مقاله ها
صفحه اصلی\آرشیو مقاله ها\آشنایی تازیان با دانش ها و تجربه های بیگانه
آشنایی تازیان با دانش ها و تجربه های بیگانه
تازیان به دوران فتح سرزمینهای عجم در نخستین دهه های سده اول هجری با دانش ها و تجربه های بیگانه آشنا شدند اما سالیانی به طول انجامید تا این علوم در میان آنان راه یابد و به زبان عربی در آید
1405/07/01
سید احمد هاشمی
تازیان به دوران فتح سرزمینهای عجم در نخستین دهه های سده اول هجری با دانش ها و تجربه های بیگانه آشنا شدند اما سالیانی به طول انجامید تا این علوم در میان آنان راه یابد و به زبان عربی در آید. سیوطی علت این درنگ را تحذیر سلف صالح از خوض در علوم اوایل دانسته یادآور میشود که عهد بر مکیان آغاز آلودگی مسلمانان به این دانش ها برغم توصیه پیشینیان بود صون المنطق، ص .(96 تحلیل تقلیل گرایانه سیوطی پذیرفتنی نیست چرا که موانع فراوان رواج علوم اوایل در سده نخست هجری جملگی به معیشت بدوی و نگریستار جاهلی اعراب باز می گردد معیشت و نگریستاری که به هیچ روی اقتضای اکتساب و انتقال این گونه علوم را نداشت پذیرش سلطه سلف نیز خود از ویژگی های نگریستار جاهلی بود که رفته رفته از اعتبار آن کاسته شد اگرچه شافعی آن را در اصل سوم از اصول چهارگانه خویش اجماع(، به گونه ای نظام مند دوباره استوار کرد.
تلقی خاص اعراب از مفهوم نگریستاری علم خود یکی از مهمترین موانع پذیرش علوم اوایل در نخستین سده هجری بود. ایزوتسو در بررسی معناشناختی خود به خوبی نشان داده است که علم در جاهلیت به شناخت حاصل از تجربه شخصی یا سنت قبیله ای اطلاق میشد و آنچه از یکی از این دو منبع سرچشمه نگرفته بود، ظن به شمار می آمد. برای نمونه طرفه شاعر جاهلی این تقابل را در بیت زیر باز نموده است.
و أعلم علماً لیس بالظن أنه
إذا ذل المولى المرء فهو ذلیل
به علمی که در آن ظنی راه ندارد به تجربه دریافته ام که وقتی مولای بنده( شخصی خوار شود، او خود خوار شده است.
در دستگاه معناشناختی قرآن معنای علم دگرگون شد. اکنون دیگر علم آن چیزی است که از وحی الاهی ) حق( سرچشمه گرفته باشد و شناختی که متکی بر تجربه شخصی یا سنت قبیله ای است اغلب چیزی بیش از ظن نیست؛ ظنی که سرچشمه آن تمایلات کورکورانه نفس ) هوی است و پیروان أن اتباع الاهواء نام دارند. قرآن خطاب به کافرانی که به تجربه شخصی خود یعنی علم به معنای جاهلی آن تکیه کرده و منکر معاد و زندگی پس از مرگ اند، می گوید و ما لهم بذلک من علم إن هم الا یظنون« )جائیة (24) مسلمانان به تدریج منابع راستین علم را تثبیت کردند. آنان حدیث پیامبر را نیز در کنار وحی قرآنی نشاندند چرا که پیامبر از پیش خود چیزی نمی گوید، همچنانکه در قرآن نیز همواره سخن خدا و رسولش همسنگ دانسته شده است؛ بدینسان کسانی که سخنی جز سخن خدا و رسول را پی میگیرند، پیروان اهواء خویش اند ایزوتسو، ص (69-75 با این همه بسیاری از مسلمانان عرب بویژه در دوره اموی به پاره ای از سنت های قبیله ای جاهلی بازگشتند؛ بازگشتی که به معنای پیروی دوباره از اهواء نفس و عدم پذیرش کامل تلقی قرآنی از علم بود. علوم جاهلی اگرچه غیر قرآنی بود، اما با علوم عجمی همسان و هم حکم به شمار نیامد.
از سوی دیگر تازیان مسلمان با هم کیشان عجم خود در دیدگاه دینی مساوی شمرده می شدند؛ از این رو تعرب و بازگشت به فرهنگ جاهلی برای آنان جنبه ای هویت جویانه نیز داشت اما پذیرش علوم اوایل که نه تجربه و دریافته مستقیم عرب بود و نه در مرده ریگ نیاکان او اثری از آن یافت میشد به منزله تن دادن به مشتی ظن و گمان بیگانه بود تا هنگامی که عرب از مفهوم نگریستاری علم چنین تلقی جاهلی ای داشت نمی توانست پذیرای علوم اوایل باشد، مگر آنکه دست کم به دروغ پیوندی نژادی میان ملت عرب و ملت های عجم برقرار میشد. شگفت نیست اگر عدنانیان در شجره نسب خود دستی بردند و خویش را خویشاوند ایرانیان جا زدند و قحطانیان نیای بزرگ خود ، قحطان را برادر یونان نیای بزرگ یونانیان، معرفی کردند. ایرانیان نیز که زیر استیلای خلیفگان عباسی بودند و هنوز نقش تازیانه تعصبات عربی امویان بر دفتر خاطراتشان بود، از این نسب تراشی استقبال کردند. این مجالی بود تا آنان هر چه بیشتر به دستگاه خلفای عباسی که از عدنانیان بودند راه یابند و با عرضه مواریث و افتخارات پیشین خود، به اسم میراثی مشترک در معرکه تفاخر از تازیان بازنمانند. از سوی دیگر ایرانیان بابل را مهد باستانی علوم معرفی می کردند.
ابو سهل فضل بن نوبخت در کتاب النهمطان معارف یونان و مصر را ترجمه کتابهایی دانست که اسکندر از ایران به یغما برد و کوشش ساسانیان در فارسی کردن کتابهای یونانی و هندی را بازجستن مواریث ایرانی وانمود. این باور در دوران نهضت ترجمه چنان رواجی داشت که این ندیم در ابتدای مقاله هفتم الفهرست و پیش از ذکر کتابهای اوایل آن را نقل کرد ابن ندیم، ص 300 (-301 در کتاب چهارم دینکرد نیز با اشاره به داستان انتقال علوم از ایران زمین به یونان و اسکندریه در پی حمله اسکندر و ترجمه دوباره آنها به فارسی در دوره ساسانی سرچشمه همه معارف کتاب اوستا معرفی شده است. از این دو گزارش پیداست که میان تلقی ساکنان ایران زمین و تلقی عرب ها از مفهوم نگریستاری علم شباهتی برقرار بوده است عربان برای پذیرش علوم عجمی بیگانگان را خویشان خود معرفی کردند همانگونه که ایرانیان نیز برای برگرفتن علوم انیرانی سرچشمه اصلی این علوم را بابل ایران زمین و اوستای ایرانی و انمودند. هر دو گروه کاری یکسان کردند: بیگانگی را از ظاهر این علوم زدودند. اما آنان با محتوای این دانش ها چه کردند؟ آیا این دانشهای تازه تنها مجموعه باورهای آنان را دستخوش تغییر میکرد یا در نگریستارشان نیز تأثیری در خور نظر می نهاد؟ در این مجال سخن بر سر ایرانیان نیست؛ ملتی که علوم یونانی و هندی را بسط و بازنویسی دانش های نیاکان خود می پنداشتند و در دوره ساسانی چیزی از این دانش ها را به فارسی بازگرداندند.
اما ادعای تازیان کمتر بود. آنان می گفتند ما با صاحبان این علوم هم پشت و خویشاوندیم یا می گفتند نور حکمت از مشکات نبوت مقتبس است و بفرض آنکه در دل نیز این شعارهای عوام فریب را باور می کردند نمی توانستند شگفتی خود را از محتوای غریب علوم اوایل پنهان کنند؛ بویژه پاره ای از این علوم که برآمده از نگریستاری بکلی متفاوت با نگریستاری جاهلی عرب بود.
درباره فروشگاه
اطلاع رسانی
شبکه های اجتماعی
تماس با ما