ملکه مارگو
فرانسه در عصر سلطنت شارل نهم
کد : 100553
نوبت چاپ : اول
نویسنده : الکساندر دوما
مترجم : ذبیح الله منصوری
تعداد صفحات : 700
شابک : 9786228115160
سال انتشار : 1404
وزن : گرم
1,600,000 تومان ( 5% )
1,520,000 تومان
از مجموعه ما دیدن فرمائید
ارسال رایگان کتاب
تعداد بازدید : 12
- معرفی کتاب
- درباره نویسنده
- درباره مترجم
ملکه مارگارت یا ملکه مارگو (انگلیسی: Queen Margot) (به فرانسوی: La Reine Margot) یک رمان تاریخی است که در سال 1845 توسط الکساندر دوما، نوشته شدهاست. اگرچه ماجرای رمان بر اساس شخصیتها و رویدادهای واقعی است؛ اما برخی از وقایع داستان با آنچه در واقعیت اتفاق افتادهاست، مغایرت دارد. مورخان، مغایرت برخی قسمتهای رمان با واقعیت را به دلیل آزادی عمل در کارهای هنری، بدون مشکل تشخیص دادند و همچنین احتمال دادند که دوما، تحت تأثیر تبلیغات منفی علیه برخی از شخصیتهای تاریخی، به ویژه کاترین قرار گرفته باشد. این کتاب که به زبان فرانسوی نوشته شده بود، تقریباً بلافاصله بعد از انتشار، به زبان انگلیسی نیز ترجمه شد. ترجمه انگلیسی این داستان ابتدا بهصورت ناشناس انجام شد اما اندکی بعد، دیوید بوگ آن را به صورت عمومی به نام مارگارت والووا: یک عاشقانه تاریخی (Marguerite de Valois: An Historical Romance) ترجمه نمود داستان رمان در ماه اوت سال 1572 در پاریس و زمان سلطنت شاه شارل نهم از دودمان والوآ و جنگهای مذهبی فرانسه آغاز میشود. قهرمان داستان، مارگارت والووا که مارگوت هم شناخته میشود، دختر پادشاه مرحوم آنری دوم است. شخصیت منفی این رمان، کاترین مدیچی، مادر مارگوت، قدرت نمای حقهباز کلیسای کاتولیک است. اگرچه خود مارگوت توسط قانون سالیک از تاج و تخت محروم شدهاست اما ازدواج او با یک شاهزاده پروتستان فرصتی برای پیوند دوباره او با خاندان سلطنتی در دوران سلطنت شاه شارل نهم خودبیمارانگار فراهم میکند. در همان حین، کاتولیکها برای سلطه سیاسی بر فرانسه با پروتستانهای فرانسوی رقابت میکنند. کاترین تصمیم میگیرد با پیشنهاد دادن مارگو برای ازدواج با آنری چهارم، پادشاه ناوار که شاه یک پادشاهی پیرو کلیسای پروتستان است، حسن نیت خود را به پروتستانها اثبات کند. در همان زمان، کاترین برنامهریزی میکند تا کشتاری خونین در سال 1572 انجام دهد و بسیاری از ثروتمندترین و برجستهترین اوگنوها را که در شهر عمدتاً کاتولیک پاریس هستند تا شاهزاده پروتستان را هنگام عروسیاش همراهی کنند، به قتل برساند. قتلعام چهار روز پس از مراسم عروسی آغاز میشود و هزاران پروتستان سلاخی میشوند. مراسم ازدواج برگزار میشود اما مارگوت که آنری را دوست ندارد؛ رابطهای پرشور را با سرباز لا موله، که او نیز پروتستان و از خانوادهای مرفه است، آغاز میکند. دسیسههای درباریان علیه یکدیگر زیاد میشود، قتلها با مسمومیت افراد ادامه مییابد و توطئه شرورانه کاترین برای نشاندن پسرش، آنری سوم بر تخت پادشاهی، زندگی لاموله، مارگوت و آنری چهارم را تهدید میکند. |
الکساندر دوما (الکساندر دوما داوی دو لا پایتری، متولد 24 ژوئیه 1802 –مرگ 5 دسامبر 1870)، که همچنین به نام الکساندر دوما پدر شناخته میشود، یک رماننویس و نمایشنامهنویس فرانسوی بود.
آثار او به زبانهای بسیاری ترجمه شده و او یکی از پرخوانندهترین نویسندگان فرانسوی است. بسیاری از رمانهای تاریخی-ماجراجویانه او در ابتدا به صورت سریالی منتشر شدند، از جمله کنت مونتکریستو، سه تفنگدار، بیست سال بعد و ویکونت براگلونه: ده سال بعد. از اوایل قرن بیستم، رمانهایش تقریباً در 200 فیلم اقتباس شدهاند. دوما در چندین ژانر فعال بود و کار خود را با نوشتن نمایشنامه آغاز کرد که از همان ابتدا با موفقیت روی صحنه رفتند. او همچنین مقالات متعدد مجلهای و کتابهای سفر نوشت؛ آثار منتشر شده او در مجموع به 100000 صفحه میرسند. در دهه 1840، دوما تئاتر تاریخی را در پاریس تأسیس کرد.
پدر او، ژنرال توماس-الکساندر دوما داوی دو لا پایتری، در مستعمره فرانسوی سنت دومینیک (که امروز هائیتی است) به دنیا آمد، و پسر الکساندر آنتوان داوی دو لا پایتری، یک نجیبزاده فرانسوی، و ماری-سسِت دوما، یک برده آفریقایی بود. در سن 14 سالگی، توماس-الکساندر توسط پدرش به فرانسه برده شد، آزاد گردید، در یک آکادمی نظامی تحصیل کرد و وارد ارتش شد و در نهایت یک حرفه درخشان نظامی را آغاز کرد.
الکساندر دوما ابتدا برای لوئی-فیلیپ، دوک اورلئان کار نوشت و سپس نویسندگی را به عنوان حرفه دنبال کرد که به موفقیت زودهنگام او منجر شد. چند دهه بعد، پس از انتخاب لوئی-ناپلئون بناپارت در سال 1851، دوما از توجه دربار ترد شد و فرانسه را به مقصد بلژیک ترک کرد، جایی که چندین سال در آنجا ماند. او سپس برای چند سال به روسیه و بعد به ایتالیا رفت. در سال 1861، او روزنامه LIndépendant را تأسیس و منتشر کرد که از وحدت ایتالیا حمایت میکرد. دوما در سال 1864 به پاریس بازگشت.
نمایشنامهنویس انگلیسی واتس فیلیپس، که در سالهای پایانی عمر دوما او را میشناخت، او را چنین توصیف کرد:
«بزرگدلترین و بخشندهترین انسان روی زمین. همچنین سرگرمکنندهترین و خودخواهترین موجود روی کره زمین بود. زبانش مثل آسیاب بادی بود – وقتی به حرکت درمیآمد، هیچوقت نمیدانستید کی متوقف خواهد شد، مخصوصاً اگر موضوع صحبت خودش بود.» |
بیحالله حکیمالهی دشتی (1278 – 19 خرداد 1365) از پرکارترین مترجمان تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران، روزنامهنگار، نویسنده و به گفته خودش قهرمان بوکس سبکوزن ایران بود او در مدرسه آلیانس سنندج که فرانسویها آن را اداره میکردند شروع به درس خواندن کرد؛ پس از چندی با مأموریت پدر در کرمانشاه به آن شهر رفت و زبان فرانسه را نزد پزشکی که این زبان را بهخوبی میدانست فراگرفت. او در بازگشت به تهران و درگذشت پدر، عهدهدار مخارج خانواده شد و به ناچار از تحصیل دست کشید. در سال 1301 شمسی همزمان با تأسیس روزنامه کوشش با سمت مترجم داستان و مقاله و مطالب علمی در آن روزنامه شروع به کار کرد.
در سال 1306 در حالی که در روزنامه کوشش کار میکرد، با روزنامه اطلاعات نیز شروع به همکاری کرد که مدتها ادامه یافت و از آغاز انتشار روزنامه کیهان هم به مدت شش سال، چندین کتاب برای این روزنامه ترجمه کرد که همه به صورت پاورقی به چاپ میرسید. بعدها با روزنامه ایران ما، روزنامه داد، مجله خواندنیها، روزنامه باختر، روزنامه اختر امروز، مجله ترقی، مجله تهران مصور، مجله روشنفکر، مجله سپید و سیاه، مجله امید ایران، روزنامه پست تهران و سرانجام مجله دانستنیها همکاری داشت. او دیر ازدواج کرد و دارای یک دختر و یک پسر شد. مادرش از خانواده? علماء و روحانیون شهر سنندج بود.
در سال 1299 وقتی به تهران آمد میخواست در رشته? دریانوردی تحصیل کند ولی در روزنامه? کوشش به ترجمهچند کتاب پرداخت و از آن به بعد به نوشتن اشتغال یافت. گفته میشود او حدود 1200 عنوان داستان و مقاله و کتاب نوشته است.[نیازمند منبع]
وی در طول عمر خود به کشورهایی نظیر هند، شوروی و چندین کشور اروپایی سفر کرد.
ذبیحالله منصوری در 19 خرداد 1365 در بیمارستان شریعتی در 87 سالگی درگذشت. منصوری بیشتر از60 سال نوشت و ترجمه کرد. محل دفن ذبیحالله منصوری در آرامگاه خانوادگی شماره 596 بهشت زهرا واقع شده است. |