مقاله ها
صفحه اصلی\آرشیو مقاله ها\علم تاریخ
علم تاریخ
مورخی به نام بری تأکید کرده بود که: »تاریخ علم است، نه بیشتر و نه کمتر« شاید دگرگونی های مفهوم علم و بالیدن جنبه هایی از معرفت شناسی و روش شناسی تاریخی، بری را بدین باور کشانده بود
1405/05/14
دکتر منصور صفت گل
مورخی به نام بری تأکید کرده بود که: »تاریخ علم است، نه بیشتر و نه کمتر« شاید دگرگونی های مفهوم علم و بالیدن جنبه هایی از معرفت شناسی و روش شناسی تاریخی، بری را بدین باور کشانده بود زیرا او می پنداشت که تاریخ علمی است مانند دیگر علوم و در طبقه بندی آنها جای ویژه علمی خویش را دارد. اما آیا این داوری بی مناقشه بوده است؟
پیشینه طبقه بندی منظم علوم به روزگار ارسطو باز می گردد. شیوه کار وی پس از او مبنای بسیاری از طبقه بندی های بعدی قرار گرفت. ارسطو علوم را به سه دسته تقسیم کرد: علوم نظری که موضوع آنها تحلیل ضروریات است. علوم ذوقی شعری که به صناعت یا فعالیتی که غایت آن در بیرون از فاعل آن قرار دارد مربوط می شوند.
و علوم عملی که با نفس فعالیت انسان ارتباط دارند . ارسطو آنچه را سبب جدایی علوم از یکدیگر می گردید، موضوع نام نهاد . موضوع معرفت علمی موضوعی قابل بررسی تجربی قلمداد می شد که به وضع کلیاتمنجر می گشت. تأثیر روش علمی او بر ادوار بعدی تحول علم بسیار مؤثر بود و به ویژه همین نگرش پس از چندی در قالب علم یونانی به دستمایه دانشمندان مسلمان در زمینه رده بندی علوم چهره نمود. از این روزگار به بعد گرچه علم و مفهوم آن تغییراتی به خود دیده است اما ساختار کلی آن به ویژه در نگرش به تاریخ برای مدت های طولانی پایدار باقی ماند. گرچه در حوزه جدید معرفت علمی ساختار آن به صورت Science مد نظر قرار گرفته است و رویه دیگر آن که Knowledge بود از این حوزه کنار زده شد، اما نمی توان نادیده انگاشت که برای قرن های متمادی این دو یک مفهوم تلقی می شدند. علم به عنوان یک ابزار و نیز منظومة معرفتی در تماس و تأثیری که بر اندیشه انسانی داشت مورد نظر قرار می گرفت نه به عنوان تکنولوژی یا تأثیری که بر جامعه انسانی می گذاشت.
در حوزه ایرانی اسلامی به ویژه در مباحث مربوط به تاریخ، تاریخ اساسا علم تلقی شده است. در اسلام شاخه های گوناگون علم در پیوندی تنگاتنگ رشد کرده اند زیرا چشم انداز توحیدی اسلام هرگز روا نداشته است که اشکال مختلف معرفت مستقل از یکدیگر پرورش پیدا کند. در اروپا نیز چنین نگرشی تا پیش از تحولات سده های اخیر وجود داشت. هنگامی که آموزه های جهان شناختی مسیحیت عنصر غالب علم و معرفت در اروپا بود، این چشم انداز قدسی همه معرفت و دانش را در یک پیکره همگانی ارائه می داد و بنابراین میان شاخه های گوناگون دانش نیز جدایی وجود نداشت . اما در چهار چوب نظم کیهانی و وحدت پیکره دانشی، شاخه های گوناگون معرفت به تصریح بیان و طبقه بندی می شدند که خود مبتنی بر در کی کیهان شناسی و مجموع نگر بود. در این نگرش تاریخ نیز یکی از اجزای پیکره علم به شمار می رفت و بنابراین از آن در پیوند با شبکه همگانی معرفت یاد می شد. از این رو تا سده های کنونی که به دلیل تأثیر اندیشه های جدید، نوعی تفکیک میان شاخه های گوناگون علم مطرح شد، چنین تمایزی در اصطلاح شناسی علمای ایرانی وجود نداشت. در آراء و نظریه های این دانشمندان تاریخ و علوم دیگر تفکیک ناپذیر بودند و بخشی از کسانی که آثار برجسته تاریخ نگاری از خویش برجای گذارده اند، همزمان در چندین رشته علمی تخصص داشته اند
علم کار کردی مورد نظر مورخان مسلمان، علم حصولی بود که مبتنی بر دو شیوه نقلی و عقلی بود .
مورخان مسلمان با چنین نگرشی تاریخ را همواره علم تلقی می کردند. اما در تقسیم بندی های علوم که دانشمندان مسلمان ارائه داده اند جایگاه و منزلت تاریخ دارای نوسان هایی بوده است. تاریخ نگاری در طی دوران انتقال دانش یونانی رشته ای مستقل نبود و در زمره علوم موضوعه قرار نداشت. رده بندی علوم یونانی جایی خاص برای تاریخ در نظر نمی گرفت و سیاست جایگاه مهمی در این رده بندی داشت. فیلسوفان مسلمان نیز در آغاز تحت تأثیر این شیوه قرار گرفتند. اما در رده بندی فارابی از فلسفه ارسطویی استثنایی چشمگیر وجود دارد. فارابی به سرگذشت نامه اخبار الناس و تاریخ اخبار الامم( به منزله نوع دانشی که همراه با اساطیر و داستانها خرافات احادیث و هنرهای نمایشی ) تقلیدی( به واسطه فراهم آوردن شادی و سرگرمی کسب می شوند، اشاره میکند. شمس الدین محمد آملی دانشمند سده نهم پانزدهم در اثر برجسته خویش؛ نفایس الفنون فی عرائس العیون آشکارا تاریخ را علم می داند و آن را از جمله علوم اواخر بر می شمارد.
در تقسیم بندی او علوم اواخر در برگیرنده ادبیات و شرعیات تصوف و علوم محاوری همچون تاریخ و تراجم احوال و علم انساب بود. در یکی از چشم گیرترین آثار نظر پردازی درباره تاریخ به زبان فارسی یعنی مقدمه ابن فندق بر اثر پر آوازه اش؛ تاریخ بیهق، ویژگی ها و شرایط علم تاریخ به روشنی بیان شده اند. ابن فندق در قالب کلی مفهوم علم، تاریخ را علمی مستقل و دارای روش و بینش خاص خویش معرفی می کند. میرخواند به طور قطع تاریخ را علم می دانست. علمی بودن تاریخ مورد تأیید مورخان پس از او نظیر یزدی نطنزی قرار گرفته است.
در نمونه هایی که مطرح شد، علم مفهوم ویژه خویش را دارد. یعنی علمی در همان شیوه رایج مفهومی علمای مسلمان در این تعبیر علم مترادف با شناخت و منظور آنان از تجربه، نه تجربه علمی جدید که تجربه به مفهوم کار کرد اخلاقی و معرفتی آن بود. در تلقی دیگران نیز تجربه به مفهوم شراکت در دستاورد رویدادهای پیشین به منظور پرهیز از رویدادهای ناگوار زمان حال آمده است. نمونه های یاد شده نشان می دهد که تلقی از علم و تجربه نزد این دانشمندان با آنچه در روزگار کنونی از دیدگاه روش شناسی مطرح شده است، تفاوتی بین دارد. دید تجربی از علم که مبتنی بر تحولات جدید علمی بود، این طرز تلقی از علم را تا اندازه زیادی به کناری زده است. در ادراک علمی جدید، علم ابزاری تلقی شد که دستاورد به کارگیری آن رسیدن به کلیات و نوعی دوری از اتفاق و احتمال و نزدیکی به قطعیت بود. در ادامه این بررسی این تلقی جدید از علم و پیوند آن با تاریخ بیشتر مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
درباره فروشگاه
اطلاع رسانی
شبکه های اجتماعی
تماس با ما