مقاله ها
صفحه اصلی\آرشیو مقاله ها\ذوالفقار شعر حافظ در قلعه ناد على
ذوالفقار شعر حافظ در قلعه ناد على
تحولات سیاسی و اقتصادی ایران در عصر قاجاران و مخصوصاً دگرگونی های مرتبط با شرق ایران در این دوران هنوز چنانکه باید و شاید مورد بررسی جدی قرار نگرفته است
1405/03/30
دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی
تحولات سیاسی و اقتصادی ایران در عصر قاجاران و مخصوصاً دگرگونی های مرتبط با شرق ایران در این دوران هنوز چنانکه باید و شاید مورد بررسی جدی قرار نگرفته است. یکی از مهمترین تحولات نیمه دوم سده سیزدهم هجری قمری موضوع تحدید حدود ایران و پیدایی امارت نشین افغانستان بود که پیش از آنکه نتیجه تغییرات درونی جامعه باشد، ناشی از فعالیت های دولت های خارجی به ویژه انگلستان بود. در مقاله حاضر بخشی از تلاشهای دولت قاجار برای شناسایی مناطق شرقی ایران و مخصوصاً سیستان به منظور داشتن آگاهی بیشتر درباره این موضوع و دخالت دادن آن در مذاکرات تحدید حدود مورد بررسی قرار گرفته است. موضوع اصلی این مقاله بررسی گزارشهای ذوالفقار کرمانی مهندس فارغ التحصیل دارالفنون و مأمور اعزامی ناصرالدین شاه قاجار به سیستان است که موظف بود به موازات هیأت گلد اسمید جداگانه گزارشی درباره سیستان تهیه کند
کلید واژه: تحدید حدود، قاجاریه، سیستان، ذوالفقار کرمانی، تاریخ معاصر
کلام خود را با یک حدیث نبوی آغاز میکنم که می فرماید
اختلاف امتى رحمة
ظاهر حدیث بسیار تعجب انگیز است، چه پیامبری که داعی به وحدانیت حق بود، و رحمة للعالمین بود، یک پدیده نامحمود را که همانا اختلاف بوده باشد چگونه به رسمیت شناخته و آن را نه زحمت، بل رحمت خوانده است؟
بالاتر از آن اینکه چون به هر حال هر چه به آدمیزاد می رسد بخشی از داده خداوندی است و آدمی هر چه دارد از برکات رحمت خداوند تبارک و تعالی دارد، آیا این تضاد را چگونه باید تعبیر کرد، خصوصاً آن که این پدیده منبعث از رحمت باری تعالی باشد؟
مخلص که با اهل تاریخ، و هم با اهل جغرافیا، پیراهنش در یک آفتاب خشک می شود، تنها یک توجیه تاریخی - جغرافیایی برای مدلول این حدیث دارد، و آن در آن وقتی است می تاباند و آنها را که می بیند، خداوند تبارک و تعالی، آفتاب داغ خود را بر آبهای مدیترانه بخار میکند و بر جناح تعجیل باد و بر بال ابرهای باران را به کوهساران شرق می فرستد و برف و بارانش بر قلل هندوکش فرو می ریزد و به برکت همان آفتاب عالمتاب آن برفها و یخچال ها ذوب شده به صورت رشته های باریک آب در دشت های قندهار و ارغنداب به راه می افتد و در حوالی بست به هم می پیوند تا آنجا که به صورت دریایی خروشان در می آید ـ که وقتی هزار سال پیش فرخی سیستانی کشتی های لنگر انداخته را در کرانه آن می بیند بی اختیار می گوید
اندرین اندیشه بودم، کز کنار نهر بست
بانگ آب هیرمند آمد به به گوشم ناگهان
مرکبان آب دیدم سر زده بر روی آب
پالهنگ هر یکی پیچیده بر کوه گران....
زاینده رود ثانی
هیرمند در حقیقت یک رودخانه کوچک نیست، یک زاینده رود عظیم است که در محل سد کهک، دبی متوسط آن 2446 میلیون متر مرکب است در سال این رود از قله های سه چهار هزار متری اطراف کابل جاری میشود و پس از طی هزار و چهار صد کیلومتر راه وارد دریاچه هامون می شود که بیش از 490 متر از سطح دریا ارتفاع ندارد. اگر بدانیم که دبی متوسط زاینده رود در پل خواجو 23/5 متر مکعب در ثانیه است و وزیر وقت کشاورزی ایران - سال ها پیش احمد حسین عدل، معدل آب بند دهک را 40 لیتر در ثانیه - حدود سه سنگ آب ـ به حساب قدما برآورد کرده است، متوجه می شویم اینکه گفتم هیرمند یک زاینده رود است نه چندان اغراق نیست، بلکه اندکی خفض جناح هم هست. کلنل ماک ماهون صد سال پیش 1902) تا 1905 م / 1320 تا 1323 هـ( متوسط سی سال آب هیرمند را برابر پنج میلیارد متر مکعب برآورد کرده است
هیرمند 1400 کیلومتر راه می پیماید یعنی از دره های کابل راه می افتد تا آخر کار در اطراف کوه خواجه و زیارت گندم بریان طواف می کند
برای تحقق مصداق حدیث اختلاف امتی رحمة« میگویم خداوند برای اینکه قدرت خود را برای هر کاری نشان دهد، می آید و آن رود عظیم را یعنی هیرمند را به طور عمودی از مرز دو کشور عبور می دهد با اختلاف دو هزار متر ارتفاع لازم نیست عرض کنم که در چنین حالتی، بالا رودی ها چه بلایی بر سر پایین رودی ها می توانند بیاورند - خصوصاً که این رود در دشت های بی حاصل و ریگزارهای گرم جریان یابد - ریگزارهایی که گاهی در سال از پنج سانتی متر بیشتر بارندگی ندارند و در عوض باد صد و بیست روزه دارند. در چنین حالتی است که رحمت خداوندی مبدل به زحمت می شود
وضع هیر مند در ایران و افغانستان قابل مقایسه با هیچ رودخانه مرزی دیگری نیست. درست است که فرات پهنه سه کشور را در می نوردد که هر سه با هم اختلاف دارند: ترکیه و سوریه و عراق مصر و سودان هم به خاطر نیل، چهره سیاست خودشان را نیلی کرده اند. ولی وضع آنها در عالم اختلاف با سیستان قابل مقایسه نیست. ده سال پیش، دانوب که از کوهستان های اروپای آزاد راه می افتاد پس از عبور پنج شش کشور چپ و راست، آخر کار در دریای سیاه که در محاصره نیروهای سرخ ) - کمونیست( بود فرو می ریخت.
گفتم که خداوند وقتی بخواهد حدیث شریفه اختلاف امتی رحمه را مصداق بخشد، یک رودخانه، عمودی، وارد می کند به سرزمین بندگانش - آن نیز در صحرای بی آب و علف در اینکه باران و آب رحمت خداوندی است، شک نیست و در این که این رحمت در میان بالا رودی ها و پایین رودی ها اختلاف می اندازد هم تردیدی نداریم بنابر این حدیث مورد نظر مصداق پیدا می کند، و طی دو سه هزار سال تاریخ اختلاف دو سه هزار ساله پایین رود و بالا رود هم چنان باقی می ماند تا روزگار ما که یک روز هم هیئتی به سرپرستی همین آقای دکتر گنجی حی حاضر، برای رفع اختلاف ایران و افغانستان بر سر هیرمند به کابل می رود، ولى البته توفیق ایشان هم آن روزها همان قدر بود که این روزها میان صدام و حافظ اسد و سلیمان دمیرل، توفیق حاصل می شود.
به عبارت دیگر همانقدر که رودخانه های افقی مرزی کار ساز هستند و از خونریزی میان ملت ها جلوگیری می کنند مثل ارس و دجله و جیحون و زن... همانطور رودخانه های عمودی بالعکس، مأمور به خونریزی هستند و در حکم ناودان همسایه هستند که به قول مولوی همیشه همسایه ها را با هم به جنگ وا می دارد:
آب باران، باغ صد رنگ آورد
ناودان، همسایه در جنگ آورد
رود، وقتی در کنار مملکتی باشد بهترین مرز است، و اصولاً رودها و کوه ها مرزهای طبیعی ممالک هستند که از بسیاری جنگ ها جلوگیری می کنند. هیمالیا شاهد ماست - هندوکش شاهد دیگر ما ارس یک شاهد ماست و سن لران - شاهد دیگر، ولی اینها رودهایی هستند که به موازات مرز عبور می کنند. دانوب را هم هرگز به رخ من نکشید که از هفت، هشت کشور اروپایی می گذرد. اختلاف آن رود با رودهای ما این است که دانوب از سرزمین هایی می گذرد که مردم آن از کثرت باران به تنگ آمده اند و مطلقاً جز در کشتیرانی، احتیاج به آب دانوب ندارند، و خدا خدا می کنند که زود زودتر شر آن از سر آنان کوتاه شود و از مملکت آنها خارج شود و آخر کار به دریای سیاه بریزد. آنجا رود، تنها یک راه آبی بین المللی است. اما هیرمند در جایی بار افکنده است که مردم آن برای یک ساعت بیشتر آب که به جوی آنان برود، تن خود را به جای خاک و گل، جلو گرگه آب می اندازند که فرصت کندن و گذاشتن بوته و ریختن خاک و بستن آستره جوی نیست
در چنین موقعیتی، قرن نوزدهم و بیستم شاهد مرزبندی میان آن بالا رودی ها و این پایین رودی ها بوده است - آن هم در سرزمینی که دویست سیصد سال است، دو قدرت بزرگ عالم انگلستان و روس - رقابت خود را در پهنه تاریخ در آنجا به حد کمال رسانیده اند ـ و نقطه اوج این رقابت در آسیای مرکزی و خاورمیانه بود که مرز میان امپراطوری روس، و سرزمین بزرگ قاره هند - مرکز قدرت اقتصادی و نظامی و فرهنگی انگلستان، در آن دو قرن، صورت تحقق می یافت و خط مقدم این جبهه نبرد بیابان های در اندر دشت و کویر هفت کاسه ای بود که از شمال خراسان تا دریای عمان، سرزمینی وسیع را نزدیک یک میلیون کیلومتر مربع در بر می گرفت
در طول تاریخ، این نواحی پیوسته تحت تسلط حکام بزرگ محلی حاکم خراسان یا حاکم کرمان اداره میشده است که ردر واقع دو ساتراپ از چهار ساتراپ نشین بزرگ تاریخ پیش از اسلام و بعد از اسلام ایران است. و درین دو قرن که گفتم، این دو حاکم کرمان و خراسان بودند که در خط مقدم جبهه رقابت قرار داشتند
درباره فروشگاه
اطلاع رسانی
شبکه های اجتماعی
تماس با ما