Untitled Page


پيرمرد و دريا

پیرمرد و دریا

پیرمرد همراه با جوانی که از صمیم دل دوستش می‌داشت روزها در پی روزها به دریا رفت برای صید اما هر روز دست خالی بازگشتند و پس از پنجاه روز سفر بی‌ثمر دریایی، سرانجام پدر و مادر پسر جوان او را از همراهی پیرمرد بازداشتند با این توجیه که درهای اقبال برای پیرمرد بسته شده است و سرانجام پیرمرد که سال‌های بعد از 80 را می‌گذراند، بی‌یار و یاور راهی دریا شد و روز در پی روز بی‌نتیجه بازگشت و پسر عصر هنگام در ساحل به انتظارش می‌نشست تا دکل قایقش را با خود بکشد تا پیرمرد را از فشار مضاعف نجات بخشد.

کد : 0765

نوبت چاپ :

نویسنده : ارنست همینگوی

مترجم : علی اکبر عبداللهی

تعداد صفحات : 96

شابک :

سال انتشار : 1396

 

85,000 تومان ( 1% )
84,150 تومان

از مجموعه ما دیدن فرمائید

تعداد بازدید : 0



  • معرفی کتاب
  • درباره نویسنده
  • درباره مترجم

پیرمرد همراه با جوانی که از صمیم دل دوستش میداشت روزها در پی روزها به دریا رفت برای صید اما هر روز دست خالی بازگشتند و پس از پنجاه روز سفر بیثمر دریایی، سرانجام پدر و مادر پسر جوان او را از همراهی پیرمرد بازداشتند با این توجیه که درهای اقبال برای پیرمرد بسته شده است و سرانجام پیرمرد که سالهای بعد از 80 را میگذراند، بییار و یاور راهی دریا شد و روز در پی روز بینتیجه بازگشت و پسر عصر هنگام در ساحل به انتظارش مینشست تا دکل قایقش را با خود بکشد تا پیرمرد را از فشار مضاعف نجات بخشد.

آنگاه روزی پیرمرد بازنگشت. آن روز ماهییی عظیم، طعمه او را بلعیده بود، ماهییی که بزرگتر از قایق او بود و این بار ماهی بود که قایق را با خود میکشید و روز در پی روز ماهی قایق را کشید و سرانجام ماهی خسته شد و پیرمرد میدانست که به زودی به سطح آب میآید تا نفسی تازه کند. پیرمرد با خود واگویههای بسیار داشت و در تنهایی خویش، پیوسته با خود سخن میگفت. سرانجام ماهی با همه هیبت و بزرگیاش ظاهر شد و پیرمرد نیزه را در مغز ماهی فرو کرد و از او به خاطر کشتنش پوزش خواست. ماهی کشته شد و پیرمرد با تلاش بسیار آن را به دیواره قایق بست، چراکه امکان آن نبود، ماهی را به درون قایق بکشاند و آنگاه بود که کوسهها به پیکر بیجان ماهی هجوم آوردند و تکه تکه از بدن ماهی را جدا کردند. پیرمرد با هر چه در قایق داشت بر سر کوسهها کوبید، اما تعدادشان بیش از آن بود که بتواند آنان را فراری دهد. حمله کوسه ادامه داشت تا اینکه تنها سر ماهی سالم باقی ماند و زمانی که به ساحل رسید تنها تیغه استخوانی ماهی و بخشی از سرها به جای مانده بود که آن را نیز بخشید. این رمان سخنها دارد از تلاش انسان، دلسوزیشان برای طبیعت و مهرورزی انسان نسبت به یکدیگر.

کتاب در 96 صفحه در قطع رقعی عرضه میشود.

ارنِست ميلر هِمينگوي (زاده 21 ژوئيه 1899 درگذشت 2 ژوئيه 1961) از نويسندگان برجسته? معاصر ايالات متحده آمريکا و برنده? جايزه نوبل ادبيات است. او از پايه‌گذاران يکي از تأثيرگذارترين انواع ادبي، موسوم به «وقايع‌نگاري ادبي» شناخته مي‌شود. قدرت بيان و زبردستي همينگوي در توصيف شخصيت‌هاي داستاني به گونه اي بود که او را پدر ادبيات مدرن لقب داده‌اند.

ارنست همينگوي در 21 ژوئيه 1899 در اوک پارک ايالت ايلينوي متولد شد. پدرش کلارنس يک پزشک و مادرش گريس معلم پيانو و آواز بود. ارنست تابستان‌ها را به همراه خانواده‌اش در شمال ميشيگان به سر مي‌برد و در همان‌جا بود که او متوجّه علاقه شديد خود به ماهيگيري شد.

او پس از اتمام دوره? دبيرستان، در سال 1917 براي مدّتي در کانزاس‌سيتي به عنوان گزارشگر گاهنامه? استار مشغول به کار شد. در جنگ جهاني اول او داوطلب خدمت در ارتش شد امّا ضعف بينايي او را از اين کار بازداشت در عوض به عنوان راننده? آمبولانس صليب سرخ در نزديکي جبهه ايتاليا به خدمت گرفته شد. در 8 ژوئيه 1918 مجروح شد و ماه‌ها در بيمارستان بستري بود.

در بازگشتش به ايالت متحده مردم شهر و محله‌اش در اوک پارک از او مانند قهرمانان استقبال کردند. ارنست کار خبرنگاري را از سر گرفت. در پاريس ارنست براي تورنتو استار مشغول به کار شد. آن‌ها همچنان براي گذران زندگي از سهم ارث پدري هدلي استفاده مي‌کردند و ارنست به کار داستان‌نويسي نيز مي‌پرداخت. طيّ همين دوران يعني بين سال‌هاي 1921 تا 1926 بود که او در مقام يک نويسنده به شهرت رسيد.

سبک ويژه? او در نوشتن او را نويسنده‌اي بي‌همتا و بسيار تأثيرگذار کرده بود. در سال 1925 نخستين رشته داستان‌هاي کوتاهش، در زمانه? ما، منتشر شد که به خوبي گوياي سبک خاص او بود. خاطراتش از آن دوران که پس از مرگ او در سال 1964 با عنوان «عيد متغير» انتشار يافت، برداشتي شخصي و بي‌نظير از نويسندگان، هنرمندان، فرهنگ و شيوه زندگي در پاريس دهه? 1920 است.

ارنست و هدلي در اکتبر 1923 صاحب يک فرزند پسر شدند و نام او را جان گذاشتند (با نام مستعار بامبي). اين خانواده? جوان به مکان‌هاي زيادي از اروپا به ويژه اروپاي مرکزي سفر مي‌کردند و در زمستان‌ها به اسکي مي‌پرداختند. در تابستان‌ها براي شرکت در جشنواره سن فرمين در پامپلونا به اسپانيا سفر مي‌کردند که اولين سفرشان در تابستان 1923 بود. در سال 1926 اولين رمان او بر پايه تجربه‌هاي بدست آمده‌اش از اسپانيا با نام «خورشيد هم طلوع مي‌کند» به چاپ رسيد.

ارنست همينگوي بيشتر عمرش سرگرم ماجراجويي بود. از زخمي‌شدن در ايتاليا بر اثر اصابت 200 تکه ترکش گلوله نيروهاي اتريشي در خلال جنگ جهاني اول تا شرکت در خط مقدم جبهه‌هاي جنگ داخلي اسپانيا يا سفرهاي توريستي به حيات‌وحش آفريقا تا ماهي‌گيري و شکار حيوانات وحشي و زندگي در کوبا. سرانجام نيز با اسلحه شکاري خودکشي کرد.

 

کليه حقوق اين سايت به انتشارات سمير تعلق دارد.
طراحی و توسعه شرکت بهبود سامانه فرا ارتباط
شناسه ورودی یا کلمه عبوری صحیح نمی باشد.