نگهبانان چهل و پنج گانه

نگهبانان چهل و پنج گانه

فرانسه در عصر هانری چهارم

کد : 100555

نوبت چاپ : اول

نویسنده : الکساندر دوما

مترجم : ذبیح الله منصوری

تعداد صفحات : 759

شابک : 9786228115191

سال انتشار : 1405

 

1,600,000 تومان ( 5% )
1,520,000 تومان

از مجموعه ما دیدن فرمائید

ارسال رایگان کتاب

تعداد بازدید : 6



  • معرفی کتاب
  • درباره نویسنده
  • درباره مترجم

چهل و پنج نفر یا تفنگداران چهل و پنج‌گانه (انگلیسی: The Forty-Five Guardsmen) رمانی تاریخی اثر الکساندر دوما به زبان فرانسوی است. نوشتن این رمان برای دوما به مدت یک‌سال از سال 1847 تا 1848 به‌طول انجامید. در تدوین این رمان، آگوسته ماکوت با دوما همکاری کرد. وقایع این داستان در طول سال 1585 و 1586 و جنگ‌های مذهبی فرانسه اتفاق میفتند. این رمان، سومین اثر از سه‌گانه ماجراهای دودمان والوآ است و دنباله اتفاقات به‌وقوع پیوسته در دو رمان قبل، یعنی ملکه مارگو و بانوی مونسورو می‌باشد. همچنین در این رمان، شخصیت چیکوت، دلقک دربار نیز حضور دارد.

این رمان، داستان تلاش دایان دو مریدور برای انتقام از دوک دانژو به خاطر خیانت او به بوسی دامبوس را روایت می‌کند.

این داستان درباره چهل و پنج نگهبان از طبقه پایین‌تر از اشراف است که توسط ژان لوئیس دو نوگارت د لاوالت، دوک اپرنون به پادشاهی آنری سوم فرستاده می‌شوند تا از او در بحبوحه جنگ آن زمان، محافظت کنند. این نگهبانان، مورد اعتماد دوک اپرنون بودند.

ماجرای رمان مربوط به سیزده سال بعد از کشتار خونین سن‌بارتلمی و ده سال از پادشاهی آنری سوم می‌باشد که پادشاه در این داستان، مشغول آرام‌سازی دسیسه‌ها و اختلافات سیاسی و مذهبی درون کشور است و پادشاهی را برای خاتمه دادن به این اختلافات، تقسیم می‌کند.

دوما در برخی از قسمت‌های رمان، از قوه تخیلش استفاده کرده‌است و برخی وقایع اتفاق افتاده، از لحاظ تاریخی حقیقت ندارند. برای مثال به تسخیر درآوردن کئور توسط آنری (که در واقع در سال 1580 رخ داده بود)، حمله به آنتورپ (که دوما تاریخ واقعی آن را عوض کرد و در رمان، این حمله از سال 1583 تا 1585 یا 1586 به‌طول می‌انجامد) و ویلیام خاموش (که در واقع او در سال 1584 به قتل رسید) و همچنین دوک آنژو (که از نظر تاریخی، در سال 1584 بر اثر سل درگذشت اما دوما نشان می‌دهد که او با تشویق ویلیام، برای تسخیر تاج و تخت کشورهای پست‌تر به طمع میفتد و پیش‌بینی کوم رجیری در رمان ملکه مارگو به واقعیت می‌پیوندد). همچنین دوما گوشه‌گیری و منزوی گشتن آنری دوبوشاژ برای تبدیل شدن به یک کاپوسن را نتیجه سردی او می‌بیند اما واقعیت آن است که گوشه‌گیری دوبوشاژ، نتیجه غم از دست دادن همسرش بود و این کار را به‌دلیل اندوه ناشی از آن انجام می‌داد.

الکساندر دوما (الکساندر دوما داوی دو لا پایتری، متولد 24 ژوئیه 1802 –مرگ 5 دسامبر 1870)، که همچنین به نام الکساندر دوما پدر شناخته می‌شود، یک رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویس فرانسوی بود.

آثار او به زبان‌های بسیاری ترجمه شده و او یکی از پرخواننده‌ترین نویسندگان فرانسوی است. بسیاری از رمان‌های تاریخی-ماجراجویانه او در ابتدا به صورت سریالی منتشر شدند، از جمله کنت مونت‌کریستو، سه تفنگدار، بیست سال بعد و ویکونت براگلونه: ده سال بعد. از اوایل قرن بیستم، رمان‌هایش تقریباً در 200 فیلم اقتباس شده‌اند. دوما در چندین ژانر فعال بود و کار خود را با نوشتن نمایشنامه آغاز کرد که از همان ابتدا با موفقیت روی صحنه رفتند. او همچنین مقالات متعدد مجله‌ای و کتاب‌های سفر نوشت؛ آثار منتشر شده او در مجموع به 100|000 صفحه می‌رسند. در دهه 1840، دوما تئاتر تاریخی را در پاریس تأسیس کرد.

پدر او، ژنرال توماس-الکساندر دوما داوی دو لا پایتری، در مستعمره فرانسوی سنت دومینیک (که امروز هائیتی است) به دنیا آمد، و پسر الکساندر آنتوان داوی دو لا پایتری، یک نجیب‌زاده فرانسوی، و ماری-سسِت دوما، یک برده آفریقایی بود. در سن 14 سالگی، توماس-الکساندر توسط پدرش به فرانسه برده شد، آزاد گردید، در یک آکادمی نظامی تحصیل کرد و وارد ارتش شد و در نهایت یک حرفه درخشان نظامی را آغاز کرد.

الکساندر دوما ابتدا برای لوئی-فیلیپ، دوک اورلئان کار نوشت و سپس نویسندگی را به عنوان حرفه دنبال کرد که به موفقیت زودهنگام او منجر شد. چند دهه بعد، پس از انتخاب لوئی-ناپلئون بناپارت در سال 1851، دوما از توجه دربار ترد شد و فرانسه را به مقصد بلژیک ترک کرد، جایی که چندین سال در آنجا ماند. او سپس برای چند سال به روسیه و بعد به ایتالیا رفت. در سال 1861، او روزنامه LIndépendant را تأسیس و منتشر کرد که از وحدت ایتالیا حمایت می‌کرد. دوما در سال 1864 به پاریس بازگشت.

نمایشنامه‌نویس انگلیسی واتس فیلیپس، که در سال‌های پایانی عمر دوما او را می‌شناخت، او را چنین توصیف کرد:

«بزرگ‌دل‌ترین و بخشنده‌ترین انسان روی زمین. همچنین سرگرم‌کننده‌ترین و خودخواه‌ترین موجود روی کره زمین بود. زبانش مثل آسیاب بادی بود – وقتی به حرکت درمی‌آمد، هیچ‌وقت نمی‌دانستید کی متوقف خواهد شد، مخصوصاً اگر موضوع صحبت خودش بود.»

ذبیح‌الله حکیم‌الهی دشتی (1278 – 19 خرداد 1365) از پرکارترین مترجمان تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران، روزنامه‌نگار، نویسنده و به گفتهه خودش قهرمان بوکس سبک‌وزن ایران بود
او در مدرسهه آلیانس سنندج که فرانسوی‌ها آن را اداره می‌کردند شروع به درس خواندن کرد؛ پس از چندی با مأموریت پدر در کرمانشاه به آن شهر رفت و زبان فرانسه را نزد پزشکی که این زبان را به‌خوبی می‌دانست فراگرفت. او در بازگشت به تهران و درگذشت پدر، عهده‌دار مخارج خانواده شد و به ناچار از تحصیل دست کشید. در سال 1301 شمسی همزمان با تأسیس روزنامه کوشش با سمت مترجم داستان و مقاله و مطالب علمی در آن روزنامه شروع به کار کرد.

در سال 1306 در حالی که در روزنامه کوشش کار می‌کرد، با روزنامه اطلاعات نیز شروع به همکاری کرد که مدت‌ها ادامه یافت و از آغاز انتشار روزنامه کیهان هم به مدت شش سال، چندین کتاب برای این روزنامه ترجمه کرد که همه به صورت پاورقی به چاپ می‌رسید. بعدها با روزنامه ایران ما، روزنامه داد، مجله خواندنی‌ها، روزنامه باختر، روزنامه اختر امروز، مجلهه ترقی، مجلهه تهران مصور، مجلهه روشنفکر، مجلهه سپید و سیاه، مجلهه امید ایران، روزنامه پست تهران و سرانجام مجله دانستنی‌ها همکاری داشت. او دیر ازدواج کرد و دارای یک دختر و یک پسر شد. مادرش از خانوادهه علماء و روحانیون شهر سنندج بود.

در سال 1299 وقتی به تهران آمد می‌خواست در رشتهه دریانوردی تحصیل کند ولی در روزنامهه کوشش به ترجمهه چند کتاب پرداخت و از آن به بعد به نوشتن اشتغال یافت. گفته می‌شود او حدود 1200 عنوان داستان و مقاله و کتاب نوشته است.[نیازمند منبع]

وی در طول عمر خود به کشورهایی نظیر هند، شوروی و چندین کشور اروپایی سفر کرد.

ذبیح‌الله منصوری در 19 خرداد 1365 در بیمارستان شریعتی در 87 سالگی درگذشت. منصوری بیشتر از60 سال نوشت و ترجمه کرد. محل دفن ذبیح‌الله منصوری در آرامگاه خانوادگی شمارهه 596 بهشت زهرا واقع شده است.

علی‌اکبر قاضی‌زاده دربارهه وضعیت معاش منصوری چنین می‌گوید:[2]

اما نصیب خود او از این همه کار گذران یک زندگی زیر متوسط بود. تا سال 52 در خانه‌ای در خیابان امیریه زندگی می‌کرد که هیچ‌کس از دوستان او آن خانه را ندیده است. بعد هم در کوی نویسندگان توانست آپارتمانی دست و پا کند که عاقبت در همین خانه هم درگذشت. بیشتر عمر او در بالاخانه‌ای در یک ساختمان قدیمی در کوچهه خواندنی‌ها (اول فردوسی از جنوب، نرسیده به کوشک مصری) گذشت. با آنکه در اغلب مطبوعات مطرح زمان خود همکاری داشت و با اینکه کار قلمی او با رونق فروش آن مطبوعات نسبت مستقیم داشت، عاقبت به عنوان حروفچین و از سوی اتحادیه حروفچینان توانست بیمه شود. کارگران حروفچین هم منصوری را خوب می‌شناختند و هم او را دوست داشتند.

کليه حقوق اين سايت به انتشارات سمير تعلق دارد.
طراحی و توسعه شرکت بهبود سامانه فرا ارتباط
شناسه ورودی یا کلمه عبوری صحیح نمی باشد.