دزد شدن حاجی بابا

دزد شدن حاجی بابا

گفتار هشتم خلاص شدن حاجی بابا از دست ترکمنها و بدست ایرانیان افتادن گفتارهای اول تا سوم شرایط اولیه گفتار چهارم اوج تنش، نقطه عطف دزدیدن اشرفی ها

1405/06/21

دکتر طاهره میر عمادی - دکتر عباس منوچهری

گفتار هشتم خلاص شدن حاجی بابا از دست ترکمنها و بدست ایرانیان افتادن  گفتارهای اول تا سوم شرایط اولیه گفتار چهارم اوج تنش، نقطه عطف دزدیدن اشرفی ها( گفتار پنجم ادامه تنش دزد شدن حاجی بابا گفتار ششم ادامه تنش، دزدیدن پنجاه اشرفی توسط آیادی شاهزاده، گفتار هشتم، حل تنش، رسیدن اشرفیها به شاهزاده.

این روایت تعامل بین ساختار شبکه ها گروه های هویتی فرد را به عنوان عامل انسانی نشان می دهد. طبیعتاً با توجه به پارادایم غالب مورد نظر ما پارادایم کاتوزیان که اصولاً یک پارادایم ساختارگرا است، باز شدن منظری که روایتهای داستانی، مهمترین جزء داستان نقش فرد را در تاریخ بر روی ما بگشاید بسیار گرانبها است.

سطح سوم زمان یا زمانبندی: جوهره فلسفی این اصل آن است انسان یک موجود فانی است بنابراین زمانمندی یعنی محدود بودن به یک زمان خاص انسان همانطور که به یک مکان خاص محدود است، همانطور نیز به یک مقطع تاریخی خاص محدود است. در سطح اجتماعی ترجمان این اصل آن است که چشم انداز نگرش هر انسانی به جهان از منظری محدود انجام می گیرد. در سطح تاریخیت به این نکته اشاره کردیم ه فرد به عنوان کنشگر در بررسی روایت های داستانی کمبودهای روایتهای تاریخی حاکم را می پوشاند. منتهی، در این جا منظور از فرد شخصیت های تاریخی نخبگان اجتماعی و... نیست هر چند که این بررسی ها در جای خود اهمیت بسیار دارند، اما اکنون فرد عادی و یا عامی جامعه در زندگی روزمره مورد نظر است. چنین بررسی مستلزم آشنایی محقق و یا نویسنده با دنیای زندگی و دنیای بین الاذهانی است که فرد مورد نظر او با خود حمل می کند. برای شناخت این افق از سوی صاحب نظران معرفت شناس روشهای متفاوتی ارائه شده است.

آنچه در این دنیای زندگی مهم است هویتی است که به افراد و شخصیت ها می دهد. درروایتهای داستانی، مهمترین جزء داستان یعنی گزاره هویتی رساننده این معانی هستند .

گزاره های مقایسه ای مرحله ای معلولی و نتیجه گیری هر کدام به نوعی این نقش را انجام می دهد. گزاره های مقایسه ای و معلولی، امر معرفی هویت های خودی و غیر خودی را به عهده دارند. گزاره های مرحله ای تحول ذهنیت شخصیت داستان در عین پایدار ماندن شخصیت او را به عهده دارد. اماگزاره های نتیجه گیری، تعمق و تأمل شخصیت داستان و معنا اندیشی اوست. این گزاره به بهترین وجه زمانمندی انسان معنا اندیش را نشان می دهد. ریکور که معنای حیات انسانی را به حداکثر رسانیدن شادی فرد می داند بین زمان و اخلاق یک نوع تعامل می بیند، می گوید اگر انسان میرا نبود و زمان بی انتها محسوب می شد، شادی انسان می توانست نامحدود باشد، اما محدود بودن عمر انسانی، ناچارا اخلاق عملی را به صحنه می آورد و تنها راه شادی انسان یکسان دانستن شادی خود با دیگری شمرده می شود.

ریکور اصولاً انسان را یک موجود اخلاق می داند و گزاره های نتیجه گیری را بهترین نشانه برای توانایی انسان در تأمل در خود" و "معنایابی خود می داند ، از نظر وی یک روایت داستانی با تارو پود متنیت خود رابطه بین تصمیم گیری اخلاقی یک انسان زمانمند را با توجه به افق معنایی بالا سر و بستر ساختار اجتماعی زمینه حیات وی به خوبی به تصویر می کشد. امری که تئوری های علوم انسانی اجتماعی با مؤثر دانستن یکی از عوامل ساختار - عامل انسانی، فرهنگ... قادر به برآورده ساختن آن نیستند.

در متن حاجی بابا بعضاً در هنگامی که شخصیت داستان تصمیم خود را برای اقدام به نقطه عطف داستان میگیرد، و گاه در پایان اپیزود و هنگام پایان تنش، گزاره های نتیجه گیری، که حاکی از دنیای زندگی وی و افق معانی آن روزگار از دیدگاه فردی راوی داستان است، به زبان می آورد. به طور مثال در همان اپیزود اول در بخش تاریخیت به معرفی آن پرداختیم، گزاره های نتیج جه گیری زیر را در هنگام اوج تنش یعنی دزدیدن اشرافی ها توسط حاجی بابا در می یابیم :

همین که اشرفی ها به دستم رسید، به یاد آواره کوه و بیابان عثمان آغا افتادم که با شتران سودا می پخت .... به خودم گفتم چطور است که پولش را پس بدهم و نزدیک بود که قراری و یا نیم قراری در این باب با خود بدهم. اما طولی نکشید که به زور تراشیدن ادله و یافتن راه های شرعی کلاه شرعی بر سرکار نهادم و خود را از دغدغه وجدان خلاص ساختم اندیشیدم که به حکم شرع هر کس شیء گم شده ای بیابد که از آن دست شسته باشند شرعاً با او تعلق دارد. من گم شده ای یافته ام که صاحبش از آن دست شسته پس شرعاً تعلق به من دارد و به دلیل عقل اگر تدبیر من نبود این پول از میان می رفت پس به دلیل عقلی و نقلی حق من است، مال من است.


وانگهی اگر این مبلغ را به صاحبش بدهم با این وضع فعلی خود با آن چه می تواند بکند. از کجا که از بی دست و پایی باز از دست ندهد و غم و غصه اش مضاعف نگردد، در صورتی که الان دست من است، درست مثل این است که دست اوست. از کجا که این پول اسباب خلاص او و خودم را فراهم نسازم.......

عاقبت بدین نتیجه رسیدم که اگر خدا می خواست این پول در دست او باشد چرا اسبابی فراهم ساخت که به دست من افتد... اشرفیها را برخود از شیر مادر حلال تر شمردم و فکرکه یکسره راحت شد. چیزی که هست با خودم حتم کردم که برسم رد مظالم نیم یاز بره بریان بانو را برای عثمان آغا بفرستم.

کليه حقوق اين سايت به انتشارات سمير تعلق دارد.
طراحی و توسعه شرکت بهبود سامانه فرا ارتباط
شناسه ورودی یا کلمه عبوری صحیح نمی باشد.