آرشیو مقاله ها فروشگاه اینترنتی انتشارت سمیر

هسته اولیه شهر کاشان

هسته شهر اولیه بافت داخل یکی از قلاع بوده که پس از حذف حصار و بارو در مرز و محدوده آن مسجد جامع و میدان قرار گرفته و نوار بازار شهر از آنجا و در حد جنوبی آن شروع و رشد و حرکت داشته است

1405/07/30

جزئیات مقاله

ثریا بیرشک

هسته شهر اولیه بافت داخل یکی از قلاع بوده که پس از حذف حصار و بارو در مرز و محدوده آن مسجد جامع و میدان قرار گرفته و نوار بازار شهر از آنجا و در حد جنوبی آن شروع و رشد و حرکت داشته است و این بخش شهر تنها قسمتی است که یافت آن بصورت خطوط افقی مسجد جامع شهر کاشان با توجه به تاریخی که روی منار آن میباشد مربوط به سال 466 هجری است ولی این به معنای نبودن بنایی در محل جامع قبل از سالهای قرن پنجم هجری نیست بلکه موقعیت مکانی مسجد جامع یعنی جنب میدان کهنه و راه ورودی شهر از طرف دروازه قم و به عبارتی شکل شارستان اولیه بیانگر این است که در محل مورد نظر قبل از احداث هر بنایی به مکانی مقدس یا بنای یک آتشکده» و مشابه آن تعلق داشته و ارتفاع جامع از سطح گذر که در حال حاضر نیز قریب دوازده پله میباشد حاکی از وجود بنای معتبری در زیر آن میباشد که در تحولات شهر به یک شهر اسلامی تبدیل به مسجد شده است.

 

محله کلهر که در مرآت القاسان به عنوان قلعه کلهران از آنیاد میشود یکی از قلعه های قدیمی بوده که در اولین توسعه شهر قرار گرفته است و در شهر ادغام شده است.

 

توسعه شهر اولیه از سوی شرق بوده بطوری که دروازه قم راه ارتباطی که ابتدا در کنار «شارستان» و کنار مکان مقدس یا جامع شهر بوده است به عقب رانده شده و محله پنجه شاه فعلی در رق میدان کهنه به شهر افزوده شد پنجه شاه» که دارای صحن زیارت نیز میباشد و به احتمال زیاد از قبل از شکل گیری شهر وجود داشته و توسعه شهر آن جهت را طلبیده است و در خود جای داده است.

 

آثار شواهد عینی و موجود در شهر که به فرون اولیه هجری مربوط می گردند خود بخش عمده ای از مطالعات میباشد که در ابعاد این مقاله نمی گنجد. همچنین قبور امامزادگانی مزبور به قرون دوم و سوم هجری که در محدوده شهر اولیه و بازار قرار دارد.

 

بازار شهر اولیه هم اکنون به بازار پانخل معروف است و در ضلع جنوبی میدان کهنه قرار گرفته است و محل تدفین امامزاده قاسم ابن موسی بن جعفر (ع) که به زیارت یا نخل معروف می باشد و زمان تدفین مربوط به آخر قرن دوم هجری میباشد و حدود شهر اولیه را می نمایاند.

 

در این دوره شریان تجاری کشور شاهراه خراسان - بغداد در ری توسط راه عمده و کاروانروی مهمی که از طریق ری - قم حاشیه کویر دشت قاسان به اصفهان یزد و کرمان مرتبط میگردیده است در حد بسیار زیادی در شکل گیری شهرهای مسیر مؤثر واقع گردیده است و از اینرو موجب رشد شهرهای کوچکتری در منطقه و فلات نیز شده است.

 

توسعه فیزیکی شهر کاشان بعد از سالهای اولیه اسلام بیشتر در تداوم راههایی که بطرف شرق و جنوب شهر قرار داشته است بوده و دو دروازه که در ریض» شهر اولیه قرار داشته در توسعه بعدی داخل بافت قرار گرفته اند. یکی روی راه شرقی یعنی تداوم راه بازار شهر در حد چهار سوق میانچال و دیگری روی راه جنوب در محل درب زنجیر است که در کنار این دروازه مسجد و صحن زیارت و میدان بارانداز و توقف کاروان و محل توزین کالا قرار داشته است که به پای قیان معروف بوده و در حال حاضر صرفاً نام آن باقی است و دقیقاً در محل مورد نظر محله باقیان از محلات قدیمی شهر قرار دارد و گذر مدور شکلی بر روی نقشه شهر طرح بارانداز کنار دروازه را می نمایاند.

 

دیگر خطوط ارتباطی و کنار گذرهای شهر قدیم کاشان که در حال حاضر به گذرهای داخل یافت مبدل شده اند گواه تحلیلهای فوق میباشد و خطوط شبکه داخل «محله پافیان را دور میزند و مرکز شهر را از طریق این دروازه به اردستان و یزد و کرمان مرتبط می نماید.

 

در این مرحله شهر از غرب و جنوب غربی چندان توسعه ای نداشته و از طرفی وجود باغات و زمینهای کشاورزی و اهمیت آن برای چنین شهرهایی خود عامل کنترل توسعه به شمار می رفته است. در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنج استخوان بندی شهر شکل اصلی خود را گرفته است دروازه های از شمال و جنوب و شرق و غرب از چهار جاده ارتباطی اصلی که به شهرهای قم - اصفهان - کویر ( راه کاروانروی اصلی و قریه فین و سایرآبادیها در ارتفاعات و غرب کشور مرتبط می ساخته است. چهار دروازه شهر معروف به دروازه قم - درب زنجیر ) دروازه بر روی جاده اصفهان یزد و سومی درب فین یا دروازه فین ( در تدوام درب باغ بطرف غرب و چهار می دروازه سوق (بازار) که بر روی نواز بازار تا حد تقاطع راه شمالی جنوبی در محل فعلی چهار سوق میانچال در بازار میانچال طبق آثار و شواهد تماماً دروازه های شهر دارای تأسیسات رفاهی و تأسیسات و تجهیزات شهری در زمان آب انبار کاروانسرا و گذر و بازارچه میدان و قبرستان بوده اند خود از قبیل مسجد و برحسب اهمیت رفت و آمدهایی که از هر دروازه انجام میشده است عناصر شهری جانبی آن دارای ارزش خاصی بوده است برای مثال میتوان گفت که دروازه سوق یا دروازه بازار در تمام دوران از اهمیت والایی برخوردار بوده است زیرا که به جهت شرایط اقتصادی و تجاری شهرهای مشابه کاشان و ارتباط آن با شریان های اقتصادی کشور همواره این دروازه مد نظر سازمان حکومتی و اقتصادی اجتماعی و مذهبی شهر بوده است. نقشه های مربوط به روند توسعه فیزیکی شهر اولیه تا پایان قرن چهارم هجری

 

در این مرحله قلعه های اطراف راه خروجی شهر بعد از درب زنجیر بارانداز پای قیان بطرف جنوب و جنوب شرقی یعنی قلاع سرسنگ چهل دختران سرپله پشت عمارت و سیقن یا سیقند به ترتیب پس از فروریزی حصارها و پیوستگی سطوح آنها به یکدیگر شهر کوچک کاشان با محلاتی با همین نامها پدید آمد و با گذر زمان حد فاصل آنها نیز پر شده و دروازه روی کاروانرو و مرتبط به بارانداز پای قپان در منتی الیه بیرونی آن در جنب محلی به نام قدمگاه علی قرار گرفت.

 

از علائم و نشانه هی شهری در این دوره کهروی محورهای شرقی غربی و شمالی جنوبی شهر قرار گرفته اند «زیارت ها مقابر امامزادگان میباشند که وجود این مقادیر و محورهای توسعه شهر بصورت متقابل بر روی هم تاثیر داشته اند و تاریخ تدفین ها اغلب به سالهای قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری مربوط میگردد. زیارت شاه پلان زیارت پانجل زیارت در باغ زیارت شاه شمس بر روی محور شرقی غربی و زیارت پنجه شاه زیارت درب رنجیر - زیارت میرنشانه زیارت سلطان عطا بخش روی محور شمالی جنوبی شهر قرار دارد.

شهر کاشان در زمان بویه ها

شهر کاشان زمان بویه ها بطوریکه در مسالک الممالک که در سال 340 هجری قمری تألیف گردیده است در باب ذکر دیار کوهستان» یا «ذکر عراق عجم» میگوید ...

1405/07/29

جزئیات مقاله

ثریا بیرشک

شهر کاشان زمان بویه ها بطوریکه در مسالک الممالک که در سال 340 هجری قمری تألیف گردیده است در باب ذکر دیار کوهستان» یا «ذکر عراق عجم» میگوید ... و کوهستان را شهرهایی هست مشهور، چون همدان و دینور و سپاهان و قم و شهرهای کوچک چون قاشان و نهاوند و کرج و برج و جر بادقان کرج - منظور از کرج ابودلف میباشد و همین ماخذ در ذکر شهرهای جبال بعد از قم از قاشان نام می برد و می نویسد: «قاشان شهرکی کوچک است

 

تشکیل هسته فیزیکی شهر در کنار راه شمالی - جنوبی ری - اصفهان و در مکانی در حد فاصل کویر در جلگه ای در دامنه کوهپایه ها بوده است. بطوریکه آب مشروب و زراعی شهر از دو مسیل، رودخانه های قهرود و قمصر و قناتهایی که شیب آنها از دامنه کوههای شمالی غربی و غرب و جنوب غربی بطرف کویر یعنی شرق جلگه روان میکشته تامین می گردیده است.

 

هسته اولیه شهر با پیوستن چند عنصر دست کم بیش از یک قلعه کشاورزی که در کنار و یا نزدیکی یکدیگر قرار داشته است شکل گرفته که بدلایلی مانند رشد جمعیت و تراکم جمعیت در حد فاصل دو قلعه پیوستن چند یا چندین قلعه یا مرکز جمعیتی به جهت بالا بردن میزان نفوس و برخورداری از منبر و جامع و پرداختن مالیات به حکومت مرکزی سطوح کلا تحت عنوان یک نام مشخص جزء ولایات شناخته شده است و هنگامی که حصار با روی قلعه ها بر اثر فرسودگی و استهلاک فرو میریختند، به جهت پیوستگی سطوح محدوده قلاع مزبور صرفاً به مرز محلات مبدل میگشته است و بدین ترتیب شهر گسترش یافته است و محلات به نام همان قلعه های اولیه نامهای محلات شهر را تشکیل داده اند.

 

همانطور که ذکر گردید در کناره غربی راه ری - اصفهان و راه شرقی غربی که راه کاروانروی حاشیه کویر را از آبادیهای چارطاقی مرنجاب (ساسانی) و آران به نواحی غربی و کوهستانی جنوب غربی مانند نیاسر، فین و جوشقان مرتبط می ساخته است و در حالی که زمینهای مساعد کشاورزی و آب کمبودهای حاد منطقه کویری را تحت الشعاع قرار داده است.

 

راه سومی که پس از تشکیل هسته شهر اولیه احداث گردیده است در اصل نقش کنار گذر را انجام داده است و عناصر مهم و عمده شهر اولیه مانند مسجد جامع در کنار این راه که بزودی به «گذر اصلی» شهر مبدل شده است احداث گردیده است.

 

سه راه فوق الذکر هسته اولیه را مثلث گونه در خود محاط نموده اند. شهر اولیه دوران آل بویه دارای سه دروازه بوده است. دروازه قم همزمان شهر قم نیز دارای دروازه ای بنام دروازه کاشان» می بوده دروازه یزد اصفهان و دروازه سومی درب باغ بوده که راه فین از سوی این دروازه بوده است. باغات و زمینهای مزروعی از پشت این دروازه تا کوهپایه ها تداوم داشته است.

 

تاریخ اجتماعی کاشان

در تاریخ اجتماعی کاشان آمده است که در سال 21 هجری در جنگ نهاوند حدود 20000 سرباز از نواحی قم و کاشان جمع آوری گردیده و این تعداد افراد در جنگ شرکت داشته اند.

1405/07/28

جزئیات مقاله

ثریا بیرشک

در تاریخ اجتماعی کاشان آمده است که در سال 21 هجری در جنگ نهاوند حدود 20000 سرباز از نواحی قم و کاشان جمع آوری گردیده و این تعداد افراد در جنگ شرکت داشته اند. پس می توان نتیجه گرفت که کاشان در اواخر دوره ساسانیان و سالهای اولیه قرن اول هجری به عنوان یک ناحیه که دارای آبادیها و قلاع متعددی بوده، مطرح گردیده است.

 

کاشان از صدر اسلام تا شروع حکومت سلاجقه

 

اوضاع اجتماعی و محدوده فیزیکی و تقریبی هسته اولیه شهر کاشان

 

مقدسی در احسن القاسیم فی معرفه الاقالیم که در قرن چهارم نگاشته است می گوید کاشان دارای 77 پارچه آبادی بوده است و مجموعه آبادیها اعم از رستاق و طسوج میباشد و از حدود دو میلیون درهم 150 هزار در هم مالیات سهم «رستان کاشان بوده است. به مطلب فوق از این لحاظ اشاره گردید که با توجه به اینکه بعد از ظهور اسلامی شهر مدتی در حاکمیت اصفهان بوده و سپس مدتی تحت حاکمیت قم در آمده است ولی بنابر تعدد آبادیها و نقاط جمعیتی خصوصیات خود مستقل گردیده است و پس از گذراندن تحولات سالهای بحرانی اولیه هجری به سرعت از رشد و توسعه برخوردار گردیده است. «تاریخ قم» در ذکر مسجد جامع و منیر در قم چنین می نویسد:

 

ال بعد از آن چون حمزه بن الیسع الاشعری قم را کوره گردانید و از اصفهان جدا کرد و منیر درین مسجد بنهاد و ستنه تسع و ثمانین هجریه» و بنا بر شرح دیگری میگوید منبر را مجدداً از قم برداشتند تا سال 198 هجری که امیر دیگری از هارون الرشید درخواست که قم را کوره و شهری گرداند و به انفراد منبر نهاد و نماز عیدین به استقلال بگذارد

 

نظر به اینکه داشتن منبر نشانه قدریت و بخشودگی خراج شهرهای اسلامی بوده است و برگزاری نماز به جماعت و اجازه داشتن جامع در شهرها اجرای حدود و مجازاتهای شرعی را شامل می گردیده و بدین ترتیب شهر زیر نظر حکومت مرکزی بغداد قرار میگرفته و از پرداخت جزیه معاف می گردیده است.

 

شهر کاشان در دوران خلافت عباسیان خصوصاً از آغاز حکومت آل بویه مانند بسیاری از شهرهای فلات همراه با توسعه راهها و بازرگانی کشور از رشد چشمگیری برخوردار گردیده و در مقام «شهر » قرار گرفته و جاذبه های شهری را نسبت به آبادیهای اطراف خود بیشتر داشته است.


منطقه کاشان قبل از اسلام

با توجه به متون تاریخی و کاوشهای باستان شناسی سیلک در حد فاصله زمانی بعد از تمدن سیلک تا دوران ساسانیان و در صدر اسلام حدود پانزده قرن تاریخ راجع به سکنه ای که در سیلک مستقر بوده اند

1405/07/27

جزئیات مقاله

ثریا بیرشک

با توجه به متون تاریخی و کاوشهای باستان شناسی سیلک در حد فاصله زمانی بعد از تمدن سیلک تا دوران ساسانیان و در صدر اسلام حدود پانزده قرن تاریخ راجع به سکنه ای که در سیلک مستقر بوده اند و جمعیت ساکن در آبادیهای مناطق سردسیر و گرمسیر کاشان که به صورت غیر متمرکز نیز می زیسته اند ساکت مانده است.

 

آنچه مسلم است لفظ «کاسان» یا «کاشان» که قبل از اسلام مصطلح بوده و در دوران اسلامی معرب گردیده است و به «قاسان» یا «قاشان معروف شده است. پیش از اسلام توسط «ابوموسى الاشعری» که یکی از سرداران دوران حکومت خلفای راشدین «عمر» بوده است منطقه ای حد فاصل اصفهان و قم به این نام نامیده میشده است و همچنین قراء دیگری مانند نیاستر نیاسر) آنوش آباد، نوشاباد فعلی)، فین آران و راز آباد ورزآباد فعلی ، مشکان راوند ،آبروز درام اردهار مشهد اردهال فعلی) و ابیانه و بسیار قریه دیگر که همگی مشابه آنچه بیان شد نامهای ایرانی قبل از اسلام دارند و این اسامی در تاریخ قم، تاریخ ابن اعثم کوفی مسالک و الممالک ابن خردادبه و کتاب الاعلاق النفسیه از جمله آثار مدون و کتب معتبر تاریخی میباشند که در قرون سوم چهارم هجری نوشته شده اند و به این مطلب اشاره می نمایند.

 

از جمله آثاری که از دوران ساسانیان در منطقه میباشد بجز آتشکده هایی که بیان شد بنای «چهار طاقی سامانی در دشت کاشان میباشد.

 

در دوران قبل از اسلام اقلیت یهودی در شهر کاشان و منطقه سکنی داشته اند و برحسب شرایط زمان و حکومتها جمعیت یهودی شهر کم و زیاد شده است. (تاریخ یهود)

 

بنابر مندرجات کتاب میراث ایران قبل از ظهور اسلام منطقه زرتشتی نشین نیز بوده است و زبان مردم دارای ریشه اوستانی میباشد و در زبان و لهجه مردم شهر و حومه و آبادیهای مختلف، تنوع اسامی، تفاوت هایی که بنابر موقعیت شهر در شبکه ارتباطی کشور و لطمات وارده با اقوام ترک و تازی مخلوط شده است در شبکه ارتباطی کشور و لطمات وارده با اقوام ترک و تازی مخلوط شده است.

 

قدیمی ترین ماخذی که راجع به چشمه سلیمانیه فین شهر کاشان سخن گفته است تاریخ قم میباشد.

 

حسن بن محمد بن حسن قمی 378 ه. ق و اشاره به میزان آبدهی بسیار زیاد چشمه می نماید بطوریکه از دیه فین کاریزهای متعددی جاری میگردد و با توجه به موقعیت جغرافیایی فین بخش عمده ای از آب چشمه سار آب شهر کاشان را تامین مینموده است. روستای فین از برکت آب چشمه فین همواره از آبادانی و سرسبزی برخوردار بوده است و در توسعه یافتگی منطقه سهم عمده ای داشته است و جمعیت منطقه در طرف جلگه کاشان آمده و در آن مستقر شده اند و وجود قلاع و حصارهای متعدد که هنوز تعداد قابل توجهی از آنان در دشت کاشان وجود دارد و مورد استفاده اهالی بومی نیز میباشد در دوران گذشته مجتمعات زیستی متعددی را تشکیل داده و از ایمنی بیشتری برخوردار بوده است و آبی مشروب و زراعی توسط قنوات و چشمه ها و دو رودخانه از دامنه کوههای شمال غربی و غرب برای اهالی به داخل قلعه ها جریان می یافته است. این ناحیه به دلیل دارا بودن تعداد زیادی آبادی و بنابر مسائل امنیتی زمان همگی به صورت قلعه محصور بوده اند و با احتمال بسیار زیاد به چهل حصاران معروف شده اند. کتاب مرآت القاسان قلعه های این منطقه را تا تعداد صد قلعه روایت مینماید.



منطقه کاشان قبل از اسلام

با توجه به متون تاریخی و کاوشهای باستان شناسی سیلک در حد فاصله زمانی بعد از تمدن سیلک تا دوران ساسانیان و در صدر اسلام حدود پانزده قرن تاریخ راجع به سکنه ای که در سیلک مستقر بوده اند

1405/07/26

جزئیات مقاله

ثریا بیرشک

با توجه به متون تاریخی و کاوشهای باستان شناسی سیلک در حد فاصله زمانی بعد از تمدن سیلک تا دوران ساسانیان و در صدر اسلام حدود پانزده قرن تاریخ راجع به سکنه ای که در سیلک مستقر بوده اند و جمعیت ساکن در آبادیهای مناطق سردسیر و گرمسیر کاشان که به صورت غیر متمرکز نیز می زیسته اند ساکت مانده است.

 

آنچه مسلم است لفظ «کاسان» یا «کاشان» که قبل از اسلام مصطلح بوده و در دوران اسلامی معرب گردیده است و به «قاسان» یا «قاشان معروف شده است. پیش از اسلام توسط «ابوموسى الاشعری» که یکی از سرداران دوران حکومت خلفای راشدین «عمر» بوده است منطقه ای حد فاصل اصفهان و قم به این نام نامیده میشده است و همچنین قراء دیگری مانند نیاستر نیاسر) آنوش آباد، نوشاباد فعلی)، فین آران و راز آباد ورزآباد فعلی ، مشکان راوند ،آبروز درام اردهار مشهد اردهال فعلی) و ابیانه و بسیار قریه دیگر که همگی مشابه آنچه بیان شد نامهای ایرانی قبل از اسلام دارند و این اسامی در تاریخ قم، تاریخ ابن اعثم کوفی مسالک و الممالک ابن خردادبه و کتاب الاعلاق النفسیه از جمله آثار مدون و کتب معتبر تاریخی میباشند که در قرون سوم چهارم هجری نوشته شده اند و به این مطلب اشاره می نمایند.

 

از جمله آثاری که از دوران ساسانیان در منطقه میباشد بجز آتشکده هایی که بیان شد بنای «چهار طاقی سامانی در دشت کاشان میباشد.

 

در دوران قبل از اسلام اقلیت یهودی در شهر کاشان و منطقه سکنی داشته اند و برحسب شرایط زمان و حکومتها جمعیت یهودی شهر کم و زیاد شده است. (تاریخ یهود)

 

بنابر مندرجات کتاب میراث ایران قبل از ظهور اسلام منطقه زرتشتی نشین نیز بوده است و زبان مردم دارای ریشه اوستانی میباشد و در زبان و لهجه مردم شهر و حومه و آبادیهای مختلف، تنوع اسامی، تفاوت هایی که بنابر موقعیت شهر در شبکه ارتباطی کشور و لطمات وارده با اقوام ترک و تازی مخلوط شده است در شبکه ارتباطی کشور و لطمات وارده با اقوام ترک و تازی مخلوط شده است.

 

قدیمی ترین ماخذی که راجع به چشمه سلیمانیه فین شهر کاشان سخن گفته است تاریخ قم میباشد.

 

حسن بن محمد بن حسن قمی 378 ه. ق و اشاره به میزان آبدهی بسیار زیاد چشمه می نماید بطوریکه از دیه فین کاریزهای متعددی جاری میگردد و با توجه به موقعیت جغرافیایی فین بخش عمده ای از آب چشمه سار آب شهر کاشان را تامین مینموده است. روستای فین از برکت آب چشمه فین همواره از آبادانی و سرسبزی برخوردار بوده است و در توسعه یافتگی منطقه سهم عمده ای داشته است و جمعیت منطقه در طرف جلگه کاشان آمده و در آن مستقر شده اند و وجود قلاع و حصارهای متعدد که هنوز تعداد قابل توجهی از آنان در دشت کاشان وجود دارد و مورد استفاده اهالی بومی نیز میباشد در دوران گذشته مجتمعات زیستی متعددی را تشکیل داده و از ایمنی بیشتری برخوردار بوده است و آبی مشروب و زراعی توسط قنوات و چشمه ها و دو رودخانه از دامنه کوههای شمال غربی و غرب برای اهالی به داخل قلعه ها جریان می یافته است. این ناحیه به دلیل دارا بودن تعداد زیادی آبادی و بنابر مسائل امنیتی زمان همگی به صورت قلعه محصور بوده اند و با احتمال بسیار زیاد به چهل حصاران معروف شده اند. کتاب مرآت القاسان قلعه های این منطقه را تا تعداد صد قلعه روایت مینماید.

 

در تاریخ اجتماعی کاشان آمده است که در سال 21 هجری در جنگ نهاوند حدود 20000 سرباز از نواحی قم و کاشان جمع آوری گردیده و این تعداد افراد در جنگ شرکت داشته اند. پس می توان نتیجه گرفت که کاشان در اواخر دوره ساسانیان و سالهای اولیه قرن اول هجری به عنوان یک ناحیه که دارای آبادیها و قلاع متعددی بوده، مطرح گردیده است.

چگونگی روند توسعه و تکامل شکل گیری شهر کاشان در بستر تاریخ

کتاب اول از آغاز تا آخر دوره سلجوقیان

1405/07/25

جزئیات مقاله

کتاب اول از آغاز تا آخر دوره سلجوقیان

پیشگفتار

مقاله ای که اکنون پیش رو میباشد چکیده مطالعات و تحقیقات مفصلی است که چگونگی روند شکل گیری و توسعه فیزیکی فضایی یکی از شهرهای با هویت و ارزشمند تاریخی ایران یعنی کاشان را بیان می نماید.

 

روش تحقیق و مطالعه بدین ترتیب بوده است که در مقاطع مختلف تاریخی از قبل از اسلام تا قرن اخیر به تفکیک دوره ها و با توجه به نظام اقتصادی اجتماعی و فرهنگی جامعه رفت شکل فیزیکی و کالبد شهر دیده شده و تاثیر متقابل کنید عوامل توسعه علاوه بر شرایط فیزیکی شهر در هر دوره پس از انجام مطالعات و تحقیقات اقتصادی اجتماعی و فرهنگی آن دوره با توجه به رویش شهر تا دوره قبلی طراحی شده و عناصر شهری مربوط به هر دوره یا بهتر بگوییم آثار با ارزش معماری و شهرسازی هر دوره تاریخی در جایگاه خود در کالبد شهر قرار گرفته است.

 

با توجه به مطالب فوق خلاصه نمودن چنین مطالعه ای از نظر محقق کلیه موارد را با ارزش های خاص و متفاوت در مطالعات و تحقیقات انجام شده مطرح نموده مسلماً کار آسانی نبوده و در برخی موارد ضرورت | حذف مطالب یا مختصر نمودن آن را به جهت طولانی شدن مقاله ایجاب نموده است.

 

مقدمه

 

یکی از با ارزشترین مناطق شهری کشور ایران بنابر آنچه تاریخ مدون هزار ساله ایران بر آن دلالت دارد و مشهودات عینی و گستره آن در زمان حال و گذشته بیانگر ارزشهای باستانی و تاریخ میراث فرهنگی کشور ما میباشد. شهر کاشان میباشد.

 

دشت کاشان و یا به عبارتی دیگر گستره ای که نطفه شهر قدیمی و تاریخی کاشان در آن بسته شده است. بستر بسیاری از ارزشهای والای این مرز و بوم است و شهر کاشان چون جواهری گرانبها در دل کوی و در دامنه کوهپایه های زاگرس بر آن درخشیده است.

 

دشت کاشان در فلات مرکزی ایران یکی از قدیمی ترین مراکز تمدن ساخته شده است تپه باستانی «سیلک» در 6 کیلومتری هسته مرکزی شهر قدیم کاشان قرار گرفته است و نتایج حفاریهای انجام شده در چند دهه اخیر حاکی است که در این نقطه جغرافیایی انسان برخوردی آگاهانه با فضا و محیط زیست خود داشته است.

 

وجود آتشکده نیاسر آتشکده نطنز و آتشکده خرم دشت که در کنار چشمه ها و دامنه ارتفاعات زاگرس قرار گرفته اند دلایل گویای مراکز زیستی دوران قبل از اسلام در این منطقه میباشد، مخصوصاً در دوران ساسانیان که دلایل و شواهد عینی صحت موضوع را تثبیت می نماید.

 

در متون معتبر و جغرافیای تاریخی که در اوایل دوران اسلامی نوشته شده است از کاشان تحت عنوان رستاق قاسان» یا «رستان کاشان که شامل دو بخش صرد قاسان و جرم قسان» میباشد نام برده می شود و طبق روایت تاریخ قم این دو رستاق در حد فواصل توابع اصفهان و قم بوده و جزء ناحیه «چهل حصاران» محسوب می گردیده است.

 

دو رستاق قاسان شامل چندین قریه و آبادی بوده که در حد فاصل کویر و کوهپایه هایی در حد شمالی و شمال غربی و غرب آن قرار گرفته است.

نبود طبیب خمسه نظامی

منسوب به آقا میرک، دوره صفویه

1405/07/23

جزئیات مقاله

موضوع نگاره مربوط به مجلسی در حضور پادشاه و چند نفر از بزرگان است که گویا طبیبی داروی بی اثری به شخصی میدهد اما وی از روی تو هم آن که به وی زهر داده شده، جان می دهد. فضای اصلی نگاره به جایگاه پادشاه و عرصه جلوی آن که افراد حضور دارند و ماجرا روی می دهد اختصاص یافته است. جایگاه پادشاه آلاچیق مسقف است که به نظر می رسد با چوب ساخته و تزیین شده و کف آن حدود نیم متر بالاتر از سطح زمین است. در روی سقف این آلاچیق روزنی شیب دار وجود دارد که عجیب به نظر میرسد و احتمال دارد که نگارگر به طور صوری آن را ترسیم کرده باشد.

 

در جلوی آلاچیق عرصه ای فرش شده با سنگ و کاشیهای طرح دار وجود دارد که شاید توسط حصاری ساده محصور می شده است. در این عرصه یک جوی آب ممتد و دو حوض وجود دارد که حوض اصلی که جلوی آلاچیق است. بزرگ تر است و فواره ای در وسط و دو مرغابی در آن وجود دارد.

 

در قسمتی از نرده ای که محوطه را محصور کرده درگاهی ساخته شده که در بالای آن کتیبه ای با این مضمون وجود دارد گشاده باد به دولت همیشه این درگاه

 

این متن در برخی از درگاه های کاخهای حکومتی و سکونتگاهی وجود داشته است. نگاره همین متن در کتیبه یکی از ساختمانهای واقع در جمهوری آذربایجان دیده شده است.

 

فضای سبز باغ از شماری درخت و بوته گل و دو سرو شکل گرفته و بر اساس روال معمول در بسیاری از باغ ها یک باغبان در عرصه باغ نیز دیده میشود که مشغول به کار است و یک نفر در بالای صحنه ناظر ماجر است.

جشن عید نوروز

امضا شده توسط سلطان محمد، دوره صفویه

1405/07/22

جزئیات مقاله

دیوان حافظ

امضا شده توسط سلطان محمد، دوره صفویه

 

برگزاری مراسم عید عید فطر؟ در حضور سام میرزا از خاندان صفوی در نگاره نشان داده شده است. مراسم فوق در مقابل کوشک درون یک باغ انجام شده اما نقاش فضای باغ را تنها شماری درخت نشان داده که طبق روال معمول تنها درخت سرو با شکل و رنگ طبیعی نشان داده شده و سطح وسیعی به عده بسیار زیاد حاضران در مجلس اختصاص یافته است.

 

نگارگر به صورتی بسیار ظریف ابیاتی از دیوان حافظ را تنها در کتیبه بنا نوشته و متن دیگری به صورت مستقل در نگاره نیاورده است.

 

چگونگی ترکیب حجمی عمارت کوشک بسیار انتزاعی و چه بسا بتوان اظهار داشت، غیر واقعی ترسیم شده است. به عبارت دیگر میتوان بیان کرد که نگارگر توجه اصلی خود را به نشان دادن اهمیت پادشاه که آن را بزرگتر ترسیم کرده و در مرکز ثقل تصویر قرار داده و بزرگان کشوری معطوف کرده است. هر چند که آشکار است که عمارت کوشک دو طبقه و دارای ایوانی مرتفع در جبهه اصلی است و پیرامون آن با فاصله ای معین متمایز ساخته است. شاید بتوان اظهار داشت که یک زن که از طبقه دوم از گوشه پرده ای که کنار زده شده به مراسم نگاه میکند تنها ناظر بیرون از مراسم است که به آن نظاره می کند.

 

مستی این جهان و آن جهانی

 

دیوان حافظ

 

امضا شده توسط سلطان محمد نراقی

 

موضوع این نگاره همچون اشعار حافظ بسیار مبهم و گنگ است و افرادی که در صحنه تصویر مشاهده می شوند ظاهراً از عوالم گوناگون و احتمالاً از اعلی علیین این جهان و شاید از اسفل السافلین نیز باشند چنان که فرشتگانی در بالای بام ساختمان و انسان هایی در درون و جلوی ساختمان و نیز جنهایی در بیرون بنا حضور دارند و شواهد تصویری به صورت هم زمان هم از مستی دنیوی و هم مستی آن جهانی حکایت دارد. نکته جالب توجه این است که ساختمان کوشک نیز ترکیبی خاص دارد و با ساختمانهای معمول متفاوت است. آشکار است که عمارت نوعی کوشک هشت وجهی است که حجم اصلی طبق روال معمول به صورت شش وجهی و یک وجه آن نیز عمود بر محور ساختمان ترسیم شده است. این بنا از نوع کوشک هایی تشریفاتی که یک یا چند ایوان دارند نیست بلکه به نظر میرسد که نوعی کوشک ساده سکونتگاهی دارای یک بالکن چوبی سرپوشیده است که با دستک هایی چوبی به صورت پیش آمده ساخته شده سطح بسیار اندکی به نشان دادن فضای باغ اختصاص یافته و در آن تنها دو درخت و نرده ای ساده دیده میشود به نظر میرسد در جلوی عمارت فضایی ساده و سبز وجود دارد که عده ای از افراد در آن در حال استراحت نواختن و رقص هستند. تنها سطح بسیار کوچکی به دو بیت شعر از دیوان حافظ اختصاص یافته است.

هفت اورنگ جامی

حضور یوسف در دربار مصر نزدیک بزرگان کشوری و گفت و گو درباره رویدادها در فضایی صورت گرفته که شبیه به فضای کوشک درون باغهای ایرانی است

1405/07/21

جزئیات مقاله

منسوب به شیخ محمد

حضور یوسف در دربار مصر نزدیک بزرگان کشوری و گفت و گو درباره رویدادها در فضایی صورت گرفته که شبیه به فضای کوشک درون باغهای ایرانی است زیرا ساختمانی در تصویر دیده میشود که در مرکز آن یک ایوان وجود دارد که بزرگان کشوری در آن مستقر شده اند و سایر افراد در جلوی ایوان در روی فرش نشسته اند کف سازی این عرصه احتمالاً با آجر صورت گرفته و در جلوی آن یک حوض و جویی هایی وجود دارد. در پشت فضای مزبور و بالای تصویر شماری درخت از جمله قسمتی از سه درخت سرو با رنگ و شکل طبیعی آن دیده می شود.

 

فضای معماری به صورت دو بعدی نشان داده شده و هیچ نشانی از پرسپکتیو در آن دیده نمی شود. حتی کف سازی محوطه نیز به صورت دو بعدی و تخت ترسیم شده است. دو عدد از فرش ها با زیر اندازها نیز به صورت تخت و دو بعدی است تنها در ترسیم چند سایبان و یک فرش و نحوه ساماندهی افراد نوعی ترکیب بندی سلسله مراتبی استفاده شده است.

 

نحوه کادر شکنی در این نگاره بسیار هنرمندانه و زیباست خط کادر تنها در یک سمت کاملا حفظ شده است. در پایین تصویر به صورتی بسیار جالب تنها پای برخی از حاضران که به صورت ایستاده در مجلس هستند و به همین سبب نشسته اند از کادر بیرون است و شاید بتوان این گونه تعبیر کرد که آنان دورتر از محیط و عرصه اصلی هستند اما نگارگر آنان را نزدیک حاضران ترسیم کرده است. سمت چپ و بالای تصویر به صورت نسبتاً آزاد و با ظرافت کادر شکنی شده است.

فردوسی در دربار سلطان محمود غزنوی و نواختن باربد برای خسرو

باغ ها به ویژه بخشهای سکونتگاهی آنها از این گونه فضاها به شمار می آیند، بنابر این شناخت خصوصیات آنها لازم است به استاد تاریخی نیز توجه کرد. مینیاتورها یکی از استاد بسیار مناسب برای بررسی شماری از ویژگیهای باغ ایرانی به شمار می آیند

1405/07/20

جزئیات مقاله

مأخذ: شاهنامه فردوسی

 

نگارگر منسوب به میر مصور، صفوی

در این نگاره مراسم شاهنامه خوانی در حضور سلطان محمود غزنوی با حضور عده ای از بزرگان و شعرای دربار در جلوی کوشکی که در یک باغ قرار داشته نشان داده شده است.

 

بیش ترین سطح نگاره به نشان دادن ساختمان و عرصه جلوی آن اختصاص یافته و فقط سطحبسیار کمی از آن به نشان دادن فضای باغ تخصیص یافته است. هم چنین حدود یک هفتم سطح نگاره برای متن کاذب در نظر گرفته شده است ساختمان کوشک با پرسپکتیو ناقص و به صورت یک شش وجهی نشان داده شده که یک وجه نیز در سمت چپ تصویر و عمود بر محور اصلی ترسیم شده است. در جبهه اصلی ساختمان که دو طبقه است یک ایوان بزرگ و رفیع وجود دارد که سطح آن بالاتر از زمین است و تمام سطح نما با نقوش گوناگون پوشیده شده، طرحساختمان احتمالاً هشت بهشت یا چهار صفه است زیرا ایوان کوچک تری در رو به روی ایوان اصلی وجود دارد که چند نفر از آن سمت نظاره گر مراسم هستند. زنان در طبقه دوم و نیز در پشت بام حضور دارند.

نواختن باربد برای خسرو

خمسه نظامی

منسوب به میرزا علی، دوره صفویه

به نظر میرسد موضوع نگاره مربوط به خسرو شیرین است و بارید برای خسرو ساز می نوازد. زنان و کودکی که در داستان مطرح شده اند در بالکن ساختمانی در نزدیکی ایوان و محل جلوس خسرو دیده میشوند بیش تر فضای این نگاره به نشان دادن فضاهای معماری و عرصه جلوی آنها اختصاص یافته و مقداری از سطح وسط و بالای تصویر و نیز مقدار اندکی از سطح پایین تصویر به باغ تخصیص یافته است. بر اساس روال معمول در باغ یک درخت بزرگ یک درخت کوچک و شماری گل و بوته به صورت انتزاعی و قسمتی از دو درخت با رنگ و شکل طبیعی تصویر شده است. قسمتی از یک جوی آن در بالا و قسمتی از جوی دیگر در پایین تصویر دیده می شود.

نگارگر برای به تصویر در آوردن واقعه عمارت اندرونی را که مخصوص زندگی خانوادگی بوده و در فاصله بسیار اندکی از عمارت کوشک کشیده است. در حالی که آشکار است هیچ گاه در باغها فاصله بین کوشک یا فضای تشریفاتی و رسمی تا عمارت اندرونی به گونه ای نبود که هر کدام به دیگری اشرف داشته باشند. عمارت تشریفاتی یا کوشک رسمی در این نگاه به صورت خاص تصویر شده است.

 

به این ترتیب که نمای این عمارت کاملاً تخت و دو بعدی ترسیم شده و در فضای داخلی آن نیز با وجود استفاده از نوعی سلسله مراتب فضایی کاربرد پرسپکتو دیده نمی شود؛ در حالی که در طراحی عمارت اندرونی از نوعی پرسپکتو ساده استفاده شده است. نقش سیمرغ در لچکی های طاق ایوان دیده میشود که حاکی از استفاده از نقوش حیوانی در دوره صفویه در کاشی کاریهای برخی از بناها به ویژه بناهای سکونتگاهی و عمارت یوسف در دربار متعلق به اعیان و رجال است. استفاده از شکل درخت به صورت نسبتاً طبیعی همانند روشهای مورد استفاده در مینیاتورها در گچ بری های فضای داخل ایوان نیز حاکی از کاربرد نقوش طبیعی در تزیینات داخلی ساختمان است. حوض جلوی این عمارت شکلی ترکیبی مزین و مدور دارد و درون صفحه ای دایره ای شکل قرار گرفته و فواره ای از وسط آن هست و آب آن از طریق کانال کوچکی که در زیر سطح زمین قرار دارد به جویی که در محوطه است. می ریزد، عرصه جلوی عمارت توسط حفاظی کوتاه از فضاهای اطراف متمایز است.

دایره خاصه و وزارت گمرک در عهد ناصری

یک موقع مخصوص به اسم دایره خاصه یا رابطه همایون یا آیین همایون، غیر آن برقرار شود.

1405/07/19

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

 

1 - یک موقع مخصوص به اسم دایره خاصه یا رابطه همایون یا آیین همایون، غیر آن برقرار شود.

 

- اجزای این دایره مرکب از پنج نفر خواهد بود.

 

رئیس که از منتخبین شاهنشاه باشد.

 

نایب که ناظم دایره نیز همان است.

 

منشی و مرتب و ضابط تحریرات

 

عرایض و تحریرات هر دایره و هرگونه نوشتجات دیگر و عرایض متفرقه به این دایره

 

تقدیم می شود.

 

4- ابلاغات خدام خلوت ،همایونی بالانحصار به این مجلس خواهد رسید و در این مجلس ابلاغات ضبط شده اوامر همایونی را با موقع خود مخابره خواهد کرد.

 

ه این دایره میتواند عرایض و مطالب مختلفه را که محل و مرجع آن موافق ترتیبات دولت معین است، پیش از عرض حضور شاهنشاه و با موقع خود، مخابره کند.

 

6- تحریرات مجالس دولتی را خلاصه کرده و نیز عرض هر چیز که موجب زحمت خاطر شاهنشاه باشد در این دایره خلاصه خواهند نمود.

 

- کیف عرایض ولایات به این مجلس میرسد و در این مجلس باز خواهد شد.

 

عرایض و مطالب دایره خاصه سلطنت از قبیل حرمخانه و عمله خلوت و غیره قبل از

 

عرض حضور همایون به این مجلس میرسد و هر چه قطع و فصل آن، بی عرض خاکپای مبارک ممکن است به عرض حضور شاهنشاه نمی رسد.

 

احکام و فرامین صادره قبل از امضای شاهنشاه در این دایره رؤیت می شود و هر چه

 

4- امر محاسبات و ترتیب دفاتر را به قسمی خواهند کرد که در ملاحظه و تفریغ هر حساب بی معطلی اسباب آن حاضر باشد.

 

5- چون مخارج قشونی ولایات هم کلاً تحویل خزانه نظام شده است، بروات مصارف هر جا، از صورت سند خرج و قلمداد حکومت خارج خواهد شد و هر برات در تحت کمال دقت و غور رسی صادر می شود.

 

وزارت وظایف و اوقاف

 

1- مراقبت در وصول وظایف مقرره حالیه دولتی به عهده این وزارت است.

 

2 - انتظام امور و صحت مصارف اوقاف به مراقبت این وزارت خانه موقوف است.

 

استحقاق ارباب وظایف را به شرایط مقرره در قانون دولت این وزارت معلوم و تصدیق خواهد کرد.

 

4- هیچ نوع تغییر و تبدیل در وظایف و مستمریات نمی شود، الا به شرط قانون و اطلاع این وزارتخانه

 

ه احکام وظایف بعد از ثبت و مهر این وزارت خانه به امضای وزارت داخله می رسد.

 

6- نذورات و وجوهی که به خیرات و مبرات مخصوص میشود، باید به اطلاع وزارت اوقاف مصروف شود و ثبت آن به دفتر این وزارت خانه بیاید.

 

وزارت گمرک

 

1 - انتظام امر گمرک خانه ها عموماً و بلا استثناء به عهده این دایره است.

 

2 - متصدیان این عمل باید از طرف وزیر گمرک معین شده باشند.

 

این دایره باید تسهیل تجارت داخله را همانطور رعایت کند که صرفه دولت را منظور می کند.

 

4 این وزارت خانه اهتمام خواهد کرد که رفع هر گونه افراط و تفریط از عمل گمرک بشود.

 

5- اجرای قواعدی که برای گمرک وضع میشود به عهده وزیر گمرک خانه است.

 

وزارت تلگراف

 

معارض قواعد مقرره باشد تعدیل میشود.

 

10 - احکام صادره از حضور شاهنشاه و ابلاغات احکام همایونی در دفتر این مجلس ثبت می شود و مراقبت حسن ترتیب و رفع ناسخ و منسوخ و عدم تخلف با قواعد مقرره، به عهده این دایره است.

 

11 - مشاورات خاصه از افراد مخصوص وزرا و غیر هم موافق حکم فوق العاده شاهانه در این مجلس می شود.

 

12 - اختلافی که میان وزرای دولت به هم رسد در این دایره قطع و رفع خواهد شد.

 

13 - احکام همایونی در باب وضع قواعد و اجرای قوانین و امور سایر، به مجلس شورای وزرا و مجلس قانون از این دایره ابلاغ میشود.

 

14 وزرا و دوایر جلیله ابلاغاتی را که از این دایره نباشد، رد خواهند کرد.

 

15 - امور این دایره در تحت یک انتظام دقیق است که اگر مطلبی، خواه جزیی یا کلی از این دایره افشا شود و در امور بی مبالاتی و نامحر می کنند رئیس و اجزا به مؤاخذه سختی برسند.

وزارت دفتر استیفا در عهد ناصری

ضبط و ربط مخارج دولتی از روی قرارداد وزارت داخله و معامله وزارت مالیه به عهده این وزارت خانه است.

1405/07/18

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

1- ضبط و ربط مخارج دولتی از روی قرارداد وزارت داخله و معامله وزارت مالیه به عهده این وزارت خانه است.

 

2- تصحیح اسناد خرج دولت در این دایره می شود.

 

صورت مصارف هر دایره بعد از تشخیص وزارت داخله و تصحیح مجلس وزرا در دفتر استیفا ضبط میشود و دستور العمل خرج وزیر مالیه از این دایره نوشته خواهد شد.

 

4- در تسهیل و سرعت تفریغ محاسبات موافق قواعد آتیه دفتر استیفا مراقبت خواهد کرد.

 

5- کل محاسبات صاحبان جمع ادارات در دفتر استیفا تفریغ می شود.

 

6 - دستور العمل اخذ مالیات موافق قوانین مقرره از دایره استیفا به وزارت مالیه فرستاده می شود.

 

احکام مالیاتی در دفتر استیفا ثبت خواهد شد.

 

وزارت دفتر لشکر

 

1 - دوایر محاسبات قشونی به طور کلیه و بلا استثناء در این وزارت خانه جمع است.

 

2- احکام و اسناد قشونی را قبل از مهر و امضای وزیر جنگ وزیر لشکر ملاحظه و تصحیح خواهد کرد.

 

3- در صحت بروات و مخارج قشونی وزیر لشکر منتهای دقت خواهد کرد.

 

1- امانت اجزا و مأمورین به عهده وزیر تلگراف است.

 

2- صحت معاملات و مخابرات به ذمه وزیر تلگراف لازم است.

 

در بسط خطوط تلگرافی به هر ناحیه و هر طرف اهتمام خواهد کرد.

 

4- در تکثیر منافع و تقلیل مخارج، مراقب خواهد بود.

 

ه اخبار پلیتیکی را وزیر تلگراف ضامن است که از دایره تلگرافی منتشر نشود.

وزارت دربار

امور خاصه شاهنشاهی از فراش خانه و کشیک خانه و اصطبل و دواب عمله طرب و نقاره خانه شاطر خانه کالسکه خانه و نظایر آنها به مراقبت این وزارت خانه محول است.

1405/07/16

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

1 - امور خاصه شاهنشاهی از فراش خانه و کشیک خانه و اصطبل و دواب عمله طرب و نقاره خانه شاطر خانه کالسکه خانه و نظایر آنها به مراقبت این وزارت خانه محول است.

 

2- عمارات و باغات سلطنتی به وزیر دربار سپرده شده است.

 

خالصجات مختص شاهنشاهی به اداره وزیر دربار واگذار است.

 

4- تکیه و مساجد دولتی به مراقبت این وزارت خانه منتظم خواهد بود.

 

5- اصل عهدنامه ها و نامه سلاطین به توسط وزیر دربار به صندوق خانه دولت تحویل می شود؛ کذلک اسناد خرج نسخ کشیده به اطلاع این وزارت خانه، به صندوق خانه می رسد.

 

- کارخانه مخصوص که اعلیحضرت شاهنشاه از وجوه خاصه خود ایجاد فرمایند، سپرده به وزیر دربار خواهد بود.

 

وزارت مالیه

 

1 - خزانه: اخذ تمام مالیات به توسط مأمورین مالیه است که به اطلاع وزارت داخله به هر ولایت می رود و اینکه داخله زیاده از حقوق معینه مالیاتی دیناری گرفته نشود به عهده وزارت مالیه است. به این معنی که حکام فقط به انتظام امور و تأمین اطراف وا جرای احکام دولت مأمورند و اخذ مالیات بالانحصار در عهده مأمورین مالیه خواهد بود.

 

2 - داخله: تعیین جمع خزانه و استیفای وجوه گمرک به توسط وزیر یافته می شود.

 

داخله جنگل های مختص دولتی به وزیر مالیه سپرده شده است.

 

1 - ملاحظه امور دایر به رواج تجارت و تکثیر صادرات و واردات مملکتی در عهده این وزارت خانه است.

 

2- این وزارت خانه موازنه تعویض امتعه داخله و خارجه خواهد کرد و اهتمام خواهد نمود که حتی المقدور صادر از مملکت به واردات غالب شود.

 

در هر گمرک آنچه از مملکت خارج میشود و آنچه از خارج می آید، به نسبت قوت تجارت داخله و منافع . خزانه دولتی قرارهای مفید وضع خواهد کرد.

 

4 مواظبت در صحت معاهدت و اعتبار اسناد تجارتی به عهده این وزارت خانه است.

 

5 - دیوانخانه در احقاق حقوق تجار و حفظ اعتبارات این طبقه جهد کامل خواهد کرد.

 

6- در امور صناعات که مربوط به ازدیاد مال التجاره داخله است، حمایت و رعایت وافی خواهد داشت.

 

ترتیب دارالمعامله و مواقع لازمه برای داد و ستد نقود به اطلاع و مراقبت این وزارت خانه می شود.

 

وزیر تجارت مجالس مشورت تجارتی در مواد مهمه تجارت و امر محصولات و متصنعات داخله ترتیب خواهد کرد.

 

9 اجرای قوانین متعلقه به حرف و صنایع در عهده وزیر تجارت است.

 

10 - حکم اختصاص مخترعات تجارتی را وزیر تجارت می دهد.

 

11 - در کمپانی که برای بیمه حرق و غرق و این نوع تأمینات تشکیل شود، وزیر تجارت ریاست دارد.

 

12 - انتظام بازارهای موقت به عهده وزیر تجارت است.

 

13 - در مشروب و مأکول که وارد شهرها و برای فروش به مردم است، وزارت تجارت دقت می کند که بدون تقلب و خالی از اجزای سمیه باشد.

 

14 - نگاهداشتن اسامی تجار معتبر و صرافهای بزرگ و دلال های معروف از تکالیف این دایره است.

 

15 - داخله: تعیین و اتحاد و مقادیر و اوزان مملکت به عهده این وزارت خانه است.

 

16 - مدرسه بیطاری و ایلخی دولتی و امر جاهایی که صید ماهی می شود در تحت مراقبت و ممارست وزیر تجارت است.

 

17 - داخله دادن بذر و تقاوی و وجه اعانه به مهاجرین که از خارج مملکت بیایند و اعانت اشخاص که به حریق یا تصادم سیل و زلزله پریشان شده باشند به توسط و نظارت وزیر تجارت خواهد بود.

 

18 - علوم انتظام و ترتیبات آبهای معدنی که در مملکت موجود است، به عهده وزارت تجارت است.

 

19 - تعین دلال ها و وسایط معاملات تجار و احتساب صحت امتعه تجارتی به عهده این وزارت خانه است.

وزارت علوم در عهد ناصری

رواج علوم در مملکت به عهده این وزارت است

1405/07/15

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

 

1- رواج علوم در مملکت به عهده این وزارت است.

 

2- این وزارت به اقتضای احوال مملکت علومی را که بیشتر محتاج الیه و ضرور است، بیشتر رواج خواهد داد. مثلاً در فقدان عدد قابل از اطبا و مهندسین و علمای طبیعی و غیرهم، اسباب ترویج و تکثیر این علوم را بیشتر فراهم خواهد آورد.

 

وزارت امور خارجه

 

1- وزارت امور خارجه به چند دایره منقسم است.

 

دایره مخصوص وزارت

 

دایره امور دولتی

 

دایره امور تجارت؛ مگر محاکمات راجع به دیوانخانه است.

 

دایره امور سرحدی

 

دایره ترجمه و رموز

 

دایره ثبت و ضبط و ترتیب نوشتجات

 

دایره رسومات و تشریفات

 

دایره محاسبه راجعه وزارت خارجه

 

2- تمهید موجبات الفت و دوستی میان دولت و سایر دول ذوى العهود اولین وظیفه وزارت خانه است.

 

عهدنامه های پولیتیکی و تجارتی به توسط این وزارت خانه با دول سایر منعقد می شود.

 

4 مواظبت در اجرای فصول و شرایط عهدنامه ها و صیانت حقوق و رعایت غبطه و مصلحت دولت در مساعدت با دول دیگر به عهده این وزارت خانه است.

 

5- تعیین سفرا و وزرای مختار و قونسول ژنرالها و قونسول و وکیل قونسول ها و هر مأمور که برای دوایر بیرونی و درونی امور خارجه لازم است، به عهده این وزارت خانه است.

 

6 - دستورالعمل و تکالیف این مأمورین از وزارت امور خارجه داده می شود.

 

- اصل و سواد تمام نوشتجات دولتی در دفتر مخصوص به آن مرتباً ضبط است.

 

- تمام سواد عهدنامجات عتیقه و جدیده و ثبت نامه ها و صورت هر قسم عهدنامه و قراردادهای پولتیکی در میان سایر دول بسته شده است در دفترهای وزارت ضبط خواهد شد.

 

- مراودات این وزیر نسبت به مأمورین خارجه و رعایت رسومات و تشریفات مقرره و

 

دفتر اسامی

 

دفتر مواجب

 

دفتر جیره و آذوقه

 

دفتر ملبوس و چادر و اسباب

 

دفتر اسلحه

 

دفتر مریض خانه ساکن و متحرک

 

دفتر حمل و نقل

 

4- دایره مهمات مشتمل به جبه خانه و قورخانه و باروت 19 خانه و امثال آن است.

 

5- منصب و امتیازات و نفرات افراد قشون در دولت عزیز و محترم است.

 

- اطاعت و تمکین قشون به مراتب و درجات هر مقام مرتباً برقرار و در تحت کمال انتظام خواهد بود و تکلیف وزیر جنگ است که در اجرای اطاعت و تمکین آحاد قشون به ارباب مناصب خود و تنبیه آنها که به خلاف این قانون حرکت کنند، اهتمام کند.

 

وزارت جنگ به اجرای قوانین که دولت برای قشون وضع کند، مکلف است.

 

حسن انتظام جیره و آذوقه و علوفه و ملبوس و ملزومات افراد قشون به عهده وزیر جنگ است.

 

وزیر جنگ در هر سربازخانه ها و اسلحه خانه و مریض خانه های نظامی و ذخایر ارزاق قشونی اهتمام بلیغ خواهد کرد.

 

10 - در استحکام محبس قشونی و اجرای تنبیهات و سیاسات نظامی کمال مواظبت می شود.

 

11 - ثبت اسامی نفرات قشون و غیره را وزارت جنگ موافق قانون مخصوص آن از وزارت داخله مطالبه کرده به دفتر اسامی خواهد داد.

 

12 - داخله بنایی قلاع سرحدیه و قلعجات داخله از هر قبیل، در عهده وزارت جنگ است.

 

13 - کارخانجات توپ ریزی و تفنگ سازی و باروت سازی و امثال آن که متعلق به دولت است، سپرده به وزارت جنگ است و آنچه هم که دولتی نباشد، مواظبت و رسیدگی آن به عهده این وزارت خانه است.

 

حفظ حدود آنها متضمن طرز مهر انگیز خواهد بود.

 

10 - در رفع مزاحمت و اذیت و مزید امنیت یهود و ارمنی و مجوس و و احقاق حقوق و طی دعاوی و قرار امر هیاکل و مقابر و مدارس آنها و منع مفاسد واقعه نسبت به آنها، این وزارت خانه کفالت تامه خواهد کرد.

 

11 - معاملات واقعه فیمابین تبعه ایران و تجار خارجه به طورهای خوب عادلانه در دایره مخصوص به آن فیصل خواهد یافت. 

وزارت علوم و خارجه در عهد ناصری

رواج علوم در مملکت به عهده این وزارت است

1405/07/14

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

 

1- رواج علوم در مملکت به عهده این وزارت است.

 

2- این وزارت به اقتضای احوال مملکت علومی را که بیشتر محتاج الیه و ضرور است، بیشتر رواج خواهد داد. مثلاً در فقدان عدد قابل از اطبا و مهندسین و علمای طبیعی و غیرهم، اسباب ترویج و تکثیر این علوم را بیشتر فراهم خواهد آورد.

 

وزارت امور خارجه

 

1- وزارت امور خارجه به چند دایره منقسم است.

 

دایره مخصوص وزارت

 

دایره امور دولتی

 

دایره امور تجارت؛ مگر محاکمات راجع به دیوانخانه است.

 

دایره امور سرحدی

 

دایره ترجمه و رموز

 

دایره ثبت و ضبط و ترتیب نوشتجات

 

دایره رسومات و تشریفات

 

دایره محاسبه راجعه وزارت خارجه

 

2- تمهید موجبات الفت و دوستی میان دولت و سایر دول ذوى العهود اولین وظیفه وزارت خانه است.

 

عهدنامه های پولیتیکی و تجارتی به توسط این وزارت خانه با دول سایر منعقد می شود.

 

4 مواظبت در اجرای فصول و شرایط عهدنامه ها و صیانت حقوق و رعایت غبطه و مصلحت دولت در مساعدت با دول دیگر به عهده این وزارت خانه است.

 

5- تعیین سفرا و وزرای مختار و قونسول ژنرالها و قونسول و وکیل قونسول ها و هر مأمور که برای دوایر بیرونی و درونی امور خارجه لازم است، به عهده این وزارت خانه است.

 

6 - دستورالعمل و تکالیف این مأمورین از وزارت امور خارجه داده می شود.

 

- اصل و سواد تمام نوشتجات دولتی در دفتر مخصوص به آن مرتباً ضبط است.

 

- تمام سواد عهدنامجات عتیقه و جدیده و ثبت نامه ها و صورت هر قسم عهدنامه و قراردادهای پولتیکی در میان سایر دول بسته شده است در دفترهای وزارت ضبط خواهد شد.

 

- مراودات این وزیر نسبت به مأمورین خارجه و رعایت رسومات و تشریفات مقرره و

 

دفتر اسامی

 

دفتر مواجب

 

دفتر جیره و آذوقه

 

دفتر ملبوس و چادر و اسباب

 

دفتر اسلحه

 

دفتر مریض خانه ساکن و متحرک

 

دفتر حمل و نقل

4- دایره مهمات مشتمل به جبه خانه و قورخانه و باروت 19 خانه و امثال آن است.

 

5- منصب و امتیازات و نفرات افراد قشون در دولت عزیز و محترم است.

 

- اطاعت و تمکین قشون به مراتب و درجات هر مقام مرتباً برقرار و در تحت کمال انتظام خواهد بود و تکلیف وزیر جنگ است که در اجرای اطاعت و تمکین آحاد قشون به ارباب مناصب خود و تنبیه آنها که به خلاف این قانون حرکت کنند، اهتمام کند.

 

وزارت جنگ به اجرای قوانین که دولت برای قشون وضع کند، مکلف است.

 

حسن انتظام جیره و آذوقه و علوفه و ملبوس و ملزومات افراد قشون به عهده وزیر جنگ است.

 

وزیر جنگ در هر سربازخانه ها و اسلحه خانه و مریض خانه های نظامی و ذخایر ارزاق قشونی اهتمام بلیغ خواهد کرد.

 

10 - در استحکام محبس قشونی و اجرای تنبیهات و سیاسات نظامی کمال مواظبت می شود.

 

11 - ثبت اسامی نفرات قشون و غیره را وزارت جنگ موافق قانون مخصوص آن از وزارت داخله مطالبه کرده به دفتر اسامی خواهد داد.

 

12 - داخله بنایی قلاع سرحدیه و قلعجات داخله از هر قبیل، در عهده وزارت جنگ است.

 

13 - کارخانجات توپ ریزی و تفنگ سازی و باروت سازی و امثال آن که متعلق به دولت است، سپرده به وزارت جنگ است و آنچه هم که دولتی نباشد، مواظبت و رسیدگی آن به عهده این وزارت خانه است.

 

حفظ حدود آنها متضمن طرز مهر انگیز خواهد بود.

 

10 - در رفع مزاحمت و اذیت و مزید امنیت یهود و ارمنی و مجوس و و احقاق حقوق و طی دعاوی و قرار امر هیاکل و مقابر و مدارس آنها و منع مفاسد واقعه نسبت به آنها، این وزارت خانه کفالت تامه خواهد کرد.

 

11 - معاملات واقعه فیمابین تبعه ایران و تجار خارجه به طورهای خوب عادلانه در دایره مخصوص به آن فیصل خواهد یافت. 

وزارت فواید عامه

امر طرق و شوارع معظمه در تحت ملاحظه و اقدام و اهتمام این وزارت خانه خواهد بود.

1405/07/13

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

1- امر طرق و شوارع معظمه در تحت ملاحظه و اقدام و اهتمام این وزارت خانه خواهد بود.

 

2 مرمت و تعمیر پلها و قرار ساختن پلهای تازه در رودخانه ها که در عبور و مرور محتاج الیه مردم است به اقدامات این وزارت خانه محول است.

 

معادن در کار معادن و تکثیر منافع و رواج و انتظام آن، این وزارت خانه مراقبت خواهد کرد.

 

ابنیه عامه از قبیل رباطات و غیره در تحت ملاحظه و دقت این وزارت خانه منتظم می شود.

 

ه - تقسیم آب رودخانه های بزرگ و شطها و کشتیرانی در شط ها، به عهده این وزارت خانه است.

 

خشک کردن با تلاقها برای زراعت یا حفظ سلامت عامه از تکالیف این وزارت خانه است.

 

ساختن چراغهای بحری برای هدایت و سلامت کشتیها و مسافرین بحری، به عهده این وزارت خانه است.

 

وزارت تجارت

 

4 داخله چاپارخانه در اداره وزیر مالیات است.

 

5- خرید و فروش تنباکو و توتون و نمک به اجازه مخصوص وزیر مالیه خواهد بود.

 

6- خزانه صحت عیار مسکوکات و ضرابخانه دولتی را وزیر مالیه ملاحظه و رسیدگی خواهد کرد.

 

مخارج دولتی را از وزارت داخله صورت گرفته موافق قرارداد وزارت داخله حقوق هر دایره را خواهد پرداخت.

 

داخله اجرای قواعدی که دایر به امر مالیات و اخذ آن و منع افراط و تفریط در آن است، چه از مزارع چه مواشی چه نفوس چه بیوتات چه سفاین که به بنادر ایران می آیند، چه جنگلها و چه سایر به عهده وزارت مالیه است.

 

عدلیه: تنبیهات مخالفین قواعد موضوعه مالیاتی به توسط وزیر مالیه اجرا می شود.

 

10 - داخله مواظبت در تحریر محاسبه جمع و خرج دولت که هر ساله یک نوبت به دار الشورای وزرا آمده ملاحظه شود به عهده وزیر مالیه است.

 

11 - قانون تمام مخارج دولت به موجب برات داده میشود و حواله جمع بروات به خزانه

 

دولت و در تحت کمال انتظام و دقت خواهد بود و هیچ خرج بدون برات دولتی و حواله خزانه دولت ممضی نیست.

 

12- در اول سال وزیر مالیه به جمیع مصارف دولتی محلی معلوم و معین میکند که مرتباً تا آخر سال حقوق هر دایره عاید شود و نیز مبلغی برای مصارف اتفاقیه مشخص خواهد شد.

 

13 - برای ذخیره خزانه مخصوص هر ساله یک مبلغ معین داده می شود که کلیه، از جمع و خرج مملکت خارج و موضوع باشد.

وزارت داخله

امور ملکیه علی العموم به این وزارت خانه مربوط است

1405/07/12

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

1 - امور ملکیه علی العموم به این وزارت خانه مربوط است.

 

2 - انتخاب حکام و مأمورین ولایات به عهده این وزارت است.

 

اجرای قواعد دایر به تعداد نفوس و تعدیل ایالات به عهده این وزیر است.

 

وزیر داخله میتواند مقرون به مصالح مقتضیه در حدود ایالات داخله تغییر بدهد.

 

ثبت نفرات و شماره قشون چریک و ردیف هر ولایت باید در دفتر وزارت داخله

 

21 - تحقیق: اجرای قواعد مربوط به دایره حکمرانی ولایات و حدود و حقوق آن به عهده وزیر داخله است.

 

وزارت جنگ

 

1 این وزارت خانه منقسم به هفت دایره است

 

دایره مخصوص وزارت

 

دایره توپخانه

 

دایره پیاده

 

دایره سواره

 

دایره مهندسین و معلمین

 

دایره مهمات

 

دایره محاسبه

 

2- دایره مخصوص وزارت جنگ دو شعبه دارد

 

1 - دایره ای که مباشر آن اتاماژور است

 

تحریرات خاصه وزارت و ترتیب و فرستادن جواب نوشتجات وزیر

 

وضع قواعد و ترتیبات مقتضیه در حسن اداره امور ثبت احکام نظامی

 

ترتیب و انتظام اعطای نشان

 

2- دایره ای که رئیس آن آجودانباشی است

 

حرکت و سکون افواج نظم و مشق افواج

 

تحقیق اوضاع کلیه افواج و دستجات خدمات متفرقه

 

دوایر نفرات به چند دفتر محول است

 

دفتر مدارس

 

اداره و بنای مدارس در همه مملکت به عهده این وزیر است.

 

4 هر ساله به وسیله مأموریت معلمین و خلفا از هر ایالت استطلاع و استعلام خواهد کرد که پیشرفت علوم در هر ناحیه به چه درجه است.

 

ه در جمع و خرج مدارس مجانی و غیر مجانی و انتظام آنها، به نحوی که مقتضی باشد و اینکه به علوم مفیده بیشتر اشغال شود رسیدگی و مواظبت خواهد کرد.

 

6- در رسانیدن وظایف و مرسومات مدرسین هر جا از طرف وزارت علوم مراقبت شود.

 

7- آبادی و انتظام کتابخانه های عمومی و مراقبت در امر رصدخانه ها 21 به عهده وزارت علوم است.

وزارت عدلیه در دوران ناصری

مهر مخصوص دولت به وزیر عدلیه سپرده شده است.

1405/07/11

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

 1 - مهر مخصوص دولت به وزیر عدلیه سپرده شده است.

 2 - اجرای عدل و احقاق حقوق به حکم قانون به عهده وزارت عدلیه است.

 اجرای حدود شرعیه و قصاص به تحقیقات دیوان عدالت و مطابقه با قواعد شرعی موقوف است و متعلق.

 

4- هر حکم که به مهر دولت میرسد ثبت آن در دفتر مهر همایون خواهد ماند و در دفتر

 

باشد و در موقع جنگ، اگر قشون مسلح دائمی دولت کفایت نکند، به موجب قرارداد وزارت داخله از ردیف ولایت به قشون دولتی مدد برسد.

 

6 - علوم طبع کتب و روزنامجات در تحت ملاحظه وزیر داخله خواهد بود.

 

دفتر وزیر داخله ثبت معاملات و محاسبات همه ادارات را خواهد داشت.

 

شوری صورت مصارف و مرسومات هر دایره بلا استثناء باید به اطلاع وزیر داخله باشد.

 

فواید اجرای قواعدی که در باب رود آب و انهار کوچک و طرق و شوارع مخصوص دهات و قصبات و تسهیل مراوده آنهاست به عهده وزیر داخله است.

 

10 - امور احتساب و ضبطیه مملکت و نیز اموری که برای رفاه و امنیت داخله مملکت است به عهده وزارت داخله است.

 

11 - حفظ بناها و آثار قدیم تاریخی به عهده وزارت داخله است.

 

12 - محافظت و انتظام بیوتاتی که برای مساکین بنا میشود و امور متعلقه به آن و احداث محبس ها برای مقصرین از تکالیف این وزارت خانه است.

 

13 - فواید مجازات اعمال حسنه و ترغیب و تشویق خلق به فنون و صنایع شریفه و دایر کردن این نوع مدارس به عهده وزیر داخله است.

 

14 - وزارت داخله در امور سایر ادارات که راجع به این دایره است، نهایت دقت و اهتمام منظور خواهد کرد.

 

15 - امور مالیه به تصدیق و امضای این وزارت خانه مشروط است.

 

16 - وزیر مالیه جز به حواله و تصدیق وزیر داخله دیناری به هیچ کس نمی دهد.

 

17 - صدور احکام کلیه به مهر وزیر داخله خواهد بود.

 

18 - مرجعیت شاهزادگان عظام و علمای اعلام بالانحصار به وزارت داخله است و

 

وزارت مزبور موافق قواعد مقرره جواب مطالب طبقات را فرستاده در آسایش خاطر و رضاجویی ایشان اهتمام خواهد کرد.

 

19 - احکام مالیاتی جز به مهر وزیر داخله صادر نمی شود.

 

20 - رجوع حکام و کارگزاران دیوانی بلا استثناء با وزارت داخله است و جز این وزارت خانه به جای دیگر مکاتبه رسمی نخواهد کرد.

 

نخواهد داد.

 

20 - هر کس به دیوان خانه عریضه داده و مطلب او مطرح تحقیق و رسیدگی باشد باز به جای دیگر یا به خود دیوان خانه عریضه بدهد، تنبیه می شود.

 

21 - کسی که عرض کرده و به حق و حساب مغلوب شده باشد عرض را به صورت دیگر عنوان کرده، تجدید گفتگو نماید به حکم قانون هم تنبیه می شود، هم جریمه خواهد داد.

 

22 - در ولایات معتبره یک دیوانخانه برقرار است که موافق قوانین عدالت، قطع و فصل

 

دعاوی خواهد نمود و این هیأت در ضمن ترتیباتی خواهد بود که از وزارت داخله در اسلوب حکمرانی ولایات داده میشود. فقط مأمورین عدلیه به تصدیق و دستورالعمل وزارت عدلیه خواهد بود.

 

23- در توابع و نواحی یک دیوان اصلاح خواهد بود و این دایره در قطع و فصل دعاوی نمی تواند حکم بدهد؛ فقط به رفع غائله و اصلاحات بپردازد.

 

24 - مأمورین صندوق ولایات بلا استثناء، برداشته میشوند و ابلاغ جواب عرایض مطمئن و احقاق حقوق آنها به توسط دو دایره سابق الذکر خواهد بود.

 

25- وزارت عدلیه عرایض وارده از ولایات را بالمناسبه به ادارات دولتی فرستاده صدور جواب و اتمام کار آنها را از ادارات مطالبه خواهد کرد.

 

26 - هر گونه مطلبی که به دیوان عدالت اظهار شود به مناسبت دایره مربوط به آن، مقدماً به آن وزارت خانه رجوع خواهد کرد. اگر از وزارت خانه مزبور قبول و تعهد رسیدگی به آن مسأله رسید، وزارت عدلیه مطالبه ختم عمل خواهد کرد، و الا رسیدگی به آن را به خود دیوان خانه واگذار نموده و جداً اقدام و احقاق حق خواهند نمود.

مهرداری

تعیین احکام عدلیه و اعضای مجالس دعاوی و املاک و جنایات و احکام به انتخاب وزیر عدلیه است.

1405/07/09

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

تعیین احکام عدلیه و اعضای مجالس دعاوی و املاک و جنایات و احکام به انتخاب وزیر عدلیه است.

 

در امور مربوط به مسائل وارده با سایر وزارتخانه ها مخابره خواهد کرد.

 

انتظام داخلیه مجالس و دفاتر این وزارت خانه را خیلی به دقت و اهتمام منظور خواهد داشت و راه هر گونه عیب و خلل و نسبت ناپسند را به این دایره مسدود خواهد نمود.

 

جرایم و تقصیرات را در دیوان عدلیه تحقیق خواهند کرد.

 

- حکم و تشخیص درجه تقصیر و حد مجازات استدعای عفو از مقصر ] 1 به عهده وزارت عدلیه است.

 

10 - مجلس فوق العاده نسخ احکام به ریاست وزیر عدلیه برقرار می شود. به این معنی که اگر به فتاوی حکام عدلیه در مسأله ای به خطا حکم شده و از امر مهمی که هنوز قانون دولت به آن حکم نکرده باشد علی العمی حکمی داده باشند و حکم مزبور خارج از قاعده حق و عدل باشد این مجلس فوق العاده ترتیب شده حکم سابق را نسخ و از دفتر عدالتخانه خارج می کنند.

 

11 تحقیق مراقبت در انتظام شورای دولتی از تکالیف وزیر عدلیه است.

 

12 - ثبت دفاتر شهری مربوط به تولد و ازدواج و غیره به دیوان عدالت داده می شود.

 

13 - اجزای قانون متعلق به سن و مزاوجت در عهده وزیر عدلیه است.

 

14 - تغییر اسامی و القاب در اشخاص و املاک به اطلاع و اجازه وزیر عدلیه خواهد بود.

 

15 علوم ریاست مجلس تصحیح کتب دینی و قانونی با وزیر عدلیه است.

 

16 - تناقض احکام علمای شرع و نقض ] 17 جانب حق و حکم قطعی در دعاوی به عهده وزارت عدلیه است.

 

17 - در هر مسأله که حقاً فیصل یافت و باحدى الطرفین، حکم صریح داده شد مستندات طرف مغلوب را به دیوان عدالت ضبط خواهد کرد.

 

18 - دیوان عدالت در قطع و فصل امور مسامحه و تعلل نخواهد کرد و اگر مسامحه و مماطله از دستگاه عدلیه و مجالس آن معلوم شود، وزیر عدلیه مسئول است.

 

19- هیچ کس در تظلمات و دعاوی جز به دیوانخانه به هیچ موقع 18 دیگر عریضه

1 - مجلس قانون به ریاست شاهنشاه برقرار می شود.

 

- اعضای مجلس بیست و پنج نفر از شاهزادگان و رجال با علم و تجربه خواهند بود.

 

شأن این اجزا تا در مجلس حاضرند بی تفاوت و مساوی خواهد بود.

 

4 بر حسب اراده و انتخاب شاهنشاه یکی از اعضای مذکوره رئیس مجلس خواهد شد.

 

5- اساس قانون بر قواعد شرع مطاع خواهد بود.

 

6 - جمیع قوانین امور دولت و مملکت در این مجلس نوشته می شود.

 

7- اجزا حق مداخله عملی در هیچ کار ندارند.

 

جمیع قراردادهای عمده از ترتیب وزارتخانه ها و تعیین اجزای هر وزارت و ترتیب دیوانخانه ها و حکومتها و امر مالیات و قشون و تکالیف کارگذاران دولت و قرار مخارج دوایر و تحریر اختیارات و حدود و مجازات و آبادی مملکت و رواج تجارت و گمرک و غیره بر حسب حکم شاهنشاه در این مجلس تحریر می شود.

 

9 در ایام هفته جز دو روز تعطیل از پنج ساعت به غروب مانده مجلس قانون مفتوح است. 10 - مقالات این مجلس مخفی و مستور نخواهد بود.

 

11 - هر کس می تواند عقیده خود را در مصالح امور عامه مکتوباً به این مجلس بفرستد.

 

12 - در مجلس قانون از امور پولتیکی گفتگو نمی شود.

 

13 - اگر بر حسب لزوم و به حکم شاهنشاه مسأله پولتیکی به این مجلس راجع شد، در کمال امانت مخفی و مستور خواهد ماند.

 

14- تحقیق این مجلس مراقب اجرای قوانین خواهد بود از کارگزاران دولت اگر در اجرای تکالیف قانونی قصوری واقع شود پرسش خواهد کرد.

معرفی وزارت خانه ها در عهد ناصری

در ترتیبات حالیه ادارات دولتی هیچ گونه تغییر و تبدیل حاصل نخواهد شد.

1405/07/08

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

1- در ترتیبات حالیه ادارات دولتی هیچ گونه تغییر و تبدیل حاصل نخواهد شد.

 

2- اختیارات اجرائیه دولت به حکم شاهنشاه در چند وزارت خانه اصلیه و چند دایره دیگر منقسم است.

 

وزارت داخله

 

وزارت خارجه

 

وزارت جنگ

 

وزارت مالیه

 

وزارت دربار و عمارات

 

وزارت عدلیه و مهر همایون

 

وزارت فواید

 

وزارت علوم

 

وزارت تجارت و صنایع

 

وزارت دفتر استیفا

 

وزارت دفتر لشکر؛

 

وزارت گمرک خانه ها؛

وزارت وظایف و اوقاف

 

وزارت تلگراف؛

 

وزارت رسایل خاصه

 

انتخاب وزرا به حکم و اراده شاهنشاه است.

 

4 تکلیف هر وزیر حفظ و اجرای قانون است.

 

ه هر یک از وزرا و صاحبان ادارات مزبوره در تکلیف و وظیفه خود مسئول هستند.

 

6 حد مسئولیت هر وزیر بعد از سه نوبت ظهور غفلت و اهمال که در صفحه 5 شرح آن مذکور است عزل از منصب است.

 

7- هر وزیر از حد و تکلیفی که به حکم قانون برای دایره او مقرر است، تجاوز کند مسئول است.

 

مجلس شورای وزرا حدود وظایف ، اختیارات و مسئولیت وزیران

 

 

1- مجلس شورای وزرا هفته سه روز ترتیب میشود.

 

2- وزرا خارج از قوانین مقرره به امری اقدام نخواهند کرد.

 

وز را مشکلات امور خود را در این مجلس حل و فصل خواهند نمود.

 

4 همه وزرا مراقب حدود مقرره دولتی خواهند بود.

 

تحقیق: هر وزیری را که در تکلیف خود خارج شده از کار خود قصور یا به تکلیف دیگری مداخله کرده باشد در این مجلس تنبیه خواهند کرد.

 

6- قانون هر وزیر که اجرا و حفظ قانون دولت را در قوه خود نبیند، فوراً استعفا خواهد کرد. 

 

قانون کل وزرا در مشاورات دولتی مسئولند.

 

در مجلس کار خارج راه ندارد.

 

9 در تسهیل اجرای قوانین دولت موافقت آرا قرارهای مناسب خواهند داد.

 

10 - هر وزیر بخواهد در دایره خود برای رونق و پیشرفت کارها قاعده ای بگذارد به مجلس قانون اطلاع خواهد داد.

 

11 - وزرا حق خواهند داشت هر قانونی که برای دایره خود لازم داشته باشند، وضع و تحریر آن را به مجلس قانون تکلیف کنند.

 

12 - کلیه مقالات این مجلس مخفی و مستور خواهد بود.

 

13 - همگی وزرا در مجلس به مساوات حق اظهار رأی و اعتقاد دارند.

 

14 - احترامات وزرا از طرف یکدیگر کاملاً مرعی خواهد بود.

 

15 - حفظ مصلحت و رعایت آسودگی رعایا و اهالی مملکت به وزرا واجب است و خشنودی و امیدواری خلق را به دولت و دستگاه دیوان منظور خواهند داشت.

 

16 - هر وزیر که مرتکب امری مخالف امنیت جان و مال رعایا شود، مسئول است.

 

17- هر وزیر در صحت مخارج وزارت خانه خود مسئول است و حیف و میل در این وجوه آن وزیر را در اعتبار خود محروم میکند.

تعریف قانون دولت و خصایص آن

چیزی که از روی صلاح عامه خلق و مصالح امور دولت نوشته شده و به امضای شاهنشاه می رسد و به اجرای آن حکم صریح می فرمایند، قانون است.

1405/07/07

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

1- چیزی که از روی صلاح عامه خلق و مصالح امور دولت نوشته شده و به امضای شاهنشاه می رسد و به اجرای آن حکم صریح می فرمایند، قانون است.

 

2- این قواعد که در امور عامه نوشته میشود باید متفق علیه یا مورد اکثریت آرای مجلس قانون باشد.

 

هر قاعده را وقتی میتوان در عداد قانون دولت شماره کرد که به مهر شاهنشاه رسیده و در دفتر قانون ثبت شده باشد.

 

4 قانون به زبان فارسی و به عبارات واضح نوشته میشود.

 

5- هر جزء از امور که قاعده آن تحریر شد و به امضا و انجام رسید، چاپ و منتشر می شود و فقرات آن حتمی الاجرا و ابدی خواهد بود.

 

6- مخالفت از احکام و قانون دولت جزای معین خواهد داشت.

 

7 - هیچ جزء قانون تغییر پذیر نخواهد بود مگر در یک فقره به طور اتم و اجمل بهتر و

سهل تر قرار داده شود در این صورت قاعده ناقصه اول تبدیل میشود.

 

قانون در تمام مملکت و بر جمیع افراد اهالی ایران حکم مساوات دارد.

 

9 به حکمی که خارج از این صورت باشد، قانون گفته نمی شود.

 

اختیارات و حوزه عمل شاه

 

1 - در کلیه امور اذن و امضای شاهنشاه لازم است.

 

2 - اعلان جنگ و بستن عهدنامه های پولتیکی و تجارتی و فرمانفرمایی کل قشون بری و بحری مخصوص شاهنشاه است.

 

قصاص و حدود شریعت فقط به حکم شاهنشاه جاری می شود.

 

4- عفو و تخفیف در تنبیهات و سیاسات قانونی به حکم شاهنشاه ممکن است.

 

5- صدور فرامین پادشاهی مخصوص به کارهای بزرگ دولتی است؛ در امور جزئیه هرگز حکم پادشاهی صادر نمی شود.

 

6- از هیچ وزارت خانه جز را پورت مختصر از امور کلیه و لازمه به حضور نخواهد رفت.

 

7- هر کار کوچک و بزرگ که قانون دولت به قطع و فصل آن قادر است، مقدماً به حضور شاهنشاه می رود.

 

8- اگر مسأله ای قبل از مطابقه با قوانین دولتی و بی اطلاع وزیری که با آن کار مربوط است به حضور شاهنشاه فرستاده شود بی جواب رد می شود.

 

9- حواله و ایصال حقوق هر دایره به عهده وزارت مالیه است الا دایره سلطنت که به حکم مخصوص شاهنشاهی و از خزانه مخصوص شاهنشاهی داده شود.

 

10 - جمع این خزانه مخصوص معادل مصارف مختصة وجود مسعود شاهنشاه از لباس و کارخانه و بیوتات خاصه و حرمخانه و غیره است. برای مخارج فوق العاده هم علاوه بر واردات اتفاقیه یک مبلغی معین خواهد بود.

 

11 - روابط هر دایره نسبت به حوزه سلطنت یکی است؛ یعنی معروضات هر دایره به حضور شاهنشاه به ید واحد خواهد رسید.

فرمان تأسیس نهادها توسط ناصرالدین شاه

در سال های بعد ناصرالدین شاه که همچنان خود را به ترقی دستگاه دیوان و نوسازی امور مملکتی علاقمند نشان میداد به مرور فرمان تأسیس نهادهای دیگری همچون دیوان خانه عدالت، دیوان مظالم ، مجلس عمومی مجلس وزرای مختار دربار اعظم

1405/07/06

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

در سال های بعد ناصرالدین شاه که همچنان خود را به ترقی دستگاه دیوان و نوسازی امور مملکتی علاقمند نشان میداد به مرور فرمان تأسیس نهادهای دیگری همچون دیوان خانه عدالت، دیوان مظالم ، مجلس عمومی مجلس وزرای مختار دربار اعظم، یا دارالشوری و مجلس وزرا، مجلس تنظیمات حسنه صندوق عدالت را برای ترفیه حال مردم و تحدید خودسری های حکام و مأمورین دولتی و مجلس تحقیق دولتی را صادر کرد.

 

ملاحظه تداوم این گونه تمایلات ناصرالدین شاه برای نوسازی و اصلاح امور دیوانی با ادعای ترقی سلطنت و ملت باعث شد تا از همان سال 1275 تعدادی از دولتمردان اصلاح طلب و منورالفکران ترقی خواه درون و بیرون دستگاه قدرت تلاش هایی را برای نگارش رسایل سیاسی و اجتماعی عدیده و حاوی مضامین متنوع به قصد نشان دادن ضرورت و اهمیت نوسازی مملکت و اهمیت تحول دستگاه دیوان آغاز کنند و حتی برخی از آنان در صدد برآیند تا آثار خویش را از طرق گوناگون به نظر شاه رسانند. این دسته از آثار اندیشه سیاسی که شمار آنان به حدود یکصد و پنجاه رساله میرسد غالباً شناخته شده و تعدادی از آنها معرفی شده اند. در همین فترت خصوصاً از زمانی که مجلس وزرای سته، به مجلس وزرای نه گانه و سپس دوازده گانه و سرانجام پانزده گانه و مجلس مصلحت خانه نیز به دارالشورای کبری تبدیل شد برخی از رجال ترقی خواه به اندیشه افتادند تا در کنار آثار و رسایل سیاسی که مضمون و محتوای آنها عمدتاً به بیان معایب و ارایه راه حل ها توجه داشت و به جای تدوین اصول و مقررات قانونی مشخص و کاربردی به گفتگو در باب اهمیت وضع قانون و ضرورت اجرای آن می پرداخت به تهیه و تنظیم کتابچه هایی حاوی قوانین و دستورالعمل های معین برای نهادهای حکومتی مبادرت کنند.

 

تعداد قابل توجهی از این قوانین و دستورالعمل ها که در شمار مهمترین اسناد تاریخ قانون نامه نویسی در ایران معاصر به شمار میروند به شکلی پراکنده و گاه در قالب مجموعه ای کوچک انتشار یافته اند. شماری از آنها نیز که هنوز نشر نیافته اند به خوبی نشان می دهند که کوشش برای تدوین قوانین و دستورالعمل ها که خصوصاً در عصر سپهسالار تشدید یافت، صرفاً به حوزه سیاسی محدود نمی شد و عرصه هایی چون امور مالی، تجاری، زراعی، نظامی و غیره را در بر میگرفت نام و نشان تعدادی از این دست کتابچه های نشر نیافته که به مرور در مقالات بعدی ارایه خواهیم کرد، به شرح ذیل است:

1- کتابچه دستور العمل تذکره مربوط به دوره ناصری

2 - کتابچه دفع ما یقال و تنقیح عمل مزارع و دهات و قنوات خالصه و اربابی

قانون اداره امور داخله و تکالیف حکام و رؤساء

4- قانون تکالیف گماشتگان و نوکرهای دولتی؛

ه کتابچه ترتیبات ملکیه

6- تشکیلات وزارت جنگ

7 -کتابچه در تطبیق قواعد ممالک اروپایی با شرایط خاص ایران و شرع مقدس (سپهسالار)؛

8- دستور العمل داخلی اداره تفتیش تذکره وزارت امور خارجه دولت علیه ایران

9- دستورالعمل قرار امور و وضع و طرز رفتار و تعیین تکالیف هر یک از کارگزاران دولت در غیاب شاه

10 - در بیان قرار مشاورات مجلس دربار اعظم؛

11 - قرار مجلس شورای نظامی

12 - ترجمه قانون به جهت مالیاتی که از زمین گرفته می شود؛

13 - ترجمه قانون در باب تکالیف گماشتگان و نوکرهای دولتی؛

 

14 - ترجمه قانون در باب مستمریات و انعامات و تنخواه هایی که به گماشتگان و نوکرهای دولتی داده میشود.

 

به شهادت منابع و اسناد تاریخی در میان نهادهای جدیدی که در عصر ترقی خواهی ناصرالدین شاه پدید آمد پایدارتر و مهمتر از همه آنها شورای دولت و مجلس مصلحت خانه بودند. اگرچه این دو نهاد از سال تأسیس به بعد همواره از عنایت ثابت و توجه مستمر شاه برخوردار نبودند و جایگاه و اعتبار و نقش و کارکردشان سخت تحت تأثیر تذبذبها و انفعال یا تشدید احساسات ترقی خواهی ناصرالدین شاه و کهنه پرستان درباری و عمله درگاه قرار داشت اما در قیاس با سایر نهادها ماندگارتر شدند و تا عصر مشروطه، اگر نه به شکلی فعال لااقل به گونه ای صوری و زینتی باقی ماندند.

از میان همین دو نهاد ،هم مجلس مصلحت خانه که مجلس وضع قوانین بود، اهمیت خاصی داشت، به همین دلیل نیز در طی سالهای حیات خود هم همانند شورای دولت که به مجلس وزرا یا مجلس وزرای دربار اعظم تغییر نام داد نامش به تفاوت به مشورتخانه دولت، مجلس دارالشوری و مجلس دربار اعظم تحول یافت و هم ترکیب اعضا، هم وظایف و نقش آن دگرگون گردید.

 

اهمیت خاصی که ناصرالدین شاه برای این مجلس قایل بود همچنین درک ارزش و اهمیت آن در سوق دادن سلطنت مطلقه به سوی توجه به مشورت در تصمیم گیری ها، باعث شد تا درباریان ترقی خواه و علاقمند به تحدید لجام گسیختگی ها در اداره مملکت، توجه خاصی به تدوین قوانینی مشخص برای اداره کشور از طریق مجلس وزرا نشان دهند و قانون نامه های متعددی را به عنوان قانون دارالشورای کبری و دستور العمل مجلس وزرا ارایه کنند. 10 برخی از این قوانین که در عصر سپهسالار و توسط خود او به شاه عرضه شده و مورد تأیید وی نیز قرار گرفته اند، در منابع قاجاری چاپ و نشر یافته اند، 11 اما تعدادی از آنها نیز در گوشه و کنار آرشیوها به صورت خطی باقی مانده اند. قانون نامه زیر که بسی مفصل تر از قوانین پیشین است قانونی است مربوط به دوره ای که وزارت خانه های عصر ناصری از دوازده به پانزده افزایش یافته بود.

متأسفانه از نام و نشان نویسنده یا تنظیم کنندگان این قانون نامه یا دستورالعمل اطلاعی در دست نداریم اما ظن غالب آن است که این قانون در اواخر دوره تمایلات ناصرالدین شاه به اصلاح دستگاه دولت و پایان عصر سپهسالار و ر و سالها پس از تنظیم قانون اساسی دوم تنظیم شده باشد چرا که از انعکاس آن در روزنامه ها و منابع قاجاری خبری نیست. گفتنی است که تنظیم کنندگان این قانون برای آن نامی نیز نگذاشته اند. ما بر اساس محتوی آن، نام قانون حکومت ایران را بر آن نهادیم.

به هر روی آنچه در ربط با این سند و امثال آن اهمیت دارد نام و نشان نویسنده و یا تنظیم کنندگان آن نیست بلکه مهمتر از آن این حقیقت است که پیش از تدوین قانون اساسی مشروطه، در تاریخ تفکر و تمایلات نوسازی و ترقی خواهی سیاسی و اجتماعی این کشور چند قانون اساسی

 پدید آمده اند که قانون اساسی مشروطه ادامه و مکمل آنهاست، نه نقطه آغاز قانون نویسی در تاریخ معاصر ایران

قانون حکومت ایران

ارکان دولت ایران

1 - بنای دولت ایران بر سلطنت مطلق یعنی حکومت مقتدره مستقله است.

 

2 - آئین مذهب جعفری علیه السلام در این دولت محفوظ و متبع است.

 

3- سلطنت بالوراثه مستقیماً در اولاد ذکور شاهنشاه اعظم، ناصرالدین شاه قاجار برقرار خواهد بود.

 

4- دولت ایران اجرای احکام خود و ترتیب امور دوایر خود را در تحت قانون ابدی گذاشته است.

 

5- اختیار و حکم وضع قانون و اجرای آن حق مخصوص شاهنشاه است.

 

6- این دو اختیار از طرف شاهنشاه به عهده دو مجلس تحویل شده است.

 

7- ریاست این دو مجلس مخصوص شخص شاهنشاه است.

ایجاد شورای دولت ناصرالدین شاه قاجار

ناصرالدین شاه قاجار در 20 محرم 1275 در شرایطی که برای مدتی شیوه صدارت میرزا آقا خان نوری و روش خاص او در اداره کشور را آزموده بود سرانجام فرمان عزل وی را صادر کرد

1405/07/05

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

ناصرالدین شاه قاجار در 20 محرم 1275 در شرایطی که برای مدتی شیوه صدارت میرزا آقا خان نوری و روش خاص او در اداره کشور را آزموده بود سرانجام فرمان عزل وی را صادر کرد و بی درنگ بر آن شد تا به خلاف گذشته کشور را از طریق نصب چند وزیر، با حدود وظایف و اختیارات خاص هر کدام اداره کند به همین دلیل نیز در همان سال نهادی مرکب از شش وزارت خانه که مسئولیت هر کدام از آنها را وزیری خاص در دست داشت، پدید آورد و آن را شورای دولت نام داد. بر اساس مفاد فرمان شاه و گزارش های موجود در منابع موجود شورای دولت که به مجلس وزرای سته نیز شهرت یافت، وظایف زیر را به عهده داشت.

 

1 - ترقی آیین سلطنت و ممانعت از تمرکز قدرت در دست یک نفر به نام صدراعظم؛

 

2- برقراری نظم و انتظام در امور مملکتی؛

 

3- رسیدگی تام و تمام به امور کشوری و توجه به احوال عموم اهالی ممالک محروسه

 

4- تربیت دولت و مملکت

 

ه توفیر وجوه خزاین و رفاه رعیت

 

در فرمان تأسیس شورای دولت تأکید شده بود که هر کدام از وزیران در رسیدگی به امور مربوط به وزارت خانه خود کمال استقلال را داشته و وظیفه دارند تا بدون مداخلت به امور دیگر وزارتخانه ها به خدمات مخصوصه خویش مبادرت کنند. آنان باید به هنگام پیش آمدن امور مهمه برای دولت به مشاوره با یکدیگر پرداخته برای آن امور چاره اندیشی کنند. در هر حال امضای کل امور با نفس نفیس مبارک است و بدون استیذان و اجازه از جانب سنى الجوانب همایون حکمی نفاذ نمی یابد.

 

از آنجا که کمی بعد معلوم شد که شورای دولت و هر کدام از وزرای سته، جهت انجام وظایف خود به دستورالعملها و مقرراتی نیاز دارند بنابراین شاه در ربیع الثانی 1276 فرمان تأسیس مجلسی مرکب از تعدادی از شاهزادگان و درباریان را صادر کرد و بر این مجلس عنوان مجلس مصلحت خانه داد در فرمان شاه وظایف این مجلس و اعضای آن نیز به شرح زیر معین شده بود

علاوه بر مجلس شورای دولتی حسب الأمر، مجلس مصلحت خانه برای امور دولت ترتیب یافته، عیسی خان اعتماد الدوله را به ریاست آن مجلس برقرار و مقرر فرمودند که همه روزه از صبحتا چهار ساعت به غروب مانده در مجلس مخصوص اجزای مسطوره در ذیل بنشینند و گفتگو در مهام کشور و لشکر نمایند و انتظام کلیه امور و آسایش رعیت و آبادی مملکت و ترقی دولت را در مد نظر داشته باشند صورت اجزای مصلحت خانه از این قرار است

 

عیسی خان اعتماد الدوله، رئیس مجلس

میزا موسی وزیر دارالخلافه

اسکندرخان؛

حسین خان نظام الدوله؛

مجد الاشراف؛

ملک الکتاب

ملا باشی؛

نسقچی باشی جناب علاء الدوله

میرزا تقی سپهر لسان الملک

میرزا غفار خان

میرزا مصطفی خان شهاب الملک

رضا قلی خان رئیس مدرسه دارالفنون

میرزا رضای مهندس باشی؛

احمد خان نوایی؛

محمد ابراهیم خان یزدی؛

میرزا عبدالوهاب خان جناب نصیر الدوله)؛

بدایع نگار؛

میرزا محمد وزیر سابق کرمان

میرزا اسدالله مستوفی؛

میرزا محمد علی سرکارات

حاج میرزا محمدخان طسوجی؛

شاطر باشی؛

حاجی میرزا جبار ناظم المهام؛

آقا اسماعیل پیشخدمت باشی سلام مبلغ احکام شاهنشاهی به مصلحت خانه.» 

سومین قانون اساسی عصر ناصری

ناصر الدین شاه پس از عزل میرزا آقاخان نوری تحت . تأثیر آموزه های بر جای مانده از دوره صدارت امیر کبیر به اندیشه افتاد

1405/07/04

جزئیات مقاله

ناصر الدین شاه پس از عزل میرزا آقاخان نوری تحت . تأثیر آموزه های بر جای مانده از دوره صدارت امیر کبیر به اندیشه افتاد تا با نوسازی دستگاه دولت و ایجاد نهادهای جدید اصول ترقی خواهی را در کشور رایج کند و از این طریق هم به سلطنت خود آبرو و اعتبار بخشد هم تا حدی در جهت ممانعت از ستمگری افسار گسیخته حکام و مأمورین حکومتی علیه مردم قدم بردارد. تشکیل شورای دولت و مجلس مصلحت خانه و نهادهایی مانند آنها از سال 1275 قمری به بعد برای تحقق همین اهداف بود.

 

در عصر صدارت سپهسالار که ترقی خواهی و اطلاح طلبی ناصرالدین شاه بسط بیشتری یافت مجلس مصلحت خانه نام دارالشورای کبری یا مجلس وزرا یافت و برای اداره کشور به شکلی منظم، همچنین برای تعیین تکالیف و وظایف وزارتخانه های متعددی که پدید آمده بودند دستور العمل یا قانون اساسی خاصی نوشته شد. کمی بعد قانون اساسی اول با قانون اساسی دوم تکمیل شد و به اجرا در آمد. در منابع قاجاری از این دو قانون اساسی که با عناوین مختلفی چون دستورالعمل نظم امور دولتی و مهام مملکتی، لایحه دربار اعظم لایحه مجلس شورای دربار و مجلس وزرای مسئول شهرت دارند، یاد شده است. اما از سومین متن قانون اساسی که پس از تبدیل دوازده وزارت خانه به پانزده وزارت خانه نگاشته شد، ذکری در میان نیست.

 

در این مقاله متن این قانون اساسی را که از دو قانون قبلی کامل تر است و تاکنون در جایی معرفی نشده، ارائه کرده ایم .


کلید واژه ناصرالدین شاه اصلاحات امیرکبیر قانون حکومت سومین قانون حکومت ایران قاجاران.


دشواری مترجمان در تر جمه مطالب به زبان مقصد عربی

در انتقال علوم اوایل به عالم اسلام نخستین دشواری گریبانگیر مترجمانی می شد که حتی اگر به مدد آشنایی با فرهنگ زبان مبدأ فهم درستی از دانش های غیر عربی داشتند در تر جمه مطالب به زبان مقصد عربی در می ماندند

1405/07/02

جزئیات مقاله

سید احمد هاشمی

در انتقال علوم اوایل به عالم اسلام نخستین دشواری گریبانگیر مترجمانی می شد که حتی اگر به مدد آشنایی با فرهنگ زبان مبدأ فهم درستی از دانش های غیر عربی داشتند در تر جمه مطالب به زبان مقصد عربی در می ماندند. بزرگترین مترجمان نهضت ترجمه بی تردید پرورده آموزشها و تربیت هایی غیر عربی بودند و هم نگریستار با مؤلفانی که کتاب هایشان را ترجمه میکردند. مترجمان آثار فارسی آثار تاریخی ، فرهنگی نجومی و تنجیمی ایران معمولاً زردشتی زادگانی نومسلمان بودند که فارسی زبان مادری و عربی زبان دومشان بود. سرنمون این گروه ابن مقفع است که درباره نوآوری هایش در زبان و اندیشه عربی صفحه ها می توان نوشت مترجمان آثار سریانی غالباً مسیحیان نسطوری بودند؛ نمونه اش حنین بن اسحاق که خود متکلمی مسیحی بود و در حیره ملتقای فرهنگ های گوناگون بارآمده بود. مترجمان آثار یونانی خود بر چند دسته بودند: آثار هر مسی و تنجیمی را اغلب حرانیان صابئی مذهب ترجمه کردند. 

آنان به ترجمه آثار ریاضی و نجومی نیز توجهی خاص داشتند. سرنمون این گروه ثابت بن قره است. آثار فلسفی را غالباً مسیحیان ملکایی و یعقوبی به عربی درآوردند. سر حلقه آنان یحیی بن عدی است که خود از برجسته ترین مدرسان فلسفه در سده چهارم بود. آثار طبی و فقراتی از منطق یونانی را نیز اغلب نسطوریان ترجمه کردند. تقریباً هیچ مترجم برجسته ای را سراغ نداریم که هم زبان مادری اش عربی باشد و هم پرورش یافته تربیت و آموزشی صرفاً عربی باشد.

باری مترجمان نامور این دوره جملگی غیر عرب بودند و آنان اگر چه امکان نگریستاری فهم دانشهای اوائل را داشتند. اما امکان زبان شناختی ترجمه این دانشها به زبان عربی را نداشتند. همچنان که ایزوتسو در بررسی زبان شناختی دستگاه های معنایی علوم تأسیس شده در دوره اسلامی بدرستی اشاره کرده است، دستگاه های معنایی کلام و فقه و تصوف از دیدگاه زبان شناختی چیزی نیست جز رشد و تکامل زبان عربی اصیل. در تکوین این دستگاه های معنایی تحمیلی از بیرون منابع طبیعی زبان عربی صورت نگرفته است، اما درباره فلسفه نمی توان چنین حکم کرد. به باور او فلسفه دستگاهی کامل از تصورات و مفاهیم بیگانه است که در آغاز هیچ ارتباطی با زبان و جهان بینی عربی نداشت و به زور وارد حوزه زبان عربی شد. نواندیشان عربی دان آن روزگار تصوراتی جدید آموختند و سپس در صدد یافتن کلماتی عربی برای بیان آن معانی برآمدند. آنان هرگز از عهده هماهنگ ساختن زبان عربی با اندیشه های نو بر نیامدند. ایزوتسو حاصل کوشش مترجمان و اندیشوران عربی دان را وضع واژگانی نیمه شفاف می شمرد؛ واژگانی که به هر حال نمی توانست معانی اصلی برابرهای یونانی خود را به خوبی منعکس کند. وی واژه عقل را مثال می زند که در جاهلیت اجمالاً به معنای شعور عملی است یا آنچه در روانشناسی نوین از آن به قابلیت مسئله گشایی تعبیر می شود و در سنت قرآنی نیز به معنایی مربوط با همین معنای جاهلی به کار می رود اما در دستگاه معناشناختی فلسفی این اصطلاح معادل مفهومی قرار می گیرد که به کلی و در اساس با تلقی عرب از عقل بیگانه است چرا که نوس (nous (در استعمال ارسطوئی و افلاطونی آن به هیچ وجه تکامل طبیعی تصور عربی عقل نیست. پس عقل کلمه ای شفاف نیست که از خلال آن بتوان کلمه یونانی نوس را بدرستی نگریست.

آنچه تا کنون مطرح شد به امکان نگریستاری فهم علوم اوائل و امکان زبان شناختی ترجمه و انتقال آن راجع بود. نخستین مسئله مربوط به ویژگیهای مترجمان آثار غیر عربی و دومین مسأله مربوط به مجال های معناشناختی و ساخت شناسی زبان عربی است. اما در بررسی ترجمه های دوره اسلامی افزون بر این دو ملاحظه می باید به ویژگیهای مخاطبان عربی زبان علوم اوائل نیز توجه داشت؛ موضوعی که ایزوتسو در تحلیل خود اشاره ای به آن نکرده است. یکی از مهترین دغدغه های مترجمان نهضت ترجمه بویژه در ترجمه آثار یونانی قابل فهم و پذیرش ساختن این دانشهای بیگانه برای مخاطبان آن روزگار بود. حذف ها و تغییراتی که مترجمان در ترجمه آثار یونانی روا داشته اند، دلالتهایی فرهنگی دارد و نباید صرفاً به محک معیارهای جدید نقد ترجمه سنجیده شود. ترجمه خود قرائت و تأویلی افزون بر متن بوده و مترجم در پاره ای موارد بیش از آنکه در پی انتقال بی کم و کاست آراء مؤلفان یونانی باشد در صدد بازسازی و تأویل این آراء به شیوه ای متناسب و هماهنگ با فرهنگ عربی اسلامی بوده است.

به رغم این کوشش ها پاره ای از آراء و آموزه های دخیله همچنان با مخالفت برخی علمای دینی مواجه میشد و شگفت آنکه برخی از این مخالفت ها با محتوای آراء کاری نداشت بلکه اساساً به نگریستار و شیوه تفکر صاحبان آراء اشکال می گرفت. آنچه برای مسلمانان خطرناک شمرده میشد پذیرش نگریستارهای بیگانه با نگریستار عربی بود و نه پذیرش یک دو باور بیگانه و ناسازگار با تعالیم سلف مالک بن انس نفس پرسش از چگونگی استوای خدا بر عرش را بدعت میشمرد و نه پاسخی خاص بدین پرسش را شهرستانی، ج 1، ص .(93 همچنین هنگامی که حسین کرابیسی متکلم برجسته، در ماجرای منازعه بر سر خلق قرآن نظر تفصیلی احمد بن حنبل را در این باره جویا شد ابن حنبل کنجکاوی های او را بیهوده شمرد و او را از پرسش و بحث پروا داد ابن جوزی، ص ؛131 پاتل (p33. (در حقیقت این دو پیشوای دینی نگران غلبه نگریستار برهانی بر پیروان خویش بودند در حالی که شرط نظر ورزی دیندارانه را تبعیت از نگریستار بیانی میدانستند. شافعی دیگر امام مذاهب اربعه اهل سنت نیز در این باره تصریحی آشکار دارد. او بر این فتواست که کلام پس از شرک از همه گناهان بزرگتر است و در تشخیص اهل کلام می گو گوید: هر گاه کسی بپرسد اسم غیر مسماست یا نه؟« اهل کلام است و بی دین ابن جوزی، ص (124 و می دانیم که تفکیک اسم از مسما و به طور خاص تفکیک ذات از صفات در خداشناسی اسلامی یکی از ثمرات آشنایی مسلمانان با نگریستار یونانی بوده است. همچنین از شافعی نقل شده که شگفتا از نادانی مردم. در حالیکه گمراهی آنان تنها به سبب رویگرداندن از لسان عرب و رونمودن به لسان ارسطو است« به نقل از سیوطی، ص61-51( پیداست که منظور وی آن نیست که هم کیشان او عربی را فرو نهاده اند و به یونانی سخن می گویند بلکه او از دگرگونی نگریستار مسلمانان می نالد سیوطی در شرح این سخن شافعی می گوید: »آنکه در صدد فهم قرآن و سنت و شریعت بر مقتضای قواعد منطق است البته اغراض شرع در نخواهد یافت. هر که در فروع چنین کند بر خطا رود و هر که در اصول چنین کند بدعت آورد همانجا(. وی می افزاید قرآن و سنت بر مصطلح عرب و شیوه او در محاوره و تخاطب و احتجاج و استدلال نازل و وارد شده است نه بر مصطلح یونانیان همان، ص 48 با این همه آراء این پیشوایان حتی از سوی برخی پیروان فقهی آنان نیز پذیرفته نشد. در طول تاریخ تمدن اسلامی، متکلمان و اندیشوران بسیاری در مجال فقه به فتاوی آنان عمل کردند و در مجال فهم شریعت راهی خلاف نظر ایشان رفتند. افزون بر آنکه در اسلام هرگز بر سر ارتدکسی بودن آموزه هایی از این دست توافقی صورت نگرفت. اگرچه امام محمد غزالی حجة الاسلام لقب یافت اما آنان که او تکفیرشان کرد هم نامسلمان به شمار نیامدند. گویی تمدن اسلامی به تلویح پذیرفته بود که هر آنکه نبوت پیامبر اسلام را ایده هدایتگر نگریستار خویش قرار دهد، در دایره مسلمانی است؛ هر چند در چارچوبی غیر از نگریستار بیانی عربی نظر ورزد.

منابع

آذر نوش آذرتاش راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلی، چاپ دوم تهران 4731ش.

ابن ابی اصیبعة، عیون الانباء فی طبقات الاطباء، چاپ نزار رضا، بیروت، آبی تا

ابن تیمیه، مجموعة الرسائل الکبری، بیروت، 1392 ق/ 2791م.

ابن جوزی تلبیس ابلیس چاپ محمد صباح، بیروت، 9041ق / 9891م.

ابن خرداد به مختار من کتاب اللهو و الملاهی، بیروت، 6891م.

ابن خلدون عبدالرحمن، کتاب العبر و دیوان المبتدأ و الخبر، چاپ خلیل شحاده سهیل زکار، بیروت، 3041ق / 8891م.

ابن رسته الاعلاق النفیسة، لیدن 7691م.

ابن ندیم، کتاب الفهرست چاپ محمد رضا تجدد، تهران، 7531ش.

ابن هشام، السیرة النبویه چاپ مصطفی سقا و ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بی جا، دار ابن کثیر بی تا.

ابو حاتم رازی، الاعلام النبوة، چاپ صلاح صاوی و غلامرضا اعوانی تهران، 6531ش.

ابوحیان توحیدی و مسکویه رازی، الهوامل و الشوامل، چاپ احمد امین قاهره، 1370ق 0591م.

احمد امین فجر الاسلام چاپ ششم قاهره ق 1370 / 0591م.

همو، ضحی الاسلام چاپ پنجم، قاهره، 1375 ق/ 1956 م.

اخوان الصفا، رسائل اخوان الصفاء و خلان الوفاء، بیروت، 3041ق/ 3891م.

ایزوتسو، توشیهیکو، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، تهران، 1631ش

بخاری محمد بن اسماعیل صحیح بخاری چاپ بیروت از چاب دار الطباعة العامرة، استانبول 1401 ق.

بدوی عبدالرحمن الافلاطونیة المحدثة فی الاسلام، قاهره، 0591م.

جابری محمد عابد، التراث والحداثة، بیروت 1991م.

همو، نقد العقل العربی :1 تکوین العقل العربی، چاپ ششم بیروت، 4991م.

همو، نقد العقل العربی : بنیة العقل العربی چاپ پنجم بیروت 6991م.

جاحظ عمرو بن البحر، کتاب الحیوان چاپ عبدالسلام محمد الهارون مصر 1385]- 1389 ق / 9691-5691م، چاپ افست بیروت 1388 ق9691/م.

همو، البیان و التبیین دار التراث العربی، بیروت، بی تا.

جواد على المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام چاپ دوم بیروت، -1976 8791م.

حنفی حسن من النقل الى الابداع : مجلد 1، النقل: جلد ، النص؛ قاهره، 2000

دانشنامه جهان اسلام زیر نظر غلامعلی حداد عادل تهران 5731ش، ذیل ترجمه 1: نهضت ترجمه از سید احمد هاشمی

ذهبی تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام چاپ تدمری جلد حوادث و وفیات 141 160 ق، بیروت، 8041ق 8891م.

سجستانی ابو سلیمان، صوان الحکمة وثلاث رسائل، چاپ عبدالرحمن بدوی تهران، 4791م.

سیوطی عبدالرحمن بن ابی بکر صون المنطق و الکلام عن فنى المنطق الکلام چاپ علی

سامی نشار، قاهره 1366 ق/ 1947 م.

شمس الدین آملی نفایس الفنون فی عرایس العیون چاپ شعرانی تهران 1377ق.

شهرزوری محمد بن محمود نزهة الارواح و روضة الافراح فی تاریخ الحکماء و الفلاسفة،

چاپ خورشید احمد حیدرآباد دکن ق6791/م. 1396

شهرستانی محمد بن عبد الکریم الملل والنحل چاپ محمد سید کیلانی قاهره 1387ق

1967 م.

طرابیشی جورج، نقد نقد العقل العربی: اشکالیات العقل العربی، بیروت، 8991م.

عامری محمد بن یوسف الامد الی الابد، چاپ اورت ک. روسون، بیروت، 1399ق/ 9791م.

همو امنحول(، السعادة والاسعاد فی السیرة الانسانیة ، چاپ مجتبی مینوی ویسبادن، 6331ش

عسقلانی، ابن حجر، الأصابة فی تمییز الصحابة، چاپ عادل احمد عبد الموجود، بیروت، 5141ق.

قشیری، عبدالکریم بن هوازن الطائف الاشارات، چاپ ابراهیم بسیونی، مصر، 1891م.

Rosenthal| F.| The Classical Heritage in Islam| translated from the

German by Emile and Jerry Marmorstein| London| 1975.

Bakar| O.| Classification of Knowledge in Islam: a Study in Islamic

Philosophies of Science| UK.| 1998.

Patton| W. M.| Ahmad b. Hanbal and the Mihna| London| 1897.

 

آشنایی تازیان با دانش ها و تجربه های بیگانه

تازیان به دوران فتح سرزمینهای عجم در نخستین دهه های سده اول هجری با دانش ها و تجربه های بیگانه آشنا شدند اما سالیانی به طول انجامید تا این علوم در میان آنان راه یابد و به زبان عربی در آید

1405/07/01

جزئیات مقاله


سید احمد هاشمی

تازیان به دوران فتح سرزمینهای عجم در نخستین دهه های سده اول هجری با دانش ها و تجربه های بیگانه آشنا شدند اما سالیانی به طول انجامید تا این علوم در میان آنان راه یابد و به زبان عربی در آید. سیوطی علت این درنگ را تحذیر سلف صالح از خوض در علوم اوایل دانسته یادآور میشود که عهد بر مکیان آغاز آلودگی مسلمانان به این دانش ها برغم توصیه پیشینیان بود صون المنطق، ص .(96 تحلیل تقلیل گرایانه سیوطی پذیرفتنی نیست چرا که موانع فراوان رواج علوم اوایل در سده نخست هجری جملگی به معیشت بدوی و نگریستار جاهلی اعراب باز می گردد معیشت و نگریستاری که به هیچ روی اقتضای اکتساب و انتقال این گونه علوم را نداشت پذیرش سلطه سلف نیز خود از ویژگی های نگریستار جاهلی بود که رفته رفته از اعتبار آن کاسته شد اگرچه شافعی آن را در اصل سوم از اصول چهارگانه خویش اجماع(، به گونه ای نظام مند دوباره استوار کرد.

تلقی خاص اعراب از مفهوم نگریستاری علم خود یکی از مهمترین موانع پذیرش علوم اوایل در نخستین سده هجری بود. ایزوتسو در بررسی معناشناختی خود به خوبی نشان داده است که علم در جاهلیت به شناخت حاصل از تجربه شخصی یا سنت قبیله ای اطلاق میشد و آنچه از یکی از این دو منبع سرچشمه نگرفته بود، ظن به شمار می آمد. برای نمونه طرفه شاعر جاهلی این تقابل را در بیت زیر باز نموده است.

و أعلم علماً لیس بالظن أنه

إذا ذل المولى المرء فهو ذلیل

به علمی که در آن ظنی راه ندارد به تجربه دریافته ام که وقتی مولای بنده( شخصی خوار شود، او خود خوار شده است.

در دستگاه معناشناختی قرآن معنای علم دگرگون شد. اکنون دیگر علم آن چیزی است که از وحی الاهی ) حق( سرچشمه گرفته باشد و شناختی که متکی بر تجربه شخصی یا سنت قبیله ای است اغلب چیزی بیش از ظن نیست؛ ظنی که سرچشمه آن تمایلات کورکورانه نفس ) هوی است و پیروان أن اتباع الاهواء نام دارند. قرآن خطاب به کافرانی که به تجربه شخصی خود یعنی علم به معنای جاهلی آن تکیه کرده و منکر معاد و زندگی پس از مرگ اند، می گوید و ما لهم بذلک من علم إن هم الا یظنون« )جائیة (24) مسلمانان به تدریج منابع راستین علم را تثبیت کردند. آنان حدیث پیامبر را نیز در کنار وحی قرآنی نشاندند چرا که پیامبر از پیش خود چیزی نمی گوید، همچنانکه در قرآن نیز همواره سخن خدا و رسولش همسنگ دانسته شده است؛ بدینسان کسانی که سخنی جز سخن خدا و رسول را پی میگیرند، پیروان اهواء خویش اند ایزوتسو، ص (69-75 با این همه بسیاری از مسلمانان عرب بویژه در دوره اموی به پاره ای از سنت های قبیله ای جاهلی بازگشتند؛ بازگشتی که به معنای پیروی دوباره از اهواء نفس و عدم پذیرش کامل تلقی قرآنی از علم بود. علوم جاهلی اگرچه غیر قرآنی بود، اما با علوم عجمی همسان و هم حکم به شمار نیامد.

از سوی دیگر تازیان مسلمان با هم کیشان عجم خود در دیدگاه دینی مساوی شمرده می شدند؛ از این رو تعرب و بازگشت به فرهنگ جاهلی برای آنان جنبه ای هویت جویانه نیز داشت اما پذیرش علوم اوایل که نه تجربه و دریافته مستقیم عرب بود و نه در مرده ریگ نیاکان او اثری از آن یافت میشد به منزله تن دادن به مشتی ظن و گمان بیگانه بود تا هنگامی که عرب از مفهوم نگریستاری علم چنین تلقی جاهلی ای داشت نمی توانست پذیرای علوم اوایل باشد، مگر آنکه دست کم به دروغ پیوندی نژادی میان ملت عرب و ملت های عجم برقرار میشد. شگفت نیست اگر عدنانیان در شجره نسب خود دستی بردند و خویش را خویشاوند ایرانیان جا زدند و قحطانیان نیای بزرگ خود ، قحطان را برادر یونان نیای بزرگ یونانیان، معرفی کردند. ایرانیان نیز که زیر استیلای خلیفگان عباسی بودند و هنوز نقش تازیانه تعصبات عربی امویان بر دفتر خاطراتشان بود، از این نسب تراشی استقبال کردند. این مجالی بود تا آنان هر چه بیشتر به دستگاه خلفای عباسی که از عدنانیان بودند راه یابند و با عرضه مواریث و افتخارات پیشین خود، به اسم میراثی مشترک در معرکه تفاخر از تازیان بازنمانند. از سوی دیگر ایرانیان بابل را مهد باستانی علوم معرفی می کردند.

 ابو سهل فضل بن نوبخت در کتاب النهمطان معارف یونان و مصر را ترجمه کتابهایی دانست که اسکندر از ایران به یغما برد و کوشش ساسانیان در فارسی کردن کتابهای یونانی و هندی را بازجستن مواریث ایرانی وانمود. این باور در دوران نهضت ترجمه چنان رواجی داشت که این ندیم در ابتدای مقاله هفتم الفهرست و پیش از ذکر کتابهای اوایل آن را نقل کرد ابن ندیم، ص 300 (-301 در کتاب چهارم دینکرد نیز با اشاره به داستان انتقال علوم از ایران زمین به یونان و اسکندریه در پی حمله اسکندر و ترجمه دوباره آنها به فارسی در دوره ساسانی سرچشمه همه معارف کتاب اوستا معرفی شده است. از این دو گزارش پیداست که میان تلقی ساکنان ایران زمین و تلقی عرب ها از مفهوم نگریستاری علم شباهتی برقرار بوده است عربان برای پذیرش علوم عجمی بیگانگان را خویشان خود معرفی کردند همانگونه که ایرانیان نیز برای برگرفتن علوم انیرانی سرچشمه اصلی این علوم را بابل ایران زمین و اوستای ایرانی و انمودند. هر دو گروه کاری یکسان کردند: بیگانگی را از ظاهر این علوم زدودند. اما آنان با محتوای این دانش ها چه کردند؟ آیا این دانشهای تازه تنها مجموعه باورهای آنان را دستخوش تغییر میکرد یا در نگریستارشان نیز تأثیری در خور نظر می نهاد؟ در این مجال سخن بر سر ایرانیان نیست؛ ملتی که علوم یونانی و هندی را بسط و بازنویسی دانش های نیاکان خود می پنداشتند و در دوره ساسانی چیزی از این دانش ها را به فارسی بازگرداندند.

 اما ادعای تازیان کمتر بود. آنان می گفتند ما با صاحبان این علوم هم پشت و خویشاوندیم یا می گفتند نور حکمت از مشکات نبوت مقتبس است و بفرض آنکه در دل نیز این شعارهای عوام فریب را باور می کردند نمی توانستند شگفتی خود را از محتوای غریب علوم اوایل پنهان کنند؛ بویژه پاره ای از این علوم که برآمده از نگریستاری بکلی متفاوت با نگریستاری جاهلی عرب بود.

دگرگونی های نگریستار عربی از عصر جاهلی تا روزگار ترجمه علوم اوائل

شواهد متعدد و انکارناپذیری از نفوذ فرهنگ های غیر عربی در فرهنگ جاهلی حکایت می کند؛ شواهدی که با توجه بدانها حتی نمیتوان زبان اعراب جاهلی را دست ناخورده و به دور از تأثیر بیگانگان عجم دانست

1405/06/31

جزئیات مقاله

شواهد متعدد و انکارناپذیری از نفوذ فرهنگ های غیر عربی در فرهنگ جاهلی حکایت می کند؛ شواهدی که با توجه بدانها حتی نمیتوان زبان اعراب جاهلی را دست ناخورده و به دور از تأثیر بیگانگان عجم دانست. چگونه می توان شهر حیره دروازه مهم نفوذ فرهنگهای گوناگون در میان اعراب را از یاد برد؛ شهری که مرکز آمیزش تازیان با پارسیان دانسته شده وافزون بر روابط پردامنه اش با ایران پذیرای گروه های ایرانی مقیم و مسافر نیز بوده است نک . آذرنوش، ص191-541( ابن رسته )ص712( روایت می کند که مردان حیره در جاهلیت به قریشیان زندقه آموختند. ابن هشام )ج،1 ص (358 نیز در روایتی بسیار مهم از نضربن حارث نام میبرد؛ مردی که از دشمنان قریشی پیامبر بود و پیش از ظهور اسلام به حیره رفته و داستانهای خسروان ایرانی و افسانه های رستم واسفندیار آموخته بود و در برابر مجلس دعوت پیامبر بساط معرکه می گسترد و قصه می گفت و سخنان خود را با کلام خدا مقایسه می کرد. به گفته ابن هشام آیه سانزل مثل ما أنزل الله در شأن او نازل شد. ابن ابی اصیبعه )ص (167 از آشنایی او با دانشهای اجبار یهود و کاهنان عرب و نیز پزشکی ایرانی و فلسفه یاد کرده است او عود نوازی و آواز عبادیان خیره را نیز فراگرفته بود و آنرا به مردم مکه می آموخت.

افزون بر این حیره یکی از اصلیترین پایگاه های مسیحیت نسطوری بود. در آنجا همچنان که آموزش زبان و آداب فارسی در مراکزی ویژه رواج داشت نک منابع جواد دینی علی، ج،8 ص (295-296 دانشها و زبانهای یونانی و سریانی نیز در مدارس مسیحی آموخته میشد. رومیان اسیر در جنگهای هرمز اول در حیره ساکن شدند و در آن دیار تعالم مسیحی و فرهنگ و دانشهای یونانی بویژه هندسه و طب را گستراندند احمد امین، فجر الاسلام، ص (18 آموزه های فرقه های مسیحی بویژه نسطوریان بیشتر از این رهگذر به تازیان عرضه شد. شاعرانی چون قس بن ساعده و امیة بن ابی الصلت و عدی بن زید شعر مسیحی میسرودند و مضامینی چون تفکر در خلقت عالم، دعوت به گوشه نشینی و رهبانیت را ترویج می کردند.

با این همه مسیحیان تا نیمه سده نخست هجری از تعلیم اطفال مسلمان خودداری میکردند. گویا یعقوب رهاوی (18-86) نخستین کسی بود که به مسیحیان اجازه چنین کاری داد؛ آنان از آن پس از آموزش فلسفه و سایر علومشان به مسلمانان پرهیزی نداشتند احمد امین همان، ص (132 بدین سان میراث علمی یونانی رایج در عراق و شام و اسکندریه یک قرن پیش از نهضت ترجمه در میان مسلمانان راهی جست.

یهودیان نیز از دوره جاهلی ، تعالیم دینی و افسانه ها و خرافات خود را در میان اعراب پراکنده کرده بودند و پس از اسلام کسانی چون کعب الاحبار یمنی )متوفی (110و وهب بن منبه پارسی نژاد، آرایی در تفسیر آیات قرآن عرضه کردند. عبدالله بن سلام نیز از یهودیان دانشمندی بود که پس از هجرت پیامبر به مدینه اسلام آورده از داناترین صحابه شمرده شد و بسیاری از اخبار بنی اسرائیل را به مسلمانان آموخت به علاوه تعالیم فلسفی یونانیان و قوانین رومی که پیش از ظهور اسلام در یهودیت رخنه کرده بود از این رهگذر به ذهن اعراب نیز راه یافت.

همین نمونه های برشمرده به خوبی نشانگر آن است که به هنگام سخن گفتن از باورهای جاهلی تشخیص آنچه به راستی از عقل عربها سرچشمه گرفته است و رنگ و بویی از نگریستارهای غیر عربی با آن نیست دشوار است. این موضوع تا زمان رحلت پیامبر اسلام بیش و کم بر همین حکم است و با آغاز نخستین فتوح اسلامی در سالهای 24-14 هجری دشواری مضاعفی می یابد، زیرا در این فتوح عراق و شام و فارس و مصر به تصرف اعراب مسلمان در آمد و کسانی از یهود و نصارا و مجوس و پیروان مانی و دیگر آیین ها اسلام آوردند و همنشین اعراب شدند و اختلاط فرهنگی پیشگفته آشکارا فزونی یافت. اگرچه آشنایی با اندیشه و آیین ملتهای مغلوب سالیانی دراز به طول انجامید، اما چیرگی بر سرزمین و ثروت آنان تأثیراتی بی درنگ در معیشت و رفتار تازیان داشت و این مؤلفه های مادی بی تردید پیشتر از مؤلفه های معرفتی در دگرگون ساختن نگریستار عربی مؤثر افتاد؛ زر و سیم اگرچه خود مضامینی ملموس دارند، اما به زودی پای مفاهیم مجردی چون عدالت و مساوات را به میان میکشند.

از سوی دیگر نو مسلمانان غیر عرب همچنان حاملان زبان ، فرهنگ تاریخ و خصوصیات عمده ای از نگریستار غیر عربی خود بودند. این نومسلمانان پارسی و سوری و قبطی و رومی هر کدام پیش از اسلام آوردن تلقی خاصی از واژه های اساسی دین همچون خدا ، شیطان پیامبر رستاخیز بهشت و دوزخ داشتند و البته نمی توانستند این واژگان را از مفهوم فرهنگی پیشین خود کاملاً برهنه سازند و مفهومی اسلامی بر بالای آن بپوشانند. اسلام آوردن اینان فزودن نقشی بر لوحی ساده و نانوشته نبود چرا که آنان کاملاً از باورهای پیشینشان تهی نمی شدند و چشم انداز و جهان بینی گذشته خود را ترک نمی کردند، بی جهت نیست که پرسشهای این بیگانگان عجم اغلب به طرح مباحثی نو بویژه در حوزه علم کلام می انجامید. نومسلمانان عجم همچنین به حکم اختلاف زبان و نژادشان با اعراب در زمره موالی در می آمدند و این دسته بندی اجتماعی نیز بر تفاوتهای معرفتی آنان با تازیان می افزود از این رو پایان فتوح و جنگهای مادی خلفای راشدین را آغاز کشاکش ها و جنگهای معنوی مغلوبان و تازیان دانسته اند. احمد امین در بیان ثمره این کشاکش می نویسد که افزون بر غلبه برخی واژگان ایرانی بر لغات عرب فکر و خیال و معنی و مضمون پارسی نیز بر زبان و دین عربی چیره شد.

تصدیق این واقعیت دشوار نیست که با سیر اعراب از زندگی بدوی و معیشت ساده زمانه پیامبر به تمدن پر نقش و نگار و رنگارنگ دوره عباسی اسلام از صورت دیانتی محض به صورت تمدنی دینی درآمد. حتی سادگی تفاسیر صحابه و تابعین از قرآن جای خود را به تفسیرهای پر تفصیل و تأویلهای غریب دوره های بعد داد. در تفسیر مؤمنان سلف به ذکر چند بیتی از شاعری عرب برای گشودن معنای واژه ای یا آوردن خبری در شان نزول آیه ای یا در نهایت روایت قصه ای از تعالیم تاریخی یهود اکتفا می شد؛ آنچه طبری در تفسیر خود از اصحاب نقل میکند بیش از این نیست؛ اما هنوز سده نخست هجری به پایان نرسیده بود که معیشت و عقل ساده عربی دگرگون شد و مفسران قرآن و عالمان اسلام را در نظرگاه هایی نو نشاند؛ تا جایی که انس بن مالک که به چشم خود زمانه پیامبر را دیده بود و تا سال 90 هجری نیز عمر یافت، گفت: »من هیچ چیزی نمیبینم که از زمان پیامبر تاکنون به حال خود باقی مانده باشد بخاری، ج 1، ص .(134) بنابراین حتی اگر به رغم شواهد پرشمار موجود که تنها برخی از آنها برشمرده شد نگریستار جاهلی را نگریستاری خالص و صرفاً عربی بشماریم، نمی توانیم دگرگونی های بنیادین این نگریستار در دوره اسلامی را نادیده بگیریم؛ دگرگونی هایی که حاصل برخورد و آشنایی تازیان با نگریستارهای غیر عربی بود.

بازاندیشی در مفهوم نظام معرفتی

عدم پذیرش موضع جابری در قول به نسبت ناخودآگاه نظر ورز با نظام معرفتی منشأ افتراقی اساسی از نظریه نقد عقل عربی اوست

1405/06/30

جزئیات مقاله

سید احمد هاشمی

عدم پذیرش موضع جابری در قول به نسبت ناخودآگاه نظر ورز با نظام معرفتی منشأ افتراقی اساسی از نظریه نقد عقل عربی اوست چرا که وی بنیان نظریه خود را بر همین رأی نهاده و حتی در اختیار تعاریف ابزارهای مفهومی خود نیز همواره اصل نسبت توافق و ناخودآگاه نظر ورز با نظام معرفتی را مد نظر داشته است. از این رو اکنون که تفاوت نظرم را با ابزارهای مفهومی جابری تا حدی روشن کرده ام راه خود را از او جدا میکنم و پیش از ادامه بحث بر اساس این توافقها و تفاوتها به صورت بندی معنایی مفهوم نگریستار می پردازم.

نگریستار هر نظر ورز مجموعه ای از مفاهیم اصول و قواعد است که همه کنشهای شناختی نظرورز متکی و مبتنی بر اختیار موضعی در قبال آنهاست. بالیدن در فرهنگ هر دوره تاریخی خود به مثابه مواجه شدن با این مفاهیم اصول و قواعد نگریستاری و اختیار موضعی ایجابی، سلبی یا تعلیقی در برابر آنهاست.

نظر ورز دو نسبت با نگریستار خویش دارد از یک سو اوست که با اختیار موضع خود را برمی نهد؛ از سوی قبال مفاهیم اصول و قواعد نگریستاری مقومات نگریستار و چارچوب و چگونگی آن را دیگر نگریستار است که بر نظر ورزیدن او حکومت میکند ولو به شکل ناخودآگاه و معین می سازد. پس نظرورز برنهنده نگریستار خود محکوم نگریستار خود ولو به شکل خودآگاه است. اما وی همواره در نظر ورزی این درباره یک موضوع، ایده هایی را به مثابه غایات کنش شناختی مد نظر دارد. او خواه و در قبال آنها به ایده ها را آشکار سازد خواه پنهانشان دارد نسبت به آنها خودآگاه است نظر ورز می نامم. اراده اختیار موضع کرده است؛ من این ایده ها را ایده های هدایتگر نظر ورزند، ایده های هدایتگر تا آنجا که حاصل کنشی عقلانیاند، خود برآمده از نگریستار های هدایتگر او اما در هر حال مفاهیم و اصول نگریستاری نظر ورز می باید با ایده هماهنگ و مطابق باشند و گرنه نظر ورز ناگزیر از بازنگری در این مؤلفه های قوام بخش نگریستار خود و تنظیم دوباره آنها بر آهنگ ایده های هدایتگر است.

باری این توضیحات نظری رشته سخن را اندکی گسست. در نقد نظریه جابری گفتیم که مستقل شمردن نظام های معرفتی سه گانه دوره اسلامی از یکدیگر و تأکید بر اصالت عربی نظام بیانی یکی دیگر از خطاهای اصلی جابری است. او در بررسی خصایص نظام بیانی خود را ناگزیر از رجوع به فرهنگ عربی جاهلیت و صدر اسلام می یابد جابری التراث و الحداثة، ص ،(310 اما در این جستجو به مکتوباتی استناد میکند که از عصر تصنیف علوم یا به تعبیر نادقیق او عصر تدوین علوم بر جای مانده است. او از یک سو عقل عربی را محصور به حصار زبان عربی میداند و از سوی دیگر می کوشد تا سازندگان زبان عربی را اعراب بدوی معرفی کند. به زعم وی لغویان عرب در تدوین کتاب های لغت کوششی تمام کردند تا زبان عربی را از ناخالصی های حاصل از مدنیت و برخورد با اقوام عجم پاک بدارند و تنها منبع مورد اعتماد خود را بدویان صحرانشین قرار دهند نک . جابری تکوین العقل العربی، ص (56-71 با این همه نظریه بدویت زبان و فرهنگ جاهلی پذیرفتنی نیست، مگر آنکه براین پندار باشیم که همه جاهلیان بدوی بوده اند.

استقلال نظامهای معرفتی

تأکید جابری بر استقلال نظامهای معرفتی از یگدیگر و عدم تأثیرپذیری آنها از هم و تأکید وی بر نسبت ناخودآگاه نظر ورز با نظام معرفتی خود دو رخنه گاه ناسازگاری ها و ورز با نظام معرفتی اش را تناقضات به درون نظریه اوست

1405/06/29

جزئیات مقاله

سید احمد هاشمی

تأکید جابری بر استقلال نظامهای معرفتی از یگدیگر و عدم تأثیرپذیری آنها از هم و تأکید وی بر نسبت ناخودآگاه نظر ورز با نظام معرفتی خود دو رخنه گاه ناسازگاری ها و ورز با نظام معرفتی اش را تناقضات به درون نظریه اوست. نخست نسبت ناخودآگاه نظر شد جابری در مفهوم اپیستمه موضوع بررسی قرار می دهیم آنگونه که پیشتر نیز اشاره عربی متناسب و فوکویی دستی میبرد تا آن را با موضوع پژوهش خود یعنی فرهنگ معرفتی مجموعه ای از هماهنگ سازد. تعریف او از نظام معرفتی چنین است نظام معین تاریخی مفاهیم و اصول و دستورالعملها )- الإجراءات است که در هر دوره خلاصه کرد: ساختار ناخودآگاه معرفت را قوام می بخشد. این تعریف را میتوان چنین همان ص (37 جابری نظام معرفتی هر فرهنگ ساختار ناخودآگاه آن فرهنگ است را با موضوع خود در حاشیه این تعریف اشاره میکند که مفهوم اپیستمه فوکویی پژوهش خود متناسب ساخته و تلقی او از نظام معرفتی طابق النعل بالنعل با اپیستمه فوکو و نظام فوکو نیست اما همچنان که جورج طرابیشی یادآور میشود، میان اپیستمه معرفتی جابری تنها اشتراک لفظی و مطابقت النعل بعکس النعل برقرار است. اپیستمه در زمان نزد فوکو نظام معرفتی در عصری معین است که در مکان پیوسته و ممتد و بلکه اپیستمه را نه یگانه کردن معرفت متغیر و دگرگون شونده است؛ اما جابری کارکرد او در مکان متغیر و در زمان چندگانه کردن آن میشمرد. هم از این رو اپیستمه برای که بسیاری چیزها در فرهنگ ثابت است طرابیشی، ص (280-281 جابری بر آن است فرهنگ عربی را تشکیل عربی از جاهلیت تا به امروز بی تغییر مانده است اینها ثوابت را پایه نهاده است. به زعم او زمان داده و سپس ساختار عقل عربی بالیده در این فرهنگ و اجتماعی سنجش اوقات فرهنگی ) الزمن الثقافی به مقیاس های طبیعی و سیاسی همه امور برای آدمی باقی می ماند پس زمان فرهنگی با زمان ناخودآگاه در پیوند است؛ و از آنجا که ناخودآگاهی تاریخ ندارد و سرشتش مجال توجه به زمان و مکان را نمی دهد، زمان فرهنگی نیز زمانی فراتاریخی و راکد است جابری تکوین العقل العربی، ص54-83(. اما آنچه از پس این شعبده نظریه بافی بیرون می آید عجیب ناپذیرفتنی و باور ناکردنی است فرهنگ عربی بی هیچ طفره ای در انتقال و بی هیچ وقفه ای در استمرار - نه بین عصر جاهلی و عصر اسلامی و نه بین عصر اموی و عباسی و نه بین عصر انحطاط و بیداری = نهضة( عربی – به راه خود ادامه داده است.

گذشته از نقدی که بر تعاریف و استنتاجات منتهی به این رأی جابری رواست، از برای طریق نقض یابی نیز میتوان به ابطال نتیجه استدلال او پرداخت گفتیم که جابری انفصال اصل تجویز و نظام معرفتی بیانی عربی دو روش و یک اصل بر می شمرد اصل روش قیاس وی محمد بن ادریس شافعی (105-204) را پایه گذار و نظام ساز قواعد و قوانین قیاس بیانی معرفی می کند. جابری شأن اصول فقه شافعی در نظام بیانی را همچون شأن منطق ارسطویی در نظام برهانی می شمرد و بر آن است که شافعی صرفاً تدوین کننده اصولی بود که سالیان دراز بر عقل بیانی عرب حاکم بود آنچنان که ارسطو نیز مخترع منطق نبود، بلکه قواعد تفکر برهانی را مضبوط و مدون ساخت.

 پس آنچه شافعی به نظر ورزان عرب عرضه کرد آگاهی مرتبه دوم از قواعد و قوانین قیاس بود و حتی اگر بپذیریم که عرب پیش از او خودآگاهی نسبت به روش نظر ورزی خود نداشت نمی توانیم درباره دوران پس از شافعی قائل به چنین حکمی باشیم. سرانجام باید افزود که به رغم تصور جابری تقسیم بندی سه گانه او از نظامهای معرفتی از تحلیل ساختار ناخودآگاه نظر ورزی دوره اسلامی بر نیامده است، بلکه نظر ورزان دوره اسلامی حداقل از اواخر سده چهارم آگاهانه بر تفاوت سه مرتبه شناختی بیان ، عرفان و برهان تأکید کرده اند. منتقدان جابری پس از انتشار نخستین جلد نقد عقل عربی فقراتی از تفسیر لطایف الاشارات را به او یادآور شدند که در آن امام قشیری (376-465) آشکارا از سه درجه شناخت برهانی بیانی و عرفانی یاد کرده است.

ساختار عقل عربی از نگاه جابری

جابری با بررسی مفهوم عقل نزد اعراب و مقایسه تلقی آنان و یونانیان از عقل، پژوهش خود را پی می گیرد

1405/06/28

جزئیات مقاله

سید احمد هاشمی

جابری با بررسی مفهوم عقل نزد اعراب و مقایسه تلقی آنان و یونانیان از عقل، پژوهش خود را پی می گیرد. وی با استناد به فرهنگهای لغت عربی یادآور می شود که نخستین معنایی که در عربی از عقل به ذهن متبادر میشود ربط « است؛ عقل البعیر بالعقال یعنی شتر را با پایبند بستن اما عقل جز این دلالت محسوس مشخص دلالت معقول مجردی نیز دارد عقل به مثابه قیدی است برای معانی قیدی که معانی را مقید محفوظ و مضبوط میدارد. جابری در ادامه می افزاید ماده عقل همچنین با سلوک و اخلاق در ارتباط است و بر تشخیص حسن و قبح و خیر و شر دلالت دارد. اما عقل در تلقی یونانی چیزی جز ادراک اسباب « نیست. این تلقی بر فرهنگ لاتینی نیز سایه افکنده است Ratio در زبان لاتینی و زبانهای اروپایی لاتینی تبار به هر دو معنای عقل« و »سبب به کار رفته است به گونه ای که می توان گفت عقل انسان ) عقل ذاتی در پی بررسی و فهم عقل أشیاء ) رابطه بین اشیاء عقل موضوعی است جابری تکوین العقل العربی، ص 20 .

جابری تلقی یونانیان و اعراب از تصورات سه گانه خدا انسان و طبیعت را با هم مقایسه میکند. در فرهنگ یونانی تصور انسان فربه تر است و در فرهنگ عربی تصور خدا از سوی دیگر به همان میزان که مفهوم خدا در فرهنگ یونانی غایب است، مفهوم طبیعت نیز در فرهنگ عربی کمرنگ و بلکه غایب است تصور خدا در فرهنگ یونانی اروپایی همچون تصور طبیعت در فرهنگ دوره اسلامی نقش واسطه و پل را ایفا میکند. ایده خدا در فرهنگ یونانی ضامن مطابقت قوانین عقل با قوانین طبیعت است و با مصداق بخشیدن به معرفت عقلی آن را یقینی می سازد. به عبارت دیگر در فرهنگ یونانی اروپایی ایده خدا نقشی معین برای عقل بشری در اکتشاف نظام طبیعت و کنه یابی اسرار آن ایفا میکند، اما در فرهنگ اسلامی طبیعت نقشی معین برای عقل بشری در اکتشاف خدا و تبیین حقیقت او ایفا میکند. در فرهنگ اسلامی بر عقل است که در طبیعت تأمل کند تا به وصال خالق آن الله برسد و در فرهنگ یونانی اروپایی عقل خداداده به مثابه وسیله فهم طبیعت است یا دست کم خدا ضامنی است بر درستی فهم بشر از طبیعت جابری، تکوین العقل العربی، ص 29 )

جابری با در نظر داشتن این ملاحظات و تاکید بر نقش زبان عربی در کنار سایر مؤلفه های فرهنگ آفرین در شکل دهی به فکر عربی به تحلیل ساختی علوم عربی می پردازد و بدین می رسد که عقل عربی نتیجه فرهنگ عربی اسلامی است؛ فرهنگی که بر سه نظام معرفتی استوار است نظام زبانی عربی الاصل جابری، التراث و ایرانی هر مسى الاصل ( عرفان و نظام عقلانی یونانی الاصل ) برهان( الحداثة، ص 142 ).

این تقسیم بندی جابری را می توان گونه ای از طبقه بندی علوم دوره اسلامی دانست که البته به باور وی، عالمان مسلمان نسبتی ناخودآگاه با آن داشته از این نظام های معرفتی نظریه خود هر یک از عالمان و نظر ورزان مسلمان را در یکی سه گانه می نشاند و البته بر آن است که در تاریخ طولانی اندیشه اسلامی گاه تداخلی میان دو نظام معرفتی رخ داده است؛ تداخلی که در نظر جابری به مثابه تصادم است و نشان از بحران مبانی (= ازمة الأسس) دارد

با این همه به زعم جابری مؤثرترین بر خلاف دو نظام دیگر اصالتاً دوره اسلامی نظام معرفتی بیانی است. این نظام معرفتی و خصلت های بدوی به عربی است؛ مرده ریگ جاوید جاهلیت است که با همان ویژگی ها و مبادی نظام معرفتی بیانی دوره اسلامی راه یافته است. جابری برای تشخیص اصول در زبان عربی را به دقت بررسی های بسیار میکند؛ او دلالتهای ماده بین بر می شمرد، سلطه زبان بر تفکر عربی را مورد تأکید قرار میدهد. تعامل همیشگی عقل عرب با نص خواه سنت ادبی جاهلی و خواه نص قرآنی را یادآور میشود و سرانجام دو اصل و یک روش برای نظام معرفتی بیانی برمی شمرد - 1 اصل انفصال یا و انکار رابطه ناپیوستگی میان اشیاء 2- اصل تجویز یا امکان صدور هر چیز از چیز دیگر عبارت ضروری علی میان اشیاء 3- روش قیاسی ) قیاس امر غایب بر امر حاضر( یا به ، ص .(309-310 دقیق تر استدلال بر مبنای اثر نشانه و اماره جابری التراث و الحداثة نیز هماهنگ میشمرد و در تأیید نظر خود به تحلیل طبیعت رملی ریگزاری پیرامون اعراب می پردازد.

جابری با دریغ از این واقعیت یاد میکند که آنچه ما به عنوان تاریخ فرهنگ خود می خوانیم چیزی جز تاریخ فرق و طبقات و مقالات نیست و این تاریخ اختلاف وانفصال آراء است، نه تاریخ تکامل و اتصال آراء. او مجدانه در پی بنای تاریخ کل به جای تاریخ اجزاء است و طرح نقد عقل عربی را با چنین سودایی پی می ریزد ) نک جابری، تکوین العقل العربی، ص64(؛ اما وی در بازخوانی تاریخ اندیشه دوره اسلامی ستیز میان آراء را به ستیز میان نظام های معرفتی بدل می سازد و به تعبیر طرابیشی اگر پیش از این در معرکه گاه آراء فقط کروفری بود و جنگ و گریزی میان شمشیرزنان و خندق هایی ایدئولوژیک اکنون طرفین ستیز کمانداران اپیستمولوژیک اند در سنگرها خود عقب نشینی نمی کنند. استوار و ثابت ستیزه جویانی که حتی یک قدم از موضع این جنگ داخلی بی وقفه و آشتی ناپذیر میان بیان و عرفان و برهان تاریخ اندیشه اسلامی را آکنده است. 

جابری خود بر آن است که ستیز اصلی میان نظام بیانی و نظام عرفانی است؛ ایدئولوژی سنی نظام بیانی و ایدئولوژی شیعی نظام عرفانی نیز در تضادند. نظام برهانی نیز همچون طرف سوم ستیز گاه با نظام بیانی و گاه با نظام عرفانی دسته بندی های هم پیمان می شود جابری تکوین العقل العربی، ص 345. او بر این اساس، نمی یابد؛ چرا که گاه فقهی و دسته بندی های کلامی دوره اسلامی را هم سو و متناظر و اثر یا تمسک به رأی اندیشوری مسلمان در برابر محکی واحد همچون تمسک به نقل از خود و نظر در مجال فقه رفتار و موضعی و در مجال کلام رفتار و موضعی دیگر نشان داده است. فقیهان اهل حدیث الزاما پایبند به کلام سنی ) اشعری( نبوده اند و از ابوحنیفه فقیهان اهل رأی ضرورتاً از عقاید معتزلی جانبداری نکرده اند. وی برای نمونه از )متوفی (150 نام میبرد که اگرچه در فقه پیشوای مذهب رأی و نظر است، در کلام اهل سنت و مخالفان معتزله است. همچنین نظام )متوفی بین 221 و (231 که از و قیاس و اجماع پیشوایان عقل گرای معتزله است، در مجال فقه و شریعت ضد رأی را ناشی از است جابری، تکوین العقل العربی، ص .(100-101 جابری این آشفتگی که تأسیس عملی علوم بحران مبانی ) أزمة الأسس معرفی می کند و بر این باور است از این رو خود واجد تعارضاتی منطقی بوده و در عصر تدوین و تبویب علم در مبانی است همانجا(. اما اگر قرار است که هر نیازمند به باز تأسیسی منطقی و معرفت شناختی بیانی، عرفانی یا یک از نظر ورزان دوره اسلامی واجد یکی از نظام های معرفتی سه گانه ای از مفاهیم مبادی و قواعد است که به صورت چارچوبی ناخودآگاه بر اندیشه فرد تحمیل میشود چگونه ممکن است نظرورزی مجال عدول از الزامات نظام معرفتی خود بیابد؟ و چگونه ممکن است در نظام معرفتی ای واحد در قبال محکی واحد مواضع مختلف اتخاذ کرد؟

طبقه بندی علوم بر اساس خاستگاه قومی و جغرافیایی

از این رو طبقه بندی علوم بر اساس خاستگاه قومی و جغرافیایی آنها اگر از توصیفی تاریخی فراتر رود و به تبیینی معرفتی بپردازد، با دشواریهای بسیار روبرو خواهد شد

1405/06/26

جزئیات مقاله

سید احمد هاشمی

از این رو طبقه بندی علوم بر اساس خاستگاه قومی و جغرافیایی آنها اگر از توصیفی تاریخی فراتر رود و به تبیینی معرفتی بپردازد، با دشواریهای بسیار روبرو خواهد شد؛ دشوار است که خصایص یک علم خاص را منحصراً با ویژگی های اندیشه یک قوم خاص سازگار بدانیم و نیز دشوار است که اقتضای اندیشه یک قوم خاص را دست یافتن به را چنان برخی علوم و محروم ماندن از برخی دیگر بشماریم بویژه اگر معنای قوم" توسع بخشیم که برگستره تاریخی جغرافیایی و فرهنگی وسیعی قابل اطلاق باشد. به خوبی می دانیم که فرهنگ و اندیشه قوم عرب در ادوار گوناگون تاریخی خود تطوراتی درخور توجه داشته و بر این اساس شیوه تفکر عربی نیز دستخوش تحولاتی مهم شده است. اکنون میتوان پرسید که چه چیز در فرهنگ عربی از روزگار جاهلی تا پایان عصر عباسی ثابت ماند تا بتوان آن را دلیلی بر شباهت شیوه اندیشه عربی در دوره جاهلی و دوره اسلامی دانست؟

عبارات مهمی که از جاحظ و شهرستانی نقل شد بارها مورد استناد پژوهشگران حیات فکری دوره اسلامی قرار گرفته است. احمد امین پیشتاز این دسته از پژوهشها در قرن اخیر با نقل سخن جاحظ در خلال بحث از کیفیت عقل اعراب این رأی را منحصراً ناظر بر عصر جاهلی معرفی میکند؛ عصری که به مثابه دوره طفولیت عقل عربی است احمد امین فجر الاسلام، ص ؛(34-35 اما جابری که در نخستین استناد خود به منابع دوره اسلامی در مجموعه چند جلدی نقد عقل عربی به نقل این عبارت جاحظ پرداخته آن را چنان گزینشی و مثله شده روایت میکند که گویی جاحظ در مقام برشمردن خصلتی همیشگی و ثابت برای عقل عربی از دوره جاهلی تا روزگار خویش است نک . جابری، تکوین العقل العربی، ص (32 جابری بعدها این رأی را پی می گیرد و همواره در صدد معرفی ویژگی های ثابت عقل عربی است.

ماهیت عقلیت عربی

پیشینه پژوهش درباب آنچه نویسندگان عرب عقلیت اقوام و ملت های مختلفش می نامند به سده نوزدهم بازگردانده شده است. پژوهندگان تاریخ فرهنگ و نژادشناسان آن دوره از ویژگی های اندیشه و روحیه نژادهای سامی و آریایی سخن گفته اند. این جریان به روزگار استعمار با ستایش از عقلیت اروپایی و آریایی و ترجیح آن بر عقلیت خاور زمینیان و سامیان مبانی نظری استیلای نژاد پرستانه غرب بر مستعمراتش را مهیا می کرد. ارنست رنان (1823-1892)و آرتور گوبینو (1816-1882) از مشهورترین نمایندگان فکری این گروهند برای آگاهی از برخی آراء نویسندگان اروپایی درباره عقلیت و روحیه سامی نک . جواد علی، ج 1، ص .(257-259 اما این داوری های نژاد گرایانه که آکنده از تعصب و غرض ورزی است ارزش و اعتبار علمی ندارد، چرا که باور به نژادهای پاک و سره و خونهای در نیا میخته با بیگانه اندیشه ای باطل و محال است. این گرایش فکری دست کم در پژوهشهای اسلام شناسانه تا بیش از نیمه نخست سده بیستم دوام نیاورد و از رواج و رونق باز ماند. در مقابل گروه دیگری از محققان عوامل طبیعی و اجتماعی را در تشکیل عقلیت ملت ها دخیل می دانند. آنگونه که اشاره شد احمد امین نخستین پژوهشگری است که به جد درباره ماهیت عقلیت عربی و حیات عقلی دوره جاهلی و اسلامی اندیشیده است. او معتقد است که عقلیت انگلیسی و فرانسوی و مصری متفاوت است [...] و این اختلاف تابع شرایط محیط طبیعی ) - البیئة الطبیعیه و زندگانی اجتماعی آنهاست احمد امین فجر الاسلام، ص .(30) او نقدی منصفانه و روشن از آراء شعوبیان جاحظ ابن خلدون اولیری و عرب گرایانی چون آلوسی در باب عقلیت و روحیه عربی عرضه میکند نک . همان، ص (38-30) و می کوشد تا با تفکیک میان عرب شهری و بیابانی بدوی و نیز عرب جاهلی و اسلامی درباره هر گروه حکمی ویژه صادر کند و از تعمیم نابجا بپرهیزد. به عقیده وی هنگامی که عرب صحرانشین بود عقل و اخلاقش شباهتی بسیار به عقل و اخلاق دیگر صحرانشینان داشت اما آن هنگام که ماندگار زمین شد و به کشاورزی روی آورد، روحیاتش نیز دگرگون شد )همان، ص94-93( احمد امین اگرچه مبانی نظری دقیقی برای اندیشه خود فراهم نمی آورد اما در تحلیل های هوشمندانه اش به بیراهه نمی رود و خطوط اصلی شاکله معرفتی فرهنگ دوره اسلامی را به خوبی مشخص می سازد. نکته سنجی های وی در فجر الاسلام و ضحى الاسلام و ظهر السلام هنوز هم طراوت و درخشش خود را از دست نداده است. برخی از مهم ترین آراء جابری را می توان در آثار احمد امین ریشه یابی کرد هر چند جابری خود این امداریو اندیشگی را آشکار نمی سازد. او البته اندیشه خویش را بر پایه های نظری سنجیده تر و فلسفی تری بنا می کند، اما در بررسی بینه های تاریخی و صدور احکام کلی بر مبنای موارد جزئی بر خلاف احمد امین اغلب شتابزده و بی احتیاط است. جابری در مجموعه نقد عقل عربی، عقل عربی را موضوع فلسفه ورزی خود قرار می دهد. او در ابتدا به اقتفای لالاند اندیشمند فرانسوی میان دو مفهوم از عقل تمایز قائل میشود نخست rasion La( (constituante مفهوم عقل به منزله قوه ای فردی که ابزار مشترک شناخت در همه افراد بشر است عقل به این معنا ملکه ای است که انسان را به استخراج مبادی کلی و ضروری از رهگذر ادراک روابط بین اشیاء قادر می سازد دوم rasion La( (constituée مفهوم عقل به منزله پدیده ای تاریخی که بستر و چارچوب فعالیت این قوه فردی است و در فرهنگها و زمانه های متفاوت به اشکال گوناگونی بروز میکند و مقبولیت می یابد عقل به این معنا مجموعه مبادی و قواعدی است که در استدلالات خود بدانها تکیه و اعتماد میکنیم. جابری در آغاز پژوهش خود به ترتیب از دو اصطلاح عقل مکون یا فاعل« و »عقل مکون یا سائد ) حاکم برای نشان دادن این تفکیک استفاده میکند جابری تکوین العقل العربی، ص (15-16 آنچه موضوع پژوهش اوست همین مفهوم عقل مکون یا حاکم است از این رو وی در ادامه پژوهش خود اغلب عقل را در معنای عقل مکون به کار می برد، اما تداعی اولیه واژه عقل در زبان عربی و نیز زبان فارسی مفهوم عقل مکون است و این اشتراک لفظی در برخی موارد کرتاب و غلط انداز می شود.

در این جستار از این پس با مفهوم عقلیت عربی یا به تعبیر جابری عقل مکون عربی سر و کار خواهیم داشت و اگر بخواهیم معنایی دقیق و اصطلاحی از این واژه مراد کنیم می باید از به کار بردن الفاظ غیر شفاف که معانی از پس آنها به خوبی آشکار نیست پروا داشته باشیم. الفاظ همچون مخروطهای وارونه اند؛ اگرچه تنها رأس آنها در گفتار و نوشتار ظاهر میشود، اما تاریخ معنایی خود را نیز به دنبال دارند؛ تاریخی که بسان قاعده ای پرحجم و سنگین بر دوش واژه است. من در گزارش آراء جابری واژگان اندیشه او را به کار میبرم و مضمون اصطلاح عقل مکون از نگاه او را بررسی میکنم. اما پس از نقد این مضمون و اختیار تلقی ای متفاوت با او نام دیگری بر آن می نهم نامی نه همچون »عقل« که پیشینه معنایی خاص آن سبب تیرگی فهم و برداشت مخاطبان شود. باری بدین منظور واژه جدید نگریستار« را به کار میبرم که ترکیبی است از بن ماضی نگریستن و پسوند »ار تفکر کردن تأمل کردن و اندیشیدن یکی از اصلی ترین  معانی فعل نگریستن است. پسوند »ار« نیز در ترکیبات اسم مصدری گاه افاده معنای نوع و چگونگی می کند؛ پس، واژه نگریستار را می توان اسم مصدر به معنای چگونگی و نوع نگریستن و نظر ورزیدن لحاظ کرد.

علوم عربی شرعی و علوم غیر عربی علوم یونانیان

همچنین باید از دسته بندی مهم و دوران ساز علوم به علوم اواخر و علوم اوائل یا به تعبیر ابو عبدالله خوارزمی )متوفی (381) علوم عربی شرعی و علوم غیر عربی علوم یونانیان و سایر ملتها یاد کرد. این طبقه بندی که بر اساس خاستگاه تاریخی و قومی علوم است

1405/06/25

جزئیات مقاله

سید احمد هاشمی

همچنین باید از دسته بندی مهم و دوران ساز علوم به علوم اواخر و علوم اوائل یا به تعبیر ابو عبدالله خوارزمی )متوفی (381) علوم عربی شرعی و علوم غیر عربی علوم یونانیان و سایر ملتها یاد کرد. این طبقه بندی که بر اساس خاستگاه تاریخی و قومی علوم است میان ملتی که بر اختلاف نژاد زبان باور و فرهنگ خود با سایر ملتها پای می فشرد پیشتر و بیشتر از آنکه خصلتی معرفتی داشته باشد واجد ویژگی ها و کارکردهایی کلامی و سیاسی است. به یاد بیاوریم که گروهی از مخالفان علوم اوائل اساساً علم را به گونه ای تعریف میکردند که تنها علوم شرعی و نقلی را در برگیرد. به باور ابن تیمیه فقط آنچه در میراث پیامبر است علم نافع و راستین است و آنچه از او به ارث نرسیده باشد یا غیر علم است گرچه مسما به علم باشد یا علم غیر نافع ابن تیمیه، ج 1 ،ص (238 از این رو جانبداران علوم اوایل از یک سو بر منافع عملی و نظری این علوم تأکید می ورزیدند و حتی آموزشهای صرفاً نظری مثل بخشهایی از ریاضیات را واجد ارزشهای عملی در تعالی نفوس آموزندگان و مؤثر در سعادت آنان معرفی می کردند و از سوی دیگر برای تعالیم عقلی حکیمان سرچشمه های معنوی قائل می شدند. مطابق این آموزه که بویژه در میان اسماعیلیان رواج داشت و با عنوان »اقتباس انوار حکمت از مشکات نبوت از آن یاد میشد فیلسوفان یونانی دانش خود را از لقمان و پیامبران سامی همچون سلیمان و داوود و ادریس ) هر مس گرفته اند .

تفکیک علوم بر اساس خاستگاه تاریخی و قومی آنها واجد ارزش معرفت شناسانه ای نیز هست. این جنبه معرفت شناسانه را میتوان نقطه عزیمت بررسی شیوه های اندیشه دوره اسلامی قرار داد. نخست بپرسیم که آیا اندیشوران دوره اسلامی خصوصیات ویژه ای برای تفکر اقوام و اعصار گوناگون قائل بوده اند؟ آیا آنان که میان علوم عربی و علوم غیر عربی تمایز می نهادند، میان اندیشه ای که پدیدآورنده علوم عربی یا علوم اواخر است و اندیشه ای که علوم اوائل از آن برآمده نیز تفاوتی نهاده اند؟

اگرچه این پرسش برای پیشینیان چندان مطرح نبوده است با این همه، درمیان آنان نیز هوشمندانی بوده اند که به باریک اندیشی و ژرف کاوی در این مسأله بپردازند؛ از آن جمله است جاحظ که در کشاکش منازعات شعوبی به برشمردن مفاخر عربی می پردازد و پیروزمندانه یادآور می شود که ارسطو مؤسس علم منطق، خود مردی سخنور نبود اگرچه سخن شناس و معناسنج بود. به زعم یونانیان جالینوس زبان آورترین مردمان بود و با این همه او را در زمره اهل خطابه و بلاغت نام نمی بردند. در میان پارسیان نیز اگرچه خطیبانی یافت میشود، اما الفاظ و معانی آنان حاصل تأمل و تفکر طولانی و کوشش و بذل توجه و مشورت و همفکری و تداوم تفکر و مطالعه است. آنان یکی پس از دیگری علم پیشینیان را بازگو کرده بر آن چیزی افزوده اند و بدین گونه اندکاندک ثمرات اندیشه نزد متأخران فراهم آمده است؛ اما هر آنچه عربها دارند بدیهه و ناگهان گویی است درست مثل آنکه الهام باشد نه تلاش و رنجی در بین است و نه درنگ و استعانتی عرب و هم خویش را مصروف سخنوری و رجزخوانی می سازد؛ رجزخوانی روز کارزار و هنگام برکشیدن آب از چاه و راندن شتر به آواز حدا و به وقت کشمکش و بگومگو و در جنگ و ستیز عرب همین که به عقیده و آرمانش می اندیشد، فوج معانی و موج الفاظ بر او هجوم می آورد؛ اما او اینها را برخود نمی بندد و حتی به فرزند خویش نیز نمی آموزد. اعراب امیانی نانویسا بودند و فطرت پیشگانی به دور از تکلف اکثر سخنانشان زیبا بود. هم زیبا می گفتند و هم مقهور زیبایی کلام بودند. هر تن از آنان سخنورترین ایشان بود و بلند رتبه ترینشان در بیان سخنورانشان سخن آفرین بودند و کلام چنان رامشان بود که محتاج حفظ و تعلیم نبودند. علم دیگران را از بر نمیکردند و به کلام پیشینیان اقتدا نمی ورزیدند. فقط آنچه به قلب هایشان گره میخورد و با جانشان در می آمیخت و بی تکلف و آگاهی و اراده در عقولشان می نشست به خاطر می سپردند و آنچه از ایشان به دست ما رسیده اندکی است از آن انبوه که فقط خدای دانا به پهنای ابرها و ذرات خاک از آن آگاه است«

پیداست که مقصود جاحظ از این مقایسه ستایش از تفکر ارتجالی عربی در برابر تفکر استدلالی عجمی است. اما تفکیکی که وی میان این دو شیوه شناخت نهاده به مراتب از داوری او پر اهمیت تر است شهرستانی نیز مدتی پس از فروخفتن کشمکشهای شعوبی تحلیلی سنجیده از تفاوت تفکر عربی و عجمی عرضه می کند. به عقیده او عربها و .. هندیان بیشتر مایل به تقریر خواص اشیا و حکم به احکام ماهیات و حقایق و استعمال امور روحانیاند، اما رومیان و پارسیان بیشتر مایل به تقریر طبایع اشیا و حکم به احکام کیفیات و کمیات و استعمال امور جسمانی اند« )شهرستانی، ج،1 ص21( »بر تازیان و هندیان فطرت و طبع غالب و حاکم است [...] و بر رومیان و پارسیان اکتساب و جهد« همان، ج 2، ص (232 سخن شهرستانی در این باره اگرچه اندکی مشوش است اما بخشی از آن با دیدگاه پیشگفته جاحظ در خصوص تفکر عربی و عجمی نیز سازگار - می افتد بدین قرائت که با نظری اجمالی و تفکری ارتجالی و بر اقتضای طبع و فطرت فقط می توان خواص اشیا را شناخت اما پی بردن به طبایع اشیا جز با جهد و استدلال طولانی که خصوصیت فکر عجمی است، امکان پذیر نیست. با این همه بر پایه رأی جاحظ و شهرستانی نمیتوان ملاکی برای تفاوت علوم عربی علوم اواخر( وعلوم غیر عربی علوم اوائل عرضه کرد چرا که آنچه جاحظ و شهرستانی به عنوان خصایص فر عربی برشمرده اند تنها بر تفکر جاهلی قابل اطلاق است؛ حال آنکه اغلب علوم اواخر را نمی توان میوه های شیوه تفکر جاهلی دانست. پدیدآورندگان این علوم اعراب بدوی نبودند، بلکه آنچنان که مورخان اندیشه دوره اسلامی یادآور شده اند بیشتر عالمان مسلمان عجم بوده اند و به رغم آنکه تألیفات آنان اغلب به زبان عربی است، اندیشه حاکم بر این نگارشها غیر عربی است. وانگهی عالمان عرب نیز بر کنار از تأثیرات فرهنگهای عجمی و ناآشنا با شیوه های تفکر غیر جاهلی نبوده اند  .

ملاک های تفاوت علوم نزد مسلمانان

محققان و اندیشوران مسلمان از سده دوم هجری تاکنون طبقه بندی های گوناگونی از علوم ارائه کرده اند

1405/06/24

جزئیات مقاله

سید احمد هاشمی

محققان و اندیشوران مسلمان از سده دوم هجری تاکنون طبقه بندی های گوناگونی از علوم ارائه کرده اند. بررسی ملاک های تقسیم در این طبقه بندی ها گامی اساسی در فهم معرفت شناسی علم نزد دانشمندان دوره اسلامی است. آیا می توان از رهگذر تفاوتی که آنان میان علوم مختلف قائل شده اند. به رأیشان در باب تفاوت میان شیوه های تفکری که منشأ این علوم مختلفند پی برد؟ یکی از مهمترین ملاک های تقسیم در این طبقه بندی ها مرتبه هستی شناختی موضوعات علوم است. در فرهنگ توحیدی اسلامی موضوع علم الاهی از بالاترین مرتبه هستی برخوردار است و موضوع علم طبیعی در پایین ترین مرتبه وجود قرار دارد. 

در میان این دو مرتبه از وجود سلسله مراتب موجودات گسترده اند و متناظر با آنها علوم نیز ترتیب و سامان می یابند. همچنین میتوان علوم را به اختلاف روشهای اکتسابشان از یکدیگر مختلف دانست و طبقه بندی روش شناختی از آنها عرضه کرد و نیز بر این اساس که هر روش متناظر با مرتبه ای از معرفت و یقین برای فاعل شناساست می توان ملاکی معرفت شناختی برای طبقه بندی علوم به دست داد. 

همچنین می توان به غایات علوم توجه داشت و میزان سودمندی آنها را در رفع نیازهای انسانی سنجید و بر این اساس که هر نیاز بشری متناظر با مرتبه ای از فضیلت اوست طبقه بندی غایت شناختی از علوم ارائه کرد. فارابی در طبقه بندی خود به هر سه ملاک است بکار، 48-46 .. هستی شناختی روش شناختی و غایت شناختی توجه داشته دانشها به عقلی غزالی در دسته بندی علوم به عقلی و شرعی و ابن خلدون در طبقه بندی و نقلی وضعی به ملاک دوم یعنی تفاوت روشهای اکتساب علوم توجه داشته اند.

 ابن خلدون علوم عقلی را علومی میشمرد که دریافتنی است و اندیشه آدمی بر حسب طبیعت خود و با چون و چرا و استدلال بدانها رهنمون میشود. اما علوم نقلی وضعی فراگرفتنی است و مستند به وضع و قرارداد صاحب شریعت و عقل را در آنها مجال نیست مگر در پیوند دادن فروع با اصول و مندرج ساختن جزئیات در کلیات به مدد قیاس از این رو دانشهای عقلی اختصاص به ملت معینی ندارد، اما علوم نقلی مختص ملت اسلام است.

تکوین و تطور شیوه های تفکر در نخستین سده های اسلامی

مقاله حاضر جستاری است در معرفت شناسی اندیشه دوره اسلامی این جستار درصدد بررسی محتوای میراث فکری دوره اسلامی نیست بلکه ساختار عقلانیت پدیدآورنده این میراث را میکاود و بدین نتیجه می رسد

1405/06/23

جزئیات مقاله

دکتر طاهره میر عمادی - دکتر عباس منوچهری

مقاله حاضر جستاری است در معرفت شناسی اندیشه دوره اسلامی این جستار درصدد بررسی محتوای میراث فکری دوره اسلامی نیست بلکه ساختار عقلانیت پدیدآورنده این میراث را میکاود و بدین نتیجه می رسد که این آن عربی عقلانیت، عقلانیتی تماماً عربی نیست، بلکه برخی از مؤلفه های سازنده و برخی دیگر غیر عربی است. بعلاوه حتی در شکل گیری مؤلفه های عربی آن نیز ویژگی های فرهنگهای غیر عربی مؤثر بوده است.

کلید واژه ها طبقه بندی علوم علوم اوائل علوم عقل، نظام معرفتی نگریستار نهضت ترجمه ..

این مقاله درسه بخش تنظیم شده که دو بخش اول آن به منزله مقدمه بخش سوم است:

بخش نخستین با بررسی ملاک های تفاوت علوم نزد مسلمانان آغاز می شود و با اشاره به یکی از مهمترین ملاک های تقسیم بندی که همانا خاستگاه تاریخی و قومی علوم مختلف است به طرح این پرسش می پردازد که آیا مسلمانان شیوه تفکر اقوام بخش با بررسی آراء پدیدآورنده این علوم مختلف را نیز متفاوت می دانستند. این عجمی به بخش دوم مقاله پیوند می خورد.

بخش دوم مقاله نظر دو تن از اندیشمندان معاصر عرب، احمد امین و محمد عابد الجابری درباره شیوه تفکر عربی یا به اصطلاح عقل عربی را مطرح می سازد و به ویژه گزارشی انتقادی از پروژه »نقد عقل عربی جابری عرضه میکند. جابری عقل عربی را نتیجه فرهنگی می داند که بر سه نظام معرفتی استوار است نظام زبانی عربی الاصل ) بیان نظام گنوسی ایرانی هر مسی الاصل ) عرفان و نظام عقلانی یونانی الاصل ) برهان او از یک سو این سه نظام معرفتی را مستقل و غیر متداخل میداند و از سوی دیگر بر آن است که نظام معرفتی به صورت چارچوبی ناخودآگاه بر اندیشه فرد تحمیل میشود. 

من با عمومیت این دو ادعا مخالفم از این رو مفهوم های ابزاری او در تحلیل تاریخ اندیشه دوره اسلامی را در بوته سنجش و بازاندیشی می نهم و به جای مفهوم نظام معرفتی مفهومی به نام نگریستار را عرضه میکنم. اصلی ترین تمایز این مفهوم با مفهوم نخست در نسبت خودآگاهانه ای است که اهل اندیشه و نظر با را در کنار نگریستار خود دارند؛ همچنین من نقش اراده های غیر معطوف به معرفت اراده معطوف به معرفت به عنوان ایده های هدایتگر« در شیوه تفکر یا نگریستار هر نظر ورز ملحوظ میدارم باری توضیحات بخش دوم خواننده را مهیای مطالعه بخش سوم و متوجه پرسش اصلی این پژوهش می سازد.

بخش سوم این جستار با استفاده از تأملات نظری دو بخش پیشین، به بررسی تطور شیوه های تفکر یا نگریستار عربی از عصر جاهلی تا روزگار ترجمه علوم دخیله می پردازد و می کوشد تا تطور مفهوم علم از جاهلیت تا عصر نخست عباسی را به منزله مهمترین دگرگونی نگریستاری اعراب و زمینه ساز جذب علوم غیر عربی معرفی کند و بی آنکه به دگرگونی محتوای باورهای اعراب در اثر آشنایی با این علوم توجه داشته باشد، در دگرگونی شیوه تفکر آنان تأمل کند.

نظر ارسطو در ژانر کمدی

در این ارتباط باید توجه داشت که در یک روایت داستانی تنها یکی از امکانات محتمل در قالب یک شخصیت زمانمند یعنی در زمان و مکان بخصوص، تجلی می کند

1405/06/22

جزئیات مقاله

دکتر طاهره میر عمادی - دکتر عباس منوچهری

در این ارتباط باید توجه داشت که در یک روایت داستانی تنها یکی از امکانات محتمل در قالب یک شخصیت زمانمند یعنی در زمان و مکان بخصوص، تجلی می کند. به گفته ارسطو در ژانر کمدی همواره شخصیت ها از نظر اخلاقی بدتر از واقعیت ظهور می کنند ، کماینکه در ژانر تراژدی شخصیت ها بهت از واقعیت معمول هستند.

بر این اساس یک روایت نمی تواند هیچگونه پیام کلی در مورد هویت جمعی داشته باشد. اما آنچه روایت داستانی می تواند بر یافته های تاریخی نظری اضافه کند، نحوه ارتباط متقابل فرد و فرهنگ جمعی است. نحوه ارتباط فرهنگ جمعی و ذهنیت فردی در کنار ارتباط متقابل کنش فردی و ساختار اجتماعی، دستاورد مهمی است که روایات داستانی برای روایت های تاریخی و فهم ما از مقاطع تاریخ به همراه می آورد. البته بر اساس یک مجموعه از وقایع واقعی و تخیلی می توان تعداد بیشماری روایت داستانی خلق کرد. مهم آنجا است که کل و اجزای هر روایت یعنی سه سطح زمانی در برگیرنده ارتباط هماهنگ بین ساختار فرد و فرهنگ باشد. این جا است که به قول گادامر هماهنگی و زیبایی میتوس پیام آور حقیقت لوگوس می گردد.

شاید توضیح این مطلب بدون مناسبت نباشد که تئوری های پویایی اجتماعی مانند تئوری ارتباطات هابرماس، با تلفیق دو سطح فرد گرایی و کل گرایی معرفت شناختی به شناخت حوزه های وسیع تر واقعیت تاریخی دست یافته اند، اما این تئوری ها از جمله تئوری ها بر ماس، یکسان انگار و اروپا محور هستند و کوشش و انرژی عظیمی لازم دارد تا این گونه نگرش ها با مقتضیات تاریخی دیگر جوامع سازگار شوند.

نتیجه

تأویل متن"، به عنوان روشی که با اتکاء بر نگرش فلسفی هر منوتیک توسط ریکور تدوین شده است کاربرد جدی در فهم تاریخی دارد. توجه همزمان به ساختار زبانی متن از یک سوء و فهم معنای متن، از سوی دیگر، امکان گشودن دنیای متن را برای مخاطب فراهم می آورد. از این طریق، ارتباط بین فرد، ساختار ، و فرهنگ به گونه ای متفاوت از نظریه های اجتماعی - تاریخی به تصویر کشیده می شود و بدینسان امکان شناخت بهتر واقعیات تاریخی میسر می شود. لذا، شاید بتوان گفت مدعیان ریکور در مورد اهمیت روایات داستانی در فهم کل تاریخ نه به شکل اطلاعات بلکه به شکل قالب های معرفت شناختی، می تواند به پارادایم های قاجار پژوهی عمق و غنا ببخشد.

 

 

دزد شدن حاجی بابا

گفتار هشتم خلاص شدن حاجی بابا از دست ترکمنها و بدست ایرانیان افتادن گفتارهای اول تا سوم شرایط اولیه گفتار چهارم اوج تنش، نقطه عطف دزدیدن اشرفی ها

1405/06/21

جزئیات مقاله

دکتر طاهره میر عمادی - دکتر عباس منوچهری

گفتار هشتم خلاص شدن حاجی بابا از دست ترکمنها و بدست ایرانیان افتادن  گفتارهای اول تا سوم شرایط اولیه گفتار چهارم اوج تنش، نقطه عطف دزدیدن اشرفی ها( گفتار پنجم ادامه تنش دزد شدن حاجی بابا گفتار ششم ادامه تنش، دزدیدن پنجاه اشرفی توسط آیادی شاهزاده، گفتار هشتم، حل تنش، رسیدن اشرفیها به شاهزاده.

این روایت تعامل بین ساختار شبکه ها گروه های هویتی فرد را به عنوان عامل انسانی نشان می دهد. طبیعتاً با توجه به پارادایم غالب مورد نظر ما پارادایم کاتوزیان که اصولاً یک پارادایم ساختارگرا است، باز شدن منظری که روایتهای داستانی، مهمترین جزء داستان نقش فرد را در تاریخ بر روی ما بگشاید بسیار گرانبها است.

سطح سوم زمان یا زمانبندی: جوهره فلسفی این اصل آن است انسان یک موجود فانی است بنابراین زمانمندی یعنی محدود بودن به یک زمان خاص انسان همانطور که به یک مکان خاص محدود است، همانطور نیز به یک مقطع تاریخی خاص محدود است. در سطح اجتماعی ترجمان این اصل آن است که چشم انداز نگرش هر انسانی به جهان از منظری محدود انجام می گیرد. در سطح تاریخیت به این نکته اشاره کردیم ه فرد به عنوان کنشگر در بررسی روایت های داستانی کمبودهای روایتهای تاریخی حاکم را می پوشاند. منتهی، در این جا منظور از فرد شخصیت های تاریخی نخبگان اجتماعی و... نیست هر چند که این بررسی ها در جای خود اهمیت بسیار دارند، اما اکنون فرد عادی و یا عامی جامعه در زندگی روزمره مورد نظر است. چنین بررسی مستلزم آشنایی محقق و یا نویسنده با دنیای زندگی و دنیای بین الاذهانی است که فرد مورد نظر او با خود حمل می کند. برای شناخت این افق از سوی صاحب نظران معرفت شناس روشهای متفاوتی ارائه شده است.

آنچه در این دنیای زندگی مهم است هویتی است که به افراد و شخصیت ها می دهد. درروایتهای داستانی، مهمترین جزء داستان یعنی گزاره هویتی رساننده این معانی هستند .

گزاره های مقایسه ای مرحله ای معلولی و نتیجه گیری هر کدام به نوعی این نقش را انجام می دهد. گزاره های مقایسه ای و معلولی، امر معرفی هویت های خودی و غیر خودی را به عهده دارند. گزاره های مرحله ای تحول ذهنیت شخصیت داستان در عین پایدار ماندن شخصیت او را به عهده دارد. اماگزاره های نتیجه گیری، تعمق و تأمل شخصیت داستان و معنا اندیشی اوست. این گزاره به بهترین وجه زمانمندی انسان معنا اندیش را نشان می دهد. ریکور که معنای حیات انسانی را به حداکثر رسانیدن شادی فرد می داند بین زمان و اخلاق یک نوع تعامل می بیند، می گوید اگر انسان میرا نبود و زمان بی انتها محسوب می شد، شادی انسان می توانست نامحدود باشد، اما محدود بودن عمر انسانی، ناچارا اخلاق عملی را به صحنه می آورد و تنها راه شادی انسان یکسان دانستن شادی خود با دیگری شمرده می شود.

ریکور اصولاً انسان را یک موجود اخلاق می داند و گزاره های نتیجه گیری را بهترین نشانه برای توانایی انسان در تأمل در خود" و "معنایابی خود می داند ، از نظر وی یک روایت داستانی با تارو پود متنیت خود رابطه بین تصمیم گیری اخلاقی یک انسان زمانمند را با توجه به افق معنایی بالا سر و بستر ساختار اجتماعی زمینه حیات وی به خوبی به تصویر می کشد. امری که تئوری های علوم انسانی اجتماعی با مؤثر دانستن یکی از عوامل ساختار - عامل انسانی، فرهنگ... قادر به برآورده ساختن آن نیستند.

در متن حاجی بابا بعضاً در هنگامی که شخصیت داستان تصمیم خود را برای اقدام به نقطه عطف داستان میگیرد، و گاه در پایان اپیزود و هنگام پایان تنش، گزاره های نتیجه گیری، که حاکی از دنیای زندگی وی و افق معانی آن روزگار از دیدگاه فردی راوی داستان است، به زبان می آورد. به طور مثال در همان اپیزود اول در بخش تاریخیت به معرفی آن پرداختیم، گزاره های نتیج جه گیری زیر را در هنگام اوج تنش یعنی دزدیدن اشرافی ها توسط حاجی بابا در می یابیم :

همین که اشرفی ها به دستم رسید، به یاد آواره کوه و بیابان عثمان آغا افتادم که با شتران سودا می پخت .... به خودم گفتم چطور است که پولش را پس بدهم و نزدیک بود که قراری و یا نیم قراری در این باب با خود بدهم. اما طولی نکشید که به زور تراشیدن ادله و یافتن راه های شرعی کلاه شرعی بر سرکار نهادم و خود را از دغدغه وجدان خلاص ساختم اندیشیدم که به حکم شرع هر کس شیء گم شده ای بیابد که از آن دست شسته باشند شرعاً با او تعلق دارد. من گم شده ای یافته ام که صاحبش از آن دست شسته پس شرعاً تعلق به من دارد و به دلیل عقل اگر تدبیر من نبود این پول از میان می رفت پس به دلیل عقلی و نقلی حق من است، مال من است.


وانگهی اگر این مبلغ را به صاحبش بدهم با این وضع فعلی خود با آن چه می تواند بکند. از کجا که از بی دست و پایی باز از دست ندهد و غم و غصه اش مضاعف نگردد، در صورتی که الان دست من است، درست مثل این است که دست اوست. از کجا که این پول اسباب خلاص او و خودم را فراهم نسازم.......

عاقبت بدین نتیجه رسیدم که اگر خدا می خواست این پول در دست او باشد چرا اسبابی فراهم ساخت که به دست من افتد... اشرفیها را برخود از شیر مادر حلال تر شمردم و فکرکه یکسره راحت شد. چیزی که هست با خودم حتم کردم که برسم رد مظالم نیم یاز بره بریان بانو را برای عثمان آغا بفرستم.

گزاره های هویتی متن موریه

برای بررسی سه سطح تجربه زمانی در متن موریه ما به ترتیب مسئله در زمانیت را در سطح اپیزودهای متن مسئله تاریخیت یا زمان تاریخی را در سطح نقاط عطف، و مسئله زمانمندی را در سطح گزاره های هویتی متن موریه بررسی میکنیم.

1405/06/19

جزئیات مقاله

دکتر طاهره میر عمادی - دکتر عباس منوچهری

برای بررسی سه سطح تجربه زمانی در متن موریه ما به ترتیب مسئله در زمانیت را در سطح اپیزودهای متن مسئله تاریخیت یا زمان تاریخی را در سطح نقاط عطف، و مسئله زمانمندی را در سطح گزاره های هویتی متن موریه بررسی میکنیم.

در زمانیت و سطح اپیزودهای روایت روایات کتاب حاجی بابا مانند زنجیره بهم متصل است و از چندین روایت و خرده روایت تشکیل شده است. اما دارای نظم بسیار مشخصی است. به طوری که بخش کتاب که فهرست آن در آغاز آمده است، دارای نه (9) اپیزود کاملاً متمایز است. 

به غیر از حاجی بابا )که در روایت در هیئت شاگرد سلمانی، شاگرد تاجر، سقا، قلیان فروش درویش معتکف نسقچی، تاجر، دلال سیاسی و ... ایلچی ایفای نقش می کند، شخصیت های دیگر داستان شامل تیپهای پیشه ور، تاجر، ملا، حکیم، کنیز، وزیر، سرباز و مهمتر از همه پادشاه است. در هر اپیزود یکدسته از شخصیت ها به عنوان شخصیت های اصلی در برابر حاجی بابا مطرح می شود و بعضاً پس از پایان اپیزود، نقش آنها تعلیق می شود تا در اپیزود دیگری به عنوان نقش کمکی مطرح گردند. در طول روایت، شخصیت های خودی را مردان بالغ مسلمان و فارسی زبان تشکیل می دهند. در هر اپیزود در کنار شخصیت های اصلی یک شخصیت میهمان وارد صحنه میشود و با خرده روایت خود از زبان خود برای حاجی بابا هویت خود را که برای حوزه اصلی روایت دیگری است، بازگو می کند. در واقع این شخصیت ها مانند نمادهای غیر خودی یا دیگری در نور روایت خود به خواننده شناسانده می شود.

 این شخصیت ها عبارتند از تاجر عثمانی، کارگر )خرکچی( روشنفکر )شاعر طبیب فرنگی دختر کرد، زوج ارمنی، زن متعه خانه، همسر ترک. هـر اپیزود دارای یک یا دو نقطه عطف است که در واقع تنش بین هویت های خودی و غیر خودی و پس از آن حل تنش با پیروزی هویت خودی است. سومین عنصر روایت از نظر ریکور یعنی گزاره های هویتی که افق معانی و دنیای زندگی شخصیت های داستانی را روشن میکند در روایت حاجی به طور بسیار نیرومند در پایان هر اپیزود می آید.

در روایت حاجی با با حضور همه جانبه حوزه پاتریمونیال و یا اقتدار شاه، دربار و ایادی آن در کلیه امور حیاتی مردم کاملاً محسوس است و رابطه زور مدارانه این حوزه با دیگر ساخت های اجتماعی به طور منظم سیستماتیک نشان داده شده است. منظم به این معنا که قریب به اتفاق کلیه اپیزودها، با تصرف و دست اندازی شخص شاه و یا ایادی وی به مال مردم تصرف کننده کنیز و گرفتن باج پایان می پذیرد.

به این ترتیب اصول اولیه و اساس تئوری کاتوزیان در روایت داستانی به تصویر کشیده شده است. در رابطه با طبقات اقتصادی مسئله سیورسات در روستاها  مسئله امنیت شهری و بین شهری و بازرگانان ، لشکر بیکاران و طفیل های اجتماعی خدمات شهری و رابطه آن با داروغه دولت حاکمیت اولیای مذهبی و کرنش شاهان قاجار در برابر آنان ، وضعیت زنان بی سرپرست به طور زنده به نمایش در آمده است. به علاوه تحول وضعیت حاجی بابا از یک پسر سلمانی متوسط الحال به یک عالی مقام دربار شاه خود، شاهد اصل مربوط به تحرک اجتماعی و ارتقای بدون نظم افراد به مقام های بالاست که در پارادایم کاتوزیان تبیین شده است.

اما تفاوت های بین این روایت داستانی و روایت تاریخی کاتوزیان نیز کم اهمیت نیست. اصولاً پارادایم کاتوزیان یک مدل کلان گونه است که اصول محدودی را برای یک تاریخ دو هزار و پانصد ساله بدست داده است. واضح است که این چنین کلان نگریستن به تاریخ مانع همه جانبه نگریستن به کلیت واقعیت جامعه می شود . در نقد این پارادایم می توان گفت که صحت مقولاتی که توسط کا توزیان مطرح شده مورد سؤال نیست، بلکه تأثیر غیبت آن سطوح از روابط اجتماعی که در این الگوی کلان نادیده گرفته شده، در القای تصویری که قصد دارد از واقعیت تاریخی به دست دهد باید مورد توجه قرار گیرد. به طور مثال از آنجا که کل گفتار در مورد رابطه تعارض آمیز دولت با جامعه است روابط درونی جامعه مسکوت مانده، و اینطور القاء می شود که جامعه یک توده مرکب از اتم های بدون هویت است.

برعکس در تصویری که متن داستانی ارائه می دهد جامعه و پویایی درونی آن بسیار پیچیده تر از تصویر کا توزیان است. اول اینکه در درون جامعه، یک اقتدار در پاره ای موارد همسنگ وجود دارد که در برابر حوزه دولتی قادر به ایستادگی است. دوم آنکه دردر درون جامعه گروه های متفاوت وو متنوع صنفی، قومی مذهبی با هویت های خودی و غیر خودی در حال تعامل با یکدیگر هستند. و شبکه ها وو ریز شبکه های قدرت در جامعه تشکیل می دهند. مهم آن است که رابطه زور و قدرت دستگاه پاتریمونیال بر پایه این شبکه های قدرت داخلی استوار شده است و اگر گروه اکثریتی  توسط دستگاه شاهی مورد تعدی قرار می گیرد ، همین گروه، گروه های فرودست جامعه را استثمار می کنند. بنابراین تصویری که از جامعه ارائه می شود بر مبنای پیچیدگی شخصیت های روایت است تا بدان جا که حتی فرو دست ترین قشر داستان که یک زن اقلیت ملی و مذهبی است، خود به نوعی در سرنوشت محتوم خود نقش دارد.

سطح تاریخیت داستان: ریکور به نقل از ارسطو میگوید که هر داستان تقلید خلاقی از واقعیت است. تاریخیت داستان از طریق زنجیره وقایعی که ستون فقرات داستان را تشکیل می دهد، به دست آمده و زنجیره وقایع داستان حاجی بابا از یکسری وقایع عینی و یکسری وقایع تخیلی تشکیل شده است. در مورد و قایق عینی، محمد علی جمالزاده در مقدمه ص011 داستان می گوید: خمیره مقداری از داستان هایی که در کتاب حاجی بابا آمده است در سفرنامه های موه ریه 55 موجود است و معلوم است که اساس آن داستانها همان یادداشتهایی بوده است که در سفرنامه ها هم مندرج است. وقایع مربوط به نسقچی و نسقچی ها فتحعلی ملک الشعرا صبا / طبیب و حکیم باشی و طبابت در ایران حرم شاهی عزاداری و کارهای سقاها در روز عاشورا / زندگی درویشان / رفتار مأمورین دولت و شاهزادگان با دهاتی ها و فرار روستاییان / احوال تراکمه و کارهای آنها و اسیر بردن مردم و آزاد ساختن آنها در مقابل غرامت / جنگ ایران و روس داستان یوسف ارمنی و نامزدش بست و بست نشستن در قم و زیارت رفتن شاه به قم فتحنامه نوشتن ایرانیان درباره غلبه بر سپاه روس و اسیر رفتن آنها از روس ها وقایع مربوط به آبله کوبی ....... و مذاکرات سیاسی بین رجال ایران و نمایندگان سیاسی دولت انگلیس برای عقد معاهده از این نوع می باشند، بنابراین قسمت مهمی از وقایع نوشته شده در کتاب به طور عینی و در زمان جهانی اتفاق افتاده است. اما اهمیت متن حاجی بابا درباره مسئله تاریخیت داستان یا نقاط عطف روایات در این است که نقاط عطف کنش ها هستند که حاجی بابا به عنوان راوی داستان کنشگر آن است. یعنی عامل اصلی تعیین سرنوشت آن اپیزود یک فرد و یا عامل انسانی است. البته همانطور که در بخش در زمانیت گفته شد، ساختار و یا اصطلاحاً دولت، رباینده اصلی موضوع )مال، رشوه، کنیز...( است، اما آن نیرویی که به عنوان تصمیم گیر اولیه در متن معرفی می شود فرد و عامل انسانی است و نه ساختار.

به عنوان مثال ما نگاه مختصری به اپیزود اول متن می اندازیم که گفتارهای اول تا هشتم متن را در بر گرفته است.

در گفتار اول و دوم معرفی شخصیت ها خودی و غیر خودی گزارهای هویتی

گفتار سوم: زنجیره وقایع با گروگان شدن شخصیت ها توسط غیر خودی ها.. شروع می شود

گفتار چهارم حاجی بابا مال همسفر غیر خودی خود را می رباید

دو مؤلفه افتراق و اصالت ریکور

ریکور به قصد کاستن اختلاف بین روایت داستانی و تاریخی رابطه روایت داستانی و روایت تاریخی با مراجع خود را با دو مؤلفه افتراق و اصالت می سنجد

1405/06/18

جزئیات مقاله

دکتر طاهره میر عمادی - دکتر عباس منوچهری

ریکور به قصد کاستن اختلاف بین روایت داستانی و تاریخی رابطه روایت داستانی و روایت تاریخی با مراجع خود را با دو مؤلفه افتراق و اصالت می سنجد. تشخیص افتراق در مورد روایات داستانی در رابطه با مرجع خود به آسانی دیده می شود. اما به نظر ریکور روایات تاریخی نیز دارای وجه افتراق با مرجع خود هستند به جهت اینکه آنها نیز تنها رویدادهای پراکنده هستند که به دلایلی گزینش شده اند و در کنار هم چیده شده اند. انتخاب گزینشی دسته ای از وقایع از مجموعه کل وقایع گذشته وجه افتراق آن را با مرجع خود واقعیت تاریخی( روشن می کند. مسئله اصالت برعکس در مورد روایات تاریخی بدیهی تر است. اما ریکور میگوید روایات داستانی نیز دارای اصالت هستند و این اصالت، ناشی از آن است که به هر حال هر داستان تقلید خلاقی از وقایع اتفاقیه است. ریکور میگوید که تاریخ با گشوده شدن خود به طرف تفاوت ها و افتراق ها به سوی ما آنچه را که امکان دارد روشن میکند و روایات داستانی با گشوده شدن غیر واقعی به طرف ما آنچه اصالتاً واقعی است را نشان می دهد. پس تکمیل روایات تاریخی و داستانی گذشته، حال و آینده را به عنوان تاریخیت خود نشان می دهد.

روایت تاریخی وظیفه بیان زمان جهانی و یا عینی یک جامعه را دارد. پس موضوع تحقیق آن، وقایع حوادث و کنش های تأثیرگذار در حیات آدمی در طول زمان است. روایات داستانی حیطه زمان ذهنی را می پوشانند. در رابطه با سه سطح زمان ذهنی، یک روایات داستانی می تواند تا حدود زیادی در سطح تاریخیت یعنی سطحی که زنجیره وقایع تاریخی را شکل می دهد، با روایت تاریخی یکسان باشد. هر چقدر که سهم رویدادهای تاریخی در یک روایت داستانی بیشتر باشد این همسویی بیشتر است یا به بیان ریکور اصالت داستان بیشتر است. در سطح زمانیت، یعنی سطحی که کنش های فردی در سطح روزانه و روزمره در داستان به نمایش گذاشته می شود تئوری های تاریخی سکوت میکنند و با حذف این دسته از اطلاعات بر جنبه افتراق خود با واقعیت کل می افزایند. بر عکس در روایات داستانی این بخش از واقعیت سهم مهمی در تفسیر تاریخ دارد. زمان ذهنی دارای قسمت مهم دیگری به اسم زمانمندی انسان یا زندگی به طرف مرگ است که در تئوری ریکور به شکل رابطه بین متن و خواننده و یا جاودانگی هویت روایی تعبیر شده است. در اینجا، بررسی این سه سطح از زمان فردی با توجه به جنبه افتراق و اصالت دو روایت تاریخی کاتوزیان و داستانی موریه انجام می شود.

برای روشن شدن مطلب باید چند لحظه در مورد ساختار روایت نقد داستانی تأمل کنیم. هر روایت دارای سه واحد، زنجیره داستان ، اپیزود و گزاره های هویتی است. معرفی شخصیت ها با هم تعامل و تعارض دارند. در یک نقطه زمانی این تعارض به اوج خود می رسد و سپس پایان می گیرد. مجموعه این گزاره های هویتی و کنش ها و واکنش ها یک بخش مستقل از داستان یا یک اپیزود را تشکیل می دهد. هر اپیزود دارای یک شرایط اولیه، یک بخش " تنش و یک بخش حل تنش می باشد. بخش شرایط اولیه هر اپیزود باگزاره های هویتی و معرفی شخصیت ها آغاز می شود. پس از آن از طریق معرفی هویت های خودی و غیر خودی تنش روایتی به نقطه اوج می رسد و سرانجام تنش به نوعی پایان می گیرد. محل و عرصه بالا گرفتن تنش داستانی نقطه عطف آن اپیزود محسوب می شود و نقاط عطف نشان دهنده یک کنش سرنوشت ساز از سوی شخصیت اصلی اپیزود است.

پارادایم پژوهش در تاریخ آرای ریکور

اکنون با توجه به آرای ریکور ما به بررسی یک پارادایم پژوهش در تاریخ و یا به عبارت ریکور یک روایت از تاریخ و یک روایت داستانی از تاریخ دوره قاجار می پردازیم تا به تاریخیت و یا تاریخ به عنوان یک کل در این دوره برسیم

1405/06/17

جزئیات مقاله

دکتر طاهره میر عمادی - دکتر عباس منوچهری

اکنون با توجه به آرای ریکور ما به بررسی یک پارادایم پژوهش در تاریخ و یا به عبارت ریکور یک روایت از تاریخ و یک روایت داستانی از تاریخ دوره قاجار می پردازیم تا به تاریخیت و یا تاریخ به عنوان یک کل در این دوره برسیم. روایت تاریخی انتخابی ما نظریات کا توزیان است و روایت داستانی متن جیمز موریه به نام سرگذشت حاجی بابای اصفهانی است.

روایت تاریخی مورد نظر ما یعنی پارادایم کا توزیان  به این دلیل انتخاب شده است که نخست به عنوان یک پارادایم حاکم بر اذهان آکادمیک در ایران قابل طرح است. ثانیاً در رابطه با مسئله زمان در ایران تابع یکتا انگاری تاریخی است. در واقع واضع این پارادایم بارها از یکی انگاری دینامیسم تاریخ ایران تبری جسته و آن را مذموم دانسته است. می دانیم، مسئله فلسفی دوگانگی عینی بودن و یا ذهنی بودن زمان در پژوهش تاریخ به شکل معضله تک خطی بودن و یا تنوع مسیر تاریخی منعکس می شود. طبعاً مکاتب فلسفی که معتقد به زمان عینی و جهانی هستند، معتقد به بررسی تک خطی جوامع نیز می باشند و بسیاری از جوامع را آینده عینی جوامع دیگر می بینند. در حالیکه کسان دیگری هستند که با اعتماد به زمان ذهنی به جوامع مختلف زمانی معتقدند و بر این باورند که نمادهای فرهنگی و اسطوره ها و روایات امر زمان را برای جوامع مختلف با فرهنگ های متنوع به شکل گوناگون تعریف می کند. طبیعی است که سطح تحلیل آنها فردی و مقوله های تحقیقاتی آنها فرهنگی و انسان شناختی است. از سوی دیگر طرفداران حرکت تک خطی تاریخ چون مارکسیست ها که از طریق مارکس غایت گرایی هگل را به ارث برده اند و یا مدر نیست ها با معرفت شناسی تجربه گرایی، همواره بر انسان شناسی خود با خصلت مادی گرایی و یا تجربه گرایی تأکید داشته اند که زمان جهانی را به طور ضمنی القا می کند.

پارادایم تاریخی کا توزیان در یک حالت دوگانه هم پارامترهای عینی را مورد توجه قرار داده است و هم در رابطه با تاریخ ایران معتقد به همسان نگاری و تک خطی بودن تاریخ نیست. هدف کاتوزیان از تاریخ پژوهی خود با روش یکتا انگارانه، نشان دادن رابطه ویژه دولت و جامعه در ایران است که به شکل خود کامگی دولت در جامعه و در ویرایش جدید آن خود کامگی جامعه متبلور شده است.

مدل مشهور کاتوزیان که در چهارده اصل خلاصه می گردد، تأثیر بسیار مهمی بر وجه غالب تحلیل های علمی که یکتا انگاری ایران را مورد نظر قرار می دهند گذاشته است.

این مدل بیش از اینکه به علت یابی وضعیت بپردازد، به پدیده انگاری آن پرداخته است و هر چند که تصویری به نسبت روشن از جامعه ایران به دست می دهد که در میان محافل آکادمیک ایرانی مورد قبول واقع شده است، اما در مورد آنچه وی علت العلل این وضعیت یعنی خشکی هوا نامیده است و نشان از یک جزمیت ماتر یالیستی است ، اتفاق نظر وجود ندارد. بطور خلاصه می توان گفت که کا تو زیان وضعیت موجود را نشان داده اما در تبیین علل بوجود آمدن چنین وضعیتی موفق نبوده است.

روایت داستانی از سوی دیگر، که ماجراهای حاجی بابای اصفهانی است، یک متن اتو بیوگرافی داستانی است که دو نقطه آغاز و پایان آن دو حادثه تولد شخصیت داستان و مسافرت به انگلستان را آغاز و پایان متن میباشد. متن به قلم جیمز موریه و با ترجمه میرزا حبیب اصفهانی است و از آنجا که متن مورد نظر از نظر گفتار تفاوتی ندارد، ما به متن فارسی رجوع می کنیم و آن را یک متن نوشته حبیب اصفهانی می دانیم. در این مقاله فرض این است که پارادایم غالب تاریخی یا همان روایتهای غالب با داشتن سطح تحلیل کلان کلیت واقعیت تاریخ را نمی توانند روایت کنند و برای نشان دادن این کلیت نیازمند روایات داستانی هستند که مرجع آنها افراد، هرچند مجازی، است. بر اساس روشی که ریکور معرفی کرده است می توان با همبافی متن روایت تاریخی کاتوزیان و متن روایت داستانی موریه(، تصویر بهتری از واقعیت کل تاریخی دوره فتحعلیشاه به دست آوریم. البته قبل از پرداختن به دستور کار باید در نظر داشت که بحث درباره متن و مرجع آن در جهان خارج یا واقعیت، با علم به دو نکته انجام می گیرد.

1 - پارادایم کاتوزیان از نظر معرفت شناسی یک تئوری ابطال پذیر نیست، یعنی دارای گزاره هایی نیست که صدق آنان اثبات و یا ابطال شود. بنابراین نظریه نیست، تنها یک نظر یا یک مدل عمومی و کلان است

2 در مورد هیچ روایت داستانی و از جمله روایت جیمز موریه نیز نمی توان صداقت مدعیان نویسنده را مورد شک قرار داد. بنابراین تئوری انطباق با حقیقت که36 منطق سره از ناسره کردن گزاره های منطقی است در اینجا کاربرد ندارد. روایت داستانی بر مبنای تخیل نویسنده نوشته شده است. بنابراین سؤال اینجا است که چگونه یک روایت داستانی حامل اطلاعاتی درباره واقعیت های جهان بیرون هستند. از نظر هایدگر و به تبع آن ریکور، هر داستانی، یکی از امکانات هستی را در منظر آدمی تصویر می کند. این امکانات به یک طیف احتمالات محدود است و نمی تواند بدون توجه به این محدودیت معنایی داشته باشد. فرض کنید اگر در داستانی که در دوره قاجار اتفاق می افتد با شخصی با شغل فضانوردی بر خورد کنیم، واضح است که مگر در موارد استثنایی آن را قابل قبول نمی بینیم. بنابراین، اصلی که در مورد متن روایتی به طور عموم روایت داستانی و علوم انسانی به جای تئوری انطباق با واقعیت رعایت گردد، اصل هماهنگی اجزا است. اصل هماهنگی اجزا، ناظر به رابطه سازگار بین جزء وکل یک روایت با هم است.


مقوله زمان از نظر ریکور

ریکور معضله زمان را محیط بر موضوع خودیت و از آن هم فراتر می داند. از نظر ریکور زمان عینی و ذهنی هر دو وجود دارند و با هم ناسازگارند.

1405/06/16

جزئیات مقاله

دکتر طاهره میر عمادی - دکتر عباس منوچهری

ریکور معضله زمان را محیط بر موضوع خودیت و از آن هم فراتر می داند. از نظر ریکور زمان عینی و ذهنی هر دو وجود دارند و با هم ناسازگارند. زمان جهانی ماورای زمان ذهنی هرکس است و دنیای زندگی را در بر می گیرد. این مراجع زمانی بطور خود به خود قابل ترجمه و تبدیل به هم نیستند و تنها روشهای برقراری رابطه بین این دو سطح روایت است. روایت یک محصول زبانی و به تعبیر ریکور یک نوع خاص از گفتار است که در سطوح خاصی ارتباط اجتماعی را ممکن می سازد. به عبارت دیگر زبان، تجربه عینی و جهانی زمان را به تجربه فردی آن مرتبط می کند. ساده ترین و عمومی ترین شکل این روایت، تقویم است. تقویم یک زبان روایی و واسطه ای است که زمان ذهنی یک فرد با دیگری منطبق گردد. به قول ریکور:

 هیچگونه تفکری درباره زمان نمی تواند بدون نوعی از زمان روایی باشد.

برای ریکور آنچه که روایت ها بطور عینی از تاریخ مطرح می کنند مهم نیست، بلکه کار ویژه آنها در دنیای زندگی )یعنی انطباق زمانهای ذهنی با یکدیگر مهم است. روایت ها با سطح مشخصی از فهم زمان سروکار دارند که زمان فردی نام دارد. تقویم به عنوان نوع ساده روایت تنها با یک بعد از زمان یعنی ترتیبات و توالی زمانی سرو کار دارد، اما در روایت های پیچیده تر یعنی روایتهای داستانی و تاریخی به غیر از این بعد زمانی که در شکل زنجیره وقایع داستانی - تاریخی منعکس است، ابعاد به مراتب گسترده تری از تجربه زمانی بازگو می شود.

تقسیم بندی تجربه زمانی برای ریکور همان تقسیم بندی هایدگر است که به زبان روایی درآمده است. سطح درون - زمانیت، در روایات به شکل انعکاس کنش های اجتماعی در زندگی روزمره نشان داده می شود. کاراکترهای روایت برای رسیدن به هدف فردی خود کنش های اجتماعی متقابلی را انجام می دهند. سطح تاریخیت هایدگر، در یکپارچه و معنادار شدن یک سری وقایع پراکنده در قالب یک روایت تجلی میکند. در رابطه با سطح سوم، روایات سنت و حافظه جمعی را قادر می سازد تا از انزوای یک ذهن فردی و یا تجربه فردی فراز جویی کند و به فرهنگ جمعی تبدیل شود. ریکور میگوید که تجربه زمانی تنها در شکل روایات به گفتار می آید. این تجربه به زبان نمی آید مگر اینکه ما روایت و یا تاریخ را نقل کنیم.

مفهوم تاریخیت و یا کل تاریخی هایدگر برای ریکور پیچیده تر است و تنها به پیوند گذشته، حال و آینده منحصر نمی شود بلکه نتیجه تعامل دو سطح از تجربه متفاوت از زمان بدست می آید. این تعامل به شکل همبافی متون روایت های تاریخی یا تئوری های تاریخی و روایت های داستانی امکان پذیر میگردد. هر ساختار روایتی در پیوند با تجربه زمانی زمان تاریخی کامل می شود. اما بازگویی تاریخیت به زبان هایدگر و زمان تاریخی به تعبیر ریکور تنها با روایات تاریخی نیست. از نظر ریکور این مبادله بین تاریخ و داستان یعنی مبادله مراجع متعارض آنهاست که تاریخیت را به حیطه زبان می آورد. برای ساده کردن معنای این عبارت باید توجه داشته باشیم که مرجع خارجی روایت داستانی، ذهنیت )حالت، احساسات...( انسانی است که با تخیل سازنده درون فهمی فرد را به نمایش می گذارد. مرجع خارجی روایت تاریخی تئوری های تاریخی عینیت انسان و مجموعه کنش ها، حوادث و وقایع است که از طریق روابط و ساختارها به هم پیوند خورده است. بنابراین تاریخیت یا زمان تاریخی ریکور از طریق تعامل و تبادل ذهنیت و عینیت انسانی حاصل می آید.

بحثی در روش تاریخ پژوهی قاجاریه روایت حاجی بابا و الگوی کاتوزیان

پدیدار شناسی و فهم تاریخ بحثی در روش تاریخ پژوهی قاجاریه روایت حاجی بابا و الگوی کاتوزیان

1405/06/15

جزئیات مقاله

دکتر طاهره میر عمادی - دکتر عباس منوچهری

هدف این مقاله بررسی برر اهمیت معرفت شناختی روایات داستانی به عنوان رابطی بین تجارب فردی پدیدار شناسی هرمونوتیک و از زمان تاریخی و ارائه مثالی در این باره است. بستر علمی این بررسی نقطه آغازین اندیشه درباره خرد به طور اخص نظریات معرفت شناختی پل ریکور میباشد. وی لوگوس  را روایات و اسطوره ها میتوس( می داند. بر این اساس هر روایت داستانی میانجی  و واسطة بین حیات فردی و حیات اجتماعی است و از این طریق است که تجربه های فردی از زمان قادر می گردد. روایت مورد نظر ما متن به فراتر رفتن از سطح ذهنیت افراد و سازگاری با زمان عینی و جهانی فردی از زمان مورد مداقه ترجمه شده ماجراهای حاجی بابای اصفهانی است که در سه سطح تجربه شود.

کلید واژه هر منوتیک، زمان تاریخی، تاریخ قاجاریه ، روایت حاجی بابا ، الگوی کاتوزیان.

مسأله زمان همواره یکی از محورهای مباحثات فلسفی و بخصوص فلسفه تاریخ بوده است. اینکه زمان یک امر عینی، جهانی است و یا یک مسئله ذهنی و فردی است، یک سؤال نوعی حرکت و فلسفی است. برای فیلسوفانی چون ارسطو و تجربه گرایان مدرن که زمان را و زمان دیگری یکسان و جنبش می نامند، زمان عینی و همگانی است. در نتیجه زمان خود )هوسرل( زمان امری فردی و ذهنی واحد است. برای دسته دیگری از فیلسوفان، از جمله برای فهم اصطلاح زمان عینی، ما است، یعنی زمان به خود آگاهی درونی هرکس محدود است. کند، فصل ها به تجربه دست می زنیم وو مشاهده میکنیم که خورشید طلوع و غروب می می آیند و می روند، و جسم انسان از یک مرحله کودکی به پیری می رسد. بنابراین فهم تجربه یک امر زمان عینی با مشاهده و از سوی همگان قابل حصول است. اما فهم زمان ذهنی، شناختی آن بپردازیم باید استدلالی است. 

قبل از آنکه به مفهوم زمان ذهنی به معنای پدیدار شود که چون پدیدار شناسان اصولاً در سطح تحلیل به دو شاخه کل گرا و فردگرا تقسیم شده اند، روش شناخت آنها از پدیده زمان نیز متفاوت است. پدیدار شناسان کل گرا هگل و غایت گرایان معتقد هستند، روح کل و یا ذهن برای تحقق خود و رسیدن به سطح غایت کمال خود، محتاج زمان است. بنابراین تعریف زمان، یک مسیر و یک راه تزو آنتی تز و سنتز(  است که روح کل برای تحقق خود از آن باید بگذرد. صبغه کل گرایی در سطح تحلیل و سرانجام شناسی آن در جهت گیری پویایی فکری این نحله مانع می شود که قائل به تفاوت بین تجارب زمانی اذهان مختلف باشند. بنابراین فلسفه زمان، بخصوص بخش مربوط به فلسفه تاریخ، بیشتر با مکتب عینی زمان و یکی انگاران و تفکر تک خطی در تاریخ مشابهت دارد تا به پدیدار شناسی فردگرا.

در پدیدار شناسی فردگرایانه، کلیه مقولات و مفاهیم از پیش دانسته شده در محاق تعلیق گذارده می شود و سطح تحلیل و اسباب تحلیل برای درک زمان تنها ذهن خود فیلسوف است. برای درک زمان، یک فیلسوف می پرسد که خود چگونه گذشته ای را که دیگر وجود ندارد و آینده ای را که هنوز نیامده است به زمان حاضر و فعلا موجود پیوند می زند. این امر تنها با اشراف و یقین به تداوم هویت خود پرسشگر امکان پذیر است. به عبارت دیگر، تداوم و یا زمان ذهنی، در درجه اول به تداوم هویت ذهنی که پدیده زمان را مورد پرسش قرار می دهد، بستگی دارد. آنگاه که پرسشگر قائل باشد به اینکه خود وی همان پرسشگر دیروزی است و فردا هم همین شخص خواهد بود و همین هویت را خواهد داشت، تجربه زمانی وی نیز برای وی قابل فهم خواهد بود کرکگار در اینجا است که مقوله تجربه شخصی هرکس از زمان مطرح می شود. این تجربه ممکن است با تجربه زمانی شخص دیگر متفاوت باشد اما اگر این تجربه مشترک باشد بین این دو فرد افق زمانی مشترک و پدیده های زمانی مشترک وجود دارد شوتز(. به همین سیاق مجموعه اذهانی که تجربه زمانی واحدی را دارا هستند، یک جامعه زمانی و یا به عبارت دیگر یک جامعه را می سازند. مفاهیم دنیای زندگی - Life = Leenswelt) (Worldو اشکال زندگی از کلید واژه های دیگر مرتبط با مفهوم تجربه زمانی می باشند.

مداقه در مورد همبستگی فهم هویت خود و فهم تجربه زمانی امری است که پدیدار شناسان و تأویل گرایان بر آن اهتمام بسیار داشته اند. اصولی ترین مفهومی که این مکتب از این همبستگی فهم میکنند مفهوم میرا بودن انسان است، انسان موجودی فانی است. پس تداوم زمانی برای فرد انسانی در یک مرحله پایان می یابد. این یک تعبیر از مفهوم هویت انسانی است که فهم خاصی از زمان را القا میکند. تاویلگران میگویند »خود« تنها زمانی معنادار دارد که خود را تعبیر کند و این تعبیر تنها در یک چارچوب از روابط از قبل تفسیر شده عمل می کند. به کل این روابط جهان« می گویند که البته منظور همان جهان عینی نیست، بلکه یک مجموعه ای از پیش فرضها است که هر شخص قبل از آنکه جدایی خود و جهان عینی را تشخیص بدهد، خود را در آن محاط می بیند. آنها معتقدند این جهان )کل پیش - بر داشت ها یک وجه زمانی نیز دارد که در آن هر لحظه به لحظه قبل و بعد پیوسته است. وجه زمان در کنار وجه زبان تأویل خود را ممکن می سازد و خود را در این جهان یک پدیده واحد می سازد. زمانیکه خود می گوید من خود را می فهمم ، یعنی آگاه هستم که چه هستم و چه ممکن است بشوم. بنابراین، از نظر تأویلگرایان و پدیدار شناسانی چون شوتز( درک، همواره رو به طرف آینده دارد. یعنی درک عبارت است از روشن ساختن امکانات آینده که البته بر پایه توانمندی های زمان حال محتمل است. در این معنا، فهمیدن خود؛ به معنای فهمیدن زمانمندی بودن خود است. به نظر هایدگر، انسان بودن، یعنی پل زدن بین خود و دیگری بین موقعیت و امکانات از طریق درک بر مبنای تفسیر تفاوت این نظر با نظر هگل که غایت و سرانجام مشخصی را برای ذهن و یا روح کل قائل است در این است که تصور از آینده یک تصویر معلوم و مشخص و یا مقتدر نیست، بلکه چشم انداز طیفی از امکانات است که محتمل به نظر می رسد و تنها زمانی این چشم انداز مبهم به یک تصویر معین تبدیل می شود که مرگ فرا رسیده باشد.

با توجه به این معنا تجربه زمانی انسانی در سطوح مختلف طبقه بندی می شود که هر سه در آن واحد عمل می کنند. اولین و قابل دسترس ترین سطح درون - زمانیت است. در این سطح تجربه روزانه موضوعات و مسائل اجتماعی مورد نظر است. در سطح دوم تاریخ مندی است که وحدت تجربه خود به عنوان یک خود در گذشته و حال و آینده درک می شود. سومین سطح زمانمندی است که سخت ترین موضوع برای تعمق است و آن حقیقت میرا و فانی بودن انسان و محدودیت زمانی است که در اختیار دارد.

سیر تکاملی اندرزها در باب فواید عدالت ورزی

سیر تکاملی اندرزهای خردمندانه در باب فواید عدالت ورزی در آئین مملکت داری دیگر بدانجا رسیده بود که این امکان را فراهم می کرد که فرمانروایان را به نقد رفتار خویش فرا خواند

1405/06/14

جزئیات مقاله

دکتر سید ابو القاسم فروزانی

سیر تکاملی اندرزهای خردمندانه در باب فواید عدالت ورزی در آئین مملکت داری دیگر بدانجا رسیده بود که این امکان را فراهم می کرد که فرمانروایان را به نقد رفتار خویش فرا خواند و گفت صاحب دولت آن باشد که اول سیاست بر خود راند و اخلاق خود مهذب گرداند تا بعد از آن ریاست و سیاست را اعتباری تواند کردن.

اما تنها توصیه به سلاطین برای رعایت عدالت و رعیت نوازی کافی نبود باید آنان را به این امر مهم متوجه می ساختند که بدان قناعت نکند که خود از ظلم دست بدارد ولیکن غلامان و چاکران و گماشتگان و نایبان خود را مهذب دارد و به ظلم ایشان رضا ندهد. مدیران مردم دوست برای رفع ظلم وابستگان سلطان سلجوقی پندی از اردشیر بابکان را مطرح کردند که رعیت هر سلطان که توانایی آن ندارد که خاصگیان خویش را به اصلاح آرد بباید دانستن که با جز ستم نتواند کرد و مال حق نتواند ستد نظام الملک با تجربه چند ده ده ساله وزارت خود در شیوه ای که برای اداره هر چه بهتر مملکت سلجوقی ارائه داده است عقیده خود را بدین صورت بیان می نماید که عمال را که عملی دهند ایشان را وصیت کردن باید تا با خلق نیکو زیند و از ایشان جز مال حق نستانند و آن نیز به مدارا و مجاملت طلب کنند.

خدا ترس را بر رعیت گمار

که معمار ملکست پرهیزگار

بد اندیش تست آن و خونخوار خلق

که نفع تو جوید در آزار خلق

ریاست به دست کسانی خطاست

که از دستشان دستها بر خداست

اما رواج نظام اقطاع در قلمرو سلجوقیان سران نظامی ترکمان را بر رعایای حوزه تحت اقتدار شان مسلط کرده بود. افزون طلبی های آنان که جز به مصالح خود نمی اندیشیدند مردم را در وضعیتی مشقت بار قرار داده بود

اثرات زیانبار نظام اقطاع بود که مصلحان را به تذکر این مطلب خطاب به سلطان واداشت که سپاهی را بر رعیت مسلط مکن که مملکت آبادان نگردد. آنچه جرفادقانی در باب ویرانی ولایت گلپایگان به دست مقطعان جافی می گوید تنها نمونه ای کوچک از ظلم بسیار مقطعان است. در. اشاره به اجحاف مقطعان است که خواجه نظام الملک که عواقب نامطلوب نظام اقطاع را شاهد بوده توجه می دهد که مقطعان که اقطاع دارند باید بدانند که ایشان را بر رعایا جز آن فرمان نیست که مال حق که بدیشان حوالت کرده اند از ایشان بستانند به وجهی نیکو و چون آن بستدند رعایا به تن و مال و فرزندان و اسباب و ضیاع از ایشان ایمن بمانند. ناصر خسرو قبادیانی به هنگام بیان صفات حمیده خلیفه فاطمی مصر و شیوه مطلوب او در ملکداری ضمن بر شمردن ویژگی های سپاه فاطمیان می گوید و این همه لشکر روزی خوار سلطان بودند و هر یک را به قدر مرتبه مرسوم و . مشاهره معین بود که هرگز براتی به یک دینار بر هیچ عامل و رعیت ننوشتندی الا آن که عمال آنچه مال ولایت بودی سال به سال تسلیم خزانه کردندی و از خزانه به وقت معین ارزاق آن لشکر بدادندی چنان که هیچ علمدار و رعیت را از تقاضای لشکری رنجی نرسیدی بی تردید در این سخنان ناصرخسرو انتقاد ضمنی از شیوه اقطاع و ارائه طریقی عملی و مطلوب در پرداخت حقوق سپاه بدون اجحاف بر رعیت ملاحظه می گردد.

هر چند بعضی از محققان معتقدند که مقطعان برای کسب درآمد بیشتر در آبادانی قلمرو تحت سلطه خود می کوشیدند، اما بر روی هم می توان گفت که خسارات نظام اقطاع بیش از فواید آن بوده است. اقتدار نامحدود مقطعان در حوزه اقطاع متعلق به خود و عدم پاسخگویی نسبت به عملکرد خویش در مقابل حکومت مرکزی موجب یأس و دلزدگی رعایا از حکومت مرکزی و تسلیم در برابر سران نظامی زمین دار بود. تدبیری که نظام الملک در این زمینه توصیه می کند آن است که در مهمات مملکت در هر دو سه سال عمال را و مقطعان را بدل باید کرد تا پای سخت نکنند و حصنی نسازند و دل مشغولی ندهند و با رعایا نیکو روند و ولایت آبادان ماند«

بقای مملکت اندر وجود یک شرط است

که دست هیچ قوی بر ضعیف نگماری

 

نصایح بابا طاهر همدانی به سلطان طغرل سلجوقی

نصایح قاضی صاعد را چندی بعد بابا طاهر همدانی در دیدار با سلطان طغرل سلجوقی در آستانه ورود به شهر همدان با بیانی مؤثرتر تکرار کرد

1405/06/12

جزئیات مقاله

دکتر سید ابو القاسم فروزانی

نصایح قاضی صاعد را چندی بعد بابا طاهر همدانی در دیدار با سلطان طغرل سلجوقی در آستانه ورود به شهر همدان با بیانی مؤثرتر تکرار کرد. آن عارف خداجوی مخلوق دوست که سطوت سلطانی را به چیزی نمی گرفت طغرل را مورد خطاب قرار داد که ای ترک با خلق خدا چه خواهی کرد؟ نفوذ کلام و هیمنه معنوی آن پیر وارسته چنان بود که طغرل بی درنگ پاسخ داد آنچه تو فرمایی و ! باباطاهر گفت: »آنچه خدا فرماید ان الله یأمر بالعدل الإحسان

این گونه بود که از سوی صلاح اندیشان فرزانه و واقع بین توصیه به عدالت ورزی  به عنوان عملی ترین طریق وصول به دنیای آرمانی انسان به صورت محکم ترین سپر در برابر شمشیر ظلم و اجحاف مورد تأکید قرار گرفت. خردمندان صلاح جوی با تمسک به احادیث متعدد از جمله گفتاری منسوب به پیامبر اکرم که یک روزه عدل سلطان عادل فاضل تر از عبادت شصت ساله بود و با تأکید بر این گفتار حکمت آمیز که الملک یبقى مع الکفر ولا یبقى مع الظلم حاکمان جدید را به رعایت عدل و انصاف فرا خواندند. صاحب تدبیران روشن ضمیری که در آن گیر و دار رسالت خود را در دفاع از حق مردم مظلوم در برابر مهاجمان می دانستند عدل را که سرچشمه خیرات و مایه ده سعادات است از لوازم پادشاهی خواندند و رمز دوام حکومت و نیکنامی و جاودانگی را در عدالت گستری دانستند و گفتند داد آبادانی بود و بیداد ویرانی... و حکیمان گفته اند که چشمه عمارت و خرمی عالم پادشاه دادگرست و چشمه ویرانی و خرابی و درمی عالم پادشاه بیدادگرست.

امام محمد غزالی با شهامتی که ریشه در ایمان او دارد، با بیان این که بیاید دانستن که آبادانی و ویرانی جهان از پادشاهان است که اگر پادشاه عادل بود جهان آبادان بود و رعیت نماید: ایمن بود سلطان سلجوقی را به صریح ترین طریق به رعایت عدالت توصیه می عدل کند »آفریدگار تعالی و تقدس پادشاه اسلام را از خواب غفلت بیدار کناد تا با بندگان وی تا روز قیامت جمله پیغامبران علیهم الصلوة و السلام و التحیه وی را شفیع باشند و اگر بر خلق خدای ظلم کند و روا دارد ظلم کردن جمله پیغامبران علیهم السلام روز قیامت خصم وی باشد. غزالی به عنوان عالمی انسان دوست نه تنها تذکر به سلطان سلجوقی به رعایت عدالت را به رساترین صورت وظیفه خود دانسته بلکه معتقد است که تکلیف هر عالمی در ملوک را غرور ندهد برابر سلطان توصیه به عدل گستری است و این که کلمه حق باز نگیرد و که با ایشان در آن ظلم شریک باشد.

خواجه نظام الملک طوسی با بیان این حدیث از قول پیامبر اسلام )ص( که »العدل عز الدنیا و قوة السلطان و فیه صلاح العامة و الخاصة با یادآوری این نکته که در میان پادشاهان ایران باستان رسیدگی به تقاضای ستم دیدگان معمول بوده است، توصیه می نماید که چاره نباشد و پادشاه را از آن که در هفته دو روز به مظالم بنشیند و داد از بیدادگر بستاند و انصاف بدهد سخن رعیت بشنود بی واسطه«. تأکید نظام الملک بر جایگاه رفیع عدالت و شأن سلطان گشتی عادل با این حکایت آراسته می گردد که فضیل بن عیاض گفتی اگر دعای من مستجاب جز برای سلطان عادل دعا نکردی زیرا که صلاح وی صلاح بندگان است و آبادانی جهان است. مصلحین خردمند عصر سلجوقی برای تشویق فرمانروایان به مردم گرایی و انجام امور خیر و کسب نیکنامی انوشیروان ساسانی را که گفته بود جهان را به داد و عدل امن و آبادان کنم که مرا از جهت آن کار آفریده اند با به عنوان شاخص ترین فرمانروای عادل مورد تحسین و تقدیر قرار دادند. از قول او پندها نقل کردند، در باب عدل او داستانها ساختند و در مدح او شعرها پرداختند.

وزنده است نام فرخ نوشین روان به خیر

 گر چه بسی گذشت که نوشین روان نماند

خردمندانی که مهار طبع توسن مهاجمان را در نظر داشتند در بزرگداشت انوشیروان چنین گفتند که او فخر همه ملوک ایران بود به عدل و داد و نیکوکاری و آبادان داشتن ولایت  آنان در تکریم ملک داری عدالتمدارانه انوشیروان چندان پیش رفتند که حتی این قول را به پیامبر اکرم )ص( نسبت دادند که ولدت فی زمن ملک العادل«. آری یادآوری آن که گذر زمان نیز خاطره حکومت دیر پا و استوار و عدالتمندانه انوشیروان را به دست فراموشی نسپرده است، شیوه ای زیرکانه بود برای تأکید بر این نکته که الْعَدْلُ أَقوى جیش والامن أَهْنَى  عیش.

نه تنها از طریق تذکر و ترغیب و تشویق بلکه گاهی از طریق یادآوری عواقب ناگوار ستمکاری، فرهیختگان درد آشنا، زمامداران عصر سلجوقی را از رواج ظلم مانع می شدند. خاقانی در قصیده ای عبرت آموز که تحت تأثیر دیدار از ویرانه های کاخ تیسفون )ایوان مداین با دیدگان لبریز از اشک خویش سروده است، ستمگران بی توجه به حقوق خلق را هشدار داده است که:

ما بارگه دادیم این رفت ستم برما

بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان

مصلحانی که انوشیروان را به عنوان پادشاهی آرمانی برای قدرتمندان عصر خویش سر مشق قرار داده بودند، حتی برای فرو نشاندن عطش سیری ناپذیر مال جویی آنان مقایسه ای خرد پذیر میان قارون که نماد مال اندوزی بود با انوشیروان که کسب نام نیک از طریق کار نیک را مد نظر داشت به عمل می آوردند و نتیجه می گرفتند که:

قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت

نوشین روان نمرد که نام نکو گذاشت

باری، خردمندانی که بیگانگان را بر اورنگ سلطنت ایران می دیدند، دردمندانه اما واقع گرایانه، سلاطین اولیه سلجوقی را با زبانی مؤثر و شیوه ای کارآمد به رعایت عدالت تشویق نمودند و بدان وسیله از اجحاف به خلق تا حد امکان مانع آمدند. این امر پسندیده موجب گردید که در عهد آن دسته از سلاطین سلجوقی که بعدها زمام امور را به دست گرفتند، صاحبان رأى و تدبیر سلاطین سابق سلجوقی را عادل بخوانند و آنان را معیار عدالت ورزی بدانند. از دین داری طغرل یاد کنند و از این که الب ارسلان منشی خوش داشت و دلیر بود و دین دار و دادگر و منصف بگویند و این چنین نقل شود که عدل و سیاست ملکشاه تا حدی بود که در عهد او هیچ متظلم نبودی و اگر متظلم بیامدی او را حجاب نبودی با سلطان مشافهه سخن گفتی و داد خواستی«. مصلحانی که از ملکشاه بدین صورت یاد کردند که پادشاهی خجسته دولت و سایه بود بر سپاهی و رعیت و او را غازی و عادل خواندند، اوصاف فرزندش سنجر را بدین طریق برشمردند که در پادشاهی عادل بود و رعیت از او آسوده بودند.

بدین ترتیب آن فرزانگان زمینه را مهیای ارائه نظرات مردم گرایانه و حق مدارانه خویش کردند و گفتند: »سلطان سایه خداست و حاکم در دین مصطفی و برگزیده حق جل و علا باشد از بهر پادشاهی و رعایت حقوقی خلق... باید که عدل گزیند تا خرمی ببیند. آنان که کتاب خود را افتتاح به عدل کردند و آرزو کردند که سلطان عصرشان از اسلاف خویش اعتبار گیرد بیان و از خدای عز و جل عدل و انصاف فرا پذیرد ، منظور خود را به صورت عمومی نمودند که هر که عدل به کار دارد. حصار ملکش شود و هر که ظلم پیش آرد. شتاب هلاکش اجتماعی نهفته ترین مکنونات ضمیر و بود. و با این زمینه چینی ها بود که مصلحین نهانی ترین دیدگاه مردم مدارانه و انصاف طلبانه خود را خطاب به قدرتمندان عصر خویش بدین صورت بیان کردند که بدان که ملوک از بهر پاس رعیت اند نه رعیت از بهر طاعت ملوک .

لشکر کشی سلطان محمود غزنوی به علی نگین

در چنین احوالی سلطان محمود غزنوی ظاهراً به دنبال شکایات مردم از سوء رفتار علی نگین اما در واقع برای به دست آوردن پایگاه قدرتی در ماوراء النهر به آن سرزمین لشکر کشید

1405/06/11

جزئیات مقاله

دکتر سید ابو القاسم فروزانی

در چنین احوالی سلطان محمود غزنوی ظاهراً به دنبال شکایات مردم از سوء رفتار علی نگین اما در واقع برای به دست آوردن پایگاه قدرتی در ماوراء النهر به آن سرزمین لشکر کشید. در آن حال علی نگین که تاب پایداری در برابر سپاه محمود را نداشت، فرار را بر قرار ترجیح داد اما ارسلان اسرائیل به اتکای نیروی نظامی کار ورزیده خویش در حوالی سمرقند باقی ماند. بعد از استقرار محمود غزنوی در سمرقند ارسلان اسرائیل برای ادای احترام نسبت به سلطان محمود به حضور او رسید اما به دستور سلطان غزنوی که از اقتدار روز افزون ارسلان اسرائیل نگران بود، غفلتاً بازداشت و به هندوستان اعزام و در قلعه ای زندانی شد.

بعد از واقعه یاد شده جمعی از بزرگان ترکمان به نزد سلطان محمود آمدند و با اظهار ناخرسندی از ستمگری های امرای خویش گفتند ما چهار هزار خانه ایم اگر فرمان باشد، خداوند ما را بپذیرد، که از آب گذاره شویم و اندر خراسان وطن سازیم، او را از ما راحت داریم و اندر باشد و ولایت او را از ما فراخی باشد که مردمان دشتی ایم و گوسفندان فراوان الشکر او از ما انبوهی باشد. سلطان محمود با پذیرش درخواست رؤسای ترکمن دستور داد چهار هزار خانوار ترکمن با احشام خویش از جیحون عبور کرده و اندر بیابان سرخس و بیابان فراوه و باورد فرود آمدند و خرگاه ها بزدند و همانجا همی بودند.

با آن که کمی بعد سلطان محمود برای رفع مزاحمت ترکمانان مجبور به سرکوب و پراکندگی آنان گردید اما ترکمانان که چشته خوار نعمتهای خراسان شده بودند، بعد از مرگ محمود غزنوی سال 421ه ق( با دست اندازی مکرر به خراسان و جنگ و گریز با سپاهیان سلطان مسعود غزنوی سرانجام در نبرد دندانقان، ناباورانه سپاه غزنوی را متواری ساخته، به خراسان سرازیر گشتند سال 431 هـ ق(

درست است که تصرف ایران به دست سلجوقیان چندان به در ازا نکشید و چابک سواران سلحشور بیابان نورد بر مردمی که سال ها پیش مورد عتاب سلطان محمود قرار گرفته بودند که مردمان رعیت را با جنگ کردن چه کار باشد... هر پادشاهی که قوی تر باشد و از شما خراج خواهد و شما را نگاه دارد خراج بباید داد و خود را نگاه داشت 17 به سادگی چیره شدند، اما از همان آغاز کارگزاران خردمند ایرانی در نظام جدید جای گشودند و با توجه به عدم آشنایی سلجوقیان با رموز ملکداری، زمام نظام اداری مملکت را به دست گرفتند. سلجوقیان خود نیز به این امر واقف و از آن خرسند بودند به طوری که در مورد عمید الملک ابو نصر کندری آمده است که طغرل با چشم و گوش وی میدید و می شنید و به اجازه و مشورت او کسانی را مقام می داد و کسانی را از مقام فرود می آورد.

بدین ترتیب بود که خرد سالار بوزگان و عمید الملک کندری و نظام الملک طوسی با مهارت نظامی ترکمانان تحت فرمان طغرل و الب ارسلان و ملکشاه همراه شد و حکومت سلجوقی از قلمروی گسترده و ثروتی عظیم و سطوتی چشمگیر بهره مند گردید. اما در این میان فرهیختگان صلاح اندیش ایرانی وقتی مردم را مقهور نیروی مهاجمی قدرتمند دیدند، در صدد بر آمدند با شگردی کار آمد خود کامگان خشن را به نرمخویی و مدارا با رعایا تشویق کنند. خوشبختانه سلجوقیان به اسلام متدین بودند و دستورات مذهبی به نیکوترین وجهی می توانست در اصلاح رفتار آنان که از زمینه بیابانگردی خویش فاصله چندانی نداشتند، مؤثر باشد. از همین روی بود که پس از آن که نیشابور در سال 429 هق برای اولین بار به وسیله ترکمانان فتح شد، قاضی صاعد نیشابوری که به دیدار طغرل آمده بود، وی را مورد خطاب قرار داد که هشیار باش و از ایزد عزّ ذکره بترس و داد ده و سخن ستم رسیدگان و درماندگان بشنو و پله مکن که این لشکر ستم کنند که بیدادی شوم باشد. بی تردید تحت تأثیر همین تعلیم بود که طغرل با وجود اصرار برادرش جغری بیک داود، از غارت نیشابور ممانعت به عمل آورد.


علل تأکید بر عدالت در منابع عصر سلجوقی

شیوه خردمندان در مهار خودکامگان

1405/06/10

جزئیات مقاله

دکتر سید ابو القاسم فروزانی

بعد از نبرد دندانقان، یورش ترکمانان سلجوقی به داخل سرزمین ایران با مقاومت مردمی چندانی مواجه نگردید. علت عدم پایداری مردم در مقابل تهاجم ترکمانان چه بود؟ عقلای قوم و خردمندان ایرانی برای کاهش خسارات ناشی از حضور ترکمانان بر اریکه قدرت چه تدبیری اندیشیدند؟ آنان برای تحدید استیلای نظامیان زمین دار )مقطعان لشکری( بر رعایا، چه راهکارهایی به دولت مرکزی ارائه دادند؟ تدابیر و راهکارهای فرزانگان واقع گرا، چه ثمراتی در پی داشت؟

در این مقاله با توجهی گذرا به چگونگی تشکیل دولت سلجوقی، با استناد به منابع عهد سلجوقی به صورت مختصر به سؤالات یاد شده پاسخ داده می شود.

کلید واژه سلجوقیان، ایران، اندیشه سیاسی، عدالت، اقطاع

تردید یبغو فرمانروای اغزها درباره اندیشه ها و اهداف سلجوق که مقام فرماندهی سپاه سوباشی را از پدرش یقاق به ارث برده بود، تیرگی مناسبات آن دو را به دنبال داشت. در چنین وضعی ناگهان سلجوق پیش از اجرای توطئه ای که بر ضد او طرح ریزی شده بود، قلمرو اغزها را ترک گفت. وی به اتفاق خانواده و اتباع خویش به مرزهای سرزمین اسلامی فرارود ما وراء النهر نزدیک شد و برای جلب حمایت مسلمانان ساکن در نواحی مرزی به مذهب همایون حنفی در آمد .

 سلجوق بن یقاق کمی بعد به شهر جند  در کرانه رود سیحون که از مراکز مهم اغزها بود حمله کرد و عمال کافران را از آنجا براند و خود در آنجا قدرت گرفت. سلجوق تازه مسلمان که جهاد و مبارزه با هم نژادان غیر مسلمان خویش و کارگزاران یبغو، را مورد اهتمام قرار داده بود در شهر جند در گذشت. پس از وی فرسلجوقیان که در آخرین دهه های حکومت سامانیان در قلمرو آنان در محدوده ای میان نور بخارا و سعد سمرقند به سر می بردند بعد از سقوط سامانیان سال 389ه ق و سلطه قراخانیان بر ماوراء النهر مجبور به پذیرش سیادت قراخانیان گردیدند. چندی بعد، علی تگین شاهزاده شورشی قراخانی، بر سمرقند و بخارا چیره شد. وی با ترکمانان سلجوقی مناسبات نزدیکی برقرار کرد. علی نگین که به قول بیهقی می دانست که اگر ترکمانان از و جدا شوند ضعیف گردد در نگاهداشت احترام آنان سعی فراوان داشت. بدین ترتیب ترکمانان سلجوقی که به مرور بر جمعیت آنان نیز افزوده شده بود، به عنوان متحدان على تکین قراخانی، در معادلات سیاسی و نظامی منطقه نقشی مهم یافتندزندش ارسلان اسرائیل که زمام امور ترکمانان سلجوقی را به دست گرفته بود، آنان را به داخل ماوراء النهر کوچ داد.

تاریخ تذکره های فارسی احمد گلچین معانی

احمد گلچین معانی در تاریخ تذکره های فارسی فهرستی از تذکره های زبان فارسی را به دست می دهد که بر اساس قرن تألیف تذکره ها تنظیم شده است

1405/06/09

جزئیات مقاله

دکتر مهدی فرهانی منفرد

احمد گلچین معانی در تاریخ تذکره های فارسی فهرستی از تذکره های زبان فارسی را به دست می دهد که بر اساس قرن تألیف تذکره ها تنظیم شده است. تمامی هفت تذکره ای که او به عنوان تألیفات قرن نهم / پانزدهم بر شمرده، در نیمه دوم آن سده تألیف شده است، افزون بر تذکره هایی که گلچنین معانی از آنها یاد کرده باید به تذکره ای دیگر اشاره کرد که به زبان ترکی جغتایی نوشته شده و از آثار مهم آن روزگار به شمار می آید تذکره مجالس النفایس تألیف امیر نظام الدین علیشیر نوایی

علیشیر نوایی از سیاست مداران و فرهنگ مردان برجسته واپسین دهه های حکومت تیموریان در ایران است. او به دو زبان و فارسی و ترکی جغتایی شعر می گفت. از دیگر سو از شاعران فارسی زبان و فرهنگ مردان ایرانی به جد حمایت می کرد. در دوران او و در سایه تلاش هایش زبان ترکی جغتایی رونق گرفت و به جایگاهی والا دست یافت. تذکره مجالس النفایس نخستین تذکره ادبی به زبان ترکی جغتایی و به تعبیری نماد گره خوردگی و آمیختگی فرهنگی ایران و توران در نیمه دوم حکومت تیموریان است.

مجالس النفایس در سال 896،1490 یعنی ده سال پیش از درگذشت نوایی تألیف شده و در آن تقریباً نام 385 تن از شاعران سده نهم / پانزدهم آمده است . در این کتاب دورنمایی از سیر شعر و عنوان آن در سراسر ممالک فارسی زبان از سمرقند تا شیراز و از بدخشان تا تبریز دیده می شود. این تذکره هم از دیدگاه تاریخ ادبیات فارسی و هم از نظر تاریخ ادبیات ترکی جغتایی اهمیت بسیار دارد . این تاب هم سندی است بر میزان پیشرفت ادب فارسی در سده ای که نوایی در آن می زیست و هم گواهی است بر توسعه و کمال زبان ترکی جغتایی. در کتاب نام و شرح حال بسیاری از ترکان پارسی گوی نیز آمده و به ابیاتی از اشعارشان اشاره شده است.

 نگاهی به نام موطن شاعرانی که در این تذکره ذکر شده، نشان می دهد که در این زمان در سایه نگرش فرهنگی تیموریان جهان ایرانی و جهان تورانی تا چه اندازه در آفرینش فرهنگی یگانه نقش داشته و به هم نزدیک شده است.  شاید در پایان این مقاله اشاره به این نکته به جا باشد که نوایی خود یکی از آثار بزرگان ادب فارسی را سرمشق قرار داد و کوشید برای آن مشابهی تورانی خلق کند و با بهره گیری از مایه های ادبی و فرهنگی خمسه یا پنج گنج نظامی گنجوی و در تتبع آن، به سرودن خمسه ای دست یازید که کاملاً رنگ ترکی دارد. توفیق نوایی در سرودن این اثر به اندازه ای است که فرهنگ مرد برجسته معاصر نوایی و دوست نزدیک او نورالدین عبدالرحمان جامی در ستایش آن چنین سرود:

به ترکی زبان نقشی آمد عجب

ببخشید بر فارسی گوهران

که گر بودی آن هم به لفظ دری

به میزان آن نظم معجز نظام

که جادو دهان را بود مهر لب

به نظم دری، در نظم آوران

نماندی مجال سخن گستری

نظامی که بودی و خسرو کدام

 

شعرهایی در ظفرنامه

با این حال یزدی شعرهایی را که در جای جای ظفرنامه آورده و ظاهراً سروده خود او است، در وزن و بحر و به سبک حماسی شاهنامه سروده است

1405/06/08

جزئیات مقاله

دکتر مهدی فرهانی منفرد

با این حال یزدی شعرهایی را که در جای جای ظفرنامه آورده و ظاهراً سروده خود او است، در وزن و بحر و به سبک حماسی شاهنامه سروده است. او در مواردی ابیاتی از شاهنامه را بدون ذکر مأخذ عیناً در اثر خود آورده است.

ذکر ابیاتی برگرفته از شاهنامه فردوسی و یا سروده شده به سبک و سیاق آن، موجب پیدایش روح حماسی خاصی در ظفر نامه شده است ک به رغم روح حماسی شاهنامه اصیل و تأثیر گذار نیست.

اکنون باید به طرح این پرسش اساسی پرداخت که چرا نگرش یزدی در ظفرنامه تا این علی یزدی در دستگاه اندازه منفی و دشمن پندارانه است. تردیدی نیست که شرف الدین به طور طبیعی او تیموریان و به خواست آنان چنین کتابی را به رشته تحریر درآورد. دهد، ولی او پا را از نمی توانست سخنی بر خلاف میل و رضامندی آنان در اثر خود جای ای می ستاید و از ایرانیان چنان دایره میل و رضایت تیموریان فراتر گذاشته، آنان را به گونه بدگویی می کند که موجب شگفتی است.

ترزا فیتز هر برت Fitz Tresa) (herbert در مقاله ای با عنوان تصویر رهبر گمشده:  جلال الدین خوارزمشاه و جوینی« بدین نکته اشاره میکند که جوینی از شاهنامه فردوسی هنگامی که از نبرد جلال الدین خوارزمشاه با مغولان سخن می راند، ابیاتی صدد بیان این نکته را می آورد که به نبرد رستم و افراسیاب مربوط می شود. فیتز هر برت در است که جوینی با قرار دادن جلال الدین خوارزمشاه در جایگاه رستم و چنگیز خان در جایگاه افراسیاب می کوشد ماجرای نزاع ایران و توران را بیاد آورد و بدین وسیله ایرانیان را بر مغولان بشوراند.

بی تردید چنین الگویی را نمی توان در مورد ظفر نامه شرف الدین علی یزدی به کار برد. یزدی در موارد متعدد نگرش منفی خود را نسبت به ایرانیان ابراز می کند. از متمردان و مفسدان لر و شول و کرده و غارت آنان به دست شاهزاده عمر شیخ سخن می راند. 144 در واقعه یورش تیمور به اصفهان مردمی را که بر نیروهای تیمور شوریده اند »جهال و اشرار«، »مفسدان بدکار«، »جاهلان کم خرد و بی باک« و »جاهلان عاقبت نااندیش« می نامد و کشته شدن سربازان تیمور را کشته شدن ناحق مسلمانان به شمار می آورد. او در همین حال از قتل عام مردم اصفهان به سادگی در می گذرد و سخنی در تقبیح آن نمی راند.

ظاهراً باید انگیزه اصلی یزدی را در جای دیگری جستجو کرد. به نظر می رسد که یزدی در صدد آفرینش شاهنامه ای دیگر بوده است. مشکل اصلی او در این نکته نهفته که فردوسی طوسی پیش از او بدین کار اقدام کرده بود. خلق شاهنامه ای با همان ویژگی های سبکی و مضمونی، ارزشی جز تکرار و تقلید نداشت. شاید بتوان گفت که او راهی دیگر را برگزید و با آفرینش شاهنامه ای تورانی کوشید بر این مشکل چیره شود. یزدی در تلاش برای آفرینش چنین شاهنامه ای توران را به جای ایران و تیمور را به جای رستم قرار داد. افزون بر این کوشید قهرمانان داستانی شاهنامه فردوسی را در اثر خویش کم رنگ وو به بی فروغ جلوه دهد و حتى بر فردوسی خرده گیری کند. شاید بی مهری یزدی نسبت به فردوسی و شاهنامه او و شماری از قهرمانان داستانی ایران و همچنین بی مهری او نسبت به ایرانیان را بتوان در چارچوب تلاش های او برای خلق شاهنامه تورانی و در تقابل با شاهنامه ایرانی تفسیر کرد.

از دیگر سو نباید این نکته را نادیده گرفت که او با نگرش غالب دوران خود یعنی نگرش و ذهنیت نظامی به رویدادهای تاریخی می نگرد و شاید بتوان گفت که غرق شدن او در همین نگرش نظامی او را به عرصه حماسه پردازی کشیده است. حکومت جانشینان تیمور در طول بیش از یک سده به حکومتی تبدیل شد که در آن نگرش نظامی، جای خود را به دیدگاه فرهنگی داد. در طول این دوران دو کانون برجسته علمی، هنری و ادبی در سمرقند و هرات شکل گرفت. پیوندهای فرهنگی این دو کانون در قالب مکتب سمرقند و مکتب هرات که باید این هر دو را زیر عنوان مکتب علمی ادبی و هنری تیموریان جای داد، حاکی از عمق و گستره این تحول است

موضوع ایران و توران دیدگاه شرف الدین علی یزدی

شرف الدین علی یزدی درباره موضوع ایران و توران دیدگاه ویژه ای دارد که بر سراسرائر سایه افکنده است

1405/06/07

جزئیات مقاله

دکتر مهدی فرهانی منفرد

شرف الدین علی یزدی درباره موضوع ایران و توران دیدگاه ویژه ای دارد که بر سراسرائر سایه افکنده است. او به رغم آنکه زاده تفت و منسوب یکی از شهرهای مرکزی ایران، یعنی شهر یزد است، نسبت به ایرانیان نگرشی نامساعد و حتی می توان گفت دشمن انگارانه دارد مقیاس اصلی این نگرش را می توان در چند دسته جای داد.

در آغاز باید گفت که یزدی، تیمور را فاتحی تورانی می داند که اگر چه نیروی نظامی او از از توران زمین به ویژه مردم سرزمین های مختلف تشکیل شده ولی بخش اصلی نیروهایش و می نویسد که تیمور، شهر کش فراهم آمده است. او جیحون را مرز ایران و توران می داند پس از تسخیر توران، در اواخر 1381/782 »عزم توجه ایران جزم کرد و از جیحون گذشت. برای تحقق این مهم »گردان توران زمین میان بربستند و سپاه برگزیده ای از ترکان فراهم آمد.

به عنوان دومین مضمون در نگرش یزدی به موضوع مورد بحث باید از دیدگاه مثبت او نسبت به ترکان یادکرد. این نگرش مثبت به گونه ای است که حتی در به کارگیری صنایع ادبی، از تشبیهاتی که پیشینیان او در بحث از ترکان مورد استفاده قرار می دادند و دارای بار معنایی منفی و ناخوشایند بود، بهره نمی گیرد. شاید مقایسه نمونه وار یکی از تشبیهات او با تشبیهی از یکی از پیشینیانش موضوع را روشن تر کند: خواجه شمس الدین حافظ شیرازی در بیان موضوع تغییر ماه از رمضان به شوال چنین گفته است

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

هلال ماه به دور قدح اشارت کرد

در تشبیه او واژه ترک در مفهومی منفی به کار رفته و در آن به غارتگری ترکان اشاره شده است. یزدی در بیان مضمونی مشابه یعنی رفتن خورشید و آمدن شب، ترکان را به آفتاب تشبیه کرده و با اشاره ای به خاستگاه جغرافیایی آنان چنین نوشته است: »و چون ترک مشرقی انتساب آفتاب، روی استراحت به خوابگاه مغرب نهاد و هندوی تیره رای دهشت افزای به عزم شب آهنگ کمین برگشاد ...

مضمون دیگر این نگرش، بدگویی و دشمن مآبی شگفت آور یزدی نسبت به ایرانیان است. ایران یزدی هنگامی هکه در: رویدادهای سال 1381/782، عزم تیمور برای یورش سه ساله به را مطرح می کند، چنین می نویسد که دلیران توران زمین« به عزم کینه خواهی روی شجاعت به راه نهادند. او همچنین در اشعاری که در باره جنگ تیمور با شاه منصور مظفری آورده و به نظر می رسد که سروده خود اوست در فش سواران ایران را نگون می بیند و درباره ایرانیان چنان سخن می راند که از خلال آن می توان نگرشی منفی او را نسبت به ایرانیان به روشنی دریافت.

مضمون دیگری که در نگرش یزدی به ایران و توران چهره ای آشکار دارد، خوار شماری پهلوانان داستانی ایران، یعنی چهره های داستانی شاهنامه ابو القاسم فردوسی طوسی است. او بارها تیمور را با رستم مقایسه میکند و او را به مراتب از قهرمانان شاهنامه، برتر می داند. او درباره یکی از لشکرکشی های تیمور می نویسد که حرکت سپاهیان زلزله ای پدید آورد که از آن بر بند بند رستم چنان لرزه افتاد که مفاصلش از هم برآمد. او یکایک سپاه توران را از از رستم رستم فزون می داند. و معتقد است که اگر جهانی پر از سپاه شود و میدان نبرد پر شود، نخواهند توانست با تیمور و سپاه او مقابله کنند. در مهمترین بخش این مقایسه، یزدی مانند میکند، ولی بی درنگ پشیمانی خود ابتدا تیمور را در صولت و حشمت به رستم و جم را از چنین مقایسه ای ابراز میدارد و می نویسد که با این مقایسه قدر ممدوح خود را کاسته است، چرا که او در نبرد سر صد چو رستم را به گرد بر می آورد.

مضمون دیگری که باید بدان اشاره کرد و آن را مقایسه ظفرنامه نظام الدین شاهی باز نمود این نکته است: شامی که اثرش پیش از ظفرنامه یزدی نگاشته شده از آن بسیار مختصر تر است و به ندرت در آن از شعر استفاده شده است، همواره و در سراسر اثر خود تیمور را امیر صاحب قرآن می نامد و هیچ گاه از او با عنوان شاه و یا شاهنشاه یاد نمی کند. در حالی که یزدی در بیشتر موارد، چه به نثر و چه به نظم، تیمور را شاه و شاهنشاه می نامد. از سوی دیگر، نظام الدین شامی، گاه به مقتضای کلام، حکایتی از ملوک فرس و کسری و بوذر جمهر را نقل و به خرد و تدبیر آنان استناد میکند، 10 در حالی که یزدی به رغم گرایش غالب در متون فارسی، یه هیچ رو از چنین مطالبی سخن به میان نمی آورد.

به عنوان آخرین نکته باید دیدگاه ویژه یزدی نسبت به شاهنامه فردوسی مطرح کرد. او اثر در خود را با شاهنامه فردوسی مقایسه می کند و معتقد است که در این مقایسه ظفرنامه جایگاهی برتر می نشیند. بهتر است سخنان یزدی را درباره ظفرنامه به طور کامل بیاوریم:

و این حکایتی است واقعی که صحتش به تواتر پیوسته و در مجلس تحریر، بعضی از آن مردم که به رأی العین این احوال مشاهده کرده اند، بی مداهنت تقریر می کنند، نه از قبیل لاف و گزاف که فردوسی در شاهنامه برای سخنوری و فصاحت گستری بر بعضی مردم بسته و... خود معترف شده و انصاف داده.....

شرف الدین على یزدی، سپس ابیاتی از قصه یوسف را که به فردوسی منسوب است ذکر می کند و آن را عذر خواهی فردوسی می شمارد

ز هرگونه ای نظم آراستم

از آن تخم کشتن پشیمان شدم

که آن داستان ها دروغ است پاک

بدین می سزد گر بخندد خرد

که یک نیمه عمر خود گم کند

چه باشد سخن های برساخته

بگفتم در آن هرچه خود خواستم

زبـــــان را و دل را گره برزدم

دو صد زان نیرزد به یک مشت خاک

زمن خود کجا کی پسندد خرد

جهانی پر از نام رستم کند

شب و روز اندیشه پرداخته

ایران و توران در منابع عصر تیموری

تحول نگرش نظامی به نگرش فرهنگی

1405/06/05

جزئیات مقاله

دکتر مهدی فرهانی منفرد

در منابع دوران حکومت تیموریان در ایران، درباره روابط میان ایران و توران دو نگرش دیده می شود. در دسته ای از منابع، نگرش به طور کامل نظامی است و شرف الدین علی یزدی )د. 858 هجری قمری( نماد این نگرش است. در دهه های پایانی حکومت تیموریان، نگرش فرهنگی جایگزین نگرش نظامی شد. نماد برجسته این دوران، امیر نظام الدین علیشیر نوایی )د. 906 هجری قمری است که هم احیاگر زبان و ادبیات ترک و هم حامی ادبیات فارسی و ادیان، هنروران و دانشمندان ایرانی بود. این مقاله، ضمن مطرح ساختن هر دو نگرش می کوشد دیدگاههای یزدی را به عنوان نماد نخستین نگرش تشریح کند

کلید واژه ایران، توران، تیموریان، شرف الدین على یزدی، امیر نظام الدین علیشیر نوایی

این سخن که می توان دوران تیموری را در دو مرحله و از دو منظر نظامی و فرهنگی بررسی کرد، سخن تازه و ناگفته ای نیست. این مقاله می کوشد که از همین سخن، به عنوان چارچوبی بهره گیرد و نکته تازه ای را مطرح کند. اگر از دوران فعالیت های سیاسی لشکر کشی های تیمور که ماهیتی نظامی دارد صرف نظر کنیم، پس از مرگ تیمور در 708ق/. 1405، در دوران حکومت جانشینان او که بیش از یک سده به در ازا کشید می توان روندی را باز شناخت که طی آن تیموریان رفته رفته از نظامی گری به سوی فعالیت های فرهنگی گرایش یافتند. این روند به گونه ای است که هر چه به پایان حکومت تیموریان ایران نزدیک تر شویم، عیار و صبغه فرهنگی آن حکومت بر جنبه های نظامی آن چیرگی بیشتری می یابد.

نگرش منابع عصر تیموری - اعم از منابع تاریخی و منابع ادبی به موضوع رابطه ایران و توران نیز از همین زاویه قابل طرح و بررسی است. در میان منابعی که به نخستین دهه های حکومت جانشینان تیمور مربوط می شود و قسمت اعظم آن به دوران زندگی تیمور و تکاپوی سیاسی و نظامی او اختصاص دارد باید از کتاب ظفر نامه شرف الدین على یزدی یاد کرد. این کتاب در شیراز، به خواست حاکم فارس ابراهیم سلطان پسر شاهرخ به رشته نگارش درآمده و در سال 828/ 1425 به پایان رسیده است. ظفرنامه تاریخ مفصل ایران و جهان در سده های هشتم و نهم ق. چهاردهم و پانزدهم م. است و اوضاع سیاسی و تشکیلات حکومتی هند، ما وراء النهر، ترکستان گرجستان ارمنستان، روسیه آسیای صغیر، بین النهرین و خلیج فارس در آن به زبانی ساده و شیوا بیان شده است. تألیف ظفرنامه چهار سال به درازا کشیده و در آن از مواد تاریخی که بخشیان و روزنامچیان، در روزگار امیر تیمور ضبط کرده بودند استفاده شده است. افزون بر این شرف الدین علی یزدی برای نگارش تاریخ خود از »مردمان عدل و معمر« نیز درباره رویدادها تحقیق و تفحص کرده است.

ملاقات میرزا ابو الحسن خان با نخست وزیر اسپنسر پرسیوال

میرزا ابو الحسن خان در 6 ذیقعده (13)1224 دسامبر (1809 نیز افتخار ملاقات با نخست وزیر انگلستان آقای اسپنسر پرسیوال را یافت. ایلچی در این ملاقات از نخست وزیر برای تأخیر در ملاقات با پادشاه انگلستان گله کرد

1405/06/04

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

میرزا ابو الحسن خان در 6 ذیقعده (13)1224 دسامبر (1809 نیز افتخار ملاقات با نخست وزیر انگلستان آقای اسپنسر پرسیوال را یافت. ایلچی در این ملاقات از نخست وزیر برای تأخیر در ملاقات با پادشاه انگلستان گله کرد. او به درستی مدعی شد که از سوی شاه ایران روز فرصت اقامت در لندن را دارد. این در حالی بود که بیماری پادشاه انگلستان بهانه تأخیر دیدار ایلچی دربار قاجار با پادشاه انگلیس عنوان می شد. 35 وانگهی نخست وزیر انگلیس مدعی بود که سنت باریابی سفرا در انگلستان چنان نیست که سفرا در همان روزهای نخست ورود به حضور پادشاه بار یابند. با این حال واقعیت دیگر نیز آن بود که ایلچی ایران از زمان ورود تا هنگامی که سرانجام توانست در 23 صفر 30)1225 مارس (1810به ملاقات پادشاه انگلیس نائل آید و . صحت ادعای جونز را دریابد، حدود 4 ماه در لندن سرگردان ماند.

مقامات انگلیسی برای آنکه سفیر دربار ایران همراهی های لازم را با آنان به عمل آورد و آن همه معطلی را به دست فراموشی سپارد، همه گونه اسباب راحتی او را فراهم کردند. باز کردن باب معاشرت با زنان متعدد = شرکت در مهمانی های گوناگون و سرانجام تعیین مقرری مادام العمر برای او از جمله این اقدامات بود. جالب است توجه کنیم که به موجب تصویبنامه رسمی پراخت مقرری سالیانه به میرزا ابوالحسن خان به عهده کمپانی هند شرقی گذاشته شد و اولیای کمپانی نیز بر خلاف موضعی که در برابر مخارج سفارت جونز اتخاذ کرده بودند، بدون هیچ عذر و بهانه ای جدی آن را پذیرفتند. تنها شرطی که برای وی قرار دادند این بود.

این مقرری مادامی که شما در حفظ روابط دوستانه بریتانیای کبیر و ایران به سفیر کبیر بریتانیا مساعدت نمایید«، منظماً پرداخت خواهد شد.

پس از دیدار میرزا ابوالحسن خان با پادشاه انگلیس و تائید سفارت جونز و تعیین سرگور اوزلی به عنوان سفیر جدید، تشریفات مربوط به بازگشت سفیر ایران باز هم با کندی تمام انجام شد. سرگوراوزلی که اینک مقرر شده بود تا همراه ایلچی ایران روانه تهران گردد، به مدت چند ماه میرزا ابوالحسن خان را برای خرید هدایای مناسب جهت شاه و درباریان و شرکت در مجالس مختلف و بازدید از اماکن دیدنی لندن معطل کرد. از جمله می توان در این مدت از دیدار ایلچی از قشون انگلیس، شرکت در ضیافت شهردار لندن دیدار از پارلمان و برج لندن و کلیسای سن پال شرکت در مهمانی بالماسکه شرکت در مراسم جشن تولد پادشاه انگلیس و همچنین شرکت در جلسات فراماسونری نام برد. این دوران نیز حدود 4 ماه به طول انجامید.

در 13 جمادی الاخرى 1225 16) ژوئیه (1810 سرانجام میرزا ابوالحسن خان و سرگور اوزلی و هیأت همراه از طریق بندر پر تسموت عازم هند شدند تا خود را به ایران برسانند.

اگر مطابق قرائت رایج روند قضایا را طبیعی بشماریم لابد باید قبول کنیم که در این سفر دریایی به دلیل گرفتار شدن کشتی در طوفان اوزلی و ایلچی و همراهان آنان، به طور اتفاقی به بندری در کشور برزیل در آمریکای جنوبی رسیدند و پس از آن راه مراجعت به هند را پیش گرفتند تا سرانجام در 25 ذیحجه 1225 11) ژانویه (1811) به بمبئی رسیدند و در 5 محرم 1226 30) ژانویه (1811 بعد از 18 روز توقف در بمبئی به طرف بوشهر حرکت کردند. اوزلی و همراهانش در 5 صفر 1226 1) مارس (1811 وارد بوشهر شدند. آنان مدت 22 روز نیز در این شهر به دلیل نرسیدن مهمانداری که از سوی شاه تعیین شده بود، توقف کردند. در روز 2 ربیع الأول 1226 27) مارس (1811 هیأت از بوشهر روانه شیراز شد و در 14 ربیع الثانی 1226 (8) آوریل (1811 به این شهر رسید و از آنجایی که همسر آقای اوزلی سفیر انگلستان باردار بود، بنابراین آنان برای وضع حمل همسر آقای اوزلی مجبور به توقف در شیراز شدند.

هیأت مزبور در 23 شوال 1226 (9) نوامبر (1811 وارد تهران شد و به این ترتیب مأموریت میرزا ابوالحسن خان که قرار بود با سرعت تمام انجام شود و حدود دو سال و نیم به طول انجامید، خاتمه یافت. کمی بعد آقای اوزلی که باز هم مأموریت داشت تا همانند جونز عهدنامه ای قطعی با ایران منعقد نکند و مدتی دیگر دربار قاجار را برای قطعیت دادن به عهد نامه بازی دهد، به امضای عهدنامه مفصل در 29 صفر 1227 14) مارس (1812 پرداخت و از آن پس تلاش وسیع خود را برای سوق دادن دربار ایران به اعطای امتیاز به روسها آغاز کرد. در هنگام حضور اوزلی در ایران جایگاه روسیه برای انگلیسی ها کاملا روشن بود. آنان درگیر نبرد با فرانسه بودند و شایسته هرگونه حمایت؛ چه از کیسه ایران چه از کیسه کمپانی و دولت انگلستان در این زمان گویی عصر دعواهای کمپانی با دولت انگلیس به سر آمده بود! در کلامی کوتاه، می توان گفت که نمایشنامه دعوای لرد مینتو با جونز و مأموریت میرزا ابوالحسن خان و موریه به انگلستان و تطویل دوره سرگردانی ایلچی در لندن و سرانجام ماجرای رسیدن کشتی او و همراهانش به سواحل آمریکا بر اثر گرفتار شدن در طوفان و سفر دو و نیم ساله ایلچی شیرازی و ... افزون بر قرائت رایج بر بنیاد سیاست صبر و انتظار انگلیس در برابر رابطه نهایی الکساندر و ناپلئون نیز قابل قرائت است. قرائت نخست قرائت دیپلماتیک این نمایشنامه است و قرائتی انگلیسی و قرائت دوم قرائتی است مبتنی بر واقعیت تاریخی.


پی نوشت ها

آلبر ماله ژول ایزاک، تاریخ قرن هیجدهم، جلد پنجم، ص 609 - 606/ تارله، ناپلئون، ص -240 238 کلنل والتر، تاریخ روسیه از پیدایش تا 1945،ص 295 - پالمر، 294/ تاریخ جهان نو، جلد اول ص 495 ویل دورانت، عصر ناپلئون، ص 245

دنیس رایت نوشته است که امضای عهدنامه فین کنشتاین و عزیمت یک هیأت مقتدر دیپلماتیک نظامی فرانسوی به ایران، لرزه بر تن انگلیسی ها افکند.« دنیس رایت، ایرانیان در میان انگلیسی ها، ترجمه کریم امامی نشر نو، تهران، 1394، جلد اول، ص 109

اردان، آلفرد، خاطرات مأموریت ژنرال گاردان در ایران، ترجمه عباس اقبال آشتیانی به کوشش همایون شهیدی، تهران، انتشارات گسترش فرهنگ و تاریخ ایران، 1362،ص /177 تاریخ ذوالقرنین، خطی، جلد اول، ص 103 مآثر السلطانیه، ص 195 تاریخ جهان آرا، خطی، ص 234/ روضة الصفای ناصری، جلد نهم، ص ناسخ 455/ التواریخ، جزء اول، ص 172

نگاه کنید به یادداشتهای ژنرال تره زل فرستاده ناپلئون به سمت هند، ص 83.

صدر اصفهانی پسرش عبدالله خان امین الدوله و میرزا ابوالحسن خان ایلچی از جمله آنان بودند. صدر اصفهانی حداقل از زمان نخستین مأموریت سرگرد جان مالکم به ایران در اصفهان به دام عشق انگلیسی گرفتار شده بود. نگاه کنید به رائین اسماعیل حقوق بگیران انگلیس در ایران، تهران، انتشارات جاویدان 1356، ص 82

ایرانیان در میان انگلیسی ها، جلد اول ص 107 غلامحسین میرزا صالح اسناد رسمی در روابط سیاسی ایران با انگلیس و روس و عثمانی؛ تهران، نشر تاریخ ایران، 1395، جلد اول ، ص 20.

Kaye| John William| History the War in Afghanistan.London| 1851|Vol.1|P.56.

شایان توجه است که عهدنامه تیلسیت در 8 ژوئیه 1807 2) جمادی الاول (1222 به امضاء رسید وجونز نیز حدود یک ماه بعد مأمور دربار ایران شد.

مقامات انگلیسی پس از تعیین سرگرد مالکم به سفارت دربار قاجار، به او درجه سرتیپی دادند.

The Life and Correspondence Of Major-General Sir John Malcolm| Vol.1|P.402-403.

فضل الله حسینی شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، خطی، جلد اول، ص 103/ عبدالرزاق بیک دنبلی، مآثر السلطانیه، 1342 قمری، ص / 211 محمد صادق وقایع نگار مروزی تاریخ جهان آرا، خطی ، ص 243/ انگلیسیان در ایران، ص 14.

Kaye| John William| The Life and Correspondence of Major_General Sir John Malcom| G.C.B; London| Smith| Elder and Co;65| Cornhill| Vol.1|P.416 /Kaye| History of The War In Afghanistan| Vol.1| P.3.

امینی، ایرج، ناپلئون و ایران، ترجمه اردشیر لطفعلیان، تهران، نشر فرزان، 1378، ص 157 - 156/ خاطرات مأموریت ژنرال گاردان در ایران، ص 85 و ایرانیان 109/ در میان انگلیسی ها، جلد اول، ص 92 عباس میرزا اعتضاد الدوله، تاریخ روابط ایران و ناپلئون )ترجمه و تألیف( تهران ، انتشارات زرین، 1363، ص 103.

ناپلئون و ایران، ص 70/ روزنامه سفر هیأت سرجان مالکم، ص 76.

The Persian Gulf Precis| Vol.1| P.386-390/J.B.Kelly| Britain and The Persian Gulf| P.72 Kaye| The Life and Correspondenece of Major-General Sir John MalcolmVol.1| P.137-139.

نامه های سیاسی سفیر بریتانیا، ص 44.

An Account of The Transactions of His Majestys Mission of The Court of Persia| Vol.1| P 17/ Kaye| The War in Afghanistan...|Vol.I|P.56-57.

مطابق دستورالعملی که جونز همراه داشت، مقرر شده بود هزینه سفر او توسط مقامات انگلیسی هند تأمین شود. روشن ضمیر، نفوذ سیاسی انگلیس در دربار ایران، مجله بررسی های تاریخی، سال 12، شماره 2، ص 38

وی می نویسد که هنری دنداس پس از ملاقات با او در لندن از رفتار لرد مینتو نسبت به جونز اظهار ناخشنودی می کرد. میرزا ابوالحسن خان شیرازی، حیرت نامه، سفرنامه میرزا ابوالحسن خان ایلچی به لندن، تصحیح حسن مرسلوند، تهران، مرکز خدمات فرهنگی رسا، 1394،ص 141.

اینان عبارت بودند از مونت استوارت الفینستون و چارلز متکالوف الفینستون موفق شد تا در 17 ژوئن 1809 عهدنامه ای با شاه شجاع منعقد کند و متکالوف نیز که در سپتامبر 1808 وارد لاهور شد موفق گردید تا عهدنامه ای مبنی بر اتحاد امیر پنجاب با کمپانی هند به امضاء رساند. تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس، جلد اول، ص 119

Kaye: History of The War In Afghanistan| Vol.I| P.88 / Sykes| A History of Afghanistan Vol.I|P.83 - 84 /The Chronology Of Modern India.P.292.

An Account of The Transactions of His Majestys Mission of The Court of Persia...Vol.1|P.19.

An Account of The Transactions of His Majestys Mission of The Court of Persia| Vol.1| P.127.

 

عهدنامه مجمل

در ماده اول عهدنامه مجمل که همین جونز آن را امضاء کرد، آمده بود

1405/06/03

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

چون تفصیل شروط و توضیح و تعیین مقاصد جانبین موقوف می بود و مکالمات گوناگون و مجالس متعدده عجاله الوقت این وثیقه میمونه که عهدنامه مجملست مرقوم می گردد تا کاخ دوستی و اتحاد را بنیادی متین باشد و مکنونات ضمایر جانبین گردد و قرار این است که من بعد عهدنامه مفصلی مشتمل بر جمیع مقاصد و حاکی تمامی شرایط و ضوابط مرقوم و بخط و مهر وکلای اجلای ثلاثه مختوم گردد و مدار یک جهتی دولتین بر آن باشد.

ملاحظه می شود که عبارات بالا آشکارا بر شتاب طرفین معاهده بر امضای عهدنامه ای میان ایران و انگلیس دارد. با عنایت به همین واقعیت در صورتی که تهیه متن معاهده ای مجمل و نه مفصل و قطعی از سوی طرفین موجه باشد، طبعاً باید آنان در امضای نهایی عهدنامه نیز شتاب می داشتند و به سرعت در اندیشه فراهم کردن مقدمات آن بر می آمدند. افزون بر این باید هم آقای جونز و هم میرزا ابوالحسن خان، شتاب شایسته ای در تعیین جایگاه جونز در لندن و رساندن متن عهدنامه مجمل به نظر مقامات وزارت خارجه انگلیس نشان می دادند، اما حقیقت این است که به خلاف میرزا ابو الحسن خان که در ظاهر برای رفت و برگشت خویش عجله نشان می داد و مدعی بود که در صورت تأخیر در انجام مأموریت خود، سرش را از دست خواهد داد، جیمز موریه طبعاً به پیروی از تعلیمات جونز(، هیچ شتابی برای تعیین تکلیف بحران پدید آمده در ایران و رفع سریع خدشه وارد شده بر جایگاه و شخصیت سفیر انگلیس، با انجام سریع مأموریت خویش نداشت.

به گواهی منابع و اسناد موجود، هیأت اعزامی به لندن پس از ترک تهران، گاه پیاده و گاه سوار، بدون نشان دادن کمترین شتاب در فاصله 15 روز در 7 ربیع الثانی 22)1224 مه (1809 به تبریز رسیدند در آنجا نیز با همان آهنگ بطئی در گذر از منازل، راه خود را به سوی عثمانی ادامه دادند.

خلاصه کنیم؛ این هیأت که على القاعده باید در زمان کوتاهی خود را به لندن می رساند و با شتاب مراجعت می کرد، تا هم تکلیف موقعیت سفیر تحقیر شده را معلوم بدارد، هم تکلیف عهدنامه مجمل و وعده های نظامی و مالی جونز به ایران را معلوم کند، پس از حدود 6 ماه در 17 شوال نوامبر 25)1224 وارد (1809 بندر پلیموت شد

در پلیموت نیز چند روزی از وقت هیأت صرف دیدار از کارخانه های این شهر شد. آنان سرانجام در 25 شوال پلیموت را به قصد لندن ترک کردند و یک روز بعد وارد پایتخت انگلستان شدند

طبعاً در لندن، نخستین موضوع باید معطوف بر رسیدگی به مسأله اصلی مأموریت میرزا ابوالحسن خان می گشت اما مقامات وزارت خارجه انگلستان، ابتدا بر سر مقام و منصب ایلچی ایران بگو مگوهایی را آغاز کردند. برخی مدعی بودند که جونز در نامه خویش میرزا ابوالحسن خان را چاپار نامیده است نه سفیر حال آنکه عده ای عقیده داشتند که او سفیر پادشاه ایران است. این اختلاف توسط ایلچی ایران و از طریق نشان دادن استوار نامه خویش که برای پادشاه انگلستان همراه داشت حل شد.

در تاریخ ذیقعده 1224 دسامبر (1809 در حالی که در حدود یک ماه تمام اوقات ایلچی صرف امور پراکنده تشریفاتی میشد و او اصرار داشت تا هر چه زودتر به حضور پادشاه انگلستان برسد و تکلیف مأموریت خود را روشن سازد، به خلاف معمول و عرف سیاسی، وزیر خارجه انگلستان لرد ولزلی در محل اقامت ایلچی به دیدار او شتافت تا چنانکه ادعا شده است، با این اقدام، از اصرار وی برای دیدار سریع با پادشاه انگلیس و احساس بلا تکلیفیش بکاهد.

لرد مینتو رهسپار بوشهر شد

به موجب تصریح سرهار فورد جونز در خاطرات خویش او پس از انتشار خبر ناکامی جان مالکم در ایران، با موافقت لرد مینتو رهسپار بوشهر شد تا خود را به تهران برساند

1405/06/02

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

به موجب تصریح سرهار فورد جونز در خاطرات خویش او پس از انتشار خبر ناکامی جان مالکم در ایران، با موافقت لرد مینتو رهسپار بوشهر شد تا خود را به تهران برساند. در کنار این گزارش اسنادی حکایت از آن دارند که پس از رسیدن جونز به بوشهر وی نامه ای از لرد مینتو دریافت کرد که در آن نامه تأکید شده بود که جونز باید با شتاب به سوی هند بازگردد، چرا که اولیای هند بر آنند تا اندیشه نفوذ در دربار تهران را از طریق حمله نظامی به جزایر ایران به مرحله اجرا در آورند. جونز طبعاً ببه چنین دستوری اعتنا نکرد و راه خویش را به سوی تهران ادامه داد. گفته شده است که لرد مینتو طی نامه دیگری که در شیراز به جونز رسید بار دیگر به او دستور داد تا خاک ایران را ترک کند

معنای اعتماد به این نامه ها، در صورتی که آنها را رویه علنی سیاستی هماهنگ شده قلمداد نکنیم، آن است که لرد مینتو حتی پس از ناکامی از اقدام خویش در اعزام سرگرد مالکم به ایران و در حالی که خبر یافته بود که جونز به خلاف مالکم در جلب دربار ایران برای ادامه سفر خویش به سوی تهران توفیق یافته است، همچنان خودسری خویش را اساس و مبنای تصمیم گیری های خود قرار می داد و در این شرایط حتی آشکارا به کارشکنی علیه سفیر دولت انگلستان که همه علائم موفقیت او آشکار بود می پرداخت . لابد در این صورت باید اقدام لرد مینتو برای عقد معاهده با شاه شجاع را نیز بر بنیاد رقابت هند و لندن تفسیر کنیم.

بدیهی است اگر تأملات و پرسشهای عدیده ای را که در باب قرائت رسمی و شایع در باب منازعه لرد مینتو و جونز وجود دارد و ما فقط به چند مورد آنها توجه داده ایم، مبنای تردید در باب صحت قرائت نخست قرار دهیم و راه را بر قرائتی دیگر بگشائیم، چه بسا بتوانیم بر اساس قرائت دوم، نتیجه بگیریم که فرمانروای هند در کارشکنی ظاهری علیه جونز، نیات محرمانه دیگری را مد نظر داشته که آن نیات بسی فراتر از دغدغه های شخصی، تلقین پذیری از سرگرد مالکم و یا ملاحظات مالی در باب هزینه های سفر جونز بوده است.  به عبارت روشن تر چه بسا بتوانیم مدعی شویم که لرد مینتو چه در حصول به آن نیات و چه در اعمال آنها با وزارت خارجه کشور خویش که طبعاً به شکلی مستمر با هند در ارتباط بوده است نیز هماهنگ بوده است . تنها در چنین صورتی است که می توان مبانی متوقف شدن موقت جونز در بمبئی را به امری فراتر از دعوا و خود سری کودکانه لرد مینتو و یا بسی پیچیده تر از صعوبت تحمل بار مالی سفر جونز به ایران دانست.

اگرچه دشوار است مدعی شد که خود جونز نیز از پشت صحنه تمام تصمیم های لرد مینتو تصمیم های ظاهراً هماهنگ شده با مقامات لندن آگاهی داشته است، اما بعید است که بتوان گفت که او در ادامه سفر به ایران، خاصه زمانی که حواله های مالی او از طریق لرد مینتو نکول شد و وی به شکل کودکانه و دوراز شأن خود و دولت متبوعش به شاه و درباریان توسل جست تا آنان مشکل وی با لرد مینتو را حل و فصل کنند، به راستی همچنان اعتقاد داشت که در پس اقدامات لرد مینتو و سکوت دولت انگلیس برای تحقیر سفیر رسمی در هند، هیچ سیاست پنهانی در کار نبوده است.

با ادامه بررسی مأموریت جونز در ایران و نگاهی به مسائل بعدی، شاید بتوان برای قرائت جدید از منازعه لرد مینتو با جونز و انتخاب نهایی سرگوراوزلی به جای او، بستر معقولی ارائه کرد و نتیجه گرفت که لرد مینتو نیز همانند مقامات لندن، با عنایت به علائمی از بروز نقار میان الکساندر اول و ناپلئون بناپارت بر آن بود تا به به جای سیاست شتاب در همراهی با ادامه سفر جونز، روش وقت کشی را پیش گیرد. پس به همین دلیل بود که علی رغم موافقت نهای باعزیمت جونز به ایران، پس از رسیدن او به تهران و امضاء عهدنامه مجمل، با نوشتن نامه ای به او و فتحعلی شاه و نکول حواله های مالی او و حتی با عنوان کردن ضرورت حمله نظامی به ایران که نه عاقلانه بود، نه میسر و مفید، بر آن شد تا راهی بگشاید جهت اعمال سیاست وقت کشی.

توجه کنیم که اگر در این زمان مقامات انگلیسی در اتحاد با ایران و برآوردن نیازهای مالی و تسلیحاتی دربار قاجار شتاب میکردند، چه بسا با این شتاب خویش در شرایطی که به خلاف آغاز اعزام جونز به ایران، روسها به مرور از فرانسه فاصله گرفته و تبدیل به متحد قریب الوقوع انگلیسی ها می گشتند، عملاً به به . سود فرانسوی ها و به زیان کشوری گام بر داشته بودند که علایم فاصله افتادن میان او و فرانسه روز به روز علنی تر می گردید. به عبارت روشن تر، در فاصله شش ماه پس از حرکت جونز از لندن به سوی بمبئی، در اروپا اتفاقات قابل توجهی در حال تکوین بود که مقامات انگلیسی نسبت به یک یک آنها حساسیت ویژه ای داشتند. یک روی این رخدادها به سوی افزایش نقار و دشمنی روسیه با فرانسه بود و یک روی دیگر آن حل و فصل این نقار و استمرار دشمنی این دو کشور با انگلستان. بدیهی است که در چنین شرایطی تمام دستگاه دیپلماسی و جاسوسی انگلستان نیز در کار بود که هم تعارض های عمیق، اما پنهان در روابط روسیه و فرانسه را عمق بخشد هم الکساندر را که مشهور بود با یاری انگلیسی ها بر قتل پدرش توفیق یافته و به قدرت رسیده است، بار دیگر در کنار سیاست بریتانیا قرار دهد.

در همین حال، انگلیسی ها با هوشیاری سیاسی از سویی برنامه ای برای نزدیکی با دربار ایران را طراحی کرده بودند تا در صورت استمرار اتحاد روسیه و فرانسه و شکست تلاشهای آشکار و پنهان آنان برای علنی کردن دشمنی روسیه و فرانسه از سویی مانع پیوستن قاجارها به سیاست تهدید هند از طرف آن متحدین شوند و از سویی دیگر، پس از آشکار شدن علائم بیشتری از نقار میان الکساندر و ناپلئونپس از حرکت جونز به سوی بمبئی دیگر چون آغاز  زمان مأموریت جونز، شتابی برای رسیدن او به تهران نداشتند و به اتلاف وقت و تأخیر در برقراری روابط فعال با ایران متمایل بودند.

اگر هم جونز در هنگام توقف در بمبئی موقتاً از این سیاست جدید بی خبر مانده بود، اما به زودی در هنگام نکول حواله های مالیش توسط لرد مینتو از آن آگاه شد و به هماهنگی هوشیارانه با آن پرداخت. در این باره پس از این توضیح بیشتر خواهیم داد

به موجب اسنادی که در دست داریم جونز پس از آنکه لرد مینتو سرانجام با حرکت او به سوی ایران موافقت کرد بمبئی را به سوی بوشهر ترک گفت و در 23 شعبان 1223 14) اکتبر (1808 پس از آنکه وارد این شهر گردید، بدون مقاومت دربار تهران، با احترام عازم شیراز گشت و در حالی که از سوی شاه ایران على محمد خان حاجیلر استر آبادی، به مهمانداری او معین شده بود با هیأت وارد تهران گردید.

هر چه بود ، جونز پس از ورود به تهران آن هم یک روز قبل از همان روزی که کاردان و هیأت همراه، این شهر را ترک کردند، از سوی مقامات درباری با استقبال شایانی روبرو شد و در 2 محرم 1224 17) فوریه (1809 به حضور فتحعلی شاه رسید. چند روز بعد نیز گفتگوی او با میرزا شفیع مازندرانی جهت فراهم آوردن متن عهدنامه مجمل آغاز شد. در ماده چهارم این عهدنامه سفیر پادشاه انگلستان تعهد کرده بود که در شرایط حمله روس ها به ایران این کشور را از نظر نظامی یا مالی حمایت کند و مهمات جنگی لازم را در اختیار قشون ایران قرار دهد

در 25 محرم 12(1224 مارس )1809و در شرایطی که جونز توانسته بود با امضای عهدنامه مقدماتی یا مجمل 26 روابط دوستانه ای میان انگلستان و ایران برقرار کند، نامه ای از سوی فرمانروای هند به او و فتحعلی شاه رسید. نامه ای که ضمن نکول حواله های مالی جونز اصالت سفارت جونز را نیز مورد تردید قرار داده بود. د72. در این سخن که نکول حواله های جونز، موجب بروز مشکلاتی مالی برای او و هیأت همراهش می گردید، جای تردیدی نیست اما طبعاً به اصالت سفارت وی آسیبی وارد نمی کرد؛ چنانکه نکرد. دلیل این امر نیز واضح است. فتحعلی شاه جونز را به عنوان سفیر پادشاه انگلستان پذیرفته بود، نه فرستاده لرد مینتو. ضمناً او به عنوان سفیر مقیم نیز وارد ایران نشده بود. به همین دلیل هم بسیار طبیعی بود که به جای توسل به سیاست التجاء به فتحعلی شاه و درباریان تهران و دریافت پاسخ های همدردیاز آنان که به نظر می رسد با تأمل و تدبیر صورت پذیرفته باشد نه از سر ساده لوحی، در حالی که عهدنامه مورد نظر را به امضاء رسانده بود، به سوی انگلستان باز می گشت. پر واضح است که در صورتی که جونز دست به این اقدام طبیعی می زد و حتی یکی از درباریان ایران را نیز با خود همراه می کرد خود به خود بحران پدید آمده نیز در زمانی کوتاه حل و فصل می شد. می دانیم که جونز نه تنها به این روش طبیعی متوسل نشد، بلکه به جای آن با پختگی و درایت تمام شرایطی را فراهم ساخت که فتحعلی شاه به پیشنهاد او تن در داد و پذیرفت تا برای نجات سفیری که به زعم وی، مورد اهانت لرد مینتو قرار گرفته بود، میرزا ابوالحسن خان ایلچی را همراه جیمز موریه روانه لندن کند تا ایلچی ایران صحت ادعای جونز را از زبان مقامات انگلیسی بشنود. اگر باز هم توجه کنیم که میرزا ابوالحسن خان نامزد اعزامی جونز، مردی دست آموز بود که می توانست در بازی اتلاف وقت نقشی مؤثر ایفا کند و کرد، دیگر به دشواری می توانیم انکار کنیم که سر هارفورد جونز نیز طرح اعزام نمایندگانی به لندن را بدون هیچگونه قصد و برنامه ای برای وقت کشی به اجرا گذاشته است.

خطر دولت انگلستان از اتحاد مجدد فرانسه و روسیه

در شرایطی که دولت انگلستان از اتحاد مجدد فرانسه و روسیه و خطر این اتحاد برای منافع بازرگانان انگلیسی در هند نگران بود و به همین سبب نیز تمام همت سیاسی و نظامی خود را به کار گرفته و جونز را روانه تهران کرده بود

1405/06/01

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

در شرایطی که دولت انگلستان از اتحاد مجدد فرانسه و روسیه و خطر این اتحاد برای منافع بازرگانان انگلیسی در هند نگران بود و به همین سبب نیز تمام همت سیاسی و نظامی خود را به کار گرفته و جونز را روانه تهران کرده بود، لرد مینتو فارغ از هرگونه دغدغه ای از این دست و بدون آنکه به اقدامات مثبت دولت انگلیس برای حفظ منافع کمپانی توجهی کند، به مسائل محدودی چون هزینه سفر جونز به ایران و رقابت با دولت انگلیس در برقراری روابط با تهران می اندیشید.

خودسری و کارشکنی فرمانروای هند در مقابل مقامات دولت انگلیس و مخالفت با اقدامات وزارت خارجه دولت متبوع خویش چنان امری طبیعی بود که هیچ گونه واکنشی را به دنبال نداشت. چنانکه در جایی دیده نشده است که پس از اقدام بازدارنده لرد مینتو علیه سفیر پادشاه و دولت انگلیس، وی مورد سرزنش یا بازخواست قرار گرفته باشد، مگر واکنش هایی بسیار سطحی و در ردیف آنچه میرزا ابوالحسن خان شیرازی نیز نقل کرده است.  اگر مطابق همین تفسیری که ارائه شد، ممانعت جونز از انجام مأموریت توسط لرد مینتو به معنای کارشکنی فرمانروای هند در برابر انجام مأموریتی پر اهمیت نبوده است پس باید پرسید که مقامات وزارت خارجه انگلیس چرا خود را برای اعزام جونز به زحمت انداختند، مگر ایرادی داشت که آنان، همانند آغاز قرن هجدهم، باز هم مسئولیت برقراری روابط دیپلماتیک با ایران را به عهده فرمانروای هند واگذار کنند ؟

اگر توجه کنیم که به دنبال اقدام دولت و وزارت خارجه انگلستان برای برقراری ارتباط مستقیم با ایران از طریق اعزام جونز، کمی بعد همین لرد مینتو نیز دو نماینده رسمی را روانه کابل و پیشاور کرد که هر کدام عهدنامه مستقل و هماهنگی را برای پیشگیری از هرگونه عبور قوای رقیب انگلستان از سوی افغانستان و پیشاور به سوی هند، با شاه شجاع درانی و رنجیت سینک منعقد کنند، آنگاه بعید است که بتوانیم نتیجه بگیریم که لرد مینتو مأموریت جونز را سفارتی معمولی می دانسته و با ممانعت از عزیمت وی ، دست به اقدامی آشکار علیه منافع جهانی و منطقه ای دولت متبوع خویش نزده، بلکه به مخالفتی سابقه دار در روابط هند و لندن دست یازیده است.

همچنین اگر توجه کنیم که کوتاه زمانی پس از عزیمت نهایی جونز به ایران، لرد مینتو دو هیأت، یکی به سرپرستی همین سرگرد مالکم از طریق دریا و دیگری به سرپرستی سروان پوتینجر، از راه خشکی سند و بلوچستان روانه ایران کرد تا ضمن برقراری روابطی مستحکم با دربار قاجار، مطالعات لازم را برای مسیرهای تهدید هند از مسیر بلوچستان به عمل آورند، آنگاه ممکن است بتوانیم هر چه بیشتر در باب طبیعی بودن واکنش لرد مینتو در برابر مأموریت جونز و احاله آن به رقابتهای سابقه دار میان هند و لندن تأمل کنیم.

مفاد برخی از اسناد برآنند که سرگرد جان مالکم از عناصر مؤثر در تصمیم گیری لرد مینتو علیه مأموریت سرهار فورد جونز و اعزام خویش به سوی ایران به جای جونز بوده است. اعتماد به این دعاوی به معنای آن است که فرمانروای هند تصمیم مقامات دولت متبوع خویش را فدای هوی و هوس افسری ساخته است که نه در مأموریت دوم به ایران از بوشهر فراتر رفت و نه در بازگشت پیشنهاد معقولی جز پیشنهاد غیر عملی حمله نظامی به ایران به همراه آورد. پیشنهادی که اگرچه گفته شده است که لرد مینتو نیز در آغاز با آن همراهی نشان داد، اما در نهایت از اجرای آن روی بر تافت و صرفاً به انتشار اخبار مربوط به تصمیم اولیای هند در حمله به ایران اکتفا کرد. اخباری که چه بسا بتوان آنها را به قصد زمینه سازی ذهنی برای اقبال دربار قاجاریه جهت پذیرفتن جونز قلمداد کرد نه چیزی فراتر از آن

دریافت استوار نامه جونز از پادشاه انگلستان

جونز چون در 23 جمادى الاخرى 1222، 28 اوت (1807 استوار نامه خویش را از پادشاه انگلستان دریافت کرد، از لندن روانه هند شد

1405/05/31

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

جونز چون در 23 جمادى الاخرى 1222، 28 اوت (1807 استوار نامه خویش را از پادشاه انگلستان دریافت کرد، از لندن روانه هند شد تا از آن طریق خود را به بندر بوشهر رسانده، رهسپار تهران شود.  درست در همین زمان، لرد مینتو فرمانروای هند نیز که به اهمیت نقش در بار ایران در شرایط جدید پی برده بود کوششی ناموفق را با اعزام سرگرد جان مالکم به ایران صورت داد. جان مالکم در 14 ربیع الثانی 10)1223 مه )1808 وارد بندر بوشهر شد اما به خلاف انتظار، با عکس العمل تند دربار ایران مواجه گردید و اجازه حرکت به بوشهر را نیافت.

گفته شده است که علت العلل این واکنش آن بود که در این زمان هنوز شاه ایران نسبت به مفاد معاهده فین کنشتای 25 صفر 1222 /  4 مه 1807 با فرانسه پای بند بود و به همین دلیل نیز پذیرفتن جان مالکم را خلاف تعهدات خویش نسبت به ناپلئون می دانست. این ادعا پر بی راه نیست. دربار ایران و شاه قاجار، علی رغم ملاحظه بی مهریها و بی اعتنایی های ناپلئون به ایران پس از صلح تیلسیت با روسیه، اگر چه در این زمان نسبت به فرانسوی ها بدبینی هایی پیدا کرده بودند و موفقیت کاردان نیز در ایران، چنانکه اشاره شد، سخت متزلزل شده بود اما واقفیم که انگلیسی ها نیز در دربار ایران به همین خصیصه عهدشکنی متهم بودند.

توضیح آنکه سرجان مالکم، در سال 1800)1214) به ایران سفر کرده و با ادعاهای فراوان برای آمادگی انگستان برای یاری ایران علیه تهدیدات خارجی، به امضای قرارداد مالکم کلانتر 27  شعبان 1215 / ژانویه 1801 که در واقع قراردادی بود برای ایجاد امنیت خاطر برای تهدید هند از سوی افغانستان، توفیق یافته بود. درست در سال 1218 / 1803 که هجوم قوای روسیه به قفقاز آغاز شد و بسیار طبیعی بود که فتحعلی شاه بر اساس همین اولین قرارداد ایران و انگلستان، از مقامات انگلیسی هند خواستار یاری ایران در برابر روسها شود، اما در آن هنگام نه دربار لندن و نه رؤسای کمپانی هند شرقی، حاضر به انجام تعهدات خویش نشده و ایران را در برابر روسها به حال خود گذاشتند و بدینسان انگلیسی ها، پیش از فرانسوی ها، سوابقی از عهد شکنی در میان ایرانیان داشتند

بر این اساس به نظر می رسد که بتوان گفت افزون بر پای بندی ایران به تعهدات خویش نسبت به فرانسویان، عامل مهم دیگر در برابر مخالفت دربار قاجار با ورود مجدد سرجان مالکم به ایران، همین عامل بدبینی به انگلیسی ها، به دلیل بی اعتنایی به درخواست آنان برای یاری ایران در برابر هجوم روسها بود

گفتنی است که سرجان مالکم دومین مأموریت خویش به سوی ایران را در شرایطی آغاز کرد که سفیر ویژه پادشاه انگلستان و دولت انگلیس یعنی سرهار فورد جونز، در 29 صفر 12 1223 26) آوریل  1808 ) وارد هند شده بود.

موضوع متوقف ماندن جونز در بمبئی و ممانعت مقامات کمپانی ایران، بر بنیاد تعارض های سابقه ایران و سبقت دادن جان مالکم بر او، برای عزیمت به سوی تفسیر رسمی است که همواره دار میان مقامات کمپانی هند شرقی و دولت بریتانیا، طبیعی ترین بر بنیاد سنجش منافع سهام داران در این باره ارائه شده است. به موجب این تفسیر لرد مینتو کمپانی که خود دست نشانده ایشان بود و به خلاف دولت بریتانیا و وزارت خارجه کشور جان مالکم متبوع خویش، پس از مواجه شدن با مأموریت سرهار فورد جونز نه تنها خودسرانه و دولت تا مأموریت محوله از سوی پادشاه را روانه ایران کرد، بلکه از جونز نیز خواست انگلیس را نادیده گرفته و در بمبئی متوقف بماند. او حتی موانعی هم برای ممانعت از عزیمت جونز از بمبئی به سوی بوشهر فراهم ساخت

اگرچه چنانکه اشاره شد، بر بنیاد اسناد و مدارکی که در باره برخی تعارضها و نا هماهنگی هایی که از دیرباز میان بازرگانان لندن و کمپانی هند شرقی وجود داشته است، در بادی امر چنین تفسیری از اقدام بازدارنده لرد مینتو علیه جونز طبیعی به نظر می رسد و تمام مورخان و دیپلمات ها و نویسندگان انگلیسی و غیر انگلیسی نیز از دیر باز بر طریق همین تفسیر ره پوشیده اند، اما این تفسیر زمانی اقناع کننده و از میان برنده تردیدها و تأمل های عقل بوالفضول است که بتوان از معبر نکته ها و پرسشهای ذیل به سهولت گذر کرد :

با اصالت دادن و تعمیق و تعمیم تعارضها و ناهماهنگی های موجود میان مقامات کمپانی هند شرقی با لندن باید پذیرفت که این تعارضها، تا بدان پایه بود که فرمانروای انگلیسی هند حتی به قیمت نادیده گرفتن سیاست کلی بریتانیا در سطح جهانی و منطقه ای، مبنای تصمیم گیری های خود قرار دهد سعی داشت تا صرفاً منافع خاص سهام داران کمپانی را انگلستان تا آن زمان، یعنی تعیین سفیری و به رغم اقدام بسیار پر اهمیت و بی سابقه دولت شرایط و نیاز عمیق بریتانیا به برقراری ارتباط با ایران داشت، همچنان بر ضرورت دفاع از منافع کمپانی و به زیان منافع اساسی بریتانیا اقدام کند واضح است که به دلیل اقدام بی سابقه دولت انگلستان برای تعیین مستقیم جونز نمی توان گفت که دولتمردان انگلیسی از باب توسعه روابط با ایران جونز را اعزام کرده بودند و طبعاً واکنش لرد مینتو علیه وی نیز اقدامی بود در برابر یک دیپلمات عادی، نه سفیری که در شرایط حساس و به قصد تأمین اهداف بسیار پر اهمیت روانه شده بود

قرائتی دیگر از منازعه لرد مینتو و سرهار فورد جونز

تحلیلی از مبانی نخستین مسافرت ایلچی دربار قاجار به انگلستان

1405/05/29

جزئیات مقاله

دکتر غلامحسین زرگری نژاد

پس از شکست قوای روسیه از نیروهای فرانسوی و امضای معاهده تیلسیت میان الکساندر اول و ناپلئون بناپارت، فرمانفرمای انگلیسی هند و مقامات وزارت خارجه بریتانیا بی درنگ به اندیشه تجدید از همراهی روابط با ایران افتادند تا در صورت تداوم اتحاد فرانسه و روسیه و تهدید هند، مانع حکومت قاجار با متحدین گردند. دومین سفر سروان جان مالکم و مأموریت سرهار فورد جونز بـه عنوان سفیر دولت انگلیس به ایران در پی همین رهیافت انجام شد. پس از ناکامی مالکم در رساندن خود به تهران، جونز این توفیق را یافت تا در آستانه خروج ژنرال کاردان از ایران خویش را به دربار قاجار رساند و کمی بعد دومین عهدنامه ایران و انگلستان را به نام معاهده مجمل تدارک بیند.

 اندکی پس از این، فرمانفرمای انگلیسی هند، طی نامه ای سفارت جونز را مورد تردید قرار داد و متعاقب آن مالکم را به عنوان سفیر به ایران اعزام کرد. انکار سفارت جونز و موضوع اعزام میرزا ابوالحسن خان ایلچی برای همراهی با این سفارت نیز همواره در منابع انگلیسی و ایرانی بر بنیاد اختلاف و مناقشه های هند با جونز تفسیر شده است. به نظر می رسد که افزون بر این قرائت رایج قرائت دیگری از این دعوا هماهنگی های قبلی برای وقت کشی و روشن شدن سرنوشت صلح متزلزل ناپلئون و الکساندر باشد.

محور اصلی مقاله حاضر نگاهی است به زوایایی از همین قرائت دوم

کلید واژه تاریخ قاجاریه، روابط خارجی، ابوالحسن خان ایلچی، هارفورد جونز، لرد مینتو، فتحعلی شاه

در سال 7081م 1222) ق(، به دنبال انتشار خبر شکست قوای روسیه از نیروهای ناپلئون و تجدید اتحاد روسیه و فرانسه علیه انگلستان، دولت بریتانیا بر آن شد تا بی درنگ یکی از دیپلمات های زبده خویش به نام سرهار فورد جونز را که به زبان پارسی مسلط بود و از سالها پیش ایران را می شناخت و به اوضاع کشور ما آشنایی زیادی داشت، به قصد جلب اتحاد دربار قاجار با انگلیس و ممانعت از اقدام فتحعلی شاه در اتخاذ سیاست همراهی با الکساندر و ناپلئون برای هجوم مشترک به هند، روانه تهران کند.  در این زمان، چون نیروهای روسیه، همچنان به تعرض خویش بر قفقازیه استمرار می دادند و مطابق عهدنامه فین کنشتاین میان ایران و فرانسه اتحاد نظامی بر قرار بود، طبعا،ً تمام نقطه اتکای خارجی حکومت قاجار در او به ایران استوار بود. اما پس از مقابله با این تعرض نیز بر یاری ناپلئون و هیأت اعزامی فرانسویها عملاً نسبت به عهدنامه امضای عهدنامه تیلسیت میان الکساندر و ناپلئون بناپارت، نظامی و سیاسی از ایران در برابر روسیه متحد جدید خویش در صحنه رقابت با انگلستان و متحدانش را از خویشتن برنجانند. 

به همین دلیل نیز ژنرال گاردان و همراهانش نه تنها سیاست فعالی را برای تقویت قوای ایران در برابر روسها پیش نگرفتند، بلکه به انواع همراهی های آشکار و پنهان با فرماندهان روسی نیز پرداختند و حتی از ادامه همکاری با قوای ایران در جنگ علیه روسها خودداری کردند . این سیاست که به تدریج بر درباریان ایران آشکار گشت، سبب گردید که به مرور موقعیت هیأت فرانسوی در ایران و حتی در میان عامه مردم تهران و تبریز نیز تزلزل شدیدی یافته و برخی از آنان دست به رفتارهایی توهین آمیز زنند.

وزارت خارجه انگلیس نیز طبعاً در این زمان، از طریق عوامل و وابستگان درباری و غیر درباری از تزلزل موقعیت ژنرال کاردان و هیأت همراهش که روانه ایران شده بودند اطلاعی بسنده داشت؛ همچنین بر نیاز شدید فتحعلی شاه و عباس میرزا به مساعدت های مالی و نظامی برای استمرار مقابله با روسها نیز واقف بود.

گلزار آصفیه یا تاریخ قطب شاهیه

کتاب دیگر گلزار آصفیه یا تاریخ قطب شاهیه تألیف خان زمان دهلوی است

1405/05/28

جزئیات مقاله

دکتر ابو القاسم رادفر

کتاب دیگر گلزار آصفیه یا تاریخ قطب شاهیه تألیف خان زمان دهلوی است. اگرچه بیش تر مطالب کتاب در ارتباط با سلاطین آصفیه، نخبگان، نوابان، صوفیان و نیز مراسم رایج عصر تألیف کتاب می باشد با این حال اطلاعات مهمی درباره پادشاهان قطب شاهی به دست می دهد. کتاب مذکور در سال 1890م توسط مکتبه محمدیه حیدرآباد انتشار یافته است. در این کتاب اطلاعات خوبی درباره مراسم مذهبی همچون محرم و عاشورخانه ها آمده است. 22 چندین تاریخ دیگر به نام تاریخ قطب شاهی وجود دارد که فهرست وار بدانها اشاره می شود. یکی کتابی است که به شماره 374 فن تاریخ در کتابخانه آصفیه حیدرآباد موجود است. مؤلف آن مشخص نیست. کتاب شامل یک مقدمه و چهار مقاله است.

مقاله اول تاریخ سلطان قلی قطب الملک

دوم تاریخ جمشید قطب شاه و پسرش سبحان قلی مقاله دو

مقاله سوم تاریخ ابوالمنصور ابراهیم قطب شاه

مقاله چهارم تاریخ ابوالمظفر سلطان محمد قلی قطب شاه

خاتمه تاریخ سلطان محمد قطب شاه )متوفی 1035 هـق( که در زمان تألیف کتاب حکمران بود از سنه جلوس 17 ذیقعده سنه 1020 تا 1025 هدق در آخر کتاب بعضی کلام منظوم محمد قطب شاه هم به طور نمونه آمده است. آخر کتاب چند ورق افتادگی دارد.

تاریخ قطب شاهی دیگر که نویسنده آن گمنام است و در دوران سلطنت محمد قلی قطب شاه تألیف گردیده اوضاع سلطنت سلاطین اولیه قطب شاهیان را در 110 ورق 21 سطری به نظم در آورده است. در این اثر وقایع خاصی چون واقعه قتل قطب الملک با جزئیات آن تشریح گردیده است. این نسخه ناقص الآخر در باب موضوعات مختلف به ویژه در خصوص رفتن جمشید بر سرگور پدرش جهت نمایش و آمرزش گناهان خود دارای چنان اطلاعات مفیدی است که در کمتر کتابی یافت می شود. نسخه مذکور به شیوه ای زیبا با خط نستعلیق تحریر شده و علی رغم ناقص بودنش اثر با ارزشی به شمار می آید. سه اثر دیگر تحت عنوان تاریخ قطب شاهی و یک اثر دیگر زیر عنوان خلاصه تاریخ قطب شاهی در مآخذ آمده یکی تاریخ قطب شاهیان یا احوال سلاطین قطب شاهیه از مؤلفی ناشناخته است که مجملی از احوال سلاطین قطب شاهیه را شامل می شود. کتاب دیگر هم که نویسنده آن گمنام است در برگیرنده وصف ساختمانهای حیدرآباد دکن و گولکنده است و بالاخره تاریخ قطب شاهی یا تاریخ مختصر قطب شاهی از مؤلفی ناشناخته در تاریخ وصف ساختمانهای دکن و گولکنده به روزگار قطب شاهیان است. خلاصه تاریخ قطب شاهی از مؤلفی ناشناس در 16 برگ 12 سطری است که بیانگر احوال تاریخی سلاطین قطب شاهی در گولکنده می باشد. نسخه منحصر به فرد آن به شماره 231 فن تاریخ در کتابخانه سالار جنگ حیدرآباد موجود است.

مأخذ تاریخی دیگر این دوره روایح گلشن قطب شاهی از یک مؤلف ناشناس شیعی می باشد. نام کتاب همان تاریخ نگارش کتاب نیز می باشد. موضوع آن رویدادهای روزگار عبدالله قطب شاه حکمران گولکنده دکن است که در هفت رایحه در 1052 هـ / 1642م نوشته شده است.

اثر دیگر تحفه مختاریه از تفضل حسین است. تاریخی است درباره سلاطین قطب شاهی که در گولکنده بنا به تقاضای مختار الملک سر سالار جنگ )متوفی 1300 هـ ق/ 1883 م( در 29 برگ 11 سطری به خط نستعلیق معمولی نوشته شده است. دو نسخه از آن به شماره های 139 و 140 در فن تاریخ در کتابخانه سالار جنگ حیدرآباد موجود است

البته کتاب های دیگری چون چارگلشن چتر گلشن( یا اخبار النوادر تألیف رای چتر من سکسینه کایسته و خزانه رسول خانی تصنیف فیض حق چشتی و حدیقة العالم تألیف میر عالم بهادر چاپ حیدرآباد، 1309 هق در دو جلد( و منابع دیگر وجود دارد که بخش هایی از آنها در ارتباط با تاریخ دوران قطب شاهی است

البته سخن درباره منابع تاریخ نویسی فارسی در جنوب هند به ویژه دوره قطب شاهی بسیار است که اگر خدا خواهد در مقالتی دیگر بدان پرداخته خواهد شد. فعلاً به همین مقدار بسنده می شود

پی نوشتها

1- على بن عزیز الله طباطبا، برهان المآثر، دهلی، جامعه دهلی، 1355 هـق، ص ؛11 محمد قاسم فرشته،

تاریخ فرشته، ج 1، کانپور، نولکشور، 1301 هـق، صص 143و 277.

 طامس2- ویلم بیل، مفتاح التواریخ، نولکشور 1285 ق. ص 128.

تاریخ فرشته، ج 1،ص 281.

- رضیه اکبر حسن، نظم و نثر فارسی در زمان قطب شاهی، حیدرآباد دکن، سیما پابلیشرز ایند بک

،1982 صص 11-9 و 47

ه همان کتاب، ص 3.

6- Muhammad Ashraf. A Catalogue of Persian manuscripts. Salar Jung Museum and

Library. 1965. Vol. 1. PP. 412-414.

7- Sadiq Naqvi. Musl

کتاب تاریخ فرشته یا گلشن ابراهیمی

تاریخ فرشته یا گلشن ابراهیمی تألیف محمد قاسم هند وشاه متولد 960 هـق در استر آباد است.

1405/05/27

جزئیات مقاله

دکتر ابو القاسم رادفر

تاریخ فرشته یا گلشن ابراهیمی تألیف محمد قاسم هند وشاه متولد 960 هـق در استر آباد است. او پس از رشد در اوایل جوانی به همراه پدر رهسپار هند شد. و در احمد نگر پایتخت مرتضی نظام شاه 972-996) هـق( مستقر گردید و به مقاماتی هم دست یافت با این حال در سال 998 هـق از احمد نگر خارج شد و در بیجاپور به دربار عادل شاهیان رفت و از سوی ابراهیم ثانی عادل شاه 987-1035) هـق( مأمور تألیف تاریخی درباره هند شد. کتاب با استفاده کتاب های متعددی که پیش از وی تألیف شده بود در سال 1015 ه.ق به پایان رسید. فرشته آن را به نام سلطان ابراهیم مذکور گلشن ابراهیمی نامید.

گلشن ابراهیمی یا تاریخ فرشته در ردیف اولین کتاب هایی است که به تاریخ عمومی هند ارتباط دارد. این اثر مأخذ تمام مؤلفاتی بوده که بعد از فرشته خواسته اند تاریخ هند را نورس نامه هم معروف است.

این کتاب شامل مقدمه و دوازده مقاله و خاتمه است. مقاله سوم در ذکر شاهان دکن در شش روضه بهمنیان عادل شاهیان نظام شاهیان قطب شاهیان عماد شاهیان و برید شاهیان است. بخش مربوط به شاهان قطب شاهی که در جلد دوم، بخش چهارم کتاب آمده به بیان صادق نقوی استاد تاریخ دانشگاه عثمانیه »مملو از اشتباهات فراوان می باشد زیرا نویسنده شخصاً اعتراف کرده است که برای تألیف کتابش هیچ منبعی را در اختیار نداشته و حتی در تنها کتاب موجود آن زمان یعنی وقایع قطب شاهیه تألیف خورشاه که به آن مراجعه کرده به منبع قابل استفاده ای بر نخورده است.

ماثر قطب شاهی اثر استادانه تاریخی محمد بن عبدالله نیشابوری از دیگر آثار مهم تاریخی این دوره است که در باب زندگانی و شرح حال سلطان محمد قطب شاه به رشته تحریر در آمده است. نویسنده آن در عصر سلطنت محمد قلی قطب شاه به گولکنده مهاجرت کرده در دربار پادشاهان قطب شاهی انجام وظیفه می کرده است. نویسنده کتاب خود را بر اساس اسناد موجود آن عصر به ویژه ایران عصر صفوی و حاکمان آن تنظیم کرده است. این اثر شامل سه جلد است که هر جلد آن خود به چهار مقاله تقسیم شده است. با اینکه سبک نگارش آن تصنعی و پر آب و تاب و مبتنی بر زیاده گویی و اطناب است اما با این وجود وقایع تاریخی در آن با دقت و احتیاط فراوان ثبت شده از این رو کتاب معتبری است و می توان به مطالب آن اعتماد کرد.

محمد قادر خان منشی بیدری یکی از مورخان مشهور دکن در دوره آصفجاهی است که تصانیف چندی درباره تاریخ دارد که مشهورترین آنها تواریخ قطب شاهیه است که وی بر أساس تفحص و تلاش سی ساله خود در تاریخ های دکن این کتاب را در سال 1231 هـق تصنیف کرده است. کتاب شامل دو بخش می باشد: قسم اول ذکر راجگان است که ملک دکن در قبضه اشان بوده و قسم دوم اختصاص به احوال سلاطین اسلامی دارد که حاکم دکن بوده اند از ابتدای سال 702 هـق تا ذکر انتزاع سلطنت از ابوالحسن تا ناشاه در 1098 هـق. تنها نسخه خطی این کتاب در کتابخانه اداره تحقیق و علوم شرقی آصفیه( محفوظ است. این کتاب توسط دکتر زیب حیدر از زبان فارسی به زبان انگلیسی همراه با توضیح واژه های محلی در پایان کتاب ترجمه شده است.

قادر خان چندین کتاب تاریخی دیگر دارد مانند تاریخ قطب شاهی یا تواریخ قادریه که تاریخ کوتاه حیدر آباد دکن است از آخرین پادشاه دودمان قطب شاهی 1083-1098) هـ ق( تا روزگار سکندرجاه آصفجاه سوم 1218) هـق4081-3/م(. دیگر تزک بهارستان است که قادرخان آن را در تاریخ حیدرآباد دکن نوشته که از آغاز دوره نظام شاهیان آغاز می شود و تا سال 1239 هـ ق سال نگارش کتاب ادامه پیدا می کند. او کتاب خود را به نام مهاراجه چند و لعل شادان نخست وزیر دولت آصفجاهیان کرده است. کتاب در پنج فصل تدوین شده است. این کتاب به اهتمام سید برهان الدین احمد حیدرآباد، مطبع برهانیه، 1306 ه( چاپ شده است. کتاب دیگر قادرخان وقایع قادرخان است که تاریخ شبه قاره دکن تا سال 1122 هـق است. این کتاب در دو مقالت و هر مقاله در چند باب میباشد. سال تألیف کتاب 1220 /1805م است. تاریخ فرخنده یا تواریخ فرخنده اثر دیگر قادرخان در حالات صوبه فرخنده بنیاد حیدرآباد دکن است که در 1240 هـ ق تألیف شده است. مؤلف در این اثر تاریخ عمومی حیدرآباد دکن و ساختمانهای آن و رویدادهای شاهان قطب شاهی را تا روزگار ابوالحسن تا ناشاه و نادرشاه افشار آورده و بعد از آن مختصر حالات نظام الملک آصفجاه تا مسند نشینی نواب ناصر الدوله بهادر را بیان کرده است. نسخه خطی آن به شماره 246 در موضوع تاریخ در کتابخانه آصفیه موجود است.

کتاب حدیقة السلاطین

کتاب حدیقة السلاطین است که توسط میرزا نظام الدین احمد فرزند عبدالله صاعدی شیرازی به رشته نگارش در آمده است

1405/05/26

جزئیات مقاله

دکتر ابو القاسم رادفر

دیگر از مآخذ مهم تاریخی این دوران کتاب حدیقة السلاطین است که توسط میرزا نظام الدین احمد فرزند عبدالله صاعدی شیرازی به رشته نگارش در آمده است. البته در نوشته های معاصر مطلبی در خصوص زندگانی وی نیامده است، اما با مطالعه این کتاب درخواهیم یافت که او در زمان سلطنت عبدالله قطب شاه در گولکنده حضور داشته و وابسته به خاندان علامه ابن خاتون * پیشوای سلطنت فوت 1059 هـ ق( بوده است. در کتاب حدیقة السلاطین جزئیات مربوط به دوران سلطنت عبد الله قطب شاه تا پایان سال 1035 هـ ق / 6261-5261م تشریح گردیده است

این مجموعه شامل یک دیباچه و یک مقدمه به قلم نویسنده میباشد. مؤلف در مقدمه کتاب توضیح داده که آن را به درخواست علامه ابن خاتون نوشته است. 12 همچنین اهمیت فوق العاده حدیقة السلاطین از آن جهت است که نویسنده خود از شاهدان عینی وقایع بوده است

نویسنده در این کتاب ادعا نموده که وقایع ثبت شده معتبر و مستند می باشد و در پی آن، دیگر سوابق موجود و متناقض با آنها را باطل اعلام می نماید. این کتاب منبع فوق العاده ارزشمندی به شمار می آید زیرا مؤلف علاوه بر حوادث سیاسی وقایع مذهبی و اجتماعی را نیز مورد بررسی و جستجو قرار داده است. مراسم مذهبی همچون محرم و میلاد النبی )ص( را با ذکر جزئیات دقیق شرح داده است. حتی فصلی را تحت عنوان: ذکر ماتم و تعزیه داشتن شهادت حضرت سید الشهدا علیه التحیه و الثنا جداگانه در خصوص محرم آورده است که تنها منبع اطلاعاتی در این زمینه محسوب می شود

بنابراین کتاب مورد نظر به عنوان مهمترین مرجع برای مطالعه وضعیت اجتماعی - مذهبی مردم در زمان سلاطین قطب شاهی محسوب می گردد.

اثر دیگر کتاب حدائق السلاطین فی کلام الخـواقین تألیف على بن طیفور بن محمد البسطامی است که در دوران سلطنت عبدالله قطب شاه همراه با پدرش ملا طیفور بسطامی و دو برادرش به نام های زین العابدین و ابراهیم از ایران به گولکنده پایتخت قطب شاهیان آمده بودند. وی در حدود 1030 هـ ق در بسطام دیده به جهان گشود و علوم متداوله را نزد پدر که اهل علم بود فراگرفت و سپس از محضر استادانی چون شیخ رضی الدین حسینی تفرشی و علامه ابن خاتون کسب فیض کرد. از او آثار مهمی به جا مانده که گنج نامه در حل لغات شاهنامه و حدائق السلاطین از مشهورترین آنها می باشد. حدائق السلاطین آخرین تألیف اوست.

این کتاب در سال 1092 هـ ق / 1861م تألیف شده است. این اثر از نظر محتوا می تواند به عنوان دایرة المعارفی متشکل از تاریخ و شرح حال افراد مورد استفاده قرار گیرد

کتاب شامل یک مقدمه و سه »حدیقه یا فصل است. هر حدیقه نیز به بخش های کوچک تری به نام »طبقات تقسیم شده و سرانجام با یک باب خاتمه می یابد

حدیقة اول در ارتباط با فرمانروایان دوره اسلامی تا سال سیام هـ ق / 651م می باشد. حدیقه دوم در خصوص تنی چند از سلاطین مسلمان در داخل و خارج از هند است که البته شامل بعضی از سلسله های پادشاهی دکن مانند بهمنیان عادل شاهیان و قطب شاهیان نیز می شود

حدیقة سوم در خصوص وزرای برجسته و مهم سلسله هایی است که در حدیقه دوم توصیف شده اند.

البته نویسنده در این کتاب از کلیه حکام سلسله پادشاهان قطب شاهی سخن نگفته، بلکه از میان آنها به چند تن از فرمانروایان این سلسله، از جمله جمشید قطب شاه، محمد قطب شاه و محمد قلی قطب شاه بسنده کرده و به تشریح وقایع و اوضاع و احوال آنان به صورتی کوتاه و سطحی پرداخته است. نویسنده در پایان زندگینامه سلاطین نامبرده گزیده ای از اشعار آنان را نیز ذکر نموده است.

یکی از ویژگی های مهم این کتاب که بسیار بارز و آشکار میباشد این است که مؤلف در اثر خود اسنادی واقعی و رسمی را ارائه کرده که صحت این مطلب از مقایسه محتوای این اسناد با دیگر مآخذ به دست می آید.

پروفسور شریف النساء انصاری رئیس اسبق بخش فارسی دانشگاه عثمانیة حیدرآباد بخش هایی از کتاب تیموریه گورکانیه هند، صفویه، بهمنیه و قطب شاهیه و غیره را به جهت ااهمیت تاریخی که داشته بر اساس همان نسخه منحصر به فرد کتابخانه سالار جنگ انتخاب کرده و به چاپ رسانده است. البته در این انتخاب مؤلف بیشتر به مبادی تاریخ، اخلاق و ادبیات توجه داشته و ضمن آوردن شرح حال نویسندگان و شاعران و فرمانروایان، در تبیین محیط فرهنگی و اجتماعی و رویدادهای تاریخی آن دوره کوشیده است... منابع مورد استفاده علی بن طیفور در تألیف کتاب خود آثاری چون: حبیب السیر، تاریخ المعجم فی ملوک المعجم، عالم آرای عباسی، تاریخ بهمنیه، تاریخ قطب شاهیه، لب التواریخ، دستورالوزراء، تحفه سامی، تذکره هفت اقلیم، تذکره دولتشاهی بوده است.

کتاب تاریخ قطب شاهی تألیف خورشاه بن قباد الحسینی

سومین اثر مهم در تاریخ دوران قطب شاهیان کتاب تاریخ قطب شاهی تألیف خورشاه بن قباد الحسینی (متوفی 972 هـ ق / 1565 م) است که نسخه آن به شماره 71 در کتابخانه سالار متر و جنگ موجود است

1405/05/25

جزئیات مقاله

دکتر ابو القاسم رادفر

سومین اثر مهم در تاریخ دوران قطب شاهیان کتاب تاریخ قطب شاهی تألیف خورشاه بن قباد الحسینی (متوفی 972 هـ ق / 1565 م) است که نسخه آن به شماره 71 در کتابخانه سالار متر و جنگ موجود است. کتاب شامل 610 ورق 27 سطری به اندازه 23:13/1 سانتی شوال سال 1038 هـ ق / عناوین قرمز است که توسط نظام ابن عبدالله شیرازی در دهه سوم 1628 جهت کتابخانه سلطنتی عبدالله قطب شاه تحریر شده است

مؤلف در برگ 3) )الف( انگیزه تألیف کتاب را چنین می نویسد

.. اکثری طبایع خلایق به دانستن علم تواریخ و اطلاع بر اخبار و آثار سلف مایل و راغب و لهذا در خاطر محرر این اخبار و مسود این آثار خورشاه بن قباد الحسینی که وشه چین خرمن افاضل ایام و ریزه خوار خوان احسان آن زمره عظام لازم الاحترام است خطور کرد که تاریخی از بدو آفرینش تا این زمان که این مختصر اختتام یافته در سلک انتظام کشد و از تکلف و تصلّف و اطاله و اطناب احتراز نماید ..

مؤلف در تدوین این تاریخ مهم و نادر در جهان از منابع زیر سود جسته است:

تاریخ طبری، جامع الحکایات جامع التواریخ، مجمع الروایات مختصر نصاری، قصص بر اخبار انبیاء کبار و آثار الانبیاء، عیون التواریخ، روضة الشهداء )که مشعر و مخبرست کتاب المعجم فی اخبار ملوک سلاطین ذوی الاقتدار فواید بسیار روی نموده...( تاریخ گزیده، وقایع انبیا را تحقیق کرده العجم و همچنین از تفسیر شهابی، کاشفی، ثعلبی نیز بعضی از بدایع واقعات شیخ حکایاتی در و همچنین از ظفر نامه، روضة الصفا، حبیب السیر، لب التواریخ و حیز بیان آورده است.

کتاب در گولکنده پایتخت قطب شاهیان به ابراهیم قطب شاه تقدیم شده است. همچنین باید یادآور شد که این اثر بر پایه روایات شیعه تألیف شده است و این حکایات و روایات جمع شده در این مختصر مشتمل بر مقدمه و هفت مقاله و یک خاتمه است.

مؤلف در نگارش اثر خود از شعر بسیار در ضمن نثر استفاده کرده و از لغات و عبارات و جمله بندی به شیوه زبان عربی و همچنین از سجع و قرینه بهره برده است نظر بر اینکه عمده مآخذ کار او آثار مختلف مصنوع و کمتر متن ساده بوده، نثر او نسبتاً پخته است و مانند نثر برخی تواریخ، ساده صرف و فنی دشوار نمی باشد بلکه یک حالت بینابین دارد

چهارمین اثر مهم از تواریخ این دوره تاریخ ظفره تألیف گردهاری لال احق است که در سال 1185 هـ ق به اتمام رسیده و از لفظ ظفره«  همین سال 1185 هـ ق بر می آید . نسخه خطی آن به شماره 326 فن تاریخ در کتابخانه سالار جنگ موجود است که اساس آن بر دو باب مشتمل است

باب اول متضمن احوال سلاطین قطب شاهیه و بنای ولکنده و حیدرآباد است که با ذکر جلوس سلطان قلی قطب شاه و ذکر سلسله نسب او شروع می شود و باب دوم مشعر بر ذکر پادشاهان جغتائیه و کیفیت رئیسان حیدرآباد می باشد

این کتاب علاوه بر موارد ذکر شده در بر برگیرنده تاریخ امپراطوران مغول از اورنگ زیب تا شاه عالم دوم و همچنین تاریخ دوران حکومت آصفجاهیان در حیدرآباد را نیز می باشد. با اینکه کتاب حجم کمی دارد و شامل 79 ورق 17 سطری به اندازه 23/8×13/1 سانتیمتر می باشد ولی دارای اطلاعات با ارزشی است زیرا نویسنده در آن علاوه بر تشریح وقایع سیاسی به توصیف بناها و یادگارهای مختلف تاریخی بنیاد نهاده شده توسط سلاطین گولکنده و پادشاهان سلسلة نظام در حیدرآباد نیز همت گمارده است. با ارزش ترین اطلاعات موجود در کتاب مربوط به شرح وضعیت درآمدها و هزینه های دولتی در دوران سلطنت سلطان ابو الحسن قطب شاه میباشد.  درآمدهای حاصله در آن عهد شامل درآمد دوایر و بخش های مختلف دولتی و هدایای راجه های هند و می باشد که آن مخارج توسط سران بخشها و دوایر حکومتی تأمین اعتبار می گردیده است.

تاریخ دکن اثر علی بن عزیز الله طباطبا

دومین کتاب مهم درباره تاریخ دکن اثر علی بن عزیز الله طباطبا به نام برهان مآثر است که شامل تاریخ دوران بهمنیان، نظام شاهیان، قطب شاهیان، عادل شاهیان و... است

1405/05/24

جزئیات مقاله

دکتر ابو القاسم رادفر

دومین کتاب مهم درباره تاریخ دکن اثر علی بن عزیز الله طباطبا به نام برهان مآثر است که شامل تاریخ دوران بهمنیان، نظام شاهیان، قطب شاهیان، عادل شاهیان و... است. این کتاب اولین کتاب وقایع نگاری هند و ایرانی در باب تاریخ قطب شاهیان به شمار می رود که در سرزمین دکن به رشته تحریر در آمده است.  از مطالعه کتاب بر می آید که نویسنده در عهد محمد قلی قطب شاه از عراق به دکن مهاجرت کرده و به خدمت ابراهیم قطب شاه در آمده و تا ماه اول سلطنت محمد قلی قطب شاه همهم در دربار پادشاهان قطب شاهی به سر برده است

پس از آن کار خود را رها نموده و با اجازه محمد قلی قطب شاه ملازمت شاهان احمد نگر نظام شاهیان( را اختیار کرده است. برهان نظام شاه به او دستور داده بود که وقایع جاری را به صورت کتابی تألیف و گردآوری کند.  او هم این کار را انجام داد و پس از مرگ شاه کتابش را به نام وی نامگذاری کرد

سال تألیف کتاب 1000 هـق می باشد. مؤلف تاریخ خود را به سه طبقه تقسیم کرده است:  طبقه اول سلاطین گلبرگه که از زمان پادشاهی سلطان علاء الدین حسن شاه کانگویی بهمنی آغاز و به دوره سلطان فیروزشاه بهمنی ختم می شود. طبقه دوم سلاطین بیدر که از عصر سلطان احمد شاه بهمنی شروع و به زمان سلطان محمود شاه بهمنی ختم می شود

طبقه سوم سلاطین احمد نگر که از دوره سلطان احمد شاه بحری شروع و به حکومت چاند سلطانه ختم می شود

در بخش پایانی نویسنده 470 ورق کتاب ابراهیم و محمد قلی قطب شاه را مورد وقایع تاریخی در عهد قطب الملک، جمشید قلی، ابراهیم و محمد قلی قطب شاه در این بررسی قرار داده است. ناگفته نماند که تاریخ ادوار درباره آنها کتاب با ذکر جزئیات آنها تشریح گردیده و لذا به نظر می رسد که نویسنده اطلاعات مفیدی داشته است

این اثر یکی از کتابهای با ارزش و نادر الوجود در هند است. نسخه ای خطی از آن در کتابخانه شخصی مولوی عبدالحق پدر زبان اردو موجود می باشد که در دو جلد و حدود از اول و آخر آن افتاده و آب 1500 صفحه با خط جلی نوشته شده است لیکن صفحاتی خورده است از این رو عبارات برخی صفحات قابل خواندن نیست. دو نسخه از آن هم در کتابخانه بریتانیا موجود است ولی کامل ترین و بهترین نسخه آن در کمبریج می باشد که بخش اول آن را احتمالاً خود مؤلف نوشته و بخش دیگر را پسرش ابوطالب در سال 1038 ه ق کامل کرده است

با اینکه مؤلف برهان مآثر هم عصر مؤلف تاریخ فرشته بوده است ولی او بر خلاف محمد قاسم فرشته تاریخ خود را اختصاص به تاریخ که سر اکبر حیدری )سر اکبر نامبرده برای اهالی دکن اهمیت خاصی دارد. بدین جهت است موجب گردید تا این تاریخ نادر حیدر نواز جنگ صدرنشین ارکان مجلس مخطوطات فارسی چاپ شود. بالاخره این کتاب کمیاب و مهم تاریخ دوره میانه دکن در ظرف 20 سال و با تلاش اکبر حیدری تقدیم ارباب ذوق و محققان تاریخ قرار گرفت. البته ناگفته نماند که مؤلف کتاب به جهت پای بندی به انشا پردازی صحت تاریخی را در همه جا رعایت نکرده و میزان تحقیق او نسبت به مؤلف تاریخ فرشته کمتر است و در تصحیح کتاب به برخی از این اختلاف روایات در ذیل و حواشی اشاره شده است. البته در کار تصحیح برهان مآثر، ترجمه انگلیسی آن به قلم سرولزلی هیگ کمک بسیار کرد. کتاب هم به صورت بخش بخش چاپ شد.

کتاب با نثر نه چندان ساده نوشته شده است. قرینه و سجع در کتاب فراوان دیده می شود. آیات و احادیث و اشعار هم ضمن نثر آمده است. القاب و عناوین پادشاهان گاهی بسیار طولانی و چند سطری است. لغات و ترکیبات و عبارات عربی هم در آن فراوان است. خلاصه اینکه تمام ویژگی های نثر فنی در کتاب مشاهده می شود و فهم مطالب در خیلی جاها به سادگی برای همگان امکان ندارد. سنگینی الفاظ عروس معنی را در خود پوشانده و با اینکه این کتاب از مآخذ عمده تاریخ دکن و سلاطین مسلمان آن سرزمین است نمی تواند همگان را در بهره گیری از کتاب به سبب وفور لغات عربی و سجع و اطناب های فراوان یاری دهد و برای خواننده امروزی نثرش چندان مقبول نیست با اینکه از نظر اطلاعات تاریخی و سندیت اعتبار زیادی دارد. البته اشعاری که ضمن نثر جهت تکمیل معنا و ذکر واقعات به کار رفته نسبت به مطالب نثری بسیار ساده است.

توضیح اینکه در کتاب اطلاعاتی درباره خواجه محمود گاوان و قتل او و همچنین پیرامون شاه طاهر دکنی و اشاعه مذهب تشیع توسط او در زمان برهان نظام شاه )ص 258-268 هـ ق( مطالبی آمده است.

سلطان محمد قطب شاه

نخست از تاریخ سلطان محمد قطب شاه آغاز میکنیم. این تاریخ به نام تاریخ قطب شاهی سلسلة قطب هم شهرت پیدا کرده و مؤلف آن ناشناس است

1405/05/22

جزئیات مقاله

دکتر ابو القاسم رادفر

نخست از تاریخ سلطان محمد قطب شاه آغاز میکنیم. این تاریخ به نام تاریخ قطب شاهی سلسلة قطب هم شهرت پیدا کرده و مؤلف آن ناشناس است. در این کتاب تاریخ پادشاهان شاهیان از ابتدا تا پنج سال اول دوران سلطنت سلطان محمد قطب شاه 1025) هـ ق/ 1616 م( عناوینی مورد بررسی قرار گرفته است. کتاب شامل چهار بخش میباشد و هر قسمت دارای اجداد و نیاکان پادشاهان قطب شاهی چون مقدمه، متن و خاتمه میباشد. در مقدمه کتاب از سخن به میان آمده که خود به چهار بخش تقسیم می گردد. بخش اول مقدمه درباره دوران زندگانی و خط مشی سلطان قلی قطب شاه 950849) هـ ق(، بخش دوم آن شامل زندگانی و سیاستهای جمشید قلی قطب شاه )؟ - 957 هـ ق(، بخش سوم مقدمه درباره حیات و خط مشی ابراهیم قطب شاه 936-988) هـ ق( و بالاخره آخرین قسمت مقدمه به زندگی و خطوط سیاسی و فکری سلطان محمد قلى قطب شاه 972-1020) هـ ق( اختصاص یافته است.

همچنین وقایع مربوط به پنج سال اول دوران سلطنت سلطان محمد قطب شاه در قسمت پایانی کتاب تشریح گردیده است

این کتاب به عنوان اولین منبع تاریخ ظهور سلسلة قطب شاهی می تواند برای ما سودمند است که واقع گردد. سبک نگارش کتاب همان طور که اشاره شد از جمله سبک های نادری طی آن نویسنده می کوشد تاریخ را به صورتی مختصر و مفید و در عین حال صریح و به دور را بر اساس از هر گونه تصنع بیان کند. نویسنده در این کتاب به شیوه ای استادانه مطالب خود تاریخ سیاسی آن زمان متمرکز کرده و وقایع را با ذکر جزئیاتش به صورت نمودارهایی تشریح و بازگو کرده است. 

علاوه بر آن، وی توجه خاصی به معرفی خصوصیات ظاهری حکام قطب شاهی داشته و تصاویر آنان را با رنگ هایی روشن و واضح ترسیم نموده است

اگر چه تاریخ دقیقی از زمان تألیف کتاب در دست نیست ولی می توان حدس زد که کتاب به رشته شده باشد. کتاب با خط عالی نستعلیق مذکور احتمالاً در سده یازدهم هـ ق نوشته علاوه بر آن مؤلف غزلیاتی از سلطان نگارش درآمده و حواشی آن به تذهیب آراسته است. و در خاتمه کتاب نیز قصیده ای در محمد قطب شاه که تخلص ظل الله داشته نیز آورده توصیف شهر حیدرآباد آمده است

تاریخ نویسی فارسی در دوره قطب شاهیان

حکومت مستقل حدود دویست ساله قطب شاهیان در جنوب هند دکن در نهایت شکوه و علم و دانش بوده عظمت یکی از بارورترین دوره های رشد و اعتلای زبان و ادبیات فارسی و گسترش بود.

1405/05/21

جزئیات مقاله

دکتر ابو القاسم رادفر

حکومت مستقل حدود دویست ساله قطب شاهیان در جنوب هند دکن در نهایت شکوه و علم و دانش بوده عظمت یکی از بارورترین دوره های رشد و اعتلای زبان و ادبیات فارسی و گسترش بود. در اثر حمایت او و جانشینانش بود که در است. بنیانگذار این سلسله سلطان قلی متولد همدان ها از لحاظ سبک و زبان انواع رشته های علمی به ویژه تاریخ آثار ارزنده ای پدید آمد. اکثر این تاریخ از مؤلفی چه به زبان ساده و چه مصنوع - روشی عالمانه دارند، آثاری چون تاریخ قطب شاهی سودمندی است یا ناشناس که درباره تاریخ ظهور سلسلة قطب شاهی حاوی اطلاعات فراوان و برهان مآثر از ابن طباطبا که از جهت مطالعه تاریخ دکن اهمیت بسیار دارد یا تاریخ قطب شاهی تألیف خورشاه که بر پایه منابع بسیار مهم تاریخی نگارش یافته است یا حدیقة السلاطین نظام الدین احمد شیرازی یا حدایق السلاطین على بن طیفور بسطامی و تاریخ فرشته و آثار دیگر که در اصل مقاله بدان پرداخته شده است.

کلید واژه: سلسله قطب شاهی، زبان و ادبیات فارسی، تاریخنگاری.

نخستین و بزرگ ترین حکومت مستقل در جنوب هند دکن حکومت بهمنیان بود. بر اساس آنچه از کتابهای تاریخی هند بر می آید علاء الدین حسن کانگوی که از امیران تحت حکومت سلطان محمد تغلق شاه از پادشاهان تغلقیه هند بود در سال 748 هـ ق مقارن زمانی که سلطان محمد سرگرم دفع شورش گجرات بود در شهر دولت آباد دکن سر به شورش برداشت. لذا سلطان، عماد الملک سردار نامی خود را جهت دفع او بدان جا فرستاد. در نبرد بین عماد الملک و حسن کانگوی عماد الملک شکست خورد.

از آنجا که علاءالدین دیگر مانعی بر سر راه خود نمی دید فاتحانه به شهر دولت آباد وارد شد و اعلام استقلال کرد. در روز جمعه 24 ربیع الآخر سنه 748 هجری تاج سلطانی را بـر ســر او نهادند.

مؤسس این سلسله چون نسب خود را به بهمن پسر اسفندیار از پادشاهان ایران می رساند به بهمن شاه ملقب گردید و سلسله ای هم که تأسیس کرد به سلسله بهمنیان مشهور شد. البته بودند که از برخی مورخان در آثار خود نژاد او را از هندوان می نویسند. بهمنیان سلسله ای سال 748 تا 934 هـق یعنی مدت 186 سال بر دکن حکومت کردند.

بعد از فوت محمود شاه بهمنی در سال 924 ه ق ، اقتدار و یکپارچگی سلطنت بهمنی از بین رفت و هرج و مرج همه جا را فراگرفت.  ولایات بیجاپور برار، احمد نگر و گولکنده خود مختار و آزاد شدند و حکومت بهمنی به پنج فرمانروایی مستقل تقسیم شد :

نظام شاهیان، عماد شاهیان، برید شاهیان، عادل شاهیان و مهم تر از همه قطب شاهیان که حدود دویست سال با شکوه و عظمت در سرزمین دکن حکومت کردند. بنیانگذار دولت قطب شاهیان در هند جنوبی سلطان قلی از قبیله قراقویونلو، متولد همدان است. پدرش ادیش قلی حاکم همدان بود. به دنبال اختلاف بین دو قبیله قراقویونلو و آق قویونلو سلطان قلی به هنگام جوانی وطن را ترک میکند و به همراه عموی خود در عهد محمود شاه بهمنی به هند جنوبی می آید و به دربار راه می یابد. بر اثر لیاقتی که به خرج می دهد به زودی به ملازمت سلاطین بهمنی می رسد و کارش بالا می گیرد تا جایی که در زمره محارم محمود شاه بهمنی در می آید و مأموریت های مهم بدو محوّل می گردد تا بالاخره به پاس خدمات لشکری او در میدان های نبرد به خطاب قطب الملکی سرافراز و چندی بعد به حکومت کولکنده« و »و رنگل می رسد و بعد از فوت محمود شاه بهمنی 924)ه ق( در »گولکنده« اعلان خود مختاری کرده و تا سال ق در نهایت اقتدار حکومت میکند. پس از او شش تن دیگر به حکومت می ق فوت آخرین آنها ابوالحسن تا ناشاه بود که در 1083 هـ ق به سلطنت رسید و در 1111 هـ الدین احمد کرد. البته ذکر این نکته لازم است که به نقل از حدیقة السلاطین تألیف میرزا نظام / 1678 الصاعدی شیرازی مرتبه علی اصغر بلگرامی انقراض سلطنت قطب شاهیه 1098 هـ میلادی بوده است.

در دوران حکومت قطب شاهیان فلات دکن از جهات گوناگون به اوج ترقی خود نائل آمد که نظیر آن در تاریخ کمتر کشوری دیده می شود. هر کدام آنان را تحت حمایت و ارباب فضل و هنر را از نقاط مختلف به دربار خود جلب کرده و و هنر در آن عصر گسترش سرپرستی خود قرار می دادند. بر اثر تشویق آنان بود که علم و ادب گشت وو د در انواع قابل ملاحظه ای یافت و زبان و ادب فارسی از رونق شایان توجهی برخوردار رشته های علمی به ویژه تاریخ، آثار و تألیفات بسیار پدید آمد که پرداختن به تمامی آنها حتی و انگیزه ما در تنها رشته تاریخ خود نوشتن کتاب مفصلی را می طلبد که فعلاً جای آن نیست نوشتن این مقاله فقط بررسی اجمالی وضعیت تاریخ نویسی فارسی این دوره است .

مورخان معاصر دوره قطب شاهیان همچون تاریخ نگاران شمال هند بیش از آنکه بـه هم خود را صرف امور سیاسی دوره ی فعالیت های اجتماعی مذهبی توجه داشته باشند غالباً هم خود می کردند به همین جهت است که اکثر تألیفات موجود در ارتباط با فعالیت های سیاسی پادشاهان و ترسیم کننده وقایع شکست و پیروزی آنان در جنگ ها می باشد. منابع مذکور غالباً زبان فارسی به شمار می آید چرا که به زبان فارسی است زیرا این دوره یکی از ادوار درخشان و نویسندگان پادشاهان و حامیان ایرانی نژاد این عصر در سرپرستی و حمایت از گویندگان هیچ مضایقه ای نداشته اند. سبک نگارش و زبان ویژه تاریخ نویسی این عهد همانند شیوه سایر آثار روشی عالمانه است زیرا مورخ از سویی به کار خود آگاه است و تمام ویژگی های یک تاریخ نویس حرفه ای را دارد و از طرف دیگر خلاقیت های هنری خاص خود را در نگارش تاریخ به کار می گیرد. به ویژه آنکه بخش های ابتدایی فصول کتابهای آنان معمولاً دارای سبک ویژه ای است که ظرفیت ها و صلاحیت های نبوغی مورخ را در نظر خواننده به گونه ای دهنده ظریف به اثبات می رساند. چنین سبکی اصولاً دارای ویژگی های ادبی خاص و نشان توانایی خاص تاریخ نگار می باشد

برخی از مورخان، فصل هایی از کتاب خود را از حمد و ستایش باری تعالی و یا مدح سلاطین تفکیک کرده و با آوردن جملات قرینه و سجع زینت داده اند، در حالی که گروهی دیگر از مورخان کوشیده اند که در سراسر کتاب خود سبک یک نواختی را پی گیرند. حال با بیان این مختصر به معرفی برخی از تواریخ مشهور این دوره می پردازیم

دیدگاه تاریخ

موضوع تاریخ از دیدگاهی، موضوعی عقلی تصور شده است. از این دیدگاه تاریخ مانند منطق و ریاضیات موضوعی عقلی است و از این طریق می تواند با علم تجربی و مشخص پیوند داشته باشد که در هر نوع استدلال تجربی اثر اساسی دارد.

1405/05/20

جزئیات مقاله

دکتر منصور صفت گل

موضوع تاریخ از دیدگاهی، موضوعی عقلی تصور شده است. از این دیدگاه تاریخ مانند منطق و ریاضیات موضوعی عقلی است و از این طریق می تواند با علم تجربی و مشخص پیوند داشته باشد که در هر نوع استدلال تجربی اثر اساسی دارد.  به این لیل که هر نوع مشاهده و حتی هرگونه تجربه قبل از هرچیز تاریخ واقعه خاص است البته در تجربه می توان این واقعه را به دلخواه دوباره ایجاد کرد اما در همه حال واقعه ای است پدیده ها به و به ویژه در علوم انسانی مطالعه در اوضاع و احوال معینی تحقق می یابد و غالباً نخستین مراحل سـ کشف روابطی که موضوع فرضیه است نمی رسد و از سه گانه تجاوز و نمی کند و بدین ترتیب به وصف و شرح تاریخی که ممکن است خود فی نفسه ذی قیمت همگانی تر، تاریخ که شاخه برای ارزش دادن به کار کافی باشد، ختم می شود. از دیدگاهی مستقلی از معرفت است، موضوعی دارد که ردر برگیرنده یک مرحله تجربی است که در آن که بر انسان اسناد و مدارک مشاهده می شوند.

 اسناد و مدارکی که در آنها وصف ادبی اعمالی خواه افراد یا گروه ها وارد شده است و در سیر تحول و تطور گروه یا فردی معین مؤثر از رویدادهای تاریخی به بوده آمده است. روشن است که این اسناد و مدارک پس از عبور بنابراین مورخ حادثه ای را دست مورخ می رسند و این حوادث گاه بسیار ویران کننده هستند. هدف آشکار عبارتست از که می خواهد وصف کند، دوباره می سازد و در این دوباره سازی که حقیقی جلوه می کند. در واقع حتی در آنجایی که مورخ پس سازند که آنها را در الگوهای تاریخی آنها می کوشد کلیتهایی را کشف کند تا او را قادر برای با الگوهای همانند و مکانهای دیگر معقولی انتظام دهد و از این الگوها جهت مقایسه کند، با شکافها و فاصله های بزرگ رسیدن به مفهومی جامعتر از تجربه تاریخی بهره برداری را بسیار و گاه فلج کننده ای در اطلاعات خود روبرو می شود که حتی نقل منسجم رویدادها ادوار دشوار می سازد. بنابراین برای دست یافتن به تاریخ نسبتاً منسجمی از یک دوره به ویژه کهن ناگزیر به بازسازی روی می آورد و براساس مطالب ناقص که منابع در اختیار او می گذارند، به فرضیات رو می آورد تا با یاری اطلاعاتی که از منابع بسیار متعدد به دست می آید و با استفاده هوشمندانه از تخیل و تحقیقات نظری بتواند به نوشتن تاریخ معقول و مستدل یک دوره بپردازد. وارسی این عمل دوباره سازی به شیوه تجربی رایج، تنها در هم رفته به صورت فعالیت فکری تجربه تاریخی میسر است. در نتیجه پژوهش تاریخی روی و تخیلی تمثیلی در آن به فراوانی به کار می رود و فقط در مورد آثار پراکنده ای که از واقعیت برجا مانده است و در همین حد مورخ با واقعیت تماس عینی حاصل می کند .

چون ادراک انسان در هر دوره در مورد وضعیت انسان با دوره دیگر فرق می کند، بنابراین تاریخ های گوناگون در ادوار گوناگون درباره یک حادثه نوشته می شود . شاید به همین دلیل بود که کرو چه می گفت همه تاریخ تاریخ معاصر است، یعنی رویدادهای تاریخی همواره و در هر روزگاری بسته به شرایط معاصر مورخ، معاصر میشوند . همین امر روشن می کند که موضوع تاریخ به همین دلیل وضع ویژه ای می یابد و آنچه به نام عینیت در تاریخ خوانده می شود با دشواری به دست می آید. از سوی دیگر به دلیل دگرگونی قضایای اساسی مرتبط با تاریخ، موضوع دشوارتر می شود و به همین دلیل پاره ای از متفکران بر این باورند که در مورد انسان واقعیات جاودانی که آن را همانند پدیده های علوم تجربی در آورد، وجود ندارد .

مورخان ایرانی در گذشته به این امر اما از دیدگاهی دیگر توجه داشته اند، رشیدالدین فضل الله همدانی هنگامی که درباره تاریخ سخن می گوید، نقل اخبار به ویژه اخبار متواتر را موجب علم تلقی میکند و بر این باور است در منقولات چون اخبار دست به دست می ردند، خبر دچار کاستی و زیادی میگردد و بنابراین میان مورخان اختلاف نظر ایجاد می شود: »و چون چنین است اگر مورخ اندیشه کند که چیزی نویسد که محقق و مالا کلام باشد قطعاً هیچ کلماتی ابراز نتواند کرد. چه هر آنچه او روایت کند، روایتی باشد از جمعی بزرگان که آن را مشاهده کرده باشند یا به نقل از دیگران شنیده یا از کتب متقدمان مطالعه کرده ... و این اختلاف در نقل اخبار به تعدد تاریخ ها می انجامد اما این امر مانع از آن نخواهد بود که نتوان اقوال مورخان را از راه به محک واقعیت زدن و تأیید شواهد تجربی پذیرفت .

تاریخ نگاری و پژوهش تاریخی شاخه ای از پژوهش علمی خواهد بود در صورتی که واقع بینانه بدان نگریسته شود شاخه های گوناگون پژوهش علمی را می توان به دو گروه مهم تقسیم کرد. علوم تجربی و علوم غیر تجربی کار علوم تجربی تحقیق در رویدادهای جهانی که در آن زندگی می کنیم و توصیف و تبیین و پیشگویی این رویدادهاست. بنابراین اقوال آنها را باید به محک واقعیت تجربی زد و در صورتی پذیرفت که شواهد تجربی آنها را تأیید کنند. شواهد تجربی را از راه های مختلف می توان به دست آورد. آزمایش، مشاهده منظم، مصاحبه و وارسی دقیق اسناد و مدارک مکتوب و سنگ نوشته ها و سکه ها و آثار باستانی . وابستگی به شواهد تجربی، علوم تجربی را از علوم غیر تجربی مانند ریاضیاتو منطق جدا می کند. قضایای علوم اخیر را بدون استناد به یافته های علوم تجربی می توان ثابت کرد.

علوم تجربی را نیز اغلب به علوم طبیعی و علوم اجتماعی تقسیم میکنند اما معیار این تفکیک مانند معیار تفکیک علوم تجربی از غیر تجربی روشن نیست و در مورد حد فاصل این علوم توافق عام وجود ندارد. معمولاً علوم طبیعی را شامل فیزیک و همانند آن و علوم اجتماعی را در برگیرنده جامعه شناسی علوم سیاسی، مردم شناسی اقتصاد، تاریخ نگاری و رشته های وابسته به آنها می دانند. بسیاری از آنچه درباره روشها و مفاهیم اساسی تحقیق علمی درست است، در علوم اجتماعی هم مانند علوم طبیعی درست است.

کوتاه سخن اینکه تاریخ و مفاهیم مرتبط با آن از دیدگاه علم در روند مفهومی خویش تحولات چندی را از سرگذرانده است. در ایران تا پیش از ورود مفاهیم جدید، تاریخ دانشی علمی با ویژگی های عمومی علم تلقی می شده که در آن مشاهده و تجربه کاربرد داشت. از این رو تاریخ اساساً معرفتی علمی بود. این روند از هنگام ظهور و شکوفایی اندیشه های جدید علمی شکل دیگری به خود گرفته است. اندیشه هایی که برای علمی بودن یک شاخه از دانش ویژگی های تازه ای را معرفی می کردند. در آنچه به تاریخ پیوند می یابد، این امر هم تازه و هم قدیم بود، قدمت داشت زیرا در قرون پیشین نیز در رده بندی های علوم، تاریخ وضعی ویژه داشت و تازه بود از این رو که با مضامینی جدید مبتنی بر فلسفه تاریخ و به گونه ای همگانی تر تا اندازه زیادی رنگ با فلسفه علم جدید پیوند یافت و از سوی دیگر به دلیل تحولات سیاسی تاریخ از آنجا که روش هایی معین دارد و براساس این روشهای معین به نتایجی مشخص دست می یابد، دانشی مبتنی بر ویژگی های علمی جدید است. از دیدگاهی، تاریخ حتی دانشی تجربی است که در آن شواهد، اسناد و مدارک مورد آزمون قرار می گیرند و نتایج این پژوهش و آزمون خود قابلیت آزمون و حتی تعمیم دارند. این سخن در صورتی پذیرفتنی است که از علم به مثابه یک مقوله کاملاً مشخص و ویژه سخن گفته نشود بلکه از علوم یاد شود. علومی که بسته به ویژگی های معرفتی خویش، هر یک از روش ها و بینش هایی ویژه خویش بهره می برند.

 

یونانیان تاریخ را جمع آوری واقعیت های گذشته می دانسته اند

یونانیان موضوع اصلی تاریخ را جمع آوری واقعیت های گذشته و بازگویی ساده آن می دانستند.

1405/05/19

جزئیات مقاله

دکتر منصور صفت گل

یونانیان موضوع اصلی تاریخ را جمع آوری واقعیت های گذشته و بازگویی ساده آن می دانستند. همان چیزی که هگل آن را تاریخ دست اول می خواند که ناظر بر آثار مورخانی چون هرودوت و توسیدید است و به نظر می آید همان نکته ای است که ارسطو را به داوری معروفش درباره تاریخ واداشته است. ارسطو به زمان هرودوت و توسیدید نزدیک بود.

ظاهراً رشته علاقه اصلی علم تاریخ گذشته است. این البته درست است اما دقیق نیست. همه گذشته نمی تواند به زمینه فعالیت مورخ تبدیل شود زیرا چنانچه گفتیم گذشته فوق العاده وسیع است. بیشتر مورخان اتفاق نظر دارند که مواد علم تاریخ به نوبه خود حیات جامعه بشری در تمام پدیده های آن است. این سخن که موضوع علم تاریخ حیات و گذشته جامعه و انسان اجتماعی در رابطه نزدیک آن است بدان معنی نیست که ما محتوای علم تاریخ را احاطه کرده ایم. زیرا حیات جامعه و انسان اجتماعی را دیگر علوم اجتماعی نیز مورد بررسی قرار می دهند. می توان گفت که این رشته های علوم بر خلاف علوم تاریخی جامعه و انسان را در زمان حال مورد مطالعه قرار می دهند. اما مرز میان گذشته و حال تا اندازه ای شرطی است و همواره با هم می آمیزند، بنابراین نمی توان موضوع تاریخ را تنها به جامعه گذشته و انسان اجتماعی اختصاص داد. ظاهراً صفت اختصاصی موضوعی را که تاریخ بدان می پردازد نباید در آنچه بررسی میکند، جستجو چگونگی بررسی جستجو نمود.

تاریخ بر خلاف سایر علوم اجتماعی انسان و جامعه را در تکاملشان مورد بررسی قرار می دهد. مراحلی که جامعه و انسانهای اجتماعی خصوصاً در تکاملشان گذرانیده و پیشرفت هایی که در شرایط موجودیت جامعه و انسان همراه با تغییراتش به عمل آمده، مورد توجه تاریخ است بنابراین تاریخ معین این پروسه تغییر، موضوع علم تاریخ است.

بنابر گستردگی موضوع تاریخ، دریافت های از آن نیز گوناگون است. ویژگی توصیف تاریخی از دید شوپنهاور این بود که تاریخ یا توصیف آن موضوعی نامحدود دارد. این نامحدود بودن موضوع سبب می شود تا نگارش تاریخ مجرد بشر از دید پوپر محال باشد زندگی گم گشتگان و ناشناختگان، غمها و شادی ها و مصیبت ها و مرگ و میر انسانها موضوع حقیقی سرگذشت بشر است.  اگر تاریخ بتواند در این باره سخنی بگوید من دیگر نخواهم گفت که اعتقاد به دیدن انگشت خداوند در تاریخ فر محض است پوپر به موضوع رایج تاریخ بدبین بود و تاریخ موجود را اپرای مکانی می دانست که قدرتمندان در پس صحنه واقعیت بازی کرده بودند، این داوری او درباره تنگنای موضوع پژوهش البته درست است اما اینکه میگوید به دلیل وجود موضوع خاص تاریخ، هرگز نمی توان تاریخ مجرد را نوشت داوری استواری نیست.

همه آنچه درباره موضوع تاریخ  گفته شده است با تعریف تاریخ پیوند نزدیک دارد. اگر مورخ به اعمال و تجربیات بشر در گذشته توجه کند، موضوع تاریخ عبارت است از اعمال و آلام بشر در گذشته از دیدگاه ایده آلیست ها چون فقط افکار است، آنهم به معنای اخص که می توان آنها را دوباره به وجود آورد، تنها افکار است که می تواند موضوع تاریخ باشد.

بنابراین موضوع اساسی در تاریخ موضوع عمل است یعنی فکری است که به صورت رفتار بیرونی تجلی می کند. دیلتای68 بر این باور بود که ویژگی علوم فکری که تاریخ از جمله آنها است، این است که موضوع مورد بحث آنها را می توان عملاً در درون خود تجربه کرد یا از درون شناخت.  تنگای این نظریه روشن است.  زیرا در صورتی که چنین رویه ای در پیش  گرفته شود، حاصل تجربه بسیار شخصی و به عبارت دیگر به نوعی تجربه ای که ناشی از نزدیک می شود که با واقعیت تاریخی فاصله می گیرد. به عبارت دیگر آن با تجربه درون بینی یا همدلی و همدردی مورخ با موضوع مورد پژوهش باشد، همخوانی موضوعات تاریخی، ابعاد اساساً علمی حتی از نوع روشمند تاریخی آن نخواهد داشت. در تاریخی مسئله بسیار اهمیت دارند. در علومی که واقعیت بشری موضوع مطالعه آنها است هرگز دوباره تشخیص جهت تاریخی، یعنی توصیف آنچه یک بار روی داده و به همان شیوه و کارکرد آنها اهمیت تکرار نخواهد شد و همچنین بازسازی مفهومی نهادهای اجتماعی می یابد، این بازسازی نمی تواند از طریق یک مکاشفه درونی به عینیت حتی از نوع تاریخی آن نزدیک شود.

اما این امر دشوار است. در شرایطی که ظاهراً هیچ دو موردی در تاریخ همانندی کامل ندارند چگونه می توان از تعمیم و عینیت تاریخی سخن گفت. همانندی اتفاقی میان در یک مورد رویدادهای تاریخی نیز به زحمت امکان آن را فراهم می آورد که بتوان گفت پذیرفته شود که هر جامعه ای درست بوده است در موردی دیگر نیز درست در بیاید. اگر مسائل خاص خود را دارد بنابراین، دشواری جزئی بودن موضوع پژوهش در تاریخ همچنان بر جا می ماند و کاربرد اصطلاح علم به مفهوم مورد نظر دانشمندان علوم تجربی را است که به دشوار می کند و شاید اصولاً بدان نیازی نیست و این در صورتی امکان پذیر ظاهراً اگر گونه ای عقلایی استقلال هر علم و روشهای آن پذیرفته و محترم شمرده شود. تاریخ به گونه رویدادهایی که در گذشته روی داده اند تعریف شود، روشن می شود که چرا در مقایسه آن با علوم کلیت بخش دشواری های ناشی از موضوع نامحدود مطرح می گردد. در علوم کلیت بخش نظریه ها و قوانین کلی نوعی وحدت و یک دیدگاه فراهم می آورند اما در زمینه تاریخ چنین نظریه های وحدت سازی به دشواری ایجاد می شوند. ظاهراً در تاریخ یک سلسله قوانین کلی ناچیز بدیهی گرفته می شوند که عملاً به نقطه ای خاص پیوند دارند و گویا از باشد یک هدف انتظام دادن به موضوع کلی ناتوان هستند.. در تاریخ نویسی از هر نوع که صورت واحد برتر از همه چیز قرار دارد و آن احداث تصویری قابل درک از گذشته انسان به یک کل مشخص می باشد به به طوری که این تصویر مانند زندگی معاصران حیات پیدا کند و جان بگیرد.

از دیدگاه مثبت گرایان هیچ سلسله کلیات بخصوصی وجود ندارد که تاریخ نویسان بتوانند بدان متوسل شوند زیرا آگاهی های مورد نیاز از یک وضع و موقع تاریخی تا یک وضع دیگر فرق می کند.  این امر به دلیل ویژگی موضوع علمی مانند تاریخ پیش می آید همچنین تأکید بر این نکته است که تجربه تاریخی متفاوت با دیگر علوم است . مخصوصاً اگر دیدگاه آن گروه از نظریه پردازان در نظر گرفته شود که بنابر آن مورخ نمی تواند از بیرون به کردارهای آدمیان بنگرد، یعنی نمی تواند تماشاچی باشد بلکه ناچار باید بازیگری کند . یعنی اگر بخواهد رویداد اعلام تشیع را به عنوان آیین رسمی دولت بازسازی کند، باید خود را در جای شاه اسماعیل یکم ) 930 - 907 ق( قرار دهد و دقیقاً تا آنجا با او همراه شود که پی ببرد در آن هنگامی که وی در مسجد آدینه تبریز چنین کرد، در اندیشه او چه می گذشت.  چنین دیدگاهی سبب شده است تا نظریه پردازان اصولاً ویژگی موضوع تاریخ را نسبت به موضوع دیگر علوم یادآور شوند. ویلتای تفکیک معروفی میان علوم تجربی که در جستجوی تبیینی از بیرون هستند و علوم انسانی از قبیل تاریخ که مدعی ادراک از درون هستند مطرح کرد.  ویندل باند نیز میان تاریخ جزیی نگر که با موارد منحصر به فرد سروکار دارد و علوم طبیعی کلی نگر که ددر پی قوانین عام است تفکیک قائل شد. کالینگ وود، فیلسوف و تاریخدان معروف تمایز میان تاریخدان و دانشمند علوم طبیعی را چنین مطرح کرد :

هنگامی که دانشمندی می پرسد: چرا تکه کاغذ تورنسل به رنگ صورتی در می آید؟ منظور این است: درچه شرایطی قطعات کاغذ تورنسل صورتی می شوند؟ هنگامی که تاریخدان این پرسش را مطرح میکند که:  چرا بروتوس سزار را خنجر زد؟ منظور این است بروتوس به چه می اندیشید که موجب شد سزار را خنجر بزند.

در این دیدگاه ابزار پژوهش در طبیعت و در رفتار انسانی متفاوت از هم معرفی می شوند و شیوه رسیدن به نتیجه نیز با هم تفاوت دارند.

تاریخ موضوع

در پژوهش های علمی شناخت و تعریف موضوع یکی از مهمترین گام های پژوهش است. پرسشی بنیادین در این باره این است که چه چیز باید مورد پژوهش قرار گیرد؟

1405/05/18

جزئیات مقاله

دکتر منصور صفت گل

در پژوهش های علمی شناخت و تعریف موضوع یکی از مهمترین گام های پژوهش است. پرسشی بنیادین در این باره این است که چه چیز باید مورد پژوهش قرار گیرد؟ هر تتبع علمی به گروه معینی از پدیده ها مربوط می شود که مصداق تعریف واحدی هستند. بنابراین تعریف پدیده های مورد مطالعه مهم است تا پژوهشگر و خواننده بداند که موضوع چیست. این نخستین و ضروری ترین شرط هر تحلیل و تحقیق است. در واقع در صورتی می توان درباره نظریه معینی رسیدگی کرد که تشخیص وقایع منظور این نظریه میسر باشد. گذشته از این چون از راه تعریف نخستین است که موضوع به وجود می آید و پس بر اساس چگونگی این تعریف موضوع علم شیء یا خبر شیء خواهد بود. برای اینکه تعریف عینی باشد باید پدیده ها را از روی صفات ذاتی آنها بیان کرد نه تصور ذهنی آنها.

با توجه به تفاوت علوم انسانی و تجربی، موضوع مورد مطالعه نیز در هریک از آنها ویژگی های خاص خود را می یابد. اگر به مسئله به صورت یک طیف نگریسته شود، هرچه از موضوع دانش هایی که دانشمند در آن کمتر با موضوع مورد مطالعه پیوند ارزشی دارد به سوی دانش هایی که نقش عنصر ارزشهای فردی در پژوهش بیشتر می گردد، سیر شود، ویژگی های موضوع دانش نیز دگرگون میشود. ابزار علم در این میان در هر دو زمینه قادر است از میزان دخالت عنصر ارزشها بکاهد. در علم به معنای عالم معمولاً برای مطالعه، یک مدل ساخته می شود که عبارتست از برقراری یک تمثیل سنجیده بین یک پدیده که قوانین آن معلوم است و پدیده دیگری که در دست تحقیق است. موضوع مطالعه در این میان مورد آزمون و در بوته ابطال پذیری تجربی قرار میگیرد. کار کرد چنین مدلی در پژوهش های قابل وارسی آزمایشگاهی آسان تر است اما ساختن چنین مدل هایی در پژوهشهای تاریخی، پژوهشگر و نظریه پرداز را دچار دشواری می کند. به همین دلیل هنگامی که موضوع زمینه علمی را فراهم می آورد، روش متناسب با وارسی علمی آن نیز بسته به نوع موضوع متفاوت می شود. زیرا هیچ روش آرمانی و کاملی وجود ندارد. هر علمی بنا بر اصول موضوع ویژه خویش مستقل است و تعمیم الگو در این میان خالی از اشکال نیست.

آنچه فیلسوفان علم بر آن تأکید دارند این است که موضوع و غایت مورد مطالعه نقش عمده ای در علمی بودن آن دارد. این نکته پذیرفته شده است که قانون مشخص کننده علمیت علوم است. آیا تاریخ در این گروه قرار می گیرد؟ شاله معتقد است که نقش تاریخ در این گروه نقشی ابزاری است بدین معنا که وسیله ای می شود برای برقرار کردن قوانین جامعه شناسانه پیدا است که در اینجا مراد از قانون، نوع تجربی - آزمایشگاهی آن است. بنابراین دیدگاه تاریخ را با توجه به موضوع آن که گذشته است، از دیگر علوم متمایز میگردانند. حال آنکه: وجود فی نفسه عین معلوم یا موضوع مطالعه نمی تواند مستقل از مشاهده گر دانسته یا معلوم شود. چرا که از مشاهده گر وو درست در جریان مشاهده و سنجش اثر می پذیرد. باریور با ساده اندیشی هایی از این دست که عینیت را همان تحقیق پذیری تجربی می داند موافق نیست زیرا از دید او تحقیق پذیری جامع و مانعی وجود ندارد و دیگر آنکه معیارها هرگز صرفاً تجربی نیستند. وبر برای پرهیز از رویارویی با این دشواری نمونه آرمانی را معرفی می کند که عبارتست از شیوه ساختن مفاهیم ویژه روش تاریخی یا تفریدی که موضوع آن مطالعه واقعیت ها و پدیده ها در خصوصیات فردی آنها است. این امر به ویژه آنجایی کاربرد می یابد که گفته می شود دلبستگی مورخ اساساً محدود به موارد ویژه است. مثلاً مورخ در بررسی رویداد بر افتادن سلسله صفویه، تنها به این رویداد در ایران و در زمان معینی می پردازد و کنش ها و واکنش ها و انگیزه ها و روند و پیامدهای آن را بررسی میکند و به دنبال ویژگی های کلی سقوط حکومت ها در همه اعصار و مکانها نیست. گر چه این رویداد هم ویژگی جهانی دارد یعنی حلقه ای است در مجموع تاریخ بشریت و دارای تأثیر و تأثر متقابل و متعاکس و هم دارای ویژگی های منطقه ای و محلی است. به همین دلیل کاربرد تعمیم در این حوزه در تاریخ دشوار می شود و به سادگی نمی توان تعمیم محدود رفتار دولت صفوی و یا حتی محدود تر از آن شیوه کردار قزلباشان و نیروهای کشوری صفویه یا واکنش و چگونگی رفتار محاصره کنندگان اصفهان در یک دوران خاص را به جای تعمیم فراختر درباره رفتار نوع بشر به کار برد.

با توجه به آنچه گذشت می توان گفت که از هنگامی که شاخه های گوناگون علم از یکدیگر جداگشته اند، همواره علمی بودن آنها در پرتو دستاوردهای علوم تجربی سنجیده شده است. حال آنکه ظاهراً می بایست بر استقلال هر علم و روشهای ویژه آن تأکید کرد. این درست است که دیگر وحدت روش بنیان علوم را نمی سازد اما پاره ای همانندی ها نیز ویژگی علمی به دانشی می بخشد یا آن را از او می گیرد. پیداست که داستان نویسی در زمره دانش علمی نیست اما تاریخ چه؟ یعنی دانشی که اساساً به صورت یک سلسله کلی گویی ها و قواعد عمومی ظاهر نمی شود و تفکر تاریخی نه از کلیات که از زمان و مکان معین سخن می گوید. در این میان نقش موضوع علم بسیار اهمیت دارد.

پاره ای اندیشمندان بر این باورند که بدون موضوع نمی توان علم داشت. اما موضوع چیست؟ آیا با تعریف یک دانش معین تفاوت دارد؟ اگر تمامی ذاتیاتی را که پیرامون یک دانش مطرح می شود بیان کنیم آیا موضوع آن روشن میگردد؟ آیا تاریخ موضوع دارد؟ دارند. در موضوع فیزیک، اجسام آنچنان که هست می باشد نه تصویری که مردم از آنها دانشی مثل اقتصاد وضع به گونه دیگری است، موضوع علم اقتصاد وقایع اجتماعی است که شخص را از پیش مطمئن مخصوصاً یا منحصراً در کسب ثروت پدید می آید. چون هیچ چیز به ثروت واقعاً این سهم مهم را نمی سازد که حوزه ای از فعالیت اجتماعی هست که در آن میل است که بتوان آنها دار است در نتیجه موضوع علم اقتصاد به این معنی از وقایعی ساخته نشده ذهن ساخته و پرداخته شده است. یعنی را با انگشت نشان داد بلکه تنها از ممکنات و تصورات از وقایعی که علم اقتصاد آنها را وقایعی تصور میکند که به هدف و غرض او مربوط هستند و آنگونه ساخته شده اند که او تصور می کند.

در نظریه بالا هدف اصلی تأکید بر تفاوت موضوع در علوم انسانی و علوم تجربی است.

یعنی در عین حال که بر شئی بودن پدیده اجتماعی تأکید می شود اما دایره علوم انسانی با طرح مسئله تصور ذهن انسانها تنگ میشود تا تفکیک موضوع کاملاً صورت گرفته باشد. همین وضع درباره تاریخ در حوزه علوم انسانی و اجتماعی نیز صادق است. درباره آنچه موضوع تاریخ قرار می گیرد، داوری ها فراوان و دگرگون است اما نقطه اشتراک همه آنها، تأکید بر این است که گذشته موضوع فعالیت تاریخ است. گذشته یا »روز مفقود«. همان چیزی که بعد نام تاریخ به خود می گیرد یا لفظی که بر محصول کار مورخان گذاشته می شود. اما گذشته بسیار وسیع و احاطه بر همه آنها از سوی مورخ کاری ناممکن است. بنابراین همه گذشته موضوع کار مورخ نیست. بلکه از دیدگاه انسانی، گذشته جامعه انسانی است که در دایره کار او قرار می گیرد.

از دید هگل موضوع تاریخ بسته به انواع سه گانه تاریخی که او برمی شمارد فرق می کند. در تاریخ دست اول کارها و رویدادهایی وصف می شوند که مورخ آنها را دیده و آزموده و در آنها و روح آنها شریک بوده است و درباره این کارها و رویدادها گزارش نوشته است و بدینگونه رویدادی بیرونی و دنیوی را به حوزه تصور معنوی گذر داده است. از اینجا بر می آید که محتوای این تاریخها نمی تواند جامع باشد. ماده اساسی آنها چیزی است که در تجربه خاص مورخ و منافع واقعی افراد زنده صورت می بندد، چیزی که در محیط آنها زنده و واقعی است. اما در تاریخ اندیشیده، نویسنده از واقعیتی که در آن زیست می کند، برتر می رود و نه آنچه در این یا آن زمان موجود و حاضر بوده است، بلکه آنچه را در روح موجود حاضر است، وصف می کند.  در تاریخ فلسفی دیدگاه عمومی تاریخ فلسفی جهان نه به نحوی انتزاعی بلکه به طور مشخص و انضمامی عمودی است و به طور مطلق حاضر است زیرا جهان روح است که تا ابد نزد خود حاضر می ماند و گذشته برایش وجود ندارد یا به سخن دیگر مثال است. بنابراین در آنچه به موضوع تاریخ در پیوند با واقعیت و نه نظر پردازی مطرح می گردد، دیدگاه دوم هگل شایان تأمل است زیرا اینکه او میگوید روح به طور عام زمینه تاریخ است و در آن به صور گوناگون تجلی میکند که ما آنها را اقوام یا ملت ها می نامیم و بدین جهت موضوع گفتار است. نشان می دهد که از دید او وقایع اجتماعی خود تجلی عقل روح( در تاریخ می باشند

جدایی علوم انسانی از علوم تجربی

بنابراین علوم انسانی از علوم تجربی جدا میشوند زیرا در تبیین حیات جمعی معیارهای فیزیک یا شیمی به طور فراگیر کاربرد نخواهد داشت و از آنجا که علمیت یک موضوع اتکاء اکید بر این معیار دارد، علمیت علوم اجتماعی مورد مناقشه قرار می گیرد

1405/05/17

جزئیات مقاله

دکتر منصور صفت گل

بنابراین علوم انسانی از علوم تجربی جدا میشوند زیرا در تبیین حیات جمعی معیارهای فیزیک یا شیمی به طور فراگیر کاربرد نخواهد داشت و از آنجا که علمیت یک موضوع اتکاء اکید بر این معیار دارد، علمیت علوم اجتماعی مورد مناقشه قرار می گیرد. این امر در مسئله عینیت علوم به خوبی دیده می شود. بنابر دیدگاهی همگانی علوم عینی هستند. یعنی تعیین آنها ناشی از اعیان و اشیاء مورد پژوهش آنهاست. حال آنکه علوم انسانی چنین نیستند. دانشمندان با رویدادهای قانونمند تکرار پذیر و اصحاب علوم انسانی با رویدادهای نامکرر سروکار دارند. از سوی دیگر، گرچه علوم تاریخی و اجتماعی از لحاظ منشأ الهام مانند علوم طبیعی هستند اما تفهمی بودن، تاریخی بودن و ناظر بر فرهنگ بودن مایه تمایز آنان از دیگر علوم می گردد. 30 همینکه از علوم طبیعی دورتر و به علوم اجتماعی و انسانی نزدیک تر می شویم، در می یابیم که درگیر شدن شخصی داننده به شیوه هایی هرچه قطعی تر و تعیین کننده تر بر روند پژوهش تأثیر می گذارد. زیرا در این زمینه عالم در انتخاب، ارزیابی و تعبیر داده ها قضاوت شخصی بیشتری به عمل می آورد و سابقه ذهنی و پیش اندیشی های او به نحوشدیدتری بر ساخته های ذهنی او اثر می گذارد. مثبت گرایان این دیدگاه را نمی پذیرفتند. 

آنان درباره قضایای تاریخی نظریه ویژه ای ارائه می کردند. اگر از آنها پرسیده می شد که قضایای تاریخی که مربوط به امور غیر قابل مشاهده گذشته هستند با دیدگاه تجربی چگونه همخوان خواهند شد؟ پاسخ می دادند که این قضایا با معنی اند، زیرا اگر چه مستقیماً تحت تجربه در نمی آیند اما آثار و نتایج آنها در حوزه مشاهده و آزمایش می گنجد.

اگر پذیرفته شود که تاریخ جریانی از کنش های متقابل بین تاریخ نویس و گذشته ای که او آن را به رشته تحریر می کشد، میباشد، روشن میگردد که چرا از دیدگاه معیارهای علم تجربی اطلاق نام علم بر آن دشوار خواهد بود، و نیز اگر پذیرفته شود که نظام های تاریخی حتی در جزئیات، گرایش خاص سازندگان آنها را منعکس می سازند، مسئله روشن تر می گردد. کار معتقد است که طرح تاریخ در ذات فی نفسه وقایع وجود ندارد بلکه این طرح به وسیله آگاهی و تجربه تاریخ نویس بر وقایع تحمیل می شود. وی می افزاید که مقایسه میان تاریخ و علم نیز کاذب است. زیرا علم نمایش خود را بارها تکرار می کند، زیرا شخصیت های نمایش موجوداتی هستند که نسبت به گذشته یا اشیای بیجان شعور ندارند. در تاریخ نمایش نمی تواند خود را تکرار کند و حالت اجرای اول هرگز نمی تواند دوباره جان بگیرد. و تمام مقایسه های بین تاریخ و علم و همه نظریه های دوری تاریخ با خطای بنیادی ندیده گرفتن شعور انسان نسبت به گذشته آغشته اند.

پرسشی که در این میان رخ می نماید این است که چنین اندیشه هایی از چه زمانی شروع به گسترش کردند؟ زایش تاریخ نویس مرهون عقیده ای بود که راه دانش را کشف قوانین و اصول قابل تعمیم پدیده های خاص می دانست. کاربرد این نظریه از زمان ابن خلدون مطرح شده بود. او در مقدمه معروف خویش نوشت که تاریخ، علم تحقیق درباره حوادث و مبادی آنها و جستجوی دقیق برای یافتن علل آنهاست و علمی است درباره کیفیات وقایع و موجبات و علل حقیقی آنها از این رو وی تاریخ را ناشی از حکمت می داند منتسکیو در مقدمه خویش بر روح القوانین نوشت که قصد او ارائه اصول بوده است. موارد بخصوصی را مشاهده کرده ام که خود بخود بر آن اصول تطبیق می یابد. دریافته ام که چگونه تاریخ همه ملت ها چیزی جز داده های این اصول نیست پس از آن کم کم مطالعه تاریخ کلیدی برای دریافت قوانین شد و قوانین تاریخ چهره علم به خود گرفت.

علم در این تلقی یادآور نظریه دایره های تو در تو است. دانش های کنونی آدمی به صورت دوایر وسیعی تلقی می شود که در مرکز آن یعنی مبتنی بر تجربه و سپس کنترل عموماً سست تر مشاهده و آنگاه به ترتیب شعب منطقی و ریاضی و بعد از آن علم به آثار و بقایا و کوشش برای رفع نقایص اسناد و مدارک اتفاقی خود قرار دارد و دایره آخرین به صورت باتلاق وسیعی شامل اشتغالات و تصمیمات روزمره است که در آن بشر به ندرت وقت دارد که از کم و کیف امور اطلاع حاصل کند و اغلب اصولاً اطلاعاتی در اختیار او نیست و در اینجاست که سرگرمی ها و عواطف و خیال پردازی ها و تخیل نیز خودنمایی میکند. وضع تاریخ در این میان قرار گرفتن در دایره علم به آثار و بقایا است که به فلسفه نزدیک می شود.

این علم به آثار و بقایا، همان زمینه مطالعه تاریخی است. در اینجا کار مورخ مطالعه گذشته است. گذشته جوامع انسانی با پیش چشم داشتن ویژگی های منحصر به فرد موجود در هر جامعه. این ویژگی های منحصر به فرد سبب عدم تکرار رویدادها در یک جامعه و عدم همانندی آنها با دیگر جوامع می شود که درک تجربی به مفهوم جدید را دشوار می سازد. از این دیدگاه تاریخ از سویی به هنر نزدیک می گردد زیرا به کار انداختن نیروی تخیل را باعث می گردد و از سوی دیگر چون هدف آن مانند دیگر علوم کشف حقیقت است و حقیقت بیشتر از زیبایی مورد نظر تاریخ میباشد، از این جهت روح علمی و انتقادی برای مورخ از ضروریات است و باید روش مشخص و معینی برای بررسی و تحقیق داشته باشد، پس مانند دیگر علوم تلقی می شود.

آنچه مطرح شد شد، فشرده ای از دیدگاه های گاه متناقض درباره پیوند میان علم و تاریخ بود. از مجموع مسائل طرح شده می توان بدین نتیجه رسید که وارسی علمی بودن یا نبودن تاریخ از دو دیدگاه میسر است، روش تاریخ نگاران و نیز موضوعی که بدان می پردازند. موضوع تاریخ یعنی اجتماعات انسانی از سوی مورخان به شیوه های گاه گوناگونی مورد بررسی قرار می گیرد، برای تاریخدان جامعه تاریخی بشری آمیزه ای است از فردیتهای نامتجانس منحصر به فرد به همراه کلیتهای متجانس دائماً تکرار شونده در کنار جزئیات مشاهده شونده و احساسی و ادراکی و عمومیت های استنباطی و تفهیمی از دیدگاه جزئی نگر این اجتماعات در ظاهر دارای فردیت های نامتجانسی هستند که نمی توان آنها را با هم مقایسه کرد. هر قوم سیما و ساختمان و حقوق و اخلاق و ساختار اقتصادی ویژه ای دارد که زیبنده او است و ظاهراً هر گونه تعمیم در این زمینه تقریباً ناممکن به نظر می آید. آیا تاریخ توالی پیشامدهایی است که پی در پی رخ می دهند و به هیچ وجه تجدید نمی شوند؟ اگر چنین باشد واقعیت اجتماعی تنها موضوع فلسفه ای مجرد و مبهم و یا رسالات منفردی صرفاً توصیفی و تشریحی خواهد بود. درک مورخ از صور نوعی یا انواع اجتماعی البته این روند را دگرگون می کند. بنابراین لازم است به تاریخ و موضوع آن و پیوند آن با علم پرداخته شود.

روند کنونی علم و دیدگاههای درباره آن

نگاهی به روند کنونی علم و دیدگاههای درباره آن موضوع را روشنتر می کند. از دیدگاه وبری علم جنبه ای از فرایند پیشرفت عقلانیت بود.

1405/05/15

جزئیات مقاله

دکتر منصور صفت گل

نگاهی به روند کنونی علم و دیدگاههای درباره آن موضوع را روشنتر می کند. از دیدگاه وبری علم جنبه ای از فرایند پیشرفت عقلانیت بود. وی کنش علمی راکنشی می دانست عقلانی که معطوف به هدف و ارزش بود. او ویژگی عمده علم اثباتی و عقلانی را ناتمامی ذاتی و عینیت میدانست. به ویژه مسئله عینیت در علوم از مواردی بود که علمیت یک علم بدان وابسته دانسته می شد. این امر خود به علم از نوع تجربی آن پیوند می یافت که گسترش همین شیوه علوم انسانی را سخت تحت تأثیر قرار داد. حتی پاره ای از اندیشمندانی که بدین علوم روی آوردند، خود عالمان علوم تجربی جدید بودند. آنان بر این باور بودند که علم با روشهای خاصی به دست می آید، علم معرفتی است منظم که با روش هایی معین به دست می آید و قوانین یا روابط پایدار واقعیت ها را بیان می کند. بنابراین شیوه تنها آن دسته از دانش ها را می توان علمی نامید که به نحوی منظم به دست آمده باشد؛ از مجموعه ای از حقایق کلی تشکیل شده یا حداقل حاوی چنین حقایقی باشند؛ امکان پیش بینی موفقیت آمیز آینده با آن میسر است و از همه مهمتر اینکه دارای کیفیت عینی می باشد.

ویژگی های یاد شده پاره ای از دانشمندان را به این باور سوق داد که بنابر این باید درباره پدیده های اجتماعی آنچنانکه هستند و جدا از موجودات خود آگاه که آنها را به تصور خود در می آورند، اندیشید. باید این پدیده ها را از بیرون مطالعه کرد زیرا با این کیفیت است که پدیده های مذکور بر ما معلوم می شوند. درست است که این کیفیت بیرونی بودن ظاهری است اما هرچه علم پیش می رود و رفته رفته از خارج به داخل باز می گردد پندار از میان خواهد رفت. اما نمی توان از پیش درباره راه حل حکم کرد و حتی به فرض اینکه پدیده های اجتماعی همه صفات ذاتی شیء را نداشته باشند، باید از همان گام نخست آنها را چنان تلقی کرد که گویی این صفات را دارند. چنین نگرشی معتقد است که این قاعده در مورد کل واقعیت اجتماعی بی هیچ استثناء صدق میکند. حتی باید به پدیده هایی که به شکل ساختگی ترین ترتیبات جلوه میکنند، از این نظرگاه توجه کرد. گرچه به نظر می آید به دلیل تفاوت پهنه علوم انسانی با طبیعی و تأکید بر اختیار آدمی و جامعه انسانی و بی اختیاری در طبیعت و تفاوت میان دادن پاسخ از سوی انسان و واکنش غیر ارادی از سوی طبیعت این داوری کمرنگ شده است.

علم در چنین نگرشی معرفتی جمعی و جهانی تلقی خواهد شد که محصول کار بشریت است و می توان آن را به شناسایی جمعی درباره کلیات و یا جهت و کوشش برای شناختن حقیقت تعریف کرد. علم از افکار کلی ساخته شده است. ویژگی فکر کلی آن است که ذهن به برکت آن می تواند یک بار عده بی شماری از موجودات یا اشیاء و یا اوصاف و یا روابط را بیندیشد.

آنچه آمد تا اندازه ای ناظر بر تعریف علم و ویژگی های آن در پهنه علوم طبیعی بود. چون خواست این بررسی پیوند این رویه با علوم انسانی و در نتیجه با تاریخ است. باید دید که این ویژگی ها در علوم انسانی چگونه تبیین می شوند؟ زیرا از آغاز سده سیزدهم نوزدهم، علوم انسانی با تأثیر از روشهای علوم طبیعی هویت تازه ای یافته اند مسئله ای که به ویژه در زمینه روش شناسی اهمیت بیشتری دارد. این امر از آن رو اهمیت می یابد که از دیدگاهی اساس وحدت علم، وحدت روش شناختی تعقل یا استدلال علمی است. مساله ای که باقی می ماند این است که آن پیش فرض هایی که سبب می شوند علم، علم باشد و از صور دیگر معرفت مانند تأمل، نظاره کردن و ایمان متمایز گردد کدامند؟ استوارت میل معتقد بود که علوم انسانی باید بر قیاس علوم طبیعی ساخته شود و تفاوت میان علوم انسانی و علوم طبیعی و تجربی از دید او تفاوت در درجه است نه تفاوت در نوع این امر ناشی از آن بود که علوم انسانی جدید قرار بود بر پایه پیشرفت های علوم تجربی ساخته شوند و به همین دلیل دانشمندان انسان را جدا از طبیعت و بنابراین جدا از شیوه های بررسی طبیعت نمی دانستند. کته مهم در این میان تأکید بر تعدد روش ها بود، علوم بنابر دگرگونی ها و تفاوت هایشان روش های متعددی را می طلبند. دکارت گفته بود که هیچ علمی نمی تواند به نحو علمی بنیاد خود را مبرهن سازد و هیچ دلیلی که ما را مجاز کند به اینکه علمی را بنیاد علمی دیگر بشماریم نیز در دست نیست. پس بررسی مبانی هر علم به خود آن تعلق دارد. معنای این سخن این است که ادعای ساختن علوم اجتماعی بر اساس علوم طبیعی چندان پایه ای ندارد. اینک روشن شده است که هیچ روش علمی ثابت و منحصری وجود ندارد و هیچ قاعده مشکل گشا و معجز نمایی که بی چون و چرا به کشفیات علمی منتهی شود در کار نیست. تصور قالبی بیشتر مردم این است که علم عبارت است از مشاهده دقیق... ولی بسیاری از فیلسوفان علم معاصر با این تأکید اصالت تجربی بر جنبه تجربی علم مخالفت کرده و نقش قاطع و مهم مفاهیم نظری در پیشرفت علمی را یادآور شده اند.

علم تاریخ

مورخی به نام بری تأکید کرده بود که: »تاریخ علم است، نه بیشتر و نه کمتر« شاید دگرگونی های مفهوم علم و بالیدن جنبه هایی از معرفت شناسی و روش شناسی تاریخی، بری را بدین باور کشانده بود

1405/05/14

جزئیات مقاله

دکتر منصور صفت گل

مورخی به نام بری تأکید کرده بود که: »تاریخ علم است، نه بیشتر و نه کمتر« شاید دگرگونی های مفهوم علم و بالیدن جنبه هایی از معرفت شناسی و روش شناسی تاریخی، بری را بدین باور کشانده بود زیرا او می پنداشت که تاریخ علمی است مانند دیگر علوم و در طبقه بندی آنها جای ویژه علمی خویش را دارد. اما آیا این داوری بی مناقشه بوده است؟

پیشینه طبقه بندی منظم علوم به روزگار ارسطو باز می گردد.  شیوه کار وی پس از او مبنای بسیاری از طبقه بندی های بعدی قرار گرفت. ارسطو علوم را به سه دسته تقسیم کرد: علوم نظری که موضوع آنها تحلیل ضروریات است. علوم ذوقی شعری که به صناعت یا فعالیتی که غایت آن در بیرون از فاعل آن قرار دارد مربوط می شوند. 

 و علوم عملی که با نفس فعالیت انسان ارتباط دارند . ارسطو آنچه را سبب جدایی علوم از یکدیگر می گردید، موضوع نام نهاد . موضوع معرفت علمی موضوعی قابل بررسی تجربی قلمداد می شد که به وضع کلیاتمنجر می گشت. تأثیر روش علمی او بر ادوار بعدی تحول علم بسیار مؤثر بود و به ویژه همین نگرش پس از چندی در قالب علم یونانی به دستمایه دانشمندان مسلمان در زمینه رده بندی علوم چهره نمود. از این روزگار به بعد گرچه علم و مفهوم آن تغییراتی به خود دیده است اما ساختار کلی آن به ویژه در نگرش به تاریخ برای مدت های طولانی پایدار باقی ماند. گرچه در حوزه جدید معرفت علمی ساختار آن به صورت Science  مد نظر قرار گرفته است و رویه دیگر آن که Knowledge بود از این حوزه کنار زده شد، اما نمی توان نادیده انگاشت که برای قرن های متمادی این دو یک مفهوم تلقی می شدند. علم به عنوان یک ابزار و نیز منظومة معرفتی در تماس و تأثیری که بر اندیشه انسانی داشت مورد نظر قرار می گرفت نه به عنوان تکنولوژی یا تأثیری که بر جامعه انسانی می گذاشت.

در حوزه ایرانی اسلامی به ویژه در مباحث مربوط به تاریخ، تاریخ اساسا علم تلقی شده است. در اسلام شاخه های گوناگون علم در پیوندی تنگاتنگ رشد کرده اند زیرا چشم انداز توحیدی اسلام هرگز روا نداشته است که اشکال مختلف معرفت مستقل از یکدیگر پرورش پیدا کند. در اروپا نیز چنین نگرشی تا پیش از تحولات سده های اخیر وجود داشت.  هنگامی که آموزه های جهان شناختی مسیحیت عنصر غالب علم و معرفت در اروپا بود، این چشم انداز قدسی همه معرفت و دانش را در یک پیکره همگانی ارائه می داد و بنابراین میان شاخه های گوناگون دانش نیز جدایی وجود نداشت . اما در چهار چوب نظم کیهانی و وحدت پیکره دانشی، شاخه های گوناگون معرفت به تصریح بیان و طبقه بندی می شدند که خود مبتنی بر در کی کیهان شناسی و مجموع نگر بود.  در این نگرش تاریخ نیز یکی از اجزای پیکره علم به شمار می رفت و بنابراین از آن در پیوند با شبکه همگانی معرفت یاد می شد.  از این رو تا سده های کنونی که به دلیل تأثیر اندیشه های جدید، نوعی تفکیک میان شاخه های گوناگون علم مطرح شد، چنین تمایزی در اصطلاح شناسی علمای ایرانی وجود نداشت. در آراء و نظریه های این دانشمندان تاریخ و علوم دیگر تفکیک ناپذیر بودند و بخشی از کسانی که آثار برجسته تاریخ نگاری از خویش برجای گذارده اند، همزمان در چندین رشته علمی تخصص داشته اند

علم کار کردی مورد نظر مورخان مسلمان، علم حصولی بود که مبتنی بر دو شیوه نقلی و عقلی بود .

 مورخان مسلمان با چنین نگرشی تاریخ را همواره علم تلقی می کردند. اما در تقسیم بندی های علوم که دانشمندان مسلمان ارائه داده اند جایگاه و منزلت تاریخ دارای نوسان هایی بوده است. تاریخ نگاری در طی دوران انتقال دانش یونانی رشته ای مستقل نبود و در زمره علوم موضوعه قرار نداشت. رده بندی علوم یونانی جایی خاص برای تاریخ در نظر نمی گرفت و سیاست جایگاه مهمی در این رده بندی داشت. فیلسوفان مسلمان نیز در آغاز تحت تأثیر این شیوه قرار گرفتند. اما در رده بندی فارابی از فلسفه ارسطویی استثنایی چشمگیر وجود دارد. فارابی به سرگذشت نامه اخبار الناس و تاریخ اخبار الامم( به منزله نوع دانشی که همراه با اساطیر و داستانها خرافات احادیث و هنرهای نمایشی ) تقلیدی( به واسطه فراهم آوردن شادی و سرگرمی کسب می شوند، اشاره میکند. شمس الدین محمد آملی دانشمند سده نهم پانزدهم در اثر برجسته خویش؛ نفایس الفنون فی عرائس العیون آشکارا تاریخ را علم می داند و آن را از جمله علوم اواخر بر می شمارد.

در تقسیم بندی او علوم اواخر در برگیرنده ادبیات و شرعیات تصوف و علوم محاوری همچون تاریخ و تراجم احوال و علم انساب بود. در یکی از چشم گیرترین آثار نظر پردازی درباره تاریخ به زبان فارسی یعنی مقدمه ابن فندق بر اثر پر آوازه اش؛ تاریخ بیهق، ویژگی ها و شرایط علم تاریخ به روشنی بیان شده اند. ابن فندق در قالب کلی مفهوم علم، تاریخ را علمی مستقل و دارای روش و بینش خاص خویش معرفی می کند. میرخواند به طور قطع تاریخ را علم می دانست. علمی بودن تاریخ مورد تأیید مورخان پس از او نظیر یزدی نطنزی قرار گرفته است.

در نمونه هایی که مطرح شد، علم مفهوم ویژه خویش را دارد. یعنی علمی در همان شیوه رایج مفهومی علمای مسلمان در این تعبیر علم مترادف با شناخت و منظور آنان از تجربه، نه تجربه علمی جدید که تجربه به مفهوم کار کرد اخلاقی و معرفتی آن بود. در تلقی دیگران نیز تجربه به مفهوم شراکت در دستاورد رویدادهای پیشین به منظور پرهیز از رویدادهای ناگوار زمان حال آمده است. نمونه های یاد شده نشان می دهد که تلقی از علم و تجربه نزد این دانشمندان با آنچه در روزگار کنونی از دیدگاه روش شناسی مطرح شده است، تفاوتی بین دارد. دید تجربی از علم که مبتنی بر تحولات جدید علمی بود، این طرز تلقی از علم را تا اندازه زیادی به کناری زده است. در ادراک علمی جدید، علم ابزاری تلقی شد که دستاورد به کارگیری آن رسیدن به کلیات و نوعی دوری از اتفاق و احتمال و نزدیکی به قطعیت بود. در ادامه این بررسی این تلقی جدید از علم و پیوند آن با تاریخ بیشتر مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

تاریخ موضوع علم

پژوهشی درباره ویژگی های معرفت شناسی تاریخ

1405/05/13

جزئیات مقاله

دکتر منصور صفت گل

با پیدایی و گسترش علوم جدید، رویکردهای سنتی نسبت به علوم رویاروی نظرات و دیدگاههای نوینی درباره ماهیت و روش عرصه های متنوع علمی قرار گرفت. آنچه این روند را تشدید کرد تخصصی تر شدن علوم بود. تخصصی شدن علوم همه عرصه های فعالیت اندیشه بشری را در بر یک نتیجه می گرفت و در این میان علوم انسانی به ویژه تاریخ در معرض نظرات جدید قرار گرفتند. بود. بررسی حاضر می کوشد ضمن این رویداد بالا گرفتن مناقشه درباره ماهیت تاریخ و علمی بودن آن و غیر ایرانی عرضه شواهدی از دیدگاههای سنتی و جدید درباره تاریخ از دانشمندان و مورخان ایرانی ابعادی از این مناقشه را که عمدتاً پیرامون علمی بودن تاریخ صورت گرفته بود، مورد بررسی قرار دهد تأکید خواهد شد.

دانش تاریخ از گذشته های دور موضوع مباحث نظر پردازانه بوده است. در هر یک از این مباحث، با توجه به روند تکامل معرفتی تاریخ، آراء و نظریه های گاه متفاوتی درباره آن مطرح گشته است، نظریه هایی که عمدتاً به معنا و مفهوم تاریخ و موضوع آن پرداخته اند

همچنین از گذشته های دور تاریخ به عنوان بخشی از پیکره علم به مفهوم عام آن در نظر گرفته شده است. از هنگامی که شاخه های گوناگون علم  به ویژه در سده های اخیر دگرگونی های چشمگیری یافتند، تاریخ نیز از این تحولات برکنار نمانده است . تخصصی شدن علوم به شیوه امروزین ویژگی هایی بدانها بخشید  که از دید مبانی و تعاریف آنان را از شکل کهن تعریف متمایز کرد. مرزهای این تمایز چندان سخت نیستند و شاید نتوان زمان بسیار معینی را برای بالیدن علوم جدید مشخص کرد.   درباره تاریخ نیز چنین سخنی درست است.  اما به هر روی تحولاتی که از سده دوازدهم قمری هجدهم میلادی و پس از آن چهره بست، زمینه را برای شکل گیری مفهومی نو از تاریخ نیز آماده ساخت و همین رویداد سبب گفتگوهایی درباره ماهیت و جایگاه علمی تاریخ گشت.

نظر پردازی درباره تاریخ ریشه هایی به دور و درازی خود تاریخ دارد که دست کم در ایران پس از اسلام به سده های نخستین اسلامی پیوند می یابد. دورانی که در نتیجه تعامل و تبادل فرهنگی شکوفای دانشمندان، آراء و نظریه های گوناگون درباره علوم مطرح شد. در این دوران دستاورد علمی تمدن های برجسته به شکل گیری تمدنی جدید انجامید که بخش عمده ای از این میراث تمدنی مباحثه درباره علوم و رده بندی های آنها بود. در این رده بندی ها، علوم گوناگون مورد بحث قرار گرفتند و دسته بندی شدند.  در این میان گر چه منزلت و جایگاه تاریخ مورد مناقشه ماند اما مورخان و وقایع نگاران همچنان به پژوهش های تاریخی خویش ادامه دادند به نظر می آید که آنان تا اندازه زیادی برکنار از گفتگوهای مربوط به رده بندی علوم، در پی جاودان ساختن یادمانهای بشری مورد مطالعه خویش بودند و گرچه در پاره ای موارد بحث درباره تاریخ و تاریخنگاری دچار دشواریها و انتقادهایی می شد، این امر ناشی از دگرگونی های سیاسی  و اجتماعی بود و کمتر به ملاحظات نظر پردازانه پیوند می یافت.

تحولات علمی سده های اخیر باب جدیدی در گفتگوهای نظر پردازانه درباره تاریخ باز کرد. نگاهی به دیدگاه های جدید در این باره نشانگر آن است که این نظر پردازی ها در واقع به نوعی دنباله شکل قدیم مباحث مربوط به تاریخ هستند. از روزگاری که ارسطو تاریخ را در طبقه بندی خویش از شعر هم فروتر دانست بخش عمده ای از دیدگاه های دانشمندان پس از او، متأثر از نگاه او به تاریخ بود با این همه رشد علوم در سده های اخیر بار دیگر سبب مطرح شدن جایگاه و منزلت تاریخ به عنوان یک علم شده است . و همین رویداد سبب بروز مناقشاتی عالمانه در این باره گشته است. عنصر اصلی این مناقشه، مفهوم علم به معنای جدید آن بود که زمینه را برای گفتگوهای علمی جدید فراهم ساخت و رشد نگرانی های خاص فلسفه علم نیز آن را پردامنه تر کرد. گفتگوهایی که مورخان را به تأمل در مبانی معرفتی رشته کارشان واداشته است.

فتوای آیت الله لاری

آیت الله لاری در این فتوای حقوقی محمد رضاخان قوام الملک شیرازی« را کافر« خطاب کرده است و با صراحت لهجه خاص خود فرزندانش را مستحق مجازات و مصادره اموال دانسته است.

1405/05/12

جزئیات مقاله

دکتر محمد باقر وثوقی

آیت الله لاری در این فتوای حقوقی محمد رضاخان قوام الملک شیرازی« را کافر« خطاب کرده است و با صراحت لهجه خاص خود فرزندانش را مستحق مجازات و مصادره اموال دانسته است. فتوای او مورد پذیرش کلیه اعضای مجلس واقع شد و ظل السلطان« نیز آن را تأیید نمود. در راستای اجرای این احکام دو نفر از سردمداران و طرفداران قوام الملک در شیراز دستگیر و در ملاء عام به دار آویخته شدند. خبر این حادثه در جلسه روز یکشنبه بیست و سوم جمادى الأولى مجلس ایالتی به این مضمون قرائت شد

حسب الفتوى حضرت مستطاب آقای آقا سید عبدالحسین حجة الاسلام متع الله المسلمین به طول بقائه و انکشافات واضحه در ارتکاب به قتل شهیدین سعیدین مرحوم مغفور آقا شیخ محمد باقر شهید رابع و مرحوم حاج سید احمد معین الاسلام طاب الله ثرا هما رئیس هادی و شکر الله بک را به مجازات رسانید و به در کشان واصل کردند و مملکتی را در تحت نظم و ترتیب آوردند.

اقدامات مجدانه مجلس ایالتی در پیگیری حادثه ششم صفر باعث شد تا در دوازدهم جمادی الاولی استخوان نیم سوخته سید احمد معین الاسلام« از چاه قلعه بند بیرون آورده و با مراسم با شکوهی تشییع و به خاک سپرده شود. از طرف دیگر با فشار اعضای انجمن و حمایت ظل السلطان« و با توجه به فتوای آیت الله لاری و ترس از اقدامات تلافی جویانه انقلابیون« تصمیم بر این شد که فرزندان قوام الملک شیرازی از شیراز خارج شده و به اروپا تبعید شوند

اقدامات ظل السلطان« با همراهی و همکاری کامل نیروهای مشروطه خواه شیراز موجب ایجاد آرامش نسبی در ایالت فارس شد. طی ماه های ربیع الاول تا جمادی الاولی سال 1326 هجری شیراز نوعی حکومت دموکراسی مشروطه را تجربه میکرد. مجلس ایالتی به طور منظم تشکیل می شد و شکایات و مراجعات مردم از نقاط مختلف مورد بررسی قرار می گرفت. حاج على وکیل لاری به عنوان سخنگو و نماینده »آیت الله لاری« در جلسات مختلف حضور فعال داشته است. نظرات فقهی و سیاسی آیت الله لاری مورد استقبال و پذیرش اعضای مجلس قرار میگرفت. رساله سیاسی مشروطه مشروعه« و »قانون در اتحاد دولت و ملت به عنوان بیانیه فقهی - سیاسی مورد ارجاع واقع می شد. این دو رساله بیانگر نظرات سیاسی آیت الله لاری در موضوع مشروطیت و مبانی شرعی آن بود و به طور گسترده در میان مردم توزیع شد. هزینه های چاپ و توزیع این رسایل توسط تجار لاری پرداخت می شد. نقش آیت الله لاری و نیروهای نظامی او در شکل گیری حوادث این ایام در فارس از اهمیت بسیاری برخوردار است. اقدامات او نظرات بسیاری از گروه های سیاسی و اجتماعی را به خود جلب کرد. دشمنان مشروطیت او را عامل اصلی مصیبت ها و رویدادهای سیاسی می دانستند و از این رو در صدد ایجاد موقعیتی برای انتقام از او و یارانش بودند. دشمن اصلی او در این صحنه فرزندان قوام الملک بودند که آیت الله لاری را عامل اصلی ترور محمد رضا خان قوام الملک می دانستند

اطلاعی از کیفیت ارتباط »ظل السلطان« و »آیت الله لاری در دست نیست. شواهد امر نشان می دهد که والی فارس احترام ویژه ای برای آیت الله لاری قابل بوده است و در تمامی رویدادهای سیاسی از نظریات و آراء فقهی او استفاده می کرده است. نمونه بارز این همراهی را می توان در تأیید و اجرای بی قید و شرط فتوای آیت الله لاری در مورد اعدام عاملین قتل سادات توسط ظل السلطان دید

اقدامات ظل السلطان« مورد حمایت کامل علمای مشروطه خواه فارس قرار داشت و نیروهای مختلف در یک همکاری گروهی دوره ای از آرامش و همزیستی مسالمت آمیز را تجربه کردند. حکومت چند ماهه ظل السلطان در فارس و اقدامات او شرایط مناسبی را برای مردم و تجار و اصناف به وجود آورد. تبعید فرزندان قوام الملک و مجازات عاملین جنایت قتل سادات، بازگرداندن آرامش و امنیت به شهر شیراز به رسمیت شناختن ایلخانی صولت الدوله قشقایی و جلب رضایت او همراهی با انجمن های مختلف مشروطه خواه شیراز تأسیس مجلس ایالتی، برقراری نیروی نظامی جدید در شیراز و توجه خاص به حفظ امنیت راه ها از جمله اقدامات مهم ظل السلطان« والی فارس بود. تداوم این اقدامات منوط به پشتیبانی و حمایت تهران و کارگزارا سیاسی مرکز بود. این ایام با به توپ بستن مجلس و آغاز دوره استبداد صغیر به طول نیانجامید و حکومت ظل السلطان دولت مستعجل فارس بود

با استقرار دولت نظامی »محمد علی شاه« در تهران و آغاز دوره استبداد صغیر اوضاع فارس دگرگون شد. »محمد علی شاه« دستور عزل ظل السلطان« را صادر نمود و آصف الدوله به جای او به عنوان والی فارس معرفی شد. روی کار آمدن محمد على شاه قاجار و به توپ بستن مجلس موقعیت نامناسبی را برای آیت الله لاری و یاورانش را به وجود آورد. محمد علی شاه قاجار ارتباط نزدیک و دوستانه ای با »محمد رضا خان قوام الملک داشت و با مشروطه خواهان فارس به شدت دشمنی می ورزید. شاه ایران برای جلب نظر فرزندان »قوام الملک پسر ارشد او را به نام نصر الدوله قوام الملک« به نیابت حکومت فارس منصوب کرد. »سید در این شرایط امکان حضور در شیراز را نداشت. نیروهای همراه او و بسیاری از رهبران سیاسی مشروطیت مناطق جنوب در جمادی الاولی سال 1326 هجری از شیراز به لارستان بازگشتند. برگشت آیت الله لاری به منطقه جنوب فارس همزمان با تدارک نیروی گسترده نصر الدوله قوام الملک برای سرکوبی مقر مشروطه خواهان در لارستان صورت پذیرفت و شرایط جدید موجب ایجاد واکنش شدید در آیت الله لاری گردید و او طی فتوایی که به وسیله مریدانش در تمام مناطق جنوب پخش گردید اعلام نمود که سلطنت محمد علی شاه قاجار نامشروع و پرداخت مالیات به مأمورین دولتی حرام است.

ظل السلطان در جبهة مشروطه خواهان

ظل السلطان که در جریان نهضت مشروطیت بنا به منافع شخصی در جبهة مشروطه خواهان قرار گرفته بود فرصت مناسبی یافت تا قدرت و صلابت خود را در صحنه سیاسی فارس به نفع مشروطه خواهان و علیه فرزندان قوام الملک به کار گیرد

1405/05/11

جزئیات مقاله

دکتر محمد باقر وثوقی

ظل السلطان که در جریان نهضت مشروطیت بنا به منافع شخصی در جبهة مشروطه خواهان قرار گرفته بود فرصت مناسبی یافت تا قدرت و صلابت خود را در صحنه سیاسی فارس به نفع مشروطه خواهان و علیه فرزندان قوام الملک به کار گیرد. حاکم جدید فارس بلافاصله تهران را به قصد شیراز ترک گفت و روز جمعه هفدهم ماه ربیع الثانی 1326 هجری با استقبال با شکوه مشروطه خواهان وارد شیراز شد. 

روزنامه اخوت شیراز در نخستین شماره خود طی مقاله ای شیوا و مفصل با عنوان ورود مرکب فیروزی کوکب مسعودی گزارش ورود والی فارس را به چاپ رسانیده است. نخستین اقدام او برچیدن کلیه سنگرهای موجود در شهر و ممنوعیت حمل اسلحه بود. حاکم فارس با احضار فوری فرزندان قوام الملک از آنان خواستار معرفی و تحویل عاملان جنایت گردید. در بیست و چهارم همان ماه ظل السلطان« دستور تشکیل انجمن ایالتی برای رسیدگی به جریان قتل سادات را صادر نمود. مهمترین اقدام شاهزاده قاجاری حمایت از تشکیل انجمن ایالتی فارس است

تشکیل انجمن ایالتی فارس در ماه ربیع الثانی سال 1326 هجری در شیراز یکی از رویدادها و دست آوردهای مهم نهضت مشروطیت در جنوب ایران بود. این انجمن به خواست احزاب و دسته های سیاسی شیراز و با حمایت قاطع مسعود میرزا ضل السلطان« آغاز به کار کرد. نخستین جلسه رسمی این انجمن در 22 ماه ربیع الثانی تشکیل شد و حاج علی وکیل لاری به عنوان نماینده »آیت الله لاری« و انجمن انصار« در جلسات شرکت مؤثر داشت. 18 از شواهد امر بر می آید که هر یک از انجمنهای فعال در شیراز نماینده ای جهت شرکت در این انجمن معرفی نموده است. در نخستین جلسه انجمن ایالتی هدف اصلی تشکیل آن از زبان یکی از اعضاء بیان شده است. »حاج سید محمد علی یکی از نمایندگان در این مورد میگوید:

حضرت اقدس والا امر فرموده اند که چون عدلیه هنوز مرتب نشده است انجمن ایالتی به منزله عدلیه است و باید رسیدگی به امورات ملت خاصه در مسأله قتل مرحوم آقا شیخ محمد باقر و حاج سید احمد بنماید و جناب آقا میرزا فضل الله خان مستوفی را هم از طرف ایالت کبری به جهة )به جهت نمایندگی در انجمن ایالتی منتخب و مشخص فرموده اند

بر این اساس انجمن ایالتی فارس به عنوان نخستین عدالتخانه مشروطیت در شیراز به یکی از خونین ترین حوادث آن دوره رسیدگی میکرد و نحوه تصمیم گیری آن براساس موازین شورایی و با اتکاء به آراء اکثریت بوده است. نمایندگانی از انجمن ها در این جلسات حضور فعال داشته اند، معروف ترین انجمنهای فارس در این دوره شامل انجمن اسلامی، انجمن اخوت، انجمن محمدی، انجمن تجارت انجمن انصار انجمن تعصب است و علاوه بر نمایندگان مذکور فرزندان و وراث مقتولین نیز در جلسات شرکت می کردند.

صورت جلسات مذاکرات انجمن ایالتی« در روزنامه »اخوت شیراز ثبت شده و سندی منحصر از یک د دوره تاریخی در اختیار محققین قرار داده است. بر اساس مندرجات اخوت شیراز می توان دریافت که صورت مذاکرات انجمن بنا به پیشنهادها و مکاتباتی صورت می پذیرفت که معمولاً به شکل شکواییه به دست اعضاء می رسید. موضوعات در جلسه علنی مورد بحث قرار می گرفت و تصمیم نهایی با نظر اکثریت اعضاء اخذ می شود. مهم ترین دستور کار جلسات انجمن موضوع قتل سادات شیراز بود که چندین جلسه از مذاکرات را به خود اختصاص داده است. حکم آیت الله لاری در مورد قصاص قاتلین و محکومیت پسران قوام در نهایت مورد پذیرش اکثریت اعضاء واقع شده در بخشی از مذاکرات مجلس در این مورد ایالتی آمده است

استنطاق آدمهای قوام نه مطابق شرع است نه عرف نه پیغمبران چنین امری فرموده اند استنطاق در امر مجهول است نه چنین امری که در روز روشن واقع شده است در حضور عامه مردم اگر شما قصاص نمی کنید مرقوم بفرمایی خود ملت قصاص خواهد کرد. باید مطابق احکام حجج اسلام رفتار شود چگونه است که نصرالدوله و سالارالسلطان جمعی از ملت را حکم به کشتن دهند و حالا می خواهند به فرنگستان بروند مانع ندارند اگر یک نفر آدم بی پول از ملت یک آدم کشته بود باید قصاص شود«. استشهاد خوانده شد مشعر بر اینکه خدمت علما و سادات و ملت فارس استدعا شده بود که اطلاع خود را مرقوم فرمایند. جناب آقای سید علی کازرونی مجتهد مرقوم فرموده بودند و اشریعتا الى الله المشتکی والی رسوله... جناب حاجی سید عبدالحسین لاری حجة الاسلام مرقوم فرموده اند: پسران قوام به تلافی خون عثمان مشروطه خواهان را میکشند حکم شرعی این است که اموال ایشان ضبط و حرف امور دولت و ملت شود.

قتل قوام الملک

روز سوم قتل قوام الملک بود که می خواستند جلسه ختم را برچینند، از علما و اعیان جمع زیادی در مجلس بودند که مجلس متفرق می شود، »سالار سلطان« پسر بزرگ قوام برای مشایعت حتى الباب حرکت می کند

1405/05/10

جزئیات مقاله

دکتر محمد باقر وثوقی

روز سوم قتل قوام الملک بود که می خواستند جلسه ختم را برچینند، از علما و اعیان جمع زیادی در مجلس بودند که مجلس متفرق می شود، »سالار سلطان« پسر بزرگ قوام برای مشایعت حتى الباب حرکت می کند. توی دالان حسینیه با جناب »حجة الاسلام حاج شیخ باقر« که از جمله مجتهدین بود صحبت می داشتند که از پشت بام و کوچه بنای شلیک شد تقریباً دو ساعت صدای شلیک تفنگ بود بعد از آنکه مردم متفرق شدند معلوم شد که حجة الاسلام حاج شیخ باقر تیر خورده بعد از چند ساعت فوت میکند، چند نفر زن و مرد متفرق کشته می شوند، آقا سید احمد دشتی هم کشته می شود؛ گویا سابقه عداوتی فیمابین این سید با قوام الملک بوده است. نعش او را در سر درب خانه قوام الملک آویخته نفت به او زده آتش می زنند

قتل فجیع دو تن از روحانیون برجسته شیراز و تکه تکه کردن اجساد آنان در ملاء عام و حمایت قاطع فرزندان قوام از این جنایات خشم عمومی را برانگیخت و سیل اعتراضات به تهران و نجف سرازیر شد. در بخشی از تلگراف مندرج در روزنامه صور اسرافیل آمده است:

ای مسلمانان این مصیبت بالاتر از واقعه میدان توپخانه است. این عالم نمای از خدای بی خبر و پسران قوام به اولاد رسول و پیشوای دین مبین این قسم رفتار نمودند ما بدبختان فلک زده چه کنیم، نمی دانیم به چه زبان استغاثه کنیم که وکلای باشرف ما اجازه دفع شر آنها را بدهند.

 انالله و انا الیه راجعون

انجمن اسلامی، انجمن انصار

کلیه نیروهای مشروطه خواه شیراز در یک حرکت جمعی انزجار و تنفر خود را از پسران قوام الملک و عاملان این جنایت اعلام نمودند. در یک استشهادیه که به امضای کلیه سران نهضت فارس رسیده است احساسات عمومی مردم از این حادثه منعکس شده است. در این اعلامیه عمومی آمده است.

حضور مبارک علمای اعلام و حجج اسلام و سادات کرام و اشراف و اعیان و تجار عموم اصناف و قاطبه خلق شیراز معروض میدارد از وقوع قضیه هایله شهادت حضرت آیت الله حجة الاسلام آقا شیخ محمد باقر شهید نورالله مضجعه و شهادت حاج سید احمد معین الاسلام عطر الله تربته که در روز دوشنبه ششم شهر صفر سنه 1326 پسران قوام شهدا را بجهة )به جهت برچیدن مجلس فاتحه دعوت نموده و هنگام خروج شهید رابع را درب حسینیه تیر باران کرده و هفده زخم به جسد مطهر حجة الاسلام هشتاد ساله زدند، سید مظلوم معین الاسلام فرار می کند. سالار السلطان فریاد می نماید که سید احمد را بگیرید جمعی از اجزاء پسران قوام عقب سید مظلوم رفته او را گرفته و با گلوله میکشند او را برهنه کرده و پایش را بسته کشانده درب حسینیه آورده و دار می زنند پس از نیم ساعت بند را می برند که مغز سید بر زمین خورده پریشان می شود باز اکتفى )اکتفا نکرده، جسد آن مظلوم را با نفط )نفت( و خاشاک آتش می زنند و چند نفر دیگر از مردو زن را به قتل می رسانند و چند خانه را غارت می کنند. هر کس هر چه شهادت دارد در صدر و حواشی مرقوم دارد تا ظلم پسران قوام مشهود عالمیان شود

در صدر و حواشی این سند استشهاد اقشار مختلف اجتماع و به ویژه علمای شیراز و رهبران مشروطه نوشته شده است. دستخط آیت الله لاری نیز در صدر این سند به چشم می خورد که با این جمله شروع شده است قتل و غارت اسلام پناهان....

انقلابیون تهران به طرفداری از نهضت فارس با اجتماع در مقابل مجلس شورای ملی خواهان رسیدگی به شکایات مردم و مجازات عاملین جنایت شدند. فرزندان قوام الملک نیز با ایجاد ارتباط نزدیک با امام جمعه شیراز و شیخ فضل الله نوری در تهران تبلیغات گسترده ای علیه مشروطه خواهان فارس آغاز نمودند. صف آرایی نیروهای نظامی طرفین در شیراز نگرانی شدید مرکز را به دنبال داشت. کابینه دولت به نخست وزیری نظام السلطنه مافی« در جلسات مختلف اوضاع فارس را بررسی کرده و نهایتاً به اتفاق آراء شاهزاده مسعود میرزا ظل السلطان را به عنوان والی فارس معرفی نمودند. این انتخاب واکنش های گوناگونی را در محافل سیاسی و خبری تهران به وجود آورد.

استعفای علاء الدوله

مبارزات سیاسی و نظامی مشروطه خواهان فارس نهایتاً منجر به استعفای علاء الدوله شد و در پنجم ذیقعده سال 1325 هجری غلامحسین خان غفاری« ملقب به صاحب اختیار به جانشینی او تعیین شد

1405/05/08

جزئیات مقاله

دکتر محمد باقر وثوقی

مبارزات سیاسی و نظامی مشروطه خواهان فارس نهایتاً منجر به استعفای علاء الدوله شد و در پنجم ذیقعده سال 1325 هجری غلامحسین خان غفاری« ملقب به صاحب  اختیار به جانشینی او تعیین شد. با ورود غلامحسین خان غفاری به شیراز کلیه نیروهای متخاصم آتش بس موقتی را پذیرفتند. رهبران جناح های مخالف در منزل حاج علی آقـا ذو الریاستین« از رهبران مشهور جبهه مشروطه خواه جمع شدند، تا ضمن اعلام همبستگی موقت در جهت حل اختلافات اقدام نمایند. »سید عبدالحسین لاری در یکی از این جلسات شرکت نمود و در حالی که »محمد رضا خان قوام الملک وارد مجلس می شد »سید صورت خود را از او برگرداند و بلافاصله از جلسه خارج شد. با این حال گروه های متخاصم به توافقی کوتاه مدت دست یافتند و انجمن ایالتی با ترکیبی جدید شکل گرفت و موجودیت انجمن جدید تلگرافی به تهران اعلام گردید. 

با آغاز ماه محرم سال 1326 هجری و شروع ایام عزاداری حسین )ع( زمینه روحی لازم برای تجدید درگیریها و تداوم مبارزه با ظلم حاکمان در میان مردم کوچه و بازار شدت گرفت. بعضی اقدامات عجولانه و مغرضانه »محمد رضا خان قوام الملک نیز موجب تهییج و تحریک هر چه بیشتر مردم شد و حوادثی را شکل داد که تأثیرات عمیقی بر تحولات فارس و مناطق جنوبی بر جای گذاشت. این رویدادها با ترور »محمد رضا خان قوام الملک آغاز شد و دوره ای طولانی از آشوب و هرج و مرج در فارس را به وجود آورد

ترور محمدرضا خان قوام الملک شیرازی در چهار صفر سال 1326 هجری آغازگر حوادث و رویدادهایی است که نتایج آن تأثیر مهمی بر روند تحولات فارس و بنادر بر جای گذاشته است. نخستین گزارش در این باره در مذاکرات مجلس شورای ملی و چند ساعت پس از وقوع قتل به اطلاع نمایندگان رسید. اقدامات خودسرانه »محمدرضا خان قوام الملک در ممانعت از حرکت انقلابی مردم فارس و اتکاء او به قدرت نظامی ایل خمسه و سابقه دیرینه این خاندان در حکومتگری فارس و بنادر و برانگیخته شدن احساسات عمومی مردم علیه او و خانواده اش در بحبوحه انقلاب از عوامل مهم شکل گیری این حادثه به شمار می رود. ترور محمدرضا خان قوام الملک موجی از واکنش های مختلف را در رسانه های گروهی و مجامع سیاسی بوجود آورد. گستردگی اخبار منتشر شده از این واقعه به اندازه ای است که می توان از مجموع این گزارشها پرونده ای قطور تشکیل داد و جزئیات امر را بر این اساس بررسی کرد. یک شاهد عینی طی نامه ای به محمد شریف کاشانی از رهبران مشروطیت تهران درباره این حادثه می نویسد

در یوم پنجشنبه محرم 1326 هجری به سمت شیراز حرکت کردیم چون به واسطه دهه عاشورا ورود به شهر را میمون ندیدم در باغ جهان نما که خارج از شهر است، منزل کرده در روز 14 محرم وارد شهر شد و در ارگ دولتی وارد شدیم چند روز بعد که قوام الملک از تهران به چاپاری وارد گردید پس از شر فیابی به خدمت فرمانفرما به منزل خود وارد شده به واسطه پادردی که داشت چند روزی در خانه بود. روز چهارم صفر از اندرون بیرون آمده یکی دو ساعت در بیرونی منزل خود جلوس نمود. 

در موقع مراجعت و حرکت به اندرون در بین راه پله های اتاق شخصی که نام او را نعمت الله می گفتند به ضرب گلوله هفت تیر قوام را مقتول و چند نفر را مجروح می سازد. آدم های قوام هم آن شخص را بلافاصله قطعه قطعه کردند. این نعمت الله سابقاً هم در شکه چی بوده راپورت این واقعه در ارگ حکومتی به 83 فرما نفر ما رسیده که پسرهای قوام الملک نیز حضور داشتند

ترور محمد رضا خان قوام الملک موجب تقسیم بندی کامل نیروهای متخاصم در شیراز شد و همه جناح های سیاسی شروع به سنگر بندی در نقاط مختلف شهر کردند. 84 این رویداد یک هفته پس از ترور نافرجام محمد علی شاه اتفاق افتاد و از این رو تهران به شدت تحت تأثیر ترور نافرجام شاه قرار گرفت. با این حال در مذاکرات مجلس راجع به این حادثه گفتگوهای بسیاری انجام پذیرفت و نمایندگان مجلس در جلسه چهارم صفر سال 1326 امر پیگیری قتل قوام الملک را به وزارت داخله سپردند. (5) قاتل قوام الملک« به نام »نعمت الله بروجردی« از نوکران معتمد دیوان کواری یکی از رهبران انجمن اسلامی شیراز و از مشروطه خواهان فارس بود بر این اساس در شهر شایعه شد که این اقدام به دستور اعضای انجمن اسلامی صورت پذیرفته است. اختلافات بین محمدرضا خان قوام الملک و انجمن اسلامی از روز ورود قوام به شیراز در چهاردهم محرم آغاز شد. »قوام الملک« با تحریک و تشویق روحانیون شیراز و از آن جمله سید محمد فال اسیری« و »آیت الله محلاتی« و »امام جمعه در صدد ایجاد شکاف بین روحانیون برآمد. روحانیون نامبرده بعدها از حامیان اصلی مستبدین شدند و علیه مشروطه خواهان موضع گیری کردند. از طرفی حمایت قطعی قوام الملک از »محمد علی شاه و مشروعه خواهان تهران این شایعه را تقویت نمود که: »محمدرضا خان قوام الملک با دستورهای محرمانه محمد علی شاه و سه طغرا حکم و به هدف سرکوبی مشروطه خواهان و انجمن اسلامی و صولت الدوله قشقایی و 77آیت الله لاری وارد شیراز شده است

سران انجمن اسلامی برای پی بردن به مقاصد اصلی قوام الملک تقاضای ملاقات با او نمودند. این درخواست با واکنش نه چندان گرم قوام الملک روبرو شد و چند روز بعد سران انجمن اسلامی تقاضاهای خود را صریحاً به او اعلام نمودند و تقاضا کردند که چنانچه این درخواستها عملی نشود با واکنش شدید انقلابیون روبرو خواهد شد. مهم ترین درخواست های انقلابیون عبارت بود از :

1 تقاضای تأسیس شعبه عدالت خانه در شیراز

2- قوام الملک هیچ گونه مداخله ای در امر ایل قشقائی نداشته باشد و صولت الدوله را به عنوان ایلخانی به رسمیت بشناسد

3-انجمن اسلامی و مشروطه خواهان حق تشکیل انجمن ایالتی و انتخاب و اعزام نمایندگان فارس را داشته باشند.

محمد رضا خان قوام الملک با اطمینان از حمایت محمد علی شاه و مشروطه خواهان در این مقطع حساس تاریخی توجهی در خور و شایسته نسبت به درخواستهای اعضای انجمن اسلامی از خود نشان نداد و قدرت و صلابت آنان را جدی نگرفت و اقداماتی مخفیانه در جهت قتل رهبران معروف نهضت به انجام رسانید. نقشه مسموم کردن معتمد دیوان کواری و ترور »آیت الله لاری در این راستا انجام پذیرفت که هر دو با شکست مواجه شد. تشویق و تحریک علمای شیراز برای جدا شدن از مشروطه خواهان نیز به سرانجامی نرسید و این اقدامات خشم و نفرت مردم و سران نهضت را برانگیخت، غرور قدرت طلبی و عدم درک درست موقعیت جدید و بی توجهی به به خواسته های مشروع مردم شیراز از طرف محمد رضا خان قوام الملک موجب تشدید نفرت عامه و تحریک احساسات آنان شد. این شرایط در نهایت زمینه های لازم را برای وقوع ترور او به وجود آورد. مجری این طرح یکی از انقلابیون گمنام ایران بود که خود را با عنوان »فدایی شماره (14 معرفی کرده بود. گرچه هیچگاه عاملین اصلی این ترور شناخته نشدند، اما در آن زمان انجمن اسلامی« و »انجمن انصار مظنونین اصلی این حادثه معرفی شدند و معتمد دیوان کواری از انجمن اسلامی و آیت الله سید عبد الحسین لاری از انجمن انصار هدف اصلی مستبدین و فرزندان قوام برای انتقام محسوب می شدند. نخستین اقدام قوامی ها حمله نظامی گسترده به معتمد دیوان کواری و تفنگچیان لارستانی بود. سنگر بندی محکم این نیروها و حمایت مشروطه خواهان و نیروهای قشقایی از آنان موجب شکست قوامی ها شد. انجمن اسلامی« و انجمن انصار در فراخوان عمومی کلیه نیروهای خود را در شاهچراغ شیراز گردآوردند. صف بندی نیروها در شهر و اطراف آن کامل شد و شرایط برای یک رویارویی بزرگ و خونین آماده می گردید. صاحب اختیار حکمران فارس که امکان مقابله با این بحران را نداشت طی تلگرافاتی به تهران اوضاع را آرام و طبیعی گرارش کرد. قوامی ها در شرایط جدید امکان مقابله رو در رو با انبوه فدائیان و تفنگ چیان انجمن اسلامی و انجمن انصار را نداشتند.

نیروهای نظامی مشروطه خواهان متشکل از قشقایی ها، لارستانی ها، مشروطه خواهان شیراز از لحاظ تعداد و توان رزمی بر نیروهای نظامی قوامی ها کاملاً تفوق داشتند. در این شرایط فرزندان قوام الملک در اندیشه طرح توطئه برای اجتماع سران نهضت و ترور دسته جمعی آنان بر آمدند. در روز سوم مجلس ترحیم »محمد رضا خان قوام الملک این نقشه به اجرا درآمد. فرزندان قوام الملک تمامی سران و رهبران سیاسی و روحانی انجمن اسلامی و انجمن انصار را جهت شرکت در این مراسم دعوت نمودند. سران نهضت بی خبر از این توطئه در مجلس ترحیم شرکت جستند. از این میان آیت الله سید عبد الحسن لاری« و »حاج علی آقا ذوالریاستین به دلیل خصومت دیرینه ای که با محمد رضا خان قوام الملک داشتند با وجود اصرار و واسطه و خواهش دیگر علما در مجلس شرکت نکردند. عدم وجود این دو رهبر مانع انجام اقدامات پسران قوام الملک نشد و نقشه از پیش طراحی شده بود، قتل رهبران نهضت به فجیع ترین شکل در یک مجلس ترحیم به انجام رسید. یکی از شاهدین ماجرا در این باره می نویسد

نامه سید عبدالحسین لاری به اسماعیل خان صولت الدوله

سید عبدالحسین لاری که خود را در موقعیتی خطرناک احساس می کرد طی نامه ای از اسماعیل خان صولت الدوله رئیس ایل قشقایی تقاضای کمک نمود

1405/05/07

جزئیات مقاله

دکتر محمد باقر وثوقی

سید عبدالحسین لاری که خود را در موقعیتی خطرناک احساس می کرد طی نامه ای از اسماعیل خان صولت الدوله رئیس ایل قشقایی تقاضای کمک نمود. نیروهای کمکی قشقایی هزار نفر برآورد شده در بیست و نهم ماه رمضان وارد شیراز شدند. تعداد این نیروها تا شش است. از سوی دیگر محمد رضا خان قوام الملک نیز از نیروهای عشایر ایل خمسه استمداد طلبید و نیروهای خمسه نیز چند روز بعد وارد شیراز شدند. »مشروطه خواهان توانستند لاری که از تلگرافخانه را از تصرف مستبدین خارج کنند. در همان حال سید عبدالحسین حمایت کنسول بریتانیا در شیراز از مستبدین مطلع شد مکتوبی به قنسول اعلیحضرتی انگلیس نوشت و در آن نامه تهدید کرد که چنانچه پسران قوام الملک از تهران وارد شیراز شوند. جنگی بزرگ به وقوع پیوسته و اروپاییان جانشان در معرض جدی خطر واقع خواهد شد. بحران در شیراز موجب شد تا مذاکراتی مفصل در مجلس شورای ملی پیرامون این رویدادها انجام گیرد. میرزا ابوالحسن خان طی سخنرانی در مجلس اظهار داشت که :

قوام الملک و پسرانش را گفتند نباید در شیراز باشند و باید در تبعید باشند. چند تلگراف از نظام السلطنه رسید که اگر قوام الملک نباشد، آنجا امن نمی شود؛ تا وقتی که آمدند اینجا قسم خوردند اطمینان حاصل شد گفتند بروند. حال حاج سید عبدالحسین لاری« به شهر آمده اغتشاش می کند؛ باید او محرک داشته باشد و بایستی تحقیق شود

امام جمعه خویی دیگر نماینده مجلس اظهار داشت که :

تمام معایب از این است که بی تحقیق هر حرفی می زنیم یکی از قوام شکایت می کند بی تحقیق می گویید باید بیاید، دیگری می گوید: حال مسلمان شده، میگوییم برود آخر باید راهکار پیدا کرد نزدیک است رشته امور گسیخته شود«

قوام الملک شیرازی به هنگام حضور در تهران با مشروعه خواهان ارتباط نزدیکی بر قرار کرده و حمایت کامل »آیت الله شیخ فضل الله نوری« را به دست آورده بود. حامیان او در شیراز حرکاتی مشابه مشروعه خواهان تهران انجام دادند و محمد رضا خان قوام الملک با این اقدامات توانست نظر مساعد محمد علی شاه را جلب نماید. شاه ایران طی دستخطی اجازه بازگشت او و پسرانش را به شیراز صادر نمود و او را به نیابت حکومت فارس منصوب کرد

محمد رضا خان قوام الملک که از حمایت محمد علی شاه و مشروعه خواهان تهران برخوردار بود، بلافاصله به طرف شیراز حرکت نمود و در روز اول شوال سال 1325 هجری وارد شهر شد. اما جمعه شیراز و معدودی مشروعه خواه و سران عشایر ایل خمسه با برپایی جشنی بزرگ از تازه واردین استقبال کردند. اعضای انجمن ایالتی، فارس نیز در این مراسم حضور داشتند. یکی از حضار ضمن خوش آمدگویی خطاب به »محمد رضا خان قوام الملک اظهار داشت

امیدواریم ره آورد حضرت اجل مطلوب همگان باشد و پس از چند ماه پریشانی و زیان های جانی و مالی روی آسایش ببینیم و با آسودگی در پیشرفت مشروطیت در لوای قانون مجلس مقدس زندگی کنیم

»محمدرضا خان قوام الملک مستبد فارس در این جلسه سخنانی ایراد کرد که در بردارنده حقایق بسیاری است او در ین خطابه اظهار داشت :

آقایان، من به تهران رفتم و آنچه را باید و شاید برای آرامش مردم و سر و سامان دادن به کارها و آسایش شما با پیشوایان مشروطه گفتگو کردم و چنین فهمیده ام که مشروطه و قانون بسیار خوب است. اعلیحضرت همایونی هم مجلس را می خواهند. ولی مشروطیت باید مشروع و مطابق با شریعت مطهره اسلام باشد و من با مشروطه مشروعه همراهم و از شریعت اسلام پیروی میکنم ولی نمیگذارم مردم سر خود برخلاف آیین اسلام رفتار کنند.

مردم حاضر در جلسه که آگاهی کاملی به ماهیت استبدادی قوام الملک داشتند، از این سخنان به هیجان آمده و یکی از میان جمع فریاد کشید که :

گویا ما تا کنون از اسلام و شریعت مطهره آگاهی نداشته و آقا برای آموزگاری ما آمده اند سالها خون مردم را مکیده دستشان به خون بیگناهان آلوده و جیبشان از مال آنها پر است. حاج سید ابراهیم شیرازی رئیس انجمن اسلامی به خشم آمده گفت

آقای قوام، شریعت اسلام از آن جد من است و من آموزگار دین هستم، اکنون کار شما خدانشناس ها بدینجا رسیده که اصول شرع را به رخ ما میکشید، آقایان برخیزید برویم ایشان این بار با فرمان شاه برای کشتار و چپاول به فارس آمده اند

محمد رضا خان قوام الملک مسلماً در اندیشه حفظ شریعت اسلام و احکام دینی نبود، بلکه او از این طریق می توانست ضمن حفظ رابطه خود با مشروعه خواهان تهران موقعیت خود را در فارس تثبیت کند. او به خوبی از اهداف نهایی انقلاب مشروطیت مطلع بود و می دانست که اهداف انقلاب با منافع شخصی او کاملاً در تضاد است. »محمد رضا خان قوام الملک در حضور صولت الدوله قشقائی بیاناتی ایراد کرد که نشانگر این واقعیت است او درباره مشروطیت می گوید: »می دانی مشروطیت یعنی چه؟ صولت الدوله گفت: اگر نمی دانستم اینطوری برای فداکاری حاضر نمی شدم. قوام الملک گفت: باز هم نمی دانی مشروطه یعنی چه؟ مشروطه یعنی من و تو نباشیم، یعنی ما با آقای فلان بقال فرق و امتیاز نداشته باشیم، حالا هم از راه خیرخواهی میگویم از این خیال کج و معوج منفرد شوید.

در تهران حامیان قوام الملک شرایطی را فراهم ساختند تا محمد علی شاه پادشاه وقت علاء الدوله را به حکومت فارس منصوب کند. شایعه انتصاب علاء الدوله موجی از هیجان را در میان مشروطه خواهان برانگیخت و تلگرافهای متعددی به تهران مخابره شد در یکی از این تلگرافها آمده است

به مجلس مقدس، خدا شاهد است ما تقصیری نداریم و انجمن اسلامی مشروطه طلب است تعیین حکومت علاء الدوله هتاک خیلی اسباب وحشت اهالی فارس شده است، قوام و پسرانش نمی گذارند فارس امن باشد، خوب است ما را از شر حکومت علاء الدوله خلاص کنید

محمد رضا خان قوام الملک برای نشان دادن وضعیت بحرانی فارس عشایر خمسه را واداشت تا روستاهای اطراف شیراز را غارت کنند. انجمن اسلامی و انجمن انصار تسلیم شرایط نشدند و قاطعانه خواهان استعفای »علاء الملک« بودند. نیروهای مستبد که حضور سید را در شیراز بسیار مؤثر میدانستند توطئه ترور او را بار دیگر به اجرا در آوردند. سید در بخشی از یک نامه شخصی خود در این باره می نویسد

جمعه گذشته که در مسجد آقا احمد مشغول نماز جمعه بودیم در بام حمام متصل به مسجد کمین کرده بودند که با شش لول بزنند که جمعی خبر شدند و آنها را فرار دادند و خود نصیر الملک نائب الا یا له راپورت و خبر داده بود که احتیاط بکنید و از خانه بیرون نیایید که مصلحت نیست و تاکنون چندین دفعه در صدد این گونه خدعه و غیله برآمده اند و حق تعالی نگذاشته

با همه خطراتی که »سید و یارانش را تهدید می کرد او طی اقامتش در شیراز رساله سیاسی خود را با عنوان تشویق و تحریض مشروطه مشروعه« به چاپ رسانید  او در این رساله به دفاع از مبانی مشروطیت پرداخته است. در بخشی از این رساله آمده است:

تمامی مفاسد بدبختی های کشور در مخالفت حکم و شورای ملت و کفران نعمت است و پیروزی ملتها در متابعت از قانون شورا را باید دانست.

سید فایده قانون ملی« را در تخلیه و تخلی از نجاست کثافت اخبثین طبابه و حکمه و تحکم و حکومت کفره خارجه« دانسته است. او نمونه بارز حکومت کفره خارجه را ریاست گمرک عنوان کرده است. او برای نمایندگان مجلس سه شرط قابل شده است که عدم مجالسه و مجاورت اشرار مستبدین مفسدین« و »محاسن صورت و سیرت اسلامی و قصد کردن به دخول در کعبه انجمن حرم محترم ملی به قصد خلوص به احرام« از آن جمله اند او با انتشار این رساله خود را در جمع علمای مشروطه خواه معرفی کرد. هر چند مبانی اندیشه سیاسی او در عمل به نظریات شیخ فضل الله نوری نزدیک تر بود، اما شرایط سیاسی به گونه ای بود که در این مقطع زمانی »سید« و یارانش به شدت از مشروطه خواهان حمایت نمودند

دعوت انجمن اسلامی از سید

دعوت انجمن اسلامی از سید فرصت جدیدی برای او و یارانش را فراهم آورد تا بتواند نهضت ضد ظلم خود را به دیگر نواحی فارس گسترش دهد.

1405/05/06

جزئیات مقاله

دکتر محمد باقر وثوقی

دعوت انجمن اسلامی از سید فرصت جدیدی برای او و یارانش را فراهم آورد تا بتواند نهضت ضد ظلم خود را به دیگر نواحی فارس گسترش دهد. سید به دعوت انقلابیون شیراز پاسخ مثبت داد و با تدارک نیروی ده هزار نفری از چریک های عشایری و شبه عشایری جنوب فارس به طرف شیراز حرکت کرد. 

نیروهای نظامی همراه او از عشایر دولخانی کوهستانی بیخه ای بیرمی اشکنائی و شرفوئی و تفنگچیان لاری تشکیل می شود. ورود او و یارانش به شیراز با هیاهوی بسیار و استقبال فراوان روبرو شد. یک شاهد عینی در این باره می نویسد

روز ورود سید به شیراز در شهر هیجانی به پا بود مردم دس دسته دسته هم برای تجلیل از پیشوای با آوازه هم برای طرفیت او با قوامی ها و این که حالا به کمک مشروطه خواهان آمده برای استقبال خود را آماده نموده و در دروازه سعدی که سید و همراهان از آن راه وارد می شدند اجتماع کردند. سید بر الاغی سوار بود تحت الحنگی اندوخته و عمامه سیاهی بر سر داشت. از حیث قیافه ظاهری دارای قامتی متوسط چهره ای گند می بلکه مایل به تیرگی و محاسن معمولی داشت از هیکل و قیافه سید چیزی که جلب توجه میکرد چشمان او بود.

 بعدها در نماز جماعت و در بلوای شاهچراغ که آنهم داستانی دارد شخصاً و مکرر در مکرر او را دیدم که چشمان وی جذابیت و گیرندگی خاصی داشت و روی هم رفته در تأثیر چشمان سید جمال الدین افغانی آنچه خوانده بودم در دو چشم سید دیدم. من تا آن روز آخوند تفنگی و عمامه به سر ندیده بودم روز ورود سید به شیراز آخوندهای تفنگی عمامه های بزرگ و سینه خود را بر سر تخت الحنگ انداخته عباهای سفید نازک چقه« به دوش، یک قطار فشنگ به کمر بسته و تفنگ های پنج تیر خود را مهیای نشانه گیری و تیراندازی کرده بودند. رئیس ملازمین که اسب سفید او دنبال الاغ سید بود اسمش شیخ زکریا و برادرش شیخ عبدالحسین بود. کلیه اهالی سرکوه از مجاهدین و فدائیان سید به شمار می رفتند

غیر از تیپ آخوند و عمامه به سر دو سه نفر کا کا سپاه در رکاب سید بودند که می گفتند در شب تاریک پای مور را با تیر می زنند و تیرشان خطا نمی کند

سید و یارانش بلافاصله پس از ورود به شیراز در منزل یکی از تجار لاری ساکن شدند و نخستین نماز جماعت با حضور جمع کثیری از همراهان برگزار گردید. حضور او در شیراز توازن قوا را به نفع مشروطه خواهان به هم زد و انقلابیون را برای رویارویی مستقیم با قوام الملک شیرازی و نیروهای مستبد آماده تر ساخت. با استقرار نیروهای »سید« در شیراز صف آرایی مشروطه خواهان و مستبدین آغاز شد و هر دو طرف حداکثر توان خود را برای یک رویارویی جدی و خصمانه به کار گرفتند. »سید« برای حفظ انضباط جمعی و به هدف منظم کردن تشکیلات نظامی و سیاسی خود در نخستین اقدام به تأسیس انجمنی جدید با نام انصار مبادرت نمود. تشکیل این انجمن و تدوین اساسنامه آن با حمایت جدی انجمن اسلامی شیراز و انقلابیون همراه شد

در همان حال محمد رضا خان قوام الملک شیرازی با وساطت بعضی از علماء به ویژه با همکاری نزدیک آیت الله شیخ فضل الله نوری توانست رضایت مجلس را برای بازگشت به شیراز فراهم آورد. بازگشت محمد رضا خان قوام الملک از تهران به شیراز موجب نارضایتی شدید انقلابیون را فراهم آورد. شایعه بازگشت محمد رضا خان قوام الملک به شیراز، تحصن مشروطه خواهان شیراز به حمایت از او و دسته بندی روحانیون به دو گروه مشروعه خواه و مشروطه خواه زمینه را برای رویارویی کامل با نیروهای فارس فراهم آورد. دعوت انجمن اسلامی از »آیت الله لاری و ورود او به شیراز از جناح بندی قدرت را کامل نمود. گزارش های موجود حاکی از آن است که یکی از سران مشروطه خواه شیراز به نام معتمد دیوان کواری از »آیت الله لاری دعوت کرده است. این این گزارش ها نمی تواند صحت داشته باشد چون که معتمد دیوان کواری آشنایی چندانی با »سید« نداشته است هر چند به عناوین پیشکاری مسافرتی به لارستان داشته است. اسناد موجود به صراحت از دعوت انجمن اسلامی شیراز حکایت دارد. در متن تلگرافی از انجمن اسلامی خطاب به مستشار الدوله آمده است:

با رشوه پسران قوام بعضی از عالم نمایان از قبیل امام جمعه که سالهای سال است صوره از اهل علم و باطن نوکر دولت و خورنده مال ایتام ملت مظلوم است و عالم زاده جاهل بی سواد یعنی سید محمد فالی را ضایع کرده بود، میرزا ابراهیم محلاتی که حجة الاسلام مستبدین است و مشروطه را مخالف ریاست خود می داند و همیشه سراً مخالفت داشت ولی از ترس انجمن اسلامی جرأت اظهار نداشت در این موقع آشکارا بنای مخالفت را با اساس مشروطه گذارده و ملت مظلوم مجبور شد از حضرت مستطاب حجة الاسلام حاج سید عبد الحسین لاری دامت برکاته که از علمای معروف و رساله علمیه ایشان در عتبات معمول به است استدعا نماید که به شیراز تشریف آورده و از مشروطه خواهان حمایت فرماید، ایشان هم بر حسب وظیفه شرعیه خودشان تشریف فرمای شیراز شده این فقره اسباب حسد این چند نفر عالم نمای بی انصاف که جز حمایت قوام الملک کاری ندارند شد و اسباب بلوا را فراهم کردند

سید که با دعوت انجمن اسلامی به شیراز آمده بود بلافاصله پس از ورود انجمنی به نام و از مشروطه انصار« تأسیس نمود. این انجمن از کلیه مهاجرین لارستانی و جنوب فارس خواهان آن نواحی تشکیل شده بود. 54 ورود »سید« به شیراز و شرکت مؤثر او در تحولات فارس برای نخستین بار در مذاکرات روز نهم رمضان سال 1325 هجری شورای ملی انعکاس یافت. در جلسه مذکور میرزا ابوالحسن خان طی نطقی اعلام نمود که :

در شیراز حاج سید عبدالحسین لاری با دو هزار نفر چریک حرکت کرده و اغتشاش میکند و جمعی دیگر میگویند که چرا پسر قوام را حبس کرده اند

در مذاکرات یکماهه مجلس مباحث موافق و مخالفی در مورد »سید مطرح گردید. در شیراز نیز مستبدین بیکار ننشستند و برای نخستین بار در صدد ترور او برآمدند. نقشه قتل سید با هوشیاری محافظین او خنثی گردید. اعضای انجمن انصار« در اعتراض به این اقدام در صحن شاهچراغ متحصن شدند.

نظام السلطنه مافی والی فارس که امکان مقابله با این حوادث را نداشت در روز هفتم رمضان سال 1325 هجری از مقام خود استعفا داده و بلافاصله به طرف اصفهان حرکت کرد. دو دو روز بعد امام جمعه شیراز که مایل نبود سید لاری« در مسجد نماز جماعت به جای آورد پیشدستی کرده برای ادای نماز به مسجد نو رفت تفنگچیان لاری و کواری مسجد را محاصره کردند. درگیری بین نیروهای حامی امام جمعه و سید لاری آغاز شد و به مدت چند روز ادامه یافت. 90 هر دو طرف برای تصرف تلگرافخانه به حمله نظامی دست زدند. نیروهای قوام الملک توانستند پیش از نیروهای مشروطه خواه در تلگرافخانه شیراز مستقر شوند. درگیری تمام عیاری بین نیروهای »سید« و »قوام الملک به وقوع پیوست »سید« در یک  نیروهای مستبدین در نامه شخصی تعداد نیروهای خود را پنج هزار تن ذکر کرده است. هنگام استقرار خود در تلگرافخانه تلگراف های متعددی به شکایت از معتمد دیوان کواری« و نصیر الملک مخابره نمودند. 133 انجمن ایالتی فارس نیز به حمایت از مشروطه خواهان وارد صحنه شد و سیل تلگرافها به تهران سرازیر شد

درگیری هایی در شیراز با حضور قشقایی ها

درگیری هایی در شیراز با حضور قشقایی ها به وقوع پیوست که تعدادی از نیروهای مردم و عشایر به قتل رسیدند نظام السلطنه ما فی« در 24 ربیع الثانی به عنوان حاکم فارس، جای گزین »مویدالدوله که به طرفداری از قوامی ها معروف بود برگزیده شد

1405/05/05

جزئیات مقاله

دکتر محمد باقر وثوقی

درگیری هایی در شیراز با حضور قشقایی ها به وقوع پیوست که تعدادی از نیروهای مردم و عشایر به قتل رسیدند »نظام السلطنه ما فی« در 24 ربیع الثانی به عنوان حاکم فارس، جای گزین »مویدالدوله که به طرفداری از قوامی ها معروف بود برگزیده شد با انتصاب »نظام السلطنه« که به طور سنتی با خاندان قوامی ها اختلاف داشت، کفه تراز و به نفع مشروطه خواهان سنگین تر گشته و قوام الملک چهارم و برادرش »نصرالله خان« به همراهی »امام جمعه مجبور به ترک شیراز و رفتن به سوی تهران شدند. »نظام السلطنه« با ورود به شیراز توانست با همکاری صولت الدوله قشقایی و نیروهای انقلابی آرامش پیشین را برگرداند از سوی دیگر قوام الملک در تهران توانست با ترفندهایی نسبت به بازگشت خود به فارس اقدام نماید. نامه ای با عنوان انجمن فارس« در »حبل المتین« تهران درج گردیده که در بخشی از آن چگونه اعتراض گسترده مردم نسبت به بازگشت قوام ذکر شده است.

شایعه حمایت بعضی از سیاسیون تهران از قوام الملک و امکان بازگشت او به فارس موجب ایجاد بحران جدید در شیراز شد و گروه های مختلف از خود واکنش نشان دادند. در جلسه سی ام جمادی الثانی 1325 هق مجلس شورای ملی متن تلگرافی از شیراز به مضمون مخالفت شدید با بازگشت قوام الملک به فارس قرائت شد.

به این ترتیب گروه های سیاسی فارس عملاً به دسته بندی دو جناح تهران پیوستند. انجمن اسلامی اصناف روحانیون و تجار و کسبه و قشقائی ها در جناح مشروطه خواه، و در سوی دیگر قوام الملک و امام جمعه شیراز و ایلات خسمه در جناح مستبدین موضع گیری نمودند و از اواخر جمادی الثانی سال 1325 هـق درگیری ها آغاز و با شایعه بازگشت قوام الملک منازعات شدت بیشتری یافت. شایعه حمایت علمای مشروطه خواه از قوامی ها«، طرفداری علنی امام جمعه شیراز از ایشان همراهی عده کثیری از رؤسای ایلات خمسه علیه مشروطه خواهان و ترس از رویارویی نابرابر باعث گردید انجمن اسلامی شیراز برای تقویت جبهه مشروطه خواهان« به دعوت »سید عبدالحسین لاری اقدام نماید. 44 دعوت نیروهای انقلابی لارستان به شیراز حوادثی را در پی داشت که در روند مبارزاتی فارس تغییرات محسوس را به وجود آورد

با توجه به آنچه رفت می توان گفت نهضت مشروطیت در شیراز با تظلم خواهی از شعاع السلطنه آغاز گردید و به تدریج رنگ کاملاً سیاسی به خود گرفت. نیروهای شرکت کننده در این قیام، بینش و اطلاع کافی از مبانی سیاسی مشروطیت نداشتند و همراهی ایشان با انقلاب بخاطر از بین بردن ظلم و برجای نشاندن رژیمی مردمی بوده است. روحانیون شیراز اولین پرچمداران این نهضت بوده اند که در کنار تجار و اصناف حداکثر فشارها را تحمل کردند. 

با تشکیل مجلس شورای ملی در تهران و آغاز جناح بندی های سیاسی - فکری در مرکز که در یک سوی آن »آیت الله شیخ فضل الله نوری و یارانش و در سوی دیگر آیات عظام طباطبائی« و »بهبهانی« قرار داشتند، نیروهای فارس نیز در این جناح بندی شرکت جستند و امام جمعه شیراز در سلک مشروعه خواهان درآمد و درگیری ها با زمینه های قبلی و تحریکات قوام الملک جهت اعاده قدرت و با ظاهر تمایلات سیاسی آغاز گردید. در این درگیری ها نیروهای متضاد ایلی شامل ایلات قشقائی« و »خمسه شرکت داشتند و در عمل به دور از تمایلات فکری و عقیدتی و برای کسب قدرت در فارس و به دنبال درگیری های پیشین و خانوادگی عمل می کردند، رهبر ایل قشقائی صولت الدوله« که فردی ثروتمند و جنگجو به حساب می آمد در این تحولات به عنوان بازوی حامی و قدرتمند مشروطه خواهان شرکت کرد او هرگاه اراده می نمود حوزه وسیعی از فارس را ناامن می ساخت.

 او با استفاده از نیروهای پرتوان و گسترده ایلی بیشترین ضربات را بر پیکر مستبدین وارد ساخت و جاده مهم بوشهر - شیراز، در حیطه کنترل او قرار داشت از طرفی خاندان قوام الملک« به عنوان سرپرست ایل خمسه که حوزه اقتدارشان بیشتر در نواحی شرق فارس بود با استفاده از ثروت هنگفت و نیروهای ایلی در جناح مستبدین وارد عمل گردید، این دو نیرو قدرتمندترین گروه در فارس به شمار می رفتند.

 در این میان روحانیون شیراز، با توجه به جریانات تهران به دو دسته تقسیم گردیدند، امام جمعه و جمعی از روحانیون در سلک طرفداران »قوام الملک و حامیان خویش در تهران و حاج میرزا ابراهیم و جمع بزرگی از روحانیون در سلک مشروطه خواه قرار گرفتند. به نظر می رسد که در شیراز توازن قوا به سود مستبدین« بوده است به همین دلیل مشروطه خواهان شیراز - انجمن اسلامی - ناگزیر از دیگر نیروهای مشروطه خواه در فارس که عمدتاً شامل نیروهای سید عبدالحسین لاری و صولت الدوله قشقایی می شده است، دعوت به عمل آوردند. در سال 1325 هق با احتمال بازگشت قوام المک و پناهیدن جمعی از روحانیون به مسجد نو« و تشکیل حزب مخالف مشروطه خواهان که با حمایت مالی خاندان قوام الملک شکل گرفت. بحران جدید در راه بود و انجمن اسلامی ناگزیر از دعوت نیروهای سید و سپس قشقایی ها به شیراز گردید. با دعوت این دو گروه قدرتمند، شیراز شاهد تجمع کلیه نیروهای نظامی فکری فارس گردید. نیروهایی که در ظاهر به دو فرقه مشروطه خواه و مستبدین تقسیم می شدند و حداکثر توان خود را در جهت انجام مقاصد خویش به کار می بردند. نمایش قدرت جدید در شیراز باعث شکل گیری حوادثی گردید که سالیان دراز تأثیرات آن در فارس برجای ماند. اقتدار بی چون و چرای آیت الله لاری« در فارس جنوبی و شهرت اقتدار و انضباط و هماهنگی نیروهایش به شیراز و تهران رسید و انقلابیون او را با عنوان رهبری مقتدر و تسلیم ناپذیر و مردمی می شناختند و احترام خاصی برای او قایل بودند

انقلابیون شیراز که توان رویارویی با زیاد خواهی های محمد رضا خان قوام الملک را نداشتند در یک جلسه مشورتی تصمیم گرفتند که آیت الله لاری و نیروهایش را به شیراز دعوت کنند. یکی از اعضای انجمن مشورتی شیراز در این باره می نویسد:

زعمای انجمن اسلامی برای اولین بار حضرت آیت الله لاری آقای حاج سید عبدالحسین طاب ثراه را از لار به شیراز دعوت کردند. سبب این دعوت این بود که انجمن اسلامی در برابر نیروی استبداد که در نهایت قدرت بود به پشتیبانی یک روحانی بزرگ حاجت داشت و چون با هیچ حیله و تزویری نتوانسته بودند حضرت آیت الله محلاتی را که بزرگ ترین و با نفوذترین و عاقل ترین روحانی عصر خود بود وارد معرکه مشروطه خواهی کنند و در زیر نفوذ خود بگیرند و مرحوم آیت الله اصطهباناتی آقای شیخ محمد باقر از نظر شیخوخیت و سادگی مرد چنان میدانی نبود و آیت الله لاری در خصومت با عوامل و دستگاه جو جور شهرت زیاد داشت او را به این مناسبت طلبیدند که از وجود او و نفوذ کلمه او در راه پیشرفت مشروطیت و تقویت جبهه استفاده نمایند


بازگشت قوام الملک از تهران به شیراز

با این تلگراف قوام الملک از تهران به شیراز بازگشت و با ورود او به شهر فصل جدیدی از مبارزات فارس آغاز گردید.

1405/05/04

جزئیات مقاله

دکتر محمد باقر وثوقی

با این تلگراف قوام الملک از تهران به شیراز بازگشت و با ورود او به شهر فصل جدیدی از مبارزات فارس آغاز گردید. لازم به توضیح است که جنبش شیراز علیه ظلم و ستم »شعاع السلطنه آغاز شد و »قوام الملک« در راستای منافع اقتصادی و سیاسی خویش در این مبارزه مردم را یاری نمود. در طی این جریان، محمد رضا قوام الملک به تهران تبعید شد و نهضت شیراز به رهبری روحانیون ادامه یافت و نهایتاً با پیروزی ملیون تهران به ثمر نشست بازگشت محمدرضا خان قوام الملک شیرازی« به شیراز شرایط جدیدی را برای او و خانواده اش به وجود آورد.

 او به عنوان رئیس خاندان سنتی ای که به مدت دویست سال حاکمیت فارس را بر عهده داشتند، اصولاً با افکار انقلابی مشروطه خواهان همراهی کامل نداشت. گفته او که در دست نوشته های معین دفتر« بر جای مانده است موید این گفتار است او خطاب به رهبر ایل قشقایی می گوید

مشروطه یعنی من و تو نباشیم، یعنی اینکه ما با فلان بقال فرق و امتیاز نداشته باشیم

با این روحیه او و خانواده اش، اگر چه در نهضت مردم علیه اجحاف و ستم »شعاع السلطنه« شرکت کردند، اما بنا به ماهیت سلطه گرانه شان نتوانستند با مشروطه خواهان همراهی کنند و روز به روز از ایشان بیشتر فاصله گرفته، سرانجام رو در روی آنان قرار گرفتند

با توجه به آنچه رفت می توان گفت که قیام شیراز، جنبشی ضد سلطة شعاع السلطنه« و علیه مظالم او بوده است، در رأس این جنبش روحانیون قرار داشته اند، هیچ نشانه ای دال بر آگاهی سیاسی رهبران نهضت از ساختار سیاسی مشروطیت در دست نیست و این جنبش از سال 1323 هـق آغاز و سرانجام در راستای نهضت همگانی مشروطیت در ایران قرار گرفت.

نیروهای سهیم در این نهضت از طیف گسترده و ناهمگونی تشکیل می شدند این ناهمگونی بعدها در روند حوادث سیاسی فارس نقش اساسی ایفا کرده است. در فاصله ماه های ربیع الثانی تا رجب سال 1324 هـق آگاهی چندانی از جنبش فارس در دست نیست ولی از آن پس روزنامه های مظفری« و »ندای اسلام« و انجمن اخوت اطلاعاتی دست اول از جریانات فارس ثبت کرده اند. روزنامه مظفری« در شماره اول خود با عنوان اخبار شیراز آورده است.

به قراری که اطلاع حاصل کردیم، از روزی که نظامنامه انتخابات مجلس شورای ملی به شیراز رسیده تاکنون جوش و خروش فوق العاده در آحاد ملت پدیدار شده و مخصوصاً آقایان علماء و حجج اسلامیه خصوص جناب میرزای حجة الاسلام آقا میرزا ابراهیم و جناب امام و جناب سید محمد فال اسیری و جناب حاجی شیخ علی آقا و سایرین در تحریک و تشویق مردم به عمل انتخابیه و خاصه این آخری ترغیب اهالی به اشتراک در بانک ملی کمال سعی را فرموده اند

در شماره دوم روزنامه مظفری« استعفای »علاء الدوله از حکومت فارس و حرکت او به طرف تهران و واگذاری قدرت به عنوان نایب السلطنه سالار سلطان - حبیب الله قوام الملک چهارم - درج شده است. خاندان قوام الملک با اقدامات خویش زمینه های موضع گیری و مخالفت مشروطه خواهان را به وجود آوردند

در ماه محرم سال 1335 ه.ق، انجمنی در خانه »حاج نائب الصدر شیرازی« منعقد گردید و به نام انجمن جنوب نام گذاری شد. در شیراز به دلیل گرایشهای انقلابی و نوخاسته مردم، اقدامات و تظاهراتی علیه قوام الملک چهارم شکل گرفت که اولین نشانه آن در مذاکرات 28 محرم 1325 هـق، در مجلس شورای ملی مطرح گردیده است. »میرزا ابوالحسن خان متن تلگراف علمای شیراز را که علیه اقدامات قوام الملک نوشته شده بود در مجلس قرائت نمود.

پس از صدور فرمان مشروطیت در شیراز انجمن های بسیاری تشکیل شد که یکی از قدرتمندترین آنها انجمن اسلامی« بوده است این انجمن در منزل مهذب الدوله تشکیل شد و بیشترین مکاتبات را با تهران انجام می داد، انتخابات مجلس در شیراز انجام گردید و نمایندگانی انتخاب شدند، اما با کارشکنی های قوام الملک نمایندگان شیراز نتوانستند عازم تهران شوند. متن تلگرافی از علمای تهران دال بر نگرانی ایشان از عدم اعزام منتخبین فارس در روزنامه »ندای اسلام، درج گردیده است آنچه از مدارک و شواهد بر می آید نشانگر کارشکنی قوام الملک چهارم در پیشبرد اهداف میلیون« فارس است. نارضایتی از خاندان قوام الملک بالا گرفت و نهایتاً موج گسترده ای از این اعتراضات از اواخر ماه 27 صفر سال 1325 هـق در شیراز آغاز شد

در جلسه 21 ربیع الاول چندین تلگراف از انجمن اسلامی و علمای شیراز در مجلس خوانده شد، که حکایت از تحصن و اعتصاب همگانی علیه قوام الملک و همچنین تشکیل جناح مستبدین در »مسجد نو« شیراز است. اولین گزارشهای رسمی مندرج در کتاب آبی، پیرامون همین واقعه به ثبت رسیده و از آن پس بیشترین اطلاع راجع به فارس در این گزارش ها آمده است: اخبار بیدادگری قوام الملک« در تهران با سر و صدا منتشر گردید و

میرزا نصر الله ملک المتکلمین طی خطابه شیوایی در جلوی عمارت بهارستان، »قوام الملک را اول مستبد ایران خواند، این هنگامه چنان گیرا و گرم بود که همه را به گریه انداخت " فشار روانی و سیاسی انقلابیون باعث گردید که مجلس در جلسه 21 ربیع الاول با اکثریت آرا وزارت داخله را ملزم به عزل قوام الملک نمود. قوام الملک« در مقابل خواست مکرر و پیگیر انقلابیون شیراز و تهران حاضر به خروج از فارس نبود. روزنامه مظفری در مقاله ای تحت عنوان شیراز و ما ادریک فی الشیراز هرج و مرج فارس را به خوبی نشان داده است. در همین حال به همت انجمن های مختلف شیراز نمایندگان انتخابی فارس به طرف تهران حرکت کردند و در جلسه هشتم ربیع الثانی خود را به مجلس معرفی 24 کردند. شیخ یوسف یکی از نمایندگان شیراز در جلسه بعدی ضمن خطابه ای خواستار پیگیری جدی آشوب های شیراز گردید.

فارس و جنبش مشروطه خواهی

چگونه شکل گیری و روند حوادث و رویدادهای ایالت فارس در جنبش مشروطیت به خوبی مورد بررسی قرار نگرفته است

1405/05/03

جزئیات مقاله

دکتر محمد باقر وثوقی

چگونه شکل گیری و روند حوادث و رویدادهای ایالت فارس در جنبش مشروطیت به خوبی مورد بررسی قرار نگرفته است. در حالی که این ایالت در اواخر عصر قاجاری به دلیل موقعیت تجاری و ارتباط بابنادر بوشهر و عباسی از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است. از آنجایی که سیر تکوین و شکل گیری و روند حوادث ایالت فارس در دوره مشروطیت مورد شناسایی و معرفی کامل قرار نگرفته است از این رو بسیاری از تحلیلها و برداشت های محققین در این باره از جامعیت کافی برخوردار نیست به عبارت دیگر برای دستیابی به تحلیلی همه جانبه و فراگیر نیاز به بازسازی درست و منطقی وقایع و حوادث از خلال منابع و مراجع اصلی این دوره است تا محقق بتواند در مرحله بعدی به تحلیل و تبیین کیفیت رویدادها بپردازد. این مقاله در صدد است با استفاده از مراجع اصلی و کمتر شناخته شده فارس در دوره مشروطیت سیر رویدادها و حوادث و ارتباط منطقی آنها را با تحولات منطقه نشان دهد

کلید واژه فارس، مشروطیت، شیراز، انجمن ها، آیت الله لاری

درباره نقش فارس در جنبش مشروطیت تاکنون مطالعه ای کامل و مستقل صورت نگرفته است اطلاعات پراکنده ای از چگونگی آغاز نهضت از طریق مورخین به دست آمده است. ناظم الاسلام« و »کسروی هر دو نوشته اند که شورش مردم شیراز و فارس به سبب تعدیات و ستمگری هایی بوده که شعاع السلطنه و کارگزاران او نسبت به اهالی روا داشته اند و املاک آنها را به نام اینکه خالصه بوده و خالصجات فارس را شعاع السلطنه از دولت خریده بود، تصرف و ضبط میکردند آغاز این شورش براساس سندی که دکتر قائم مقامی آن را منتشر ساخته است چند ماه پیش از رجب سال 1323 قمری است.

ظلم و ستم بیش از حد شعاع السلطنه و کارگزارانش باعث گردید تا علما و روحانیون و مردم از او و اطرافیانش به دولت شکایت کردند ولی چون پاسخ مساعدی نیافتند، علیه تعدیات ایشان به پا خاستند. علما و مردم در صحن شاه چراغ متحصن شدند، تجار و کسبه بازار دکانهای خود را بستند. مردم سلاح به دست گرفته و ارگ حکومتی را محاصره نمودند. چند شب تیراندازی هوایی شد و شعاع السلطنه بدون اینکه رسماً از حکمرانی فارس استعفا کرده  باشد، شیراز را به سوی تهران ترک کرد. ناظم الاسلام کرمانی در این باره می نویسد:

شاهزاده حاکم به عزم معالجه مرض، به فرنگستان مسافرت نموده نائب الحکومه بنای بدسلوکی را گذارده مردم از شدت فشار ظلم به شاه چراغ« که محل بست و پناه مظلومین بود متحصن گردیده اند. »سردار اکرم نایب الحکومه به بهانه نظم شهر، حکم شلیک داده متجاوز از بیست نفر از اطفال و مردم بیچاره به هدف گلوله ظلم به خاک ملاک افتادند. بعضی هم به قنسول خانه انگلیس پناه بردند

با کشتار مردم، علمای شیراز تلگرافی به »محمد على میرزا ولیعهد مخابره کردند و تلگرافی هم نزدیک به همان مضمون، توسط آقا سید محمد طباطبایی« به شاه مخابره شد و متن تلگراف در تهران منتشر گردید. این امر باعث تقویت موضع آزادیخواهان گردید و معلوم شد که علاوه بر تهران در شهرستانها هم مردم و علما به قیام برخاسته اند. شاه در پاسخ چنین مرقوم داشت

علاءالدوله را می فرستیم به عرایض شما برسد. اما در باب املاک ما این املاک را مرحمت فرموده ایم به »شعاع السلطنه« دیگر برگشت ندارد

دولت در نظر داشت که علاء الدوله« را به حکومت فارس بفرستد اما جریاناتی این امر را به عهده تعویق انداخت و غلامحسین خان و وزیر مخصوص به فارس اعزام شد تا اوضاع را آرام کند. وزیر مخصوص تا سال 1324 هـق در فارس بود. در همین حال اعتراضات و شورش های مردمی در فارس بالا گرفت و شهرهای مختلف کازرون، لار، فسا، بوشهر را در برگرفت. 10 قائم مقامی« در تألیف خویش نهضت آزادیخواهی مردم فارس، حدود 350 تلگراف مربوط به ایام حکومت صاحب اختیار را به چاپ رسانده است که حکایت از بی نظمی و اغتشاش در سطح فارس دارد. جنبش شیراز آنچنان بالا گرفت که هنگام مراجعت شعاع السلطنه« از اروپا و شایعه بازگشت او به فارس عین الدوله« در مقابل اعتراض همگانی مجبور گردید که طی تلگرافی خطاب به علما موضوع آمدن شعاع السلطنه به شیراز را تکذیب ند. مردم شیراز با شنیدن این خبر جشن گرفته و تلگرافهای چندی مبنی بر تشکر و رضایت علما و از جمله حاج میرزا ابراهیم شریف و اصناف و تجار به تهران مخابره گردید

با این حال وزیر مخصوص در اواخر ربیع الثانی سال 1324 هـق برکنار و حکومت فارس به »علاء الدوله سپرده شد. در فاصله بین ماه های ربیع الثانی تا جمادی الثانی، در ظرف دو ماه که انقلاب در تهران و شهرستانها منجر به صدور فرمان مشروطیت از طرف مظفرالدین شاه گردید، آگاهی چندانی از اوضاع شیراز در دست نیست. مدرکی از دستگیری صدیق الممالک حاکم دشتی و دشتستان توسط »علاء الدوله« و تلگراف »آیت الله طباطبایی« 12 به حاکم فارس برای رهایی او در دست است. جواب علاء الدوله اشاره به کشتار بی رویه مردم توسط صدیق الممالک و اجحاف مالی او دارد. با بازگشت علماء از مهاجرت کبری و صدور دستخط مشروطیت علمای شیراز با ارسال تلگرافی به »آیت الله طباطبایی خرسندی خود را اعلام کردند. امضاء کنندگان این تلگراف عبارت بودند از: »حاج میرزا ابراهیم«، حاج میرزا یحیی« امام جمعه شیراز«، »سید محمد فال اسپری« فرزند »سید على اکبر فال اسیری و بسیاری دیگر از روحانیون شیراز و از آن جمله »حاج میرزا ابراهیم« ضمن تبریک عزیمت علماء از قم به تهران خواهان بازگشت »محمد رضا خان قوام الملک« والی مستبد فارس از تهران به شیراز گردید

اسماعیل بنیانگذار سلسله سامانی

اسماعیل بنیانگذار سلسله سامانی پسر اوست که در منطقه مرزی فرغانه به دنیا آمد

1405/05/01

جزئیات مقاله

دکتر عبد الرسول خیراندیش

اسماعیل بنیانگذار سلسله سامانی پسر اوست که در منطقه مرزی فرغانه به دنیا آمد. او در هنگامی که برادرش نصر حکمران سمرقند بود و بخارا در پی هجوم حسین بن طاهر از خوارزم در آتش جنگ و جدال می سوخت به امارت بخارا رسید. در این کار عبدالله پسر خواجه ابو حفص کبیر که شخصی عالم و مبارز بود نقش مهمی داشت. 20 اصولاً بخارا به دلیل وضعیت جغرافیایی خاص خود که مستقیماً به بیابان های ترک نشین منتهی می شد همواره نقطه ای مرزی محسوب می شد. دیوارهای گسترده و طولانی، رباط های بسیار و تعداد فراوان غازیان آن را از نظر دفاعی قابل توجه می ساخت

استقرار امیر اسماعیل در بخارا در سال 260ه بود و چون منشور خلیفه خطاب به نصر بن احمد در مورد حکومت ماوراء النهر و نواحی شرقی رسید، اقتدار یعقوب لیث بر این نواحی از بین رفت اما چون امیر اسماعیل نتوانست مالیات بخارا را به دلیل جدالهای دائمی بپردازد امیر نصر با او به جنگ آمد. در این جدال ابو الاشعث فرمانروای فرغانه و ابو یوسف فرمانروای چاچ برادر نصر به همراهی ترکان اسپیجاب به یاری او علیه اسماعیل آمده بودند که این خود بار دیگر موقعیت مرزبانی سامانیان را بازگو می کند. حتی در ادامه جدال، امیر نصر از پسر خود احمد خواست که غازیان سعد را به کمک بخواهد. 

در این هنگام امیر خراسان رافع بن هر ثمه بود و این نشان می دهد که امارت سامانیان در این زمان فقط مرزداری بوده است. باری جدال نهایی میان اسماعیل و نصر در سال 275ه رخ داد و طی آن غازیان فرغانه به فرماندهی ابو الاشعث و غازیان بخارا به فرماندهی امیر اسماعیل رو در روی هم قرار گرفتند. نتیجه آن پیروزی اسماعیل بود. پس از این پیروزی احمد بن نصر که فرمانروای سمرقند بود به جهاد در مرزها مشغول شد و امیر اسماعیل خود به مرز طراز رفت (280) و بسیار رنج دید و به آخر امیر طراز بیرون آمد و اسلام آورد با بسیار دهقانان و طراز گشاده شد و کلیسای بزرگ را مسجد جامع کردند به نام امیرالمؤمنین معتضد بالله خطبه خواندند.« امیر اسماعیل پس از هشت سال جدال در ثغر طراز به بخارا بازگشت و این هنگام عمر و لیث صفاری قدرت یافته بود. چون او امیر اسماعیل را به اطاعت خواند اسماعیل سرباز زد و خود را فرمانروایی مستقل شناخت

طبری می نویسد: در آستانه جنگ بلخ میان عمرو لیث و امیر اسماعیل سامانی(، امیر اسماعیل به عمر و لیث چنین نوشت تو جهانی پهناور به دست داری. تنها ماوراء النهر به دست من است و من در یک مرز هستم به آنچه در دست توست قانع باش و مرا بگذار در این مرز مقیم باشم، اما عمر ولیث نپذیرفت و کار به جنگ بلخ منتهی شد. در این جنگ سی هزار نفر جنگجو از مرز فرغانه و ترکستان به یاری اسماعیل آمدند پیروزی از آن اسماعیل شد 288) ه(. در حقیقت گام نهایی سامانیان برای دستیابی بر حکمرانی خراسان بزرگ به وسیله نیروهای مرزدار آنان برداشته شد. هز چند پیش از آن خلیفه عباسی منشور فرمانروایی بر مرزهای شمال شرقی ایران در ماوراء النهر را برای او نوشته بود

پی نوشتها

-1 فرای ریچارد، عصر زرین فرهنگ ایران، ترجمه مسعود رجب نیا، انتشارات سروش تهران، چاپ

سوم، 1375، ص 24.

- ابن خرداد به مسالک و ممالک ترجمه سعید خاکرند، با مقدمه آندره میکل موسسه مطالعات و

انتشارات تاریخی، میراث ملل، تهران 1371، ص 34.

بلعمی، ابو علی محمد بن محمد، تاریخ بلعمی، به تصحیح مح محمد تقی بهار دانشگاه تهران، تهران، 1341،

 ص 876877

ابن حوقل، صورة الأرض، ترجمه دکتر جعفر شمار، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1366، ص 205.

- مؤلف ناشناس، حدود العالم، مقدمه بار تولد، تعلیقات مینورسکی، ترجمه میر حسین شاه، به کوشش مریم

میر احمدی و غلامرضا ورهرام، دانشگاه الزهرا، تهران، 1372،ص 333.

6- مقدسی، ابو عبدالله محمد بن احمد، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ترجمه علینقی منزوی، شرکت

مؤلفان و مترجمان ایران، تهران، 1361، ج 2، ص 410.

ابن حوقل پیشین، ص 232.

جیهانی، اشکال العالم، ترجمه علی بن عبد السلام کاتب با مقدمه و تعلیقات فیروز منصوری، شرکت به

نشر، تهران، 1368، ص 190

ابن حوقل، همانجا.

-10 اصطخری، ابو اسحق ابراهیم، مسالک و ممالک تصحیح ایرج افشار، شرکت انتشارات علمی و

فرهنگی، تهران، چاپ سوم، 1368،ص 253.

11 - نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر تاریخ بخارا، ترجمه ابونصر احمد بن محمد بن نصر القباوى،

تلخیص محمد بن زفربن عمر تصحیح مدرس رضوی، انتشارات طوس، تهران، 1363، ص 120.

-12 جیهانی پیشین، ص 180.

13 - نرشخی، پیشین، ص 81 و گردیزی، زین الاخبار، تصحیح عبدالحی حبیبی دنیای کتاب، تهران،

1393، ص 320 و 322.

-14 همانجا، ص 81

15- یاقوت حموی، معجم البلدان، دار صادر، بیروت، 1379 هـ/ 1957 م. ج 3، ص 10

16- جوزجانی، منهاج سراج، طبقات ناصری، تصحیح عبدالحی حبیبی انتشارات دنیای کتاب تهران

1363،ص 201.

-17 همان، ص 202.

-18 همان، ص 203.

-19 نر شخی پیشین، ص 106.

-20 همان، ص 109-106.

-21 همان، ص 113.

-22 همان، ص 114

-23 همان، ص 116.

-24 همان، ص 118

25 همان، ص 120

26- طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر، تهران، 1362، ش ج 15،ص 9701

27- همان، ص 122.

28- مؤلف مجهول، تاریخ سیستان، تصحیح محمد تقی بهار، انتشارات کلاله خاور، تهران، 1314، ص

مرزهای ترکستان

پایدارترین محل حضور مرزبانان و دهقانان ایرانی را در ماوراء النهر و مرزهای ترکستان می توان دید که پس از پیوستن به خلفا خود مرزدار قلمرو خویش در برابر ترکان مهاجم شدند ابن حوقل از آل محتاج که صاحب چغانیان بوده اند

1405/04/31

جزئیات مقاله

دکتر عبد الرسول خیراندیش

پایدارترین محل حضور مرزبانان و دهقانان ایرانی را در ماوراء النهر و مرزهای ترکستان می توان دید که پس از پیوستن به خلفا خود مرزدار قلمرو خویش در برابر ترکان مهاجم شدند ابن حوقل از آل محتاج که صاحب چغانیان بوده اند با ذکر انتساب آنان به »طبقه اسوار« نام می برد 4 مؤلف حدود العالم از آنان با عنوان »ملوک اطراف یاد می کند و مقدسی از حضور ده هزار سوار جنگجو در خدمت چغانیان سخن می گوید. ابن حوقل از خاندان ابی الساج که در غرب ایران حکومت یافته با منشأ مرزنشینی و اینکه از اشر وسنه برخاسته اند یاد می کند.

جیهانی از مرزداری افشین که بعدها از سرداران بزرگ عباسیان شد در مرز ترکستان خبر می دهد. ابن حوقل نیز همان توصیف را درباره او دارد. اصطخری در مرز ترکستان از روستای مرزبان و تعلق آن به دهقان ترکستی خبر می دهد و می افزاید چون از نامبرداران سعد بود او را به بغداد خواندند. نرشخی مؤلف تاریخ بخارا می نویسد عمرولیت در هنگام اقتدار خویش طی نامه ای به اسماعیل سامانی نوشت: باید که ولایت ماوراء النهر نگاه داری که سر حد دشمن است و رعیت تیمارداری 11. جیهانی از فرمانروایان مرزهای ماوراء النهر با عنوان حاشیت خلفا نام میبرد که همان ملوک اطراف باشد. او بر مقام مرزداری این ملوک و اعتباری که از این نظر در دستگاه خلافت داشته با تأکید سخن می گوید.

آنچه که تا اینجا آمد منشأ و موقعیت مرزبانی در جهان ایرانی بود و مسلمانان نیز به نحو خاص خود به همین مسأله مرزبانی توجه کردند. در متون اسلامی کسی که عهده دار امور نظامی یا مرزبانی میشد عنوان امیر داشت و هر چند امیران وظایف و مشاغل گوناگونی داشته اند اما نوع خاصی از امارت که بدان امارت خاصه میگویند بیشتر برای متصدیان امور نظامی و مرزی به کار رفته است. چنانکه بر وظایف امیری امور مالی و اداری نیز افزوده می شد در این صورت بدان اطلاق امارت عامه می شد. امارت خاصه معادل با منصب مرزبانی در هنگام نگهبانی مرز است و امارت عامه برابر با مرزبانی در مفهوم حاکمیت بر یک ولایت. اعراب مسلمان در پی فتوحات خود امیرانی را برای اداره نواحی مفتوحه یا حفظ مرزها و گسترش آنها بر میگزیدند. این امیران هما ورد مرزبانان ایرانی نشدند و چون طی چندین قرن، پیروزی و پیشرفت از آن مسلمانان بود عنوان امیر بر خاندانهای مرزبان ایرانی بیشتر اطلاق شد و چون ضرورت داشت که در جامعه اسلامی تأیید شرع را نیز داشته باشند، از سوی خلیفه عباسی برای آنان منشور و لوا فرستاده می شد

در چنین حالتی امیران یا همان مرزبانان می توانستند به جهاد در دارالکفر بپردازند. بر مسلمانان ساکن ثغور نیز همراهی و اطاعت آنان واجب میشد. قدرت آمریت خلفا در برابر حکام نواحی مختلف اساساً از همین امر یعنی ضرورت تأیید شرعی نشأت می گرفت. چنانکه می دانیم بسیاری از فرمانروایان قرون نخستین اسلامی از جمله سامانیان عنوان امیر داشته اند. در آن دوران امارت ثغر کاری بسیار بزرگ و مقامی بس بلند محسوب می شد و از جمله ثغور بسیار حساس ثغر شرقی بود که از خوارزم تا سند امتداد داشت. از آنجا که بزرگ ترین خطری که مرزهای مسلمین را تهدید می کرد ترکان جنگجو بودند لذا مرزهای اسپیجاب، چاچ، فرغانه، اوش شلاث، وخش چغانیان و بلخ از مهمترین و پرخطرترین مرزها محسوب می شدند. از همین نواحی بود که نخستین حکومتهای پر آوازه ایرانی پس از اسلام به وجود آمدند

سامانیان چنانکه مشهور است از نسل بهرام چوبین سردار بزرگ دوره ساسانی هستند و معاصر انشان بر بزرگی خاندان آنان تأکید کرده اند 13 از نوادگان بهرام چوبین، شخصی به نام سامان مقام سامان خدایی داشته است. در مورد علت این نامگذاری منابع نظرات متفاوتی دارند. بعضی سامان را نام روستایی در نزدیکی بلخ دانسته اند. 14و بعضی از نواحی سمرقند 15 دانسته اند. عده ای نیز این نام سلسله سامانی را مأخوذ از سامان جـد آنان دانسته اند. جوزجانی در این باره می نویسد: »راوی میگوید جد سامانیان را سامان نام بود بر قول بعضی نام چیزی دیگر بود الا آنکه ناحیتی است از نواحی سفد سمرقند و جد ایشان رئیس آن موضع بود او را سامان خدا خواندند و برای اختصار هم بر اسم سامانیان بسنده کردند. 19 با توجه به تفاوت آراء درباره واژه سامان می توان به عنوان یک فرض به معنای لغوی آن نیز توجه داشت که سامان خدا به معنای فرمانروای مرز میباشد. قدرت سامانیان از همان آغاز کار نیز بیش از یک رئیس روستا بوده است. در زمان هارون و مأمون و به هنگام شورش رافع بن لیث در ماوراء النهر فرزندان اسد بن سامان نقش مهمی در آرام ساختن اوضاع به نفع عباسیان ایفا کردند و در عوض حکومت نواحی مختلفی به آنان واگذار شد از جمله سمرقند و فرغانه و کاشغر و ترکستان چین را به احمد پدر اسماعیل سامانی داد و یحیی برادرش را چاچ و مضافات آن داد71. احمد در این مقام از خود توانایی و جنگجویی بسیار نشان داد.

برآمدن دولت سامانیان از مرزداری ایرانی – اسلامی

خاستگاه جغرافیایی سامانیان ماوراء النهر و به تعبیری خراسان بزرگ بوده است.

1405/04/30

جزئیات مقاله

دکتر عبد الرسول خیراندیش

چکیده

خاستگاه جغرافیایی سامانیان ماوراء النهر و به تعبیری خراسان بزرگ بوده است. این منطقه در عصر ساسانی تحت فرمان پاذگوسپان شرق محسوب می شد و از مرزهای مهم به شمار می آمد. پس از سقوط ساسانیان و حاکمیت یافتن اعراب مسلمان خراسان بزرگ همچنان مرزی مهم، گسترده و پرخطر بود که با صرف نیروی فراوان و هزینه گزاف از آن نگهداری می شد. از کوهستانهای افغانستان تا مرزهای بود. زمانی امیران هند و نیز مرزهای ماوراء النهر و خوارزم حملات اقوام مهاجم و کافر مدام در جریان عرب، زمانی اشراف ایرانی و گاهی حضور مستقیم خلفایی چون هارون و مأمون به نگهداری این ثغر پراهمیت اهتمام ورزیده اند. اما با سستی گرفتن دولت خلافت کم کم اشرافیت کهن و مرزدار ایرانی در ثغور خراسان قدرت را به طور کامل در دست گرفتند و به دنبال آن به تشکیل حکومت خاص خویش نیز توفیق یافتند. در شرایط جدید انطباق مرزبانی با امارت اسلامی موجب تجدید حیات آنان شده بود. ایران را به وجود لذا هم سابقه مرزبانی ساسانی و هم پیوند با امارت اسلامی دولت های جدید شرق آورد که از جمله آنها دولت سامانیان بود

کلید واژه سامانیان. ماوراء النهر، خراسان، ایران مرزها

پایگاه اجتماعی و سیاسی سامانیان در جهان ایرانی مرزبانی بوده است. نیای آنان بهرام چوبین از رهبران مهم طبقه اسواران و از مرزداران عصر ساسانی به شمار می آمد. در سلسله مراتب نظامی ساسانیان مقام ارگبدی همان مرتبه مرزداری قلمداد می شد. اردشیر بابکان بنیانگذار دولت ساسانی آن هنگام که حکومت دارا بگرد را بر عهده داشت دارای مقام در درجات ارگبدی بود. طبقه نظامی ایران باستان که همان اسواران یا سواران نژاده بودند یا ارتشتاران سالار بوده مختلفی ایفای وظیفه می کرده اند که بالاترین مرتبه آن ایران سپاهبد است.

 از آنجا که همین سواران نژاده از طبقه ممتازه و از خاندانهای بزرگ موسوم به واسپوهران بودند منزلت اجتماعی خاصی داشتند که نظام ساسانی با تمام توان برای حفظ حرمت و حریم آن تلاش می کرد. و اسپوهران که خاندانهای قدیمی صاحب قدرت جامعه ایرانی بودند از جمله حقوق اساسی آنها حق مالکیت زمین بود و این علاوه بر آنکه بدانها موقعیت اقتصادی خاصی می بخشید، آنان را از منزلت اجتماعی بی نظیری نیز برخوردار می ساخت ترکیب شرایط نظامی اقتصادی، فرهنگی و سیاسی این گروه شکل گیری طبقه حاکمه جامعه ایرانی را موجب میشد که در رأس آن شاه قرار داشت و پس از او شهرداران - به معنای کنونی استانداران - و سپس مرزبانان و سرانجام دهقانان قرار داشتند. در فرهنگ ایران باستان حقوق پادشاه در مقام فرمانروائیش را مربوط به فره یعنی عنایت آسمانی نسبت می دادند. این فره راگاه خورنه به معنای شکوه و قدرت نیز می دانستند که خوره به معنای شهر از آن آمده است. فرای این نکته را چنین بازگو میکند: »فرمانروا به دیده فرودستان دارای خاصیت ویژه ای بود که به فارسی جدید فرن یا فرو به فارسی میانه فره و به اوستایی خورنه گفته دارای مفهوم پیروزی می شد. این لفظ اصلا به معنای نیروی زندگی و کوشش یا شکوه است و سپس شاهزادگان برگزیده می شدند و بخت و به ویژه بخت شاهی است اگر از شهرداران که از میان کسی به شاهی می رسید واجد نیروی فره دانسته می شد. اما مرزبانان از روزگار قبل از ساسانیان بیذخش )بدخش( نامیده می شدند که در عربی به صورت فتش آمده است. بدخش ها که همان نگهبان مرزها بودند از خاندانهای بزرگ و نژاده به شمار می آمدند و میزان قدرت یا قلمرو آنها با توجه به تشکیلات اداری و نظامی دوره ساسانیان متفاوت بوده است، زمانی مرزبان فقط وظیفه نظامی داشت مانند چهار پاد گوسپان دوره انوشیروان و زمانی مقام حاکم ولایت را داشت مانند جامعه ساسانی مقارن با سقوط آن اینگونه خاندانهای حاکم یا مرزدار در شرایطی که پادشاهی ساسانی و شهرداران آن از بین رفته بودند دارای قدرت ملکی و نظامی قابل توجهی شدند و گاه دهقانان بعضی نواحی صاحب مقام مرزبانی گشتند.

آنان که دارای القابی چون کنارنگ پاز گوسبان اخشید و افشین بوده اند پس از سقوط دولت ساسانی مهمترین و تنها نیرویی بودند که در برابر اعراب مسلمان ایستادگی می کردند. در منابعی که اخبار فتوح را نقل کرده اند مکرراً از مرزبانانی نام برده شده که با مهاجمان جنگیده اند و اغلب نیز سرانجام حاضر به صلح شده اند. این مرزبانان هم فرمانده نظامی و مدافع مرزهای قلمرو خویش بوده اند و هم حاکم و یا مالک ولایت محسوب می گشتند. از آنجا که پس از فتوحات اولیه مسلمانان که با سرعتی حیرت انگیز صورت گرفت، در نواحی شرقی و شمالی ایران مقاومت دیرپایی به وسیله مرزبانان صورت گرفت لذا بر اساس منابع تاریخی فرمانروایانی را که یا نام و یا عنوان مرزبان داشته اند در همین نواحی می بینیم. بهرام چوبین سردار ساسانی خود مدتها مرزبان نواحی شمال غربی ایران و یا مأمور لشکر کشی به مرزهای ترکستان بوده است. دیلمیان در دوره ساسانی مرزدار بعضی نواحی کشور بوده اند و در ایران بعد از اسلام خاندانهای بزرگ و حکومتگر خود را منتسب به خانواده ساسانی یا یکی از بزرگان آن دولت می کردند. افشین بابک مازیار، طاهریان، صفاریان و سرانجام سامانیان همگی چنین ادعایی داشتند. 

آنان بر این اساس برای خود حقی از حکومت قائل بودند و این مقدم بر هر گونه حکم و یا تأییدی بود که خلیفه عباسی بر ایشان صادر میکرد. این داعیه اساساً ریشه در فرهنگ ایران ساسانی و سنن ملی ایرانیان مبنی بر اصالت و قدمت خاندان، حقوق ملکی و دارا بودن مقام و قدرت نظامی داشت. فاتحان متأخر عرب نیز با پذیرفتن مقام و موقعیتشان به شرط تسلیم و همراهی آنان را می پذیرفتند. بسیاری از این مرزبانان نیز با قبول اسلام و مصالحه با فاتحان مقام و ملک خویش را حفظ کردند. شواهد این تحول در متون تاریخی تا آن اندازه فراوان است که احتیاج به ارائه مدارک نیست

ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 10

بخش نسخه های خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران

1405/04/29

جزئیات مقاله

سوسن اصیلی

بسم الله تعالى شأنه العزیز

الملک الله

سلطان صاحبقران

گرفت خاتم شاهی از قدرت ازلی

قرار در کف شاه زمانه فتحعلی – 1244

الملک الله تعالى حکم همایون شد، که چون عالیجاه رفیع جایگاه عزت و سعادت همراه، میرزا محمد رفیع مستوفى فخامت و مناعت اکتناه، اخلاص و ارادت آگاه مقرب الخاقان مستدعی شد که مقدار سه خروار غله از دیوان همایون اعلی از امنای دولت ابد مدت قاهره شهریار که از قرار غرض اربابی عالیجاه جمله شش خروار جمع دیوانی قریه انجم آباد بلوک ابدی مرحمت شود. لهذا بر حسب مشارالیه که در تلومحال زرند ابواب جمع شده، به تخفیف و ما بعدها مقدار استدعای عالیجاه مشارالیه در ابتداء معامله هذه السنه لوى ثیل خجسته دلیل که از قریه مزبوره من بعد سه خروار غله مزبور را به تخفیف ابدی مرحمت و عنایات فرمودیم همراه، اخلاص و مطالبه مقدار مذکور نشود. مقرر آنکه عالیجاه رفیع جایگاه شهامت دلالت ارادت آگاه، غلامعلی خان حاکم زرند حسب المقرر معمول داشته مقدار مزبور را به تخفیف مقرر دانسته مطالبه نمایند. 

المقرر عالیجاهان رفیع جایگاهان، عزت و جلالت دستگاهان مقرب الخاقانان مستوفیان عظام دیوان همیون اعلی از قرار معمول و مقدار مذکور را به تخفیف ابدی مقرر دانسته از جمع قریه مزبوره موضوع داشته، شرح فرمان مبارک را در دفاتر خلود ثبت و از شوائب تغییر و تبدیل محروس دانند و در عهده شناسند، تحریراً فی شهر ربیع الثانی سنه 1248.

1-   در ظهر سند 16 مهر به ثبت رسیده است

2-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده عبدالله

3-    لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد تقی

4-   المتوکل على الله عبده محمد زمان

5-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده احمد 1247

6-    ناخوانا

7-   الواثق بالله الغنى سید على الحسینی

8-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد رفیع

9-   افوض امرى الى الله عبده محمد مهدی

10-                  افوض امرى الى الله عبده محمد ابراهیم

11-                  لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده هدایت الله

12-                  زین العابدین ابن محمد على

13-                  لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد جعفر

14-                  صح على

15-                  صح ربیع

16-                  صح ناخوانا

17-                  لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد تقی

پی نوشتها

1-   حسین خان قاجار قزوینی یا حسین خان سردار، در حکومت فتحعلی شاه در فارس در خدمت وی بود و در درگیری های به قدرت رسیدن فتحعلی شاه او را یاری داد. در سال 1217 سرداری خراسان و حکومت نیشابور به او سپرده شد که تا سال 1221 در این سمت بود . در سال 1218 در جکنار محمد ولی میرزا حاکم خراسان با شکست دادن نادر میرزا آخرین بازمانده افشاریه در خراسان به حکومت جانشینان نادر در این منطقه پایان داد. رک: محمد تقی نوری:  اشرف التواریخ. نسخه خطی کتابخانه ملک شماره 5999 برگ ب43 و 54 الف و 57ب و 58 الف و نیز : مهدی بامداد . شرح حال رجال ایران ج 1. تهران زوار، چاپ چهارم 1371 ص 3-401

.

2-   دیزج زهرا یکی از دهکده های منطقه زهرا در قزوین بوده است. رک: مینو دریا باب الجنة قزوین. سید محمد علی گلریز جلد 1. تهران. طه. 1337 ص 1009.

3-   محمد قلی میرزا ملک آرا پسر سوم فتحعلی شاه در سال 1203 متولد شد و در سال 1214 به حکومت مازندران منصوب گشت و تا دوره محمد شاه در همین منصب بود. اما به دلیل اینکه سلطنت محمد شاه را نپذیرفت از حکومت مازندران برکنار شده به همدان تبعید شد و در سال 1289 درگذشت. مهدی بامداد. همان ج 3،ص 473 -471

4-   حسینعلی خان معیر الممالک، رئیس ضرابخانه شاهی و خزانه و پسر دوستعلی خان معیر الممالک نادر شاه و داماد فتحعلی شاه بود. وی تا دوره ناصرالدین شاه نیز در همین سمت باقی بود و در سال 1274 درگذشت. رک: دوستعلی خان معیر الممالک. رجال عصر ناصری. تهران. نشر تاریخ ایران. 1361. ص 33 – 39

5-   محمد تقی میرزا حسام السلطنه، پسر هشتم فتحعلی شاه در 1206 متولد شد. در سال 1224 حکومت بروجرد و احشامات بختیاری و چهار لنگ را یافت.  وی در دوره محمد شاه در تبریز در تبعید به سر می برد و در سال 1266 با اجازه ناصرالدین شاه رهسپار مشهد شد و در راه درگذشت. رک فضل الله حسینی شیرازی خاوری تذکره خاوری. تصحیح میرهاشم محمد شاه تهران زنگان 1379 . ص 21-22 و بامداد. همان جلد 3 . ص 312-310.

6-   عبدالله میرزا دارا، پسر یازدهم فتحعلی شاه متولد 1211. از سال 1224 حاکم خمسه و زنجان شد و تا سال 1250 در این سمت بود. رک خاطرات احتشام السلطنه. به کوشش سید محمد مهدی موسوی. تهران زوار. ص 1366 138 – 137

7-   برای شناسایی اسامی روستاهای ولایت خمسه از کتاب: اسامی دهات کشور جلد اول استانهای 4-3-2-1. اداره آمار و سرشماری. نشریه فروردین ماه سال 1329 چاپ دوم استفاده شده است، مگر در مواردی که یا منبع دیگری ذکر شده یا نام محل مورد نظر در منابع مراجعه شده موجود نبوده است. استفاده از این کتاب با آگاهی از این مطلب صورت گرفته که طی 52 سالی که از انتشار این اثر می گذرد، قطعاً تغییرات زیادی در تقسیم بندی های کشوری صورت گرفته است اما به دلیل اینکه این اسامی در منابع دیگر پیدا نشد، ناچار به ارجاع به آن هستیم. لازم به ذکر است که این محال در حال حاضر در استان های قزوین و زنجان واقعند. در متن هرجا که نام محل در کتاب اسامی دهات کشور پیدا شده با یک ستاره مشخص گردیده است

8-   دو دانگه از دهستان های قزوین رک مینودر همان ص 974 - 968.

9-   مجینه در زنجان واقع است است. رک محمد حسین پاپلی یزدی. فرهنگ آبادی ها و مکانهای مذهبی کشور مشهد. بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی 1367.

10-                  چورزق ده از روستاهای زنجان است. رک . فرهنگ آبادی ها . همان .

 

ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 9

بخش نسخه های خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران

1405/04/28

جزئیات مقاله

سوسن اصیلی

بسم لله تعالى شأنه العزیز

الغرة لله

گرفت خاتم شاهی از قدرت ازلی

قرار در کف شاه زمانی فتحعلی – 1217

الملک الله تعالی حکم همایون شد که فروزان کوکب سپهر خلافت علیه و تابان پرتو مهر سلطنت سنیه فرزند مسعود نامدار عبدالله میرزا صاحب اختیار خمسه به عنایات خاطر پادشاهی معزز و مباهی بوده، بداند که چون انتظام امور محال خمسه ملزوم همت همیون افتاده و عالیشأنان رفیع مکانان اخلاص و ارادت نشانان اشخاص مفصله ذیل به ظهور شایستگی و اهتمام در خدمت معروف و مشهورند. 

در هذه السنه سیچقان ٹیل خجسته دلیل و آنها محول و مفوض داشتیم ما بعدها خدمت سر بلوکی بلوکات مفصله فوق را به عهده اهتمام که به نحوی که به امر و از مراسم خدمتکاری و کاردانی آنها سزد و آید، در ملزومات خدمت مزبور و سرپرستی رعایای محال متعلقه به خود اقدام نموده دقایق اهتمام مرعی دارند. به آن فرزند امر و مقرر می شود که هر یک از مشار الیهم را در بلوک متعلقه به خود سر بلوک نموده، هرگونه مقاصد و مطالبی که داشته باشند به انجاح مقرون دارد و قرار داد نماید که بدون سخن و استحضار و استصواب ایشان داد و ستدی نشود، مقرر آنکه رعایای بلوکات مزبوره از صلاح سر بلوکان خود بیرون نروند که هر که را سخنی و مقصدی باشد به توسط ایشان به فرزند نامدار عرض نموده که به انجاح رساند. المقرر آنکه عالیجاهان رفیع جایگاهان عزت و جلالت دستگاهان مقربوالخاقان مستوفیان عظام دیوان همایون اعلی شرح فرمان مبارک را در دفاتر خلود ثبت و از شوائب تغییر و تبدیل محروس دانند و در عهده شناسند. تحریراً فی شهر رمضان المبارک سنه 1243

ابهر رود میرزا اسمعیل، میرزا رفیع

سلطانیه – سرخورگان

قراچور لو - حاجی بابا و حیدر

خدابنده لو شرف خان

اسملو - على قلی و نظر علی

پشتکوه - دیوانی محمد ولی خان و اسمعیل خان

دهات دودانگه ـ ابهر رود و خان باباخان

رشوند - محمد کریم خان

الرر محالی - خان بابا

اوریاد - حسینعلی خان و عبدالله خان

قزلک چلو - عمی و حسن خان

ایجرود دلبران - محمد قلی و میرزا رفیع

انگوران گرز علی و حیدر قلی

عنى بگلو ـ ابراهیم خان و محمد تقی خان

سجا سرود احمد خان

والارود - پیر محمد

خر رود ـ هادی و ابراهیم و مهدی خان

خرماین - مهدی، على محمد و کربلایی احمد

سهرورد - بیک محمد

قراء دیزج - مهدی

بزینه رود - محمد رحیم

قراء حومه - باقر

ریحانه رود

دهات میرزا ابراهیم - فتح الله

طایفه ریحد - سر دارخان و کریم خان

مجینه و خالصجات دایر

دهات حاجیان... با خود ایشان

طایفه محمد حسن خان و احمد

چورزق ده -10 رضا قلی

طایفه جناب تقی خان

قرابوطه و شمپا - جهانگیرخان

دهات دیوانی میرزا رحیم با خود ایشان

در ظهر سند 13 مهر به ثبت رسیده است.

1-  لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده عبد الله 1228

2-  عبد الوهاب موسوی

3- عبد الراجی فریدون، گوشه های مهر یا علی یاحی، یا قیوم یا وکیل

4-  لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده ابو القاسم

5- افوض امرى الى الله عبده محمد على

6- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده فضل الله 1229

7- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده احمد

8- ناخوانا

9- افوض امرى الى الله محمد ابراهیم

10- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده هدایت الله

11-  زین العابدین بن محمد علی

12-  الواثق بالله محمد ابن موسی کاظم

13-  لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد زکی

ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 8

بخش نسخه های خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران

1405/04/27

جزئیات مقاله

سوسن اصیلی

بسم لله تعالى شأنه العزیز

الغرة لله

گرفت خاتم شاهی ز قدرت ازلی

قرار در کف شاه زمانه فتحعلی

الملک لله تعالى حکم همایون شد، که فروزان کوکب آسمان خلافت و شهریاری و تابان پر تو مهر سلطنت و جهانداری خجسته فرزند مسعود نامدار محمد تقی میرزا صاحب اختیار بروجرد و سیلاخور و احشام بختیاری به توجهات و عنایات خاطر پادشاهی مباهی بوده بداند که عریضه آن فرزند مصحوب عالیشأن رفیع مکان، عزت و سعادت نشان فریدون بیک واصل پیشگاه شهود مهر ظهور و مضامین آن من البدایه الى النهایه معروض خدمت همایون گشت. شهود مراسم ملکداری و مرزبانی آن فرزند باعث مزید توجهات اقدس شهریاری گردید.

 پانصد ناخوانا | بروجردی که به رسم پیشکش انفاذ داشته بود رسید و در معرض قبول و دو و شرف امتحان کامل یافت. خانه آن فرزند آبادان مبلغ چهار هزار و نهصد و شصت تومان که از بابت وجوه پیشکشی را که طلب کرده و انفاذ نموده بود از قرار قبض عالیجاه مقرب الحضرت العلیه حسینعلی خان صاحب جمع خزانه عامره واصل گردید.

 باید مبلغ مزبور را از قرار همین فرمان مطاع به خرج مجری دانسته سنه ماضی داند و مستدعیات خود را عرض نموده، به عزّ انجاح و شرف اسعاف مقرون داند و در عهده شناسند. تحریراً فی شهر شوال سنه 01242

در ظهر سند 14 مهر به ثبت رسیده است.

1-   عبده الراجی فریدون گوشه های مهر یا علی یا حی یا قیوم یا وکیل

2-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده عبدالله

3-   ناخوانا

4-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده فضل الله

5-   ناخوانا

6-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده احمد

7-   ناخوانا

8-   افوض امرى الى الله عبده محمد ابراهیم


9-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده هدایت الله

10-                  زین العابدین بن محمد على

11-                  عبده فانی موسی حسینی

12-                  صح رفیع

13-                  لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد زکی

14-                  افوض امرى الى الله محمد صادق

ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 7

الملک الله تعالى حکم همایون شد، که عالیجاه رفیع جایگاه عزت و شهامت همراه، اخلاص و ارادت آگاه مقرب الحضرت العلیه حسینعلی خان صاحب جمع خزانه عامره و معیر الممالک

1405/04/25

جزئیات مقاله

سوسن اصیلی

بسم الله تعالى شأنه العزیز

الغرة لله

گرفت خاتم شاهی از قدرت ازلی

قرار در کف شاه زمانه فتحعلی

الملک الله تعالى حکم همایون شد، که عالیجاه رفیع جایگاه عزت و شهامت همراه، اخلاص و ارادت آگاه مقرب الحضرت العلیه حسینعلی خان صاحب جمع خزانه عامره و معیر الممالک به مزید الطاف خاطر مرحمت اتصاف پادشاهی مفتخر و مباهی بوده، 

بداند که چون تنخواهی به جهت عالیجاه رفیع جایگاه شهامت و نبالت همراه و اخلاص و ارادت آگاه میر عبد العظیم خان ضرور و از سرکار دیوان اعلى مستدعی مساعده گردیده، لهذا این فرمان مبارک صادر و مقرر می شود که عالیجاه بعد از حصول آگاهی بر مضمون فرمان مبارک قدر همیون مبلغ یک هزار و ششصد و هفتاد و شش تومان و سه هزار و هفتصد و پنجاه دینار به صیغه مساعده از بابت وجوه ابواب جمعی خود در وجه مشارالیه مهم سازی و حجت بازیافت نموده و در شب عید نوروزی مبلغ مزبور را بازیافت دارند و حجت مشارالیه را رد نماید. 

درین باب قدغن تمام لازم دانسته از مدلول حکم قدر محکم تخلف و عدول جایز ندانسته و در عهده شناسند. تحریراً فی شهر ربیع الاول سنه 1240

در ظهر سند 14 مهر به ثبت رسیده است

1-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد ناخوانا

2-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده فضل الله 1229

3-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده نصر الله

4-   افوض امرى الى الله، عبده عبدالله

5-   ناخوانا

6-   افوض امرى الى الله عبده محمد على


7-   لا اله الا الله الملک الحق المبین، عبده نوروز

8-   لا اله الا الله الملک الحق المبین، عبده عبدالله

9-   زین العابدین بن محمد على

10-                  ناخوانا

11-                  ناخوانا

12-                  صح ناخوانا

13-                  لا اله الا الله الملک الحق المبین، عبده محمد صادق

14-                  صح ناخوانا

ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 6

الملک الله تعالى حکم همایون شد، که عالیجاه رفیع جایگاه عزت و سعادت همراه، اخلاص و ارادت آگاه، مقرب الحضرت العلیه حسینعلی خان صاحب جمع خزانه عامره به شمول مراحم پادشاهی مفتخر و مباهی بوده

1405/04/24

جزئیات مقاله

سوسن اصیلی

سند شماره 6

بسم الله تعالى شأنه العزیز

الغرة لله

گرفت خاتم شاهی از قدرت ازلی

قرار در کف شاه زمانه فتحعلی 1217

الملک الله تعالى حکم همایون شد، که عالیجاه رفیع جایگاه عزت و سعادت همراه، اخلاص و ارادت آگاه، مقرب الحضرت العلیه حسینعلی خان صاحب جمع خزانه عامره به شمول مراحم پادشاهی مفتخر و مباهی بوده، بداند که چون عالیجاه رفیع جایگاه عزت و شهامت همراه، اخلاص و ارادت آگاه نتیجه الخوانین العظام ابو طالب خان، تنخواهی از پیشگاه جهان مدار مساعده استدعا نموده بعد از حصول آگاهی بر مضمون فرمان همایون مبلغ سه هزار تومان از بابت باقیمانده تحویلی خود در وجه مشارالیه مهمسازی و حجت بازیافت نموده که تا عید سعید فطر تمام و کمال را مهم سازی نماید

 و بعد از رسیدن تمام تنخواه حجت او را رد نماید و تخلف ننموده در عهده شناسند. تحریراً فی شهر جمادی الثانی سنه 1239

1-   ناخوانا

2-   ناخوانا

3-   ناخوانا

4-   افوض امرى الى الله عبده محمد علی

5-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد مقیم

6-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد على

7-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده نوروز علی

8-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده عبدالله

9-   زین العابدین بن محمد علی 1213

10-                  ناخوانا

11-                  الراجی محمد صادق

12-                  صح ربیع

13-                  عبده فانی موسی حسینی

ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 5

الملک الله تعالی حکم همایون شد، که نظر به ظهور مراسم خدمت و شهود کمال قابلیت عالیشأن رفیع مکان عزت و شهامت نشان

1405/04/23

جزئیات مقاله

سوسن اصیلی

سند شماره 5

بسم الله تعالى شأنه العزیز

الغرة الله

گرفت خاتم شاهی ز قدرت ازلی

قرار در کف شاه زمانه فتحعلی

الملک الله تعالی حکم همایون شد، که نظر به ظهور مراسم خدمت و شهود کمال قابلیت عالیشأن رفیع مکان عزت و شهامت نشان، اخلاص و ارادت توأمان عمدة الاعیان آقا محمد ابراهیم پرتوی از خورشید عنایات شاهانه ساحت افروز احوال مشارالیه آمده در هذه السنه او دئیل خجسته دلیل، او را مخاطب به خطاب خانی و ملقب به القاب عالیجاهی فرمودیم که به ظهور این مرحمت قرین مفاخرت بی نهایت بوده از روی کمال استظهار و اهتمام به تقدیم خدمات مرجوعه اقدام و حسن خدمتکاری و جوهر کاردانی خود را بیش از پیش بر پیشگاه خاطر اقدس ظاهر و خود را زیاده مشمول عنایات خاطر مهر مظاهر سازد. 

مقرر آنکه عالیجاهان رفیع جایگاهان عزت و جلالت دستگاهان مقربی الخاقان مستوفیان عظام دیوان اعلى حسب الامر مطاع معمول و ازین پس عالیجاه ابراهیم خان مشارالیه را در مکاتبات و مخاطبات بدین خطاب و القاب ملقب و مخاطب داشته شرح فرمان مطاع را در دفاتر خلود ثبت و از شایبه تغییر و تبدیل محروس دانند و در عهده شناسند. تحریراً فی شهر ربیع الثانی سنه 1233

در ظهر سند 13 مهر به ثبت رسیده است

1-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد شفیع

2-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد حسین

3-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد زکی

4-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد مقیم

5-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده عبدالکریم موسوی

6-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده عبده ناخوانا [

7-   الیس الله بکاف عبده عبد الوهاب موسوی

8-   صح احمد

9-   عبده الراجی فریدون، گوشه های مهر یا علی، یاحی، یاقیوم یا وکیل

10-                  افوض امرى الى الله عبده محمد على

11-                  افوض امرى الى الله عبده ناخوانا

12-                  الواثق بالله الغنى عبده زین العابدین

13-                  ناخوانا

ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 4

الملک الله تعالى حکم همایون شد، که چون از آن زمان که منشور حکمرانی عالم به نام نامی نواب همایون ما سمت ترقیم یافته

1405/04/22

جزئیات مقاله

سوسن اصیلی

بسم الله تعالى شأنه العزیز

گرفت خاتم شاهی از قدرت ازلی

قرار در کف شاه زمانه فتحعلی 1217

الملک الله تعالى حکم همایون شد، که چون از آن زمان که منشور حکمرانی عالم به نام نامی نواب همایون ما سمت ترقیم یافته، بر ذمت همت خدیوانه لازم داشته ایم که هر یک از چاکر زادگان خدمتکار که آثار استعداد از وجنات احوالشان ظاهر می آید از ظهور عواطف شاهانه و شمول عنایات خسروانه آنها را بین الامثال و الاقران سربلند و مفتخر فرماییم و از آنجا که مرآت این مقال عکس پذیر صورت احوال عالیشأن رفیع مکان عزت و سعادت نشان، اخلاص و ارادت بنیان نتیجه الاعیان حسینعلی بیک است.

 لهذا در معامله هذه السنه تنگوزئیل خیریت تحویل او را به لقب بلندخانی و خطاب ارجمند عالیجاهی بین الاکفا معزز و به نیابت زنبور کخانه مبارکه سرافراز فرمودیم که از این پس با کمال امیدواری و استظهار مشغول تحصیل مراسم خدمتکاری بوده، حسن مساعی خود را ظاهر و زیاده مورد عواطف و اشفاق خاطر مهر مظاهر پادشاهی گردد. مقرر آنکه عالیجاهان رفیع جایگاهان مقربوالخاقان دیوانیان عظام و اعیان درگاه سپهر احتشام از این بعد عالیجاه مشارالیه را در مکاتبات و مخاطبات به لقب خانی ملقب و به خطاب عالیجاهی مخاطب دانسته بر حسب امر همایون مناصب خدمت مزبور را به عهده او مقرر دانند. عالیشأنان عزت و سعادت نشانان کتاب خیریت اکتساب دفترخانه مبارکه حسب المقرر عمل و شرح فرمان همایون را در دفاتر لازمه ثبت و ضبط نموده، در عهده شناسند. تحریراً فی شهر ربیع الثانی سنه 1230

در ظهر سند 12 مهر ثبت شده است

1-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد شفیع 1228

2-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده عبدالله 1228

3-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده احمد یوسف

4-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد علی

5-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد ناخوانا

6-   افوض امرى الى الله عبده محمد 1222

7-   الواثق بالله الغنى، عبده زین العابدین

8-   افوض امرى الى الله عبده عبد الوهاب موسوی

9-   افوض امرى الى الله عبده محمد ناخوانا

10-                  محمد علی

11-                  عبده الراجی فریدون گوشه های مهر یا علی یاحی، یا قیوم یا وکیل

12-                  الواثق بالله محمد موسی ابن کاظم


ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 3

آنکه قره با صره خلافت و شهریاری و دوحه حدیقه سلطنت و جهانداری محمد قلی میرزای صاحب اختیار دارالمرز به جلایل عنایات شاهانه سرافراز بوده

1405/04/21

جزئیات مقاله

سوسن اصیلی

الغرة الله

گرفت خاتم شاهی از قدرت از لی

قرار در کف شاه زمانه فتحعلی 1217

آنکه قره با صره خلافت و شهریاری و دوحه حدیقه سلطنت و جهانداری محمد قلی میرزای صاحب اختیار دارالمرز به جلایل عنایات شاهانه سرافراز بوده، بداند که چون بنا بر و فور مرحمت شاهانه درباره عالیجاه معلی جایگاه شهامت و نبالت انتباه، اخلاص و ارادت آگاه، نور محمد خان یوز باشی غلامان در معامله هذه السنه لوی ثیل سعادت دلیل و ما بعدها، موازی یکصد خروار شلتوک به وقر مازندرانی به صیغه انعام در وجه مشارالیه مستمر و برقرار فرمودیم

 که هر ساله به جهت خود بازیافت و صرف اخراجات خود ساخته از روی امیدواری و استظهار به تقدیم خدمات محوله به خود قیام و اقدام نماید. لهذا به فرزندی امر و مقرر می شود که بعد از وصول فرمان جهان مطاع و حصول آگاهی و اطلاع بر مضمون حکم رفیع پادشاهی شلتوک مزبور را از بابت ابواب جمعی قریه روشن آباد تحویل مشارالیه هر ساله مهم سازی که به خرج آن فرزندی مجری و محسوب خواهد گردید. عالیجاهان مقربی الخاقان مستوفیان عظام دیوان قضا نشان و عالیشانان کتاب دفترخانه معدلت نشان شرح فرمان مبارک را در دفاتر خلود و دوام ثبت و مندرج ساخته شلتوک مزبور را به خرج ابواب جمعی فرزند معزی الیه ممضی دارند و در عهده شناسند. تحریراً فی شهر ربیع الاول سنه 1223.

در ظهر سند 7 مهر ثبت شده است

1-   لا اله الا الله الملک حق المبین عبده محمد حسین

2-   لا اله الا الله الملک حق المبین عبده محمد شفیع 1218


3-   لا اله الا الله الملک حق المبین عبده رضا قلی

4-   لا اله الا الله الملک حق المبین عبده محمد زکی

5-   لا اله الا الله الملک حق المبین عبده محمد ناخوانا

6-   محمد سمیع بن محمد حسین

7-   افوض امرى الى الله عبده محمد ولی

ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 2

عرضه داشت کمترین بندگان پیشگاه صادق بیک قاجار قزوینی . نواب آشیان معدلت بنیان را کحل الجواهر دیده امیدواری خود ساخته به ذروه عرض وافقان حضور بندگان اعلیحضرت قدر قدرت کیوان رفعت دارا درایت اقدس ارفع اعلی روحنا فداه می رساند

1405/04/20

جزئیات مقاله

سوسن اصیلی

عرضه داشت کمترین بندگان پیشگاه صادق بیک قاجار قزوینی . نواب آشیان معدلت بنیان را کحل الجواهر دیده امیدواری خود ساخته به ذروه عرض وافقان حضور بندگان اعلیحضرت قدر قدرت کیوان رفعت دارا درایت اقدس ارفع اعلی روحنا فداه می رساند که قربان خاک پای مبارک شوم که این کمترین بندگان از جمله مردم نواب نایب السلطنه در صفحات آذربایجان به جانفشانی و خدمتگذاری اشتغال داشته و می دارد و یک قریه ده موسوم به دیزج زهرا من محال قزوین از موروثی کمترین بندگان باقی مانده التماس از مرهمت بنیان ارفع اقدس اعلی چنان است که فرمان قضا نشان از مصدر عزو اعلی به افتخار حاکم دار السلطنه فزوین عزو اصرار پذیرد که از قرار ضابطه حساب نقد و جنس قریه معروضه را از کمترین بندگان گرفته و زیاده بر آن را از کمترین غلام مطالبه ننماید که کمال خاطر جمعی و اطمینان قلب به خدمت گذاری و جانفشانی بندگان ارفع اقدس اعلی و نواب نایب السلطنة العلیه العالیه روحنا فداه معمول بوده که هر آینه حصول این مطلب باعث امیدواری کمترین غلام جان نثار خواهد بود.

 الباقی الامرکم الأرفع الاشرف الأمجد الأعلى مطاع مطاع مطاع

الغرة الله

گرفت خاتم شاهی ز قدرت ازلی

قرار در کف شاه زمانه فتحعلى

الملک الله تعالى حکم همایون شد، آنکه چون عارض به شرح متن، عرض و استدعا نموده، لهذا حکم و مقرر می شود که عالیجاه رفیع جایگاه عزت و محمدت پناه، فخامت و نبالت پناه،

 اخلاص و عقیدت آگاه، محراب خان حاکم و عالیشأنان معلى مکانان عمال دار السلطنه قزوین تخفیف مراتب معروضه رسیده، سوای عوارضات حسابی دیناری از دهات ملکی عالیشأن عزت نشان صداقت بنیان محمد صادق مطالبه ننموده، بدون حساب متعرض احوال عالیشأن مشارالیه نشوند و دیناری وجه غیر از وجوه دیوانی از اخوان و منسوبان او مطالبه نکنند و تخلف و تجاوز را موجب مؤاخذه دانند در عهده شناسند. تحریراً فی شهر صفر المظفر سنه 1222.

در ظهر سند 4 مهر وجود دارد. اما به دلیل مرمت سنتی و چسب های به کار رفته فقط یک مهر خوانا است

-       لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد یوسف.


سند شماره 1 - فرمان فتحعلی شاه

الملک الله تعالى حکم همایون شد، آنکه عالیجاه رفیع جایگاه دولت و اقبال همراه، عزت و اجلال دستگاه، شهامت و نبالت پناه اخلاص و ارادت آگاه عمدة الخوانین العظام حسین خان قدیمی سردار خراسان و حاکم نیشابور به عنایات کامله پادشاهی سرافراز بوده

1405/04/18

جزئیات مقاله

سوسن اصیلی

سند شماره 1

الملک الله تعالى حکم همایون شد، آنکه عالیجاه رفیع جایگاه دولت و اقبال همراه، عزت و اجلال دستگاه، شهامت و نبالت پناه اخلاص و ارادت آگاه عمدة الخوانین العظام حسین خان قدیمی سردار خراسان و حاکم نیشابور به عنایات کامله پادشاهی سرافراز بوده، بدانید که درین اوقات عالیجاه رفیع جایگاه اخلاص و ارادت آگاه مشیخة الافاخم محمد امین خان بیات وارد  اخلاص کیشی و کاردانی و کمالات او کما هو حقه حالی ضمیر فیض گنجور شده، 

از اینکه وجود چنین شخصی از اهل ولایت نیشابور نزد آن عالیجاه در کار و ضرور بود مشارالیه را از رکاب ظفر مآب روانه نزد آن عالیجاه فرمودیم که متوجه تقدیم خدمات دیوانی بوده و آ ن عالیجاه نیز کمال محبت نسبت به او معمول داده و چون در عهد خاقان علیین آستان انارالله برهانه از قرار ارقام مطاعه مشارالیه به منصب ریش سفیدی و وکالت مالیات سرافراز و مفتخر و موافق ارقام مزبوره نقد و جنسی از مالیات و صادر به صیغه مواجب در وجه او مقرر بوده است.

لهذا به قرار تفصیل مهمسازی و مقرر می شود که آن عالیجاه بعد از ورود مشارالیه به نصوب مناصب مزبوره مقرر باشد که مناسب دانسته ایم و فراخور اهلیت و استعداد او می باشد، به جهت او مشخص و لوازم محل مزبوره را مخصوص به عالیجاه مشارالیه دانسته، چگونگی را به اولیاء دولت قاهره عرض بنماید و به شرحی که در خصوص آن حکم قضا نشان شرف صدور یافته می باید آن عالیجاه از اینکه مشارالیه کارآمد و کاردان و قابلیت خدمت دیوان اعلی دارد، او را در نزد خود نگاهداشته در هر حال متوجه احوال او باشد و مراعات او را کما ینبغی و پلیق ملحوظ دارد و در عهده شناسد. تحریراً فی شهر صفر سنه 1218.

ظهر سند دارای 7 مهر است

1-   افوض امرى الى الله عبده ناخوانا

2-   الراجی عبده مرتضی قلی

3-   محمد سمیع بن محمد حسین

4-   الیس الله بکافی عبده محمد رضی

5-   لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده رضا قلی

6-   المتوکل على الله عبده محمد على



ده فرمان از عصر فتحعلی شاه

گفتار حاضر با این بینش به معرفی ده فرمان از فتحعلی شاه پرداخته است. این اسناد که در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود می باشند، جملگی از اسناد منتشر نشده اند و به ویژه از جنبه های اجتماعی دارای اهمیت هستند

1405/04/17

جزئیات مقاله

 منابع قابل ملاحظه ای به غیر از جای مانده اند، این منابع به دلایل گوناگون تاریخی از اهمیت ویژه ای برخوردار است و برای پژوهشگران ارزش بسیاری دارد. در این میان ، اسناد مبهم تاریخ ایران هستند، که هنوز از ارزش بالائی برخوردارند. راه دستیابی به اسناد که گویای برخی زوایای رسیدن به پژوهشگران هموار نشده است. پس معرفی یا بازخوانی هر برگ سند می تواند گامی برای اهداف پژوهشی در این زمینه باشد. گفتار حاضر با این بینش به معرفی ده فرمان از فتحعلی شاه پرداخته است. این اسناد که در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود می باشند، جملگی از اسناد منتشر نشده اند و به ویژه از جنبه های اجتماعی دارای اهمیت هستند. این فرمانها که متعلق به سالهای 1248-1218 می باشند. در طول سالها از راههای گوناگون در کتابخانه مرکزی گرد آمده اند.

 ولایت حسینعلی خان معیرالممالک، کلید واژه سند، فرمان، فتحعلی شاه قاجار، خراسان،

خمسه.

نگارش و بررسی تاریخ برای پژوهشگر، بدون مراجعه به منابع اصلی آمده است که نخواهد بود. امروزه منابع بسیاری از دوره های گوناگون تاریخی به دست پژوهشگر را در راه دستیابی به نکات ناشناخته تاریخ یاری می دهند

دوره قاجاریه به لحاظ نزدیکی زمانی از این منظر در خور توجه است. با وجود اینکه تا کنون اسناد و منابع خطی بسیاری از این دوره به چاپ رسیده، هنوز کم نیستند منابع با ارزشی که در آرشیوها ناشناخته یا کمتر شناخته شده اند و معرفی و آماده سازی این منابع ابزار پژوهش مورخان را برای بررسی های دقیقتر فراهم می آورد. مجموعه حاضر که شامل 10 فرمان از فتحعلی شاه موجود در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران است با همین انگیزه ارائه می گردد

دوره 38 ساله حکومت فتحعلی شاه در (1250-1212) تاریخ ایران اهمیت بسیاری دارد. علاوه بر نقش ایران در عرصه بین الملل و رقابتهای انگلستان، فرانسه و روسیه در ایران، این دوره از منظر شرایط داخلی نیز به دلیل تثبیت حکومت قاجاریه دارای اهمیت است

اسنادی که در اینجا ارائه میشوند متعلق به سالهای 1218 تا 1248 هستند و برای بررسی موقعیت اجتماعی و اقتصادی این دوره شده است، بقیه که 8255/11 در جلد هفدهم فهرست نسخه های خطی دانشگاه معرفی در جایی معرفی فرمان ها از مجموعه اسناد فهرست نشده کتابخانه گزینش شده اند و تا کنون نشده اند

این فرمانها از سال 1396 تا 1379 در دفتر ثبت نسخه های خطی و اسناد کتابخانه مرکزی به ثبت رسیده اند. در این میان مبدأ اسناد شماره 10341و 10342 در دفتر ثبت نا مشخص است و اسناد شماره 10450 متعلق به خاندان معیر الممالک است و مجموعه اسناد شماره 10964 از خانواده عضدی قاجار و مجموعه شماره 8255 در سال 1348 از آقای عتیقه چی خریداری شده است.

گذشته از برداشت های تاریخی که می توان از این فرمانها داشت ارائه چنین اسنادی برای است، چنانچه برخی بررسی شیوه نگارش و فرمان نویسی در دوره قاجاریه نیز دارای اهمیت ویژگی های فرمان نویسی با رویکرد به فرمانهای فتحعلی شاه در اینجا برشمرده می شوند. در فرمانها معمولاً پیش از شروع متن در بالای سند تمحیدیه می آید که در فرمانهای فتحعلی شاه عبارت بسم الله تعالى شأنه العزیز« به عنوان تحمیدیه نوشته شده است

پس از آن سجع مهر قرار می گیرد که در یک مربع نوشته شده است. فتحعلی شاه دو سجع مهر داشته است.  نخست: الغرة الله گرفت خاتم شاهی ز قدرت ازلی قرار در کف شاه زمانه فتحعلی 1217 . و دیگری: الملک الله سلطان صاحبقران گرفت خاتم شاهی ز قدرت ازلی قرار در کف شاه زمانه فتحعلی 1244. در سند شماره یک به دلیل اینکه قسمت بالایی سند بریده شده است فرمان فاقد عبارت تحمیدیه و سجع مهر است.

پس از آن پیش از آغاز متن، طغرا کشیده شده است که نشان ویژه پادشاه است. طغراهای پادشاهان مختلف با یکدیگر متفاوت است. طغرای فتحعلی شاه الملک الله تعالى حکم همایون شد است که از ابتدا تا انتهای سلطنت او یکسان است

توشیح فرمانها که در دوره قاجاریه بسیار مرسوم بوده است از زمان محمد شاه مرسوم شد و با نوشتن عبارت صحیح است، شاه در واقع فرمان را امضا می کرد. اما آقا محمد خان و فتحعلی شاه رسم توشیح بر فرمانها را نداشتند

پس از اینکه فرمان صادر میشد و به ثبت دفتر دیوان می رسید، منشیان و مستوفیان آن را تأیید کرده، در پشت سند مهر و نام خویش را برای گواهی می آوردند. در اسناد ارائه شده مهرهای پشت فرمانها نیز خوانده شده است.

در تصحیح این 10 فرمان که به ترتیب تاریخی چیده شده اند، ابتدا متن فرمان ها بازنویسی شده است و سپس اسامی یاد شده در متن فرمانها تا آنجا که منابع دیگر، اطلاعاتی به ما می دادند شناسایی و معرفی شده اند. در متن و به ویژه مهرهای ظهر سند به دلیل فرسودگی سند یا کمرنگی، برخی کلمات و مهرها قابل تشخیص نیستند و به جای آنها کلمه ناخوانا گذاشته شده است. بسیاری از مهرها به دلیل ناخوانا بودن با منابع و اسناد بسیار دیگر مطابقت، داده شد و این روش کمک زیادی به خواندن آنها کرد

مرزهای شاه اسمعیلی

ماکویر نشینان، بیش از هر کس به اهمیت آرامش و سکون در محیط زندگی آشنا و آگاه هستیم. ما طی قرن ها و سالها، آموخته ایم که دعوا بر سر بیابان، هیچ نتیجه ندارد، باید با خود بیابان دعوا کرد، نه بر سر بیابان - آن نیز در خیابان

1405/04/16

جزئیات مقاله

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

ماکویر نشینان، بیش از هر کس به اهمیت آرامش و سکون در محیط زندگی آشنا و آگاه هستیم. ما طی قرن ها و سالها، آموخته ایم که دعوا بر سر بیابان، هیچ نتیجه ندارد، باید با خود بیابان دعوا کرد، نه بر سر بیابان - آن نیز در خیابان

بیا به کلبه ویران من که پنداری

از شش جهت به هم آورده ایم صحرا را

البته کرمان مورد مهاجمات فارس و خراسان همیشه بوده است، ولی این ربطی به مردم بیرجند و یزد ندارد. خود یزدی ها و بیرجندی ها قبل از ما کرمانی ها و بیش از ماکرمانی ها ازین مهاجمات صدمه دیده اند

مرزهای شرقی ایران را ما کرمانی ها یا یزدی ها به وجود نیاورده ایم اینها مرزهای شاه اسمعیلی است. و از آن روز معلوم بود که مرزهای آبی چهار رودخانه معروف جیحون و کر و فرات و سند، تبدیل خواهد شد به مرزهای خاکی امروزی مرزهای شاه اسماعیلی که نتیجه آن انتی تز محمود افغان بود - مایه اصلی کار ذوالفقار بیگ و امثال اوست. حى على الفلاح از قلعه ناد علی پیشتر نمی رفت.

اما مردم کرمان، و مردم بیرجند، ناچار بودند با همسایگان خود که مردم بلوچستان باشند، و مردم تربت باشند و اهالی سنی خانه باشند، ناچار بودند با هم بسازند و همراهی کنند، و نه تنها استخوان های نزاری قهستانی را مثل مردم روسیه استخوانهای تزار از خاک در نیاورند و نسوزاندند، بل، تعمیر مقبره او را نیز به عهده گرفتند ـ هم چنانکه کرمانی ها با آقا خان محلاتی کردند و سازواری که هم آنها با گروه عظیم شیخیه به کار بردند.

تولرانس اجتماعی درین سرزمین های کویری تا آن حد می رسد که فرزندان و پسران هم ممکن است با پدران اختلاف عقیدتی داشته باشند و ما کرمانی ها می گوییم، همسایه ها ممکن است گوشت هم را بخورند، ولی استخوان هم را دور نمی اندازند. مهندس ذوالفقار، یک جا می نویسد

در چهار برجک، سردار امام خان و اولاد و طایفه اش اهل سنت هستند - سوای پسر بزرگ - سردار دوست محمد خان که شیعه می باشد. پسر بزرگش سردار دوست محمد خان در نصرت آباد نزد حشمة الملک بود

و ماکم نداریم جوانان شیخی که زن بالاسری گرفته اند و دختران زرتشتی که زن جوانان مسلمانان شده اند، و من خبر دارم از بعضی زرتشتیان که در مجالس فقرای صوفیه شرکت می کرده اند

فرهنگ ائتلافی

اینها تدابیری است که می توان کویر را آباد نگاه داشت و در برابر سیل هیرمند مقاومت کرد و باد صد و بیست روزه سیستان را مهار کرد و در مقابل باد سام بدن سوز، راه چاره پیدا کرد - چاره خاک بیابان را از خود بیابان باید یاد گرفت

گهی با خاک هم خانه، گهی با باد هم بیشه

گهی با چرخ هم پیمان، گهی با باد هم باران

زندگی بیابانی، یک فرهنگ ائتلافی می طلبد. تفاوت دارد زندگی ما با شهرهایی که باران خداوندی از سر و کول آنها بالا می رود. ما همسایه ریگ روانیم و آنها هم کاسه آب روان

فرق است میان آن که پارش در بر

تا آنکه دو چشم انتظارش بر در

امیران اسیر آزاد کن

این حرفها را که امشب من در لندن به زبان آوردم، نه به خاطر آن است که امیر علم خان از زعفران های قائن برای مخلص مزعفر پلو پخته باشد و نه برای آن است که او هر سال سه نفر نایب می گرفته و نفری را دویست و پنجاه تومان می داده و به مکه می فرستاده و چند نفر را هم به کربلا و مشهد می فرستاده

اکنون که همه آبها از آسیابها ریخته و امرای قائن همه آردها را بیخته و غربال ها را آویخته اند و آخرین امیر آنها، در واقع زنی است که باید او را امیرة العلم خواند، و او بقیه الباقیات آن مردهای امیر است و اتفاقاً در همین لندن زندگی می کند -من دلیلی برای مداهنه نمی بینم، اما این حرفها یک دلیل خاص دارد

اول به جهت آنکه مردم داری این خانواده، یک قرن و بل بیشتر، باعث شده بود که خط مرزی مشرق ایران از آنچه هست پیشتر نیاید و حلقه مرز شاه اسمعیلی تنگ تر نشود. دوم، روحیه فرهنگ خواهی و در عین حال مذهبی این طایفه است که به قول خانلرخان سه مدرسه در شهر قائن و بیرجند و درخش هست که سالی هفتصد تومان به هر یک از مدارس مذکور برای طلاب از در آمد شخصی می پردازد.« در حوزه قائنات یکصد و سی تکیه به خرج و به نام او تعزیه داری می کنند. در همه بلوک هر چه بقاع و امامزاده و مشایخ و سادات است، شمع و چراغ و فرش و مواجب خادمش از وست

اما علت سوم وو . علت العلل است و همان باعث شده که مخلص امشب زبان به نعت این خاندان بگشاید یک جنبه خاص انسان دوستی آنها آن هم در انسانیت است، آن نیز در حق محروم ترین مردم ایران - یعنی فقرای کرمان و این برای مخلص سخت تکان دهنده است، و چیزی است که باید سازمان حقوق بشر نیز به آن توجه کند. خانلر خان می نویسد:

به حکم امیر، هر سالی، عید غدیر، دو بنده یا کنیز مخصوصاً از کرمان می آورند که می خرد و آزاد می کند

یک بالش دیگر بگذارد

مثل این که مقدر بود مخلص از پاریز راه بیفتد و پوند دانه ای فلان قدر تومان بخرد و دلار به همان تومان ازین و آن قرض کند و آن وقت و بیاید و در لندن بعد از قرنی، از جانب آن آزاد شدگان بی پناه، تشکر کند و صحبت از خاندانی بکند که امروز دیگر دائر مدار شرق نیستند ولی به هر حال، در تاریخ هستند ـ و من یک جای دیگر نوشته ام که پادشاهان را از مملکت ها می شود بیرون کرد، ولی از تاریخ نه

درین مجلس این مخلص پاریزی - یک سر سر و گردن از دیگران بلندتر ایستاده و باد زیر سبیل می اندازد که صحبت بیرجند و بیرجند بان را در عصر حقوق بشر و روزگار پزشکان بدون مرز، به زبان می آورد. 107 این حرفها، به خاطر این هم نیست که امیر قائن سه نفر نایب می گرفته و به مکه می فرستاده بل به خاطر این است که صد و چند سال پیش همان امیر در بیابان های سیستان به داد یک مهندس کرمانی رسیده مهندس ذوالفقار بیگ محلاتی کرمانی که با کلیه دردناک برای کشیدن نقشه های مرزی به آن حدود رفته و در حالی که نماینده وزارت خارجه به او توهین می کرده - آب و نان به او داده و زاد و راحله برایش فرستاده است

یادم آمد آن داستان که گویا یک وقت یک روستایی بیرجندی مقداری جاز ) = درمون، در منه برای سوخت و تنورخانه خود بار کرده به منزل میبرد ـ و آنها که بار جاز را دیده اند، می دانند که گیاهی است سبک وزن ولی پر حجم، بار آن را طوری چاروادارها می بندند که دو متر در دو متر راه را می گیرد

روستایی بیرجندی از ته کوچه وارد شد ـ با خری که بار جاز داشت و تمام پهنای کوچه را گرفته بود. از اتفاق روزگار مرحوم امیر شوکة الملک اسب سواری خود را سوار شده، تفنگ به به دوش می خواست به شکار برود و درست در وسط کوچه برخورد کرد به روستایی بیرجندی و خری که بار جاز بر او بود و سلانه سلانه قدم بر می داشت

روستایی درمانده بود که چه کند، زیرا در کوچه تنگ امکان دور زدن خر با بار جاز 108 امیر هم بر فراز اسب حیران مانده بود. امیر هیچ راهی ندید جز اینکه محترمانه نبود. خودش دور بزند، و برگردد و تمام کوچه طولانی را دوباره بازگردد ـ و البته درین جا، با اندکی تر شرویی، خطاب به روستایی گفت: - پدر سوخته این قدر بار خر کرده ای که مورچه ای هم از کنار خر نمی تواند بگذرد؟ روستایی ساده دل جواب داد

یک تنور خمیر جو دارم که ترش شده و از لگن سرریز کرده باید سوخت به ما در بچه ها برسانم

گفتگو تمام شد و امیر بازگشت و روستایی هم خر و خود را به منزل رساند و پس از آن که بار جاز را خالی کرد و به اطاق خرابه خود قدم گذاشت - خطاب به زن خود گفت

یک بالش بگذار

زن - به حساب اینکه شوهرش خسته شده - یک بالش گذاشت که تکیه دهد . باز روستایی گفت :

یک بالش دیگر هم بگذار!

زن که از فرمان شوهر تعجب کرده بود، به زحمت بالش کهنه خود را از لای چادر شب درآورد و به دیوار تکیه داد. باز مرد گفت

یک بالش دیگر!

زن که دیگر متحیر مانده بود، خطاب به شوهر گفت:

مرد چت شده؟ دیوانه شده ای؟ این همه بالش برای چی؟

مرد روستایی گفت

آخر امروز با امیر تکلم کردم

معلوم شده، آن جمله پدر سوخته که امیر خطاب به روستایی گفته است، مورد اشاره اوست

حرف تمام شد. هنوز مرد استراحت تمام نکرده بود که کسی دم خانه در زد، و هنوز مترصد بودند که بپرسند کیست؟ که تازه وارد دو لنگه در را به دیوار زد و یک بار گندم از روی خر پایین انداخت و خطاب به زن و شوهر زارع گفت

امیر فرستاده، گفته اند

چند روزی هم نون گندم بخورید

مرد نگاهی به زن کرد و گفت: نگفتم با امیر تکلم کردم؟ برو و یک بالش دیگر بیار! یک افسانه دیگر هم گریز به صحرای کربلا بزنم و سخن را تمام کنیم و آن اینکه تا پایان کار ذوالفقار بیک چه بوده است؟ این نکته برای من بسیار مبهم است. یک افسانه یک وقتی از مرحوم علی آقا پولادی شنیده بودم که جای نقل آن همینجا است. می گفت: ذوالفقار بیگ نامی بود که منشی ناصر الدوله شده بود. ناصر الدوله از 1301 هـ / 1883 م. تا 1309 هـ / 1891 م. که سال فوت اوست در کرمان حاکم بود)

ناصر الدوله از آقا محمد شالباف که اول بازار دکان داشت مرتباً قرض می کرد. قرضها به 15 هزار تومان رسید. ناصر الدوله املاک جیرفت را که خالصه بود به 15 هزار تومان به او اجازه داد و در واقع گرو او گذاشت و ذوالفقار بیگ را به عنوان مباشر برای ضبط و ربط املاک همراه او کرد

به محض ورود به جیرفت، وقتی به اولین خرمن شلتوک ) = برنج ناکوفته( رسیدند، آقا محمد شالباف که تا آن روزها کشاورزی برنج نکرده بود دست، زیر خرمن شلتوک زد و مشتی برابر چشم گرفت سپس خطاب به کشاورز گفت

مثل اینکه به صحرا درست آب نرسیده، امسال »جوها« لاغرند

(ظاهراً می خواسته زهر چشمی هم از ذوالفقار بیگ گرفته باشد و هم از زارع)

پولادی می گفت: ذوالفقار بیگ از همانجا راه افتاد از طریق بیرجند به طرف مشهد، و یک راست رفت آنجا و مجاور شد و از همانجا نامه ای نوشت خطاب به ناصر الدوله که بر پدر روزگار لعنت که آقا محمد شالباف را ارباب می کند و ذوالفقار بیگ را مباشر او. اربابی که شلتوک را از جو باز نمی شناسد. من این داستان را سی - چهل سال پیش از مرحوم پولادی شنیده و یادداشت کرده بودم ولی نمی دانستم قهرمانان آن چه کسانی بوده اند؟ حالا که امشب ذوالفقار بیگ فارغ التحصیل دارالفنون را به شما معرفی میکنم به فکر افتادم که آیا این همان بیگ کرمانی دارالفنون دیده نبوده که از بد روزگار ناچار شده منشی و پیشکار ناصر الدوله شود و آخر کار چنین محو و از تاریخ حذف شود؟ سبک نگارش و اخلاق تند و بی نیازی ذوالفقار بیگ نقشه بردار به من الهام میکند که نویسنده کتاب جغرافی نیمروز هموست

حالا خواهش میکنم، دوستان میزبان هم، درین شب نشینی، یکی دو قاشق شلتوک پوست گرفته و دم کشیده اضافی برای مخلص در بشقاب بریزند، و یکی دو بشقاب و کارد و چنگال اضافی هم برای مخلص بگذارند، که این حرفها را در باب کسانی و خاندانی به زبان آورده ام که این روزها دیگر مصداق این رباعی بسیار لطیف قرار گرفته اند

خورشید علم، به کوهساران زد و رفت

دلدار در امیدواران زد و رفت

بلبل، دستان نوبهاران زد و رفت

گل خنده به به وضع روزگاران زد و، رفت

-       زد و رفت

-       زد و رفت

بیگ افشار

طایفه دیگر، خانواده بیگ های نزدیک بیگ - مدفون در مقبره معروف ترین آنها درگاهقلی موقعیت مهمی داشته اند، و کسانی است که در اسناد آخوند جلال بیگ ماهانی از کرمان و خاندانقلی بیگ بوده است

1405/04/15

جزئیات مقاله

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

طایفه دیگر، خانواده بیگ های نزدیک بیگ - مدفون در مقبره معروف ترین آنها درگاهقلی موقعیت مهمی داشته اند، و کسانی است که در اسناد آخوند جلال بیگ ماهانی از کرمان و خاندانقلی بیگ بوده است. یا برادر دیده می شود. آیا او پدر محلاتی نیز در همان اسناد ملا یوسف نامش آمده و نسبت و در ماهان هنوز هم هستند و نسبت خاندانی ذوالفقار بیگ بوده است؟ این خانواده بیگ ها دیده ایم. را هم در اسناد آخوند ملا یوسف کلانتری دارند، ما صحبت علی اکبر بیگ ماهانی مدتها مستأجران وجوه چوپان بیگی کرمان یادگار بیگ و محمد علی بیگ قورچیان افشار بوده اند.

خانواده میرزا آقا خان بردسیری نیز جزء بیگ های کرمان بوده اند و عبدالواحد بیگ رئیس آنهاست که نسبت به سلسله چنگیز می رسانند

لطفعلی بیگ ارشلوی بردسیری از جمله کسانی است که به صورت گروگان در دربار کریم خان وکیل - شیراز – مدت ها زیسته اند

طایفه دیگر که ترک هستند طوایف قرامانلو در خبر هستند و در اقطاع و ارزویه ملک دارند و ازین جمله بوده اند دوستعلی و علینقی بیگ پسر رضا قلی خان قرااغلانلو.

بنده نمی دانم آن معصوم بیگ که مدرسه معصومیه کرمان را ساخته نیز آیا از همین خانواده بوده است یا از خانواده ای دیگر بعید می دانم که او همان معصوم بیگ یوز باشی غلامان چوله باشد که به تحصیل بقایای کرمان منصوب شده بوده است.  هم چنین آن ابراهیم خلیل بیگ صندوقدار که مدتی عاملی سیرجان داشته و هم نوروز علی بیگ جانشین او

بیگ محلاتی

البته یک طایفه بیگ های دیگر در شهر بابک هستند که سید ابوالحسن و سید حسن بیگ و میرزا صادق و میرزا باقر و بعضی طوایف خراسانی -96 این عنوان را دارند و اینها البته با سیدابوالحسن بیگ محلاتی رئیس طایفه اسماعیلیه که مدت ها در کرمان حاکم و بیگلر بیگی بود نیز بستگی دارند و کلمه محلاتی به دنبال اسم ذوالفقار بیگ، ما را به این طایفه نزدیک تر می کند - منتهی بیشتر این بیگ ها جزء سادات بوده اند و در عنوان ذوالفقار بیگ چنین عنوان ندیده ایم - هر چند، چنانچه گفتم آن نسبت محلاتی اضافی او گاهی ما را به این نکته نزدیک می کند که خانواده او احتمالاً از یاران و همراهان آقا خان محلاتی بوده و در واقع، »نسبت ولایی داشته اند و اصلا،ً چنانچه می دانیم، این آقا محمد خان قاجار بود که به علت همراهی سادات شهر بابک به لطفعلی خان زند ـ آن سادات را به اطراف از جمله محلات کوچ داد

بیگ های عصر صفوی

در عصر صفویه در کرمان به بسیاری از شخصیت های مهم اداری و حکومتی بر می خوریم که لقب بیگ دارند و از آنجمله بوده اند ولی قلی بیگ نقد علی بیگ نظر علی بیگ، ندر علی بیگ نجف قلی بیگ ناظم بیگ، قاسم بیگ، شریف بیگ سیرجانی، منوچهر بیگ، منصور بیگ، موسی بیگ، ملک بیگ مرتضی قلی بیگ محمد نصیر بیگ تبریزی، محمد بیگ جهر می، محمد قلی بیگ گیو بیگ گنجی بیگ کامران بیگ کاظم بیگ، ترکمان، قلی بیگ قراخان بیگ فریدون بیگ عسس بیگ طهماسب بیگ، صفی قلی بیگ، شاهرخ بیگ، سهراب بیگ، سبحان ویردی بیگ، روبنده بیگ، رضاقلی بیگ، درگاهقلی بیگ، دانیال بیگ، داده بیگ خلیل بیگ خاندانقلی بیگ، حسن بیگ اراسنجی، حاج باقر بیگ، حاتم بیگ، جلال بیگ، پرویز بیگ بیجن بیگ بهرام بیگ کانقلی بیگ، بروکه بیگ، بر جعلی بیگ بادلیجه بیگ، اینعلی بیگ، اما معلی بیگ، امام قلی بیگ، الله یار بیگ، ابدال بیگ

ولی باید عرض کنم که بیشتر این ها که نام بردم مأمورینی بوده اند که به اشاره شیخعلی خان زنگنه به مأموریت های کرمان آمده اند و اغلب مأموریت آنان کوتاه بوده است

ولی باید عرض کنم که بیشتر این ها که نام بردم مأمورینی بوده اند که به اشاره شیخعلی خان زنگنه به مأموریت های کرمان آمده اند و اغلب مأموریت آنان کوتاه بوده است

مردمان را به چشم وقت نگر

وز خیال پریر و دی بگذر

چند گویی، فلان ـ چنانش مام

چند گویی فلان، چنینش پدر

سنگ بوده میان کان، الماس

قطره بوده است در ازل گوهر

کهتران، مهتران شوند به دهر

کس نژاده است مهتر از مادر

و آنهایی که به نسبتها تفاخر میکنند باز مصداق قول شاعر هستند هر چند فحش داده

این زندگان که فخر به اجداد می کنند

چون سگ به استخوان، دل خود شاد میکنند

آنچه مسلم است - ذوالفقار بیگ ما دانشجویی بوده با استعداد که به علت ظهور استعداد خود مورد توجه حاکم وقت کرمان قرار گرفته و به دارالفنون فرستاده شده ـ و تا حد امکان وظایف خود را خوب انجام داده است - منتهی مسؤولیت او در حیطه ای قرار گرفته که از اختیار او خارج بوده و مربوط به تاریخ گذشته این مملکت در مرزبندی می شده است. مهمتر از همه اینکه او در پرداختن و کشیدن نقشه تهران صد و پنجاه سال پیش عضو مؤثر بوده آن نیز در روزگاری که کوچه ها را با قدم می پیموده اند و محاسبات را به کمک وسایل بسیار ابتدایی انجام می داده اند و باید اذعان کنم که ما این روزها، نقشه ای به این ظرافت، از شهر تهران نداریم ـ با اینکه همه کار نقشه برداری ما کمپیوتری شده است

بیگ های کرمان

حالا که آب به کرت آخر است سه چهار کلمه دیگر هم راجع به آن مهندس ذوالفقار بیگ بنویسم و مقاله را ختم کنم: این مهندس ذوالفقار کیست؟

1405/04/14

جزئیات مقاله

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

حالا که آب به کرت آخر است سه چهار کلمه دیگر هم راجع به آن مهندس ذوالفقار بیگ بنویسم و مقاله را ختم کنم: این مهندس ذوالفقار کیست؟

آن ذوالفقار بیگ کرمانی که مرز شرقی را تا قلعه ناد علی پیش برد. قدرت او از این برخاسته بود - و نبود. او یک محصل ساده دارالفنون بود که ظاهراً از طبقات فقیر کرمان کرمانی ها می گویند: خیز گربه تا دم پنجره است

متأسفانه با کوششی که برای شناسایی او کرده ام، به جایی نرسیده ام. هیچ نمی دانم که این مهندس ذوالفقار چه شده و کجا رفته؟ تنها یاد داشتهای او را در دست داریم که در هند است. چرا این یادداشت نامه به هند رفته؟ آیا خود او نیز در پایان کار مجبور به مهاجرت شده است؟ آیا رفتار میرزا معصوم خان باعث شده که اولیای دولت به کار او بی اعتنا شوند و او چه مورد خشم قرار گیرد؟ آدمی که شاه شناس شده و به دستور شاه به نقشه کشی سیستان رفته، که کرمان محو شده است؟ چه شده شده که یک باره از تاریخ ایران و خصوصاً چرا از تاریخ سپس کرمانی و این نسبت او به محلاتی و هیچ کس از خانواده های کرمانی از او یاد نمی کنند؟ چیست؟

در بررسی که من در خانواده های کرمان کرده ام - ما چند طایفه داریم که نسبت بیگ در آنها هست. یکی خانواده ای است در انار که معارف آن جا قبیله ای هستند مشهور به آقایان انار که از نسل میرزا ایدکوی برلاس که در زمان امیر تیمور گورکان حکمران کرمان بوده می باشند. در زمان سلف بیشتر اوقات از ایالت کرمان ریاست انار به این قبیله مفوض بوده و مردم معتبر و متمول داشته، یومنا هذا این طایفه از صد نفر متجاوز و همه همه مستأصل و به فقر و فاقه می گذرانند.. حسینقلی و ابوالقاسم ولدان مرحوم ابوالحسن خان که پسر شاه محمد سیابان بود اولاً نام او با ابوالحسن و به پاکاری انار اشتغال است و بعد قابض و پس از آن ابولی آقا ابوالحسن، وکلانتر انار گردید در سنه 1275 ه/ 1869م که سال دوم اقتدار مرحوم محمد اسمعیل خان وکیل الملک در کرمان بود ـ ملقب به خانی گردید ـ و متوجهات بلوک انار به او موکول شد

باید عرض کنم که طایفه بیگ ها در انار معروف اند و جد آقا میرزا کمال منصوری، و آقا محمد شریف بوده اند و علیقلی بیگ پسر صفر قلی بیگ - صاحب موقوفاتی نیز بوده است. که آیا ذوالفقار بیگ ازین بیگ هاست؟ و وکیل الملک برای تشکر و سپاس از خدمتی ادامه تحصیل به ابو الحسن خان اناری به او کرده بود ـ این جوان وابسته به آن طایفه را برای دارد. دار الفنون معرفی کرده است؟ تاریخ وقوع حوادث با آنچه که از آن می دارد

جنگ دیوار بلند

طایفه دیگر، بیگ های جو پاری هستند که معروف ترین آنها علینقی بیگ و یوسف بیگ و لطفعلی بیگ جو پاری بودند که اینها را در اوایل دوره قاجار به صورت گروگان پیش آقا کریم خان وکیل، وقتی بسطام خان زند به محمد خان قاجار فرستادند. پیش از آن، در زمان جو پاری ازدواج کرد، حکومت کرمان رسید این بسطام خان با دختر علینقی بیگ طلایه بزرگ در آنجا ساخت که هنوز بسطام خان در جو پار علائق فراوان به دست آورد و یک خانه زند پور و شفا زند و زند هم باقی است. بسیاری از مردم جوپار که فامیل زند و پورزند و جو پاری ها به دلیل همین حقیقی و حتی ژند دارند نسبت خود را به این خوانین زند می رسانند. بستگی با لطفعلی خان زند نیز همکاری کرده اند. آیا این ذوالفقار بیگ ازین طایفه بیگ ها بوده است؟

وزیری می نویسد »علینقی بیگ نامی گرجی الاصل اصفهانی مسکن از خدام نادرشاه افشار - به سبب تقصیری مکحول شده به جو پار آمده متوطن شد. چند پسر داشت از جمله محمد علی خان و مرتضی قلی خان و لطفعلی بیگ و یوسف بیگ...  محمد علی خان در جنگی که به امر سید ابوالحسن بیگلر بیگی کرمان کرمانیان با سیستانی و افغان در تهرود نمودند و آن معرکه را جنگ دیوار بلندگویند لوله خورده، در گواشیر به آن زخم بمرد

الطفعلی بیگ و یوسف بیگ در دارالخلافه به حکم خاقان شهید رحمه الله الملک المجید به یاسا رسیدند. نبایر و نتایج آنها در جو پار بسیارند...  آقا حسین نامی ازین قبیله که او را حسین شاه گویند - صحبت های خوشمزه می دارد.

شیخ چهار صفر

شوکت الملک در بیرجند مدرسه شوکتیه را تأسیس کرد، مدرسه معصومیه که جنبه مذهبی که در ایران هم داشت، رونق گرفت مدرسه نسوان بیرجند از قدیم ترین مدارسی است سالی زبان انگلیسی آموخت و به پایه گذاری شده است

1405/04/13

جزئیات مقاله

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

شوکت الملک در بیرجند مدرسه شوکتیه را تأسیس کرد، مدرسه معصومیه که جنبه مذهبی که در ایران هم داشت، رونق گرفت مدرسه نسوان بیرجند از قدیم ترین مدارسی است سالی زبان انگلیسی آموخت و به پایه گذاری شده است. خود امیر شوکة الملک در بزرگ و روسیه سفر کرد. مظاهر فرهنگی جدید را قدر می شناخت. حتی یک تنیس باز ماهر بود. هم چنین پسر خاله معلم معمم مدرسه خود را که یک روحانی بود به تنیس بازی آشنا کرد اسدی آموخته بود که بعداً به خود امیر محمد حسین طاهری را. امیر زبان انگلیسی را پیش میرزا محمد ابراهیم معین استاندارای خراسان رسید و آخر کار هم اعدام شد. اسدی از اقوام التجار بیرجندی است که مدت ها در کرمان مقیم بوده است.

بگذریم از اینکه در ایام شوکة الملک چون قرار بود، طلبه هایی که در مدرسه آخر سال تحصیل می کنند، تصدیق کلاس ششم ابتدایی را به هر حال می بایست کسب کنند. و و دیکته فارسی و انشاء کتبی حساب و هندسه از آنها امتحان ششم ابتدایی که شامل امتحان مشهور داده و بعدها آن طلبه معروف و بود، گرفته می شد و گویا در همان ایام طلبه ای امتحان مر. محمد فرزان ممتحن آن بود آن طلبه در هر چهار درس - یعنی حساب و هندسه و دیکته و حتی انشاء فارسی ، نمره صفر گرفته بود

این نکته را مخصوصاً برای رفع خستگی حاضران، از باب گزارش مرزبندی صد سال پیش درین جا به زبان آوردم - تا مرز میان بیسوادی و کم سوادی را هم، من در کنار نقشه های ذوالفقار بیگ کرمانی ترسیم کرده باشم

از ناد علی به چکاو

امیر شوکة الملک دوران های بحرانی زیادی را با موفقیت پشت او محمد علی شاه آزمایش کرده بود. مشروطه و عزل خود را از امارت قائن به امضای الحیلی از سر گذرانده بود. او واقعه طغیان بازی های حزب دموکرات و عامیون را به لطائف به ترتیبی پشت گوش که مستقیماً با او درگیری داشت کلنل محمد تقی خان را در خراسان السلطنه آلوده نکرده بود علی رغم اینکه هم قوام خود رد کرده، و دست خود را به خون کلنل امیر از کنار کودتای دست او را توی رنگ بگذارند. و هم قدرتهای مرکز کوشش داشتند بود، و تقریباً بیشتر ایام سلطنت سوم حوت 1299ش / 1921 م. نیز با موفقیت عبور کرده رضا شاهی را آرام در کلاته اکبر آباد گذرانده بود اما یک واقعه کوچک، وضع او و خانواده او را دگرگون کرد

دهکده چکاوکه با همه طول و عرض آن به یک خروار گندم از بیست و چهار هزار خروار چند افغان گندم سیستان که در اجاره امیر بود ارزش نداشت در دوره رضا شاه، مورد تجاوز مورد قلعه ناد علی کرده است، حالا در قرار گرفت. او فکر میکرد، همان کاری که جدش در مورد چکاو هم قابل اجرا است

چکاو نقطه انتقال

در واقع با ساختن برج آس و قلعه نادعلی، تک خال آس بازی مرزهای شرقی در دست این دو تن بود: حاکم کرمان و حاکم قائنات پنجاه شصت سال بعد از ذوالفقار بیگ یک بار افغان ها در خراسان به حدود بیرجند تجاوز کردند و این زمان رضاشاه بود، امیر شوکة الملک، بدون اعتنا به مرکز خود از سیستان تفنگچی جمع کرد و به چکاو حمله برد. من ناچارم از امیر حشمة الملک زمان ناصرالدین شاه یک دور خیز کنم و پنجاه سال را پشت سر گذارم و رسم به زمان رضا شاه و داستان امیر شوکة الملک آخرین باز مانده مقتدر امرای بیرجند و اولاد طاهر ذوالیمینین و بهرام چوبین و همه این حرفها به خاطر کوشش های هم شهری مهندس خودمان - ذوالفقار بیگ صورت می گیرد

افغان ها را بیرون کردند و چکاو دوباره در حوزه قدرت و حوضه آبگیر امیر قرار گرفت.

مسأله چکا و اهمیت اقتصادی نداشت، ولی یک مدارس بیرجند و تأمین برق بیرجند و آب ده پانزده سال که همه کوشش او برای حفظ بود. لوله کشی بیرجند و مراکز خیریه بیرجند صرف شده بود

گزارش چکاو طبعاً به تهران رسید و، قبل از آنکه تقدیرنامه فتح چکاو به امضای شاه صادر شود، شاه وقت )رضا شاه( را به این فکر انداخت که عجب هنوز هستند درین ملک کسانی که تفنگ دارند و می توانند با آن موفقیت هایی به دست چار تا سر سوخته گوشه زندان غلاظ خلع سلاح چه شد؟ آن بختیاری ها و قشقایی ها به خاطر می جنگند؟ پنجاه می پوسند، ولی ما هنوز کسانی در خراسان داریم که تفنگ دارند و با آن به امیر برگردانده سوار سیستانی، چکاو را که وزارت خارجه به افغانستان فروخته بود، دوباره بودند.

شما استاندار فارس هستید

رضا شاه، در مورد امیر قائن نظر سوء نداشت، ولی این گونه قدرت نمایی را هم بر نمی تافت. به همین دلیل یک روز صبح که امیر قائن شوکة الملک از خواب برخاست، خادمی آمد و تلگراف ابلاغ ایالت فارس )استانداری فارس( را به دست او داد. شاه، امیر قائن را به حکومت فارس تعیین کرده بود ـ مورخ 12 شهریور 1316ش / 3 سپتامبر 1937م یکی دو سال قبل از شروع جنگ بین المل دوم

البته این منتهای لطف در حق امیر بود، و گرنه خیلی سالار ملک مرزبان، به ضیافت یا مثل صولة الدوله، یا مثل سردار اسعد، یا عید و خان بلوچ، یا سلطنتی قصر قجر تهران دعوت نمایند.

امیر یک سالی در شیراز ماند. این سفر یک عواقب جنبی دیگر هم داشت که به گمان من برای ریشه کن کردن خاندان علم از سیستان و بیرجند، در حکم تیر خلاص الملک شیرازی، مرد مقتدر فارس کاری پسر امیر، یعنی امیر اسدالله خان بود، با دختر قوام که نقطه پایان قدرت هر دو خانواده بود. امیر شوکة الملک، پس از یکسال از فارس به تهران منتقل شد و البته باز هم به بیرجند نرفت در تهران او را وزیر پست و تلگراف کرده بودند، و درین مقام بود، تا شهریور 1320ش / سپتامبر 1941م پیش آمد و رضا شاه به موریس رفت، و امیر البته به بیرجند

آنته مغلوب می شود

چنان به نظر می رسد که رضاشاه، با این کار، همان بلایی را به سر امیر آورده بود، که هر کول یونانی بر سر حریف قهرمان خود آورد

آنته فرزند Antee زئوس خدای آسمان و هم چنین فرزندگایا ) = خدای زمین( 79 بود حیطه قدرت او بود. همه مسافرینی که از در صحرای لیبی زندگی می کرد و شمال آفریقا در شکست می خوردند، لیبی می گذشتند ناچار بودند که با او کشتی بگیرند، و عموماً هم در کشتی سر صاحبان آن اموال، معبد پدر او آنها را می کشت و اموال آنها را تصاحب می کرد، و با کاسه سر قهرمانانی که شکست خورده خود، آسمان را، زینت می داد. تمام معبد پر شده بود از کاسه بودند.

هر کول، قهرمان بزرگ یونان، یک وقت ناچار شد از لیبی بگذرد، آنته بر بود و دانسته بود که همه قوه و نیروی می بایست با آنته کشتی بگیرد. هر کول تحقیق کرده نیروی از برکت دامن مادر خود ذخیره و اثر آن است که هر لحظه که پای او به زمین می رسد، آنته از جا بلند می شود و با تازه می گیرد و در حالی که حریف او خسته و ناتوان شده است، نیروی تازه حریف را بلند میکند و به زمین می زند

هر کول این نکته را کشف کرده بود، بنابر این وقتی با حریف کشتی می گرفت آنته را هم چنان روی دست ـ دست بلند کرد که به زمین بکوبد، ولی هرگز چنین نکرد و حریف دوری از مادر و محرومیت از منبع انرژی بین زمین و آسمان یعنی روی هوا نگاه داشت. این نیروی خود را از دست داد. و هرکول و ذخیره، برای آنته گران تمام شد، زیرا به تدریج توانست در میان آسمان و زمین او را خفه کند

اقبال عامه مایه پراکندگی خاطر جمع امیر قائن شد

خانه تاراج شد از شور خریدار، مرا

آتشی زد به دکان، گرمی بازار، مرا

به گمان من اشتباه کرد امیر شوکة الملک که زعفران پلو داده کلاته اکبریه و بز قرمه های بیدمشک، که قریه مولد مادر امیر شوکة الملک بود - ترجیح کرده بود. امیر آن داستان را که خود در مدرسه ابن یمین مشهد برایش پیش آمده بود، فراموش بود: اگر دوگاو به دست آوری و مزرعه ای.

دمها با دم ها گره میخورد

امیر شوکة الملک چهار پنج سالی از بیرجند دور مانده بود، و اینک که در سنین پیری به بیرجند بازگشته بود دیگر امکان تجدید قوا برایش فراهم نبود، و سه سال بعد هم درگذشت، اما شده بود، او همه آن اشکالاتی که خود یک وقت از آن می ترسید، دامنگیر خود و پسرش شده بود، او هوای باغ زرشک را با هوای سعد آباد عوض کرده بود. علاوه بر آن، حرفی که همیشه از پسرش مصداق پدران خود شنیده بود که زن شازده نگیرید و همسر شازده نشوید، در حق پیدا کرده بود 83و پیدا کرد، چه از طریق خانواده قوام شیرازی با خاندان سلطنت بستگی دندانش پسرش، هم آلودگی باغ های تجریش را آزمایش کرده و هم مزه دیپلم کشاورزی پای و زمانی صدر اعظم رخنه کرده بود و دلش خوش بود که یک وقت رئیس دانشگاه شیراز باشد مادر پر کرامت مملکت ایران، و بالنتیجه همه آن نیرویی را که به وسیله پاهای خود از زمین، داده بود.

امانت حیات

وقتی کتاب مرحوم منصف درباره امیر شوکة الملک چاپ شد، من به ایشان نوشتم ما سایر شهرها مردم شهرهای کویری که دشمنی مثل ریگ بیابان در پیش داریم بیش از مردم المثل بیابان نای قدر همکاری و تعاون را می دانیم و به همین دلیل است که وقتی مسافری فی نشیند، بهتر از پیماید و زیر سایه نخلی به آسایش می بند، یا خرانق، یا گرگ یا شوره گز را می چه حقی به گردن تمدن روزگار، و چه منتی برگردن حیات دارند، زیرا درست است که حیات را خداوند تبارک و تعالی ارزانی نوع بشر کرد ولی خدا خودش می داند: این مردم بیابانی کویری بودند که حیات را این امانت خداوندی را درین صحرای برهوت و پنجاه درجه زیر صفر زمستان - با دارند و گرنه در بیابان پنجاه درجه بالای صفر تابستان دیگر کلفت باشد که از نسلی به نسل چهار پنج سانتیمتر باران سالیانه، حیات باید خیلی پوست برسد...

کرمان دو همسایه کویری دارد: بیرجند است و یزد. هر دوی این همسایگان که به زندگی کویری و مشکلات آن آشنا هستند، در تمام طول تاریخ به مسالمت با هم زندگی کرده اند، و جای این بر خلاف رسم معهود تاریخ است که ترک و دیلم و کرد و ترک و فارس، در همه ایران، یک آن همدیگر را آرام نمی گذاشته اند

حشمة الملک

خانلرخان اعتصام الملک که یک وقت برای بازرسی از طرف ناصرالدین شاه به بیرجند رفته بوده است می نویسد: ... امیر حشمة الملک مداخل معینی که دارد، سالی دوازده هزار تومان تقریباً از محصول املاک موروثی و مکتسبی است و این مخارج مفصله تماماً بر محصول املاکش برات و حواله می شود

1405/04/12

جزئیات مقاله

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

خانلرخان اعتصام الملک که یک وقت برای بازرسی از طرف ناصرالدین شاه به بیرجند رفته بوده است می نویسد: ... امیر حشمة الملک مداخل معینی که دارد، سالی دوازده هزار تومان تقریباً از محصول املاک موروثی و مکتسبی است و این مخارج مفصله تماماً بر محصول املاکش برات و حواله می شود. نقصی که دارد و گاهی به همین سبب ذکری از او به بدی یا بدهوایی به اولیای دولت می رسد، این است که به کارگزاران ایالت دفتر حساب خراسان و مأمورین، کمتر از سایر حکام خراسان تعارف می دهد. خرج داخلی ولایت را، چه از نوکر و سپاهی و چه از خیرات و مبرات مقدم بر این تعارفات می دارد

خانلر خان باز می نویسد

امیر سالی هفتاد و پنج تومان از رعیت خود مالیات می گیرد از گوسفند و زراعت نخعی؛ اما عمادالملک حاکم طبس [ زیاده از سیصد تومان میگیرد، زیرا که عماد الملک از شتر هم مالیات می گیرد و امیر نمی گیرد

به این تخفیف مالیاتی به چشم خورد نگاه نکنید بلکه به چشم خرد نگاه کنید. همین قدر تخفیف کافی است که راه های دور و دراز بیابانی را آباد نگهدارد

می گویند: حشمة الملک به فرزندان خود وصیت کرده بود که پسران مبادا از قاجاریه دختر بگیرند و دختران مبادا به شاهزادگان قاجاری شوهر کنند. نتیجه آن شد که صد و پنجاه سال حکومت قاجار، هیچ شاهزاده ای به بیرجند راه نیافت و هیچ شاهزاده ای حاکم بیرجند نشد، و حال آنکه خبر داریم که چند سالی قبل از مشروطه، حتی دهات و کوره دهات ایران هم در دست شاهزادگان لا تعد و لا تحصای اولاد فتحعلی شاهی بوده است.

قضیه ناد علی چه بود؟

منتظم ناصری ذیل حوادث سال 1284 ه/ 1867م می نویسد: »از قرار عریضه محمد اسماعیل خان )وکیل الملک( حکمران کرمان، و میر علم خان حشمة الملک امیر قائن و سیستان، قلعه ناد علی را که آن سمت هیرمند و از قلاع محکم است از ابراهیم بلوچ انتزاع نموده و متصرف شده اند...

من مخصوصاً خبر منتظم ناصری را درین جا نقل کردم که بگویم اندکی قبل از آنکه پای ذوالفقار مهندس به قلعه ناد علی برسد و پیش از آنکه گلداسمیت شعر حافظ را با تغییری ملیح در شبهای بیابان بلوچستان به زبان آورد، این همکاری دو حاکم مقتدر وقت کرمان و قائنات بوده که نقطه اصلی مرز را در قلعه ناد علی تعیین کرده بود و ضمناً برای اثبات این ادعا بود که مرزهای شرقی ایران را حکام کرمان و قائنات متفقاً تعیین کرده بوده اند.

ذوالفقار کرمانی در نقشه قلعه ناد علی میگوید قلعه آن را حشمة الملک قائینی ساخته است، قلعه دوم را که در وسط ساخته اند تمام با آجرهای کهنه قطر دیوار پنج ذرع است همیشه یکصد نفر سرباز با دو نفر صاحب منصب در میان قلعه ساخلو میباشد و احدی را به قلعه بدون اذن حشمة الملک به قلعه سوم راه نمی دهند

برج آس بر لب رود هیرمند بود... این برج را هم حشمة الملک ساخته، مدام پنجاه نفر از سرباز فوج قائین با یک دو نفر صاحب منصب در آنجا ساخلو می باشند.

قلعه کوهک به قدر هزار ذرع سمت شمال بند واقع شده این قلعه را حشمة الملک جهت حفظ و حراست بند ساخته است. پنجاه نفر سرباز و یک نفر صاحب منصب در میان قلعه بودند..

درة العقد خاندان امیر قائن، امیر شوکة الملک است که مرحوم ملک الشعراء بهار در جلسه یاد بود مرگ شوکة الملک از خدمات او ذیل رام کردن بلوچ و پخت و پز افاغنه، و جلب سرداران آن طایفه و مواظبت از سیاست خارجی بین انگلیس ها و روس ها، و حزم فوق العاده امیر علم خان سوم یاد می کند. او در همین یاد بودهای ما حیات داشت و من طرداً للباب چند کلمه ای در باب او ادامه می دهم و بعد دوباره می روم سراغ ذوالفقار بیگ

امیر شوکة الملک در عین حال آدمی مذهبی و علاقه مند به مراسم مذهبی بود او روضه خوانی همیشگی داشت، من یک شده بزرگ و بسیار زیبا، که عبارت هدیه امیر شوکة الملک برای امامزاده زید خبیص« ) = شهداد( داشت، در آن امامزاده دیده ام امامزاده ای با صد فرسنگ فاصله از بیرجند و در دل کویرات کرمان

گویا یک وقت ملک الشعراء بهار به مرحوم شوکة الملک گفته بود: الحمدالله شهر این مردم دیگر چه دیگر هم آب لوله کشی دارد، هم برق دارد، هم مدرسه دارد، هم راه دارد در آن روزها می خواهند که گاه گاهی به این و آن شکایت می فرستند؟ مرحوم شوکة الملک که روضه خوانی و تعزیه و سایر مراسم مذهبی قدغن اکید بود، جواب داد: آقای ملک، اینها برق نمی خواهند - اینها محرم می خواهند اینها مدرسه نمی خواهند - اینها عاشورا می خواهند کرب و بلا را به اینها بدهید همه چیز به آنها داده اید. من، قطعه تضمینیه حسین آن خسرو خوبان امیر را قبلاً چاپ کرده ام.

ابوموسای مرز شرقی

در واقع، مأموریت گلداسمیت یکی از سخت ترین مأموریت های قرن بوده است ـ برای فیصله اختلافاتی که من در صدر مقاله از آن به رحمت خداوندی تعبیر کردم - یعنی رودخانه ای که به طور عمودی از مرز دو کشور می گذرد

1405/04/11

جزئیات مقاله

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

در واقع، مأموریت گلداسمیت یکی از سخت ترین مأموریت های قرن بوده است ـ برای فیصله اختلافاتی که من در صدر مقاله از آن به رحمت خداوندی تعبیر کردم - یعنی رودخانه ای که به طور عمودی از مرز دو کشور می گذرد. باز متأسفانه در باب این حکمیت قضاوت های بی پایه و غرض آلود بسیار شده است و جزئیات آن هیچ گاه منتشر نشده و به مشکلات عدیده ای که در سر راه گلد اسمیت بوده کمتر پرداخته اند و شنیده ام که یادداشتهای مفصلی نیز شاید از خود گلد اسمیت وجود دارد که تاکنون مطلقاً بدان توجه نکرده اند - درست مثل حکمیت ابوموسی اشعری که طرفین آن را مردود و مطرود می شمارند. مصداق قول فصیحی هروی

خارترم که تازه ز باغم دروده اند

مردود باغبانم و مطرود آتشم

و حال آنکه حق این بود که می آمدند و حرفهای ابوموسی را هم می شنیدند که چه می گوید و چه می اندیشد؟ آخر او هم بالاخره صحابی بوده و برای خود حرفهایی داشته است.

بنده به نوبه خود، از این که دولت ایران، یک مهندس کرمانی - مهندس ذوالفقار بیگ را در بیابان های سیستان به امان خدا رها کرده تا او شب هایی که - سی و بیست، و بیشتر اوقات 13 درجه زیر صفر سرما داشته است زیر یک چادر قابل نفوذ سرما بگذراند و برایش نقشه بکشد در حالی که یک کلیه او عملاً در تمام این مدت، شب و روز، درد می کرده است باید اینجا تشکر کنم از گلدا سمیت و هیئت او که با اینکه رقیب مهندس ذوالفقار بوده است و قاعده نمی بایست اعتنایی به او بکند، با همه اینها چند بار به داد او هم رسیده است. مهندس ما می نویسد

در نصرت آباد تا نیم ساعت به صبح از بابت درد پهلو آرام نگرفتم، نزدیک صبح به قدر سه ساعت خوابم برد، بعد، از تب و درد بیدار شدم. فرستادم، حکیم صاحب ] از هیئت گلدا سمیت آمد، قدری روغن مالید، باز همان مشمع را انداخته سفارش در نخوردن سرما نمود..

این حکیم صاحب اهل هندوستان و از علم حکمیت طبیعی و معادن، با اطلاع بود و از طرف هندوستان با اسباب و تهیه و تدارک با دستگاه زیادی وارد بم شده... خود ژنرال قولد اسمد شخصی بود که در اکثر علوم تکمیل شده، این سفر ششم ایشان بود که در ایران به سیاحت آمده

بیت الغزل معرفت

مهندس ما وقتی در ترش آب دو ساعت و نیم از شب گذشته وارد شده متوجه می شود که ژنرال قولد اسمد با سایر صاحب منصب های دولت بهیه انگلیس در کنار راه از درخت های گز خشک آتش زیادی افروخته دور آتش راه می رفتند. به بنده تکلیف نمودند - پیاده شوید خود را گرم نمایید

بنده پیاده شدم. اول خود ژنرال قولد اسمد پیش آمد دست داده این شعر را خواندند: شب تاریک و باد و برف و

چنین جایی که پر خوف و خطر باشد

کجا دانند حال ما

میرزا سعید خان و آلاکسان وزیر مختار

سبکباران ساحل ها....

درجه هوا در این منزل در میان چادر پانزده درجه از صفر پایین رفته.

مخلص واقعاً برای بار دوم ازین ژنرال گولد سمیت انگلیسی تشکر میکنم به دو جهت: نخست آنکه مهم شهری کرمانی ما را از سرمای 15 درجه زیر صفر نجات داده و به آتش گزی که خود فراهم کرده بود او را گرم کرده تا مجبور نشود بگوید: از آتشت نشدم گرم و مردم از دودت

اما از جهت دوم تشکرم از این است که این انگلیسی با ذوق، شعر دلپذیر »سبکباران ساحل های حافظ را اولاً زرگری کرده و جواهر نشان کرده و ثانیاً در بهترین نقطه و بهترین جا، یعنی در حول و حوش قلعه ناد علی ـ به سبک انگلیسی بازسازی و آب بندی - فرموده اند

شعر حافظ این بوده

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها

تشکر من از او از این جهت هم هست که تا این حد بر ادب فارسی تسلط داشته است. می خواهم حرف را از اسمیت طلا نشان بگردانم، و به مهندس صاحب نشان مس خودمان بپردازم - مهندس صاحب نشان مس که به زبان حال حافظ در راه های بیابانی سیستان، می گفت

دست از مس وجود، چو مردان بشوی

تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

گولد Gold در انگلیسی به معنی طلا و زر است. و اسمیت Smith به معنی استاد صنعتگر و مجموعاً مفهوم زرگر می رساند و من البته به خاطر احترام به گلداسمیت او را زرگر باشی می شمارم مشکلاتی که در کار این مأموریت داشته است، و توجه حکام کرمان و قائن به او ـ در اینجا مورد نظر ماست

سر رشته در میان خلق

مهم این بود که این خانواده های حاکم میبایست ریشه در میان مردم داشته باشند، و خاندان امرای قائن، خصوصاً درین امر بیش از حد توفیق یافته اند. این که امیر باید با مردم عادی یک جور و یک نواخت زندگی کند و اینکه مردم قائن وقت و بی وقت به خانه او دسترسی داشته باشند و اینکه قضاوت و دادگری او زبانزد عموم باشد و اینکه به اموال این و آن تجاوز نکند ـ همه اینها مظاهری است که پشتوانه مردمی را برای یک خانواده حاکم فراهم می کند

این خانواده های حاکم، در کرمان و قائنات، یک مهم دیگر را هم می بایست در نظر بگیرند و آن تطابق جامعه خودشان است با مظاهر پیشرفت جدید و دنیایی که با اتصال سیم تلگراف از لندن به هند، در معرض تجدید حیات فکری و دگرگونی فرهنگی قرار گرفته بود 96 و با مطبوعاتی که از هند یا از طریق روسیه می رسید و با فکرها و ایدئولوژی هایی که کاملاً نو بود، و گاهی با موازین دینی و رسوم ملی و محلی مغایر بود یا گاهی اصلا تطابق نداشت. این نکته از مسایل مهم اجتماعی این دو ناحیه است، و ما آگاه هستیم که هر دو حاکم وقت، یعنی هم حاکم کرمان و هم حاکم قائنات بهترین و ملایم ترین بر خورد را با این عوامل تجدد کرده اند. بسیاری از نخستین مدارس به سبک جدید در این دو ناحیه تأسیس شده است. در کرمان جزیه از زرتشتیان برداشته شد. در قائنات آب برای نخستین بار در ایران به صورت لوله کشی در دسترس مردم گذاشته شد

هر دو خانواده، به روزنامه های خارج از ایران، مثل حبل المتین و اختر کمک می کردند. وکیل الملک، رسپسر خود را برای تحصیل به پاریس فرستاد کتاب تاریخ سرجان ملکم به خرج او ترجمه و توسط مرحوم حیرت در بمبئی به چاپ رسید. هم چنانکه وقتی ذکاء الملک در کرمان بود و به او کمک فراوان می کرد. در طبقه دوم این دو خانواده، سردار نصرت در کرمان مدرسه نصرت ملی را تأسیس کرد

ذوالفقار نباید به سر حد برود

حشمة الملک گفت: درین مد مدت که مکرر شما خواهش رفتن به سرحد را می کردید ولی طفره می روم از بابت این بود که میرزا معصوم خان مرا می ترسانید که مبادا ذوالفقار خان را به سر حد حد افغانستان بفرستید که اسباب رنجش و کدورت دوستی بین دولت علیه ایران و دولت انگلیس خواهد شد. حال که شما نوشته پا به مهر دارید و خود باید جواب بدهید

1405/04/10

جزئیات مقاله

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

حشمة الملک گفت: درین مد مدت که مکرر شما خواهش رفتن به سرحد را می کردید ولی طفره می روم از بابت این بود که میرزا معصوم خان مرا می ترسانید که مبادا ذوالفقار خان را به سر حد حد افغانستان بفرستید که اسباب رنجش و کدورت دوستی بین دولت علیه ایران و دولت انگلیس خواهد شد. حال که شما نوشته پا به مهر دارید و خود باید جواب بدهید. اگر حال می روید چنانچه حرفی حاصل شود که محل ایراد باشد آید، سفارش نامه بنویسم بروید. خاطر جمع هستید که عیب و نقصی و ایراد دولتی وارد نمی است. سفر من همین مطلب گفتم خاطر شما درین فقره آسوده باشد که مأموریت و حاصل ما کردند - کاغذی به ملک عباس خان کیانی سفارش نوشتند و یک نفر جلودار هم همراه ما نکردند

دیگر آنکه سفارش نمودند که به طور احتیاط ؟ بروید. در همان ساعت از منزل حشمة الملک بیرون آمدم و یک آبداری و یک قبل منقل و یک زوج مفرش باد، و یک باب چادر تهیه کرده سوار شدم از شهر با جلودار و بلد بیرون رفته. صاحب منصب های دولت بهیه انگلیس و میرزا معصوم خان به سمت جنوب و مشرق رفته بودند. بنده رو به شمال رفتم - دهاتی که در سر راه واقع شده بود، نقشه برداشتم.

ذوالفقار کرمانی جای دیگر می نویسد

عرض شمالی قلعه نصرت آباد سیستان 25-1-31، طول شرقی اش از دار الخلافه 10-5-24- همان روز ورود نصرت آباد با حشمة الملک ملاقات نمودم... میرزا معصوم خان... در باب صاحب منصب های دولت بهیه انگلیس بعضی حرفها و صحبت های بی معنی گفته و چنان نمود که ژنرال قولد اسمد 53 چندان شانی ندارد و شما نسبت به ایشان بی اعتنایی نمایید... و به ژنرال قولد اسمد گفته بوده است که حشمة الملک سرتیپ است و من و شما با او هم درجه می باشیم باید اول او به دیدن من و شما بیاید بعدها ما به دیدن او برویم... معلوم شد که فساد از میرزا معصوم خان بوده است و حشمة الملک امیر تومان است. یوم دوشنبه دوم ذی حجة الحرام 1288 ه/ 13 فوریه 1872م ژنرال قولد اسمد، غفار بیگ میر آخور خود را نزد حشمة الملک فرستاد که امروز علی اکبر خان سرهنگ پسر خودتان را به منزل من به دیدن بفرستید، من هم عصری به منزل شما خواهم آمد..

اسب کرنگ از همه رنگ

از آنجا که ژنرال قولد اسمد شخص عاقل و دانایی بود به طور مهربانی رفع گله و کدورت مابین خود و حشمة الملک را نموده، یوم سه شنبه، حشمة الملک به منزل ژنرال قولد رفته، بعد از صحبت، ایشان را دعوت به شکار نمود. چهارشنبه چهارم صبحی سوار شده، در بیرون شهر همه با هم متفق شدیم. در کنار مردابها شکار مرغابی و دراج نموده، باباخان نامی که نایب الحکومة حشمة الملک بود یک اسب کرنگی ممتاز از اسبهای خاصه حشمة الملک سوار بود، همه جا میرزا معصوم خان پهلوی او می رفت و خواهش میکرد که این اسب را با اسب من عوض کنید، اسب سواری خود )او( بیست تومان قیمت داشت و آن اسب را حشمة الملک یکصد و پنجاه تومان خریده بود. تا سر چادرها که به جهت نهارگاه زده بودند چندین مرتبه به حشمة الملک اظهار نمود. عاقبت حشمة الملک اسب را به ایشان تعارف نمود.

معصوم الانصار

میرزا معصوم در پایان این حرکات نامه ای از همان سیستان گله آمیز به دایی خود میرزا مسعود خان انصاری نوشته و همه رفتار خود را مبارزه با انگلیسی ها خوانده است. تا حدی که پیش این دکتر پیروز مجتهدزاده هم خود را مظلوم نشان داده است. من این نامه را هم عیناً نقل می کنم تا یک طرفه به قاضی نرفته باشم در عین حال که نعل وارو زده است. او خطاب به دائی خود می نویسد:

فدایت شوم، اگر از حالت امروز این بنده اطلاع درستی داشته باشند به التفات آقایی و پدری که داشته و دارند بعد از این خدمتگزاری را در این اسفار به کمترین روا نمی دارند. هفت ماه تمام است در دست این مأمور گرفتار. و کمال اصرار را در این داشته و دارد که اغماض از حق نموده و نان و نمک شاهنشاه ظل الله روحنا فداه را بر خود حرام نماید.

جناب مستطاب خداوندگار اجل روحی فداه می فرمایند: »چرا تلگرافها مختصر است واضحاً از حالت خود مرا مطلع نمایید عرض کنم تصدقت شوم. ممکن نیست که به توسط تلگراف انگلیس عرض کند که مدعی ماکلاتی ها ـ و الله بالله، نیستند. مدعى ما حاکم ثالث است. آخر کمترین می دانستم که مقصود این مأمور چیست؟ از اصفهان به عرض بندگان عالی رسانیدم که مقصود جنرال راه رفتن سیستان نیست و در بلوچستان اگر کاری بکند تا نکند - در گوادر به کشتی دودی نشسته - عازم تهران یا لندن خواهد شد

در دول سایره از مأمور پلتیک ـ این طور شعور و حس را بسیار غنیمت می شمارند - به فضل خدا و بینی و بین الله - بی مداهنه و ملاحظه و منظور دیگر از من یا او - جناب فخامت نصاب وکیل الملک، حکمران کرمان و بلوچستان به پختگی و تدبیر باطن نیت این مرد را در نوشتجات رسمانه خود ظاهر ساخت و بعد از شرفیابی خواهند دانست که چقدر در این سفر با بی غرضی و بی طمعی راه رفته و شکر خدا را سنداً بعد از سند از مأمور انگلیس در دست دارم که مقصود او مغایر منظور اولیای دولت علیه ایران بوده و زیاد جهد نموده که کمترین را هم عقیده کند - نشده و نخواهد شد. مطمئن باشند و به سفارت در کمال اطمینان جواب بدهند که نوشتجات طرفین دلیل درستکاری طرفین می تواند شد و بس

عرض کردم از حالت امروزه خودم و تب سبکی که دارم - نقلی نیست - ان شاء الله تعالى. اما نور چشمانم میرزا موسی و فضل الله به حق خدا در حالتی افتاده اند که چه عرض کنم از بیست نفر نوکر یک پیشخدمت و قهوه چی و میرزا ناخوش نبوده - مابقی همه مریض مقرب الخاقان ابراهیم خان سرتیپ مشرف به موت اند.

فکری در حق ما بفرمایید - کجا باید ماند و چطور باید کرد؟

اگر به تهران احضارم فرمودند حکم عرض راه مرقوم و ارسال فرمایید. 2 صفر 1288 هـ / (24 آوریل 1871 م[.

پشت کاغذ مهر معصوم الانصاری

من نمی دانم حرفهای معصوم خان تا چه حد درست باشد، و نیز ضمیر »او« در این نوشته ها کیست؟ به قول قدیمی ها ضمیر میگردد و مرجح خود را پیدا می کند. ولی چنان می نماید که خداوند، بعد از صد و بیست سال، این مخلص پاریزی را مأمور کرده بود که بیاید و در ناف لندن از یک همشهری گمنام خودش - ذوالفقار بیگ - یک جبران مافاتی کرده باشد ـ انگلیس ها خودشان هم زبان دارند و هم قلم

بدم نمی آید حال که امشب نمک چشان انگلیسی ها را کرده ایم، یادی از آن افسر انگلیسی، گولد اسمیت هم بکنم. در تاریخ خیلی به او فحش داده ایم. گفت: - عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگوی

یکی از بهترین سخنرانی هایی که در باب گلد اسمیت و مأموریت حکمیت او در مقدمات سرحد بندی ایران ایراد شده، یک سخنرانی است که دو سال پیش همین ین آقای پیروز استاد تاریخ دانشگاه لندن، در دانشگاه زاهدان، و در جزء سمینار سیستان و بلوچستان شناسی ایراد داشتند و من این توفیق را داشتم که در آن مجلس شرکت کردم و از این سخنرانی بهره بردم - گفتاری که متأسفانه در هیچ جا درست منعکس نشد و چاپ آن نیز به مقیاس درست صورت نگرفت.

نقشه در حکم قباله است

وقتی نقشه برداری تمام شد - یوم ]سه شنبه 24 ذیحجه 1288 ه/ 5 مارس کشیده خیلی که همراهی کرده بودند و زحمت حشمة الملک ملاقات نموده، از سوارهایی از آنها تعارف بزرگی کرده باشم، اظهار خشنودی و رضامندی کردم

1405/04/09

جزئیات مقاله

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

وقتی نقشه برداری تمام شد - یوم ]سه شنبه 24 ذیحجه 1288 ه/ 5 مارس کشیده خیلی که همراهی کرده بودند و زحمت حشمة الملک ملاقات نموده، از سوارهایی از آنها تعارف بزرگی کرده باشم، اظهار خشنودی و رضامندی کردم. گفتم باید به هر یک چیت به آنها انعام کرد، به میر حشمة الملک راضی نشد، نفری یک خروار گندم و ده ذرع درویش خان یک جبه ماهوت داد. بنده هم نفری یک توپ تنزیب جهة عمامه و یک و تومان نقد به آنها دادم و یک باب چادر سر مشکی به به جهت بزرگ آنها تعارف فرستادم... را به قدری که آنها را قسم دادم که به کسی اظهار نکنید که فلانی چیزی داده است  نقشه را حالی و سرحدات داخل و خارج خوب مشخص باشد کشیدم ـ همه را جزء به جزء، همه خاطر نشان حشمة الملک نمودم و گفتم می خواهم این نقشه مثل قباله معتبر باشد... بسیار دور به آنجاها نرفته است... تعجب کرد از آنجاها که بنده رفته بودم، گفت تا امروز کسی خطوط حدود را نوشت و مهر کرد....

حشمة الملک اندک نگرانی هم داشت، چه این گزارشها حاوی عایدات ملکی او هم بود و ممکن بود در تهران برایش در دسر فراهم کند.

مهندس ذوالفقار می نویسد: »به ایشان گفتم این کتابچه جغرافیا میباشد، دخلی به عمل حکومت امروزه شما ندارد. معلوم است شمابه مصلحت وقت 45 حرکت می نمایید. هر مخارج و عملی که امروزه درین ملک بنمایید البته اولیای دولت ابد مدت قاهره امضاء خواهند داشت شما درین فقره آسوده خاطر باشید

هزار مثقال زعفران - برای مرد هزاره

برای اینکه نحوه تحقیق دقیق این محقق آمارگر جغرافیادان نقشه روز حکومت تنها به یک نمونه اشاره کنم در مورد همین نصرة آباد که ام القری و پایتخت آن سیستان بوده است ـ می نویسد: »جمعیت دهات و ایلات صحرانشین بیست و هشت هزار و نفر، محل یکصد و پانزده خانوار، عده نفوس یکصد و بیست هزار و ششصد و هفتاد و پنج اضافه است بیست و شش هزار و سیصد و ده خروار، بند افشان دهات است - آنچه زراعت شده نمایند شصت و نه هزار و بر آرایش و شش هزار و سیصد و ده خروار، اگر بخواهند زراعت و دویست و شصت خروار دیگر ملک مرغوب خوب دارند باغات یکهزار و دویست و هشتاد قطعه اغنام و احشام: گوسفند دویست و نه هزار و یکصد و نود رأس، گاو یکصد و پانزده هزار و سیصد پنج هشتاد و شش رأس الاغ چهل و یک هزار و ششصد و پانزده رأس شتر بادی و بارکش هزار و هفتصد و نود و پنج رأس اسب و مادیان سه هزار و پانصد و نود و پنج رأس ..

از نصرت آباد بیرون رفته، خبر آورند که میرزا معصوم خان از منزل حشمة الملک سوار شده، هر ساعت آدمی نزد حشمة الملک می فرستد یک نوع تمنایی و خواهشی میکند. دو رأس اسب خوب - یکی جهت سواری خود و یکی جهت یدک خواهش کرده، یک نفر شتر بادی حشمة الملک جهت او فرستاده بعد شتر بادی خواهش کرده حشمة الملک جهت کمال التفات را به حشمة الملک نوشته که شما از هر به جهت او فرستاده شب کاغذی را که جهت جناب وزیر امور خارجه فلان اسب در حق بنده فرموده اید از شما خواهش دارم فلان مال آبداری و هزار که اسب سواری خود شما میباشد با یک نفر شتر بادی خوب و تومانی با نشان تمثال مبارک مثقال زعفران قائن سوقات بدهید که به ورود دارالخلافه، امیر حشمة الملک گرفته بفرستم که بدانند از خود من چه کار ساخته می شود... از قرار قول محارم تعریف میکردند که حشمة الملک را خسته نموده بود و... به نوکرهای خودش، حشمة الملک، گفته بود، اگر از دیوان ده هزار تومان جریمه از من خواسته بودند خوشترم بود که به این قسم مرا اذیت نمایند.

حالا مقایسه کنید با مهندس ذوالفقار کرمانی که می نویسد: فرستادم شخصی تاجر - که قندهاری بودند آوردند، تمام چادرهای خود را با بعضی اسباب دیگر به هر قیمتی که خود که مهماندار بنده بود - دادم - قبول کرد ـ فروختم، میز و صندلی ها را به نوکر حشمة الملک بابت اسباب خود را سبک بار کردم. سه که پس از رفتن بنده به منزل حشمة الملک ببرد. از را رأس مال به جهت بنه و یک رأس اسب سواری به جهت خود خریدم و حشمة الملک ملاقات کردم...

کار را بگذران

آذوقه چهار منزلی که چیزی به هم نمی رسید سفارش کرده بار کرده همراه بردارند که در راه معطلی حاصل نشود، از حشمة الملک خواهش نمودم که کدخدایان و مباشرین دهات را بخواهند، کتابچه عدد نفوس را که بنده ثبت برداشته بودم در حضور ایشان خوانده شود، چنانچه کم و زیاد نوشته شده باشد اصلاح شود... تمام مباشرین و کدخدایان آنچه نوشته شده بود همه را تصدیق نمودند

گفتم، مشکل مهندس ما - و اصلاً مشکل حکام کرمان و بیرجند، این بود که پشتوانه از مرکز نداشتند. هنوز سالهای زیادی نگذشته بود از روزگاری که صدر اعظم میرزا آقا خان نوری به فرخ خان کاشی می نوشت که ... بیش از اینها دیگر نمی دانید که خودداری از قوه برهنه امکان ما خارج است فردا که بهار می شود و دوست محمد خان پنجاه هزار افغان ک.. می کند، تازه نفس را به تحریک انگلیس بر سر هرات و آن قشون خسته و لکنته ا... سرازیر از همه درد بی پولی معلوم است که حالت هرات و آن قشون به کجا منجر می شود... زیادتر است. از شما که نمی توان پنهان داشت، کار به جایی رسیده است که اشرفی های دو هزاری بود - بیرون آورده اشرفی عهد آقا محمد خان را که در خزانه به قدر هشت نه هزار تومان نشده است... کار را سکه زده ایم و به خرج می دهیم... تا زود است و پرده از روی کار برداشته سلطنت به هر قیمتی که صلاح می دانید بگذرانید... چیزی که در آن میان نیست یکی تغییر است که نوشته اید »خاکم به دهان، اینها تغییر سلطنت می خواهند و یکی عزل من است که آن هم بالمال خدا نکرده راجع به تغییر سلطنت می شود. سوای این دو فقره ـ در هر باب، اختیار کلیه به هم رسانیده اید

در هر حال مصالحه کنید و بگذرانید ـ فی 14] رجب 1273 ه/ 8 مارس 1857 م بنابر این معلوم است که درینجا تکلیف امیر قائن یا وکیل الملک کرمان چیست؟ دیگر تکلیف ذوالفقار بیگ کرمانی نقشه بردار معروف به محلاتی ما که روشن روشن است.

می خواهم همه جا را ببینم

با این پشتوانه مرکزی - حالا ذوالفقار بیگ اصرار دارد که به هر حال قلعه نادعلی باید در نقشه جزء ایران محسوب می شود.

حشمة الملک وسایل حرکت مهندس ذوالفقار کرمانی را هم فراهم کرده بود که متأسفانه آن میرزا معصوم رفیق نیمه راه همه را برده بود. نزد حشمة الملک فرستادم. پیغام داده بود کهده رأس مال جهت میرزا معصوم خان و پنج رأس جهت شما فرستادم، معلوم شد که میرزا معصوم خان... تمام آن مالها را برده است..

چند روز قبل که در شهر معطل بودم، بنده نقشه اکثر دهات وسط سیستان مشخص نمایم. یوم معطل حدود بودم که حد متصرفی دولت علیه را با متصرفی افغانستان کردم و به ایشان در باب نقشه تمام سیستان گفتگو جمعه ششم با حشمة الملک ملاقات کردم. است که دولت علیه با افغانستان نقشه تمام سرحد متصرفی خاطر نشان نمودم که عمده مقصودم داشتند آگاهی نقشه بکشم. مذکور باشم و از روی بصیرت و بنده می خواهم همه را خود دیده در عقب سر آنها سیستان رفته اند، شما اگر امروز که مأمورین دولت انگلیس به وسط ملک شدم که با یک منزل از شما پیش می باشند. جویا بروید مشکل است به آنها برسید، همه روز خیال رفتن تا بن کدام نقاط را داشتند؟ مذکور داشتند شما چه قرار گذاشتند یعنی خیال رفتن نمی شود، این راه سرحد دیده خان. بنده ملاحظه نمودم از در کمال خان و چهار برجک آقا ملک خود دارند چندان محتاج دیدن تمام دیگر آن که آنها نقشه های کشیده به همراه به سمت لاش و جوین نمودم که بلد و راهنما بدهد که سیستان نیستند. از حشمة الملک خواهش شما را معصوم خان سفارش نموده است که و چخنشور و غیره بروم. مذکور داشتند که میرزا دولت انگلیس خواهد شد. بی اطلاع ایشان به جایی نفرستم که محل ایراد نمایم فکری شدم از حال و خیال میرزا معصوم خان هر چه خواستم رفع شبهه را از ایشان ممکن نشد

25 هزار خروار اجاره در باب عایدات سیستان

ملک سیستان تماماً خالصه است، قرار زراعت با حاکم و مستمری خوانین، و می آورند سه یک آن حق دیوان است ـ مواجب و عایدات و تیول ایشان قرار گذاشته علماء و سادات، و کدخدا، و نوکر سیستان که حشمة الملک به جهت الملک مقصودش مردم داری اسامی آنها را مفصلا نوشته، درست است

1405/04/08

جزئیات مقاله

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

ملک سیستان تماماً خالصه است، قرار زراعت با حاکم و مستمری خوانین، و می آورند سه یک آن حق دیوان است ـ مواجب و عایدات و تیول ایشان قرار گذاشته علماء و سادات، و کدخدا، و نوکر سیستان که حشمة الملک به جهت الملک مقصودش مردم داری اسامی آنها را مفصلا نوشته، درست است... چون حشمة است ـ بذل و بخشش و اصل خیالش رو به خود کردن طایفه بلوچیه و مردم افغانستان می نماید. مثلاً سردار شریف خان را یازده قریه از دهات معتبر ـ که 360 پاگاو 27 بر روی هم 3687 خروار تبریز بذرافشان است ـ جهت نان خانه و سواره جمازه سوار واگذار نموده...

به طور کلی در سیستان 880 پاگاو از دهات و املاک سیستان به حشمة الملک واگذار شده و 10554 خروار تبریز بذرافشان است. مرحوم خانلرخان اعتصام الملک که یک وقتی را امیر قائن به امیر قائن بوده می نویسد سیستان مأمور رسیدگی و بازرسی عایدات همین عایدات گندم او است. و البته این ده هزار خروار هزار خروار گندم از دولت اجاره کرده سیستان بیشتر می شود.

انبار ذخیره گندم آنها در برج آس و قریه نادعلی بوده است ایران لقب داده بودند. می شده بیخود نیست که یک روزی سیستان را انبار گندم کار نقشه برداری ذوالفقار بیگ خوب به انجام رسید

امیر قائن استقبال می کند

یوم دوشنبه 25 شهر ذی القعده، از خط استوا 11-3053و نموده عرض شمالی چلنگ برداشته شب را در چلنگ منزل طول شرقی اش از دار الخلافه ناصری 52-2-10

یوم سه سه شنبه صبح زود از و سیستان ـ و سردار الملک حاکم قائنات خان ملقب به حشمة برداشته، امیر قاین ـ میر علی و بلوچ را به قدر پانصد نفر سیستانی و قائینی شریف خان بلوچ، تمام خوانین و رؤسای سیستان انگلیس و ماها منصب های دولت بهیه جهت استقبال صاحب را - تا دو فرسخ بیرون از شهر و همگی با اسلحه و یراق قوی درشت چاق سوار، فرستاده بود، تمام سوارها اسبهای ها جلوه نمودند. خوب، خیلی باشکوه در نظر صاحب منصب بعد از ظهری وارد نصرت آباد - و شهر جدید را سیستان است شدیم این قلعه قلعه و شهر جدید که این ایام پایتخت حکومت دولت علیه ساخته است.

مهندس ذوالفقار کرمانی دوم محرم 1289 ه/ ـ به بیرجند رسیده است، و همو افتاده و پنجشنبه 12 محرم، یعنی پس از ده روز راه پیمایی خزاعی میباشد، حال هم توضیح می دهد که میر علم خان حشمة الملک با طایفه اش عرب خزاعی جد حشمة الملک اکثر طایفه آنها به زبان عربی )؟( گفتگو می کنند 35 طاهر ذوالیمینین است که در تاریخ، احوالات آنها را نوشته اند، مردم قائنات بیشتر سبزه گندم ]گون[، آدم سرخ و سفید کمتر است. دیگر آنکه زراعت مردم آن، ملک قائنات کفاف رعیت و اهل ولایتش را نمی دهد باید از خارج جنس بیاورند. دیگر آنکه مردمانش بیشتر تریاک کش می باشند حشمة الملک بسیار سعی نمود که ایشان را از این عمل باز دارد از عهده بر نیامد

عرض شمالی بیرجند 53-32، طول شرقیش از دارالخلافه و این آخرین جمله کتاب چاپی از دار الخلافه 43-741. قائن 42-4-33، طول شرقی اش و ارقام را صد و پنجاه سال مانده، اما به هر حال این آمار است که معلوم می شود کتاب ناقص روحانی امام مسجد و ثبت کرده و خدا کند جناب پیش یک مهندس کرمانی در آورده غلط گیری کرده باشد. و ارقام را درست ثبت و امامزاده قاسم شمیران رساله را دقیق خوانده دارم که ارقام پیر جغرافیای ایران است، خواهش من از استادم دکتر محمد حسن گنجی که ـ و با فرماید و اگر درست نیست اصلاح فرماید مهندس کرمانی را، اگر ناقص است تکمیل هم داریم - ارقام در لندن هستیم و مهمان بیرجندی وسایل دقیق امروزی که دارند ـ امشب که النهار گرینویچ تطبیق است ـ لطفی فرمایند با نصف بیرجند را اگر طبق نصف النهار پاریس ننوشته که بر اساس کدام مبدأ فرمایند تا حق میزبانی را ادا کرده باشیم، چون در کتاب است

محتاج اسب نیستم

رساله ذوالفقار صد سالی در بوته فراموشی ماند نقشه هایش معلوم نشد به کجا رفت خود مهندس کرمانی هم احوالش مطلقاً معلوم نیست، مخلص که ادعای کرمانولوگی« دارد، فقط چند سطری در حق او جائی نوشته است که آن نیز هنوز مهندس زحمت کش کرمانی شرمندگی مخلص است که ادعای کرمانولوگ بودن دارم و ازین صد و پنجاه سال پیش هیچ خبری ندارم

گفتم که امیر قائن در تشویق این مهندس کرمانی منتهای لطف راکرده است، چطور است از قول خود مهندس نقل کنم.

یوم سه شنبه دویم محرم الحرام سنة 1289] هـ / 12 مارس 1872 م، ده روز به نوروز[  صبح بسیار زود برخاستم، نماز کرده، چای خورده، تهیه رفتن را دیده، با حشمة الملک ملاقات نمودم معذرت زحمات از ایشان خواستم، خداحافظ نمودم سفارش عظیم خان را نمود که او را به دارالخلافه ببرید، خواجه اسدالله که از نوکرهای خودم می باشد ـ مهماندار شما و میرزا معصوم خان است. پنج شتر هم باشید. ده نمود که در راه آسوده شما از همانجا بار خواهند است، آذوقه چهار منزل، به جهت بلوچیه است ـ با شما تا نهبندان که محل خطر طایفه نفر سوار هم به جهت حفظ و حراست خواهند آمد که به آسودگی بروید...

از منزل حشمة الملک بیرون سه تومان هم به قراولهای درب خانه انعام حشمة الملک درین ایام داده بود انعام دادم، مبلغ الملک سواره به تاخت، فاصله، یک نفر جلودار حشمة دادم. یک میدان از قلعه نصرت آباد را حشمة الملک به جهت یک رأس اسب ترکمانی - چهار سال، یدک کرده، گفت این اسب هم شما داده است... تأمل نموده به جلودار گفتم: خود ببین، مال سواری، یک اسب یدک یک فرسخی با بنده آمد و اضافه دارم، محتاج اسب نیستم، پس ببرید. به خود شما بخشیدم. تا مذکور داشت که هرگز جرأت پس بردن اسب را ندارم

عظیم خان کیانی را واسطه کرده و اسب را به دست نوکر عظیم خان داده گفتم یک تومان هم به او انعام دادند. پیش از ظهر به ده عباس خان رسیدم. معلوم شد که صبح زود میرزا معصوم خان سوار شده آذوقه و شترهای مال بنه بنده همه را برداشته و رفته است...

مهندس ما وقتی به نهبندان رسیده آمار دقیق داده و اشاره میکند از نهبندان از راه لوط به خبیص کرمان راه نزدیک است - 46 فرسخ ) – کیلومتر است

مخلص که امشب این عرایض را در لندن به زبان می آورد، چند سال پیش، بدون اینکه رساله همشهری خود را خوانده باشم - پیشنهاد از طریق خبیص و تونل سیستان را و خبیص را از بن بست نجات دهند و یک شبه از سیستان آن و کرمان و سیرجان و نی ریز و جهرم به شیراز و حتی اهواز برسند. اماکسی اعتنایی نیست. باید عرض کنم که این همان راهی است که هزار و دویست سال پیش عمرولیث از طریق آن از کرمان به سیستان بازگشت، پسر جوانش هم در همین راه در گذشت.


طلا، نه ذوالفقار خان صاحب نشان مطلا

در روزنامه دولت علیه ایران هفدهم شوال 1278 ه/ 17 آوریل 1862م نیز این خبر را می خوانیم که ... ذوالفقار خان مهندس، که همراه علاء الدوله مأمور اسلامبول و کشیدن نقشه عرض راه بود

1405/04/05

جزئیات مقاله

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

از طرف دیگر با بنیه و قدرت کاری که ذوالفقار کرمانی در نقشه برداری سیستان داشته حیفم می آید که هم سفری او را با علاء الدوله نفی کنم، خصوصاً که در روزنامه دولت علیه ایران هفدهم شوال 1278 ه/ 17 آوریل 1862م نیز این خبر را می خوانیم که

... ذوالفقار خان مهندس، که همراه علاء الدوله مأمور اسلامبول و کشیدن نقشه عرض راه بود، خدمت محوله را خوب از عهده برآمده، یک صد تومان انعام و یک طاقه شال ترمه، به رسم خلعت به مشارالیه مرحمت و عنایت گردید. به هر حال چنان به نظر می رسد، که در آن واحد دو تن به نام ذوالفقار در دار الفنون شهرت داشته اند، یکی استاد مشق بوده و درجه سرهنگی داشته ذوالفقار خان سرهنگ و یکی شاگرد بوده و در نقشه برداری کار می کرده ذوالفقار بیگ کرمانی

مقصود از ذکر این حوادث اشاره به کارهای هر دو ذوالفقار است که هر دو در جهت مسائل فنی مملکت سهم عمده داشته اند. مهم این است که آن دانشجوی کرمانی ما، ذوالفقار بیگ کرمانی، پا به پای معلمان خود ـ همراه ذوالفقار خان سرهنگ پیش می رفته است و در همان روزنامه صحبت از کارهای او به میان می آید که چشمگیر بوده است کارهایی که او را مستحق نشان مس ) - مفرغ( ساخته است

در روزنامه وقایع اتفاقیه پنجشنبه نهم محرم الحرام 1275 ه/ 20 اوت 1858م ضمن اخبار دار الفنون، از تشویق معلمین و متعلمین یاد شده و از 29 نفر شاگردان علم توپخانه نام می برد ـ »و در جزء آنها ذوالفقار بیگ محلاتی بسیار خوب ترقی کرده و در صنعت نقاشی هم مهارت دارد، صاحب نشان نبود، یک قطعه نشان مس مرحمت، و هجده تومان بر دوازده تومان مواجب سابقش افزوده شده، ده تومان هم انعام مرحمت می شود - اضافه مواجب

مقصود ازین مقدمات این بود تا عرض کرده باشم که کار این مهندس کرمانی در سفر بلوچستان و سیستان هم در نوع خود بی نظیر بوده و رساله سفر خود را بسیار دقیق نوشته، منتهی متأسفانه در ایران از نقشه ها و رساله او اثری در دست نیست

رساله او در هند بوده، در کتابخانه ملا فیروزگبر که اکنون به کاما اینستیتوت« در بمبئی معروف است و تنها یک نسخه، آن نیز بدون نقشه، آن هم ظاهراً ناقص باقی مانده است. آن طور که خود او در مقدمه کتاب نوشته در دارالفنون علوم توپخانه و قورخانه و علم هندسه ـ که اصل و اساس همه علوم است - آموخته«. در 1274 ه/ 8581م، در حالی که هنوز دانشجو بوده از مدرسه به خدمات دیوان اعلی مأمور شده و در مدت 24 سال - اکثر سرحدات دولت علیه، مکرر مأمور شده و سفر کرده است

کتاب را یکی از روحانیون فاضل - حجة الاسلام عزیز الله عطاردی از هند به دست دست آورده و چاپ زده 1374)ش / 1995 م( - هر چند بی غلط نیست اما از یک روحانی غیر کرمانی غیر بلوچ و غیر سیستانی، تا این حد، البته مغتفر است، و من به عنوان یک کره انی، از معرفت این روحانی امامزاده قاسم شمیران باید تشکر بکنم

سوابق مهندس ذوالفقار بیگ نشان می دهد که در نقشه برداری مهارت تام داشته است. در سال 1275 ه/ 1858 م، دو تن از شاگردان موسیو کریشش معلم تو پخانه در ظرف سه ماه ـ نقشه طهران را کشیده اند، و مقرر شد که به زودی 1200 عدد ازین نقشه باسمه نمایند.

در وقایع اتفاقیه پنجشنبه نهم محرم 1375 ه/ 20 اوت 1858م در جزء فارغ التحصیلان علم توپخانه که 29 نفر بوده اند مرتبه دوم از ذوالفقار بیگ محلاتی یاد شده است (3) و در همانجا صحبت از ذوالفقارخان شاگرد هندسه نیز جداگانه آمده است و متأسفانه هم نام بودن دو مهندس در یک رشته برای ماکار تشخیص را دشوار میکند و تنها باید از اختلاف خان و بیگ در این دو نام مشابه، وجه تشخیص را در نظر بگیریم

سیلی به گوش سیلی

در صفحات وقایع اتفاقیه پنجشنبه دهم جمادی الاول 1275 / 17 دسامبر 1858 م، این خبر یاد می شود نقشه دارالخلافه تهران را که مدت سه ماه عالیجاه موسیوکریشش سرتیپ و معلم توپخانه با دو نفر از شاگردان خود یکی محمد تقی خان مقدم، و یکی ذوالفقار بیگ محلاتی - مشغول کشیدن بودند، درین اوقات به اتمام پیوست و او را یعنی موسیو کرشش را [ به اتفاق شاگردان او به حضور مبارک بردند، بسیار مطبوع طبع همایون افتاده و مبلغ یک صد تومان به انعام آنها مرحمت فرمودند: پنجاه تومان به خود عالیجاه مشارالیه و پنجاه تومان به دو نفر شاگردان او و مقرر فرمودند که به زودی هزار و دویست عدد ازین نقشه باسمه نمایند...

این نقشه یکی از زیباترین و بهترین نقشه هایی است که از تهران صد و پنجاه سال پیش کشیده شده است، و من اصل آن را یک جایی دیده ام، و گویا در همین سال های اخیر، همان نقشه با همان قطع و اندازه و همان رنگ ها و همان خط خوش، در وین، توسط آقای سیلی تجدید Scali چاپ شده است، منتهی حالا باید ما یک کفش آهنی به پاکنیم و یک عصای آهنی به دست گیریم و به وین برویم تا آن نقشه را به دست آوریم و بعد یک سیلی جانانه هم به گوش استاد سیلی بزنیم که چرا نقشه یک کرمانی را در وین بدون اجازه صاحب کار چاپ می کند ـو حق القلم او را به مارک و دلار به احفاد آن ذوالفقار بیگ نمی فرستد. یک »سیلی« هم به گوش اولیای نقشه برداری خودمان بزنیم که از خواب غفلت بیدار شوند و منتظر نمانند تا باز هم این همت دیگران باشد که کاری را که صد و پنجاه سال پیش، دانشجویان ایرانی انجام داده اند تجدید چاپ کنند. این سیلی به گوش دیگران هم باید برسد - یک سیلی هم باید به گوش خودم بزنم - طرف راست که چرا ادعای کرمانشناسی میکنم و تا امروز از احوال این هم شهری دانشمند فعال اصلاً بی خبر بوده ام. البته یک سیلی هم به طرف چپ صورت خودم می زنم تا هم تعادل برقرار شود و هم اگر بشود با سیلی روی خود را سرخ نگهدارم. معمولاً آنچه در خارج چاپ می شود به زحمت به ایران می رسد

اجتهاد در مقابل نص

می نویسد: »اما بعد، چنین گوید: پرورده این دولت ابد مدت ذوالفقار خان کرمانی الاصل - مشهور به محلاتی... چون این غلام خانه زاد هم در آن مدرسه دارالفنون اضافه بر علوم ـ تحصیل کرده ام، در سال توپخانه و قورخانه، علم هندسه که اصل و اساس همه علوم است و در مدت 24 سال، 1274 هجری 1887) م( از مدرساکثر سرحدات دولت علیه، مکرر مأمور ]بوده ،[ و سفر کردم

گزارشهای مهندس از اوضاع آن روز سیستان بسیار دقیق است، و البته همه جا از اقدامات آبادانی و تعمیرات و مراقبت های خاندان علم، خصوصاً حشمة الملک، یاد می کند. مثلاً آنجا که می نویسد

بالاخانه، که شیخ نصر در آنجا قلعه بنا کرده، از قراری که ملاحظه آنجا معتبری بوده... چون درین ایام حشمة الملک آنجا را آماده کرده است، نصف داخل وقف تعزیه داری جناب سیدالشهداء علیه السلام نموده، تمام زمین و ملکش مرغوب است، بذرافشان 340 خروار... رعیت فارسی و غیره 82 خانوار، عدد نفوس 158 رأس، الاغ 142 رأس، شتر 8 نفر، اسب و مادیان 10 رأس، عوامل 14 فرد

شال کرمانی وارد میدان میشود

می بیشتر دلم میخواهد در باب این دانشجوی کرمانی صحبت کنم

1405/04/02

جزئیات مقاله

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

در حوادث 1272 ه/ 1856م و مراسم تشویق محصلین و معلمین دارالفنون، صحبت از یک ذوالفقار خان غلام بچه به میان می آید و می نویسد: صاحب نشان نبود، در این امتحان علم هندسه مستحق نشان مس شده و پنج تومان انعام به او مرحمت گردید.

و یک ذوالفقار بیگ، که ظاهراً این همان دانشجوی کرمانی است که در سال 1278 ه/ 1865 م. فارغ التحصیل شده و از متعلمین رتبه اول« دارالفنون بوده و علم هندسه و توپخانه را در این مدرسه زیر نظر دو نفر معلمین - یکی موسیو یو نبرگ ناظم علوم مدرسه مبارکه« و دیگری میرزا عبد الغفار خان 16 آموخته بوده است. در این سال که معلمین و فارغ التحصیلان دار الفنون مورد تشویق قرار گرفته اند نایب الایاله فرهاد میرزا در امتحانات مدرسه حاضر بوده و کمال مواظبت را نموده بود و خود نیز به یک قطعه نشان طلا از مرتبه اول و یک رشته حمایل امیر تومانی خارج از نظام سرافراز گردید. دو نفر معلمین هندسه و توپخانه به موسیو نبرگ ناظم علوم مدرسه مبارکه که در تعلیم شاگردان کمال مواظبت را نموده، در امتحان هذه السنة شاگردان مشارالیه خوب از عهده جواب سؤال برآمدند - موازی یک طاقه شال کرمانی در حق او مرحمت گردید

معلم او هم، میرزا عبدالغفار پسر آخوند ملا علی محمد اصفهانی، مهندس که در تعلیم علوم ریاضی کمال سعی و اهتمام کرده و شاگردان مشارالیه درین امتحان خوب از عهده برآمدند. به اعطای یک قطعه نشان و بیست تومان انعام سرافراز گردید. درین مراسم بیش از صد نفر دانش آموزان و استادان جایزه گرفتند. آنچه مقصود ماست این است که معلوم رأی جهان آرای اقدس گردید که این شاگردان[ پیوسته مشغول تحصیل بوده بطالت نورزیده اند و هر یک علی قدر ارتقاء مدار جهم، مشمول عواطف شاهنشاهی و از قرار تفصیل مورد عنایت اعلیحضرت ظل اللهی، خلد الله ملکه و سلطانه گردیدند و این ذوالفقار بیگ از شاگردان مرتبه اول، یک قطعه نشان طلا و مبلغی اضافه مواجب دریافت کرده و ذوالفقار خان ولد رمضان بیگ مترجم موسیونبرگ نیز یک نشان مطلا و اضافه مواجب بیست و پنج تومان دریافت کرده اند.

ذوالفقار در ذوالفقار

البته در این مراسم خود شاهزاده اعتضادالسلطنه وزیر علوم نیز یک قطعه نشان از مرتبه اول امیر تومانی با یک رشته حمایل مخصوص آن مرتبه داخل نظام، سرافراز شده مبلغ یک هزار تومان نقد درباره شاهزاده معزی الیه مرحمت و عنایت گردید

متأسفانه روزنامه تصریح نمی کند که آیا گیرنده این جایزه، ذوالفقار بیگ کرمانی بوده، یا این ذوالفقار خان ولد رمضان بیگ کس دیگری است. اما در همین شماره چون اشاره شده است که در همین هفته، علاء الدوله محمد رحیم خان نسقچی باشی که به رسم سفارت کبری از برای تسلیت و تهنیت اعلیحضرت سلطان عبدالعزیز خان سلطان روم ) = ترکیه( مأمور دولت عثمانی گردیده بود، در جزء اعضاء هیئت از ذوالفقارخان مهندس نیز با هفت نفر دیگر، عازم ترکیه شده است، مخلص تصور میکند - چون معمولاً محصلین کرمانی ترکی نمی دانند، درین هیئت، این ذوالفقار خان مهندس باید اصلاً آذربایجانی بوده باشد، و اگر این حدس درست باشد، پس مهندس کرمانی می شود همان ذوالفقار بیگ از شاگردان مرتبه اول صاحب یک قطعه نشان

صحرایی و زبان اهل دریا

مشکل بزرگی که هم حاکم کرمان، و هم امرای قائن، با آن رو به رو بوده اند عدم آگاهی مرکز و پای تخت نشینان از مقتضیات محلی و عدم تأیید مقامات دولتی، خصوصاً وزارت خانه وقت از نظریات و پیشنهادات این حکام بوده است

1405/04/01

جزئیات مقاله

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

مشکل بزرگی که هم حاکم کرمان، و هم امرای قائن، با آن رو به رو بوده اند عدم آگاهی مرکز و پای تخت نشینان از مقتضیات محلی و عدم تأیید مقامات دولتی، خصوصاً وزارت خانه وقت از نظریات و پیشنهادات این حکام بوده است - حکامی که به هر حال مستقیماً هم با مأمورین سیاسی دولت های قدرتمند خارجی رو به رو بوده اند که همه امکانات را در اختیار داشته اند، و هم می بایست جوابگوی مردمی باشند، که طبعاً انتظار داشتند که حق و حقوق آنان در اصول مرزبندی رعایت شود و به گاو و گوسفند آنان لطمه وارد نیاید. علاء الملک تبریزی جد خاندان دیبا که برای حل مسأله مرزبندی سیستان و بلوچستان بیست سال بعد به آن حدود رفته می نویسد

رسیدیم به پابنه، که 9 فرسخ راه بود، از توپچی ها آمده، قدری چادر که دوخته حاضر بود آورده بودند ولی دیرک را که می بایست از ماهان بیاورند نیاورده بودند. حاج زین العابدین خان سعدالدوله داماد ابراهیم خان اسعدالدوله که درین وقت دائر مدار بم بود ـ تعجب کرد که ما بی آذوقه ابداً نمی توانیم به مقاصدی که در نظر داریم برسیم. گفتیم نترسید، محصل فرستاده و نوشته ام از جیرفت غله حمل بکند، و بـه حضرت مستطاب اتابک اعظم تلگراف کرده ام هزار خروار با کشتی از بوشهر به چابهار گندم حکم بدهند بیاورند ـ من آنقدر غله بریزم که مشتری خورند نباشد

علاء الملک سپس می نویسد

یک نگاهی به من کرد - چیزی نگفت که جمعیت زیاد بود. ولی من فهمیدم او چرا نگاه کرد... تا خلوت شد - چون آدم ایلاتی است و بی پروا حرف زدن عادت دارد - زبان ملامت را گشود که میرزا على اشرف خان مهندس را هم به این فلاکت از کرمان بیرون نکرده بود تا به فرمانفرمای کرمان چه برسد. کجا می روی؟ و با چه می روی؟ کو آذوقه؟ کو باربردار؟ کو تدارک ؟..

بقیه این گفتگو را خواهش میکنم در جامع المقدمات مخلص، بخوانید. تنها خواستم بگویم که آنها که از تهران به بلوچستان می آمدند - چقدر ازین بیابان های در اندردشت با دخیز ریگ آمیز بی اطلاع بوده اند

که صحرایی نمی داند زبان اهل دریا را ..

در مورد این تعارضها من مخصوصاً به یک مورد خاص اشاره میکنم، و آن داستان مرزبندی سیستان و بلوچستان در روزگار امیر حشمة الملک است، زمان ناصرالدین شاه، چون پای یک کرمانی نیز درین میان هست، اندکی به تفصیل بیشتری عرض میکنم.

مسأله مرزهای شرقی ایران، مسأله مهم قرن هجدهم و نوزدهم میلادی است، که مستقیماً با مسؤولیت حکام شرق یعنی والی کرمان و والی خراسان خصوصاً امیر قاینات مربوط بوده است، و کوششها و کشش های این دو حاکم مقتدر و در واقع دو خانواده مقتدر بود که می بایست تکلیف مرزهای ایران را تعیین کند

اسب در باتلاق راندن

خوشبختانه، در همان ایام که حکمیت گلد اسمیت درباره تعیین مرزهای ایران و هند و افغانستان مورد بحث بود، یک جوان صاحب ذوق و فعال و آگاه کرمانی برای برداشتن نقاط مورد اختلاف تعیین شده است که من مشکلات کار را از قول خود او به نحوی به زبان خواهم آورد. مسائل سیاسی مربوط به مرزبندی چیزی است که فعلاً مورد نظر ما نیست، و خود آقای دکتر مجتهدزاده که یک پا صاحب مجلس هستند، کتابها و مقالات درین باب نوشته اند. من تنها اشاره ای به مناسبتی در اینجا خواهم کرد

دانشجوی ما که مهندس ذوالفقار کرمانی نام دارد درین وقت وارد گود می شود. مهندس ما در سوم شهر شعبان المعظم 1288] ه/ 7 اکتبر 1871 م[ در تهران به حضور ناصر الدین شاه و میرزا سعید خان وزیر امور خارجه رسیده و از آنجا مأمور شده که نقشه سیستان را تهیه کند، و روز 11 شوال 1288 ه/ 25 دسامبر 1871، در قلب زمستان، از بم و نرماشیر گذشته، و در همان بم - قند یزدی یک من پنج هزار و پانصد دینار خریده و خورده، و آمار دقیق برداشته از وکیل آباد و کروک و عزیز آباد و نرماشیر گذشته مهزج و شوره گز و حیدرآباد و قلعه فتح و کنارک را پشت سر گذاشته در نصرت آباد بار انداخته در حالی که یک روز را هیجده فرسخ و نیم راه طی کرده بوده است )- 111 کیلومتر(

در نصرت آباد بود که متوجه شد، میرزا معصوم خان خواهر زاده میرزا سعید خان وزیر خارجه، هم به حشمة الملک و هم به رؤسای بلوچ تأکید کرده است که به این مهندس ـ بلد سوار ندهند و این کار شکنی بعد از آن وقت است که مهندس ما با اسب خود در رودخانه جلال آباد به قصد شکار وارد شده بود و در علف جگن اسبش از رفتار باز ماند. چون این حادثه یک پرده سینمایی در نظر مجسم می کند از قول خود او نقل میکنم. او در عزیز آباد نر ماشیر به جایی رسیده که لوخ و جگن فراوان بوده و فکر میکرده از آن می تواند گذشت، اما وقتی در داخل آن آبگیر شده، متوجه شده که خود و اسبش دارد غرق می شود. می نویسد: لابد پیاده شدم، خودم را میان علف های جگن گرفته و به زحمت بسیار خود را بیرون آوردم خواستم بفرستم از دهات چند نفری آمده اسب را بیرون بیاورند، طولی نکشید با زین و یراق غرق شد. از بابت آن بنده همیشه سفرهای بزرگ خطرناک کرده و با تجربه بودم - مال یدک همراه داشتم، سوار شده فرستادم بلد آوردند و از رود گذر کردم. و این واقعه در عزیز آباد نر ماشیر بوده است

من خواهرزاده ایلچی نیستم...

کارشکنی میرزا معصوم در همه جهات ادامه دارد، و این ظاهراً به اشاره خود وزیر هم بوده است. بد نیست کمی به مشکلات مهندس خودمان در بیابان ها از قول خود او آشنا شویم. میرزا معصوم یک روز در حضور جمع برای تخفیف مهندس ذوالفقار کرمانی فریاد زده بود: »به ایلچی گری من آمده ام یا شما؟ گفتم شما متصل فریاد می کرد که همشیره زاده وزیر من هستم یا شما؟ گفتم شما گفت: بیدق، من آورده ام بزنم یا شما؟ گفتم شما، ]سپس[ گفتم آنچه فرمودید همه را می دانم صحیح است... حال تقصیری که از بنده سر زده است کدام است؟... گفتند چرا بدون بودن من به نقشه کشی رفتی؟ گفتم: حاصل سفر بنده و شما چهار ورق نقشه میباشد کشیدن نقشه باعث روسفیدی شما و بنده خواهد بود. مگر فراموش کردید زمانی که از خاک پای مبارک اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی روحنا فداه مرخصی حاصل کردیم فرمایش فرمودند که حاصل سفر شما یک ورق نقشه است؟ متغیر شد و گفت: شما نباید بی اذن صاحب منصب های انگلیس نقشه بکشی گفتم: آنها نقشه کشیده همراه دارند ـ چندان محتاج به کشیدن نقشه جدید نیستند، ولی ما محتاج هستیم که تمام خاک متصرفی دولت علیه را دیده نقشه از آن برداریم. میرزا معصوم خان پس از آنکه شنیده بود که بنده نقشه کشی رفته ام کاغذ نوشته و یک نفر از نوکرهای خود را مخصوصاً نزد حشمة الملک فرستاده به نوعی پیغام داده که ایشان را بترساند بفرستند بنده را برگرداند که عمل نقشه کشی به اتمام نرسد. نوشته بوده است که صاحب منصبهای دولت انگلیس از بابت رفتن ذوالفقار خان به نقشه کشی رنجیده، خیال رفتن به قندهار را دارند او می گفت: به جهت کشیدن نقشه شما گله دولتی به هم رسیده جنگ خواهد شد و دولت ایران به باد خواهد رفت. گفتم: اگر گله و رنجش به جهت کشیدن نقشه بنده میباشد پنهان میکنم و میگویم نقشه نکشیدیم جنگ نکنند. به طور متغیر گفت: حال که کار از کار گذشته قصد من از نقل این مطالب در اینجا بیان میزان وحشتی است که مقامات وزارت خارجه ایران از دولت وقت انگلستان داشته اند و به جای اینکه از یک مأمور فعال خود تشویق کنند . وسایل دلسردی او را فراهم می کردند.

اولاد طاهر و بهرام

طبعاً تعیین مرز و رفع اختلافات قومی در سرزمین های بلوچستان و سیستان و خراسان شمالی از مشکل ترین کارهایی بود که طی این دو قرن می بایست به صورتی فیصله پذیرد، و در همین جاست که موقعیت و شخصیت و تدبیر حکام کرمان و خراسان خود نمایی می کند

1405/03/31

جزئیات مقاله

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

وقتی تحولات سیاسی صورت گرفت و افغانستان و کشورهای آسیای مرکزی رشته پیوند خود را با دولت مرکزی ایران بریدند، طبعاً تعیین مرز و رفع اختلافات قومی در سرزمین های بلوچستان و سیستان و خراسان شمالی از مشکل ترین کارهایی بود که طی این دو قرن می بایست به صورتی فیصله پذیرد، و در همین جاست که موقعیت و شخصیت و تدبیر حکام کرمان و خراسان خود نمایی می کند

در کرمان، دو خانواده بزرگ خاندان ابراهیمی و بعداً فرمانفرما، که وابسته به همان خاندان بود و خاندان دوم کرمان خانواده وکیل الملک مصدر کار بودند که هر کدام از اینها تا یکصد سال و بیشتر یعنی تا انقلاب اسلامی گاهی به صورت رقابت و بیشتر به صورت همزیستی مسالمت آمیز دائر مدار امور بودند

در خراسان، خصوصاً در قائنات و بلوچستان، خانواده معروف عریق امیر قائن بود که سال ها و بل قرن ها در آن نواحی نفوذ داشت. دائره قدرت او گاهی تا بجنورد و شمال خراسان نیز کشیده می شد و سابقه خود را تا عصر طاهری و صدر اسلام و حتی پیش از آن بالا می برد. و من عقیده دارم که آن هیتالی ها که در قهستان پیش از اسلام صاحب نفوذ بوده اند، و با عبدالله بن عامر فاتح خراسان در افتادگی پیدا کرده اند 30) ه/ 562 م. اجداد همین خانواده بوده اند، و به هر حال بی خود نبود که طاهریان هم نسبت تا بهرام چوبین بالا می بردند، هر چند به صورتی، شاید نسبت ولائی، خود را با عرب خزیمه هم سنگ قلمداد می کردند، این نوع نسبت در بسیاری از خانواده های ایرانی و حتی ترک بعد از اسلام هم دیده می شود

به هر حال امپراطوری انگلستان و تأثیر آن در سر نوشت کویر شرق ایران و تعیین مرزها در تحولات قرن نوزدهم و بیستم، چیزی است که مستقیماً با حکام کرمان و قائنات پیوند و صریحاً پیوستگی داشته است، و در تمام طول تاریخ این دو قرن بدان برخورد میکنیم و صر روشن می شود: اولاً جای پای قدرت کم نظیر امپراطوریی که آفتاب بـر بیرق او غروب نمی کرد و مقاومت جنگ و گریز پارتی مآبانه و هیتالی مسلک حکام کرمان و قائنات در برابر این نیروی بی امان و کوشش در حفظ مردمی که درین بیابانها ساکن هستند و به حد متوسط بارندگی که از حدود ده سانتی متر نمی گذرد، قانع هستند

بالاتر از آن نحوه ارتباط این خاندان ها با مرکز که تهران باشد و برآوردن نظریات مرکز که گاهی هم مغایر مصلحت محلی بوده است، و ما این کشش ها و کوشش ها را که در ر کرمان عین حال به یک بندبازی ماهرانه شباهت دارد - در تمام طول قرن می بینیم و در مخصوصا،ً کوشش هایی که وکیل الملک و نماینده او ابراهیم خان اسعدالدوله بمی در حفظ مرزهای بلوچستان میکرد، نکاتی است که حتی مورد تأیید نمایندگان انگلیس هم هست، و میجر سایکس در سفرنامه خود - هشت سال در ایران بارها بدان اشاره کرده است و از سر سختی های این خان سیاه سوخته بمی یاد می کند.

و ملیحة شهدت بها ضراتها

والفضل ما شهدت به الاعداء

در سیستان و بلوچستان مسئله خصوصاً مشکل تر می شد که رود هیرمند که از آن نام بردم - ما به النزاع دو قومی بود هم زبان و هم نژاد و هم دین، که قرن ها و سالها پیش از آن با هم برادرانه زیسته بودند و اینک به دشمنان بالا رود سنی و پایین رود شیعی بدل شده بودند . مصداق واقعی حدیث اختلاف امتی رحمة. و رفع این محظور و دفع این مشکل به عهده خانواده ای بود که در نواحی قائنات تحت عنوان امیر قائن - سالها و سال ها دائر مدارکار بودند

بنده بر خلاف معمول هیچ اصرار ندارم که از زد و خوردها و برخوردهای تند و شعار مآبانه درین جا بحث به میان آورم، بلکه بالعکس می خواهم عرض کنم که مسأله مرزهای شرقی ایران، درین روزگار، در برخورد با دو قدرت عظیم دنیایی بیش از آنکه به هارت و هورت متکی باشد، باید به عقل و درایت اتکاء داشته باشد و موجب خوشوقتی است که در این ایام، دو حاکم بزرگ کرمان که باید در حقیقت دو خانواده بزرگ، آنها را نامید، نه دو حاکم - منتهای عقل و درایت را در برخوردهای خود به کار برده اند، و همه کوشش آنها این بوده است که ساکنان یک آبادی که فی المثل در مرز سیستان یا بلوچستان یا خراسان بوده است، طوری در حیطه مرزبندی قرار گیرند که از حد اکثر امکانات طبیعی و توافق های قومی و اجتماعی برخوردار باشند و این امری است که طی مذاکرات طولانی و با آگاهی کامل صورت می گرفته است.

ذوالفقار شعر حافظ در قلعه ناد على

تحولات سیاسی و اقتصادی ایران در عصر قاجاران و مخصوصاً دگرگونی های مرتبط با شرق ایران در این دوران هنوز چنانکه باید و شاید مورد بررسی جدی قرار نگرفته است

1405/03/30

جزئیات مقاله

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

تحولات سیاسی و اقتصادی ایران در عصر قاجاران و مخصوصاً دگرگونی های مرتبط با شرق ایران در این دوران هنوز چنانکه باید و شاید مورد بررسی جدی قرار نگرفته است. یکی از مهمترین تحولات نیمه دوم سده سیزدهم هجری قمری موضوع تحدید حدود ایران و پیدایی امارت نشین افغانستان بود که پیش از آنکه نتیجه تغییرات درونی جامعه باشد، ناشی از فعالیت های دولت های خارجی به ویژه انگلستان بود. در مقاله حاضر بخشی از تلاشهای دولت قاجار برای شناسایی مناطق شرقی ایران و مخصوصاً سیستان به منظور داشتن آگاهی بیشتر درباره این موضوع و دخالت دادن آن در مذاکرات تحدید حدود مورد بررسی قرار گرفته است. موضوع اصلی این مقاله بررسی گزارشهای ذوالفقار کرمانی مهندس فارغ التحصیل دارالفنون و مأمور اعزامی ناصرالدین شاه قاجار به سیستان است که موظف بود به موازات هیأت گلد اسمید جداگانه گزارشی درباره سیستان تهیه کند

کلید واژه: تحدید حدود، قاجاریه، سیستان، ذوالفقار کرمانی، تاریخ معاصر

کلام خود را با یک حدیث نبوی آغاز میکنم که می فرماید

اختلاف امتى رحمة

ظاهر حدیث بسیار تعجب انگیز است، چه پیامبری که داعی به وحدانیت حق بود، و رحمة للعالمین بود، یک پدیده نامحمود را که همانا اختلاف بوده باشد چگونه به رسمیت شناخته و آن را نه زحمت، بل رحمت خوانده است؟

بالاتر از آن اینکه چون به هر حال هر چه به آدمیزاد می رسد بخشی از داده خداوندی است و آدمی هر چه دارد از برکات رحمت خداوند تبارک و تعالی دارد، آیا این تضاد را چگونه باید تعبیر کرد، خصوصاً آن که این پدیده منبعث از رحمت باری تعالی باشد؟

مخلص که با اهل تاریخ، و هم با اهل جغرافیا، پیراهنش در یک آفتاب خشک می شود، تنها یک توجیه تاریخی - جغرافیایی برای مدلول این حدیث دارد، و آن در آن وقتی است می تاباند و آنها را که می بیند، خداوند تبارک و تعالی، آفتاب داغ خود را بر آبهای مدیترانه بخار میکند و بر جناح تعجیل باد و بر بال ابرهای باران را به کوهساران شرق می فرستد و برف و بارانش بر قلل هندوکش فرو می ریزد و به برکت همان آفتاب عالمتاب آن برفها و یخچال ها ذوب شده به صورت رشته های باریک آب در دشت های قندهار و ارغنداب به راه می افتد و در حوالی بست به هم می پیوند تا آنجا که به صورت دریایی خروشان در می آید ـ که وقتی هزار سال پیش فرخی سیستانی کشتی های لنگر انداخته را در کرانه آن می بیند بی اختیار می گوید

اندرین اندیشه بودم، کز کنار نهر بست

بانگ آب هیرمند آمد به به گوشم ناگهان

مرکبان آب دیدم سر زده بر روی آب

پالهنگ هر یکی پیچیده بر کوه گران....

زاینده رود ثانی

هیرمند در حقیقت یک رودخانه کوچک نیست، یک زاینده رود عظیم است که در محل سد کهک، دبی متوسط آن 2446 میلیون متر مرکب است در سال این رود از قله های سه چهار هزار متری اطراف کابل جاری میشود و پس از طی هزار و چهار صد کیلومتر راه وارد دریاچه هامون می شود که بیش از 490 متر از سطح دریا ارتفاع ندارد. اگر بدانیم که دبی متوسط زاینده رود در پل خواجو 23/5 متر مکعب در ثانیه است و وزیر وقت کشاورزی ایران - سال ها پیش احمد حسین عدل، معدل آب بند دهک را 40 لیتر در ثانیه - حدود سه سنگ آب ـ به حساب قدما برآورد کرده است، متوجه می شویم اینکه گفتم هیرمند یک زاینده رود است نه چندان اغراق نیست، بلکه اندکی خفض جناح هم هست. کلنل ماک ماهون صد سال پیش 1902) تا 1905 م / 1320 تا 1323 هـ( متوسط سی سال آب هیرمند را برابر پنج میلیارد متر مکعب برآورد کرده است

هیرمند 1400 کیلومتر راه می پیماید یعنی از دره های کابل راه می افتد تا آخر کار در اطراف کوه خواجه و زیارت گندم بریان طواف می کند

برای تحقق مصداق حدیث اختلاف امتی رحمة« میگویم خداوند برای اینکه قدرت خود را برای هر کاری نشان دهد، می آید و آن رود عظیم را یعنی هیرمند را به طور عمودی از مرز دو کشور عبور می دهد با اختلاف دو هزار متر ارتفاع لازم نیست عرض کنم که در چنین حالتی، بالا رودی ها چه بلایی بر سر پایین رودی ها می توانند بیاورند - خصوصاً که این رود در دشت های بی حاصل و ریگزارهای گرم جریان یابد - ریگزارهایی که گاهی در سال از پنج سانتی متر بیشتر بارندگی ندارند و در عوض باد صد و بیست روزه دارند. در چنین حالتی است که رحمت خداوندی مبدل به زحمت می شود

وضع هیر مند در ایران و افغانستان قابل مقایسه با هیچ رودخانه مرزی دیگری نیست. درست است که فرات پهنه سه کشور را در می نوردد که هر سه با هم اختلاف دارند: ترکیه و سوریه و عراق مصر و سودان هم به خاطر نیل، چهره سیاست خودشان را نیلی کرده اند. ولی وضع آنها در عالم اختلاف با سیستان قابل مقایسه نیست. ده سال پیش، دانوب که از کوهستان های اروپای آزاد راه می افتاد پس از عبور پنج شش کشور چپ و راست، آخر کار در دریای سیاه که در محاصره نیروهای سرخ ) - کمونیست( بود فرو می ریخت.

گفتم که خداوند وقتی بخواهد حدیث شریفه اختلاف امتی رحمه را مصداق بخشد، یک رودخانه، عمودی، وارد می کند به سرزمین بندگانش - آن نیز در صحرای بی آب و علف در اینکه باران و آب رحمت خداوندی است، شک نیست و در این که این رحمت در میان بالا رودی ها و پایین رودی ها اختلاف می اندازد هم تردیدی نداریم بنابر این حدیث مورد نظر مصداق پیدا می کند، و طی دو سه هزار سال تاریخ اختلاف دو سه هزار ساله پایین رود و بالا رود هم چنان باقی می ماند تا روزگار ما که یک روز هم هیئتی به سرپرستی همین آقای دکتر گنجی حی حاضر،  برای رفع اختلاف ایران و افغانستان بر سر هیرمند به کابل می رود، ولى البته توفیق ایشان هم آن روزها همان قدر بود که این روزها میان صدام و حافظ اسد و سلیمان دمیرل، توفیق حاصل می شود.

به عبارت دیگر همانقدر که رودخانه های افقی مرزی کار ساز هستند و از خونریزی میان ملت ها جلوگیری می کنند مثل ارس و دجله و جیحون و زن... همانطور رودخانه های عمودی بالعکس، مأمور به خونریزی هستند و در حکم ناودان همسایه هستند که به قول مولوی همیشه همسایه ها را با هم به جنگ وا می دارد:

آب باران، باغ صد رنگ آورد

ناودان، همسایه در جنگ آورد

رود، وقتی در کنار مملکتی باشد بهترین مرز است، و اصولاً رودها و کوه ها مرزهای طبیعی ممالک هستند که از بسیاری جنگ ها جلوگیری می کنند. هیمالیا شاهد ماست - هندوکش شاهد دیگر ما ارس یک شاهد ماست و سن لران - شاهد دیگر، ولی اینها رودهایی هستند که به موازات مرز عبور می کنند. دانوب را هم هرگز به رخ من نکشید که از هفت، هشت کشور اروپایی می گذرد. اختلاف آن رود با رودهای ما این است که دانوب از سرزمین هایی می گذرد که مردم آن از کثرت باران به تنگ آمده اند و مطلقاً جز در کشتیرانی، احتیاج به آب دانوب ندارند، و خدا خدا می کنند که زود زودتر شر آن از سر آنان کوتاه شود و از مملکت آنها خارج شود و آخر کار به دریای سیاه بریزد. آنجا رود، تنها یک راه آبی بین المللی است. اما هیرمند در جایی بار افکنده است که مردم آن برای یک ساعت بیشتر آب که به جوی آنان برود، تن خود را به جای خاک و گل، جلو گرگه آب می اندازند که فرصت کندن و گذاشتن بوته و ریختن خاک و بستن آستره جوی نیست

در چنین موقعیتی، قرن نوزدهم و بیستم شاهد مرزبندی میان آن بالا رودی ها و این پایین رودی ها بوده است - آن هم در سرزمینی که دویست سیصد سال است، دو قدرت بزرگ عالم انگلستان و روس - رقابت خود را در پهنه تاریخ در آنجا به حد کمال رسانیده اند ـ و نقطه اوج این رقابت در آسیای مرکزی و خاورمیانه بود که مرز میان امپراطوری روس، و سرزمین بزرگ قاره هند - مرکز قدرت اقتصادی و نظامی و فرهنگی انگلستان، در آن دو قرن، صورت تحقق می یافت و خط مقدم این جبهه نبرد بیابان های در اندر دشت و کویر هفت کاسه ای بود که از شمال خراسان تا دریای عمان، سرزمینی وسیع را نزدیک یک میلیون کیلومتر مربع در بر می گرفت

در طول تاریخ، این نواحی پیوسته تحت تسلط حکام بزرگ محلی حاکم خراسان یا حاکم کرمان اداره میشده است که ردر واقع دو ساتراپ از چهار ساتراپ نشین بزرگ تاریخ پیش از اسلام و بعد از اسلام ایران است. و درین دو قرن که گفتم، این دو حاکم کرمان و خراسان بودند که در خط مقدم جبهه رقابت قرار داشتند

خواجه عطا و آلبوکرک

نخستین روزهای ورود پرتغالی ها به خلیج فارس و کیفیت رویدادهای آن از اهمیت بسیاری در تاریخ ایران برخوردار است. آلبوکرک فرمانده ناوگان پرتغالی و خواجه عطاء وزیر پادشاه هرموز دو تن از شخصیت های اصلی رویدادهای این دوره محسوب می شوند

1405/03/27

جزئیات مقاله

دکتر محمد باقر وثوقی

نخستین روزهای ورود پرتغالی ها به خلیج فارس و کیفیت رویدادهای آن از اهمیت بسیاری در تاریخ ایران برخوردار است. آلبوکرک فرمانده ناوگان پرتغالی و خواجه عطاء وزیر پادشاه هرموز دو تن از شخصیت های اصلی رویدادهای این دوره محسوب می شوند. موضوع این مقاله بررسی نحوه عملکرد این دو شخصیت و ارزیابی کلی از برخوردهای اولیه آنان است و در صدد است تا با تکیه بر اسناد دست اول این موضوع را به صورت جزئی مورد بررسی قرار داده و تأثیر آن را بر روند تحولات بعدی نشان دهد

کلید واژه هرموز خواجه عطا، آلبوکرک، فرانسیسکو آلمیدا، پرتغال

هنگامی که آلبو کرک سرمست از پیروزی های درخشان خود در سواحل عمان به سمت هرموز حرکت میکرد، این جزیره مشهور، دوره ای نسبتاً طولانی از کشمکش های داخلی را پشت سر می گذاشت و پادشاه خردسال آن، تحت قیمومیت و نظارت یکی از سیاستمداران باهوش و قدرتمند ب به نام خواجه عطا قرار داشت. در سال 911 هـ / 1505م در روزهایی که پرتغالی ها وارد قلمرو هر موز می شدند، پادشاه به تازگی از دردسر بزرگ رقابت های خانوادگی نجات یافته بود و هنوز چندی از لشکر کشی گسترده امیر لار به سواحل نمی گذشت. در این درگیری ها و کشمکش ها، خواجه عطا که از مشاورین نزدیک پادشاه محسوب می شد نقش اصلی و تعیین کننده ای را ایفا کرد و با قدرت در مقابل توطئه های داخلی و تهاجم همسایگان ایستادگی نمود، نیمدهی او را با عنوان رستم میدان مبارزه ستوده و روایت پیروزی او را بر ابوبکر لاری فرمانده نیروهای لارستان نقل کرده است.

خواجه عطا از غلامان بنگالی دربار توران شاه دوم امیر هرموز بود که بعدها به دلیل شایستگی و لیاقت فراوان محرم و مشاور او شد سلغر شاه جانشین توران شاه او را به سمت حاکم قلهات منصوب کرد.

پس از کشته شدن توران شاه و مداخله امیر لار در امور هر موز، این خواجه عطا بود که با دخالت سریع و به موقع خود ابتدا یکی از شاهزادگان نابینا که مادرش دختر امیر لار بود را به تخت نشانید و موجبات رضایت همسایه قدرتمند خود را فراهم آورد و پس از مدتی که آرامش لازم به دربار برگشت با صف آرایی در مقابل امیر لار و شکست سپاهیان مهاجم و تسلط بر اوضاع، سیف الدین ابانصر را که بین ده تا دوازده سال سن داشت به عنوان پادشاه هرموز به تخت نشاند، و خود عملاً زمام امور را به دست گرفت این ایام مصادف با ورود پرتغالی ها به اقیانوس هند بود، بر طبق منابع پرتغالی او حاکم واقعی هرموز در این زمان بوده است. وی تمامی اهرمهای قدرت را به دست گرفت و با نفوذی که در بین تجار داشت قادر بود با صرف مقادیری پول، مردم دو ناحیه ساحلی را بسیج کند و خزانه دولت نیز در کنترل او قرار داشت. قدرت بی چون و چرای او حسادت دیگر قدرتمندان هرموز را برانگیخت و شکاف عمیقی را در رده های بالای حکومتی به وجود آورد بزرگ ترین رقیب او رئیس خانواده قدرتمند فالیها بود که سمت وزارت داشت و نام او رئیس نورالدین فالی بود، دو تن از فرزندان او به نام های رئیس دیلمی شاه و رئیس شرف الدین که در توطئه قتل پادشاه جوان شرکت داشتند از ترس انتقام به سواحل ایران و قلمرو شاه اسماعیل فرار کردند. تضاد بین این دو وزیر قدرتمند بعدها در پیروزی پرتغالی ها مؤثر واقع شد و مهاجمین حداکثر استفاده از این اختلافات را بردند

کار اصلی و بزرگ خواجه عطا مقابله با جاه طلبی های پرتغالی ها بود. درگیری بین هرموز و پرتغال با روی کار آمدن خواجه عطا آغاز شد، در سال 909 هـ/ 1504م یک فروند کشتی هر موزی که برای تجارت به سواحل هندوستان نزدیک شده بود، مورد حمله ناوگان پرتغال قرار گرفت و غارت شد و باز هم در سال 911 1505/5م کشتی های ماهیگیری و تجاری هرموز مورد تهاجم قرار گرفتند و بعضی از آنان که حامل اسب بودند توسط ناوگان پرتغال مصادره شدند.

در همین دوره فرانسیسکو آلمیدا de Francisco) (Almeida به نیابت سلطنت هندوستان منصوب شد و از جانب پادشاه مأموریت یافت که یک شبکه بازرگانی پیوسته و مستحکم در اقیانوس هند و نواحی مجاور آن به وجود آورد. 11 او همچنین اختیار لازم برای عقد قرارداد با حکومت های محلی را به دست آورد. او در جهت جلب نظر تجار و حکومت های محلی هیچ توفیقی حاصل نکرد و با اعزام فرزند خود در سال 912ه / 1507م به خلیج فارس زمینه اولین درگیری گسترده را با هرموز به وجود آورد. پیش از آن آلمیدا چندین بار کوشید تا نظر سیاستمداران هر موز را برای همکاری با خود جلب نماید که در تمامی موارد درخواستهای او بی جواب ماند. بار اول از طریق یک بازرگان مسلمان و دومین بار به وسیله یکی از تجار هندی و پیام سوم به وسیله فردی به نام ناخدا قیصر و چهارمین بار راهنمایی هر موزی حامل پیام های کتبی نائب السلطنه هند به خواجه عطا و امیر سیف الدین ابانصر بودند، به هیچکدام از نامه ها پاسخی داده نشد و سیاست صبر و انتظار به عنوان سرلوحه عمل خواجه عطا قرار گرفت. در آغاز سال 912 1507م ناوگان اعزامی به خلیج فارس هفت فروند کشتی هر موزی که حامل اسب به سمت هندوستان بودند را غارت کردند و به آتش کشیدند پس از آن نیز دو کشتی دیگر در سواحل هند مورد حمله قرار گرفت و مصادره شد.

در چنین وضعیتی صلح و دوستی بین هرموز و پرتغال مفهومی نداشت و نیروهای نظامی آماده رویارویی و درگیری می شدند، این ایام مصادف با ورود آلبوکرک به سواحل شرقی آفریقا بود، وضعیت بحرانی ناوگان دریایی اعزامی به گونه ای بود که آلبوکرک را ناگزیر کرد تا برای تهیه تدارکات به سمت تنگه هرموز تغییر مسیر دهد. مقصد اصلی این ناوگان سواحل هندوستان بود. آلبوکرک در گزارش خود این شرائط را توضیح داده است: وقتی خودم را در این همه مشکلات دیدم، امواج خروشان دریا، فقدان آذوقه و تدارکات و صد و بیست ملوان بیمار که چیزی برای تغذیه نداشتند مجبور شدم برای نجات گروه تغییر عقیده دهم و راه کامبای را واگذاشته برای تهیه تدارکات به تنگه هرموز بروم.

به این ترتیب آلبوکرک مسیر خود را به سمت خلیج فارس تغییر داد و با قساوت و خشونت تمام کلیه بنادر و شهرهای ساحلی عمان را تسخیر و بسیاری از آنها را به آتش کشید و پس از تصرف خورفکان و تهیه آب و آذوقه کافی با عجله به سمت جزیره هر موز حرکت کرد. مردم هرموز که از یورش مهاجمین اطلاع یافته بودند در بیم و هراس به سر می بردند، خواجه عطا بنا به رسم معمول تمام کشتی هایی که در ساحل جرون لنگر انداخته بودند را توقیف نمود تا مانع از حمل و نقل سربازان توسط مهاجمین شود. او تیراندازان لاری و جلفاری را در خط ساحلی مستقر ساخت دو دویست تا سیصد کشتی بادبانی در لنگرگاه جزیره حصاری را علیه آتش ناوگان پرتغال به وجود آوردند و جنگجویان و توپخانه در پشت سر ایشان مستقر شدند، نیروهای کمکی از اطراف به هرموز می رسید، مورخین پرتغالی تعداد سربازان را سی هزار نفر و تیراندازان را چهار هزار نفر دانسته اند. تعداد کشتی ها تا چهارصد فروند ذکر شده است

بعد از قطعی شدن نبرد، خواجه عطا فرماندهی ناوگان هر موز را بر عهده گرفت. کاستانهدا می نویسد که سربازان خراسانی وزیر را در حلقه محافظت خود گرفته بودند. توپخانه ناوگان پرتغالی آتش بی دریغ خود را بر کشتی های بی دفاع هر موز فرو ریخت و پس از نبردی سهمگین بخش بزرگی از ناوگان تحت فرماندهی خواجه عطا منهدم گردید و اجساد صدها ملوان و سرباز در شلیک مداوم توپ ها پاره پاره شد و به دریا ریخت.

شکست هرموز قطعی بود و پرتغالی ها یکبار دیگر به فتح توپخانه ای نایل شدند، و توانستند با استفاده از تجهیزات جدید خود ناوگان سنتی شرقی ها را به شکست و ادار کنند، خواجه عطاء ناگزیر تسلیم شد و هرموز، طعم تلخ حضور بیگانگان را چشید. پیروزی دشمن بهانه بسیار خوبی برای رقبای خواجه عطا بود تا از این طریق او را از صحنه سیاسی حذف نمایند، خواجه عطا شکست خود را به گردن تجار و عدم حمایت کامل آنان انداخت و تلاش نمود تا از رقابت بین آلبوکرک و یکی از فرماندهان ارشـد بـه نـام امانوئل حداکثر استفاده را ببرد به همین منظور در جلسه ای که با حضور رئیس نورالدین فالی و آلبوکرک و امانوئل تشکیل شد، طرفهای هرموز اقتدار کامل امانوئل را به رسمیت شناختند و به طور ضمنی نارضایتی خود را از آلبوکرک اعلام نمودند.

از طرفی خواجه عطا با تشکیل جلسه ای با حضور کلیه صاحب منصبان دربار، موضوع قرارداد را به بحث گذاشته و مخالفت خود را با واگذاری هر نوع امتیاز تجاری اعلام کرد، هر چند رئیس نورالدین به طور جداگانه با آلبوکرک در خصوص مواد قرارداد مذاکره کرده بود که این امر نشان از رقابت آشکار بین جناحهای قدرت در هر موز بود. فشار جناحهای رقیب باعث شد تا خواجه عطا از نظرات خود عدول کند و ناگزیر به پذیرش قرار داد شود، معاهده در سوم جمادی الثانی سال 913 هجری مطابق با ده اکتبر 1507 میلادی به امضای خواجه عطا و رئیس نورالدین از یک طرف و آلبوکرک از طرف دیگر رسید، به موجب این قرار داد

1 پادشاه هر موز تابعیت پادشاه پرتغال را پذیرفت.

2- پادشاه هرموز متقبل شد که پنج هزار اشرفی به عنوان غرامت جنگی و سالانه پانزده

هزار اشرفی خراج پرداخت کند.

3- کالاهای بازرگانی پرتغال از پرداخت کلیه عوارض و حقوق گمرکی معاف باشند.

4-کالاهایی که پرتغالی ها در هر موز و بنا در آن می خرند مشمول پرداخت همان عوارض

و حقوقی می شد که در وضع مشابه به اهالی و تبعه هرموز تعلق می گرفت.

5-  هیچ یک از کشتی های بومی بدون اجازه مقامات پرتغال حق تجارت نداشتند.

6- مال التجاره هایی که از هر موز به مقصد نقاط دیگر صادر میشد مشمول پرداخت عوارض می گردید

7- پادشاه هر موز قبول کرد که خانه و جایی برای سکونت مأموران پرتغالی و محل مناسبی برای تأسیس یک تجارتخانه واگذار کند

تعهدات پادشاه پرتغال به شرح زیر بود

1-  ابو المظفر سیف الدین ابا نصر پادشاه هرموز و خواجه عطا در مقام نیابت سلطنت و رئیس نورالدین حافظ شخص شاه خواهند بود

2- دفاع از هر موز در مقابل دشمنان

3- کمک به پادشاه هرموز با دادن پول و فرستان کشتی و سپاه.

4- آزادی کشتیرانی برای کلیه کشتی های خارجی در قلمرو هر موز که از رأس الحد آغاز می شود.

از شواهد امر بر می آید که خواجه عطا حداقل در مورد به دست آوردن آزادی کامل حق کشتیرانی و میزان پرداخت خراج چندان با مواد عهدنامه موافق نبوده است، اما فشار رقبا و همچنین امید به وجود آمدن موقعیت های جدید و اندیشه ایجاد شکاف بین نیروهای مهاجم او را واداشت که مواد قرارداد را بپذیرد. خواجه عطا با اتخاذ سیاست صبر و انتظار مترصد به وجود آمدن شرایط مناسب برای خالی کردن شانه از مواد قرارداد بود، آلبوکرک تقاضای واگذاری زمین مناسب برای احداث در نمود و خواجه عطا از پذیرفتن صریح این پیشنهاد سر باز زد و با دست به دست کردن منتظر به وجود آمدن فرصتی مناسب بود، او به شدت با احداث قلعه در جایی که مشرف بر قصر باشد مخالفت می کرد، مخصوصاً که در صورت بالاتر بودن ارتفاع در امکان دیدن داخل قصر نیز بود؛ آلبوکرک به زودی متوجه نیات خواجه عطا شد و با فشار سیاسی امتیاز ساختن در در جزیره هرموز و قشم را به دست آورد و عملیات ساختمانی آن را آغاز نمود. قلعه ای که در هر موز ساخته شد نوساسین هورا ویکتوریا da hora Nossasen) (victoria نامیده شد خواجه عطا با رخنه در نیروهای پرتغالی برای اولین بار از اختلاف نظر بین فرماندهان ناوگان با آلبو کرک مطلع دشد. یکی از فرماندهان به نام مانوئل تلس Mannel) (Teles علناً علیه جنگی که درد سر آن بیشتر از منفعت آن بوده است اعتراض نمود. حال که پرچم پرتغال بر فراز جزیره به اهتزاز در آمده است، کاپیتانها از این ناراحت بودند که چرا این پیروزی آنان را ثروتمند نکرده است، از طرفی ساختن دژ که حداقل به مدت شش ماه به طول می انجامید باعث طولانی شدن اقامت ناوگان در خلیج فارس میشد و همین امر نارضایتی همراهان آلبوکرک را فراهم آورد

خواجه عطا با استفاده از این اوضاع، به اختلاف بین ناخدایان اینکه پادشاه پراکندن اخباری از قبیل اینکه آلبوکرک نمی خواهد سهم افراد خود را بدهد و یا را از بدرفتاری آلبوکرک آگاه هر موز سفیری از راه زمین به پرتغال اعزام کرده تا پادشاه و به وجود آوردن سازد، 30و همچنین شایعه ورود نیروهای کمکی مسلمان به اطراف جزیره در در ساحل هرموز، اضطراب بیشتری را صحنه ساختگی حضور نمایندگان شاه اسماعیل برای جلب رضایت فرماندهان و تقاضای نیروهای پرتغالی به وجود آورد. تلاش آلبوکرک و در فاصله دو هفته ای که بین امضای قرارداد پوشیده گذاشتن اختلافات به نتیجه ای نرسید. کرده و کشتیهایش را قیر آغاز عملیات احداث در گذشت، آلبوکرک از فرصت استفاده اندود ساخت و آنها را یکی یکی به طرف ساحل هرموز کشاند، او از بیم حمله ناوگان ممالیک مصر و یا نیروهای کمکی مسلمانان دست به چنین اقداماتی زد.

در روز هفدهم اکتبر یکی از افسران پرتغالی طی نامه ای از آلبوکرک می خواهد تا در خصوص پرسش های موجود پاسخ کتبی ارائه دهد، آلبوکرک با اعتراض شدید نسبت به این کاپیتانهای پرتغالی تقاضای نامه از پاسخ دادن امتناع می ورزد، دو هفته بعد چهار تن از را رد می کند و در مشاجره برگشت ناوگان ها به سمت هندوستان را میکنند، فرمانده این تقاضا او را صادر می کند. شدیدی که بین او و یکی از کاپیتانها روی می دهد دستور دستگیری که کاری نویسد: به کاپیتانها قسم دادم آلبوکرک که به شدت از این وضعیت ناراضی بود می که چه خواجه عطا قبلاً از من پرسیده بود نکنند که مسلمانان از اختلاف ما با خبر شوند، اختلافی بین من و کاپیتانها وجود دارد؟ من صمیمانه توضیح دادم که چرا یکی از فرماندهان را بازداشت کرده ام با وجود این مسلمانان بسیار باهوش هستند و توانسته اند نظر فرماندهان درباره ساختن در و ممانعت از کار من را تغییر دهند

سیاست زیرکانه خواجه عطا در انتشار شایعات گوناگون و سخت گیری های آلبوکرک باعث شد تا اختلاف شدیدی در صفوف پرتغالی ها به وجود آید. آلبوکرک که از سر سختی و هوشیاری وزیر هر موز به تنگ آمده بود، تلاش کرد تا با نزدیک شدن به رئیس نورالدین فالی رقیب سیاسی خواجه عطاء نظر او را برای اجرای نقشه ای علیه رقیب جلب کند و به وی پیشنهاد کرد در صورتی که خواجه عطاء را بکشد او را نائب السلطنه و یا حتی پادشاه خواهد کرد. او در این حرکت چندان توفیقی به دست نیاورد و ناگزیر به تهدید خواجه عطا دست زد حتی در یک مورد در صدد بر آمد تا با دلجویی از او خصومتش را کاهش دهد، اما در هیچیک از این اقدامات توفیقی حاصل نکرد و از طرفی شکاف و اختلاف بین نیروهای پرتغالی به حدی بود که امکان جلوگیری از بروز آن وجود نداشت

در این احوال چهار تن از ملوانان آلبوکرک که کشتی های خود را ترک کرده بودند به خواجه عطا پناه آوردند و جریان اختلاف شدید فرماندهان را فاش ساختند، آنان عطا موقعیت را مناسب دید همچنین تعداد واقعی نیروهای پرتغالی را فاش ساختند، خواجه فرار نیروهای و بلافاصله اعلام نمود که قرارداد فیمابین بی اعتبار و غیر قابل اجرا است. عطا پرتغالی به جزیره، آلبوکرک را به شدت عصبانی کرده بود، او بلافاصله از خواجه تا آنان را خواست که نظامیان را تحویل دهد، وزیر هرموز پنج روز مهلت خواست برگرداند و در همان حال فراریان به دین اسلام گرویدند. پرتغالی ها چند کشتی هرموز را که حامل مال التجاره بود توقیف کردند و به این دلیل خواجه عطا تقاضای مبادله اسرا با نظامیان فراری کرد، آلبوکرک ناگزیر به پذیرش آن شد اما پس از چند ساعت توقف در ساحل خبری از مبادله اسرا نشد و او دستور گلوله باران قصر سلطنتی را صادر کرد. وی سعی نمود با محاصره کامل جزیره، هرموز را از دستیابی به آب آشامیدنی محروم سازد، این محاصره شدگان و دو هفته به طول انجامید و تعداد بسیاری از هر موزی ها کشته شدند. پرتغالی ها کشته مجروحان ایرانی را در داخل چاه های توران باغ و آب انبارهای مختلف انداختند و بزرگترین آب انبار جزیره را که آب آشامیدنی قصر را تأمین می کرد و به نام خواجه عطا بود، ویران کردند. تمامی این اقدامات تأثیر چندانی بر عزم راسخ وزیر نداشت او با ذخیره فراوان آب می توانست تا چند ماه دیگر دوام بیاورد. بعد از چند روز وقفه یکبار دیگر جزیره گلوله باران شد و در این اثنا سه تن از فرماندهان پرتغالی که از ادامه این وضع ناراضی بودند به طور مخفیانه با خواجه عطا ارتباط پیدا کردند و وزیر هر موز به روش های گوناگون رضایت آنان را برای ترک ناوگان جلب نمود و همگی آنان بدون اطلاع فرمانده خود با کشتی به سمت سواحل عمان و از آنجا به طرف هندوستان رهسپار شدند پیروز اصلی میدان رقابت کسی نبود جز وزیر هر موز که توانست با در پیش گرفتن سیاست صبر و انتظار، ضربه اصلی خود را وارد سازد، آلبوکرک خطرات ادامه چنین روندی را با تمام وجود حس کرد و مطمئن شد که شرایط به زیان اوست از این رو دستور بازگشت ناوگان را صادر کرد و به طور ضمنی شکست خود را اعلام نمود به این ترتیب اولین حمله پرتغالی ها به هرموز به پایان رسید

پیروزی پرتغالی ها فتح کامل توپخانه ای محسوب می شد و سیاست مدارا و واقع بینانه هر چند هرموز رسماً تحت خواجه عطاء باعث شد تا این فتح به طور کامل به انجام نرسد، قدرتی را ندارد، اما یکسره و به تمامی الحمایه پرتغال شد و دریافت که توان مقابله با چنین خواجه عطا بود که با توجه به خود را در اختیار مهاجمین قرار نداد. طراح چنین برخوردی رو به رو آن طور که دلخواهش بود با مهاجمین اختلافات درونی هرموز هرگز نتوانست تا آلبوکرک برای اولین بار طعم تلخ شود، اما سیاست منطقی او در برخورد اول باعث شد شکست و ناکامی را بچشد.

بازگشت ناگزیر آلبوکرک از هرموز در واقع نوعی شکست تلقی می شد که با سرپیچی فرماندهان چهار ناو جنگی او به اوج خود رسید، این حوادث مربوط به سال 913 /1508م بود. او طی هشت سال آینده به دلیل مشکلات و مسائلی که برایش به وجود آمد نتوانست برای تصرف و انقیاد کامل هرموز به خلیج فارس برگردد و هرموز می توانست با استفاده از این فرصت هشت ساله خود را برای رویارویی با شرایط جدید آماده سازد

سیاستمداران هرموز طی این دوره هشت ساله هیچ گونه تلاشی را برای جلب نظر شاه اسماعیل و تقاضای کمک از او برای دفع مهاجمین نکردند، و از طرف دولت صفوی نیز تلاشی در جهت حفظ منافع خود به عمل نیامد، دلیل اصلی این امر مشغول بودن شاه اسماعیل به مسئله ازبکان و عثمانی و نهایتاً شکست او در جبهه چالدران بود، این از بداقبالی هر موز بود که این دوره مصادف با پر حادثه ترین دوران سلطنت شاه اسماعیل بود و او عملاً امکان مداخله در امور خلیج فارس را نداشت

با توجه به شرایط مذکور، خواجه عطا در جهت افشای جنایات و بدرفتاری های آلبوکرک در هرموز دست به یک سلسله مکاتبات سیاسی و اعزام نمایندگان به بندر گوا مقر پرتغالیان در هند و تلاش برای آگاه کردن پادشاه پرتغال نمود.  متن دو نامه فارسی که از طرف نائب السلطنه هندوستان به پادشاه و وزیر پرداخته و آنان را به نائب السلطنه هند در این مکاتبات به دلجویی از سردمداران هرموز او آمده است: واجب برقراری و تداوم دوستی و مودت دعوت کرده است. در بخشی از نامه باشند،... او اقدامات آلبوکرک است میان ما و شما دوستی باشد تا آینده و رونده آسوده مساعد می دهد: قبطان بنیاد را محکوم کرده و درباره مجازات او به پادشاه هرموز وعده خلاف کرد و چون چهار جهاز دیدند که او خلاف دارد از او جدا شدند و بدین جانب رسیدند انشاء الله چنان ادب خواهم و قبطان مجال این طرف آمدن نکرد و به جانب سکوتره رفت. ناتمام که عملیات خود را در هرموز نمود که معلوم آن حضرت خواهد شد. آلبوکرک کرده و یکبار می دید با توجه به مخالفت نائب السلطنه از رفتن به سمت هندوستان خودداری دیگر در سال 914ه / 1508م برای فتح کامل هر موز به سمت خلیج فارس حرکت کرد.

از جزئیات این سفر و نتایج آن اطلاع دقیقی در دست نیست، اما بر می آید که خواجه عطا صورت پذیرفت موجود است. 41 از محتوای این نامه ها چنین شکایت کرده و نامه ای خواجه عطا با اعزام سفیر به هند و پرتغال از اقدامات آلبوکرک و ممهور به مهر پادشاه پرتغال دریافت کرده که با عملیات فرمانده پرتغالی مخالفت شده است و آلبوکرک در صحت این نوشته تردید کرده است و کشمکش بین این دو درباره صحت عطا به آلبوکرک سقم مهر پادشاه در این نامه ها منعکس شده است. در بخشی از نامه خواجه آمده است: ابوژری کتابتی42 بر تو و تمام نواخذه پرتکالی نوشته که هیچ کدام مدخل در مملکت هر موز و مملکتی که متعلق به هر موز باشد نسازند، همان کتابت پیش او فرستادم قبول نکردند و عمل بر آن ننمودند کتابتی دیگر بر سلطان اعظم سیف الدین با نصر خلده تعالى ملکه و سلطانه نوشته بود و مهر پادشاه پرتکال جهت اعتماد فرستاده بود که شما را مدخل به در خانه نباشد، کلمه چی و جماعت که به ساحل آمدند کتابت و مهر پادشاه پر تکال نمودیم و دیدند و به طعنه به مهر پادشاه خود گفت که شمع سرخ بسیار است.

آلبوکرک که به این توصیه ها توجهی نداشت همچنان جزیره را محاصره کرده و منتظر فرصتی برای حمله بود و از طرفی تقاضای پرداخت خراج سالیانه به مبلغ پانزده هزار اشرفی می نمود، خواجه عطا درباره مبلغ خراج و توقف او می نویسد: دیگر در باب پانزده هزار اشرفی هرگاه که ملک معمور است و مترددان می آیند و می روند، چیزی می توان داد. از پارسال که او انواع خرابی کرد و رفت تا این زمان موسم نبود، امروز که اول موسم است، آمده و ایستاده و خبر به بر و بحر رفته، هیچ کس نمی آید و نمی رود. تو در مقام خرابی مملکتی، نه در مقام معموری، قلهات که سرحد ممالک دیوان است غارت کرده و سوخته و خراب اشرفی کرده ای، دو هزار اشرفی و بیشتر از آنجا برده ای، صد هزار اشرفی عوض پانزده هزار نمی شود.

آلبوکرک که از جواب سخت و تند خواجه عطا به شدت عصبانی شده بود، عملاً بود و از طرفی به نمی توانست کاری از پیش ببرد، هرموز از حمایت نائب السلطنه، مطمئن آماده کرده بود، از محتوای نامه ها احتمال بسیار زیاد خود را به طور کامل برای مقابله با تهاجم و تهدیدات آلبوکرک بر می آید که پادشاه هرموز به موقعیت خود کاملاً مطمئن بوده است تهدید می کند و خواجه عطا در نیز چندان اثری نداشت، او هرموز را به محاصره طولانی پاسخ می نویسد

در باب آن که نوشته که جنگ با شما نمیکنیم که شد و در باب آنکه نوشته تفک انداختن منتی نیست. آنچه حکم الله تعالی است خواهد دارد بایستد، دیگر سنابیق در ایستاده ام و نمی روم، دریا در دست دارد، اگر فایده از ایستادن آب می گردانی که نمی گذارم لشکر به اندرون بیاید، به عنایت الله تعالی از لشکر و آذوقه و اسباب، کمی نیست، اگر باور ندارد معتمدی بفرستد تا تمام مشاهده نماید.

آلبو کرک که اقامت خود را در خلیج فارس طولانی و بی فایده دید ناگزیر به بازگشت هندوستان به پرتغال شد. در پایان سال 915 ه/ 1509م فرانسیسکو دو آلمیدا نائب السلطنه حکمرانی مستعمرات پرتغال در فراخوانده شد و آلبوکرک از ژانویه سال 1510 میلادی به هندوستان منصوب گردید.

آلبوکرک برای دومین بار در مقابل سیاستهای واقع بینانه خواجه عطا قرار گرفت و طعم تلخ شکستی دیگر را چشید، هر چند بعدها با استقرار کامل خود در بندر گوا و اعزام او بـه نیرو توانست هرموز را به طور کامل در اختیار گیرد. تهاجم سوم و پیروزمندانه در روی خاک کشیده بود، شاید هر موز در حالی صورت می پذیرفت که خواجه عطا نقاب اگر این سیاستمدار برجسته ایرانی عمر بیشتری می کرد، نیروهای پرتغالی قادر به تصرف کامل هر موز نمی شدند. اما سرنوشت چنین بود که در غیاب خواجه عطا نیروهای آلبوکرک به آسانی بر جزیره هرموز و نواحی قلمرو آن تسلط یافته و دوره یکصد و چند ساله حضور خود را در خلیج فارس آغاز کنند. از نحوه با دریافت این است که او طی دوره وزارت خود نیست. اما آنچه که از منابع موجود می توان به عمل از نفوذ و تسلط کامل پرتغالی ها جلوگیری اعمال سیاستهای واقع گرایانه توانست نماید.


هنر پروری و هنروری در دوره شاهرخ

در این مقاله مبانی و مفاهیم تاریخی هنر پروری و هنروری و یا کلاً حمایت جواب داده شود

1405/03/25

جزئیات مقاله

دکتر یعقوب آژند

در این مقاله مبانی و مفاهیم تاریخی هنر پروری و هنروری و یا کلاً حمایت جواب داده شود: چه عواملی شاهرخ تیموری محل بحث قرار گرفته است. سعی شده به این سؤالات هنری در کدام بنیاد سلطنتی چهره موجب بسط و توسعه این هنر پروری و هنروری شده؟ گسترش و از قریحه هنری کدام هنرمندان نموده و ویژگی های آن چه بوده؟ هنر پروران چه کسانی بوده است؟ بهره یاب شده اند؟ کارکرد کارگاه هنری دوره شاهرخ چگونه بوده و چه دستاوردهایی داشته نتایج این تحقیق پاسخی است بر پرسش های یاد شده

زمینه تاریخی

بعد از مرگ تیمور، امپراتوری وسیع او بین فرزندانش تقسیم شد. شاهرخ بهادر که در هرات تختگاه داشت قلمرو سلطنت خود را از دریای سند تا قزوین و حدود تبریز گستراند و هرات را کانون و پرورشگاه علم و هنر ساخت. مرگ تیمور سببب یک رشته وقایع بغرنج و بالندگی حیات سیاسی سیاسی و حتی ایدئولوژیکی در بین بازماندگان او شد که شکل گیری و فرهنگی ایران و آسیای میانه را در روزگار آنها فراز آورد

میرانشاه و دو فرزند او ابوبکر و عمر در آذربایجان با سرکردگان قراقویونلو در ایالت فارس سه فرزند عمر شیخ دعوی زمامداری داشتند و منطقه را به نوبه خود در ورطه آشفتگی انداخته بودند؛ در ماوراء النهر پیر محمد نوه تیمور با همدستی امرا به مخالفت با خلیل سلطان نوه دیگر تیمور عمل می کرد. در خراسان هم شاهرخ به همراهی امرا به کوشندگی سیاسی برخاست تا بر مخالفان برتری جوید. او تمامی توان مالی و نیروی انسانی ولی خود را به کار گرفت تا توانست بر آنهایی که سر از تابعیت وی باز زده بودند، فائق آید. این چندگانگی قدرت همچنان در سرتاسر سلطنت وی باقی ماند و گاهی نظم و سامان حکومت او را دچار آشفتگی کرد. اما در روزگار سلطنت شاهرخ که نزدیک به 43 سال طول کشید، طلیعه دولت تیموری پدیدار گشت و عرصه مساعدی برای بارآوری هنری و فرهنگی شکل گرفت. دوران سلطنت شاهرخ در حقیقت فراوری انواع کوشندگی ها در صحنه علم و ادب و هنر بود

زمینه هنری و فرهنگی

دولتشاه سمرقندی می نویسد

اما چهار هنرمند در پایتخت شاهرخی بوده اند که در ربع مسکون به روزگار خود ظیر نداشته اند: خواجه عبدالقادر مراغی در علم ادوار و موسیقی، یوسف اندکانی در خوانندگی و مطربی و استاد قوام الدین در مهندسی و طراحی و معماری و مولانا خلیل مصور که ثانی مانی بود

خواجه عبدالقادر مراغی همانست که در آغاز در خدمت سلطان احمد جلایر بود و تیمور در حمله به بغداد او را به سمرقند فرستاد. یوسف اندکانی به تعبیر دولتشاه در گویندگی و مطربی در هفت اقلیم نظیر نداشت. لحن داودی خواجه یوسف دل را می خراشید و آهنگ خسروانی او بر جگرهای مجروح نمک می پاشید. و ابراهیم میرزا حاکم شیراز صد هزار 4 دینار نقد فرستاد که خواجه یوسف را میرزا بایسنقر برای او بفرستد ولی بایسنقر نپذیرفت. قوام الدین زین الدین شیرازی هم همانست که بیشتر طرح های معماری دوره تیموری از جمله مسجد گوهر شاد در مشهد از یادگاری های اوست. در خصوص مولانا خلیل مصور بعداً صحبت خواهیم کرد.

شاهرخ در سال 813 هکه مدرسه و خانقاه هرات را بناکرد نفایس کتب مشتمل بر اصول و فروع و محتوی بر معقول و مشروع در صنادیق پرداخته و معد و مهیا ساخته و در آن قرار داد. 5 شاهرخ باز در همان سال باغ سفید و کوشکی را در هرات پی افکند و نقاشان چابک دست در هر خانه ای کارنامه ای پرداخته و بر هر غرفه ای منظره ای چون نگارخانه چین ساختند. او سپس از فتح فارس و عراق و سرکوبی اسکندر سلطان که در شیراز و اصفهان سر از اطاعت او باز زده بود، مولانا معروف بغدادی - خوشنویس معروف - راکه روزی هزار و پانصد بیت در غایت لطافت می نوشت به هرات آورد و او را کاتب خاص خود گردانید و او هموست که در قضیه سوء قصد حروفیان به جان شاهرخ در سال 830ه دست داشته و پس از سمرقندی دستگیری در »چاه حصار اختیار الدین حبس شد. مولانا شریف الدین عبد القهار برادر عبد الرزاق سمرقندی مورخ هم از مشاهیر دربار شاهرخ بود و در انواع علوم و اصناف فنون... ماهر« بود و در لطافت آواز و فن ادوار و حسن خط و مهارت در علم سیاقت و فن انشاء و ... شهرت داشت.

طرفه اینکه بعضی از ناکامی های نظامی شاهرخ به خصوص در غرب ایران، درست در تقابل با درخشندگی هنری دربار وی و شکوفایی فرهنگی ایام او قرار گرفته است. تاریخ دوران او را باید تاریخ هنرها برشمرد و در حقیقت تولیدات هنری با وقایع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در هم تنیده شد و فضایی آکنده از عاطفه و حادثه پدید آورد. شرایط متحول و جهت گیریهای سلطنت شاهرخ انگیزه ای بایسته برای پیشبرد برنامه های هنری این دوره بود. در دوره او شریعت اسلامی و نهادهای آن جای آرمان های صحرا گردی و پیوندهای خانوادگی جغتائیان را گرفت. انتقال پایتخت به هرات که یکی از کانون های دیرپای تمدن اسلامی بود، در جهت گیری جدید سلسله تیموری تأثیری درخور داشت.

تاریخنگاری در دوره شاهرخ از عنایت ویژه او برخوردار شد. خود تیمور در ایام حیات خویش دستور داد تاگزارشهایی درباره بزمها و رزمهای او ترتیب دهند که ظفرنامه شامی یکی از برجسته ترین آنها بود. دومین ظفرنامه را شرف الدین علی یزدی در دربار ابراهیم سلطان فرزند شاهرخ در شیراز با اعانت و رعایت و همراهی جمع کثیری از فضلا و ارباب استعداد نوشت. 11 تواریخ و تذکره هایی که در روزگار شاهرخ نوشته شد بر طبق شرایط زمانه و جهان نگری اسلامی او تدوین و تنظیم و کتاب آرایی شد. شاهرخ با اینکار خود می خواست سلسله تیموری را در استخوان بندی تاریخ جهان اسلام قرار دهد. تحت نظارت او تاریخ طبری، جامع التواریخ رشیدی و مجمع التواریخ حافظ ابروکتابت و تذهیب و تصویر و تجلید شد

بخش مهمی از دستاوردهای هنری و فرهنگی شاهرخ بر اثر پیشرفت های مادی و اقتصادی تیموریان صورت گرفت تیمور در فتوحات خود دو سیاست را دنبال می کرد. او تمامی خزاین و اموال منقول ایران زمین و نیز ارباب هنر و صناعت سایر سرزمین ها را گردآوری و به ماوراء النهر کسیل می داشت و این کار وی شالوده ای محکم و استوار برای برنامه های فرهنگی و سیاسی آینده تیموریان ایجاد کرد. شاهرخ با تکیه بر این بنیه مالی و اقتصادی هرات را بازسازی کرد و در آن برج و باروی جدید در افکند و بازارها و ارک آن را همراه با بناهای مذهبی دیگر همچون مساجد، مدارس، خانقاهها و آرامگاهها و بناهای غیر مذهبی همچون کاخها و باغها و کوشکها بنیان گذاشت. از اینها گذشته از منابع کشاورزی و سیاست تجاری حمایت کرد. ارتباط او با دربارهای خارجی بر حیثیت و اعتبار تیموریان افزود و راههای بازرگانی را با سایر ملل گشود. او با سلاطین عثمانی روابط سیاسی برقرار کرد و بر حجم داد و ستد بازرگانی و تجاری با هند و مصر افزود. در زمان او روابط سیاسی و بازرگانی بین ایران و سلسله مینگ چین دوره جدیدی را آزمود و این خود بر ارتباط هنری دو کشور چین و ایران تأثیر گذاشت. شاهرخ غیاث الدین نقاش را در رأس هیأتی به سفارت چین فرستاد و گزارش غیاث الدین نقاش از این سفر حاوی نظارت ریز و جذاب عبدالرزاق سمرقندی و است. گزارش وی ضمیمه تاریخ حافظ ابرو، مطلع سعدین روضة الصفای میر خواند است. ارتباط با چین گرچه کوتاه مدت بود ولی موج جدیدی از تأثیر نقشمایه های چینی را در هنر دوره تیموری به دنبال داشت

هنر پروران دوره شاهرخ

خط مشی سیاسی، مذهبی و اقتصادی و هنری زمان شاهرخ فضایی را آفرید که در آن حمایت نقش حمایت هنری به شکوفایی بی سابقه ای دست یافت. نخبگان تیموری در این و کدام به ساختن قصور کاخ و باغ و طاق عمده ای داشتند. در این دوره اشراف و اعیان هر تفننی نبود بلکه بخشی از امور رواق مشغول بودند. در این دوره حمایت هنری یک کار می افزود ادبی به اعتبار و حیثیت هر درباری مملکتی برشمرده می شد. کوشندگی های هنری و حکومت می شد. 12 شاهرخ با نصب فرزندانش به و به تبع آن موجب تعالی اعتبار سیاسی آن مرکز پراکنی فرهنگی و ایالات با اینکه استقلال سیاسی آنها را تضمین می نمود ولی به نوعی در زمان او به جای اینکه تمامی هنری و شکوفایی عدم تمرکز هنری هم کمک می کرد. از جمله شیراز سمرقند و غیره فعالیت های هنری در پایتخت متمرکز شود، به ایالات مختلف و تولید نفیس ترین آثار هنری منتقل شد و این مراکز به جلب و جذب هنرمندان و پیشه وران هنری انجامید. برنامه ها و علائق پرداختند و رقابت و هم چشمی آنها با یکدیگر به شکوفایی آنها جملگی معیارهای جدید در هنرهای بصری قلمرو آنها پدید آورد. شاهرخ، گوهر شاد و سلطان )متوفی (5838 در بایسنقر میرزا در هرات، اسکندر سلطان )متوفی 817 ه( و ابراهیم هنر پرورانی بودند که فارس و اصفهان و الغ بیک در سمرقند و محمد جوکی در بلخ از جمله برنامه های هنری تیموریان را در این دوره از پیش بردند

بایسنقر میرزا در هنر خطاطی هنرمندی فحل و زبردست بود و در گشاده دستی شهرتی به رواداشت و به سبب حسن رعایت او به حال اهل فضل و هنر خردمندان فاضل و هنرمندان کامل از اطراف و اکناف عالم روی به درگاه او آوردند بایسنقر در سال 802ه متولد شد.

جمالی داشت با کمال و اقبال و دولت با او یار و در هنرمندی و هنر پروری شهره گشت و خط و شعر در روزگار او رواج کامل یافت.  دولتشاه می نویسد:

و هنرمندان را عنایتها کردی و شعرا را دوست داشتی و در تجمل کوشیدی و ندیمان و جلیسان با ظرایف داشتی...  و شعر ترکی و فارسی را نیکو گفتی و فهمیدی و به شش قلم خط نوشتی .)) و در جای دیگر از درآمد بایسنقر میرزا صحبت می کند که اموال و اقطاع بایسنقر میرزا به عهد شاهرخ سلطان ششصد تومان کپکی بوده از ولایات استرآباد و جرجان و دهستان و طوس و آبیورد و نسا و خبوشان و سمنان و از عراق و کاشان و از فارس و شبانکاره )) با این عواید بوده که بایسنقر توانسته در گزینش وسایل و در مصرف مواد اصیل را با توسعه و رشد هنری پیوند استعدادهای جدید ولایات تأکید ورزد و شکوفایی اقتصادی را با توسعه و رشد هنری پیوند زند.

عبد الرزاق سمرقندی می نویسد

و مولانا شمس الدین الهروی شاگرد مولانا معروف خطاط بغدادی را به حسن تربیت به آنجا رسانید که بسیار از خطوط خویش به نام قبلة الکتاب یاقوت المستعصمی کرده مبصران جهان به خط یاقوت قبول کردند.  کتابخانه ای که بایسنقر میرزا در هرات ترتیب داد پناهگاه هنرمندان و پایگاه پاسداری از سنتهای هنری ایران گردید . عبدالرزاق سمرقندی در صحبت از عنایت و گشاده دستی بایسنقر میرزا به هنرمندان و اینکه مدار هنر پروری خود را بر اصولی دقیق نهاده بود، می نویسد

و آن جناب مجموع فضلا و هنرمندان و پیشه وران را به مواجب انعامات و مواهب عنایات به نوعی خوشوقت داشت که بیش از آن امکان ندارد و امور دیوانی و اسباب جهانبانی در غایت انتظام سرانجام یافت.

خواند میر هم می نویسد

در تربیت و رعایت تمامی آن طائفه گرامی )فضلا و مصوران و وفور انعام و احسان مسرور و شادمان می ساخت و هر کس از خوشنویسان 18 پرداخت.« به همگی همت به چالش می نقاشان و مجلدان در کار خویش ترقی میکرد اثر شرب مدام و افتادن از اسب بایسنقر میرزا روز شنبه هفتم جمادی الاولی سال 837 بر اثر شرب مدام و افتادن از اسب دار فانی را وداع گفت و عمر او سی و پنج سال بود یا به قول عبدالرزاق »سی و هفت سال و چهار ماه«. 19 از نقاشان درگاه او مولانا سیف الدین نقاش که واحدی تخلص می کرد مرثیه ای در حق او سرود و در یکی از ابیات آن آورد

خط خاک کرد بر سر و کاغذ به باد رفت

جدول به خون نشست و سیه شد رخ قلم

شاهرخ پس از مرگ بایسنقر میرزا ( مناصب او را به میرزا علاء الدوله (فرزند بایسنقر) تفویض نمود )

ظاهراً توانایی های فرهنگی هر شاهزاده ای در پیشرفت فضای فرهنگی دربارهای تیموریان اهمیتی به سزا داشت. با اینکه زبان فارسی زبان محاوره برخی امیران و درباریان تیموری نبود، ولی موج فارسی گرایی به خصوص سنت ادبی زبان فارسی، جریان مهمی در کوشندگی های ادبی و هنری دربارها بوده است. شعر فارسی در دربارهای هرات، سمرقند و شیراز همواره به بحث گرفته می شد. دولتشاه می نویسد

و امیرزاده بایسنقر خمسه امیر خسرو را بر خمسه شیخ نظامی تفضیل دادی و خاقان مغفور الغ بیک گورکان قبول نکردی و معتقد شیخ نظامی بودی و مابین این دو شاهزاده فاضل بکرات جهت این دعوی تعصب دست داد. بیت بیت خمسین را با هم مقابل کرده اند.

این علاقه و اشتیاق شاهزادگان به شعر و شاعری سبب تولید و پدیداری گلچین های متعدد از این آثار گردید و در حقیقت کتاب عنصری لاینفک در کانون های فرهنگی تیموریان شد. با توجه به علاقه آنها به ادبیات فارسی تولید نسخه های باشکوه از متون ادبی فارسی در صدر برنامه های آنها قرار گرفت و کتاب آرایی عالی ترین بیان سلیقه هنری شان شد و کتابهایشان را آذین بست

کارکرد دو سویه کتابخانه علم و هنر

دولتشاه سمرقندی می نویسد

گویند که چهل کاتب خوشنویس در کتابخانه او بایسنقر میرزا به کتابت مشغول بودندی و مولانا جعفر تبریزی سرآمد کتاب بوده.

بایسنقر را باید یکی از کتاب دوستان عالم به شمار آورد که با همت او و پدرش شاهرخ کتابخانه سلطنتی هرات شکل گرفت و این سنت بعدها ادامه پیدا کرد. پیشتر اشاره کردیم که یکی از سیاستهای تیمور کو چاندن ارباب هنر و پیشه و صناعت شهرهای مختلف ایران به سمرقند بود. گرچه در منابع از تاراج کتابخانه های سلطنتی مناطق مختلف به دست تیمور صحبتی نشده ولی کوچاندن این هنرمندان به سمرقند طبعاً با کلیه لوازم و وسایل تذهیب، تصویر و کتابت و غیره بوده است. آوردن خواجه عبدالحی که در بغداد در کتابخانه سلطنتی سلطان احمد جلایر به کار تصویر کتب اشتغال داشته به سمرقند و سپردن کارها به او می رساند که در زمره غنایم جنگی تیمور کتابهای نفیس و گرانبها هم بوده است چنانچه نظیره سازی های دوره شاهرخ بر جامع التواریخ رشیدی و یا نظیره سازی بایسنقر میرزا بر گلچین سلطان احمد جلایر می تواند حاکی از این امر باشد که بخشی از کتابخانه های تبریز و بغداد به سمرقند منتقل شده است و بعدها تصویر پردازی آنها محل اقتباس و تقلید حامیان هنر دوره

تیموری قرار گرفته است. دوست محمد گواشانی می نویسد که بایسنقر میرزا، استاد سیدی احمد نقاش و خواجه على مصور و استاد قوام الدین مجلد تبریزی را از تبریز آورده و در هرات مستقر کرد و از آنها خواست تا جنگی مثل جنگ سلطان احمد جلایر با همان قطع و مواضع تصویر، برای او ترتیب دهند و کتابت آن را نیز بر عهده مولانا فرید الدین جعفر نهاد. 24 ساخت جلد این جنگ را هم قوام الدین تبریزی تقبل کرد و تصویر سازی آن هم بر عهده میر خلیل مصو ر گذاشته شد و می نویسد

(( امیر خلیل در آن وقت بی بدل زمانه و در طریق خود وحید و یگانه بود و او را پادشاه مشارالیه تربیت کلی نموده بود و روز به روز در مراسم رعایتش می افزود چنانچه موجب حسد ارباب جاه و جلال شد. ((

و سپس داستانی را تعریف می کند که حاکی از نزدیکی و معاشرت میر خلیل مصور با شاهرخ بوده است. این جنگ ظاهراً پس از درگذشت بایسنقر توسط پسر او علاء الدوله میرزا و با تصویر پردازی غیاث الدین پیر احمد زرکوب تبریزی به اتمام رسید و تصاویر وی حتی محل ستایش امیر خلیل هم قرار گرفته است.

عرضه داشتی از جعفر بایسنقری در دست است که از کارکرد کتابخانه سلطنتی هرات صحبت می دارد و می رساند که این کتابخانه همچون بیت الکتب رشیدی در تبریز کار کردی دو سویه داشته است: بخشی که در آن کتاب نگهداری می شد و خدمات مربوط به کتاب و کتابداری در آن صورت می گرفت و بخشی که در آنجا کتابت انجام می گرفت و شماری از هنرمندان در آن کار می کردند یعنی جایی که بعدها به نقاشخانه سلطنتی تبدیل شد. این عرضه داشت به خط و انشا جعفر بن علی تبریزی بایسنقری رئیس کتابخانه سلطنتی بایسنقر است و در آن گزارش کار هنرمندان ثبت شده است که هر یک به حرفه ای و فنی مشغول بوده اند و سند مزبور حال در مرقع فاتح موزه تو پقاپی سرای محفوظ است. این سند از نخستین اسناد درباره عملکرد کتابخانه سلطنتی است که از بیست و دو طرح در حال اجرا صحبت کرده و از بیست و سه تن هنرمند نقاش مذهب، خطاط، مجلد جدول کش و صندوقچه ساز و غیره یاد نموده است.

این سند، با اینکه تاریخ ندارد ولی از نام و نشان هنرمندان پیداست که مربوط به کتابخانه با یسنقر است. در این عرضه داشت آمده که کتبخانه که جهت نقاشان بنیاد نهاده تکمیل یافته و نقاشان و کاتبان نزول کرده. ..28 از این عبارت پیداست که عمارت ویژه ای از برای کارکنان کتابخانه بنا شده و نقاشان در آنجا مشغول کار شده اند. این کتابخانه به احتمال زیاد در باغ سپید در شمال شرق هرات بوده است. 29 از این عرضه داشت« بر می آید که کتابخانه نقش مهمی در طراحی برای انواع دیگر هنرها داشته است. در این سند از صدف تراشی، سنگ تراشی، صندل بافی، کاشی تراشی وکلا امور مربوط به معماری و بنایی تزیینی سخن به میان آمده است و می رساند که تمامی این امور زیر نظر رئیس کتابخانه سلطنتی بوده است. 30 باز از این سند می توان نتیجه گرفت که کتابخانه سلطنتی در تهیه طراحی های گوناگون برای رسانه های مختلف هنری از سفالگری و فلز کاری تا نساجی و معماری تزیینی و قالی بافی و غیره فعال بوده است و این امر سبب تکرار نقشمایه ها و تنظیم و تدوین و یکدستی و هماهنگی آنها می شده است

شاید اطلاعات صادقی بیک افشار در قانون الصور که خود در روزگار صفویان کتابدار بوده با فعالیت های هنرمندان کتابخانه سلطنتی هرات همخوانی داشته باشد. طبق اطلاعات صادقی بیک نقاشی به هفت قلم تقسیم می شده اسلامی ختایی نقوش گیاهی چینی)، ابر ،  واق )درختان حاوی سر انسان( نیلوفر فرنگی نقوش اروپایی( بند رومی نقوش در هم بافته A و گره آناتولی(. 31 قاضی احمد قمی از این تقسیم بندی با اندک تفاوتی نام می برد

از کتابخانه های دیگر عهد شاهرخی دو کتابخانه دیگر هم شهرتی بایسته داشت یکی کتابخانه ابراهیم میرزا در شیراز و دیگری کتابخانه الغ بیک در سمرقند الغ بیک که از ریاضی و نجوم و علوم و فنون نصیبی داشت در صدد برآمد تا در سمرقند رصد خانه ای بنیان نهد. از اینر و از مولانا صلاح الدین موسی قاضی زاده رومی مولانا علاء الدین على قوشچی، مولانا غیاث الدین جمشید کاشانی و مولانا معین الدین انجمنی ساخت و پس از شور و مشورت در شمال سمرقند طرح رصد خانه را در افکندند. 33 بر این رصد خانه مدرسه ای رفیع ساختند و خانقاهی منیع برافراختند و بسیاری از مزارع و قرا و مستغلات و فواید آنها را وقف آنها کردند. از34 قراین پیداست که در این رصد خانه همچون رصد خانه مراغه کتابخانه ای ترتیب داده بوده اند و دانشمندان برای استخراج زیج جدید ایلخانی از کتب علمی و فنی آن بهره ها می جسته اند. هنگامی که الغ بیک پس از مرگ شاهرخ لشکر به هرات کشید و آنجا را از دست علاء الدوله میرزا در آورد »مولانا شهاب الدین عبدالله و مولانا ظهیر الدین اظهر و سایر اهل کتابخانه را در ظل رأفت گورکانی به سمرقند برد و روی ترتیب کلی به جانب ایشان آورده مصاحب خود نمود و امر کتابت تاریخ زمان فضیلت نشان خود را به ایشان فرمود و یوماً و فیوماً بل ساعة فساعه در باره ایشان الطاف می نمود و مراسم اشفاق و اعطاف می افزود. 35 با اینکه از این عبارت پیداست که در کتابخانه الغ بیک نیز وسایل و ابزار و تدارکات کافی برای تحریر و تصویر و غیره بوده اما از تولیدات کتابخانه او چیزی بر جای نمانده تا در باره کیفیت و قابلیت کتابخانه او داوری شود

نتایج

از مطالب و اطلاعات آمده در صفحات پیشین می توان به نتایج زیر دست یافت.

سنت گذار اصلی فعالیت های هنری و فرهنگی دوره شاهرخ را باید خود تیمور دانست. او با گردآوری هنرمندان و پیشه وران مناطق مختلف و اعزام آنها به سمرقند و گردآوری اموال و اسباب و بنیادهای مالی و انباشت آنها در سمرقند و ماوراء النهر، نیروی انسانی و بنیه مالی این کوشندگی های هنری و فرهنگی را فراهم آورد و در کانون امپراتوری خود حالت خود انگیختگی کاملی را پدیدار ساخت که در زمان بازماندگان او بلافاصله شکوفا شد. او در حقیقت با گردآوری دستاوردهای مکاتب پیشین هنری تبریز، شیراز، بغداد( ترکیب و تألیفی جدید در ماوراء النهر به وجود آورد که پس از او منجر به کوشندگی های هنری و فرهنگی و شکل گیری مکتب هرات دوره پیشین و دوره مترقی آن گردید

کانون هنر پروری و هنروری دوره شاهرخ کتابخانه سلطنتی بوده است. این کتابخانه کارکردی دو سویه داشت هم به امر کتابداری و خدمات کتاب عطف توجه میکرد و هم تولید کتاب را که همراه با هنرهای کتاب آرایی تحریر تذهیب تصویر تشعیر و تجلید بوده وجهه همت خود قرار می داد

هنر پروران و حامیان هنر دوره شاهرخ برای حمایت از دستاوردهای هنری و فرهنگی بخشی از املاک و مستغلات خود را به صورت موقوفه در می آوردند و از عواید آنها در راه بسط و گسترش اهداف هنری - فرهنگی خود بهره می گرفتند. توزیع سیورغال در بین شاهزادگان تیموری و حمایت از تجارت و بازرگانی بنیه مالی هنر پروران را غنی می ساخت و اسباب حمایت از هنرها را فراهم می کرد

رئیس کتابخانه سلطنتی علاوه بر نظارت بر کارگاه هنری کتابخانه هنرهای دیگری چون حجاری، کاشی تراشی صدف تراشی، حکاکی و کاغذ سازی و مرمت آثار مکتوب و غیره را هم تحت نظارت داشت. طراحان کارگاه هنری طرح هایی را برای رسانه های دیگر هنری همچون سفالگری فلز کاری و قالی بافی و غیره تدارک می دیدند. از این رو در آثار هنری مختلف این دوره نوعی یکپارچگی و هماهنگی نقشمایه ها حاکم است

شاهرخ با سیاست مرکز پراکنی هنری از تمرکز هنرها در پایتخت جلوگیری کرد. از اینر و هنر پروری و هنروری در مرکز ایالات نیز نضج گرفت و نتیجه آن ترقی و تعالی مکتب شیراز در دوره اسکندر سلطان و ابراهیم سلطان و مکتب پیشین هرات در زمان بایسنقر میرزا و کانون علمی هنری سمرقند در روزگار الغ بیک بوده است. شاهنامه بایسنقری و شاهنامه محمد جوکی گلچین های اشعار مکتب شیراز کتاب آرایی کتب تاریخی و غیره حاصل این کوشندگی های هنری بوده است

 

مروری بر روابط ایران و سوئد در دوران صفویه

در مقاله حاضر ضمن عرضه گزارشی درباره مسافرت علمی مؤلف به دعوت دانشگاه او پسالا و امثا در سوئد به طور مختصر به روابط ایران و سوئد در عصر صفوی اشاره میشود

1405/03/23

جزئیات مقاله

در مقاله حاضر ضمن عرضه گزارشی درباره مسافرت علمی مؤلف به دعوت دانشگاه او پسالا و امثا در سوئد به طور مختصر به روابط ایران و سوئد در عصر صفوی اشاره میشود. آغاز روابط ایران و سوئد در عصر شاه عباس اول صفوی بود و نخستین سوئدی که به ایران سفر کرد شخصی به نام بنکت اوکسن شرنا نام داشت. دشواری اصلی تحقیق درباره روابط ایران و سوئد در عصر صفویه، کمبود منابع و مدارک لازم است اما از دوره قاجاریه این منابع بیشتر در دسترس قرار دارند

در اوایل سال قبل بنا به دعوت دانشگاه های او پسالا و امثا در کشور سوئد، عازم این کشور شدم و پس از ایراد سخنرانی در دانشگاه او پسالا ضمن ملاقات با آقای پروفسور اوتاس رئیس بخش ایران شناسی آن دانشگاه متوجه سفر نامه ای شدم مربوط به دوران صفوی که به سال 1762/1179 در استکهلم به چاپ رسیده است. نویسنده کتاب موسوم بـه به لود ویگ فابریتیوس که یک هلندی مقیم سوئد بود، در زمان کارل یازدهم از طرف این پادشاه مأموریت یافت. این سفرنامه قرار است زیر نظر پروفسور او تاس ابتدا به زبان انگلیسی و سپس به زبان فارسی ترجمه شود و با این ترتیب ما با کتاب دیگری درباره ایران عصر صفوی از دیدگاه مأموری از کشور سوئد قرن هفدهم میلادی آشنا خواهیم شد

در حال حاضر به علت فقدان منابع لازم، ما اطلاع کمتری از روابط ایران و سوئد در دوران صفوی داریم. لیکن در نیمه دوم عصر قاجار به علت ورود مأمورین سوئدی که بیشتر از افسران نظامی بودند، مدارک دو زبانه ای وجود دارد که در ضمن آنها از نقش این افسران در بنیانگذاری ژاندارمری ایران و تنظیم امنیت طرق و شوارع کشور آگاهی یافته ایم

آغاز روابط بین ایران و سوئد از زمان شاه عباس اول بود و این روابط بیشتر مربوط به اشخاصی است که یا به صورت سیاحت و یا مقاصد بازرگانی به ایران می آمدند. نخستین سوئدی که از ایران دیدن کرد. بنکت اوکسن شرنا معروف به بنکت مسافر« بود که بین سال های 1025/1616و 1030/1620 در ایران به سر می برد و در ضمن این مسافرت یک بازرگان سوئدی به نام نیلس ماتسون کیوپینگ او را همراهی می کرد. کیوپینگ دشوینگ بین سال های 1647-1057/1656-1067 در خدمت کمپانی هند شرقی هلند بود به نقل از اسناد مصور اروپائیان، ص (332 و به کشورهای متعددی در آسیا نیز سفر کرد و در کتابی که به سال 1067/1667 به چاپ رسانید مطالب مفصلی درباره ایران آورد که بعضی از آنها با اغراق و خیال پردازی آمیخته است و با وجود این چندین بار چاپ آن تجدید شده است.

کیو پینگ در ضمن سفر خود به ایران در راه شیراز به اصفهان از تخت جمشید بازدید کرده و نظرات خود را درباره آن آثار تاریخی پرشکوه ابراز داشته است.

این آمد و رفت مسافران و بازرگانان سوئدی به ایران عصر صفوی در وقتی صورت می گرفت که کشور سوئد هنوز در عرصه رقابت های تجارتی داخل نبود و هدف های اقتصادی و سیاسی خود را در در دنباله روی از هلند امکان پذیر می دانست و هلند که دامنه جاه طلبی های تجارتی خود را تا هند گسترده بود، در خلیج فارس که منطقه ای استراتژیک در تجارت دریایی محسوب می شد با انگلیس که قدرت دریایی بزرگی محسوب می شد در تعارض بود و این تعارض به ویژه پس از اخراج پرتغالیان توسط شاه عباس از جزیره هرمز شدت بیشتری یافت

در سال 1031/1622 27) ربیع الاول هجری قمری برابر با 9 فوریه میلادی(، طبق توافقی که امام قلی خان سردار معروف شاه عباس با کمپانی هند شرقی انگلیس انجام داده بود، دویست قایق ایرانی با چند کشتی انگلیسی از بندر گمبرون سینه آبهای خلیج فارس را شکافته به سوی جزیره هرمز روان شدند و در برابر آن لنگر انداختند

سرداران معروف ایران که به فرمان امام قلی خان مأمور گرفتن هرمز شدند، با سپاه فراوان در بندر گمبرون اردو زدند و در روز 28 ربیع الاول دو کشتی انگلیسی، سه هزار تن از سربازان ایرانی را در جزیره پیاده کرد و این عده بی درنگ به استحکام مواقع خود پرداختند و شهر را به آسانی گرفتند و قلعه هرمز را به توپ بستند و بدین ترتیب پس از متجاوز از یک 6 قرن که از تجاوز پرتغالیان به جزیره هرمز و دیگر بنادر خلیج فارس میگذشت، بار دیگر حاکمیت ایران بر این مناطق بر قرار گردید. پس از فتح جزیره هرمز و اخراج پرتغالیان، بین انگلیس و هلند به خاطر گرفتن امتیازات بازرگانی رقابتی سخت در گرفت. هلندی ها مدعی بودند که برای شرکت در جنگ هرمز با کمپانی هند شرقی انگلیس توافق کرده بودند اما انگلیسی ها پیشدستی کرده و کشتی های خود را در اختیار امام قلی خان گذاشتند و با استناد به وعده همکاری در اخراج پرتغالیان خواهان امتیازات بازرگانی و برقراری تجارتخانه در بندر عباس )گمبرون( شدند و با مزاحمت های پی در پی که برای انگلیسی ها در خلیج فارس به وجود آوردند و سرانجام با انعقاد قرار دادی در سال 1033/1623 جای پای محکمی برای تجارت ابریشم در ایران به دست آوردند. که تا پایان حکومت صفوی ادامه یافت

در سال هایی که کمپانی هند شرقی هلند بخش عمده ای از تجارت خارجی خود را در ایران متمرکز ساخته بود تعدادی از اتباع کشور سوئد با همکاری هلندی ها در امر تجارت به ایران آمدند اما نظر اصلی دولت سوئد از این آمدنها ایجاد زمینه مساعدی به منظور برقراری روابط اقتصادی و سیاسی با ایران به ویژه در مورد تجارت پر سود ابریشم بود. در سال 1088/1677 لود ویگ فابریتیوس سابق الذکر که یک هلندی کار آمد بود به دربار کارل یازدهم پادشاه سوئد مراجعه کرد و به او درباره خدمات خود در زمینه برقراری روابط تجارتی با ایران پیشنهاد کرد. او می خواست ابریشم ایران را از مسیر روسیه، نووگراد، ناروا، سوئد و سپس لینگ آورده و به بازارهای اروپا ارائه دهد. این پیشنهاد مورد توجه کارل قرار گرفت و تصمیم گرفت او را در رأس هیأتی به ایران بفرستد.

در این سفر به توصیه یکی از حقوق دانان معروف سوئد موسوم به یوفند ورف انگلبرت کمپفر سیاح معروف آلمانی به عنوان منشی و پزشک سفارت برگزیده شد و به همراه فابریتیوس عازم ایران شد. هیأت سفارت سوئد در بیستم ماه مارس 1095/1683 )دوران شاه سلیمان( از استکهلم به راه افتاد و پس از عبور از روسیه در هشتم نوامبر همین سال وارد ایران شد و چند روز بعد به حضور پادشاه صفوی رسید کمپفر تشریفات ملاقات فابریتیوس سفیر سوئد با شاه سلیمان را به طور مشروح در سفرنامه خود آورده است. 10 در این ملاقات تشریفاتی علاوه بر سفیر سوئد و همراهان وی سفیران پادشاه لهستان فرانسه، روسیه و امیران گرجستان و چرکس نیز حضور داشتند. شاه مقدم سفیر سوئد را بیش از سایرین گرامی داشت زیرا او سفری طولانی را پشت سرسر گذاشته و حامل نامه ای از طرف پادشاه سوئد بود. کمپفر در مورد مضمون این نامه اشاره می کند که پادشاه سوئد از شاه سلیمان تقاضا کرده بود بین دو کشور روابط تجاری برقرار شود تا اتباع هر دو کشور از منافع آن بهره مند شوند و برای ایجاد تسهیلات موافقت شود تا حمل کالاهای طرفین به وسیله کشتی از طریق دریای خزر انجام گیرد و برای ساختن کشتی از درختان منطقه ساحل این دریا استفاده گردد و در مورد جنگ با عثمانی پادشاه سوئد متعهد شده بود سپاهی را به کمک قیصر آلمان و پادشاه لهستان برای حمله به عثمانی تدارک نماید و شاه ایران نیز با کمک نظامی خود این دولتها را در جنگ یاری نماید.

این سفارت فابریتیوس به علت دوری مسافت بین دو کشور و موانع داخلی ایران به نتیجه مطلوب نرسید و دو سفر بعدی او نیز منجر به نتیجه ای نشد، لکن این مسافرتها و سفرهای دیگری که بعدها توسط نمایندگان و جهانگردان سوئدی به ایران صورت گرفت، رفته رفته به استحکام روابط بین دو کشور کمک کرد. شرح مسافرت فابریتیوس به ایران که حاوی اطلاعاتی وسیع در مورد ایران عصر صفوی است در سال 1176/1672 در استکهلم انتشار یافت

پی نوشت ها

1- Ludwich Fabristius. 2- Bengt Oxensterna. 3- Nils Matson Kioping.

4- بخشی از اطلاعات مربوط به مسافران سوئدی ترجمه شده توسط آقای دکتر فضل هاشمی استاد دانشگاه او مثا در سوئد

5- دکتر عبدالحسین نوایی ایران و جهان به نقل از اسناد مصور اروپائیان ص 3

6- نصر الله فلسفی، روابط ایران و اروپا در عصر صفوی جلد 4 و 5ص 01551

7- همان اثر ص 1880

8- والتر هینتس، مقدمه سفرنامه کمپفر، ترجمه کیکاوس جهانداری، ص 4

9- همان اثر ص 7

10- همان اثر صص 258-26

حقیقت در تاریخ

برخلاف آنچه ممکن است گمان رود، اعتقاد راسخ به اینکه مورخ فقط باید حقیقت را بنویسد و هیچ ملاحظه دیگرى را در کار راه‏ندهد

1405/03/18

جزئیات مقاله

نویسنده : کامران فانی (25 فروردین 1323 – 22 آذر 1404) نویسنده، مترجم

برخلاف آنچه ممکن است گمان رود، اعتقاد راسخ به اینکه مورخ فقط باید حقیقت را بنویسد و هیچ ملاحظه دیگرى را در کار راه‏ندهد و صرفاً به اسناد و مدارک متکى باشد و پیوسته چشم به گذشته بدوزد، چندان سابقه دیرینه ندارد. بانى و مدافع و مروج‏ سرسخت این اعتقاد، مورخ بزرگ آلمانى لئوپولْد فون رانکه (1795 - 1886) بود که در یکى از مقاله‏ هاى آینده به او خواهیم‏ پرداخت. رانکه از تاریخ نگاران سده هجدهم انتقاد می‏کرد که به انگیزه اصلاح گرى، تاریخ را تابع اغراض سیاسى و اجتماعى ومذهبى کرده‏ اند، و معتقد بود مورخ فقط باید آشکار کند که واقعاً در گذشته چه روى داده است. عقاید رانکه در میان تاریخ نگاران‏ پیروان کثیر پیدا کرد و همه براى پى بردن به وقایع گذشته با جدیت مشغول کند و کاو در اسناد و مدارک شدند.

ولى بزودى توجه ‏حاصل شد که آنچه مردم تصور می‏کنند که روى داده همان‏قدر مهم است که آنچه واقعاً روى داده است، و حقیقت در تاریخ‏ آنچنان که گمان می‏رفت ساده نیست. این یکى از نکاتى است که ویلیام دانینگ استاد تاریخ و رئیس سابق انجمن تاریخ دانان ‏آمریکا در این نوشته کوتاه مورد بحث قرار می‏دهد که متن خطابه وى در آن انجمن و یکى از درخشانترین آثار درباره ماهیت‏ تاریخ‏ پژوهى است و خواندن آن به هر کسى که به‏ وجهى به ‏تاریخ علاقه‏مند باشد، توصیه می‏شود.

 

...ع. ف.

"پیلاطُس به او گفت راستى چیست؟"(2) با این جمله یکى از معروفترین گفت‏وگوهایى که هرگز به ثبت رسیده است، پایان می‏پذیرد.اینکه این مکالمه بدون پاسخ به پرسش والى رومی ختم شود، بیقین همواره در خاطر خواننده و نویسنده تاریخ تأسف برمی‏انگیزد. زیرإ؛غ‏زغالباً به ما گفته می‏شود که موضوع تاریخ حقیقت، و هدف آن، کشف حقیقت است. بنابراین، تعریف موثق حقیقت، موهبتى آنچنان‏ گرانبها می‏بود که به قیاس در نمی‏آید. بسیارى از اوقات گفته شده که پرسش پیلاطس تنها بظاهر صورت استفهام داشت، و اندیشه واقع‏او این بود که بگوید هیچ امیدى نیست که بتوان هرگز تعریفى از حقیقت به دست داد. اگر چنین بوده، شاید عاقلانه بتوان حدس زد که اودر آن روزگار به پژوهشهاى تاریخى اشتغال داشته است، زیرا در هیچ شغل دیگرى انگیزه‏اى به این نیرومندى براى دل به یأس سپردن‏ مانند آنچه در سخن وى بیان شده است، وجود ندارد. فرد خوشبینى که به ما اطمینان داده حقیقت سرانجام به قید قسم در اقرارنامه آشکارخواهد شد، بدون شک وکیل دادگسترى بوده است؛ ارادتمندان مخلص تاریخ هرگز ممکن نبود به چنین اصل جزمی و ب‏وجه وشادى ‏بخشى ملتزم شوند.

 

اما همه می‏دانند که تعقیب هدف دست کم به ‏قدر حصول آن سودمند است. پسرکى که ‏شنیده است جایى که انتهاى رنگین‏ کمان به زمین متصل می‏شود خُمی پر از زر دفن شده است وبه دنبال آن می‏رود، در این جستجو اطلاعات گرانبها به دست می‏آورد. آدمی همینکه شعورگذشته‏بینى پیدا کند، هیچ حدى بر کنجکاوى او متصور نیست. تاریخ نامی است که بر ثمرات‏ کوششهاى وى براى ارضاى این کنجکاوى می‏گذاریم. آغاز نخستین کوششها، سرگشتگى و تحیر به همراه می‏آورد. پیچیدگى پدیده‏هاى گذشته کمتر از پدیده‏هاى کنونى نیست، و دشواریابى وگریزندگى حقیقتشان نیز دست کمی از آنها ندارد. بنابراین، تاریخ به ‏عنوان مجموعه واقعیاتى که‏ باید در آنها تحقیق شود، نیازمند بخش‏ بندیهاى فرعى و تحلیل است. نه هر حقیقتى، بلکه برخى ‏از جنبه ‏ها و بعضى از انواع حقیقت، موضوع این علم است - البته اگر تاریخ، علم باشد. من کسى‏را سراغ ندارم که بجدّ ادعا کرده باشد که تمام پدیده‏ هاى گذشته، بى ‏هیچ فرق و تمایزى، به معناى ‏درست در حوزه کار مورخ قرار می‏گیرند. همچنین می‏دانم که هیچ مسأله‏اى مانند مرزبندى آن‏حوزه - یعنى تعیین اینکه چه چیز در درون و چه چیزى بیرون آن جاى می‏گیرد - باعث ‏منازعه‏ هایى به این خشونت و شدت نخواهد شد.

ولى از جهت مقصودى که در پیش دارم، فرض را بر این خواهم گذاشت که تاریخ در قلمروخویش باید پدیده‏هایى مربوط به گذشته را احراز کند و توالى علّى آنها را به تحقیق برساند وارائه دهد پدیده‏هایى که در رشد و بالندگى آدمیان در زندگى اجتماعى و سیاسى تأثیر آشکارداشته ‏اند. گمان دارم این فرض سبب خواهد شد که همکارانم در این انجمن که عمیقترین احترام‏ را به ایشان می‏گذارم، پشت گوش بخارند و آهى از دل نومید برکشند؛ اما چاره ندارم جز اینکه بانهایت بردبارى عواقب این شتابزدگى و بى‏احتیاطى خویش را تحمل کنم.

آریاییهاى بدوى چگونه خوکهایى را که بعد می‏خواستند بکشند و بخورند، پرواربندى ‏می‏کردند )البته اگر هرگز آریاییهایى وجود داشتند و هرگز بدوى بودند و هرگز گوشت خوک‏ می‏خوردند(؟ آلکیبیادس(3) چه مواد آرایشى را بیش از بقیه دوست داشت؟ کرمهایى که برزخمهاى قدیس شمعونِ ستون‏نشین(4) می‏لولیدند و هر گاه می‏لغزیدند و می‏افتادند او از شدت‏ زهد و پارسایى دوباره آنها را می‏گرفت و سر جایشان می‏گذاشت، از نظر باکترى‏شناسى از چه‏نوع بودند؟ اسبى که جورج واشنگتن در نبرد مانمث(5) بر آن سوار بود، چه رنگى داشت؟ همه این‏پرسشها به حقایق متعلق به گذشته مربوط می‏شوند. ولى آیا باید پاسخشان را تاریخ بنامیم؟

بدون شک، کسى که تأثیر هر یک از این پدیده ‏ها را در رشد و بالندگى آدمی انکار کند،کفرگویى علمی کرده است. این روزها، هیچ علمی تا تعبیر خاص خود از تاریخ را اعلام نکند، ازاستوارى شالوده خویش مطمئن نیست. بسیارى تعبیرها از اقسام گوناگون سخت با هم دررقابتند: از تعبیر بر پایه اقتصاد و جامعه‏شناسى گرفته تا تعبیر براساس فلزشناسى وآسیب‏شناسى و هواشناسى و ستاره‏شناسى و زمین‏شناسى و )کسى چه می‏داند( شاید حتى‏هندسه. بنابراین، از احتیاط به دور است که کسى بگوید پوشیده‏ترین واقعیات متعلق به گذشته- حتى واقعیاتى که کسى به وجودشان گمان نمی‏برده است - فردا به عنوان محور سراسر زندگى‏و حال و کار بشر پاى به صحنه نخواهد گذاشت. ولى فعلاً، تا اعلام آخرین کشف از این قبیل،هنوز حق داریم به راهنمایى سلسله‏اى از پیش فرضها آغاز به بررسى گذشته کنیم، از جمله اینکه ‏پدیده ‏هایى از آنگونه که ذکرشان گذشت، در درجه اول اهمیت نیستند.

تاریخ‏ پژوهان وقتى با امورى سر و کار می‏یابند که می‏توان فرض کرد در درجات بالاى ‏اهمیتند، با انواع مشکلات مربوط به حقیقت‏یابى روبرو می‏شوند. باید در وقایع عینى، یعنى‏ رویدادهایى که در شعور آدمیان مرتسم شده، و نیز در توالى زمانى آن رویدادها تحقیق کنند؛ وباید دست کم بکوشند بستگى علت و معلولىِ میان آنها برقرار سازند.

این آخرین کار به هیچ روى نباید دست کم گرفته شود. چنانکه اخیراً سر کرده صنف ‏تاریخنگاران امریکا، دکتر جیمسن(6)، با همان شدت و دقت معمول و معتاد خویش به ما هشدارداده است، "چشمه تاریخ، چشمه علیت است." تجزیه نیروها و کشف رابطه‏ هاى نهفته در بُن‏جریان آن چشمه، به استعداد استثنایى و استفاده بى ‏دریغ از نیروى عقلى و فکرى نیازمند است.از حدود یک قرن پیش، مورخان علمی آن سخت کوشى سابق را در پروراندن این زمینه خاص به‏ ظهور نرسانده ‏اند و به عوض خواسته ‏اند به این هدف ویژه برسند که در نخستین جنبه حقیقت که‏ بالاتر ذکر شد، دقیقتر بررسى کنند. گفته‏ اند باید بدانند دقیقاً چه روى داده است، و باید به این امربر پایه شواهد اصیل آن روزگار آگاه شوند. باید فرض کنند که گزارشهاى دست دوم و برگرفته ازسایر منابع دروغ است. هر چه چنین گزارشى بیشتر در طول زمان راست پنداشته و پذیرفته شده ‏باشد، احتمال دروغ بودنش بیشتر است، و اگر باز گردد به دورانهاى عتیق که یادشان از خاطره ‏ها زدوده شده، رویداد مورد نظر هرگز به وقوع نپیوسته است، و قضیه به هیچ وجه به تاریخ مربوطنیست، بلکه به تاریکیهاى پیرامون مردم‏ شناسى یا جامعه‏ شناسى ربط پیدا می‏کند.

تأثیر این روند فکرى در بررسى و نگارش تاریخ در طول دو نسل گذشته، خیره کننده بوده ‏است. گردبادى از نقد و نقادى قلمرو پر جمعیت سنتهاى شبه تاریخى را در هم کوفته، و اعضا وجوارحى که از پیکرهاى غرورآفرین و زیبا جدا شده همه جا در آن خطه پراکنده است. جستجوى ‏مواد و مدارک اصیل، نخستین دل مشغولى تاریخ‏ پژوهان شده و دست کم از دو جهت سودمند افتاده است: به انبوه اینگونه مواد و مدارک براى استفاده افراد داراى صلاحیت تألیف و تلفیق،فوق‏العاده افزوده؛ و اشتغالى مفتون کننده ایجاد کرده است براى همه کسانى که وگرنه ممکن بودوارد کار پریشانى ‏آور تألیف شوند و خوانندگان را به ستوه آورند. یکى از آشناترین ویژگیهاى ‏انتشارات تاریخى اخیر، نسبت بزرگ تک نگاریهاى مربوط به گردآورى مواد و مدارک بوده است‏به روایتهاى تاریخى شکل گرفته و سامان یافته ادبى.

پس چنین به نظر می‏رسد که نوعاً کار کسانى که امروز خویشتن را وقف تاریخ می‏کنند،پیگیرى بى ‏امان واقعیت عینى است، یعنى آن چیزى که فى ‏الواقع روى داده است، و تعیین‏ چگونگى دقیق حدوث آن. این برداشت داراى برخى نتایج و پیامدها بوده که کاملاً واضح است.نخست، گستره تاریخ را بسیار محدود می‏کند. دوم، بر نیروهاى مادى در برابر نیروهاى معنوى وروانى در زندگى انسان تأکید می‏گذارد. سوم، ملاحظات مربوط به بستگى علت و معلول را به‏کمترین حد می‏رساند، و تاریخ را صرف نظر از قضیه مقدم، به قضیه تالى محدود می‏سازد. وسرانجام، به‏طور ناروا توجه و احترام را منحصر می‏کند به آنچه حقیقت داشته در مقابل آنچه ‏مردمان معتقد بوده ‏اند که حقیقت داشته است.

هر تاریخ پژوه جدى با هیجانى که کشف واقعیتى مجهول یا فراموش شده به ‏همراه می‏آورد،آشناست. شادمانى جوینده طلا یا الماس از یافتن رگه‏اى جدید، در مقایسه با شعف او هیجانى ‏بسیار ملایم است. خرسندى ناشى از کشفهاى تاریخى بویژه هنگامی شدت می‏گیرد و نمک پیدامی‏کند که به‏طور ضمنى دلالت داشته باشد بر نادرستى عقاید دیرین، و به کاشف امکان بدهد برجسته‏ ترین و معتبرترین وقایع‏ نگاران گذشته را قربانى بى ‏اطلاعى و توهم معرفى کند."بازآفرینى تاریخ" همیشه آگاهانه یا ناخودآگاه در ذهن پژوهنده صورت می‏گیرد، و او سرمست ازکشف حقیقتى تازه، مستعد این می‏شود که بازآفرینى ‏هاى حتى بزرگترى را پیش‏بینى کند. گذشته‏ بشر همچنان کُند و آهسته پیش چشمان او در جریان است، ولى اکنون جهش کوچکى با آن‏کشف جدید به وقوع پیوسته است که به نظر می‏رسد نیازمند مجراى بمراتب بزرگترى است.

چرا چنین است؟ چرا دستاوردهاى پژوهش تاریخى با اینکه حقیقت هر رویداد گذشته راآشکار می‏کند، تصویر کلى را اینقدر کم تغییر می‏دهد؟ می‏خواهم در این مقام، به این پرسش‏ توجه ویژه مبذول کنم. پاسخ ممکن نیست ساده باشد، و من هم سوداى پاسخگویى کامل درسر ندارم. همین‏قدر می‏گویم که آنچه حقیقت دارد بیش از آنچه مردم معتقدند که حقیقت داردمسیر تاریخ بشر را تعیین نمی‏کند و، بنابراین، کسى که پیش از همه از فلان رویداد گذشته مطلع‏ می‏شود و آن را به اطلاع دیگران می‏رساند، احتمالاً با چیزى سر و کار می‏یابد که بخشى واقعى ‏از تاریخ نیست. پدیده‏هاى زندگى اجتماعى اگر اساساً اراده آدمی موجبشان باشد، به لحاظ منشأو توالى از شرایط به‏ نحوى که به نظر همروزگاران آن پدیده‏ ها می‏رسد سرچشمه می‏گیرند، نه ازشرایط آنگونه که قرنها بعد واقعیتشان به مورخ آشکار می‏شود. اگر بنا باشد گذشته آینه عبرت وراهنماى سیاستگذارى قرار گیرد، عبرتى که از گذشته گرفته می‏شود و به‏صورت مبناى عمل درمی‏آید، از خطایى که در همان زمان نامش را تاریخ گذاشته ‏اند گرفته می‏شود، نه از حقیقتى که‏ مدتها بعد از پرده بیرون بیفتد.

در بسیارى موارد، واقعیت تاریخى مانند دانه ماسه‏اى است که به درون صدف راه پیدامی‏کند و به‏حدى کوچک و بیمقدار است که بسرعت از دیدگان پنهان می‏شود و مجهول‏می‏ماند. ولى کم‏کم لایه‏هاى اسطوره و افسانه‏گرداگرد آن را فرا می‏گیرند تا سرانجام مرواریدى پرتلألؤ پدید می‏آید و نیرومندترین احساسات آدمیان را به جوش می‏آورد. رفته رفته از برکت‏زیبایى دل‏انگیز آن، هنر و دین و تمدن نضج می‏گیرند و پرورش می‏یابند، و به طمع تصاحب ش‏د و دمانها بر باد می‏روند و امپراتوریها واژگون و ویران می‏شوند. مورخ ممکن است این مروارید را بشکند تا آن دانه ریز ماسه را به ما بنمایاند؛ ولى نخواهد توانست متقاعدمان کند که آنچه بناى ‏تاریخ را در دوره فاصل برافراشته، آن ذره بیمقدار بوده است.

بنگرید بر برخى از وقایع برجسته‏اى در تاریخِ تاریخ که این نظریه را روشن می‏کند. از باب‏ نمونه، تاریخ روم را در نظر بگیرید. هیچ چیزى مأنوس‏تر یا شگفت‏آور از تأثیر تاریخ روم درپاره‏ اى از مراحل زندگى متمدن اروپایى تا قرن نهم میلادى نیست. تا جایى که موجب تحولات‏ اخلاقى و حقوقى و سیاسى ملتهاى اروپاى غربى مقاصد و هدفهاى آگاهانه آدمیان بود، آنچه به ‏آن مقاصد و هدفها شکل داد، سرمشقهاى گرفته شده از تجربیات مضبوط رومیان بود. رهبران ‏بزرگ اندیشه و عمل همگى در سنتها و روایات مربوط به روم قدیم - یعنى ظهور و عظمت وانحطاط آن - مستغرق بودند. علماى الاهیات و حقوقدانان و سیاستمداران، چه از سلک‏ کشیشان و چه غیر ایشان، براى چاره‏یابى بر مشکلات قرون وسطا و عصر جدید، به نهادهاى‏ مردم روم رجوع می‏کردند، و کم نبود مواردى که به راه حلى هم دست می‏یافتند. ولى خصلت وویژگى تاریخى که مسیر زندگى متمدن اینگونه به آن وابستگى داشت، چه بود؟ همان تاریخى‏ بود که عمدتاً در لى ‏ویوس(7) و ورگیلیوس(8) مشاهده می‏کنیم، یعنى انبوهى از اسطوره‏ها وافسانه ‏ها و سنت ها و روایتها و خیالپردازیهاى میهن‏  پرستانه که به منظور تجلیل از مردمی نه چندان‏ سزاوار تجلیل، در آنها جان دمیده شده بود. دلاورى و مردانگى نخستین پهلوانان رومی همچون‏ کینکیناتوس(9) و کامیلوس(10) و دیگران؛ فرزانگى ایزدوار قانونگذارانى که قانون اساسى جمهورى ‏روم را ابداع کردند و دولتمردانى که آن را به کار بستند؛ نبوغ شکوهمند سرداران و کمال دستگاه ‏نظامی در روزگار کشورگشاییهاى با عظمت: اینها همه را مورخان نقّاد قرن نوزدهم به سطحى ‏فراخور اهمیتشان فرو کاستند. اما این کار پس از آن صورت گرفت که عناصر افسانه‏ وارى که بعدآنچنان با بى‏ رحمی از تاریخ روم ریشه کن شد، در طول قرون و اعصار به اندیشه و کردار وآرزوهاى آدمیان شکل بخشید - یعنى پس از آنکه دانته رحمت الاهى را شامل حال روم مشرک‏ گردانید و جایگاهى ضرورى در مراتب رستگارى بر طبق دین مسیح به آن اختصاص داد و بدین‏وسیله روند تفکر قرون وسطا را تثبیت کرد؛ پس از آنکه مرد بى ‏اعتقاد و سردباورى مانند ماکیاولى دستورهاى زیرکانه و مدبرانه خویش را براى تمشیت امور شهریار و مردم از قصه‏هاى ‏رومولوس(11) و نوما(12) و ویرگینیوس(13) و فابیوس(14) بیرون آورد و از این راه در امور قرنهاى شانزدهم ‏و هفدهم تأثیر عمیق گذاشت؛ و سرانجام پس از آنکه محققى همچون منتسکیو در سرگذشت‏ عظمت و انحطاط روم به شواهد خیره کننده اصولى برخورد که در کتاب معروف روح القوانین ‏آنها را به نسلهاى بعد آموخت.

در اوایل قرن نوزدهم، نیبور(15) آغاز به اثبات این قضیه کرد که دانته و ماکیاولى و منتسکیو هرقدر هم در نتایجى که گرفته‏اند هوشمندى و ابتکار چشمگیر به خرج داده باشند، در واقعیاتى ‏که مسلم گرفته ‏اند متأسفانه به خطا رفته ‏اند. اگر هر یک از آن متفکران امروز زنده بود،نمی‏توانست بپذیرد که آنچه اکنون در زمینه تاریخ روم از حسن قبول برخوردار است، مربوط به‏ کشورى است که نامش به گوش او خورده است. رومولوس و نوما و سرویوس تولیوس(16) و کل‏ سلسله‏ اى از چهره‏ هاى دیگر که زندگى و احوالشان سرچشمه پندهاى شیرین بود اکنون دورشده ‏اند و به قلمرو اساطیر پیوسته‏ اند؛ صورتى که نهادهاى سیاسى و مدنى رومی اکنون پیداکرده ‏اند آنچنان دگرگون شده است که با استنتاجهایى که روزى براساس آنها می‏شد، در تناقض ‏آمده است. فاصله درازى افتاده است بین تصور قرن نوزدهم از تاریخ روم، و تصورى که قرنها دراذهان مردم تأثیر و نفوذ داشت و می‏شد با آن شعبده ‏بازى کرد.

البته هستند کسانى که نمی‏پذیرند که هیچ تصورى از روم، چه راست و چه دروغ، هرگز دراعصار بعد واقعاً تأثیرى در مسیر تاریخ داشته است. همه شنیده‏ایم که چیزهایى که واقعاً وحقیقتاً توالى امور بشرى را تعیین می‏کنند، باید داراى اهمیت و معناى اقتصادى باشند؛ ونظامهاى اجتماعى و سیاسى برحسب حجم عرضه موادغذایى و فلزات و کژروی ها ودگرگونیهاى پیش نشده بازرگانى و سایر مسائلى از این قبیل شکل می‏گیرند و شکوفا می‏شوند وبه راه انحطاط می‏افتند که مسلماً مستقل از اراده آدمیان است؛ و، بنابراین، رجوع به تجربه‏هاى ‏آگاهانه انسان در گذشته، به منزله فریاد بیهوده موجودات گمراهى است که نمی‏توانند تصورناتوانى و ناچیزى خویش را بپذیرند. اگر حقیقت مطلب این باشد، و اگر براى تبیین کافى همه‏ پدیده‏ هاى اجتماعى و سیاسى باید فقط به قانون بازده نزولى(17) و نوسانهاى ارزش طلا و سایراینگونه علتهاى غیر شخصى رجوع کرد، پس مقایسه تأثیر تاریخ راست و تاریخ دروغ بى ‏فاید ه‏است، و این نوشته نیز باید فریاد بیهوده موجود گمراه دیگرى به شمار آید.


ولى اجازه بدهید مراجعه کنیم به شاهد دیگرى از گرایشى که با علاقه، ولو بخطا، سعى درپیگیرى آن داریم. حتى نرم نشدنى ‏ترین پیرو تعبیر اقتصادى تاریخ در انکار این قضیه درنگ‏ خواهد کرد که در ظرف دو هزار سال گذشته )اگر نگوییم بیشتر( تاریخ قوم یهود آنگونه که در عهدعتیق ]یا تورات‏[ به ثبت رسیده، در میان عوامل فرهنگى مؤثر در جهان مسیحى جایگاه بسیارمهمی داشته است، و در نزد قوى فکرترین افراد سى نسل، داراى این خصلت جلوه‏ گر شده که‏ سند واقعیات دقیقى است که خداوند از طریق وحى به آدمیان ابلاغ کرده است صریحاً به منظوراینکه در امورشان در این دنیا راهنماى خطاناپذیرى داشته باشند. این سند همه چیز را دربرمی‏گرفته است. اصل و منشأ نوع بشر را روایت می‏کرده، و بى‏وقفه فرجام کار او را با پیشگویى‏نشان می‏داده است. به تفصیل سخن می‏گفته، و کوچکترین جزئیات سیر تحول اجتماعى وحقوقى و سیاسى قوم برگزیده خدا را می‏نمایانده است. هیچ مسأله‏اى در تدبیر مُلک یا رفتارفردى نبوده است که نمی‏شده با استناد به این تاریخ به آن پاسخ داد و به آن پاسخ نداده‏اند. درطول هزار سال تحول در اروپاى غربى، امپراتوران و پاپها و شاهان و اسقفها و همه مراجع‏ کوچکتر با استناد به رویه بنى‏اسرائیل خویشتن را سرپا نگهداشتند. در آن هزار سال، شایدموجب توالى پدیده ‏ها واقعاً نوسانهاى ارزش طلا یا قانون بازده نزولى بود؛ اما هیلد براند(18) واینوکنتیوس سوم(19) و بونیفاکیوس هشتم(20) و شارل پنجم(21) و مارتین لوتر همه فکر می‏کردند ومی‏گفتند که وقتى تصمیم گرفتند براى تأثیرگذاردن در امور لااقل از کوشش فروگذار نکنند،انگیزه بزرگشان مشیت ایزدى بود آنگونه که در عهد عتیق به وحى آشکار شده است.

براى هر نوع فعالیت اجتماعى و سیاسى در جهان مسیحى، در تاریخ بنى ‏اسرائیل سابقه‏اى‏ یافت می‏شد. در سرگذشت آن قوم، پادشاهان جواز الاهى براى سلطنت مطلقه می‏یافتند،جمهورى طلبان براى حاکمیت مردم، و میانه‏روها براى شکل مختلط حکومت. اگر می‏خواستنداز شر حاکمی جبار خلاص شوند، می‏دیدند سموئیل هنگامی که اَجاج را در حضور خداوند پاره‏پاره کرد(22)، و همچنین اِیهود(23) و ییْهو (24)، راه این کار را هموار ساخته ‏اند. اگر بر آن می‏شدند تا قومی‏را نابود کنند، می‏دیدند سرنوشت عمالیق(25) و قبایل نافرمان کنعان الگویى براى ابراز لیاقت وکفایت است که خداوند نیز آن را روا دانسته است. آلبیگائیان(26) در تولوز، پیروان پاپ در درویِدا(27)و ]سرخپوستان‏[ پیکوات(28) در ]ایالت‏[ کنه تیکات ]در امریکا[ با مسرت تمام قتل عام شدند، زیرا تقوا و پارسایى ایجاب می‏کرد که بنابه دلایل تاریخى مذکور در تورات، مشیت الاهى بدین‏وسیله به اجرا در آید. در اینجا لازم به تفصیل نیست که رشد و توسعه اجتماعى و اقتصادى وسیاسى کشور امریکا در نخستین مراحل حیات تا حد اشباع بر محور اندیشه ‏هاى برگرفته ازتاریخ عهد عتیق دور می‏زد. همین‏قدر می‏گوییم که لااقل یکى از دانشمندان معتبر، سراسر نظام ‏سیاسى آن کشور را مرهون تأثیر حکومت اسرائیلى مآبانه ‏اى می‏داند که در کتاب مقدس تشریح‏شده است.

حال ببینیم این مجموعه روایات تاریخى که قرنهاى دراز یکى از عوامل نیرومند درفعالیتهاى آگاهانه جهان مسیحى بود، اکنون در چه وضعى است. روح  با مدارک‏و سنتهاى باستانى یهود چگونه معامله کرده است؟ پاسخ بقدرى روشن است که احیاناً نیازى به‏گفتن نیست. ]حضرت‏[ آدم از حیث اهمیت تاریخى با رومولوس در یک ردیف قرار می‏گیرد.محنتها و پیروزیهاى بنى‏اسرائیل شکل حماسى تجربه‏اى معرفى می‏شود که بسیارى از قبایل‏ کوچگر مشرق زمین نیز نظیر آن را داشته ‏اند. پهلوانان و قانونگذاران و رهانندگان آن قوم مانندهمین‏گونه کسان در میان رومیان، به سطح افراد عادى بشر تنزل داده شده‏اند. گفته می‏شودمی‏دانیم که نهادهاى اجتماعى و سیاسى بنى‏اسرائیل ذاتاً با نهادهایى که همه اقوام بدوى درشرایط مشابه به وجود آوردند و تکمیل کردند فرقى نداشت، و نباید نمونه‏اى براى هدایت سایرملل به‏شمار رود. اثبات می‏شود که گردآورندگان مدارک و اسناد و وقایع نگاران یهودى نیز مانندمورخان بیشتر ملتهاى دیگر فاقد منبع الهامی خطاناپذیر بودند.

آیا تاریخ قوم بنى ‏اسرائیل آنگونه که اکنون تغییر صورت داده، هرگز خواهد توانست مانندهنگامی که هنوز خصلت باستانى‏اش محفوظ بود، دوباره در انگیزه‏هاى آدمیان تأثیر بگذارد،همان‏طور که مثلاً در قرنهاى شانزدهم و هفدهم می‏گذاشت؟ اکنون که می‏دانیم اسناد ما در شرح‏سوانح زندگى ]حضرت‏[ موسى هزار سال پس از مرگ او در مکتوبات تبلیغى - اخلاقى و دینى‏شکل گرفت و همان‏قدر موثق و قابل اعتماد است که مثلاً زندگینامه‏اى که امروز از آلفرد کبیر(29) به‏منظور تحکیم وحدت ملل انگلوساکسون نوشته شود، آیا به‏رغم این اطلاع و آگاهى، باز هم‏موساى کتاب مقدس به میهن‏پرستان ملتهاى مختلف الهام خواهد بخشید؟ آیا اکنون که می‏دانیم ‏نظام حکومت قدیم یهود بیشتر در پرتو امید به آینده توصیف شده است تا با شناخت کارکردواقعى آن در گذشته‏هاى دوردست، آیا تدوین کنندگان قوانین اساسى کشورها هرگز دوباره‏ خواهند خواست نورى از آن کسب کنند؟ به هر حال، یک پاسخ به این پرسشها می‏توان داد. درحق تاریخ یهود نیز مانند تاریخ روم باید گفت: اعتقاد به آنچه دروغ بوده بیش از شناخت آنچه‏ راست بوده در کردار آدمیان تأثیر داشته است.

ولى اینجا هم باز باید مکث کنیم و قائل به شرط و قید شویم. به ما خواهند گفت این نشان‏ عقب‏ماندگى از زمان است اگر گمان کنیم که کارهاى مردم قرون وسطا تحت تأثیر اعتقاد به تاریخ‏ یهود )خواه راست و خواه دروغ( صورت گرفته است. طرفداران تعبیر اقتصادى به ما اطمینان‏ خواهند داد که تعارض پاپ و امپراتور، در واقع کشمکش بر سر زمین بین دو گروه آزمند انحصارطلب بوده است. پیروان تعبیر براساس هواشناسى از روى اندازه مقطع درختهاى سکویا(30) درکالیفرنیا به ما نشان خواهند داد که موجب جنگهاى صلیبى کاهش بارندگى در آسیاى مرکزى‏بوده است، و نیازى به مراجعه به اعتقادهاى تاریخى پطرس گوشه‏ نشین(31) یا برنارد قدیس(32)نیست. انبوهى از تعبیرگران متفرقه با قاطعیت خواهند گفت که مخلوطى از ناسازگاریهاى نژادى‏و مالى و هنرى، لوتر را به شورش برانگیخت، و در آن میان، معتقدات رهبران در خصوص تاریخ‏ کتاب مقدس عاملى ناچیز و چشم پوشیدنى بود. اگر این تعبیرگران جملگى حق داشته باشند،مقایسه میان افکار درست و نادرست درباره تاریخ یهود را باید بى‏ فایده دانست و رها کرد.

آنچه را خواسته‏ ام با شاهد آوردن جنبه‏هاى عمومی تاریخ روم و تاریخ یهود روشن کنم،همچنین می‏توان بآسانى از بررسى برخى نمونه‏ها در زمینه‏هاى دیگر نیز مشاهده کرد. اصل ومنشأ آن دژ استوار آزادى و عدالت، یعنى دادرسى با حضور هیأت منصفه را مثال می‏زنم. درطول شش قرن تاریخ انگلستان، صادقانه و صمیمانه عقیده بر این بود که یا منشأ یا ضمانت‏ مؤثر، یا هم منشأ و هم ضمانت مؤثرِ، محاکمه با حضور هیأت منصفه در "ماگناکارتا"(33) است،زیرا این عبارات بوضوح در ماده 39 آن دیده می‏شد: "هیچ فرد آزادى را نمی‏توان دستگیر یازندانى یا مصادره اموال کرد یا از حمایت قانون محروم ساخت یا تبعید یا به هر نحوى نابود کرد،همچنین ما متعرض او نخواهیم شد و کسى را به تعرض او نخواهیم فرستاد، مگر به حکم قانونى ‏همگنان او یا به موجب قانون سرزمین."

فورتسکیو و کوک و هیل و بلَکستون(34) و متخصصان کوچکتر تاریخ حقوق اساسى انگلستان‏ خروارها کاغذ و جوهر مصرف کردند تا بلکه بتوانند بارونهاى رانى‏ مید را که حقوق بشر را باچنین آینده ‏نگرى و خردى و به‏ وسیله ضمانتى اینچنین عام‏ال منفعه براى نسلهاى آینده محفوظ داشته بودند، به ‏حد کافى بستایند. بنابراین، وقتى کسى سخنان مطنطن ویگها و مخالفان ‏امتیازات ویژه را می‏خواند، گاهى در فهم این نکته به ‏اشکال برمی‏خورد که "ماگنا کارتا" ممکن‏ بوده آگاهانه به چه منظورى غیر از فراهم آوردن شالوده‏اى استوار براى محاکمه با حضور هیأت‏ منصفه تدوین شده باشد. همین فکر عمدتاً به امریکا نیز منتقل شد، به ‏نحوى که می‏بینیم تاکر(35)و استورى(36) و بقیه آباء حقوق، "ماگنا کارتا" و هیأت منصفه را شالوده نهادهاى ضامن آزادى درآن کشور و از یکدیگر انفکاک‏ناپذیر می‏دانند.

تصور پیوند "ماگنا کارتا" با دادرسى با حضور هیأت منصفه، در طول قرون به تحقق و حفظحکومت قانون بسیار کمک کرد و کسى شکى در این باره ندارد. ولى نقد تاریخى در قرن نوزدهم‏ ثابت کرد که این پیوند و بستگى، به‏عنوان یکى از واقعیات تاریخ، بکلى بى ‏بنیاد است. "حکم‏ همگنان او(37)" که در ماده 39 آمده، یکسره غیر از رأى هیأت منصفه(38) است. هنگامی که "ماگناکارتا" نوشته شد، چیزى به اسم محاکمه متهم با حضور هیأت منصفه در قانون انگلستان وجودنداشت. منشور بزرگ آزادیها در آن سرزمین، دادرسى با حضور هیأت منصفه را نه ایجاد، نه جایزو نه تضمین کرد. واقعیت مطلب این است. اما هر کسى که با تاریخ انگلستان حتى آشنایى ‏متوسط داشته باشد، خود بآسانى می‏تواند تخمین بزند که تصور عکس این واقعیت چه نقش‏بزرگ و مهمی در تاریخ ایفا کرده است؛ و این باز مورد دیگرى است از اینکه، نه آنچه واقعاً روى‏داده، بلکه آنچه به‏عقیده مردم روى داده، به‏طور مؤثر )و بظاهر سودمند( در توالى امور بشرکارگر می‏افتد.

تا اینجا خواسته‏ام براى روشن کردن موضوع بحث، شواهدى بیاورم از سوء تصورات کهنه وریشه ‏دارى که خاستگاه آنها در هیچ عمل ارادى انسان یافت نمی‏شود. به‏وقت و زحمتى که بایدصرف کنیم نمی‏ارزد که به ذکر یکایک انبوه نمونه‏ هایى بپردازیم که نشان می‏دهند به انگیزه منافع‏ سیاسى یا شخصى، چگونه تاریخ عمداً به جعل و دروغ آلوده شده است. تحریف و کژنمایى‏ آگاهانه و ارادى واقعیات همیشه یکى از ویژگیهاى سیاست و دیپلوماسى بوده و بسیارى ازجالبترین مسائل و مشکلات را براى مورخان ایجاد کرده است. اندکى بیش از چهل سال پیش،یکى از موارد دخیره کننده اینگونه تحریفها اروپا را به لرزه در آورد. امپراتورى آلمان در 1870 پابه عرصه وجود گذاشت، و باعث تولد آن، یک دروغ بود. اطلاع ما از این امر، مبتنى بر شهادت‏کاملاً مستند خود دروغگوست. بیسمارک می‏خواست فرانسه را بزور به جنگ بکشاند و از اینکه‏دیپلوماسى او براى رسیدن به این مقصود ظاهراً شکست خورده بود، در نومیدى عمیق به سرمی‏برد. ولى در همین حال مراسله‏اى از پادشاه پروس حاوى گزارش آخرین گفت‏وگوى او باسفیر فرانسه دریافت کرد. ملاقات شاه و سفیر کاملاً دوستانه بود. اما بیسمارک بلافاصله متن‏م راسله را به نحوى تغییر داد و پیچانید و به اطلاع عموم رسانید که آلمانیها خیال کردند سفیر به‏پادشاه اهانت روا داشته، و فرانسویها بعکس پنداشتند که پادشاه به سفیر توهین کرده است.نتیجه آنچنان فورانى از احساسات در هر دو کشور بود که فوراً جنگى سرنوشت‏ساز برانگیخت وبه سقوط فرانسه و تأسیس امپراتورى آلمان انجامید.

تاریخ امریکا نیز پر از مواردى است که به ‏لحاظ وقاحت و بدخواهى شاید کمتر از آنچه گفتیم ‏نیست، با این تفاوت که، تا جایى که می‏دانم، در هیچ موردى فاشگویى، بدون اعتنا به اصول،مانند اعتراف صریح بیسمارک به سهم خود در آن تقلب و فریبکارى دیده نمی‏شود. یکى ازنمونه‏ها، دست بردن در پرونده درِد اسکات(39) است تا وانمود شود که رئیس دیوانعالى کشورامریکا رأى داده که سیاهپوستان داراى هیچ حقى نیستند که سفیدپوست ملزم به رعایت آن باشد.چنین تفسیرى از آن رأى حتى تا امروز در کتب و نشریاتى که کمابیش ادعاى آبروى علمی دارند،مشاهده می‏شود. ولى به جاى ذکر نمونه‏ها و شواهد بیشتر، بد نیست اکنون به بعضى از نتایجى ‏بپردازیم که ممکن است از کل مطلب گرفت.


جاى هیچ مناقشه نیست که روح نقادى در تاریخ ‏نویسى قرن نوزدهم برخى نتایج ‏شگفت‏انگیز داده است. زندگى گذشته بشر را به‏نحوى بازسازى کرده است که اهمیتش ازدگرگونیهایى که علوم فیزیکى در تصورات ما از جهان مادى پدید آورده‏اند، کمتر نیست. پس‏شگفت نیست که شکاکیت بر سراسر صنف مورخان چیره شده است، و فقط سرسخت‏ترین وبى ‏باک‏ترین تاریخ نگاران هنوز جرأت می‏کنند حتى پیش یا افتاده ‏ترین مطالب را بدون استناد به ‏مآخذ اصلى در پانوشتها، در نوشته خود بیاورند. شگفت نیست که جستجوى خستگى ‏ناپذیربراى یافتن واقعیات تازه، هر فعالیت دیگر تاریخ ‏پژوهان را تحت الشعاع قرار داده است. وشگفت نیست که حاصل جستجو براى یافتن واقعیات تازه از قسم عینى، غفلت از واقعیات‏ دیرین از قسم دیگر و مطالعه و سنجش آنها به نحو شایسته شده است. ما مقهور شکوه ‏دستاوردهاى خود در کشفهاى تازه و سرمست از برترى خویش به نسلهاى نگون‏بخت پیشین‏ شده‏ ایم. یک ردیف آجر نو یافته در بین‏النهرین یا یک مقبره تازه گشوده در کرانه نیل کافى است‏ که اطلاعاتى نوظهور درباره تیگلت پیلسر(40) و سلسله شانزدهم به ما بدهد، و بلافاصله به حال‏یونانیان نسل پریکلس رقت آوریم که، با همه فرهیختگى، از این اطلاعات محروم بودند. ازکاوشهاى باستانشناسى در آرگوس(41) و کرِت به شناختى از پهلوانان هومر دست می‏یابیم که حتى ‏دانشمندترین مردان روم باستان در عهد قیصر آوگوستوس به خواب هم نمی‏دیدند. به حال‏ رومیان حتى بیش از یونیان سرچشمه الهام قرار داده بودند. حس تحقیرمان نسبت به قرون و اعصار کم‏کم افزون ‏می‏شود تا سرانجام نسبت به قرن هجدهم به اوج می‏رسد، هنگامی که گیبن، اُسوه تاریخنگارى‏ روزگار خویش، "سقوط" امپراتورى روم غربى را با جزئیات دلخراش شرح می‏دهد، حال آن‏که ‏هر شاگرد مدرسه‏اى در عصر خجسته ما از همکاران درخشانمان می‏آموزد که آن امپراتورى‏ اساساً هیچ گاه "سقوط" نکرد.

براى پى بردن به خطرهاى ناشى از اهمیت دادنِ بیش از حد به حقایق نو یافته در تاریخ،نیازى به غور و تأمل طولانى نیست. کسانى گمان برده‏ اند که موسى و رومولوس و نوما واقعاًآنگونه بود ه‏اند که مدتهاى دراز تصویر می‏شدند، و همچنین اعتقاد داشته ‏اند که دادرسى با حضورهیأت منصفه را "ماگنا کارتا" تضمین کرده است. ما ناظران روشن‏اندیش، پرداختن به عقایداینگونه کسان را دون شأن خود می‏دانیم، و ناآگاهانه احساس می‏کنیم که در احوال و امور خودچنین مردم نادانى، کمتر چیزى وجود داشته که در خور توجه دانشواران آبرومند باشد. این البته،از نظر منطق، مغالطه‏اى وحشتناک است، ولى وجود و تأثیر آن در حال حاضر انکارپذیر نیست‏و بسا که سهمی داشته باشد در دور شدن پرشوق و حرارت نسل جوانتر تاریخ‏ پژوهان، بویژه درکشور ما امریکا، از حوزه تاریخ قرون وسطا. سه کس را در نظر دارم، هر سه زیر چهل سال، که‏ به‏وسیله بررسیهاى شایان توجه در تاریخ قرون وسطا درجه دکترى گرفته ‏اند و اکنون مقام ‏استادى دارند. ولى در آثار جدى و محققانه‏اى که از قلم هر یک تراویده، اولى با نهایت بى ‏رغبتى‏ فقط تا صلح وستفالى(42) به گذشته برمی‏گردد، دومی محور کوششهایش نیمه نخست سده‏ نوزدهم است، و سومی با افتخار اعلام می‏کند که به هیچ چیزى که پیش از 1870 روى داده باشدعلاقه واقعى ندارد.

راه دفع شرور و آفاتى که ممکن است در گرایشهاى ذکر شده نهفته باشد، به روى ما باز است.باید بى ‏پرده اذعان کنیم که هر چه به‏زعم فلان عصر یا فلان مردم راست بوده، براى آن عصر یا آن‏ مردم حقیقت داشته است. واقعیات عینى مربوط به آدم ابوالبشر و موسى و محاکمه با حضورهیأت منصفه و رومولوس هیچ رابطه مسأله ندارد. تنها چیزى که به کار مورخ ‏مربوط می‏شود این است که افکار و تصورات مورد بحث، بُن مایه فعالیتهاى آدمیان در آن عصربوده است.

این اصول بررسى تاریخى، براى همگان آشنا و بى ‏چون و چراست. اما عمل کردن به آنها،مسأله‏اى دیگر است. بویژه با توجه به گردبادى از نقادى و کشفهاى تازه که در سده نوزدهم‏ وزیدن گرفت، احترام به عقاید تاریخى عصرهاى محروم از اینگونه مزیتها، اکنون بى ‏نهایت ‏دشوار شده است. نازیدن ما به دستاوردهاى عصرمان، همه داوریهاى ما را درباره گذشته به ‏اعوجاج می‏کشاند. بر این عقیده‏ایم که مغزهاى متفکر نسلهاى دوردست بیهوده کوشیده ‏اند باهوشمندى و کیاست بى ‏مانند نظامی از نهادها بر شالوده تعالیم موسى یا نوما بنیاد نهند. هر قدرهم چنین کوششى دقیقاً با مقتضیات آن زمانه سازگار بوده، ما با بى ‏علاقگى و رخوت سرگذشت ‏تکوین آن نظام را دنبال می‏کنیم. تنها هنگامی به شوق می‏آییم و آتش علاقه در دلمان زبانه‏می‏کشد، که مغزهاى متفکر مزبور تصادفاً به اندیشه‏اى مقبول و باب طبع مردم روزگار ما رسیده ‏باشند. بلافاصله همه توجهمان جلب می‏شود به این واقعیت تصادفى که در موقعیت آن روزچیزى وجود داشته که پیشاپیش خبر از اندیشه یا دستاوردى در قرن شگفت‏انگیز بیستم بدهد، وبکلى بى ‏اعتنا می‏مانیم به اینکه نظام نهادهاى یاد شده با چه هوشمندى و تدبیرى با نیازها ومحیط آن عصر تطبیق داده شده بود.

در تاریخ پژوهى، امروزه نیاز مبرم و اساسى ما به فروتنى است. واقعیات گذشته هرگزبه‏طور علمی درک نخواهد شد تا وقتى که تاریخ‏ پژوهان در برابر کامیابیهاى ما در معکوس کردن‏ اعتقادهاى کهن خیره و مبهوت بمانند. بدترین ابزار براى فهم کردار کسانى که روشن‏بینى ما رانداشته ‏اند، حس تحقیر نسبت به آنهاست. مردم سده‏هاى گذشته نیز با همه سوء تصوراتشان‏ درباره آدم ابوالبشر و رومولوس و محاکمه با حضور هیأت منصفه، اغلب بسیار شبیه ما فرزندان‏ خردمندترشان می‏اندیشیدند و عمل می‏کردند. هر کس از تیزبینى تاریخى بهره‏مند باشد، به‏صفاتى در ایشان پى خواهد برد بسیار نزدیک به آنچه سابقاً فطرت انسانى نامیده می‏شد. اینکه ‏در بسیارى موارد تحت تأثیر جهل و خطا عمل می‏کردند، تاریخشان را باید بیشتر جالب نظرکند، نه کمتر. دست کم اینکه زندگى می‏کردند و عمل می‏کردند و کارهایى انجام می‏دادند.

لوز دیکینسن(43) با همان هوش و تیزبینى همیشگى چه خوب به قلب مسأله نفوذ می‏کند هنگامی که می‏نویسد:

اینکه فلسفه یا دین گذشته‏اى را بگیرید و به آزمایشگاه ببرید و بخواهید حقیقت آن رابیازمایید و اگر از بوته آزمون سربلند بیرون نیامد، دورش بیندازید، مساوى است با سوءفهم کامل ارزش و معناى آن. پرسش واقعى این است که چه زندگى استثنایى یاشگفت‏آور یا غم‏انگیز یا خند ه‏آورى صرف ایجاد این نمونه گرانبها شده است؟ این فلسفه‏ یا دین چه امکانهایى را نخستین بار در جهان آشکار کرده است؟ اگر شمّ زندگى دارید،باید اینگونه به آن بنگرید.

بر سبیل توجیه، عده‏اى معتقدند که تاریخ ‏پژوهى درس عبرتى براى امروز است؛ جمعى ‏دیگر می‏گویند تاریخ‏ پژوهى سیر تکوینى وضع کنونى را دنبال می‏کند و به ما بینایى بیشترى‏ نسبت به احوالمان می‏دهد. به هر حال، بر هر یک از این دو مبنا، تاریخ ‏پژوه موظف است برحس تحقیر خود نسبت به اعتقادهاى نادرست کسانى که با آنان سر و کار دارد، با فروتنى کامل‏چیره شود. کار او ارائه رویدادهاى گذشته بر حسب توالى علّى آنهاست: یعنى نه این یا آن رویدادفى نفسه و بتنهایى، بلکه این رویداد به عنوان علت آن رویداد، و رویدادى دیگر به عنوان معلول‏آن. تاریخ‏پژوه باید نیرومندترین عامل در این زنجیره علت و معلول را اعتقادهاى آدمیان بداند،مگر آنکه حاضر باشد از تعبیر اقتصادى تاریخ یا همه آن تعبیرهاى متفرقه‏اى که گفتیم به‏شدیدترین صورت پیروى کند. به هیچ وجه مهم نیست که اعتقادى درست یا نادرست باشد.منتسکیو در روح القوانین می‏نویسد: "در میان ملتى آزاد، اغلب اهمیت ندارد که افراد غلط استدلال کنند یا درست؛ فقط کافى است که استدلال کنند، زیرا آزادى از تعقل و استدلال‏ می‏شکفد." این حکم در مورد اعتقادهاى مردم درباره تاریخ نیز صادق است، خواه تاریخ‏ خودشان باشد و خواه دیگران. آنچه اهمیت دارد خود اعتقادات است، چه درست باشد و چه ‏نادرست، زیرا موضوع تاریخ بر شالوده اعتقادها شکل می‏گیرد.

بدین‏سان، باز می‏رسیم به چکیده کل مطلب. هر چه راجع به معنا و اهمیت دگرگونیهاى ‏عمیقى بگوییم که از بسیارى جهات در شناخت تاریخى در قرن نوزدهم روى داد، باز هم کم ‏گفته ‏ایم. و هر چه در باب تغییر نگرش عمومی به تاریخ بگوییم که محصول آن دگرگونیها بود، بازهم مبالغه نکرده ‏ایم. با اینهمه، از یک جهت باید نهایت احتیاط را در مواجهه با این وضع تازه به‏کار ببریم. مورخ وقتى از کشفهایى شادمانى می‏کند که اعتقادهاى گذشته را معکوس کرده است،باید جانب فروتنى و اعتدال را بگیرد. باید به یاد داشته باشد که معکوس شدن اعتقادها عطف به ‏ماسبق نمی‏کند و در اندیشه و کردار نسلهاى بى ‏خبر از واقعیت امر، تأثیر نمی‏گذارد. مختصر آنکه ‏باید به خاطر بیاورد که در بخش اعظم تاریخ، خطا بیش از حقایق نو یافته اهمیت دارد


1ـ William A. Dunning| Truth in History| in Herman Ausubel| ed.| The Making of Modern Europe (New York: TheDryden Press| 1951)| Vol. I| pp. 14 - 27.
2ـ وقتى یهودا به عیسى خیانت می‏کند و یهودیان آن حضرت را می‏گیرند و به دیوانخانه به نزد پیلاطس والى رومی سرزمین یهودیه می‏برند تا او حکم‏به مصلوب کردنش بدهد، گفت‏وگویى بدین شرح بین وى و عیسى روى می‏دهد: \\\"پس پیلاطس باز داخل دیوانخانه شد و عیسى را طلبیده به او گفت آیاتو پادشاه یهود هستى؟... عیسى جواب داد تو می‏گویى که من پادشاه هستم. از این جهت متولد شدم و به جهت این در جهان آمدم تا به راستى شهادت‏دهم و هر که از راستى است سخن مرا می‏شنود. پیلاطس به او گفت راستى چیست؟ و چون این را بگفت باز به نزد یهودیان بیرون شده به ایشان گفت‏من در این شخص هیچ عیبى نیافتم...\\\" الخ \\\"انجیل یوحنّا\\\"، باب 18. (مترجم)
3ـ
Alcibiades (حدود 450 تا 404 ق م). سیاستمدار و سردار آتنى و دوست سقراط که به زیبایى وبى‏پروایى شهره بود. (مترجم)
4ـ
St. Simeon Stylites )954 - 093 م). زاهدى اهل سوریه که سى سال آخر عمر را بر بالاى ستونى به‏ارتفاع 20 متر گذراند (ریشه لقب او واژه یونانى stylos به معناى ستون است). او از آنجا موعظه می‏کرد وبسیارى را به کیش خود در آورد و از طریق مریدانش تأثیر معتنابه بر جاى گذاشت. (مترجم)
5ـ
htuomnoM .
6ـ تصور می‏رود غرض
J. F. Jameson )1895 - 1937( مورخ امریکایى باشد که از 1905 تا 1928مدیر بخش پژوهشهاى تاریخى در مؤسسه کارنگى در شهر واشنگتن بود، و از 1928 تا هنگام مرگ، رئیس‏بخش نسخه‏هاى خطى کتابخانه کنگره امریکا. (مترجم)
7ـ
Titus Livius (یا Livy: 59 ق م تا 17 م). مورخ رومی. نظریات دانشمندان قرون وسطا درباره تاریخ‏روم عمدتاً مأخوذ از نوشته‏ هاى او بود. (مترجم)
8ـ
Publius Vergilius Maro (یا Vergilیا Virgil: 70 تا 19 ق م). شاعر رومی. (مترجم)
9ـ
Lucius Cincinnatus (تولد در حدود 5 19 ق م). سردار با تدبیر و دلاور رومی که به ساده زیستى وتوانایى و پارسایى شهره نسلهاى بعد بود. (مترجم)
10ـ
Marcus Camillus (وفات در حدود 365 ق م). سردار بزرگ رومی. (مترجم)
11ـ
Romulus. بر طبق روایات افسانه‏اى، نخستین پادشاه روم (از 753 تا 716 ق م) که به اتفاق برادرش‏رموس شهر رم را بنیاد کرد، اما بعد او را کشت. در روزگاران بعدى رومیان او را به عنوان خداى جنگ‏می‏پرستیدند. (مترجم)
12ـ
Numa Pompilius دومین پادشاه افسانه‏اى روم (از 715 تا 673 ق م). (مترجم)
13ـ
Virginius. بنابه روایات افسانه‏اى، سربازى رومی که چون حکمران می‏خواست دخترش را به بردگى ‏ببرد، در حضور او دختر را کشت. (مترجم)
14ـ
Fabius. نام یکى از خانواده‏هاى قدیمی و محترم روم که چند تن از افراد آن به مقامهاى بلند رسیدند ومعلوم نیست مقصود نویسنده کدام یک از ایشان است. (مترجم)
15ـ
B. G. Niebuhr )1381 - 6771(. سیاستمدار و مورخ و فیلولوگ آلمانى که در تاریخ و اسنادتاریخى و حقوقى روم باستان پژوهشهاى ارزنده داشت. (مترجم)
16ـ
Servius Tullius. ششمین پادشاه افسانه‏اى روم (از 578 تا 534 ق م). (مترجم)
17ـ
snruter gnihsinimid fo wal .
18ـ
Hildebrand. احتمالاً منظور قدیس گرگوریوس هفتم است که از 1073 تا 1085 میلادى پاپ بود.(مترجم)
19ـ
Innocent III. پاپ از 1179 تا 1180 میلادى. (مترجم)
20ـ
Boniface VIII. پاپ از 1294 تا 1303 میلادى. (مترجم)
21ـ
Charles V. احتمالاً منظور امپراتور مقدس روم است (تولد 1500، وفات 1558 م) که از نوزده‏سالگى به مدت 37 سال با اقتدار در اروپا سلطنت کرد و دو سال پیش از مرگ در اوج قدرت کناره گرفت ودر صومعه‏اى معتکف شد. (مترجم)
22ـ در عهد عتیق، کتاب اول سموئیل، باب 15 آمده است: \\\"و سموئیل گفت اَجاج پادشاه عمالیق را نزد من‏ بیاورید و اَجاج بخرمی نزد او آمد... و سموئیل گفت چنانکه شمشیر تو زنان را بى اولاد کرده است همچنین‏مادر تو از میان زنان بى‏اولاد خواهد شد و سموئیل اَجاج را به حضور خداوند در جلجال پاره پاره کرد.\\\" (مترجم)
23ـ ایهود بن جیراى بنیامین که در عهد عتیق، سفر داوران، باب سوم گفته شده عَجلون پادشاه موآب را باخنجر کشت و بنى‏اسرائیل از دست موآبیان آزاد شدند و \\\"زمین هشتاد سال آرامی یافت.\\\" (مترجم)
24ـ در عهد عتیق ذکر دوکس به این نام آمده است: یکى ییهو ابن‏حنانى و دیگر ییهو ابن نمشى. (مترجم)
25ـ قومی صحراگرد از دشمنان بنى‏اسرائیل که ذکرشان بالاتر آمد. (مترجم)
26ـ
Albigenses. فرقه‏اى داراى عقاید ثنوى که در سده یازدهم میلادى در شهر آلبى در جنوب فرانسه پیداشدند و کاتولیکها آنان را بدعت‏گذار اعلام کردند و سالهاى دراز به جنگشان رفتند تا سرانجام با آزار بسیارایشان را برانداختند. (مترجم)
27ـ
Drogheda. شهرى در انگلستان. (مترجم)
28ـ
stouqeP .
29ـ
Alfred the Great )998 - 948 م). شاه ساکسونهاى غربى. لندن را گرفت و سراسر انگلستان را زیرفرمان حکومت مرکزى خود آورد. قوانین خوب گذشته به فرمان او گردآورى و تدوین شد. پشتیبان اهل‏فرهنگ بود. (مترجم)
30ـ
Sequoia. نوعى درخت همیشه سبز و تنومند که ارتفاع آن به بیش یکصد متر می‏رسد و در حاشیه‏شمال غربى امریکا و جنوب غربى کانادا می‏روید. بعضى از این درختان تا چهار هزار سال عمر دارند.(مترجم)
31ـ
Peter the Hermit )5111 - 0501 م). راهب فرانسوى که برخلاف اسمش در جنگلهاى صلیبى‏شرکت داشت و با ترکها جنگید و به بیت‏ المقدس هم رسید. (مترجم)
32ـ
St Bernard )3511 - 1901 م). روحانى فرانسوى، مخالف سرسخت فلسفه‏هاى عقلى و یکى ازکسانى که مردم را به شرکت در جنگهاى صلیبى فرا می‏خواند. (مترجم)
33ـ
Magna Carta (= فرمان یا منشور بزرگ). سند تاریخى بسیار مهمی که بارونهاى انگلستان در 1215میلادى در محلى به نام رانى‏مید )Runnymede( بزور به امضاى جان پادشاه آن کشور رساندند، و او در آن‏به رعایت بعضى مزایاى ایشان و حقوق رعایا متعهد شد. تفسیرهاى بعدى مواد ماگناکارتا (گرچه گاهى‏نادرست) در تکامل حقوق اساسى انگلستان بسیار مؤثر بود، و این سند به هر حال نماد تفوق قانون اساسى‏بر شاه و مانع او از اعمال قدرت مطلق شد. موضوع بحث نویسنده در اینجا، یکى از همان تفسیرهاى ‏نادرست ولى بسیار سودمند است. (مترجم)
34ـ
John Fortescue (حدود 1394 - 1476 م)، Edward Coke )4361 - 2551(، Matthew Hale)6761 - 9061(، William Blackstone )1723 - 1780( - حقوقدانان معروف انگلیسى. (مترجم)
35ـ
Tucker. لااقل سه تن حقوقدان به این نام خانوادگى در امریکا می‏شناسیم که همه در قرنهاى هجدهم‏ و نوزدهم در زمینه حقوق اساسى کار کرده‏اند و تألیفاتى داشته ‏اند. معلوم نیست کدام یک منظور نویسنده‏است. (مترجم)
36ـ
Joseph Story )5481 - 9771(. حقوقدان امریکایى. (مترجم)
37ـ
sreep sih fo tnemgduj .
38ـ
yruj eht fo tcidrev .
39ـ
Dred Scott )8581 - 5971(. برده سیاهپوستى متولد ایالت ویرجینیا که در 1848 به دادگاه شکایت‏کرد که چون در جایى مقیم بوده که برده‏دارى در آن نیست، لذا صاحبش باید او را آزاد کند. دیوانعالى امریکادر 1857 دعواى او را رد کرد. (مترجم)
40ـ
Tiglath Pileser. شاه نامدار آشور که از 745 تا 727 ق م سلطنت کرد و با مادها جنگید و تا دریاى‏خزر در شمال و تا سوریه و یهودیه در غرب پیش رفت و بانى اصلاحات و تأسیسات مهم لشکرى وکشورى بود. (مترجم)
41ـ
Argos. از شهرهاى یونان باستان. (مترجم)
42ـ
peace of Wesphalia. صلح منتج از انعقاد دو پیمان در 1648 که به بسیارى از اختلافهاى دولتهاى‏بزرگ اروپایى پایان داد و به سویس و هلند استقلال کامل اعطا کرد و در تاریخ اروپا داراى اهمیت بسیاراست. (وستفالى ناحیه‏اى در شمال باخترى آلمان و مرکزش مونستر است). (مترجم)

 

کليه حقوق اين سايت به انتشارات سمير تعلق دارد.
طراحی و توسعه شرکت بهبود سامانه فرا ارتباط
شناسه ورودی یا کلمه عبوری صحیح نمی باشد.