مقاله ها
صفحه اصلی\آرشیو مقاله ها\تاریخ موضوع
تاریخ موضوع
در پژوهش های علمی شناخت و تعریف موضوع یکی از مهمترین گام های پژوهش است. پرسشی بنیادین در این باره این است که چه چیز باید مورد پژوهش قرار گیرد؟
1405/05/18
دکتر منصور صفت گل
در پژوهش های علمی شناخت و تعریف موضوع یکی از مهمترین گام های پژوهش است. پرسشی بنیادین در این باره این است که چه چیز باید مورد پژوهش قرار گیرد؟ هر تتبع علمی به گروه معینی از پدیده ها مربوط می شود که مصداق تعریف واحدی هستند. بنابراین تعریف پدیده های مورد مطالعه مهم است تا پژوهشگر و خواننده بداند که موضوع چیست. این نخستین و ضروری ترین شرط هر تحلیل و تحقیق است. در واقع در صورتی می توان درباره نظریه معینی رسیدگی کرد که تشخیص وقایع منظور این نظریه میسر باشد. گذشته از این چون از راه تعریف نخستین است که موضوع به وجود می آید و پس بر اساس چگونگی این تعریف موضوع علم شیء یا خبر شیء خواهد بود. برای اینکه تعریف عینی باشد باید پدیده ها را از روی صفات ذاتی آنها بیان کرد نه تصور ذهنی آنها.
با توجه به تفاوت علوم انسانی و تجربی، موضوع مورد مطالعه نیز در هریک از آنها ویژگی های خاص خود را می یابد. اگر به مسئله به صورت یک طیف نگریسته شود، هرچه از موضوع دانش هایی که دانشمند در آن کمتر با موضوع مورد مطالعه پیوند ارزشی دارد به سوی دانش هایی که نقش عنصر ارزشهای فردی در پژوهش بیشتر می گردد، سیر شود، ویژگی های موضوع دانش نیز دگرگون میشود. ابزار علم در این میان در هر دو زمینه قادر است از میزان دخالت عنصر ارزشها بکاهد. در علم به معنای عالم معمولاً برای مطالعه، یک مدل ساخته می شود که عبارتست از برقراری یک تمثیل سنجیده بین یک پدیده که قوانین آن معلوم است و پدیده دیگری که در دست تحقیق است. موضوع مطالعه در این میان مورد آزمون و در بوته ابطال پذیری تجربی قرار میگیرد. کار کرد چنین مدلی در پژوهش های قابل وارسی آزمایشگاهی آسان تر است اما ساختن چنین مدل هایی در پژوهشهای تاریخی، پژوهشگر و نظریه پرداز را دچار دشواری می کند. به همین دلیل هنگامی که موضوع زمینه علمی را فراهم می آورد، روش متناسب با وارسی علمی آن نیز بسته به نوع موضوع متفاوت می شود. زیرا هیچ روش آرمانی و کاملی وجود ندارد. هر علمی بنا بر اصول موضوع ویژه خویش مستقل است و تعمیم الگو در این میان خالی از اشکال نیست.
آنچه فیلسوفان علم بر آن تأکید دارند این است که موضوع و غایت مورد مطالعه نقش عمده ای در علمی بودن آن دارد. این نکته پذیرفته شده است که قانون مشخص کننده علمیت علوم است. آیا تاریخ در این گروه قرار می گیرد؟ شاله معتقد است که نقش تاریخ در این گروه نقشی ابزاری است بدین معنا که وسیله ای می شود برای برقرار کردن قوانین جامعه شناسانه پیدا است که در اینجا مراد از قانون، نوع تجربی - آزمایشگاهی آن است. بنابراین دیدگاه تاریخ را با توجه به موضوع آن که گذشته است، از دیگر علوم متمایز میگردانند. حال آنکه: وجود فی نفسه عین معلوم یا موضوع مطالعه نمی تواند مستقل از مشاهده گر دانسته یا معلوم شود. چرا که از مشاهده گر وو درست در جریان مشاهده و سنجش اثر می پذیرد. باریور با ساده اندیشی هایی از این دست که عینیت را همان تحقیق پذیری تجربی می داند موافق نیست زیرا از دید او تحقیق پذیری جامع و مانعی وجود ندارد و دیگر آنکه معیارها هرگز صرفاً تجربی نیستند. وبر برای پرهیز از رویارویی با این دشواری نمونه آرمانی را معرفی می کند که عبارتست از شیوه ساختن مفاهیم ویژه روش تاریخی یا تفریدی که موضوع آن مطالعه واقعیت ها و پدیده ها در خصوصیات فردی آنها است. این امر به ویژه آنجایی کاربرد می یابد که گفته می شود دلبستگی مورخ اساساً محدود به موارد ویژه است. مثلاً مورخ در بررسی رویداد بر افتادن سلسله صفویه، تنها به این رویداد در ایران و در زمان معینی می پردازد و کنش ها و واکنش ها و انگیزه ها و روند و پیامدهای آن را بررسی میکند و به دنبال ویژگی های کلی سقوط حکومت ها در همه اعصار و مکانها نیست. گر چه این رویداد هم ویژگی جهانی دارد یعنی حلقه ای است در مجموع تاریخ بشریت و دارای تأثیر و تأثر متقابل و متعاکس و هم دارای ویژگی های منطقه ای و محلی است. به همین دلیل کاربرد تعمیم در این حوزه در تاریخ دشوار می شود و به سادگی نمی توان تعمیم محدود رفتار دولت صفوی و یا حتی محدود تر از آن شیوه کردار قزلباشان و نیروهای کشوری صفویه یا واکنش و چگونگی رفتار محاصره کنندگان اصفهان در یک دوران خاص را به جای تعمیم فراختر درباره رفتار نوع بشر به کار برد.
با توجه به آنچه گذشت می توان گفت که از هنگامی که شاخه های گوناگون علم از یکدیگر جداگشته اند، همواره علمی بودن آنها در پرتو دستاوردهای علوم تجربی سنجیده شده است. حال آنکه ظاهراً می بایست بر استقلال هر علم و روشهای ویژه آن تأکید کرد. این درست است که دیگر وحدت روش بنیان علوم را نمی سازد اما پاره ای همانندی ها نیز ویژگی علمی به دانشی می بخشد یا آن را از او می گیرد. پیداست که داستان نویسی در زمره دانش علمی نیست اما تاریخ چه؟ یعنی دانشی که اساساً به صورت یک سلسله کلی گویی ها و قواعد عمومی ظاهر نمی شود و تفکر تاریخی نه از کلیات که از زمان و مکان معین سخن می گوید. در این میان نقش موضوع علم بسیار اهمیت دارد.
پاره ای اندیشمندان بر این باورند که بدون موضوع نمی توان علم داشت. اما موضوع چیست؟ آیا با تعریف یک دانش معین تفاوت دارد؟ اگر تمامی ذاتیاتی را که پیرامون یک دانش مطرح می شود بیان کنیم آیا موضوع آن روشن میگردد؟ آیا تاریخ موضوع دارد؟ دارند. در موضوع فیزیک، اجسام آنچنان که هست می باشد نه تصویری که مردم از آنها دانشی مثل اقتصاد وضع به گونه دیگری است، موضوع علم اقتصاد وقایع اجتماعی است که شخص را از پیش مطمئن مخصوصاً یا منحصراً در کسب ثروت پدید می آید. چون هیچ چیز به ثروت واقعاً این سهم مهم را نمی سازد که حوزه ای از فعالیت اجتماعی هست که در آن میل است که بتوان آنها دار است در نتیجه موضوع علم اقتصاد به این معنی از وقایعی ساخته نشده ذهن ساخته و پرداخته شده است. یعنی را با انگشت نشان داد بلکه تنها از ممکنات و تصورات از وقایعی که علم اقتصاد آنها را وقایعی تصور میکند که به هدف و غرض او مربوط هستند و آنگونه ساخته شده اند که او تصور می کند.
در نظریه بالا هدف اصلی تأکید بر تفاوت موضوع در علوم انسانی و علوم تجربی است.
یعنی در عین حال که بر شئی بودن پدیده اجتماعی تأکید می شود اما دایره علوم انسانی با طرح مسئله تصور ذهن انسانها تنگ میشود تا تفکیک موضوع کاملاً صورت گرفته باشد. همین وضع درباره تاریخ در حوزه علوم انسانی و اجتماعی نیز صادق است. درباره آنچه موضوع تاریخ قرار می گیرد، داوری ها فراوان و دگرگون است اما نقطه اشتراک همه آنها، تأکید بر این است که گذشته موضوع فعالیت تاریخ است. گذشته یا »روز مفقود«. همان چیزی که بعد نام تاریخ به خود می گیرد یا لفظی که بر محصول کار مورخان گذاشته می شود. اما گذشته بسیار وسیع و احاطه بر همه آنها از سوی مورخ کاری ناممکن است. بنابراین همه گذشته موضوع کار مورخ نیست. بلکه از دیدگاه انسانی، گذشته جامعه انسانی است که در دایره کار او قرار می گیرد.
از دید هگل موضوع تاریخ بسته به انواع سه گانه تاریخی که او برمی شمارد فرق می کند. در تاریخ دست اول کارها و رویدادهایی وصف می شوند که مورخ آنها را دیده و آزموده و در آنها و روح آنها شریک بوده است و درباره این کارها و رویدادها گزارش نوشته است و بدینگونه رویدادی بیرونی و دنیوی را به حوزه تصور معنوی گذر داده است. از اینجا بر می آید که محتوای این تاریخها نمی تواند جامع باشد. ماده اساسی آنها چیزی است که در تجربه خاص مورخ و منافع واقعی افراد زنده صورت می بندد، چیزی که در محیط آنها زنده و واقعی است. اما در تاریخ اندیشیده، نویسنده از واقعیتی که در آن زیست می کند، برتر می رود و نه آنچه در این یا آن زمان موجود و حاضر بوده است، بلکه آنچه را در روح موجود حاضر است، وصف می کند. در تاریخ فلسفی دیدگاه عمومی تاریخ فلسفی جهان نه به نحوی انتزاعی بلکه به طور مشخص و انضمامی عمودی است و به طور مطلق حاضر است زیرا جهان روح است که تا ابد نزد خود حاضر می ماند و گذشته برایش وجود ندارد یا به سخن دیگر مثال است. بنابراین در آنچه به موضوع تاریخ در پیوند با واقعیت و نه نظر پردازی مطرح می گردد، دیدگاه دوم هگل شایان تأمل است زیرا اینکه او میگوید روح به طور عام زمینه تاریخ است و در آن به صور گوناگون تجلی میکند که ما آنها را اقوام یا ملت ها می نامیم و بدین جهت موضوع گفتار است. نشان می دهد که از دید او وقایع اجتماعی خود تجلی عقل روح( در تاریخ می باشند
درباره فروشگاه
اطلاع رسانی
شبکه های اجتماعی
تماس با ما