مقاله ها
صفحه اصلی\آرشیو مقاله ها\نقشه در حکم قباله است
نقشه در حکم قباله است
وقتی نقشه برداری تمام شد - یوم ]سه شنبه 24 ذیحجه 1288 ه/ 5 مارس کشیده خیلی که همراهی کرده بودند و زحمت حشمة الملک ملاقات نموده، از سوارهایی از آنها تعارف بزرگی کرده باشم، اظهار خشنودی و رضامندی کردم
1405/04/09
دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی
وقتی نقشه برداری تمام شد - یوم ]سه شنبه 24 ذیحجه 1288 ه/ 5 مارس کشیده خیلی که همراهی کرده بودند و زحمت حشمة الملک ملاقات نموده، از سوارهایی از آنها تعارف بزرگی کرده باشم، اظهار خشنودی و رضامندی کردم. گفتم باید به هر یک چیت به آنها انعام کرد، به میر حشمة الملک راضی نشد، نفری یک خروار گندم و ده ذرع درویش خان یک جبه ماهوت داد. بنده هم نفری یک توپ تنزیب جهة عمامه و یک و تومان نقد به آنها دادم و یک باب چادر سر مشکی به به جهت بزرگ آنها تعارف فرستادم... را به قدری که آنها را قسم دادم که به کسی اظهار نکنید که فلانی چیزی داده است نقشه را حالی و سرحدات داخل و خارج خوب مشخص باشد کشیدم ـ همه را جزء به جزء، همه خاطر نشان حشمة الملک نمودم و گفتم می خواهم این نقشه مثل قباله معتبر باشد... بسیار دور به آنجاها نرفته است... تعجب کرد از آنجاها که بنده رفته بودم، گفت تا امروز کسی خطوط حدود را نوشت و مهر کرد....
حشمة الملک اندک نگرانی هم داشت، چه این گزارشها حاوی عایدات ملکی او هم بود و ممکن بود در تهران برایش در دسر فراهم کند.
مهندس ذوالفقار می نویسد: »به ایشان گفتم این کتابچه جغرافیا میباشد، دخلی به عمل حکومت امروزه شما ندارد. معلوم است شمابه مصلحت وقت 45 حرکت می نمایید. هر مخارج و عملی که امروزه درین ملک بنمایید البته اولیای دولت ابد مدت قاهره امضاء خواهند داشت شما درین فقره آسوده خاطر باشید
هزار مثقال زعفران - برای مرد هزاره
برای اینکه نحوه تحقیق دقیق این محقق آمارگر جغرافیادان نقشه روز حکومت تنها به یک نمونه اشاره کنم در مورد همین نصرة آباد که ام القری و پایتخت آن سیستان بوده است ـ می نویسد: »جمعیت دهات و ایلات صحرانشین بیست و هشت هزار و نفر، محل یکصد و پانزده خانوار، عده نفوس یکصد و بیست هزار و ششصد و هفتاد و پنج اضافه است بیست و شش هزار و سیصد و ده خروار، بند افشان دهات است - آنچه زراعت شده نمایند شصت و نه هزار و بر آرایش و شش هزار و سیصد و ده خروار، اگر بخواهند زراعت و دویست و شصت خروار دیگر ملک مرغوب خوب دارند باغات یکهزار و دویست و هشتاد قطعه اغنام و احشام: گوسفند دویست و نه هزار و یکصد و نود رأس، گاو یکصد و پانزده هزار و سیصد پنج هشتاد و شش رأس الاغ چهل و یک هزار و ششصد و پانزده رأس شتر بادی و بارکش هزار و هفتصد و نود و پنج رأس اسب و مادیان سه هزار و پانصد و نود و پنج رأس ..
از نصرت آباد بیرون رفته، خبر آورند که میرزا معصوم خان از منزل حشمة الملک سوار شده، هر ساعت آدمی نزد حشمة الملک می فرستد یک نوع تمنایی و خواهشی میکند. دو رأس اسب خوب - یکی جهت سواری خود و یکی جهت یدک خواهش کرده، یک نفر شتر بادی حشمة الملک جهت او فرستاده بعد شتر بادی خواهش کرده حشمة الملک جهت کمال التفات را به حشمة الملک نوشته که شما از هر به جهت او فرستاده شب کاغذی را که جهت جناب وزیر امور خارجه فلان اسب در حق بنده فرموده اید از شما خواهش دارم فلان مال آبداری و هزار که اسب سواری خود شما میباشد با یک نفر شتر بادی خوب و تومانی با نشان تمثال مبارک مثقال زعفران قائن سوقات بدهید که به ورود دارالخلافه، امیر حشمة الملک گرفته بفرستم که بدانند از خود من چه کار ساخته می شود... از قرار قول محارم تعریف میکردند که حشمة الملک را خسته نموده بود و... به نوکرهای خودش، حشمة الملک، گفته بود، اگر از دیوان ده هزار تومان جریمه از من خواسته بودند خوشترم بود که به این قسم مرا اذیت نمایند.
حالا مقایسه کنید با مهندس ذوالفقار کرمانی که می نویسد: فرستادم شخصی تاجر - که قندهاری بودند آوردند، تمام چادرهای خود را با بعضی اسباب دیگر به هر قیمتی که خود که مهماندار بنده بود - دادم - قبول کرد ـ فروختم، میز و صندلی ها را به نوکر حشمة الملک بابت اسباب خود را سبک بار کردم. سه که پس از رفتن بنده به منزل حشمة الملک ببرد. از را رأس مال به جهت بنه و یک رأس اسب سواری به جهت خود خریدم و حشمة الملک ملاقات کردم...
کار را بگذران
آذوقه چهار منزلی که چیزی به هم نمی رسید سفارش کرده بار کرده همراه بردارند که در راه معطلی حاصل نشود، از حشمة الملک خواهش نمودم که کدخدایان و مباشرین دهات را بخواهند، کتابچه عدد نفوس را که بنده ثبت برداشته بودم در حضور ایشان خوانده شود، چنانچه کم و زیاد نوشته شده باشد اصلاح شود... تمام مباشرین و کدخدایان آنچه نوشته شده بود همه را تصدیق نمودند
گفتم، مشکل مهندس ما - و اصلاً مشکل حکام کرمان و بیرجند، این بود که پشتوانه از مرکز نداشتند. هنوز سالهای زیادی نگذشته بود از روزگاری که صدر اعظم میرزا آقا خان نوری به فرخ خان کاشی می نوشت که ... بیش از اینها دیگر نمی دانید که خودداری از قوه برهنه امکان ما خارج است فردا که بهار می شود و دوست محمد خان پنجاه هزار افغان ک.. می کند، تازه نفس را به تحریک انگلیس بر سر هرات و آن قشون خسته و لکنته ا... سرازیر از همه درد بی پولی معلوم است که حالت هرات و آن قشون به کجا منجر می شود... زیادتر است. از شما که نمی توان پنهان داشت، کار به جایی رسیده است که اشرفی های دو هزاری بود - بیرون آورده اشرفی عهد آقا محمد خان را که در خزانه به قدر هشت نه هزار تومان نشده است... کار را سکه زده ایم و به خرج می دهیم... تا زود است و پرده از روی کار برداشته سلطنت به هر قیمتی که صلاح می دانید بگذرانید... چیزی که در آن میان نیست یکی تغییر است که نوشته اید »خاکم به دهان، اینها تغییر سلطنت می خواهند و یکی عزل من است که آن هم بالمال خدا نکرده راجع به تغییر سلطنت می شود. سوای این دو فقره ـ در هر باب، اختیار کلیه به هم رسانیده اید
در هر حال مصالحه کنید و بگذرانید ـ فی 14] رجب 1273 ه/ 8 مارس 1857 م بنابر این معلوم است که درینجا تکلیف امیر قائن یا وکیل الملک کرمان چیست؟ دیگر تکلیف ذوالفقار بیگ کرمانی نقشه بردار معروف به محلاتی ما که روشن روشن است.
می خواهم همه جا را ببینم
با این پشتوانه مرکزی - حالا ذوالفقار بیگ اصرار دارد که به هر حال قلعه نادعلی باید در نقشه جزء ایران محسوب می شود.
حشمة الملک وسایل حرکت مهندس ذوالفقار کرمانی را هم فراهم کرده بود که متأسفانه آن میرزا معصوم رفیق نیمه راه همه را برده بود. نزد حشمة الملک فرستادم. پیغام داده بود کهده رأس مال جهت میرزا معصوم خان و پنج رأس جهت شما فرستادم، معلوم شد که میرزا معصوم خان... تمام آن مالها را برده است..
چند روز قبل که در شهر معطل بودم، بنده نقشه اکثر دهات وسط سیستان مشخص نمایم. یوم معطل حدود بودم که حد متصرفی دولت علیه را با متصرفی افغانستان کردم و به ایشان در باب نقشه تمام سیستان گفتگو جمعه ششم با حشمة الملک ملاقات کردم. است که دولت علیه با افغانستان نقشه تمام سرحد متصرفی خاطر نشان نمودم که عمده مقصودم داشتند آگاهی نقشه بکشم. مذکور باشم و از روی بصیرت و بنده می خواهم همه را خود دیده در عقب سر آنها سیستان رفته اند، شما اگر امروز که مأمورین دولت انگلیس به وسط ملک شدم که با یک منزل از شما پیش می باشند. جویا بروید مشکل است به آنها برسید، همه روز خیال رفتن تا بن کدام نقاط را داشتند؟ مذکور داشتند شما چه قرار گذاشتند یعنی خیال رفتن نمی شود، این راه سرحد دیده خان. بنده ملاحظه نمودم از در کمال خان و چهار برجک آقا ملک خود دارند چندان محتاج دیدن تمام دیگر آن که آنها نقشه های کشیده به همراه به سمت لاش و جوین نمودم که بلد و راهنما بدهد که سیستان نیستند. از حشمة الملک خواهش شما را معصوم خان سفارش نموده است که و چخنشور و غیره بروم. مذکور داشتند که میرزا دولت انگلیس خواهد شد. بی اطلاع ایشان به جایی نفرستم که محل ایراد نمایم فکری شدم از حال و خیال میرزا معصوم خان هر چه خواستم رفع شبهه را از ایشان ممکن نشد
درباره فروشگاه
اطلاع رسانی
شبکه های اجتماعی
تماس با ما