یونانیان تاریخ را جمع آوری واقعیت های گذشته می دانسته اند

یونانیان تاریخ را جمع آوری واقعیت های گذشته می دانسته اند

یونانیان موضوع اصلی تاریخ را جمع آوری واقعیت های گذشته و بازگویی ساده آن می دانستند.

1405/05/19

دکتر منصور صفت گل

یونانیان موضوع اصلی تاریخ را جمع آوری واقعیت های گذشته و بازگویی ساده آن می دانستند. همان چیزی که هگل آن را تاریخ دست اول می خواند که ناظر بر آثار مورخانی چون هرودوت و توسیدید است و به نظر می آید همان نکته ای است که ارسطو را به داوری معروفش درباره تاریخ واداشته است. ارسطو به زمان هرودوت و توسیدید نزدیک بود.

ظاهراً رشته علاقه اصلی علم تاریخ گذشته است. این البته درست است اما دقیق نیست. همه گذشته نمی تواند به زمینه فعالیت مورخ تبدیل شود زیرا چنانچه گفتیم گذشته فوق العاده وسیع است. بیشتر مورخان اتفاق نظر دارند که مواد علم تاریخ به نوبه خود حیات جامعه بشری در تمام پدیده های آن است. این سخن که موضوع علم تاریخ حیات و گذشته جامعه و انسان اجتماعی در رابطه نزدیک آن است بدان معنی نیست که ما محتوای علم تاریخ را احاطه کرده ایم. زیرا حیات جامعه و انسان اجتماعی را دیگر علوم اجتماعی نیز مورد بررسی قرار می دهند. می توان گفت که این رشته های علوم بر خلاف علوم تاریخی جامعه و انسان را در زمان حال مورد مطالعه قرار می دهند. اما مرز میان گذشته و حال تا اندازه ای شرطی است و همواره با هم می آمیزند، بنابراین نمی توان موضوع تاریخ را تنها به جامعه گذشته و انسان اجتماعی اختصاص داد. ظاهراً صفت اختصاصی موضوعی را که تاریخ بدان می پردازد نباید در آنچه بررسی میکند، جستجو چگونگی بررسی جستجو نمود.

تاریخ بر خلاف سایر علوم اجتماعی انسان و جامعه را در تکاملشان مورد بررسی قرار می دهد. مراحلی که جامعه و انسانهای اجتماعی خصوصاً در تکاملشان گذرانیده و پیشرفت هایی که در شرایط موجودیت جامعه و انسان همراه با تغییراتش به عمل آمده، مورد توجه تاریخ است بنابراین تاریخ معین این پروسه تغییر، موضوع علم تاریخ است.

بنابر گستردگی موضوع تاریخ، دریافت های از آن نیز گوناگون است. ویژگی توصیف تاریخی از دید شوپنهاور این بود که تاریخ یا توصیف آن موضوعی نامحدود دارد. این نامحدود بودن موضوع سبب می شود تا نگارش تاریخ مجرد بشر از دید پوپر محال باشد زندگی گم گشتگان و ناشناختگان، غمها و شادی ها و مصیبت ها و مرگ و میر انسانها موضوع حقیقی سرگذشت بشر است.  اگر تاریخ بتواند در این باره سخنی بگوید من دیگر نخواهم گفت که اعتقاد به دیدن انگشت خداوند در تاریخ فر محض است پوپر به موضوع رایج تاریخ بدبین بود و تاریخ موجود را اپرای مکانی می دانست که قدرتمندان در پس صحنه واقعیت بازی کرده بودند، این داوری او درباره تنگنای موضوع پژوهش البته درست است اما اینکه میگوید به دلیل وجود موضوع خاص تاریخ، هرگز نمی توان تاریخ مجرد را نوشت داوری استواری نیست.

همه آنچه درباره موضوع تاریخ  گفته شده است با تعریف تاریخ پیوند نزدیک دارد. اگر مورخ به اعمال و تجربیات بشر در گذشته توجه کند، موضوع تاریخ عبارت است از اعمال و آلام بشر در گذشته از دیدگاه ایده آلیست ها چون فقط افکار است، آنهم به معنای اخص که می توان آنها را دوباره به وجود آورد، تنها افکار است که می تواند موضوع تاریخ باشد.

بنابراین موضوع اساسی در تاریخ موضوع عمل است یعنی فکری است که به صورت رفتار بیرونی تجلی می کند. دیلتای68 بر این باور بود که ویژگی علوم فکری که تاریخ از جمله آنها است، این است که موضوع مورد بحث آنها را می توان عملاً در درون خود تجربه کرد یا از درون شناخت.  تنگای این نظریه روشن است.  زیرا در صورتی که چنین رویه ای در پیش  گرفته شود، حاصل تجربه بسیار شخصی و به عبارت دیگر به نوعی تجربه ای که ناشی از نزدیک می شود که با واقعیت تاریخی فاصله می گیرد. به عبارت دیگر آن با تجربه درون بینی یا همدلی و همدردی مورخ با موضوع مورد پژوهش باشد، همخوانی موضوعات تاریخی، ابعاد اساساً علمی حتی از نوع روشمند تاریخی آن نخواهد داشت. در تاریخی مسئله بسیار اهمیت دارند. در علومی که واقعیت بشری موضوع مطالعه آنها است هرگز دوباره تشخیص جهت تاریخی، یعنی توصیف آنچه یک بار روی داده و به همان شیوه و کارکرد آنها اهمیت تکرار نخواهد شد و همچنین بازسازی مفهومی نهادهای اجتماعی می یابد، این بازسازی نمی تواند از طریق یک مکاشفه درونی به عینیت حتی از نوع تاریخی آن نزدیک شود.

اما این امر دشوار است. در شرایطی که ظاهراً هیچ دو موردی در تاریخ همانندی کامل ندارند چگونه می توان از تعمیم و عینیت تاریخی سخن گفت. همانندی اتفاقی میان در یک مورد رویدادهای تاریخی نیز به زحمت امکان آن را فراهم می آورد که بتوان گفت پذیرفته شود که هر جامعه ای درست بوده است در موردی دیگر نیز درست در بیاید. اگر مسائل خاص خود را دارد بنابراین، دشواری جزئی بودن موضوع پژوهش در تاریخ همچنان بر جا می ماند و کاربرد اصطلاح علم به مفهوم مورد نظر دانشمندان علوم تجربی را است که به دشوار می کند و شاید اصولاً بدان نیازی نیست و این در صورتی امکان پذیر ظاهراً اگر گونه ای عقلایی استقلال هر علم و روشهای آن پذیرفته و محترم شمرده شود. تاریخ به گونه رویدادهایی که در گذشته روی داده اند تعریف شود، روشن می شود که چرا در مقایسه آن با علوم کلیت بخش دشواری های ناشی از موضوع نامحدود مطرح می گردد. در علوم کلیت بخش نظریه ها و قوانین کلی نوعی وحدت و یک دیدگاه فراهم می آورند اما در زمینه تاریخ چنین نظریه های وحدت سازی به دشواری ایجاد می شوند. ظاهراً در تاریخ یک سلسله قوانین کلی ناچیز بدیهی گرفته می شوند که عملاً به نقطه ای خاص پیوند دارند و گویا از باشد یک هدف انتظام دادن به موضوع کلی ناتوان هستند.. در تاریخ نویسی از هر نوع که صورت واحد برتر از همه چیز قرار دارد و آن احداث تصویری قابل درک از گذشته انسان به یک کل مشخص می باشد به به طوری که این تصویر مانند زندگی معاصران حیات پیدا کند و جان بگیرد.

از دیدگاه مثبت گرایان هیچ سلسله کلیات بخصوصی وجود ندارد که تاریخ نویسان بتوانند بدان متوسل شوند زیرا آگاهی های مورد نیاز از یک وضع و موقع تاریخی تا یک وضع دیگر فرق می کند.  این امر به دلیل ویژگی موضوع علمی مانند تاریخ پیش می آید همچنین تأکید بر این نکته است که تجربه تاریخی متفاوت با دیگر علوم است . مخصوصاً اگر دیدگاه آن گروه از نظریه پردازان در نظر گرفته شود که بنابر آن مورخ نمی تواند از بیرون به کردارهای آدمیان بنگرد، یعنی نمی تواند تماشاچی باشد بلکه ناچار باید بازیگری کند . یعنی اگر بخواهد رویداد اعلام تشیع را به عنوان آیین رسمی دولت بازسازی کند، باید خود را در جای شاه اسماعیل یکم ) 930 - 907 ق( قرار دهد و دقیقاً تا آنجا با او همراه شود که پی ببرد در آن هنگامی که وی در مسجد آدینه تبریز چنین کرد، در اندیشه او چه می گذشت.  چنین دیدگاهی سبب شده است تا نظریه پردازان اصولاً ویژگی موضوع تاریخ را نسبت به موضوع دیگر علوم یادآور شوند. ویلتای تفکیک معروفی میان علوم تجربی که در جستجوی تبیینی از بیرون هستند و علوم انسانی از قبیل تاریخ که مدعی ادراک از درون هستند مطرح کرد.  ویندل باند نیز میان تاریخ جزیی نگر که با موارد منحصر به فرد سروکار دارد و علوم طبیعی کلی نگر که ددر پی قوانین عام است تفکیک قائل شد. کالینگ وود، فیلسوف و تاریخدان معروف تمایز میان تاریخدان و دانشمند علوم طبیعی را چنین مطرح کرد :

هنگامی که دانشمندی می پرسد: چرا تکه کاغذ تورنسل به رنگ صورتی در می آید؟ منظور این است: درچه شرایطی قطعات کاغذ تورنسل صورتی می شوند؟ هنگامی که تاریخدان این پرسش را مطرح میکند که:  چرا بروتوس سزار را خنجر زد؟ منظور این است بروتوس به چه می اندیشید که موجب شد سزار را خنجر بزند.

در این دیدگاه ابزار پژوهش در طبیعت و در رفتار انسانی متفاوت از هم معرفی می شوند و شیوه رسیدن به نتیجه نیز با هم تفاوت دارند.

کليه حقوق اين سايت به انتشارات سمير تعلق دارد.
طراحی و توسعه شرکت بهبود سامانه فرا ارتباط
شناسه ورودی یا کلمه عبوری صحیح نمی باشد.