صحرایی و زبان اهل دریا

صحرایی و زبان اهل دریا

مشکل بزرگی که هم حاکم کرمان، و هم امرای قائن، با آن رو به رو بوده اند عدم آگاهی مرکز و پای تخت نشینان از مقتضیات محلی و عدم تأیید مقامات دولتی، خصوصاً وزارت خانه وقت از نظریات و پیشنهادات این حکام بوده است

1405/04/01

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

مشکل بزرگی که هم حاکم کرمان، و هم امرای قائن، با آن رو به رو بوده اند عدم آگاهی مرکز و پای تخت نشینان از مقتضیات محلی و عدم تأیید مقامات دولتی، خصوصاً وزارت خانه وقت از نظریات و پیشنهادات این حکام بوده است - حکامی که به هر حال مستقیماً هم با مأمورین سیاسی دولت های قدرتمند خارجی رو به رو بوده اند که همه امکانات را در اختیار داشته اند، و هم می بایست جوابگوی مردمی باشند، که طبعاً انتظار داشتند که حق و حقوق آنان در اصول مرزبندی رعایت شود و به گاو و گوسفند آنان لطمه وارد نیاید. علاء الملک تبریزی جد خاندان دیبا که برای حل مسأله مرزبندی سیستان و بلوچستان بیست سال بعد به آن حدود رفته می نویسد

رسیدیم به پابنه، که 9 فرسخ راه بود، از توپچی ها آمده، قدری چادر که دوخته حاضر بود آورده بودند ولی دیرک را که می بایست از ماهان بیاورند نیاورده بودند. حاج زین العابدین خان سعدالدوله داماد ابراهیم خان اسعدالدوله که درین وقت دائر مدار بم بود ـ تعجب کرد که ما بی آذوقه ابداً نمی توانیم به مقاصدی که در نظر داریم برسیم. گفتیم نترسید، محصل فرستاده و نوشته ام از جیرفت غله حمل بکند، و بـه حضرت مستطاب اتابک اعظم تلگراف کرده ام هزار خروار با کشتی از بوشهر به چابهار گندم حکم بدهند بیاورند ـ من آنقدر غله بریزم که مشتری خورند نباشد

علاء الملک سپس می نویسد

یک نگاهی به من کرد - چیزی نگفت که جمعیت زیاد بود. ولی من فهمیدم او چرا نگاه کرد... تا خلوت شد - چون آدم ایلاتی است و بی پروا حرف زدن عادت دارد - زبان ملامت را گشود که میرزا على اشرف خان مهندس را هم به این فلاکت از کرمان بیرون نکرده بود تا به فرمانفرمای کرمان چه برسد. کجا می روی؟ و با چه می روی؟ کو آذوقه؟ کو باربردار؟ کو تدارک ؟..

بقیه این گفتگو را خواهش میکنم در جامع المقدمات مخلص، بخوانید. تنها خواستم بگویم که آنها که از تهران به بلوچستان می آمدند - چقدر ازین بیابان های در اندردشت با دخیز ریگ آمیز بی اطلاع بوده اند

که صحرایی نمی داند زبان اهل دریا را ..

در مورد این تعارضها من مخصوصاً به یک مورد خاص اشاره میکنم، و آن داستان مرزبندی سیستان و بلوچستان در روزگار امیر حشمة الملک است، زمان ناصرالدین شاه، چون پای یک کرمانی نیز درین میان هست، اندکی به تفصیل بیشتری عرض میکنم.

مسأله مرزهای شرقی ایران، مسأله مهم قرن هجدهم و نوزدهم میلادی است، که مستقیماً با مسؤولیت حکام شرق یعنی والی کرمان و والی خراسان خصوصاً امیر قاینات مربوط بوده است، و کوششها و کشش های این دو حاکم مقتدر و در واقع دو خانواده مقتدر بود که می بایست تکلیف مرزهای ایران را تعیین کند

اسب در باتلاق راندن

خوشبختانه، در همان ایام که حکمیت گلد اسمیت درباره تعیین مرزهای ایران و هند و افغانستان مورد بحث بود، یک جوان صاحب ذوق و فعال و آگاه کرمانی برای برداشتن نقاط مورد اختلاف تعیین شده است که من مشکلات کار را از قول خود او به نحوی به زبان خواهم آورد. مسائل سیاسی مربوط به مرزبندی چیزی است که فعلاً مورد نظر ما نیست، و خود آقای دکتر مجتهدزاده که یک پا صاحب مجلس هستند، کتابها و مقالات درین باب نوشته اند. من تنها اشاره ای به مناسبتی در اینجا خواهم کرد

دانشجوی ما که مهندس ذوالفقار کرمانی نام دارد درین وقت وارد گود می شود. مهندس ما در سوم شهر شعبان المعظم 1288] ه/ 7 اکتبر 1871 م[ در تهران به حضور ناصر الدین شاه و میرزا سعید خان وزیر امور خارجه رسیده و از آنجا مأمور شده که نقشه سیستان را تهیه کند، و روز 11 شوال 1288 ه/ 25 دسامبر 1871، در قلب زمستان، از بم و نرماشیر گذشته، و در همان بم - قند یزدی یک من پنج هزار و پانصد دینار خریده و خورده، و آمار دقیق برداشته از وکیل آباد و کروک و عزیز آباد و نرماشیر گذشته مهزج و شوره گز و حیدرآباد و قلعه فتح و کنارک را پشت سر گذاشته در نصرت آباد بار انداخته در حالی که یک روز را هیجده فرسخ و نیم راه طی کرده بوده است )- 111 کیلومتر(

در نصرت آباد بود که متوجه شد، میرزا معصوم خان خواهر زاده میرزا سعید خان وزیر خارجه، هم به حشمة الملک و هم به رؤسای بلوچ تأکید کرده است که به این مهندس ـ بلد سوار ندهند و این کار شکنی بعد از آن وقت است که مهندس ما با اسب خود در رودخانه جلال آباد به قصد شکار وارد شده بود و در علف جگن اسبش از رفتار باز ماند. چون این حادثه یک پرده سینمایی در نظر مجسم می کند از قول خود او نقل میکنم. او در عزیز آباد نر ماشیر به جایی رسیده که لوخ و جگن فراوان بوده و فکر میکرده از آن می تواند گذشت، اما وقتی در داخل آن آبگیر شده، متوجه شده که خود و اسبش دارد غرق می شود. می نویسد: لابد پیاده شدم، خودم را میان علف های جگن گرفته و به زحمت بسیار خود را بیرون آوردم خواستم بفرستم از دهات چند نفری آمده اسب را بیرون بیاورند، طولی نکشید با زین و یراق غرق شد. از بابت آن بنده همیشه سفرهای بزرگ خطرناک کرده و با تجربه بودم - مال یدک همراه داشتم، سوار شده فرستادم بلد آوردند و از رود گذر کردم. و این واقعه در عزیز آباد نر ماشیر بوده است

من خواهرزاده ایلچی نیستم...

کارشکنی میرزا معصوم در همه جهات ادامه دارد، و این ظاهراً به اشاره خود وزیر هم بوده است. بد نیست کمی به مشکلات مهندس خودمان در بیابان ها از قول خود او آشنا شویم. میرزا معصوم یک روز در حضور جمع برای تخفیف مهندس ذوالفقار کرمانی فریاد زده بود: »به ایلچی گری من آمده ام یا شما؟ گفتم شما متصل فریاد می کرد که همشیره زاده وزیر من هستم یا شما؟ گفتم شما گفت: بیدق، من آورده ام بزنم یا شما؟ گفتم شما، ]سپس[ گفتم آنچه فرمودید همه را می دانم صحیح است... حال تقصیری که از بنده سر زده است کدام است؟... گفتند چرا بدون بودن من به نقشه کشی رفتی؟ گفتم: حاصل سفر بنده و شما چهار ورق نقشه میباشد کشیدن نقشه باعث روسفیدی شما و بنده خواهد بود. مگر فراموش کردید زمانی که از خاک پای مبارک اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی روحنا فداه مرخصی حاصل کردیم فرمایش فرمودند که حاصل سفر شما یک ورق نقشه است؟ متغیر شد و گفت: شما نباید بی اذن صاحب منصب های انگلیس نقشه بکشی گفتم: آنها نقشه کشیده همراه دارند ـ چندان محتاج به کشیدن نقشه جدید نیستند، ولی ما محتاج هستیم که تمام خاک متصرفی دولت علیه را دیده نقشه از آن برداریم. میرزا معصوم خان پس از آنکه شنیده بود که بنده نقشه کشی رفته ام کاغذ نوشته و یک نفر از نوکرهای خود را مخصوصاً نزد حشمة الملک فرستاده به نوعی پیغام داده که ایشان را بترساند بفرستند بنده را برگرداند که عمل نقشه کشی به اتمام نرسد. نوشته بوده است که صاحب منصبهای دولت انگلیس از بابت رفتن ذوالفقار خان به نقشه کشی رنجیده، خیال رفتن به قندهار را دارند او می گفت: به جهت کشیدن نقشه شما گله دولتی به هم رسیده جنگ خواهد شد و دولت ایران به باد خواهد رفت. گفتم: اگر گله و رنجش به جهت کشیدن نقشه بنده میباشد پنهان میکنم و میگویم نقشه نکشیدیم جنگ نکنند. به طور متغیر گفت: حال که کار از کار گذشته قصد من از نقل این مطالب در اینجا بیان میزان وحشتی است که مقامات وزارت خارجه ایران از دولت وقت انگلستان داشته اند و به جای اینکه از یک مأمور فعال خود تشویق کنند . وسایل دلسردی او را فراهم می کردند.

کليه حقوق اين سايت به انتشارات سمير تعلق دارد.
طراحی و توسعه شرکت بهبود سامانه فرا ارتباط
شناسه ورودی یا کلمه عبوری صحیح نمی باشد.