مقاله ها
صفحه اصلی\آرشیو مقاله ها
تاریخ دکن اثر علی بن عزیز الله طباطبا
دومین کتاب مهم درباره تاریخ دکن اثر علی بن عزیز الله طباطبا به نام برهان مآثر است که شامل تاریخ دوران بهمنیان، نظام شاهیان، قطب شاهیان، عادل شاهیان و... است
1405/05/24
دکتر ابو القاسم رادفر
دومین کتاب مهم درباره تاریخ دکن اثر علی بن عزیز الله طباطبا به نام برهان مآثر است که شامل تاریخ دوران بهمنیان، نظام شاهیان، قطب شاهیان، عادل شاهیان و... است. این کتاب اولین کتاب وقایع نگاری هند و ایرانی در باب تاریخ قطب شاهیان به شمار می رود که در سرزمین دکن به رشته تحریر در آمده است. از مطالعه کتاب بر می آید که نویسنده در عهد محمد قلی قطب شاه از عراق به دکن مهاجرت کرده و به خدمت ابراهیم قطب شاه در آمده و تا ماه اول سلطنت محمد قلی قطب شاه همهم در دربار پادشاهان قطب شاهی به سر برده است
پس از آن کار خود را رها نموده و با اجازه محمد قلی قطب شاه ملازمت شاهان احمد نگر نظام شاهیان( را اختیار کرده است. برهان نظام شاه به او دستور داده بود که وقایع جاری را به صورت کتابی تألیف و گردآوری کند. او هم این کار را انجام داد و پس از مرگ شاه کتابش را به نام وی نامگذاری کرد
سال تألیف کتاب 1000 هـق می باشد. مؤلف تاریخ خود را به سه طبقه تقسیم کرده است: طبقه اول سلاطین گلبرگه که از زمان پادشاهی سلطان علاء الدین حسن شاه کانگویی بهمنی آغاز و به دوره سلطان فیروزشاه بهمنی ختم می شود. طبقه دوم سلاطین بیدر که از عصر سلطان احمد شاه بهمنی شروع و به زمان سلطان محمود شاه بهمنی ختم می شود
طبقه سوم سلاطین احمد نگر که از دوره سلطان احمد شاه بحری شروع و به حکومت چاند سلطانه ختم می شود
در بخش پایانی نویسنده 470 ورق کتاب ابراهیم و محمد قلی قطب شاه را مورد وقایع تاریخی در عهد قطب الملک، جمشید قلی، ابراهیم و محمد قلی قطب شاه در این بررسی قرار داده است. ناگفته نماند که تاریخ ادوار درباره آنها کتاب با ذکر جزئیات آنها تشریح گردیده و لذا به نظر می رسد که نویسنده اطلاعات مفیدی داشته است
این اثر یکی از کتابهای با ارزش و نادر الوجود در هند است. نسخه ای خطی از آن در کتابخانه شخصی مولوی عبدالحق پدر زبان اردو موجود می باشد که در دو جلد و حدود از اول و آخر آن افتاده و آب 1500 صفحه با خط جلی نوشته شده است لیکن صفحاتی خورده است از این رو عبارات برخی صفحات قابل خواندن نیست. دو نسخه از آن هم در کتابخانه بریتانیا موجود است ولی کامل ترین و بهترین نسخه آن در کمبریج می باشد که بخش اول آن را احتمالاً خود مؤلف نوشته و بخش دیگر را پسرش ابوطالب در سال 1038 ه ق کامل کرده است
با اینکه مؤلف برهان مآثر هم عصر مؤلف تاریخ فرشته بوده است ولی او بر خلاف محمد قاسم فرشته تاریخ خود را اختصاص به تاریخ که سر اکبر حیدری )سر اکبر نامبرده برای اهالی دکن اهمیت خاصی دارد. بدین جهت است موجب گردید تا این تاریخ نادر حیدر نواز جنگ صدرنشین ارکان مجلس مخطوطات فارسی چاپ شود. بالاخره این کتاب کمیاب و مهم تاریخ دوره میانه دکن در ظرف 20 سال و با تلاش اکبر حیدری تقدیم ارباب ذوق و محققان تاریخ قرار گرفت. البته ناگفته نماند که مؤلف کتاب به جهت پای بندی به انشا پردازی صحت تاریخی را در همه جا رعایت نکرده و میزان تحقیق او نسبت به مؤلف تاریخ فرشته کمتر است و در تصحیح کتاب به برخی از این اختلاف روایات در ذیل و حواشی اشاره شده است. البته در کار تصحیح برهان مآثر، ترجمه انگلیسی آن به قلم سرولزلی هیگ کمک بسیار کرد. کتاب هم به صورت بخش بخش چاپ شد.
کتاب با نثر نه چندان ساده نوشته شده است. قرینه و سجع در کتاب فراوان دیده می شود. آیات و احادیث و اشعار هم ضمن نثر آمده است. القاب و عناوین پادشاهان گاهی بسیار طولانی و چند سطری است. لغات و ترکیبات و عبارات عربی هم در آن فراوان است. خلاصه اینکه تمام ویژگی های نثر فنی در کتاب مشاهده می شود و فهم مطالب در خیلی جاها به سادگی برای همگان امکان ندارد. سنگینی الفاظ عروس معنی را در خود پوشانده و با اینکه این کتاب از مآخذ عمده تاریخ دکن و سلاطین مسلمان آن سرزمین است نمی تواند همگان را در بهره گیری از کتاب به سبب وفور لغات عربی و سجع و اطناب های فراوان یاری دهد و برای خواننده امروزی نثرش چندان مقبول نیست با اینکه از نظر اطلاعات تاریخی و سندیت اعتبار زیادی دارد. البته اشعاری که ضمن نثر جهت تکمیل معنا و ذکر واقعات به کار رفته نسبت به مطالب نثری بسیار ساده است.
توضیح اینکه در کتاب اطلاعاتی درباره خواجه محمود گاوان و قتل او و همچنین پیرامون شاه طاهر دکنی و اشاعه مذهب تشیع توسط او در زمان برهان نظام شاه )ص 258-268 هـ ق( مطالبی آمده است.
سلطان محمد قطب شاه
نخست از تاریخ سلطان محمد قطب شاه آغاز میکنیم. این تاریخ به نام تاریخ قطب شاهی سلسلة قطب هم شهرت پیدا کرده و مؤلف آن ناشناس است
1405/05/22
نخست از تاریخ سلطان محمد قطب شاه آغاز میکنیم. این تاریخ به نام تاریخ قطب شاهی سلسلة قطب هم شهرت پیدا کرده و مؤلف آن ناشناس است. در این کتاب تاریخ پادشاهان شاهیان از ابتدا تا پنج سال اول دوران سلطنت سلطان محمد قطب شاه 1025) هـ ق/ 1616 م( عناوینی مورد بررسی قرار گرفته است. کتاب شامل چهار بخش میباشد و هر قسمت دارای اجداد و نیاکان پادشاهان قطب شاهی چون مقدمه، متن و خاتمه میباشد. در مقدمه کتاب از سخن به میان آمده که خود به چهار بخش تقسیم می گردد. بخش اول مقدمه درباره دوران زندگانی و خط مشی سلطان قلی قطب شاه 950849) هـ ق(، بخش دوم آن شامل زندگانی و سیاستهای جمشید قلی قطب شاه )؟ - 957 هـ ق(، بخش سوم مقدمه درباره حیات و خط مشی ابراهیم قطب شاه 936-988) هـ ق( و بالاخره آخرین قسمت مقدمه به زندگی و خطوط سیاسی و فکری سلطان محمد قلى قطب شاه 972-1020) هـ ق( اختصاص یافته است.
همچنین وقایع مربوط به پنج سال اول دوران سلطنت سلطان محمد قطب شاه در قسمت پایانی کتاب تشریح گردیده است
این کتاب به عنوان اولین منبع تاریخ ظهور سلسلة قطب شاهی می تواند برای ما سودمند است که واقع گردد. سبک نگارش کتاب همان طور که اشاره شد از جمله سبک های نادری طی آن نویسنده می کوشد تاریخ را به صورتی مختصر و مفید و در عین حال صریح و به دور را بر اساس از هر گونه تصنع بیان کند. نویسنده در این کتاب به شیوه ای استادانه مطالب خود تاریخ سیاسی آن زمان متمرکز کرده و وقایع را با ذکر جزئیاتش به صورت نمودارهایی تشریح و بازگو کرده است.
علاوه بر آن، وی توجه خاصی به معرفی خصوصیات ظاهری حکام قطب شاهی داشته و تصاویر آنان را با رنگ هایی روشن و واضح ترسیم نموده است
اگر چه تاریخ دقیقی از زمان تألیف کتاب در دست نیست ولی می توان حدس زد که کتاب به رشته شده باشد. کتاب با خط عالی نستعلیق مذکور احتمالاً در سده یازدهم هـ ق نوشته علاوه بر آن مؤلف غزلیاتی از سلطان نگارش درآمده و حواشی آن به تذهیب آراسته است. و در خاتمه کتاب نیز قصیده ای در محمد قطب شاه که تخلص ظل الله داشته نیز آورده توصیف شهر حیدرآباد آمده است
تاریخ نویسی فارسی در دوره قطب شاهیان
حکومت مستقل حدود دویست ساله قطب شاهیان در جنوب هند دکن در نهایت شکوه و علم و دانش بوده عظمت یکی از بارورترین دوره های رشد و اعتلای زبان و ادبیات فارسی و گسترش بود.
1405/05/21
حکومت مستقل حدود دویست ساله قطب شاهیان در جنوب هند دکن در نهایت شکوه و علم و دانش بوده عظمت یکی از بارورترین دوره های رشد و اعتلای زبان و ادبیات فارسی و گسترش بود. در اثر حمایت او و جانشینانش بود که در است. بنیانگذار این سلسله سلطان قلی متولد همدان ها از لحاظ سبک و زبان انواع رشته های علمی به ویژه تاریخ آثار ارزنده ای پدید آمد. اکثر این تاریخ از مؤلفی چه به زبان ساده و چه مصنوع - روشی عالمانه دارند، آثاری چون تاریخ قطب شاهی سودمندی است یا ناشناس که درباره تاریخ ظهور سلسلة قطب شاهی حاوی اطلاعات فراوان و برهان مآثر از ابن طباطبا که از جهت مطالعه تاریخ دکن اهمیت بسیار دارد یا تاریخ قطب شاهی تألیف خورشاه که بر پایه منابع بسیار مهم تاریخی نگارش یافته است یا حدیقة السلاطین نظام الدین احمد شیرازی یا حدایق السلاطین على بن طیفور بسطامی و تاریخ فرشته و آثار دیگر که در اصل مقاله بدان پرداخته شده است.
کلید واژه: سلسله قطب شاهی، زبان و ادبیات فارسی، تاریخنگاری.
نخستین و بزرگ ترین حکومت مستقل در جنوب هند دکن حکومت بهمنیان بود. بر اساس آنچه از کتابهای تاریخی هند بر می آید علاء الدین حسن کانگوی که از امیران تحت حکومت سلطان محمد تغلق شاه از پادشاهان تغلقیه هند بود در سال 748 هـ ق مقارن زمانی که سلطان محمد سرگرم دفع شورش گجرات بود در شهر دولت آباد دکن سر به شورش برداشت. لذا سلطان، عماد الملک سردار نامی خود را جهت دفع او بدان جا فرستاد. در نبرد بین عماد الملک و حسن کانگوی عماد الملک شکست خورد.
از آنجا که علاءالدین دیگر مانعی بر سر راه خود نمی دید فاتحانه به شهر دولت آباد وارد شد و اعلام استقلال کرد. در روز جمعه 24 ربیع الآخر سنه 748 هجری تاج سلطانی را بـر ســر او نهادند.
مؤسس این سلسله چون نسب خود را به بهمن پسر اسفندیار از پادشاهان ایران می رساند به بهمن شاه ملقب گردید و سلسله ای هم که تأسیس کرد به سلسله بهمنیان مشهور شد. البته بودند که از برخی مورخان در آثار خود نژاد او را از هندوان می نویسند. بهمنیان سلسله ای سال 748 تا 934 هـق یعنی مدت 186 سال بر دکن حکومت کردند.
بعد از فوت محمود شاه بهمنی در سال 924 ه ق ، اقتدار و یکپارچگی سلطنت بهمنی از بین رفت و هرج و مرج همه جا را فراگرفت. ولایات بیجاپور برار، احمد نگر و گولکنده خود مختار و آزاد شدند و حکومت بهمنی به پنج فرمانروایی مستقل تقسیم شد :
نظام شاهیان، عماد شاهیان، برید شاهیان، عادل شاهیان و مهم تر از همه قطب شاهیان که حدود دویست سال با شکوه و عظمت در سرزمین دکن حکومت کردند. بنیانگذار دولت قطب شاهیان در هند جنوبی سلطان قلی از قبیله قراقویونلو، متولد همدان است. پدرش ادیش قلی حاکم همدان بود. به دنبال اختلاف بین دو قبیله قراقویونلو و آق قویونلو سلطان قلی به هنگام جوانی وطن را ترک میکند و به همراه عموی خود در عهد محمود شاه بهمنی به هند جنوبی می آید و به دربار راه می یابد. بر اثر لیاقتی که به خرج می دهد به زودی به ملازمت سلاطین بهمنی می رسد و کارش بالا می گیرد تا جایی که در زمره محارم محمود شاه بهمنی در می آید و مأموریت های مهم بدو محوّل می گردد تا بالاخره به پاس خدمات لشکری او در میدان های نبرد به خطاب قطب الملکی سرافراز و چندی بعد به حکومت کولکنده« و »و رنگل می رسد و بعد از فوت محمود شاه بهمنی 924)ه ق( در »گولکنده« اعلان خود مختاری کرده و تا سال ق در نهایت اقتدار حکومت میکند. پس از او شش تن دیگر به حکومت می ق فوت آخرین آنها ابوالحسن تا ناشاه بود که در 1083 هـ ق به سلطنت رسید و در 1111 هـ الدین احمد کرد. البته ذکر این نکته لازم است که به نقل از حدیقة السلاطین تألیف میرزا نظام / 1678 الصاعدی شیرازی مرتبه علی اصغر بلگرامی انقراض سلطنت قطب شاهیه 1098 هـ میلادی بوده است.
در دوران حکومت قطب شاهیان فلات دکن از جهات گوناگون به اوج ترقی خود نائل آمد که نظیر آن در تاریخ کمتر کشوری دیده می شود. هر کدام آنان را تحت حمایت و ارباب فضل و هنر را از نقاط مختلف به دربار خود جلب کرده و و هنر در آن عصر گسترش سرپرستی خود قرار می دادند. بر اثر تشویق آنان بود که علم و ادب گشت وو د در انواع قابل ملاحظه ای یافت و زبان و ادب فارسی از رونق شایان توجهی برخوردار رشته های علمی به ویژه تاریخ، آثار و تألیفات بسیار پدید آمد که پرداختن به تمامی آنها حتی و انگیزه ما در تنها رشته تاریخ خود نوشتن کتاب مفصلی را می طلبد که فعلاً جای آن نیست نوشتن این مقاله فقط بررسی اجمالی وضعیت تاریخ نویسی فارسی این دوره است .
مورخان معاصر دوره قطب شاهیان همچون تاریخ نگاران شمال هند بیش از آنکه بـه هم خود را صرف امور سیاسی دوره ی فعالیت های اجتماعی مذهبی توجه داشته باشند غالباً هم خود می کردند به همین جهت است که اکثر تألیفات موجود در ارتباط با فعالیت های سیاسی پادشاهان و ترسیم کننده وقایع شکست و پیروزی آنان در جنگ ها می باشد. منابع مذکور غالباً زبان فارسی به شمار می آید چرا که به زبان فارسی است زیرا این دوره یکی از ادوار درخشان و نویسندگان پادشاهان و حامیان ایرانی نژاد این عصر در سرپرستی و حمایت از گویندگان هیچ مضایقه ای نداشته اند. سبک نگارش و زبان ویژه تاریخ نویسی این عهد همانند شیوه سایر آثار روشی عالمانه است زیرا مورخ از سویی به کار خود آگاه است و تمام ویژگی های یک تاریخ نویس حرفه ای را دارد و از طرف دیگر خلاقیت های هنری خاص خود را در نگارش تاریخ به کار می گیرد. به ویژه آنکه بخش های ابتدایی فصول کتابهای آنان معمولاً دارای سبک ویژه ای است که ظرفیت ها و صلاحیت های نبوغی مورخ را در نظر خواننده به گونه ای دهنده ظریف به اثبات می رساند. چنین سبکی اصولاً دارای ویژگی های ادبی خاص و نشان توانایی خاص تاریخ نگار می باشد
برخی از مورخان، فصل هایی از کتاب خود را از حمد و ستایش باری تعالی و یا مدح سلاطین تفکیک کرده و با آوردن جملات قرینه و سجع زینت داده اند، در حالی که گروهی دیگر از مورخان کوشیده اند که در سراسر کتاب خود سبک یک نواختی را پی گیرند. حال با بیان این مختصر به معرفی برخی از تواریخ مشهور این دوره می پردازیم
دیدگاه تاریخ
موضوع تاریخ از دیدگاهی، موضوعی عقلی تصور شده است. از این دیدگاه تاریخ مانند منطق و ریاضیات موضوعی عقلی است و از این طریق می تواند با علم تجربی و مشخص پیوند داشته باشد که در هر نوع استدلال تجربی اثر اساسی دارد.
1405/05/20
دکتر منصور صفت گل
موضوع تاریخ از دیدگاهی، موضوعی عقلی تصور شده است. از این دیدگاه تاریخ مانند منطق و ریاضیات موضوعی عقلی است و از این طریق می تواند با علم تجربی و مشخص پیوند داشته باشد که در هر نوع استدلال تجربی اثر اساسی دارد. به این لیل که هر نوع مشاهده و حتی هرگونه تجربه قبل از هرچیز تاریخ واقعه خاص است البته در تجربه می توان این واقعه را به دلخواه دوباره ایجاد کرد اما در همه حال واقعه ای است پدیده ها به و به ویژه در علوم انسانی مطالعه در اوضاع و احوال معینی تحقق می یابد و غالباً نخستین مراحل سـ کشف روابطی که موضوع فرضیه است نمی رسد و از سه گانه تجاوز و نمی کند و بدین ترتیب به وصف و شرح تاریخی که ممکن است خود فی نفسه ذی قیمت همگانی تر، تاریخ که شاخه برای ارزش دادن به کار کافی باشد، ختم می شود. از دیدگاهی مستقلی از معرفت است، موضوعی دارد که ردر برگیرنده یک مرحله تجربی است که در آن که بر انسان اسناد و مدارک مشاهده می شوند.
اسناد و مدارکی که در آنها وصف ادبی اعمالی خواه افراد یا گروه ها وارد شده است و در سیر تحول و تطور گروه یا فردی معین مؤثر از رویدادهای تاریخی به بوده آمده است. روشن است که این اسناد و مدارک پس از عبور بنابراین مورخ حادثه ای را دست مورخ می رسند و این حوادث گاه بسیار ویران کننده هستند. هدف آشکار عبارتست از که می خواهد وصف کند، دوباره می سازد و در این دوباره سازی که حقیقی جلوه می کند. در واقع حتی در آنجایی که مورخ پس سازند که آنها را در الگوهای تاریخی آنها می کوشد کلیتهایی را کشف کند تا او را قادر برای با الگوهای همانند و مکانهای دیگر معقولی انتظام دهد و از این الگوها جهت مقایسه کند، با شکافها و فاصله های بزرگ رسیدن به مفهومی جامعتر از تجربه تاریخی بهره برداری را بسیار و گاه فلج کننده ای در اطلاعات خود روبرو می شود که حتی نقل منسجم رویدادها ادوار دشوار می سازد. بنابراین برای دست یافتن به تاریخ نسبتاً منسجمی از یک دوره به ویژه کهن ناگزیر به بازسازی روی می آورد و براساس مطالب ناقص که منابع در اختیار او می گذارند، به فرضیات رو می آورد تا با یاری اطلاعاتی که از منابع بسیار متعدد به دست می آید و با استفاده هوشمندانه از تخیل و تحقیقات نظری بتواند به نوشتن تاریخ معقول و مستدل یک دوره بپردازد. وارسی این عمل دوباره سازی به شیوه تجربی رایج، تنها در هم رفته به صورت فعالیت فکری تجربه تاریخی میسر است. در نتیجه پژوهش تاریخی روی و تخیلی تمثیلی در آن به فراوانی به کار می رود و فقط در مورد آثار پراکنده ای که از واقعیت برجا مانده است و در همین حد مورخ با واقعیت تماس عینی حاصل می کند .
چون ادراک انسان در هر دوره در مورد وضعیت انسان با دوره دیگر فرق می کند، بنابراین تاریخ های گوناگون در ادوار گوناگون درباره یک حادثه نوشته می شود . شاید به همین دلیل بود که کرو چه می گفت همه تاریخ تاریخ معاصر است، یعنی رویدادهای تاریخی همواره و در هر روزگاری بسته به شرایط معاصر مورخ، معاصر میشوند . همین امر روشن می کند که موضوع تاریخ به همین دلیل وضع ویژه ای می یابد و آنچه به نام عینیت در تاریخ خوانده می شود با دشواری به دست می آید. از سوی دیگر به دلیل دگرگونی قضایای اساسی مرتبط با تاریخ، موضوع دشوارتر می شود و به همین دلیل پاره ای از متفکران بر این باورند که در مورد انسان واقعیات جاودانی که آن را همانند پدیده های علوم تجربی در آورد، وجود ندارد .
مورخان ایرانی در گذشته به این امر اما از دیدگاهی دیگر توجه داشته اند، رشیدالدین فضل الله همدانی هنگامی که درباره تاریخ سخن می گوید، نقل اخبار به ویژه اخبار متواتر را موجب علم تلقی میکند و بر این باور است در منقولات چون اخبار دست به دست می ردند، خبر دچار کاستی و زیادی میگردد و بنابراین میان مورخان اختلاف نظر ایجاد می شود: »و چون چنین است اگر مورخ اندیشه کند که چیزی نویسد که محقق و مالا کلام باشد قطعاً هیچ کلماتی ابراز نتواند کرد. چه هر آنچه او روایت کند، روایتی باشد از جمعی بزرگان که آن را مشاهده کرده باشند یا به نقل از دیگران شنیده یا از کتب متقدمان مطالعه کرده ... و این اختلاف در نقل اخبار به تعدد تاریخ ها می انجامد اما این امر مانع از آن نخواهد بود که نتوان اقوال مورخان را از راه به محک واقعیت زدن و تأیید شواهد تجربی پذیرفت .
تاریخ نگاری و پژوهش تاریخی شاخه ای از پژوهش علمی خواهد بود در صورتی که واقع بینانه بدان نگریسته شود شاخه های گوناگون پژوهش علمی را می توان به دو گروه مهم تقسیم کرد. علوم تجربی و علوم غیر تجربی کار علوم تجربی تحقیق در رویدادهای جهانی که در آن زندگی می کنیم و توصیف و تبیین و پیشگویی این رویدادهاست. بنابراین اقوال آنها را باید به محک واقعیت تجربی زد و در صورتی پذیرفت که شواهد تجربی آنها را تأیید کنند. شواهد تجربی را از راه های مختلف می توان به دست آورد. آزمایش، مشاهده منظم، مصاحبه و وارسی دقیق اسناد و مدارک مکتوب و سنگ نوشته ها و سکه ها و آثار باستانی . وابستگی به شواهد تجربی، علوم تجربی را از علوم غیر تجربی مانند ریاضیاتو منطق جدا می کند. قضایای علوم اخیر را بدون استناد به یافته های علوم تجربی می توان ثابت کرد.
علوم تجربی را نیز اغلب به علوم طبیعی و علوم اجتماعی تقسیم میکنند اما معیار این تفکیک مانند معیار تفکیک علوم تجربی از غیر تجربی روشن نیست و در مورد حد فاصل این علوم توافق عام وجود ندارد. معمولاً علوم طبیعی را شامل فیزیک و همانند آن و علوم اجتماعی را در برگیرنده جامعه شناسی علوم سیاسی، مردم شناسی اقتصاد، تاریخ نگاری و رشته های وابسته به آنها می دانند. بسیاری از آنچه درباره روشها و مفاهیم اساسی تحقیق علمی درست است، در علوم اجتماعی هم مانند علوم طبیعی درست است.
کوتاه سخن اینکه تاریخ و مفاهیم مرتبط با آن از دیدگاه علم در روند مفهومی خویش تحولات چندی را از سرگذرانده است. در ایران تا پیش از ورود مفاهیم جدید، تاریخ دانشی علمی با ویژگی های عمومی علم تلقی می شده که در آن مشاهده و تجربه کاربرد داشت. از این رو تاریخ اساساً معرفتی علمی بود. این روند از هنگام ظهور و شکوفایی اندیشه های جدید علمی شکل دیگری به خود گرفته است. اندیشه هایی که برای علمی بودن یک شاخه از دانش ویژگی های تازه ای را معرفی می کردند. در آنچه به تاریخ پیوند می یابد، این امر هم تازه و هم قدیم بود، قدمت داشت زیرا در قرون پیشین نیز در رده بندی های علوم، تاریخ وضعی ویژه داشت و تازه بود از این رو که با مضامینی جدید مبتنی بر فلسفه تاریخ و به گونه ای همگانی تر تا اندازه زیادی رنگ با فلسفه علم جدید پیوند یافت و از سوی دیگر به دلیل تحولات سیاسی تاریخ از آنجا که روش هایی معین دارد و براساس این روشهای معین به نتایجی مشخص دست می یابد، دانشی مبتنی بر ویژگی های علمی جدید است. از دیدگاهی، تاریخ حتی دانشی تجربی است که در آن شواهد، اسناد و مدارک مورد آزمون قرار می گیرند و نتایج این پژوهش و آزمون خود قابلیت آزمون و حتی تعمیم دارند. این سخن در صورتی پذیرفتنی است که از علم به مثابه یک مقوله کاملاً مشخص و ویژه سخن گفته نشود بلکه از علوم یاد شود. علومی که بسته به ویژگی های معرفتی خویش، هر یک از روش ها و بینش هایی ویژه خویش بهره می برند.
یونانیان تاریخ را جمع آوری واقعیت های گذشته می دانسته اند
یونانیان موضوع اصلی تاریخ را جمع آوری واقعیت های گذشته و بازگویی ساده آن می دانستند.
1405/05/19
یونانیان موضوع اصلی تاریخ را جمع آوری واقعیت های گذشته و بازگویی ساده آن می دانستند. همان چیزی که هگل آن را تاریخ دست اول می خواند که ناظر بر آثار مورخانی چون هرودوت و توسیدید است و به نظر می آید همان نکته ای است که ارسطو را به داوری معروفش درباره تاریخ واداشته است. ارسطو به زمان هرودوت و توسیدید نزدیک بود.
ظاهراً رشته علاقه اصلی علم تاریخ گذشته است. این البته درست است اما دقیق نیست. همه گذشته نمی تواند به زمینه فعالیت مورخ تبدیل شود زیرا چنانچه گفتیم گذشته فوق العاده وسیع است. بیشتر مورخان اتفاق نظر دارند که مواد علم تاریخ به نوبه خود حیات جامعه بشری در تمام پدیده های آن است. این سخن که موضوع علم تاریخ حیات و گذشته جامعه و انسان اجتماعی در رابطه نزدیک آن است بدان معنی نیست که ما محتوای علم تاریخ را احاطه کرده ایم. زیرا حیات جامعه و انسان اجتماعی را دیگر علوم اجتماعی نیز مورد بررسی قرار می دهند. می توان گفت که این رشته های علوم بر خلاف علوم تاریخی جامعه و انسان را در زمان حال مورد مطالعه قرار می دهند. اما مرز میان گذشته و حال تا اندازه ای شرطی است و همواره با هم می آمیزند، بنابراین نمی توان موضوع تاریخ را تنها به جامعه گذشته و انسان اجتماعی اختصاص داد. ظاهراً صفت اختصاصی موضوعی را که تاریخ بدان می پردازد نباید در آنچه بررسی میکند، جستجو چگونگی بررسی جستجو نمود.
تاریخ بر خلاف سایر علوم اجتماعی انسان و جامعه را در تکاملشان مورد بررسی قرار می دهد. مراحلی که جامعه و انسانهای اجتماعی خصوصاً در تکاملشان گذرانیده و پیشرفت هایی که در شرایط موجودیت جامعه و انسان همراه با تغییراتش به عمل آمده، مورد توجه تاریخ است بنابراین تاریخ معین این پروسه تغییر، موضوع علم تاریخ است.
بنابر گستردگی موضوع تاریخ، دریافت های از آن نیز گوناگون است. ویژگی توصیف تاریخی از دید شوپنهاور این بود که تاریخ یا توصیف آن موضوعی نامحدود دارد. این نامحدود بودن موضوع سبب می شود تا نگارش تاریخ مجرد بشر از دید پوپر محال باشد زندگی گم گشتگان و ناشناختگان، غمها و شادی ها و مصیبت ها و مرگ و میر انسانها موضوع حقیقی سرگذشت بشر است. اگر تاریخ بتواند در این باره سخنی بگوید من دیگر نخواهم گفت که اعتقاد به دیدن انگشت خداوند در تاریخ فر محض است پوپر به موضوع رایج تاریخ بدبین بود و تاریخ موجود را اپرای مکانی می دانست که قدرتمندان در پس صحنه واقعیت بازی کرده بودند، این داوری او درباره تنگنای موضوع پژوهش البته درست است اما اینکه میگوید به دلیل وجود موضوع خاص تاریخ، هرگز نمی توان تاریخ مجرد را نوشت داوری استواری نیست.
همه آنچه درباره موضوع تاریخ گفته شده است با تعریف تاریخ پیوند نزدیک دارد. اگر مورخ به اعمال و تجربیات بشر در گذشته توجه کند، موضوع تاریخ عبارت است از اعمال و آلام بشر در گذشته از دیدگاه ایده آلیست ها چون فقط افکار است، آنهم به معنای اخص که می توان آنها را دوباره به وجود آورد، تنها افکار است که می تواند موضوع تاریخ باشد.
بنابراین موضوع اساسی در تاریخ موضوع عمل است یعنی فکری است که به صورت رفتار بیرونی تجلی می کند. دیلتای68 بر این باور بود که ویژگی علوم فکری که تاریخ از جمله آنها است، این است که موضوع مورد بحث آنها را می توان عملاً در درون خود تجربه کرد یا از درون شناخت. تنگای این نظریه روشن است. زیرا در صورتی که چنین رویه ای در پیش گرفته شود، حاصل تجربه بسیار شخصی و به عبارت دیگر به نوعی تجربه ای که ناشی از نزدیک می شود که با واقعیت تاریخی فاصله می گیرد. به عبارت دیگر آن با تجربه درون بینی یا همدلی و همدردی مورخ با موضوع مورد پژوهش باشد، همخوانی موضوعات تاریخی، ابعاد اساساً علمی حتی از نوع روشمند تاریخی آن نخواهد داشت. در تاریخی مسئله بسیار اهمیت دارند. در علومی که واقعیت بشری موضوع مطالعه آنها است هرگز دوباره تشخیص جهت تاریخی، یعنی توصیف آنچه یک بار روی داده و به همان شیوه و کارکرد آنها اهمیت تکرار نخواهد شد و همچنین بازسازی مفهومی نهادهای اجتماعی می یابد، این بازسازی نمی تواند از طریق یک مکاشفه درونی به عینیت حتی از نوع تاریخی آن نزدیک شود.
اما این امر دشوار است. در شرایطی که ظاهراً هیچ دو موردی در تاریخ همانندی کامل ندارند چگونه می توان از تعمیم و عینیت تاریخی سخن گفت. همانندی اتفاقی میان در یک مورد رویدادهای تاریخی نیز به زحمت امکان آن را فراهم می آورد که بتوان گفت پذیرفته شود که هر جامعه ای درست بوده است در موردی دیگر نیز درست در بیاید. اگر مسائل خاص خود را دارد بنابراین، دشواری جزئی بودن موضوع پژوهش در تاریخ همچنان بر جا می ماند و کاربرد اصطلاح علم به مفهوم مورد نظر دانشمندان علوم تجربی را است که به دشوار می کند و شاید اصولاً بدان نیازی نیست و این در صورتی امکان پذیر ظاهراً اگر گونه ای عقلایی استقلال هر علم و روشهای آن پذیرفته و محترم شمرده شود. تاریخ به گونه رویدادهایی که در گذشته روی داده اند تعریف شود، روشن می شود که چرا در مقایسه آن با علوم کلیت بخش دشواری های ناشی از موضوع نامحدود مطرح می گردد. در علوم کلیت بخش نظریه ها و قوانین کلی نوعی وحدت و یک دیدگاه فراهم می آورند اما در زمینه تاریخ چنین نظریه های وحدت سازی به دشواری ایجاد می شوند. ظاهراً در تاریخ یک سلسله قوانین کلی ناچیز بدیهی گرفته می شوند که عملاً به نقطه ای خاص پیوند دارند و گویا از باشد یک هدف انتظام دادن به موضوع کلی ناتوان هستند.. در تاریخ نویسی از هر نوع که صورت واحد برتر از همه چیز قرار دارد و آن احداث تصویری قابل درک از گذشته انسان به یک کل مشخص می باشد به به طوری که این تصویر مانند زندگی معاصران حیات پیدا کند و جان بگیرد.
از دیدگاه مثبت گرایان هیچ سلسله کلیات بخصوصی وجود ندارد که تاریخ نویسان بتوانند بدان متوسل شوند زیرا آگاهی های مورد نیاز از یک وضع و موقع تاریخی تا یک وضع دیگر فرق می کند. این امر به دلیل ویژگی موضوع علمی مانند تاریخ پیش می آید همچنین تأکید بر این نکته است که تجربه تاریخی متفاوت با دیگر علوم است . مخصوصاً اگر دیدگاه آن گروه از نظریه پردازان در نظر گرفته شود که بنابر آن مورخ نمی تواند از بیرون به کردارهای آدمیان بنگرد، یعنی نمی تواند تماشاچی باشد بلکه ناچار باید بازیگری کند . یعنی اگر بخواهد رویداد اعلام تشیع را به عنوان آیین رسمی دولت بازسازی کند، باید خود را در جای شاه اسماعیل یکم ) 930 - 907 ق( قرار دهد و دقیقاً تا آنجا با او همراه شود که پی ببرد در آن هنگامی که وی در مسجد آدینه تبریز چنین کرد، در اندیشه او چه می گذشت. چنین دیدگاهی سبب شده است تا نظریه پردازان اصولاً ویژگی موضوع تاریخ را نسبت به موضوع دیگر علوم یادآور شوند. ویلتای تفکیک معروفی میان علوم تجربی که در جستجوی تبیینی از بیرون هستند و علوم انسانی از قبیل تاریخ که مدعی ادراک از درون هستند مطرح کرد. ویندل باند نیز میان تاریخ جزیی نگر که با موارد منحصر به فرد سروکار دارد و علوم طبیعی کلی نگر که ددر پی قوانین عام است تفکیک قائل شد. کالینگ وود، فیلسوف و تاریخدان معروف تمایز میان تاریخدان و دانشمند علوم طبیعی را چنین مطرح کرد :
هنگامی که دانشمندی می پرسد: چرا تکه کاغذ تورنسل به رنگ صورتی در می آید؟ منظور این است: درچه شرایطی قطعات کاغذ تورنسل صورتی می شوند؟ هنگامی که تاریخدان این پرسش را مطرح میکند که: چرا بروتوس سزار را خنجر زد؟ منظور این است بروتوس به چه می اندیشید که موجب شد سزار را خنجر بزند.
در این دیدگاه ابزار پژوهش در طبیعت و در رفتار انسانی متفاوت از هم معرفی می شوند و شیوه رسیدن به نتیجه نیز با هم تفاوت دارند.
تاریخ موضوع
در پژوهش های علمی شناخت و تعریف موضوع یکی از مهمترین گام های پژوهش است. پرسشی بنیادین در این باره این است که چه چیز باید مورد پژوهش قرار گیرد؟
1405/05/18
در پژوهش های علمی شناخت و تعریف موضوع یکی از مهمترین گام های پژوهش است. پرسشی بنیادین در این باره این است که چه چیز باید مورد پژوهش قرار گیرد؟ هر تتبع علمی به گروه معینی از پدیده ها مربوط می شود که مصداق تعریف واحدی هستند. بنابراین تعریف پدیده های مورد مطالعه مهم است تا پژوهشگر و خواننده بداند که موضوع چیست. این نخستین و ضروری ترین شرط هر تحلیل و تحقیق است. در واقع در صورتی می توان درباره نظریه معینی رسیدگی کرد که تشخیص وقایع منظور این نظریه میسر باشد. گذشته از این چون از راه تعریف نخستین است که موضوع به وجود می آید و پس بر اساس چگونگی این تعریف موضوع علم شیء یا خبر شیء خواهد بود. برای اینکه تعریف عینی باشد باید پدیده ها را از روی صفات ذاتی آنها بیان کرد نه تصور ذهنی آنها.
با توجه به تفاوت علوم انسانی و تجربی، موضوع مورد مطالعه نیز در هریک از آنها ویژگی های خاص خود را می یابد. اگر به مسئله به صورت یک طیف نگریسته شود، هرچه از موضوع دانش هایی که دانشمند در آن کمتر با موضوع مورد مطالعه پیوند ارزشی دارد به سوی دانش هایی که نقش عنصر ارزشهای فردی در پژوهش بیشتر می گردد، سیر شود، ویژگی های موضوع دانش نیز دگرگون میشود. ابزار علم در این میان در هر دو زمینه قادر است از میزان دخالت عنصر ارزشها بکاهد. در علم به معنای عالم معمولاً برای مطالعه، یک مدل ساخته می شود که عبارتست از برقراری یک تمثیل سنجیده بین یک پدیده که قوانین آن معلوم است و پدیده دیگری که در دست تحقیق است. موضوع مطالعه در این میان مورد آزمون و در بوته ابطال پذیری تجربی قرار میگیرد. کار کرد چنین مدلی در پژوهش های قابل وارسی آزمایشگاهی آسان تر است اما ساختن چنین مدل هایی در پژوهشهای تاریخی، پژوهشگر و نظریه پرداز را دچار دشواری می کند. به همین دلیل هنگامی که موضوع زمینه علمی را فراهم می آورد، روش متناسب با وارسی علمی آن نیز بسته به نوع موضوع متفاوت می شود. زیرا هیچ روش آرمانی و کاملی وجود ندارد. هر علمی بنا بر اصول موضوع ویژه خویش مستقل است و تعمیم الگو در این میان خالی از اشکال نیست.
آنچه فیلسوفان علم بر آن تأکید دارند این است که موضوع و غایت مورد مطالعه نقش عمده ای در علمی بودن آن دارد. این نکته پذیرفته شده است که قانون مشخص کننده علمیت علوم است. آیا تاریخ در این گروه قرار می گیرد؟ شاله معتقد است که نقش تاریخ در این گروه نقشی ابزاری است بدین معنا که وسیله ای می شود برای برقرار کردن قوانین جامعه شناسانه پیدا است که در اینجا مراد از قانون، نوع تجربی - آزمایشگاهی آن است. بنابراین دیدگاه تاریخ را با توجه به موضوع آن که گذشته است، از دیگر علوم متمایز میگردانند. حال آنکه: وجود فی نفسه عین معلوم یا موضوع مطالعه نمی تواند مستقل از مشاهده گر دانسته یا معلوم شود. چرا که از مشاهده گر وو درست در جریان مشاهده و سنجش اثر می پذیرد. باریور با ساده اندیشی هایی از این دست که عینیت را همان تحقیق پذیری تجربی می داند موافق نیست زیرا از دید او تحقیق پذیری جامع و مانعی وجود ندارد و دیگر آنکه معیارها هرگز صرفاً تجربی نیستند. وبر برای پرهیز از رویارویی با این دشواری نمونه آرمانی را معرفی می کند که عبارتست از شیوه ساختن مفاهیم ویژه روش تاریخی یا تفریدی که موضوع آن مطالعه واقعیت ها و پدیده ها در خصوصیات فردی آنها است. این امر به ویژه آنجایی کاربرد می یابد که گفته می شود دلبستگی مورخ اساساً محدود به موارد ویژه است. مثلاً مورخ در بررسی رویداد بر افتادن سلسله صفویه، تنها به این رویداد در ایران و در زمان معینی می پردازد و کنش ها و واکنش ها و انگیزه ها و روند و پیامدهای آن را بررسی میکند و به دنبال ویژگی های کلی سقوط حکومت ها در همه اعصار و مکانها نیست. گر چه این رویداد هم ویژگی جهانی دارد یعنی حلقه ای است در مجموع تاریخ بشریت و دارای تأثیر و تأثر متقابل و متعاکس و هم دارای ویژگی های منطقه ای و محلی است. به همین دلیل کاربرد تعمیم در این حوزه در تاریخ دشوار می شود و به سادگی نمی توان تعمیم محدود رفتار دولت صفوی و یا حتی محدود تر از آن شیوه کردار قزلباشان و نیروهای کشوری صفویه یا واکنش و چگونگی رفتار محاصره کنندگان اصفهان در یک دوران خاص را به جای تعمیم فراختر درباره رفتار نوع بشر به کار برد.
با توجه به آنچه گذشت می توان گفت که از هنگامی که شاخه های گوناگون علم از یکدیگر جداگشته اند، همواره علمی بودن آنها در پرتو دستاوردهای علوم تجربی سنجیده شده است. حال آنکه ظاهراً می بایست بر استقلال هر علم و روشهای ویژه آن تأکید کرد. این درست است که دیگر وحدت روش بنیان علوم را نمی سازد اما پاره ای همانندی ها نیز ویژگی علمی به دانشی می بخشد یا آن را از او می گیرد. پیداست که داستان نویسی در زمره دانش علمی نیست اما تاریخ چه؟ یعنی دانشی که اساساً به صورت یک سلسله کلی گویی ها و قواعد عمومی ظاهر نمی شود و تفکر تاریخی نه از کلیات که از زمان و مکان معین سخن می گوید. در این میان نقش موضوع علم بسیار اهمیت دارد.
پاره ای اندیشمندان بر این باورند که بدون موضوع نمی توان علم داشت. اما موضوع چیست؟ آیا با تعریف یک دانش معین تفاوت دارد؟ اگر تمامی ذاتیاتی را که پیرامون یک دانش مطرح می شود بیان کنیم آیا موضوع آن روشن میگردد؟ آیا تاریخ موضوع دارد؟ دارند. در موضوع فیزیک، اجسام آنچنان که هست می باشد نه تصویری که مردم از آنها دانشی مثل اقتصاد وضع به گونه دیگری است، موضوع علم اقتصاد وقایع اجتماعی است که شخص را از پیش مطمئن مخصوصاً یا منحصراً در کسب ثروت پدید می آید. چون هیچ چیز به ثروت واقعاً این سهم مهم را نمی سازد که حوزه ای از فعالیت اجتماعی هست که در آن میل است که بتوان آنها دار است در نتیجه موضوع علم اقتصاد به این معنی از وقایعی ساخته نشده ذهن ساخته و پرداخته شده است. یعنی را با انگشت نشان داد بلکه تنها از ممکنات و تصورات از وقایعی که علم اقتصاد آنها را وقایعی تصور میکند که به هدف و غرض او مربوط هستند و آنگونه ساخته شده اند که او تصور می کند.
در نظریه بالا هدف اصلی تأکید بر تفاوت موضوع در علوم انسانی و علوم تجربی است.
یعنی در عین حال که بر شئی بودن پدیده اجتماعی تأکید می شود اما دایره علوم انسانی با طرح مسئله تصور ذهن انسانها تنگ میشود تا تفکیک موضوع کاملاً صورت گرفته باشد. همین وضع درباره تاریخ در حوزه علوم انسانی و اجتماعی نیز صادق است. درباره آنچه موضوع تاریخ قرار می گیرد، داوری ها فراوان و دگرگون است اما نقطه اشتراک همه آنها، تأکید بر این است که گذشته موضوع فعالیت تاریخ است. گذشته یا »روز مفقود«. همان چیزی که بعد نام تاریخ به خود می گیرد یا لفظی که بر محصول کار مورخان گذاشته می شود. اما گذشته بسیار وسیع و احاطه بر همه آنها از سوی مورخ کاری ناممکن است. بنابراین همه گذشته موضوع کار مورخ نیست. بلکه از دیدگاه انسانی، گذشته جامعه انسانی است که در دایره کار او قرار می گیرد.
از دید هگل موضوع تاریخ بسته به انواع سه گانه تاریخی که او برمی شمارد فرق می کند. در تاریخ دست اول کارها و رویدادهایی وصف می شوند که مورخ آنها را دیده و آزموده و در آنها و روح آنها شریک بوده است و درباره این کارها و رویدادها گزارش نوشته است و بدینگونه رویدادی بیرونی و دنیوی را به حوزه تصور معنوی گذر داده است. از اینجا بر می آید که محتوای این تاریخها نمی تواند جامع باشد. ماده اساسی آنها چیزی است که در تجربه خاص مورخ و منافع واقعی افراد زنده صورت می بندد، چیزی که در محیط آنها زنده و واقعی است. اما در تاریخ اندیشیده، نویسنده از واقعیتی که در آن زیست می کند، برتر می رود و نه آنچه در این یا آن زمان موجود و حاضر بوده است، بلکه آنچه را در روح موجود حاضر است، وصف می کند. در تاریخ فلسفی دیدگاه عمومی تاریخ فلسفی جهان نه به نحوی انتزاعی بلکه به طور مشخص و انضمامی عمودی است و به طور مطلق حاضر است زیرا جهان روح است که تا ابد نزد خود حاضر می ماند و گذشته برایش وجود ندارد یا به سخن دیگر مثال است. بنابراین در آنچه به موضوع تاریخ در پیوند با واقعیت و نه نظر پردازی مطرح می گردد، دیدگاه دوم هگل شایان تأمل است زیرا اینکه او میگوید روح به طور عام زمینه تاریخ است و در آن به صور گوناگون تجلی میکند که ما آنها را اقوام یا ملت ها می نامیم و بدین جهت موضوع گفتار است. نشان می دهد که از دید او وقایع اجتماعی خود تجلی عقل روح( در تاریخ می باشند
جدایی علوم انسانی از علوم تجربی
بنابراین علوم انسانی از علوم تجربی جدا میشوند زیرا در تبیین حیات جمعی معیارهای فیزیک یا شیمی به طور فراگیر کاربرد نخواهد داشت و از آنجا که علمیت یک موضوع اتکاء اکید بر این معیار دارد، علمیت علوم اجتماعی مورد مناقشه قرار می گیرد
1405/05/17
بنابراین علوم انسانی از علوم تجربی جدا میشوند زیرا در تبیین حیات جمعی معیارهای فیزیک یا شیمی به طور فراگیر کاربرد نخواهد داشت و از آنجا که علمیت یک موضوع اتکاء اکید بر این معیار دارد، علمیت علوم اجتماعی مورد مناقشه قرار می گیرد. این امر در مسئله عینیت علوم به خوبی دیده می شود. بنابر دیدگاهی همگانی علوم عینی هستند. یعنی تعیین آنها ناشی از اعیان و اشیاء مورد پژوهش آنهاست. حال آنکه علوم انسانی چنین نیستند. دانشمندان با رویدادهای قانونمند تکرار پذیر و اصحاب علوم انسانی با رویدادهای نامکرر سروکار دارند. از سوی دیگر، گرچه علوم تاریخی و اجتماعی از لحاظ منشأ الهام مانند علوم طبیعی هستند اما تفهمی بودن، تاریخی بودن و ناظر بر فرهنگ بودن مایه تمایز آنان از دیگر علوم می گردد. 30 همینکه از علوم طبیعی دورتر و به علوم اجتماعی و انسانی نزدیک تر می شویم، در می یابیم که درگیر شدن شخصی داننده به شیوه هایی هرچه قطعی تر و تعیین کننده تر بر روند پژوهش تأثیر می گذارد. زیرا در این زمینه عالم در انتخاب، ارزیابی و تعبیر داده ها قضاوت شخصی بیشتری به عمل می آورد و سابقه ذهنی و پیش اندیشی های او به نحوشدیدتری بر ساخته های ذهنی او اثر می گذارد. مثبت گرایان این دیدگاه را نمی پذیرفتند.
آنان درباره قضایای تاریخی نظریه ویژه ای ارائه می کردند. اگر از آنها پرسیده می شد که قضایای تاریخی که مربوط به امور غیر قابل مشاهده گذشته هستند با دیدگاه تجربی چگونه همخوان خواهند شد؟ پاسخ می دادند که این قضایا با معنی اند، زیرا اگر چه مستقیماً تحت تجربه در نمی آیند اما آثار و نتایج آنها در حوزه مشاهده و آزمایش می گنجد.
اگر پذیرفته شود که تاریخ جریانی از کنش های متقابل بین تاریخ نویس و گذشته ای که او آن را به رشته تحریر می کشد، میباشد، روشن میگردد که چرا از دیدگاه معیارهای علم تجربی اطلاق نام علم بر آن دشوار خواهد بود، و نیز اگر پذیرفته شود که نظام های تاریخی حتی در جزئیات، گرایش خاص سازندگان آنها را منعکس می سازند، مسئله روشن تر می گردد. کار معتقد است که طرح تاریخ در ذات فی نفسه وقایع وجود ندارد بلکه این طرح به وسیله آگاهی و تجربه تاریخ نویس بر وقایع تحمیل می شود. وی می افزاید که مقایسه میان تاریخ و علم نیز کاذب است. زیرا علم نمایش خود را بارها تکرار می کند، زیرا شخصیت های نمایش موجوداتی هستند که نسبت به گذشته یا اشیای بیجان شعور ندارند. در تاریخ نمایش نمی تواند خود را تکرار کند و حالت اجرای اول هرگز نمی تواند دوباره جان بگیرد. و تمام مقایسه های بین تاریخ و علم و همه نظریه های دوری تاریخ با خطای بنیادی ندیده گرفتن شعور انسان نسبت به گذشته آغشته اند.
پرسشی که در این میان رخ می نماید این است که چنین اندیشه هایی از چه زمانی شروع به گسترش کردند؟ زایش تاریخ نویس مرهون عقیده ای بود که راه دانش را کشف قوانین و اصول قابل تعمیم پدیده های خاص می دانست. کاربرد این نظریه از زمان ابن خلدون مطرح شده بود. او در مقدمه معروف خویش نوشت که تاریخ، علم تحقیق درباره حوادث و مبادی آنها و جستجوی دقیق برای یافتن علل آنهاست و علمی است درباره کیفیات وقایع و موجبات و علل حقیقی آنها از این رو وی تاریخ را ناشی از حکمت می داند منتسکیو در مقدمه خویش بر روح القوانین نوشت که قصد او ارائه اصول بوده است. موارد بخصوصی را مشاهده کرده ام که خود بخود بر آن اصول تطبیق می یابد. دریافته ام که چگونه تاریخ همه ملت ها چیزی جز داده های این اصول نیست پس از آن کم کم مطالعه تاریخ کلیدی برای دریافت قوانین شد و قوانین تاریخ چهره علم به خود گرفت.
علم در این تلقی یادآور نظریه دایره های تو در تو است. دانش های کنونی آدمی به صورت دوایر وسیعی تلقی می شود که در مرکز آن یعنی مبتنی بر تجربه و سپس کنترل عموماً سست تر مشاهده و آنگاه به ترتیب شعب منطقی و ریاضی و بعد از آن علم به آثار و بقایا و کوشش برای رفع نقایص اسناد و مدارک اتفاقی خود قرار دارد و دایره آخرین به صورت باتلاق وسیعی شامل اشتغالات و تصمیمات روزمره است که در آن بشر به ندرت وقت دارد که از کم و کیف امور اطلاع حاصل کند و اغلب اصولاً اطلاعاتی در اختیار او نیست و در اینجاست که سرگرمی ها و عواطف و خیال پردازی ها و تخیل نیز خودنمایی میکند. وضع تاریخ در این میان قرار گرفتن در دایره علم به آثار و بقایا است که به فلسفه نزدیک می شود.
این علم به آثار و بقایا، همان زمینه مطالعه تاریخی است. در اینجا کار مورخ مطالعه گذشته است. گذشته جوامع انسانی با پیش چشم داشتن ویژگی های منحصر به فرد موجود در هر جامعه. این ویژگی های منحصر به فرد سبب عدم تکرار رویدادها در یک جامعه و عدم همانندی آنها با دیگر جوامع می شود که درک تجربی به مفهوم جدید را دشوار می سازد. از این دیدگاه تاریخ از سویی به هنر نزدیک می گردد زیرا به کار انداختن نیروی تخیل را باعث می گردد و از سوی دیگر چون هدف آن مانند دیگر علوم کشف حقیقت است و حقیقت بیشتر از زیبایی مورد نظر تاریخ میباشد، از این جهت روح علمی و انتقادی برای مورخ از ضروریات است و باید روش مشخص و معینی برای بررسی و تحقیق داشته باشد، پس مانند دیگر علوم تلقی می شود.
آنچه مطرح شد شد، فشرده ای از دیدگاه های گاه متناقض درباره پیوند میان علم و تاریخ بود. از مجموع مسائل طرح شده می توان بدین نتیجه رسید که وارسی علمی بودن یا نبودن تاریخ از دو دیدگاه میسر است، روش تاریخ نگاران و نیز موضوعی که بدان می پردازند. موضوع تاریخ یعنی اجتماعات انسانی از سوی مورخان به شیوه های گاه گوناگونی مورد بررسی قرار می گیرد، برای تاریخدان جامعه تاریخی بشری آمیزه ای است از فردیتهای نامتجانس منحصر به فرد به همراه کلیتهای متجانس دائماً تکرار شونده در کنار جزئیات مشاهده شونده و احساسی و ادراکی و عمومیت های استنباطی و تفهیمی از دیدگاه جزئی نگر این اجتماعات در ظاهر دارای فردیت های نامتجانسی هستند که نمی توان آنها را با هم مقایسه کرد. هر قوم سیما و ساختمان و حقوق و اخلاق و ساختار اقتصادی ویژه ای دارد که زیبنده او است و ظاهراً هر گونه تعمیم در این زمینه تقریباً ناممکن به نظر می آید. آیا تاریخ توالی پیشامدهایی است که پی در پی رخ می دهند و به هیچ وجه تجدید نمی شوند؟ اگر چنین باشد واقعیت اجتماعی تنها موضوع فلسفه ای مجرد و مبهم و یا رسالات منفردی صرفاً توصیفی و تشریحی خواهد بود. درک مورخ از صور نوعی یا انواع اجتماعی البته این روند را دگرگون می کند. بنابراین لازم است به تاریخ و موضوع آن و پیوند آن با علم پرداخته شود.
روند کنونی علم و دیدگاههای درباره آن
نگاهی به روند کنونی علم و دیدگاههای درباره آن موضوع را روشنتر می کند. از دیدگاه وبری علم جنبه ای از فرایند پیشرفت عقلانیت بود.
1405/05/15
نگاهی به روند کنونی علم و دیدگاههای درباره آن موضوع را روشنتر می کند. از دیدگاه وبری علم جنبه ای از فرایند پیشرفت عقلانیت بود. وی کنش علمی راکنشی می دانست عقلانی که معطوف به هدف و ارزش بود. او ویژگی عمده علم اثباتی و عقلانی را ناتمامی ذاتی و عینیت میدانست. به ویژه مسئله عینیت در علوم از مواردی بود که علمیت یک علم بدان وابسته دانسته می شد. این امر خود به علم از نوع تجربی آن پیوند می یافت که گسترش همین شیوه علوم انسانی را سخت تحت تأثیر قرار داد. حتی پاره ای از اندیشمندانی که بدین علوم روی آوردند، خود عالمان علوم تجربی جدید بودند. آنان بر این باور بودند که علم با روشهای خاصی به دست می آید، علم معرفتی است منظم که با روش هایی معین به دست می آید و قوانین یا روابط پایدار واقعیت ها را بیان می کند. بنابراین شیوه تنها آن دسته از دانش ها را می توان علمی نامید که به نحوی منظم به دست آمده باشد؛ از مجموعه ای از حقایق کلی تشکیل شده یا حداقل حاوی چنین حقایقی باشند؛ امکان پیش بینی موفقیت آمیز آینده با آن میسر است و از همه مهمتر اینکه دارای کیفیت عینی می باشد.
ویژگی های یاد شده پاره ای از دانشمندان را به این باور سوق داد که بنابر این باید درباره پدیده های اجتماعی آنچنانکه هستند و جدا از موجودات خود آگاه که آنها را به تصور خود در می آورند، اندیشید. باید این پدیده ها را از بیرون مطالعه کرد زیرا با این کیفیت است که پدیده های مذکور بر ما معلوم می شوند. درست است که این کیفیت بیرونی بودن ظاهری است اما هرچه علم پیش می رود و رفته رفته از خارج به داخل باز می گردد پندار از میان خواهد رفت. اما نمی توان از پیش درباره راه حل حکم کرد و حتی به فرض اینکه پدیده های اجتماعی همه صفات ذاتی شیء را نداشته باشند، باید از همان گام نخست آنها را چنان تلقی کرد که گویی این صفات را دارند. چنین نگرشی معتقد است که این قاعده در مورد کل واقعیت اجتماعی بی هیچ استثناء صدق میکند. حتی باید به پدیده هایی که به شکل ساختگی ترین ترتیبات جلوه میکنند، از این نظرگاه توجه کرد. گرچه به نظر می آید به دلیل تفاوت پهنه علوم انسانی با طبیعی و تأکید بر اختیار آدمی و جامعه انسانی و بی اختیاری در طبیعت و تفاوت میان دادن پاسخ از سوی انسان و واکنش غیر ارادی از سوی طبیعت این داوری کمرنگ شده است.
علم در چنین نگرشی معرفتی جمعی و جهانی تلقی خواهد شد که محصول کار بشریت است و می توان آن را به شناسایی جمعی درباره کلیات و یا جهت و کوشش برای شناختن حقیقت تعریف کرد. علم از افکار کلی ساخته شده است. ویژگی فکر کلی آن است که ذهن به برکت آن می تواند یک بار عده بی شماری از موجودات یا اشیاء و یا اوصاف و یا روابط را بیندیشد.
آنچه آمد تا اندازه ای ناظر بر تعریف علم و ویژگی های آن در پهنه علوم طبیعی بود. چون خواست این بررسی پیوند این رویه با علوم انسانی و در نتیجه با تاریخ است. باید دید که این ویژگی ها در علوم انسانی چگونه تبیین می شوند؟ زیرا از آغاز سده سیزدهم نوزدهم، علوم انسانی با تأثیر از روشهای علوم طبیعی هویت تازه ای یافته اند مسئله ای که به ویژه در زمینه روش شناسی اهمیت بیشتری دارد. این امر از آن رو اهمیت می یابد که از دیدگاهی اساس وحدت علم، وحدت روش شناختی تعقل یا استدلال علمی است. مساله ای که باقی می ماند این است که آن پیش فرض هایی که سبب می شوند علم، علم باشد و از صور دیگر معرفت مانند تأمل، نظاره کردن و ایمان متمایز گردد کدامند؟ استوارت میل معتقد بود که علوم انسانی باید بر قیاس علوم طبیعی ساخته شود و تفاوت میان علوم انسانی و علوم طبیعی و تجربی از دید او تفاوت در درجه است نه تفاوت در نوع این امر ناشی از آن بود که علوم انسانی جدید قرار بود بر پایه پیشرفت های علوم تجربی ساخته شوند و به همین دلیل دانشمندان انسان را جدا از طبیعت و بنابراین جدا از شیوه های بررسی طبیعت نمی دانستند. کته مهم در این میان تأکید بر تعدد روش ها بود، علوم بنابر دگرگونی ها و تفاوت هایشان روش های متعددی را می طلبند. دکارت گفته بود که هیچ علمی نمی تواند به نحو علمی بنیاد خود را مبرهن سازد و هیچ دلیلی که ما را مجاز کند به اینکه علمی را بنیاد علمی دیگر بشماریم نیز در دست نیست. پس بررسی مبانی هر علم به خود آن تعلق دارد. معنای این سخن این است که ادعای ساختن علوم اجتماعی بر اساس علوم طبیعی چندان پایه ای ندارد. اینک روشن شده است که هیچ روش علمی ثابت و منحصری وجود ندارد و هیچ قاعده مشکل گشا و معجز نمایی که بی چون و چرا به کشفیات علمی منتهی شود در کار نیست. تصور قالبی بیشتر مردم این است که علم عبارت است از مشاهده دقیق... ولی بسیاری از فیلسوفان علم معاصر با این تأکید اصالت تجربی بر جنبه تجربی علم مخالفت کرده و نقش قاطع و مهم مفاهیم نظری در پیشرفت علمی را یادآور شده اند.
علم تاریخ
مورخی به نام بری تأکید کرده بود که: »تاریخ علم است، نه بیشتر و نه کمتر« شاید دگرگونی های مفهوم علم و بالیدن جنبه هایی از معرفت شناسی و روش شناسی تاریخی، بری را بدین باور کشانده بود
1405/05/14
مورخی به نام بری تأکید کرده بود که: »تاریخ علم است، نه بیشتر و نه کمتر« شاید دگرگونی های مفهوم علم و بالیدن جنبه هایی از معرفت شناسی و روش شناسی تاریخی، بری را بدین باور کشانده بود زیرا او می پنداشت که تاریخ علمی است مانند دیگر علوم و در طبقه بندی آنها جای ویژه علمی خویش را دارد. اما آیا این داوری بی مناقشه بوده است؟
پیشینه طبقه بندی منظم علوم به روزگار ارسطو باز می گردد. شیوه کار وی پس از او مبنای بسیاری از طبقه بندی های بعدی قرار گرفت. ارسطو علوم را به سه دسته تقسیم کرد: علوم نظری که موضوع آنها تحلیل ضروریات است. علوم ذوقی شعری که به صناعت یا فعالیتی که غایت آن در بیرون از فاعل آن قرار دارد مربوط می شوند.
و علوم عملی که با نفس فعالیت انسان ارتباط دارند . ارسطو آنچه را سبب جدایی علوم از یکدیگر می گردید، موضوع نام نهاد . موضوع معرفت علمی موضوعی قابل بررسی تجربی قلمداد می شد که به وضع کلیاتمنجر می گشت. تأثیر روش علمی او بر ادوار بعدی تحول علم بسیار مؤثر بود و به ویژه همین نگرش پس از چندی در قالب علم یونانی به دستمایه دانشمندان مسلمان در زمینه رده بندی علوم چهره نمود. از این روزگار به بعد گرچه علم و مفهوم آن تغییراتی به خود دیده است اما ساختار کلی آن به ویژه در نگرش به تاریخ برای مدت های طولانی پایدار باقی ماند. گرچه در حوزه جدید معرفت علمی ساختار آن به صورت Science مد نظر قرار گرفته است و رویه دیگر آن که Knowledge بود از این حوزه کنار زده شد، اما نمی توان نادیده انگاشت که برای قرن های متمادی این دو یک مفهوم تلقی می شدند. علم به عنوان یک ابزار و نیز منظومة معرفتی در تماس و تأثیری که بر اندیشه انسانی داشت مورد نظر قرار می گرفت نه به عنوان تکنولوژی یا تأثیری که بر جامعه انسانی می گذاشت.
در حوزه ایرانی اسلامی به ویژه در مباحث مربوط به تاریخ، تاریخ اساسا علم تلقی شده است. در اسلام شاخه های گوناگون علم در پیوندی تنگاتنگ رشد کرده اند زیرا چشم انداز توحیدی اسلام هرگز روا نداشته است که اشکال مختلف معرفت مستقل از یکدیگر پرورش پیدا کند. در اروپا نیز چنین نگرشی تا پیش از تحولات سده های اخیر وجود داشت. هنگامی که آموزه های جهان شناختی مسیحیت عنصر غالب علم و معرفت در اروپا بود، این چشم انداز قدسی همه معرفت و دانش را در یک پیکره همگانی ارائه می داد و بنابراین میان شاخه های گوناگون دانش نیز جدایی وجود نداشت . اما در چهار چوب نظم کیهانی و وحدت پیکره دانشی، شاخه های گوناگون معرفت به تصریح بیان و طبقه بندی می شدند که خود مبتنی بر در کی کیهان شناسی و مجموع نگر بود. در این نگرش تاریخ نیز یکی از اجزای پیکره علم به شمار می رفت و بنابراین از آن در پیوند با شبکه همگانی معرفت یاد می شد. از این رو تا سده های کنونی که به دلیل تأثیر اندیشه های جدید، نوعی تفکیک میان شاخه های گوناگون علم مطرح شد، چنین تمایزی در اصطلاح شناسی علمای ایرانی وجود نداشت. در آراء و نظریه های این دانشمندان تاریخ و علوم دیگر تفکیک ناپذیر بودند و بخشی از کسانی که آثار برجسته تاریخ نگاری از خویش برجای گذارده اند، همزمان در چندین رشته علمی تخصص داشته اند
علم کار کردی مورد نظر مورخان مسلمان، علم حصولی بود که مبتنی بر دو شیوه نقلی و عقلی بود .
مورخان مسلمان با چنین نگرشی تاریخ را همواره علم تلقی می کردند. اما در تقسیم بندی های علوم که دانشمندان مسلمان ارائه داده اند جایگاه و منزلت تاریخ دارای نوسان هایی بوده است. تاریخ نگاری در طی دوران انتقال دانش یونانی رشته ای مستقل نبود و در زمره علوم موضوعه قرار نداشت. رده بندی علوم یونانی جایی خاص برای تاریخ در نظر نمی گرفت و سیاست جایگاه مهمی در این رده بندی داشت. فیلسوفان مسلمان نیز در آغاز تحت تأثیر این شیوه قرار گرفتند. اما در رده بندی فارابی از فلسفه ارسطویی استثنایی چشمگیر وجود دارد. فارابی به سرگذشت نامه اخبار الناس و تاریخ اخبار الامم( به منزله نوع دانشی که همراه با اساطیر و داستانها خرافات احادیث و هنرهای نمایشی ) تقلیدی( به واسطه فراهم آوردن شادی و سرگرمی کسب می شوند، اشاره میکند. شمس الدین محمد آملی دانشمند سده نهم پانزدهم در اثر برجسته خویش؛ نفایس الفنون فی عرائس العیون آشکارا تاریخ را علم می داند و آن را از جمله علوم اواخر بر می شمارد.
در تقسیم بندی او علوم اواخر در برگیرنده ادبیات و شرعیات تصوف و علوم محاوری همچون تاریخ و تراجم احوال و علم انساب بود. در یکی از چشم گیرترین آثار نظر پردازی درباره تاریخ به زبان فارسی یعنی مقدمه ابن فندق بر اثر پر آوازه اش؛ تاریخ بیهق، ویژگی ها و شرایط علم تاریخ به روشنی بیان شده اند. ابن فندق در قالب کلی مفهوم علم، تاریخ را علمی مستقل و دارای روش و بینش خاص خویش معرفی می کند. میرخواند به طور قطع تاریخ را علم می دانست. علمی بودن تاریخ مورد تأیید مورخان پس از او نظیر یزدی نطنزی قرار گرفته است.
در نمونه هایی که مطرح شد، علم مفهوم ویژه خویش را دارد. یعنی علمی در همان شیوه رایج مفهومی علمای مسلمان در این تعبیر علم مترادف با شناخت و منظور آنان از تجربه، نه تجربه علمی جدید که تجربه به مفهوم کار کرد اخلاقی و معرفتی آن بود. در تلقی دیگران نیز تجربه به مفهوم شراکت در دستاورد رویدادهای پیشین به منظور پرهیز از رویدادهای ناگوار زمان حال آمده است. نمونه های یاد شده نشان می دهد که تلقی از علم و تجربه نزد این دانشمندان با آنچه در روزگار کنونی از دیدگاه روش شناسی مطرح شده است، تفاوتی بین دارد. دید تجربی از علم که مبتنی بر تحولات جدید علمی بود، این طرز تلقی از علم را تا اندازه زیادی به کناری زده است. در ادراک علمی جدید، علم ابزاری تلقی شد که دستاورد به کارگیری آن رسیدن به کلیات و نوعی دوری از اتفاق و احتمال و نزدیکی به قطعیت بود. در ادامه این بررسی این تلقی جدید از علم و پیوند آن با تاریخ بیشتر مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
تاریخ موضوع علم
پژوهشی درباره ویژگی های معرفت شناسی تاریخ
1405/05/13
با پیدایی و گسترش علوم جدید، رویکردهای سنتی نسبت به علوم رویاروی نظرات و دیدگاههای نوینی درباره ماهیت و روش عرصه های متنوع علمی قرار گرفت. آنچه این روند را تشدید کرد تخصصی تر شدن علوم بود. تخصصی شدن علوم همه عرصه های فعالیت اندیشه بشری را در بر یک نتیجه می گرفت و در این میان علوم انسانی به ویژه تاریخ در معرض نظرات جدید قرار گرفتند. بود. بررسی حاضر می کوشد ضمن این رویداد بالا گرفتن مناقشه درباره ماهیت تاریخ و علمی بودن آن و غیر ایرانی عرضه شواهدی از دیدگاههای سنتی و جدید درباره تاریخ از دانشمندان و مورخان ایرانی ابعادی از این مناقشه را که عمدتاً پیرامون علمی بودن تاریخ صورت گرفته بود، مورد بررسی قرار دهد تأکید خواهد شد.
دانش تاریخ از گذشته های دور موضوع مباحث نظر پردازانه بوده است. در هر یک از این مباحث، با توجه به روند تکامل معرفتی تاریخ، آراء و نظریه های گاه متفاوتی درباره آن مطرح گشته است، نظریه هایی که عمدتاً به معنا و مفهوم تاریخ و موضوع آن پرداخته اند
همچنین از گذشته های دور تاریخ به عنوان بخشی از پیکره علم به مفهوم عام آن در نظر گرفته شده است. از هنگامی که شاخه های گوناگون علم به ویژه در سده های اخیر دگرگونی های چشمگیری یافتند، تاریخ نیز از این تحولات برکنار نمانده است . تخصصی شدن علوم به شیوه امروزین ویژگی هایی بدانها بخشید که از دید مبانی و تعاریف آنان را از شکل کهن تعریف متمایز کرد. مرزهای این تمایز چندان سخت نیستند و شاید نتوان زمان بسیار معینی را برای بالیدن علوم جدید مشخص کرد. درباره تاریخ نیز چنین سخنی درست است. اما به هر روی تحولاتی که از سده دوازدهم قمری هجدهم میلادی و پس از آن چهره بست، زمینه را برای شکل گیری مفهومی نو از تاریخ نیز آماده ساخت و همین رویداد سبب گفتگوهایی درباره ماهیت و جایگاه علمی تاریخ گشت.
نظر پردازی درباره تاریخ ریشه هایی به دور و درازی خود تاریخ دارد که دست کم در ایران پس از اسلام به سده های نخستین اسلامی پیوند می یابد. دورانی که در نتیجه تعامل و تبادل فرهنگی شکوفای دانشمندان، آراء و نظریه های گوناگون درباره علوم مطرح شد. در این دوران دستاورد علمی تمدن های برجسته به شکل گیری تمدنی جدید انجامید که بخش عمده ای از این میراث تمدنی مباحثه درباره علوم و رده بندی های آنها بود. در این رده بندی ها، علوم گوناگون مورد بحث قرار گرفتند و دسته بندی شدند. در این میان گر چه منزلت و جایگاه تاریخ مورد مناقشه ماند اما مورخان و وقایع نگاران همچنان به پژوهش های تاریخی خویش ادامه دادند به نظر می آید که آنان تا اندازه زیادی برکنار از گفتگوهای مربوط به رده بندی علوم، در پی جاودان ساختن یادمانهای بشری مورد مطالعه خویش بودند و گرچه در پاره ای موارد بحث درباره تاریخ و تاریخنگاری دچار دشواریها و انتقادهایی می شد، این امر ناشی از دگرگونی های سیاسی و اجتماعی بود و کمتر به ملاحظات نظر پردازانه پیوند می یافت.
تحولات علمی سده های اخیر باب جدیدی در گفتگوهای نظر پردازانه درباره تاریخ باز کرد. نگاهی به دیدگاه های جدید در این باره نشانگر آن است که این نظر پردازی ها در واقع به نوعی دنباله شکل قدیم مباحث مربوط به تاریخ هستند. از روزگاری که ارسطو تاریخ را در طبقه بندی خویش از شعر هم فروتر دانست بخش عمده ای از دیدگاه های دانشمندان پس از او، متأثر از نگاه او به تاریخ بود با این همه رشد علوم در سده های اخیر بار دیگر سبب مطرح شدن جایگاه و منزلت تاریخ به عنوان یک علم شده است . و همین رویداد سبب بروز مناقشاتی عالمانه در این باره گشته است. عنصر اصلی این مناقشه، مفهوم علم به معنای جدید آن بود که زمینه را برای گفتگوهای علمی جدید فراهم ساخت و رشد نگرانی های خاص فلسفه علم نیز آن را پردامنه تر کرد. گفتگوهایی که مورخان را به تأمل در مبانی معرفتی رشته کارشان واداشته است.
فتوای آیت الله لاری
آیت الله لاری در این فتوای حقوقی محمد رضاخان قوام الملک شیرازی« را کافر« خطاب کرده است و با صراحت لهجه خاص خود فرزندانش را مستحق مجازات و مصادره اموال دانسته است.
1405/05/12
دکتر محمد باقر وثوقی
آیت الله لاری در این فتوای حقوقی محمد رضاخان قوام الملک شیرازی« را کافر« خطاب کرده است و با صراحت لهجه خاص خود فرزندانش را مستحق مجازات و مصادره اموال دانسته است. فتوای او مورد پذیرش کلیه اعضای مجلس واقع شد و ظل السلطان« نیز آن را تأیید نمود. در راستای اجرای این احکام دو نفر از سردمداران و طرفداران قوام الملک در شیراز دستگیر و در ملاء عام به دار آویخته شدند. خبر این حادثه در جلسه روز یکشنبه بیست و سوم جمادى الأولى مجلس ایالتی به این مضمون قرائت شد
حسب الفتوى حضرت مستطاب آقای آقا سید عبدالحسین حجة الاسلام متع الله المسلمین به طول بقائه و انکشافات واضحه در ارتکاب به قتل شهیدین سعیدین مرحوم مغفور آقا شیخ محمد باقر شهید رابع و مرحوم حاج سید احمد معین الاسلام طاب الله ثرا هما رئیس هادی و شکر الله بک را به مجازات رسانید و به در کشان واصل کردند و مملکتی را در تحت نظم و ترتیب آوردند.
اقدامات مجدانه مجلس ایالتی در پیگیری حادثه ششم صفر باعث شد تا در دوازدهم جمادی الاولی استخوان نیم سوخته سید احمد معین الاسلام« از چاه قلعه بند بیرون آورده و با مراسم با شکوهی تشییع و به خاک سپرده شود. از طرف دیگر با فشار اعضای انجمن و حمایت ظل السلطان« و با توجه به فتوای آیت الله لاری و ترس از اقدامات تلافی جویانه انقلابیون« تصمیم بر این شد که فرزندان قوام الملک شیرازی از شیراز خارج شده و به اروپا تبعید شوند
اقدامات ظل السلطان« با همراهی و همکاری کامل نیروهای مشروطه خواه شیراز موجب ایجاد آرامش نسبی در ایالت فارس شد. طی ماه های ربیع الاول تا جمادی الاولی سال 1326 هجری شیراز نوعی حکومت دموکراسی مشروطه را تجربه میکرد. مجلس ایالتی به طور منظم تشکیل می شد و شکایات و مراجعات مردم از نقاط مختلف مورد بررسی قرار می گرفت. حاج على وکیل لاری به عنوان سخنگو و نماینده »آیت الله لاری« در جلسات مختلف حضور فعال داشته است. نظرات فقهی و سیاسی آیت الله لاری مورد استقبال و پذیرش اعضای مجلس قرار میگرفت. رساله سیاسی مشروطه مشروعه« و »قانون در اتحاد دولت و ملت به عنوان بیانیه فقهی - سیاسی مورد ارجاع واقع می شد. این دو رساله بیانگر نظرات سیاسی آیت الله لاری در موضوع مشروطیت و مبانی شرعی آن بود و به طور گسترده در میان مردم توزیع شد. هزینه های چاپ و توزیع این رسایل توسط تجار لاری پرداخت می شد. نقش آیت الله لاری و نیروهای نظامی او در شکل گیری حوادث این ایام در فارس از اهمیت بسیاری برخوردار است. اقدامات او نظرات بسیاری از گروه های سیاسی و اجتماعی را به خود جلب کرد. دشمنان مشروطیت او را عامل اصلی مصیبت ها و رویدادهای سیاسی می دانستند و از این رو در صدد ایجاد موقعیتی برای انتقام از او و یارانش بودند. دشمن اصلی او در این صحنه فرزندان قوام الملک بودند که آیت الله لاری را عامل اصلی ترور محمد رضا خان قوام الملک می دانستند
اطلاعی از کیفیت ارتباط »ظل السلطان« و »آیت الله لاری در دست نیست. شواهد امر نشان می دهد که والی فارس احترام ویژه ای برای آیت الله لاری قابل بوده است و در تمامی رویدادهای سیاسی از نظریات و آراء فقهی او استفاده می کرده است. نمونه بارز این همراهی را می توان در تأیید و اجرای بی قید و شرط فتوای آیت الله لاری در مورد اعدام عاملین قتل سادات توسط ظل السلطان دید
اقدامات ظل السلطان« مورد حمایت کامل علمای مشروطه خواه فارس قرار داشت و نیروهای مختلف در یک همکاری گروهی دوره ای از آرامش و همزیستی مسالمت آمیز را تجربه کردند. حکومت چند ماهه ظل السلطان در فارس و اقدامات او شرایط مناسبی را برای مردم و تجار و اصناف به وجود آورد. تبعید فرزندان قوام الملک و مجازات عاملین جنایت قتل سادات، بازگرداندن آرامش و امنیت به شهر شیراز به رسمیت شناختن ایلخانی صولت الدوله قشقایی و جلب رضایت او همراهی با انجمن های مختلف مشروطه خواه شیراز تأسیس مجلس ایالتی، برقراری نیروی نظامی جدید در شیراز و توجه خاص به حفظ امنیت راه ها از جمله اقدامات مهم ظل السلطان« والی فارس بود. تداوم این اقدامات منوط به پشتیبانی و حمایت تهران و کارگزارا سیاسی مرکز بود. این ایام با به توپ بستن مجلس و آغاز دوره استبداد صغیر به طول نیانجامید و حکومت ظل السلطان دولت مستعجل فارس بود
با استقرار دولت نظامی »محمد علی شاه« در تهران و آغاز دوره استبداد صغیر اوضاع فارس دگرگون شد. »محمد علی شاه« دستور عزل ظل السلطان« را صادر نمود و آصف الدوله به جای او به عنوان والی فارس معرفی شد. روی کار آمدن محمد على شاه قاجار و به توپ بستن مجلس موقعیت نامناسبی را برای آیت الله لاری و یاورانش را به وجود آورد. محمد علی شاه قاجار ارتباط نزدیک و دوستانه ای با »محمد رضا خان قوام الملک داشت و با مشروطه خواهان فارس به شدت دشمنی می ورزید. شاه ایران برای جلب نظر فرزندان »قوام الملک پسر ارشد او را به نام نصر الدوله قوام الملک« به نیابت حکومت فارس منصوب کرد. »سید در این شرایط امکان حضور در شیراز را نداشت. نیروهای همراه او و بسیاری از رهبران سیاسی مشروطیت مناطق جنوب در جمادی الاولی سال 1326 هجری از شیراز به لارستان بازگشتند. برگشت آیت الله لاری به منطقه جنوب فارس همزمان با تدارک نیروی گسترده نصر الدوله قوام الملک برای سرکوبی مقر مشروطه خواهان در لارستان صورت پذیرفت و شرایط جدید موجب ایجاد واکنش شدید در آیت الله لاری گردید و او طی فتوایی که به وسیله مریدانش در تمام مناطق جنوب پخش گردید اعلام نمود که سلطنت محمد علی شاه قاجار نامشروع و پرداخت مالیات به مأمورین دولتی حرام است.
ظل السلطان در جبهة مشروطه خواهان
ظل السلطان که در جریان نهضت مشروطیت بنا به منافع شخصی در جبهة مشروطه خواهان قرار گرفته بود فرصت مناسبی یافت تا قدرت و صلابت خود را در صحنه سیاسی فارس به نفع مشروطه خواهان و علیه فرزندان قوام الملک به کار گیرد
1405/05/11
ظل السلطان که در جریان نهضت مشروطیت بنا به منافع شخصی در جبهة مشروطه خواهان قرار گرفته بود فرصت مناسبی یافت تا قدرت و صلابت خود را در صحنه سیاسی فارس به نفع مشروطه خواهان و علیه فرزندان قوام الملک به کار گیرد. حاکم جدید فارس بلافاصله تهران را به قصد شیراز ترک گفت و روز جمعه هفدهم ماه ربیع الثانی 1326 هجری با استقبال با شکوه مشروطه خواهان وارد شیراز شد.
روزنامه اخوت شیراز در نخستین شماره خود طی مقاله ای شیوا و مفصل با عنوان ورود مرکب فیروزی کوکب مسعودی گزارش ورود والی فارس را به چاپ رسانیده است. نخستین اقدام او برچیدن کلیه سنگرهای موجود در شهر و ممنوعیت حمل اسلحه بود. حاکم فارس با احضار فوری فرزندان قوام الملک از آنان خواستار معرفی و تحویل عاملان جنایت گردید. در بیست و چهارم همان ماه ظل السلطان« دستور تشکیل انجمن ایالتی برای رسیدگی به جریان قتل سادات را صادر نمود. مهمترین اقدام شاهزاده قاجاری حمایت از تشکیل انجمن ایالتی فارس است
تشکیل انجمن ایالتی فارس در ماه ربیع الثانی سال 1326 هجری در شیراز یکی از رویدادها و دست آوردهای مهم نهضت مشروطیت در جنوب ایران بود. این انجمن به خواست احزاب و دسته های سیاسی شیراز و با حمایت قاطع مسعود میرزا ضل السلطان« آغاز به کار کرد. نخستین جلسه رسمی این انجمن در 22 ماه ربیع الثانی تشکیل شد و حاج علی وکیل لاری به عنوان نماینده »آیت الله لاری« و انجمن انصار« در جلسات شرکت مؤثر داشت. 18 از شواهد امر بر می آید که هر یک از انجمنهای فعال در شیراز نماینده ای جهت شرکت در این انجمن معرفی نموده است. در نخستین جلسه انجمن ایالتی هدف اصلی تشکیل آن از زبان یکی از اعضاء بیان شده است. »حاج سید محمد علی یکی از نمایندگان در این مورد میگوید:
حضرت اقدس والا امر فرموده اند که چون عدلیه هنوز مرتب نشده است انجمن ایالتی به منزله عدلیه است و باید رسیدگی به امورات ملت خاصه در مسأله قتل مرحوم آقا شیخ محمد باقر و حاج سید احمد بنماید و جناب آقا میرزا فضل الله خان مستوفی را هم از طرف ایالت کبری به جهة )به جهت نمایندگی در انجمن ایالتی منتخب و مشخص فرموده اند
بر این اساس انجمن ایالتی فارس به عنوان نخستین عدالتخانه مشروطیت در شیراز به یکی از خونین ترین حوادث آن دوره رسیدگی میکرد و نحوه تصمیم گیری آن براساس موازین شورایی و با اتکاء به آراء اکثریت بوده است. نمایندگانی از انجمن ها در این جلسات حضور فعال داشته اند، معروف ترین انجمنهای فارس در این دوره شامل انجمن اسلامی، انجمن اخوت، انجمن محمدی، انجمن تجارت انجمن انصار انجمن تعصب است و علاوه بر نمایندگان مذکور فرزندان و وراث مقتولین نیز در جلسات شرکت می کردند.
صورت جلسات مذاکرات انجمن ایالتی« در روزنامه »اخوت شیراز ثبت شده و سندی منحصر از یک د دوره تاریخی در اختیار محققین قرار داده است. بر اساس مندرجات اخوت شیراز می توان دریافت که صورت مذاکرات انجمن بنا به پیشنهادها و مکاتباتی صورت می پذیرفت که معمولاً به شکل شکواییه به دست اعضاء می رسید. موضوعات در جلسه علنی مورد بحث قرار می گرفت و تصمیم نهایی با نظر اکثریت اعضاء اخذ می شود. مهم ترین دستور کار جلسات انجمن موضوع قتل سادات شیراز بود که چندین جلسه از مذاکرات را به خود اختصاص داده است. حکم آیت الله لاری در مورد قصاص قاتلین و محکومیت پسران قوام در نهایت مورد پذیرش اکثریت اعضاء واقع شده در بخشی از مذاکرات مجلس در این مورد ایالتی آمده است
استنطاق آدمهای قوام نه مطابق شرع است نه عرف نه پیغمبران چنین امری فرموده اند استنطاق در امر مجهول است نه چنین امری که در روز روشن واقع شده است در حضور عامه مردم اگر شما قصاص نمی کنید مرقوم بفرمایی خود ملت قصاص خواهد کرد. باید مطابق احکام حجج اسلام رفتار شود چگونه است که نصرالدوله و سالارالسلطان جمعی از ملت را حکم به کشتن دهند و حالا می خواهند به فرنگستان بروند مانع ندارند اگر یک نفر آدم بی پول از ملت یک آدم کشته بود باید قصاص شود«. استشهاد خوانده شد مشعر بر اینکه خدمت علما و سادات و ملت فارس استدعا شده بود که اطلاع خود را مرقوم فرمایند. جناب آقای سید علی کازرونی مجتهد مرقوم فرموده بودند و اشریعتا الى الله المشتکی والی رسوله... جناب حاجی سید عبدالحسین لاری حجة الاسلام مرقوم فرموده اند: پسران قوام به تلافی خون عثمان مشروطه خواهان را میکشند حکم شرعی این است که اموال ایشان ضبط و حرف امور دولت و ملت شود.
قتل قوام الملک
روز سوم قتل قوام الملک بود که می خواستند جلسه ختم را برچینند، از علما و اعیان جمع زیادی در مجلس بودند که مجلس متفرق می شود، »سالار سلطان« پسر بزرگ قوام برای مشایعت حتى الباب حرکت می کند
1405/05/10
روز سوم قتل قوام الملک بود که می خواستند جلسه ختم را برچینند، از علما و اعیان جمع زیادی در مجلس بودند که مجلس متفرق می شود، »سالار سلطان« پسر بزرگ قوام برای مشایعت حتى الباب حرکت می کند. توی دالان حسینیه با جناب »حجة الاسلام حاج شیخ باقر« که از جمله مجتهدین بود صحبت می داشتند که از پشت بام و کوچه بنای شلیک شد تقریباً دو ساعت صدای شلیک تفنگ بود بعد از آنکه مردم متفرق شدند معلوم شد که حجة الاسلام حاج شیخ باقر تیر خورده بعد از چند ساعت فوت میکند، چند نفر زن و مرد متفرق کشته می شوند، آقا سید احمد دشتی هم کشته می شود؛ گویا سابقه عداوتی فیمابین این سید با قوام الملک بوده است. نعش او را در سر درب خانه قوام الملک آویخته نفت به او زده آتش می زنند
قتل فجیع دو تن از روحانیون برجسته شیراز و تکه تکه کردن اجساد آنان در ملاء عام و حمایت قاطع فرزندان قوام از این جنایات خشم عمومی را برانگیخت و سیل اعتراضات به تهران و نجف سرازیر شد. در بخشی از تلگراف مندرج در روزنامه صور اسرافیل آمده است:
ای مسلمانان این مصیبت بالاتر از واقعه میدان توپخانه است. این عالم نمای از خدای بی خبر و پسران قوام به اولاد رسول و پیشوای دین مبین این قسم رفتار نمودند ما بدبختان فلک زده چه کنیم، نمی دانیم به چه زبان استغاثه کنیم که وکلای باشرف ما اجازه دفع شر آنها را بدهند.
انالله و انا الیه راجعون
انجمن اسلامی، انجمن انصار
کلیه نیروهای مشروطه خواه شیراز در یک حرکت جمعی انزجار و تنفر خود را از پسران قوام الملک و عاملان این جنایت اعلام نمودند. در یک استشهادیه که به امضای کلیه سران نهضت فارس رسیده است احساسات عمومی مردم از این حادثه منعکس شده است. در این اعلامیه عمومی آمده است.
حضور مبارک علمای اعلام و حجج اسلام و سادات کرام و اشراف و اعیان و تجار عموم اصناف و قاطبه خلق شیراز معروض میدارد از وقوع قضیه هایله شهادت حضرت آیت الله حجة الاسلام آقا شیخ محمد باقر شهید نورالله مضجعه و شهادت حاج سید احمد معین الاسلام عطر الله تربته که در روز دوشنبه ششم شهر صفر سنه 1326 پسران قوام شهدا را بجهة )به جهت برچیدن مجلس فاتحه دعوت نموده و هنگام خروج شهید رابع را درب حسینیه تیر باران کرده و هفده زخم به جسد مطهر حجة الاسلام هشتاد ساله زدند، سید مظلوم معین الاسلام فرار می کند. سالار السلطان فریاد می نماید که سید احمد را بگیرید جمعی از اجزاء پسران قوام عقب سید مظلوم رفته او را گرفته و با گلوله میکشند او را برهنه کرده و پایش را بسته کشانده درب حسینیه آورده و دار می زنند پس از نیم ساعت بند را می برند که مغز سید بر زمین خورده پریشان می شود باز اکتفى )اکتفا نکرده، جسد آن مظلوم را با نفط )نفت( و خاشاک آتش می زنند و چند نفر دیگر از مردو زن را به قتل می رسانند و چند خانه را غارت می کنند. هر کس هر چه شهادت دارد در صدر و حواشی مرقوم دارد تا ظلم پسران قوام مشهود عالمیان شود
در صدر و حواشی این سند استشهاد اقشار مختلف اجتماع و به ویژه علمای شیراز و رهبران مشروطه نوشته شده است. دستخط آیت الله لاری نیز در صدر این سند به چشم می خورد که با این جمله شروع شده است قتل و غارت اسلام پناهان....
انقلابیون تهران به طرفداری از نهضت فارس با اجتماع در مقابل مجلس شورای ملی خواهان رسیدگی به شکایات مردم و مجازات عاملین جنایت شدند. فرزندان قوام الملک نیز با ایجاد ارتباط نزدیک با امام جمعه شیراز و شیخ فضل الله نوری در تهران تبلیغات گسترده ای علیه مشروطه خواهان فارس آغاز نمودند. صف آرایی نیروهای نظامی طرفین در شیراز نگرانی شدید مرکز را به دنبال داشت. کابینه دولت به نخست وزیری نظام السلطنه مافی« در جلسات مختلف اوضاع فارس را بررسی کرده و نهایتاً به اتفاق آراء شاهزاده مسعود میرزا ظل السلطان را به عنوان والی فارس معرفی نمودند. این انتخاب واکنش های گوناگونی را در محافل سیاسی و خبری تهران به وجود آورد.
استعفای علاء الدوله
مبارزات سیاسی و نظامی مشروطه خواهان فارس نهایتاً منجر به استعفای علاء الدوله شد و در پنجم ذیقعده سال 1325 هجری غلامحسین خان غفاری« ملقب به صاحب اختیار به جانشینی او تعیین شد
1405/05/08
مبارزات سیاسی و نظامی مشروطه خواهان فارس نهایتاً منجر به استعفای علاء الدوله شد و در پنجم ذیقعده سال 1325 هجری غلامحسین خان غفاری« ملقب به صاحب اختیار به جانشینی او تعیین شد. با ورود غلامحسین خان غفاری به شیراز کلیه نیروهای متخاصم آتش بس موقتی را پذیرفتند. رهبران جناح های مخالف در منزل حاج علی آقـا ذو الریاستین« از رهبران مشهور جبهه مشروطه خواه جمع شدند، تا ضمن اعلام همبستگی موقت در جهت حل اختلافات اقدام نمایند. »سید عبدالحسین لاری در یکی از این جلسات شرکت نمود و در حالی که »محمد رضا خان قوام الملک وارد مجلس می شد »سید صورت خود را از او برگرداند و بلافاصله از جلسه خارج شد. با این حال گروه های متخاصم به توافقی کوتاه مدت دست یافتند و انجمن ایالتی با ترکیبی جدید شکل گرفت و موجودیت انجمن جدید تلگرافی به تهران اعلام گردید.
با آغاز ماه محرم سال 1326 هجری و شروع ایام عزاداری حسین )ع( زمینه روحی لازم برای تجدید درگیریها و تداوم مبارزه با ظلم حاکمان در میان مردم کوچه و بازار شدت گرفت. بعضی اقدامات عجولانه و مغرضانه »محمد رضا خان قوام الملک نیز موجب تهییج و تحریک هر چه بیشتر مردم شد و حوادثی را شکل داد که تأثیرات عمیقی بر تحولات فارس و مناطق جنوبی بر جای گذاشت. این رویدادها با ترور »محمد رضا خان قوام الملک آغاز شد و دوره ای طولانی از آشوب و هرج و مرج در فارس را به وجود آورد
ترور محمدرضا خان قوام الملک شیرازی در چهار صفر سال 1326 هجری آغازگر حوادث و رویدادهایی است که نتایج آن تأثیر مهمی بر روند تحولات فارس و بنادر بر جای گذاشته است. نخستین گزارش در این باره در مذاکرات مجلس شورای ملی و چند ساعت پس از وقوع قتل به اطلاع نمایندگان رسید. اقدامات خودسرانه »محمدرضا خان قوام الملک در ممانعت از حرکت انقلابی مردم فارس و اتکاء او به قدرت نظامی ایل خمسه و سابقه دیرینه این خاندان در حکومتگری فارس و بنادر و برانگیخته شدن احساسات عمومی مردم علیه او و خانواده اش در بحبوحه انقلاب از عوامل مهم شکل گیری این حادثه به شمار می رود. ترور محمدرضا خان قوام الملک موجی از واکنش های مختلف را در رسانه های گروهی و مجامع سیاسی بوجود آورد. گستردگی اخبار منتشر شده از این واقعه به اندازه ای است که می توان از مجموع این گزارشها پرونده ای قطور تشکیل داد و جزئیات امر را بر این اساس بررسی کرد. یک شاهد عینی طی نامه ای به محمد شریف کاشانی از رهبران مشروطیت تهران درباره این حادثه می نویسد
در یوم پنجشنبه محرم 1326 هجری به سمت شیراز حرکت کردیم چون به واسطه دهه عاشورا ورود به شهر را میمون ندیدم در باغ جهان نما که خارج از شهر است، منزل کرده در روز 14 محرم وارد شهر شد و در ارگ دولتی وارد شدیم چند روز بعد که قوام الملک از تهران به چاپاری وارد گردید پس از شر فیابی به خدمت فرمانفرما به منزل خود وارد شده به واسطه پادردی که داشت چند روزی در خانه بود. روز چهارم صفر از اندرون بیرون آمده یکی دو ساعت در بیرونی منزل خود جلوس نمود.
در موقع مراجعت و حرکت به اندرون در بین راه پله های اتاق شخصی که نام او را نعمت الله می گفتند به ضرب گلوله هفت تیر قوام را مقتول و چند نفر را مجروح می سازد. آدم های قوام هم آن شخص را بلافاصله قطعه قطعه کردند. این نعمت الله سابقاً هم در شکه چی بوده راپورت این واقعه در ارگ حکومتی به 83 فرما نفر ما رسیده که پسرهای قوام الملک نیز حضور داشتند
ترور محمد رضا خان قوام الملک موجب تقسیم بندی کامل نیروهای متخاصم در شیراز شد و همه جناح های سیاسی شروع به سنگر بندی در نقاط مختلف شهر کردند. 84 این رویداد یک هفته پس از ترور نافرجام محمد علی شاه اتفاق افتاد و از این رو تهران به شدت تحت تأثیر ترور نافرجام شاه قرار گرفت. با این حال در مذاکرات مجلس راجع به این حادثه گفتگوهای بسیاری انجام پذیرفت و نمایندگان مجلس در جلسه چهارم صفر سال 1326 امر پیگیری قتل قوام الملک را به وزارت داخله سپردند. (5) قاتل قوام الملک« به نام »نعمت الله بروجردی« از نوکران معتمد دیوان کواری یکی از رهبران انجمن اسلامی شیراز و از مشروطه خواهان فارس بود بر این اساس در شهر شایعه شد که این اقدام به دستور اعضای انجمن اسلامی صورت پذیرفته است. اختلافات بین محمدرضا خان قوام الملک و انجمن اسلامی از روز ورود قوام به شیراز در چهاردهم محرم آغاز شد. »قوام الملک« با تحریک و تشویق روحانیون شیراز و از آن جمله سید محمد فال اسیری« و »آیت الله محلاتی« و »امام جمعه در صدد ایجاد شکاف بین روحانیون برآمد. روحانیون نامبرده بعدها از حامیان اصلی مستبدین شدند و علیه مشروطه خواهان موضع گیری کردند. از طرفی حمایت قطعی قوام الملک از »محمد علی شاه و مشروعه خواهان تهران این شایعه را تقویت نمود که: »محمدرضا خان قوام الملک با دستورهای محرمانه محمد علی شاه و سه طغرا حکم و به هدف سرکوبی مشروطه خواهان و انجمن اسلامی و صولت الدوله قشقایی و 77آیت الله لاری وارد شیراز شده است
سران انجمن اسلامی برای پی بردن به مقاصد اصلی قوام الملک تقاضای ملاقات با او نمودند. این درخواست با واکنش نه چندان گرم قوام الملک روبرو شد و چند روز بعد سران انجمن اسلامی تقاضاهای خود را صریحاً به او اعلام نمودند و تقاضا کردند که چنانچه این درخواستها عملی نشود با واکنش شدید انقلابیون روبرو خواهد شد. مهم ترین درخواست های انقلابیون عبارت بود از :
1 تقاضای تأسیس شعبه عدالت خانه در شیراز
2- قوام الملک هیچ گونه مداخله ای در امر ایل قشقائی نداشته باشد و صولت الدوله را به عنوان ایلخانی به رسمیت بشناسد
3-انجمن اسلامی و مشروطه خواهان حق تشکیل انجمن ایالتی و انتخاب و اعزام نمایندگان فارس را داشته باشند.
محمد رضا خان قوام الملک با اطمینان از حمایت محمد علی شاه و مشروطه خواهان در این مقطع حساس تاریخی توجهی در خور و شایسته نسبت به درخواستهای اعضای انجمن اسلامی از خود نشان نداد و قدرت و صلابت آنان را جدی نگرفت و اقداماتی مخفیانه در جهت قتل رهبران معروف نهضت به انجام رسانید. نقشه مسموم کردن معتمد دیوان کواری و ترور »آیت الله لاری در این راستا انجام پذیرفت که هر دو با شکست مواجه شد. تشویق و تحریک علمای شیراز برای جدا شدن از مشروطه خواهان نیز به سرانجامی نرسید و این اقدامات خشم و نفرت مردم و سران نهضت را برانگیخت، غرور قدرت طلبی و عدم درک درست موقعیت جدید و بی توجهی به به خواسته های مشروع مردم شیراز از طرف محمد رضا خان قوام الملک موجب تشدید نفرت عامه و تحریک احساسات آنان شد. این شرایط در نهایت زمینه های لازم را برای وقوع ترور او به وجود آورد. مجری این طرح یکی از انقلابیون گمنام ایران بود که خود را با عنوان »فدایی شماره (14 معرفی کرده بود. گرچه هیچگاه عاملین اصلی این ترور شناخته نشدند، اما در آن زمان انجمن اسلامی« و »انجمن انصار مظنونین اصلی این حادثه معرفی شدند و معتمد دیوان کواری از انجمن اسلامی و آیت الله سید عبد الحسین لاری از انجمن انصار هدف اصلی مستبدین و فرزندان قوام برای انتقام محسوب می شدند. نخستین اقدام قوامی ها حمله نظامی گسترده به معتمد دیوان کواری و تفنگچیان لارستانی بود. سنگر بندی محکم این نیروها و حمایت مشروطه خواهان و نیروهای قشقایی از آنان موجب شکست قوامی ها شد. انجمن اسلامی« و انجمن انصار در فراخوان عمومی کلیه نیروهای خود را در شاهچراغ شیراز گردآوردند. صف بندی نیروها در شهر و اطراف آن کامل شد و شرایط برای یک رویارویی بزرگ و خونین آماده می گردید. صاحب اختیار حکمران فارس که امکان مقابله با این بحران را نداشت طی تلگرافاتی به تهران اوضاع را آرام و طبیعی گرارش کرد. قوامی ها در شرایط جدید امکان مقابله رو در رو با انبوه فدائیان و تفنگ چیان انجمن اسلامی و انجمن انصار را نداشتند.
نیروهای نظامی مشروطه خواهان متشکل از قشقایی ها، لارستانی ها، مشروطه خواهان شیراز از لحاظ تعداد و توان رزمی بر نیروهای نظامی قوامی ها کاملاً تفوق داشتند. در این شرایط فرزندان قوام الملک در اندیشه طرح توطئه برای اجتماع سران نهضت و ترور دسته جمعی آنان بر آمدند. در روز سوم مجلس ترحیم »محمد رضا خان قوام الملک این نقشه به اجرا درآمد. فرزندان قوام الملک تمامی سران و رهبران سیاسی و روحانی انجمن اسلامی و انجمن انصار را جهت شرکت در این مراسم دعوت نمودند. سران نهضت بی خبر از این توطئه در مجلس ترحیم شرکت جستند. از این میان آیت الله سید عبد الحسن لاری« و »حاج علی آقا ذوالریاستین به دلیل خصومت دیرینه ای که با محمد رضا خان قوام الملک داشتند با وجود اصرار و واسطه و خواهش دیگر علما در مجلس شرکت نکردند. عدم وجود این دو رهبر مانع انجام اقدامات پسران قوام الملک نشد و نقشه از پیش طراحی شده بود، قتل رهبران نهضت به فجیع ترین شکل در یک مجلس ترحیم به انجام رسید. یکی از شاهدین ماجرا در این باره می نویسد
نامه سید عبدالحسین لاری به اسماعیل خان صولت الدوله
سید عبدالحسین لاری که خود را در موقعیتی خطرناک احساس می کرد طی نامه ای از اسماعیل خان صولت الدوله رئیس ایل قشقایی تقاضای کمک نمود
1405/05/07
سید عبدالحسین لاری که خود را در موقعیتی خطرناک احساس می کرد طی نامه ای از اسماعیل خان صولت الدوله رئیس ایل قشقایی تقاضای کمک نمود. نیروهای کمکی قشقایی هزار نفر برآورد شده در بیست و نهم ماه رمضان وارد شیراز شدند. تعداد این نیروها تا شش است. از سوی دیگر محمد رضا خان قوام الملک نیز از نیروهای عشایر ایل خمسه استمداد طلبید و نیروهای خمسه نیز چند روز بعد وارد شیراز شدند. »مشروطه خواهان توانستند لاری که از تلگرافخانه را از تصرف مستبدین خارج کنند. در همان حال سید عبدالحسین حمایت کنسول بریتانیا در شیراز از مستبدین مطلع شد مکتوبی به قنسول اعلیحضرتی انگلیس نوشت و در آن نامه تهدید کرد که چنانچه پسران قوام الملک از تهران وارد شیراز شوند. جنگی بزرگ به وقوع پیوسته و اروپاییان جانشان در معرض جدی خطر واقع خواهد شد. بحران در شیراز موجب شد تا مذاکراتی مفصل در مجلس شورای ملی پیرامون این رویدادها انجام گیرد. میرزا ابوالحسن خان طی سخنرانی در مجلس اظهار داشت که :
قوام الملک و پسرانش را گفتند نباید در شیراز باشند و باید در تبعید باشند. چند تلگراف از نظام السلطنه رسید که اگر قوام الملک نباشد، آنجا امن نمی شود؛ تا وقتی که آمدند اینجا قسم خوردند اطمینان حاصل شد گفتند بروند. حال حاج سید عبدالحسین لاری« به شهر آمده اغتشاش می کند؛ باید او محرک داشته باشد و بایستی تحقیق شود
امام جمعه خویی دیگر نماینده مجلس اظهار داشت که :
تمام معایب از این است که بی تحقیق هر حرفی می زنیم یکی از قوام شکایت می کند بی تحقیق می گویید باید بیاید، دیگری می گوید: حال مسلمان شده، میگوییم برود آخر باید راهکار پیدا کرد نزدیک است رشته امور گسیخته شود«
قوام الملک شیرازی به هنگام حضور در تهران با مشروعه خواهان ارتباط نزدیکی بر قرار کرده و حمایت کامل »آیت الله شیخ فضل الله نوری« را به دست آورده بود. حامیان او در شیراز حرکاتی مشابه مشروعه خواهان تهران انجام دادند و محمد رضا خان قوام الملک با این اقدامات توانست نظر مساعد محمد علی شاه را جلب نماید. شاه ایران طی دستخطی اجازه بازگشت او و پسرانش را به شیراز صادر نمود و او را به نیابت حکومت فارس منصوب کرد
محمد رضا خان قوام الملک که از حمایت محمد علی شاه و مشروعه خواهان تهران برخوردار بود، بلافاصله به طرف شیراز حرکت نمود و در روز اول شوال سال 1325 هجری وارد شهر شد. اما جمعه شیراز و معدودی مشروعه خواه و سران عشایر ایل خمسه با برپایی جشنی بزرگ از تازه واردین استقبال کردند. اعضای انجمن ایالتی، فارس نیز در این مراسم حضور داشتند. یکی از حضار ضمن خوش آمدگویی خطاب به »محمد رضا خان قوام الملک اظهار داشت
امیدواریم ره آورد حضرت اجل مطلوب همگان باشد و پس از چند ماه پریشانی و زیان های جانی و مالی روی آسایش ببینیم و با آسودگی در پیشرفت مشروطیت در لوای قانون مجلس مقدس زندگی کنیم
»محمدرضا خان قوام الملک مستبد فارس در این جلسه سخنانی ایراد کرد که در بردارنده حقایق بسیاری است او در ین خطابه اظهار داشت :
آقایان، من به تهران رفتم و آنچه را باید و شاید برای آرامش مردم و سر و سامان دادن به کارها و آسایش شما با پیشوایان مشروطه گفتگو کردم و چنین فهمیده ام که مشروطه و قانون بسیار خوب است. اعلیحضرت همایونی هم مجلس را می خواهند. ولی مشروطیت باید مشروع و مطابق با شریعت مطهره اسلام باشد و من با مشروطه مشروعه همراهم و از شریعت اسلام پیروی میکنم ولی نمیگذارم مردم سر خود برخلاف آیین اسلام رفتار کنند.
مردم حاضر در جلسه که آگاهی کاملی به ماهیت استبدادی قوام الملک داشتند، از این سخنان به هیجان آمده و یکی از میان جمع فریاد کشید که :
گویا ما تا کنون از اسلام و شریعت مطهره آگاهی نداشته و آقا برای آموزگاری ما آمده اند سالها خون مردم را مکیده دستشان به خون بیگناهان آلوده و جیبشان از مال آنها پر است. حاج سید ابراهیم شیرازی رئیس انجمن اسلامی به خشم آمده گفت
آقای قوام، شریعت اسلام از آن جد من است و من آموزگار دین هستم، اکنون کار شما خدانشناس ها بدینجا رسیده که اصول شرع را به رخ ما میکشید، آقایان برخیزید برویم ایشان این بار با فرمان شاه برای کشتار و چپاول به فارس آمده اند
محمد رضا خان قوام الملک مسلماً در اندیشه حفظ شریعت اسلام و احکام دینی نبود، بلکه او از این طریق می توانست ضمن حفظ رابطه خود با مشروعه خواهان تهران موقعیت خود را در فارس تثبیت کند. او به خوبی از اهداف نهایی انقلاب مشروطیت مطلع بود و می دانست که اهداف انقلاب با منافع شخصی او کاملاً در تضاد است. »محمد رضا خان قوام الملک در حضور صولت الدوله قشقائی بیاناتی ایراد کرد که نشانگر این واقعیت است او درباره مشروطیت می گوید: »می دانی مشروطیت یعنی چه؟ صولت الدوله گفت: اگر نمی دانستم اینطوری برای فداکاری حاضر نمی شدم. قوام الملک گفت: باز هم نمی دانی مشروطه یعنی چه؟ مشروطه یعنی من و تو نباشیم، یعنی ما با آقای فلان بقال فرق و امتیاز نداشته باشیم، حالا هم از راه خیرخواهی میگویم از این خیال کج و معوج منفرد شوید.
در تهران حامیان قوام الملک شرایطی را فراهم ساختند تا محمد علی شاه پادشاه وقت علاء الدوله را به حکومت فارس منصوب کند. شایعه انتصاب علاء الدوله موجی از هیجان را در میان مشروطه خواهان برانگیخت و تلگرافهای متعددی به تهران مخابره شد در یکی از این تلگرافها آمده است
به مجلس مقدس، خدا شاهد است ما تقصیری نداریم و انجمن اسلامی مشروطه طلب است تعیین حکومت علاء الدوله هتاک خیلی اسباب وحشت اهالی فارس شده است، قوام و پسرانش نمی گذارند فارس امن باشد، خوب است ما را از شر حکومت علاء الدوله خلاص کنید
محمد رضا خان قوام الملک برای نشان دادن وضعیت بحرانی فارس عشایر خمسه را واداشت تا روستاهای اطراف شیراز را غارت کنند. انجمن اسلامی و انجمن انصار تسلیم شرایط نشدند و قاطعانه خواهان استعفای »علاء الملک« بودند. نیروهای مستبد که حضور سید را در شیراز بسیار مؤثر میدانستند توطئه ترور او را بار دیگر به اجرا در آوردند. سید در بخشی از یک نامه شخصی خود در این باره می نویسد
جمعه گذشته که در مسجد آقا احمد مشغول نماز جمعه بودیم در بام حمام متصل به مسجد کمین کرده بودند که با شش لول بزنند که جمعی خبر شدند و آنها را فرار دادند و خود نصیر الملک نائب الا یا له راپورت و خبر داده بود که احتیاط بکنید و از خانه بیرون نیایید که مصلحت نیست و تاکنون چندین دفعه در صدد این گونه خدعه و غیله برآمده اند و حق تعالی نگذاشته
با همه خطراتی که »سید و یارانش را تهدید می کرد او طی اقامتش در شیراز رساله سیاسی خود را با عنوان تشویق و تحریض مشروطه مشروعه« به چاپ رسانید او در این رساله به دفاع از مبانی مشروطیت پرداخته است. در بخشی از این رساله آمده است:
تمامی مفاسد بدبختی های کشور در مخالفت حکم و شورای ملت و کفران نعمت است و پیروزی ملتها در متابعت از قانون شورا را باید دانست.
سید فایده قانون ملی« را در تخلیه و تخلی از نجاست کثافت اخبثین طبابه و حکمه و تحکم و حکومت کفره خارجه« دانسته است. او نمونه بارز حکومت کفره خارجه را ریاست گمرک عنوان کرده است. او برای نمایندگان مجلس سه شرط قابل شده است که عدم مجالسه و مجاورت اشرار مستبدین مفسدین« و »محاسن صورت و سیرت اسلامی و قصد کردن به دخول در کعبه انجمن حرم محترم ملی به قصد خلوص به احرام« از آن جمله اند او با انتشار این رساله خود را در جمع علمای مشروطه خواه معرفی کرد. هر چند مبانی اندیشه سیاسی او در عمل به نظریات شیخ فضل الله نوری نزدیک تر بود، اما شرایط سیاسی به گونه ای بود که در این مقطع زمانی »سید« و یارانش به شدت از مشروطه خواهان حمایت نمودند
دعوت انجمن اسلامی از سید
دعوت انجمن اسلامی از سید فرصت جدیدی برای او و یارانش را فراهم آورد تا بتواند نهضت ضد ظلم خود را به دیگر نواحی فارس گسترش دهد.
1405/05/06
دعوت انجمن اسلامی از سید فرصت جدیدی برای او و یارانش را فراهم آورد تا بتواند نهضت ضد ظلم خود را به دیگر نواحی فارس گسترش دهد. سید به دعوت انقلابیون شیراز پاسخ مثبت داد و با تدارک نیروی ده هزار نفری از چریک های عشایری و شبه عشایری جنوب فارس به طرف شیراز حرکت کرد.
نیروهای نظامی همراه او از عشایر دولخانی کوهستانی بیخه ای بیرمی اشکنائی و شرفوئی و تفنگچیان لاری تشکیل می شود. ورود او و یارانش به شیراز با هیاهوی بسیار و استقبال فراوان روبرو شد. یک شاهد عینی در این باره می نویسد
روز ورود سید به شیراز در شهر هیجانی به پا بود مردم دس دسته دسته هم برای تجلیل از پیشوای با آوازه هم برای طرفیت او با قوامی ها و این که حالا به کمک مشروطه خواهان آمده برای استقبال خود را آماده نموده و در دروازه سعدی که سید و همراهان از آن راه وارد می شدند اجتماع کردند. سید بر الاغی سوار بود تحت الحنگی اندوخته و عمامه سیاهی بر سر داشت. از حیث قیافه ظاهری دارای قامتی متوسط چهره ای گند می بلکه مایل به تیرگی و محاسن معمولی داشت از هیکل و قیافه سید چیزی که جلب توجه میکرد چشمان او بود.
بعدها در نماز جماعت و در بلوای شاهچراغ که آنهم داستانی دارد شخصاً و مکرر در مکرر او را دیدم که چشمان وی جذابیت و گیرندگی خاصی داشت و روی هم رفته در تأثیر چشمان سید جمال الدین افغانی آنچه خوانده بودم در دو چشم سید دیدم. من تا آن روز آخوند تفنگی و عمامه به سر ندیده بودم روز ورود سید به شیراز آخوندهای تفنگی عمامه های بزرگ و سینه خود را بر سر تخت الحنگ انداخته عباهای سفید نازک چقه« به دوش، یک قطار فشنگ به کمر بسته و تفنگ های پنج تیر خود را مهیای نشانه گیری و تیراندازی کرده بودند. رئیس ملازمین که اسب سفید او دنبال الاغ سید بود اسمش شیخ زکریا و برادرش شیخ عبدالحسین بود. کلیه اهالی سرکوه از مجاهدین و فدائیان سید به شمار می رفتند
غیر از تیپ آخوند و عمامه به سر دو سه نفر کا کا سپاه در رکاب سید بودند که می گفتند در شب تاریک پای مور را با تیر می زنند و تیرشان خطا نمی کند
سید و یارانش بلافاصله پس از ورود به شیراز در منزل یکی از تجار لاری ساکن شدند و نخستین نماز جماعت با حضور جمع کثیری از همراهان برگزار گردید. حضور او در شیراز توازن قوا را به نفع مشروطه خواهان به هم زد و انقلابیون را برای رویارویی مستقیم با قوام الملک شیرازی و نیروهای مستبد آماده تر ساخت. با استقرار نیروهای »سید« در شیراز صف آرایی مشروطه خواهان و مستبدین آغاز شد و هر دو طرف حداکثر توان خود را برای یک رویارویی جدی و خصمانه به کار گرفتند. »سید« برای حفظ انضباط جمعی و به هدف منظم کردن تشکیلات نظامی و سیاسی خود در نخستین اقدام به تأسیس انجمنی جدید با نام انصار مبادرت نمود. تشکیل این انجمن و تدوین اساسنامه آن با حمایت جدی انجمن اسلامی شیراز و انقلابیون همراه شد
در همان حال محمد رضا خان قوام الملک شیرازی با وساطت بعضی از علماء به ویژه با همکاری نزدیک آیت الله شیخ فضل الله نوری توانست رضایت مجلس را برای بازگشت به شیراز فراهم آورد. بازگشت محمد رضا خان قوام الملک از تهران به شیراز موجب نارضایتی شدید انقلابیون را فراهم آورد. شایعه بازگشت محمد رضا خان قوام الملک به شیراز، تحصن مشروطه خواهان شیراز به حمایت از او و دسته بندی روحانیون به دو گروه مشروعه خواه و مشروطه خواه زمینه را برای رویارویی کامل با نیروهای فارس فراهم آورد. دعوت انجمن اسلامی از »آیت الله لاری و ورود او به شیراز از جناح بندی قدرت را کامل نمود. گزارش های موجود حاکی از آن است که یکی از سران مشروطه خواه شیراز به نام معتمد دیوان کواری از »آیت الله لاری دعوت کرده است. این این گزارش ها نمی تواند صحت داشته باشد چون که معتمد دیوان کواری آشنایی چندانی با »سید« نداشته است هر چند به عناوین پیشکاری مسافرتی به لارستان داشته است. اسناد موجود به صراحت از دعوت انجمن اسلامی شیراز حکایت دارد. در متن تلگرافی از انجمن اسلامی خطاب به مستشار الدوله آمده است:
با رشوه پسران قوام بعضی از عالم نمایان از قبیل امام جمعه که سالهای سال است صوره از اهل علم و باطن نوکر دولت و خورنده مال ایتام ملت مظلوم است و عالم زاده جاهل بی سواد یعنی سید محمد فالی را ضایع کرده بود، میرزا ابراهیم محلاتی که حجة الاسلام مستبدین است و مشروطه را مخالف ریاست خود می داند و همیشه سراً مخالفت داشت ولی از ترس انجمن اسلامی جرأت اظهار نداشت در این موقع آشکارا بنای مخالفت را با اساس مشروطه گذارده و ملت مظلوم مجبور شد از حضرت مستطاب حجة الاسلام حاج سید عبد الحسین لاری دامت برکاته که از علمای معروف و رساله علمیه ایشان در عتبات معمول به است استدعا نماید که به شیراز تشریف آورده و از مشروطه خواهان حمایت فرماید، ایشان هم بر حسب وظیفه شرعیه خودشان تشریف فرمای شیراز شده این فقره اسباب حسد این چند نفر عالم نمای بی انصاف که جز حمایت قوام الملک کاری ندارند شد و اسباب بلوا را فراهم کردند
سید که با دعوت انجمن اسلامی به شیراز آمده بود بلافاصله پس از ورود انجمنی به نام و از مشروطه انصار« تأسیس نمود. این انجمن از کلیه مهاجرین لارستانی و جنوب فارس خواهان آن نواحی تشکیل شده بود. 54 ورود »سید« به شیراز و شرکت مؤثر او در تحولات فارس برای نخستین بار در مذاکرات روز نهم رمضان سال 1325 هجری شورای ملی انعکاس یافت. در جلسه مذکور میرزا ابوالحسن خان طی نطقی اعلام نمود که :
در شیراز حاج سید عبدالحسین لاری با دو هزار نفر چریک حرکت کرده و اغتشاش میکند و جمعی دیگر میگویند که چرا پسر قوام را حبس کرده اند
در مذاکرات یکماهه مجلس مباحث موافق و مخالفی در مورد »سید مطرح گردید. در شیراز نیز مستبدین بیکار ننشستند و برای نخستین بار در صدد ترور او برآمدند. نقشه قتل سید با هوشیاری محافظین او خنثی گردید. اعضای انجمن انصار« در اعتراض به این اقدام در صحن شاهچراغ متحصن شدند.
نظام السلطنه مافی والی فارس که امکان مقابله با این حوادث را نداشت در روز هفتم رمضان سال 1325 هجری از مقام خود استعفا داده و بلافاصله به طرف اصفهان حرکت کرد. دو دو روز بعد امام جمعه شیراز که مایل نبود سید لاری« در مسجد نماز جماعت به جای آورد پیشدستی کرده برای ادای نماز به مسجد نو رفت تفنگچیان لاری و کواری مسجد را محاصره کردند. درگیری بین نیروهای حامی امام جمعه و سید لاری آغاز شد و به مدت چند روز ادامه یافت. 90 هر دو طرف برای تصرف تلگرافخانه به حمله نظامی دست زدند. نیروهای قوام الملک توانستند پیش از نیروهای مشروطه خواه در تلگرافخانه شیراز مستقر شوند. درگیری تمام عیاری بین نیروهای »سید« و »قوام الملک به وقوع پیوست »سید« در یک نیروهای مستبدین در نامه شخصی تعداد نیروهای خود را پنج هزار تن ذکر کرده است. هنگام استقرار خود در تلگرافخانه تلگراف های متعددی به شکایت از معتمد دیوان کواری« و نصیر الملک مخابره نمودند. 133 انجمن ایالتی فارس نیز به حمایت از مشروطه خواهان وارد صحنه شد و سیل تلگرافها به تهران سرازیر شد
درگیری هایی در شیراز با حضور قشقایی ها
درگیری هایی در شیراز با حضور قشقایی ها به وقوع پیوست که تعدادی از نیروهای مردم و عشایر به قتل رسیدند نظام السلطنه ما فی« در 24 ربیع الثانی به عنوان حاکم فارس، جای گزین »مویدالدوله که به طرفداری از قوامی ها معروف بود برگزیده شد
1405/05/05
درگیری هایی در شیراز با حضور قشقایی ها به وقوع پیوست که تعدادی از نیروهای مردم و عشایر به قتل رسیدند »نظام السلطنه ما فی« در 24 ربیع الثانی به عنوان حاکم فارس، جای گزین »مویدالدوله که به طرفداری از قوامی ها معروف بود برگزیده شد با انتصاب »نظام السلطنه« که به طور سنتی با خاندان قوامی ها اختلاف داشت، کفه تراز و به نفع مشروطه خواهان سنگین تر گشته و قوام الملک چهارم و برادرش »نصرالله خان« به همراهی »امام جمعه مجبور به ترک شیراز و رفتن به سوی تهران شدند. »نظام السلطنه« با ورود به شیراز توانست با همکاری صولت الدوله قشقایی و نیروهای انقلابی آرامش پیشین را برگرداند از سوی دیگر قوام الملک در تهران توانست با ترفندهایی نسبت به بازگشت خود به فارس اقدام نماید. نامه ای با عنوان انجمن فارس« در »حبل المتین« تهران درج گردیده که در بخشی از آن چگونه اعتراض گسترده مردم نسبت به بازگشت قوام ذکر شده است.
شایعه حمایت بعضی از سیاسیون تهران از قوام الملک و امکان بازگشت او به فارس موجب ایجاد بحران جدید در شیراز شد و گروه های مختلف از خود واکنش نشان دادند. در جلسه سی ام جمادی الثانی 1325 هق مجلس شورای ملی متن تلگرافی از شیراز به مضمون مخالفت شدید با بازگشت قوام الملک به فارس قرائت شد.
به این ترتیب گروه های سیاسی فارس عملاً به دسته بندی دو جناح تهران پیوستند. انجمن اسلامی اصناف روحانیون و تجار و کسبه و قشقائی ها در جناح مشروطه خواه، و در سوی دیگر قوام الملک و امام جمعه شیراز و ایلات خسمه در جناح مستبدین موضع گیری نمودند و از اواخر جمادی الثانی سال 1325 هـق درگیری ها آغاز و با شایعه بازگشت قوام الملک منازعات شدت بیشتری یافت. شایعه حمایت علمای مشروطه خواه از قوامی ها«، طرفداری علنی امام جمعه شیراز از ایشان همراهی عده کثیری از رؤسای ایلات خمسه علیه مشروطه خواهان و ترس از رویارویی نابرابر باعث گردید انجمن اسلامی شیراز برای تقویت جبهه مشروطه خواهان« به دعوت »سید عبدالحسین لاری اقدام نماید. 44 دعوت نیروهای انقلابی لارستان به شیراز حوادثی را در پی داشت که در روند مبارزاتی فارس تغییرات محسوس را به وجود آورد
با توجه به آنچه رفت می توان گفت نهضت مشروطیت در شیراز با تظلم خواهی از شعاع السلطنه آغاز گردید و به تدریج رنگ کاملاً سیاسی به خود گرفت. نیروهای شرکت کننده در این قیام، بینش و اطلاع کافی از مبانی سیاسی مشروطیت نداشتند و همراهی ایشان با انقلاب بخاطر از بین بردن ظلم و برجای نشاندن رژیمی مردمی بوده است. روحانیون شیراز اولین پرچمداران این نهضت بوده اند که در کنار تجار و اصناف حداکثر فشارها را تحمل کردند.
با تشکیل مجلس شورای ملی در تهران و آغاز جناح بندی های سیاسی - فکری در مرکز که در یک سوی آن »آیت الله شیخ فضل الله نوری و یارانش و در سوی دیگر آیات عظام طباطبائی« و »بهبهانی« قرار داشتند، نیروهای فارس نیز در این جناح بندی شرکت جستند و امام جمعه شیراز در سلک مشروعه خواهان درآمد و درگیری ها با زمینه های قبلی و تحریکات قوام الملک جهت اعاده قدرت و با ظاهر تمایلات سیاسی آغاز گردید. در این درگیری ها نیروهای متضاد ایلی شامل ایلات قشقائی« و »خمسه شرکت داشتند و در عمل به دور از تمایلات فکری و عقیدتی و برای کسب قدرت در فارس و به دنبال درگیری های پیشین و خانوادگی عمل می کردند، رهبر ایل قشقائی صولت الدوله« که فردی ثروتمند و جنگجو به حساب می آمد در این تحولات به عنوان بازوی حامی و قدرتمند مشروطه خواهان شرکت کرد او هرگاه اراده می نمود حوزه وسیعی از فارس را ناامن می ساخت.
او با استفاده از نیروهای پرتوان و گسترده ایلی بیشترین ضربات را بر پیکر مستبدین وارد ساخت و جاده مهم بوشهر - شیراز، در حیطه کنترل او قرار داشت از طرفی خاندان قوام الملک« به عنوان سرپرست ایل خمسه که حوزه اقتدارشان بیشتر در نواحی شرق فارس بود با استفاده از ثروت هنگفت و نیروهای ایلی در جناح مستبدین وارد عمل گردید، این دو نیرو قدرتمندترین گروه در فارس به شمار می رفتند.
در این میان روحانیون شیراز، با توجه به جریانات تهران به دو دسته تقسیم گردیدند، امام جمعه و جمعی از روحانیون در سلک طرفداران »قوام الملک و حامیان خویش در تهران و حاج میرزا ابراهیم و جمع بزرگی از روحانیون در سلک مشروطه خواه قرار گرفتند. به نظر می رسد که در شیراز توازن قوا به سود مستبدین« بوده است به همین دلیل مشروطه خواهان شیراز - انجمن اسلامی - ناگزیر از دیگر نیروهای مشروطه خواه در فارس که عمدتاً شامل نیروهای سید عبدالحسین لاری و صولت الدوله قشقایی می شده است، دعوت به عمل آوردند. در سال 1325 هق با احتمال بازگشت قوام المک و پناهیدن جمعی از روحانیون به مسجد نو« و تشکیل حزب مخالف مشروطه خواهان که با حمایت مالی خاندان قوام الملک شکل گرفت. بحران جدید در راه بود و انجمن اسلامی ناگزیر از دعوت نیروهای سید و سپس قشقایی ها به شیراز گردید. با دعوت این دو گروه قدرتمند، شیراز شاهد تجمع کلیه نیروهای نظامی فکری فارس گردید. نیروهایی که در ظاهر به دو فرقه مشروطه خواه و مستبدین تقسیم می شدند و حداکثر توان خود را در جهت انجام مقاصد خویش به کار می بردند. نمایش قدرت جدید در شیراز باعث شکل گیری حوادثی گردید که سالیان دراز تأثیرات آن در فارس برجای ماند. اقتدار بی چون و چرای آیت الله لاری« در فارس جنوبی و شهرت اقتدار و انضباط و هماهنگی نیروهایش به شیراز و تهران رسید و انقلابیون او را با عنوان رهبری مقتدر و تسلیم ناپذیر و مردمی می شناختند و احترام خاصی برای او قایل بودند
انقلابیون شیراز که توان رویارویی با زیاد خواهی های محمد رضا خان قوام الملک را نداشتند در یک جلسه مشورتی تصمیم گرفتند که آیت الله لاری و نیروهایش را به شیراز دعوت کنند. یکی از اعضای انجمن مشورتی شیراز در این باره می نویسد:
زعمای انجمن اسلامی برای اولین بار حضرت آیت الله لاری آقای حاج سید عبدالحسین طاب ثراه را از لار به شیراز دعوت کردند. سبب این دعوت این بود که انجمن اسلامی در برابر نیروی استبداد که در نهایت قدرت بود به پشتیبانی یک روحانی بزرگ حاجت داشت و چون با هیچ حیله و تزویری نتوانسته بودند حضرت آیت الله محلاتی را که بزرگ ترین و با نفوذترین و عاقل ترین روحانی عصر خود بود وارد معرکه مشروطه خواهی کنند و در زیر نفوذ خود بگیرند و مرحوم آیت الله اصطهباناتی آقای شیخ محمد باقر از نظر شیخوخیت و سادگی مرد چنان میدانی نبود و آیت الله لاری در خصومت با عوامل و دستگاه جو جور شهرت زیاد داشت او را به این مناسبت طلبیدند که از وجود او و نفوذ کلمه او در راه پیشرفت مشروطیت و تقویت جبهه استفاده نمایند
بازگشت قوام الملک از تهران به شیراز
با این تلگراف قوام الملک از تهران به شیراز بازگشت و با ورود او به شهر فصل جدیدی از مبارزات فارس آغاز گردید.
1405/05/04
با این تلگراف قوام الملک از تهران به شیراز بازگشت و با ورود او به شهر فصل جدیدی از مبارزات فارس آغاز گردید. لازم به توضیح است که جنبش شیراز علیه ظلم و ستم »شعاع السلطنه آغاز شد و »قوام الملک« در راستای منافع اقتصادی و سیاسی خویش در این مبارزه مردم را یاری نمود. در طی این جریان، محمد رضا قوام الملک به تهران تبعید شد و نهضت شیراز به رهبری روحانیون ادامه یافت و نهایتاً با پیروزی ملیون تهران به ثمر نشست بازگشت محمدرضا خان قوام الملک شیرازی« به شیراز شرایط جدیدی را برای او و خانواده اش به وجود آورد.
او به عنوان رئیس خاندان سنتی ای که به مدت دویست سال حاکمیت فارس را بر عهده داشتند، اصولاً با افکار انقلابی مشروطه خواهان همراهی کامل نداشت. گفته او که در دست نوشته های معین دفتر« بر جای مانده است موید این گفتار است او خطاب به رهبر ایل قشقایی می گوید
مشروطه یعنی من و تو نباشیم، یعنی اینکه ما با فلان بقال فرق و امتیاز نداشته باشیم
با این روحیه او و خانواده اش، اگر چه در نهضت مردم علیه اجحاف و ستم »شعاع السلطنه« شرکت کردند، اما بنا به ماهیت سلطه گرانه شان نتوانستند با مشروطه خواهان همراهی کنند و روز به روز از ایشان بیشتر فاصله گرفته، سرانجام رو در روی آنان قرار گرفتند
با توجه به آنچه رفت می توان گفت که قیام شیراز، جنبشی ضد سلطة شعاع السلطنه« و علیه مظالم او بوده است، در رأس این جنبش روحانیون قرار داشته اند، هیچ نشانه ای دال بر آگاهی سیاسی رهبران نهضت از ساختار سیاسی مشروطیت در دست نیست و این جنبش از سال 1323 هـق آغاز و سرانجام در راستای نهضت همگانی مشروطیت در ایران قرار گرفت.
نیروهای سهیم در این نهضت از طیف گسترده و ناهمگونی تشکیل می شدند این ناهمگونی بعدها در روند حوادث سیاسی فارس نقش اساسی ایفا کرده است. در فاصله ماه های ربیع الثانی تا رجب سال 1324 هـق آگاهی چندانی از جنبش فارس در دست نیست ولی از آن پس روزنامه های مظفری« و »ندای اسلام« و انجمن اخوت اطلاعاتی دست اول از جریانات فارس ثبت کرده اند. روزنامه مظفری« در شماره اول خود با عنوان اخبار شیراز آورده است.
به قراری که اطلاع حاصل کردیم، از روزی که نظامنامه انتخابات مجلس شورای ملی به شیراز رسیده تاکنون جوش و خروش فوق العاده در آحاد ملت پدیدار شده و مخصوصاً آقایان علماء و حجج اسلامیه خصوص جناب میرزای حجة الاسلام آقا میرزا ابراهیم و جناب امام و جناب سید محمد فال اسیری و جناب حاجی شیخ علی آقا و سایرین در تحریک و تشویق مردم به عمل انتخابیه و خاصه این آخری ترغیب اهالی به اشتراک در بانک ملی کمال سعی را فرموده اند
در شماره دوم روزنامه مظفری« استعفای »علاء الدوله از حکومت فارس و حرکت او به طرف تهران و واگذاری قدرت به عنوان نایب السلطنه سالار سلطان - حبیب الله قوام الملک چهارم - درج شده است. خاندان قوام الملک با اقدامات خویش زمینه های موضع گیری و مخالفت مشروطه خواهان را به وجود آوردند
در ماه محرم سال 1335 ه.ق، انجمنی در خانه »حاج نائب الصدر شیرازی« منعقد گردید و به نام انجمن جنوب نام گذاری شد. در شیراز به دلیل گرایشهای انقلابی و نوخاسته مردم، اقدامات و تظاهراتی علیه قوام الملک چهارم شکل گرفت که اولین نشانه آن در مذاکرات 28 محرم 1325 هـق، در مجلس شورای ملی مطرح گردیده است. »میرزا ابوالحسن خان متن تلگراف علمای شیراز را که علیه اقدامات قوام الملک نوشته شده بود در مجلس قرائت نمود.
پس از صدور فرمان مشروطیت در شیراز انجمن های بسیاری تشکیل شد که یکی از قدرتمندترین آنها انجمن اسلامی« بوده است این انجمن در منزل مهذب الدوله تشکیل شد و بیشترین مکاتبات را با تهران انجام می داد، انتخابات مجلس در شیراز انجام گردید و نمایندگانی انتخاب شدند، اما با کارشکنی های قوام الملک نمایندگان شیراز نتوانستند عازم تهران شوند. متن تلگرافی از علمای تهران دال بر نگرانی ایشان از عدم اعزام منتخبین فارس در روزنامه »ندای اسلام، درج گردیده است آنچه از مدارک و شواهد بر می آید نشانگر کارشکنی قوام الملک چهارم در پیشبرد اهداف میلیون« فارس است. نارضایتی از خاندان قوام الملک بالا گرفت و نهایتاً موج گسترده ای از این اعتراضات از اواخر ماه 27 صفر سال 1325 هـق در شیراز آغاز شد
در جلسه 21 ربیع الاول چندین تلگراف از انجمن اسلامی و علمای شیراز در مجلس خوانده شد، که حکایت از تحصن و اعتصاب همگانی علیه قوام الملک و همچنین تشکیل جناح مستبدین در »مسجد نو« شیراز است. اولین گزارشهای رسمی مندرج در کتاب آبی، پیرامون همین واقعه به ثبت رسیده و از آن پس بیشترین اطلاع راجع به فارس در این گزارش ها آمده است: اخبار بیدادگری قوام الملک« در تهران با سر و صدا منتشر گردید و
میرزا نصر الله ملک المتکلمین طی خطابه شیوایی در جلوی عمارت بهارستان، »قوام الملک را اول مستبد ایران خواند، این هنگامه چنان گیرا و گرم بود که همه را به گریه انداخت " فشار روانی و سیاسی انقلابیون باعث گردید که مجلس در جلسه 21 ربیع الاول با اکثریت آرا وزارت داخله را ملزم به عزل قوام الملک نمود. قوام الملک« در مقابل خواست مکرر و پیگیر انقلابیون شیراز و تهران حاضر به خروج از فارس نبود. روزنامه مظفری در مقاله ای تحت عنوان شیراز و ما ادریک فی الشیراز هرج و مرج فارس را به خوبی نشان داده است. در همین حال به همت انجمن های مختلف شیراز نمایندگان انتخابی فارس به طرف تهران حرکت کردند و در جلسه هشتم ربیع الثانی خود را به مجلس معرفی 24 کردند. شیخ یوسف یکی از نمایندگان شیراز در جلسه بعدی ضمن خطابه ای خواستار پیگیری جدی آشوب های شیراز گردید.
فارس و جنبش مشروطه خواهی
چگونه شکل گیری و روند حوادث و رویدادهای ایالت فارس در جنبش مشروطیت به خوبی مورد بررسی قرار نگرفته است
1405/05/03
چگونه شکل گیری و روند حوادث و رویدادهای ایالت فارس در جنبش مشروطیت به خوبی مورد بررسی قرار نگرفته است. در حالی که این ایالت در اواخر عصر قاجاری به دلیل موقعیت تجاری و ارتباط بابنادر بوشهر و عباسی از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است. از آنجایی که سیر تکوین و شکل گیری و روند حوادث ایالت فارس در دوره مشروطیت مورد شناسایی و معرفی کامل قرار نگرفته است از این رو بسیاری از تحلیلها و برداشت های محققین در این باره از جامعیت کافی برخوردار نیست به عبارت دیگر برای دستیابی به تحلیلی همه جانبه و فراگیر نیاز به بازسازی درست و منطقی وقایع و حوادث از خلال منابع و مراجع اصلی این دوره است تا محقق بتواند در مرحله بعدی به تحلیل و تبیین کیفیت رویدادها بپردازد. این مقاله در صدد است با استفاده از مراجع اصلی و کمتر شناخته شده فارس در دوره مشروطیت سیر رویدادها و حوادث و ارتباط منطقی آنها را با تحولات منطقه نشان دهد
کلید واژه فارس، مشروطیت، شیراز، انجمن ها، آیت الله لاری
درباره نقش فارس در جنبش مشروطیت تاکنون مطالعه ای کامل و مستقل صورت نگرفته است اطلاعات پراکنده ای از چگونگی آغاز نهضت از طریق مورخین به دست آمده است. ناظم الاسلام« و »کسروی هر دو نوشته اند که شورش مردم شیراز و فارس به سبب تعدیات و ستمگری هایی بوده که شعاع السلطنه و کارگزاران او نسبت به اهالی روا داشته اند و املاک آنها را به نام اینکه خالصه بوده و خالصجات فارس را شعاع السلطنه از دولت خریده بود، تصرف و ضبط میکردند آغاز این شورش براساس سندی که دکتر قائم مقامی آن را منتشر ساخته است چند ماه پیش از رجب سال 1323 قمری است.
ظلم و ستم بیش از حد شعاع السلطنه و کارگزارانش باعث گردید تا علما و روحانیون و مردم از او و اطرافیانش به دولت شکایت کردند ولی چون پاسخ مساعدی نیافتند، علیه تعدیات ایشان به پا خاستند. علما و مردم در صحن شاه چراغ متحصن شدند، تجار و کسبه بازار دکانهای خود را بستند. مردم سلاح به دست گرفته و ارگ حکومتی را محاصره نمودند. چند شب تیراندازی هوایی شد و شعاع السلطنه بدون اینکه رسماً از حکمرانی فارس استعفا کرده باشد، شیراز را به سوی تهران ترک کرد. ناظم الاسلام کرمانی در این باره می نویسد:
شاهزاده حاکم به عزم معالجه مرض، به فرنگستان مسافرت نموده نائب الحکومه بنای بدسلوکی را گذارده مردم از شدت فشار ظلم به شاه چراغ« که محل بست و پناه مظلومین بود متحصن گردیده اند. »سردار اکرم نایب الحکومه به بهانه نظم شهر، حکم شلیک داده متجاوز از بیست نفر از اطفال و مردم بیچاره به هدف گلوله ظلم به خاک ملاک افتادند. بعضی هم به قنسول خانه انگلیس پناه بردند
با کشتار مردم، علمای شیراز تلگرافی به »محمد على میرزا ولیعهد مخابره کردند و تلگرافی هم نزدیک به همان مضمون، توسط آقا سید محمد طباطبایی« به شاه مخابره شد و متن تلگراف در تهران منتشر گردید. این امر باعث تقویت موضع آزادیخواهان گردید و معلوم شد که علاوه بر تهران در شهرستانها هم مردم و علما به قیام برخاسته اند. شاه در پاسخ چنین مرقوم داشت
علاءالدوله را می فرستیم به عرایض شما برسد. اما در باب املاک ما این املاک را مرحمت فرموده ایم به »شعاع السلطنه« دیگر برگشت ندارد
دولت در نظر داشت که علاء الدوله« را به حکومت فارس بفرستد اما جریاناتی این امر را به عهده تعویق انداخت و غلامحسین خان و وزیر مخصوص به فارس اعزام شد تا اوضاع را آرام کند. وزیر مخصوص تا سال 1324 هـق در فارس بود. در همین حال اعتراضات و شورش های مردمی در فارس بالا گرفت و شهرهای مختلف کازرون، لار، فسا، بوشهر را در برگرفت. 10 قائم مقامی« در تألیف خویش نهضت آزادیخواهی مردم فارس، حدود 350 تلگراف مربوط به ایام حکومت صاحب اختیار را به چاپ رسانده است که حکایت از بی نظمی و اغتشاش در سطح فارس دارد. جنبش شیراز آنچنان بالا گرفت که هنگام مراجعت شعاع السلطنه« از اروپا و شایعه بازگشت او به فارس عین الدوله« در مقابل اعتراض همگانی مجبور گردید که طی تلگرافی خطاب به علما موضوع آمدن شعاع السلطنه به شیراز را تکذیب ند. مردم شیراز با شنیدن این خبر جشن گرفته و تلگرافهای چندی مبنی بر تشکر و رضایت علما و از جمله حاج میرزا ابراهیم شریف و اصناف و تجار به تهران مخابره گردید
با این حال وزیر مخصوص در اواخر ربیع الثانی سال 1324 هـق برکنار و حکومت فارس به »علاء الدوله سپرده شد. در فاصله بین ماه های ربیع الثانی تا جمادی الثانی، در ظرف دو ماه که انقلاب در تهران و شهرستانها منجر به صدور فرمان مشروطیت از طرف مظفرالدین شاه گردید، آگاهی چندانی از اوضاع شیراز در دست نیست. مدرکی از دستگیری صدیق الممالک حاکم دشتی و دشتستان توسط »علاء الدوله« و تلگراف »آیت الله طباطبایی« 12 به حاکم فارس برای رهایی او در دست است. جواب علاء الدوله اشاره به کشتار بی رویه مردم توسط صدیق الممالک و اجحاف مالی او دارد. با بازگشت علماء از مهاجرت کبری و صدور دستخط مشروطیت علمای شیراز با ارسال تلگرافی به »آیت الله طباطبایی خرسندی خود را اعلام کردند. امضاء کنندگان این تلگراف عبارت بودند از: »حاج میرزا ابراهیم«، حاج میرزا یحیی« امام جمعه شیراز«، »سید محمد فال اسپری« فرزند »سید على اکبر فال اسیری و بسیاری دیگر از روحانیون شیراز و از آن جمله »حاج میرزا ابراهیم« ضمن تبریک عزیمت علماء از قم به تهران خواهان بازگشت »محمد رضا خان قوام الملک« والی مستبد فارس از تهران به شیراز گردید
اسماعیل بنیانگذار سلسله سامانی
اسماعیل بنیانگذار سلسله سامانی پسر اوست که در منطقه مرزی فرغانه به دنیا آمد
1405/05/01
دکتر عبد الرسول خیراندیش
اسماعیل بنیانگذار سلسله سامانی پسر اوست که در منطقه مرزی فرغانه به دنیا آمد. او در هنگامی که برادرش نصر حکمران سمرقند بود و بخارا در پی هجوم حسین بن طاهر از خوارزم در آتش جنگ و جدال می سوخت به امارت بخارا رسید. در این کار عبدالله پسر خواجه ابو حفص کبیر که شخصی عالم و مبارز بود نقش مهمی داشت. 20 اصولاً بخارا به دلیل وضعیت جغرافیایی خاص خود که مستقیماً به بیابان های ترک نشین منتهی می شد همواره نقطه ای مرزی محسوب می شد. دیوارهای گسترده و طولانی، رباط های بسیار و تعداد فراوان غازیان آن را از نظر دفاعی قابل توجه می ساخت
استقرار امیر اسماعیل در بخارا در سال 260ه بود و چون منشور خلیفه خطاب به نصر بن احمد در مورد حکومت ماوراء النهر و نواحی شرقی رسید، اقتدار یعقوب لیث بر این نواحی از بین رفت اما چون امیر اسماعیل نتوانست مالیات بخارا را به دلیل جدالهای دائمی بپردازد امیر نصر با او به جنگ آمد. در این جدال ابو الاشعث فرمانروای فرغانه و ابو یوسف فرمانروای چاچ برادر نصر به همراهی ترکان اسپیجاب به یاری او علیه اسماعیل آمده بودند که این خود بار دیگر موقعیت مرزبانی سامانیان را بازگو می کند. حتی در ادامه جدال، امیر نصر از پسر خود احمد خواست که غازیان سعد را به کمک بخواهد.
در این هنگام امیر خراسان رافع بن هر ثمه بود و این نشان می دهد که امارت سامانیان در این زمان فقط مرزداری بوده است. باری جدال نهایی میان اسماعیل و نصر در سال 275ه رخ داد و طی آن غازیان فرغانه به فرماندهی ابو الاشعث و غازیان بخارا به فرماندهی امیر اسماعیل رو در روی هم قرار گرفتند. نتیجه آن پیروزی اسماعیل بود. پس از این پیروزی احمد بن نصر که فرمانروای سمرقند بود به جهاد در مرزها مشغول شد و امیر اسماعیل خود به مرز طراز رفت (280) و بسیار رنج دید و به آخر امیر طراز بیرون آمد و اسلام آورد با بسیار دهقانان و طراز گشاده شد و کلیسای بزرگ را مسجد جامع کردند به نام امیرالمؤمنین معتضد بالله خطبه خواندند.« امیر اسماعیل پس از هشت سال جدال در ثغر طراز به بخارا بازگشت و این هنگام عمر و لیث صفاری قدرت یافته بود. چون او امیر اسماعیل را به اطاعت خواند اسماعیل سرباز زد و خود را فرمانروایی مستقل شناخت
طبری می نویسد: در آستانه جنگ بلخ میان عمرو لیث و امیر اسماعیل سامانی(، امیر اسماعیل به عمر و لیث چنین نوشت تو جهانی پهناور به دست داری. تنها ماوراء النهر به دست من است و من در یک مرز هستم به آنچه در دست توست قانع باش و مرا بگذار در این مرز مقیم باشم، اما عمر ولیث نپذیرفت و کار به جنگ بلخ منتهی شد. در این جنگ سی هزار نفر جنگجو از مرز فرغانه و ترکستان به یاری اسماعیل آمدند پیروزی از آن اسماعیل شد 288) ه(. در حقیقت گام نهایی سامانیان برای دستیابی بر حکمرانی خراسان بزرگ به وسیله نیروهای مرزدار آنان برداشته شد. هز چند پیش از آن خلیفه عباسی منشور فرمانروایی بر مرزهای شمال شرقی ایران در ماوراء النهر را برای او نوشته بود
پی نوشتها
-1 فرای ریچارد، عصر زرین فرهنگ ایران، ترجمه مسعود رجب نیا، انتشارات سروش تهران، چاپ
سوم، 1375، ص 24.
- ابن خرداد به مسالک و ممالک ترجمه سعید خاکرند، با مقدمه آندره میکل موسسه مطالعات و
انتشارات تاریخی، میراث ملل، تهران 1371، ص 34.
بلعمی، ابو علی محمد بن محمد، تاریخ بلعمی، به تصحیح مح محمد تقی بهار دانشگاه تهران، تهران، 1341،
ص 876877
ابن حوقل، صورة الأرض، ترجمه دکتر جعفر شمار، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1366، ص 205.
- مؤلف ناشناس، حدود العالم، مقدمه بار تولد، تعلیقات مینورسکی، ترجمه میر حسین شاه، به کوشش مریم
میر احمدی و غلامرضا ورهرام، دانشگاه الزهرا، تهران، 1372،ص 333.
6- مقدسی، ابو عبدالله محمد بن احمد، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ترجمه علینقی منزوی، شرکت
مؤلفان و مترجمان ایران، تهران، 1361، ج 2، ص 410.
ابن حوقل پیشین، ص 232.
جیهانی، اشکال العالم، ترجمه علی بن عبد السلام کاتب با مقدمه و تعلیقات فیروز منصوری، شرکت به
نشر، تهران، 1368، ص 190
ابن حوقل، همانجا.
-10 اصطخری، ابو اسحق ابراهیم، مسالک و ممالک تصحیح ایرج افشار، شرکت انتشارات علمی و
فرهنگی، تهران، چاپ سوم، 1368،ص 253.
11 - نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر تاریخ بخارا، ترجمه ابونصر احمد بن محمد بن نصر القباوى،
تلخیص محمد بن زفربن عمر تصحیح مدرس رضوی، انتشارات طوس، تهران، 1363، ص 120.
-12 جیهانی پیشین، ص 180.
13 - نرشخی، پیشین، ص 81 و گردیزی، زین الاخبار، تصحیح عبدالحی حبیبی دنیای کتاب، تهران،
1393، ص 320 و 322.
-14 همانجا، ص 81
15- یاقوت حموی، معجم البلدان، دار صادر، بیروت، 1379 هـ/ 1957 م. ج 3، ص 10
16- جوزجانی، منهاج سراج، طبقات ناصری، تصحیح عبدالحی حبیبی انتشارات دنیای کتاب تهران
1363،ص 201.
-17 همان، ص 202.
-18 همان، ص 203.
-19 نر شخی پیشین، ص 106.
-20 همان، ص 109-106.
-21 همان، ص 113.
-22 همان، ص 114
-23 همان، ص 116.
-24 همان، ص 118
25 همان، ص 120
26- طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر، تهران، 1362، ش ج 15،ص 9701
27- همان، ص 122.
28- مؤلف مجهول، تاریخ سیستان، تصحیح محمد تقی بهار، انتشارات کلاله خاور، تهران، 1314، ص
مرزهای ترکستان
پایدارترین محل حضور مرزبانان و دهقانان ایرانی را در ماوراء النهر و مرزهای ترکستان می توان دید که پس از پیوستن به خلفا خود مرزدار قلمرو خویش در برابر ترکان مهاجم شدند ابن حوقل از آل محتاج که صاحب چغانیان بوده اند
1405/04/31
پایدارترین محل حضور مرزبانان و دهقانان ایرانی را در ماوراء النهر و مرزهای ترکستان می توان دید که پس از پیوستن به خلفا خود مرزدار قلمرو خویش در برابر ترکان مهاجم شدند ابن حوقل از آل محتاج که صاحب چغانیان بوده اند با ذکر انتساب آنان به »طبقه اسوار« نام می برد 4 مؤلف حدود العالم از آنان با عنوان »ملوک اطراف یاد می کند و مقدسی از حضور ده هزار سوار جنگجو در خدمت چغانیان سخن می گوید. ابن حوقل از خاندان ابی الساج که در غرب ایران حکومت یافته با منشأ مرزنشینی و اینکه از اشر وسنه برخاسته اند یاد می کند.
جیهانی از مرزداری افشین که بعدها از سرداران بزرگ عباسیان شد در مرز ترکستان خبر می دهد. ابن حوقل نیز همان توصیف را درباره او دارد. اصطخری در مرز ترکستان از روستای مرزبان و تعلق آن به دهقان ترکستی خبر می دهد و می افزاید چون از نامبرداران سعد بود او را به بغداد خواندند. نرشخی مؤلف تاریخ بخارا می نویسد عمرولیت در هنگام اقتدار خویش طی نامه ای به اسماعیل سامانی نوشت: باید که ولایت ماوراء النهر نگاه داری که سر حد دشمن است و رعیت تیمارداری 11. جیهانی از فرمانروایان مرزهای ماوراء النهر با عنوان حاشیت خلفا نام میبرد که همان ملوک اطراف باشد. او بر مقام مرزداری این ملوک و اعتباری که از این نظر در دستگاه خلافت داشته با تأکید سخن می گوید.
آنچه که تا اینجا آمد منشأ و موقعیت مرزبانی در جهان ایرانی بود و مسلمانان نیز به نحو خاص خود به همین مسأله مرزبانی توجه کردند. در متون اسلامی کسی که عهده دار امور نظامی یا مرزبانی میشد عنوان امیر داشت و هر چند امیران وظایف و مشاغل گوناگونی داشته اند اما نوع خاصی از امارت که بدان امارت خاصه میگویند بیشتر برای متصدیان امور نظامی و مرزی به کار رفته است. چنانکه بر وظایف امیری امور مالی و اداری نیز افزوده می شد در این صورت بدان اطلاق امارت عامه می شد. امارت خاصه معادل با منصب مرزبانی در هنگام نگهبانی مرز است و امارت عامه برابر با مرزبانی در مفهوم حاکمیت بر یک ولایت. اعراب مسلمان در پی فتوحات خود امیرانی را برای اداره نواحی مفتوحه یا حفظ مرزها و گسترش آنها بر میگزیدند. این امیران هما ورد مرزبانان ایرانی نشدند و چون طی چندین قرن، پیروزی و پیشرفت از آن مسلمانان بود عنوان امیر بر خاندانهای مرزبان ایرانی بیشتر اطلاق شد و چون ضرورت داشت که در جامعه اسلامی تأیید شرع را نیز داشته باشند، از سوی خلیفه عباسی برای آنان منشور و لوا فرستاده می شد
در چنین حالتی امیران یا همان مرزبانان می توانستند به جهاد در دارالکفر بپردازند. بر مسلمانان ساکن ثغور نیز همراهی و اطاعت آنان واجب میشد. قدرت آمریت خلفا در برابر حکام نواحی مختلف اساساً از همین امر یعنی ضرورت تأیید شرعی نشأت می گرفت. چنانکه می دانیم بسیاری از فرمانروایان قرون نخستین اسلامی از جمله سامانیان عنوان امیر داشته اند. در آن دوران امارت ثغر کاری بسیار بزرگ و مقامی بس بلند محسوب می شد و از جمله ثغور بسیار حساس ثغر شرقی بود که از خوارزم تا سند امتداد داشت. از آنجا که بزرگ ترین خطری که مرزهای مسلمین را تهدید می کرد ترکان جنگجو بودند لذا مرزهای اسپیجاب، چاچ، فرغانه، اوش شلاث، وخش چغانیان و بلخ از مهمترین و پرخطرترین مرزها محسوب می شدند. از همین نواحی بود که نخستین حکومتهای پر آوازه ایرانی پس از اسلام به وجود آمدند
سامانیان چنانکه مشهور است از نسل بهرام چوبین سردار بزرگ دوره ساسانی هستند و معاصر انشان بر بزرگی خاندان آنان تأکید کرده اند 13 از نوادگان بهرام چوبین، شخصی به نام سامان مقام سامان خدایی داشته است. در مورد علت این نامگذاری منابع نظرات متفاوتی دارند. بعضی سامان را نام روستایی در نزدیکی بلخ دانسته اند. 14و بعضی از نواحی سمرقند 15 دانسته اند. عده ای نیز این نام سلسله سامانی را مأخوذ از سامان جـد آنان دانسته اند. جوزجانی در این باره می نویسد: »راوی میگوید جد سامانیان را سامان نام بود بر قول بعضی نام چیزی دیگر بود الا آنکه ناحیتی است از نواحی سفد سمرقند و جد ایشان رئیس آن موضع بود او را سامان خدا خواندند و برای اختصار هم بر اسم سامانیان بسنده کردند. 19 با توجه به تفاوت آراء درباره واژه سامان می توان به عنوان یک فرض به معنای لغوی آن نیز توجه داشت که سامان خدا به معنای فرمانروای مرز میباشد. قدرت سامانیان از همان آغاز کار نیز بیش از یک رئیس روستا بوده است. در زمان هارون و مأمون و به هنگام شورش رافع بن لیث در ماوراء النهر فرزندان اسد بن سامان نقش مهمی در آرام ساختن اوضاع به نفع عباسیان ایفا کردند و در عوض حکومت نواحی مختلفی به آنان واگذار شد از جمله سمرقند و فرغانه و کاشغر و ترکستان چین را به احمد پدر اسماعیل سامانی داد و یحیی برادرش را چاچ و مضافات آن داد71. احمد در این مقام از خود توانایی و جنگجویی بسیار نشان داد.
برآمدن دولت سامانیان از مرزداری ایرانی – اسلامی
خاستگاه جغرافیایی سامانیان ماوراء النهر و به تعبیری خراسان بزرگ بوده است.
1405/04/30
چکیده
خاستگاه جغرافیایی سامانیان ماوراء النهر و به تعبیری خراسان بزرگ بوده است. این منطقه در عصر ساسانی تحت فرمان پاذگوسپان شرق محسوب می شد و از مرزهای مهم به شمار می آمد. پس از سقوط ساسانیان و حاکمیت یافتن اعراب مسلمان خراسان بزرگ همچنان مرزی مهم، گسترده و پرخطر بود که با صرف نیروی فراوان و هزینه گزاف از آن نگهداری می شد. از کوهستانهای افغانستان تا مرزهای بود. زمانی امیران هند و نیز مرزهای ماوراء النهر و خوارزم حملات اقوام مهاجم و کافر مدام در جریان عرب، زمانی اشراف ایرانی و گاهی حضور مستقیم خلفایی چون هارون و مأمون به نگهداری این ثغر پراهمیت اهتمام ورزیده اند. اما با سستی گرفتن دولت خلافت کم کم اشرافیت کهن و مرزدار ایرانی در ثغور خراسان قدرت را به طور کامل در دست گرفتند و به دنبال آن به تشکیل حکومت خاص خویش نیز توفیق یافتند. در شرایط جدید انطباق مرزبانی با امارت اسلامی موجب تجدید حیات آنان شده بود. ایران را به وجود لذا هم سابقه مرزبانی ساسانی و هم پیوند با امارت اسلامی دولت های جدید شرق آورد که از جمله آنها دولت سامانیان بود
کلید واژه سامانیان. ماوراء النهر، خراسان، ایران مرزها
پایگاه اجتماعی و سیاسی سامانیان در جهان ایرانی مرزبانی بوده است. نیای آنان بهرام چوبین از رهبران مهم طبقه اسواران و از مرزداران عصر ساسانی به شمار می آمد. در سلسله مراتب نظامی ساسانیان مقام ارگبدی همان مرتبه مرزداری قلمداد می شد. اردشیر بابکان بنیانگذار دولت ساسانی آن هنگام که حکومت دارا بگرد را بر عهده داشت دارای مقام در درجات ارگبدی بود. طبقه نظامی ایران باستان که همان اسواران یا سواران نژاده بودند یا ارتشتاران سالار بوده مختلفی ایفای وظیفه می کرده اند که بالاترین مرتبه آن ایران سپاهبد است.
از آنجا که همین سواران نژاده از طبقه ممتازه و از خاندانهای بزرگ موسوم به واسپوهران بودند منزلت اجتماعی خاصی داشتند که نظام ساسانی با تمام توان برای حفظ حرمت و حریم آن تلاش می کرد. و اسپوهران که خاندانهای قدیمی صاحب قدرت جامعه ایرانی بودند از جمله حقوق اساسی آنها حق مالکیت زمین بود و این علاوه بر آنکه بدانها موقعیت اقتصادی خاصی می بخشید، آنان را از منزلت اجتماعی بی نظیری نیز برخوردار می ساخت ترکیب شرایط نظامی اقتصادی، فرهنگی و سیاسی این گروه شکل گیری طبقه حاکمه جامعه ایرانی را موجب میشد که در رأس آن شاه قرار داشت و پس از او شهرداران - به معنای کنونی استانداران - و سپس مرزبانان و سرانجام دهقانان قرار داشتند. در فرهنگ ایران باستان حقوق پادشاه در مقام فرمانروائیش را مربوط به فره یعنی عنایت آسمانی نسبت می دادند. این فره راگاه خورنه به معنای شکوه و قدرت نیز می دانستند که خوره به معنای شهر از آن آمده است. فرای این نکته را چنین بازگو میکند: »فرمانروا به دیده فرودستان دارای خاصیت ویژه ای بود که به فارسی جدید فرن یا فرو به فارسی میانه فره و به اوستایی خورنه گفته دارای مفهوم پیروزی می شد. این لفظ اصلا به معنای نیروی زندگی و کوشش یا شکوه است و سپس شاهزادگان برگزیده می شدند و بخت و به ویژه بخت شاهی است اگر از شهرداران که از میان کسی به شاهی می رسید واجد نیروی فره دانسته می شد. اما مرزبانان از روزگار قبل از ساسانیان بیذخش )بدخش( نامیده می شدند که در عربی به صورت فتش آمده است. بدخش ها که همان نگهبان مرزها بودند از خاندانهای بزرگ و نژاده به شمار می آمدند و میزان قدرت یا قلمرو آنها با توجه به تشکیلات اداری و نظامی دوره ساسانیان متفاوت بوده است، زمانی مرزبان فقط وظیفه نظامی داشت مانند چهار پاد گوسپان دوره انوشیروان و زمانی مقام حاکم ولایت را داشت مانند جامعه ساسانی مقارن با سقوط آن اینگونه خاندانهای حاکم یا مرزدار در شرایطی که پادشاهی ساسانی و شهرداران آن از بین رفته بودند دارای قدرت ملکی و نظامی قابل توجهی شدند و گاه دهقانان بعضی نواحی صاحب مقام مرزبانی گشتند.
آنان که دارای القابی چون کنارنگ پاز گوسبان اخشید و افشین بوده اند پس از سقوط دولت ساسانی مهمترین و تنها نیرویی بودند که در برابر اعراب مسلمان ایستادگی می کردند. در منابعی که اخبار فتوح را نقل کرده اند مکرراً از مرزبانانی نام برده شده که با مهاجمان جنگیده اند و اغلب نیز سرانجام حاضر به صلح شده اند. این مرزبانان هم فرمانده نظامی و مدافع مرزهای قلمرو خویش بوده اند و هم حاکم و یا مالک ولایت محسوب می گشتند. از آنجا که پس از فتوحات اولیه مسلمانان که با سرعتی حیرت انگیز صورت گرفت، در نواحی شرقی و شمالی ایران مقاومت دیرپایی به وسیله مرزبانان صورت گرفت لذا بر اساس منابع تاریخی فرمانروایانی را که یا نام و یا عنوان مرزبان داشته اند در همین نواحی می بینیم. بهرام چوبین سردار ساسانی خود مدتها مرزبان نواحی شمال غربی ایران و یا مأمور لشکر کشی به مرزهای ترکستان بوده است. دیلمیان در دوره ساسانی مرزدار بعضی نواحی کشور بوده اند و در ایران بعد از اسلام خاندانهای بزرگ و حکومتگر خود را منتسب به خانواده ساسانی یا یکی از بزرگان آن دولت می کردند. افشین بابک مازیار، طاهریان، صفاریان و سرانجام سامانیان همگی چنین ادعایی داشتند.
آنان بر این اساس برای خود حقی از حکومت قائل بودند و این مقدم بر هر گونه حکم و یا تأییدی بود که خلیفه عباسی بر ایشان صادر میکرد. این داعیه اساساً ریشه در فرهنگ ایران ساسانی و سنن ملی ایرانیان مبنی بر اصالت و قدمت خاندان، حقوق ملکی و دارا بودن مقام و قدرت نظامی داشت. فاتحان متأخر عرب نیز با پذیرفتن مقام و موقعیتشان به شرط تسلیم و همراهی آنان را می پذیرفتند. بسیاری از این مرزبانان نیز با قبول اسلام و مصالحه با فاتحان مقام و ملک خویش را حفظ کردند. شواهد این تحول در متون تاریخی تا آن اندازه فراوان است که احتیاج به ارائه مدارک نیست
ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 10
بخش نسخه های خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
1405/04/29
سوسن اصیلی
بسم الله تعالى شأنه العزیز
الملک الله
سلطان صاحبقران
گرفت خاتم شاهی از قدرت ازلی
قرار در کف شاه زمانه فتحعلی – 1244
الملک الله تعالى حکم همایون شد، که چون عالیجاه رفیع جایگاه عزت و سعادت همراه، میرزا محمد رفیع مستوفى فخامت و مناعت اکتناه، اخلاص و ارادت آگاه مقرب الخاقان مستدعی شد که مقدار سه خروار غله از دیوان همایون اعلی از امنای دولت ابد مدت قاهره شهریار که از قرار غرض اربابی عالیجاه جمله شش خروار جمع دیوانی قریه انجم آباد بلوک ابدی مرحمت شود. لهذا بر حسب مشارالیه که در تلومحال زرند ابواب جمع شده، به تخفیف و ما بعدها مقدار استدعای عالیجاه مشارالیه در ابتداء معامله هذه السنه لوى ثیل خجسته دلیل که از قریه مزبوره من بعد سه خروار غله مزبور را به تخفیف ابدی مرحمت و عنایات فرمودیم همراه، اخلاص و مطالبه مقدار مذکور نشود. مقرر آنکه عالیجاه رفیع جایگاه شهامت دلالت ارادت آگاه، غلامعلی خان حاکم زرند حسب المقرر معمول داشته مقدار مزبور را به تخفیف مقرر دانسته مطالبه نمایند.
المقرر عالیجاهان رفیع جایگاهان، عزت و جلالت دستگاهان مقرب الخاقانان مستوفیان عظام دیوان همیون اعلی از قرار معمول و مقدار مذکور را به تخفیف ابدی مقرر دانسته از جمع قریه مزبوره موضوع داشته، شرح فرمان مبارک را در دفاتر خلود ثبت و از شوائب تغییر و تبدیل محروس دانند و در عهده شناسند، تحریراً فی شهر ربیع الثانی سنه 1248.
1- در ظهر سند 16 مهر به ثبت رسیده است
2- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده عبدالله
3- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد تقی
4- المتوکل على الله عبده محمد زمان
5- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده احمد 1247
6- ناخوانا
7- الواثق بالله الغنى سید على الحسینی
8- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد رفیع
9- افوض امرى الى الله عبده محمد مهدی
10- افوض امرى الى الله عبده محمد ابراهیم
11- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده هدایت الله
12- زین العابدین ابن محمد على
13- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد جعفر
14- صح على
15- صح ربیع
16- صح ناخوانا
17- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد تقی
1- حسین خان قاجار قزوینی یا حسین خان سردار، در حکومت فتحعلی شاه در فارس در خدمت وی بود و در درگیری های به قدرت رسیدن فتحعلی شاه او را یاری داد. در سال 1217 سرداری خراسان و حکومت نیشابور به او سپرده شد که تا سال 1221 در این سمت بود . در سال 1218 در جکنار محمد ولی میرزا حاکم خراسان با شکست دادن نادر میرزا آخرین بازمانده افشاریه در خراسان به حکومت جانشینان نادر در این منطقه پایان داد. رک: محمد تقی نوری: اشرف التواریخ. نسخه خطی کتابخانه ملک شماره 5999 برگ ب43 و 54 الف و 57ب و 58 الف و نیز : مهدی بامداد . شرح حال رجال ایران ج 1. تهران زوار، چاپ چهارم 1371 ص 3-401
.
2- دیزج زهرا یکی از دهکده های منطقه زهرا در قزوین بوده است. رک: مینو دریا باب الجنة قزوین. سید محمد علی گلریز جلد 1. تهران. طه. 1337 ص 1009.
3- محمد قلی میرزا ملک آرا پسر سوم فتحعلی شاه در سال 1203 متولد شد و در سال 1214 به حکومت مازندران منصوب گشت و تا دوره محمد شاه در همین منصب بود. اما به دلیل اینکه سلطنت محمد شاه را نپذیرفت از حکومت مازندران برکنار شده به همدان تبعید شد و در سال 1289 درگذشت. مهدی بامداد. همان ج 3،ص 473 -471
4- حسینعلی خان معیر الممالک، رئیس ضرابخانه شاهی و خزانه و پسر دوستعلی خان معیر الممالک نادر شاه و داماد فتحعلی شاه بود. وی تا دوره ناصرالدین شاه نیز در همین سمت باقی بود و در سال 1274 درگذشت. رک: دوستعلی خان معیر الممالک. رجال عصر ناصری. تهران. نشر تاریخ ایران. 1361. ص 33 – 39
5- محمد تقی میرزا حسام السلطنه، پسر هشتم فتحعلی شاه در 1206 متولد شد. در سال 1224 حکومت بروجرد و احشامات بختیاری و چهار لنگ را یافت. وی در دوره محمد شاه در تبریز در تبعید به سر می برد و در سال 1266 با اجازه ناصرالدین شاه رهسپار مشهد شد و در راه درگذشت. رک فضل الله حسینی شیرازی خاوری تذکره خاوری. تصحیح میرهاشم محمد شاه تهران زنگان 1379 . ص 21-22 و بامداد. همان جلد 3 . ص 312-310.
6- عبدالله میرزا دارا، پسر یازدهم فتحعلی شاه متولد 1211. از سال 1224 حاکم خمسه و زنجان شد و تا سال 1250 در این سمت بود. رک خاطرات احتشام السلطنه. به کوشش سید محمد مهدی موسوی. تهران زوار. ص 1366 138 – 137
7- برای شناسایی اسامی روستاهای ولایت خمسه از کتاب: اسامی دهات کشور جلد اول استانهای 4-3-2-1. اداره آمار و سرشماری. نشریه فروردین ماه سال 1329 چاپ دوم استفاده شده است، مگر در مواردی که یا منبع دیگری ذکر شده یا نام محل مورد نظر در منابع مراجعه شده موجود نبوده است. استفاده از این کتاب با آگاهی از این مطلب صورت گرفته که طی 52 سالی که از انتشار این اثر می گذرد، قطعاً تغییرات زیادی در تقسیم بندی های کشوری صورت گرفته است اما به دلیل اینکه این اسامی در منابع دیگر پیدا نشد، ناچار به ارجاع به آن هستیم. لازم به ذکر است که این محال در حال حاضر در استان های قزوین و زنجان واقعند. در متن هرجا که نام محل در کتاب اسامی دهات کشور پیدا شده با یک ستاره مشخص گردیده است
8- دو دانگه از دهستان های قزوین رک مینودر همان ص 974 - 968.
9- مجینه در زنجان واقع است است. رک محمد حسین پاپلی یزدی. فرهنگ آبادی ها و مکانهای مذهبی کشور مشهد. بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی 1367.
10- چورزق ده از روستاهای زنجان است. رک . فرهنگ آبادی ها . همان .
ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 9
1405/04/28
بسم لله تعالى شأنه العزیز
الغرة لله
قرار در کف شاه زمانی فتحعلی – 1217
الملک الله تعالی حکم همایون شد که فروزان کوکب سپهر خلافت علیه و تابان پرتو مهر سلطنت سنیه فرزند مسعود نامدار عبدالله میرزا صاحب اختیار خمسه به عنایات خاطر پادشاهی معزز و مباهی بوده، بداند که چون انتظام امور محال خمسه ملزوم همت همیون افتاده و عالیشأنان رفیع مکانان اخلاص و ارادت نشانان اشخاص مفصله ذیل به ظهور شایستگی و اهتمام در خدمت معروف و مشهورند.
در هذه السنه سیچقان ٹیل خجسته دلیل و آنها محول و مفوض داشتیم ما بعدها خدمت سر بلوکی بلوکات مفصله فوق را به عهده اهتمام که به نحوی که به امر و از مراسم خدمتکاری و کاردانی آنها سزد و آید، در ملزومات خدمت مزبور و سرپرستی رعایای محال متعلقه به خود اقدام نموده دقایق اهتمام مرعی دارند. به آن فرزند امر و مقرر می شود که هر یک از مشار الیهم را در بلوک متعلقه به خود سر بلوک نموده، هرگونه مقاصد و مطالبی که داشته باشند به انجاح مقرون دارد و قرار داد نماید که بدون سخن و استحضار و استصواب ایشان داد و ستدی نشود، مقرر آنکه رعایای بلوکات مزبوره از صلاح سر بلوکان خود بیرون نروند که هر که را سخنی و مقصدی باشد به توسط ایشان به فرزند نامدار عرض نموده که به انجاح رساند. المقرر آنکه عالیجاهان رفیع جایگاهان عزت و جلالت دستگاهان مقربوالخاقان مستوفیان عظام دیوان همایون اعلی شرح فرمان مبارک را در دفاتر خلود ثبت و از شوائب تغییر و تبدیل محروس دانند و در عهده شناسند. تحریراً فی شهر رمضان المبارک سنه 1243
ابهر رود میرزا اسمعیل، میرزا رفیع
سلطانیه – سرخورگان
قراچور لو - حاجی بابا و حیدر
خدابنده لو شرف خان
اسملو - على قلی و نظر علی
پشتکوه - دیوانی محمد ولی خان و اسمعیل خان
دهات دودانگه ـ ابهر رود و خان باباخان
رشوند - محمد کریم خان
الرر محالی - خان بابا
اوریاد - حسینعلی خان و عبدالله خان
قزلک چلو - عمی و حسن خان
ایجرود دلبران - محمد قلی و میرزا رفیع
انگوران گرز علی و حیدر قلی
عنى بگلو ـ ابراهیم خان و محمد تقی خان
سجا سرود احمد خان
والارود - پیر محمد
خر رود ـ هادی و ابراهیم و مهدی خان
خرماین - مهدی، على محمد و کربلایی احمد
سهرورد - بیک محمد
قراء دیزج - مهدی
بزینه رود - محمد رحیم
قراء حومه - باقر
ریحانه رود
دهات میرزا ابراهیم - فتح الله
طایفه ریحد - سر دارخان و کریم خان
مجینه و خالصجات دایر
دهات حاجیان... با خود ایشان
طایفه محمد حسن خان و احمد
چورزق ده -10 رضا قلی
طایفه جناب تقی خان
قرابوطه و شمپا - جهانگیرخان
دهات دیوانی میرزا رحیم با خود ایشان
در ظهر سند 13 مهر به ثبت رسیده است.
1- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده عبد الله 1228
2- عبد الوهاب موسوی
3- عبد الراجی فریدون، گوشه های مهر یا علی یاحی، یا قیوم یا وکیل
4- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده ابو القاسم
5- افوض امرى الى الله عبده محمد على
6- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده فضل الله 1229
7- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده احمد
8- ناخوانا
9- افوض امرى الى الله محمد ابراهیم
10- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده هدایت الله
11- زین العابدین بن محمد علی
12- الواثق بالله محمد ابن موسی کاظم
13- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد زکی
ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 8
1405/04/27
گرفت خاتم شاهی ز قدرت ازلی
قرار در کف شاه زمانه فتحعلی
الملک لله تعالى حکم همایون شد، که فروزان کوکب آسمان خلافت و شهریاری و تابان پر تو مهر سلطنت و جهانداری خجسته فرزند مسعود نامدار محمد تقی میرزا صاحب اختیار بروجرد و سیلاخور و احشام بختیاری به توجهات و عنایات خاطر پادشاهی مباهی بوده بداند که عریضه آن فرزند مصحوب عالیشأن رفیع مکان، عزت و سعادت نشان فریدون بیک واصل پیشگاه شهود مهر ظهور و مضامین آن من البدایه الى النهایه معروض خدمت همایون گشت. شهود مراسم ملکداری و مرزبانی آن فرزند باعث مزید توجهات اقدس شهریاری گردید.
پانصد ناخوانا | بروجردی که به رسم پیشکش انفاذ داشته بود رسید و در معرض قبول و دو و شرف امتحان کامل یافت. خانه آن فرزند آبادان مبلغ چهار هزار و نهصد و شصت تومان که از بابت وجوه پیشکشی را که طلب کرده و انفاذ نموده بود از قرار قبض عالیجاه مقرب الحضرت العلیه حسینعلی خان صاحب جمع خزانه عامره واصل گردید.
باید مبلغ مزبور را از قرار همین فرمان مطاع به خرج مجری دانسته سنه ماضی داند و مستدعیات خود را عرض نموده، به عزّ انجاح و شرف اسعاف مقرون داند و در عهده شناسند. تحریراً فی شهر شوال سنه 01242
در ظهر سند 14 مهر به ثبت رسیده است.
1- عبده الراجی فریدون گوشه های مهر یا علی یا حی یا قیوم یا وکیل
3- ناخوانا
4- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده فضل الله
5- ناخوانا
6- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده احمد
7- ناخوانا
8- افوض امرى الى الله عبده محمد ابراهیم
9- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده هدایت الله
10- زین العابدین بن محمد على
11- عبده فانی موسی حسینی
12- صح رفیع
14- افوض امرى الى الله محمد صادق
ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 7
الملک الله تعالى حکم همایون شد، که عالیجاه رفیع جایگاه عزت و شهامت همراه، اخلاص و ارادت آگاه مقرب الحضرت العلیه حسینعلی خان صاحب جمع خزانه عامره و معیر الممالک
1405/04/25
الملک الله تعالى حکم همایون شد، که عالیجاه رفیع جایگاه عزت و شهامت همراه، اخلاص و ارادت آگاه مقرب الحضرت العلیه حسینعلی خان صاحب جمع خزانه عامره و معیر الممالک به مزید الطاف خاطر مرحمت اتصاف پادشاهی مفتخر و مباهی بوده،
بداند که چون تنخواهی به جهت عالیجاه رفیع جایگاه شهامت و نبالت همراه و اخلاص و ارادت آگاه میر عبد العظیم خان ضرور و از سرکار دیوان اعلى مستدعی مساعده گردیده، لهذا این فرمان مبارک صادر و مقرر می شود که عالیجاه بعد از حصول آگاهی بر مضمون فرمان مبارک قدر همیون مبلغ یک هزار و ششصد و هفتاد و شش تومان و سه هزار و هفتصد و پنجاه دینار به صیغه مساعده از بابت وجوه ابواب جمعی خود در وجه مشارالیه مهم سازی و حجت بازیافت نموده و در شب عید نوروزی مبلغ مزبور را بازیافت دارند و حجت مشارالیه را رد نماید.
درین باب قدغن تمام لازم دانسته از مدلول حکم قدر محکم تخلف و عدول جایز ندانسته و در عهده شناسند. تحریراً فی شهر ربیع الاول سنه 1240
در ظهر سند 14 مهر به ثبت رسیده است
1- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد ناخوانا
2- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده فضل الله 1229
3- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده نصر الله
4- افوض امرى الى الله، عبده عبدالله
6- افوض امرى الى الله عبده محمد على
7- لا اله الا الله الملک الحق المبین، عبده نوروز
8- لا اله الا الله الملک الحق المبین، عبده عبدالله
9- زین العابدین بن محمد على
10- ناخوانا
11- ناخوانا
12- صح ناخوانا
13- لا اله الا الله الملک الحق المبین، عبده محمد صادق
14- صح ناخوانا
ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 6
الملک الله تعالى حکم همایون شد، که عالیجاه رفیع جایگاه عزت و سعادت همراه، اخلاص و ارادت آگاه، مقرب الحضرت العلیه حسینعلی خان صاحب جمع خزانه عامره به شمول مراحم پادشاهی مفتخر و مباهی بوده
1405/04/24
سند شماره 6
قرار در کف شاه زمانه فتحعلی 1217
الملک الله تعالى حکم همایون شد، که عالیجاه رفیع جایگاه عزت و سعادت همراه، اخلاص و ارادت آگاه، مقرب الحضرت العلیه حسینعلی خان صاحب جمع خزانه عامره به شمول مراحم پادشاهی مفتخر و مباهی بوده، بداند که چون عالیجاه رفیع جایگاه عزت و شهامت همراه، اخلاص و ارادت آگاه نتیجه الخوانین العظام ابو طالب خان، تنخواهی از پیشگاه جهان مدار مساعده استدعا نموده بعد از حصول آگاهی بر مضمون فرمان همایون مبلغ سه هزار تومان از بابت باقیمانده تحویلی خود در وجه مشارالیه مهمسازی و حجت بازیافت نموده که تا عید سعید فطر تمام و کمال را مهم سازی نماید
و بعد از رسیدن تمام تنخواه حجت او را رد نماید و تخلف ننموده در عهده شناسند. تحریراً فی شهر جمادی الثانی سنه 1239
1- ناخوانا
2- ناخوانا
4- افوض امرى الى الله عبده محمد علی
5- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد مقیم
6- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد على
7- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده نوروز علی
8- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده عبدالله
9- زین العابدین بن محمد علی 1213
11- الراجی محمد صادق
12- صح ربیع
13- عبده فانی موسی حسینی
ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 5
الملک الله تعالی حکم همایون شد، که نظر به ظهور مراسم خدمت و شهود کمال قابلیت عالیشأن رفیع مکان عزت و شهامت نشان
1405/04/23
سند شماره 5
الغرة الله
الملک الله تعالی حکم همایون شد، که نظر به ظهور مراسم خدمت و شهود کمال قابلیت عالیشأن رفیع مکان عزت و شهامت نشان، اخلاص و ارادت توأمان عمدة الاعیان آقا محمد ابراهیم پرتوی از خورشید عنایات شاهانه ساحت افروز احوال مشارالیه آمده در هذه السنه او دئیل خجسته دلیل، او را مخاطب به خطاب خانی و ملقب به القاب عالیجاهی فرمودیم که به ظهور این مرحمت قرین مفاخرت بی نهایت بوده از روی کمال استظهار و اهتمام به تقدیم خدمات مرجوعه اقدام و حسن خدمتکاری و جوهر کاردانی خود را بیش از پیش بر پیشگاه خاطر اقدس ظاهر و خود را زیاده مشمول عنایات خاطر مهر مظاهر سازد.
مقرر آنکه عالیجاهان رفیع جایگاهان عزت و جلالت دستگاهان مقربی الخاقان مستوفیان عظام دیوان اعلى حسب الامر مطاع معمول و ازین پس عالیجاه ابراهیم خان مشارالیه را در مکاتبات و مخاطبات بدین خطاب و القاب ملقب و مخاطب داشته شرح فرمان مطاع را در دفاتر خلود ثبت و از شایبه تغییر و تبدیل محروس دانند و در عهده شناسند. تحریراً فی شهر ربیع الثانی سنه 1233
در ظهر سند 13 مهر به ثبت رسیده است
1- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد شفیع
2- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد حسین
3- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد زکی
4- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد مقیم
5- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده عبدالکریم موسوی
6- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده عبده ناخوانا [
7- الیس الله بکاف عبده عبد الوهاب موسوی
8- صح احمد
9- عبده الراجی فریدون، گوشه های مهر یا علی، یاحی، یاقیوم یا وکیل
10- افوض امرى الى الله عبده محمد على
11- افوض امرى الى الله عبده ناخوانا
12- الواثق بالله الغنى عبده زین العابدین
13- ناخوانا
ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 4
الملک الله تعالى حکم همایون شد، که چون از آن زمان که منشور حکمرانی عالم به نام نامی نواب همایون ما سمت ترقیم یافته
1405/04/22
الملک الله تعالى حکم همایون شد، که چون از آن زمان که منشور حکمرانی عالم به نام نامی نواب همایون ما سمت ترقیم یافته، بر ذمت همت خدیوانه لازم داشته ایم که هر یک از چاکر زادگان خدمتکار که آثار استعداد از وجنات احوالشان ظاهر می آید از ظهور عواطف شاهانه و شمول عنایات خسروانه آنها را بین الامثال و الاقران سربلند و مفتخر فرماییم و از آنجا که مرآت این مقال عکس پذیر صورت احوال عالیشأن رفیع مکان عزت و سعادت نشان، اخلاص و ارادت بنیان نتیجه الاعیان حسینعلی بیک است.
لهذا در معامله هذه السنه تنگوزئیل خیریت تحویل او را به لقب بلندخانی و خطاب ارجمند عالیجاهی بین الاکفا معزز و به نیابت زنبور کخانه مبارکه سرافراز فرمودیم که از این پس با کمال امیدواری و استظهار مشغول تحصیل مراسم خدمتکاری بوده، حسن مساعی خود را ظاهر و زیاده مورد عواطف و اشفاق خاطر مهر مظاهر پادشاهی گردد. مقرر آنکه عالیجاهان رفیع جایگاهان مقربوالخاقان دیوانیان عظام و اعیان درگاه سپهر احتشام از این بعد عالیجاه مشارالیه را در مکاتبات و مخاطبات به لقب خانی ملقب و به خطاب عالیجاهی مخاطب دانسته بر حسب امر همایون مناصب خدمت مزبور را به عهده او مقرر دانند. عالیشأنان عزت و سعادت نشانان کتاب خیریت اکتساب دفترخانه مبارکه حسب المقرر عمل و شرح فرمان همایون را در دفاتر لازمه ثبت و ضبط نموده، در عهده شناسند. تحریراً فی شهر ربیع الثانی سنه 1230
در ظهر سند 12 مهر ثبت شده است
1- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد شفیع 1228
2- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده عبدالله 1228
3- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده احمد یوسف
4- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد علی
5- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد ناخوانا
6- افوض امرى الى الله عبده محمد 1222
7- الواثق بالله الغنى، عبده زین العابدین
8- افوض امرى الى الله عبده عبد الوهاب موسوی
9- افوض امرى الى الله عبده محمد ناخوانا
10- محمد علی
11- عبده الراجی فریدون گوشه های مهر یا علی یاحی، یا قیوم یا وکیل
12- الواثق بالله محمد موسی ابن کاظم
ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 3
آنکه قره با صره خلافت و شهریاری و دوحه حدیقه سلطنت و جهانداری محمد قلی میرزای صاحب اختیار دارالمرز به جلایل عنایات شاهانه سرافراز بوده
1405/04/21
گرفت خاتم شاهی از قدرت از لی
آنکه قره با صره خلافت و شهریاری و دوحه حدیقه سلطنت و جهانداری محمد قلی میرزای صاحب اختیار دارالمرز به جلایل عنایات شاهانه سرافراز بوده، بداند که چون بنا بر و فور مرحمت شاهانه درباره عالیجاه معلی جایگاه شهامت و نبالت انتباه، اخلاص و ارادت آگاه، نور محمد خان یوز باشی غلامان در معامله هذه السنه لوی ثیل سعادت دلیل و ما بعدها، موازی یکصد خروار شلتوک به وقر مازندرانی به صیغه انعام در وجه مشارالیه مستمر و برقرار فرمودیم
که هر ساله به جهت خود بازیافت و صرف اخراجات خود ساخته از روی امیدواری و استظهار به تقدیم خدمات محوله به خود قیام و اقدام نماید. لهذا به فرزندی امر و مقرر می شود که بعد از وصول فرمان جهان مطاع و حصول آگاهی و اطلاع بر مضمون حکم رفیع پادشاهی شلتوک مزبور را از بابت ابواب جمعی قریه روشن آباد تحویل مشارالیه هر ساله مهم سازی که به خرج آن فرزندی مجری و محسوب خواهد گردید. عالیجاهان مقربی الخاقان مستوفیان عظام دیوان قضا نشان و عالیشانان کتاب دفترخانه معدلت نشان شرح فرمان مبارک را در دفاتر خلود و دوام ثبت و مندرج ساخته شلتوک مزبور را به خرج ابواب جمعی فرزند معزی الیه ممضی دارند و در عهده شناسند. تحریراً فی شهر ربیع الاول سنه 1223.
در ظهر سند 7 مهر ثبت شده است
1- لا اله الا الله الملک حق المبین عبده محمد حسین
2- لا اله الا الله الملک حق المبین عبده محمد شفیع 1218
3- لا اله الا الله الملک حق المبین عبده رضا قلی
4- لا اله الا الله الملک حق المبین عبده محمد زکی
5- لا اله الا الله الملک حق المبین عبده محمد ناخوانا
6- محمد سمیع بن محمد حسین
7- افوض امرى الى الله عبده محمد ولی
ده فرمان از عصر فتحعلی شاه - سند شماره 2
عرضه داشت کمترین بندگان پیشگاه صادق بیک قاجار قزوینی . نواب آشیان معدلت بنیان را کحل الجواهر دیده امیدواری خود ساخته به ذروه عرض وافقان حضور بندگان اعلیحضرت قدر قدرت کیوان رفعت دارا درایت اقدس ارفع اعلی روحنا فداه می رساند
1405/04/20
عرضه داشت کمترین بندگان پیشگاه صادق بیک قاجار قزوینی . نواب آشیان معدلت بنیان را کحل الجواهر دیده امیدواری خود ساخته به ذروه عرض وافقان حضور بندگان اعلیحضرت قدر قدرت کیوان رفعت دارا درایت اقدس ارفع اعلی روحنا فداه می رساند که قربان خاک پای مبارک شوم که این کمترین بندگان از جمله مردم نواب نایب السلطنه در صفحات آذربایجان به جانفشانی و خدمتگذاری اشتغال داشته و می دارد و یک قریه ده موسوم به دیزج زهرا من محال قزوین از موروثی کمترین بندگان باقی مانده التماس از مرهمت بنیان ارفع اقدس اعلی چنان است که فرمان قضا نشان از مصدر عزو اعلی به افتخار حاکم دار السلطنه فزوین عزو اصرار پذیرد که از قرار ضابطه حساب نقد و جنس قریه معروضه را از کمترین بندگان گرفته و زیاده بر آن را از کمترین غلام مطالبه ننماید که کمال خاطر جمعی و اطمینان قلب به خدمت گذاری و جانفشانی بندگان ارفع اقدس اعلی و نواب نایب السلطنة العلیه العالیه روحنا فداه معمول بوده که هر آینه حصول این مطلب باعث امیدواری کمترین غلام جان نثار خواهد بود.
الباقی الامرکم الأرفع الاشرف الأمجد الأعلى مطاع مطاع مطاع
قرار در کف شاه زمانه فتحعلى
الملک الله تعالى حکم همایون شد، آنکه چون عارض به شرح متن، عرض و استدعا نموده، لهذا حکم و مقرر می شود که عالیجاه رفیع جایگاه عزت و محمدت پناه، فخامت و نبالت پناه،
اخلاص و عقیدت آگاه، محراب خان حاکم و عالیشأنان معلى مکانان عمال دار السلطنه قزوین تخفیف مراتب معروضه رسیده، سوای عوارضات حسابی دیناری از دهات ملکی عالیشأن عزت نشان صداقت بنیان محمد صادق مطالبه ننموده، بدون حساب متعرض احوال عالیشأن مشارالیه نشوند و دیناری وجه غیر از وجوه دیوانی از اخوان و منسوبان او مطالبه نکنند و تخلف و تجاوز را موجب مؤاخذه دانند در عهده شناسند. تحریراً فی شهر صفر المظفر سنه 1222.
در ظهر سند 4 مهر وجود دارد. اما به دلیل مرمت سنتی و چسب های به کار رفته فقط یک مهر خوانا است
- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد یوسف.
سند شماره 1 - فرمان فتحعلی شاه
الملک الله تعالى حکم همایون شد، آنکه عالیجاه رفیع جایگاه دولت و اقبال همراه، عزت و اجلال دستگاه، شهامت و نبالت پناه اخلاص و ارادت آگاه عمدة الخوانین العظام حسین خان قدیمی سردار خراسان و حاکم نیشابور به عنایات کامله پادشاهی سرافراز بوده
1405/04/18
سند شماره 1
الملک الله تعالى حکم همایون شد، آنکه عالیجاه رفیع جایگاه دولت و اقبال همراه، عزت و اجلال دستگاه، شهامت و نبالت پناه اخلاص و ارادت آگاه عمدة الخوانین العظام حسین خان قدیمی سردار خراسان و حاکم نیشابور به عنایات کامله پادشاهی سرافراز بوده، بدانید که درین اوقات عالیجاه رفیع جایگاه اخلاص و ارادت آگاه مشیخة الافاخم محمد امین خان بیات وارد اخلاص کیشی و کاردانی و کمالات او کما هو حقه حالی ضمیر فیض گنجور شده،
از اینکه وجود چنین شخصی از اهل ولایت نیشابور نزد آن عالیجاه در کار و ضرور بود مشارالیه را از رکاب ظفر مآب روانه نزد آن عالیجاه فرمودیم که متوجه تقدیم خدمات دیوانی بوده و آ ن عالیجاه نیز کمال محبت نسبت به او معمول داده و چون در عهد خاقان علیین آستان انارالله برهانه از قرار ارقام مطاعه مشارالیه به منصب ریش سفیدی و وکالت مالیات سرافراز و مفتخر و موافق ارقام مزبوره نقد و جنسی از مالیات و صادر به صیغه مواجب در وجه او مقرر بوده است.
لهذا به قرار تفصیل مهمسازی و مقرر می شود که آن عالیجاه بعد از ورود مشارالیه به نصوب مناصب مزبوره مقرر باشد که مناسب دانسته ایم و فراخور اهلیت و استعداد او می باشد، به جهت او مشخص و لوازم محل مزبوره را مخصوص به عالیجاه مشارالیه دانسته، چگونگی را به اولیاء دولت قاهره عرض بنماید و به شرحی که در خصوص آن حکم قضا نشان شرف صدور یافته می باید آن عالیجاه از اینکه مشارالیه کارآمد و کاردان و قابلیت خدمت دیوان اعلی دارد، او را در نزد خود نگاهداشته در هر حال متوجه احوال او باشد و مراعات او را کما ینبغی و پلیق ملحوظ دارد و در عهده شناسد. تحریراً فی شهر صفر سنه 1218.
ظهر سند دارای 7 مهر است
1- افوض امرى الى الله عبده ناخوانا
2- الراجی عبده مرتضی قلی
3- محمد سمیع بن محمد حسین
4- الیس الله بکافی عبده محمد رضی
5- لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده رضا قلی
6- المتوکل على الله عبده محمد على
ده فرمان از عصر فتحعلی شاه
گفتار حاضر با این بینش به معرفی ده فرمان از فتحعلی شاه پرداخته است. این اسناد که در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود می باشند، جملگی از اسناد منتشر نشده اند و به ویژه از جنبه های اجتماعی دارای اهمیت هستند
1405/04/17
منابع قابل ملاحظه ای به غیر از جای مانده اند، این منابع به دلایل گوناگون تاریخی از اهمیت ویژه ای برخوردار است و برای پژوهشگران ارزش بسیاری دارد. در این میان ، اسناد مبهم تاریخ ایران هستند، که هنوز از ارزش بالائی برخوردارند. راه دستیابی به اسناد که گویای برخی زوایای رسیدن به پژوهشگران هموار نشده است. پس معرفی یا بازخوانی هر برگ سند می تواند گامی برای اهداف پژوهشی در این زمینه باشد. گفتار حاضر با این بینش به معرفی ده فرمان از فتحعلی شاه پرداخته است. این اسناد که در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود می باشند، جملگی از اسناد منتشر نشده اند و به ویژه از جنبه های اجتماعی دارای اهمیت هستند. این فرمانها که متعلق به سالهای 1248-1218 می باشند. در طول سالها از راههای گوناگون در کتابخانه مرکزی گرد آمده اند.
ولایت حسینعلی خان معیرالممالک، کلید واژه سند، فرمان، فتحعلی شاه قاجار، خراسان،
خمسه.
نگارش و بررسی تاریخ برای پژوهشگر، بدون مراجعه به منابع اصلی آمده است که نخواهد بود. امروزه منابع بسیاری از دوره های گوناگون تاریخی به دست پژوهشگر را در راه دستیابی به نکات ناشناخته تاریخ یاری می دهند
دوره قاجاریه به لحاظ نزدیکی زمانی از این منظر در خور توجه است. با وجود اینکه تا کنون اسناد و منابع خطی بسیاری از این دوره به چاپ رسیده، هنوز کم نیستند منابع با ارزشی که در آرشیوها ناشناخته یا کمتر شناخته شده اند و معرفی و آماده سازی این منابع ابزار پژوهش مورخان را برای بررسی های دقیقتر فراهم می آورد. مجموعه حاضر که شامل 10 فرمان از فتحعلی شاه موجود در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران است با همین انگیزه ارائه می گردد
دوره 38 ساله حکومت فتحعلی شاه در (1250-1212) تاریخ ایران اهمیت بسیاری دارد. علاوه بر نقش ایران در عرصه بین الملل و رقابتهای انگلستان، فرانسه و روسیه در ایران، این دوره از منظر شرایط داخلی نیز به دلیل تثبیت حکومت قاجاریه دارای اهمیت است
اسنادی که در اینجا ارائه میشوند متعلق به سالهای 1218 تا 1248 هستند و برای بررسی موقعیت اجتماعی و اقتصادی این دوره شده است، بقیه که 8255/11 در جلد هفدهم فهرست نسخه های خطی دانشگاه معرفی در جایی معرفی فرمان ها از مجموعه اسناد فهرست نشده کتابخانه گزینش شده اند و تا کنون نشده اند
این فرمانها از سال 1396 تا 1379 در دفتر ثبت نسخه های خطی و اسناد کتابخانه مرکزی به ثبت رسیده اند. در این میان مبدأ اسناد شماره 10341و 10342 در دفتر ثبت نا مشخص است و اسناد شماره 10450 متعلق به خاندان معیر الممالک است و مجموعه اسناد شماره 10964 از خانواده عضدی قاجار و مجموعه شماره 8255 در سال 1348 از آقای عتیقه چی خریداری شده است.
گذشته از برداشت های تاریخی که می توان از این فرمانها داشت ارائه چنین اسنادی برای است، چنانچه برخی بررسی شیوه نگارش و فرمان نویسی در دوره قاجاریه نیز دارای اهمیت ویژگی های فرمان نویسی با رویکرد به فرمانهای فتحعلی شاه در اینجا برشمرده می شوند. در فرمانها معمولاً پیش از شروع متن در بالای سند تمحیدیه می آید که در فرمانهای فتحعلی شاه عبارت بسم الله تعالى شأنه العزیز« به عنوان تحمیدیه نوشته شده است
پس از آن سجع مهر قرار می گیرد که در یک مربع نوشته شده است. فتحعلی شاه دو سجع مهر داشته است. نخست: الغرة الله گرفت خاتم شاهی ز قدرت ازلی قرار در کف شاه زمانه فتحعلی 1217 . و دیگری: الملک الله سلطان صاحبقران گرفت خاتم شاهی ز قدرت ازلی قرار در کف شاه زمانه فتحعلی 1244. در سند شماره یک به دلیل اینکه قسمت بالایی سند بریده شده است فرمان فاقد عبارت تحمیدیه و سجع مهر است.
پس از آن پیش از آغاز متن، طغرا کشیده شده است که نشان ویژه پادشاه است. طغراهای پادشاهان مختلف با یکدیگر متفاوت است. طغرای فتحعلی شاه الملک الله تعالى حکم همایون شد است که از ابتدا تا انتهای سلطنت او یکسان است
توشیح فرمانها که در دوره قاجاریه بسیار مرسوم بوده است از زمان محمد شاه مرسوم شد و با نوشتن عبارت صحیح است، شاه در واقع فرمان را امضا می کرد. اما آقا محمد خان و فتحعلی شاه رسم توشیح بر فرمانها را نداشتند
پس از اینکه فرمان صادر میشد و به ثبت دفتر دیوان می رسید، منشیان و مستوفیان آن را تأیید کرده، در پشت سند مهر و نام خویش را برای گواهی می آوردند. در اسناد ارائه شده مهرهای پشت فرمانها نیز خوانده شده است.
در تصحیح این 10 فرمان که به ترتیب تاریخی چیده شده اند، ابتدا متن فرمان ها بازنویسی شده است و سپس اسامی یاد شده در متن فرمانها تا آنجا که منابع دیگر، اطلاعاتی به ما می دادند شناسایی و معرفی شده اند. در متن و به ویژه مهرهای ظهر سند به دلیل فرسودگی سند یا کمرنگی، برخی کلمات و مهرها قابل تشخیص نیستند و به جای آنها کلمه ناخوانا گذاشته شده است. بسیاری از مهرها به دلیل ناخوانا بودن با منابع و اسناد بسیار دیگر مطابقت، داده شد و این روش کمک زیادی به خواندن آنها کرد
مرزهای شاه اسمعیلی
ماکویر نشینان، بیش از هر کس به اهمیت آرامش و سکون در محیط زندگی آشنا و آگاه هستیم. ما طی قرن ها و سالها، آموخته ایم که دعوا بر سر بیابان، هیچ نتیجه ندارد، باید با خود بیابان دعوا کرد، نه بر سر بیابان - آن نیز در خیابان
1405/04/16
دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی
بیا به کلبه ویران من که پنداری
از شش جهت به هم آورده ایم صحرا را
البته کرمان مورد مهاجمات فارس و خراسان همیشه بوده است، ولی این ربطی به مردم بیرجند و یزد ندارد. خود یزدی ها و بیرجندی ها قبل از ما کرمانی ها و بیش از ماکرمانی ها ازین مهاجمات صدمه دیده اند
مرزهای شرقی ایران را ما کرمانی ها یا یزدی ها به وجود نیاورده ایم اینها مرزهای شاه اسمعیلی است. و از آن روز معلوم بود که مرزهای آبی چهار رودخانه معروف جیحون و کر و فرات و سند، تبدیل خواهد شد به مرزهای خاکی امروزی مرزهای شاه اسماعیلی که نتیجه آن انتی تز محمود افغان بود - مایه اصلی کار ذوالفقار بیگ و امثال اوست. حى على الفلاح از قلعه ناد علی پیشتر نمی رفت.
اما مردم کرمان، و مردم بیرجند، ناچار بودند با همسایگان خود که مردم بلوچستان باشند، و مردم تربت باشند و اهالی سنی خانه باشند، ناچار بودند با هم بسازند و همراهی کنند، و نه تنها استخوان های نزاری قهستانی را مثل مردم روسیه استخوانهای تزار از خاک در نیاورند و نسوزاندند، بل، تعمیر مقبره او را نیز به عهده گرفتند ـ هم چنانکه کرمانی ها با آقا خان محلاتی کردند و سازواری که هم آنها با گروه عظیم شیخیه به کار بردند.
تولرانس اجتماعی درین سرزمین های کویری تا آن حد می رسد که فرزندان و پسران هم ممکن است با پدران اختلاف عقیدتی داشته باشند و ما کرمانی ها می گوییم، همسایه ها ممکن است گوشت هم را بخورند، ولی استخوان هم را دور نمی اندازند. مهندس ذوالفقار، یک جا می نویسد
در چهار برجک، سردار امام خان و اولاد و طایفه اش اهل سنت هستند - سوای پسر بزرگ - سردار دوست محمد خان که شیعه می باشد. پسر بزرگش سردار دوست محمد خان در نصرت آباد نزد حشمة الملک بود
و ماکم نداریم جوانان شیخی که زن بالاسری گرفته اند و دختران زرتشتی که زن جوانان مسلمانان شده اند، و من خبر دارم از بعضی زرتشتیان که در مجالس فقرای صوفیه شرکت می کرده اند
فرهنگ ائتلافی
اینها تدابیری است که می توان کویر را آباد نگاه داشت و در برابر سیل هیرمند مقاومت کرد و باد صد و بیست روزه سیستان را مهار کرد و در مقابل باد سام بدن سوز، راه چاره پیدا کرد - چاره خاک بیابان را از خود بیابان باید یاد گرفت
گهی با خاک هم خانه، گهی با باد هم بیشه
گهی با چرخ هم پیمان، گهی با باد هم باران
زندگی بیابانی، یک فرهنگ ائتلافی می طلبد. تفاوت دارد زندگی ما با شهرهایی که باران خداوندی از سر و کول آنها بالا می رود. ما همسایه ریگ روانیم و آنها هم کاسه آب روان
فرق است میان آن که پارش در بر
تا آنکه دو چشم انتظارش بر در
امیران اسیر آزاد کن
این حرفها را که امشب من در لندن به زبان آوردم، نه به خاطر آن است که امیر علم خان از زعفران های قائن برای مخلص مزعفر پلو پخته باشد و نه برای آن است که او هر سال سه نفر نایب می گرفته و نفری را دویست و پنجاه تومان می داده و به مکه می فرستاده و چند نفر را هم به کربلا و مشهد می فرستاده
اکنون که همه آبها از آسیابها ریخته و امرای قائن همه آردها را بیخته و غربال ها را آویخته اند و آخرین امیر آنها، در واقع زنی است که باید او را امیرة العلم خواند، و او بقیه الباقیات آن مردهای امیر است و اتفاقاً در همین لندن زندگی می کند -من دلیلی برای مداهنه نمی بینم، اما این حرفها یک دلیل خاص دارد
اول به جهت آنکه مردم داری این خانواده، یک قرن و بل بیشتر، باعث شده بود که خط مرزی مشرق ایران از آنچه هست پیشتر نیاید و حلقه مرز شاه اسمعیلی تنگ تر نشود. دوم، روحیه فرهنگ خواهی و در عین حال مذهبی این طایفه است که به قول خانلرخان سه مدرسه در شهر قائن و بیرجند و درخش هست که سالی هفتصد تومان به هر یک از مدارس مذکور برای طلاب از در آمد شخصی می پردازد.« در حوزه قائنات یکصد و سی تکیه به خرج و به نام او تعزیه داری می کنند. در همه بلوک هر چه بقاع و امامزاده و مشایخ و سادات است، شمع و چراغ و فرش و مواجب خادمش از وست
اما علت سوم وو . علت العلل است و همان باعث شده که مخلص امشب زبان به نعت این خاندان بگشاید یک جنبه خاص انسان دوستی آنها آن هم در انسانیت است، آن نیز در حق محروم ترین مردم ایران - یعنی فقرای کرمان و این برای مخلص سخت تکان دهنده است، و چیزی است که باید سازمان حقوق بشر نیز به آن توجه کند. خانلر خان می نویسد:
به حکم امیر، هر سالی، عید غدیر، دو بنده یا کنیز مخصوصاً از کرمان می آورند که می خرد و آزاد می کند
یک بالش دیگر بگذارد
مثل این که مقدر بود مخلص از پاریز راه بیفتد و پوند دانه ای فلان قدر تومان بخرد و دلار به همان تومان ازین و آن قرض کند و آن وقت و بیاید و در لندن بعد از قرنی، از جانب آن آزاد شدگان بی پناه، تشکر کند و صحبت از خاندانی بکند که امروز دیگر دائر مدار شرق نیستند ولی به هر حال، در تاریخ هستند ـ و من یک جای دیگر نوشته ام که پادشاهان را از مملکت ها می شود بیرون کرد، ولی از تاریخ نه
درین مجلس این مخلص پاریزی - یک سر سر و گردن از دیگران بلندتر ایستاده و باد زیر سبیل می اندازد که صحبت بیرجند و بیرجند بان را در عصر حقوق بشر و روزگار پزشکان بدون مرز، به زبان می آورد. 107 این حرفها، به خاطر این هم نیست که امیر قائن سه نفر نایب می گرفته و به مکه می فرستاده بل به خاطر این است که صد و چند سال پیش همان امیر در بیابان های سیستان به داد یک مهندس کرمانی رسیده مهندس ذوالفقار بیگ محلاتی کرمانی که با کلیه دردناک برای کشیدن نقشه های مرزی به آن حدود رفته و در حالی که نماینده وزارت خارجه به او توهین می کرده - آب و نان به او داده و زاد و راحله برایش فرستاده است
یادم آمد آن داستان که گویا یک وقت یک روستایی بیرجندی مقداری جاز ) = درمون، در منه برای سوخت و تنورخانه خود بار کرده به منزل میبرد ـ و آنها که بار جاز را دیده اند، می دانند که گیاهی است سبک وزن ولی پر حجم، بار آن را طوری چاروادارها می بندند که دو متر در دو متر راه را می گیرد
روستایی بیرجندی از ته کوچه وارد شد ـ با خری که بار جاز داشت و تمام پهنای کوچه را گرفته بود. از اتفاق روزگار مرحوم امیر شوکة الملک اسب سواری خود را سوار شده، تفنگ به به دوش می خواست به شکار برود و درست در وسط کوچه برخورد کرد به روستایی بیرجندی و خری که بار جاز بر او بود و سلانه سلانه قدم بر می داشت
روستایی درمانده بود که چه کند، زیرا در کوچه تنگ امکان دور زدن خر با بار جاز 108 امیر هم بر فراز اسب حیران مانده بود. امیر هیچ راهی ندید جز اینکه محترمانه نبود. خودش دور بزند، و برگردد و تمام کوچه طولانی را دوباره بازگردد ـ و البته درین جا، با اندکی تر شرویی، خطاب به روستایی گفت: - پدر سوخته این قدر بار خر کرده ای که مورچه ای هم از کنار خر نمی تواند بگذرد؟ روستایی ساده دل جواب داد
یک تنور خمیر جو دارم که ترش شده و از لگن سرریز کرده باید سوخت به ما در بچه ها برسانم
گفتگو تمام شد و امیر بازگشت و روستایی هم خر و خود را به منزل رساند و پس از آن که بار جاز را خالی کرد و به اطاق خرابه خود قدم گذاشت - خطاب به زن خود گفت
یک بالش بگذار
زن - به حساب اینکه شوهرش خسته شده - یک بالش گذاشت که تکیه دهد . باز روستایی گفت :
یک بالش دیگر هم بگذار!
زن که از فرمان شوهر تعجب کرده بود، به زحمت بالش کهنه خود را از لای چادر شب درآورد و به دیوار تکیه داد. باز مرد گفت
یک بالش دیگر!
زن که دیگر متحیر مانده بود، خطاب به شوهر گفت:
مرد چت شده؟ دیوانه شده ای؟ این همه بالش برای چی؟
مرد روستایی گفت
آخر امروز با امیر تکلم کردم
معلوم شده، آن جمله پدر سوخته که امیر خطاب به روستایی گفته است، مورد اشاره اوست
حرف تمام شد. هنوز مرد استراحت تمام نکرده بود که کسی دم خانه در زد، و هنوز مترصد بودند که بپرسند کیست؟ که تازه وارد دو لنگه در را به دیوار زد و یک بار گندم از روی خر پایین انداخت و خطاب به زن و شوهر زارع گفت
امیر فرستاده، گفته اند
چند روزی هم نون گندم بخورید
مرد نگاهی به زن کرد و گفت: نگفتم با امیر تکلم کردم؟ برو و یک بالش دیگر بیار! یک افسانه دیگر هم گریز به صحرای کربلا بزنم و سخن را تمام کنیم و آن اینکه تا پایان کار ذوالفقار بیک چه بوده است؟ این نکته برای من بسیار مبهم است. یک افسانه یک وقتی از مرحوم علی آقا پولادی شنیده بودم که جای نقل آن همینجا است. می گفت: ذوالفقار بیگ نامی بود که منشی ناصر الدوله شده بود. ناصر الدوله از 1301 هـ / 1883 م. تا 1309 هـ / 1891 م. که سال فوت اوست در کرمان حاکم بود)
ناصر الدوله از آقا محمد شالباف که اول بازار دکان داشت مرتباً قرض می کرد. قرضها به 15 هزار تومان رسید. ناصر الدوله املاک جیرفت را که خالصه بود به 15 هزار تومان به او اجازه داد و در واقع گرو او گذاشت و ذوالفقار بیگ را به عنوان مباشر برای ضبط و ربط املاک همراه او کرد
به محض ورود به جیرفت، وقتی به اولین خرمن شلتوک ) = برنج ناکوفته( رسیدند، آقا محمد شالباف که تا آن روزها کشاورزی برنج نکرده بود دست، زیر خرمن شلتوک زد و مشتی برابر چشم گرفت سپس خطاب به کشاورز گفت
مثل اینکه به صحرا درست آب نرسیده، امسال »جوها« لاغرند
(ظاهراً می خواسته زهر چشمی هم از ذوالفقار بیگ گرفته باشد و هم از زارع)
پولادی می گفت: ذوالفقار بیگ از همانجا راه افتاد از طریق بیرجند به طرف مشهد، و یک راست رفت آنجا و مجاور شد و از همانجا نامه ای نوشت خطاب به ناصر الدوله که بر پدر روزگار لعنت که آقا محمد شالباف را ارباب می کند و ذوالفقار بیگ را مباشر او. اربابی که شلتوک را از جو باز نمی شناسد. من این داستان را سی - چهل سال پیش از مرحوم پولادی شنیده و یادداشت کرده بودم ولی نمی دانستم قهرمانان آن چه کسانی بوده اند؟ حالا که امشب ذوالفقار بیگ فارغ التحصیل دارالفنون را به شما معرفی میکنم به فکر افتادم که آیا این همان بیگ کرمانی دارالفنون دیده نبوده که از بد روزگار ناچار شده منشی و پیشکار ناصر الدوله شود و آخر کار چنین محو و از تاریخ حذف شود؟ سبک نگارش و اخلاق تند و بی نیازی ذوالفقار بیگ نقشه بردار به من الهام میکند که نویسنده کتاب جغرافی نیمروز هموست
حالا خواهش میکنم، دوستان میزبان هم، درین شب نشینی، یکی دو قاشق شلتوک پوست گرفته و دم کشیده اضافی برای مخلص در بشقاب بریزند، و یکی دو بشقاب و کارد و چنگال اضافی هم برای مخلص بگذارند، که این حرفها را در باب کسانی و خاندانی به زبان آورده ام که این روزها دیگر مصداق این رباعی بسیار لطیف قرار گرفته اند
خورشید علم، به کوهساران زد و رفت
دلدار در امیدواران زد و رفت
بلبل، دستان نوبهاران زد و رفت
گل خنده به به وضع روزگاران زد و، رفت
- زد و رفت
بیگ افشار
طایفه دیگر، خانواده بیگ های نزدیک بیگ - مدفون در مقبره معروف ترین آنها درگاهقلی موقعیت مهمی داشته اند، و کسانی است که در اسناد آخوند جلال بیگ ماهانی از کرمان و خاندانقلی بیگ بوده است
1405/04/15
طایفه دیگر، خانواده بیگ های نزدیک بیگ - مدفون در مقبره معروف ترین آنها درگاهقلی موقعیت مهمی داشته اند، و کسانی است که در اسناد آخوند جلال بیگ ماهانی از کرمان و خاندانقلی بیگ بوده است. یا برادر دیده می شود. آیا او پدر محلاتی نیز در همان اسناد ملا یوسف نامش آمده و نسبت و در ماهان هنوز هم هستند و نسبت خاندانی ذوالفقار بیگ بوده است؟ این خانواده بیگ ها دیده ایم. را هم در اسناد آخوند ملا یوسف کلانتری دارند، ما صحبت علی اکبر بیگ ماهانی مدتها مستأجران وجوه چوپان بیگی کرمان یادگار بیگ و محمد علی بیگ قورچیان افشار بوده اند.
خانواده میرزا آقا خان بردسیری نیز جزء بیگ های کرمان بوده اند و عبدالواحد بیگ رئیس آنهاست که نسبت به سلسله چنگیز می رسانند
لطفعلی بیگ ارشلوی بردسیری از جمله کسانی است که به صورت گروگان در دربار کریم خان وکیل - شیراز – مدت ها زیسته اند
طایفه دیگر که ترک هستند طوایف قرامانلو در خبر هستند و در اقطاع و ارزویه ملک دارند و ازین جمله بوده اند دوستعلی و علینقی بیگ پسر رضا قلی خان قرااغلانلو.
بنده نمی دانم آن معصوم بیگ که مدرسه معصومیه کرمان را ساخته نیز آیا از همین خانواده بوده است یا از خانواده ای دیگر بعید می دانم که او همان معصوم بیگ یوز باشی غلامان چوله باشد که به تحصیل بقایای کرمان منصوب شده بوده است. هم چنین آن ابراهیم خلیل بیگ صندوقدار که مدتی عاملی سیرجان داشته و هم نوروز علی بیگ جانشین او
بیگ محلاتی
البته یک طایفه بیگ های دیگر در شهر بابک هستند که سید ابوالحسن و سید حسن بیگ و میرزا صادق و میرزا باقر و بعضی طوایف خراسانی -96 این عنوان را دارند و اینها البته با سیدابوالحسن بیگ محلاتی رئیس طایفه اسماعیلیه که مدت ها در کرمان حاکم و بیگلر بیگی بود نیز بستگی دارند و کلمه محلاتی به دنبال اسم ذوالفقار بیگ، ما را به این طایفه نزدیک تر می کند - منتهی بیشتر این بیگ ها جزء سادات بوده اند و در عنوان ذوالفقار بیگ چنین عنوان ندیده ایم - هر چند، چنانچه گفتم آن نسبت محلاتی اضافی او گاهی ما را به این نکته نزدیک می کند که خانواده او احتمالاً از یاران و همراهان آقا خان محلاتی بوده و در واقع، »نسبت ولایی داشته اند و اصلا،ً چنانچه می دانیم، این آقا محمد خان قاجار بود که به علت همراهی سادات شهر بابک به لطفعلی خان زند ـ آن سادات را به اطراف از جمله محلات کوچ داد
بیگ های عصر صفوی
در عصر صفویه در کرمان به بسیاری از شخصیت های مهم اداری و حکومتی بر می خوریم که لقب بیگ دارند و از آنجمله بوده اند ولی قلی بیگ نقد علی بیگ نظر علی بیگ، ندر علی بیگ نجف قلی بیگ ناظم بیگ، قاسم بیگ، شریف بیگ سیرجانی، منوچهر بیگ، منصور بیگ، موسی بیگ، ملک بیگ مرتضی قلی بیگ محمد نصیر بیگ تبریزی، محمد بیگ جهر می، محمد قلی بیگ گیو بیگ گنجی بیگ کامران بیگ کاظم بیگ، ترکمان، قلی بیگ قراخان بیگ فریدون بیگ عسس بیگ طهماسب بیگ، صفی قلی بیگ، شاهرخ بیگ، سهراب بیگ، سبحان ویردی بیگ، روبنده بیگ، رضاقلی بیگ، درگاهقلی بیگ، دانیال بیگ، داده بیگ خلیل بیگ خاندانقلی بیگ، حسن بیگ اراسنجی، حاج باقر بیگ، حاتم بیگ، جلال بیگ، پرویز بیگ بیجن بیگ بهرام بیگ کانقلی بیگ، بروکه بیگ، بر جعلی بیگ بادلیجه بیگ، اینعلی بیگ، اما معلی بیگ، امام قلی بیگ، الله یار بیگ، ابدال بیگ
ولی باید عرض کنم که بیشتر این ها که نام بردم مأمورینی بوده اند که به اشاره شیخعلی خان زنگنه به مأموریت های کرمان آمده اند و اغلب مأموریت آنان کوتاه بوده است
مردمان را به چشم وقت نگر
وز خیال پریر و دی بگذر
چند گویی، فلان ـ چنانش مام
چند گویی فلان، چنینش پدر
سنگ بوده میان کان، الماس
قطره بوده است در ازل گوهر
کهتران، مهتران شوند به دهر
کس نژاده است مهتر از مادر
و آنهایی که به نسبتها تفاخر میکنند باز مصداق قول شاعر هستند هر چند فحش داده
این زندگان که فخر به اجداد می کنند
چون سگ به استخوان، دل خود شاد میکنند
آنچه مسلم است - ذوالفقار بیگ ما دانشجویی بوده با استعداد که به علت ظهور استعداد خود مورد توجه حاکم وقت کرمان قرار گرفته و به دارالفنون فرستاده شده ـ و تا حد امکان وظایف خود را خوب انجام داده است - منتهی مسؤولیت او در حیطه ای قرار گرفته که از اختیار او خارج بوده و مربوط به تاریخ گذشته این مملکت در مرزبندی می شده است. مهمتر از همه اینکه او در پرداختن و کشیدن نقشه تهران صد و پنجاه سال پیش عضو مؤثر بوده آن نیز در روزگاری که کوچه ها را با قدم می پیموده اند و محاسبات را به کمک وسایل بسیار ابتدایی انجام می داده اند و باید اذعان کنم که ما این روزها، نقشه ای به این ظرافت، از شهر تهران نداریم ـ با اینکه همه کار نقشه برداری ما کمپیوتری شده است
بیگ های کرمان
حالا که آب به کرت آخر است سه چهار کلمه دیگر هم راجع به آن مهندس ذوالفقار بیگ بنویسم و مقاله را ختم کنم: این مهندس ذوالفقار کیست؟
1405/04/14
آن ذوالفقار بیگ کرمانی که مرز شرقی را تا قلعه ناد علی پیش برد. قدرت او از این برخاسته بود - و نبود. او یک محصل ساده دارالفنون بود که ظاهراً از طبقات فقیر کرمان کرمانی ها می گویند: خیز گربه تا دم پنجره است
متأسفانه با کوششی که برای شناسایی او کرده ام، به جایی نرسیده ام. هیچ نمی دانم که این مهندس ذوالفقار چه شده و کجا رفته؟ تنها یاد داشتهای او را در دست داریم که در هند است. چرا این یادداشت نامه به هند رفته؟ آیا خود او نیز در پایان کار مجبور به مهاجرت شده است؟ آیا رفتار میرزا معصوم خان باعث شده که اولیای دولت به کار او بی اعتنا شوند و او چه مورد خشم قرار گیرد؟ آدمی که شاه شناس شده و به دستور شاه به نقشه کشی سیستان رفته، که کرمان محو شده است؟ چه شده شده که یک باره از تاریخ ایران و خصوصاً چرا از تاریخ سپس کرمانی و این نسبت او به محلاتی و هیچ کس از خانواده های کرمانی از او یاد نمی کنند؟ چیست؟
در بررسی که من در خانواده های کرمان کرده ام - ما چند طایفه داریم که نسبت بیگ در آنها هست. یکی خانواده ای است در انار که معارف آن جا قبیله ای هستند مشهور به آقایان انار که از نسل میرزا ایدکوی برلاس که در زمان امیر تیمور گورکان حکمران کرمان بوده می باشند. در زمان سلف بیشتر اوقات از ایالت کرمان ریاست انار به این قبیله مفوض بوده و مردم معتبر و متمول داشته، یومنا هذا این طایفه از صد نفر متجاوز و همه همه مستأصل و به فقر و فاقه می گذرانند.. حسینقلی و ابوالقاسم ولدان مرحوم ابوالحسن خان که پسر شاه محمد سیابان بود اولاً نام او با ابوالحسن و به پاکاری انار اشتغال است و بعد قابض و پس از آن ابولی آقا ابوالحسن، وکلانتر انار گردید در سنه 1275 ه/ 1869م که سال دوم اقتدار مرحوم محمد اسمعیل خان وکیل الملک در کرمان بود ـ ملقب به خانی گردید ـ و متوجهات بلوک انار به او موکول شد
باید عرض کنم که طایفه بیگ ها در انار معروف اند و جد آقا میرزا کمال منصوری، و آقا محمد شریف بوده اند و علیقلی بیگ پسر صفر قلی بیگ - صاحب موقوفاتی نیز بوده است. که آیا ذوالفقار بیگ ازین بیگ هاست؟ و وکیل الملک برای تشکر و سپاس از خدمتی ادامه تحصیل به ابو الحسن خان اناری به او کرده بود ـ این جوان وابسته به آن طایفه را برای دارد. دار الفنون معرفی کرده است؟ تاریخ وقوع حوادث با آنچه که از آن می دارد
جنگ دیوار بلند
طایفه دیگر، بیگ های جو پاری هستند که معروف ترین آنها علینقی بیگ و یوسف بیگ و لطفعلی بیگ جو پاری بودند که اینها را در اوایل دوره قاجار به صورت گروگان پیش آقا کریم خان وکیل، وقتی بسطام خان زند به محمد خان قاجار فرستادند. پیش از آن، در زمان جو پاری ازدواج کرد، حکومت کرمان رسید این بسطام خان با دختر علینقی بیگ طلایه بزرگ در آنجا ساخت که هنوز بسطام خان در جو پار علائق فراوان به دست آورد و یک خانه زند پور و شفا زند و زند هم باقی است. بسیاری از مردم جوپار که فامیل زند و پورزند و جو پاری ها به دلیل همین حقیقی و حتی ژند دارند نسبت خود را به این خوانین زند می رسانند. بستگی با لطفعلی خان زند نیز همکاری کرده اند. آیا این ذوالفقار بیگ ازین طایفه بیگ ها بوده است؟
وزیری می نویسد »علینقی بیگ نامی گرجی الاصل اصفهانی مسکن از خدام نادرشاه افشار - به سبب تقصیری مکحول شده به جو پار آمده متوطن شد. چند پسر داشت از جمله محمد علی خان و مرتضی قلی خان و لطفعلی بیگ و یوسف بیگ... محمد علی خان در جنگی که به امر سید ابوالحسن بیگلر بیگی کرمان کرمانیان با سیستانی و افغان در تهرود نمودند و آن معرکه را جنگ دیوار بلندگویند لوله خورده، در گواشیر به آن زخم بمرد
الطفعلی بیگ و یوسف بیگ در دارالخلافه به حکم خاقان شهید رحمه الله الملک المجید به یاسا رسیدند. نبایر و نتایج آنها در جو پار بسیارند... آقا حسین نامی ازین قبیله که او را حسین شاه گویند - صحبت های خوشمزه می دارد.
شیخ چهار صفر
شوکت الملک در بیرجند مدرسه شوکتیه را تأسیس کرد، مدرسه معصومیه که جنبه مذهبی که در ایران هم داشت، رونق گرفت مدرسه نسوان بیرجند از قدیم ترین مدارسی است سالی زبان انگلیسی آموخت و به پایه گذاری شده است
1405/04/13
شوکت الملک در بیرجند مدرسه شوکتیه را تأسیس کرد، مدرسه معصومیه که جنبه مذهبی که در ایران هم داشت، رونق گرفت مدرسه نسوان بیرجند از قدیم ترین مدارسی است سالی زبان انگلیسی آموخت و به پایه گذاری شده است. خود امیر شوکة الملک در بزرگ و روسیه سفر کرد. مظاهر فرهنگی جدید را قدر می شناخت. حتی یک تنیس باز ماهر بود. هم چنین پسر خاله معلم معمم مدرسه خود را که یک روحانی بود به تنیس بازی آشنا کرد اسدی آموخته بود که بعداً به خود امیر محمد حسین طاهری را. امیر زبان انگلیسی را پیش میرزا محمد ابراهیم معین استاندارای خراسان رسید و آخر کار هم اعدام شد. اسدی از اقوام التجار بیرجندی است که مدت ها در کرمان مقیم بوده است.
بگذریم از اینکه در ایام شوکة الملک چون قرار بود، طلبه هایی که در مدرسه آخر سال تحصیل می کنند، تصدیق کلاس ششم ابتدایی را به هر حال می بایست کسب کنند. و و دیکته فارسی و انشاء کتبی حساب و هندسه از آنها امتحان ششم ابتدایی که شامل امتحان مشهور داده و بعدها آن طلبه معروف و بود، گرفته می شد و گویا در همان ایام طلبه ای امتحان مر. محمد فرزان ممتحن آن بود آن طلبه در هر چهار درس - یعنی حساب و هندسه و دیکته و حتی انشاء فارسی ، نمره صفر گرفته بود
این نکته را مخصوصاً برای رفع خستگی حاضران، از باب گزارش مرزبندی صد سال پیش درین جا به زبان آوردم - تا مرز میان بیسوادی و کم سوادی را هم، من در کنار نقشه های ذوالفقار بیگ کرمانی ترسیم کرده باشم
از ناد علی به چکاو
امیر شوکة الملک دوران های بحرانی زیادی را با موفقیت پشت او محمد علی شاه آزمایش کرده بود. مشروطه و عزل خود را از امارت قائن به امضای الحیلی از سر گذرانده بود. او واقعه طغیان بازی های حزب دموکرات و عامیون را به لطائف به ترتیبی پشت گوش که مستقیماً با او درگیری داشت کلنل محمد تقی خان را در خراسان السلطنه آلوده نکرده بود علی رغم اینکه هم قوام خود رد کرده، و دست خود را به خون کلنل امیر از کنار کودتای دست او را توی رنگ بگذارند. و هم قدرتهای مرکز کوشش داشتند بود، و تقریباً بیشتر ایام سلطنت سوم حوت 1299ش / 1921 م. نیز با موفقیت عبور کرده رضا شاهی را آرام در کلاته اکبر آباد گذرانده بود اما یک واقعه کوچک، وضع او و خانواده او را دگرگون کرد
دهکده چکاوکه با همه طول و عرض آن به یک خروار گندم از بیست و چهار هزار خروار چند افغان گندم سیستان که در اجاره امیر بود ارزش نداشت در دوره رضا شاه، مورد تجاوز مورد قلعه ناد علی کرده است، حالا در قرار گرفت. او فکر میکرد، همان کاری که جدش در مورد چکاو هم قابل اجرا است
چکاو نقطه انتقال
در واقع با ساختن برج آس و قلعه نادعلی، تک خال آس بازی مرزهای شرقی در دست این دو تن بود: حاکم کرمان و حاکم قائنات پنجاه شصت سال بعد از ذوالفقار بیگ یک بار افغان ها در خراسان به حدود بیرجند تجاوز کردند و این زمان رضاشاه بود، امیر شوکة الملک، بدون اعتنا به مرکز خود از سیستان تفنگچی جمع کرد و به چکاو حمله برد. من ناچارم از امیر حشمة الملک زمان ناصرالدین شاه یک دور خیز کنم و پنجاه سال را پشت سر گذارم و رسم به زمان رضا شاه و داستان امیر شوکة الملک آخرین باز مانده مقتدر امرای بیرجند و اولاد طاهر ذوالیمینین و بهرام چوبین و همه این حرفها به خاطر کوشش های هم شهری مهندس خودمان - ذوالفقار بیگ صورت می گیرد
افغان ها را بیرون کردند و چکاو دوباره در حوزه قدرت و حوضه آبگیر امیر قرار گرفت.
مسأله چکا و اهمیت اقتصادی نداشت، ولی یک مدارس بیرجند و تأمین برق بیرجند و آب ده پانزده سال که همه کوشش او برای حفظ بود. لوله کشی بیرجند و مراکز خیریه بیرجند صرف شده بود
گزارش چکاو طبعاً به تهران رسید و، قبل از آنکه تقدیرنامه فتح چکاو به امضای شاه صادر شود، شاه وقت )رضا شاه( را به این فکر انداخت که عجب هنوز هستند درین ملک کسانی که تفنگ دارند و می توانند با آن موفقیت هایی به دست چار تا سر سوخته گوشه زندان غلاظ خلع سلاح چه شد؟ آن بختیاری ها و قشقایی ها به خاطر می جنگند؟ پنجاه می پوسند، ولی ما هنوز کسانی در خراسان داریم که تفنگ دارند و با آن به امیر برگردانده سوار سیستانی، چکاو را که وزارت خارجه به افغانستان فروخته بود، دوباره بودند.
شما استاندار فارس هستید
رضا شاه، در مورد امیر قائن نظر سوء نداشت، ولی این گونه قدرت نمایی را هم بر نمی تافت. به همین دلیل یک روز صبح که امیر قائن شوکة الملک از خواب برخاست، خادمی آمد و تلگراف ابلاغ ایالت فارس )استانداری فارس( را به دست او داد. شاه، امیر قائن را به حکومت فارس تعیین کرده بود ـ مورخ 12 شهریور 1316ش / 3 سپتامبر 1937م یکی دو سال قبل از شروع جنگ بین المل دوم
البته این منتهای لطف در حق امیر بود، و گرنه خیلی سالار ملک مرزبان، به ضیافت یا مثل صولة الدوله، یا مثل سردار اسعد، یا عید و خان بلوچ، یا سلطنتی قصر قجر تهران دعوت نمایند.
امیر یک سالی در شیراز ماند. این سفر یک عواقب جنبی دیگر هم داشت که به گمان من برای ریشه کن کردن خاندان علم از سیستان و بیرجند، در حکم تیر خلاص الملک شیرازی، مرد مقتدر فارس کاری پسر امیر، یعنی امیر اسدالله خان بود، با دختر قوام که نقطه پایان قدرت هر دو خانواده بود. امیر شوکة الملک، پس از یکسال از فارس به تهران منتقل شد و البته باز هم به بیرجند نرفت در تهران او را وزیر پست و تلگراف کرده بودند، و درین مقام بود، تا شهریور 1320ش / سپتامبر 1941م پیش آمد و رضا شاه به موریس رفت، و امیر البته به بیرجند
آنته مغلوب می شود
چنان به نظر می رسد که رضاشاه، با این کار، همان بلایی را به سر امیر آورده بود، که هر کول یونانی بر سر حریف قهرمان خود آورد
آنته فرزند Antee زئوس خدای آسمان و هم چنین فرزندگایا ) = خدای زمین( 79 بود حیطه قدرت او بود. همه مسافرینی که از در صحرای لیبی زندگی می کرد و شمال آفریقا در شکست می خوردند، لیبی می گذشتند ناچار بودند که با او کشتی بگیرند، و عموماً هم در کشتی سر صاحبان آن اموال، معبد پدر او آنها را می کشت و اموال آنها را تصاحب می کرد، و با کاسه سر قهرمانانی که شکست خورده خود، آسمان را، زینت می داد. تمام معبد پر شده بود از کاسه بودند.
هر کول، قهرمان بزرگ یونان، یک وقت ناچار شد از لیبی بگذرد، آنته بر بود و دانسته بود که همه قوه و نیروی می بایست با آنته کشتی بگیرد. هر کول تحقیق کرده نیروی از برکت دامن مادر خود ذخیره و اثر آن است که هر لحظه که پای او به زمین می رسد، آنته از جا بلند می شود و با تازه می گیرد و در حالی که حریف او خسته و ناتوان شده است، نیروی تازه حریف را بلند میکند و به زمین می زند
هر کول این نکته را کشف کرده بود، بنابر این وقتی با حریف کشتی می گرفت آنته را هم چنان روی دست ـ دست بلند کرد که به زمین بکوبد، ولی هرگز چنین نکرد و حریف دوری از مادر و محرومیت از منبع انرژی بین زمین و آسمان یعنی روی هوا نگاه داشت. این نیروی خود را از دست داد. و هرکول و ذخیره، برای آنته گران تمام شد، زیرا به تدریج توانست در میان آسمان و زمین او را خفه کند
اقبال عامه مایه پراکندگی خاطر جمع امیر قائن شد
خانه تاراج شد از شور خریدار، مرا
آتشی زد به دکان، گرمی بازار، مرا
به گمان من اشتباه کرد امیر شوکة الملک که زعفران پلو داده کلاته اکبریه و بز قرمه های بیدمشک، که قریه مولد مادر امیر شوکة الملک بود - ترجیح کرده بود. امیر آن داستان را که خود در مدرسه ابن یمین مشهد برایش پیش آمده بود، فراموش بود: اگر دوگاو به دست آوری و مزرعه ای.
دمها با دم ها گره میخورد
امیر شوکة الملک چهار پنج سالی از بیرجند دور مانده بود، و اینک که در سنین پیری به بیرجند بازگشته بود دیگر امکان تجدید قوا برایش فراهم نبود، و سه سال بعد هم درگذشت، اما شده بود، او همه آن اشکالاتی که خود یک وقت از آن می ترسید، دامنگیر خود و پسرش شده بود، او هوای باغ زرشک را با هوای سعد آباد عوض کرده بود. علاوه بر آن، حرفی که همیشه از پسرش مصداق پدران خود شنیده بود که زن شازده نگیرید و همسر شازده نشوید، در حق پیدا کرده بود 83و پیدا کرد، چه از طریق خانواده قوام شیرازی با خاندان سلطنت بستگی دندانش پسرش، هم آلودگی باغ های تجریش را آزمایش کرده و هم مزه دیپلم کشاورزی پای و زمانی صدر اعظم رخنه کرده بود و دلش خوش بود که یک وقت رئیس دانشگاه شیراز باشد مادر پر کرامت مملکت ایران، و بالنتیجه همه آن نیرویی را که به وسیله پاهای خود از زمین، داده بود.
امانت حیات
وقتی کتاب مرحوم منصف درباره امیر شوکة الملک چاپ شد، من به ایشان نوشتم ما سایر شهرها مردم شهرهای کویری که دشمنی مثل ریگ بیابان در پیش داریم بیش از مردم المثل بیابان نای قدر همکاری و تعاون را می دانیم و به همین دلیل است که وقتی مسافری فی نشیند، بهتر از پیماید و زیر سایه نخلی به آسایش می بند، یا خرانق، یا گرگ یا شوره گز را می چه حقی به گردن تمدن روزگار، و چه منتی برگردن حیات دارند، زیرا درست است که حیات را خداوند تبارک و تعالی ارزانی نوع بشر کرد ولی خدا خودش می داند: این مردم بیابانی کویری بودند که حیات را این امانت خداوندی را درین صحرای برهوت و پنجاه درجه زیر صفر زمستان - با دارند و گرنه در بیابان پنجاه درجه بالای صفر تابستان دیگر کلفت باشد که از نسلی به نسل چهار پنج سانتیمتر باران سالیانه، حیات باید خیلی پوست برسد...
کرمان دو همسایه کویری دارد: بیرجند است و یزد. هر دوی این همسایگان که به زندگی کویری و مشکلات آن آشنا هستند، در تمام طول تاریخ به مسالمت با هم زندگی کرده اند، و جای این بر خلاف رسم معهود تاریخ است که ترک و دیلم و کرد و ترک و فارس، در همه ایران، یک آن همدیگر را آرام نمی گذاشته اند
حشمة الملک
خانلرخان اعتصام الملک که یک وقت برای بازرسی از طرف ناصرالدین شاه به بیرجند رفته بوده است می نویسد: ... امیر حشمة الملک مداخل معینی که دارد، سالی دوازده هزار تومان تقریباً از محصول املاک موروثی و مکتسبی است و این مخارج مفصله تماماً بر محصول املاکش برات و حواله می شود
1405/04/12
خانلرخان اعتصام الملک که یک وقت برای بازرسی از طرف ناصرالدین شاه به بیرجند رفته بوده است می نویسد: ... امیر حشمة الملک مداخل معینی که دارد، سالی دوازده هزار تومان تقریباً از محصول املاک موروثی و مکتسبی است و این مخارج مفصله تماماً بر محصول املاکش برات و حواله می شود. نقصی که دارد و گاهی به همین سبب ذکری از او به بدی یا بدهوایی به اولیای دولت می رسد، این است که به کارگزاران ایالت دفتر حساب خراسان و مأمورین، کمتر از سایر حکام خراسان تعارف می دهد. خرج داخلی ولایت را، چه از نوکر و سپاهی و چه از خیرات و مبرات مقدم بر این تعارفات می دارد
خانلر خان باز می نویسد
امیر سالی هفتاد و پنج تومان از رعیت خود مالیات می گیرد از گوسفند و زراعت نخعی؛ اما عمادالملک حاکم طبس [ زیاده از سیصد تومان میگیرد، زیرا که عماد الملک از شتر هم مالیات می گیرد و امیر نمی گیرد
به این تخفیف مالیاتی به چشم خورد نگاه نکنید بلکه به چشم خرد نگاه کنید. همین قدر تخفیف کافی است که راه های دور و دراز بیابانی را آباد نگهدارد
می گویند: حشمة الملک به فرزندان خود وصیت کرده بود که پسران مبادا از قاجاریه دختر بگیرند و دختران مبادا به شاهزادگان قاجاری شوهر کنند. نتیجه آن شد که صد و پنجاه سال حکومت قاجار، هیچ شاهزاده ای به بیرجند راه نیافت و هیچ شاهزاده ای حاکم بیرجند نشد، و حال آنکه خبر داریم که چند سالی قبل از مشروطه، حتی دهات و کوره دهات ایران هم در دست شاهزادگان لا تعد و لا تحصای اولاد فتحعلی شاهی بوده است.
قضیه ناد علی چه بود؟
منتظم ناصری ذیل حوادث سال 1284 ه/ 1867م می نویسد: »از قرار عریضه محمد اسماعیل خان )وکیل الملک( حکمران کرمان، و میر علم خان حشمة الملک امیر قائن و سیستان، قلعه ناد علی را که آن سمت هیرمند و از قلاع محکم است از ابراهیم بلوچ انتزاع نموده و متصرف شده اند...
من مخصوصاً خبر منتظم ناصری را درین جا نقل کردم که بگویم اندکی قبل از آنکه پای ذوالفقار مهندس به قلعه ناد علی برسد و پیش از آنکه گلداسمیت شعر حافظ را با تغییری ملیح در شبهای بیابان بلوچستان به زبان آورد، این همکاری دو حاکم مقتدر وقت کرمان و قائنات بوده که نقطه اصلی مرز را در قلعه ناد علی تعیین کرده بود و ضمناً برای اثبات این ادعا بود که مرزهای شرقی ایران را حکام کرمان و قائنات متفقاً تعیین کرده بوده اند.
ذوالفقار کرمانی در نقشه قلعه ناد علی میگوید قلعه آن را حشمة الملک قائینی ساخته است، قلعه دوم را که در وسط ساخته اند تمام با آجرهای کهنه قطر دیوار پنج ذرع است همیشه یکصد نفر سرباز با دو نفر صاحب منصب در میان قلعه ساخلو میباشد و احدی را به قلعه بدون اذن حشمة الملک به قلعه سوم راه نمی دهند
برج آس بر لب رود هیرمند بود... این برج را هم حشمة الملک ساخته، مدام پنجاه نفر از سرباز فوج قائین با یک دو نفر صاحب منصب در آنجا ساخلو می باشند.
قلعه کوهک به قدر هزار ذرع سمت شمال بند واقع شده این قلعه را حشمة الملک جهت حفظ و حراست بند ساخته است. پنجاه نفر سرباز و یک نفر صاحب منصب در میان قلعه بودند..
درة العقد خاندان امیر قائن، امیر شوکة الملک است که مرحوم ملک الشعراء بهار در جلسه یاد بود مرگ شوکة الملک از خدمات او ذیل رام کردن بلوچ و پخت و پز افاغنه، و جلب سرداران آن طایفه و مواظبت از سیاست خارجی بین انگلیس ها و روس ها، و حزم فوق العاده امیر علم خان سوم یاد می کند. او در همین یاد بودهای ما حیات داشت و من طرداً للباب چند کلمه ای در باب او ادامه می دهم و بعد دوباره می روم سراغ ذوالفقار بیگ
امیر شوکة الملک در عین حال آدمی مذهبی و علاقه مند به مراسم مذهبی بود او روضه خوانی همیشگی داشت، من یک شده بزرگ و بسیار زیبا، که عبارت هدیه امیر شوکة الملک برای امامزاده زید خبیص« ) = شهداد( داشت، در آن امامزاده دیده ام امامزاده ای با صد فرسنگ فاصله از بیرجند و در دل کویرات کرمان
گویا یک وقت ملک الشعراء بهار به مرحوم شوکة الملک گفته بود: الحمدالله شهر این مردم دیگر چه دیگر هم آب لوله کشی دارد، هم برق دارد، هم مدرسه دارد، هم راه دارد در آن روزها می خواهند که گاه گاهی به این و آن شکایت می فرستند؟ مرحوم شوکة الملک که روضه خوانی و تعزیه و سایر مراسم مذهبی قدغن اکید بود، جواب داد: آقای ملک، اینها برق نمی خواهند - اینها محرم می خواهند اینها مدرسه نمی خواهند - اینها عاشورا می خواهند کرب و بلا را به اینها بدهید همه چیز به آنها داده اید. من، قطعه تضمینیه حسین آن خسرو خوبان امیر را قبلاً چاپ کرده ام.
ابوموسای مرز شرقی
در واقع، مأموریت گلداسمیت یکی از سخت ترین مأموریت های قرن بوده است ـ برای فیصله اختلافاتی که من در صدر مقاله از آن به رحمت خداوندی تعبیر کردم - یعنی رودخانه ای که به طور عمودی از مرز دو کشور می گذرد
1405/04/11
در واقع، مأموریت گلداسمیت یکی از سخت ترین مأموریت های قرن بوده است ـ برای فیصله اختلافاتی که من در صدر مقاله از آن به رحمت خداوندی تعبیر کردم - یعنی رودخانه ای که به طور عمودی از مرز دو کشور می گذرد. باز متأسفانه در باب این حکمیت قضاوت های بی پایه و غرض آلود بسیار شده است و جزئیات آن هیچ گاه منتشر نشده و به مشکلات عدیده ای که در سر راه گلد اسمیت بوده کمتر پرداخته اند و شنیده ام که یادداشتهای مفصلی نیز شاید از خود گلد اسمیت وجود دارد که تاکنون مطلقاً بدان توجه نکرده اند - درست مثل حکمیت ابوموسی اشعری که طرفین آن را مردود و مطرود می شمارند. مصداق قول فصیحی هروی
خارترم که تازه ز باغم دروده اند
مردود باغبانم و مطرود آتشم
و حال آنکه حق این بود که می آمدند و حرفهای ابوموسی را هم می شنیدند که چه می گوید و چه می اندیشد؟ آخر او هم بالاخره صحابی بوده و برای خود حرفهایی داشته است.
بنده به نوبه خود، از این که دولت ایران، یک مهندس کرمانی - مهندس ذوالفقار بیگ را در بیابان های سیستان به امان خدا رها کرده تا او شب هایی که - سی و بیست، و بیشتر اوقات 13 درجه زیر صفر سرما داشته است زیر یک چادر قابل نفوذ سرما بگذراند و برایش نقشه بکشد در حالی که یک کلیه او عملاً در تمام این مدت، شب و روز، درد می کرده است باید اینجا تشکر کنم از گلدا سمیت و هیئت او که با اینکه رقیب مهندس ذوالفقار بوده است و قاعده نمی بایست اعتنایی به او بکند، با همه اینها چند بار به داد او هم رسیده است. مهندس ما می نویسد
در نصرت آباد تا نیم ساعت به صبح از بابت درد پهلو آرام نگرفتم، نزدیک صبح به قدر سه ساعت خوابم برد، بعد، از تب و درد بیدار شدم. فرستادم، حکیم صاحب ] از هیئت گلدا سمیت آمد، قدری روغن مالید، باز همان مشمع را انداخته سفارش در نخوردن سرما نمود..
این حکیم صاحب اهل هندوستان و از علم حکمیت طبیعی و معادن، با اطلاع بود و از طرف هندوستان با اسباب و تهیه و تدارک با دستگاه زیادی وارد بم شده... خود ژنرال قولد اسمد شخصی بود که در اکثر علوم تکمیل شده، این سفر ششم ایشان بود که در ایران به سیاحت آمده
بیت الغزل معرفت
مهندس ما وقتی در ترش آب دو ساعت و نیم از شب گذشته وارد شده متوجه می شود که ژنرال قولد اسمد با سایر صاحب منصب های دولت بهیه انگلیس در کنار راه از درخت های گز خشک آتش زیادی افروخته دور آتش راه می رفتند. به بنده تکلیف نمودند - پیاده شوید خود را گرم نمایید
بنده پیاده شدم. اول خود ژنرال قولد اسمد پیش آمد دست داده این شعر را خواندند: شب تاریک و باد و برف و
چنین جایی که پر خوف و خطر باشد
کجا دانند حال ما
میرزا سعید خان و آلاکسان وزیر مختار
سبکباران ساحل ها....
درجه هوا در این منزل در میان چادر پانزده درجه از صفر پایین رفته.
مخلص واقعاً برای بار دوم ازین ژنرال گولد سمیت انگلیسی تشکر میکنم به دو جهت: نخست آنکه مهم شهری کرمانی ما را از سرمای 15 درجه زیر صفر نجات داده و به آتش گزی که خود فراهم کرده بود او را گرم کرده تا مجبور نشود بگوید: از آتشت نشدم گرم و مردم از دودت
اما از جهت دوم تشکرم از این است که این انگلیسی با ذوق، شعر دلپذیر »سبکباران ساحل های حافظ را اولاً زرگری کرده و جواهر نشان کرده و ثانیاً در بهترین نقطه و بهترین جا، یعنی در حول و حوش قلعه ناد علی ـ به سبک انگلیسی بازسازی و آب بندی - فرموده اند
شعر حافظ این بوده
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها
تشکر من از او از این جهت هم هست که تا این حد بر ادب فارسی تسلط داشته است. می خواهم حرف را از اسمیت طلا نشان بگردانم، و به مهندس صاحب نشان مس خودمان بپردازم - مهندس صاحب نشان مس که به زبان حال حافظ در راه های بیابانی سیستان، می گفت
دست از مس وجود، چو مردان بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
گولد Gold در انگلیسی به معنی طلا و زر است. و اسمیت Smith به معنی استاد صنعتگر و مجموعاً مفهوم زرگر می رساند و من البته به خاطر احترام به گلداسمیت او را زرگر باشی می شمارم مشکلاتی که در کار این مأموریت داشته است، و توجه حکام کرمان و قائن به او ـ در اینجا مورد نظر ماست
سر رشته در میان خلق
مهم این بود که این خانواده های حاکم میبایست ریشه در میان مردم داشته باشند، و خاندان امرای قائن، خصوصاً درین امر بیش از حد توفیق یافته اند. این که امیر باید با مردم عادی یک جور و یک نواخت زندگی کند و اینکه مردم قائن وقت و بی وقت به خانه او دسترسی داشته باشند و اینکه قضاوت و دادگری او زبانزد عموم باشد و اینکه به اموال این و آن تجاوز نکند ـ همه اینها مظاهری است که پشتوانه مردمی را برای یک خانواده حاکم فراهم می کند
این خانواده های حاکم، در کرمان و قائنات، یک مهم دیگر را هم می بایست در نظر بگیرند و آن تطابق جامعه خودشان است با مظاهر پیشرفت جدید و دنیایی که با اتصال سیم تلگراف از لندن به هند، در معرض تجدید حیات فکری و دگرگونی فرهنگی قرار گرفته بود 96 و با مطبوعاتی که از هند یا از طریق روسیه می رسید و با فکرها و ایدئولوژی هایی که کاملاً نو بود، و گاهی با موازین دینی و رسوم ملی و محلی مغایر بود یا گاهی اصلا تطابق نداشت. این نکته از مسایل مهم اجتماعی این دو ناحیه است، و ما آگاه هستیم که هر دو حاکم وقت، یعنی هم حاکم کرمان و هم حاکم قائنات بهترین و ملایم ترین بر خورد را با این عوامل تجدد کرده اند. بسیاری از نخستین مدارس به سبک جدید در این دو ناحیه تأسیس شده است. در کرمان جزیه از زرتشتیان برداشته شد. در قائنات آب برای نخستین بار در ایران به صورت لوله کشی در دسترس مردم گذاشته شد
هر دو خانواده، به روزنامه های خارج از ایران، مثل حبل المتین و اختر کمک می کردند. وکیل الملک، رسپسر خود را برای تحصیل به پاریس فرستاد کتاب تاریخ سرجان ملکم به خرج او ترجمه و توسط مرحوم حیرت در بمبئی به چاپ رسید. هم چنانکه وقتی ذکاء الملک در کرمان بود و به او کمک فراوان می کرد. در طبقه دوم این دو خانواده، سردار نصرت در کرمان مدرسه نصرت ملی را تأسیس کرد
ذوالفقار نباید به سر حد برود
حشمة الملک گفت: درین مد مدت که مکرر شما خواهش رفتن به سرحد را می کردید ولی طفره می روم از بابت این بود که میرزا معصوم خان مرا می ترسانید که مبادا ذوالفقار خان را به سر حد حد افغانستان بفرستید که اسباب رنجش و کدورت دوستی بین دولت علیه ایران و دولت انگلیس خواهد شد. حال که شما نوشته پا به مهر دارید و خود باید جواب بدهید
1405/04/10
حشمة الملک گفت: درین مد مدت که مکرر شما خواهش رفتن به سرحد را می کردید ولی طفره می روم از بابت این بود که میرزا معصوم خان مرا می ترسانید که مبادا ذوالفقار خان را به سر حد حد افغانستان بفرستید که اسباب رنجش و کدورت دوستی بین دولت علیه ایران و دولت انگلیس خواهد شد. حال که شما نوشته پا به مهر دارید و خود باید جواب بدهید. اگر حال می روید چنانچه حرفی حاصل شود که محل ایراد باشد آید، سفارش نامه بنویسم بروید. خاطر جمع هستید که عیب و نقصی و ایراد دولتی وارد نمی است. سفر من همین مطلب گفتم خاطر شما درین فقره آسوده باشد که مأموریت و حاصل ما کردند - کاغذی به ملک عباس خان کیانی سفارش نوشتند و یک نفر جلودار هم همراه ما نکردند
دیگر آنکه سفارش نمودند که به طور احتیاط ؟ بروید. در همان ساعت از منزل حشمة الملک بیرون آمدم و یک آبداری و یک قبل منقل و یک زوج مفرش باد، و یک باب چادر تهیه کرده سوار شدم از شهر با جلودار و بلد بیرون رفته. صاحب منصب های دولت بهیه انگلیس و میرزا معصوم خان به سمت جنوب و مشرق رفته بودند. بنده رو به شمال رفتم - دهاتی که در سر راه واقع شده بود، نقشه برداشتم.
ذوالفقار کرمانی جای دیگر می نویسد
عرض شمالی قلعه نصرت آباد سیستان 25-1-31، طول شرقی اش از دار الخلافه 10-5-24- همان روز ورود نصرت آباد با حشمة الملک ملاقات نمودم... میرزا معصوم خان... در باب صاحب منصب های دولت بهیه انگلیس بعضی حرفها و صحبت های بی معنی گفته و چنان نمود که ژنرال قولد اسمد 53 چندان شانی ندارد و شما نسبت به ایشان بی اعتنایی نمایید... و به ژنرال قولد اسمد گفته بوده است که حشمة الملک سرتیپ است و من و شما با او هم درجه می باشیم باید اول او به دیدن من و شما بیاید بعدها ما به دیدن او برویم... معلوم شد که فساد از میرزا معصوم خان بوده است و حشمة الملک امیر تومان است. یوم دوشنبه دوم ذی حجة الحرام 1288 ه/ 13 فوریه 1872م ژنرال قولد اسمد، غفار بیگ میر آخور خود را نزد حشمة الملک فرستاد که امروز علی اکبر خان سرهنگ پسر خودتان را به منزل من به دیدن بفرستید، من هم عصری به منزل شما خواهم آمد..
اسب کرنگ از همه رنگ
از آنجا که ژنرال قولد اسمد شخص عاقل و دانایی بود به طور مهربانی رفع گله و کدورت مابین خود و حشمة الملک را نموده، یوم سه شنبه، حشمة الملک به منزل ژنرال قولد رفته، بعد از صحبت، ایشان را دعوت به شکار نمود. چهارشنبه چهارم صبحی سوار شده، در بیرون شهر همه با هم متفق شدیم. در کنار مردابها شکار مرغابی و دراج نموده، باباخان نامی که نایب الحکومة حشمة الملک بود یک اسب کرنگی ممتاز از اسبهای خاصه حشمة الملک سوار بود، همه جا میرزا معصوم خان پهلوی او می رفت و خواهش میکرد که این اسب را با اسب من عوض کنید، اسب سواری خود )او( بیست تومان قیمت داشت و آن اسب را حشمة الملک یکصد و پنجاه تومان خریده بود. تا سر چادرها که به جهت نهارگاه زده بودند چندین مرتبه به حشمة الملک اظهار نمود. عاقبت حشمة الملک اسب را به ایشان تعارف نمود.
معصوم الانصار
میرزا معصوم در پایان این حرکات نامه ای از همان سیستان گله آمیز به دایی خود میرزا مسعود خان انصاری نوشته و همه رفتار خود را مبارزه با انگلیسی ها خوانده است. تا حدی که پیش این دکتر پیروز مجتهدزاده هم خود را مظلوم نشان داده است. من این نامه را هم عیناً نقل می کنم تا یک طرفه به قاضی نرفته باشم در عین حال که نعل وارو زده است. او خطاب به دائی خود می نویسد:
فدایت شوم، اگر از حالت امروز این بنده اطلاع درستی داشته باشند به التفات آقایی و پدری که داشته و دارند بعد از این خدمتگزاری را در این اسفار به کمترین روا نمی دارند. هفت ماه تمام است در دست این مأمور گرفتار. و کمال اصرار را در این داشته و دارد که اغماض از حق نموده و نان و نمک شاهنشاه ظل الله روحنا فداه را بر خود حرام نماید.
جناب مستطاب خداوندگار اجل روحی فداه می فرمایند: »چرا تلگرافها مختصر است واضحاً از حالت خود مرا مطلع نمایید عرض کنم تصدقت شوم. ممکن نیست که به توسط تلگراف انگلیس عرض کند که مدعی ماکلاتی ها ـ و الله بالله، نیستند. مدعى ما حاکم ثالث است. آخر کمترین می دانستم که مقصود این مأمور چیست؟ از اصفهان به عرض بندگان عالی رسانیدم که مقصود جنرال راه رفتن سیستان نیست و در بلوچستان اگر کاری بکند تا نکند - در گوادر به کشتی دودی نشسته - عازم تهران یا لندن خواهد شد
در دول سایره از مأمور پلتیک ـ این طور شعور و حس را بسیار غنیمت می شمارند - به فضل خدا و بینی و بین الله - بی مداهنه و ملاحظه و منظور دیگر از من یا او - جناب فخامت نصاب وکیل الملک، حکمران کرمان و بلوچستان به پختگی و تدبیر باطن نیت این مرد را در نوشتجات رسمانه خود ظاهر ساخت و بعد از شرفیابی خواهند دانست که چقدر در این سفر با بی غرضی و بی طمعی راه رفته و شکر خدا را سنداً بعد از سند از مأمور انگلیس در دست دارم که مقصود او مغایر منظور اولیای دولت علیه ایران بوده و زیاد جهد نموده که کمترین را هم عقیده کند - نشده و نخواهد شد. مطمئن باشند و به سفارت در کمال اطمینان جواب بدهند که نوشتجات طرفین دلیل درستکاری طرفین می تواند شد و بس
عرض کردم از حالت امروزه خودم و تب سبکی که دارم - نقلی نیست - ان شاء الله تعالى. اما نور چشمانم میرزا موسی و فضل الله به حق خدا در حالتی افتاده اند که چه عرض کنم از بیست نفر نوکر یک پیشخدمت و قهوه چی و میرزا ناخوش نبوده - مابقی همه مریض مقرب الخاقان ابراهیم خان سرتیپ مشرف به موت اند.
فکری در حق ما بفرمایید - کجا باید ماند و چطور باید کرد؟
اگر به تهران احضارم فرمودند حکم عرض راه مرقوم و ارسال فرمایید. 2 صفر 1288 هـ / (24 آوریل 1871 م[.
پشت کاغذ مهر معصوم الانصاری
من نمی دانم حرفهای معصوم خان تا چه حد درست باشد، و نیز ضمیر »او« در این نوشته ها کیست؟ به قول قدیمی ها ضمیر میگردد و مرجح خود را پیدا می کند. ولی چنان می نماید که خداوند، بعد از صد و بیست سال، این مخلص پاریزی را مأمور کرده بود که بیاید و در ناف لندن از یک همشهری گمنام خودش - ذوالفقار بیگ - یک جبران مافاتی کرده باشد ـ انگلیس ها خودشان هم زبان دارند و هم قلم
بدم نمی آید حال که امشب نمک چشان انگلیسی ها را کرده ایم، یادی از آن افسر انگلیسی، گولد اسمیت هم بکنم. در تاریخ خیلی به او فحش داده ایم. گفت: - عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگوی
یکی از بهترین سخنرانی هایی که در باب گلد اسمیت و مأموریت حکمیت او در مقدمات سرحد بندی ایران ایراد شده، یک سخنرانی است که دو سال پیش همین ین آقای پیروز استاد تاریخ دانشگاه لندن، در دانشگاه زاهدان، و در جزء سمینار سیستان و بلوچستان شناسی ایراد داشتند و من این توفیق را داشتم که در آن مجلس شرکت کردم و از این سخنرانی بهره بردم - گفتاری که متأسفانه در هیچ جا درست منعکس نشد و چاپ آن نیز به مقیاس درست صورت نگرفت.
نقشه در حکم قباله است
وقتی نقشه برداری تمام شد - یوم ]سه شنبه 24 ذیحجه 1288 ه/ 5 مارس کشیده خیلی که همراهی کرده بودند و زحمت حشمة الملک ملاقات نموده، از سوارهایی از آنها تعارف بزرگی کرده باشم، اظهار خشنودی و رضامندی کردم
1405/04/09
وقتی نقشه برداری تمام شد - یوم ]سه شنبه 24 ذیحجه 1288 ه/ 5 مارس کشیده خیلی که همراهی کرده بودند و زحمت حشمة الملک ملاقات نموده، از سوارهایی از آنها تعارف بزرگی کرده باشم، اظهار خشنودی و رضامندی کردم. گفتم باید به هر یک چیت به آنها انعام کرد، به میر حشمة الملک راضی نشد، نفری یک خروار گندم و ده ذرع درویش خان یک جبه ماهوت داد. بنده هم نفری یک توپ تنزیب جهة عمامه و یک و تومان نقد به آنها دادم و یک باب چادر سر مشکی به به جهت بزرگ آنها تعارف فرستادم... را به قدری که آنها را قسم دادم که به کسی اظهار نکنید که فلانی چیزی داده است نقشه را حالی و سرحدات داخل و خارج خوب مشخص باشد کشیدم ـ همه را جزء به جزء، همه خاطر نشان حشمة الملک نمودم و گفتم می خواهم این نقشه مثل قباله معتبر باشد... بسیار دور به آنجاها نرفته است... تعجب کرد از آنجاها که بنده رفته بودم، گفت تا امروز کسی خطوط حدود را نوشت و مهر کرد....
حشمة الملک اندک نگرانی هم داشت، چه این گزارشها حاوی عایدات ملکی او هم بود و ممکن بود در تهران برایش در دسر فراهم کند.
مهندس ذوالفقار می نویسد: »به ایشان گفتم این کتابچه جغرافیا میباشد، دخلی به عمل حکومت امروزه شما ندارد. معلوم است شمابه مصلحت وقت 45 حرکت می نمایید. هر مخارج و عملی که امروزه درین ملک بنمایید البته اولیای دولت ابد مدت قاهره امضاء خواهند داشت شما درین فقره آسوده خاطر باشید
هزار مثقال زعفران - برای مرد هزاره
برای اینکه نحوه تحقیق دقیق این محقق آمارگر جغرافیادان نقشه روز حکومت تنها به یک نمونه اشاره کنم در مورد همین نصرة آباد که ام القری و پایتخت آن سیستان بوده است ـ می نویسد: »جمعیت دهات و ایلات صحرانشین بیست و هشت هزار و نفر، محل یکصد و پانزده خانوار، عده نفوس یکصد و بیست هزار و ششصد و هفتاد و پنج اضافه است بیست و شش هزار و سیصد و ده خروار، بند افشان دهات است - آنچه زراعت شده نمایند شصت و نه هزار و بر آرایش و شش هزار و سیصد و ده خروار، اگر بخواهند زراعت و دویست و شصت خروار دیگر ملک مرغوب خوب دارند باغات یکهزار و دویست و هشتاد قطعه اغنام و احشام: گوسفند دویست و نه هزار و یکصد و نود رأس، گاو یکصد و پانزده هزار و سیصد پنج هشتاد و شش رأس الاغ چهل و یک هزار و ششصد و پانزده رأس شتر بادی و بارکش هزار و هفتصد و نود و پنج رأس اسب و مادیان سه هزار و پانصد و نود و پنج رأس ..
از نصرت آباد بیرون رفته، خبر آورند که میرزا معصوم خان از منزل حشمة الملک سوار شده، هر ساعت آدمی نزد حشمة الملک می فرستد یک نوع تمنایی و خواهشی میکند. دو رأس اسب خوب - یکی جهت سواری خود و یکی جهت یدک خواهش کرده، یک نفر شتر بادی حشمة الملک جهت او فرستاده بعد شتر بادی خواهش کرده حشمة الملک جهت کمال التفات را به حشمة الملک نوشته که شما از هر به جهت او فرستاده شب کاغذی را که جهت جناب وزیر امور خارجه فلان اسب در حق بنده فرموده اید از شما خواهش دارم فلان مال آبداری و هزار که اسب سواری خود شما میباشد با یک نفر شتر بادی خوب و تومانی با نشان تمثال مبارک مثقال زعفران قائن سوقات بدهید که به ورود دارالخلافه، امیر حشمة الملک گرفته بفرستم که بدانند از خود من چه کار ساخته می شود... از قرار قول محارم تعریف میکردند که حشمة الملک را خسته نموده بود و... به نوکرهای خودش، حشمة الملک، گفته بود، اگر از دیوان ده هزار تومان جریمه از من خواسته بودند خوشترم بود که به این قسم مرا اذیت نمایند.
حالا مقایسه کنید با مهندس ذوالفقار کرمانی که می نویسد: فرستادم شخصی تاجر - که قندهاری بودند آوردند، تمام چادرهای خود را با بعضی اسباب دیگر به هر قیمتی که خود که مهماندار بنده بود - دادم - قبول کرد ـ فروختم، میز و صندلی ها را به نوکر حشمة الملک بابت اسباب خود را سبک بار کردم. سه که پس از رفتن بنده به منزل حشمة الملک ببرد. از را رأس مال به جهت بنه و یک رأس اسب سواری به جهت خود خریدم و حشمة الملک ملاقات کردم...
کار را بگذران
آذوقه چهار منزلی که چیزی به هم نمی رسید سفارش کرده بار کرده همراه بردارند که در راه معطلی حاصل نشود، از حشمة الملک خواهش نمودم که کدخدایان و مباشرین دهات را بخواهند، کتابچه عدد نفوس را که بنده ثبت برداشته بودم در حضور ایشان خوانده شود، چنانچه کم و زیاد نوشته شده باشد اصلاح شود... تمام مباشرین و کدخدایان آنچه نوشته شده بود همه را تصدیق نمودند
گفتم، مشکل مهندس ما - و اصلاً مشکل حکام کرمان و بیرجند، این بود که پشتوانه از مرکز نداشتند. هنوز سالهای زیادی نگذشته بود از روزگاری که صدر اعظم میرزا آقا خان نوری به فرخ خان کاشی می نوشت که ... بیش از اینها دیگر نمی دانید که خودداری از قوه برهنه امکان ما خارج است فردا که بهار می شود و دوست محمد خان پنجاه هزار افغان ک.. می کند، تازه نفس را به تحریک انگلیس بر سر هرات و آن قشون خسته و لکنته ا... سرازیر از همه درد بی پولی معلوم است که حالت هرات و آن قشون به کجا منجر می شود... زیادتر است. از شما که نمی توان پنهان داشت، کار به جایی رسیده است که اشرفی های دو هزاری بود - بیرون آورده اشرفی عهد آقا محمد خان را که در خزانه به قدر هشت نه هزار تومان نشده است... کار را سکه زده ایم و به خرج می دهیم... تا زود است و پرده از روی کار برداشته سلطنت به هر قیمتی که صلاح می دانید بگذرانید... چیزی که در آن میان نیست یکی تغییر است که نوشته اید »خاکم به دهان، اینها تغییر سلطنت می خواهند و یکی عزل من است که آن هم بالمال خدا نکرده راجع به تغییر سلطنت می شود. سوای این دو فقره ـ در هر باب، اختیار کلیه به هم رسانیده اید
در هر حال مصالحه کنید و بگذرانید ـ فی 14] رجب 1273 ه/ 8 مارس 1857 م بنابر این معلوم است که درینجا تکلیف امیر قائن یا وکیل الملک کرمان چیست؟ دیگر تکلیف ذوالفقار بیگ کرمانی نقشه بردار معروف به محلاتی ما که روشن روشن است.
می خواهم همه جا را ببینم
با این پشتوانه مرکزی - حالا ذوالفقار بیگ اصرار دارد که به هر حال قلعه نادعلی باید در نقشه جزء ایران محسوب می شود.
حشمة الملک وسایل حرکت مهندس ذوالفقار کرمانی را هم فراهم کرده بود که متأسفانه آن میرزا معصوم رفیق نیمه راه همه را برده بود. نزد حشمة الملک فرستادم. پیغام داده بود کهده رأس مال جهت میرزا معصوم خان و پنج رأس جهت شما فرستادم، معلوم شد که میرزا معصوم خان... تمام آن مالها را برده است..
چند روز قبل که در شهر معطل بودم، بنده نقشه اکثر دهات وسط سیستان مشخص نمایم. یوم معطل حدود بودم که حد متصرفی دولت علیه را با متصرفی افغانستان کردم و به ایشان در باب نقشه تمام سیستان گفتگو جمعه ششم با حشمة الملک ملاقات کردم. است که دولت علیه با افغانستان نقشه تمام سرحد متصرفی خاطر نشان نمودم که عمده مقصودم داشتند آگاهی نقشه بکشم. مذکور باشم و از روی بصیرت و بنده می خواهم همه را خود دیده در عقب سر آنها سیستان رفته اند، شما اگر امروز که مأمورین دولت انگلیس به وسط ملک شدم که با یک منزل از شما پیش می باشند. جویا بروید مشکل است به آنها برسید، همه روز خیال رفتن تا بن کدام نقاط را داشتند؟ مذکور داشتند شما چه قرار گذاشتند یعنی خیال رفتن نمی شود، این راه سرحد دیده خان. بنده ملاحظه نمودم از در کمال خان و چهار برجک آقا ملک خود دارند چندان محتاج دیدن تمام دیگر آن که آنها نقشه های کشیده به همراه به سمت لاش و جوین نمودم که بلد و راهنما بدهد که سیستان نیستند. از حشمة الملک خواهش شما را معصوم خان سفارش نموده است که و چخنشور و غیره بروم. مذکور داشتند که میرزا دولت انگلیس خواهد شد. بی اطلاع ایشان به جایی نفرستم که محل ایراد نمایم فکری شدم از حال و خیال میرزا معصوم خان هر چه خواستم رفع شبهه را از ایشان ممکن نشد
25 هزار خروار اجاره در باب عایدات سیستان
ملک سیستان تماماً خالصه است، قرار زراعت با حاکم و مستمری خوانین، و می آورند سه یک آن حق دیوان است ـ مواجب و عایدات و تیول ایشان قرار گذاشته علماء و سادات، و کدخدا، و نوکر سیستان که حشمة الملک به جهت الملک مقصودش مردم داری اسامی آنها را مفصلا نوشته، درست است
1405/04/08
ملک سیستان تماماً خالصه است، قرار زراعت با حاکم و مستمری خوانین، و می آورند سه یک آن حق دیوان است ـ مواجب و عایدات و تیول ایشان قرار گذاشته علماء و سادات، و کدخدا، و نوکر سیستان که حشمة الملک به جهت الملک مقصودش مردم داری اسامی آنها را مفصلا نوشته، درست است... چون حشمة است ـ بذل و بخشش و اصل خیالش رو به خود کردن طایفه بلوچیه و مردم افغانستان می نماید. مثلاً سردار شریف خان را یازده قریه از دهات معتبر ـ که 360 پاگاو 27 بر روی هم 3687 خروار تبریز بذرافشان است ـ جهت نان خانه و سواره جمازه سوار واگذار نموده...
به طور کلی در سیستان 880 پاگاو از دهات و املاک سیستان به حشمة الملک واگذار شده و 10554 خروار تبریز بذرافشان است. مرحوم خانلرخان اعتصام الملک که یک وقتی را امیر قائن به امیر قائن بوده می نویسد سیستان مأمور رسیدگی و بازرسی عایدات همین عایدات گندم او است. و البته این ده هزار خروار هزار خروار گندم از دولت اجاره کرده سیستان بیشتر می شود.
انبار ذخیره گندم آنها در برج آس و قریه نادعلی بوده است ایران لقب داده بودند. می شده بیخود نیست که یک روزی سیستان را انبار گندم کار نقشه برداری ذوالفقار بیگ خوب به انجام رسید
امیر قائن استقبال می کند
یوم دوشنبه 25 شهر ذی القعده، از خط استوا 11-3053و نموده عرض شمالی چلنگ برداشته شب را در چلنگ منزل طول شرقی اش از دار الخلافه ناصری 52-2-10
یوم سه سه شنبه صبح زود از و سیستان ـ و سردار الملک حاکم قائنات خان ملقب به حشمة برداشته، امیر قاین ـ میر علی و بلوچ را به قدر پانصد نفر سیستانی و قائینی شریف خان بلوچ، تمام خوانین و رؤسای سیستان انگلیس و ماها منصب های دولت بهیه جهت استقبال صاحب را - تا دو فرسخ بیرون از شهر و همگی با اسلحه و یراق قوی درشت چاق سوار، فرستاده بود، تمام سوارها اسبهای ها جلوه نمودند. خوب، خیلی باشکوه در نظر صاحب منصب بعد از ظهری وارد نصرت آباد - و شهر جدید را سیستان است شدیم این قلعه قلعه و شهر جدید که این ایام پایتخت حکومت دولت علیه ساخته است.
مهندس ذوالفقار کرمانی دوم محرم 1289 ه/ ـ به بیرجند رسیده است، و همو افتاده و پنجشنبه 12 محرم، یعنی پس از ده روز راه پیمایی خزاعی میباشد، حال هم توضیح می دهد که میر علم خان حشمة الملک با طایفه اش عرب خزاعی جد حشمة الملک اکثر طایفه آنها به زبان عربی )؟( گفتگو می کنند 35 طاهر ذوالیمینین است که در تاریخ، احوالات آنها را نوشته اند، مردم قائنات بیشتر سبزه گندم ]گون[، آدم سرخ و سفید کمتر است. دیگر آنکه زراعت مردم آن، ملک قائنات کفاف رعیت و اهل ولایتش را نمی دهد باید از خارج جنس بیاورند. دیگر آنکه مردمانش بیشتر تریاک کش می باشند حشمة الملک بسیار سعی نمود که ایشان را از این عمل باز دارد از عهده بر نیامد
عرض شمالی بیرجند 53-32، طول شرقیش از دارالخلافه و این آخرین جمله کتاب چاپی از دار الخلافه 43-741. قائن 42-4-33، طول شرقی اش و ارقام را صد و پنجاه سال مانده، اما به هر حال این آمار است که معلوم می شود کتاب ناقص روحانی امام مسجد و ثبت کرده و خدا کند جناب پیش یک مهندس کرمانی در آورده غلط گیری کرده باشد. و ارقام را درست ثبت و امامزاده قاسم شمیران رساله را دقیق خوانده دارم که ارقام پیر جغرافیای ایران است، خواهش من از استادم دکتر محمد حسن گنجی که ـ و با فرماید و اگر درست نیست اصلاح فرماید مهندس کرمانی را، اگر ناقص است تکمیل هم داریم - ارقام در لندن هستیم و مهمان بیرجندی وسایل دقیق امروزی که دارند ـ امشب که النهار گرینویچ تطبیق است ـ لطفی فرمایند با نصف بیرجند را اگر طبق نصف النهار پاریس ننوشته که بر اساس کدام مبدأ فرمایند تا حق میزبانی را ادا کرده باشیم، چون در کتاب است
محتاج اسب نیستم
رساله ذوالفقار صد سالی در بوته فراموشی ماند نقشه هایش معلوم نشد به کجا رفت خود مهندس کرمانی هم احوالش مطلقاً معلوم نیست، مخلص که ادعای کرمانولوگی« دارد، فقط چند سطری در حق او جائی نوشته است که آن نیز هنوز مهندس زحمت کش کرمانی شرمندگی مخلص است که ادعای کرمانولوگ بودن دارم و ازین صد و پنجاه سال پیش هیچ خبری ندارم
گفتم که امیر قائن در تشویق این مهندس کرمانی منتهای لطف راکرده است، چطور است از قول خود مهندس نقل کنم.
یوم سه شنبه دویم محرم الحرام سنة 1289] هـ / 12 مارس 1872 م، ده روز به نوروز[ صبح بسیار زود برخاستم، نماز کرده، چای خورده، تهیه رفتن را دیده، با حشمة الملک ملاقات نمودم معذرت زحمات از ایشان خواستم، خداحافظ نمودم سفارش عظیم خان را نمود که او را به دارالخلافه ببرید، خواجه اسدالله که از نوکرهای خودم می باشد ـ مهماندار شما و میرزا معصوم خان است. پنج شتر هم باشید. ده نمود که در راه آسوده شما از همانجا بار خواهند است، آذوقه چهار منزل، به جهت بلوچیه است ـ با شما تا نهبندان که محل خطر طایفه نفر سوار هم به جهت حفظ و حراست خواهند آمد که به آسودگی بروید...
از منزل حشمة الملک بیرون سه تومان هم به قراولهای درب خانه انعام حشمة الملک درین ایام داده بود انعام دادم، مبلغ الملک سواره به تاخت، فاصله، یک نفر جلودار حشمة دادم. یک میدان از قلعه نصرت آباد را حشمة الملک به جهت یک رأس اسب ترکمانی - چهار سال، یدک کرده، گفت این اسب هم شما داده است... تأمل نموده به جلودار گفتم: خود ببین، مال سواری، یک اسب یدک یک فرسخی با بنده آمد و اضافه دارم، محتاج اسب نیستم، پس ببرید. به خود شما بخشیدم. تا مذکور داشت که هرگز جرأت پس بردن اسب را ندارم
عظیم خان کیانی را واسطه کرده و اسب را به دست نوکر عظیم خان داده گفتم یک تومان هم به او انعام دادند. پیش از ظهر به ده عباس خان رسیدم. معلوم شد که صبح زود میرزا معصوم خان سوار شده آذوقه و شترهای مال بنه بنده همه را برداشته و رفته است...
مهندس ما وقتی به نهبندان رسیده آمار دقیق داده و اشاره میکند از نهبندان از راه لوط به خبیص کرمان راه نزدیک است - 46 فرسخ ) – کیلومتر است
مخلص که امشب این عرایض را در لندن به زبان می آورد، چند سال پیش، بدون اینکه رساله همشهری خود را خوانده باشم - پیشنهاد از طریق خبیص و تونل سیستان را و خبیص را از بن بست نجات دهند و یک شبه از سیستان آن و کرمان و سیرجان و نی ریز و جهرم به شیراز و حتی اهواز برسند. اماکسی اعتنایی نیست. باید عرض کنم که این همان راهی است که هزار و دویست سال پیش عمرولیث از طریق آن از کرمان به سیستان بازگشت، پسر جوانش هم در همین راه در گذشت.
طلا، نه ذوالفقار خان صاحب نشان مطلا
در روزنامه دولت علیه ایران هفدهم شوال 1278 ه/ 17 آوریل 1862م نیز این خبر را می خوانیم که ... ذوالفقار خان مهندس، که همراه علاء الدوله مأمور اسلامبول و کشیدن نقشه عرض راه بود
1405/04/05
از طرف دیگر با بنیه و قدرت کاری که ذوالفقار کرمانی در نقشه برداری سیستان داشته حیفم می آید که هم سفری او را با علاء الدوله نفی کنم، خصوصاً که در روزنامه دولت علیه ایران هفدهم شوال 1278 ه/ 17 آوریل 1862م نیز این خبر را می خوانیم که
... ذوالفقار خان مهندس، که همراه علاء الدوله مأمور اسلامبول و کشیدن نقشه عرض راه بود، خدمت محوله را خوب از عهده برآمده، یک صد تومان انعام و یک طاقه شال ترمه، به رسم خلعت به مشارالیه مرحمت و عنایت گردید. به هر حال چنان به نظر می رسد، که در آن واحد دو تن به نام ذوالفقار در دار الفنون شهرت داشته اند، یکی استاد مشق بوده و درجه سرهنگی داشته ذوالفقار خان سرهنگ و یکی شاگرد بوده و در نقشه برداری کار می کرده ذوالفقار بیگ کرمانی
مقصود از ذکر این حوادث اشاره به کارهای هر دو ذوالفقار است که هر دو در جهت مسائل فنی مملکت سهم عمده داشته اند. مهم این است که آن دانشجوی کرمانی ما، ذوالفقار بیگ کرمانی، پا به پای معلمان خود ـ همراه ذوالفقار خان سرهنگ پیش می رفته است و در همان روزنامه صحبت از کارهای او به میان می آید که چشمگیر بوده است کارهایی که او را مستحق نشان مس ) - مفرغ( ساخته است
در روزنامه وقایع اتفاقیه پنجشنبه نهم محرم الحرام 1275 ه/ 20 اوت 1858م ضمن اخبار دار الفنون، از تشویق معلمین و متعلمین یاد شده و از 29 نفر شاگردان علم توپخانه نام می برد ـ »و در جزء آنها ذوالفقار بیگ محلاتی بسیار خوب ترقی کرده و در صنعت نقاشی هم مهارت دارد، صاحب نشان نبود، یک قطعه نشان مس مرحمت، و هجده تومان بر دوازده تومان مواجب سابقش افزوده شده، ده تومان هم انعام مرحمت می شود - اضافه مواجب
مقصود ازین مقدمات این بود تا عرض کرده باشم که کار این مهندس کرمانی در سفر بلوچستان و سیستان هم در نوع خود بی نظیر بوده و رساله سفر خود را بسیار دقیق نوشته، منتهی متأسفانه در ایران از نقشه ها و رساله او اثری در دست نیست
رساله او در هند بوده، در کتابخانه ملا فیروزگبر که اکنون به کاما اینستیتوت« در بمبئی معروف است و تنها یک نسخه، آن نیز بدون نقشه، آن هم ظاهراً ناقص باقی مانده است. آن طور که خود او در مقدمه کتاب نوشته در دارالفنون علوم توپخانه و قورخانه و علم هندسه ـ که اصل و اساس همه علوم است - آموخته«. در 1274 ه/ 8581م، در حالی که هنوز دانشجو بوده از مدرسه به خدمات دیوان اعلی مأمور شده و در مدت 24 سال - اکثر سرحدات دولت علیه، مکرر مأمور شده و سفر کرده است
کتاب را یکی از روحانیون فاضل - حجة الاسلام عزیز الله عطاردی از هند به دست دست آورده و چاپ زده 1374)ش / 1995 م( - هر چند بی غلط نیست اما از یک روحانی غیر کرمانی غیر بلوچ و غیر سیستانی، تا این حد، البته مغتفر است، و من به عنوان یک کره انی، از معرفت این روحانی امامزاده قاسم شمیران باید تشکر بکنم
سوابق مهندس ذوالفقار بیگ نشان می دهد که در نقشه برداری مهارت تام داشته است. در سال 1275 ه/ 1858 م، دو تن از شاگردان موسیو کریشش معلم تو پخانه در ظرف سه ماه ـ نقشه طهران را کشیده اند، و مقرر شد که به زودی 1200 عدد ازین نقشه باسمه نمایند.
در وقایع اتفاقیه پنجشنبه نهم محرم 1375 ه/ 20 اوت 1858م در جزء فارغ التحصیلان علم توپخانه که 29 نفر بوده اند مرتبه دوم از ذوالفقار بیگ محلاتی یاد شده است (3) و در همانجا صحبت از ذوالفقارخان شاگرد هندسه نیز جداگانه آمده است و متأسفانه هم نام بودن دو مهندس در یک رشته برای ماکار تشخیص را دشوار میکند و تنها باید از اختلاف خان و بیگ در این دو نام مشابه، وجه تشخیص را در نظر بگیریم
سیلی به گوش سیلی
در صفحات وقایع اتفاقیه پنجشنبه دهم جمادی الاول 1275 / 17 دسامبر 1858 م، این خبر یاد می شود نقشه دارالخلافه تهران را که مدت سه ماه عالیجاه موسیوکریشش سرتیپ و معلم توپخانه با دو نفر از شاگردان خود یکی محمد تقی خان مقدم، و یکی ذوالفقار بیگ محلاتی - مشغول کشیدن بودند، درین اوقات به اتمام پیوست و او را یعنی موسیو کرشش را [ به اتفاق شاگردان او به حضور مبارک بردند، بسیار مطبوع طبع همایون افتاده و مبلغ یک صد تومان به انعام آنها مرحمت فرمودند: پنجاه تومان به خود عالیجاه مشارالیه و پنجاه تومان به دو نفر شاگردان او و مقرر فرمودند که به زودی هزار و دویست عدد ازین نقشه باسمه نمایند...
این نقشه یکی از زیباترین و بهترین نقشه هایی است که از تهران صد و پنجاه سال پیش کشیده شده است، و من اصل آن را یک جایی دیده ام، و گویا در همین سال های اخیر، همان نقشه با همان قطع و اندازه و همان رنگ ها و همان خط خوش، در وین، توسط آقای سیلی تجدید Scali چاپ شده است، منتهی حالا باید ما یک کفش آهنی به پاکنیم و یک عصای آهنی به دست گیریم و به وین برویم تا آن نقشه را به دست آوریم و بعد یک سیلی جانانه هم به گوش استاد سیلی بزنیم که چرا نقشه یک کرمانی را در وین بدون اجازه صاحب کار چاپ می کند ـو حق القلم او را به مارک و دلار به احفاد آن ذوالفقار بیگ نمی فرستد. یک »سیلی« هم به گوش اولیای نقشه برداری خودمان بزنیم که از خواب غفلت بیدار شوند و منتظر نمانند تا باز هم این همت دیگران باشد که کاری را که صد و پنجاه سال پیش، دانشجویان ایرانی انجام داده اند تجدید چاپ کنند. این سیلی به گوش دیگران هم باید برسد - یک سیلی هم باید به گوش خودم بزنم - طرف راست که چرا ادعای کرمانشناسی میکنم و تا امروز از احوال این هم شهری دانشمند فعال اصلاً بی خبر بوده ام. البته یک سیلی هم به طرف چپ صورت خودم می زنم تا هم تعادل برقرار شود و هم اگر بشود با سیلی روی خود را سرخ نگهدارم. معمولاً آنچه در خارج چاپ می شود به زحمت به ایران می رسد
اجتهاد در مقابل نص
می نویسد: »اما بعد، چنین گوید: پرورده این دولت ابد مدت ذوالفقار خان کرمانی الاصل - مشهور به محلاتی... چون این غلام خانه زاد هم در آن مدرسه دارالفنون اضافه بر علوم ـ تحصیل کرده ام، در سال توپخانه و قورخانه، علم هندسه که اصل و اساس همه علوم است و در مدت 24 سال، 1274 هجری 1887) م( از مدرساکثر سرحدات دولت علیه، مکرر مأمور ]بوده ،[ و سفر کردم
گزارشهای مهندس از اوضاع آن روز سیستان بسیار دقیق است، و البته همه جا از اقدامات آبادانی و تعمیرات و مراقبت های خاندان علم، خصوصاً حشمة الملک، یاد می کند. مثلاً آنجا که می نویسد
بالاخانه، که شیخ نصر در آنجا قلعه بنا کرده، از قراری که ملاحظه آنجا معتبری بوده... چون درین ایام حشمة الملک آنجا را آماده کرده است، نصف داخل وقف تعزیه داری جناب سیدالشهداء علیه السلام نموده، تمام زمین و ملکش مرغوب است، بذرافشان 340 خروار... رعیت فارسی و غیره 82 خانوار، عدد نفوس 158 رأس، الاغ 142 رأس، شتر 8 نفر، اسب و مادیان 10 رأس، عوامل 14 فرد
شال کرمانی وارد میدان میشود
می بیشتر دلم میخواهد در باب این دانشجوی کرمانی صحبت کنم
1405/04/02
در حوادث 1272 ه/ 1856م و مراسم تشویق محصلین و معلمین دارالفنون، صحبت از یک ذوالفقار خان غلام بچه به میان می آید و می نویسد: صاحب نشان نبود، در این امتحان علم هندسه مستحق نشان مس شده و پنج تومان انعام به او مرحمت گردید.
و یک ذوالفقار بیگ، که ظاهراً این همان دانشجوی کرمانی است که در سال 1278 ه/ 1865 م. فارغ التحصیل شده و از متعلمین رتبه اول« دارالفنون بوده و علم هندسه و توپخانه را در این مدرسه زیر نظر دو نفر معلمین - یکی موسیو یو نبرگ ناظم علوم مدرسه مبارکه« و دیگری میرزا عبد الغفار خان 16 آموخته بوده است. در این سال که معلمین و فارغ التحصیلان دار الفنون مورد تشویق قرار گرفته اند نایب الایاله فرهاد میرزا در امتحانات مدرسه حاضر بوده و کمال مواظبت را نموده بود و خود نیز به یک قطعه نشان طلا از مرتبه اول و یک رشته حمایل امیر تومانی خارج از نظام سرافراز گردید. دو نفر معلمین هندسه و توپخانه به موسیو نبرگ ناظم علوم مدرسه مبارکه که در تعلیم شاگردان کمال مواظبت را نموده، در امتحان هذه السنة شاگردان مشارالیه خوب از عهده جواب سؤال برآمدند - موازی یک طاقه شال کرمانی در حق او مرحمت گردید
معلم او هم، میرزا عبدالغفار پسر آخوند ملا علی محمد اصفهانی، مهندس که در تعلیم علوم ریاضی کمال سعی و اهتمام کرده و شاگردان مشارالیه درین امتحان خوب از عهده برآمدند. به اعطای یک قطعه نشان و بیست تومان انعام سرافراز گردید. درین مراسم بیش از صد نفر دانش آموزان و استادان جایزه گرفتند. آنچه مقصود ماست این است که معلوم رأی جهان آرای اقدس گردید که این شاگردان[ پیوسته مشغول تحصیل بوده بطالت نورزیده اند و هر یک علی قدر ارتقاء مدار جهم، مشمول عواطف شاهنشاهی و از قرار تفصیل مورد عنایت اعلیحضرت ظل اللهی، خلد الله ملکه و سلطانه گردیدند و این ذوالفقار بیگ از شاگردان مرتبه اول، یک قطعه نشان طلا و مبلغی اضافه مواجب دریافت کرده و ذوالفقار خان ولد رمضان بیگ مترجم موسیونبرگ نیز یک نشان مطلا و اضافه مواجب بیست و پنج تومان دریافت کرده اند.
ذوالفقار در ذوالفقار
البته در این مراسم خود شاهزاده اعتضادالسلطنه وزیر علوم نیز یک قطعه نشان از مرتبه اول امیر تومانی با یک رشته حمایل مخصوص آن مرتبه داخل نظام، سرافراز شده مبلغ یک هزار تومان نقد درباره شاهزاده معزی الیه مرحمت و عنایت گردید
متأسفانه روزنامه تصریح نمی کند که آیا گیرنده این جایزه، ذوالفقار بیگ کرمانی بوده، یا این ذوالفقار خان ولد رمضان بیگ کس دیگری است. اما در همین شماره چون اشاره شده است که در همین هفته، علاء الدوله محمد رحیم خان نسقچی باشی که به رسم سفارت کبری از برای تسلیت و تهنیت اعلیحضرت سلطان عبدالعزیز خان سلطان روم ) = ترکیه( مأمور دولت عثمانی گردیده بود، در جزء اعضاء هیئت از ذوالفقارخان مهندس نیز با هفت نفر دیگر، عازم ترکیه شده است، مخلص تصور میکند - چون معمولاً محصلین کرمانی ترکی نمی دانند، درین هیئت، این ذوالفقار خان مهندس باید اصلاً آذربایجانی بوده باشد، و اگر این حدس درست باشد، پس مهندس کرمانی می شود همان ذوالفقار بیگ از شاگردان مرتبه اول صاحب یک قطعه نشان
صحرایی و زبان اهل دریا
مشکل بزرگی که هم حاکم کرمان، و هم امرای قائن، با آن رو به رو بوده اند عدم آگاهی مرکز و پای تخت نشینان از مقتضیات محلی و عدم تأیید مقامات دولتی، خصوصاً وزارت خانه وقت از نظریات و پیشنهادات این حکام بوده است
1405/04/01
مشکل بزرگی که هم حاکم کرمان، و هم امرای قائن، با آن رو به رو بوده اند عدم آگاهی مرکز و پای تخت نشینان از مقتضیات محلی و عدم تأیید مقامات دولتی، خصوصاً وزارت خانه وقت از نظریات و پیشنهادات این حکام بوده است - حکامی که به هر حال مستقیماً هم با مأمورین سیاسی دولت های قدرتمند خارجی رو به رو بوده اند که همه امکانات را در اختیار داشته اند، و هم می بایست جوابگوی مردمی باشند، که طبعاً انتظار داشتند که حق و حقوق آنان در اصول مرزبندی رعایت شود و به گاو و گوسفند آنان لطمه وارد نیاید. علاء الملک تبریزی جد خاندان دیبا که برای حل مسأله مرزبندی سیستان و بلوچستان بیست سال بعد به آن حدود رفته می نویسد
رسیدیم به پابنه، که 9 فرسخ راه بود، از توپچی ها آمده، قدری چادر که دوخته حاضر بود آورده بودند ولی دیرک را که می بایست از ماهان بیاورند نیاورده بودند. حاج زین العابدین خان سعدالدوله داماد ابراهیم خان اسعدالدوله که درین وقت دائر مدار بم بود ـ تعجب کرد که ما بی آذوقه ابداً نمی توانیم به مقاصدی که در نظر داریم برسیم. گفتیم نترسید، محصل فرستاده و نوشته ام از جیرفت غله حمل بکند، و بـه حضرت مستطاب اتابک اعظم تلگراف کرده ام هزار خروار با کشتی از بوشهر به چابهار گندم حکم بدهند بیاورند ـ من آنقدر غله بریزم که مشتری خورند نباشد
علاء الملک سپس می نویسد
یک نگاهی به من کرد - چیزی نگفت که جمعیت زیاد بود. ولی من فهمیدم او چرا نگاه کرد... تا خلوت شد - چون آدم ایلاتی است و بی پروا حرف زدن عادت دارد - زبان ملامت را گشود که میرزا على اشرف خان مهندس را هم به این فلاکت از کرمان بیرون نکرده بود تا به فرمانفرمای کرمان چه برسد. کجا می روی؟ و با چه می روی؟ کو آذوقه؟ کو باربردار؟ کو تدارک ؟..
بقیه این گفتگو را خواهش میکنم در جامع المقدمات مخلص، بخوانید. تنها خواستم بگویم که آنها که از تهران به بلوچستان می آمدند - چقدر ازین بیابان های در اندردشت با دخیز ریگ آمیز بی اطلاع بوده اند
که صحرایی نمی داند زبان اهل دریا را ..
در مورد این تعارضها من مخصوصاً به یک مورد خاص اشاره میکنم، و آن داستان مرزبندی سیستان و بلوچستان در روزگار امیر حشمة الملک است، زمان ناصرالدین شاه، چون پای یک کرمانی نیز درین میان هست، اندکی به تفصیل بیشتری عرض میکنم.
مسأله مرزهای شرقی ایران، مسأله مهم قرن هجدهم و نوزدهم میلادی است، که مستقیماً با مسؤولیت حکام شرق یعنی والی کرمان و والی خراسان خصوصاً امیر قاینات مربوط بوده است، و کوششها و کشش های این دو حاکم مقتدر و در واقع دو خانواده مقتدر بود که می بایست تکلیف مرزهای ایران را تعیین کند
اسب در باتلاق راندن
خوشبختانه، در همان ایام که حکمیت گلد اسمیت درباره تعیین مرزهای ایران و هند و افغانستان مورد بحث بود، یک جوان صاحب ذوق و فعال و آگاه کرمانی برای برداشتن نقاط مورد اختلاف تعیین شده است که من مشکلات کار را از قول خود او به نحوی به زبان خواهم آورد. مسائل سیاسی مربوط به مرزبندی چیزی است که فعلاً مورد نظر ما نیست، و خود آقای دکتر مجتهدزاده که یک پا صاحب مجلس هستند، کتابها و مقالات درین باب نوشته اند. من تنها اشاره ای به مناسبتی در اینجا خواهم کرد
دانشجوی ما که مهندس ذوالفقار کرمانی نام دارد درین وقت وارد گود می شود. مهندس ما در سوم شهر شعبان المعظم 1288] ه/ 7 اکتبر 1871 م[ در تهران به حضور ناصر الدین شاه و میرزا سعید خان وزیر امور خارجه رسیده و از آنجا مأمور شده که نقشه سیستان را تهیه کند، و روز 11 شوال 1288 ه/ 25 دسامبر 1871، در قلب زمستان، از بم و نرماشیر گذشته، و در همان بم - قند یزدی یک من پنج هزار و پانصد دینار خریده و خورده، و آمار دقیق برداشته از وکیل آباد و کروک و عزیز آباد و نرماشیر گذشته مهزج و شوره گز و حیدرآباد و قلعه فتح و کنارک را پشت سر گذاشته در نصرت آباد بار انداخته در حالی که یک روز را هیجده فرسخ و نیم راه طی کرده بوده است )- 111 کیلومتر(
در نصرت آباد بود که متوجه شد، میرزا معصوم خان خواهر زاده میرزا سعید خان وزیر خارجه، هم به حشمة الملک و هم به رؤسای بلوچ تأکید کرده است که به این مهندس ـ بلد سوار ندهند و این کار شکنی بعد از آن وقت است که مهندس ما با اسب خود در رودخانه جلال آباد به قصد شکار وارد شده بود و در علف جگن اسبش از رفتار باز ماند. چون این حادثه یک پرده سینمایی در نظر مجسم می کند از قول خود او نقل میکنم. او در عزیز آباد نر ماشیر به جایی رسیده که لوخ و جگن فراوان بوده و فکر میکرده از آن می تواند گذشت، اما وقتی در داخل آن آبگیر شده، متوجه شده که خود و اسبش دارد غرق می شود. می نویسد: لابد پیاده شدم، خودم را میان علف های جگن گرفته و به زحمت بسیار خود را بیرون آوردم خواستم بفرستم از دهات چند نفری آمده اسب را بیرون بیاورند، طولی نکشید با زین و یراق غرق شد. از بابت آن بنده همیشه سفرهای بزرگ خطرناک کرده و با تجربه بودم - مال یدک همراه داشتم، سوار شده فرستادم بلد آوردند و از رود گذر کردم. و این واقعه در عزیز آباد نر ماشیر بوده است
من خواهرزاده ایلچی نیستم...
کارشکنی میرزا معصوم در همه جهات ادامه دارد، و این ظاهراً به اشاره خود وزیر هم بوده است. بد نیست کمی به مشکلات مهندس خودمان در بیابان ها از قول خود او آشنا شویم. میرزا معصوم یک روز در حضور جمع برای تخفیف مهندس ذوالفقار کرمانی فریاد زده بود: »به ایلچی گری من آمده ام یا شما؟ گفتم شما متصل فریاد می کرد که همشیره زاده وزیر من هستم یا شما؟ گفتم شما گفت: بیدق، من آورده ام بزنم یا شما؟ گفتم شما، ]سپس[ گفتم آنچه فرمودید همه را می دانم صحیح است... حال تقصیری که از بنده سر زده است کدام است؟... گفتند چرا بدون بودن من به نقشه کشی رفتی؟ گفتم: حاصل سفر بنده و شما چهار ورق نقشه میباشد کشیدن نقشه باعث روسفیدی شما و بنده خواهد بود. مگر فراموش کردید زمانی که از خاک پای مبارک اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی روحنا فداه مرخصی حاصل کردیم فرمایش فرمودند که حاصل سفر شما یک ورق نقشه است؟ متغیر شد و گفت: شما نباید بی اذن صاحب منصب های انگلیس نقشه بکشی گفتم: آنها نقشه کشیده همراه دارند ـ چندان محتاج به کشیدن نقشه جدید نیستند، ولی ما محتاج هستیم که تمام خاک متصرفی دولت علیه را دیده نقشه از آن برداریم. میرزا معصوم خان پس از آنکه شنیده بود که بنده نقشه کشی رفته ام کاغذ نوشته و یک نفر از نوکرهای خود را مخصوصاً نزد حشمة الملک فرستاده به نوعی پیغام داده که ایشان را بترساند بفرستند بنده را برگرداند که عمل نقشه کشی به اتمام نرسد. نوشته بوده است که صاحب منصبهای دولت انگلیس از بابت رفتن ذوالفقار خان به نقشه کشی رنجیده، خیال رفتن به قندهار را دارند او می گفت: به جهت کشیدن نقشه شما گله دولتی به هم رسیده جنگ خواهد شد و دولت ایران به باد خواهد رفت. گفتم: اگر گله و رنجش به جهت کشیدن نقشه بنده میباشد پنهان میکنم و میگویم نقشه نکشیدیم جنگ نکنند. به طور متغیر گفت: حال که کار از کار گذشته قصد من از نقل این مطالب در اینجا بیان میزان وحشتی است که مقامات وزارت خارجه ایران از دولت وقت انگلستان داشته اند و به جای اینکه از یک مأمور فعال خود تشویق کنند . وسایل دلسردی او را فراهم می کردند.
اولاد طاهر و بهرام
طبعاً تعیین مرز و رفع اختلافات قومی در سرزمین های بلوچستان و سیستان و خراسان شمالی از مشکل ترین کارهایی بود که طی این دو قرن می بایست به صورتی فیصله پذیرد، و در همین جاست که موقعیت و شخصیت و تدبیر حکام کرمان و خراسان خود نمایی می کند
1405/03/31
وقتی تحولات سیاسی صورت گرفت و افغانستان و کشورهای آسیای مرکزی رشته پیوند خود را با دولت مرکزی ایران بریدند، طبعاً تعیین مرز و رفع اختلافات قومی در سرزمین های بلوچستان و سیستان و خراسان شمالی از مشکل ترین کارهایی بود که طی این دو قرن می بایست به صورتی فیصله پذیرد، و در همین جاست که موقعیت و شخصیت و تدبیر حکام کرمان و خراسان خود نمایی می کند
در کرمان، دو خانواده بزرگ خاندان ابراهیمی و بعداً فرمانفرما، که وابسته به همان خاندان بود و خاندان دوم کرمان خانواده وکیل الملک مصدر کار بودند که هر کدام از اینها تا یکصد سال و بیشتر یعنی تا انقلاب اسلامی گاهی به صورت رقابت و بیشتر به صورت همزیستی مسالمت آمیز دائر مدار امور بودند
در خراسان، خصوصاً در قائنات و بلوچستان، خانواده معروف عریق امیر قائن بود که سال ها و بل قرن ها در آن نواحی نفوذ داشت. دائره قدرت او گاهی تا بجنورد و شمال خراسان نیز کشیده می شد و سابقه خود را تا عصر طاهری و صدر اسلام و حتی پیش از آن بالا می برد. و من عقیده دارم که آن هیتالی ها که در قهستان پیش از اسلام صاحب نفوذ بوده اند، و با عبدالله بن عامر فاتح خراسان در افتادگی پیدا کرده اند 30) ه/ 562 م. اجداد همین خانواده بوده اند، و به هر حال بی خود نبود که طاهریان هم نسبت تا بهرام چوبین بالا می بردند، هر چند به صورتی، شاید نسبت ولائی، خود را با عرب خزیمه هم سنگ قلمداد می کردند، این نوع نسبت در بسیاری از خانواده های ایرانی و حتی ترک بعد از اسلام هم دیده می شود
به هر حال امپراطوری انگلستان و تأثیر آن در سر نوشت کویر شرق ایران و تعیین مرزها در تحولات قرن نوزدهم و بیستم، چیزی است که مستقیماً با حکام کرمان و قائنات پیوند و صریحاً پیوستگی داشته است، و در تمام طول تاریخ این دو قرن بدان برخورد میکنیم و صر روشن می شود: اولاً جای پای قدرت کم نظیر امپراطوریی که آفتاب بـر بیرق او غروب نمی کرد و مقاومت جنگ و گریز پارتی مآبانه و هیتالی مسلک حکام کرمان و قائنات در برابر این نیروی بی امان و کوشش در حفظ مردمی که درین بیابانها ساکن هستند و به حد متوسط بارندگی که از حدود ده سانتی متر نمی گذرد، قانع هستند
بالاتر از آن نحوه ارتباط این خاندان ها با مرکز که تهران باشد و برآوردن نظریات مرکز که گاهی هم مغایر مصلحت محلی بوده است، و ما این کشش ها و کوشش ها را که در ر کرمان عین حال به یک بندبازی ماهرانه شباهت دارد - در تمام طول قرن می بینیم و در مخصوصا،ً کوشش هایی که وکیل الملک و نماینده او ابراهیم خان اسعدالدوله بمی در حفظ مرزهای بلوچستان میکرد، نکاتی است که حتی مورد تأیید نمایندگان انگلیس هم هست، و میجر سایکس در سفرنامه خود - هشت سال در ایران بارها بدان اشاره کرده است و از سر سختی های این خان سیاه سوخته بمی یاد می کند.
و ملیحة شهدت بها ضراتها
والفضل ما شهدت به الاعداء
در سیستان و بلوچستان مسئله خصوصاً مشکل تر می شد که رود هیرمند که از آن نام بردم - ما به النزاع دو قومی بود هم زبان و هم نژاد و هم دین، که قرن ها و سالها پیش از آن با هم برادرانه زیسته بودند و اینک به دشمنان بالا رود سنی و پایین رود شیعی بدل شده بودند . مصداق واقعی حدیث اختلاف امتی رحمة. و رفع این محظور و دفع این مشکل به عهده خانواده ای بود که در نواحی قائنات تحت عنوان امیر قائن - سالها و سال ها دائر مدارکار بودند
بنده بر خلاف معمول هیچ اصرار ندارم که از زد و خوردها و برخوردهای تند و شعار مآبانه درین جا بحث به میان آورم، بلکه بالعکس می خواهم عرض کنم که مسأله مرزهای شرقی ایران، درین روزگار، در برخورد با دو قدرت عظیم دنیایی بیش از آنکه به هارت و هورت متکی باشد، باید به عقل و درایت اتکاء داشته باشد و موجب خوشوقتی است که در این ایام، دو حاکم بزرگ کرمان که باید در حقیقت دو خانواده بزرگ، آنها را نامید، نه دو حاکم - منتهای عقل و درایت را در برخوردهای خود به کار برده اند، و همه کوشش آنها این بوده است که ساکنان یک آبادی که فی المثل در مرز سیستان یا بلوچستان یا خراسان بوده است، طوری در حیطه مرزبندی قرار گیرند که از حد اکثر امکانات طبیعی و توافق های قومی و اجتماعی برخوردار باشند و این امری است که طی مذاکرات طولانی و با آگاهی کامل صورت می گرفته است.
ذوالفقار شعر حافظ در قلعه ناد على
تحولات سیاسی و اقتصادی ایران در عصر قاجاران و مخصوصاً دگرگونی های مرتبط با شرق ایران در این دوران هنوز چنانکه باید و شاید مورد بررسی جدی قرار نگرفته است
1405/03/30
تحولات سیاسی و اقتصادی ایران در عصر قاجاران و مخصوصاً دگرگونی های مرتبط با شرق ایران در این دوران هنوز چنانکه باید و شاید مورد بررسی جدی قرار نگرفته است. یکی از مهمترین تحولات نیمه دوم سده سیزدهم هجری قمری موضوع تحدید حدود ایران و پیدایی امارت نشین افغانستان بود که پیش از آنکه نتیجه تغییرات درونی جامعه باشد، ناشی از فعالیت های دولت های خارجی به ویژه انگلستان بود. در مقاله حاضر بخشی از تلاشهای دولت قاجار برای شناسایی مناطق شرقی ایران و مخصوصاً سیستان به منظور داشتن آگاهی بیشتر درباره این موضوع و دخالت دادن آن در مذاکرات تحدید حدود مورد بررسی قرار گرفته است. موضوع اصلی این مقاله بررسی گزارشهای ذوالفقار کرمانی مهندس فارغ التحصیل دارالفنون و مأمور اعزامی ناصرالدین شاه قاجار به سیستان است که موظف بود به موازات هیأت گلد اسمید جداگانه گزارشی درباره سیستان تهیه کند
کلید واژه: تحدید حدود، قاجاریه، سیستان، ذوالفقار کرمانی، تاریخ معاصر
کلام خود را با یک حدیث نبوی آغاز میکنم که می فرماید
اختلاف امتى رحمة
ظاهر حدیث بسیار تعجب انگیز است، چه پیامبری که داعی به وحدانیت حق بود، و رحمة للعالمین بود، یک پدیده نامحمود را که همانا اختلاف بوده باشد چگونه به رسمیت شناخته و آن را نه زحمت، بل رحمت خوانده است؟
بالاتر از آن اینکه چون به هر حال هر چه به آدمیزاد می رسد بخشی از داده خداوندی است و آدمی هر چه دارد از برکات رحمت خداوند تبارک و تعالی دارد، آیا این تضاد را چگونه باید تعبیر کرد، خصوصاً آن که این پدیده منبعث از رحمت باری تعالی باشد؟
مخلص که با اهل تاریخ، و هم با اهل جغرافیا، پیراهنش در یک آفتاب خشک می شود، تنها یک توجیه تاریخی - جغرافیایی برای مدلول این حدیث دارد، و آن در آن وقتی است می تاباند و آنها را که می بیند، خداوند تبارک و تعالی، آفتاب داغ خود را بر آبهای مدیترانه بخار میکند و بر جناح تعجیل باد و بر بال ابرهای باران را به کوهساران شرق می فرستد و برف و بارانش بر قلل هندوکش فرو می ریزد و به برکت همان آفتاب عالمتاب آن برفها و یخچال ها ذوب شده به صورت رشته های باریک آب در دشت های قندهار و ارغنداب به راه می افتد و در حوالی بست به هم می پیوند تا آنجا که به صورت دریایی خروشان در می آید ـ که وقتی هزار سال پیش فرخی سیستانی کشتی های لنگر انداخته را در کرانه آن می بیند بی اختیار می گوید
اندرین اندیشه بودم، کز کنار نهر بست
بانگ آب هیرمند آمد به به گوشم ناگهان
مرکبان آب دیدم سر زده بر روی آب
پالهنگ هر یکی پیچیده بر کوه گران....
زاینده رود ثانی
هیرمند در حقیقت یک رودخانه کوچک نیست، یک زاینده رود عظیم است که در محل سد کهک، دبی متوسط آن 2446 میلیون متر مرکب است در سال این رود از قله های سه چهار هزار متری اطراف کابل جاری میشود و پس از طی هزار و چهار صد کیلومتر راه وارد دریاچه هامون می شود که بیش از 490 متر از سطح دریا ارتفاع ندارد. اگر بدانیم که دبی متوسط زاینده رود در پل خواجو 23/5 متر مکعب در ثانیه است و وزیر وقت کشاورزی ایران - سال ها پیش احمد حسین عدل، معدل آب بند دهک را 40 لیتر در ثانیه - حدود سه سنگ آب ـ به حساب قدما برآورد کرده است، متوجه می شویم اینکه گفتم هیرمند یک زاینده رود است نه چندان اغراق نیست، بلکه اندکی خفض جناح هم هست. کلنل ماک ماهون صد سال پیش 1902) تا 1905 م / 1320 تا 1323 هـ( متوسط سی سال آب هیرمند را برابر پنج میلیارد متر مکعب برآورد کرده است
هیرمند 1400 کیلومتر راه می پیماید یعنی از دره های کابل راه می افتد تا آخر کار در اطراف کوه خواجه و زیارت گندم بریان طواف می کند
برای تحقق مصداق حدیث اختلاف امتی رحمة« میگویم خداوند برای اینکه قدرت خود را برای هر کاری نشان دهد، می آید و آن رود عظیم را یعنی هیرمند را به طور عمودی از مرز دو کشور عبور می دهد با اختلاف دو هزار متر ارتفاع لازم نیست عرض کنم که در چنین حالتی، بالا رودی ها چه بلایی بر سر پایین رودی ها می توانند بیاورند - خصوصاً که این رود در دشت های بی حاصل و ریگزارهای گرم جریان یابد - ریگزارهایی که گاهی در سال از پنج سانتی متر بیشتر بارندگی ندارند و در عوض باد صد و بیست روزه دارند. در چنین حالتی است که رحمت خداوندی مبدل به زحمت می شود
وضع هیر مند در ایران و افغانستان قابل مقایسه با هیچ رودخانه مرزی دیگری نیست. درست است که فرات پهنه سه کشور را در می نوردد که هر سه با هم اختلاف دارند: ترکیه و سوریه و عراق مصر و سودان هم به خاطر نیل، چهره سیاست خودشان را نیلی کرده اند. ولی وضع آنها در عالم اختلاف با سیستان قابل مقایسه نیست. ده سال پیش، دانوب که از کوهستان های اروپای آزاد راه می افتاد پس از عبور پنج شش کشور چپ و راست، آخر کار در دریای سیاه که در محاصره نیروهای سرخ ) - کمونیست( بود فرو می ریخت.
گفتم که خداوند وقتی بخواهد حدیث شریفه اختلاف امتی رحمه را مصداق بخشد، یک رودخانه، عمودی، وارد می کند به سرزمین بندگانش - آن نیز در صحرای بی آب و علف در اینکه باران و آب رحمت خداوندی است، شک نیست و در این که این رحمت در میان بالا رودی ها و پایین رودی ها اختلاف می اندازد هم تردیدی نداریم بنابر این حدیث مورد نظر مصداق پیدا می کند، و طی دو سه هزار سال تاریخ اختلاف دو سه هزار ساله پایین رود و بالا رود هم چنان باقی می ماند تا روزگار ما که یک روز هم هیئتی به سرپرستی همین آقای دکتر گنجی حی حاضر، برای رفع اختلاف ایران و افغانستان بر سر هیرمند به کابل می رود، ولى البته توفیق ایشان هم آن روزها همان قدر بود که این روزها میان صدام و حافظ اسد و سلیمان دمیرل، توفیق حاصل می شود.
به عبارت دیگر همانقدر که رودخانه های افقی مرزی کار ساز هستند و از خونریزی میان ملت ها جلوگیری می کنند مثل ارس و دجله و جیحون و زن... همانطور رودخانه های عمودی بالعکس، مأمور به خونریزی هستند و در حکم ناودان همسایه هستند که به قول مولوی همیشه همسایه ها را با هم به جنگ وا می دارد:
آب باران، باغ صد رنگ آورد
ناودان، همسایه در جنگ آورد
رود، وقتی در کنار مملکتی باشد بهترین مرز است، و اصولاً رودها و کوه ها مرزهای طبیعی ممالک هستند که از بسیاری جنگ ها جلوگیری می کنند. هیمالیا شاهد ماست - هندوکش شاهد دیگر ما ارس یک شاهد ماست و سن لران - شاهد دیگر، ولی اینها رودهایی هستند که به موازات مرز عبور می کنند. دانوب را هم هرگز به رخ من نکشید که از هفت، هشت کشور اروپایی می گذرد. اختلاف آن رود با رودهای ما این است که دانوب از سرزمین هایی می گذرد که مردم آن از کثرت باران به تنگ آمده اند و مطلقاً جز در کشتیرانی، احتیاج به آب دانوب ندارند، و خدا خدا می کنند که زود زودتر شر آن از سر آنان کوتاه شود و از مملکت آنها خارج شود و آخر کار به دریای سیاه بریزد. آنجا رود، تنها یک راه آبی بین المللی است. اما هیرمند در جایی بار افکنده است که مردم آن برای یک ساعت بیشتر آب که به جوی آنان برود، تن خود را به جای خاک و گل، جلو گرگه آب می اندازند که فرصت کندن و گذاشتن بوته و ریختن خاک و بستن آستره جوی نیست
در چنین موقعیتی، قرن نوزدهم و بیستم شاهد مرزبندی میان آن بالا رودی ها و این پایین رودی ها بوده است - آن هم در سرزمینی که دویست سیصد سال است، دو قدرت بزرگ عالم انگلستان و روس - رقابت خود را در پهنه تاریخ در آنجا به حد کمال رسانیده اند ـ و نقطه اوج این رقابت در آسیای مرکزی و خاورمیانه بود که مرز میان امپراطوری روس، و سرزمین بزرگ قاره هند - مرکز قدرت اقتصادی و نظامی و فرهنگی انگلستان، در آن دو قرن، صورت تحقق می یافت و خط مقدم این جبهه نبرد بیابان های در اندر دشت و کویر هفت کاسه ای بود که از شمال خراسان تا دریای عمان، سرزمینی وسیع را نزدیک یک میلیون کیلومتر مربع در بر می گرفت
در طول تاریخ، این نواحی پیوسته تحت تسلط حکام بزرگ محلی حاکم خراسان یا حاکم کرمان اداره میشده است که ردر واقع دو ساتراپ از چهار ساتراپ نشین بزرگ تاریخ پیش از اسلام و بعد از اسلام ایران است. و درین دو قرن که گفتم، این دو حاکم کرمان و خراسان بودند که در خط مقدم جبهه رقابت قرار داشتند
خواجه عطا و آلبوکرک
نخستین روزهای ورود پرتغالی ها به خلیج فارس و کیفیت رویدادهای آن از اهمیت بسیاری در تاریخ ایران برخوردار است. آلبوکرک فرمانده ناوگان پرتغالی و خواجه عطاء وزیر پادشاه هرموز دو تن از شخصیت های اصلی رویدادهای این دوره محسوب می شوند
1405/03/27
نخستین روزهای ورود پرتغالی ها به خلیج فارس و کیفیت رویدادهای آن از اهمیت بسیاری در تاریخ ایران برخوردار است. آلبوکرک فرمانده ناوگان پرتغالی و خواجه عطاء وزیر پادشاه هرموز دو تن از شخصیت های اصلی رویدادهای این دوره محسوب می شوند. موضوع این مقاله بررسی نحوه عملکرد این دو شخصیت و ارزیابی کلی از برخوردهای اولیه آنان است و در صدد است تا با تکیه بر اسناد دست اول این موضوع را به صورت جزئی مورد بررسی قرار داده و تأثیر آن را بر روند تحولات بعدی نشان دهد
کلید واژه هرموز خواجه عطا، آلبوکرک، فرانسیسکو آلمیدا، پرتغال
هنگامی که آلبو کرک سرمست از پیروزی های درخشان خود در سواحل عمان به سمت هرموز حرکت میکرد، این جزیره مشهور، دوره ای نسبتاً طولانی از کشمکش های داخلی را پشت سر می گذاشت و پادشاه خردسال آن، تحت قیمومیت و نظارت یکی از سیاستمداران باهوش و قدرتمند ب به نام خواجه عطا قرار داشت. در سال 911 هـ / 1505م در روزهایی که پرتغالی ها وارد قلمرو هر موز می شدند، پادشاه به تازگی از دردسر بزرگ رقابت های خانوادگی نجات یافته بود و هنوز چندی از لشکر کشی گسترده امیر لار به سواحل نمی گذشت. در این درگیری ها و کشمکش ها، خواجه عطا که از مشاورین نزدیک پادشاه محسوب می شد نقش اصلی و تعیین کننده ای را ایفا کرد و با قدرت در مقابل توطئه های داخلی و تهاجم همسایگان ایستادگی نمود، نیمدهی او را با عنوان رستم میدان مبارزه ستوده و روایت پیروزی او را بر ابوبکر لاری فرمانده نیروهای لارستان نقل کرده است.
خواجه عطا از غلامان بنگالی دربار توران شاه دوم امیر هرموز بود که بعدها به دلیل شایستگی و لیاقت فراوان محرم و مشاور او شد سلغر شاه جانشین توران شاه او را به سمت حاکم قلهات منصوب کرد.
پس از کشته شدن توران شاه و مداخله امیر لار در امور هر موز، این خواجه عطا بود که با دخالت سریع و به موقع خود ابتدا یکی از شاهزادگان نابینا که مادرش دختر امیر لار بود را به تخت نشانید و موجبات رضایت همسایه قدرتمند خود را فراهم آورد و پس از مدتی که آرامش لازم به دربار برگشت با صف آرایی در مقابل امیر لار و شکست سپاهیان مهاجم و تسلط بر اوضاع، سیف الدین ابانصر را که بین ده تا دوازده سال سن داشت به عنوان پادشاه هرموز به تخت نشاند، و خود عملاً زمام امور را به دست گرفت این ایام مصادف با ورود پرتغالی ها به اقیانوس هند بود، بر طبق منابع پرتغالی او حاکم واقعی هرموز در این زمان بوده است. وی تمامی اهرمهای قدرت را به دست گرفت و با نفوذی که در بین تجار داشت قادر بود با صرف مقادیری پول، مردم دو ناحیه ساحلی را بسیج کند و خزانه دولت نیز در کنترل او قرار داشت. قدرت بی چون و چرای او حسادت دیگر قدرتمندان هرموز را برانگیخت و شکاف عمیقی را در رده های بالای حکومتی به وجود آورد بزرگ ترین رقیب او رئیس خانواده قدرتمند فالیها بود که سمت وزارت داشت و نام او رئیس نورالدین فالی بود، دو تن از فرزندان او به نام های رئیس دیلمی شاه و رئیس شرف الدین که در توطئه قتل پادشاه جوان شرکت داشتند از ترس انتقام به سواحل ایران و قلمرو شاه اسماعیل فرار کردند. تضاد بین این دو وزیر قدرتمند بعدها در پیروزی پرتغالی ها مؤثر واقع شد و مهاجمین حداکثر استفاده از این اختلافات را بردند
کار اصلی و بزرگ خواجه عطا مقابله با جاه طلبی های پرتغالی ها بود. درگیری بین هرموز و پرتغال با روی کار آمدن خواجه عطا آغاز شد، در سال 909 هـ/ 1504م یک فروند کشتی هر موزی که برای تجارت به سواحل هندوستان نزدیک شده بود، مورد حمله ناوگان پرتغال قرار گرفت و غارت شد و باز هم در سال 911 1505/5م کشتی های ماهیگیری و تجاری هرموز مورد تهاجم قرار گرفتند و بعضی از آنان که حامل اسب بودند توسط ناوگان پرتغال مصادره شدند.
در همین دوره فرانسیسکو آلمیدا de Francisco) (Almeida به نیابت سلطنت هندوستان منصوب شد و از جانب پادشاه مأموریت یافت که یک شبکه بازرگانی پیوسته و مستحکم در اقیانوس هند و نواحی مجاور آن به وجود آورد. 11 او همچنین اختیار لازم برای عقد قرارداد با حکومت های محلی را به دست آورد. او در جهت جلب نظر تجار و حکومت های محلی هیچ توفیقی حاصل نکرد و با اعزام فرزند خود در سال 912ه / 1507م به خلیج فارس زمینه اولین درگیری گسترده را با هرموز به وجود آورد. پیش از آن آلمیدا چندین بار کوشید تا نظر سیاستمداران هر موز را برای همکاری با خود جلب نماید که در تمامی موارد درخواستهای او بی جواب ماند. بار اول از طریق یک بازرگان مسلمان و دومین بار به وسیله یکی از تجار هندی و پیام سوم به وسیله فردی به نام ناخدا قیصر و چهارمین بار راهنمایی هر موزی حامل پیام های کتبی نائب السلطنه هند به خواجه عطا و امیر سیف الدین ابانصر بودند، به هیچکدام از نامه ها پاسخی داده نشد و سیاست صبر و انتظار به عنوان سرلوحه عمل خواجه عطا قرار گرفت. در آغاز سال 912 1507م ناوگان اعزامی به خلیج فارس هفت فروند کشتی هر موزی که حامل اسب به سمت هندوستان بودند را غارت کردند و به آتش کشیدند پس از آن نیز دو کشتی دیگر در سواحل هند مورد حمله قرار گرفت و مصادره شد.
در چنین وضعیتی صلح و دوستی بین هرموز و پرتغال مفهومی نداشت و نیروهای نظامی آماده رویارویی و درگیری می شدند، این ایام مصادف با ورود آلبوکرک به سواحل شرقی آفریقا بود، وضعیت بحرانی ناوگان دریایی اعزامی به گونه ای بود که آلبوکرک را ناگزیر کرد تا برای تهیه تدارکات به سمت تنگه هرموز تغییر مسیر دهد. مقصد اصلی این ناوگان سواحل هندوستان بود. آلبوکرک در گزارش خود این شرائط را توضیح داده است: وقتی خودم را در این همه مشکلات دیدم، امواج خروشان دریا، فقدان آذوقه و تدارکات و صد و بیست ملوان بیمار که چیزی برای تغذیه نداشتند مجبور شدم برای نجات گروه تغییر عقیده دهم و راه کامبای را واگذاشته برای تهیه تدارکات به تنگه هرموز بروم.
به این ترتیب آلبوکرک مسیر خود را به سمت خلیج فارس تغییر داد و با قساوت و خشونت تمام کلیه بنادر و شهرهای ساحلی عمان را تسخیر و بسیاری از آنها را به آتش کشید و پس از تصرف خورفکان و تهیه آب و آذوقه کافی با عجله به سمت جزیره هر موز حرکت کرد. مردم هرموز که از یورش مهاجمین اطلاع یافته بودند در بیم و هراس به سر می بردند، خواجه عطا بنا به رسم معمول تمام کشتی هایی که در ساحل جرون لنگر انداخته بودند را توقیف نمود تا مانع از حمل و نقل سربازان توسط مهاجمین شود. او تیراندازان لاری و جلفاری را در خط ساحلی مستقر ساخت دو دویست تا سیصد کشتی بادبانی در لنگرگاه جزیره حصاری را علیه آتش ناوگان پرتغال به وجود آوردند و جنگجویان و توپخانه در پشت سر ایشان مستقر شدند، نیروهای کمکی از اطراف به هرموز می رسید، مورخین پرتغالی تعداد سربازان را سی هزار نفر و تیراندازان را چهار هزار نفر دانسته اند. تعداد کشتی ها تا چهارصد فروند ذکر شده است
بعد از قطعی شدن نبرد، خواجه عطا فرماندهی ناوگان هر موز را بر عهده گرفت. کاستانهدا می نویسد که سربازان خراسانی وزیر را در حلقه محافظت خود گرفته بودند. توپخانه ناوگان پرتغالی آتش بی دریغ خود را بر کشتی های بی دفاع هر موز فرو ریخت و پس از نبردی سهمگین بخش بزرگی از ناوگان تحت فرماندهی خواجه عطا منهدم گردید و اجساد صدها ملوان و سرباز در شلیک مداوم توپ ها پاره پاره شد و به دریا ریخت.
شکست هرموز قطعی بود و پرتغالی ها یکبار دیگر به فتح توپخانه ای نایل شدند، و توانستند با استفاده از تجهیزات جدید خود ناوگان سنتی شرقی ها را به شکست و ادار کنند، خواجه عطاء ناگزیر تسلیم شد و هرموز، طعم تلخ حضور بیگانگان را چشید. پیروزی دشمن بهانه بسیار خوبی برای رقبای خواجه عطا بود تا از این طریق او را از صحنه سیاسی حذف نمایند، خواجه عطا شکست خود را به گردن تجار و عدم حمایت کامل آنان انداخت و تلاش نمود تا از رقابت بین آلبوکرک و یکی از فرماندهان ارشـد بـه نـام امانوئل حداکثر استفاده را ببرد به همین منظور در جلسه ای که با حضور رئیس نورالدین فالی و آلبوکرک و امانوئل تشکیل شد، طرفهای هرموز اقتدار کامل امانوئل را به رسمیت شناختند و به طور ضمنی نارضایتی خود را از آلبوکرک اعلام نمودند.
از طرفی خواجه عطا با تشکیل جلسه ای با حضور کلیه صاحب منصبان دربار، موضوع قرارداد را به بحث گذاشته و مخالفت خود را با واگذاری هر نوع امتیاز تجاری اعلام کرد، هر چند رئیس نورالدین به طور جداگانه با آلبوکرک در خصوص مواد قرارداد مذاکره کرده بود که این امر نشان از رقابت آشکار بین جناحهای قدرت در هر موز بود. فشار جناحهای رقیب باعث شد تا خواجه عطا از نظرات خود عدول کند و ناگزیر به پذیرش قرار داد شود، معاهده در سوم جمادی الثانی سال 913 هجری مطابق با ده اکتبر 1507 میلادی به امضای خواجه عطا و رئیس نورالدین از یک طرف و آلبوکرک از طرف دیگر رسید، به موجب این قرار داد
1 پادشاه هر موز تابعیت پادشاه پرتغال را پذیرفت.
2- پادشاه هرموز متقبل شد که پنج هزار اشرفی به عنوان غرامت جنگی و سالانه پانزده
هزار اشرفی خراج پرداخت کند.
3- کالاهای بازرگانی پرتغال از پرداخت کلیه عوارض و حقوق گمرکی معاف باشند.
4-کالاهایی که پرتغالی ها در هر موز و بنا در آن می خرند مشمول پرداخت همان عوارض
و حقوقی می شد که در وضع مشابه به اهالی و تبعه هرموز تعلق می گرفت.
5- هیچ یک از کشتی های بومی بدون اجازه مقامات پرتغال حق تجارت نداشتند.
6- مال التجاره هایی که از هر موز به مقصد نقاط دیگر صادر میشد مشمول پرداخت عوارض می گردید
7- پادشاه هر موز قبول کرد که خانه و جایی برای سکونت مأموران پرتغالی و محل مناسبی برای تأسیس یک تجارتخانه واگذار کند
تعهدات پادشاه پرتغال به شرح زیر بود
1- ابو المظفر سیف الدین ابا نصر پادشاه هرموز و خواجه عطا در مقام نیابت سلطنت و رئیس نورالدین حافظ شخص شاه خواهند بود
2- دفاع از هر موز در مقابل دشمنان
3- کمک به پادشاه هرموز با دادن پول و فرستان کشتی و سپاه.
4- آزادی کشتیرانی برای کلیه کشتی های خارجی در قلمرو هر موز که از رأس الحد آغاز می شود.
از شواهد امر بر می آید که خواجه عطا حداقل در مورد به دست آوردن آزادی کامل حق کشتیرانی و میزان پرداخت خراج چندان با مواد عهدنامه موافق نبوده است، اما فشار رقبا و همچنین امید به وجود آمدن موقعیت های جدید و اندیشه ایجاد شکاف بین نیروهای مهاجم او را واداشت که مواد قرارداد را بپذیرد. خواجه عطا با اتخاذ سیاست صبر و انتظار مترصد به وجود آمدن شرایط مناسب برای خالی کردن شانه از مواد قرارداد بود، آلبوکرک تقاضای واگذاری زمین مناسب برای احداث در نمود و خواجه عطا از پذیرفتن صریح این پیشنهاد سر باز زد و با دست به دست کردن منتظر به وجود آمدن فرصتی مناسب بود، او به شدت با احداث قلعه در جایی که مشرف بر قصر باشد مخالفت می کرد، مخصوصاً که در صورت بالاتر بودن ارتفاع در امکان دیدن داخل قصر نیز بود؛ آلبوکرک به زودی متوجه نیات خواجه عطا شد و با فشار سیاسی امتیاز ساختن در در جزیره هرموز و قشم را به دست آورد و عملیات ساختمانی آن را آغاز نمود. قلعه ای که در هر موز ساخته شد نوساسین هورا ویکتوریا da hora Nossasen) (victoria نامیده شد خواجه عطا با رخنه در نیروهای پرتغالی برای اولین بار از اختلاف نظر بین فرماندهان ناوگان با آلبو کرک مطلع دشد. یکی از فرماندهان به نام مانوئل تلس Mannel) (Teles علناً علیه جنگی که درد سر آن بیشتر از منفعت آن بوده است اعتراض نمود. حال که پرچم پرتغال بر فراز جزیره به اهتزاز در آمده است، کاپیتانها از این ناراحت بودند که چرا این پیروزی آنان را ثروتمند نکرده است، از طرفی ساختن دژ که حداقل به مدت شش ماه به طول می انجامید باعث طولانی شدن اقامت ناوگان در خلیج فارس میشد و همین امر نارضایتی همراهان آلبوکرک را فراهم آورد
خواجه عطا با استفاده از این اوضاع، به اختلاف بین ناخدایان اینکه پادشاه پراکندن اخباری از قبیل اینکه آلبوکرک نمی خواهد سهم افراد خود را بدهد و یا را از بدرفتاری آلبوکرک آگاه هر موز سفیری از راه زمین به پرتغال اعزام کرده تا پادشاه و به وجود آوردن سازد، 30و همچنین شایعه ورود نیروهای کمکی مسلمان به اطراف جزیره در در ساحل هرموز، اضطراب بیشتری را صحنه ساختگی حضور نمایندگان شاه اسماعیل برای جلب رضایت فرماندهان و تقاضای نیروهای پرتغالی به وجود آورد. تلاش آلبوکرک و در فاصله دو هفته ای که بین امضای قرارداد پوشیده گذاشتن اختلافات به نتیجه ای نرسید. کرده و کشتیهایش را قیر آغاز عملیات احداث در گذشت، آلبوکرک از فرصت استفاده اندود ساخت و آنها را یکی یکی به طرف ساحل هرموز کشاند، او از بیم حمله ناوگان ممالیک مصر و یا نیروهای کمکی مسلمانان دست به چنین اقداماتی زد.
در روز هفدهم اکتبر یکی از افسران پرتغالی طی نامه ای از آلبوکرک می خواهد تا در خصوص پرسش های موجود پاسخ کتبی ارائه دهد، آلبوکرک با اعتراض شدید نسبت به این کاپیتانهای پرتغالی تقاضای نامه از پاسخ دادن امتناع می ورزد، دو هفته بعد چهار تن از را رد می کند و در مشاجره برگشت ناوگان ها به سمت هندوستان را میکنند، فرمانده این تقاضا او را صادر می کند. شدیدی که بین او و یکی از کاپیتانها روی می دهد دستور دستگیری که کاری نویسد: به کاپیتانها قسم دادم آلبوکرک که به شدت از این وضعیت ناراضی بود می که چه خواجه عطا قبلاً از من پرسیده بود نکنند که مسلمانان از اختلاف ما با خبر شوند، اختلافی بین من و کاپیتانها وجود دارد؟ من صمیمانه توضیح دادم که چرا یکی از فرماندهان را بازداشت کرده ام با وجود این مسلمانان بسیار باهوش هستند و توانسته اند نظر فرماندهان درباره ساختن در و ممانعت از کار من را تغییر دهند
سیاست زیرکانه خواجه عطا در انتشار شایعات گوناگون و سخت گیری های آلبوکرک باعث شد تا اختلاف شدیدی در صفوف پرتغالی ها به وجود آید. آلبوکرک که از سر سختی و هوشیاری وزیر هر موز به تنگ آمده بود، تلاش کرد تا با نزدیک شدن به رئیس نورالدین فالی رقیب سیاسی خواجه عطاء نظر او را برای اجرای نقشه ای علیه رقیب جلب کند و به وی پیشنهاد کرد در صورتی که خواجه عطاء را بکشد او را نائب السلطنه و یا حتی پادشاه خواهد کرد. او در این حرکت چندان توفیقی به دست نیاورد و ناگزیر به تهدید خواجه عطا دست زد حتی در یک مورد در صدد بر آمد تا با دلجویی از او خصومتش را کاهش دهد، اما در هیچیک از این اقدامات توفیقی حاصل نکرد و از طرفی شکاف و اختلاف بین نیروهای پرتغالی به حدی بود که امکان جلوگیری از بروز آن وجود نداشت
در این احوال چهار تن از ملوانان آلبوکرک که کشتی های خود را ترک کرده بودند به خواجه عطا پناه آوردند و جریان اختلاف شدید فرماندهان را فاش ساختند، آنان عطا موقعیت را مناسب دید همچنین تعداد واقعی نیروهای پرتغالی را فاش ساختند، خواجه فرار نیروهای و بلافاصله اعلام نمود که قرارداد فیمابین بی اعتبار و غیر قابل اجرا است. عطا پرتغالی به جزیره، آلبوکرک را به شدت عصبانی کرده بود، او بلافاصله از خواجه تا آنان را خواست که نظامیان را تحویل دهد، وزیر هرموز پنج روز مهلت خواست برگرداند و در همان حال فراریان به دین اسلام گرویدند. پرتغالی ها چند کشتی هرموز را که حامل مال التجاره بود توقیف کردند و به این دلیل خواجه عطا تقاضای مبادله اسرا با نظامیان فراری کرد، آلبوکرک ناگزیر به پذیرش آن شد اما پس از چند ساعت توقف در ساحل خبری از مبادله اسرا نشد و او دستور گلوله باران قصر سلطنتی را صادر کرد. وی سعی نمود با محاصره کامل جزیره، هرموز را از دستیابی به آب آشامیدنی محروم سازد، این محاصره شدگان و دو هفته به طول انجامید و تعداد بسیاری از هر موزی ها کشته شدند. پرتغالی ها کشته مجروحان ایرانی را در داخل چاه های توران باغ و آب انبارهای مختلف انداختند و بزرگترین آب انبار جزیره را که آب آشامیدنی قصر را تأمین می کرد و به نام خواجه عطا بود، ویران کردند. تمامی این اقدامات تأثیر چندانی بر عزم راسخ وزیر نداشت او با ذخیره فراوان آب می توانست تا چند ماه دیگر دوام بیاورد. بعد از چند روز وقفه یکبار دیگر جزیره گلوله باران شد و در این اثنا سه تن از فرماندهان پرتغالی که از ادامه این وضع ناراضی بودند به طور مخفیانه با خواجه عطا ارتباط پیدا کردند و وزیر هر موز به روش های گوناگون رضایت آنان را برای ترک ناوگان جلب نمود و همگی آنان بدون اطلاع فرمانده خود با کشتی به سمت سواحل عمان و از آنجا به طرف هندوستان رهسپار شدند پیروز اصلی میدان رقابت کسی نبود جز وزیر هر موز که توانست با در پیش گرفتن سیاست صبر و انتظار، ضربه اصلی خود را وارد سازد، آلبوکرک خطرات ادامه چنین روندی را با تمام وجود حس کرد و مطمئن شد که شرایط به زیان اوست از این رو دستور بازگشت ناوگان را صادر کرد و به طور ضمنی شکست خود را اعلام نمود به این ترتیب اولین حمله پرتغالی ها به هرموز به پایان رسید
پیروزی پرتغالی ها فتح کامل توپخانه ای محسوب می شد و سیاست مدارا و واقع بینانه هر چند هرموز رسماً تحت خواجه عطاء باعث شد تا این فتح به طور کامل به انجام نرسد، قدرتی را ندارد، اما یکسره و به تمامی الحمایه پرتغال شد و دریافت که توان مقابله با چنین خواجه عطا بود که با توجه به خود را در اختیار مهاجمین قرار نداد. طراح چنین برخوردی رو به رو آن طور که دلخواهش بود با مهاجمین اختلافات درونی هرموز هرگز نتوانست تا آلبوکرک برای اولین بار طعم تلخ شود، اما سیاست منطقی او در برخورد اول باعث شد شکست و ناکامی را بچشد.
بازگشت ناگزیر آلبوکرک از هرموز در واقع نوعی شکست تلقی می شد که با سرپیچی فرماندهان چهار ناو جنگی او به اوج خود رسید، این حوادث مربوط به سال 913 /1508م بود. او طی هشت سال آینده به دلیل مشکلات و مسائلی که برایش به وجود آمد نتوانست برای تصرف و انقیاد کامل هرموز به خلیج فارس برگردد و هرموز می توانست با استفاده از این فرصت هشت ساله خود را برای رویارویی با شرایط جدید آماده سازد
سیاستمداران هرموز طی این دوره هشت ساله هیچ گونه تلاشی را برای جلب نظر شاه اسماعیل و تقاضای کمک از او برای دفع مهاجمین نکردند، و از طرف دولت صفوی نیز تلاشی در جهت حفظ منافع خود به عمل نیامد، دلیل اصلی این امر مشغول بودن شاه اسماعیل به مسئله ازبکان و عثمانی و نهایتاً شکست او در جبهه چالدران بود، این از بداقبالی هر موز بود که این دوره مصادف با پر حادثه ترین دوران سلطنت شاه اسماعیل بود و او عملاً امکان مداخله در امور خلیج فارس را نداشت
با توجه به شرایط مذکور، خواجه عطا در جهت افشای جنایات و بدرفتاری های آلبوکرک در هرموز دست به یک سلسله مکاتبات سیاسی و اعزام نمایندگان به بندر گوا مقر پرتغالیان در هند و تلاش برای آگاه کردن پادشاه پرتغال نمود. متن دو نامه فارسی که از طرف نائب السلطنه هندوستان به پادشاه و وزیر پرداخته و آنان را به نائب السلطنه هند در این مکاتبات به دلجویی از سردمداران هرموز او آمده است: واجب برقراری و تداوم دوستی و مودت دعوت کرده است. در بخشی از نامه باشند،... او اقدامات آلبوکرک است میان ما و شما دوستی باشد تا آینده و رونده آسوده مساعد می دهد: قبطان بنیاد را محکوم کرده و درباره مجازات او به پادشاه هرموز وعده خلاف کرد و چون چهار جهاز دیدند که او خلاف دارد از او جدا شدند و بدین جانب رسیدند انشاء الله چنان ادب خواهم و قبطان مجال این طرف آمدن نکرد و به جانب سکوتره رفت. ناتمام که عملیات خود را در هرموز نمود که معلوم آن حضرت خواهد شد. آلبوکرک کرده و یکبار می دید با توجه به مخالفت نائب السلطنه از رفتن به سمت هندوستان خودداری دیگر در سال 914ه / 1508م برای فتح کامل هر موز به سمت خلیج فارس حرکت کرد.
از جزئیات این سفر و نتایج آن اطلاع دقیقی در دست نیست، اما بر می آید که خواجه عطا صورت پذیرفت موجود است. 41 از محتوای این نامه ها چنین شکایت کرده و نامه ای خواجه عطا با اعزام سفیر به هند و پرتغال از اقدامات آلبوکرک و ممهور به مهر پادشاه پرتغال دریافت کرده که با عملیات فرمانده پرتغالی مخالفت شده است و آلبوکرک در صحت این نوشته تردید کرده است و کشمکش بین این دو درباره صحت عطا به آلبوکرک سقم مهر پادشاه در این نامه ها منعکس شده است. در بخشی از نامه خواجه آمده است: ابوژری کتابتی42 بر تو و تمام نواخذه پرتکالی نوشته که هیچ کدام مدخل در مملکت هر موز و مملکتی که متعلق به هر موز باشد نسازند، همان کتابت پیش او فرستادم قبول نکردند و عمل بر آن ننمودند کتابتی دیگر بر سلطان اعظم سیف الدین با نصر خلده تعالى ملکه و سلطانه نوشته بود و مهر پادشاه پرتکال جهت اعتماد فرستاده بود که شما را مدخل به در خانه نباشد، کلمه چی و جماعت که به ساحل آمدند کتابت و مهر پادشاه پر تکال نمودیم و دیدند و به طعنه به مهر پادشاه خود گفت که شمع سرخ بسیار است.
آلبوکرک که به این توصیه ها توجهی نداشت همچنان جزیره را محاصره کرده و منتظر فرصتی برای حمله بود و از طرفی تقاضای پرداخت خراج سالیانه به مبلغ پانزده هزار اشرفی می نمود، خواجه عطا درباره مبلغ خراج و توقف او می نویسد: دیگر در باب پانزده هزار اشرفی هرگاه که ملک معمور است و مترددان می آیند و می روند، چیزی می توان داد. از پارسال که او انواع خرابی کرد و رفت تا این زمان موسم نبود، امروز که اول موسم است، آمده و ایستاده و خبر به بر و بحر رفته، هیچ کس نمی آید و نمی رود. تو در مقام خرابی مملکتی، نه در مقام معموری، قلهات که سرحد ممالک دیوان است غارت کرده و سوخته و خراب اشرفی کرده ای، دو هزار اشرفی و بیشتر از آنجا برده ای، صد هزار اشرفی عوض پانزده هزار نمی شود.
آلبوکرک که از جواب سخت و تند خواجه عطا به شدت عصبانی شده بود، عملاً بود و از طرفی به نمی توانست کاری از پیش ببرد، هرموز از حمایت نائب السلطنه، مطمئن آماده کرده بود، از محتوای نامه ها احتمال بسیار زیاد خود را به طور کامل برای مقابله با تهاجم و تهدیدات آلبوکرک بر می آید که پادشاه هرموز به موقعیت خود کاملاً مطمئن بوده است تهدید می کند و خواجه عطا در نیز چندان اثری نداشت، او هرموز را به محاصره طولانی پاسخ می نویسد
در باب آن که نوشته که جنگ با شما نمیکنیم که شد و در باب آنکه نوشته تفک انداختن منتی نیست. آنچه حکم الله تعالی است خواهد دارد بایستد، دیگر سنابیق در ایستاده ام و نمی روم، دریا در دست دارد، اگر فایده از ایستادن آب می گردانی که نمی گذارم لشکر به اندرون بیاید، به عنایت الله تعالی از لشکر و آذوقه و اسباب، کمی نیست، اگر باور ندارد معتمدی بفرستد تا تمام مشاهده نماید.
آلبو کرک که اقامت خود را در خلیج فارس طولانی و بی فایده دید ناگزیر به بازگشت هندوستان به پرتغال شد. در پایان سال 915 ه/ 1509م فرانسیسکو دو آلمیدا نائب السلطنه حکمرانی مستعمرات پرتغال در فراخوانده شد و آلبوکرک از ژانویه سال 1510 میلادی به هندوستان منصوب گردید.
آلبوکرک برای دومین بار در مقابل سیاستهای واقع بینانه خواجه عطا قرار گرفت و طعم تلخ شکستی دیگر را چشید، هر چند بعدها با استقرار کامل خود در بندر گوا و اعزام او بـه نیرو توانست هرموز را به طور کامل در اختیار گیرد. تهاجم سوم و پیروزمندانه در روی خاک کشیده بود، شاید هر موز در حالی صورت می پذیرفت که خواجه عطا نقاب اگر این سیاستمدار برجسته ایرانی عمر بیشتری می کرد، نیروهای پرتغالی قادر به تصرف کامل هر موز نمی شدند. اما سرنوشت چنین بود که در غیاب خواجه عطا نیروهای آلبوکرک به آسانی بر جزیره هرموز و نواحی قلمرو آن تسلط یافته و دوره یکصد و چند ساله حضور خود را در خلیج فارس آغاز کنند. از نحوه با دریافت این است که او طی دوره وزارت خود نیست. اما آنچه که از منابع موجود می توان به عمل از نفوذ و تسلط کامل پرتغالی ها جلوگیری اعمال سیاستهای واقع گرایانه توانست نماید.
هنر پروری و هنروری در دوره شاهرخ
در این مقاله مبانی و مفاهیم تاریخی هنر پروری و هنروری و یا کلاً حمایت جواب داده شود
1405/03/25
دکتر یعقوب آژند
در این مقاله مبانی و مفاهیم تاریخی هنر پروری و هنروری و یا کلاً حمایت جواب داده شود: چه عواملی شاهرخ تیموری محل بحث قرار گرفته است. سعی شده به این سؤالات هنری در کدام بنیاد سلطنتی چهره موجب بسط و توسعه این هنر پروری و هنروری شده؟ گسترش و از قریحه هنری کدام هنرمندان نموده و ویژگی های آن چه بوده؟ هنر پروران چه کسانی بوده است؟ بهره یاب شده اند؟ کارکرد کارگاه هنری دوره شاهرخ چگونه بوده و چه دستاوردهایی داشته نتایج این تحقیق پاسخی است بر پرسش های یاد شده
زمینه تاریخی
بعد از مرگ تیمور، امپراتوری وسیع او بین فرزندانش تقسیم شد. شاهرخ بهادر که در هرات تختگاه داشت قلمرو سلطنت خود را از دریای سند تا قزوین و حدود تبریز گستراند و هرات را کانون و پرورشگاه علم و هنر ساخت. مرگ تیمور سببب یک رشته وقایع بغرنج و بالندگی حیات سیاسی سیاسی و حتی ایدئولوژیکی در بین بازماندگان او شد که شکل گیری و فرهنگی ایران و آسیای میانه را در روزگار آنها فراز آورد
میرانشاه و دو فرزند او ابوبکر و عمر در آذربایجان با سرکردگان قراقویونلو در ایالت فارس سه فرزند عمر شیخ دعوی زمامداری داشتند و منطقه را به نوبه خود در ورطه آشفتگی انداخته بودند؛ در ماوراء النهر پیر محمد نوه تیمور با همدستی امرا به مخالفت با خلیل سلطان نوه دیگر تیمور عمل می کرد. در خراسان هم شاهرخ به همراهی امرا به کوشندگی سیاسی برخاست تا بر مخالفان برتری جوید. او تمامی توان مالی و نیروی انسانی ولی خود را به کار گرفت تا توانست بر آنهایی که سر از تابعیت وی باز زده بودند، فائق آید. این چندگانگی قدرت همچنان در سرتاسر سلطنت وی باقی ماند و گاهی نظم و سامان حکومت او را دچار آشفتگی کرد. اما در روزگار سلطنت شاهرخ که نزدیک به 43 سال طول کشید، طلیعه دولت تیموری پدیدار گشت و عرصه مساعدی برای بارآوری هنری و فرهنگی شکل گرفت. دوران سلطنت شاهرخ در حقیقت فراوری انواع کوشندگی ها در صحنه علم و ادب و هنر بود
زمینه هنری و فرهنگی
دولتشاه سمرقندی می نویسد
اما چهار هنرمند در پایتخت شاهرخی بوده اند که در ربع مسکون به روزگار خود ظیر نداشته اند: خواجه عبدالقادر مراغی در علم ادوار و موسیقی، یوسف اندکانی در خوانندگی و مطربی و استاد قوام الدین در مهندسی و طراحی و معماری و مولانا خلیل مصور که ثانی مانی بود
خواجه عبدالقادر مراغی همانست که در آغاز در خدمت سلطان احمد جلایر بود و تیمور در حمله به بغداد او را به سمرقند فرستاد. یوسف اندکانی به تعبیر دولتشاه در گویندگی و مطربی در هفت اقلیم نظیر نداشت. لحن داودی خواجه یوسف دل را می خراشید و آهنگ خسروانی او بر جگرهای مجروح نمک می پاشید. و ابراهیم میرزا حاکم شیراز صد هزار 4 دینار نقد فرستاد که خواجه یوسف را میرزا بایسنقر برای او بفرستد ولی بایسنقر نپذیرفت. قوام الدین زین الدین شیرازی هم همانست که بیشتر طرح های معماری دوره تیموری از جمله مسجد گوهر شاد در مشهد از یادگاری های اوست. در خصوص مولانا خلیل مصور بعداً صحبت خواهیم کرد.
شاهرخ در سال 813 هکه مدرسه و خانقاه هرات را بناکرد نفایس کتب مشتمل بر اصول و فروع و محتوی بر معقول و مشروع در صنادیق پرداخته و معد و مهیا ساخته و در آن قرار داد. 5 شاهرخ باز در همان سال باغ سفید و کوشکی را در هرات پی افکند و نقاشان چابک دست در هر خانه ای کارنامه ای پرداخته و بر هر غرفه ای منظره ای چون نگارخانه چین ساختند. او سپس از فتح فارس و عراق و سرکوبی اسکندر سلطان که در شیراز و اصفهان سر از اطاعت او باز زده بود، مولانا معروف بغدادی - خوشنویس معروف - راکه روزی هزار و پانصد بیت در غایت لطافت می نوشت به هرات آورد و او را کاتب خاص خود گردانید و او هموست که در قضیه سوء قصد حروفیان به جان شاهرخ در سال 830ه دست داشته و پس از سمرقندی دستگیری در »چاه حصار اختیار الدین حبس شد. مولانا شریف الدین عبد القهار برادر عبد الرزاق سمرقندی مورخ هم از مشاهیر دربار شاهرخ بود و در انواع علوم و اصناف فنون... ماهر« بود و در لطافت آواز و فن ادوار و حسن خط و مهارت در علم سیاقت و فن انشاء و ... شهرت داشت.
طرفه اینکه بعضی از ناکامی های نظامی شاهرخ به خصوص در غرب ایران، درست در تقابل با درخشندگی هنری دربار وی و شکوفایی فرهنگی ایام او قرار گرفته است. تاریخ دوران او را باید تاریخ هنرها برشمرد و در حقیقت تولیدات هنری با وقایع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در هم تنیده شد و فضایی آکنده از عاطفه و حادثه پدید آورد. شرایط متحول و جهت گیریهای سلطنت شاهرخ انگیزه ای بایسته برای پیشبرد برنامه های هنری این دوره بود. در دوره او شریعت اسلامی و نهادهای آن جای آرمان های صحرا گردی و پیوندهای خانوادگی جغتائیان را گرفت. انتقال پایتخت به هرات که یکی از کانون های دیرپای تمدن اسلامی بود، در جهت گیری جدید سلسله تیموری تأثیری درخور داشت.
تاریخنگاری در دوره شاهرخ از عنایت ویژه او برخوردار شد. خود تیمور در ایام حیات خویش دستور داد تاگزارشهایی درباره بزمها و رزمهای او ترتیب دهند که ظفرنامه شامی یکی از برجسته ترین آنها بود. دومین ظفرنامه را شرف الدین علی یزدی در دربار ابراهیم سلطان فرزند شاهرخ در شیراز با اعانت و رعایت و همراهی جمع کثیری از فضلا و ارباب استعداد نوشت. 11 تواریخ و تذکره هایی که در روزگار شاهرخ نوشته شد بر طبق شرایط زمانه و جهان نگری اسلامی او تدوین و تنظیم و کتاب آرایی شد. شاهرخ با اینکار خود می خواست سلسله تیموری را در استخوان بندی تاریخ جهان اسلام قرار دهد. تحت نظارت او تاریخ طبری، جامع التواریخ رشیدی و مجمع التواریخ حافظ ابروکتابت و تذهیب و تصویر و تجلید شد
بخش مهمی از دستاوردهای هنری و فرهنگی شاهرخ بر اثر پیشرفت های مادی و اقتصادی تیموریان صورت گرفت تیمور در فتوحات خود دو سیاست را دنبال می کرد. او تمامی خزاین و اموال منقول ایران زمین و نیز ارباب هنر و صناعت سایر سرزمین ها را گردآوری و به ماوراء النهر کسیل می داشت و این کار وی شالوده ای محکم و استوار برای برنامه های فرهنگی و سیاسی آینده تیموریان ایجاد کرد. شاهرخ با تکیه بر این بنیه مالی و اقتصادی هرات را بازسازی کرد و در آن برج و باروی جدید در افکند و بازارها و ارک آن را همراه با بناهای مذهبی دیگر همچون مساجد، مدارس، خانقاهها و آرامگاهها و بناهای غیر مذهبی همچون کاخها و باغها و کوشکها بنیان گذاشت. از اینها گذشته از منابع کشاورزی و سیاست تجاری حمایت کرد. ارتباط او با دربارهای خارجی بر حیثیت و اعتبار تیموریان افزود و راههای بازرگانی را با سایر ملل گشود. او با سلاطین عثمانی روابط سیاسی برقرار کرد و بر حجم داد و ستد بازرگانی و تجاری با هند و مصر افزود. در زمان او روابط سیاسی و بازرگانی بین ایران و سلسله مینگ چین دوره جدیدی را آزمود و این خود بر ارتباط هنری دو کشور چین و ایران تأثیر گذاشت. شاهرخ غیاث الدین نقاش را در رأس هیأتی به سفارت چین فرستاد و گزارش غیاث الدین نقاش از این سفر حاوی نظارت ریز و جذاب عبدالرزاق سمرقندی و است. گزارش وی ضمیمه تاریخ حافظ ابرو، مطلع سعدین روضة الصفای میر خواند است. ارتباط با چین گرچه کوتاه مدت بود ولی موج جدیدی از تأثیر نقشمایه های چینی را در هنر دوره تیموری به دنبال داشت
هنر پروران دوره شاهرخ
خط مشی سیاسی، مذهبی و اقتصادی و هنری زمان شاهرخ فضایی را آفرید که در آن حمایت نقش حمایت هنری به شکوفایی بی سابقه ای دست یافت. نخبگان تیموری در این و کدام به ساختن قصور کاخ و باغ و طاق عمده ای داشتند. در این دوره اشراف و اعیان هر تفننی نبود بلکه بخشی از امور رواق مشغول بودند. در این دوره حمایت هنری یک کار می افزود ادبی به اعتبار و حیثیت هر درباری مملکتی برشمرده می شد. کوشندگی های هنری و حکومت می شد. 12 شاهرخ با نصب فرزندانش به و به تبع آن موجب تعالی اعتبار سیاسی آن مرکز پراکنی فرهنگی و ایالات با اینکه استقلال سیاسی آنها را تضمین می نمود ولی به نوعی در زمان او به جای اینکه تمامی هنری و شکوفایی عدم تمرکز هنری هم کمک می کرد. از جمله شیراز سمرقند و غیره فعالیت های هنری در پایتخت متمرکز شود، به ایالات مختلف و تولید نفیس ترین آثار هنری منتقل شد و این مراکز به جلب و جذب هنرمندان و پیشه وران هنری انجامید. برنامه ها و علائق پرداختند و رقابت و هم چشمی آنها با یکدیگر به شکوفایی آنها جملگی معیارهای جدید در هنرهای بصری قلمرو آنها پدید آورد. شاهرخ، گوهر شاد و سلطان )متوفی (5838 در بایسنقر میرزا در هرات، اسکندر سلطان )متوفی 817 ه( و ابراهیم هنر پرورانی بودند که فارس و اصفهان و الغ بیک در سمرقند و محمد جوکی در بلخ از جمله برنامه های هنری تیموریان را در این دوره از پیش بردند
بایسنقر میرزا در هنر خطاطی هنرمندی فحل و زبردست بود و در گشاده دستی شهرتی به رواداشت و به سبب حسن رعایت او به حال اهل فضل و هنر خردمندان فاضل و هنرمندان کامل از اطراف و اکناف عالم روی به درگاه او آوردند بایسنقر در سال 802ه متولد شد.
جمالی داشت با کمال و اقبال و دولت با او یار و در هنرمندی و هنر پروری شهره گشت و خط و شعر در روزگار او رواج کامل یافت. دولتشاه می نویسد:
و هنرمندان را عنایتها کردی و شعرا را دوست داشتی و در تجمل کوشیدی و ندیمان و جلیسان با ظرایف داشتی... و شعر ترکی و فارسی را نیکو گفتی و فهمیدی و به شش قلم خط نوشتی .)) و در جای دیگر از درآمد بایسنقر میرزا صحبت می کند که اموال و اقطاع بایسنقر میرزا به عهد شاهرخ سلطان ششصد تومان کپکی بوده از ولایات استرآباد و جرجان و دهستان و طوس و آبیورد و نسا و خبوشان و سمنان و از عراق و کاشان و از فارس و شبانکاره )) با این عواید بوده که بایسنقر توانسته در گزینش وسایل و در مصرف مواد اصیل را با توسعه و رشد هنری پیوند استعدادهای جدید ولایات تأکید ورزد و شکوفایی اقتصادی را با توسعه و رشد هنری پیوند زند.
عبد الرزاق سمرقندی می نویسد
و مولانا شمس الدین الهروی شاگرد مولانا معروف خطاط بغدادی را به حسن تربیت به آنجا رسانید که بسیار از خطوط خویش به نام قبلة الکتاب یاقوت المستعصمی کرده مبصران جهان به خط یاقوت قبول کردند. کتابخانه ای که بایسنقر میرزا در هرات ترتیب داد پناهگاه هنرمندان و پایگاه پاسداری از سنتهای هنری ایران گردید . عبدالرزاق سمرقندی در صحبت از عنایت و گشاده دستی بایسنقر میرزا به هنرمندان و اینکه مدار هنر پروری خود را بر اصولی دقیق نهاده بود، می نویسد
و آن جناب مجموع فضلا و هنرمندان و پیشه وران را به مواجب انعامات و مواهب عنایات به نوعی خوشوقت داشت که بیش از آن امکان ندارد و امور دیوانی و اسباب جهانبانی در غایت انتظام سرانجام یافت.
خواند میر هم می نویسد
در تربیت و رعایت تمامی آن طائفه گرامی )فضلا و مصوران و وفور انعام و احسان مسرور و شادمان می ساخت و هر کس از خوشنویسان 18 پرداخت.« به همگی همت به چالش می نقاشان و مجلدان در کار خویش ترقی میکرد اثر شرب مدام و افتادن از اسب بایسنقر میرزا روز شنبه هفتم جمادی الاولی سال 837 بر اثر شرب مدام و افتادن از اسب دار فانی را وداع گفت و عمر او سی و پنج سال بود یا به قول عبدالرزاق »سی و هفت سال و چهار ماه«. 19 از نقاشان درگاه او مولانا سیف الدین نقاش که واحدی تخلص می کرد مرثیه ای در حق او سرود و در یکی از ابیات آن آورد
خط خاک کرد بر سر و کاغذ به باد رفت
جدول به خون نشست و سیه شد رخ قلم
شاهرخ پس از مرگ بایسنقر میرزا ( مناصب او را به میرزا علاء الدوله (فرزند بایسنقر) تفویض نمود )
ظاهراً توانایی های فرهنگی هر شاهزاده ای در پیشرفت فضای فرهنگی دربارهای تیموریان اهمیتی به سزا داشت. با اینکه زبان فارسی زبان محاوره برخی امیران و درباریان تیموری نبود، ولی موج فارسی گرایی به خصوص سنت ادبی زبان فارسی، جریان مهمی در کوشندگی های ادبی و هنری دربارها بوده است. شعر فارسی در دربارهای هرات، سمرقند و شیراز همواره به بحث گرفته می شد. دولتشاه می نویسد
و امیرزاده بایسنقر خمسه امیر خسرو را بر خمسه شیخ نظامی تفضیل دادی و خاقان مغفور الغ بیک گورکان قبول نکردی و معتقد شیخ نظامی بودی و مابین این دو شاهزاده فاضل بکرات جهت این دعوی تعصب دست داد. بیت بیت خمسین را با هم مقابل کرده اند.
این علاقه و اشتیاق شاهزادگان به شعر و شاعری سبب تولید و پدیداری گلچین های متعدد از این آثار گردید و در حقیقت کتاب عنصری لاینفک در کانون های فرهنگی تیموریان شد. با توجه به علاقه آنها به ادبیات فارسی تولید نسخه های باشکوه از متون ادبی فارسی در صدر برنامه های آنها قرار گرفت و کتاب آرایی عالی ترین بیان سلیقه هنری شان شد و کتابهایشان را آذین بست
کارکرد دو سویه کتابخانه علم و هنر
گویند که چهل کاتب خوشنویس در کتابخانه او بایسنقر میرزا به کتابت مشغول بودندی و مولانا جعفر تبریزی سرآمد کتاب بوده.
بایسنقر را باید یکی از کتاب دوستان عالم به شمار آورد که با همت او و پدرش شاهرخ کتابخانه سلطنتی هرات شکل گرفت و این سنت بعدها ادامه پیدا کرد. پیشتر اشاره کردیم که یکی از سیاستهای تیمور کو چاندن ارباب هنر و پیشه و صناعت شهرهای مختلف ایران به سمرقند بود. گرچه در منابع از تاراج کتابخانه های سلطنتی مناطق مختلف به دست تیمور صحبتی نشده ولی کوچاندن این هنرمندان به سمرقند طبعاً با کلیه لوازم و وسایل تذهیب، تصویر و کتابت و غیره بوده است. آوردن خواجه عبدالحی که در بغداد در کتابخانه سلطنتی سلطان احمد جلایر به کار تصویر کتب اشتغال داشته به سمرقند و سپردن کارها به او می رساند که در زمره غنایم جنگی تیمور کتابهای نفیس و گرانبها هم بوده است چنانچه نظیره سازی های دوره شاهرخ بر جامع التواریخ رشیدی و یا نظیره سازی بایسنقر میرزا بر گلچین سلطان احمد جلایر می تواند حاکی از این امر باشد که بخشی از کتابخانه های تبریز و بغداد به سمرقند منتقل شده است و بعدها تصویر پردازی آنها محل اقتباس و تقلید حامیان هنر دوره
تیموری قرار گرفته است. دوست محمد گواشانی می نویسد که بایسنقر میرزا، استاد سیدی احمد نقاش و خواجه على مصور و استاد قوام الدین مجلد تبریزی را از تبریز آورده و در هرات مستقر کرد و از آنها خواست تا جنگی مثل جنگ سلطان احمد جلایر با همان قطع و مواضع تصویر، برای او ترتیب دهند و کتابت آن را نیز بر عهده مولانا فرید الدین جعفر نهاد. 24 ساخت جلد این جنگ را هم قوام الدین تبریزی تقبل کرد و تصویر سازی آن هم بر عهده میر خلیل مصو ر گذاشته شد و می نویسد
(( امیر خلیل در آن وقت بی بدل زمانه و در طریق خود وحید و یگانه بود و او را پادشاه مشارالیه تربیت کلی نموده بود و روز به روز در مراسم رعایتش می افزود چنانچه موجب حسد ارباب جاه و جلال شد. ((
و سپس داستانی را تعریف می کند که حاکی از نزدیکی و معاشرت میر خلیل مصور با شاهرخ بوده است. این جنگ ظاهراً پس از درگذشت بایسنقر توسط پسر او علاء الدوله میرزا و با تصویر پردازی غیاث الدین پیر احمد زرکوب تبریزی به اتمام رسید و تصاویر وی حتی محل ستایش امیر خلیل هم قرار گرفته است.
عرضه داشتی از جعفر بایسنقری در دست است که از کارکرد کتابخانه سلطنتی هرات صحبت می دارد و می رساند که این کتابخانه همچون بیت الکتب رشیدی در تبریز کار کردی دو سویه داشته است: بخشی که در آن کتاب نگهداری می شد و خدمات مربوط به کتاب و کتابداری در آن صورت می گرفت و بخشی که در آنجا کتابت انجام می گرفت و شماری از هنرمندان در آن کار می کردند یعنی جایی که بعدها به نقاشخانه سلطنتی تبدیل شد. این عرضه داشت به خط و انشا جعفر بن علی تبریزی بایسنقری رئیس کتابخانه سلطنتی بایسنقر است و در آن گزارش کار هنرمندان ثبت شده است که هر یک به حرفه ای و فنی مشغول بوده اند و سند مزبور حال در مرقع فاتح موزه تو پقاپی سرای محفوظ است. این سند از نخستین اسناد درباره عملکرد کتابخانه سلطنتی است که از بیست و دو طرح در حال اجرا صحبت کرده و از بیست و سه تن هنرمند نقاش مذهب، خطاط، مجلد جدول کش و صندوقچه ساز و غیره یاد نموده است.
این سند، با اینکه تاریخ ندارد ولی از نام و نشان هنرمندان پیداست که مربوط به کتابخانه با یسنقر است. در این عرضه داشت آمده که کتبخانه که جهت نقاشان بنیاد نهاده تکمیل یافته و نقاشان و کاتبان نزول کرده. ..28 از این عبارت پیداست که عمارت ویژه ای از برای کارکنان کتابخانه بنا شده و نقاشان در آنجا مشغول کار شده اند. این کتابخانه به احتمال زیاد در باغ سپید در شمال شرق هرات بوده است. 29 از این عرضه داشت« بر می آید که کتابخانه نقش مهمی در طراحی برای انواع دیگر هنرها داشته است. در این سند از صدف تراشی، سنگ تراشی، صندل بافی، کاشی تراشی وکلا امور مربوط به معماری و بنایی تزیینی سخن به میان آمده است و می رساند که تمامی این امور زیر نظر رئیس کتابخانه سلطنتی بوده است. 30 باز از این سند می توان نتیجه گرفت که کتابخانه سلطنتی در تهیه طراحی های گوناگون برای رسانه های مختلف هنری از سفالگری و فلز کاری تا نساجی و معماری تزیینی و قالی بافی و غیره فعال بوده است و این امر سبب تکرار نقشمایه ها و تنظیم و تدوین و یکدستی و هماهنگی آنها می شده است
شاید اطلاعات صادقی بیک افشار در قانون الصور که خود در روزگار صفویان کتابدار بوده با فعالیت های هنرمندان کتابخانه سلطنتی هرات همخوانی داشته باشد. طبق اطلاعات صادقی بیک نقاشی به هفت قلم تقسیم می شده اسلامی ختایی نقوش گیاهی چینی)، ابر ، واق )درختان حاوی سر انسان( نیلوفر فرنگی نقوش اروپایی( بند رومی نقوش در هم بافته A و گره آناتولی(. 31 قاضی احمد قمی از این تقسیم بندی با اندک تفاوتی نام می برد
از کتابخانه های دیگر عهد شاهرخی دو کتابخانه دیگر هم شهرتی بایسته داشت یکی کتابخانه ابراهیم میرزا در شیراز و دیگری کتابخانه الغ بیک در سمرقند الغ بیک که از ریاضی و نجوم و علوم و فنون نصیبی داشت در صدد برآمد تا در سمرقند رصد خانه ای بنیان نهد. از اینر و از مولانا صلاح الدین موسی قاضی زاده رومی مولانا علاء الدین على قوشچی، مولانا غیاث الدین جمشید کاشانی و مولانا معین الدین انجمنی ساخت و پس از شور و مشورت در شمال سمرقند طرح رصد خانه را در افکندند. 33 بر این رصد خانه مدرسه ای رفیع ساختند و خانقاهی منیع برافراختند و بسیاری از مزارع و قرا و مستغلات و فواید آنها را وقف آنها کردند. از34 قراین پیداست که در این رصد خانه همچون رصد خانه مراغه کتابخانه ای ترتیب داده بوده اند و دانشمندان برای استخراج زیج جدید ایلخانی از کتب علمی و فنی آن بهره ها می جسته اند. هنگامی که الغ بیک پس از مرگ شاهرخ لشکر به هرات کشید و آنجا را از دست علاء الدوله میرزا در آورد »مولانا شهاب الدین عبدالله و مولانا ظهیر الدین اظهر و سایر اهل کتابخانه را در ظل رأفت گورکانی به سمرقند برد و روی ترتیب کلی به جانب ایشان آورده مصاحب خود نمود و امر کتابت تاریخ زمان فضیلت نشان خود را به ایشان فرمود و یوماً و فیوماً بل ساعة فساعه در باره ایشان الطاف می نمود و مراسم اشفاق و اعطاف می افزود. 35 با اینکه از این عبارت پیداست که در کتابخانه الغ بیک نیز وسایل و ابزار و تدارکات کافی برای تحریر و تصویر و غیره بوده اما از تولیدات کتابخانه او چیزی بر جای نمانده تا در باره کیفیت و قابلیت کتابخانه او داوری شود
نتایج
از مطالب و اطلاعات آمده در صفحات پیشین می توان به نتایج زیر دست یافت.
سنت گذار اصلی فعالیت های هنری و فرهنگی دوره شاهرخ را باید خود تیمور دانست. او با گردآوری هنرمندان و پیشه وران مناطق مختلف و اعزام آنها به سمرقند و گردآوری اموال و اسباب و بنیادهای مالی و انباشت آنها در سمرقند و ماوراء النهر، نیروی انسانی و بنیه مالی این کوشندگی های هنری و فرهنگی را فراهم آورد و در کانون امپراتوری خود حالت خود انگیختگی کاملی را پدیدار ساخت که در زمان بازماندگان او بلافاصله شکوفا شد. او در حقیقت با گردآوری دستاوردهای مکاتب پیشین هنری تبریز، شیراز، بغداد( ترکیب و تألیفی جدید در ماوراء النهر به وجود آورد که پس از او منجر به کوشندگی های هنری و فرهنگی و شکل گیری مکتب هرات دوره پیشین و دوره مترقی آن گردید
کانون هنر پروری و هنروری دوره شاهرخ کتابخانه سلطنتی بوده است. این کتابخانه کارکردی دو سویه داشت هم به امر کتابداری و خدمات کتاب عطف توجه میکرد و هم تولید کتاب را که همراه با هنرهای کتاب آرایی تحریر تذهیب تصویر تشعیر و تجلید بوده وجهه همت خود قرار می داد
هنر پروران و حامیان هنر دوره شاهرخ برای حمایت از دستاوردهای هنری و فرهنگی بخشی از املاک و مستغلات خود را به صورت موقوفه در می آوردند و از عواید آنها در راه بسط و گسترش اهداف هنری - فرهنگی خود بهره می گرفتند. توزیع سیورغال در بین شاهزادگان تیموری و حمایت از تجارت و بازرگانی بنیه مالی هنر پروران را غنی می ساخت و اسباب حمایت از هنرها را فراهم می کرد
رئیس کتابخانه سلطنتی علاوه بر نظارت بر کارگاه هنری کتابخانه هنرهای دیگری چون حجاری، کاشی تراشی صدف تراشی، حکاکی و کاغذ سازی و مرمت آثار مکتوب و غیره را هم تحت نظارت داشت. طراحان کارگاه هنری طرح هایی را برای رسانه های دیگر هنری همچون سفالگری فلز کاری و قالی بافی و غیره تدارک می دیدند. از این رو در آثار هنری مختلف این دوره نوعی یکپارچگی و هماهنگی نقشمایه ها حاکم است
شاهرخ با سیاست مرکز پراکنی هنری از تمرکز هنرها در پایتخت جلوگیری کرد. از اینر و هنر پروری و هنروری در مرکز ایالات نیز نضج گرفت و نتیجه آن ترقی و تعالی مکتب شیراز در دوره اسکندر سلطان و ابراهیم سلطان و مکتب پیشین هرات در زمان بایسنقر میرزا و کانون علمی هنری سمرقند در روزگار الغ بیک بوده است. شاهنامه بایسنقری و شاهنامه محمد جوکی گلچین های اشعار مکتب شیراز کتاب آرایی کتب تاریخی و غیره حاصل این کوشندگی های هنری بوده است
مروری بر روابط ایران و سوئد در دوران صفویه
در مقاله حاضر ضمن عرضه گزارشی درباره مسافرت علمی مؤلف به دعوت دانشگاه او پسالا و امثا در سوئد به طور مختصر به روابط ایران و سوئد در عصر صفوی اشاره میشود
1405/03/23
در مقاله حاضر ضمن عرضه گزارشی درباره مسافرت علمی مؤلف به دعوت دانشگاه او پسالا و امثا در سوئد به طور مختصر به روابط ایران و سوئد در عصر صفوی اشاره میشود. آغاز روابط ایران و سوئد در عصر شاه عباس اول صفوی بود و نخستین سوئدی که به ایران سفر کرد شخصی به نام بنکت اوکسن شرنا نام داشت. دشواری اصلی تحقیق درباره روابط ایران و سوئد در عصر صفویه، کمبود منابع و مدارک لازم است اما از دوره قاجاریه این منابع بیشتر در دسترس قرار دارند
در اوایل سال قبل بنا به دعوت دانشگاه های او پسالا و امثا در کشور سوئد، عازم این کشور شدم و پس از ایراد سخنرانی در دانشگاه او پسالا ضمن ملاقات با آقای پروفسور اوتاس رئیس بخش ایران شناسی آن دانشگاه متوجه سفر نامه ای شدم مربوط به دوران صفوی که به سال 1762/1179 در استکهلم به چاپ رسیده است. نویسنده کتاب موسوم بـه به لود ویگ فابریتیوس که یک هلندی مقیم سوئد بود، در زمان کارل یازدهم از طرف این پادشاه مأموریت یافت. این سفرنامه قرار است زیر نظر پروفسور او تاس ابتدا به زبان انگلیسی و سپس به زبان فارسی ترجمه شود و با این ترتیب ما با کتاب دیگری درباره ایران عصر صفوی از دیدگاه مأموری از کشور سوئد قرن هفدهم میلادی آشنا خواهیم شد
در حال حاضر به علت فقدان منابع لازم، ما اطلاع کمتری از روابط ایران و سوئد در دوران صفوی داریم. لیکن در نیمه دوم عصر قاجار به علت ورود مأمورین سوئدی که بیشتر از افسران نظامی بودند، مدارک دو زبانه ای وجود دارد که در ضمن آنها از نقش این افسران در بنیانگذاری ژاندارمری ایران و تنظیم امنیت طرق و شوارع کشور آگاهی یافته ایم
آغاز روابط بین ایران و سوئد از زمان شاه عباس اول بود و این روابط بیشتر مربوط به اشخاصی است که یا به صورت سیاحت و یا مقاصد بازرگانی به ایران می آمدند. نخستین سوئدی که از ایران دیدن کرد. بنکت اوکسن شرنا معروف به بنکت مسافر« بود که بین سال های 1025/1616و 1030/1620 در ایران به سر می برد و در ضمن این مسافرت یک بازرگان سوئدی به نام نیلس ماتسون کیوپینگ او را همراهی می کرد. کیوپینگ دشوینگ بین سال های 1647-1057/1656-1067 در خدمت کمپانی هند شرقی هلند بود به نقل از اسناد مصور اروپائیان، ص (332 و به کشورهای متعددی در آسیا نیز سفر کرد و در کتابی که به سال 1067/1667 به چاپ رسانید مطالب مفصلی درباره ایران آورد که بعضی از آنها با اغراق و خیال پردازی آمیخته است و با وجود این چندین بار چاپ آن تجدید شده است.
کیو پینگ در ضمن سفر خود به ایران در راه شیراز به اصفهان از تخت جمشید بازدید کرده و نظرات خود را درباره آن آثار تاریخی پرشکوه ابراز داشته است.
این آمد و رفت مسافران و بازرگانان سوئدی به ایران عصر صفوی در وقتی صورت می گرفت که کشور سوئد هنوز در عرصه رقابت های تجارتی داخل نبود و هدف های اقتصادی و سیاسی خود را در در دنباله روی از هلند امکان پذیر می دانست و هلند که دامنه جاه طلبی های تجارتی خود را تا هند گسترده بود، در خلیج فارس که منطقه ای استراتژیک در تجارت دریایی محسوب می شد با انگلیس که قدرت دریایی بزرگی محسوب می شد در تعارض بود و این تعارض به ویژه پس از اخراج پرتغالیان توسط شاه عباس از جزیره هرمز شدت بیشتری یافت
در سال 1031/1622 27) ربیع الاول هجری قمری برابر با 9 فوریه میلادی(، طبق توافقی که امام قلی خان سردار معروف شاه عباس با کمپانی هند شرقی انگلیس انجام داده بود، دویست قایق ایرانی با چند کشتی انگلیسی از بندر گمبرون سینه آبهای خلیج فارس را شکافته به سوی جزیره هرمز روان شدند و در برابر آن لنگر انداختند
سرداران معروف ایران که به فرمان امام قلی خان مأمور گرفتن هرمز شدند، با سپاه فراوان در بندر گمبرون اردو زدند و در روز 28 ربیع الاول دو کشتی انگلیسی، سه هزار تن از سربازان ایرانی را در جزیره پیاده کرد و این عده بی درنگ به استحکام مواقع خود پرداختند و شهر را به آسانی گرفتند و قلعه هرمز را به توپ بستند و بدین ترتیب پس از متجاوز از یک 6 قرن که از تجاوز پرتغالیان به جزیره هرمز و دیگر بنادر خلیج فارس میگذشت، بار دیگر حاکمیت ایران بر این مناطق بر قرار گردید. پس از فتح جزیره هرمز و اخراج پرتغالیان، بین انگلیس و هلند به خاطر گرفتن امتیازات بازرگانی رقابتی سخت در گرفت. هلندی ها مدعی بودند که برای شرکت در جنگ هرمز با کمپانی هند شرقی انگلیس توافق کرده بودند اما انگلیسی ها پیشدستی کرده و کشتی های خود را در اختیار امام قلی خان گذاشتند و با استناد به وعده همکاری در اخراج پرتغالیان خواهان امتیازات بازرگانی و برقراری تجارتخانه در بندر عباس )گمبرون( شدند و با مزاحمت های پی در پی که برای انگلیسی ها در خلیج فارس به وجود آوردند و سرانجام با انعقاد قرار دادی در سال 1033/1623 جای پای محکمی برای تجارت ابریشم در ایران به دست آوردند. که تا پایان حکومت صفوی ادامه یافت
در سال هایی که کمپانی هند شرقی هلند بخش عمده ای از تجارت خارجی خود را در ایران متمرکز ساخته بود تعدادی از اتباع کشور سوئد با همکاری هلندی ها در امر تجارت به ایران آمدند اما نظر اصلی دولت سوئد از این آمدنها ایجاد زمینه مساعدی به منظور برقراری روابط اقتصادی و سیاسی با ایران به ویژه در مورد تجارت پر سود ابریشم بود. در سال 1088/1677 لود ویگ فابریتیوس سابق الذکر که یک هلندی کار آمد بود به دربار کارل یازدهم پادشاه سوئد مراجعه کرد و به او درباره خدمات خود در زمینه برقراری روابط تجارتی با ایران پیشنهاد کرد. او می خواست ابریشم ایران را از مسیر روسیه، نووگراد، ناروا، سوئد و سپس لینگ آورده و به بازارهای اروپا ارائه دهد. این پیشنهاد مورد توجه کارل قرار گرفت و تصمیم گرفت او را در رأس هیأتی به ایران بفرستد.
در این سفر به توصیه یکی از حقوق دانان معروف سوئد موسوم به یوفند ورف انگلبرت کمپفر سیاح معروف آلمانی به عنوان منشی و پزشک سفارت برگزیده شد و به همراه فابریتیوس عازم ایران شد. هیأت سفارت سوئد در بیستم ماه مارس 1095/1683 )دوران شاه سلیمان( از استکهلم به راه افتاد و پس از عبور از روسیه در هشتم نوامبر همین سال وارد ایران شد و چند روز بعد به حضور پادشاه صفوی رسید کمپفر تشریفات ملاقات فابریتیوس سفیر سوئد با شاه سلیمان را به طور مشروح در سفرنامه خود آورده است. 10 در این ملاقات تشریفاتی علاوه بر سفیر سوئد و همراهان وی سفیران پادشاه لهستان فرانسه، روسیه و امیران گرجستان و چرکس نیز حضور داشتند. شاه مقدم سفیر سوئد را بیش از سایرین گرامی داشت زیرا او سفری طولانی را پشت سرسر گذاشته و حامل نامه ای از طرف پادشاه سوئد بود. کمپفر در مورد مضمون این نامه اشاره می کند که پادشاه سوئد از شاه سلیمان تقاضا کرده بود بین دو کشور روابط تجاری برقرار شود تا اتباع هر دو کشور از منافع آن بهره مند شوند و برای ایجاد تسهیلات موافقت شود تا حمل کالاهای طرفین به وسیله کشتی از طریق دریای خزر انجام گیرد و برای ساختن کشتی از درختان منطقه ساحل این دریا استفاده گردد و در مورد جنگ با عثمانی پادشاه سوئد متعهد شده بود سپاهی را به کمک قیصر آلمان و پادشاه لهستان برای حمله به عثمانی تدارک نماید و شاه ایران نیز با کمک نظامی خود این دولتها را در جنگ یاری نماید.
این سفارت فابریتیوس به علت دوری مسافت بین دو کشور و موانع داخلی ایران به نتیجه مطلوب نرسید و دو سفر بعدی او نیز منجر به نتیجه ای نشد، لکن این مسافرتها و سفرهای دیگری که بعدها توسط نمایندگان و جهانگردان سوئدی به ایران صورت گرفت، رفته رفته به استحکام روابط بین دو کشور کمک کرد. شرح مسافرت فابریتیوس به ایران که حاوی اطلاعاتی وسیع در مورد ایران عصر صفوی است در سال 1176/1672 در استکهلم انتشار یافت
پی نوشت ها
1- Ludwich Fabristius. 2- Bengt Oxensterna. 3- Nils Matson Kioping.
4- بخشی از اطلاعات مربوط به مسافران سوئدی ترجمه شده توسط آقای دکتر فضل هاشمی استاد دانشگاه او مثا در سوئد
5- دکتر عبدالحسین نوایی ایران و جهان به نقل از اسناد مصور اروپائیان ص 3
6- نصر الله فلسفی، روابط ایران و اروپا در عصر صفوی جلد 4 و 5ص 01551
7- همان اثر ص 1880
8- والتر هینتس، مقدمه سفرنامه کمپفر، ترجمه کیکاوس جهانداری، ص 4
9- همان اثر ص 7
10- همان اثر صص 258-26
حقیقت در تاریخ
برخلاف آنچه ممکن است گمان رود، اعتقاد راسخ به اینکه مورخ فقط باید حقیقت را بنویسد و هیچ ملاحظه دیگرى را در کار راهندهد
1405/03/18
نویسنده : کامران فانی (25 فروردین 1323 – 22 آذر 1404) نویسنده، مترجم
برخلاف آنچه ممکن است گمان رود، اعتقاد راسخ به اینکه مورخ فقط باید حقیقت را بنویسد و هیچ ملاحظه دیگرى را در کار راهندهد و صرفاً به اسناد و مدارک متکى باشد و پیوسته چشم به گذشته بدوزد، چندان سابقه دیرینه ندارد. بانى و مدافع و مروج سرسخت این اعتقاد، مورخ بزرگ آلمانى لئوپولْد فون رانکه (1795 - 1886) بود که در یکى از مقاله هاى آینده به او خواهیم پرداخت. رانکه از تاریخ نگاران سده هجدهم انتقاد میکرد که به انگیزه اصلاح گرى، تاریخ را تابع اغراض سیاسى و اجتماعى ومذهبى کرده اند، و معتقد بود مورخ فقط باید آشکار کند که واقعاً در گذشته چه روى داده است. عقاید رانکه در میان تاریخ نگاران پیروان کثیر پیدا کرد و همه براى پى بردن به وقایع گذشته با جدیت مشغول کند و کاو در اسناد و مدارک شدند.
ولى بزودى توجه حاصل شد که آنچه مردم تصور میکنند که روى داده همانقدر مهم است که آنچه واقعاً روى داده است، و حقیقت در تاریخ آنچنان که گمان میرفت ساده نیست. این یکى از نکاتى است که ویلیام دانینگ استاد تاریخ و رئیس سابق انجمن تاریخ دانان آمریکا در این نوشته کوتاه مورد بحث قرار میدهد که متن خطابه وى در آن انجمن و یکى از درخشانترین آثار درباره ماهیت تاریخ پژوهى است و خواندن آن به هر کسى که به وجهى به تاریخ علاقهمند باشد، توصیه میشود.
...ع. ف.
"پیلاطُس به او گفت راستى چیست؟"(2) با این جمله یکى از معروفترین گفتوگوهایى که هرگز به ثبت رسیده است، پایان میپذیرد.اینکه این مکالمه بدون پاسخ به پرسش والى رومی ختم شود، بیقین همواره در خاطر خواننده و نویسنده تاریخ تأسف برمیانگیزد. زیرإ؛غزغالباً به ما گفته میشود که موضوع تاریخ حقیقت، و هدف آن، کشف حقیقت است. بنابراین، تعریف موثق حقیقت، موهبتى آنچنان گرانبها میبود که به قیاس در نمیآید. بسیارى از اوقات گفته شده که پرسش پیلاطس تنها بظاهر صورت استفهام داشت، و اندیشه واقعاو این بود که بگوید هیچ امیدى نیست که بتوان هرگز تعریفى از حقیقت به دست داد. اگر چنین بوده، شاید عاقلانه بتوان حدس زد که اودر آن روزگار به پژوهشهاى تاریخى اشتغال داشته است، زیرا در هیچ شغل دیگرى انگیزهاى به این نیرومندى براى دل به یأس سپردن مانند آنچه در سخن وى بیان شده است، وجود ندارد. فرد خوشبینى که به ما اطمینان داده حقیقت سرانجام به قید قسم در اقرارنامه آشکارخواهد شد، بدون شک وکیل دادگسترى بوده است؛ ارادتمندان مخلص تاریخ هرگز ممکن نبود به چنین اصل جزمی و بوجه وشادى بخشى ملتزم شوند.
اما همه میدانند که تعقیب هدف دست کم به قدر حصول آن سودمند است. پسرکى که شنیده است جایى که انتهاى رنگین کمان به زمین متصل میشود خُمی پر از زر دفن شده است وبه دنبال آن میرود، در این جستجو اطلاعات گرانبها به دست میآورد. آدمی همینکه شعورگذشتهبینى پیدا کند، هیچ حدى بر کنجکاوى او متصور نیست. تاریخ نامی است که بر ثمرات کوششهاى وى براى ارضاى این کنجکاوى میگذاریم. آغاز نخستین کوششها، سرگشتگى و تحیر به همراه میآورد. پیچیدگى پدیدههاى گذشته کمتر از پدیدههاى کنونى نیست، و دشواریابى وگریزندگى حقیقتشان نیز دست کمی از آنها ندارد. بنابراین، تاریخ به عنوان مجموعه واقعیاتى که باید در آنها تحقیق شود، نیازمند بخش بندیهاى فرعى و تحلیل است. نه هر حقیقتى، بلکه برخى از جنبه ها و بعضى از انواع حقیقت، موضوع این علم است - البته اگر تاریخ، علم باشد. من کسىرا سراغ ندارم که بجدّ ادعا کرده باشد که تمام پدیده هاى گذشته، بى هیچ فرق و تمایزى، به معناى درست در حوزه کار مورخ قرار میگیرند. همچنین میدانم که هیچ مسألهاى مانند مرزبندى آنحوزه - یعنى تعیین اینکه چه چیز در درون و چه چیزى بیرون آن جاى میگیرد - باعث منازعه هایى به این خشونت و شدت نخواهد شد.
ولى از جهت مقصودى که در پیش دارم، فرض را بر این خواهم گذاشت که تاریخ در قلمروخویش باید پدیدههایى مربوط به گذشته را احراز کند و توالى علّى آنها را به تحقیق برساند وارائه دهد پدیدههایى که در رشد و بالندگى آدمیان در زندگى اجتماعى و سیاسى تأثیر آشکارداشته اند. گمان دارم این فرض سبب خواهد شد که همکارانم در این انجمن که عمیقترین احترام را به ایشان میگذارم، پشت گوش بخارند و آهى از دل نومید برکشند؛ اما چاره ندارم جز اینکه بانهایت بردبارى عواقب این شتابزدگى و بىاحتیاطى خویش را تحمل کنم.
آریاییهاى بدوى چگونه خوکهایى را که بعد میخواستند بکشند و بخورند، پرواربندى میکردند )البته اگر هرگز آریاییهایى وجود داشتند و هرگز بدوى بودند و هرگز گوشت خوک میخوردند(؟ آلکیبیادس(3) چه مواد آرایشى را بیش از بقیه دوست داشت؟ کرمهایى که برزخمهاى قدیس شمعونِ ستوننشین(4) میلولیدند و هر گاه میلغزیدند و میافتادند او از شدت زهد و پارسایى دوباره آنها را میگرفت و سر جایشان میگذاشت، از نظر باکترىشناسى از چهنوع بودند؟ اسبى که جورج واشنگتن در نبرد مانمث(5) بر آن سوار بود، چه رنگى داشت؟ همه اینپرسشها به حقایق متعلق به گذشته مربوط میشوند. ولى آیا باید پاسخشان را تاریخ بنامیم؟
بدون شک، کسى که تأثیر هر یک از این پدیده ها را در رشد و بالندگى آدمی انکار کند،کفرگویى علمی کرده است. این روزها، هیچ علمی تا تعبیر خاص خود از تاریخ را اعلام نکند، ازاستوارى شالوده خویش مطمئن نیست. بسیارى تعبیرها از اقسام گوناگون سخت با هم دررقابتند: از تعبیر بر پایه اقتصاد و جامعهشناسى گرفته تا تعبیر براساس فلزشناسى وآسیبشناسى و هواشناسى و ستارهشناسى و زمینشناسى و )کسى چه میداند( شاید حتىهندسه. بنابراین، از احتیاط به دور است که کسى بگوید پوشیدهترین واقعیات متعلق به گذشته- حتى واقعیاتى که کسى به وجودشان گمان نمیبرده است - فردا به عنوان محور سراسر زندگىو حال و کار بشر پاى به صحنه نخواهد گذاشت. ولى فعلاً، تا اعلام آخرین کشف از این قبیل،هنوز حق داریم به راهنمایى سلسلهاى از پیش فرضها آغاز به بررسى گذشته کنیم، از جمله اینکه پدیده هایى از آنگونه که ذکرشان گذشت، در درجه اول اهمیت نیستند.
تاریخ پژوهان وقتى با امورى سر و کار مییابند که میتوان فرض کرد در درجات بالاى اهمیتند، با انواع مشکلات مربوط به حقیقتیابى روبرو میشوند. باید در وقایع عینى، یعنى رویدادهایى که در شعور آدمیان مرتسم شده، و نیز در توالى زمانى آن رویدادها تحقیق کنند؛ وباید دست کم بکوشند بستگى علت و معلولىِ میان آنها برقرار سازند.
این آخرین کار به هیچ روى نباید دست کم گرفته شود. چنانکه اخیراً سر کرده صنف تاریخنگاران امریکا، دکتر جیمسن(6)، با همان شدت و دقت معمول و معتاد خویش به ما هشدارداده است، "چشمه تاریخ، چشمه علیت است." تجزیه نیروها و کشف رابطه هاى نهفته در بُنجریان آن چشمه، به استعداد استثنایى و استفاده بى دریغ از نیروى عقلى و فکرى نیازمند است.از حدود یک قرن پیش، مورخان علمی آن سخت کوشى سابق را در پروراندن این زمینه خاص به ظهور نرسانده اند و به عوض خواسته اند به این هدف ویژه برسند که در نخستین جنبه حقیقت که بالاتر ذکر شد، دقیقتر بررسى کنند. گفته اند باید بدانند دقیقاً چه روى داده است، و باید به این امربر پایه شواهد اصیل آن روزگار آگاه شوند. باید فرض کنند که گزارشهاى دست دوم و برگرفته ازسایر منابع دروغ است. هر چه چنین گزارشى بیشتر در طول زمان راست پنداشته و پذیرفته شده باشد، احتمال دروغ بودنش بیشتر است، و اگر باز گردد به دورانهاى عتیق که یادشان از خاطره ها زدوده شده، رویداد مورد نظر هرگز به وقوع نپیوسته است، و قضیه به هیچ وجه به تاریخ مربوطنیست، بلکه به تاریکیهاى پیرامون مردم شناسى یا جامعه شناسى ربط پیدا میکند.
تأثیر این روند فکرى در بررسى و نگارش تاریخ در طول دو نسل گذشته، خیره کننده بوده است. گردبادى از نقد و نقادى قلمرو پر جمعیت سنتهاى شبه تاریخى را در هم کوفته، و اعضا وجوارحى که از پیکرهاى غرورآفرین و زیبا جدا شده همه جا در آن خطه پراکنده است. جستجوى مواد و مدارک اصیل، نخستین دل مشغولى تاریخ پژوهان شده و دست کم از دو جهت سودمند افتاده است: به انبوه اینگونه مواد و مدارک براى استفاده افراد داراى صلاحیت تألیف و تلفیق،فوقالعاده افزوده؛ و اشتغالى مفتون کننده ایجاد کرده است براى همه کسانى که وگرنه ممکن بودوارد کار پریشانى آور تألیف شوند و خوانندگان را به ستوه آورند. یکى از آشناترین ویژگیهاى انتشارات تاریخى اخیر، نسبت بزرگ تک نگاریهاى مربوط به گردآورى مواد و مدارک بوده استبه روایتهاى تاریخى شکل گرفته و سامان یافته ادبى.
پس چنین به نظر میرسد که نوعاً کار کسانى که امروز خویشتن را وقف تاریخ میکنند،پیگیرى بى امان واقعیت عینى است، یعنى آن چیزى که فى الواقع روى داده است، و تعیین چگونگى دقیق حدوث آن. این برداشت داراى برخى نتایج و پیامدها بوده که کاملاً واضح است.نخست، گستره تاریخ را بسیار محدود میکند. دوم، بر نیروهاى مادى در برابر نیروهاى معنوى وروانى در زندگى انسان تأکید میگذارد. سوم، ملاحظات مربوط به بستگى علت و معلول را بهکمترین حد میرساند، و تاریخ را صرف نظر از قضیه مقدم، به قضیه تالى محدود میسازد. وسرانجام، بهطور ناروا توجه و احترام را منحصر میکند به آنچه حقیقت داشته در مقابل آنچه مردمان معتقد بوده اند که حقیقت داشته است.
هر تاریخ پژوه جدى با هیجانى که کشف واقعیتى مجهول یا فراموش شده به همراه میآورد،آشناست. شادمانى جوینده طلا یا الماس از یافتن رگهاى جدید، در مقایسه با شعف او هیجانى بسیار ملایم است. خرسندى ناشى از کشفهاى تاریخى بویژه هنگامی شدت میگیرد و نمک پیدامیکند که بهطور ضمنى دلالت داشته باشد بر نادرستى عقاید دیرین، و به کاشف امکان بدهد برجسته ترین و معتبرترین وقایع نگاران گذشته را قربانى بى اطلاعى و توهم معرفى کند."بازآفرینى تاریخ" همیشه آگاهانه یا ناخودآگاه در ذهن پژوهنده صورت میگیرد، و او سرمست ازکشف حقیقتى تازه، مستعد این میشود که بازآفرینى هاى حتى بزرگترى را پیشبینى کند. گذشته بشر همچنان کُند و آهسته پیش چشمان او در جریان است، ولى اکنون جهش کوچکى با آنکشف جدید به وقوع پیوسته است که به نظر میرسد نیازمند مجراى بمراتب بزرگترى است.
چرا چنین است؟ چرا دستاوردهاى پژوهش تاریخى با اینکه حقیقت هر رویداد گذشته راآشکار میکند، تصویر کلى را اینقدر کم تغییر میدهد؟ میخواهم در این مقام، به این پرسش توجه ویژه مبذول کنم. پاسخ ممکن نیست ساده باشد، و من هم سوداى پاسخگویى کامل درسر ندارم. همینقدر میگویم که آنچه حقیقت دارد بیش از آنچه مردم معتقدند که حقیقت داردمسیر تاریخ بشر را تعیین نمیکند و، بنابراین، کسى که پیش از همه از فلان رویداد گذشته مطلع میشود و آن را به اطلاع دیگران میرساند، احتمالاً با چیزى سر و کار مییابد که بخشى واقعى از تاریخ نیست. پدیدههاى زندگى اجتماعى اگر اساساً اراده آدمی موجبشان باشد، به لحاظ منشأو توالى از شرایط به نحوى که به نظر همروزگاران آن پدیده ها میرسد سرچشمه میگیرند، نه ازشرایط آنگونه که قرنها بعد واقعیتشان به مورخ آشکار میشود. اگر بنا باشد گذشته آینه عبرت وراهنماى سیاستگذارى قرار گیرد، عبرتى که از گذشته گرفته میشود و بهصورت مبناى عمل درمیآید، از خطایى که در همان زمان نامش را تاریخ گذاشته اند گرفته میشود، نه از حقیقتى که مدتها بعد از پرده بیرون بیفتد.
در بسیارى موارد، واقعیت تاریخى مانند دانه ماسهاى است که به درون صدف راه پیدامیکند و بهحدى کوچک و بیمقدار است که بسرعت از دیدگان پنهان میشود و مجهولمیماند. ولى کمکم لایههاى اسطوره و افسانهگرداگرد آن را فرا میگیرند تا سرانجام مرواریدى پرتلألؤ پدید میآید و نیرومندترین احساسات آدمیان را به جوش میآورد. رفته رفته از برکتزیبایى دلانگیز آن، هنر و دین و تمدن نضج میگیرند و پرورش مییابند، و به طمع تصاحب شد و دمانها بر باد میروند و امپراتوریها واژگون و ویران میشوند. مورخ ممکن است این مروارید را بشکند تا آن دانه ریز ماسه را به ما بنمایاند؛ ولى نخواهد توانست متقاعدمان کند که آنچه بناى تاریخ را در دوره فاصل برافراشته، آن ذره بیمقدار بوده است.
بنگرید بر برخى از وقایع برجستهاى در تاریخِ تاریخ که این نظریه را روشن میکند. از باب نمونه، تاریخ روم را در نظر بگیرید. هیچ چیزى مأنوستر یا شگفتآور از تأثیر تاریخ روم درپاره اى از مراحل زندگى متمدن اروپایى تا قرن نهم میلادى نیست. تا جایى که موجب تحولات اخلاقى و حقوقى و سیاسى ملتهاى اروپاى غربى مقاصد و هدفهاى آگاهانه آدمیان بود، آنچه به آن مقاصد و هدفها شکل داد، سرمشقهاى گرفته شده از تجربیات مضبوط رومیان بود. رهبران بزرگ اندیشه و عمل همگى در سنتها و روایات مربوط به روم قدیم - یعنى ظهور و عظمت وانحطاط آن - مستغرق بودند. علماى الاهیات و حقوقدانان و سیاستمداران، چه از سلک کشیشان و چه غیر ایشان، براى چارهیابى بر مشکلات قرون وسطا و عصر جدید، به نهادهاى مردم روم رجوع میکردند، و کم نبود مواردى که به راه حلى هم دست مییافتند. ولى خصلت وویژگى تاریخى که مسیر زندگى متمدن اینگونه به آن وابستگى داشت، چه بود؟ همان تاریخى بود که عمدتاً در لى ویوس(7) و ورگیلیوس(8) مشاهده میکنیم، یعنى انبوهى از اسطورهها وافسانه ها و سنت ها و روایتها و خیالپردازیهاى میهن پرستانه که به منظور تجلیل از مردمی نه چندان سزاوار تجلیل، در آنها جان دمیده شده بود. دلاورى و مردانگى نخستین پهلوانان رومی همچون کینکیناتوس(9) و کامیلوس(10) و دیگران؛ فرزانگى ایزدوار قانونگذارانى که قانون اساسى جمهورى روم را ابداع کردند و دولتمردانى که آن را به کار بستند؛ نبوغ شکوهمند سرداران و کمال دستگاه نظامی در روزگار کشورگشاییهاى با عظمت: اینها همه را مورخان نقّاد قرن نوزدهم به سطحى فراخور اهمیتشان فرو کاستند. اما این کار پس از آن صورت گرفت که عناصر افسانه وارى که بعدآنچنان با بى رحمی از تاریخ روم ریشه کن شد، در طول قرون و اعصار به اندیشه و کردار وآرزوهاى آدمیان شکل بخشید - یعنى پس از آنکه دانته رحمت الاهى را شامل حال روم مشرک گردانید و جایگاهى ضرورى در مراتب رستگارى بر طبق دین مسیح به آن اختصاص داد و بدینوسیله روند تفکر قرون وسطا را تثبیت کرد؛ پس از آنکه مرد بى اعتقاد و سردباورى مانند ماکیاولى دستورهاى زیرکانه و مدبرانه خویش را براى تمشیت امور شهریار و مردم از قصههاى رومولوس(11) و نوما(12) و ویرگینیوس(13) و فابیوس(14) بیرون آورد و از این راه در امور قرنهاى شانزدهم و هفدهم تأثیر عمیق گذاشت؛ و سرانجام پس از آنکه محققى همچون منتسکیو در سرگذشت عظمت و انحطاط روم به شواهد خیره کننده اصولى برخورد که در کتاب معروف روح القوانین آنها را به نسلهاى بعد آموخت.
در اوایل قرن نوزدهم، نیبور(15) آغاز به اثبات این قضیه کرد که دانته و ماکیاولى و منتسکیو هرقدر هم در نتایجى که گرفتهاند هوشمندى و ابتکار چشمگیر به خرج داده باشند، در واقعیاتى که مسلم گرفته اند متأسفانه به خطا رفته اند. اگر هر یک از آن متفکران امروز زنده بود،نمیتوانست بپذیرد که آنچه اکنون در زمینه تاریخ روم از حسن قبول برخوردار است، مربوط به کشورى است که نامش به گوش او خورده است. رومولوس و نوما و سرویوس تولیوس(16) و کل سلسله اى از چهره هاى دیگر که زندگى و احوالشان سرچشمه پندهاى شیرین بود اکنون دورشده اند و به قلمرو اساطیر پیوسته اند؛ صورتى که نهادهاى سیاسى و مدنى رومی اکنون پیداکرده اند آنچنان دگرگون شده است که با استنتاجهایى که روزى براساس آنها میشد، در تناقض آمده است. فاصله درازى افتاده است بین تصور قرن نوزدهم از تاریخ روم، و تصورى که قرنها دراذهان مردم تأثیر و نفوذ داشت و میشد با آن شعبده بازى کرد.
البته هستند کسانى که نمیپذیرند که هیچ تصورى از روم، چه راست و چه دروغ، هرگز دراعصار بعد واقعاً تأثیرى در مسیر تاریخ داشته است. همه شنیدهایم که چیزهایى که واقعاً وحقیقتاً توالى امور بشرى را تعیین میکنند، باید داراى اهمیت و معناى اقتصادى باشند؛ ونظامهاى اجتماعى و سیاسى برحسب حجم عرضه موادغذایى و فلزات و کژروی ها ودگرگونیهاى پیش نشده بازرگانى و سایر مسائلى از این قبیل شکل میگیرند و شکوفا میشوند وبه راه انحطاط میافتند که مسلماً مستقل از اراده آدمیان است؛ و، بنابراین، رجوع به تجربههاى آگاهانه انسان در گذشته، به منزله فریاد بیهوده موجودات گمراهى است که نمیتوانند تصورناتوانى و ناچیزى خویش را بپذیرند. اگر حقیقت مطلب این باشد، و اگر براى تبیین کافى همه پدیده هاى اجتماعى و سیاسى باید فقط به قانون بازده نزولى(17) و نوسانهاى ارزش طلا و سایراینگونه علتهاى غیر شخصى رجوع کرد، پس مقایسه تأثیر تاریخ راست و تاریخ دروغ بى فاید هاست، و این نوشته نیز باید فریاد بیهوده موجود گمراه دیگرى به شمار آید.
ولى اجازه بدهید مراجعه کنیم به شاهد دیگرى از گرایشى که با علاقه، ولو بخطا، سعى درپیگیرى آن داریم. حتى نرم نشدنى ترین پیرو تعبیر اقتصادى تاریخ در انکار این قضیه درنگ خواهد کرد که در ظرف دو هزار سال گذشته )اگر نگوییم بیشتر( تاریخ قوم یهود آنگونه که در عهدعتیق ]یا تورات[ به ثبت رسیده، در میان عوامل فرهنگى مؤثر در جهان مسیحى جایگاه بسیارمهمی داشته است، و در نزد قوى فکرترین افراد سى نسل، داراى این خصلت جلوه گر شده که سند واقعیات دقیقى است که خداوند از طریق وحى به آدمیان ابلاغ کرده است صریحاً به منظوراینکه در امورشان در این دنیا راهنماى خطاناپذیرى داشته باشند. این سند همه چیز را دربرمیگرفته است. اصل و منشأ نوع بشر را روایت میکرده، و بىوقفه فرجام کار او را با پیشگویىنشان میداده است. به تفصیل سخن میگفته، و کوچکترین جزئیات سیر تحول اجتماعى وحقوقى و سیاسى قوم برگزیده خدا را مینمایانده است. هیچ مسألهاى در تدبیر مُلک یا رفتارفردى نبوده است که نمیشده با استناد به این تاریخ به آن پاسخ داد و به آن پاسخ ندادهاند. درطول هزار سال تحول در اروپاى غربى، امپراتوران و پاپها و شاهان و اسقفها و همه مراجع کوچکتر با استناد به رویه بنىاسرائیل خویشتن را سرپا نگهداشتند. در آن هزار سال، شایدموجب توالى پدیده ها واقعاً نوسانهاى ارزش طلا یا قانون بازده نزولى بود؛ اما هیلد براند(18) واینوکنتیوس سوم(19) و بونیفاکیوس هشتم(20) و شارل پنجم(21) و مارتین لوتر همه فکر میکردند ومیگفتند که وقتى تصمیم گرفتند براى تأثیرگذاردن در امور لااقل از کوشش فروگذار نکنند،انگیزه بزرگشان مشیت ایزدى بود آنگونه که در عهد عتیق به وحى آشکار شده است.
براى هر نوع فعالیت اجتماعى و سیاسى در جهان مسیحى، در تاریخ بنى اسرائیل سابقهاى یافت میشد. در سرگذشت آن قوم، پادشاهان جواز الاهى براى سلطنت مطلقه مییافتند،جمهورى طلبان براى حاکمیت مردم، و میانهروها براى شکل مختلط حکومت. اگر میخواستنداز شر حاکمی جبار خلاص شوند، میدیدند سموئیل هنگامی که اَجاج را در حضور خداوند پارهپاره کرد(22)، و همچنین اِیهود(23) و ییْهو (24)، راه این کار را هموار ساخته اند. اگر بر آن میشدند تا قومیرا نابود کنند، میدیدند سرنوشت عمالیق(25) و قبایل نافرمان کنعان الگویى براى ابراز لیاقت وکفایت است که خداوند نیز آن را روا دانسته است. آلبیگائیان(26) در تولوز، پیروان پاپ در درویِدا(27)و ]سرخپوستان[ پیکوات(28) در ]ایالت[ کنه تیکات ]در امریکا[ با مسرت تمام قتل عام شدند، زیرا تقوا و پارسایى ایجاب میکرد که بنابه دلایل تاریخى مذکور در تورات، مشیت الاهى بدینوسیله به اجرا در آید. در اینجا لازم به تفصیل نیست که رشد و توسعه اجتماعى و اقتصادى وسیاسى کشور امریکا در نخستین مراحل حیات تا حد اشباع بر محور اندیشه هاى برگرفته ازتاریخ عهد عتیق دور میزد. همینقدر میگوییم که لااقل یکى از دانشمندان معتبر، سراسر نظام سیاسى آن کشور را مرهون تأثیر حکومت اسرائیلى مآبانه اى میداند که در کتاب مقدس تشریحشده است.
حال ببینیم این مجموعه روایات تاریخى که قرنهاى دراز یکى از عوامل نیرومند درفعالیتهاى آگاهانه جهان مسیحى بود، اکنون در چه وضعى است. روح با مدارکو سنتهاى باستانى یهود چگونه معامله کرده است؟ پاسخ بقدرى روشن است که احیاناً نیازى بهگفتن نیست. ]حضرت[ آدم از حیث اهمیت تاریخى با رومولوس در یک ردیف قرار میگیرد.محنتها و پیروزیهاى بنىاسرائیل شکل حماسى تجربهاى معرفى میشود که بسیارى از قبایل کوچگر مشرق زمین نیز نظیر آن را داشته اند. پهلوانان و قانونگذاران و رهانندگان آن قوم مانندهمینگونه کسان در میان رومیان، به سطح افراد عادى بشر تنزل داده شدهاند. گفته میشودمیدانیم که نهادهاى اجتماعى و سیاسى بنىاسرائیل ذاتاً با نهادهایى که همه اقوام بدوى درشرایط مشابه به وجود آوردند و تکمیل کردند فرقى نداشت، و نباید نمونهاى براى هدایت سایرملل بهشمار رود. اثبات میشود که گردآورندگان مدارک و اسناد و وقایع نگاران یهودى نیز مانندمورخان بیشتر ملتهاى دیگر فاقد منبع الهامی خطاناپذیر بودند.
آیا تاریخ قوم بنى اسرائیل آنگونه که اکنون تغییر صورت داده، هرگز خواهد توانست مانندهنگامی که هنوز خصلت باستانىاش محفوظ بود، دوباره در انگیزههاى آدمیان تأثیر بگذارد،همانطور که مثلاً در قرنهاى شانزدهم و هفدهم میگذاشت؟ اکنون که میدانیم اسناد ما در شرحسوانح زندگى ]حضرت[ موسى هزار سال پس از مرگ او در مکتوبات تبلیغى - اخلاقى و دینىشکل گرفت و همانقدر موثق و قابل اعتماد است که مثلاً زندگینامهاى که امروز از آلفرد کبیر(29) بهمنظور تحکیم وحدت ملل انگلوساکسون نوشته شود، آیا بهرغم این اطلاع و آگاهى، باز همموساى کتاب مقدس به میهنپرستان ملتهاى مختلف الهام خواهد بخشید؟ آیا اکنون که میدانیم نظام حکومت قدیم یهود بیشتر در پرتو امید به آینده توصیف شده است تا با شناخت کارکردواقعى آن در گذشتههاى دوردست، آیا تدوین کنندگان قوانین اساسى کشورها هرگز دوباره خواهند خواست نورى از آن کسب کنند؟ به هر حال، یک پاسخ به این پرسشها میتوان داد. درحق تاریخ یهود نیز مانند تاریخ روم باید گفت: اعتقاد به آنچه دروغ بوده بیش از شناخت آنچه راست بوده در کردار آدمیان تأثیر داشته است.
ولى اینجا هم باز باید مکث کنیم و قائل به شرط و قید شویم. به ما خواهند گفت این نشان عقبماندگى از زمان است اگر گمان کنیم که کارهاى مردم قرون وسطا تحت تأثیر اعتقاد به تاریخ یهود )خواه راست و خواه دروغ( صورت گرفته است. طرفداران تعبیر اقتصادى به ما اطمینان خواهند داد که تعارض پاپ و امپراتور، در واقع کشمکش بر سر زمین بین دو گروه آزمند انحصارطلب بوده است. پیروان تعبیر براساس هواشناسى از روى اندازه مقطع درختهاى سکویا(30) درکالیفرنیا به ما نشان خواهند داد که موجب جنگهاى صلیبى کاهش بارندگى در آسیاى مرکزىبوده است، و نیازى به مراجعه به اعتقادهاى تاریخى پطرس گوشه نشین(31) یا برنارد قدیس(32)نیست. انبوهى از تعبیرگران متفرقه با قاطعیت خواهند گفت که مخلوطى از ناسازگاریهاى نژادىو مالى و هنرى، لوتر را به شورش برانگیخت، و در آن میان، معتقدات رهبران در خصوص تاریخ کتاب مقدس عاملى ناچیز و چشم پوشیدنى بود. اگر این تعبیرگران جملگى حق داشته باشند،مقایسه میان افکار درست و نادرست درباره تاریخ یهود را باید بى فایده دانست و رها کرد.
آنچه را خواسته ام با شاهد آوردن جنبههاى عمومی تاریخ روم و تاریخ یهود روشن کنم،همچنین میتوان بآسانى از بررسى برخى نمونهها در زمینههاى دیگر نیز مشاهده کرد. اصل ومنشأ آن دژ استوار آزادى و عدالت، یعنى دادرسى با حضور هیأت منصفه را مثال میزنم. درطول شش قرن تاریخ انگلستان، صادقانه و صمیمانه عقیده بر این بود که یا منشأ یا ضمانت مؤثر، یا هم منشأ و هم ضمانت مؤثرِ، محاکمه با حضور هیأت منصفه در "ماگناکارتا"(33) است،زیرا این عبارات بوضوح در ماده 39 آن دیده میشد: "هیچ فرد آزادى را نمیتوان دستگیر یازندانى یا مصادره اموال کرد یا از حمایت قانون محروم ساخت یا تبعید یا به هر نحوى نابود کرد،همچنین ما متعرض او نخواهیم شد و کسى را به تعرض او نخواهیم فرستاد، مگر به حکم قانونى همگنان او یا به موجب قانون سرزمین."
فورتسکیو و کوک و هیل و بلَکستون(34) و متخصصان کوچکتر تاریخ حقوق اساسى انگلستان خروارها کاغذ و جوهر مصرف کردند تا بلکه بتوانند بارونهاى رانى مید را که حقوق بشر را باچنین آینده نگرى و خردى و به وسیله ضمانتى اینچنین عامال منفعه براى نسلهاى آینده محفوظ داشته بودند، به حد کافى بستایند. بنابراین، وقتى کسى سخنان مطنطن ویگها و مخالفان امتیازات ویژه را میخواند، گاهى در فهم این نکته به اشکال برمیخورد که "ماگنا کارتا" ممکن بوده آگاهانه به چه منظورى غیر از فراهم آوردن شالودهاى استوار براى محاکمه با حضور هیأت منصفه تدوین شده باشد. همین فکر عمدتاً به امریکا نیز منتقل شد، به نحوى که میبینیم تاکر(35)و استورى(36) و بقیه آباء حقوق، "ماگنا کارتا" و هیأت منصفه را شالوده نهادهاى ضامن آزادى درآن کشور و از یکدیگر انفکاکناپذیر میدانند.
تصور پیوند "ماگنا کارتا" با دادرسى با حضور هیأت منصفه، در طول قرون به تحقق و حفظحکومت قانون بسیار کمک کرد و کسى شکى در این باره ندارد. ولى نقد تاریخى در قرن نوزدهم ثابت کرد که این پیوند و بستگى، بهعنوان یکى از واقعیات تاریخ، بکلى بى بنیاد است. "حکم همگنان او(37)" که در ماده 39 آمده، یکسره غیر از رأى هیأت منصفه(38) است. هنگامی که "ماگناکارتا" نوشته شد، چیزى به اسم محاکمه متهم با حضور هیأت منصفه در قانون انگلستان وجودنداشت. منشور بزرگ آزادیها در آن سرزمین، دادرسى با حضور هیأت منصفه را نه ایجاد، نه جایزو نه تضمین کرد. واقعیت مطلب این است. اما هر کسى که با تاریخ انگلستان حتى آشنایى متوسط داشته باشد، خود بآسانى میتواند تخمین بزند که تصور عکس این واقعیت چه نقشبزرگ و مهمی در تاریخ ایفا کرده است؛ و این باز مورد دیگرى است از اینکه، نه آنچه واقعاً روىداده، بلکه آنچه بهعقیده مردم روى داده، بهطور مؤثر )و بظاهر سودمند( در توالى امور بشرکارگر میافتد.
تا اینجا خواستهام براى روشن کردن موضوع بحث، شواهدى بیاورم از سوء تصورات کهنه وریشه دارى که خاستگاه آنها در هیچ عمل ارادى انسان یافت نمیشود. بهوقت و زحمتى که بایدصرف کنیم نمیارزد که به ذکر یکایک انبوه نمونه هایى بپردازیم که نشان میدهند به انگیزه منافع سیاسى یا شخصى، چگونه تاریخ عمداً به جعل و دروغ آلوده شده است. تحریف و کژنمایى آگاهانه و ارادى واقعیات همیشه یکى از ویژگیهاى سیاست و دیپلوماسى بوده و بسیارى ازجالبترین مسائل و مشکلات را براى مورخان ایجاد کرده است. اندکى بیش از چهل سال پیش،یکى از موارد دخیره کننده اینگونه تحریفها اروپا را به لرزه در آورد. امپراتورى آلمان در 1870 پابه عرصه وجود گذاشت، و باعث تولد آن، یک دروغ بود. اطلاع ما از این امر، مبتنى بر شهادتکاملاً مستند خود دروغگوست. بیسمارک میخواست فرانسه را بزور به جنگ بکشاند و از اینکهدیپلوماسى او براى رسیدن به این مقصود ظاهراً شکست خورده بود، در نومیدى عمیق به سرمیبرد. ولى در همین حال مراسلهاى از پادشاه پروس حاوى گزارش آخرین گفتوگوى او باسفیر فرانسه دریافت کرد. ملاقات شاه و سفیر کاملاً دوستانه بود. اما بیسمارک بلافاصله متنم راسله را به نحوى تغییر داد و پیچانید و به اطلاع عموم رسانید که آلمانیها خیال کردند سفیر بهپادشاه اهانت روا داشته، و فرانسویها بعکس پنداشتند که پادشاه به سفیر توهین کرده است.نتیجه آنچنان فورانى از احساسات در هر دو کشور بود که فوراً جنگى سرنوشتساز برانگیخت وبه سقوط فرانسه و تأسیس امپراتورى آلمان انجامید.
تاریخ امریکا نیز پر از مواردى است که به لحاظ وقاحت و بدخواهى شاید کمتر از آنچه گفتیم نیست، با این تفاوت که، تا جایى که میدانم، در هیچ موردى فاشگویى، بدون اعتنا به اصول،مانند اعتراف صریح بیسمارک به سهم خود در آن تقلب و فریبکارى دیده نمیشود. یکى ازنمونهها، دست بردن در پرونده درِد اسکات(39) است تا وانمود شود که رئیس دیوانعالى کشورامریکا رأى داده که سیاهپوستان داراى هیچ حقى نیستند که سفیدپوست ملزم به رعایت آن باشد.چنین تفسیرى از آن رأى حتى تا امروز در کتب و نشریاتى که کمابیش ادعاى آبروى علمی دارند،مشاهده میشود. ولى به جاى ذکر نمونهها و شواهد بیشتر، بد نیست اکنون به بعضى از نتایجى بپردازیم که ممکن است از کل مطلب گرفت.
جاى هیچ مناقشه نیست که روح نقادى در تاریخ نویسى قرن نوزدهم برخى نتایج شگفتانگیز داده است. زندگى گذشته بشر را بهنحوى بازسازى کرده است که اهمیتش ازدگرگونیهایى که علوم فیزیکى در تصورات ما از جهان مادى پدید آوردهاند، کمتر نیست. پسشگفت نیست که شکاکیت بر سراسر صنف مورخان چیره شده است، و فقط سرسختترین وبى باکترین تاریخ نگاران هنوز جرأت میکنند حتى پیش یا افتاده ترین مطالب را بدون استناد به مآخذ اصلى در پانوشتها، در نوشته خود بیاورند. شگفت نیست که جستجوى خستگى ناپذیربراى یافتن واقعیات تازه، هر فعالیت دیگر تاریخ پژوهان را تحت الشعاع قرار داده است. وشگفت نیست که حاصل جستجو براى یافتن واقعیات تازه از قسم عینى، غفلت از واقعیات دیرین از قسم دیگر و مطالعه و سنجش آنها به نحو شایسته شده است. ما مقهور شکوه دستاوردهاى خود در کشفهاى تازه و سرمست از برترى خویش به نسلهاى نگونبخت پیشین شده ایم. یک ردیف آجر نو یافته در بینالنهرین یا یک مقبره تازه گشوده در کرانه نیل کافى است که اطلاعاتى نوظهور درباره تیگلت پیلسر(40) و سلسله شانزدهم به ما بدهد، و بلافاصله به حالیونانیان نسل پریکلس رقت آوریم که، با همه فرهیختگى، از این اطلاعات محروم بودند. ازکاوشهاى باستانشناسى در آرگوس(41) و کرِت به شناختى از پهلوانان هومر دست مییابیم که حتى دانشمندترین مردان روم باستان در عهد قیصر آوگوستوس به خواب هم نمیدیدند. به حال رومیان حتى بیش از یونیان سرچشمه الهام قرار داده بودند. حس تحقیرمان نسبت به قرون و اعصار کمکم افزون میشود تا سرانجام نسبت به قرن هجدهم به اوج میرسد، هنگامی که گیبن، اُسوه تاریخنگارى روزگار خویش، "سقوط" امپراتورى روم غربى را با جزئیات دلخراش شرح میدهد، حال آنکه هر شاگرد مدرسهاى در عصر خجسته ما از همکاران درخشانمان میآموزد که آن امپراتورى اساساً هیچ گاه "سقوط" نکرد.
براى پى بردن به خطرهاى ناشى از اهمیت دادنِ بیش از حد به حقایق نو یافته در تاریخ،نیازى به غور و تأمل طولانى نیست. کسانى گمان برده اند که موسى و رومولوس و نوما واقعاًآنگونه بود هاند که مدتهاى دراز تصویر میشدند، و همچنین اعتقاد داشته اند که دادرسى با حضورهیأت منصفه را "ماگنا کارتا" تضمین کرده است. ما ناظران روشناندیش، پرداختن به عقایداینگونه کسان را دون شأن خود میدانیم، و ناآگاهانه احساس میکنیم که در احوال و امور خودچنین مردم نادانى، کمتر چیزى وجود داشته که در خور توجه دانشواران آبرومند باشد. این البته،از نظر منطق، مغالطهاى وحشتناک است، ولى وجود و تأثیر آن در حال حاضر انکارپذیر نیستو بسا که سهمی داشته باشد در دور شدن پرشوق و حرارت نسل جوانتر تاریخ پژوهان، بویژه درکشور ما امریکا، از حوزه تاریخ قرون وسطا. سه کس را در نظر دارم، هر سه زیر چهل سال، که بهوسیله بررسیهاى شایان توجه در تاریخ قرون وسطا درجه دکترى گرفته اند و اکنون مقام استادى دارند. ولى در آثار جدى و محققانهاى که از قلم هر یک تراویده، اولى با نهایت بى رغبتى فقط تا صلح وستفالى(42) به گذشته برمیگردد، دومی محور کوششهایش نیمه نخست سده نوزدهم است، و سومی با افتخار اعلام میکند که به هیچ چیزى که پیش از 1870 روى داده باشدعلاقه واقعى ندارد.
راه دفع شرور و آفاتى که ممکن است در گرایشهاى ذکر شده نهفته باشد، به روى ما باز است.باید بى پرده اذعان کنیم که هر چه بهزعم فلان عصر یا فلان مردم راست بوده، براى آن عصر یا آن مردم حقیقت داشته است. واقعیات عینى مربوط به آدم ابوالبشر و موسى و محاکمه با حضورهیأت منصفه و رومولوس هیچ رابطه مسأله ندارد. تنها چیزى که به کار مورخ مربوط میشود این است که افکار و تصورات مورد بحث، بُن مایه فعالیتهاى آدمیان در آن عصربوده است.
این اصول بررسى تاریخى، براى همگان آشنا و بى چون و چراست. اما عمل کردن به آنها،مسألهاى دیگر است. بویژه با توجه به گردبادى از نقادى و کشفهاى تازه که در سده نوزدهم وزیدن گرفت، احترام به عقاید تاریخى عصرهاى محروم از اینگونه مزیتها، اکنون بى نهایت دشوار شده است. نازیدن ما به دستاوردهاى عصرمان، همه داوریهاى ما را درباره گذشته به اعوجاج میکشاند. بر این عقیدهایم که مغزهاى متفکر نسلهاى دوردست بیهوده کوشیده اند باهوشمندى و کیاست بى مانند نظامی از نهادها بر شالوده تعالیم موسى یا نوما بنیاد نهند. هر قدرهم چنین کوششى دقیقاً با مقتضیات آن زمانه سازگار بوده، ما با بى علاقگى و رخوت سرگذشت تکوین آن نظام را دنبال میکنیم. تنها هنگامی به شوق میآییم و آتش علاقه در دلمان زبانهمیکشد، که مغزهاى متفکر مزبور تصادفاً به اندیشهاى مقبول و باب طبع مردم روزگار ما رسیده باشند. بلافاصله همه توجهمان جلب میشود به این واقعیت تصادفى که در موقعیت آن روزچیزى وجود داشته که پیشاپیش خبر از اندیشه یا دستاوردى در قرن شگفتانگیز بیستم بدهد، وبکلى بى اعتنا میمانیم به اینکه نظام نهادهاى یاد شده با چه هوشمندى و تدبیرى با نیازها ومحیط آن عصر تطبیق داده شده بود.
در تاریخ پژوهى، امروزه نیاز مبرم و اساسى ما به فروتنى است. واقعیات گذشته هرگزبهطور علمی درک نخواهد شد تا وقتى که تاریخ پژوهان در برابر کامیابیهاى ما در معکوس کردن اعتقادهاى کهن خیره و مبهوت بمانند. بدترین ابزار براى فهم کردار کسانى که روشنبینى ما رانداشته اند، حس تحقیر نسبت به آنهاست. مردم سدههاى گذشته نیز با همه سوء تصوراتشان درباره آدم ابوالبشر و رومولوس و محاکمه با حضور هیأت منصفه، اغلب بسیار شبیه ما فرزندان خردمندترشان میاندیشیدند و عمل میکردند. هر کس از تیزبینى تاریخى بهرهمند باشد، بهصفاتى در ایشان پى خواهد برد بسیار نزدیک به آنچه سابقاً فطرت انسانى نامیده میشد. اینکه در بسیارى موارد تحت تأثیر جهل و خطا عمل میکردند، تاریخشان را باید بیشتر جالب نظرکند، نه کمتر. دست کم اینکه زندگى میکردند و عمل میکردند و کارهایى انجام میدادند.
لوز دیکینسن(43) با همان هوش و تیزبینى همیشگى چه خوب به قلب مسأله نفوذ میکند هنگامی که مینویسد:
اینکه فلسفه یا دین گذشتهاى را بگیرید و به آزمایشگاه ببرید و بخواهید حقیقت آن رابیازمایید و اگر از بوته آزمون سربلند بیرون نیامد، دورش بیندازید، مساوى است با سوءفهم کامل ارزش و معناى آن. پرسش واقعى این است که چه زندگى استثنایى یاشگفتآور یا غمانگیز یا خند هآورى صرف ایجاد این نمونه گرانبها شده است؟ این فلسفه یا دین چه امکانهایى را نخستین بار در جهان آشکار کرده است؟ اگر شمّ زندگى دارید،باید اینگونه به آن بنگرید.
بر سبیل توجیه، عدهاى معتقدند که تاریخ پژوهى درس عبرتى براى امروز است؛ جمعى دیگر میگویند تاریخ پژوهى سیر تکوینى وضع کنونى را دنبال میکند و به ما بینایى بیشترى نسبت به احوالمان میدهد. به هر حال، بر هر یک از این دو مبنا، تاریخ پژوه موظف است برحس تحقیر خود نسبت به اعتقادهاى نادرست کسانى که با آنان سر و کار دارد، با فروتنى کاملچیره شود. کار او ارائه رویدادهاى گذشته بر حسب توالى علّى آنهاست: یعنى نه این یا آن رویدادفى نفسه و بتنهایى، بلکه این رویداد به عنوان علت آن رویداد، و رویدادى دیگر به عنوان معلولآن. تاریخپژوه باید نیرومندترین عامل در این زنجیره علت و معلول را اعتقادهاى آدمیان بداند،مگر آنکه حاضر باشد از تعبیر اقتصادى تاریخ یا همه آن تعبیرهاى متفرقهاى که گفتیم بهشدیدترین صورت پیروى کند. به هیچ وجه مهم نیست که اعتقادى درست یا نادرست باشد.منتسکیو در روح القوانین مینویسد: "در میان ملتى آزاد، اغلب اهمیت ندارد که افراد غلط استدلال کنند یا درست؛ فقط کافى است که استدلال کنند، زیرا آزادى از تعقل و استدلال میشکفد." این حکم در مورد اعتقادهاى مردم درباره تاریخ نیز صادق است، خواه تاریخ خودشان باشد و خواه دیگران. آنچه اهمیت دارد خود اعتقادات است، چه درست باشد و چه نادرست، زیرا موضوع تاریخ بر شالوده اعتقادها شکل میگیرد.
بدینسان، باز میرسیم به چکیده کل مطلب. هر چه راجع به معنا و اهمیت دگرگونیهاى عمیقى بگوییم که از بسیارى جهات در شناخت تاریخى در قرن نوزدهم روى داد، باز هم کم گفته ایم. و هر چه در باب تغییر نگرش عمومی به تاریخ بگوییم که محصول آن دگرگونیها بود، بازهم مبالغه نکرده ایم. با اینهمه، از یک جهت باید نهایت احتیاط را در مواجهه با این وضع تازه بهکار ببریم. مورخ وقتى از کشفهایى شادمانى میکند که اعتقادهاى گذشته را معکوس کرده است،باید جانب فروتنى و اعتدال را بگیرد. باید به یاد داشته باشد که معکوس شدن اعتقادها عطف به ماسبق نمیکند و در اندیشه و کردار نسلهاى بى خبر از واقعیت امر، تأثیر نمیگذارد. مختصر آنکه باید به خاطر بیاورد که در بخش اعظم تاریخ، خطا بیش از حقایق نو یافته اهمیت دارد
1ـ William A. Dunning| Truth in History| in Herman Ausubel| ed.| The Making of Modern Europe (New York: TheDryden Press| 1951)| Vol. I| pp. 14 - 27. 2ـ وقتى یهودا به عیسى خیانت میکند و یهودیان آن حضرت را میگیرند و به دیوانخانه به نزد پیلاطس والى رومی سرزمین یهودیه میبرند تا او حکمبه مصلوب کردنش بدهد، گفتوگویى بدین شرح بین وى و عیسى روى میدهد: \\\"پس پیلاطس باز داخل دیوانخانه شد و عیسى را طلبیده به او گفت آیاتو پادشاه یهود هستى؟... عیسى جواب داد تو میگویى که من پادشاه هستم. از این جهت متولد شدم و به جهت این در جهان آمدم تا به راستى شهادتدهم و هر که از راستى است سخن مرا میشنود. پیلاطس به او گفت راستى چیست؟ و چون این را بگفت باز به نزد یهودیان بیرون شده به ایشان گفتمن در این شخص هیچ عیبى نیافتم...\\\" الخ \\\"انجیل یوحنّا\\\"، باب 18. (مترجم) 3ـ Alcibiades (حدود 450 تا 404 ق م). سیاستمدار و سردار آتنى و دوست سقراط که به زیبایى وبىپروایى شهره بود. (مترجم) 4ـ St. Simeon Stylites )954 - 093 م). زاهدى اهل سوریه که سى سال آخر عمر را بر بالاى ستونى بهارتفاع 20 متر گذراند (ریشه لقب او واژه یونانى stylos به معناى ستون است). او از آنجا موعظه میکرد وبسیارى را به کیش خود در آورد و از طریق مریدانش تأثیر معتنابه بر جاى گذاشت. (مترجم) 5ـ htuomnoM . 6ـ تصور میرود غرض J. F. Jameson )1895 - 1937( مورخ امریکایى باشد که از 1905 تا 1928مدیر بخش پژوهشهاى تاریخى در مؤسسه کارنگى در شهر واشنگتن بود، و از 1928 تا هنگام مرگ، رئیسبخش نسخههاى خطى کتابخانه کنگره امریکا. (مترجم) 7ـ Titus Livius (یا Livy: 59 ق م تا 17 م). مورخ رومی. نظریات دانشمندان قرون وسطا درباره تاریخروم عمدتاً مأخوذ از نوشته هاى او بود. (مترجم) 8ـ Publius Vergilius Maro (یا Vergilیا Virgil: 70 تا 19 ق م). شاعر رومی. (مترجم) 9ـ Lucius Cincinnatus (تولد در حدود 5 19 ق م). سردار با تدبیر و دلاور رومی که به ساده زیستى وتوانایى و پارسایى شهره نسلهاى بعد بود. (مترجم) 10ـ Marcus Camillus (وفات در حدود 365 ق م). سردار بزرگ رومی. (مترجم) 11ـ Romulus. بر طبق روایات افسانهاى، نخستین پادشاه روم (از 753 تا 716 ق م) که به اتفاق برادرشرموس شهر رم را بنیاد کرد، اما بعد او را کشت. در روزگاران بعدى رومیان او را به عنوان خداى جنگمیپرستیدند. (مترجم) 12ـ Numa Pompilius دومین پادشاه افسانهاى روم (از 715 تا 673 ق م). (مترجم) 13ـ Virginius. بنابه روایات افسانهاى، سربازى رومی که چون حکمران میخواست دخترش را به بردگى ببرد، در حضور او دختر را کشت. (مترجم) 14ـ Fabius. نام یکى از خانوادههاى قدیمی و محترم روم که چند تن از افراد آن به مقامهاى بلند رسیدند ومعلوم نیست مقصود نویسنده کدام یک از ایشان است. (مترجم) 15ـ B. G. Niebuhr )1381 - 6771(. سیاستمدار و مورخ و فیلولوگ آلمانى که در تاریخ و اسنادتاریخى و حقوقى روم باستان پژوهشهاى ارزنده داشت. (مترجم) 16ـ Servius Tullius. ششمین پادشاه افسانهاى روم (از 578 تا 534 ق م). (مترجم) 17ـ snruter gnihsinimid fo wal . 18ـ Hildebrand. احتمالاً منظور قدیس گرگوریوس هفتم است که از 1073 تا 1085 میلادى پاپ بود.(مترجم) 19ـ Innocent III. پاپ از 1179 تا 1180 میلادى. (مترجم) 20ـ Boniface VIII. پاپ از 1294 تا 1303 میلادى. (مترجم) 21ـ Charles V. احتمالاً منظور امپراتور مقدس روم است (تولد 1500، وفات 1558 م) که از نوزدهسالگى به مدت 37 سال با اقتدار در اروپا سلطنت کرد و دو سال پیش از مرگ در اوج قدرت کناره گرفت ودر صومعهاى معتکف شد. (مترجم) 22ـ در عهد عتیق، کتاب اول سموئیل، باب 15 آمده است: \\\"و سموئیل گفت اَجاج پادشاه عمالیق را نزد من بیاورید و اَجاج بخرمی نزد او آمد... و سموئیل گفت چنانکه شمشیر تو زنان را بى اولاد کرده است همچنینمادر تو از میان زنان بىاولاد خواهد شد و سموئیل اَجاج را به حضور خداوند در جلجال پاره پاره کرد.\\\" (مترجم) 23ـ ایهود بن جیراى بنیامین که در عهد عتیق، سفر داوران، باب سوم گفته شده عَجلون پادشاه موآب را باخنجر کشت و بنىاسرائیل از دست موآبیان آزاد شدند و \\\"زمین هشتاد سال آرامی یافت.\\\" (مترجم) 24ـ در عهد عتیق ذکر دوکس به این نام آمده است: یکى ییهو ابنحنانى و دیگر ییهو ابن نمشى. (مترجم) 25ـ قومی صحراگرد از دشمنان بنىاسرائیل که ذکرشان بالاتر آمد. (مترجم) 26ـ Albigenses. فرقهاى داراى عقاید ثنوى که در سده یازدهم میلادى در شهر آلبى در جنوب فرانسه پیداشدند و کاتولیکها آنان را بدعتگذار اعلام کردند و سالهاى دراز به جنگشان رفتند تا سرانجام با آزار بسیارایشان را برانداختند. (مترجم) 27ـ Drogheda. شهرى در انگلستان. (مترجم) 28ـ stouqeP . 29ـ Alfred the Great )998 - 948 م). شاه ساکسونهاى غربى. لندن را گرفت و سراسر انگلستان را زیرفرمان حکومت مرکزى خود آورد. قوانین خوب گذشته به فرمان او گردآورى و تدوین شد. پشتیبان اهلفرهنگ بود. (مترجم) 30ـ Sequoia. نوعى درخت همیشه سبز و تنومند که ارتفاع آن به بیش یکصد متر میرسد و در حاشیهشمال غربى امریکا و جنوب غربى کانادا میروید. بعضى از این درختان تا چهار هزار سال عمر دارند.(مترجم) 31ـ Peter the Hermit )5111 - 0501 م). راهب فرانسوى که برخلاف اسمش در جنگلهاى صلیبىشرکت داشت و با ترکها جنگید و به بیت المقدس هم رسید. (مترجم) 32ـ St Bernard )3511 - 1901 م). روحانى فرانسوى، مخالف سرسخت فلسفههاى عقلى و یکى ازکسانى که مردم را به شرکت در جنگهاى صلیبى فرا میخواند. (مترجم) 33ـ Magna Carta (= فرمان یا منشور بزرگ). سند تاریخى بسیار مهمی که بارونهاى انگلستان در 1215میلادى در محلى به نام رانىمید )Runnymede( بزور به امضاى جان پادشاه آن کشور رساندند، و او در آنبه رعایت بعضى مزایاى ایشان و حقوق رعایا متعهد شد. تفسیرهاى بعدى مواد ماگناکارتا (گرچه گاهىنادرست) در تکامل حقوق اساسى انگلستان بسیار مؤثر بود، و این سند به هر حال نماد تفوق قانون اساسىبر شاه و مانع او از اعمال قدرت مطلق شد. موضوع بحث نویسنده در اینجا، یکى از همان تفسیرهاى نادرست ولى بسیار سودمند است. (مترجم) 34ـ John Fortescue (حدود 1394 - 1476 م)، Edward Coke )4361 - 2551(، Matthew Hale)6761 - 9061(، William Blackstone )1723 - 1780( - حقوقدانان معروف انگلیسى. (مترجم) 35ـ Tucker. لااقل سه تن حقوقدان به این نام خانوادگى در امریکا میشناسیم که همه در قرنهاى هجدهم و نوزدهم در زمینه حقوق اساسى کار کردهاند و تألیفاتى داشته اند. معلوم نیست کدام یک منظور نویسندهاست. (مترجم) 36ـ Joseph Story )5481 - 9771(. حقوقدان امریکایى. (مترجم) 37ـ sreep sih fo tnemgduj . 38ـ yruj eht fo tcidrev . 39ـ Dred Scott )8581 - 5971(. برده سیاهپوستى متولد ایالت ویرجینیا که در 1848 به دادگاه شکایتکرد که چون در جایى مقیم بوده که بردهدارى در آن نیست، لذا صاحبش باید او را آزاد کند. دیوانعالى امریکادر 1857 دعواى او را رد کرد. (مترجم) 40ـ Tiglath Pileser. شاه نامدار آشور که از 745 تا 727 ق م سلطنت کرد و با مادها جنگید و تا دریاىخزر در شمال و تا سوریه و یهودیه در غرب پیش رفت و بانى اصلاحات و تأسیسات مهم لشکرى وکشورى بود. (مترجم) 41ـ Argos. از شهرهاى یونان باستان. (مترجم) 42ـ peace of Wesphalia. صلح منتج از انعقاد دو پیمان در 1648 که به بسیارى از اختلافهاى دولتهاىبزرگ اروپایى پایان داد و به سویس و هلند استقلال کامل اعطا کرد و در تاریخ اروپا داراى اهمیت بسیاراست. (وستفالى ناحیهاى در شمال باخترى آلمان و مرکزش مونستر است). (مترجم)
درباره فروشگاه
اطلاع رسانی
شبکه های اجتماعی
تماس با ما