مقاله ها
صفحه اصلی\آرشیو مقاله ها\علوم عربی شرعی و علوم غیر عربی علوم یونانیان
علوم عربی شرعی و علوم غیر عربی علوم یونانیان
همچنین باید از دسته بندی مهم و دوران ساز علوم به علوم اواخر و علوم اوائل یا به تعبیر ابو عبدالله خوارزمی )متوفی (381) علوم عربی شرعی و علوم غیر عربی علوم یونانیان و سایر ملتها یاد کرد. این طبقه بندی که بر اساس خاستگاه تاریخی و قومی علوم است
1405/06/25
سید احمد هاشمی
همچنین باید از دسته بندی مهم و دوران ساز علوم به علوم اواخر و علوم اوائل یا به تعبیر ابو عبدالله خوارزمی )متوفی (381) علوم عربی شرعی و علوم غیر عربی علوم یونانیان و سایر ملتها یاد کرد. این طبقه بندی که بر اساس خاستگاه تاریخی و قومی علوم است میان ملتی که بر اختلاف نژاد زبان باور و فرهنگ خود با سایر ملتها پای می فشرد پیشتر و بیشتر از آنکه خصلتی معرفتی داشته باشد واجد ویژگی ها و کارکردهایی کلامی و سیاسی است. به یاد بیاوریم که گروهی از مخالفان علوم اوائل اساساً علم را به گونه ای تعریف میکردند که تنها علوم شرعی و نقلی را در برگیرد. به باور ابن تیمیه فقط آنچه در میراث پیامبر است علم نافع و راستین است و آنچه از او به ارث نرسیده باشد یا غیر علم است گرچه مسما به علم باشد یا علم غیر نافع ابن تیمیه، ج 1 ،ص (238 از این رو جانبداران علوم اوایل از یک سو بر منافع عملی و نظری این علوم تأکید می ورزیدند و حتی آموزشهای صرفاً نظری مثل بخشهایی از ریاضیات را واجد ارزشهای عملی در تعالی نفوس آموزندگان و مؤثر در سعادت آنان معرفی می کردند و از سوی دیگر برای تعالیم عقلی حکیمان سرچشمه های معنوی قائل می شدند. مطابق این آموزه که بویژه در میان اسماعیلیان رواج داشت و با عنوان »اقتباس انوار حکمت از مشکات نبوت از آن یاد میشد فیلسوفان یونانی دانش خود را از لقمان و پیامبران سامی همچون سلیمان و داوود و ادریس ) هر مس گرفته اند .
تفکیک علوم بر اساس خاستگاه تاریخی و قومی آنها واجد ارزش معرفت شناسانه ای نیز هست. این جنبه معرفت شناسانه را میتوان نقطه عزیمت بررسی شیوه های اندیشه دوره اسلامی قرار داد. نخست بپرسیم که آیا اندیشوران دوره اسلامی خصوصیات ویژه ای برای تفکر اقوام و اعصار گوناگون قائل بوده اند؟ آیا آنان که میان علوم عربی و علوم غیر عربی تمایز می نهادند، میان اندیشه ای که پدیدآورنده علوم عربی یا علوم اواخر است و اندیشه ای که علوم اوائل از آن برآمده نیز تفاوتی نهاده اند؟
اگرچه این پرسش برای پیشینیان چندان مطرح نبوده است با این همه، درمیان آنان نیز هوشمندانی بوده اند که به باریک اندیشی و ژرف کاوی در این مسأله بپردازند؛ از آن جمله است جاحظ که در کشاکش منازعات شعوبی به برشمردن مفاخر عربی می پردازد و پیروزمندانه یادآور می شود که ارسطو مؤسس علم منطق، خود مردی سخنور نبود اگرچه سخن شناس و معناسنج بود. به زعم یونانیان جالینوس زبان آورترین مردمان بود و با این همه او را در زمره اهل خطابه و بلاغت نام نمی بردند. در میان پارسیان نیز اگرچه خطیبانی یافت میشود، اما الفاظ و معانی آنان حاصل تأمل و تفکر طولانی و کوشش و بذل توجه و مشورت و همفکری و تداوم تفکر و مطالعه است. آنان یکی پس از دیگری علم پیشینیان را بازگو کرده بر آن چیزی افزوده اند و بدین گونه اندکاندک ثمرات اندیشه نزد متأخران فراهم آمده است؛ اما هر آنچه عربها دارند بدیهه و ناگهان گویی است درست مثل آنکه الهام باشد نه تلاش و رنجی در بین است و نه درنگ و استعانتی عرب و هم خویش را مصروف سخنوری و رجزخوانی می سازد؛ رجزخوانی روز کارزار و هنگام برکشیدن آب از چاه و راندن شتر به آواز حدا و به وقت کشمکش و بگومگو و در جنگ و ستیز عرب همین که به عقیده و آرمانش می اندیشد، فوج معانی و موج الفاظ بر او هجوم می آورد؛ اما او اینها را برخود نمی بندد و حتی به فرزند خویش نیز نمی آموزد. اعراب امیانی نانویسا بودند و فطرت پیشگانی به دور از تکلف اکثر سخنانشان زیبا بود. هم زیبا می گفتند و هم مقهور زیبایی کلام بودند. هر تن از آنان سخنورترین ایشان بود و بلند رتبه ترینشان در بیان سخنورانشان سخن آفرین بودند و کلام چنان رامشان بود که محتاج حفظ و تعلیم نبودند. علم دیگران را از بر نمیکردند و به کلام پیشینیان اقتدا نمی ورزیدند. فقط آنچه به قلب هایشان گره میخورد و با جانشان در می آمیخت و بی تکلف و آگاهی و اراده در عقولشان می نشست به خاطر می سپردند و آنچه از ایشان به دست ما رسیده اندکی است از آن انبوه که فقط خدای دانا به پهنای ابرها و ذرات خاک از آن آگاه است«
پیداست که مقصود جاحظ از این مقایسه ستایش از تفکر ارتجالی عربی در برابر تفکر استدلالی عجمی است. اما تفکیکی که وی میان این دو شیوه شناخت نهاده به مراتب از داوری او پر اهمیت تر است شهرستانی نیز مدتی پس از فروخفتن کشمکشهای شعوبی تحلیلی سنجیده از تفاوت تفکر عربی و عجمی عرضه می کند. به عقیده او عربها و .. هندیان بیشتر مایل به تقریر خواص اشیا و حکم به احکام ماهیات و حقایق و استعمال امور روحانیاند، اما رومیان و پارسیان بیشتر مایل به تقریر طبایع اشیا و حکم به احکام کیفیات و کمیات و استعمال امور جسمانی اند« )شهرستانی، ج،1 ص21( »بر تازیان و هندیان فطرت و طبع غالب و حاکم است [...] و بر رومیان و پارسیان اکتساب و جهد« همان، ج 2، ص (232 سخن شهرستانی در این باره اگرچه اندکی مشوش است اما بخشی از آن با دیدگاه پیشگفته جاحظ در خصوص تفکر عربی و عجمی نیز سازگار - می افتد بدین قرائت که با نظری اجمالی و تفکری ارتجالی و بر اقتضای طبع و فطرت فقط می توان خواص اشیا را شناخت اما پی بردن به طبایع اشیا جز با جهد و استدلال طولانی که خصوصیت فکر عجمی است، امکان پذیر نیست. با این همه بر پایه رأی جاحظ و شهرستانی نمیتوان ملاکی برای تفاوت علوم عربی علوم اواخر( وعلوم غیر عربی علوم اوائل عرضه کرد چرا که آنچه جاحظ و شهرستانی به عنوان خصایص فر عربی برشمرده اند تنها بر تفکر جاهلی قابل اطلاق است؛ حال آنکه اغلب علوم اواخر را نمی توان میوه های شیوه تفکر جاهلی دانست. پدیدآورندگان این علوم اعراب بدوی نبودند، بلکه آنچنان که مورخان اندیشه دوره اسلامی یادآور شده اند بیشتر عالمان مسلمان عجم بوده اند و به رغم آنکه تألیفات آنان اغلب به زبان عربی است، اندیشه حاکم بر این نگارشها غیر عربی است. وانگهی عالمان عرب نیز بر کنار از تأثیرات فرهنگهای عجمی و ناآشنا با شیوه های تفکر غیر جاهلی نبوده اند .
درباره فروشگاه
اطلاع رسانی
شبکه های اجتماعی
تماس با ما