ساختار عقل عربی از نگاه جابری

ساختار عقل عربی از نگاه جابری

جابری با بررسی مفهوم عقل نزد اعراب و مقایسه تلقی آنان و یونانیان از عقل، پژوهش خود را پی می گیرد

1405/06/28

سید احمد هاشمی

جابری با بررسی مفهوم عقل نزد اعراب و مقایسه تلقی آنان و یونانیان از عقل، پژوهش خود را پی می گیرد. وی با استناد به فرهنگهای لغت عربی یادآور می شود که نخستین معنایی که در عربی از عقل به ذهن متبادر میشود ربط « است؛ عقل البعیر بالعقال یعنی شتر را با پایبند بستن اما عقل جز این دلالت محسوس مشخص دلالت معقول مجردی نیز دارد عقل به مثابه قیدی است برای معانی قیدی که معانی را مقید محفوظ و مضبوط میدارد. جابری در ادامه می افزاید ماده عقل همچنین با سلوک و اخلاق در ارتباط است و بر تشخیص حسن و قبح و خیر و شر دلالت دارد. اما عقل در تلقی یونانی چیزی جز ادراک اسباب « نیست. این تلقی بر فرهنگ لاتینی نیز سایه افکنده است Ratio در زبان لاتینی و زبانهای اروپایی لاتینی تبار به هر دو معنای عقل« و »سبب به کار رفته است به گونه ای که می توان گفت عقل انسان ) عقل ذاتی در پی بررسی و فهم عقل أشیاء ) رابطه بین اشیاء عقل موضوعی است جابری تکوین العقل العربی، ص 20 .

جابری تلقی یونانیان و اعراب از تصورات سه گانه خدا انسان و طبیعت را با هم مقایسه میکند. در فرهنگ یونانی تصور انسان فربه تر است و در فرهنگ عربی تصور خدا از سوی دیگر به همان میزان که مفهوم خدا در فرهنگ یونانی غایب است، مفهوم طبیعت نیز در فرهنگ عربی کمرنگ و بلکه غایب است تصور خدا در فرهنگ یونانی اروپایی همچون تصور طبیعت در فرهنگ دوره اسلامی نقش واسطه و پل را ایفا میکند. ایده خدا در فرهنگ یونانی ضامن مطابقت قوانین عقل با قوانین طبیعت است و با مصداق بخشیدن به معرفت عقلی آن را یقینی می سازد. به عبارت دیگر در فرهنگ یونانی اروپایی ایده خدا نقشی معین برای عقل بشری در اکتشاف نظام طبیعت و کنه یابی اسرار آن ایفا میکند، اما در فرهنگ اسلامی طبیعت نقشی معین برای عقل بشری در اکتشاف خدا و تبیین حقیقت او ایفا میکند. در فرهنگ اسلامی بر عقل است که در طبیعت تأمل کند تا به وصال خالق آن الله برسد و در فرهنگ یونانی اروپایی عقل خداداده به مثابه وسیله فهم طبیعت است یا دست کم خدا ضامنی است بر درستی فهم بشر از طبیعت جابری، تکوین العقل العربی، ص 29 )

جابری با در نظر داشتن این ملاحظات و تاکید بر نقش زبان عربی در کنار سایر مؤلفه های فرهنگ آفرین در شکل دهی به فکر عربی به تحلیل ساختی علوم عربی می پردازد و بدین می رسد که عقل عربی نتیجه فرهنگ عربی اسلامی است؛ فرهنگی که بر سه نظام معرفتی استوار است نظام زبانی عربی الاصل جابری، التراث و ایرانی هر مسى الاصل ( عرفان و نظام عقلانی یونانی الاصل ) برهان( الحداثة، ص 142 ).

این تقسیم بندی جابری را می توان گونه ای از طبقه بندی علوم دوره اسلامی دانست که البته به باور وی، عالمان مسلمان نسبتی ناخودآگاه با آن داشته از این نظام های معرفتی نظریه خود هر یک از عالمان و نظر ورزان مسلمان را در یکی سه گانه می نشاند و البته بر آن است که در تاریخ طولانی اندیشه اسلامی گاه تداخلی میان دو نظام معرفتی رخ داده است؛ تداخلی که در نظر جابری به مثابه تصادم است و نشان از بحران مبانی (= ازمة الأسس) دارد

با این همه به زعم جابری مؤثرترین بر خلاف دو نظام دیگر اصالتاً دوره اسلامی نظام معرفتی بیانی است. این نظام معرفتی و خصلت های بدوی به عربی است؛ مرده ریگ جاوید جاهلیت است که با همان ویژگی ها و مبادی نظام معرفتی بیانی دوره اسلامی راه یافته است. جابری برای تشخیص اصول در زبان عربی را به دقت بررسی های بسیار میکند؛ او دلالتهای ماده بین بر می شمرد، سلطه زبان بر تفکر عربی را مورد تأکید قرار میدهد. تعامل همیشگی عقل عرب با نص خواه سنت ادبی جاهلی و خواه نص قرآنی را یادآور میشود و سرانجام دو اصل و یک روش برای نظام معرفتی بیانی برمی شمرد - 1 اصل انفصال یا و انکار رابطه ناپیوستگی میان اشیاء 2- اصل تجویز یا امکان صدور هر چیز از چیز دیگر عبارت ضروری علی میان اشیاء 3- روش قیاسی ) قیاس امر غایب بر امر حاضر( یا به ، ص .(309-310 دقیق تر استدلال بر مبنای اثر نشانه و اماره جابری التراث و الحداثة نیز هماهنگ میشمرد و در تأیید نظر خود به تحلیل طبیعت رملی ریگزاری پیرامون اعراب می پردازد.

جابری با دریغ از این واقعیت یاد میکند که آنچه ما به عنوان تاریخ فرهنگ خود می خوانیم چیزی جز تاریخ فرق و طبقات و مقالات نیست و این تاریخ اختلاف وانفصال آراء است، نه تاریخ تکامل و اتصال آراء. او مجدانه در پی بنای تاریخ کل به جای تاریخ اجزاء است و طرح نقد عقل عربی را با چنین سودایی پی می ریزد ) نک جابری، تکوین العقل العربی، ص64(؛ اما وی در بازخوانی تاریخ اندیشه دوره اسلامی ستیز میان آراء را به ستیز میان نظام های معرفتی بدل می سازد و به تعبیر طرابیشی اگر پیش از این در معرکه گاه آراء فقط کروفری بود و جنگ و گریزی میان شمشیرزنان و خندق هایی ایدئولوژیک اکنون طرفین ستیز کمانداران اپیستمولوژیک اند در سنگرها خود عقب نشینی نمی کنند. استوار و ثابت ستیزه جویانی که حتی یک قدم از موضع این جنگ داخلی بی وقفه و آشتی ناپذیر میان بیان و عرفان و برهان تاریخ اندیشه اسلامی را آکنده است. 

جابری خود بر آن است که ستیز اصلی میان نظام بیانی و نظام عرفانی است؛ ایدئولوژی سنی نظام بیانی و ایدئولوژی شیعی نظام عرفانی نیز در تضادند. نظام برهانی نیز همچون طرف سوم ستیز گاه با نظام بیانی و گاه با نظام عرفانی دسته بندی های هم پیمان می شود جابری تکوین العقل العربی، ص 345. او بر این اساس، نمی یابد؛ چرا که گاه فقهی و دسته بندی های کلامی دوره اسلامی را هم سو و متناظر و اثر یا تمسک به رأی اندیشوری مسلمان در برابر محکی واحد همچون تمسک به نقل از خود و نظر در مجال فقه رفتار و موضعی و در مجال کلام رفتار و موضعی دیگر نشان داده است. فقیهان اهل حدیث الزاما پایبند به کلام سنی ) اشعری( نبوده اند و از ابوحنیفه فقیهان اهل رأی ضرورتاً از عقاید معتزلی جانبداری نکرده اند. وی برای نمونه از )متوفی (150 نام میبرد که اگرچه در فقه پیشوای مذهب رأی و نظر است، در کلام اهل سنت و مخالفان معتزله است. همچنین نظام )متوفی بین 221 و (231 که از و قیاس و اجماع پیشوایان عقل گرای معتزله است، در مجال فقه و شریعت ضد رأی را ناشی از است جابری، تکوین العقل العربی، ص .(100-101 جابری این آشفتگی که تأسیس عملی علوم بحران مبانی ) أزمة الأسس معرفی می کند و بر این باور است از این رو خود واجد تعارضاتی منطقی بوده و در عصر تدوین و تبویب علم در مبانی است همانجا(. اما اگر قرار است که هر نیازمند به باز تأسیسی منطقی و معرفت شناختی بیانی، عرفانی یا یک از نظر ورزان دوره اسلامی واجد یکی از نظام های معرفتی سه گانه ای از مفاهیم مبادی و قواعد است که به صورت چارچوبی ناخودآگاه بر اندیشه فرد تحمیل میشود چگونه ممکن است نظرورزی مجال عدول از الزامات نظام معرفتی خود بیابد؟ و چگونه ممکن است در نظام معرفتی ای واحد در قبال محکی واحد مواضع مختلف اتخاذ کرد؟

کليه حقوق اين سايت به انتشارات سمير تعلق دارد.
طراحی و توسعه شرکت بهبود سامانه فرا ارتباط
شناسه ورودی یا کلمه عبوری صحیح نمی باشد.