مقاله ها
صفحه اصلی\آرشیو مقاله ها\بحثی در روش تاریخ پژوهی قاجاریه روایت حاجی بابا و الگوی کاتوزیان
بحثی در روش تاریخ پژوهی قاجاریه روایت حاجی بابا و الگوی کاتوزیان
پدیدار شناسی و فهم تاریخ بحثی در روش تاریخ پژوهی قاجاریه روایت حاجی بابا و الگوی کاتوزیان
1405/06/15
دکتر طاهره میر عمادی - دکتر عباس منوچهری
هدف این مقاله بررسی برر اهمیت معرفت شناختی روایات داستانی به عنوان رابطی بین تجارب فردی پدیدار شناسی هرمونوتیک و از زمان تاریخی و ارائه مثالی در این باره است. بستر علمی این بررسی نقطه آغازین اندیشه درباره خرد به طور اخص نظریات معرفت شناختی پل ریکور میباشد. وی لوگوس را روایات و اسطوره ها میتوس( می داند. بر این اساس هر روایت داستانی میانجی و واسطة بین حیات فردی و حیات اجتماعی است و از این طریق است که تجربه های فردی از زمان قادر می گردد. روایت مورد نظر ما متن به فراتر رفتن از سطح ذهنیت افراد و سازگاری با زمان عینی و جهانی فردی از زمان مورد مداقه ترجمه شده ماجراهای حاجی بابای اصفهانی است که در سه سطح تجربه شود.
کلید واژه هر منوتیک، زمان تاریخی، تاریخ قاجاریه ، روایت حاجی بابا ، الگوی کاتوزیان.
مسأله زمان همواره یکی از محورهای مباحثات فلسفی و بخصوص فلسفه تاریخ بوده است. اینکه زمان یک امر عینی، جهانی است و یا یک مسئله ذهنی و فردی است، یک سؤال نوعی حرکت و فلسفی است. برای فیلسوفانی چون ارسطو و تجربه گرایان مدرن که زمان را و زمان دیگری یکسان و جنبش می نامند، زمان عینی و همگانی است. در نتیجه زمان خود )هوسرل( زمان امری فردی و ذهنی واحد است. برای دسته دیگری از فیلسوفان، از جمله برای فهم اصطلاح زمان عینی، ما است، یعنی زمان به خود آگاهی درونی هرکس محدود است. کند، فصل ها به تجربه دست می زنیم وو مشاهده میکنیم که خورشید طلوع و غروب می می آیند و می روند، و جسم انسان از یک مرحله کودکی به پیری می رسد. بنابراین فهم تجربه یک امر زمان عینی با مشاهده و از سوی همگان قابل حصول است. اما فهم زمان ذهنی، شناختی آن بپردازیم باید استدلالی است.
قبل از آنکه به مفهوم زمان ذهنی به معنای پدیدار شود که چون پدیدار شناسان اصولاً در سطح تحلیل به دو شاخه کل گرا و فردگرا تقسیم شده اند، روش شناخت آنها از پدیده زمان نیز متفاوت است. پدیدار شناسان کل گرا هگل و غایت گرایان معتقد هستند، روح کل و یا ذهن برای تحقق خود و رسیدن به سطح غایت کمال خود، محتاج زمان است. بنابراین تعریف زمان، یک مسیر و یک راه تزو آنتی تز و سنتز( است که روح کل برای تحقق خود از آن باید بگذرد. صبغه کل گرایی در سطح تحلیل و سرانجام شناسی آن در جهت گیری پویایی فکری این نحله مانع می شود که قائل به تفاوت بین تجارب زمانی اذهان مختلف باشند. بنابراین فلسفه زمان، بخصوص بخش مربوط به فلسفه تاریخ، بیشتر با مکتب عینی زمان و یکی انگاران و تفکر تک خطی در تاریخ مشابهت دارد تا به پدیدار شناسی فردگرا.
در پدیدار شناسی فردگرایانه، کلیه مقولات و مفاهیم از پیش دانسته شده در محاق تعلیق گذارده می شود و سطح تحلیل و اسباب تحلیل برای درک زمان تنها ذهن خود فیلسوف است. برای درک زمان، یک فیلسوف می پرسد که خود چگونه گذشته ای را که دیگر وجود ندارد و آینده ای را که هنوز نیامده است به زمان حاضر و فعلا موجود پیوند می زند. این امر تنها با اشراف و یقین به تداوم هویت خود پرسشگر امکان پذیر است. به عبارت دیگر، تداوم و یا زمان ذهنی، در درجه اول به تداوم هویت ذهنی که پدیده زمان را مورد پرسش قرار می دهد، بستگی دارد. آنگاه که پرسشگر قائل باشد به اینکه خود وی همان پرسشگر دیروزی است و فردا هم همین شخص خواهد بود و همین هویت را خواهد داشت، تجربه زمانی وی نیز برای وی قابل فهم خواهد بود کرکگار در اینجا است که مقوله تجربه شخصی هرکس از زمان مطرح می شود. این تجربه ممکن است با تجربه زمانی شخص دیگر متفاوت باشد اما اگر این تجربه مشترک باشد بین این دو فرد افق زمانی مشترک و پدیده های زمانی مشترک وجود دارد شوتز(. به همین سیاق مجموعه اذهانی که تجربه زمانی واحدی را دارا هستند، یک جامعه زمانی و یا به عبارت دیگر یک جامعه را می سازند. مفاهیم دنیای زندگی - Life = Leenswelt) (Worldو اشکال زندگی از کلید واژه های دیگر مرتبط با مفهوم تجربه زمانی می باشند.
مداقه در مورد همبستگی فهم هویت خود و فهم تجربه زمانی امری است که پدیدار شناسان و تأویل گرایان بر آن اهتمام بسیار داشته اند. اصولی ترین مفهومی که این مکتب از این همبستگی فهم میکنند مفهوم میرا بودن انسان است، انسان موجودی فانی است. پس تداوم زمانی برای فرد انسانی در یک مرحله پایان می یابد. این یک تعبیر از مفهوم هویت انسانی است که فهم خاصی از زمان را القا میکند. تاویلگران میگویند »خود« تنها زمانی معنادار دارد که خود را تعبیر کند و این تعبیر تنها در یک چارچوب از روابط از قبل تفسیر شده عمل می کند. به کل این روابط جهان« می گویند که البته منظور همان جهان عینی نیست، بلکه یک مجموعه ای از پیش فرضها است که هر شخص قبل از آنکه جدایی خود و جهان عینی را تشخیص بدهد، خود را در آن محاط می بیند. آنها معتقدند این جهان )کل پیش - بر داشت ها یک وجه زمانی نیز دارد که در آن هر لحظه به لحظه قبل و بعد پیوسته است. وجه زمان در کنار وجه زبان تأویل خود را ممکن می سازد و خود را در این جهان یک پدیده واحد می سازد. زمانیکه خود می گوید من خود را می فهمم ، یعنی آگاه هستم که چه هستم و چه ممکن است بشوم. بنابراین، از نظر تأویلگرایان و پدیدار شناسانی چون شوتز( درک، همواره رو به طرف آینده دارد. یعنی درک عبارت است از روشن ساختن امکانات آینده که البته بر پایه توانمندی های زمان حال محتمل است. در این معنا، فهمیدن خود؛ به معنای فهمیدن زمانمندی بودن خود است. به نظر هایدگر، انسان بودن، یعنی پل زدن بین خود و دیگری بین موقعیت و امکانات از طریق درک بر مبنای تفسیر تفاوت این نظر با نظر هگل که غایت و سرانجام مشخصی را برای ذهن و یا روح کل قائل است در این است که تصور از آینده یک تصویر معلوم و مشخص و یا مقتدر نیست، بلکه چشم انداز طیفی از امکانات است که محتمل به نظر می رسد و تنها زمانی این چشم انداز مبهم به یک تصویر معین تبدیل می شود که مرگ فرا رسیده باشد.
با توجه به این معنا تجربه زمانی انسانی در سطوح مختلف طبقه بندی می شود که هر سه در آن واحد عمل می کنند. اولین و قابل دسترس ترین سطح درون - زمانیت است. در این سطح تجربه روزانه موضوعات و مسائل اجتماعی مورد نظر است. در سطح دوم تاریخ مندی است که وحدت تجربه خود به عنوان یک خود در گذشته و حال و آینده درک می شود. سومین سطح زمانمندی است که سخت ترین موضوع برای تعمق است و آن حقیقت میرا و فانی بودن انسان و محدودیت زمانی است که در اختیار دارد.
درباره فروشگاه
اطلاع رسانی
شبکه های اجتماعی
تماس با ما