موضوع ایران و توران دیدگاه شرف الدین علی یزدی

موضوع ایران و توران دیدگاه شرف الدین علی یزدی

شرف الدین علی یزدی درباره موضوع ایران و توران دیدگاه ویژه ای دارد که بر سراسرائر سایه افکنده است

1405/06/07

دکتر مهدی فرهانی منفرد

شرف الدین علی یزدی درباره موضوع ایران و توران دیدگاه ویژه ای دارد که بر سراسرائر سایه افکنده است. او به رغم آنکه زاده تفت و منسوب یکی از شهرهای مرکزی ایران، یعنی شهر یزد است، نسبت به ایرانیان نگرشی نامساعد و حتی می توان گفت دشمن انگارانه دارد مقیاس اصلی این نگرش را می توان در چند دسته جای داد.

در آغاز باید گفت که یزدی، تیمور را فاتحی تورانی می داند که اگر چه نیروی نظامی او از از توران زمین به ویژه مردم سرزمین های مختلف تشکیل شده ولی بخش اصلی نیروهایش و می نویسد که تیمور، شهر کش فراهم آمده است. او جیحون را مرز ایران و توران می داند پس از تسخیر توران، در اواخر 1381/782 »عزم توجه ایران جزم کرد و از جیحون گذشت. برای تحقق این مهم »گردان توران زمین میان بربستند و سپاه برگزیده ای از ترکان فراهم آمد.

به عنوان دومین مضمون در نگرش یزدی به موضوع مورد بحث باید از دیدگاه مثبت او نسبت به ترکان یادکرد. این نگرش مثبت به گونه ای است که حتی در به کارگیری صنایع ادبی، از تشبیهاتی که پیشینیان او در بحث از ترکان مورد استفاده قرار می دادند و دارای بار معنایی منفی و ناخوشایند بود، بهره نمی گیرد. شاید مقایسه نمونه وار یکی از تشبیهات او با تشبیهی از یکی از پیشینیانش موضوع را روشن تر کند: خواجه شمس الدین حافظ شیرازی در بیان موضوع تغییر ماه از رمضان به شوال چنین گفته است

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

هلال ماه به دور قدح اشارت کرد

در تشبیه او واژه ترک در مفهومی منفی به کار رفته و در آن به غارتگری ترکان اشاره شده است. یزدی در بیان مضمونی مشابه یعنی رفتن خورشید و آمدن شب، ترکان را به آفتاب تشبیه کرده و با اشاره ای به خاستگاه جغرافیایی آنان چنین نوشته است: »و چون ترک مشرقی انتساب آفتاب، روی استراحت به خوابگاه مغرب نهاد و هندوی تیره رای دهشت افزای به عزم شب آهنگ کمین برگشاد ...

مضمون دیگر این نگرش، بدگویی و دشمن مآبی شگفت آور یزدی نسبت به ایرانیان است. ایران یزدی هنگامی هکه در: رویدادهای سال 1381/782، عزم تیمور برای یورش سه ساله به را مطرح می کند، چنین می نویسد که دلیران توران زمین« به عزم کینه خواهی روی شجاعت به راه نهادند. او همچنین در اشعاری که در باره جنگ تیمور با شاه منصور مظفری آورده و به نظر می رسد که سروده خود اوست در فش سواران ایران را نگون می بیند و درباره ایرانیان چنان سخن می راند که از خلال آن می توان نگرشی منفی او را نسبت به ایرانیان به روشنی دریافت.

مضمون دیگری که در نگرش یزدی به ایران و توران چهره ای آشکار دارد، خوار شماری پهلوانان داستانی ایران، یعنی چهره های داستانی شاهنامه ابو القاسم فردوسی طوسی است. او بارها تیمور را با رستم مقایسه میکند و او را به مراتب از قهرمانان شاهنامه، برتر می داند. او درباره یکی از لشکرکشی های تیمور می نویسد که حرکت سپاهیان زلزله ای پدید آورد که از آن بر بند بند رستم چنان لرزه افتاد که مفاصلش از هم برآمد. او یکایک سپاه توران را از از رستم رستم فزون می داند. و معتقد است که اگر جهانی پر از سپاه شود و میدان نبرد پر شود، نخواهند توانست با تیمور و سپاه او مقابله کنند. در مهمترین بخش این مقایسه، یزدی مانند میکند، ولی بی درنگ پشیمانی خود ابتدا تیمور را در صولت و حشمت به رستم و جم را از چنین مقایسه ای ابراز میدارد و می نویسد که با این مقایسه قدر ممدوح خود را کاسته است، چرا که او در نبرد سر صد چو رستم را به گرد بر می آورد.

مضمون دیگری که باید بدان اشاره کرد و آن را مقایسه ظفرنامه نظام الدین شاهی باز نمود این نکته است: شامی که اثرش پیش از ظفرنامه یزدی نگاشته شده از آن بسیار مختصر تر است و به ندرت در آن از شعر استفاده شده است، همواره و در سراسر اثر خود تیمور را امیر صاحب قرآن می نامد و هیچ گاه از او با عنوان شاه و یا شاهنشاه یاد نمی کند. در حالی که یزدی در بیشتر موارد، چه به نثر و چه به نظم، تیمور را شاه و شاهنشاه می نامد. از سوی دیگر، نظام الدین شامی، گاه به مقتضای کلام، حکایتی از ملوک فرس و کسری و بوذر جمهر را نقل و به خرد و تدبیر آنان استناد میکند، 10 در حالی که یزدی به رغم گرایش غالب در متون فارسی، یه هیچ رو از چنین مطالبی سخن به میان نمی آورد.

به عنوان آخرین نکته باید دیدگاه ویژه یزدی نسبت به شاهنامه فردوسی مطرح کرد. او اثر در خود را با شاهنامه فردوسی مقایسه می کند و معتقد است که در این مقایسه ظفرنامه جایگاهی برتر می نشیند. بهتر است سخنان یزدی را درباره ظفرنامه به طور کامل بیاوریم:

و این حکایتی است واقعی که صحتش به تواتر پیوسته و در مجلس تحریر، بعضی از آن مردم که به رأی العین این احوال مشاهده کرده اند، بی مداهنت تقریر می کنند، نه از قبیل لاف و گزاف که فردوسی در شاهنامه برای سخنوری و فصاحت گستری بر بعضی مردم بسته و... خود معترف شده و انصاف داده.....

شرف الدین على یزدی، سپس ابیاتی از قصه یوسف را که به فردوسی منسوب است ذکر می کند و آن را عذر خواهی فردوسی می شمارد

ز هرگونه ای نظم آراستم

از آن تخم کشتن پشیمان شدم

که آن داستان ها دروغ است پاک

بدین می سزد گر بخندد خرد

که یک نیمه عمر خود گم کند

چه باشد سخن های برساخته

بگفتم در آن هرچه خود خواستم

زبـــــان را و دل را گره برزدم

دو صد زان نیرزد به یک مشت خاک

زمن خود کجا کی پسندد خرد

جهانی پر از نام رستم کند

شب و روز اندیشه پرداخته

کليه حقوق اين سايت به انتشارات سمير تعلق دارد.
طراحی و توسعه شرکت بهبود سامانه فرا ارتباط
شناسه ورودی یا کلمه عبوری صحیح نمی باشد.