آرشیو اخبار فروشگاه اینترنتی انتشارت سمیر

دعوت به همکاری

دعوت به همکاری بازاریاب کتاب با پورسانت

1396/09/20

جزئیات خبر

Amoxicillin Over the Counter

buy amoxicillin

buy sertraline

buy sertraline uk

اگر این فرصت شغلی را می‌خواهید باید علاقمند به کتاب باشید. نویسندگان، ناشران و سلیقه 

مخاطبان را بشناسید. باید بدانید کدام کتاب‌ها پرفروش هستند و در جریان تازه‌های کتاب قرار 

داشته باشید. 

می توانید فرم دعوت به همکاری را از قسمت اطلاع رسانی و کلیک بر روی قسمت دریافت کاتالوگ  

فرم را دانلود کرده و پر کنید، سپس به آدرس ایمیلsamir.nashr@gmail.com ارسال فرمایید.

یا فرم تماس با ما را در سایت پر کرده و پیغام خود برای ما بفرستید.

چهارمین نویسنده پرفروش تاریخ همچنان می‌تازد

امسال دانیل استیل، نویسنده رمان‌های بست سلر آمریکایی 70 ساله شد. این نویسنده تاکنون بیش از 130 کتاب نوشته که بیش از 100 عنوان آن رمان بوده است. استیل بیش از هر نویسنده‌ای در لیست پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز بوده و بیش از 800 میلیون نسخه از آثارش فروخته شده است.

1396/09/01

جزئیات خبر

نام دانیل استیل با رکورد خیره‌کننده فروش 800 میلیون نسخه کتاب در جهان، به عنوان چهارمین نویسنده پرفروش تاریخ ثبت شده است. آگاتا کریستی، ویلیام شکسپیر و باربارا کورتلند نویسندگانی هستند که آثارشان بیش از کتاب‌های استیل فروخته، اما او در حال حاضر پرفروش‌ترین نویسنده زنده جهان است. داستان‌های او اغلب درونمایه ای عاشقانه دارند و روایت خانواده‌های ثروتمندی ایت که با مشکلاتی نظیر کلاهبرداری، حق‌السکوت، زندان و خودکشی روبه‌رو می‌شوند.

اخیرا دو کتاب از دانیل استیل با نام‌های «معشوقه» و «بازی‌های خطرناک» منتشر شده است. در واقع در دوازده ماه گذشته شش کتاب از این نویسنده پرفروش به بازار آمده است. استیل به تازگی در مصاحبه‌ای با پاپ شوگر از پرکاری‌اش سخن گفته است. او می گوید: «در یک سال اخیر شش
همیشه در حال کار کردن هستم.معمولا همزمان روی پنج رمان کار می‌کنم. هر کتاب 2-3 سال طول می کشد تا تمام شود
کتابم منتشر شده که بسیار هیجان‌انگیز است. ولی این باعث شده که تمام وقتم را با ماشین تحریر بگذرانم. حالا که بچه‌هایم بزرگ شده‌اند، روزی 20 ساعت کار می‌کنم.»

این نویسنده پرفروش درباره‌ روال نویسندگی‌اش می گوید: «همیشه در حال کار کردن هستم. معمولا همزمان روی چند کتاب کار می‌کنم. هر کدام در جریان شکل‌گیری مفهوم، طرح کلی و ویرایش‌های نهایی دو - سه سال طول می‌کشد تا تمام شوند. معمولا همزمان روی پنج رمان کار می‌کنم.»

استیل، این روند را «چالش‌برانگیز» می‌داند، اما در عین حال راضی است. او به پاپ شوگر گفت: «واقعا حرفه جالبی است و این امکان را به من می‌دهد که در خانه کار کنم و این عالی است، چون من 9 بچه دارم. زمانی که بچه بودند روز را با آنها بودم و تمام شب را می‌نوشتم.»

9 فرزند حاصل زندگی شخصی پرفراز و نشیب دانیل استیل است. او در سال 1965 در سن 18 سالگی با یک بانکدار فرانسوی – آمریکایی به نام کلود اریک لازارد ازدواج کرد. هفت سال بعد اولین رمانش با نام «در راه خانه» منتشر شد. ازدواج خانم نویسنده با همسر اولش 9 سال ادامه داشت.

پیش از جدایی از کلود، استیل که در یک مجله به عنوان خبرنگار آزاد مشغول به کار بود، برای مصاحبه با یک زندانی به نام دنی زوگلدر به زندان لومپک کالیفرنیا رفت. زوگلدر در ژوئن 1973 با آزادی مشروط از زندان آزاد 
همزمان با ازدواج چهارم دانیل استیل، کتاب او به فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز راه یافت و تا سال 1989 به مدت 381 هفته در صدر فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌ها ماند و رکورد او در گینس ثبت شد.
شد. اما کمتر از یک سال بعد به جرم سرقت و تجاوز به عنف دوباره به زندان افتاد. دانیل استیل پس از طلاق از لازارد، در سال 1975 در زندان کانتین با زوگلدر ازدواج کرد. سه سال بعد استیل از او هم طلاق گرفت. رابطه آنها در دو رمان ها «پیمان عشق» و «حالا و همیشه» استیل  انعکاس یافت.

استیل یک روز پس از رسمی شدن طلاق‌اش از زوگلدر با ویلیام جورج توث ازدواج کرد. همزمان با موفقیت رمان چهارم استیل، توث که به مواد مخدر اعتیاد داشت، او را ترک کرد. آنها در مارس 1981 از هم جدا شدند. همان سال، دانیل استیل با جان ترینا ازدواج کرد. همزمان با ازدواج چهارم دانیل استیل، کتاب او به فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز راه یافت و تا سال 1989 به مدت 381 هفته در صدر فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌ها ماند و رکورد او در گینس ثبت شد.

دانیل استیل در سال 1998 از جان ترینا نیز جدا شد و در پنجمین تجربه‌اش، با توماس پرکینز ازدواج کرد، اگرچه این ازدواج نیز تنها چهار سال دوام داشت.

کتاب‌های دانیل استیل اگرچه طرفداران پر و پا قرصی دارد، اما منتقدین ادبی از آثار او استقبال نکردند. آنها معتقدند استیل با توضیحات تفصیلی و زائد، به جای نشان دادن داستان، آن را برای مخاطبش می‌خواند.

اکثر رمان‌های استیل در چاپ اول با تیراژ یک میلیون نسخه منتشر می شدند، اگرچه ناشر او تیراژ چاپ اول آثارش را از سال 2004 به 650 هزار نسخه کاهش داد. تاکنون از 22 رمان دانیل استیل اقتباس تلویزیونی صورت گرفته و دو تا از این آنها نامزد دریافت جایزه‌ گلدن گلوب شدند.

قرار است از روی دو کتاب جدید خانم استیل نیز فیلم‌هایی ساخته شود. او درباره‌ اینکه دوست دارد چه بازیگرانی در اقتباس کتابش نقش‌ آفرینی کنند به پاپ شوگر گفت: «برای بازی نقش معشوقه، یک دختر جوان 
من درباره‌ چیزهایی می‌نویسم که برای همه ما اتفاق می‌افتد. چیزهای دشوار، چیزهایی که اهمیت دارند. از جدال یک فرد دوست داشتنی با بیماری گرفته، تا از دست دادن شغل، چشیدن طمع خیانت از کسی که به او اعتماد دارید و دیگر وضعیت‌های انسانی
روس ناشناس را می‌پسندم. البته از بازیگران زیادی خوشم می‌آید. سریال دانتون ابی را خیلی دوست دارم. سریال تاج را دیده‌اید؟ فوق‌العاده است. همه در آن سریال خوب هستند.»

و در مورد «بازی‌های خطرناک»: «دو نقش اصلی در کتاب هست. یکی زنی متین و مقتدر که همسر سناتوری است که به او سوء قصد شده و دومی، یک روزنامه‌نگار زن برجسته. من بازی راشل مک آدمز را خیلی دوست دارم.»

او در مورد این که خوانندگانش چه چیز کتاب هایش را دوست دارند، می گوید: «آنها می گویند که خیلی کتاب‌هایم را دوست دارند. اما فارغ از این، من درباره‌ چیزهایی می‌نویسم که برای همه ما اتفاق می‌افتد. چیزهای دشوار، چیزهایی که اهمیت دارند. از جدال یک فرد دوست داشتنی با بیماری گرفته، تا از دست دادن شغل، چشیدن طمع خیانت از کسی که به او اعتماد دارید و دیگر وضعیت‌های انسانی. گاهی پیش می‌آید که کسی به من می‌گوید:«تو واقعا به من کمک کردی». اما من هرگز نفهمیدم کدام بخش از کار من به آنها کمک می‌کند. با اشتراک گذاشتن یا خلق یک تجربه که همه‌ ما از آن عبور می‌کنیم، یک شخصیت نجات پیدا می‌کند. اگرچه خیلی هم راحت نیست، من همیشه می‌گویم پیروزی به هر قیمت ممکن، به مردم امید می‌بخشد.»

و بدترین چیزی که درباره‌ی کتاب‌هایش شنیده: «چیزی که همیشه باعث خنده‌ام می‌شود این است که مثلا کسی می‌گوید:«اوه، شما هنوز می‌نویسید؟» و دلم می‌خواهد به او بگویم: می‌دانم که نیویورک تایمز را نمی‌خوانید، بله می‌نویسم و بسیاری از مردم از این واقعیت خبر دارند!»

رمان‌های دانیل استیل در ایران سرنوشت غریبی داشته‌اند. دهه‌ی 1370، آثار این نویسنده در کنار آثار نویسندگان عامه‌پسند ایرانی پرفروش بود و ترجمه‌های متعددی از کتاب‌هایش به بازار آمد. اگرچه امروز تعداد مخاطبان دانیل استیل کاهش یافته است، اما نمی‌توان از کنار نام کسی که آثارش 800 میلیون نسخه فروخته به راحتی گذشت.

6 فایده مطالعه/ کتاب خواندن شما را به فرد بهتری تبدیل می‌کند

بوکز کاورتوکاور، با انتشار نتیجه تحقیق جدیدی در مورد فواید مطالعه نوشته که کتاب خواندن ما را از شر معضل‌های جوامع مدرن مانند استرس، اظطراب، نداشتن انگیزه ذهنی و مهارت‌های فکری تحلیلی که گریبانگیر همه شده، نجات داده و ما را به افراد بهتری تبدیل می کند.

1396/09/01

جزئیات خبر

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از بوکز کاورتوکاور، علم به ما نشان داده است که مطالعه سودمند است. مطالعه موجب تحریک بخش‌های مختلف مغز می‌شود، توانایی ما را در درک دیگران افزایش می‌دهد و روابط ما را بهبود می‌بخشد.در ادامه چند فایده مطالعه را با هم می خوانیم:

1- توسعه دامنه لغات؛
بی شک یکی از مهمترین فواید مطالعه افزایش دامنه لغات و واژگان است. نه تنها در زندگی حرفه‌ای هنگام درخواست شغل، مصاحبه و... به شما کمک می‌کند، بلکه بر روی زندگی روزمره‌تان نیز تأثیرگذار است. اگر شما معمولا قبل از یک مصاحبه عصبی هستید و دچار استرس می‌شوید، مطالعه روزانه به افزایش اعتمادبه‌نفس‌تان کمک می‌کند.  

2- بهبود مهارت‌های فکری-تحلیلی و حل مسئله ؛
خواندن رمان قطعا مهارت‌های فکری-تحلیلی شما را بهبود می‌بخشد، به ویژه کتاب‌هایی مثل «رمز داوینچی» که در آن با دادن کد به شما در نزدیک شدن و کشف پایان ماجرا کمک می‌کند. خواندن کتاب‌ منجر به تجزیه‌ و تحلیل‌های بیشتری در زندگی روزمره شده عملکرد ذهن شما را بهتر می کند.

3- افزایش مهارت‌های نوشتن؛
بدون تردید می‌توان گفت که برای تبدیل شدن به یک نویسنده بهتر، ابتدا باید یک خواننده مشتاق باشید. قطعا مطالعه می‌تواند عشق نوشتن را در شما ایجاد کند. شما می‌توانید از عناصر مختلف نوشته‌هایی که تاکنون خوانده‌اید برای سبک نوشتن‌تان الهام بگیرید. خواندن به شما کمک می‌کند تا سبک نوشتن خود را بسازید.

4- بالا بردن تمرکز ؛
افزایش تعداد شبکه‌های اجتماعی مانند توئیتر، فیسبوک و.... بدون تردید محدوده مطالعات ما را به یک یا دو جمله منحصر کرده است. مطالعه به مقابله با این موضوع کمک می‌کند. اما قطعا خواندن رمان سطح تمرکز و توجه شما را در مورد موضوعاتی که معمولا برایتان خسته‌کننده هستند بهبود می‌دهد.

5-بهبود انگیزه ذهنی و دانشی؛
متخصصان مغز و اعصاب دریافته‌اند که خواندن رمان‌ موجب بهبود ارتباطات مغز و ذهن می‌شود که این امر با پیشرفت مهارت‌های تحلیلی-فکری، حل مسئله و همچنین گسترش دامنه واژگان به دست می‌آید. مطالعه زیاد، به بهتر شدن سخنوری و افزایش اعتمادبه نفس‌تان کمک می‌کند.

6- کاهش استرس و اضطراب؛
همه‌ی ما در زندگی روزمره با استرس روبرو هستیم به طوریکه تمرکز بر روی یک کار، رک ‌و راست صبحت‌کردن و حفظ یک چارچوب مثبت در ذهن سخت شده است. خواندن یک رمان در هنگام استرس حس بهتری در شما ایجاد می‌کند. اینکه می‌توانید حداقل برای یک زمان کوتاه خود را جای فرد دیگری بگذارید، حواس‌پرتی خوبی است و در برخی موارد به شما کمک می‌کند تا موقعیت‌های خود را از دیدگاه منطقی‌تری نسبت به قبل قضاوت کنید. 

چکش حراج بر کتابخانه شخصی ریچارد آدامز

کتابخانه شخصی ریچارد آدامز، نویسنده انگلیسی ماه آینده به حراج گذاشته می‌شود؛ کتابخانه عظیمی که نسخه اولیه آثاری چون «لیسداس» نوشته جان میلتون و «اِما» نوشته جین آستن را در خود جای داده است.

1396/09/01

جزئیات خبر

به نقل از گاردین، کتابخانه عظیم به‌جای‌مانده از ریچارد آدامز، نویسنده رمان کودکانه «تپه واترشیپ» که پارسال از دنیا رفت، ماه آینده در لندن به حراج گذاشته می‌شود. کتاب‌های موجود در این کتابخانه بسیار ارزشمند است؛ آثاری چون «لیسداس» نوشته جان میلتون، «اِما» نوشته جین آستن، نسخه کمیاب نمایشنامه‌های ویلیام شکسپیر، «زندگینامه جانسون» نوشته جیمز بوزول و انجیلی که گفته می‌شود قبلاً متعلق به چارلز دوم بوده است.
 
آدامز پارسال در سن 96 سالگی از دنیا رفت. مؤسسه حراج «دومینیک»، که قرار است این کتابخانه را در چهاردهم دسامبر (23 آذرماه) به حراج بگذارد، تخمین زده که فقط آثار مربوط به جین آستن، بین 60 تا 80 هزار پوند ارزش داشته باشد.

«اِما» رمان موردعلاقه ریچارد بوده و یکی از آخرین رمان‌هایی بود که وی پیش از مرگش دوباره خوانده بود.  وی آن را نخستین‌بار در 22 سالگی و زمانی که  در ارتش خدمت می‌کرده و در حال نگارش زندگینامه خود بوده، خوانده بود. آدامز در این باره گفته بود: «پس از خواندن این رمان دچار کشف و شهود شدم و ساعت‌ها به خواندن آن ادامه دادم. در آن دوره مرا برای خدمت سربازی به اورشلیم فرستادند که بسیار دور بود اما برای من اهمیتی نداشت، زیرا هر جا که باشم می‌توان «اِما» را بخوانم.»
  
موسسه حراج دومینیک، قیمت «لیسیداس» را 50 تا 70 هزار پوند و نمایشنامه‌های شکسپیر را 40 تا 60 هزار پوند، تخمین زده است. «ارباب پروانه‌ها» نوشته ویلیام گولدینگ نیز، که با امضای نویسنده به آدامز تقدیم شده از دیگر آثار موجود در کتابخانه‌ است و تخمین زده می‌شود که یکی از محبوب‌ترین آثار حراجی ماه آینده باشد.
 
جولیت جانسون، دختر ریچارد آدامز درباره کتابخانه پدرش گفت: «شعرهای توماس هاردی، داستان «جزیره گنج»، بیشتر آثار چارلز دیکنز و «کلبه عمو تُم» از نخستین آثاری بود که پدرم خوانده بود. شرایط جنگ سبب شد، تحصیل او در دوره کارشناسی دچار وقفه شود. در همین دوره بود که او با آثار جین آستن، به ویژه «اِما» آشنا شد و تأثیر شگرفی بر زندگی او گذاشت. کتاب نقش مهمی در زندگی او داشت و معتقد بود کتابخوانی افق‌های دید انسان را وسعت می‌بخشد، حقایقی را با شما در میان می‌گذارد که ممکن است بسیاری از افراد از آن اطلاعی نداشته باشند یا از شما پنهان کنند و در مواقع سختی به شما آرامش می‌دهد.
وقتی من و خواهرم کودک بودیم، پدرم برایمان کتاب‌های زیادی چون «هملت» یا «بهشت گمشده» می‌خواند. موفقیت پدرم در سن 52 سالگی و با نوشتن کتاب «تپه واترشیپ» شکل گرفت. با این کتاب برنده مدال «کارنگی» شد و بالاخره توانایی مالی کامل کردن کلکسیون کتاب‌هایش را یافت. پس از مرگ او فهمیدیم چه کلکسیون عظیمی دارد. تمام لذت و دلخوشی پدر من جمع کردن و خواندن این آثار بود.»
 
«تپه واترشیپ» قصه کودکانه فرار چند بچه خرگوش از لانه و ماجراهای مختلف آن‌ها است. این کتابِ کودک در سال 1987 به انیمیشن تبدیل شد. این اثر به فارسی ترجمه نشده است.

جک لندن، نویسنده‌ای که به زندگی عشق می‌ورزید

محمود برآبادی، نائب رئیس انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، از حضور اعضای این انجمن در برنامه کتابگردی خبر داد و گفت: حضور نویسندگان و پدیدآورندگان در کتابفروشی‌ها و دیدار با مخاطبان سبب رونق کتاب و کتابخوانی می‌شود.

1396/09/01

جزئیات خبر

buy amoxicillin from canada

buy amoxicillin canada click buy amoxicillin without prescription
جک لندن، (زاده 12 ژانویه 1876 - درگذشته 22 نوامبر 1916) نویسنده‌ پرآوازه آمریکایی برای مخاطبین ایرانی نویسنده‌ نا‌آشنایی نیست. جان گریفیث چنی معروف به جک لندن، از مطرح‌ترین رمان‌نویسان اوایل قرن بیستم آمریکا به حساب می‌آید و رمان‌هایی چون «سپید دندان» و «آوای وحش» از وی به زبان‌های زیادی از جمله فارسی ترجمه شده‌اند.
 
داستان‌های بسیار سوزناک جک لندن، از سختی‌ها و مشکلاتی که او خود در زندگی با آنها روبه‌رو شده، سرچشمه می‌گیرند. البته خود لندن در جایی اعتراف می‌کند که: «من برای ناشران می‌نویسم، نه برای خودم» و تعداد آثار زیاد وی، که به پنجاه داستان می‌رسد، این را تصدیق می‌کند که وی تنها برای کسب پول قلم به دست می‌گرفته است.

بیشتر آثار لندن، مبتنی بر فلسفه‌ خاصی است که طرفدار اصل زندگی مرفه برای همگان بوده و فقر و تهیدستی مستمندان را برنمی‌تابد. عصیان بر ضد جامعه و بر ضد عقاید باطل و خرافی در همه آثار این نویسنده به چشم می‌خورد. او جز توانایی و تبحر در هنر روایت گری، طبع و نهاد خویش را در وجود قهرمانانش می‌گنجاند که آن شور زندگی، حسن نیت، جوانمردی، بردباری، اصالت در مبارزه و تمایل به بخشایش است. کمتر کسی در میان نویسندگان آمریکایی از چنین اقبال و محبوبیت عام و مداوم در داخل و خارج از کشورش برخوردار بوده است.
 
بسیاری از ایرانیان جک لندن را با «سپید دندان» و «آوای وحش» می‌شناسند و کمتر کسی از داستان «عشق به زندگی» سخن می‌گوید. از لندن مجموعه داستان کوتاهی تحت عنوان «عشق به زندگی» منتشر شده،که شامل چندین داستان کوتاه است و به زعم بسیاری از صاحب‌نظران شاهکار ادبی لندن به حساب می‌آید.
 
 لندن داستان «عشق به زندگی» که بلندترین قصه‌ این مجموعه‌ است را با الهام از اخبار روزنامه‌ها در مورد آلاسکا و اتفاقاتی که در آنجا رخ می‌داد، نوشته است. بسیاری از انسان‌ها ممکن است بگویند ما عاشق زندگی‌مان هستیم و نعمات زندگی را ارج
به عقیده ماکسیم گورکی: «جک لندن نویسنده‌ای است که عمیقاً اراده افراد را می‌بیند، حس می‌کند و آن را به صورت هنرمندانه‌ای بازگو می‌کند.»
می‌نهیم اما به باور منتقدان، جک لندن در این داستان کوتاه مفهوم مناسب‌تری از عشق به زندگی به خواننده ارائه می‌دهد. از دیدگاه نویسنده عشق به زندگی به معنای عام آن نه تنها عملی ساده و لذت‌بخش نیست، بلکه کاری بسیار طاقت‌فرسا و عذاب‌آور است. دوران طاقت‌فرسا برای لندن دوران سختی کار در حرفه‌هایی بود که هیچ نوع سنخیتی با روح انسان‌های مشغول به آن نداشت. او خیلی سریع به این نتیجه رسید که «رویای آمریکایی» به معنی رایج آن، که نوید خوشبختی را برای مردم سرزمین‌اش به ارمغان آورده ‌بود، در واقع توهمی است که جز با استثمار اقشار ضعیف جامعه به دست نمی‌آید. همان قشر‌ی که امکاناتشان در حد نیازها‌ی اولیه‌ که همان ارتزاق فقط برای ادامه‌ حیات است تأمین می‌شود.

اما با این وجود لندن اعتقاد داشت که با همین توانایی‌های محدود جسمی‌اش می‌تواند پله‌های ترقی را طی کرده و از دام فقر رهایی یابد. ناگفته نماند که او می‌دانست برای همان مقدار اندک نان باید به اندازه دو نفر کار کند. لندن کودکی سختی گذرانده و برای کمک به خانواده، به شغل‌های گوناگون مانند روزنامه‌فروشی، کارگری در کارگاه لباس‌شویی، پیشخدمتی در کافه‌های بندری و کارگری در کشتی دست زده بود. از این‌رو خوب می‌دانست عشق به زندگی همان تلاشی است که به بقای انسان منجر می‌شود.
 
«عشق به زندگی» داستان دو مرد است که در جستجوی طلا رهسپار مناطق سرد شمالی «یوکن» می‌شوند و به هدفشان دست می‌یابند. در راه بازگشت یکی از آن دو درمی‌یابد که پایش در رفته است و از دوستش «بیل» کمک می‌خواهد. اما هیچ کمکی دریافت نمی‌کند. «بیل» او را تنها ، زخمی و بدون آذوقه ترک می‌کند. اینجاست که عشق مرد به زندگی در بوته آزمایش قرار می‌گیرد.
 
نخستین و تنها‌ نشانه خطر مرگ‌بار در قصه «عشق به زندگی» سکون است. شخصیت داستان وسایل داخل کیف و حتی طلاهایش را دور می‌ریزد. همان کیف پر از طلایی که برای به دست آوردنش سختی‌های زیادی را متحمل شده بود. پس از مدتی دیگر گذر زندگیش را نمی‌فهمد و حتی درد پایش را احساس نمی‌کند و شروع به خوردن استخوانی می‌کند که حتی سگی که در کنارش نشسته حاضر به خوردنش نیست. این تعاریف، اغراق در صفت‌های انسانی نیست بلکه کشف جدید نویسنده از دنیای رمان‌نویسی است.

دنیایی که در آن تجربیات مردی دنیا دیده را بازگو می‌کند که تا لحظه آخر برای حفظ زندگیش تلاش می‌کند. به عقیده ماکسیم گورکی: «جک لندن نویسنده‌ای است که عمیقاً اراده افراد را می‌بیند، حس می‌کند و آن را به صورت هنرمندانه‌ای بازگو می‌کند.»
 
روایتی دیگر معتقد است جک لندن، در سال 1896 میلادی با گروهی از جویندگان طلا به «کلاندایک»
اگر چه مارک تواین را می‌توان بنیان‌گذار رئالیسم ادبی در آمریکا دانست اما رئالیسم او در مقایسه با نویسندگانی چون جک لندن فاقد عمق، بصیرت و پرخاشگری علیه مظاهر سلطه و سرمایه در آمریکا است.
سفر کرد؛ سفری که با ناکامی همراه بود. زیرا به علت مرگ پدرخوانده‌اش مجبور شد به «اوکلند» بازگردد. به نظر می‌رسد آنچه که او در شمال دید و تجربه کرد عامل موفقیت آثارش، از جمله «عشق به زندگی» بود.

البته اتفاقات این سفر را به شکل جداگانه در سال 1903 میلادی در داستان «آوای وحش» منتشر کرد، که گزارشی از سفر به «کلاندایک» و سرگذشت سگی گرگی به نام «باک» است. سگ، تنها به عشق ارباب مهربانش در میان آدمیان می‌ماند و همین که ارباب به دست گروهی از بومی‌ها کشته می‌شود، روانه جنگل می‌شود تا به زندگی اجدادی خود بپیوندد و در میان برادران جنگلی آوای شادی سر دهد. رمان «آوای وحش» خوانندگان زیادی را متوجه خود کرد و خوانندگان آمریکائی‌، که در آغاز قرن بیستم به دنیای صنعتی و ماشینی وارد شده بودند، از عطر تند و وحشی درختان جنگل و سرشت زندگی در آغوش طبیعت، که توسط جک لندن بسیار زنده و گویا وصف شده بود، سرمست شدند.
 
اگر چه مارک تواین را می‌توان بنیان‌گذار رئالیسم ادبی در آمریکا دانست اما رئالیسم او در مقایسه با نویسندگانی چون جک لندن فاقد عمق، بصیرت و پرخاشگری علیه مظاهر سلطه و سرمایه در آمریکا است. از خصایص ادبی تواین می‌توان به زبان روزنامه‌نگارانه و لحن عامیانه اشاره کرد که توسط او به ادبیات داستانی وارد شد و نمونه‌ بارز آن را می‌توان در ماجراهای «هاکلبرفین» و «تام سایر» مشاهده کرد. بعدها جک لندن از آن در برخی آثار خود نظیر «مارتین ایدن» و «اعترا‏ف» استفاده کرد. اگرچه تواین نویسنده‌ای رئالیست است اما رئالیسم او عمق معرفتی و جامعه‌شناختی ندارد و در حد به ‌تصویر کشیدن ظواهر امور و شخصیت‌ها متوقف شده است. این نقیصه را جک لندن در آثار خود به خوبی پر می‌کند. لندن نقدی پرخاشگرانه را وارد دنیای ادبیات کرد و با واردکردن این تِم پرخاشگرانه انتقادی در آثارش توانست بر کرسی اولین داستان‌نویس رئالیسم انتقادی آمریکا تکیه زند.
 
آثار وی همچنان به عنوان منبعی ارزشمند برای ساخت آثار سینمایی محسوب می‌شوند. نخستین اقتباس سینمایی از آثار لندن به حدود صد سال پیش باز می‌گردد که دیوید گریفیث فیلم «برای عشق الهی» را با اقتباس از داستان «تنها گوشت» کارگردانی کرد.
 
روند اقتباس از آثار لندن در دهه بیستم میلادی نیز همچنان با ساخت فیلم «عجیب» به کارگردانی ویکتور فلمینگ، کارگردان «برباد رفته» ادامه یافت. از دیگر آثار اقتباسی ارزشمند این دهه باید به فیلم «برپا کردن آتش» اشاره کرد که به کارگردانی چالز باربین ساخته شده است. در دهه 30 نیز آثار زیادی با اقتباس از رمان‌ها و داستان‌های جک لندن بر پرده سینماهای جهان آمد، که از مهم‌ترین آن‌ها باید به فیلم «آوای وحش» به کارگردانی ویلیام ولمن و بازی کلارک گیبل اشاره کرد. جذابیت آثار لندن در قرن بیست و یکم هم‌چنان ادامه یافت و بیش از ده اثر سینمایی نیز در این دهه با اقتباس از آثار وی ساخته شد.

?اعضای انجمن نویسندگان کودک و نوجوان به کتابگردی می‌روند

محمود برآبادی، نائب رئیس انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، از حضور اعضای این انجمن در برنامه کتابگردی خبر داد و گفت: حضور نویسندگان و پدیدآورندگان در کتابفروشی‌ها و دیدار با مخاطبان سبب رونق کتاب و کتابخوانی می‌شود.

1396/09/01

جزئیات خبر

نائب رئیس انجمن نویسندگان کودک و نوجوان در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) از حضور نویسندگان و اعضای این انجمن در برنامه کتابگردی خبر داد و گفت: کتابگردی حرکت بسیار خوبی است و حضور نویسندگان و پدیدآورندگان در کتابفروشی‌ها و دیدار با مخاطبان سبب رونق کتاب و کتابخوانی می‌شود. اعضای انجمن نویسندگان کودک و نوجوان هم در کنار مردم در این برنامه شرکت کرده و در کتابفروشی‌ها حاضر می‌شوند.
 
محمود برآبادی افزود: بر این اساس من هم همگام با سایر نویسندگان در این برنامه شرکت می‌کنم و به شهرکتاب هفت‌حوض می‌روم. در این کتاب‌فروشی یکی از مجموعه‌های من با عنوان «کتاب بازی» که برای گروه سنی خردسال و کودک تالیف شده و است، نیز رونمایی خواهد شد.
 
به گفته این نویسنده و منتقد ادبی، در این مجموعه چهارجلدی که از سوی نشر شهرقلم منتشر شده، در قالب داستان- بازی، مطالبی درباره حمل و نقل ارائه شده و به کشتی، قطار، هواپیما و اتوبوس اشاره شده است.

آیین رونمایی از مجموعه «کتاب-بازی» پنجشنبه 2 آذر 1396 در شهر کتاب هفت‌حوض واقع در میدان رسالت، خیابان آیت، فلکه هفت‌حوض برگزار می‌شود.

ربات «کتابگردی» ایجاد شد/از تخفیف تا مسابقه

«ربات کتابگردی» با امکان آشنایی با نزدیک‌ترین کتابفروشی‌ها در اختیار کاربران کتابدوست قرار گرفت. ‌

1396/09/01

جزئیات خبر

buy amitriptyline london

buy amitriptyline
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) در آستانه دوم آذر‌ماه «روز کتابگردی» ربات ویژه این رویداد فرهنگی ایجاد شد.

علاقه‌مندان برای دریافت این ربات می‌توانند به نشانی ketabgardi_bot@مراجعه کنند. کاربران با نصب این ربات از تخفیف روز کتابگردی برخوردار می‌شوند.

کتابدوستان 31 استان کشور با نصب این ربات می‌توانند با نزدیکترین کتابفروشی‌های شهر محل سکونت خود آشنا شوند. ربات کتابگردی همچنین فهرستی از کتابفروشی‌های دیگر شهر‌ها را نیز در اختیار کاربران قرار می‌دهد. شرکت در مسابقه کتابگردی از‌جمله دیگر امکانات این ربات است.

بازدید اعضای شورای شهر از کتاب‌فروشی‌های خیابان انقلاب/ از شهر آفتاب تا دستفروشان کتاب

همزمان روز «کتاب، کتابخوانی و کتابدار» چند تن از اعضای شورای شهر تهران، همراه با رئیس و اعضای اتحادیه ناشران و کتابفروشان با حضور در خیابان انقلاب که بر خلاف روز‌های گذشته چند ساعتی از حضور دست‌فروشان و دادزن‌ها خالی بود از چند کتابفروشی بازدید کردند و در یک نشست صمیمانه، پای صحبت چند کتابفروش نشستند.

1396/08/24

جزئیات خبر

به‌ گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)«بازدید اعضای شورای اسلامی شهر تهران از راسته فرهنگی خیابان انقلاب به مناسبت روز کتاب، کتابخوانی و کتابدار» پیش‌از ظهر امروز چهارشنبه (24 آبانماه) با حضور محمدجواد حق‌شناس؛ رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران، الهام فخاری و زهرا نژاد‌بهرام از اعضای شورای شهر تهران، عباس طباطبایی؛ معاون فرهنگی اجتماعی شهرداری منطقه 11، نصراله آبادیان شهردار منطقه 11، محمود آموزگار؛ رئیس اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران و چند تن از اعضای این اتحادیه برگزار شد.  
 
کتابگردی اعضای شورای شهر تهران و رئیس اتحادیه ناشران و کتابفروشان ساعت 9 و 30دقیقه امروز از کتابفروشی «روزبهان» آغاز شد. آموزگار در حضور الهام فخاری و زهرا نژاد‌بهرام و همچنین شهردار منطقه 11 ضمن اشاره به مشکلات کتابفروشان گفت:‌ چهره فرهنگی خیابان انقلاب تغییر کرده است و بسیاری از کتابفروشان با توجه به این مشکلات مجبور به تغییر کاربردی شده‌اند.

انقلاب و داستان تقلب علمی! 
رئیس اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران در ادامه از پیگیری مشکلات کتابفروشان در هیأت دولت خبر داد و از وضعیت فعلی یکی از تاریخی‌ترین خیابان‌های تهران به محل تبلیغ و فروش پایان‌نامه و مقاله انتقاد کرد.
 
هیات بازدیدکننده از کتابفروشی‌های تهران در ادامه از کتابفروشی انتشارات علمی و فرهنگی، جیحون، ققنوس و «بازارچه کتاب» بازدید کردند. ساماندهی به وضعیت دستفروشان، قاچاق کتاب و تغییر کاربری و لزوم حفظ چهره فرهنگی خیابان انقلاب مهم‌ترین دغدغه کتابفروشان بود که با اعضای این هیات مطرح شد.
 
در ادامه محمود آموزگار، الهام فخاری، زهرا نژادبهرام و آبادیان با حضور در جمع کتابفروشان و خبرنگاران به پرسش‌های آن‌ها درباره مساعدت شورای شهر و اتحادیه و همچنین شهرداری برای ساماندهی وضعیت دستفروشان و بهبود دسترسی مردم به کتاب به گفت‌وگو نشستند. در ابتدای این نشست صمیمانه، آموزگار زبان به گلایه گشود و نسبت به مسدودشدن مسیر شمال به جنوب خیابان انقلاب گفت: کتابفروشی‌های انقلاب از قدیمی‌ترین کتابفروشی‌های انقلاب به حساب می‌آیند و برای بازگشایی مسیر شمال به جنوب خیابان انقلاب با پلیس راهور رایزنی‌هایی داشتیم.
 
این فعال حوزه نشر در ادامه نسبت به استقرار ایستگاه‌های اتوبوس روبه‌روی کتابفروشی‌های میدان انقلاب نیز انتقاد کرد و گفت:‌ تلاش‌ها برای جابجایی این ایستگاه‌ها در نهایت به خاموش‌شدن این دستگاه‌ها در زمان مسافرگیری ختم شد.
 
آیا شهرداری نمی‌تواند دستفروشان را جمع‌آوری کند؟
آموزگار خطاب به اعضای شورای شهر گفت: امروز که از کتابفروشی‌های انقلاب بازدید می‌کردیم خبری از دستفروش‌ها نبود و گویا به خیابان دیگری آمده‌ایم؛ بنابراین به‌نظر می‌رسد شهرداری در جمع‌آوری بساط دستفروش‌ها می‌تواند اقداماتی را انجام دهد.
 
آموزگار در واکنش به برخی اظهار نظر‌ها نسبت به تغییر محل برگزاری نمایشگاه کتاب تهران، تصمیم‌گیری درباره این موضوع را به نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منوط دانست. وی گفت: بسیاری از همکاران نسبت به برگزاری نمایشگاه در مرکز شهر موافق هستند اما برگزاری نمایشگاه در مصلی هزینه‌های بالغ بر چهار تا پنج میلیارد تومان را به دنبال دارد.
 
 رئیس اتحادیه ناشران همچنین نسبت به پرداخت عوارض تابلو‌ از سوی کتابفروشان و  برپایی نمایشگاه‌های کتاب با تخفیف‌‌های بالا در ایستگاه‌های مترو به نماینده شوراری و شهر و شهردار منطقه 11 گلایه کرد.

 جمع‌آوری دستفروشان راه چاره نیست!
در ادامه این نشست الهام فخار دیگر عضو شورای شهر تهران، اعضای شورای جدید را افرادی آشنا به مسایل نشر و مولف خواند. فخار در ادامه ساماندهی به دستفروشان خیابان انقلاب را صرفا با جمع‌آوری آن‌ها امکان‌پذیر ندانست و تاکید کرد که با تعامل با اصناف این مشکل برطرف خواهد شد.

این عضو شورای شهر در ادامه تاکید کرد که در لوای دستفروشی امکان بروز بزه و تقلب وجود دارد بنابراین باید سازوکار مشخصی برای شناسایی راهکارهای رفع این مشکل پیدا کرد.
 
فخار راهکار مشکل دستفروشان خیابان انقلاب را به معنای نیاز به ایجاد یک صنف جدید ندانست و بر بهره‌گیری از تجارب کشورهای پیشرفته تاکید کرد و گفت:‌ باید محدوده کار دستفروش‌ها مشخص شود و به آن‌ها به‌عنوان «دستیار امنیت شهری» نگاه کنیم؛ به‌عبارت دیگر وقتی رویه مشخص و سیستم ثبت‌نام تعیین شود به‌مرور شاهد بهبود این وضعیت خواهیم بود.
 
این عضو شورای شهر در ادامه با انتقاد از تب کنکور در بین نوجوانان با ارایه پیشنهادی این پرسش را مطرح کرد که چرا مشتری کتاب به این حال و روز افتاده است و نقش آموزش و پرورش و رسانه را در بهبود این وضعیت ضروری دانست.

خیابان انقلاب و  آموزش تاریخ
فخار در ادامه با تاکید بر توجه به وجه تاریخی خیابان انقلاب گفت که می‌توان این خیابان را با همکاری انجمن‌های مردم‌نهاد به کلاس آموزش تاریخ تبدیل کرد. وی با اشاره به طرح  «تهران امید دارد» از ناشران برای اجرایی شدن این طرح در راستای مدیریت محله  درخواست کمک کرد.  فخار در ادامه درباره ساماندهی دستفروشان پیشنهاد کرد که اصناف درباره این موضوع که چه نوع دستفروشی مکمل کار کتابفروشان است به‌عنوان یک راهکار توجه کنند.

در ادامه این نشست صمیمانه نژاد‌بهرام با تاکید بر لزوم توجه بیشتر به چرایی کاهش میزان مطالعه گفت: آلودگی هوا در خیابان انقلاب مانعی برای کار کتابفروشان نیست چرا که در زمان مبارزات انقلابی این خیابان محل رفت و آمد دانشحویان بسیاری بود. خیابان انقلاب به‌عنوان مکان تاریخی شهر تهران در زمان مبارزات انقلابی شاهد رفت و آمد دانشجویان و خرید کتاب بود؛ بنابراین کاهش رونق کتابفروشان نیازمند بررسی‌های بیشتری است.

دوباره شهر آفتاب  
مجموعه نمایشگاهی شهر آفتاب موضوع دیگر بحث این عضو شورای شهر بود. نژادبهرام تاکید کرد که رویدادهای فرهنگی باید در شهر برگزار شود تا دسترسی مخاطبان تسهیل شود. به اعتقاد این عضو کمیسیون فرهنگی شورای شهر رویدادهای فرهنگی مانند نمایشگاه کتاب در رفع مشکلات نشر بسیار موثرند.
 
نژاد‌بهرام این پرسش را مطرح کرد که چرا باید با برگزاری نمایشگاه بیرون از شعر، فرهنگ کتاب و کتاب خوانی را از شهر دور کنیم؟ ترافیک در شهر تهران وجود دارد چه بهتر که این ترافیک، ترافیک کتاب باشد. خیابان انقلاب راسته فرهنگی شهر تهران است. مساله دستفروشان باید با کمک صنف و ناشران حل و فصل شود. معتقدم خیابان انقلاب محل گذر نیست و شهرداری منطقه 11 می‌تواند خیابان انقلاب را به پیاده‌رویی مناسب تردد و توقف مخاطبان تبدیل کند.

این عضو شورای شهر در واکنش به گلایه محمود آموزگار درباره پرداخت عوارض تابلو برای کتابفروشان گفت که اتحادیه با درخواست کتبی این موضوع را پیگیری کند.    

در ادامه ابن نشست شهردار منطقه 11 از پیگیری‌ها برای ساماندهی دستفروشان و انبار‌های کتاب در خیابان انقلاب گفت و ابراز امید‌واری کرد با تعیین ردیف بودجه، مشکلات خیابان انقلاب برطرف شود. این مقام مسئول در شهرداری تهران بر لزوم تشکیل جلسات مشترک با مسئولان مترو، شورای شهر و اتحادیه ناشران در رفع مسائل کتابفروشان تاکید کرد.

تجلیل از کتابداران کتابخانه های کانون های فرهنگی هنری مساجد استان کرمانشاه

در بخش جنبی نمایشگاه کتاب کرمانشاه صورت گرفت

1396/08/24

جزئیات خبر

مراسم تجلیل از کتابداران کتابخانه های کانون های فرهنگی هنری مساجد استان کرمانشاه برگزار شد 
مدیر کانون های فرهنگی مساجد استان کرمانشاه در این مراسم اظهار کرد: همه ساله نمایشگاه کتاب فرصت مناسبی برای معرفی کتاب به علاقه مندان کتاب و کتابخوانی است. خوشبختانه شاهد آن هستیم انتشاراتی ها و مردم استقبال خوبی از نمایشگاه کتاب دارند. 
وی با اشاره به فعالیت کتابخانه های مساجد عنوان کرد: کتابخانه های این محل ها باید در مکان مناسب قرار گیرد تا افراد بتوانند از آن استفاده کنند. کتابخانه های مساجد باید همیشه در دسترس باشد تا مردم بتوانند از آن استفاده کنند. 
 صفری تاکید کرد: باید مردم را به سمت کتاب و کتابخوانی هدایت کرد و در این راستا معرفی کتاب ها توسط کتابداران می توانند در جذب افراد موثر باشد. نباید کتابخانه ها در مساجد در محل نامناسب قرار گیرد بلکه باید به عنوان یک محل برای جذب افراد باشد. 
مدیر کانون های فرهنگی مساجد استان کرمانشاه عنوان کرد: مساجد ظرفیت خوبی دارند و جای خوشحالی دارد کانون های فرهنگی در مساجد فعالیت های خوبی در راستای بهره مندی از این ظرفیت دارند. 
مدیر کل ارشاد و فرهنگ اسلامی استان کرمانشاه نیز در این مراسم اظهار کرد: تفکر مهم ترین ویژگی است که انسان را از سایر موجودات متمایز می کند. همه این پیامبران برای دعوت انسان ها به تفکر ارسال شدند.  جای تاسف دارد که امروز مردم در مقایسه با سایر فعالیت ها کمتر به فکر اندیشه و تفکر هستند. 
مدیر کل ارشاد و فرهنگ اسلامی استان کرمانشاه خدمت کتابداران را خدمت به روح و اندیشه انسان ها خواند و گفت: اعتلای اندیشه انسان ها با هیچ کار دیگری قابل مقایسه نیست. 
در ادامه این جلسه از کتابداران برتر کانون های مساجد استان کرمانشاه تجلیل شدند

اختصاص یک روز حقوق کارکنان موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ایران به زلزله‌زدگان کرمانشاه

اختصاص یک روز حقوق کارکنان موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ایران به زلزله‌زدگان کرمانشاه

1396/08/24

جزئیات خبر

"IPTV"؛ برنامه‌هایی که به میل شما پخش می‌شوند!

"IPTV"؛ برنامه‌هایی که به میل شما پخش می‌شوند!

1396/08/08

جزئیات خبر

buy amoxicillin over the counter

buy amoxicillin

تلویزیون هوشمند یا تعاملی، تلویزیونی است که به مخاطب اجازه می‌دهد با آن ارتباط فعال و دوطرفه برقرار کند. یعنی در این تلویزیون‌ها، اطلاعات علاوه بر اینکه از مرکز پخش به بیننده می‌رسد، از سوی بیننده نیز به مرکز پخش بازمی‌گردد. سرویس‌های تلویزیون تعاملی یا همان IPTV درواقع نوعی تلویزیون اینترنتی است که این قابلیت را فراهم می‌آورد.

به گزارش ایسنا، صداوسیما در چند سال اخیر و همزمان با پیدایش رسانه‌های جایگزین دیگر ماهیت انحصاری خود را از دست داده است. از سویی در فضای اینترنت نیز نیازمندی به تولید محتوای داخلی بیش از پیش احساس می شود؛ مخصوصا اگر راه اندازی شبکه ملی اطلاعات کاملا عملی شود، آنگاه ما با یک ظرفیت عظیم در پهنای باند و اینترنت ارزان داخلی برخوردار خواهیم بود که بدون محتوای داخلی عملا بلااستفاده خواهد ماند. یکی از ظرفیت­های تولید محتوا در فضای مجازی استفاده از ظرفیت های رسانه ملی است به طوریکه در این راستا می‌توان با اشاعه تولیدات صدا­و­سیما به فضای مجازی بخشی از این خلا محتوایی در فضای مجازی کشور را برطرف کرد.

فناوری‌های ارتباطاتی و اطلاعاتی جدید علاوه بر ایجاد تسهیلات بیشتر برای انجام برخی امور از قبیل امکان برقراری ارتباطات از راه دور در سطحی گسترده، روز به روز ماهیت رسانه ها را نیز دستخوش تغییر می‌کنند. در شکل­های جدیدتر رسانه‌ها و رسانه­‌های مجازی، برقراری ارتباطات از حالتی یک طرفه به وضعیتی دوطرفه یا اصطلاحا تعاملی تغییر شکل داده است؛ به این صورت که مخاطبان رسانه‌های جمعی دیگر بینندگان یا شنوندگانی منفعل نیستند که اخبار و برنامه هایی مشخص را فقط در ساعاتی معین دریافت کنند.

مخاطبان در رسانه‌های جدید علاوه بر قابلیت ارائه نظر در امتیاز دادن به برنامه های دریافتی همچنین قدرت انتخاب و دریافت برنامه های مطلوب خود را به صورت شبانه روزی و بدون محدودیت زمانی دارند.

"آی پی تی وی" مخفف Internet protocol Television است. سیستم IPTV در واقع نوعی سیستم تلویزیون تعاملی است که بر بستر شبکه IP پیاده‌سازی شده است و برای عملکرد نیاز به اتصال شبکه و اینترنت دارد. دسترسی به خدمات اینترنتی، امکان خرید و فروش اینترنتی، استفاده از برنامه‌های آرشیوی صداوسیما، دسترسی به سریال‌های مختلف تلویزیونی و اطلاعات اضافی، بازگشت به گذشته، دسترسی به حداقل یک ماه برنامه‌های پخش شده در هر زمان و برخورداری از صداهای ماندگار در رادیو از ویژگی‌های این تلویزیون است.

محمدجواد آذری جهرمی - وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات - با تاکید بر اهمیت شبکه ملی اطلاعات گفته است: یکی از مهم‌ترین اهداف توسعه شبکه ملی اطلاعات و تولید محتوای داخلی و دو برابر کردن آن است. در حال حاضر شرکت‌هایی که مجوز IPTV  از سازمان صدا و سیما دریافت کردند و شرکت‌هایی که مجوز VOD داشتند، فعالیت خود را آغاز کردند. این شرکت‌ها مرحله پایلوت را در سطح بازار گذرانده‌اند و تا پایان امسال برندهایی در این حوزه خواهیم داشت.

اپراتورهای همراه با ارائه‌ی پیشنهادات شخصی می‌توانند این اطمینان را داشته باشند که کاربران برای این نوع محتوا پول پرداخت می‌کنند و دیگر نیازی نیست کاربر به صورت آگاهانه تلاش کند محتوای مورد نظر خود را بیابد. برای مثال در حال حاضر، بسیاری از اپراتورهای همراه خدمات IPTV (تلویزیون تعاملی) و ویدئو ارائه می‌دهند. اپراتور با تجزیه و تحلیل محتوایی که کاربر تماشا می‌کند می‌تواند پیشنهادهایی را به کاربر ارائه دهد و این امکان را برای کاربران خود فراهم آورد که برنامه‌ها و ویدیوهای جدیدی را که اطلاعی از پخش آنها نداشته‌اند، کشف کنند.

در این زمینه برات قنبری - مدیر عامل شرکت مخابرات ایران - هم با بیان این که در دور جدید و با همکاری صداوسیما و سایر وزارتخانه‌ها فضای جدید خدمات اینترنتی گسترش می‌یابد، اظهار کرده است: در دولت قبلی نتوانستیم سرویس IPTV یا ویدئو یا قوانین کپی‌رایت را فعال کنیم. در این صورت شیوه‌ی رفتار مردم در فضای اینترنتی عوض می‌شود و پهنای باند نیز گسترش پیدا می‌کند.

از دیگر کارکردها و تاثیرات تلویزیون تعاملی، امکان ایجاد بازار یا گنجینه محتواست. کاربران می‌توانند انواع محتوا مانند فیلم، سریال، تئاتر، عکس یا حتی فیلم‌ها و مستنداتی از تولیدات هنری، صنعتی و... را در این فضا به امانت بگذارند و علاقه‌مندان با یک جست‌وجوی موضوعی به این محتوا دسترسی پیدا کنند. از آنجا که محصولات عرضه شده در این فضا به شکل‌گیری یک بازار منجر می‌شود می‌تواند مخاطبان یا به عبارت دقیق‌تر مشتریانی از سراسر دنیا داشته باشد.

یکی دیگر از کارکردهای تلویزیون تعاملی، دستگاهی به مثابه یک بانک، فروشگاه یا محل کسب و کار است. بانک‌ها، فروشگاه‌ها و حتی افراد می‌توانند از طریق تلویزیون‌های تعاملی طی یک همکاری مشترک به مردم خدمات ارائه دهند و در نتیجه مردم می‌توانند در خانه خودشان به بانک، فروشگاه یا حتی تولید کنندگان انواع محصولات دسترسی پیدا کنند. از آنجا که دسترسی به محتوا در تلویزیون‌های تعاملی به صورت امانی و غیرقابل برداشت است، احتمالا در رعایت حق مولف یا همان کپی رایت نیز موثر خواهد بود.

در کنار همه این ویژگی‌ها، تحولی که تلویزیون‌های تعاملی می‌توانند ایجاد کنند، رهگیری محصولات است. در این فضا شما به عنوان ارائه‌دهنده محتوا می‌توانید پیگیری کنید که چند نفر محتوای شما را دیده‌اند، چقدر بابت آن وجه پرداخت کرده‌اند، در کدام شهرها و استان‌ها چه محتوا یا محصولی با استقبال بیشتری مواجه شده و در نهایت به کمک استخراج و پردازش اطلاعات در تلویزیون تعاملی، ذائقه سنجی کنید و محتوا و محصول خود را مورد کنترل و مراقبت قرار دهید.

تلویزیون‌های تعاملی همچنین نقش قابل توجهی بر سبک زندگی خواهند داشت. هر محتوایی در این فضا قابل مدیریت است و خدمات و امکانات متنوعی در اختیار قرار می‌دهد که با وجود تنوع و گستردگی زیاد از سلامت لازم برخوردار است.

خاصیت برجسته سیستم‌های تلویزیون تعاملی آن است که توانایی آن را دارد تا هر دستگاه تلویزیون یا بیننده، محتوای دلخواه بیننده آن را در اختیار بگذارد. با این روش هر تلویزیون خانگی بر اساس سلیقه، علاقه، تخصص و فضای فکری بیننده خود، محتوای مخصوص به او را ارائه و قابل دسترس قرار خواهد داد.

تلویزیون هوشمند یا تعاملی، تلویزیونی است که به مخاطب اجازه می‌دهد با آن ارتباط فعال و دوطرفه برقرار کند. یعنی در این تلویزیون، اطلاعات علاوه بر اینکه از مرکز پخش به بیننده می‌رسد، از سوی بیننده نیز به مرکز پخش باز می‌گردد. سرویس های تلویزیون تعاملی یا همان IPTV در واقع نوعی تلویزیون اینترنتی است که این قابلیت را فراهم می‌آورد که شهروندان به صورت 24 ساعته از تمام خدمات تولیدی تلویزیون استفاده کنند.

همه رنج‌های «قیصر»

مصطفی ملکیان با اعتقاد به اینکه قیصر امین‌پور در شعرهای خود بیش از هر چیز رنج‌های خود را ثبت و ضبط کرده است، رنج‌های این شاعر را از نگاه خود برشمرد.

1396/08/08

جزئیات خبر

مصطفی ملکیان با اعتقاد به اینکه قیصر امین‌پور در شعرهای خود بیش از هر چیز رنج‌های خود را ثبت و ضبط کرده است، رنج‌های این شاعر را از نگاه خود برشمرد.

به گزارش ایسنا بر اساس خبر رسیده، در دهمین سالگرد درگذشت قیصر امین‌پور، شاعر، ترانه‌سرا و پژوهشگر، نشست ویژه‌ مرکز فرهنگی شهر کتاب به بررسی کتاب «این ترانه بوی نان نمی‌دهد» اختصاص داشت. مهدی فیروزیان، نویسنده، در این کتاب به بررسی سبک‌شناسی ترانه‌های قیصر امین‌پور پرداخته است. در این نشست که  هفتم آبان برگزار شد، علاوه بر نویسنده، مصطفی ملکیان، عبدالجبار کاکایی و مهدی ستایشگر به سخنرانی پرداختند.

در آغاز برنامه علی‌اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی شهر کتاب، گفت: امین‌پور در کنار دو شاعر دیگر انقلاب، سلمان هراتی و سیدحسن حسینی، شاعری بود که ویژگی‌های خاصی داشت. این سه شاعر از سایر شاعران دو سه دهه اخیر متفاوت‌ بودند. شخصیت امین‌پور در کنار نوآوری‌هایی که در شعر داشت، در حوزه دانشگاهی، در حوزه ادبیات کودک و نوجوان و همچنین شخصیت اخلاقی، علمی و فرهنگی وی، هویت خاصی را برایش ایجاد کرده بود. کتاب «این ترانه بوی نان نمی‌دهد» دریچه‌ جدیدی را برای شناخت شعر و ترانه‌های قیصر امین‌پور گشوده است. این کتاب درباره سبک‌شناسی ترانه‌های اوست. درباره آثار دانشگاهی و همچنین شعر امین‌پور بحث‌های مختلفی شده است، اما درباره ترانه‌های او کمتر بحث شده و کاری که مهدی فیروزیان کرده‌، دریچه‌ جدیدی را برای شناخت شعر و به‌ویژه ترانه‌های قیصر امین‌پور گشوده است.

مهدی فیروزیان با بیان اینکه «نام این کتاب را از مطلع یکی از غزل‌های امین‌پور گرفتم که درباره شعر و ترانه‌ او حقیقت دارد: «این ترانه بوی نان نمی‌دهد/ بوی حرف دیگران نمی‌دهد» گفت: امین‌پور در  عمر 48 ساله‌اش در درازنای 30 سال سخنوری صادقانه و متعهدانه، جز به فرمان دل خود سخنی نگفت. در سال‌های جوانی همچون بیشتر جوانان دل به انقلاب اسلامی سپرد، در سال‌های جنگ با رزمندگان ازخودگذشته و با پاسداران میهن همدلی کرد و در سال‌های پس از جنگ دل به سازندگی و اصلاحات بست. او همواره آرمان‌های معنوی و انسانی خود را دنبال می‌کرد و عشق به خوبی و زیبایی بزرگ‌ترین ویژگی اوست. او همچون شعرش پاک زیست. هرچند یکی از پروجهه‌ترین منشورهای شعری بین شاعران معاصر از آن اوست، بزرگ‌ترین شعر او، زندگی‌اش است.

فیروزیان یادآور شد: قیصر شاعری گزیده‌گو بود. مجموع بیت‌های کلاسیک او به هزار بیت هم نمی‌رسد، با این‌همه او را یکی از سرآمدان شعر روزگار پس از سقوط سلطنت به شمار می‌آورند. در شعر نوجوان هم تنها با 40 شعر یکی از سرآمدان شمرده می‌شود. همین گزیده‌گویی را در کارنامه‌ هشت‌ساله ترانه‌سرایی او با 21 ترانه می‌بینیم. ترانه‌های قیصر با همین شمار اندک، اثرگذاری بسیار داشته‌اند؛ به‌گونه‌ای که در نخستین گام خود در راه ترانه‌سرایی آلبوم نیلوفرانه را سرود که با استقبالی چشمگیر و خیره‌کننده روبه‌رو و با فروش هفت میلیون نسخه، به پرمخاطب‌ترین مجموعه موسیقایی بعد از انقلاب تبدیل شد. ترانه‌های امین‌پور بر روی آهنگ‌های شش آهنگساز، عباس خوشدل، نصرت‌الله گلپایگانی، همایون خرم، محمدجواد ضرابیان، محمد اصفهانی و شهرام حسن‌زاده و برای دو خواننده ساخته شده‌اند. بیش از سه‌چهارم آثار قیصر را علیرضا افتخاری خوانده و باقی ترانه‌ها را محمد اصفهانی اجرا کرده است.

وی با اشاره به پیشینه آشنایی‌اش با دنیای شعری قیصر تصریح کرد: من از نوجوانی شیفته ترانه‌های امین‌پور بودم و انگیزه‌ام از نوشتن این کتاب پاسخ گفتن به پرسش خودم بود که راز دل‌نشینی این سخنان ساده‌نما و دلربا چیست؟ اعتراف می‌کنم با آنکه از همان آغاز ترانه‌های قیصر در چشم من والا بودند، در جریان این پژوهش، به مرزها و رمزهای تازه‌ای از هنر ترانه‌سرایی رسیدم که گاه مایه شگفتی‌ام می‌شد؛ زیرا می‌دیدم سخنانی چنین ساده، روان و روشن که در بیشتر جملات آن نحو طبیعی با کمترین جابه‌جایی اجزای جمله با واژه‌هایی ساده و امروزی دیده می‌شود، در خوانش‌های چندباره، ساحت‌های معنایی یا آوایی چندگانه، پیچیده و گسترده‌ای را به نمایش می‌گذارد که در نگاه نخست، به‌هیچ روی برجسته نمی‌نمودند. آنجا بود که پی بردم شیوه سهل و ممتنع را در ترانه‌سرایی هم می‌توان به کار گرفت.     

فیروزیان با اشاره به اینکه «در برابر گروهی که اندیشه‌ای ژرف یا باوری ویژه را در سخن خود بازنمی‌تابانند، سخنوری دانا و توانا چون امین‌پور، ترانه‌سرای اندیشه‌گرا شمرده می‌شود»، خاطرنشان کرد: اگر بخواهم ویژگی‌های سبکی امین‌پور را در سه شاخه زبانی، فکری و ادبی فهرست‌وار یاد کنم، باید بگویم او از دید اندیشه از آبشخورهای دینی، معنوی و میراث ادبیات عرفانی سیراب شده است. از مضمون‌های کلیشه‌ای و کم‌ارزش عاشقانه که سراسر سوز و آه هستند، بیزاری می‌جوید و عشقی را می‌خواهد که برای آدمی آزادی، رهایی و شادی به ارمغان بیاورد. از دید زبانی، پاکی و پیراستگی از لغزش‌های دستوری و ساختن جمله‌های دستورمند، ضمن بهره‌گیری از ساختارهای گوناگون، برجسته‌ترین ویژگی ترانه‌های قیصر است که او را آشکارا در قیاس با سایر سرایندگان ترانه، در جایگاه برتری نشان می‌دهد. قیصر زبانی زیبا دارد که با رنگ ادبی دارای شکوه و شگرفی است، اما زبانش کهنه و پوسیده نیست. او واژه‌های خوش‌آهنگ فارسی را بیش از واژه‌های عربی می‌پسندد و تنها آن دسته از واژه‌های عربی را به ترانه‌های خود راه می‌دهد که در زبان مردم کوچه و بازار کاربرد گسترده دارند. پس از ضمیر من و تو، پرکاربردترین واژه در ترانه‌های او «دل» است که نشان از درون‌کاوی و نگاه عاشقانه‌اش دارد. موسیقی سخن قیصر درخشان است و از این دید هیچ یک از ترانه‌سرایان پیش از او هم‌عرضش نیستند. به‌خوبی هجاهای کوتاه و بلند را با آهنگ سازگار می‌سازد و به‌گستردگی، قافیه‌سازی و آرایه‌پردازی می‌کند. در چینش قافیه‌ها تردست است و شگردهای گوناگونی برای برجسته‌سازی سجع‌ها، جناس‌ها و تکرارها دارد. در صور خیال با بهره‌گیری از شیوه‌های چندگانه ساخت تشبیه و استعاره، بی‌آنکه سخنش از فرط نوگرایی یا تزاحم تصویری دشوار شود یا آنکه برای آسان‌تر شدن سخنش، تن به تکرار سخنانان کلیشه‌ای و کم‌ارزش بدهد، در مرز میان این دو به آفرینشگری هنری می‌پردازد. هیچ‌یک از ترانه‌های قیصر یکسره تهی از تصویر نیست. او بیشتر از تشبیه سود می‌جوید و در میان گونه‌های تشبیه، از تشبیه صریح بهره گسترده می‌برد. گل‌ها و گیاهان و مفاهیم درپیوند با آنها مانند باغ و بهار، پررنگ‌ترین نقش را در صور خیال قیصر دارند که این نکته نشان از برون‌گرایی شاعر در تصویرسازی دارد. در بدیع معنوی او بیشتر به روش ایهام گرایش دارد؛ البته ایهام‌سازی او جنبه خودنمایی نمی‌یابد و به پیچیدگی متن نمی‌انجامد.

او در پایان گفت: قیصر امین‌پور با پشتکار و شکیب بسیار در راه ترانه‌سرایی، با به‌کارگیری ساختارهای گوناگون نحوی، قافیه‌ای، تصویری، ایهامی و جز آن می‌کوشید سخنش را به بهترین‌ وجه ممکن به مخاطب ارائه دهد؛ هم از این روست که پس از این پژوهش به این نتیجه رسیدم که امین‌پور یکی از بزرگ‌ترین ترانه‌سرایان تاریخ ترانه‌سرایی ماست که در برخی زمینه‌ها یکسره یگانه و بی‌همتاست.

همچنین مهدی ستایشگر با بیان اینکه «درباره امین‌پور مطالب زیادی گفته شده است، او شاعری استثنایی، ترانه‌سرایی بزرگ و انسانی چندوجهی بود» گفت: کتاب «این ترانه بوی نان نمی‌دهد» در وهله‌ اول اثری ناب است؛ زیرا شخصی متخصص آن را نوشته است. کتاب همان چیزی است که باید باشد. نویسنده در کنار تخصص، به موضوع عشق هم توجه داشته است. نویسنده، ما را با اقسام ریزه‌کاری‌های موسیقی و ترانه آشنا می‌کند. نام کتاب بسیار خوب انتخاب شده است. همین نمونه‌ای است از یک کلام زیبا و پخته؛ زیرا حرف قیصر بوی حرف دیگران را نمی‌داد. گوشه‌های هنری‌ای در این کتاب است که نشانه‌های توجه نویسنده به همه زوایای کار است. این کتاب در عین اینکه قیصر و زمانه‌اش را برای ما معرفی می‌کند، از ریزه‌کاری‌های مسائل اجتماعی هم غافل نیست. این کتاب هم سبک‌شناسی است، هم تاریخ ادبیات در حوزه ترانه است. این کتاب هم برای دوره‌های عالی است و هم برای عموم. کتاب حتی واژه‌های عربی شعر امین‌پور را هم احصا می‌کند.

او با بیان این نکته که «بخش اعظم شهرت ترانه‌سرایی امین‌پور به‌خاطر آلبوم نیلوفرانه بوده است» افزود: وقتی یک اثر هنرمند در جامعه دیده شود و محبوب، راه برای او باز می‌شود و آثار دیگر مکمل آن اثر می‌شود. این اثر برای پیشرفت کار مرحوم قیصر بسیار مؤثر بود. آثار موسیقایی‌ای هستند که زیبا هستد، ایراد خاصی ندارند، خواننده هم آن‌ها را خوب خوانده است، ولی شهرت برخی آثار را به دست نمی‌آورند. چرا همه نمی‌توانند ترانه‌های بزرگ تولید کنند؟ چه دلیلی دارد برخی توانسته‌اند در کار اول بدرخشند؟  

ستایشگر در پایان افزود: یک پیچش لحنی وجود دارد، یک چگونگی در دریافت لحن وجود دارد؛ مخالف سه‌گاه را خیلی‌ها ساخته‌اند، اما پرویز مشکاتیان توانسته است ای وطن من را بسازد. مسأله چیزی نیست که برای همه آهنگسازان مکشوف باشد. روش کار موسیقی قبل از انقلاب استقرار شعر بر آهنگ و استقرار آهنگ بر شعر بود و دیگری خلق هر دو در آن واحد. یکی از دلایلی که ترانه‌های قیصر جامعه را تکان داد، معنویتی بود که در جان و دوستانش جریان داشت. باید آفرینشگر کار هنری به معنویت دست بیاید و ما این معنویت را در جابه‌جای کارهای امین‌پور حس می‌کنیم. او همیشه منتظر مضمون است. او همیشه آماده بود تا در رابطه‌ای معنوی مضمون در دل او بنشیند. معنویت او نه فقط در شعرهایش نفوذ کرد که در شیوه‌ زندگی‌اش نیز بازتاب روشنی داشت.

مصطفی ملکیان هم در گفتار خود با عنوان «رنج‌های قیصر جوان» گفت: به نظر بسیاری از فیلسوفان و روان‌شناسان، هسته‌ اصلی شخصیت و منش هر فرد انسانی احساسات و عواطف اوست و از این میان، بیم و امید، خشم و خشنودی، رنج و لذت، اندوه و شادی، پشیمانی و شرم، و عشق و نفرت از دیگر احساسات و عواطف مهم‌ترند. باز از میان این‌ها، رنج و لذت دارای بیشترین اهمیت‌اند. حاصل این نظر این است که بهترین راه برای شناخت هر کس این است که ببینیم او از چه اموری بیم دارد و به چه اموری امید. از چه اموری در خشم است و از چه اموری خشنود. چه اموری به او رنج می‌دهند و چه اموری لذتش می‌بخشند. از چه اموری اندوهگین است و از چه اموری شاد. از چه کارهایی پشیمان است و از چه چیزهایی شرمسار است و به چه چیزهایی عشق می‌ورزد و از چه چیزهایی نفرت دارد. بقیه‌ ویژگی‌های هر فرد، اعم از این‌که جسمانی یا ذهنی یا روانی یا اجتماعی باشند، در مقایسه با این 12 ویژگی، ثانوی و فرعی و کم‌اهمیت‌تر محسوب می‌شوند. به ویژه، رنج‌ها و لذت‌های یک شخص شاخص‌ترین شاخصه‌های شخصیت و منش او به حساب می‌آیند. هیچ چیز بیش از این‌که چه اموری مایه‌ی رنج من‌اند و چه اموری سبب‌ساز لذتِ من، مرا به خودم و به دیگران نمی‌شناساند.

او در ادامه افزود: دست بر قضا، شاعر عزیز ما، بسی بیش از آن‌که شاعری دینی و مذهبی یا شاعر آرمان‌های سیاسی یا شاعر انقلاب یا شاعر جنگ یا شاعر هر چیز دیگر و از جمله شاعر عشق باشد، شاعر رنج است. بدین‌معنا که اگر در مجموعه‌ کامل اشعار او ژرف بنگریم، بیش از هر چیز با رنج‌های او آشنا می‌شویم و این‌ نکته به هیچ روی در اشعاری که پس از 28 اسفند 1377، روز وقوع سانحه‌ای که تا پایان عمر تنش را معروض بیماری کم‌توانی و درد ساخت سروده است بیشتر از اشعار پیش از آن سروده‌شده مصداق ندارند. اگر نگوییم که عکس این سخن صادق‌تر است، قیصر، در اشعار خود بیش از آن‌که معتقدات دینی و مذهبی یا آرمان‌های سیاسی یا آرا و احساساتش را درباره‌ انقلاب یا جنگ یا سوزوگدازهای عاشقانه‌اش را به قلم آورد، رنج‌های خود را ثبت و ضبط کرده است.

ملکیان سپس به مواردی که قیصر از آنها در رنج بود پرداخت و برای هر کدام نیز مثالی از شعرهای وی ذکر کرد. 19 موردی که به گفته‌ ملکیان، امین‌پور از آنها رنج می‌برد به این شرح است: خود از یکپارچگی وجودی بهره‌ کافی و وافی نداشت. یعنی باورها، احساسات و عواطف، خواسته‌ها و اهداف و آرمان‌ها و آرزوهایش با یکدیگر هماهنگی کامل و انطباق تام نداشتند؛ خود به جمود و سکون دچار بود و پویش و پرواز نداشت؛ خود احساس راه‌نایافتگی و گم‌گشتگی می‌کرد؛ این‌که پیش از رسیدنش به کمال مرگش در رسد؛ این‌که دست و پا بسته‌ جبر سرنوشت بود؛ این‌که هیچ‌کس کتاب وجود او را نمی‌خواند و او را فهم نمی‌کرد؛ این‌که دیگران از یادش می‌بردند و به فراموشی‌اش می‌سپردند؛ این‌که در میان دیگران دوستی واقعی نمی‌یافت؛ این‌که کسی زندگی اصیل و به حکم صرافت‌طبع خود نداشت؛ این‌که هیچ‌کس عزت نفس خود را پاس نمی‌داشت، و همه تن به خواری و فرودستی می‌دادند؛ این‌که انسان‌ها در برابر انسان‌های دیگر سر خم می‌کردند و زانو به زمین می‌ساییدند، حال آن‌که این خضوع و خشوع را فقط در پیشگاه معشوق باید داشت؛ این‌که انسان‌ها عشق بی‌قید و شرط، عام و بی‌کران نداشتند؛ این‌که عاطفه از دست می‌رفت؛ این‌که آدمیان به خواسته‌ها و آرزوهای حقیر دل بسته بودند؛ این‌که انسان‌ها از کیفیت بریده و به کمیت پیوسته بودند و حتا کیفیت را ارزیابی کمّی می‌کردند؛ این‌که آدمیان دستخوش فقر بودند؛ این‌که انسان‌ها آزاد نبودند؛ این که آدمیان، به جای مرزگذری، مرزگذاری می‌کردند؛ این که دشمنی، خشونت و جنگ در کار بود.

عبدالجبار کاکایی نیز در این نشست گفت: سال 1362 وارد حوزه هنری شدم. آنجا جایی به نام اتاق شعر بود. من دانشجوی دانشسرایی در جنوب تهران بودم و وقتی نزدیک به پله‌ها شدم، چهره قیصر امین‌پور را از دور شناختم. پیشتر چهره او را در یکی از بخش‌های خبری تلویزیون دیده بودم که در دزفول داشت برای جنگ شعر می‌خواند. حتی رباعی‌ای را که در تلویزیون از او شنیده بودم حفظ کرده بودم. جایی که شعر می‌خواندیم موسوم بود به حوزه اندیشه و هنر اسلامی که الان به اختصار حوزه هنری گفته می‌شود. شعرایی که آنجا بودند به گفتمان و سبک مطلوبی رسیدند که به گفتمان شعر انقلاب اسلامی شهرت یافت. این گفتمان اگرچه در نظام واژگان و نشانه‌شناسی واژگان بیشتر به نام جنگ شناخته شده است، از حیث نشانه‌شناسی معنوی و فضای محتوایی، بیشتر متأثر از انقلاب و شرایط پیش از انقلاب بود. ازجمله ردپای ستیز با تجدد و نظام زندگی شهری در شعر شاعران آنجا، به‌ویژه در شعر امین پور، پیدا بود. ما تجدد را گناه می‌دانستیم و می‌خواستیم از آن دوری کنیم. گفتمان شعر انقلاب با این رویکرد پرقدرت آغاز شد و اغلب ما تحت تأثیر آن گفتمان بودیم. ما برنامه‌ای برای بعد نداشتیم و تا اندازه‌ای  تحت تأثیر افکار فردید و شایگان بودیم، بدون اینکه پاسخی برای پرسش‌هایمان داشته باشیم، احساسات‌مان را در شعرها بیان می‌کردیم.

او افزود: کتاب مهدی فیروزیان بسیار جامع نوشته شده؛ چندان که ما را از مطالعه‌ آثار دیگر در این زمینه بی‌نیاز خواهد کرد. کتاب اشارات روشنی دارد به ملحون بودن آثار امین‌پور. شاعر یکی از نیروی دانش بهره می‌برد در چینش کلمات و دیگر از هوش موسیقایی‌اش. هوش موسیقایی اغلب در تصرف شاعر نیست، جز مواردی مثل قافیه‌بندی. خیلی از وجوه و هنجارهای دادن موسیقی به کلام، به‌جد در تصرف شاعر نیست. شروع شاعری قیصر با دوبیتی و رباعی بود. اولین مجموعه شعری او مجموعه دوبیتی و رباعی‌های اوست. ایهام تناسب یا موسیقی معنوی یا بدیع معنوی، جزو وجوه برجسته شعر امین‌پور است. فکر می‌کنم قالب رباعی و دوبیتی بهترین تمرین و بهترین ریاضت برای شناختن قدر کلمه‌ها در یک قالب کوتاه و استفاده از صناعاتی مثل ایهام تناسب و موسیقی درونی است. شاعر باید همه هنرنمایی‌اش را در دو بیت خلاصه کند.

کاکایی با اشاره به این که «یکی دیگر از نکاتی که سبب شد قیصر زبان روانی پیدا کند، خیزش انقلاب و جنگ و لزوم گفت‌وگوی مستقیم با مردم و ادای دین به مطالباتی بود که به جامعه‌ ادبی آن روزگار تحمیل شده بود»، خاطرنشان کرد: مرحوم حسن حسینی بین خبرهای رادیو رباعی می‌گفت و به دست گوینده می‌داد. شاعر ضرورت داشت که ساده و روان حرف بزند. این سادگی و روانی در همه شعرهای قیصر تداوم پیدا کرد. به نظر من قیصر به طور تصادفی وارد عالم ترانه‌سرایی شد. در خاطرات عباس خوشدل آمده است که قیصر به‌تصادف وارد حوزه ترانه شد. اما چرا او در برابر این پیشنهاد تسلیم شد یا مقاومت نکرد. او در انتشار آثارش بسیار سخت‌گیر بود و دوست نداشت زیاد شعر بخواند و در محافل حضور داشته باشد. یکی از علت‌ها رویکرد انکاری بود که نسبت به ادبیات برساخته از گفتمان انقلاب اسلامی در دهه 60 وجود داشت. این رویکرد انکار از سوی محافل موسوم به روشنفکری اتفاق می‌افتاد. گفتمان روشنفکری سعی در انکار و طرد شاعران انقلاب داشت. یکی از علت‌هایی که شاید خیلی‌ها از جمع شعرای انقلاب را به سمت ترانه کشاند، این بود که ترانه به دلیل مخاطب زیادش، سراینده‌ آن را غیرقابل انکار می‌کند.

هزینه حضور ایران در نمایشگاه کتاب فرانکفورت چقدر بود؟

امیر مسعود شهرام‌نیا، مدیرعامل موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ایران در میزگرد «بررسی حضور جمهوری اسلامی ایران در نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت» ضمن انتقاد از برخی واکنش‌های رسانه‌ای، به بیان توضیحاتی درباره این حضور پرداخت.

1396/08/08

جزئیات خبر

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا)،‌میزگرد بررسی دستاورد‌های حضور ایران در شصت‌ونهمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت بعدازظهر دیروز سه‌شنبه(2 آبان‌ماه) با حضور امیر‌مسعود شهرام‌نیا؛ مدیرعامل موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی،‌ مجید‌ غلامی‌جلیسه؛ مدیرعامل موسسه خانه کتاب، افشین شحنه‌تبار؛ مدیر انتشارات «شمع و مه»، الهام فلاح؛ برنده جایزه ادبی پروین اعتصامی و شیوا مقانلو؛ نویسنده، بابک بوبان؛ مترجم و سید‌محمد طباطبائی؛ مدیر ارتباط با رسانه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، افشین داورپناه؛ معاون پژوهشی خانه کتاب و حسن محمودی؛ نویسنده در اتاق گفت‌و‌‌گوی خبرگزاری کتاب ایران برگزار شد.
 
در این میزگرد مدیرعامل موسسه نمایشگاه های فرهنگی ایران ضمن شرح جزئیات حضور ایران در نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت به برخی اخبار رسانه‌‌ای درباره این حضور واکنش نشان داد و در ادامه به ارائه گزارشی از ابعاد مختلف این حضور پرداخت.
 
حضور اهالی نشر در دو غرفه کودک و بزرگسال

مدیرعامل موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی با تاکید بر حضور ایران در قالب یک غرفه با عنوان غرفه ملی و توصیف نقش موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی به‌عنوان عامل هدایت‌کننده تشکل‌های نشر گفت: مطابق با تحولاتی که در سال‌های اخیر محقق شده، شکل حضور جمهوری اسلامی ایران در نمایشگاه فرانکفورت به‌صورت غرفه ملی است؛ به‌عبارت دیگر موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ایران به‌عنوان نماینده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نقشی در محتوا و برنامه‌های مختلف ندارد و برای تشکل‌های نشر و ناشران نقش حمایت‌کننده ایفا می‌کند و این رویکرد سال‌به‌سال تقویت شده است.
 
وی افزود: امسال نیز جمهوری اسلامی ایران با دو غرفه کودک و نوجوان در متراژ 40 و غرفه بزرگسال در متراژ 210 متر در دوره شصت‌و‌نهم نمایشگاه حاضر شد و در این بخش 18 ناشر غالبا خصوصی شرکت کردند.
 
شهرام‌‌نیا در ادامه با اشاره به فرآیند انتخاب ناشران متقاضی شرکت در نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت گفت: ثبت‌نام ناشران متقاضی شرکت در این رویداد فرهنگی از طریق فراخوان موسسه نمایشگاه‌‌های فرهنگی انجام شد؛ البته با برخی از ناشران مطرح کشور نیز برای شرکت در این نمایشگاه تماس گرفتیم و آن‌ها را به حضور در این رویداد ترغیب کردیم.

وی افزود: نشر ققنوس، نگاه، هرمس،‌ مروارید،‌ ثالث، پیدایش، ایران‌شناسی،  شمع‌ومه، عصر رویش‌، کتاب الکترونیک ایران، خانه هنرمندان،‌ خانه فرهنگ و هنر گویا، پژوهشکده مطالعات فرهنگی وزارت علوم،‌ نحل،  نشر کامل،‌ انتشارات جمال، امیر‌کبیر، براق و سه آژانس ادبی تماس، پل و کیا در این دوره از نمایشگاه حاضر بودند. همچنین اتحادیه ناشران و کتاب‌فروشان تهران، انجمن فرهنگی ناشران کتاب دانشگاهی، انجمن زنان ناشر به نمایندگی از زنان ناشر، مجمع ناشران انقلاب اسلامی و مجمع ناشران دفاع‌مقدس نیز به عنوان تشکل‌های نشر در غرفه ایران حضور داشتند.

 این مقام مسئول ادامه داد: در بخش کودک و نوجوان نیز با انصراف انجمن ناشران کودک و نوجوان که سال گذشته اتفاق افتاد، انجمن نویسندگان کودک و نوجوان غرفه این بخش را اداره کرد؛ بنابراین برای تشکل‌ها و ناشرانی که علاقه‌مند دریافت استند به‌صورت مستقیم بودند، امکاناتی مانند فضای برگزاری نشست‌ها و غرفه در اختیار آن‌ها قرار گرفت. 
  
هزینه ساخت غرفه ایران در مقایسه با گذشته

شهرام‌نیا در تشریح هزینه‌های ساخت غرفه جمهوری اسلامی ایران در نمایشگاه فرانکفورت اظهار داشت: غرفه جمهوری اسلامی ایران جزو ارزان‌ترین غرفه‌های این دوره بود و با همکاری شرکتی از شرق اروپا طراحی شد. هزینه ساخت این غرفه براساس اسناد موجود در موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی، کمتر از هزینه ساخت غرفه سال 91 و به‌طور تقریبی برابر با نصف هزینه غرفه پنج سال پیش بود.
  
شهرام‌نیا با رد تصور برخی مبنی بر حمایت مالی موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی از ناشران برای حضور در نمایشگاه فرانکفورت درباره مهمانان این دوره گفت: همه ناشران با هزینه شخصی در نمایشگاه حاضر شدند و مهیا کردن فضای حضور در غرفه، تنها حمایت موسسه از آن‌ها به حساب می‌آید که آن‌هم در ازای دریافت مبلغ اندکی از هزینه غرفه در اختیار آن‌ها قرار گرفت.
 
به گفته او ناشران خصوصی سه و ناشران دولتی پنج میلیون تومان برای حضور در فضای استند پرداخت ‌کردند. همچنین ناشران کودک‌ونوجوان نیز ملزم به پرداخت دومیلیون تومان برای حضور در غرفه بخش کودک بودند. آژانس‌های ادبی و تشکل‌ها، پولی پرداخت نکردند و بعضا حمایت هم شدند؛ به‌عنوان مثال هزینه‌هایی در حد هزینه خرید یک یا دو بلیط براساس نظر هیات مدیره موسسه پرداخت شد.
 
شهرام‌نیا با اشاره به حمایت موسسه از دو نویسنده برنده جوایز ادبی ادامه داد: موسسه همچنین از دو نویسنده برنده جایزه ادبی حمایت کرد به این ترتیب در حوزه بزرگسال از الهام فلاح، برنده جایزه پروین و‌ محمد‌رضا شمس برنده کتاب سال با پیشنهاد انجمن نویسندگان کودک و نوجوان در نمایشگاه حاضر شدند. برخی نویسندگان نیز با حمایت ناشران یا تشکل‌های نشر در نمایشگاه حاضر بودند و پشتیبانی موسسه از برخی نویسندگان در حد تهیه بلیط ورودی بود.

مدیرعامل موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ادامه داد: انتخاب خبرنگاران نیز از چهار سال پیش با غرفه‌کشی انجام می‌شود و دو نفر به‌صورت نیم‌بها و یک نفر به صورت تمام بها به این دوره از نمایشگاه اعزام شد.

هزینه‌ حضور ایران در نمایشگاه شصت‌ونهم

شهرام‌نیا در ادامه به جزئیات حضور تیم اجرائی اشاره کرد و گفت: از سوی  موسسه نمایشگاه‌ها سه نفر به‌عنوان مسئول اجرایی غرفه و با احتساب من، چهار نفر حضور داشتند و علاوه براین یک نفر نیز از سوی هیات مدیره حضور پیدا کرد. بنابراین یک گروه پنج نفری مسئولیت غرفه جمهوری اسلامی ایران را بر عهده داشتند. از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با مجوز وزیر محترم نیز سیدمحمد طباطبایی معرفی شد. یک نفر هم در حوزه  طرح گرنت در نمایشگاه حضور پیدا کرد. سایر افرادی که در غرفه ایران حضور داشتند با هزینه شخصی یا از سوی دستگاه  دیگری اعزام شدند، بنابراین تیم اعزامی معاونت فرهنگی و در واقع تیم دولت 6 نفره بود.

مدیرعامل موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی در تشریح هزینه‌‌کرد حضور جمهوری اسلامی ایران در نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت گفت: هزینه ساخت دکور 40هزار یورو، اجاره غرفه 75هزار یورو و هزینه داخلی نمایشگاه نیز10 تا 15هزار یورو تمام شد؛ بنابراین در مجموع بین 120 تا 130هزار یورو بودجه برای این حضور هزینه شده که البته عده‌ای معتقدند این هزینه اصراف است.

نشست‌های داخل غرفه و حاشیه‌ها

مدیر غرفه جمهوری اسلامی ایران در نمایشگاه کتاب فرنکفورت درباره برگزاری نشست‌های غرفه ایران نیز توضیح داد: نشست‌‌ها در این دوره از سوی تشکل‌ها یا ناشران اداره شد؛ به‌عبارت دیگر موسسه نشستی برگزار نکرد و فقط زمان‌بندی آن‌ها را بر عهده داشت؛ بنابراین با مکاتبه با ناشران نشست‌‌های پیشنهادی را دریافت کردیم و حتی برنامه‌ریزی برای حضور مخاطبان نیز از سوی ناشران انجام شد.
 
به گفته شهرام‌نیا،‌موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی تنها متولی برگزاری برنامه «روز ایران» بود. رایزنی جمهوری اسلامی در آلمان نیز چند برنامه را پیش‌‌بینی کرده بود و چند برنامه نیز به برنامه‌های موسسه اضافه کرد؛ به‌عنوان مثال تغزیه که چند بار تکرار شد از سوی رایزنی پیشنهاد شده بود و البته از ابتدا قرار بر اجرای این برنامه نبود.

مدیرعامل موسسه نمایشگاه‌‌های فرهنگی ایران در واکنش به برخی اظهار نظر‌های غیرمنصفانه رسانه‌ای درباره حضور ایران در این دوره از نمایشگاه گفت: واقعیت این است که رئیس نمایشگاه بلونیا، رئیس اتحادیه ناشران ایتالیا، رئیس نمایشگاه کتاب پاریس، بوداپست فرانکفورت،‌‌ رئیس و بعضی اعضای انجمن نویسندگان ایتالیا، رئیس اتحادیه جهانی ناشران، معاون وزیر فرهنگ ترکیه و بلژیک، مدیر انتشارات اتاوای کانادا، مجری طرح گرنت ترکیه و آلمان، پرفسور کنعانی، ایرانی مقیم آلمان، سرویراستار انتشارات آمازون، معاون وزیر فرهنگ ارمنستان،‌ رئیس بنیاد کتاب فرانسه ازجمله شخصیت‌های مطرح بین‌المللی بودند در قالب نشست‌ها و برنامه‌های مختلف، در غرفه جمهوری اسلامی ایران حاضر شدند.

طرح گرنت و آمار قراردادها

شهرام‌نیا در بخش دیگری از سخنان خود به مثبت بودن عملکرد طرح گرنت در نمایشگاه فرانکفورت شاره کرد و افزود: تصویب طرح گرنت از اقدامات ارزشمند معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوره جدید است و به نظر می‌رسد این طرح نوپا حضور موفقی را در نمایشگاه فرانکفورت تجربه کرده باشد.

مدیرعامل موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی در تشریح دستاورد‌های اقدامات معاونت فرهنگی در معرفی طرح گرنت اظهار داشت: مطابق با اطلاعات موجود، در این دوره از نمایشگاه فرانکفورت 10 مورد از توافقات فروش رایت به قرارداد قطعی رسید و پیش‌نویس 50 مورد دیگر امضا شد. این در شرایطی است که ایران هنوز به کنوانسیون جهانی برن نپیوسته و با این وجود این حجم قرارداد، دستاورد خوبی به حساب می‌آید.

ادامه گزارش این میزگرد، متعاقبا منتشر می‌شود.

خیانت‌های همسر آگاتا کریستی دلیل خلق خانم مارپل

آگاتا کریستی، نویسنده مطرح آثار جنایی با خلق شخصیت «خانم مارپل» انقلابی در دنیای ادبیات پلیسی ایجاد کرد. حال کتاب «آگاتا کریستی و خانم مارپلِ رند» که چندی پیش در انگلستان منتشر شده، فاش می‌کند که خیانت‌های همسر اول کریستی موجب خلق این کارگاه محبوب شده است.

1396/08/08

جزئیات خبر

tamoxifen citrate

tamoxifen uk smpc read here tamoxifen dosage

amitriptyline 50mg

amitriptyline 50mg blog.pragmos.it amitriptyline without prescription
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از دیلی‌میل، پیتر کیتینگ در کتاب «آگاتا کریستی و خانم مارپلِ رند» ادعا می‌کند که ملکه جنایت پس از مشکلات فراوانی که با همسر اولش، آرچی کریستی داشت شخصیت خانم مارپل را خلق می‌کند.
 
خیانت‌های همسر کریستی در نهایت به جدایی این دو در سال 1928 انجامید. کریستی هیچ‌وقت در مصاحبه‌هایش درباره بی‌وفایی همسرش سخن نگفت، اما پاراگراف‌های زیادی درباره عشق و خیانت نوشت. در داستان‌های او بسیاری از قتل‌ها به دلیل جاذبه جنسی رخ می‌دهد. ماجراهای پلیسی کریستی پر از مردان و زنانی است که به دلیل زیبایی زیاد به هم جذب شده، رفتارهای افراطی از خود بروز داده و به افراد مظلوم و بی‌گناه اطراف خود بی‌تفاوت می‌شوند.
 
کیتینگ معتقد است حسادت، خفت و ناراحتی از احساساتی بود که کریستی پس از خیانت‌های همسرش دچار آن‌ها شد و پس از آن با داستان‌های زیادی روبه‌رو می‌شویم که خانم مارپل از عاشقان بی‌وفا، روابط سطحی، طلاق، و سختی اعتماد به خواستگاران برای خواننده روایت می‌کند.
 
جین مارپل در واقع تصویر آرمانی آگاتا کریستی از یک زن خوب است و عقاید خود نویسنده از زبان خانم مارپل بیان می‌شود. تنها تفاوت این دو در نحوه تشکیل زندگی خانوادگی است. مارپل تصمیم می‌گیرد تنها زندگی کند و به کسی دل نبندد اما خود کریستی برای بار دوم با مکس مالوین، باستان‌شناس انگلیسی ازدواج کرده و رابطه‌ای را برقرار می‌کند که اصلاً از ویژگی‌های روابط زناشویی برخوردار نبود. این دو مانند دو دوست یا حتی خواهر و برادری مهربان تا آخر عمر آگاتا کریستی در کنار هم زندگی کردند و به نظر می‌رسد اتفاقات ازدواج اول کریستی سبب شد او به همین رابطه آرام و بی‌دردسر و حتی بدون جاذبه راضی شود.
 
«آگاتا کریستی و خانم مارپلِ رند» به خواننده یادآوری می‌کنند که خالق «قتل در قطار سریع‌السیر شرق» از تخیل تاریک و خطرناکی برخوردار بود و در تمام زندگی در پی کشف این بخش از ذهن خود بود. کریستی در قرن بیستم داستان‌های جنایی-پلیسی می‌نوشت. این در حالی است که در همان دوره جیمز جویس و تی. اس. االیوت در حال تجربه اُسلوبی جدید در ادبیات بودند. جویس با نوشتن «اولیس» و الیوت با نگارش «سرزمین هرز» قانون‌های ادبی پیشین را در هم شکستند و قطعاً آگاتا کریستی نیز با حضور در مسیری متفاوت از این دو شکلی جدید به داستان‌های جنایی می‌داد. معماهای روانشناسانه و تأثیرگذار او با محوریت هرکول پوآرو و خانم مارپل سال‌ها ذهن خوانندگان و حتی بینندگان اقتباس‌های تلویزیونی را به خود مشغول کرده است و بی‌شک در آینده‌ای نزدیک او نیز در رده نویسندگانی چون جویس و الیوت به عنوان یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان دوره خود شناخته خواهد شد.
 
آگاتا کریستی خالق آثار جنایی چون «دشمن مخفی»، «راز قطار آبی»، «قتل در قطار سریع‌السیر شرق»،  «مرگ بر روی نیل»، «مصیبت بی‌گناهی»، «و سرانجام هیچ‌کس باقی نماند»، «جنایت خفته» و «اولین پرونده‌های پوآرو» است. او در سال 1976 میلادی و در سن 85 سالگی دار فانی را وداع گفت. آثار او پس از سال‌ها همچنان در میان خوانندگان و در بازار کتاب محبوب است و اقتباس‌های تلویزیونی و سینمایی زیادی از روی کتاب‌های جنایی‌اش تولید شده است. تقریباً همه آثار وی به زبان فارسی نیز ترجمه شده و در بازار کتاب ایران موجود است.

ارزیابی کارنامه قیصر امین پور در «روایت خون دل»

بزرگداشت قیصر امین پور با حضور مسجد جامعی و جمعی از شعرا و نویسندگان در پنجمین نشست از سلسله نشست‌های صد سال ادبیات ایران صورت می‌گیرد.

1396/08/08

جزئیات خبر

buy abortion pill online usa

usa buy abortion pill read here abortion pill usa legal
 به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در دهمین سالروز خاکسپاری شاعر معاصر قیصر امین پور، مراسمی با عنوان «روایت خون دل» با سخنرانی احمد مسجد جامعی و جمعی از شعرا و نویسندگان در روز چهارشنبه دهم آبان ماه برگزار می شود.
 
در این مراسم که به همت گروه هنر انجمن اندیشه و قلم و با همکاری پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و با حضور سید ضیاءالدین شفیعی، سید احمد نادمی، حوریه شیخ مونسی، سید اکبر میرجعفری و سید هانی رضوی برگزار می شود ، کارنامه ادبی  قیصر امین‌پور مورد گفتگو و ارزیابی قرار خواهد گرفت.

انجمن اندیشه و قلم، در ادامه سلسله نشستهای پژوهشی صدسال ادبیات معاصر ایران، در سالگشت پرواز آن روشنای جان شعر و چراغ دیده و دل شاعران پس از انقلاب، نشست پنجم خود را به بررسی ابعاد و دامنه های این حضور برکت آفرین و بارآور در ادبیات و شعر ایران در بیش از سه دهه با حضور تنی چند از صاحب‌نظران و کارشناسان اختصاص داده است که محورهای این نشست عبارتند از:
1-  تاثیر قیصر امین پور در شکل گیری ساختار و هویت شعر پس از انقلاب
2- ویژگیهای شعر جنگ قیصر امین پور و تفاوت آثار وی  نسبت به دیگر شاعران
3- شعر قیصر در آینه زمان:( بررسی تحول و تکامل ذهن و زبان شعری قیصر در امتداد سه دهه پس از انقلاب)
4- تاثیر  و پشتوانه های دانش آکادمیک و روحیه نقادی و پژوهشگری قیصر در اصلاح و ساماندهی جریان شعر پس از انقلاب
5- آثار مکتوب قیصر در حوزه نقد، پژوهش و تحقیق ادبی
6- شعر قیصر در افق ادراک و حافظه شعری سه نسل از مردم این سرزمین
7- تکامل هندسه ادراک شاعرانه قیصر در دهه آخر عمر و شاعری اش
8- تعامل، تبادل و توازن «سنت» و «نوآوری» در شعر قیصر
 
این مراسم ساعت 16روز چهارشنبه دهم آبان در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی واقع در خیابان ولیعصر، نرسیده به میدان ولیعصر، خیابان دمشق، پلاک 9 برگزار می گردد و حضو برای عموم علاقمندان و خبرنگاران رسانه ها آزاد است.

یوسی آدلر اولسن، پرفروش‌ترین نویسنده دانمارک در نمایشگاه کتاب بلگراد

در بزرگترین نمایشگاه کتاب صربستان که با تمرکز بر ادبیات زبان آلمانی و با شعار «کلید دست کتاب­‌هاست» افتتاح شد، یوسی آدلر اولسن، نویسنده دانمارکی به معرفی آثارش می­‌پردازد.

1396/08/01

جزئیات خبر

amoxicillin without prescription

amoxicillin without prescription website buy amoxicillin without prescription
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در بزرگترین نمایشگاه کتاب صربستان که با تمرکز بر ادبیات زبان آلمانی و با شعار «کلید دست کتاب­‌هاست» افتتاح شد، یوسی آدلر اولسن، نویسنده دانمارکی به معرفی آثارش می­‌پردازد. آدلر اولسن که به کتا‌‌ب‌های جنایی‌­اش شهرت دارد و جوایز متعددی برای آثارش دریافت کرده، در شصت و دومین نمایشگاه بلگراد حضور دارد تا مستقیما با مخاطبان خود دیدار کند.

این نویسنده که در جوانی در گروه‌­های پاپ کشورش گیتار می‌نواخت، تا پیش از بیست و چهار سالگی که شروع به نوشتنِ ادبیات غیرداستانی کرد، موفق به اخذ مدارک تحصیلی در رشته‌های پزشکی و جامعه­‌شناسی شد و همزمان با نوشتن به ساختن فیلم پرداخت. او در سال نود و پنج و در سن چهل و پنج سالگی به صورت تمام وقت شروع به نوشتن رمان کرد. کتاب­‌های او تا کنون به بیش از چهل زبان ترجمه و منتشر شده است. جز دانمارک، رمان‌های او بارها و بارها در کشورهای نروژ، آلمان و هلند، اتریش، ایسلند، فرانسه، اسپانیا و... در صدر پرفروش‌­ها بوده و نیویورک تایمز به تکرار نام این نویسنده در فهرست پرفروش‌هایش عادت دارد.

از معروف‌­ترین آثارش که به پرده سینما نیز راه یافته می­‌توان به نگهبانِ دلایلِ گمشده اشاره کرد که در سال 2007 نوشته شده است. دو فیلم غایب (2014) و  توطئه‌­ی ایمان (2016) نیز از آثار او اقتباس شده‌­اند. او برای کتاب زنی در بورت جایزه بزرگ خوانندگان مجله ال را در سال 2012 دریافت کرد و در سال 2013 نامزد جایزه ایمپک دوبلین شد.

از این نویسنده تا کنون هیچ کتابی به زبان فارسی برگردانده نشده است.

ترجمه مجموعه «شاهنامه برای کودکان» به زبان ارمنی

محمدرضا یوسفی، مولف مجموعه «شاهنامه برای کودکان» از ترجمه 10 جلد از این مجموعه به زبان ارمنی خبر داد.

1396/08/01

جزئیات خبر

buy prednisolone liquid

prednisolone weight gain

buy low dose naltrexone canada

naltrexone buy uk read here buy naltrexone without prescription
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،محمدرضا یوسفی، نویسنده و پژوهشگر پیشکسوت ادبیات کودک و نوجوان و مولف مجموعه «شاهنامه برای کودکان» از ترجمه 10 جلد از این مجموعه به زبان ارمنی خبر داد و گفت: برای ترجمه این کتاب‌ها در حال مذاکره با ناشر ارمنی در کشور ارمنستان هستیم و به زودی ترجمه آنها آغاز می‌شود.
 
یوسفی در این‌باره توضیح داد: از مجموعه شاهنامه برای کودکان تا به حال 56 جلد از سوی انتشارات خانه ادبیات منتشر شده است و سایر جلدها نیز به‌تدریج منتشر خواهد شد. از بین این 56 جلد 10 جلد برای ترجمه به زبان ارمنی انتخاب شده است که عبارتند از «اولین پادشاه جهان»، «رزانه دختر گندم»، «اسب‌های رام‌نشدنی»، «نخستین نوروز جهان»، «سلم تور و ایرج»، «مردی برای صلح»، «مادران رستم»، «نام و نشان مهر»، «سودابه و سیاوش» و «رستم و سهراب».
 
این نویسنده و پژوهشگر ادبی در ادامه بیان کرد: این 10 عنوان کتاب از شاهنامه پیش از این با ترجمه جاوید میرزایف و ویرایش لیلا لاهوتی از سوی ناشر ایرانی فعال در روسیه به نام «صدرا» به زبان روسی ترجمه و منتشر شده‌اند که به‌عنوان کتاب سال روسیه در حوزه کودک نیز انتخاب شده‌اند.
 
وی درباره ترجمه این مجموعه به زبان‌های دیگر نیز گفت: خانه ادبیات درنظر دارد طی برنامه‌هایی، این مجموعه را به زبان‌های دیگری مانند مجارستانی ترجمه کند.
 
یوسفی درباره مجموعه شاهنامه برای نوجوانان نیز توضیح داد: تا به حال 64 جلد از مجموعه شاهنامه برای نوجوانان آماده شده که حدود 20 عنوان از آنها منتشر شده است و سایر جلدها نیز به‌تدریج منتشر خواهد شد.

لحظه به لحظه با نمایشگاه کتاب بلگراد

مراسم افتتاح شصت و دومین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب بلگراد با شعار «کلید در کتاب‌هاست» و با حضور نمایندگان کشورمان در صربستان کار خود را آغاز کرد.

1396/08/01

جزئیات خبر

 به گزارش خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) از بلگراد ـ مراسم افتتاح شصت و دومین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب بلگراد روز گذشته طی مراسمی با حضور رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در صربستان و موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سفرا، و نمایندگان برخی از کشور‌های اروپایی، آسیایی،‌ آمریکای شمالی  در سالن شماره یک نمایشگاه برگزار شد.    
 
همزمان غرفه  200 متری  چهار کشور‌های آلمانی زبان شامل آلمان، اتریش، سوئیس و لیختن‌اشتاین که مهمانان ویژه امسال نمایشگاه  بودند در جلوی صحنه اجرای مراسم افتتاح شد.

نمایشگاه امسال  با شعار «کلید در کتاب‌هاست»  در فضایی به مساحت 30 هزار مترمربع در حال برگزاری است. در این دوره 500 ناشر از صربستان  و 50 ناشر از کشورهای دیگر حضور دارند؛ ازجمله کشورهای شرکت‌کننده می‌توان از آلمان، اتریش، ایران، سوئیس، لیختن‌اشتاین، آنگولا، روسیه، بلاروس، بوسنی و هرزگوین، هند، ژاپن، کانادا، چین، مقدونیه، رومانی، ترکیه، اوکراین، کرواسی، مونته‌نگرو، چک و امارات متحده عربی نام برد.

کشورمان نیز در این نمایشگاه در غرفه‌ای به مساحت 75 متر و با حدود 550 کتاب به فارسی، انگلیسی و صربی همراه با  صنایع دستی مرتبط با نوشتن و نیز کارگاه‌های خوشنویسی و تصویرگری کتاب شرکت دارد. از ایران 10 نویسنده، هنرمند و نماینده ناشران در نمایشگاه کتاب بلگراد حضور دارند و قرار است برنامه‌های متنوعی در آن اجرا شود و  احتمالا تفاهم‌نامه‌هایی با برخی از ناشران امضا شود.

فردا؛ آخرین مهلت ارسال اثر به جشنواره کتاب و رسانه

آخرین مهلت ارسال اثر به شانزدهمین دوره جشنواره کتاب و رسانه است دو م آبان‌ماه اعلام شد.

1396/08/01

جزئیات خبر

abortion pill usa legal

abortion pill kit blog.keylink.rs usa buy abortion pill
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) به نقل از روابط عمومی خانه کتاب، ستاد برگزاری بیست و پنجمین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران، شانزدهمین جشنواره کتاب و رسانه را با هدف توجه بیشتر به کارکردهای رسانه در حوزه کتاب همزمان با هفته کتاب برگزار خواهد کرد. در این جشنواره با بهره‌گیری از دانش و تجربه فعالان خبره دو حوزه رسانه و کتاب، آثار رسانه‌ای انتشار یافته در زمینه کتاب و نشر بررسی می‌شود.
 
براساس فراخوان اعلام شده، شانزدهمین دوره جشنواره کتاب و رسانه در بخش ‌رسانه‌های نوشتاری (روزنامه‌ها، نشریات، خبرگزاری‌ها و سایت‌های خبری) شامل خبر، گزارش، مقاله (یادداشت، سرمقاله، تفسیر و تحلیل و نقد) و گفت ‌وگو، و بخش رسانه‌های دیداری و شنیداری (تلویزیون و رادیو) شامل گزارش (با حداکثر زمان 4 دقیقه)، گفت‌وگو (با حداکثر زمان 60 دقیقه)، برنامه‌های ترکیبی (با حداکثر زمان 90 دقیقه) و بخش عکس (تک عکس و گزارش تصویری با حداکثر 10 عکس) برگزار می‌شود.
 
آثاری که در فاصله اول مهر 1395 تا پایان شهریور 1396 در رسانه‌ها منتشر شده‌اند، می‌توانند به دبیرخانه جشنواره ارسال شوند. آثار ارسالی باید در یکی از رسانه‌های دارای مجوز در تهران یا شهرستان  منتشر شده ‌باشد. هر فرد می‌تواند حداکثر در دو رشته شرکت کند و در هر رشته، حداکثر سه اثر خود را ارسال کند. در بخش رسانه‌های دیداری و شنیداری، ارائه گواهی پخش اثر با قید تاریخ پخش که به امضای مدیر خبر یا مدیر پخش شبکه رسیده باشد، الزامی است.
 
متقاضیان شرکت در جشنواره تا پایان وقت اداری دوم آبان ماه 1396 فرصت دارند در بخش رسانه‌های نوشتاری، هر اثر خود را در قالب سه نسخه pdf  یا سه نسخه اسکن شده و در بخش رسانه‌های دیداری، شنیداری و بخش عکس هر اثر خود را بر روی سه لوح فشرده به همراه مشخصات فردی شامل (نام و نام خانوادگی، کدملی، شماره تماس، نشانی محل سکونت و...) و مشخصات اثر شامل (عنوان اثر، رسانه، بخش، رشته) به دبیرخانه جشنواره واقع در تهران، خیابان انقلاب، بین فلسطین و برادران مظفرجنوبی، پلاک 1080، طبقه دوم، روابط عمومی خانه کتاب ارسال کنند.
 
لازم به ذکر است علاقه مندان به شرکت در بخش رسانه‌های نوشتاری  می‌توانند آثار خود را از طریق پست الکترونیک ketabresaneh@ketab.ir به دبیرخانه جشنواره ارسال کنند.
 
آیین اختتایمه شانزدهمین دوره جشنواره کتاب و رسانه و معرفی برگزیدگان همزمان با بیست و پنجمین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران در آبان 1396 برگزار می‌شود.

زنان به دنبال یافت جایگاهی برای نقد ادبی/ دو سوم نویسندگان دنیا مرد هستند

تحقیقات نشان می‌دهد زنان نقش کم‌رنگ‌تری نسبت به مردان در دنیای ادبیات و رسانه دارند. تحقیقات حاکی از این است که مردان دو سوم نویسندگان دنیا را تشکیل می‌دهند اما در حوزه نقد زنان پیشرفت چشمگیری را داشته‌اند.

1396/07/30

جزئیات خبر

به نقل از گاردین، تحقیقات سالیانه مؤسسه «زنان در ادبیات» نشان می‌دهد دو سوم آثاری که در جهان منتشر می‌شود توسط مردان نوشته شده و اکثرا منتقدان آنها را نیز مردان تشکیل می‌دهند.
 
به نظر می‌رسد رسانه‌های جمعی به اندازه کافی نویسنده زن به دنیا معرفی نمی‌کند. مؤسسه «ویدا» - زنان در ادبیات و هنر- هر ساله تحقیق جدیدی درباره حضور نویسندگان و آثار منتشرشده نویسندگان در مجلات و مقالات انجام و نتایج آن را منتشر می‌کند. تحقیق جدید آنان نشان می‌دهد دو سوم نویسندگان و منتقدانی که درباره آثار نویسندگان مطلب می‌نویسند مرد هستند. امسال دومین سالی است که این مؤسسه علاوه بر جنسیت به قومیت نویسندگان نیز توجه می‌کند.
 
بر اساس این بررسی جدید مجله «نقد کتاب لندن» بیشترین درصد مردان را در خود جای داده است. زنان 18 درصد از منتقدان و 26 درصد از نویسندگان ذکرشده در این مجله را تشکیل می‌دهند و این درصد از اولین تحقیق مؤسسه «ویدا» در سال 2010 تاکنون دچار تغییر نشده است.
 
مجلات دیگر شرایط بهتری دارند. مجله «نیویورک‌تایمز» هر ساله پیشرفت زیادی در افزایش زنان به دست آورده است و نویسندگان زنی که در این مجله مقاله می‌نویسند در حال حاضر 44 درصد هستند. زنان در مجله «گرانتا» از سال 2010 تاکنون برای اولین بار توانستند نسبت به مردان پیشی بگیرند. 38 درصد نویسندگان و خبرنگاران مجله «تایمز» زنان هستند اما فقط 29 درصد از نقدها درباره نویسندگان زن است.
 
مؤسسه «ویدا» طی بیانیه‌ای اعلام کرد: «این مؤسسه خود را موظف به آگاه کردن مردم و افزایش علاقه آنان به نویسندگان اقلیت و زنان می‌داند و به نظر می‌رسد جنگی نامرئی علیه زنان در حوره نشر و رسانه وجود دارد. امیدواریم پس از پایان سال 2017 و بررسی اتفاقات آن پیشرفتی در حوزه زنان در این عرصه ایجاد شود.»

شب هوشنگ ابتهاج در دانشگاه کلگری کانادا برگزار شد

بزرگداشت هوشنگ ابتهاج، اولین مراسم از سلسله جلسات «شب های بخارا در کلگری» برگزار شد.

1396/07/30

جزئیات خبر

ه گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) دانشجویان دانشگاه کلگری شامگاه پنجشنبه 19 اکتبر مراسمی در بزرگداشت هوشنگ ابتهاج برگزار کردند.
این مراسم نخستین جلسه از سلسله جلسات «شب های بخارا در کلگری» است که به همت انجمن دانشجویی کتابخانه پارسی کلگری و با هماهنگی نشریه ی بخارا برگزار می‌شود.
در این مراسم محمد منصوری، مسئول کتابخانه ی فارسی، ضمن تشکر از استقبال شرکت کنندگان و زحمات داوطلبان برگزاری، هدف اصلی «شب های بخارا در کلگری» را نکوداشت نام بزرگان شعر و ادب در اذهان ایرانیان ساکن شهر عنوان کرد. 



در ادامه آنا امانی، دبیر کتابخانه ی پارسی به معرفی فعالیتهای این مجموعه ی دانشجویی پرداخت.
شب‌های بخارا در کلگری با پخش پیام صوتی علی دهباشی سردبیر نشریه ی بخارا به شرکت کنندگان در مراسم آغاز شد.
وی در این پیام از برگزاری مراسم تجلیل از شاعر بلند آوازه ی معاصر اظهار خرسندی کرد و بر عظمت اشعار و جایگاه منحصر به فرد ه.ا. سایه در ادبیات معاصر تأکید کرد.
مراسم پس از مرور ادوار مختلف زندگی هوشنگ ابتهاج توسط ستاره شریفیان از داوطلبین کتابخانه پارسی، با نمایش برش هایی از فیلم بزرگداشت هوشنگ ابتهاج در شبهای بخارا، شامل سخنرانی سیمین بهبهانی، یلدا ابتهاج، پوری سلطانی و شهرام ناظری ادامه یافت. سپس گلچینی از آواز تصنیف های منسوب به سایه پخش شد. مراسم با اجرای سه تار توسط محمدرضا قلی زاده خاتمه یافت.

چندخطی از حضور در نمایشگاه کتاب فرانکفورت 2017-10-21

چندخطی از حضور در نمایشگاه کتاب فرانکفورت 2017-10-21

1396/07/30

جزئیات خبر

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-شیوا مقانلو: فرانکفورت شهر کوچکی است با بی­‌شمار برج مدرن و سر به فلک­‌کشیده که اکثرا بانک و دفاتر مالی­اتی هستند که پشت پنجره­‌‌های مرموزشان تصمیمات اقتصادی کلان جهانی گرفته می­‌شود| با بی­‌شمار اتومبیل آخرین مدل وطنی که در خیابان‌­های نه چندان زیاد شهر ویراژ می‌­دهند| و بالاخره با یک نمایشگاه کتاب بزرگ و معروف کتاب که مایه‌ی فخر شهر و حتی کشور است| آنقدر که گرچه مثل نمایشگاه عجیب تهران جای فروش کتاب نیست اما دو روز آخر جماعت زیادی از مردم عادی تنها برای دیدن کتاب­‌ها و نوشتن مشخصات‌شان و تماشای فضا و احیانا خرید از برخی غرفه­‌های دست و دل بازتر به نمایشگاه می­‌آیند؛ آنقدر که وقتی به مردم عادی توی اتوبوس می­‌گویی "می­روم بوک­ فیر" خیلی جدی اصرار دارند تلفظ درستش را به تو یاد بدهند و آنقدر روی از ته حلق ادا کردن "بوخ ماسه" با تو تمرین می­‌کنند تا این رویداد جهانی را با نام آلمانیش ادا کنی| رویدادی که سال دیگر به  رقم غبطه­‌برانگیز و دست­‌نیافتنی 70 سال برپائی منظم خواهد رسید.

 

من همراه تیم نویسندگان و مترجمان انتشارات بین­‌المللی "شمع و مه" و با حمایت این نشر در نمایشگاه حاضر بودم و دلگرم و هیجان‌زده از حضور گروهی از دوستان ناشر و نویسنده که خیلی‌­هاشان وزنه­‌های ادبیات ایران| در حوزه­‌های مختلف‌اند. همه­‌مان| در استندهای کنار هم| در غرفه­‌ی فیروزه­‌ا‌ی‌رنگ و ملی ایران جمع بودیم و یا فعالیت­‌های شخصی‌مان در پیدا کردن ناشران خارجی و عقد قرارداد را دنبال می­‌کردیم  یا در نشست­‌های تخصصی طراحی‌شده از سوی موسسه­‌ی نمایشگاه­‌های فرهنگی ایران – بانی و مجری این حضور – شرکت داشتیم.

حضور 2017  ایران بی‌شک گرم و پرتعداد بود که حتما علاقمندان شرح و عکس­‌های روز به روزش را همزمان در خبرگزاری­‌های مختلف دنبال کرده‌اند و نیازی به ارائه­‌ی اطلاعات آماری بیشتر نیست. مثل هر رخدادی حتما شایدها و بایدهایی هم بود که برطرف‌شدن‌‌شان حضورهای آتی را خوشرنگ‌­تر می­‌کند؛ اما به نظرم پررنگ­‌ترین نکته در دستاوردهای موسسه­‌ی نمایشگاه­‌های فرهنگی همان هم­خانه کردن معنوی ناشران و نویسندگان مختلف و شخصیت­‌های حقیقی و حقوقی­‌ای بود که بی­‌شک تفاوت­‌های سلیقه‌­ای و عقیده­‌ای مشخصی در منش و آرا و رویکردهای حر‌ف‌ه­ای خود دارند و شاید با قضاوت‌­ها و داور‌ی­‌های مختلفی هم از بیرون و درون روبه‌رویند| اما حالا همه‌­شان با صرف هزینه­‌های نه اندک سفر و صرفا با نیت واحد شناساندن ادبیات و کتاب ایرانی به مخاطبان خارجی همسایه شده بودند| چه آن­ها که سال‌هاست خبره­‌ی این کار اند و چه تازه­‌کارترهای این مسیر.
البته که هنوز در دامنه­‌ی کوه حضوریم| سینه­‌کش‌­هایش مانده| قله که بسیار دور| خیلی آداب جهانی‌شدن را تازه داریم یاد می­‌گیریم| راه دور و شلوغ است| ما هم زیاد دور خودمان چرخیده‌ایم| نمی­‌شود به سادگی گفت نقطه­‌ی عزیمت همنوردان کجاست.     
    
این تلاش طبعا و مثل هر فعالیت دیگری که برای گذران زندگی انجام می­‌دهیم| سویه­‌های تجاری و مالی هم دارد و اصلا برای حضور حرف‌ه­ای در این بازارِ بی­‌تعارف جهانی باید به ابعاد مالی ماجرا توجه بسیار کرد| اما تفاوت مهمش با بیزینس‌­های دیگر در دستاورد  اول و اصلی‌اش یعنی  اعتلای نام ایران و ارج بیشتر بخشیدن به فرهنگ و هنر نخبه­‌ای است که شاید کمتر از راه کتاب مطرح شده باشد. همین افزایش حس اعتماد میان بخش‌های دولتی و خصوصی دست­‌اندر کار کتاب| همین تاتی­‌تاتی‌کردن مائی که باید در این تالار شلوغ جائی پیدا کنیم| همین غرفه داشتن در رخدادی که بزرگترین و پرنام­‌ترین نویسنده‌های زنده­ ی جهان را میزبان می­‌شود| همین­ گیجی روستائی­‌وارِ منِ نویسنده­‌ی ایرانی در شهر فوق مدرن ادبیات جهانی با ان همه قواعد و ضوابط جدی و محکم| همین‌­ها خوب است.
 

اصلا همین که رئیس اتحادیه­‌ی بین‌­المللی ناشران می­‌آید و به صنعت نشر ایران اعتراض می­‌کند که چرا کپی‌­رایت را رعایت نمی­‌کنیم و ترجمه­‌هایمان طبق قوانین جهانی دزدی محسوب می­‌شود| خوب است. تا به آدم برنخورد| تغییر روش نمی­‌دهد. من شخصا و قویا موافق اجرای قوانین کپی‌­رایت در حیطه­‌ی کتاب هستم| می­‌دانم نمی­‌شود در تمام سطوح نرم­‌افزاری و سخت­‌افزاری در کشور این قانون را پیاده کرد اما در حوزه­‌ی کتاب به نظرم اگر ناشری دویست دلار پول خرید حقوق کتابی را ندارد و اگر مترجمی توانایی اثبات و معرفی خودش به به ناشر اصلی و خارجی را| طبیعتا در بازار لاجرم آینده جائی نخواهند داشت. در همین سفر| باز هم| با برخی دوستان ناشر و نویسنده صحبت­‌هایی در گرفت که کاش وزارت ارشاد که این اواخر حرکت­‌های مثبت و بهتری نسبت به قبل داشته| قانونی بگذارد تا اگر ناشری توانست کپی رایت کتابی را بگیرد (و طبعا بنگاه­‌های خارجی هم به همین راحتی و به هر اولین پیشنهاد رایت نمی­‌فروشند) دیگر به ترجمه­‌ی بعدی با ناشر و مترجم دیگر را اجازه­‌ی انتشار ندهند تا هم وضع داخل از این آشفتگی درآید و هم حضور خارجی خجالت کمتری ممکن باشد.
 

ما با خیلی از کشورهای همسایه اینجا هم همسایه بودیم. روسیه و ترکیه و برخی کشورهای اروپای شرقی نزدیک‌ترین­‌ها بودن و به نظرم از نظر غرفه­‌آرایی و هم‌سطح و هم‌جا بودن گروه­ ناشران‌شان طراحی فضای بهتری داشتند. ناشران عربی همراه فرانسوی­‌ها - مهمانان ویژه­‌ی امسال فرانکفورت – طبقه‌­ی بالا بودند و بریز و بپاش‌­های نمایشی اینجا هم مشهود بود. ناشران انگلیسی زبان – اکثرا آمریکائی و انگلیسی - هم در سالن دیگری مستقر شده بودند. همین فیزیک بیرونی و غرفه­‌آرائی هم اصل مهمی بود. هر کاری باید ویترین چشمگیری داشته باشد| در شان و مناسب. روس‌­ها به سادگی عکس نویسندگان بزرگ و جهانی‌شان را در ابعاد بزرگ به بالای دیوارها  آویخته بودند و آمریکائی­‌ها عکس جلدهای کتاب های مطرح‌شان را به شکل برجسته و سه بعدی و نئونی در دیوار­ها نمایش می­‌دادند. غرفه­‌های کوچک شخصی هم هر کدام تزئینی مناسب احوال داشتند.
این تنوع و جلوه­‌گری ظاهری نه فقط در غرفه­‌های که در ظاهر شرکت‌کننده­‌ها هم مشهود بود: طبق رسمی هر ساله| دو روز آخر نمایشگاه به مبدل پوشان اختصاص داشت| یعنی جوانانی که لباس­‌های شخصیت‌­های معرف کتاب‌ها و انیمه­‌ها و مانگاها و فیلم‌­ها و سریال­‌های محبوب را با رعایت ظریف­‌ترین و دقیق­‌ترین جزئیات پوششی و آرایشی به تن کرده بودند و در حیاط­‌ها و سالن‌­ها می­‌چرخیدند و چنان محیط فانتزیی و تخیلی­‌ای خلق کرده بودند که هر طرف سر می­‌چرخاندی حس می­‌کردی داخل یک کتاب یا فیلم معروف شده‌ای؛ کارشان را هم خیلی جدی گرفته بودند و در مقابل تقاضاهای عکاسی با دقیق ژست پایه­‌ی هر شخصیت را اجرا و آنقدر صبر می­‌کردند تا عکاس بهترین زاویه را پیدا کند. این اهمیت جایگاه کاراکترهای خیالی – کاراکترهایی که همگی از خطوط کتاب­‌ها و فیلمنامه­‌ها می­‌آیند- و آنقدر جدی وارد زندگی مردم شده‌اند| بسیار غبطه‌­انگیز بود. به نظرم می­‌شود چنین رسمی را با رعایت اصول اخلاقی و عرفی که همه­‌مان واردیم| در نمایشگاه کتاب تهران هم داشت؛ البته بعد از این که به مکان درست و ثابت و درخوری برای نمایشگاه برسیم و بحث فروشگاه بودنش هم حل شود| و اصلا بشینیم حساب کنیم چند کاراکتر مشهور و ماندنی از کتاب­ها و فیلم­‌های ایرانی داریم که بچه‌­ها لباس­‌هایشان را بپوشند و ...  رویایش ولی دیدنی است.
 

حرف دیدنی­‌ها شد. در فرانکفورت همه­ ی دیدنی‌ها دوطرف رود مسحورکننده و پرشکوه ماین متمرکز است:
چه بخواهید در پیاده­ روهای خلوت مشرف به رود قدم بزنید| چه روی چمن­‌های باطروات اطرافش لم بدهید| چه سوار قایق­‌های تفریحی سیاحتش کنید و چه در کافه­‌ها و رستوران­‌های کوچه­‌های اطراف چیزی بخورید. البته اکتبر برای تمام این­ها فصل سردی است – سرد حتی برای خودشان| چه رسد به ذائقه­‌ی پوست ما ایرانی­‌ها- اما انگار قدم ما سبک بود و به قول خود اهالی "اکتبر طلائی" بعد از چند سال برگشته و هوا غیرمنتظره گرم و دلچسب و قدم­‌زدنی شده بود. و البته که یکی از اصلی­‌ترین سرزدنی­‌هایی که لابلای وقت تنگ و برنامه های فشرده­‌ی نمایشگاه باید می­‌رفتم خانه- موزه­‌ی گوته بود.

آن اتفاق ادبی که امروز| در سال 2017| و با این ابهت در فرانکفورت رخ می­‌دهد| ریشه در چنین خانه­‌ها و تاریخ‌­هایی دارد: هم تاریخِ زیست یک نویسنده و هم احترام و تواضعی که نثار آن نویسنده و زیستنش می‌‌شود. این که فرانکفورت پایتخت کتاب اروپاست| و این که مردمش چنین جدی و متمرکز پول می­‌دهند و بلیط می­‌خرند و به نمایشگاه می­‌آیند| ادامه­‌ی همان تفکر و سنتی است که بیش از 200 سال پیش پرورش­‌دهنده‌­ی شاعر و نویسنده­‌ی گرانقدری به نام یوهان ولفگانگ گوته بوده و امروز هم نام و یاد و جزئیات زندگیش را آنقدر با احترام حفظ می­‌کند.
این خانه – که گوته تنها بخشی از عمرش را در آن سپری کرده- یک عمارت اربابی و باشکوه چهارطبقه بود با اتاق­‌های بسیار که هریک با رنگ و دکوری متفاوت| زیبا و ساده و پرروح| تزئین شده بودند.

 


آنجا می­‌شد راحت به آشپزخانه­‌اش سرک کشید و قابلمه­‌ها و شیرجوش­‌های مسی براق را دید| یا در اتاق مخصوص اجرای تئاتر عروسکی چرخید| یا پشت پیانو و تخته نرد و شطرنج گرانبهایش ایستاد و تحسین‌شان کرد| یا ظرافت و شکوه پرده­‌های اطلس و مخمل و مبل­‌های متعدد  آبنوسی را ستود| جلوی کتابخانه­‌ی معظم و کتاب­‌های قطور و مندرسش از نفس افتاد| سرویس‌­های ظریف چایخوری را با بانوی پشتشان مجسم کرد| تابلوهای بسیار و زیبا را سیر کرد و از پنجره‌ها برای برگ­‌های باطروات حیاط دست تکان داد| و حتی در نهایت مثل من اختیار نگه‌داشتن اشک را از دست داد و تومان از شوق و غبطه گریست که این ملت چطور قدر نویسنده­‌شان را دانسته‌اند و با چنگ و دندان زنده‌نگهش داشته‌اند. بله| نمایشگاه کتاب فرانکفورت بیش از 200 سال قدمت دارد.

استاد تاریخ دانشگاه ساندیاگو از منصوره اتحادیه می‌گوید

بزرگداشت منصوره اتحادیه دوشنبه اول آبان‌ماه در سرای خانه کتاب با سخنرانی کاوه بیات و علی قیصری برگزار می‌شود.

1396/07/30

جزئیات خبر

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)یازدهمین سلسله نشست‌های عصر کتاب به بزرگداشت منصوره اتحادیه اختصاص دارد.

در این نشست مجید غلامی جلیسه، مدیرعامل خانه کتاب و کاوه بیات، تاریخ‌نگار، پژوهشگر ایرانی و دبیر مجموعه‌های تاریخ معاصر ایران، آسیای میانه و قفقاز در شرکت نشر و پژوهش شیرازه کتاب (انتشارات شیرازه) سخنرانی خواهند کرد.

همچنین علی قیصری، استاد تاریخ در دانشگاه ساندیاگو در کالیفرنیا که زمینه پژوهشی کارش بیشتر بر جریانات فکری در دوره قاجار و همچنین بر مباحث نظری مربوط به تاریخ اندیشه متمرکز است و دارای فوق لیسانس جامعه شناسی معرفت از دانشگاه اِسِکس انگلستان و دکتری تاریخ از کالج سنت آنتونی از دانشگاه آکسفورد است درباره اتحادیه در این مراسم سخن خواهد گفت.

سید علی آل داوود و منصوره اتحادیه نیز سخنرانان پایانی این مراسم خواهند بود. بزرگداشت منصوره اتحادیه دوشنبه اول آبان‌ماه در سرای خانه کتاب از ساعت 16 و 30 دقیقه تا 18 دقیقه برگزار می‌شود.

منصوره اتحادیه در هشتم اسفند سال 1312هجری شمسی متولد شد. دوره متوسطه خود را به انگلستان رفت و تحصیلات عالی دانشگاهی را با انتخاب رشته تاریخ در اسکاتلند گذراند و در سال 1335 موفق به اخذ درجه فوق‌لیسانس از دانشگاه ادینبورگ و به دنبال آن در دانشگاه تهران با سمت مربی استخدام شد. سال 1356 برای گذراندن دوره دکترا به اسکاتلند رفت و مدرک دکترای تاریخ خود را اخذ کرد.

این صاحب‌نظر حوزه تاریخ در سال 1362 انتشارات «تاریخ ایران» را تاسیس کرد و فعالیت‌های علمی و تاریخی خود را گسترش داد. تالیف و انتشار ده‌ها اثر تاریخی حاصل سال‌ها فعالیت علمی او است که از جمله آن‌ها می‌توان به تدوین کتاب‌های تاریخ غفاری، خاطرات و اسناد حسینقلی‌خان نظام السلطنه‌مافی، گزیده‌ای از مجموعه اسناد عبدالحسین میرزا فرمانفرما، پیدایش و تحول احزاب سیاسی مشروطیت، شیوه تاریخ‌نگاری، اینجا طهران و... اشاره کرد.

واکنش‌ها به برگزیده جایره بوکر 2017

جورج ساندرز نویسنده آمریکایی بامداد روز گذشته به عنوان برنده جایزه بوکر 2017 معرفی شد. در این مطلب واکنش مجلات مهم دنیا را به این اتفاق به صورت خلاصه بررسی می‌کنیم.

1396/07/30

جزئیات خبر

buy zoloft

buy antidepressant online read buy sertraline 50mg
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - جورج ساندرز نویسنده آمریکایی داستان کوتاه این روزها از اینکه تصمیم به نوشتن داستان بلند گرفت بسیار خوشحال است. نگارش رمان «لینکلن بین مرگ و زندگی دوباره» برای نویسنده آمریکایی با اقبال زیادی همراه بوده است. صبح روز گذشته مهم‌ترین جایزه ادبی بریتانیا برای دومین سال متوالی به یک آمریکایی رسید و ساندرز، آمریکایی خوش‌شانس فهرست نهایی بود که به جز او دو آمریکایی دیگر را در خود جای داده بود.
 
مجله «گاردین» در این باره می‌نویسد: «کتاب «لینکلن بین مرگ و زندگی دوباره» تاکنون 10 هزار نسخه به فروش رفته است و این میزان در مقایسه با فروش 50 هزار نسخه‌ای کتاب «پاییز» نوشته آلی اسمیت بسیار پایین است. قطعاً با این جایزه فروش اولین داستان بلند ساندرز افزایش چشم‌گیری خواهد داشت. همان‌طور که فروش «آدم‌فروش»، برگزیده سال گذشته جایزه بوکر پس از دریافت جایزه 65 درصد افزایش یافت و تاکنون بیش از 360 هزار نسخه به فروش رفته است.»
 
«نیویورک‌تایمز» از منظری دیگر به برگزیده بوکر 2017 می‌نگرد: «هیئت داوران امسال  با اهدای این جایزه به ساندرز باید منتظر انتقادات بیشتر صاحب‌نظرانی باشند که معتقدند بوکر به سمت آمریکایی شدن پیش می‌رود. البته پیش از این نیز متخصصین عرصه کتاب و نشر از حضور سه نویسنده آمریکایی در فهرست نهایی گله داشتند و معتقد بودند با این روند نویسندگان بریتانیایی و کشورهای همسود آن مورد بی‌توجهی قرار گرفته‌اند.»
 
مجله «تلگراف» هم از قول نویسنده انگلیسی، «تیبور فیشر» که پیش از این نامزد دریافت جایزه بوکر شده بود، می‌نویسد: «من هم رقابت را دوست دارم اما به نظرم باید محدودیت‌های خاصی وضع شود. چرا نویسندگان بریتانیایی اجازه رقابت و حضور در جوایز ادبی آمریکایی را ندارند. حضور آمریکایی‌ها استعدادهای جدید بریتانیایی در دنیای ادبیات را دلسرد می‌کند. اگر بوکر به حوزه ادبیات در بریتانیا اهمیت می‌دهد باید درباره حضور آمریکایی‌ها در این جایزه تجدیدنظر کند.»
 
البته لولا یانگ، رئیس هیئت داوران این جایزه در مراسم اعلام جایزه بوکر 2017 تأکید کرد که آمریکایی بودن نویسنده تأثیری در انتخاب داوران نداشته است: «صادقانه بگویم ملیت نویسنده برای ما اهمیتی نداشت. برای ما فقط خود کتاب و آنچه به ما می‌گوید اهمیت دارد. ملیت اصلاً مهم نیست.»
 
البته مجله «واشنگتن پست» معتقد است این راه‌یابی و حضور آمریکایی‌ها نه به نویسندگان گمنام و ناشران بلکه به خوانندگان ضربه می‌زند. مجله «تایم» به نقل از «واشنگتن‌پست» می‌نویسد: «به عنوان یک آمریکایی باید نگران از دست دادن تنوع فرهنگی باشیم. همه ما خوب می‌دانیم که آستر، فریدلاند و ساندرز آمریکایی هستند و داستانی آمریکایی نوشته‌اند. بسیاری از آمریکایی شدن بوکر انتقاد می‌کنند اما این بدان معنی نیست که آمریکایی‌ها از این موضوع خوشحال هستند. آمریکایی‌شدن بوکر فرصت کشف و لذت از آثار جدید نویسندگانِ‌مان را از ما (خوانندگان آمریکایی) می‌گیرد!»
 
البته مطرح شدن این موضوعات سبب نمی‌شود جورج ساندرز از جایزه مهمی که گرفته است خوشحال نباشد. خود وی در این باره می‌گوید: «هنگام نوشتن «لینکلن بین مرگ و زندگی دوباره» بسیار متعجب بودم. باور نمی‌کردم که در حال نوشتن داستانی بلند هستم. هنوز هم باور نمی‌کنم. هر بار جایزه‌ای می‌گیرم یا از من تمجید می‌شود شجاعت بیشتری به دست می‌آورم.» مجله «تلگراف» در تمجید از وی می‌نویسد: «او از واقعیت و خیال به شکل هنرمندانه‌ای برای روایت اتفاقی تاریخی بهره گرفته است.»
 
«لینکلن بین مرگ و زندگی دوباره» داستان بیماری و مرگ ویلیام لینکلن، پسر رئیس‌جمهور سابق آمریکا را روایت می‌کند. آبراهام لینکلن مشغول جنگ‌های داخلی آمریکا است که پسرش بر اثر بیماری حصبه جان خود را از دست می‌دهد. پدرِ غمگین و خسته برای دیدن پسرش به قبرستان می‌رود و ارواح قبرستان به او از پسرش در زندگی پس از مرگ می‌گویند.
 
جورج ساندرز 58 ساله اهل تگزاس است، در نیویورک زندگی می‌کند، و نویسنده محبوبی در ژانر داستان کوتاه است و «لینکلن بین مرگ و زندگی دوباره» اولین داستان بلند وی به حساب می‌آید. وی داستان خود را بر اساس گزارشی از حضور «آبراهام لینکلن»، شانزدهمین رئیس‌جمهور آمریکا در قبرستان و در کنار جسد پسرش نوشته است. کتاب در فوریه سال 2017 منتشر شد و به جایگاه نخست پرفروش‌های نیویورک‌تایمز نیز رسید.
 
چندین مجموعه از آثار ساندرز در بازار کتاب ایران نیز موجود است. «دهم دسامبر» با ترجمه «مرضیه خسروی» در نشر «چشمه» و «یک حکومت کوتاه و رعب‌آور» با ترجمه «فرشاد رضایی» در نشر «ققنوس» منتشر شده است

زنان شاه عباس بزرگ

شاه عباس در طول زندگانى خود زنان بسیارى اختیار کرد و همچنان که در کار سیاست و ملک دارى مهارت و استعداد فوق العاده داشت، در اداره حرم سرا متعصب و دقیق بود.

1396/07/26

جزئیات خبر

purchase abortion pill online

buy abortion pill celticcodingsolutions.com abortion pill online
پیش از آنکه به سلطنت ایران برسد، و زمانى که هنوز شانزده سال بیشتر نداشت و تحت سرپرستى مرشد قلى خان استاجلو، در خراسان نام پادشاه بر خود نهاده بود، زنى چرکسى گرفت که ظاهرا" همسر عقدى او نبود.
 از این زن محمد باقر میرزا، پسر ارشد شاه عباس در 995 ق / 1587 م زاده شد که بعدها به دست پادشاه به قتل رسید. پس از آن در سال اول سلطنت خود «اواخر ذى الحجه 996 ق / نوامبر 1588 م»، که هجده سال داشت، ازدواج کرد و در یک شب دو زن اختیار نمود. زنان وى هر دو، از شاهزاده خانمهاى بزرگ صفوى بودند؛ یکى اغلان پاشا خانم، دختر سلطان حسین میرزا پسر بهرام میرزا - برادر شاه طهماسب اول - بود .
 این بانوى صفوى، نخست با سلطان حمزه میرزا - برادر شاه عباس - ازدواج کرد و بعد از قتل حمزه میرزا، شوهرى نداشت تا آنکه شاه عباس او را به عقد نکاح خود درآورد. دیگرى مهد علیا خانم، دختر بزرگ سلطان مصطفى میرزا - پسر شاه طهماسب اول و دختر عموى شاه عباس - بود.

این خانم و دوشیزه را در یک مجلس و در بهترین ساعت ! به عقد نکاح دائمى«کلب آستان على» درآوردند، و در باغ سعادت آباد یا باغ جنت قزوین جشنى شاهانه بر پا ساختند و سه شب چراغان و آتشبازى کردند. حرمسرایی شاهی و زنان گرجی و ارمنی
پس از آن شاه عباس زنان بسیار دیگر از ایرانى، گرجى، ارمنى، چرکسى و تاتار گرفت؛ از جمله در سال پنجم پادشاهى خود خواهر شاهوردى خان عباسى - حکمران لرستان - را که پیش از آن زن برادرش حمزه میرزا بود به عقد خویش درآورد و یکى از شاهزاده خانمهاى صفوى را به شاهوردى خان داد «شرفنامه بدلیسى، صص 81 تا 83»، تا بدینوسیله حکمران لرستان، که غالبا" با دولت عثمانى مى‏ساخت، و گاه به خودسرى و یغماگرى مى‏پرداخت، مطیع گردد.

در 1005 ق / 7-1596م نیز چون شنید که عبدالغفار، از ناوران گرجستان دخترى زیبا دارد، یکى از شاهزادگان گرجى به نام بکرات میرزا را، که در دربار ایران به سر مى‏برد، با فرهاد خان قرامانلو، از سرداران بزرگ قزلباش، براى آوردن دختر به گرجستان روانه کرد. این دختر در ذى القعده 1005 ق / ژوییه 1597 م به قزوین آمد و وارد حرم خانه شاهى شد. در 14 ربیع الاول 1011 ق / 2 سپتامبر 1602 نیز، دختر خان احمد گیلانى را که سیزده سال پیش از آن از کودکى براى پسر خود صفى میرزا نامزد کرده بود، به بهانه اینکه شاهزاده او را دوست نمى‏دارد، براى خود عقد کرد.



source

اسکندرنامه

کتابی شامل سرگذشت اسکندر. آقای پورداود در فرهنگ ایران باستان آورده اند: داستان اسکندر در تاریخ و ادبیات ما معروف است . این داستان که مایه ? شگفت هر ایرانی است از زبان سریانی بمارسیده است .

1396/07/26

جزئیات خبر

prednisolone london

cheap prednisolone link buy prednisolone liquid

amitriptyline pain relief

amitriptyline nerve pain in hand online amitriptyline nerve pain

medical abortion

buy abortion pill online usa jstawski.com abortion pill kit
کتابی شامل سرگذشت اسکندر. آقای پورداود در فرهنگ ایران باستان آورده اند: داستان اسکندر در تاریخ و ادبیات ما معروف است .
 این داستان که مایه ? شگفت هر ایرانی است از زبان سریانی بمارسیده است . اسکندرنامه ? سریانی که امروزه در دست است از روی اسکندرنامه ? پهلوی است و اسکندرنامه ? پهلوی که بدبختانه از دست رفته ترجمه ای بود از اسکندرنامه ? یونانی که هنوز موجود است . این اسکندرنامه ? یونانی نظر بوضعی که امروزه دارد باید در سده ? سوم م . یا زمانی متا?خر از آن در مصر گردآوری شده باشد ? .
مطالب این نامه در زمان بطلمیوس ? که پس از مرگ اسکندر در سال 323 ق .م . در مصر سلطنت تشکیل داد و تا سال سی ام ق .م . پایا بود، سرچشمه گرفته است . این مطالب که بیشترش افسانه و داستان است در سده ? سوم م .
بصورت کتابی درآمده و به کالیستنس ? نسبت داده شده و اکنون آن کتاب باسم کالیستنس دروغی خوانده میشود ? . کالیستنس نوه ? ارسطاطالیس از نویسندگان یونانی بود که در هنگام لشکرکشی اسکندر بایران همراه وی بود. دیگر از نویسندگانی که همراه وی بودند پتولمئوس ? (بطلمیوس ) پسر لاگس ? بود، همان کسی که پس از اسکندر در مصر شهریاری برپا کرد، دیگر اریستوبولس ? .
این نویسندگان هر یک در تاریخ اسکندر کتابی داشتند که ازدست رفته است اما پیش از آنکه از میان برود نویسندگان دیگر یونانی آنها را خوانده و مطالبی درباره ? اسکندر بجای گذاشته اند. از آنانست آریانوس ? که در سال 95 م . زاییده شده و در سال 175 درگذشته است . ما?خذ عمده و معتبر انابازیس ? (لشکرکشی اسکندر) کتاب اریانوس همان تا?لیفات بطلمیوس و اریستوبولس بود که غالباً در طی کتابش از آنان و از کالیستنس نام میبرد ? .
 کالیستنس نیز تاریخی ازبرای اسکندر نوشته که از دست رفته است . از نوشتهای او مانندنوشتهای همگنانش فقط در آثار نویسندگان دیگر مطالبی یاد گردیده است .
مثلاً پلوتارخس ? که در نخستین سده ? م . میزیسته در سخن از کیمن ? نویسندگانی که ملتزم رکاب اسکندر بودند بخوبی یادآور گویندگانی مانند عنصری و فرخی و عسجدی میباشند که در لشکرکشیهای محمود غزنوی بهند همراه او بودند، و غارتگریهای اسکندر در ایران کمتر از بیداد تازیان و مغولها نبوده ، کالیستنس نخواست او را بستاید و رفتارهای زشت او را خوب جلوه دهد و در تعریف و تمجید وی را بپایه ? یکی از نیم خدایان یونان برساند، بسا کردارهای ناهنجار اسکندر مایه ? ریشخند وی بوده است . از اینرو نیز اسکندر بر او خشم گرفته و بزندانش افکند تا در همانجا جان سپرد. اسکندرنامه ای که پس از گذشتن چندین سده به کالیستنس پیوسته اند کتابی است ساختگی و رمانی است که داستانهای قرون متفاوت و اقوام گوناگون در آن گرد آمده است .
همین افسانه های شگفت انگیز است که در شاهنامه ? فردوسی و خمسه ? نظامی راه یافته و در آنجا این دشمن دیرین ایران بنیکی یاد گردیده است ? . ازمآخذ خودمان تاریخی از اسکندر بجای نمانده و نام و نشانی از او در دست نیست جز اینکه در چند کتاب پهلوی ، چه آنهایی که از روزگار ساسانیان بجای مانده و چه آنهاییکه پس از تاخت و تاز تازیان نوشته شده ، در همه جا گجستک سکندر (اسکندر ملعون ) خوانده شده و پیک اهریمنی و آسیب دوزخی ایران یاد گردیده است : بیشک در «ختای نامک » پهلوی که اساس سیرالملوک و شاهنامه ها بوده بسیار کم از اسکندر سخن رفته بود و هرچه هم درباره ? او گفته شده بود ناگزیر خوب نبود و مانند همان جملاتی بوده که نمونه ? آنها در نوشتهای پهلوی موجود است .

داستان اسکندر آنچنان که امروز در ادبیات ما دیده میشود شاید در شاهنامه ? منثور فارسی که شاهنامه ? ابومنصوری خوانده شده راه یافته و بفردوسی رسیده باشد. داستان اسکندر از عربی بفارسی گردانیده شد، چنانکه کلیله و دمنه که در روزگار ساسانیان از سانسکریت بپهلوی درآمده و از پهلوی بعربی گردانیده شده بود، از عربی بفارسی ترجمه گردید ? ، اسکندرنامه ? یونانی که گفتیم بکالیستنس ِ دروغی خوانده شده در زمان ساسانیان بپهلوی گردانیده شده و در همان روزگار از پهلوی بزبان سریانی درآمده و عربی آن از روی ترجمه ? سریانی آنچنانکه امروزه در دست است بخوبی میرساندکه از روی ترجمه ? پهلوی آن صورت گرفته است تا از متن یونانی آن .
از بسیاری اسماء خاصی که در متن سریانی تحریف شده شکی نمیماند که اساس این ترجمه پهلوی بوده و از این گذشته در اسکندرنامه ? سریانی بمطالبی برمیخوریم که در متن یونانی آن دیده نمیشود. باسکندرنامه رفته رفته افسانهای دیگر در ایران افزوده شده ، از آنجمله اینکه مادرش از خاندان پادشاهان هخامنشی دانسته شده و نظر بهمین افسانه است که در مصر او را پسر یکی از فرعونها پنداشتند. از اینکه چگونه ایرانیان چنین کتابی را از یونانی بزبان ملی خود پهلوی درآورده اند مایه ? شگفت است زیرا در همه جای این نامه اسکندر ستایش شده و از شکست ایران و دلاوری سپاه دشمن سخن رفته ، همان دشمنی که دوره ? سرافرازی مرزوبوم شان را بروزگار سیاهی مبدل ساخت و بکاخ شاهنشاهی آنان در پارس (پرسپولیس ) آتش افکند و اوستا را بنابر روایات ایرانیان در دِژْنِپشت آن کاخ بسوخت .
 ولی پس از آنکه دانستیم در قلمرو ساسانیان گروه انبوهی از نسطوریها میزیستند حل مسئله چندان دشوار نیست ، این عیسویان سریانی زبان که گفتیم از دیرزمانی در زیر نفوذ زبان یونانی بودند ناگزیر بزبان رسمی دولت آن عهد که پهلوی باشد نیز آشنا بودند. این مردم تابع ایران آن غرور ملی و دینی خود ایرانیان را نداشتند و ترجمه ? کتابی مانند اسکندرنامه از یونانی بپهلوی برای آنان نه دشوار بودو نه چندان بار گران احساسات آنان .
برخی از دانشمندان مترجم سریانی اسکندرنامه را از مردم سوریه دانسته اند ? . (نقل از کتاب فرهنگ ایران باستان تا?لیف پورداود. از صص 168 - 172). مشهورترین اسکندرنامه به فارسی ، اسکندرنامه ? منظوم نظامی گنجوی است که در دو بخش بنام شرفنامه و اقبال نامه (یا خردنامه ) مشهور است .
 و نسخه ? منثور ضخم کهنی که شاید نهصد سال پیش تا?لیف شده است در کتابخانه ? سعید نفیسی هست مشتمل بر غرائب حکایات و شاید این نسخه قدیم ترین ِ اسکندرنامه های فارسی باشد.


چندی از بهترین نویسندگان آمریکایی داستان کوتاه

شاید معروفترین نویسنده داستان های کوتاه در همه ی زمان ها ادگارد آلن پو باشد. او در طول زندگی اش فقط یک رمان کامل نوشت که بر خلاف داستان های کوتاهش خیلی هم شناخته شده نیست.

1396/06/15

جزئیات خبر

can you buy naltrexone over the counter

where to buy low dose naltrexone tradersbay.com how to buy naltrexone

purchase abortion pill online

name of abortion pill in u blog.icuracao.net buy abortion pill online
1- ادگارد آلن پو: شاید معروفترین نویسنده داستان های کوتاه در همه ی زمان ها ادگارد آلن پو باشد. او در طول زندگی اش فقط یک رمان کامل نوشت که بر خلاف داستان های کوتاهش خیلی هم شناخته شده نیست. بیشتر مردم می توانند  داستان "قلب رازگو"، "مرگ سرخ" و "افسانه های راز و خیال" را برایتان نام ببرند.پو بیش از 65 داستان کوتاه نوشته است. او همچنین به عنوان ابدع کننده ژانر کاراگاهی شناخته می شود.

2- اسکات  فیتزجرالد:  فیتزجرالد نویسنده آمریکایی رمان و داستان کوتاه بود که کارهایش یادآور عصر جاز (اصطلاحی که او به خود نسبت می داد) هستند. او در بسیاری موارد به عنوان یکی از بزرگترین نویسندگان قرن بیستم شناخته می شود. وی عضو "نسل گمشده" قرن بیستم به حساب می آید. او چهار رمان و چندین داستان کوتاه با موضوعاتی از قبیل جوانی و تعهد، یأس و گذر عمر را نوشت. یکی از آثار مشهور او "زندگی عجیب بنجامین باتن" است.

 

3- جان آپدایک: آپدایک در زمینه داستان کوتاه نویسنده فوق العاده بااستعدادی بود که در دوران زندگی اش بیش از 150 داستان کوتاه به چاپ رساند و آخرین مجموعه اش "اشک های پدرم" در ژوئن 2009 حدود 6 ماه پس از مرگش به چاپ رسید. او همچنین در طول زندگی اش برنده بیش از 30 جایزه مختلف شد از جمله: جایزه پولیتزر، ری، قلم، فالکنر، اوهنری و چندی دیگر.

 

4- اوهنری: او که نام واقعی اش ویلیام سیدنی پورتر است به خاطر نوشتن داستانهای جذاب با پایان های تو در توی عجیب و ماهرانه شهرت دارد. معروفترین داستان او "هدیه کریسمس" درباره ی زوج جوان فقیری است که هر کدام باارزش ترین چیزش را می فروشد تا برای طرف مقابل هدیه ی کریسمس بخرد اما با این کار هر کدام از آنها باعث می شود هدیه دیگری بدون استفاده شود. این داستان در طول سالها به صورت های متفاوتی بازگو شده است. جایزه اوهنری به افتخار او نام گذاری شد، جایزه بسیار ارزشمندی که به نویسندگان برجسته داستان کوتاه داده می شود. سه نفر از نویسندگان در این لیست این جایزه را برنده شده اند.

 

5-  جی. دی. سالینجر: سالینجر با رمان "ناتور دشت" اش شناخته می شود، این در واقع تنها رمان چاپ شده اوست. او نویسنده ی عجیبی است که چیزهای زیادی در زندگی اش نوشته اما بسیاری از آنها را هیچ کس جز خود او هرگز ندیده است. او سه کتاب دیگر دارد که در دسترس عموم است: "نُه داستان"، " فرانی و زویی"، "تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران و سیمور: پیشگفتار". هر سه این کتاب ها مجموعه داستان هستند. علاوه بر این، او چندین داستان کوتاه دیگر نیز دارد که به صورت مجموعه در نیامده اند. از نظر خیلی ها سالینجر بهترین نویسنده آمریکایی قرن بیستم به  حساب می آید.

 

6- استیفن کینگ: کینگ یکی از مردم پسندترین و همچنین پرکارترین  نویسندگان در آمریکاست. "1408"، "مه" و "قلبها در آتلانتیس" تنها چندی از 35 داستان کوتاه اویند که به صورت فیلم درآمده­اند، گرچه شاید معروفترین آنها "کنارم بمان" است. او 8 مجموعه داستان و کلاً 124 داستان کوتاه و 17 رمان را در طول زندگی حرفه ای­اش نگاشته است. او  همچنین به عنوان سردبیر "بهترین داستانهای کوتاه آمریکایی 2007" انتخاب و در سال 1996 برنده جایزه­ی اوهنری شد.

 

7- ری برادبری: برادبری نویسنده ی سرشناس داستان های علمی است. او به خاطر نوشتن یک داستان در هر روز مشهور است؛ رسمی که بسیاری از دیگر نویسندگان تلاش کرده اند از آن پیروی کنند. او 11 رمان نوشته که سه تا از آنها به طور نامحسوسی داستان های به هم پیوسته هستند و بیش از 40 مجموعه داستان کوتاه دارد که کل داستان های کوتاه و رمان هایش به بیش از 400 عدد می رسد. اما فقط کمیت کارهایش نیست که باعث شده او جایی در این لیست پیدا کند. معروفترین داستان کوتاهش "صدای رعد" بر اساس موضوع رایج داستان های علمی  به نام "اثر پروانه ای" است که در بین داستان های علمی بیشترین تجدید چاپ را در همه زمانها داشته است.

 

8- ایزاک آسیموف: آسیموف مطمئناً یکی از پرکارترین نویسندگان در زبان انگلیسی است. او به خاطر بسیاری از کارهای متفاوتش از سری "بنیاد" و "سفرهای دریایی شگفت انگیز" گرفته تا کتابهای درسی اش و هر چیز دیگری به خوبی شناخته شده است. او اصولاً به عنوان نویسنده داستان های علمی - تخیلی شناخته میشود، با این وجود یکی از آن معدود افرادی است که حیطه ی نوشته هایش شامل همه ی دسته های اصلی سیستم دیویی به جز فلسفه می شود. او در طول زندگی اش حدود 515 کتاب را به رشته تحریر درآورد. در حیطه داستان کوتاه او سه داستان مشهور دارد: "من، روبات"، "مرد دویست ساله" و " آخرین پرسش" که دوتای اول به صورت فیلم درآمده اند. او 19 مجموعه داستان کوتاه نوشت که جمعاً  284 داستان می شود.

 

9- واشنگتن ایروینگ: ایروینگ نویسنده، مقاله نویس، زندگی نامه نویس و مورخ آمریکایی ابتدای قرن نوزدهم بود که او را پدر داستان کوتاه ادبیات آمریکایی می نامند. او به خاطر داستان های کوتاه " افسانه خواب توخالی" و  "ریپ وان وینکل" مشهور بود. کارهای تاریخی او شامل زندگینامه جرج واشنگتن، اولیور گلد اسمیت و محمد (ص) و تاریخ قرن 15 اسپانیا می شود.

 

10- ارنست همینگوی: همینگوی نویسنده و روزنامه نگار آمریکایی بود که سبک نوشتاری متفاوتش بر داستان قرن بیستم وهمین طور بر زندگی ماجراجویانه و وجه اجتماعی اش اثر گذاشت. او در1953 برنده جایزه پولیتزر و در 1954 برنده جایزه نوبل ادبیات شد. بیشتر کارهایش جزو آثار کلاسیک ادبیات آمریکا به حساب می آیند. او به عنوان نویسنده داستان های کوتاه شروع به کار کرد از این رو درباره او گفته اند: "او آموخت چگونه از کمترین بیشترین را به دست آورد و چگونه چیزی جز حقیقت نگوید به گونه ای که بگذارد بیش از حقیقت گفته شود. خود او از سبکش به نام "تئوری آیس برگ" یاد می کند: یعنی در نوشته های او واقعیات روی سطح آب شناورند و آن ساختار پایه ای و سمبل ها به گونه ای دور از چشم عمل می کنند. او در طول زندگی اش 7 رمان، 6 مجموعه داستان کوتاه و 2 کار غیر داستانی به چاپ رساند و 3 رمان، 4 مجموعه داستان و 3 کار غیر داستانی دیگر نیز پس از مرگش به چاپ رسید.

 

11- ریموند کارور: کارور یکی از نویسندگان آمریکایی مهم اواخر قرن بیستم به حساب می آید که نقش مهمی در احیای داستان کوتاه در دهه 1980 داشت. سبک نوشتاری و درون مایه آثار کارور یادآور ارنست همینگوی و آنتوان چخوف است. اولین داستانش در سال1960 با نام "فصول خشمناک " به چاپ رسید. در 1984 جان آپدایک داستان "از کجا تماس می گیرم" را برای چاپ در مجموعه بهترین داستان های کوتاه آمریکایی قرن انتخاب کرد. کارور در طول عمرش 6 بار برنده جایزه اوهنری شد: (1972) آن چیست؟، خودت را جای من بگذار(1974)، آیا تو یک پزشک هستی؟ (1975)، یک چیز خوب کوچولو (1983)، مأموریت (1988)، چوب سفید (1999). چندین اثر از او هم به صورت فیلم درآمده اند.

 

12­- کیت چاپین: کیت چاپین نویسنده آمریکایی بود که حدود 100 داستان کوتاه نوشت و داستان هایش در بهترین مجلات آمریکا به چاپ رسید و مورد توجه عموم قرار گرفت. موضوع بیشتر داستانهایش بر اساس زندگی زنان حساس و باهوش است و پایان های تکاندهنده ای دارد.معروفترین داستان کوتاهش "داستان آن یک ساعت" درباره زندگی زنی به نام خانم مالارد است که با مرگ شوهرش می کوشد به جای ترس از سالهای تنهایی از این حادثه چیزهایی بیاموزد. رمان مشهور او "بیدارگر" است.




داستان کوتاه-نویسندگان آمریکایی-انتشارات سمیر-کتاب فروشی سمیر-سایت سمیر-رمان ادبی-رمان تاریخی- کتاب کودک و نوجوان





استقبال چینی‌ها از آثار ایرانشناسی در نمایشگاه پکن

امیرحسین بختیاری، مدیر انتشارات ایرانشناسی با اشاره به استقبال کم‌نظیر بازدیدکنندگان چینی از آثار این انتشارات در بیست و چهارمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب پکن می‌گوید: حضور ناشران ایرانی در نمایشگاه‌های بین‌المللی کتاب اتفاق مهمی است و دستاوردهای بسیاری در پی دارد. یکی از مهمترین این دستاوردها، معرفی شایسته ایران به جهانیان است.

1396/06/06

جزئیات خبر

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،انتشارات ایرانشناسی حدود 24 سال است که در زمینه نشر فعالیت می‌کند و جزو معدود ناشران ایرانی است که در حوزه‌های تخصصی گردشگری و محیطزیست در ایران آثار متعددی را منتشر کرده است.

این انتشارات که برای نخستین‌بار حضور در نمایشگاه بین‌المللی کتاب پکن را تجربه کرد ضمن نمایش 33 عنوان از آثار خود در این نمایشگاه، دو نقشه گردشگری تهران و ایران به زبان چینی را رونمایی کرد. همین بهانه‌ای شد تا سراغ امیرحسین بختیاری، مدیر این انتشارات برویم و با او درباره تجربه نخستین حضور انتشارات ایرانشناسی در نمایشگاه کتاب پکن گفت‌وگو کنیم.
 
فضای نمایشگاه پکن را چطور ارزیابی کردید؟

انتشارات ایرانشناسی برای نخستین‌بار حضور در نمایشگاه بین‌المللی کتاب پکن را تجربه می‌کرد. حضور ناشران و بنگاه‌های ترجمه فضای خوبی را برای ایجاد همکاری‌های بین‌المللی ناشران ایرانی فراهم می‌کرد. قرار گرفتن در مسیر ارتباطی و تبادل فرهنگی جاده ابریشم، اشتراکات فرهنگی بسیاری بین دو کشور ایران و چین ایجاد کرده که همین موضوع می‌تواند زمینه‌ساز مناسبات گسترده با ناشران چینی شود. خوشبختانه پتانسیل همکاری بین دو کشور بسیار زیاد است، به‌ویژه آنکه بخش‌های مختلف از جمله رایزنی فرهنگی سفارت ایران در چین با حمایت‌های خود موجب دلگرمی ناشران هستند.
 
حضور ایران به‌عنوان مهمان ویژه چه کارکردی داشت و تا چه اندازه در برقراری روابط با بنگاه‌های نشر و ناشران چینی مؤثر بود؟

مهمان ویژه نمایشگاه یعنی تمام نظرها، نگاه‌ها و توجهات به سمت آن کشور است و همین موضوع پتاسیل خوبی برای جذب مخاطب خارجی ایجاد می‌کند. ایران در این دوره به‌عنوان مهمان ویژه برنامه‌های متنوعی مانند نقالی، رونمایی از رمان‌های ایرانی، روز فیلم ایران و... را در نظر گرفته بود که بازدیدکنندگان بسیاری را به سوی خود کشاند. وقتی مخاطبان به‌واسطه چنین برنامه‌هایی به غرفه ایران می‌آمدند، طبعا از غرفه‌های ناشران ایرانی هم بازدید می‌کردند. در هرحال مهمان ویژه بودن حسن بسیار بزرگی است به‌شرط آنکه بتوانیم از پتاسیل تمرکز مخاطبان نمایشگاه روی کشور مهمان نهایت استفاده را ببریم و با برنامه‌ریزی و هدف مشخص در این نمایشگاه‌ها حضور پیدا کنیم.
 
استقبال ناشران و بازدیدکنندگان چینی از کتاب‌های انتشارات ایرانشناسی چطور بود؟

در مدت برگزاری نمایشگاه با تعداد قابل توجهی از ناشران چینی و اروپایی دیدار و گفت‌وگو کردیم. تألیفات انتشارات ایرانشناسی هم از نظر موضوع و محتوا و هم از جهت روش تحقیق و پژوهش بسیار مورد توجه ناشران خارجی قرار گرفت. بسیاری از آنها اذعان داشتند که از تألیف و انتشار چنین کتاب‌هایی در ایران تعجب کرده‌اند. البته با توجه به نوع کتاب‌ها و کار پژوهشی دقیقی که روی آن شده بود، می‌دانستیم که مورد استقبال قرار می‌گیرد اما این حجم بالای استقبال را پیش‌بینی نمی‌کردیم. این استقبال نشان می‌دهد که تألیفات تخصصی در زمینه ایرانشناسی می‌تواند بازار خوبی در کشورهای مختلف داشته باشد. به‌ویژه برای افرادی که هیچ شناختی از ایران ندارند و تحت تأثیر تبلیغات منفی رسانه‌های غربی قرار دارند.   




یکی از مهمترین رویدادهای این نمایشگاه برای انتشارات ایرانشناسی مذاکره با قدیمی‌ترین ناشر چین درباره همکاری در زمینه نشر و ترجمه کتاب‌های حوزه محیط‌زیست و حیات‌وحش بود. انتشارات شانگوو که امسال 120 امین سال فعالیت خود را طی می‌کند، استقبال بسیار خوبی از آثار انتشارات ایرانشناسی کرد. کتاب‌های حوزه محیط‌زیست و حیات‌وحش ما برای آنها جذاب بود و معتقد بودند تألیف آثاری در حد استانداردهای بین‌المللی در ایران جای تحسین دارد. همچنین هنگامی که نقشه‌های گردشگری ایران و تهران به زبان چینی را دیدند، بسیار تعجب کردند و معتقد بودند نیازهای گردشگر چینی به خوبی در این نقشه‌ها مورد توجه قرار گرفته است.

درکل انتشارات ایرانشناسی راه روشنی را در زمینه ارتباط با ناشران چینی پیش‌روی خود می‌بیند.

برای ترجمه آثار انتشارات چه اقداماتی صورت گرفت؟

در حوزه ترجمه با چند ناشر چینی صحبت‌هایی شد که تفاهم با یکی از آنها به مراحل نهایی رسیده است. در کل مذاکرات خوبی در زمینه ترجمه آثارمان صورت گرفت که معتقدم اگر با برنامه‌ریزی پیش برویم و حرکتی که آغاز کرده‌ایم درست ادامه دهیم به نتایج بسیار خوبی در آینده نزدیک خواهیم رسید. اگرچه از قبل قرارملاقات‌های رسمی تعریف نکرده بودیم اما مذاکرات خوبی در زمینه ترجمه صورت گرفت که تا چند ماه آینده اتفاق‌های خوبی در زمینه ترجمه آثار انتشارات ایرانشناسی به زبان چینی خواهد افتاد. امیدواریم سال آینده با تألیفاتی به زبان چینی در نمایشگاه کتاب پکن حاضر شویم.

از دیدگاه شما نمایشگاه‌های کتاب بین‌المللی چه دستاوردهایی برای ایرانیان دربر خواهد داشت؟

حضور ناشران ایرانی در نمایشگاه‌های بین‌المللی کتاب اتفاق مهمی است و دستاوردهای بسیاری در پی دارد. یکی از مهمترین این دستاوردها، معرفی شایسته ایران به جهانیان است. حضور نشر ایران در نمایشگاه‌های معتبر خارجی  ضدتبلیغی است در برابر تبلیغات منفی رسانه‌های غربی علیه ایران. چراکه به‌واسطه این حضور، مردم کشورهای مختلف با فرهنگ و تاریخ ایران و هرآنچه از ایران در قالب کتاب می‌گنجد، آشنا می‌شوند.

دستاورد دیگر نمایشگاه‌های بین‌المللی کتاب متوجه ناشران داخلی است. ناشران ایرانی با تبادل اطلاعات و ارتباطاتی که با ناشران خارجی برقرار می‌کنند می‌توانند از تجربیات آنها بهره‌مند شوند اما، شاید بزرگترین دستاورد این نمایشگاه‌ها جا انداختن مسأله کپی‌رایت در نشر ایران است، موضوعی که باعث شده ناشران ایرانی به سختی به بازارهای جهانی ورود پیدا کنند.   

قرابت فرهنگی دو کشور ایران و چین چقدر به برقراری روابط مؤثرتر ناشران ایرانی و چینی کمک می‌کند؟

فضای فرهنگی دو کشور بسیار به هم نزدیک است، هردو کشور شرقی و دارای تمدن‌های دیرینه و کهنی هستند. همچنین قرار گرفتن دو کشور در مسیر جاده ابریشم موجب به‌وجود آمدن تبادلات فرهنگی گسترده میان آنها در طول تاریخ شده است. بنابراین فضای خوبی برای ایجاد روابط فرهنگی به‌ویژه در حوزه نشر میان دو کشور وجود دارد و باید برنامه‌ریزی دقیق و مشخصی در این زمینه صورت گیرد.

نسخه خطی الادویه المفرده رونمایی شد

رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی گفت: نسخه خطی الادویه المفرده برای نجات بشر و بهبودی شرایط زیستی و توسعه دانش بشری، تلاش‌های زیادی کرده است.

1396/06/06

جزئیات خبر

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، اشرف بروجردی، رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی در مراسم رونمایی از نسخه خطی الادویه المفرده گفت: طبعا اندیشه بر دانش بشری می‌افزایند. برای فهم بیشتر از اهمیت دانش بشری به داستان حضرت آدم استناد کنم.

وی ادامه داد: خداوند به ملائکه خود دستور می‌دهد دانسته‌های خود را به آدم عرضه کنند. داستان روشن است وقتی خداوند آدم را خلق می‌کند، ظرفیت وجودی او را به گونه‌ای می‌آفریند که قابلیت درک خلقت و حقیقت جهان هستی را دارد.

وی افزود: درک حقیقت جهان هستی جز با اندیشه بشری قابل فهم نیست. این اندیشه انسان است که می‌تواند آن قدر گسترده باشد که همه حقیقت را بفهمد؛ در روایات و باورهای دینی ما به این موضوع اشاره شده است. رسول اکرم(ص) می‌فرمایند: من شهر علم هستم و علی دروازه آن شهر است؛ اگر کسی می‌خواهد به شهر علم وارد شود، لازمه‌اش این است که باید از دروازه وارد شود. ذات انسان فیزیک انسان به تنهایی نیست. آنچه هست بخش کوچکی از حقایق جهان و دیگر دانسته‌های بشری است.

مشاور رئیس جمهور در ادامه به اهمیت دستیابی به نسخه نویافته «ادویه مفرده» اشاره کرد و گفت: ابن سمجون برای نجات بشر و بهبودی شرایط زیستی و توسعه دانش بشری، تلاش‌های زیادی کرده است.
 
وی ادامه داد: براساس تواریخ این نسخ مفقود بوده است و امروز این کتاب با تلاش‌های معاونت کتابخانه ملی به دست آمده و رونمایی می‌شود تا از یافته‌های آن محققان نیز استفاده کنند.
 
بروجردی افزود: رسالت کتابخانه ملی این است که چنین اسناد و نسخه‌هایی را در معرض دید عموم قرار دهد زیرا این مکان، مرجعی ارزشمند برای همه اندیشمندانی است که همچنان با تحقیق و پژوهش خود دنبال کشف حقایق هستند تا بر دانش انسان بیفزایند و آیندگان نیز از یافته های آنها بهره مند شوند.
 
رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی گفت: کتابخانه ملی آمادگی دارد به عنوان خانه دوم اندیشمندان، شرایطی فراهم کند تا اصحاب خرد و اندیشه گرد هم آیند، مباحثه کنند و حاصل یافته‌های خود را برای آینده بشریت به ارمغان آورند.

انتشار فراخوان طراحی تندیس و پوستر جشنواره کتاب برتر کودک

فراخوان طراحی تندیس و پوستر نهمین دوره جشنواره کتاب برتر کودک و نوجوان منتشر شد.

1396/06/06

جزئیات خبر

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، انجمن فرهنگی ناشران کتاب کودک و نوجوان با حمایت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و شرکت پنتر در حالی نهمین دوره جشنواره انتخاب کتاب برتر را برگزار می‌کند که هم‌چون گذشته به ابعاد مختلف تولید کتاب (متن، گرافیک، تصویرگری و کتاب‌سازی) توجه ویژه دارد و به تازگی فراخوان طراحی تندیس و پوستر نهمین دوره جشنواره کتاب برترکودک و نوجوان را به شرح ذیل منتشر کرده است.
 
مقررات عمومی فراخوان:
شرکت‌کنندگان می‌توانند در هر دو رشته شرکت کنند. مرحله اول در هر دو بخش ارائه اتود (نزدیک به اجرا) است. پس از راه‌یابی به مرحله دوم اجرای نهایی صورت می‌پذیرد. ابعاد پوستر 50×70 سانتی‌متر در طراحی اولیه تندیس طرح سه بعدی مدنظر بوده که در مرحله بعد با ارائه ماکت، ضمن بررسی، طرح برگزیده انتخاب خواهد شد. لازم است هنرمندان به همراه هر طرح پیشنهادی، توضیحات مفهومی طرح ، نحوه اجرا، مواد و برآورد هزینه پیشنهادی برای ساخت و اجرای تندیس را ارسال کنند.  

طرح‌های ارسالی نباید قبلاً در جایی اجرا شده باشند درغیر این‌صورت عواقب ناشی از آن به عهده هنرمند است. هر هنرمند می‌تواند حداکثر پنج طرح در هر بخش ارایه کند. حجم فایل ارسالی حداقل 2 و حداکثر 4 مگابایت با پسوند JPG باشد. طرح‌ها پس از انتخاب باید با کیفیت مناسب چاپ تهیه و ارائه شود. تکمیل فرم و ارسال آثار به منزله قبول شرایط و مقررات فراخوان است. حق استفاده از آثار برگزیده به هر شکل متعلق به انجمن فرهنگی ناشران کتاب کودک و نوجوان خواهد بود و شرکت برای همه آزاد است.  
 
مشخصات تندیس: 
هنرمندان می‌توانند با توجه به موضوع جشنواره، علاوه بر زیبایی و ماندگاری در حوزه متن، گرافیک، تصویرگری و کتاب‌سازی که در عرصه‌های متفاوت تولید و نشرکتاب در ارتباط با مخاطب (کودک و نوجوان) است طرح‌های خود را ارسال کنند.
 
مشخصات پوستر:
تداعی‌کننده کتاب محوریت کودک و نوجوان برای کارشناسان نشر، شاد، پویا و زیبا
 
شورای سیاستگذاری: کارگروه کتاب برتر
دبیر هیئت داوران: کاظم طلایی و داوران: پریسا خضابی، مسعود نجابتی، پژمان رحیمی‌زاده، کیانوش غریب‌پور
 
جوایز:
به آثار راه یافته به مرحله دوم، 2 میلیون ریال پرداخت می‌شود (حداکثر تا 20 اثر) به سه پوستر برگزیده علاوه بر لوح تقدیر به ترتیب 40 میلیون، 20 میلیون و 10 میلیون ریال از بین آثار راه یافته به مرحله دوم پرداخت می‌شود. به تندیس برگزیده علاوه بر مبلغ 40 میلیون ریال، لوح تقدیر تقدیم می‌شود. هنرمند برگزیده تندیس برای سفارش ساخت در اولویت قرار دارد.
 
تقویم اجرایی:
شروع ثبت نام و ارسال آثار از 96/6/1 توسط سایت انجمن فرهنگی ناشران کتاب کودک و نوجوان www.cacbp.ir  آخرین مهلت ارسال آثار در هر رشته از طریق سایت انجمن و یا به نشانی دفتر انجمن 96/7/15  اعلام اسامی راه یافتگان به مرحله دوم 96/7/20  اجرای نهایی و دریافت آثار راه یافته به مرحله نهایی 96/8/6  اعلام نتایج نهایی مرحله پایانی 96/8/8
 
نشانی و شماره تماس دبیرخانه دائمی فراخوان: تهران بلوار کریم‌خان، ابتدای حافظ جنوبی، کوچه هورچهر، شماره 13واحد 1 و 2 تلفن: 88918836
پست الکترونیکی انجمن: info@cacbp.ir

فراز و نشیب‌های زندگی مستوفی‌الممالک به روایت نوه ناصرالدین‌شاه

میرزا حسن مستوفی‌الممالک معروف به «آقا»، دولت‌مرد ایرانی که چند دوره نخست‌وزیر ایران در دوره قاجار و دوره رضاشاه بود، ششم شهریورماه سال 1311ه.ش درگذشت. به همین مناسبت سراغ کتاب «رجال عهد ناصری» نوشته دوستعلی‌خان معیرالممالک رفتیم تا بیشتر با زندگی این شخصیت تاریخی آشنا شویم.

1396/06/06

جزئیات خبر

prednisolone side effects

buy prednisolone eye drops over the counter open buy prednisolone

tamoxifen uk pharmacy

tamoxifen brand name xn--sorpendlerklub-sqb.dk buy tamoxifen pct

where to buy naltrexone

buy naltrexone
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- میرزا حسن فرزند میرزا یوسف آشتیانی بود. خاندان او بیش از یک قرن مقام و لقب مستوفی‏‌الممالکی (وزیر دارائی) داشتند. او در سال 1301 از طرف شاه لقب مستوفی‌الممالک گرفت و دوسال بعد، پس از درگذشت پدرش، تمام مشاغل میرزا یوسف را به ارث برد و از آن زمان به بعد در دربار حضور مستمر داشت. دوستعلی‌خان معیرالممالک، نوه دختری ناصرالدین‌شاه در کتاب «رجال عهد ناصری» شرح جالبی از زندگی حسن مستوفی ارائه می‌کند که در این گزارش به آن می‌پردازیم.
 
سررشته امور دربار قاجار در دست مستوفی‌الممالک
 
دوستعلی‌خان معیرالممالک در توصیف اوضاع و احوال مستوفی‌الممالک چنین می‌نویسد: «وقتی آقا میرزا یوسف صدراعظم به رحمت ایزدی پیوست، آقا میرزا حسن مستوفی الممالک دوازده سال بیش نداشت ولی ناصرالدین شاه به پاس خدمات پدر پسر را گرامی می‌داشت و به او «آقا» خطاب می‌کرد. وزیر دفتر پدر آقای دکتر مصدق همه کاره دفترخانه مستوفی‌الممالک بود و فرمان‌ها و برات‌ها و غیره را حاضر کرده به مهر مستوفی‌الممالک می‌رسانید. پس از فوت وزیر دفتر کارها به دست پسرش آقا میرزا هدایت انجام می‌گرفت تا آنکه مستوفی الممالک به حد رشد رسید و هفته‌ای دو روز برای رسیدگی به امور به دفتر خود واقع در محوطه ارک رو به روی تخت مرمر می‌رفت. ناهاری شایان از منزل برایش می‌بردند و تمام مستوفیان از پیر و جوان در سر سفره‌اش حاضر می‌شدند. خلاصه آقا رشته امور را در دست گرفته و با کمال جدیت و درستی انجام وظیفه می‌کرد و مورد التفات خاص شاهانه قرار داشت.
 
رفته رفته زمان می‌گذشت و دوران خوشی و کامروایی سپری می‌شد. بهار مستوفی‌الممالک در دوازده سالگی بر خزان و خزان بر بهار چیره می‌گشت و روز شهادت شاه ناصرالدین فرامی‌رسید. آن روز نیز یکی از روزهای بهار بود، شاه در خلوت‌‌گاه راز به درگاه ملک بی‌نیاز به نیاز بود که تیری از دست تیره نهادی رها گشت و دل روشنش را از طپش بازداشت. شه دست بر زخم سینه نهاد و خود را با آرامگاه جیران، همان غزالی که در زندگی به چشمان سیاهش دل سپرده بود رسانید و در کنارش جان سپرد...
 
خلاصه شاهی ناصر رفت و سلطانی مظفر آمد ولی مستوفی‌الممالک بر کار و مقام خود همچنان مستقر بود. موقعیت اجتماعی، روش خدمت و مشی سیاسی او غیر قابل ایراد بود و بالنتیجه خود مورد اعتماد و احترام همه.»
 
ازدواج مستوفی قاجار در نارنجستان کاخ گلستان
 
او در ادامه به بیان نکاتی دیگر از زندگی و خصوصیات اخلاقی مستوفی‌الممالک می‌پردازد و می‌نویسد: «چون عمری با مستوفی‌الممالک محشور بوده‌ام اگر بخواهم چنانکه باید از او سخن بگویم خود کتابی به وجود خواهد آمد پس به طور اختصار داستانی چند از زندگیش در اینجا یاد می‌شود که هریک در عین شیرینی نکاتی از اخلاق و صفات و شخصیت عالی او در بر دارد.
 
در شرح احوال صدراعظم گفته شده که او مایل بوده عصمه‌الملوک خواهر من را برای پسرش نامزد کند ولی عمرش کفاف نداد. پس از او روزگار کارها را چنان بر هم انداخت که میل صدراعظم برآورده و مستوفی‌الممالک خواستار هم‌شیره شد. بالاخره با کسب اجازه از شاه روز و ساعت را برگزیدند و به وسیله حاج میرزا حسن آشتیانی و آقا سید زین‌العابدین امام جمعه عقد بسته شد. از قضا بامداد همان روز به امر شاه در نارنجستان کاخ گلستان جشنی برپا ساخته بودند و طی مراسمی مقام صدارت به میرزا علی‌اصغر خان امین‌السلطان تفویض شده بود. صدراعظم جدید نیز در مجلس عقد حضور داشت.»
 
طاق‌نمای مستوفی‌الممالک در تکیه دولت
 
معیرالممالک با اشاره به برگزاری مراسم محرم در تکیه دولت می‌نویسد: «در ماه محرم که از طرف شاه در تکیه دولت 10 شبانه روز مراسم تعزیه و روضه‌خوانی با شکوهی برگزار می‌شد طاق‌نماهای اطراف را علی‌الرسم شاهزادگان و وزراء و بزرگان به اصطلاح می‌بستند یعنی با قالی و قالیچه و انواع چراغ و گلدان و علم و بیرق و غیره آنها را زینت می‌کردند. از جمله مستوفی‌الممالک طاق‌نمایی داشت که در نهایت شکوه تزئین می‌شد و دوستان و نزدیکان و مستوفیان و اعضای دفترخانه در آن گرد می‌آمدند. ممیرالممالک نیز دارای طاق‌نمایی نظیر آن بود.»
 
مستوفی‌الممالک به اروپا می‌رود!
 
دوستعلی‌خان در شرح سفر خود با مستوفی‌الممالک به اروپا می‌نویسد: «مستوفی‌الممالک و نگارنده در بهار سال 1318 هجری که مصادف با گشایش نمایشگاه بین‌المللی سال 1900 مسیحی بود با هم به اروپا رفتیم. من پس از چهار ماه اقامت برگشتم ولی او هفت سال تمام ماند و به سیر آفاق و انفس پرداخت. در بازگشت به قدر گنجایش چند مغازه بزرگ با خود از قبیل اشیاء آورد و اسلحه خانه خویش را نیز از هر جهت تکمیل کرد.
 
مستوفی‌الممالک بنا به اصرار اتابک در سال 1325 قمری از سفر هفت ساله اروپا به تهران بازگشت و در همان سال برای نخستین‌بار به وزارت جنگ منصوب و زندگی سیاسی واقعی او آغاز گردید. از آن پس در کابینه‌های مختلف شش بار وزیر جنگ و یک‌بار وزیر مالیه شد. در هفدهم ماه رجب سال 1328 قمری برابر با اول مرداد 1289 شمسی ریاست وزرا به عهده کفایت او محول گشت و از این زمان به بعد یازده بار بر ریاست دولت انتخاب گردید که آخرین مرتبه آن به سال 1305 شمسی در دوران سلطنت اعلی‌حضرت رضا شاه فقید بود. در خلال اینها باز یک‌بار سمت وزیر جنگ و بار دیگر سمت وزیر مشاور را یافت. چندی وزارت دربار سلطان احمدشاه را عهده داشت و بالاخره دوبار به نماینگی مجلس شورای ملی برگزیده شد و مقام ریاست را نیز احراز کرد. اعلیحضرت فقید برای آقا احترام خاصی قائل بود.»
 
40 سال خدمت صادقانه و مشعشع به ایران
 
او درباره خدمات مستوفی‌الممالک نیز می‌نویسد: «آقا میرزا حسن مستوفی‌الممالک در رمضان سال 1291 هجری قمری در تهران پا به جهان نهاد و پس از شصت سال زندگی به احترام و افتخار که چهل سال آن در خدمت صادقانه و مشعشع به کشور ایران گذشت نیم ساعت به ظهر  مانده روز یکشنبه 25 ربیع‌الثانی 1351 مطابق با شهریور مله 1331 در خانه ییلاقی آقای سردار فاخر حکمت واقع در اما‌م زاده قاسم در حالی‌که با جمعی مآنوسان از جمله آقای غلام‌حسین غفاری صاحب اختیار و آقا دکتر مهدی ملک‌زاده گرم صحبت بود به سکته قلبی دست از جهان شست. تشییع جنازه از اختیاریه به مقبره خانوادگی واقع در ونک صورت گرفت و بسیار باشکوه و مهیج برگزار گردید.
 



آقا صفات نیک بسیار داشت ولی حلم و گذشت او آن‌ها را تحت شعاع قرار داده بود. رقیب سیاسی، بدخواه و حسود نوکر نادرست و هر حریف دیگر را با حربه حلم و گذشت از پا درمی‌آورد، آنقدر با آنها به مدارا و سکوت رفتار می‌کرد تا شرمسار و پشیمانشان می‌ساخت. حتی در مواردی که جانش در میان بود باز دست از این رویه برنمی‌داشت؛ یاد دارم روزی در کوه‌های زندان واقع در غرب قرق جاجرود به شکار تیهو رفته بودیم. حاج سهام نظام برادر اسدالملک که از نجبای محلات و خویشاوند آقا خان معروف بودند و در تیراندازی و سواری کمتر نظیر داشتند تصادفاً موقعی که آقا از پشت تپه‌ای بیرون می‌آمد در همان امتداد به طرف تیهو تیر انداخت و چند ساچمه به صورت مستوفی الممالک اصابت کرد. حاج نظام از شدت شرمندگی لب فرو بسته و آقا بنابر عادت چگونگی را با هیچ‌کس نگفت و بدین ترتیب رای همه مرتکب ناشناخته ماند تا آنکه پس از چندی خود حاج سهام نظام به موضوع اعتراف کرد.»

فراز و نشیب‌های زندگی مستوفی‌الممالک به روایت نوه ناصرالدین‌شاه

میرزا حسن مستوفی‌الممالک معروف به «آقا»، دولت‌مرد ایرانی که چند دوره نخست‌وزیر ایران در دوره قاجار و دوره رضاشاه بود، ششم شهریورماه سال 1311ه.ش درگذشت. به همین مناسبت سراغ کتاب «رجال عهد ناصری» نوشته دوستعلی‌خان معیرالممالک رفتیم تا بیشتر با زندگی این شخصیت تاریخی آشنا شویم.

1396/06/06

جزئیات خبر

ldn

dosis
link lav dosis naltrexon
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- میرزا حسن فرزند میرزا یوسف آشتیانی بود. خاندان او بیش از یک قرن مقام و لقب مستوفی‏‌الممالکی (وزیر دارائی) داشتند. او در سال 1301 از طرف شاه لقب مستوفی‌الممالک گرفت و دوسال بعد، پس از درگذشت پدرش، تمام مشاغل میرزا یوسف را به ارث برد و از آن زمان به بعد در دربار حضور مستمر داشت. دوستعلی‌خان معیرالممالک، نوه دختری ناصرالدین‌شاه در کتاب «رجال عهد ناصری» شرح جالبی از زندگی حسن مستوفی ارائه می‌کند که در این گزارش به آن می‌پردازیم.
 
سررشته امور دربار قاجار در دست مستوفی‌الممالک
 
دوستعلی‌خان معیرالممالک در توصیف اوضاع و احوال مستوفی‌الممالک چنین می‌نویسد: «وقتی آقا میرزا یوسف صدراعظم به رحمت ایزدی پیوست، آقا میرزا حسن مستوفی الممالک دوازده سال بیش نداشت ولی ناصرالدین شاه به پاس خدمات پدر پسر را گرامی می‌داشت و به او «آقا» خطاب می‌کرد. وزیر دفتر پدر آقای دکتر مصدق همه کاره دفترخانه مستوفی‌الممالک بود و فرمان‌ها و برات‌ها و غیره را حاضر کرده به مهر مستوفی‌الممالک می‌رسانید. پس از فوت وزیر دفتر کارها به دست پسرش آقا میرزا هدایت انجام می‌گرفت تا آنکه مستوفی الممالک به حد رشد رسید و هفته‌ای دو روز برای رسیدگی به امور به دفتر خود واقع در محوطه ارک رو به روی تخت مرمر می‌رفت. ناهاری شایان از منزل برایش می‌بردند و تمام مستوفیان از پیر و جوان در سر سفره‌اش حاضر می‌شدند. خلاصه آقا رشته امور را در دست گرفته و با کمال جدیت و درستی انجام وظیفه می‌کرد و مورد التفات خاص شاهانه قرار داشت.
 
رفته رفته زمان می‌گذشت و دوران خوشی و کامروایی سپری می‌شد. بهار مستوفی‌الممالک در دوازده سالگی بر خزان و خزان بر بهار چیره می‌گشت و روز شهادت شاه ناصرالدین فرامی‌رسید. آن روز نیز یکی از روزهای بهار بود، شاه در خلوت‌‌گاه راز به درگاه ملک بی‌نیاز به نیاز بود که تیری از دست تیره نهادی رها گشت و دل روشنش را از طپش بازداشت. شه دست بر زخم سینه نهاد و خود را با آرامگاه جیران، همان غزالی که در زندگی به چشمان سیاهش دل سپرده بود رسانید و در کنارش جان سپرد...
 
خلاصه شاهی ناصر رفت و سلطانی مظفر آمد ولی مستوفی‌الممالک بر کار و مقام خود همچنان مستقر بود. موقعیت اجتماعی، روش خدمت و مشی سیاسی او غیر قابل ایراد بود و بالنتیجه خود مورد اعتماد و احترام همه.»
 
ازدواج مستوفی قاجار در نارنجستان کاخ گلستان
 
او در ادامه به بیان نکاتی دیگر از زندگی و خصوصیات اخلاقی مستوفی‌الممالک می‌پردازد و می‌نویسد: «چون عمری با مستوفی‌الممالک محشور بوده‌ام اگر بخواهم چنانکه باید از او سخن بگویم خود کتابی به وجود خواهد آمد پس به طور اختصار داستانی چند از زندگیش در اینجا یاد می‌شود که هریک در عین شیرینی نکاتی از اخلاق و صفات و شخصیت عالی او در بر دارد.
 
در شرح احوال صدراعظم گفته شده که او مایل بوده عصمه‌الملوک خواهر من را برای پسرش نامزد کند ولی عمرش کفاف نداد. پس از او روزگار کارها را چنان بر هم انداخت که میل صدراعظم برآورده و مستوفی‌الممالک خواستار هم‌شیره شد. بالاخره با کسب اجازه از شاه روز و ساعت را برگزیدند و به وسیله حاج میرزا حسن آشتیانی و آقا سید زین‌العابدین امام جمعه عقد بسته شد. از قضا بامداد همان روز به امر شاه در نارنجستان کاخ گلستان جشنی برپا ساخته بودند و طی مراسمی مقام صدارت به میرزا علی‌اصغر خان امین‌السلطان تفویض شده بود. صدراعظم جدید نیز در مجلس عقد حضور داشت.»
 
طاق‌نمای مستوفی‌الممالک در تکیه دولت
 
معیرالممالک با اشاره به برگزاری مراسم محرم در تکیه دولت می‌نویسد: «در ماه محرم که از طرف شاه در تکیه دولت 10 شبانه روز مراسم تعزیه و روضه‌خوانی با شکوهی برگزار می‌شد طاق‌نماهای اطراف را علی‌الرسم شاهزادگان و وزراء و بزرگان به اصطلاح می‌بستند یعنی با قالی و قالیچه و انواع چراغ و گلدان و علم و بیرق و غیره آنها را زینت می‌کردند. از جمله مستوفی‌الممالک طاق‌نمایی داشت که در نهایت شکوه تزئین می‌شد و دوستان و نزدیکان و مستوفیان و اعضای دفترخانه در آن گرد می‌آمدند. ممیرالممالک نیز دارای طاق‌نمایی نظیر آن بود.»
 
مستوفی‌الممالک به اروپا می‌رود!
 
دوستعلی‌خان در شرح سفر خود با مستوفی‌الممالک به اروپا می‌نویسد: «مستوفی‌الممالک و نگارنده در بهار سال 1318 هجری که مصادف با گشایش نمایشگاه بین‌المللی سال 1900 مسیحی بود با هم به اروپا رفتیم. من پس از چهار ماه اقامت برگشتم ولی او هفت سال تمام ماند و به سیر آفاق و انفس پرداخت. در بازگشت به قدر گنجایش چند مغازه بزرگ با خود از قبیل اشیاء آورد و اسلحه خانه خویش را نیز از هر جهت تکمیل کرد.
 
مستوفی‌الممالک بنا به اصرار اتابک در سال 1325 قمری از سفر هفت ساله اروپا به تهران بازگشت و در همان سال برای نخستین‌بار به وزارت جنگ منصوب و زندگی سیاسی واقعی او آغاز گردید. از آن پس در کابینه‌های مختلف شش بار وزیر جنگ و یک‌بار وزیر مالیه شد. در هفدهم ماه رجب سال 1328 قمری برابر با اول مرداد 1289 شمسی ریاست وزرا به عهده کفایت او محول گشت و از این زمان به بعد یازده بار بر ریاست دولت انتخاب گردید که آخرین مرتبه آن به سال 1305 شمسی در دوران سلطنت اعلی‌حضرت رضا شاه فقید بود. در خلال اینها باز یک‌بار سمت وزیر جنگ و بار دیگر سمت وزیر مشاور را یافت. چندی وزارت دربار سلطان احمدشاه را عهده داشت و بالاخره دوبار به نماینگی مجلس شورای ملی برگزیده شد و مقام ریاست را نیز احراز کرد. اعلیحضرت فقید برای آقا احترام خاصی قائل بود.»
 
40 سال خدمت صادقانه و مشعشع به ایران
 
او درباره خدمات مستوفی‌الممالک نیز می‌نویسد: «آقا میرزا حسن مستوفی‌الممالک در رمضان سال 1291 هجری قمری در تهران پا به جهان نهاد و پس از شصت سال زندگی به احترام و افتخار که چهل سال آن در خدمت صادقانه و مشعشع به کشور ایران گذشت نیم ساعت به ظهر  مانده روز یکشنبه 25 ربیع‌الثانی 1351 مطابق با شهریور مله 1331 در خانه ییلاقی آقای سردار فاخر حکمت واقع در اما‌م زاده قاسم در حالی‌که با جمعی مآنوسان از جمله آقای غلام‌حسین غفاری صاحب اختیار و آقا دکتر مهدی ملک‌زاده گرم صحبت بود به سکته قلبی دست از جهان شست. تشییع جنازه از اختیاریه به مقبره خانوادگی واقع در ونک صورت گرفت و بسیار باشکوه و مهیج برگزار گردید.
 



آقا صفات نیک بسیار داشت ولی حلم و گذشت او آن‌ها را تحت شعاع قرار داده بود. رقیب سیاسی، بدخواه و حسود نوکر نادرست و هر حریف دیگر را با حربه حلم و گذشت از پا درمی‌آورد، آنقدر با آنها به مدارا و سکوت رفتار می‌کرد تا شرمسار و پشیمانشان می‌ساخت. حتی در مواردی که جانش در میان بود باز دست از این رویه برنمی‌داشت؛ یاد دارم روزی در کوه‌های زندان واقع در غرب قرق جاجرود به شکار تیهو رفته بودیم. حاج سهام نظام برادر اسدالملک که از نجبای محلات و خویشاوند آقا خان معروف بودند و در تیراندازی و سواری کمتر نظیر داشتند تصادفاً موقعی که آقا از پشت تپه‌ای بیرون می‌آمد در همان امتداد به طرف تیهو تیر انداخت و چند ساچمه به صورت مستوفی الممالک اصابت کرد. حاج نظام از شدت شرمندگی لب فرو بسته و آقا بنابر عادت چگونگی را با هیچ‌کس نگفت و بدین ترتیب رای همه مرتکب ناشناخته ماند تا آنکه پس از چندی خود حاج سهام نظام به موضوع اعتراف کرد.»

بررسی آثار منثور خواجوی کرمانی

درس‌گفتارها جدید درباره‌ خواجوی کرمانی روز چهارشنبه هشتم شهریور ساعت 16:30 به نقد و بررسی «آثار منثور خواجوی کرمانی» اختصاص دارد.

1396/06/06

جزئیات خبر

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، فاطمه کهن در بیست‌وهشتمین نشست از مجموعه درس‌گفتار خواجوی کرمانی به بررسی آثار منثور این شاعر اختصاص دار. این نشست در  مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار می‌شود.

«رسایل منثور خواجوی کرمانی» از قویترین نمونه‌های نثر آمیخته به نظم ادب پارسی است که در سال 748 ه. ق. پس از بازگشت خواجو از سفرهای بیست ساله، در کرمان تدوین شده است.


خواجو در رسایل مذکور با استفاده از دو آرایه‌ی «مناظره» و « تشخیص» بدیع‌ترین گفتگوها را بین قهرمان‌های اصلی آثارش ترتیب داده است و طی آن با بیانی فصیح و فاخر، افکار اجتماعی، انسانی و اخلاقی خویش را بیان کرده است.


همه‌ آثار منثور خواجوی کرمانی به طور عام و «رساله‌ی سراجیه» به طور خاص در واقع نوعی حدیث نفس او محسوب می‌شود. در این رساله‌ها می‌توان خواجو را در مقام یک ایدئولوگ اجتماعی و فرهنگی و نیز در مقام یک ادیب اندیشمند کشف کرد و غبار ابهام از چهره‌اش زدود.آثار منثور او در همه‌ی ابعاد معنایی، پیام‌های رستاخیزی ارزشمندی برای مخاطبان امروز دارد که درک و شناخت آن‌ها می‌تواند الهام بخش ایده‌های نوین در تدوین جهان‌بینی‌های ارزشمند فلسفی، اخلاقی و فکری نیز باشد.


?مرکز فرهنگی شهر کتاب در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه سوم  قرار ارد. 

قصه های سرزمین دوست داشتنی

مجموعه داستان قصه‌های سرزمین دوست داشتنی نوشته ای. ال. داکترو با ترجمه علیرضا کیوانی نژاد وهمکاری نشر چشمه منتشر شد.

1396/06/06

جزئیات خبر

buy clomid uk

clomid uk success rates motoblog.benndorf.de buy clomid uk

medical abortion ph

abortion philippines open abortion pill philippines
داستان‌های این کتاب که شامل پنج داستان هستند با بن مایه پلیسی نوشته شده‌اند جز یک داستان که ماجرای داستان فروپاشی دنیای ساختگی آدم‌هایی است که تا دلتان بخواهد می‌شود از این آدم‌ها پیدا کرد. در واقع نخ تسبیح همه این داستان‌ها به نظرم «درد کشیدن» انسان امروز است و این یعنی داکترو دغدغه این را دارد که به من و شما نشان بدهد آدم‌ها در دنیای امروز دردهایی دارند که شاید از نظر بقیه خنده‌دار باشد یا حتی دیده نشود ولی باید به آنها توجه بشود و اتفاقا مورد واکاوی هم قرار بگیرد.
داستان ها
«جولین یک زندگی»، «والتر جان هارمون»، «خانه‌ای میان دشت»، «بچه‌ای مرده در رزگاردن» و «بچه ویلسون»
نگاه داکترو به این داستان‌ها نگاهی انتقادی است و نقد سیاست‌های آمریکا را در پیش دارد؛ خصوصا آن سیاست‌هایی که به جامعه‌ی آمریکا مربوط می‌شود.
داکترو در این داستان‌ها این سؤال را مطرح می‌کند که آیا قانون برای همه‌ی مردم برابر است یا راهی برای دور زدن آن وجود دارد. دو داستان این مجموعه پلیسی و جنایی است و نویسنده در سه داستان دیگر، زندگی آدم‌ها را نقل می‌کند و به طرح همان سؤال می‌پردازد.

9 نویسنده ایرانی در نمایشگاه کتاب پکن

مدیرعامل موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ایران از حضور 9 نویسنده درمحل غرفه ایران در نمایشگاه کتاب پکن خبر داد.

1396/05/22

جزئیات خبر

امیرمسعود شهرام نیا، در این باره گفت: با هماهنگی‌های صورت گرفته 9 نویسنده مطرح کشور در غرفه ایران حضور دارند.

به گفته وی، این نویسندگان شامل «هوشنگ مرادی کرمانی»، نویسنده حوزه کودک و نوجوان که بسیاری از آثار او به زبان‌های مختلف ترجمه شده، «حسین پاینده»، منتقد ادبی و استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی و برنده جایزه جلال آل‌احمد، «مرضیه سلیمانی»، نویسنده و مترجم که کتاب تاریخ اندیشه در چین را به فارسی ترجمه کرده و برنده جایزه کتاب سال است، «طاهره ایبد»، نویسنده کتاب کودک و نوجوان که در جشنواره‌های مختلفی داوری بخش کودک و نوجوان را بر عهده داشته، «الهام السادات میرزانیا»، دانشیار دانشگاه علامه طباطبائی و مترجم فرهنگ چینی به فارسی، «علی اصغر سید آبادی»، شاعر و نویسنده حوزه ادبیات کودک و نوجوان، «شیوا مقانلو»، نویسنده، محقق و مترجم، «جعفرشیرعلی نیا»، نویسنده و پژوهشگر تاریخ دفاع مقدس و «سحر ترهنده»، پژوهشگر، منتقد ادبیات و تصویرگر کتاب کودک، هستند که در محل غرفه ایران در نمایشگاه کتاب پکن حضور خواهند داشت.

مدیرعامل موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ایران در ادامه خصوص نحوه حضور این نویسندگان گفت: با هماهنگی‌های صورت گرفته برخی از این نویسندگان با حمایت موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ایران و برخی نیز به صورت حمایت مشارکتی موسسه و ناشران در غرفه ایران حضور خواهند داشت.

بیست و چهارمین دوره نمایشگاه کتاب پکن از تاریخ 1 تا 5 شهریور ماه برگزار می‌شود. ایران مهمان ویژه این دوره از نمایشگاه است.




انتشارات سمیر-نمایشگاه کتاب سمیر

«آریو برزن» در کتاب شب رادیو تهران

کتاب «آریو برزن» با صدای بهروز رضوی تا جمعه 27 مرداد، در برنامه کتاب شب رادیو تهران خوانده می‌شود.

1396/05/22

جزئیات خبر

به گزارش افکارنیوز، کتاب «آریو برزن» با صدای بهروز رضوی از امروز تا جمعه 27 مرداد، در برنامه کتاب شب رادیو تهران خوانده می شود. کتاب آریو برزن اثری است از ثریا جبار زاده که انتشارات سمیر، آن را در دو مجلد منتشر کرده است.

آریو برزن سردار دلاور ایرانی در مقابل حمله اسکندر به تخت جمشید تا پای جان ایستاد و طعم تلخ شکست را به او چشاند اما در پی خیانت یک چوپان، به چنگ مزدوران مقدونی افتاد و همراه با یارانش به شهادت رسید.

تنظیم رادیویی این کتاب را نویسنده و کارشناس برنامه کتاب شب محمدباقر رضایی انجام داده و تهیه کننده اش رضا قربانی است.

برنامه کتاب شب، کاری از گروه اخلاق و زندگی شهروندی رادیوتهران است که هرشب ساعت 23:30 برای علاقه مندان کتاب و کتابخوانی، میعادگاه ادبی است.



انتشارات سمیر-آریوبرزن

«شرح تحقیقی دیوان حافظ» به عنوان «کتاب سال حافظ» معرفی شد

شیراز- «شرح تحقیقی دیوان حافظ» کتابی از استاد منصور رستگار فسایی از سوی مرکز حافظ شناسی به عنوان «کتاب سال حافظ» معرفی شد.

1396/03/10

جزئیات خبر

به گزارش خبرنگار مهر، مدیر مرکز حافظ شناسی صبح یکشنبه در جریان نشست های علمی یادروز حافظ گفت: «شرح تحقیقی دیوان حافظ» کتابی از استاد منصور رستگار فسایی است که به همت انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی در سال گذشته منتشر شده است. ویژگی های این کتاب گرانسنگ آن گونه است که از همان آغاز انتشار به سادگی می شد پیش بینی کرد که نظر حافظ شناسان و حافظ پژوهان را به شایستگی جلب خواهد کرد و در جایگاه «کتاب سال حافظ» انتخاب خواهد شد.

کاووس حسن‌لی بیان کرد: مرکز حافظ شناسی که همواره آثار منتشر شده در پیوند با حافظ را رصد  و آثار برتر را به بهانه های گوناگون معرفی می کند، امسال با بررسی کتابهای منتشر شده در سال 1394 با رای داوران حافظ شناس کتاب «شرح تحقیقی دیوان حافظ» را به عنوان برترین کتاب سال در حوزه ی حافظ شناسی انتخاب کرد.

وی عنوان کرد: استاد دکتر رستگار فسایی که کارنامه ­ای درخشان و  پر برگ و بار دارند و در حوزه­های گوناگون قلم زده­اند، پیش از این نیز در پیوند با حافظ آثاری منتشر کرده بوده ­اند. نخستین اثر ایشان مجموعه مقالات کنگره ­ی بین­المللی حافظ است که در سال 1350 در دانشگاه شیراز برگزار شد. این مجموعه مقالات در سال 1352 به کوشش دکتر منصور رستگار فسایی در مرکز نشر دانشگاه شیراز انتشار یافت.

مدیر مرکز حافظ شناسی بیان کرد: از استاد رستگار بجز مجموعه مقالات یاد شده و نیز کتاب «حافظ و پیدا و پنهان زندگی» سخنرانی ­ها و مقالات گوناگون در پیوند با حافظ منتشر شده و هم ­اکنون دو کتاب دیگر نیز از ایشان در دست چاپ است که شامل «کلمات آتش ­انگیز» و «شرح مختصر دیوان حافظ» است.

حسن‌لی ادامه داد: اما کتاب شش جلدی «شرح تحقیقی دیوان حافظ» گسترده ­ترین و جامع­ ترین اثر  دکتر رستگار فسایی در پیوند با حافظ است. این کتاب دست ­کم سه پشتوانه ­ی استوار داشته است: نخست تجربه ­ بیش از نیم قرن مطالعه، پژوهش و تدریس استاد رستگار در حوزه­ها­ی حافظ­پژوهی.، دوم درنگ و دقت علمی ایشان در تمام نوشته ­هایی که تا پیش از این کتاب در باره­ ی حافظ و شعر و اندیشه ­ی او منتشر شده است. و سوم  پرهیز از یکسویه­ روی، یک­ جانبه ­نگری و تحدید شرح به سلیقه ­ای خاص است.

مدیر مرکز حافظ شناسی بیان کرد: راست آن است که بنیادی ­ترین ویژگی شعر حافظ، تراکم معانی در کمترین واژگان و معماری شگفت او در  سخنی لایه لایه و تو در توست. بی­ توجهی به این ویژگی بنیادی از کلام حافظ، یعنی ناقص ماندن شناخت او. خوشبختانه در این شرح همان­گونه که شارح محترم گفته­ اند هنر شاعری حافظ مقدم بر دیگر فضیلت­های او  دیده شده است: «حافظ  بیش از هرچیز و مقدّم بر هر امر دیگری، همه‌ ی شهرت و آوازه  و موفقّیت خویش را به‌سبب «شاعری » به‌دست می‌آورد نه به‌جهت هیچ وظیفه و رسالت دیگری‌.

وی افزود: مسلماً مقصود از این سخن‌، آن نیست که حافظ معلم یا عارفی عالم و دیندار و حافظ قرآن نیست‌؛ بلکه هدف بیان این نکته است که حافظ اگرچه ممکن است همه یا بعضی از این عناوین را واقعاً داشته باشد؛ آنچه موجب مطرح ‌شدن و نامدارگشتن وی در طی قرون شده و شهرت عرفان و دانایی و قرآن ‌دانی وی را به همه جا  برده  است‌، فقط  شعر و شاعری او بوده است و  اگر چنین نبود، کدام عالم و عارف و رند و قلندر و ناظم و حافظ قرآن و حتی شاه و وزیر و بزرگ قرن هشتم را سراغ داریم که  فقط به‌دلیل داشتن این امتیازات به چنان مقام و منزلت جاودانه ‌ای که حافظ در تاریخ ادبی ما بدان دست یافته است‌، رسیده باشد.»

مدیر مرکز حافظ شناسی بیان کرد: در شرح تحقیقی دیوان حافظ هر سروده از حافظ (غزل و غیر غزل) در پنج بخش مستقل معرفی و شرح شده است. اساس کار این کتاب چاپ شادروان خانلری بوده، اگر چه در برخی موارد از چاپ­ های دیگر هم استفاده شده است.

دکتر رستگار در این کتاب، از میان واژهای هر شعر یا با توجه به پیام آن نامی برای آن شعر برگزیده و برنهاده. پس از متن هر شعر، در پنج بخش به شرح زیر به بررسی آن شعر پرداخته ­اند:

 - ساختار شعر (بررسی شکل بیرونی و درونی، از جمله انواع موسیقی ­های موجود در سراسر شعر)

- نوع شعر (نوع محتوا، زمان و مکان سرایش، وضعیت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی موجود در شعر و مضمون کلی شعر)

-  معنی واژه‌ های شعر (توضیح واژه­ های کلیدی با توجه به معنی آن در بافت کلام)

 - معنی بیت ‌های شعر (توضیح در باره­ ی معنای کلی بیت، و شرح آن با گوشه­ ی چشم به شرح ­های گوناگون و متفاوتی که از برخی ابیات شده است).

- منابع شناخت بهتر شعر (معرفی برخی از منابع قدیم و جدید که در پیوند با بیت مورد نظر  مطلبی یا نظری در آن­ ها آمده است و می­ تواند در فهم و شناخت بیشتر، سودمند باشد).

حسن‌لی عنوان کرد: مرکز حافظ شناسی بجز انتخاب کتاب سال حافظ گاهی به حافظ شناسان برجسته جهان «نشان درجه ی یک علمی حافظ‌ شناسی» نیز اهدا می کند، این نشان نخستین بار در اردیبهشت سال 1386 شمسی به پروفسور شارل هانری دو فوشه­کور (مترجم فرانسوی) به پاس پنجاه سال فعالیت در پیوند با زبان و ادبیات فارسی و نیز ترجمه دیوان کامل حافظ اهدا شد. بجز هانری دو فوشه­کور سه نفر دیگر تا کنون موفق به دریافت این نشان عالی شده ­اند: پروفسور جیوانی ماریا درمه، مترجم و شارح دیوان کامل حافظ به زبان ایتالیایی (در اسفندماه 1386 شمسی)، دکتر سلیم نیساری (در مهرماه 1387) و استاد بهاءالدین خرمشاهی (در مهر ماه 1388).




زندگی حافظ شیرازی

شاعران شیرین سخن و بلبل غزلسرای بوستان ادب فارسی خواجه شمس الدین ‚لسان الغیب‚کاشف الحقایق زبده ال متکلمین‚ترجمان الاسرار و...محمد حافظ شیرازی از ناردره های روزگار و نوابغ جهان شعرو ادب است

1396/03/10

جزئیات خبر

زندگی نامه

شاعران شیرین سخن و بلبل غزلسرای بوستان ادب فارسی خواجه شمس الدین ‚لسان الغیب‚کاشف الحقایق زبده ال متکلمین‚ترجمان الاسرار و...محمد حافظ شیرازی از ناردره های روزگار و نوابغ جهان شعرو ادب است که در اسمان پر ستاره ادبیات جهان همچون خورشیدی می درخشد و روشنایی بخش راه و دوستداران طریق علم و ادب است.

او در اوایل قرن هشتم هجری قمری که سالش نامعلوم است.درشهر شیراز به دنیا امد سال تولد این در کمیاب را گرچه بدرستی نمی دانند اما به تقدیب سال هایی بین 1?7تا 726 ه ق  تخمین می زنند ‚ولی انچه برای دوستداران خواجه اهمیت وجود گرانقدر او می باشد حال سال تولدش چه سال ??7باشد و یا سال ?73یا سالی بین این سالها اهمیت چندانی ندارد ولی این مطلب که تقریبا در مورد زندگانی غالب نامداران در ایران عمومت دارد مایه متاسف است ان هم بر اطلاعی از زندگانی شخصی که در طول حیات خود بسیار مورد توجه بوده و دلیل این مدعا القابی است که در بالا ذکر گردید که حافظ نیز یکی از از این القاب است و به علت تسلطی که خواجه به علوم قرانی دااشته به او داده اند و این مطلب در ان روزگاررسم بود که به حافظین قران حافظ می گفتند و شاعر ما از جمله کسانیبود که در جوانی قران را از حفظ داشت و درک معانی آن را می نمود و به قول خودش ((قران زبر خوانم با چهارده روایت)) و در مورد کلمه خواجه که به او اطلاق می شود نیز باید گفت که در عصر حافظ بزرگان ممتازرا خواجه می نامیدند لذا اورا نیز خواجه شمس الدین محمد حافظ می خواندند که در این (حافظ ) دنییی معرفت نهفته .

 

اصل و نصب خواجه

درباره اصل و نسب این بزرگوار طبق اسناد و شواهدی که بجای مانده و از لابلای متون کهن می توان استخراج نمود خاندانش در اصفهان دارند و ظاهرا جدش شیخ غیاث الدین در کو پای اصفهان می زیسته او در این شهر به تهارت و دادو ستد مشغول و از این راه زندگی مرفه و ابرومندی داشته و خانواده شیخ غیاث الدین وجود پسرش بهاالدین محرز است که همانا پدر خواجه است .

غیاث الدین به زندگی آرام خو گرفته بود و از جارو جنجال و سیاست و کشمکش قدرتنمدان بیزار بود و همواره سعی داشت خاندانش از هیاهوی زمانه به دور باشند و چون دونیمه قرن هفتم ه.ق اصفهان کنون بلوا گردید غیاث الدین عدم تغییر مکان را در سر پروراند او در سالهای بین 660 تا 680 ه.ق به فارس عزیمت نمود که آبش خاتون دختر سعد بن ابوبکر حاکم فارس بود و پس از ورود به شیراز در محله ای نزدیک به دروازه کازرون امروزی سکنا گزید و در محله شیادان خانه ای خرید و در بازار شهر کسب و کار خود را به راه انداخت و چون در حرفه اش تجارت شایسته گرداگرد او جمع شدند فرزندش بهائ الدین نیز دوش به دوش پدر کار می کرد و او را که در دوران کهولت بسر می برد در پیشبرد اهداف تجاری یاری می داد بهائ الدین درین دوران جوانی برازنده و زیبا بود.

زندگی در شیراز شهر گل و بلبل به کام مهاجران شیرن بود و روزگار بر وفق مراد می چرخید لذا غیاث الین به فکر افتاد که بهائ الیدن را از تنهایی به در آورد در همسایگی تجارتخانه او تاجری کازروننی به کسب و کار مشغول بود بنام شیخ عبدالله کازرونی در خانه این تاجر گلی در حال شکفتن بود (مادر حافظ) و سر انجام پس از طی مراسم لازم این دو خانواده به یکدیگر پیوستند و بهائ الدین دختر تاجر را بعقد ازدواج خود درآورد.

چندی براین واقعه خوشایند نگذشته بود که اتفاق ناخوشایندی شیرینی را در کام خانواده غیاث الدین تلخ کرد آری شیخ غیاث الدین به دیار باقی شتافت و بهائ الدین ازاین پس به تنهایی به حرفه پدر ادامه داد او به زودی صاحب سه فرزند شد به نام های خلیل ،عادل و محمد و دختری نیز در پی آمد که نامش در تذکره ها ثبت نیست و بدین سان زندگی شیرین بار دیگر به آنان روی آورد و روزها از پس یکدیگر می گذشت تا این که خواجه بیمار گشت بیماری دختر که در آغاز معلوم نبود اما هرچه بود ازآغاز بیماری او می گذشت بیشتر از مداوای او ناامید می شدند و سرانجام او نیز رخت به سرای باقی کشید و در غروبی غمگین خانواده خود را تنها گذاشت و این آغازی بود بر سختی های بسیاری که بدین خانواده گذشت. در دوران حیات پدر برادران بزرگتر خواجه به زندگی مستقلی روی آورده بودند و در حالی که هیچ یک از آنان بیش از 20سال نداشت یکی در شیراز و دیگری در اصفهان بازن و فرزند خود زندگی می کردند وپس از وفات بهائ الدین نیز دارایی او تقسیم شد و سمی نیز برای مادر حافظ ، حافظ و خواهرش باقیمانده که نوجوانی بود وتدبیر و کارآیی اداره امور تجارت پدر را نداشت و ازاین رو اندک اندک با روی دیگر زندگی آشنا شدند و فقر به آنان چهره نمود گرچه مادر حافظ فداکارنه سعی به حفظ کانون گرم خانوادگی داشت اما سختی بیش از حد تحمل بود لذا برای کمک به امرار معاش حافظ بدنبال یافتن کار به این سوآن سو روان گشت تا این که توسط مادرش بنزد شخص از همسایگان رفت و به کار مشغول شد.

صاحب کار حافظ ظاهرا"حجره در بازار داشت و مادر خواجه که او را مردی شریف ومتدین می دانست باتوجه به آشنایی اندکی که از پیش در مورد او داشت با خیال راحت فرزند را جهت کار به او سپرد اما خواجه که هوش سرشار داشت به زودی فهمید که صاحب کار او آراستگی ویژه ظاهرش است باطنی بسیارزشت دارد البته در آن روزگاران و حتی تاچند قرن پس از او نیز این عادت زشت در جامعه مشرق زمین فراوان بود و این انسان ظاهرا خوب از کسانی بود که به پسران نیز توجه داشت و خواجه چون به سیرت او پی برد از نزدش بیرون آمد و تا رفتن کاری دیگر مدتی سرگردان بود تا سرانجام در مغازه نانوائی به کار پادوئی اشتغال یافت اندک اندک با کار ، بیشتر آشنا شد و به خمیر گیری پرداخت و از این دوران بود که خواجه بادر آمد اندک هم به معیشت خانواده کمک می نمود و هم اندکی را جهت تحصیل صرف می کرد و در مکتب خواجه قوام الدین عبدالله به آموختن پرداخت . حافظ باوجودی که اوقات بسیاری از وقت خود را به کار می پرداخت در تعلیم به حدی جدیت بخرج داد که جزو شاگردان خوب کلاس گردید ودر این مکتب بود که حافظ در سنین  نوجوانی حافظ قرآن شد.

جدیت خواجه در تعلیم بگونه ای شد که استادش به شوق آمدو توجه ای خاص به او مبذول داشت و به گونه ای که مورد حسد سایر شاگردان واقع شد اما به این حال نه شاگرد توجه داشت نه استاد.

در نزدیکی مکتب استاد حجره تاجری بود که ظاهرا در کار خرید و فروش پارچه بود او علاوه برکسب و کار به شعر وشاعری نیز علاقمند بود و خود نیز شعر می سرود و از قوانین شعری نیز آگاه بود و کسانی که او را می شناختند گاها جهت راهنمایی بنزدش آمده و از محضر او کسب فیض می نمودند و حافظ نیز در این رابطه با او حشر و نشر یافت و اشعاری را که می سرود و پیش او می آورد تا اظهار نظر کند و در چنین مواقع غالبا افراد زیادی نزد خواجه بودند و چون اشعار حافظ مایه چندانی نداشت غالبا مورد تمسخر حاضرین قرار می گرفت و از این باب سخت آزرده میشد که نکته افسانه ی نیز هست که از کیفیت آن اطلاع موثق دردست نمی باشد اما آن چه برسر زبان ها قراردارد چنین است.

حافظ در یادگیری علوم از جمله سرودن شعر طبع روانی نداشت تاروزی به توصیه دوستی صاحب نفوذ کرد 40 شبانه روز عبادت کند او برای این منظور گوشه ای را برگزید و چهل شبانه روز در این مکان به عبادت پرداخت تا این که چهلمین شب فرا رسید.

وحافظ در چهلمین شب در اثر خستگی در عالم خلسه و رویا فرو رفت ودر این حالت بزرگی از زعماء را «که گویند امیرمومنان بوده» در خواب رویا و یا حالتی خاص دید که در هیبت سقا به نزدش می آید و به اوجای آب تعارف می کند و حافظ در این حالت قدرت تشخیص واقع رانداشت و گمان برد سقایی برای گرفتن پول به او آب تعارف کرده و پس از چند بار که اظهار بی میلی به آب تعارف نمود جام راازسقا گرفت و به لب نزدیک کردو جرعه ای کوچک نوشید و باقی را برزمین ریخت وجام را به سقا پس داد و چون اندکی تامل کرد دید که جهان در نظرش رنگ دیگری دارد اندکی هوشیارشد و به حدس و گمان موضوع را دریافت ولی هرچه نظر کرد کسی را آنجا نیافت حتی در تفحص که چندی در اطراف داشت اما در اثر نوشیدن جرعه کوچکی از آن آب ذهن روشن و ضمیر خود آگاهی یافت که گویند به بسیاری از اسرار وقوف یافت و از آن پس قبل از درس استاد پیشاپیش آموخته بود و اشعارش رنگ و بوی دیگری داشت عطر حقیقت به خود گرفت و شنیدنش هر انسان عارفی را در بحر تفکر فرو می برد و خواجه در این شعر خود به واقعه فوق اشاره ای مختصر دارد.

دوش دیدم وقت سحر ازغصه نجاتم دادند

                                         واندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند

مکاتب خواجه

مکاتبی که خواجه از آن پس در آن به تعلیم پرداخت بسیار است اما عمده ترین آن مکتب درس خواجه قوام الدین عبدالله است که از مکاتب معتبر آنروز شیراز به شمار می آید این استاد به شاگردان خود و خواجه  در این مکتب از شاگردان ممتاز بود.

علامه میرسید جرجانی نیز که از علمای مشهور آن دوران بود از دیگر اساتید خواجه بشمار می رود که حکمت و فلسفه و اخلاق و علوم قرآن را تدریس می کرد.

قاضی عضدالدین عبدالرحمن ایجی نیز یکی از فضلای آن عصر است که خواجه در مکتب او شاگرد ممتازی بود و خواجه خود به تحلیل در این مکتب اشارت زیادی دارد و به قول خودش قرآن را با 14 روایت از حفظ می خواند.

عشقت رسد به فریاد گر خو دبسان حافظ

                                                قرآن زبر بخوانی با چهارده روایت

منابع مطاله خواجه علاوه به نکات مهمی که اساتید به او تذکر می دادند بسیار است که از جمله این منابع می توان از کشاف زمخشری، کشف الفنون، حکمت و الهیات را نام در زبان فارسی و ادبیات عرب نیز تلاش بسیار داشته است و تسلط او به زبان عربی را در اشعارش بخوبی مشاهده می کنیم و خواجه در سرودن اشعار عربی گوی سبقت را از پیشینیان خود ربوده و آیندگان نیز توان برابری با او را ندارند.خواجه شیراز

شاعری بزرگ غزلسرایی نامدار عارفی بی همتا و انسانی وارسته بود که فی الواقع بدل و مانندی نداشت او آنچنان هنگام سرودن در مبد? هستی غرق می شود که خواننده را نیز با خود تا اوج آسمان ها می برد.

اگر اشعار خواجه را بنابر تاریخی که سروده در کنار هم قرار دهیم سیر ارتقاء او را به درجات بالای کمال خواهیم دید ولی متا سفانه اشعار حضرتش در زمان حیات او جمع آوری نشد و چون پس از حیات شاعر گرد آوری شد از تاریخ سرودن اشعار بی اطلاع هستیم و تنها شعرهای حافظ را بر مبنای ترتیب الفبا می یابیم.

به طوری که درمجمع الفصحا نوشته شده خواجه نه تنها شاعر بود که از صدای خوبی نیز برخوردار و با آلات موسیقی نیز آشنایی داشته به گونه ای که گاها" اشعار خود را درانزوا می خواند و نغمه ای نیز برای آن ساز می نمود.

 

زندگی خصوصی حافظ

در کتب بسیار از جمله مجالس العشاق از زندگی خصوصی خواجه نیز مطالبی گفته اند که غالبا" از افسانه هایی سر چشمه می گیرد که پیرامون زندگی بزرگان نقل می گردد. و در این مطالب درباره عشق خواجه نیز بسیار گفته اند از جمله دختری از اهل یزد که خواجه او را در شیراز یکبار ملاقات نمود و هرگز به وصالش نرسید. و همچنین است آشنایی او با زیبا صنمی که منجر به تعلق خاطر خواجه به او شد و شاید تنگدستی خواجه این زیبا رورا از وی منصرف ساخت.

اشعاری از این قبیل در دیوان حافظ بسیار است که هرکس درباره آن تعبیری دارد اما با وجودی که حافظ شاعری عارف بوده بدون شک از عشق زمینی نیز بری نمی باشد و اما چون عاشق زمینی بوده نمی توان گفت تمام اشعار عاشقانه حافظ برای سیمین تنان زمین است بلکه در این میان باید گفت حافظ نیز یک انسان بوده و با تمام ویژگی های بشری و چون از لحاظ فیزیکی فرد سالمی بود بدون شک در مدت عمر تعلق خاطری نیز پیدا کرد اما باز هم با صراحت می توان عنوان کرد که اگر خواجه عشقی هم داشته از روی بلهوسی نبوده و تمام اشعار عاشقانه خواجه نیز برای حوریان نیست.

خواجه در ایام نوجوانی و جوانی همانطوری که گفته می شد در مشقت بسر برد و ازدواج او نیز دیر هنگام بود و از شعر خواجه پیداست که تمایل به تشکیل خانواده داشته اما قادر به چنین کاری نبوده است.

می گویند که دختری بنام شاخ نبات بسیار مورد توجه او بوده است کما اینکه در تفال با دیوان حضرتش او را به شاخ نبات قسم می دهند حال معلوم نیست که این شاخ نبات عشق زمینی خواجه بوده یا عشق الهی اما آن چه مسلم است به وصال او نرسید و همسر خواجه کسی غیر از شاخه نبات بوده است.

خواجه از جمله شعرایی بود که عارف بود از عارفانی که پاک باخته معشوق بودند و در طول عمر شاعری اگر مدح شاهان نمود یا فاصحانه بود یا برای گریز از تعرضات آنان اما زندگی خواجه همواره و حقی در آخرین روزهای آن در تنگدستی گذشت و حافظ را نمی توان جز وشعرای صله گیر دانست . زیرا که نه تنها اگر پادشاهان خطا می کردند مدحشان نمی گفت بلکه در رد آنان نیز می کوشید و این مطلب را حتی در مورد روحانیون مزدور نیز رعایت می کرد حافظ هرگز سخنوری را برای امرار معاش نمی کرد کما اینکه در مورد شاهان بر کردار گفته است.

از پادشاهان معاصر خواجه می توان از شاه شیخ ابو اسحاق اینحو ،امیر مبارزالدین، شاه شجاع، عماد الدین محمود،تورانشاه و ... را نام برد.

خواجه به شهر و دیار خود علاقه بسیار داشت بحدی که او را از سفر باز داشته و بجز یکی دو بار از شیر از خارج نشد سفرهای خواجه را یکی به یزد می دانند و یکی دیگر به قصد هندوستان که از نیمه راه بر می گردد البته سفر به اصفهان نیز برای خواجه در برخی نوشته ها آورده شده.

سرانجام خواجه در سال 791 ه.ق دیده از جهان فرو بست و سپس از وفات در مکان مورد اش گلگشت مصلی ، به خاک سپرده شد و در سال 856 به فرمان ابو القاسم از نوادگان تیمور بر مزارش آرامگاهی ساختند و باغی زیبا در اطرافش بوجود آوردند که تاکنون چندین بار تعویض و تبدیل شده و در زمانی نیز اطراف قبرش را قبور متعدد گرفت که در واقع قبرستان شهر شد و اما اکنون از اماکن مصفا و دیدنی و تاریخی شهر شیراز است که بدون شک هر ایرانگرد را که به شیراز می رود به آن سو می کشد و برابر آماری که اخیرا" گرفته شد آرامگاه حافظ پر بیننده ترین آرامگاه در میان قبور بزرگان علم ادب در جهان می باشد و صرف نظر از ابقاع ائمه هیچ آرامگاهی چون قبر این شاعر عارف زائر نواز و حافظ می گوید :

به سر تربت ما گر گزری همت خواه                                                                                             که زیارتگاه رندان جهان می باشد

 

آثار حافظ شیرازی:

کشاف زمخشری ، مطالع الانظار، قاضی بیضاوی و مفتاح العلوم سکاکی و امثال آنها .

دیوان کلیات او مرکب است از غزلیات، چند قصیده ، قطعه، رباعی و دو مثنوی کوتاه با نامهای ( آهوی وحش ) و ( ساقی نامه ).

 

چه کسانی بر او ت?ثیر گذاشتند

نظامی گنجوی، عطار نیشابوری، خاقانی،ظهیر فاریانی ،انوری، کمال الدین اسماعیل،شیخ بزرگوارسعدی شیرازی در ر?س سایرین قرار دارند و شاعرانی چون اوحدی مراغه ای، ناصر الدین حادث قبادیانی ، خواجوی کرمانی ، خواجه جمال الدین سلمان ساوجی و کمال خنجری و شاید شعرای دیگر نیز هر کدام بر خواجه ت?ثیر چیزی داشته اند که عطر کلام این بزرگمرد خطه ادب و غزل سرای نامدار تا این حد معطر است که درمشام هر ادب دوست جایگاهی بی همتا دارد.


زندگی نامه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی

از جزئیات زندگی شخصی شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی ، آگاهی های دقیق و مستندی در دست نیست ، متاسفانه شاعران و صاحبان تفکر بسیاری هستند که در این زمینه به سرنوشت حافظ دچارند

1396/03/10

جزئیات خبر

از جزئیات زندگی شخصی شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی ، آگاهی های دقیق و مستندی در دست نیست ، متاسفانه شاعران و صاحبان تفکر بسیاری هستند که در این زمینه به سرنوشت حافظ دچارند

در واقع شاعر شیرین سخن شیراز در یک عمر طولانی چنان زیست که نه رد پای درستی از خود باقی گذاشت نه سرگذشتی که سایه او باشد، نا ان روشنی که یک اثر هنری را آینه احوال هنرمند میکند در شعر او نیست و از سرگذشت او آنقدر کم در شعرش رسوب کرده که نمیتوان از خلال این اشعار سیمای واقعی او را به درستی طرح کرد

نام او شمس الدین محمد بود که بعد ها به دلیل پیوستگی با قرآن و حفظ این کتاب آسمانی ، حافظ  لقب یافت . در مورد نیاکان او هم ظن و گمان بسیار است ، جد حافظ را شیخ غیاث الدین از اهالی تویسرکان - نزدیک همدان - پنداشته اند . مادرش را از اهالی شهر کازرون دانسته اند که در محله دروازه کارون شیراز مسکن داشته است

سال ولات حافظ به درستی روشن نیست اما  بیشتر حافظ شناسان  تولد او را در حوالی سال 706 - 727 هجری - محتمل دانسته اند

شهر حافظ

حافظ اهل شیراز است. در همین شهر به دنیا امده ، زندگی کرده و به جهان بینی خود رسیده است .هوای معتدل و محیط زیبای این شهر همواره مورد توجه حافظ بوده است. حافظ با دل و جان به این شهر زیبا دل بسته بود و به همین دلیل حضر را بر سفر ترجیح میداده است

نمیدهد اجازت مرا به سیر و سفر                        نسیم باد مصلا و آب رکناباد

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت           کنار آب رکناباد و گلگشت مصلا را

 

اساتید حافظ

حافظ نزد قوام الدین عبد الله شیرازی ، استاد مشهور عصر خویش تحصیل کرد و بعضی گفته اند که از محضر میر سید شریف جرجانی ، علامه معروف بهرمنه شده و برخی هم احتمال داده اند که خواجه نزد قاضی عضد الدین عبد الرحمن ایجی شاگردی کرده است

البته هیچ گاه تحت تاثیر قیل و قال مدرسه و جز آن قرار نگرفته است ولی به تحصیلات طولانی و چهل ساله خویش اشاره دارد

نتیجه تحصیل حافظ در این مدت طولانی علم و فنون بسیاری از جمله ، حفظ قرآن با روایات چهارده گانه ، تفسیر قرآن ، حکمت ، منطق و الهیات ، فقه اسلامی ، عرفان و موسیقی است

علم و فضلی که به چهل سال دلم جمع اورد             ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد

 

وفات حافظ

وفات حافظ به گفته محمد گلندام ، جامع دیوان حافظ پس از مرگش اینگونه است

به سال با و صاد و ذال ابجد           به سوی جنت اعلی روان شد

به خاک پاک او چون بر گذشتم       ز روز هجرت میمون احمد

فرید عهد شمس الدین محمد          نگه کردم صفا و نور مرقد

بر اساس این ماده تاریخ وفات حافظ در سال 769 - 792 هجری - است .

از تاریخ نوشته های جهانگردانی که به ایران و سپس به شیراز آمده و مزار حافظ ار دیده اند چنین بر میاید که و را در محلی به نام مصلی  به خاک سپردند احتمالا حافظ به این محل توجهی خاص داشته ، زیرا بارها از آن یاد کرده است

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت        کنار آب رکناباد و گلگشت مصلی را

نکته دیگری که باید از ان یاد کرد مطلبی است که فصیح خوافی آورده و آن این است که حافظ را در محلی به نام کت  به خاک سپرده اند

 

روزگار حافظ

زندگی حافظ در یکی از پرآشوب ترین دوران تاریخ ایران ، میان ود هجوم عظیم مغول و تاتار سپری شد . امیرانی که در آن زمان بر ایران حکومت میکردند اغلب از نژاد بیگانگان بودند .فرمانروایی این حکام ثباتی نداشت . جنگ های خونین این مدعیان سلطنت میان اعضای سلسله ، میان پدر و پسر ، میان برادران هیچ امید قرار و دوامی در وضع سیاسی و اجتماعی کشور باقی نمی گذاشت

حافظ در چنین فضایی بالیده است . شاید به همین دلیل است که از پس هزارتوی تاریخ ؛ غریوی خاموش بر میدارد و همه عالم را امیدوار میکند

هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب         هست اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

 به هر روی  حافظ شاعر غزل سراست اما برش هایی از مسائل اجتماعی در شعر منعکس می نماید. حافظ با دو سلسله که بر فارس و نواحی اطرافش حکومت میکردند معاصر بوده است :  آل اینجو و آل مظفر

از آل اینجو با جلال الدین مسعود شاه و برادر کوچکش شاه شیخ ابواسحاق اینجو روابطی داشته است . اما شخصیتی که حافظ به او علاقه فراوان داشته است . ابو اسحاق اینجو است که در بین حاکمان فارس بسیار فرهنگ دوست و خوش برخورد بوده و با طبع کریم و دستی سخاوتمند مورد ستایش شاعران خاصه حافظ واقع گشته است

و از آل مظفر با امیر مبارزالدین که او را محتسب می خواند ، شاه شجاع ، شاه یحیی و شاه مظفر و شاه زین العابدین معاصر بوده و از میان اینان با شاه شجاع روابطه حسنه و طولانی داشته است

 

 شعر حافظ

شعر حافظ یک پدیده زیبای هنری است ، میتوان آن را بدون توجه به آفریننده اش خواند و لذت برد. لذت بردن از شعر حافظ در گرو دانستن روایدهای زندگی حافظ نیست ، اما شناخت تاریخ اجتماعی  زمان حافظ و آگاهی از رخدادهای زمانه او راهنمایی کارساز و راه گشای سودمند در فهم بسیاری از سروده های او خواهد بود

شعر حافظ مشحون از ایهام های حساب شده ، ترکیب های جدید و آهنگین است به همین دلیل است که در خانه ایرانیان همواره دیوان حافظ یافت میشود .نقش و رنگ شعر حافظ ویژگی های خاص خود را دارد و به جاست که به نمونه هایی از افکار و زبان افسانه ای او دقت شود

بر این رواق زبرجد نوشته اند به زر                   که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند                پنهان خورید باده که تکفیر میکنند

به تخت گل بنشانم بتی چو سلطانی                     ز سنبل و سمنش ساز و طوق و یاره کنم

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم             فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزیم          من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

 سروده های حافظ تاویل پذیر ترین سروده های زبان فارسی است به منشوری چند ضلعی میماند که از هر سوی آن نگاه کنی نوری متفاوت باز میتابد .شعری است که تن به معانی گوناگون میدهد . از همین رو در باره حافظ همواره دیدگاه های گوناگون ، متناقض ، متعارض وجود داشته است

از ویژگی های شعر حافظ این است که در هنریترین صور شعری ، ارزشمندترین معانی اجتماعی و بلندترین مفاهیم انسانی را باز گفته است .شعر حافظ جامع بلندی معنی ، عمق تاثیر و لطافت مضمون  و ظارفت و زیبایی مفردات و کلمات و اعجاز در ترکیب کلام مصنوعیت بی تکلف و ابهام و ایهام است

مشخصات اصلی شعر حافظ

    رموز و اصطلاحات خاص
    ایهام که بزرگترین هنر حافظ و نمک دائم اشعار اوست
    تشبیهات مضمر و غیر مستقیم یا عالی ، که بدیهی ترین هنرهای بیانی حافظ است
    لحن عنادی و استهزا آمیز خواجه
    گوشنوازی کلمات و موسیقی کلام که از رعایت استادانه تناسب و توافق صوتی حروف و هماهنگی کلمات به وجود امده است
    اعجاز در انتخاب و ترکیب کلمات و ایجاد کلام عالی
    استفاده از کلمات غیر فصیح و نا مانوس و ثقیل برای خلق کلام فصیح به کمک هماهنکی و موزونی کلام

شعر حافز چون آیینه ای تمام نماست که هرکس که در ان می نگرد پیش از انکه حافظ را ببیند خود را می بیند . این جذابیت سبب شده که قرن ها همه را به سوی خود بکشد . این ویژگی شعری حافظ باعث رویکرد عمومی به دیوان حافظ گشته و تقریبا در تمامی خانه های ایرانی ، صرف نظر از مذهب و سواد در کنار کتاب آسمانی ، دیوان حافظ جای دارد

 

هنر حافظ

هنر حافظ هنر خاصی است . خیام ، سعدی و جلا الدین را به هم می آمیزد و ادب و درخشانی می آفریند که بی اختیار انسان از خود می پرسد :پس از حافظ دیگر چرا مردم شعر گفته اند ؟

تجلی سه گوینده بزرگ در دیوان ارجمند وی به شکل خاصی مشاهده می شود :  خیام ، سعدی و مولانا

حافظ در افکار فلسفی خود به خیام ، در تصوف به مولانا و در غزل به سعدی میگراید، ولی مایه فکر و هنر در وی  درجه ای

قوی و ذاتی است که همه آنها را به سبک و شیوه خاص خود در آورده است.

حافظ فکر مایوس و مبهم خیام ، روح پرشور و امیدوار جلال الدین محمد ، قریحه طربناک و غنای سعدی را به شکل غیر قابل تحلیلی در هم آمیخته و ادب نو ظهوری آفریده که نا خیام است نه مولانا و نه سعدی، ولی از هر سه عنصر به حد وافر بهره گرفته است

شعر حافظ پر از نکته های زیبا و اموزنده و حکیمانه است . همه خوانندگان صرف نظر از پیشینه ادبی از خواندن غزل های حافظ لذت می برند و به این دلیل مورد پسند همگان قرار گرفته است

درپایان باید گفت گرچه حافظ مبتکر و پیشرو نبوده است همانگونه که بیشتر بزرگان جهان چون شکسپیر ، هوگو و گوته چنین نبوده اند ، اما او توانست قسمت بسیار عمده ای از آرزوهای روح بشری را بیان کند و یک سنت ادبی عظیم را در وجود خود و آثارش متجلی سازد. او از اکثر آثار شاعران گذشته آنچه را که زیبا و ارزشمند و در خور دوام است گرد اورد و با جادوی الفاظ و سخن خود و اندیشه جاودانه اش در امیخت و اشعاری پدید اورد که از همان ابتدا مورد پسند ایرانیان قرار گرفت .

و چند قرنی است که عالم غرب را نیز مفتون ظرافت لفظ و اندیشه خود ساخته است.


زندگی نامه حافظ شیرازی

شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب از مشهورترین شعرای تاریخ ایران زمین است که تا نام ایران زنده و پا برجاست نام وی نیز جاودان خواهد بود.

1396/03/10

جزئیات خبر

buy low dose naltrexone online

buy naltrexone

where to buy naltrexone

buy naltrexone
شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب از مشهورترین شعرای تاریخ ایران زمین است که تا نام ایران زنده و پا برجاست نام وی نیز جاودان خواهد بود.

با وجود شهرت والای این شاعران گران مایه در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است.

اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا... بهره ها گرفت.

خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت.

او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد. وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد.

دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.

دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.

حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.

پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.

امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی - خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ - که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود

لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است.

اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و وی با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.

سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش را مورد حمایت خاص خود قرار دادند. 
اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.

مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.

نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.

در مشاجره ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:

قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ - که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت

حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.

وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.

نقل شده است که وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی او را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.

شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.



چرا به سعدی، شیخ اجل می‌گوییم؟

حمد دهقانی، استاد دانشگاه و سعدی‌پژوهش در پاسخ به سوالی که چرا به سعدی، شیخ اجل می‌گوییم، اظهار داشت: تصوری که همه ما از سعدی داریم، یک مرد جاافتاده، پخته و کامل است که کودکی، نوجوانی و جوانی نداشته به همین دلیل به سعدی می‌گوییم شیخ و آن هم نه یک شیخ معمولی بلکه یک شیخ بزرگ و اجل. این صفت آن‌قدر با نام سعدی پیوند خورده است که در فرهنگ و ادبیات‌مان، شیخ اجل دیگری نداریم.

1396/03/08

جزئیات خبر

سعدی سخنگوی وجدان جامعه ایرانی است

وی با اشاره به موضوع و عنوان این نشست با نام «سعدی، راوی صادق فرهنگ ایرانی» گفت: سعدی، برای ما فقط یک شاعر نیست؛ او سخنگوی وجدان جامعه ایرانی است و به همین دلیل است که بسیاری از گفته‌های سعدی به صورت مثل سائر درآمده است و آنها را گاهی بدون اینکه بدانیم از سعدی است، به کار می‌بریم.

دکتر دهقانی با بیان اینکه جامعه ایران تا یک قرن و نیم قبل با سعدی مشکلی نداشت، اظهار داشت: اگر تا پیش از دوره قاجاریه، مخالفتی با سعدی می‌شده، این مخالفت از نظر فکری نبوده و ادبی و زبانی بوده است چون نگرش سعدی به زندگی ایرانیان مطابق با شیوه زندگی حقیقی ما بوده است و ایرانیان به این زندگی دوگانه عادت داشته‌اند و آن را طبیعی می‌شمرده‌اند همان‌طور که معماری ایرانی ما هم همین‌طور بوده است و به اندرونی و بیرونی تقسیم می‌شد.
وی ادامه داد: طبیعی است ما در خلوت، آن‌گونه نیستیم که در عرصه اجتماعی یعنی لزومی ندارد من نوعی در یک جلسه رسمی، طوری بنشینم و طوری لباس بپوشم که در خانه‌ام اما تعارضی که درباره شعر و نثر سعدی وجود دارد، موضوعی فراتر از این است و آن، اعتقادات و رفتارهایی در خلوت است که کاملاً متفاوت، متضاد و متناقض با رفتارها و عقایدم در عرصه اجتماعی است و نوشته‌های سعدی بر اساس این زندگی دوزیستی ایرانیان است که البته این نکته، در آثار شاعران دیگر هم بوده است به عنوان مثال، حافظ می‌گوید «حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی/ بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می‌کنم» حافظ در این بیت می‌گوید در یک مجلس، حافظ قرآن است و در مجلس دیگری، شراب‌خوار قهاری که شراب معمولی برایش کافی نیست و درد می‌نوشد و این کار را هم هنر خود می‌داند چون در اینجا صنعت کردن یعنی هنر به خرج دادن.

*شعر تنها محل بیان اندیشه‌های ایرانیان بوده است

این استاد ادبیات فارسی در بخش دیگری از سخنانش گفت: اساساً بی‌دلیل نیست که شعر برای ایرانی‌ها اهمیت داشته است چون شعر تنها محلی بوده که ایرانی می‌توانسته اندیشه‌های خلوت خود را عنوان کند چون برای شاعران‏، شادی پنهانی فایده نداشته، آنها می‌باست شادی‌شان را آشکار کنند همان‌طور که مولوی می‌گوید رقصی چنین میانه میدانم آرزوست‎؛ این کار فقط در شعر امکان داشته و جالب این است که جامعه ایرانی این آزادی اندیشه در شعر را می‌پذیرد برای همین هم هست که شاعر شهید یا مقتول نداریم اما تا دل‌تان بخواهد نویسنده داریم که محاکمه، اعدام یا سوزانده شده‌اند چراکه نثر با لایه جدی زندگی مردم سر و کار دارد و اگر هم امروز ما گلستان سعدی را می‌پذیریم و آن را تحمل می‌کنیم به دلیل یک اشتباه است، این اشتباه که فکر می‌کنیم گلستان، نثر است!
دکتر دهقانی افزود: اما زمانی که پای اروپائیان به ایران باز شد و بعد هم ایرانیان در جنگ با روس به سختی شکست خوردند‏، به این فکر افتادند که دلایل این شکست را پیدا کنند و از آنجاکه ایرانیان عادت دارند کسی را پیدا کنند و ریشه تمام مشکلات و سختی‌ها را به گردن یک نفر بیندازند، سعدی را مقصر همه بدبختی‌های ایرانیان اعلام کردند در حالی که بین هنرمند و فرهنگ، رابطه‌ای یک‌طرفه برقرار نیست و آثار سعدی، محصول همین فرهنگ است.

وی همچنین گفت: در این جلسه می‌خواهم بگویم اگر هم سعدی مقصر است، این تقصیر، جنبه فردی و شخصی ندارد و در ضمن منحصر به آثار سعدی نمی‌شود به عنوان مثال یکی از موضوعات اصلی در ادبیات فارسی، بحث جان‌ستایی و تن‌ستیزی است. ستایش جان و روح در برابر ستیز با جسم و بدن. رودکی در یکی از شعرهایش می‌گوید مرد مرادی، نه همانا که مرد/ مرگ چنان خواجه نه کاری‌ست خرد/ جان گرامی به پدر باز داد/ کالبد تیره به مادر سپرد یعنی جسم که باید دفن شود، تیره و بی‌ارزش است! سعدی هم می‌گوید: تن آدمی شریف است به جان آدمیت/  نه همین لباس زیباست نشان آدمیت/ اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی/ چه میان نقش دیوار و میان آدمیت. یا در جای دیگری می‌گوید: صورت زیبای ظاهر هیچ نیست/ ای برادر سیرت زیبا بیار.

دکتر دهقانی ادامه داد: و این سعدی که این‌قدر در تقبیح ظاهر نوشته، غزل‌هایی دارد که جسم بی‌ارزش انسان برایش تقدس پیدا می‌کند و از هر عنصر دیگری ارزشمندتر می‌شود. زآن گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد/ از صورت بی طاقتیم پرده برافتاد/ گفتیم که عقل از همه کاری به درآید/ بیچاره فروماند چو عشقش به سر افتاد و گاهی این کار را با تکرار کلمات انجام می‌دهد: سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید/ تبارک ا... از این فتنه‌ها که در سر ماست یا در غزل دیگری می‌گوید: ما را سریست با تو که گر خلق روزگار/ دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم. در غزل دیگری هم می‌گوید: گر سرم می رود از عهد تو سر باز نپیچم/ تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را

وی افزود: در حالی که با نگاه امروزی نمی‌توان باور کرد گوینده این شعرها همان کسی است که گفته صورت زیبا به کار نمی‌آید.

دکتر دهقانی با بیان اینکه غزل، قالبی است که از آن برای بیان اندیشه‌های خلوت استفاده می‌شود، اظهار داشت: یکی از ارزش‌های ایرانی، نیک نامی است و بسیاری از شاعران همچون فردوسی بر این مهم تکیه کرده‌اند اما غزل‌هایی هم از حافظ هست که خلاف این را می‌گوید. مثل آنجاکه می‌گوید زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر/ تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند. و با این شعر، ناگهان، بدنامی ارزش می‌شود! سعدی هم همین‌طور است و در ساحت اجتماعی، مدافع نیک نامی است آنجا که در قصایدش می‌گوید: نام نیکو گر بماند ز آدمی| به کزو ماند سرای زرنگار اما در خلوت و غزل‌هایش کاملاً متعارض رفتار می‌کند و می‌گوید: صوفی سرگردان، در بند نکونامی/ تا درد نیاشامی، زین درد نیارامی



آرامگاه سعدی شیرازی

سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد که در 4 کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است.

1396/03/08

جزئیات خبر

antidepressant online delivery

buy sertraline 50mg
سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد که در 4 کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا می‌گذرانده و سپس در همان‌جا دفن شده‌است. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحب‌دیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبره‌ای بر فراز قبر سعدی ساخته شد. در سال 998 به حکم یعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شیخ ویران گردید و اثری از آن باقی نماند. تا این که در سال 1187 ه. ق. به دستور کریمخان زند، عمارتی ملوکانه از گچ و آجر بر فراز مزار شیخ بنا شد که شامل 2 طبقه بود. طبقه پایین دارای راهرویی بود که پلکان طبقه دوم از آنجا شروع می‌شد. در دو طرف راهرو دو اتاق کرسی دار ساخته شده بود. در اتاقی که سمت شرق راهرو بود، گور سعدی قرار داشت و معجری چوبی آن را احاطه کره بود. قسمت غربی راهرو نیز موازی قسمت شرقی، شامل دو اتاق می‌شد، که بعدها شوریده (فصیح الملک) شاعر نابینای شیرازی در اتاق غربی این قسمت دفن شد. طبقه بالای ساختمان نیز مانند طبقه زیرین بود، با این تفاوت که بر روی اتاق شرقی که قبر سعدی در آنجا بود، به احترام شیخ اتاقی ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت. بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثار ملی در سال 1331 ه-ش با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد. روبه‌روی این هشتی، ایوان زیبایی است که دری به آرامگاه دارد.
سکه‌های پانصد ریالی برنزی ایران از سال 1387 خورشیدی به نقش آرامگاه سعدی مزین شده‌است. همچنین طرح پشت اسکناس ده هزار تومانی(یکصد هزار ریالی) نمایی از مقبره سعدی در شیراز می‌باشد.
در تاریخ آل یاسر آمده‌است که سعدی با حکیم نزاری قهستانی مرواداتی داشته‌است وسعدی برای دیدن نزاری به بیرجند آمده‌است.



شعر بنی‌آدم سعدی شیرازی

شعر «بنی‌آدم» سعدی بسیار مشهور است و در پیام فارسی که در مجموعه پیام‌های فضاپیمای ویجر (مجموعاً پیامهایی به 55 زبان) برای فضاهای دوردست فرستاده شده‌است این شعر به عنوان پیام برگزیده شده‌است.

1396/03/08

جزئیات خبر

albuterol inhaler how to use

albuterol inhaler instructions
شعر «بنی‌آدم» سعدی بسیار مشهور است و در پیام فارسی که در مجموعه پیام‌های فضاپیمای ویجر (مجموعاً پیامهایی به 55 زبان) برای فضاهای دوردست فرستاده شده‌است این شعر به عنوان پیام برگزیده شده‌است. (شنیدن پیام فارسی برای ساکنان فضا از وب‌گاه ویجر، ناسا.) باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده نیز در پیام نوروزی سال 2009 این بیت از سعدی را قرائت کرد.

بنی آدم اعضای یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

و دبیرکل سازمان یونسکو در سخنرانی خود این شعر را برای حضار خواند. اشعار سعدی همچنین در فرشی که از سوی دولت ایران در سال 2005 به فراخور سال رسمی سازمان ملل برای گفتگو میان تمدن‌ها به سازمان ملل اهدا شد بافته شده‌است.این فرش برخلاف عادت سازمان ملل که هدایا را به نمایش نمی‌گذارد در محل مناسبی در سازمان ملل آویزان شد که کارشناسان می‌گویند این اقدام «به علت غیرممکن بودن مقاومت در برابر شعر سعدی» بوده است.
در بسیاری از منابع معتبر انگلیسی نوشته شده که این شعر بر سردر ورودی تالار ملل مقر سازمان ملل متحد در نیویورک نقش بسته است. حسن مکارمی خوشنویس ایرانی نیز در گفتگویی با مجله یونسکو کوریر به وجود این شعر بر سردر تالار اصلی اشاره کرده است.
ولی در مورد درست بودن این مطلب تردیدهایی نیز وجود داردو عکسی نیز از این شعر بر سردر نام‌برده دیده نشده‌است. از جمله، مؤسس مرکز سعدی‌شناسی وجود هر گونه لوح و یا سردری را با این اشعار از سعدی در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، رد می‌کند و معتقد است: «متأسفانه الان طوری شده که اگر این حرف را بزنیم، هیچ‌کس باور نمی‌کند و مردم واقعاً فکر می‌کنند شعر سعدی در سردر سازمان ملل متحد نوشته شده‌است حال آنکه نه سردری و نه تابلویی با اشعار سعدی در سازمان ملل وجود ندارد.»
محمد جواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل، در سال 1384 در گفتگویی با رسانه‌ها در این مورد گفته که: «از سال‌ها قبل و شاید از چندین دهه پیش معروف بود که شعر معروف «بنی‌آدم اعضای یکدیگرند/که در آفرینش زیک گوهرند» منقوش و در سردر سازمان ملل آویخته شده‌است. در تحقیقاتی که ما کردیم در حداقل سه دهه? گذشته، چنین کاری انجام نشده بود.»
گفتنی است که چاپ مصرع اول این شعر بر روی اسکناس‌های یکصد هزار ریالی در سال 1389، موجب واکنش‌های رسانه‌ای گردید و روایت صحیح این بیت، از فرهنگستان زبان و ادب فارسی استعلام شد.


غزلیات و مواعظ سعدی شیرازی

غزلیات و مواعظ سعدی شیرازی

1396/03/08

جزئیات خبر

pills for abortion

abortion pill online philippines blog.analysisuk.com medical abortion ph

abortion pill over the counter

purchase abortion pill online charamin.jp buy abortion pill online

abortion manila

misoprostol philippines testbed.idippedut.dk buy abortion pill philippines

can you buy naltrexone over the counter

buy naltrexone online usa click here where can i buy naltrexone online
غزلیات سعدی شیرازی

غزلیات سعدی در چهار کتاب طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم گردآوری شده‌است.

 

مواعظ سعدی شیرازی

مواعظ آخرین اثر سعدی و در ضمیر بهترین آثار سعدی است. شعر مشهور زیر از نمونه غزل‌های مواعظ سعدی است.

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

خور و خواب و خشم و شهوت شَغَب ست و جهل و ظلمت

حیَوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد

که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی

که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت


گلستان سعدی شیرازی

گلستان کتابی است که سعدی یک سال پس از اتمام بوستان، کتاب نخستش، آن را به نثر آهنگین فارسی در هشت باب «سیرت پادشاهان»، «اخلاق درویشان»، «فضیلت قناعت»، «فوائد خاموشی»، «عشق و جوانی»، «ضعف و پیری»، «تأثیر تربیت»، و «آداب صحبت» نوشته‌است.

1396/03/08

جزئیات خبر

بوستان سعدی شیرازی

بوستان کتابی است منظوم در اخلاق در بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعل) و چنان‌که سعدی خود اشاره کرده‌است نظم آن را در 655 ه‍. ق. به پایان برده‌است.

1396/03/08

جزئیات خبر

بوستان کتابی است منظوم در اخلاق در بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعل) و چنان‌که سعدی خود اشاره کرده‌است نظم آن را در 655 ه‍. ق. به پایان برده‌است. کتاب در ده باب تألیف و به ابوبکر بن سعد زنگی تقدیم شده‌است. معلوم نیست خود شیخ آن را چه می‌نامیده‌است. در بعضی آثار قدیمی به آن نام “سعدی‌نامه” داده‌اند. بعدها، به قرینه? نام کتاب دیگر سعدی (گلستان) نام بوستان را بر این کتاب نهادند.

باب‌های آن از قرار زیر است:

عقل و تدبیر و رای
احسان
عشق و مستی و شور
تواضع
رضا
قناعت
عالم تربیت
شُکر بر عافیت
توبه و راه صواب
مناجات و ختم کتاب

آنچه عیان است اینکه بوستان بر سبک مثنوی حماسی سروده شده و احتمالاً سعدی آن‌را به تقلید از فردوسی و بر وزن شاهنامه سروده‌است، حال آنکه طبع لطیف او فرصت حماسه سرایی بر وی نگسترده‌است آن‌سان که در شعر حماسی خود می‌سراید:

مرا در سپاهان یکی یار بود

که جنگاور و شوخ و عیار بود

در این بیت نیز صفت شوخ بودن شاهدان را به جنگاوران منتسب می‌کند؛
و این شعر که قیاس بوستان و شهنامه‌است.
فردوسی می‌سراید:

برد کشتی آنجا که خواهد خدای

وگر جامه بر تن درد ناخدای

و سعدی در بوستان این گونه بسراید:

خدا کشتی آنجا که خواهد برد

وگر ناخدا جامه بر تن درد


آثار سعدی شیرازی

از سعدی آثار بسیاری در نظم و نثر برجای مانده‌است

1396/03/08

جزئیات خبر

بوستان: منظومه ای است حاوی حکایات اخلاقی.

گلستان: به نثر مسجع.

دیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیع‌بند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی.

مواعظ: کتابی است چون دیوان اشعار.

صاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربی است که سعدی در ستایش شمس‌الدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سروده‌است.
قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیه‌است. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمده‌است.

مراثی سعدی: قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شده‌است و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کرده‌است. سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سروده‌است.

مفردات سعدی: مفردات سعدی شامل مفردات و مفردات در رابطه با پند و اخلاق است.
رسائل نثر سعدی شیرازی

کتاب نصیحهالملوک

رساله در عقل و عشق

الجواب

در تربیت یکی از ملوک گوید

مجالس پنجگانه

هزلیات سعدی

از میان چاپ‌های انتقادی آثار سعدی دو تصحیح محمدعلی فروغی و غلامحسین یوسفی از بقیه معروف‌ترند.

اختلاف نظر در تاریخ تولد و فوت سعدی شیرازی

بر اساس تفسیرها و حدس‌هایی که از نوشته‌ها و سروده‌های خود سعدی در گلستان و بوستان می‌زنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آن‌ها مشخص کرده‌است، دو حدس اصلی در زادروز سعدی زده شده‌است.

1396/03/08

جزئیات خبر

buy tamoxifen

buy tamoxifen citrate read here tamoxifen davis pdf

buy antidepressants visa

buy amitriptyline
بر اساس تفسیرها و حدس‌هایی که از نوشته‌ها و سروده‌های خود سعدی در گلستان و بوستان می‌زنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آن‌ها مشخص کرده‌است، دو حدس اصلی در زادروز سعدی زده شده‌است. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچه? گلستان است (با شروع «یک شب تأمل ایام گذشته می‌کردم») که براساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در 656 قمری حدوداً پنجاه‌ساله می‌دانند و در نتیجه تولد وی را در حدود 606 قمری می‌گیرند. از طرف دیگر، عده‌ای، از جمله محیط طباطبایی در مقاله? «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغر از باب پنجم گلستان (با شروع سالی «محمد خوارزمشاه، رحمت الله علیه، با ختاب رای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال 610 بوده‌است اشاره می‌کند و سعدی را در آن تاریخ مشهور می‌نامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه می‌گیرد که سعدی حدود سال 585 قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در 655 قمری، متولد شده‌است. بیشتر پژوهندگان (از جمله بدیع‌الزمان فروزانفر در مقاله? «سعدی و سهروردی» و عباس اقبال در مقدمه کلیات سعدی) این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بوده‌است، نپذیرفته‌اند. اشکال بزرگ پذیرش چنین نظری آن است که سن سعدی را در هنگام مرگ به 120 سال می‌رساند. حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستان‌پردازی دانسته شده‌است، اما محمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمی‌کند و می‌نویسد «حکایت جامع کاشغر فی‌الواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد 1374، صص 36 تا 42)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد می‌کنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبوده‌اند بنابراین نمی‌توان درستی هیچ‌یک از این دو تاریخ را تأیید کرد.



زندگینامه سعدی شیرازی

ابومحمد مُصلِح‌الدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (585 یا 606 – 691 هجری قمری، برابر با: 568 یا 588 – 671 هجری شمسی) شاعر و نویسنده‌ی پارسی‌گوی ایرانی است.

1396/03/08

جزئیات خبر

ابومحمد مُصلِح‌الدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (585 یا 606 – 691 هجری قمری، برابر با: 568 یا 588 – 671 هجری شمسی) شاعر و نویسنده‌ی پارسی‌گوی ایرانی است. آوازه‌ی او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. جایگاهش نزد اهل ادب تا بدان‌جاست که به وی لقب استاد سخن و شیخ اجل داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات و دیوان اشعار اوست که به این سه اثر کلیات سعدی می گویند.
زندگینامه سعدی شیرازی

برگه ای از بوستان سعدی نوشته شده در بخارا به سال 1539 میلادی. این اثر ارزشمند امروزه در موزه هنر نلسون اتکینز واقع در کانزاس سیتی در ایالات متحده نگاهداری میشود.
سعدی در شیراز زاده شد.وی کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب می‌رفت و مقدمات دانش را می‌آموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمد خوارزمشاه و به ویژه حمله سلطان غیاث‌الدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال 627) سعدی راکه هوایی جز به دست آوردن دانش در سر نداشت برآن داشت شیراز را ترک نماید.سعدی در حدود 620 یا 623 قمری از شیراز به مدرسه? نظامیه? بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» می‌نامد). سعدی، از حضور خویش، در نظامیه بغداد، چنین یاد می‌کند:

مرا در نظامیه ادرار بود
شب و روز تلقین و تکرار بود

نکته در خور توجه، رفاه دانشمندان در این زمانه، بود. خواجه نظام الملک طوسی، نخستین کسی بود که مستمری ثابت و مشخصی برای مدرسین و طلاب مدارس نظامیه، تنظیم نمود. این امر، موجب شد تا اهل دانش، به لحاظ اجتماعی و اقتصادی، از جایگاه ویژه و امنیت خاطر فراوانی بهره‌مند شوند.
غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب‌الدین عمر سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت. این شهاب الدین عمر سهروردی را نباید با شیخ اشراق، یحیی سهروردی، اشتباه گرفت. معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت 636) بوده‌است که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد. پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای گوناگونی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده‌است. در این که سعدی از چه سرزمین‌هایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمی‌توان بسنده کرد و به نظر می‌رسد که بعضی از این سفرها داستان‌پردازی باشد (موحد 1374، ص 58)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده‌است و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنین، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.

سعدی در حدود 655 قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(623-658) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج می‌داد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در 4 صفر 656) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی بوستان را که سرودنش در 655 به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال 656 دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان می‌گوید. هنوز از گلستان بستان بقیتی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.
سعدی جهانگردی خود را در سال 1126 آغاز نمود و به شهرهای خاور نزدیک و خاور میانه، هندوستان، حبشه، مصر و شمال آفریقا سفر کرد(این جهانگردی به روایتی سی سال به طول انجامید)؛ حکایت‌هایی که سعدی در گلستان و بوستان آورده‌است، نگرش و بینش او را نمایان می‌سازد. وی در مدرسه نظامیه بغداد دانش آموخته بود و در آنجا وی را ادرار (ادرار به فتح الف به معنی سرا یا حجره) بود. در سفرها نیز سختی بسیار کشید، او خود گفته‌است که پایش برهنه بود و پاپوشی نداشت و دلتنگ به جامع کوفه درآمد و یکی را دید که پای نداشت، پس سپاس نعمت خدایی بداشت و بر بی کفشی صبر نمود. آن طور که از روایت بوستان برمی آید، وقتی در هند بود، سازکار بتی را کشف کرد و برهمنی را که در آنجا نهان بود در چاله انداخت و کشت؛ وی در بوستان، این روش را در برابر همه فریبکاران توصیه کرده‌است. حکایات سعدی عموماً پندآموز و مشحون از پند و و پاره‌ای مطایبات است. سعدی، ایمان را مایه تسلیت می‌دانست و راه التیام زخم‌های زندگی را محبت و دوستی قلمداد می‌کرد. علت عمر دراز سعدی نیز ایمان قوی او بود.


زندگینامه سعدی شیرازی

تخلص خود را از نام سعدبن ابی بکر بن سعد زنگی ولیعهد مظفرالدین ابوبکر گرفت. هر وقت سعدی در شیراز بود در خدمت این ولیعهد ادب پرور به سر می برد.

1396/03/08

جزئیات خبر

cheap accutane

buy accutane online francescocutolo.it accutane without insurance reddit
  تخلص خود را از نام سعدبن ابی بکر بن سعد زنگی ولیعهد مظفرالدین ابوبکر گرفت. هر وقت سعدی در شیراز بود در خدمت این ولیعهد ادب پرور به سر می برد.
  

سعدی در نظامیه بغداد تحصیل کرد. دانشجویان دانشگاه نظامیه عبارت بودند از مفسران، محدثان، وعاظ، حکام و مذکران.
 

شیخ پس از اتمام تحصیل به سیر و سیاحت پرداخت و در مجالس، وعظ می گفت و مردم را به سوی دین و اخلاق هدایت می کرد.
 

به طوری که از آثار سعدی بر می آید ومعاصرینش هم می نویسند در لغت، صرف و نحو، کلام، منطق، حکمت الهی، و حکمت عملی، (عالم الاجتماع و سیاست مدن) مهارت داشت. مخصوصاً او در حکمت از تمام آثارش پیداست.
 

کتاب بوستان نه فقط حاوی مطالب اخلاقی و حکمتی است، بلکه استادی شیخ را در علم الاجتماع نشان می دهد. تبحر وی در زبان عربی و فارسی و ذوق لطیف و طبع و قادش او را برانگیخت تا شیرین ترین آثار فارسی را در نظم و نثر از خود به جای گذارد.
 

سعدی در ابتدا همان سبک متداول زمان خویش را در نویسندگی در پیش گرفت. بعد به سبک خواجه عبدالله انصاری تمایل پیدا کرد. اما طولی نکشید که سبک خاص و مشخصی برای خود ابداع نمود.
  

شیخ اجل نه تنها به نصایح مردم می پرداخت بلکه از اندرز دادن به سلاطین هم مضایقه نداشت کما این که رساله هفتم خود را به اندرز به ملک انکیاتو اختصاص داد.
 

علاوه بر این رساله، قصایدی نیز سروده که در آنها ضمن مدح، نصایح زنده و گاه خشنی به انکیاتو نموده است.
 

شاهکار سعدی در نثر، گلستان اوست که در حقیقت نوعی مقامه نویسی است.ولی در این رویه گرد تقلید نگشته و راه تازگی و ابتکار را پیموده است. 
ترتیب و تناسب وتنوع گلستان همراه با موضوعات دلکش اجتماعی و اخلاقی و تربیتی و سبک ساده و شیرین نویسندگی، سعدی را به عنوان خداوند سخن معرفی کرده است. سعدی در بین معاصرین خویش هم با وجود نبودن وسایل نشر جای خود را باز کرد.
 

شهرت وی به اندازه ای بود که پس از پنجاه و پنج سال که از مرگش می گذشت در ساحل اقیانوس کبیر، یعنی در چین، ملاحان اشعارش را به آواز می خواندند.
 

چهل و سه سال پس از فوت شیخ، یکی از فضلا و عرفا به نام علی ابن احمدبن ابی سکر معروف به بیستون اقدام به تنطیم اشعار سعدی و ترتیب آنها با حروف تهجی نمود.
 

وی کلیه آثار شیخ را به 12 بخش تقسیم نمود. اول رساله هایی که در تصوف و عرفان و نصایح ملوک تصنیف کرده است. دوم گلستان، سوم بوستان، چهارم پندنامه، پنجم قصاید فارسی، ششم قصاید عربی، هفتم طیبات، هشتم بدایع، نهم خواتیم، دهم غزلیات قدیم که مربوط به دوران جوانی شیخ است، یازدهم صاحبیه مشتمل بر قطعات، مثنویات، رباعیات و مفردات. دوازدهم مطایبات. از آثار شیخ نسخ قدیمی که در زمان شخص او تحریر شده موجود است.
 
سعدی در سیر و سلوک نیز مقامی بس والا داشت. به تمام قلمرو اسلامی و همسایگان کشورهای اسلامی مسافرت کرد و دیده تیزبین او در هر ذره، عالمی پند و حکمت می دید.
 

یک بار هم در جریان جنگ های صلیبی به طوری که خودش در گلستان می نویسد به چنگ عیسویان اسیر می شود. 
مدفن شیخ در شیراز معروف است. مورخین، سعدیه فعلی را خانقاه او دانسته اند و می نویسند که شیخ در این خانقاه که در شمال شرقی شیراز واقع شده به عبادت مشغول بوده و از سفره انعام او درویشان بهره می برده اند.
 

دولت شاه سمرقندی در تذکره الشعراء می نویسد سلاطین و بزرگان و علما به زیارت شیخ بدان خانقاه می رفتند. قنات حوض ماهی فعلی در زمان شیخ نیز جاری و معمور بوده و سعدی حوضی از مرمر در باغ خانقاه خود ساخته، از آن قنات آب در آن جاری می کرده است.



مقبره نظامی گنجوی در گنجه

مقبره نظامی گنجوی شاعر بزرگ فارسی‌زبان در شهر گنجه قرار دارد.

1396/03/08

جزئیات خبر

مقبره‌ی امروزی «نظامی گنجوی» در سال 1947 و در مکان مقبره‌ای مخروبه‌ی وی بنا شد. بنای اولیه‌ی مقبره‌ی نظامی گنجوی شاهد جنگ دو کشور ایران و روسیه نیز بوده است. ارتش روسیه به فرماندهی ایوان پاسکوویچ معروف توانست قوای ایرانی را در این منطقه شکست دهد. آرامگاه نظامی تقریبا 14 سال بعد تخریب شد تا اینکه میرزا آدیگوزل - خان منطقه قره‌باغ- دوباره آن را از نو ساخت.

بنای فعالی که در سال 1991 ساخته شده، ساختمانی مرتفع و استوانه‌ای شکل است که با فضای سبز و باغ های گل اطرافش را محصور کرده‌اند.


تاملی بر مخزن‌الاسرار نظامی

«مخزن الاسرار» نخستین گنجینه نظامی است که آن را پیش از چهل سالگی سروده است. این در زمانی است که نظامی جویای نام و آوازه بود و تمام تلاش خود را به کار می برد تا در سخن نوآور باشد و کار تازه‌ای عرضه کند. نظامی می‌کوشید تا در مقابل خراسانیان، به ویژه «حدیقه» سنایی، عرض اندام کند.

1396/03/08

جزئیات خبر

نگاهی به ساختار و محتوای « مخزن الاسرار »

نظامی در «مخزن الاسرار» سه قطعه را به ستایش خداوند اختصاص داده است: یک قطعه در توحید الهی و دو قطعه دیگر مناجات. در این مناجات‌ها او دست به نوآوری در زبان و خلق تصاویر جدید می‌زند. پس از این سه قسمت، به ستایش پیامبر و معراج او می‌پردازد و چهار بار دیگر تجدید مطلع می‌کند و باز از نو به ستایش پیامبر می‌پردازد. این نشانه‌ای از علاقه‌ی نظامی به مقام پیامبر است. در این ستایش‌ها بیت‌های سخت و دشوار فهم فراوان است. دو قطعه دیگر در مدح بهرام‌شاه است و قسمت بعدی به این موضوع اختصاص دارد که چرا «مخزن الاسرار» را سروده است.

بیت‌هایی که نظامی در مقدمه اثر خود می‌آورد، از دید نقد ادبی اهمیت دارد. او می‌گوید «عاریت کس نپذیرفته‌ام/ آن‌چه دلم گفت بگو گفته‌ام/ شعبده تازه برانگیختم/ هیکلی از قالب نو ریختم/ مایه درویشی و شاهی در او/ مخزن اسرار الهی در او/ نامه دو آمد ز دو ناموس گاه/ هر دو مسجل به دو بهرامشاه/ آن به در آورده ز غزنین علم/ وین زده بر سکه رومی قلم/ گر چه در آن سکه سخن چون زر است/ سکه زر من هم از آن بهتر است/ تیغی از الماس سخن ساختم/ هر که پس آمد سرش انداختم/ اوج بلند است در او می‌پرم/ باشد کز همت خود برخورم»

پس از آن، از فضیلت سخن و برتری آن بر نثر یاد می‌کند «بی‌سخن آوازه عالم نبود/ این همه گفتند و سخن کم نبود/ در لغت عشق سخن جان ماست/ ما سخنیم این طل ایوان ماست/ ما که نظر بر سخن افکنده‌ایم/ مرده اوییم و بدو زنده‌ایم ». نظامی نثر را چون «نسخته سخن سرسری» می‌داند. منظور او این نیست که نثر از سر هوی و هوس گفته می‌شود، بلکه او نثر را فروتر از نظم می‌داند چون ارکان عروضی ندارد. درباره‌ی نظم هم می‌گوید «پیش و پسی بست صفت کبریا/ پس شعرا آمد و پیش انبیاء». نظامی شاعرانی را که پایبند اخلاق‌اند، تا مقام پیامبری بالا می‌کشد و باز ادامه می‌دهد که «هر رطبی کز سر این خوان بود/ آن نه رطب پاره‌ای از جان بود». در این‌جا رطب استعاره از ابیات شعر است.

نظامی می‌گوید هنگامی که می‌خواستم «مخزن الاسرار» را بسرایم، هاتف غیبی به من گفت که تو می‌خواهی برای مردم شعر بگویی، پس باید بدانی چه می‌خواهی بسرایی. از این رو خود را با دل تهذیب کن و از دلت پیروی کن تا توانا به ساختن خود باشی. آنگاه نظامی می‌گوید که از سخن هاتف پیروی کردم و دنبال «پیر دل» رفتم. از آن پس درباره شب‌هایی سخن می‌گوید که با دل خود مراقبه داشته است. آن ابیات در عین زیبایی بسیار پیچیده و مغلق‌اند. شاید بتوان آن‌ها را اولین متن‌های سوررئالیستی ادبیات جهان دانست. چون از مسائلی می‌گوید که همانند متن‌های سوررئالیستی است. حتا تا بدان‌جا پیش می‌رود که می‌گوید به درون دل خود رفتم و خانه‌هایش را دیدم.

هاتف غیبی به نظامی می‌گوید «دور شو از راهزنان حواس/ راه تو دل داند دل را شناس/ دست درآویز به فتراک دل/ آب تو باشد که شوی خاک دل/ خواجه دل عهد مرا تازه کرد/ نام نظامی فلک آوازه کرد/ چون که ندیدم ز ریاضت گریز/ گشتم از آن خواجه ریاضت‌پذیر/ پای ز سر ساخته و سر ز پای/ گوی صفت گشته و چوگان نمای/ رایض من چون ادب آغاز کرد/ از گره نه فلکم باز کرد». بعد از تجربیات خودش با دل و شبهای مراقبه چنین می‌گوید «زان رطب آن شب که بری داشتم/ بی خبرم گر خبری داشتم». از این‌جا به بعد «مخزن الاسرار» را آغاز می‌کند و بیست مقاله در پی آن می‌آورد. در ابتدای هر مقاله‌ای از اعتقادات خود سخن می‌گوید و سپس داستان و تمثیلی مطابق با بیت‌های ابتدایی می‌آورد. پس «مخزن الاسرار» دارای بیست مقاله با بیست حکایت است.

طبقه‌بندی مضامین « مخزن الااسرار»

درونمایه «مخزن الاسرار» را می‌توان چنین طبقه‌بندی کرد، نخست درباره‌ی غفلت آدمی در دنیاست، سپس درباره بی‌اعتباری و ناپایداری جهان، آن‌گاه راجع به رابطه‌ی انسان با خدا، چهارم درباره مسائل اجتماعی و سرانجام درخصوص سیاست و حکومت.

بیت‌هایی از مقاله‌ی نخست که درباره‌ی غفلت آدمی است، چنین است: «غافل منشین ورقی می خراش/ گر ننویسی قلمی می تراش/ رفت جوانی به تغافل به سر/ جای دریغ است دریغی بخور/ گمشده هر که چو یوسف بود/ گم شدنش جای تاسف بود». درباره بی‌اعتباری و ناپایداری جهان نیز می‌گوید «صحبت گیتی که تمنا کند؟/ با که وفا کرد که با ما کند؟/ خاک شد آن کس که بر این خاک زیست/ خاک چه داند که در این خاک چیست/ پای در این بحر نهادن که چه؟/ بار در این موج گشادن که چه؟»

بیت‌های زیر نیز درباره رابطه‌ی انسان با خداست «ظلم رها کن به وفا درگریز/ خلق چه باشد به خدا درگریز/ چون تو خجل وار برآری نفس/ فضل کند رحمت فریاد رس». آنگاه ادامه می‌دهد «گرچه ز فرمان تو بگذشته‌ام/ رد مکنم کز همه رد گشته‌ام/ یا ادب من به شراری بکن/ یا به خلاف همه کاری بکن/ فیض کرم را سخنم درگرفت/ بار من افکند و مرا بر گرفت/ هر نفسی کان به ندامت بود/ شحنه غوغای قیامت بود»

نظامی به مسائل اجتماعی هم اشاره می‌کند. برای مثال درباره پیران می‌گوید: «در کهن انصاف جوان کم بود/ پیر هواخواه جوان کم بود» یا در جایی دیگر درباره دوستی و دشمنی می‌گوید: «دشمن دانا که غم جان بود/ بهتر از آن دوست که نادان بود». در خصوص مسائل سیاسی و حکومت نیز ابیاتی دارد. در آن ابیات، بیشترین اشاره نظامی به عدالت است. او به شاه می‌گوید: «شهر و سپه را چو شوی نیک خواه/ نیک تو خواهند شهر و سپاه/ خانه بر ملک ستمکاری است/ دولت باقی ز کم آزاری است/ راحت مردم طلب آزار چیست/ جز خجلی حاصل این کار چیست/ رسم ستم نیست جهان یافتن/ ملک به انصاف توان یافتن»

ارزش‌گذاری ویرایش‌های «پنج گنج» نظامی

تاکنون چند تصحیح گوناگون از «پنج گنج» نظامی انجام شده است که عبارت‌اند از: نسخه وحید دستگردی، نسخه شوروی، نسخه بهروز ثروتیان، نسخه برات زنجانی و نسخه سامیه بصیر مژدهی. پرسش این است که کدام یک از این تصحیحات بر دیگری برتری دارد؟ نخست باید دانست که کسی که دست به تصحیح متن‌های کهن می‌زند، باید بر ادبیات ایران و عرب، بر نجوم و عروض و قافیه و بسیاری از مسابل دیگر تسلط داشته باشد، تا بتواند اختلاف نسخ را تشخیص بدهد. از این رو با سنجش تصحیحات گوناگونی که از «پنج گنج» نظامی صورت گرفته است، می‌توان نسخه وحید دستگردی را در رتبه اول قرار داد و رتبه دوم را به تصحیح دانشمندان شوروی داد. جالب است که هر دو این تصحیحات جزو اولین کارها بودند، اما برتری آن‌ها بر تصحیحات جدید آشکار است. برای نشان دادن گوناگونی تصحیحات «پنج گنج»، به اختلاف ضبط ابیات زیر باید توجه کرد.

بیت زیر در چهار نسخه چنین است «پیش وجود همه آیندگان/ بیش بقای همه پایندگان». اما در تصحیح بصیرمژدهی «پیش بقای» آورده شده که معنی درستی ندارد. در نسخه‌های وحید و بصیرمژدهی، بیت زیر چنین آمده است «اول و آخر به وجود و صفات/ هست کن و نیست کن کاینات». اما مصراع دوم در تصحیحات دیگر چنین است «اول و آخر به وجود و حیات». به نظر من ضبط وحید و بصیر مژدهی درست‌تر است. چون واژه «حیات» چیزی به بیت اضافه نمی‌کند و حشو است.

باز در چهار نسخه به چنین بیتی برمی‌خوریم: «پرورش آموختگان ازل/ مشکل این کار نکردند حل/ کز ازلش علم چه دریاست این؟/ تا ابدش ملک چه صحراست این؟» بیت دوم در نسخه بصیر مژدهی چنین آورده شده: «کز ازلش علم چو دریاست این/ تا ابدش ملک و چه صحراست این». با این کار، جمله سوالی به خبری تبدیل شده و ارتباط موقوف‌المعانی دو بیت نیز قطع شده است و از همه مهم‌تر این که مصراع دوم معنی ندارد. پس در این‌جا ضبط مژدهی را نمی‌توان پذیرفت.

به هر حال از مواردی که مبنای سنجش ابیات پنج تصحیح آثار نظامی بوده است و نمونه‌ای از آن‌ها در این‌جا بازگو شد، می‌توان به این نتیجه رسید که ضبط وحید دستگردی از همه قابل اعتمادتر است، چون او هنگامی که به این کار پرداخت با زبان و شعر نظامی مانوس بود.


نظامی گنجه ای

زندگینامه نظامی گنجه ای

1396/03/08

جزئیات خبر

جمال‌ الدین ابومحمّد الیاس بن یوسف بن زکی متخلص به نظامی در سال 535 در گنجه به دنیا آمد.

وی خیلی زود یتیم شد و از ابتدا توسط دایی مادرش بزرگ شد و تحت حمایت وی تحصیل نمود. مادر او از اشراف کرد بوده و این بر پایه? یک بیت از دیباچه? لیلی و مجنون («گر مادر من رئیسه? کرد...») دانسته شده‌ است. در باره زادگاه پدری او اختلاف نظر است. برخی از منابع او را از اهالی تفرش و برخی او را از طبقه دهقانان (ایرانیان) آران میدانند.

از اشاره‌های موجود در خسرو و شیرین دانسته می‌شود که اولین همسر او، کنیزکی  که دارای دربند به عنوان هدیه برایش فرستاده بود، زمانی که نظامی سرودن خسرو و شیرین را به پایان رساند و پسرشان محمد هفت سال بیشتر نداشت، از دنیا رفته بوده ‌است. در لابلای شعرهای نظامی اشاره‌هایی به دو همسر بعدی او نیز دیده می‌شود که هر دو در زمان حیات شاعر درگذشته‌اند.

نظامی از دانش‌های رایج روزگار خویش (علوم ادبی، نجوم، علوم اسلامی و زبان عرب) آگاهی وسیع داشته و این خصوصیت از شعر او به ‌روشنی دانسته می‌شود. از معاصران خود با خاقانی دوستی داشت، و در مرثیه? او سرود:

همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد          دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی

نظامی همه عمر خود را در گنجه در زهد و عزلت بسر برد و تنها در 581 سفری کوتاه به دعوت سلطان قزل ارسلان (درگذشته? 587) به سی فرسنگی گنجه رفت و از آن پادشاه عزت و حرمت دید. نظامی هرچند شاعری مدح‌ پیشه نبوده، با تعدادی از فرمانروایان معاصر مربوط بوده‌ است، از جمله: فخرالدین بهرامشاه پادشاه ارزنگان از دست‌ نشاندگان قلج ارسلان سلطان سلجوقی روم که کتاب مخزن الاسرار را به نام او کرده‌ است، اتابک شمس‌ الدین محمد جهان پهلوان که منظومه خسرو و شیرین به او تقدیم شده‌ است، طغرل بن ارسلان سلجوقی و قزل ارسلان بن ایلدگز که در همین منظومه از ایشان نام برده‌ است، ابوالمظفر اخستان بن منوچهر شروانشاه که لیلی و مجنون را به نام او کرده ‌است.

نظامی در آثارخود جای جای، از اهل و خاندان خود یاد می کند، از پدرش یوسف، از مادرش رئیسه کرد که پیش مرگ او شده است.

آثار نظامی

مهمترین اثر او «پنج گنج» یا «خمسه» است که تعداد ابیات آن را تا حدود 20 هزار بیت نوشته اند. وعبارتست از: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر، اسکندرنامه، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است.

1396/03/08

جزئیات خبر

antidepressant online delivery

buy sertraline 25mg click sertraline mastercard
مهمترین اثر او «پنج گنج» یا «خمسه» است که تعداد ابیات آن را تا حدود 20 هزار بیت نوشته اند. وعبارتست از: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر، اسکندرنامه، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است. 

1- قدیم ترین مثنوی نظامی مخزن الاسرار است. مخزن الاسرار شامل 2260 بیت است. این مثنوی در حدود سال 570 به نام فخرالدین بهر شاه بن داود (متوفی 622) به نظم درآمد و مشتمل بر 20 مقاله در مواعظ و حکم است 2260 بیت دارد و حاوی اندیشه های زاهدانه و عارفانه است. در هر مقاله پس از شرح عنوان مقاله، برای تأثیرگذاری بیشتر داستانی کوتاه اما پر محتوا و دلنشین روایت شده است.

2- مثنوی خسرو و شیرین شامل 6500 بیت است. این مثنوی داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهدخت ارمنی می باشد و در سال 576 به پایان رسیده و از طرف شاعر به اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان بن ایلد گز (567-581) تقدیم شده است.

3- مثنوی لیلی و مجنون شامل 4500 بیت است که به سال 584 به نام شروانشاه ابوالمظفر اخستان سروده شده است در این مثنوی داستان پر سوز و گداز عشق مجنون (قیس عامری) از قبیله بنی عامر و لیلی دختر سعد که از داستانهای مشهور تازی در دوره جاهلیت می باشد به رشته نظم درآمده است.

4- مثنوی هفت پیکر یا هفت گنبد یا بهرامنامه است که در 5136 بیت به سال 593 به نام علاء الدین کرپ ارسلان پادشاه مراغه سروده شده است. این داستان از جمله قصه های ایرانی مربوط به دوره ساسانی است و شرح روابط بهرام گور (420-348 میلادی) با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم است که بهرام برای هر کدام گنبدی به رنگی خاص بر پا می کند و هر روز از هفته را میهمان یکی از آنان می شود و داستانی از هر کدام می شود.

5- مثنوی اسکندرنامه است که شامل 10500 بیت و در دو بخش به نامهای شرفنامه و اقبالنامه به نظم درآمده است. در بخش اول نظامی اسکندر را به صورت فاتحی بزرگ و در بخش دوم در لباس حکیم و پیامبری خردمند معرفی می کند. نظم این مثنوی در سال 599 به اتمام رسیده و به نام نصرت الدین ابوبکر محمد جهان پهلوان نامگذاری شده است.

 

سبک نظامی

نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم ابن زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. اگر چه داستانسرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانسته است شعر تمثیلی را به حد اعلای تکامل برساند نظامی است.
وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.
با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با لفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات ،قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.
از مخزن الاسرار:

در توحید

ای همه هستی زتو پیدا شده—– خاک ضعیف از تو توانا شده
زیر نشین علمت کائنات —– ما به تو قائم چو تو قائم به ذات
هستی تو صورت و پیوند نه —– تو به کس و کس به تو مانند نه
آنچه تغیر نپذیرد توئی —– آنچه نمرده است و نمیرد توئی
ما همه فانی و بقابس تر است—– ملک تعالی و تقدس تر است
ساقی شب دستکش جام تست —– مرغ سحر دستخوش نام تست
پرده بر اندازد و برون آی فرد —– گر منم آن پرده به هم در نورد
عجز فلک را به فلک وانمای —– عقد جهان راز جهان واگشای
ای به ازل بوده و نابوده ما —– وی به ابد مانده و فرسوده ما
دور جنبیت کش فرمان تست —– سفت فلک غاشیه گردان تست

نظامی در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است. به جرأت می توان گفت که او در سرایش لحظه های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده است.
شاعر بزرگ سده ششم، خود را به اخلاق پایبند می داند و برخلاف بسیاری از شاعران و سرایندگان، هرگز در سروده هایش بی پرده سخن نگفته است.
نظامی گنجوی استاد مسلم شعر غنایی و داستانهای عاشقانه در ادب فارسی است.

 

برجستگیها و ویژگیهای شعر نظامی

1- تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.
2- در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.
3- انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.
4- ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.
5-تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت می شود، کلام وی را گاهی دچار ابهام می کند، علاوه بر اینها کثرت «لغات عربی» و «اصطلاحات علوم» و «اصول و مبانی فلسفه و معارف اسلامی» سخن این شاعر را دشوار و پیچیده کرده است.


زندگینامه نظامی گنجوی

حکیم جمال الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید نظامی گنجوی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم ه.ق در سال 530هجری در گنجه دیده به جهان گشود.مادر وی از نژاد کرد بود.

1396/03/08

جزئیات خبر

حکیم جمال الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید نظامی گنجوی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم ه.ق در سال 530هجری در گنجه دیده به جهان گشود.مادر وی از نژاد کرد بود.
نظامی را بی شک باید در شمار اران شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست.اگر چه داستان سرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده است، لیکن تنها شاعری است که تا پایان قرن ششم هجری توانست شعر تمثیلی را در زبان فارسی به حد اعلای تکامل برساند،نظامی است.

وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند و توصیف طبیعت و اشخاص و احوال آن ها در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.

مهارتی که نظامی در تنظیم و ترتیب منظومه های خود به کار برده است باعث شد که بزودی شاعران از آثار او تقلید کنند.تعداد کسانی که آثار او را تقلید کرده اند بسیار است.نخستین و بزرگترین شاعری که به تقلید نظامی در نظم پنج گنج همت گماشت،امیر خسرو دهلوی است و از دیگر مقلدان بزرگ وی می توان به خواجوی کرمانیجامی، هاتفی، وحشی بافقی و آذر بیگدلی اشاره کرد .
نظامی علاوه بر پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم دارد.
نظامی قصاید متعددی دارد که به پیروی از سنایی در وعظ و حکمت سروده است.نظامی چنان که از اشعارش بر می آید، در آغاز جوانی به تحصیل ادب و تاریخ همت گماشت و بیشتر عمر خود را در گنجه گذرانید و کمتر از موطن خود دوری گزید، مگر سفر کوتاهی که به دعوت قزل ارسلان به یکی از شهرهای نزدیک گنجه کرد و در مجلس قزل ارسلان با نهایت عزت و احترام پذیرفته شد.
وی با اصول عرفان آشنا بود و عملا نیز به زهد و تصوف می پرداخت و پادشاهان نیز رعایت مقام او را می کردند و در حضور وی از می و مطرب پرهیز می کردند.

نظامی از شاعران معاصر خود تنها با خاقانی ارتباط داشت و بعد از فوت آن استاد در مرثیه او گفت:

 

همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد

دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی

نظامی غیر از دیوانی که دولتشاه عدد ابیات آن را، بیست هزار بیت نوشته و اکنون مقداری از آن در دست است، پنج مثنوی مشهور به نام پنج گنج دارد که آن ها را خمسه ی نظامی می گویند.
مثنوی اول از پنج گنج، مخزن الاسرار است که مشتمل بر حدود 2260 بیت است و شاعر آن را به نام فخرالدین بهرام شاه بن داوود، پادشاه ارزنگان نامیده است. فخرالدین بهرام شاه نیز در برابر این تحفه پنج هزار دینار و پنج سر استر رهوار به نظامی جایزه داد.

مثنوی دوم منظومه خسرو و شیرین است که در 6500 بیت سروده شده است.

مثنوی سوم منظومه لیلی و مجنون است که در 4700 بیت سروده شده است.

مثنوی چهارم بهرام نامه یا هفت پیکر یا هفت گنبد است که در 5136 بیت ساخته شده است.

پنجمین مثنوی از پنج گنج اسکندر نامه است. این کتاب مجموعا در10500 بیت سروده شده و شامل دو قسمت است که نظامی نخستین را، شرفنامه و دومین را اقبالنامه نامیده است.
نظامی گنجوی در سال 591 ه.ق وفات یافت.

 

والدین و انساب 

نظامی به سال 530 یا 540 هجری در گنجه متولد شد. پدر او، یوسف بوده و مادرش رئیسه نام داشت. برخی اصل او را از عراق، نواحی قم و تفرش می دانند. هر چند که او از زادگاه خود خشنود نبود، اما تمام عمر خود را در گنجه سپری کرده است.
تحصیلات رسمی و حرفه ای : نظامی نیز مانند تمام بزرگان دانش و ادب در زمان جوانی به دانش اندوزی و کسب هنر و کمال اشتغال داشت. او به دلیل کوشش و رنج بسیار در راه فرا گرفتن دانش و ادب به آن مقام و مرتبه عالی در فرهنگ و سخنوری رسیده است.
با مروری در آثار نظامی اهتمام بسیار او در کسب دانش های زمان را یم توان مشاهد ه نمود چنانکه آورده است: به بازی نبردم جهان را به سر- که شغلی دگر بود جز خواب و خور نخفتم شبی شاد بر بستری- که نگشادم آن شب ز دانش دری چون نظامی در فراگیری علوم رایج رنج می برد و همروزگاران خود را از خود فروتر می یابد. به خود ستایش می پردازد:

ز چندین سخنگو سخن یاد دار- سخن را منم در جهان یادگار سخن چون گرفت استقامت به من- قیامت کند تا قیامت به من منم سر و پیر ای باغ سخن- به خدمت میان بسته چون سرو من 
استادان و مربیان

بنابر بعضی اقوال، نظامی در طریقت و سیرو سلوک از مریدان اخی فرج زنجانی شمرده می شد
دوره ای ها و همکاران : نظامی در زمان حیات خود از دوستی و همارهی افراد زیادی برخوردار بود. وی با اکثر معاصران خود روابط حسنه ای داشت. از جمله شاعران معاصر او، خاقانی و عوفی می باشند. گویند که نظامی به آنها ارادت خاص داشته و حتی در مرگ خاقانی، مرثیه ای سروده است.
همسر و فرزندان : نظامی با زنی که امیر در بند او را تحفه فرستاده بود، ازدواج کرد، او را عاشقانه دوست می داشت. مثنوی خسرو شیرین را متاثر از دوران خوش زندگی با همسرش می داند که آفاق نام داشت. که در جوانی چشم از جهان فرو بست . حاصل این وصلت پسری بنام محمد است. نظامی پس از مرگ آفاق دوبار ازدواج نمود که علت آن مرگ زود هنگام همسرانش بود.

نظامی به همسران خود احساسات لطیف و علاقه و محبتی خاص داشت. این امر را می توان در مثنویهای عاشقانه او و مضامین دقیق و خیالات باریک وی یافت. نظامی مرگ شیرین، قهرمان داستان و مظهر یک زن خوب را، که در آغاز جوانی و بهار زندگی با آنهمه زیبایی و دلبری رخت از جهان کشید و در زیر خاک پنهان شد، شبیه مرگ «‌آفاق» معشوق و محبوب جوانمرگ خود می داند، و چنین می آورد:

در این افسانه شرط است اشک راندن – گلابی تلخ بر شیرین فشاندن بحکم آنکه آن کم زندگانی- چو گل بر باد شد روز جوانی سبکرو چون بت قبچاق من بود- گمان افتاد خود کآفاق من بود. همایون پیکری نغز و خردمند- فرستاده بمن دارای دربند

 

وقایع میانسالی 

در زمان نظامی خرافات و اعتقاد به سعد نحس بودن کواکب وجود داشت. چون نظامی خود دارای فکر بلند بوده و در علوم عقلی و نقلی تبحر داشت، برخلاف مردم آن زمان که عموماً‌معتقد به تأثیر نجوم و سعد و نحس کواکب و ایام هفته و ماه بودند با کمال صراحت و شجاعت عقیده علمی خود را که مخالف عقاید عمومی آن زمان بود بیان می کند، و می گوید ستارگان نیز خود مخلوق واجب الوجود هستند و هیچگونه تأثیری در سرنوشت و آینده فرزندان آدم ندارند.

 

همفکران فرد

نظامی به دلیل سبک خاص ادبی که داشت، مورد توجه بسیاری قرار گرفته اتس. از جمله شاعرانی که از آثار نظامی تقلید کرده اند عبارتند از: امیر خسرو دهلوی، جامی، هاتفی، قاسمی، وحشی، عرفی، مکتبی، فیضی فیاضی، اشرف مراغی و آذر بیگدلی. خواجوی کرمانی، هلالی جغتایی، مولانا هاشمی کرمانی، مولانا نویدی شیرازی .
آرا و گرایشهای خاص : نظامی بغیر از شاعری و سخنوری در علوم عقلی بویژه در فلسفه، منطق، ریاضیات و نجوم سرآمد بود. او در علوم نقلی نیز هماننده اخبار، قرآن، فقه، احادیث تبحر و مهارت کامل داشته است. اشعار نظامی در توحید و استدلال بر یگانگی خداوند و رد بر طبیعیون و اهریون می باشد. که در مثنویهای پنجگانه او با استدلالهای گوناگون و تعبیرات مختلف آمده است، قدرت بیان و برهان و وفور و کثرت اطلاع او در این زمینه از شهرت بسیاری برخوردار است. نظامی معتقد بود که بدون فراگرفتن دانش و تنها با تکیه بر فکر و قریحه نمی توان به پایگاه بلندی رسید. هرچند که پیوند او با مکتبهای صوفیان به درستی روشن نیست، اما از سخن و شعر او بر می آید که انسانی وارسته و به دور از وابستگی بوده است. وی بویژه از پیوستن به دربارها و ارباب دولت پرهیز داشته است. نظامی هیچگاه در مدح مبالغه ننمود و برای جلب نظر حکمرانان، شعر نساخت او بخصوص در اواخر عمر گوشه گیر و آزاده زیست و گردن در پیشگاه امر فرود نیاورد.نظامی آنچه از قول حکما و فلاسفه یونان، درباره چگونگی آفرینش و نخستین آفریده بیان می کند موافق عقیده و مذهب فلاسفه است. ولی آنچه را بعنوان گفته و رای خود اظهار می دارد، موافق عقیده حکما و دانشمندان اسلامی است که نخستین آفریده را عقل می دانند.

 

چگونگی عرضه آثار 

مقام علمی نظامی در غرب و شرق زبان زد همگان می باشد. بعنوان مثال، یان ریپکا، هفت پیکر نامی را به زبان فرانسوی ترجمه نموده است. و یلهلم باحز، خاورشناس آلمانی نیز درباره نظامی بحث و تحقیق کرده، و همچنین ویلسون خاورشناس انگلیسی، هفت پیکر نظامی را به انگلیسی برگردانده است. در سال 1812 میلادی دو نفر از فضلای هند بنام های بدرالدین علی و میر حسین علی، اسکندر نامه را با نام منتخب شروح اسکندر نامه به چاپ رساندند. علاوه بر آن برتلس، دانشمند روسی نیز در مورد نظامی تحقیقاتی انجام داده است . یک خاور شناس روسی دیگر بنام فرانسوا اردمان منتخبی از اسکندر نامه نظامی را تحت عنوان جنگ روس و روم به چاپ رسانیده است. بعد از آن یک متشرق دیگر روسی بنام لوئی اسپیتز ناجل کتابی بنام لشکر کشی اسکندر کبیر نوشت که مطالب آنرا از اسکندرنامه نظامی اقتباس کرده بودم هربرت دودا، متشرق چکسلواکی نیز کتاب فرهاد و شرین را چاپ و منتشر کرده است. دکتر عبدالنعیم محمد حسن مصری هم کتابی بنام نظامی الگنجوی شاعر الفضیله در مصر به چاپ رسانیده است. در مورد ارزش یا اهمیت آثار نظامی در جهان آمده است : رمضانی کاتب، قسمت اول اسکندر نامه نظامی را بنا به درخواست آقای ریچارد جانسن استنساخ نمود، و قسمت دوم اسکندر نامه نیز توسط شخصی موسوم به میرعلیخان به همین شخص انگلیسی تقدیم گردید. استعمار گران انگلیسی هند و شخصیت . آثار حکیم نظامی گنجوی، نامه اقبال، یاد نامه اقبال یغمائی . انگلیسی ها در قرون جدید از آثار نظامی به منظور آموزش زبان فارسی به کارمندان شرکت هند شرقی استفاده می کردند، همانند کلیات نظامی، مخزن الاسرار، اسکندر نامه و خمسه نظامی بدان جهت چاپهای متعددی از آن آثار به عمل آورده اند.


فروغ فرخ‌زاد؛ شاعر عاطفه و شکست

فروغ فرخ‌زاد، شاعری عاطفی و نخستین زنی است که از عواطف زنانة خود در شعر فارسی سخن گفته است.

1396/03/08

جزئیات خبر

buy naltrexone online india

where can i buy low dose naltrexone go naltrexone buy

buy prednisolone 25mg tablets

prednisolone online
فروغ فرخ‌زاد، شاعری عاطفی و نخستین زنی است که از عواطف زنانة خود در شعر فارسی سخن گفته است. عاطفه با ابعاد و عناصر مختلف شعر فروغ درآمیخته و آن را از ظرفیتی تازه و بی‌سابقه برخوردار ساخته است. او در شعر، از حساسیت و قابلیت‌های زنانة خود، کمال بهره را برده و از این طریق، به نگرش شاعرانه و زبانی ویژه دست یافته است. فرخ‌زاد، مایه و سرمایه‌های شعر خود را از واقعیات و تجربه‌های زنانه در زندگی می‌گیرد. او توانسته است احوال، عواطف و سرنوشت خود را به عنوان یک زن، با سرگذشت همة زنان سرزمین خویش به یگانگی برساند. فروغ در مدت زمانی کوتاه و بعد از سه اثرِ نخستین خود ـ اسیر، عصیان و دیوار ـ توانست نگرش و عواطف خویش را عمق و توسعه بخشد و به جایگاه شاعری بزرگ، با آرمان‌های انسانی دست یابد. فروغ در مقام یک منتقد اجتماعی نیز ـ که شعری معترض و در عین حال عاطفی سروده است ـ قرار دارد. انسان در شعر او، ناخواسته، شخصیت و موجودیتی زنانه می‌یابد و با احساسات، آرزوها و رفتارهایی زنانه ظاهر می‌شود. شعر فروغ، دنیایی ملموس و عاطفی است که جسارت، صراحت و صمیمتی خاص را در خود جای داده است.
در این مقال، تجلی عاطفه و مظاهر زنانگی در شعر فرخ‌زاد، با ذکر اشعاری از او، بررسی شده است.


عاطفه عنصری اساسی در شعر و یکی از عوامل تأثیرگذاری آن بر مخاطب است. موجودیت هنری هر شعری با عاطفة موجود در آن، پیوستگی نزدیک دارد. عاطفه را می‌توان جوهرة ذاتی هنر دانست که آن را از دیگر بیان‌ها متمایز می‌سازد. به‌طورکلی، «هنر پیوندی است بین احساس‌ها و زبانِ احساس‌ها ... خاصیت ویژة هنر، همین ارتباط غیرقابل گسست آن با احساسات است ...» (صادقی 1335 : 74).

احساسات موجود در هر شعر اصیل، پیوندی طبیعی با قالب خود، و جایگاهی مناسب در چهارچوب شعر می‌یابد و به‌خوبی قادر است دارایی‌های دیگرِ شعر را از آن خود کند. داشته‌های مختلف هر شعری ـ اعم از خیال، موسیقی، تفکر و مفهوم ـ با عاطفة آن گره می‌خورد و در تار و پود آن می‌آمیزد. در آثار شعری نمی‌توان شکل و ماهیت یکسانی برای عواطف و چگونگی بروز آن، قائل شد.

ویژگی‌های عاطفی مختلفی را در افراد انسانی، می‌توان سراغ گرفت که خاستگاه‌های متفاوتی دارند و نیز به اشکال گوناگونی بروز می‌کنند. عواطف انسان‌ها، در شرایط خاص و تحت الزامات ویژه‌ای شکل می‌گیرد. بین عاطفة شعری و ویژگی‌های عاطفی شاعر، ارتباطی مستقیم وجود دارد. شاعران مختلف که هر کدام محصولِ دنیا، تفکر و فرهنگ و تربیت خاصی هستند، عواطف متفاوتی را در خود پدید آورده‌اند؛ عواطفی که از جهات مختلف با زندگی و روحیه و تجربه‌های آنان مناسبت و پیوند دارد و از عواملی که احوال و زندگی انسان را دستخوش تغییر می‌کند، تأثیر می‌پذیرد و متحول می‌شود و ماهیتی متناسب با زمینه‌های خود به‌دست می‌آورد.

برای احساسات و عواطف هنرمندان و شاعران، انواع و اشکال مختلفی را می‌توان قائل شد که هر نوع و شکلی از آن، تحت‌تأثیرِ شرایط و احوال ویژه‌ای به‌وجود می‌آید و متأثر از عوامل پدیدآورندة خود، صورت پایدار و ناپایدار به خود می‌پذیرد. شرایط سنی و نیز احوال و مشخصه‌های تاریخی هر دوره، زمینة شکل‌گیری عواطف خاصی را فراهم کرده و امکان تجلیِ گونه یا گونه‌های ویژه‌ای از آن را سبب شده است. تجلیِ عاطفه در هنر، به‌خصوص در شعر، به شکل یا نوعی از آن محدود نیست. اشکال و انواع متفاوتِ شعری، مَحمِلِ گونه‌های مختلفِ عاطفه‌اند. ساختارهای متعدد و متنوع شعری، هر یک، استعدادِ نمایش شکلی از عاطفه را در خود دارند که ساختارهای دیگر فاقد آن هستند. این تصور که تنها مجالِ تظاهرات عاطفیِ شاعر، اشعار غنایی و شعرهایی است که مضمون عشقی دارند، تصوری منطقی نیست. چنین اشعاری، فقط نوعی خاص از عاطفه هنرمند را نشان می‌دهند و انواع دیگر شعر، عرصة نمایش اشکال دیگری از احساس و عاطفه هستند.

آنچه به صورت عاطفه در آثار شعری دیده می‌شود، در واقع، سرمایه‌های عاطفی مخاطبان نیز به شمار می‌آید. هر شعری، واسطه‌ای میان دنیای درونِ شاعر و عوالم پنهانِ مخاطب است. خوانندگان شعر، گیرنده و تأثیرپذیرندة احساس و عاطفة جاری در شعر هستند. آنان، احساسات و آمال خود را به‌نوعی در شعر جست‌و‌جو می‌کنند؛ و چنانچه بین خود و اثر شعری اشتراکی عاطفی بیابند، از آن به وجد می‌آیند و لذتی هنری به‌دست می‌آورند. رسالت هنر، زمانی به مقصود خود می‌رسد که بتواند در مخاطب نفوذ کند و در او جاری شود. شعر، پیش از آفریده شدن، مراحلی را می‌پیماید و پس از رویارویی خواننده با آن، روندی دیگر را طی می‌کند. گفته شده:

... سه زمان در سرگذشت یک شعر وجود دارد: زمان تجربة شاعرانه که دورة شاعر است ... سپس زمان تولد اثر فرا می‌رسد؛ یعنی زمانی که شعر به روی کاغذ می‌آید ... و سرانجام زمان خواننده فرا می‌رسد؛ لحظه‌ای که شعر دوباره جان می‌گیرد و تنها پیامی را می‌رساند، بلکه وجدانی را بارور می‌کند ... . (گابریل گرو 1372)

شعر همراه با دیگر تأثیرات خود، واکنش‌های عاطفی را نیز در خواننده شکل می‌دهد؛ واکنش‌هایی که پیش از خوانده شدن شعر، بروز آنها در خواننده میسر نبود. دیدگاه‌های مختلف شعری، تعبیرهای متفاوتی از این واکنش دارند؛ برای مثال، در دیدگاه زیبایی‌شناسانه، تأثری عاطفی تعبیر می‌شود. سارتر می‌گوید:

... هر اثر ادبی، متضمن تصویری است از خواننده‌ای که مخاطب آن است ... . (سارتر 1355 : 88)

هنرمند می‌خواهد «به خوانندگانش نوعی احساس عاطفی بدهد که در عرف به زیبایی موسوم است ... هرگاه این احساس عاطفی بروز کند، دلیل بر این است که اثر هنری به‌اتمام رسیده است ...» (همان).

شاعران برای ترویج علاقه و احساسات خویش و ایجاد عواطفی مشترک میان انسان‌های جامعة خود تلاش می‌کنند. بخشی از تعلقات روحی و اشتراک عاطفی انسان‌ها، آفریدة شاعران است. انسان‌های هر اقلیم و فرهنگی، آموزه‌های عاطفی معینی را از شاعران خود می‌گیرند. شاعران توانسته‌اند بر احساسات جوامع خود تأثیر بگذارند و در شکل‌دادن به آمال و عواطف مشترک بین مخاطبان خویش، نقشی مؤثر ایفا کنند. احساسات عمومی هر ملت و اجتماعی، کمابیش، محصول تجلیات عاطفی شاعران و هنرمندان آن ملت، در حوزة آثار هنری است.

 
تجلی عاطفه در شعر فارسی

شعر فارسی با آثار ممتاز و متنوعی که در گنجینة خود دارد، سهم ویژه‌ای در پردازش ذهن و تعلقات عاطفی مردم این دیار داشته است. بخشی از تمایلات مشترک ایرانی که در هر فردی از افرادِ متعلق به تاریخ و فرهنگ این سرزمین وجود دارد، به پشتوانة شعر فارسی و شاهکارهای بی‌بدیل آن پدید آمده و پایدار مانده است. میان تاریخِ زندگی انسان و عواطف انسانی، پیوندی نزدیک وجود دارد. با نگاهی به سیرِ عاطفه در شعر فارسی از گذشته تاکنون و تأملی در حوادث و احوال تاریخی، می‌توان پیوند این دو را با هم نشان داد. ظهور عواطف در شعرِ هر دوره، از جهات مختلف، با شرایط اجتماعی و تاریخی آن دوره پیوند دارد. این روند، تا روزگارِ ما تداوم داشته و ادامة آن در شعر امروز و شاعران معاصر قابل پیگیری و جست‌وجو است.

شعر امروز، در کنار دیگر تفاوت‌های خود با شعر گذشتة فارسی، از نظر عاطفی نیز ابعاد تازه و متفاوتی به خود پذیرفته و راهی دیگر پیموده است. احساسات و حالات تازه‌ای از عواطف انسانی را می‌توان در آثار شاعران امروز مشاهده کرد که در شعر کلاسیک به‌چشم نمی‌خورد. شرایط عصر حاضر و روابط و مناسبات پیچیدة حاکم بر آن، به پیدایش حالات روحی متفاوت در انسان‌ها منجر و تجلی دیگری از عواطف و احساس‌های انسانی را در حوزة شعر سبب شده است. شعر معاصر با تأملی دیگرگونه در انسان و کشف زوایای تازه‌ای از روح، شخصیت و وجود آدمی، توانسته است به نگاهِ انسانی ویژه‌ای دست یابد و ابعاد ناشناخته‌ای از دنیای انسان را شناسایی کند. بُعد انسانی شعر معاصر، به‌واسطة زندگی شاعران آن، در دنیایی از هر نظر متفاوت با گذشته، حالت و مشخصاتی دیگر به خود پذیرفته که شعر کلاسیک فارسی، فاقد آن بوده است. شعر امروز به ساحت فکری، خیالی و عاطفی تازه‌ای دست یافته است که در آن‌، انسان امروز با نشانه‌ها و مشخصات ویژه‌ای که دارد، نشان داده شده است. ابعاد مختلف روح و شخصیت انسان این روزگار، در شعر شاعران معاصر به نمایش درآمده است. این امر، ضرورتی تاریخی و نیز نتیجة نوجویی و حرکت شاعران امروز در مسیرهای تازه و دقت آنها در ابعاد مختلف اندیشه و روان انسان امروز است. عمق و ظرفیت نوآوری نیمایوشیج و خلاقیت او، در این جهش و توسعة شعری، بی‌تأثیر نبوده است. نیما با درکی منطقی از زمانة خود، توانست مجالی برای نمودِ تفاوت‌های انسانی در شعر بیافریند. از همین جا است که شاعران بزرگ معاصر، هر کدام اشعاری متفاوت از دیگری سرودند؛ اگرچه همگی از یک سرچشمه آب خوردند. از اصالت‌های کاری نیما، این است که توانسته در یک مقطع زمانی معین و در دوره‌ای کوتاه، شاعرانی کاملاً متفاوت تربیت کند و عرصة شعر را به مجالی برای ظهور تفاوت‌های انسانی بدل سازد.

 
شگفت‌انگیزترین شاعر

فروغ فرخ‌زاد را «شگفت‌انگیزترین شاعر زبان فارسی» (شمس لنگرودی 1378 : 173) نامیده‌اند. او یکی از شاعرانی است که پس از نیما و تحتِ تربیتِ آموزه‌های او توانست با دیدی تازه به انسان بنگرد و در شعر خود، تصویری دیگرگونه از انسان ارائه دهد. وی شعر فارسی را با احساسات و عواطف بی‌سابقه‌ای آشتی داده است. فروغ، شاعری است که توانست بین عواطف زنانة خود و احساسات ناگفتة زنان در جامعة خویش، پیوندی عمیق ایجاد کند. او شاعری است با احساسات زنانة امروزی، که شعرش با عاطفة زنانه‌اش سخت گره خورده است. عاطفه در شعر فرخ‌زاد وجهی پررنگ دارد. به قولی: «دنیای شعر او را از شیرة احساسی شفاف ساخته‌اند که به نازکی می‌لرزد» (صادقی 1335 : 74). زن بودنِ فروغ، ظرفیتِ احساسی وسیعی در او او ایجاد کرده و او را در رسیدن به ذهنیت و نگرشی عاطفی یاری داده است. تمامی نشانه‌ها و عناصر شعر فروغ، با این نگرش عاطفی آمیزش یافته است. فروغ از ظرفیت زنانگی خویش، کمال بهره را برده و از آن به‌عنوان ابزار و اسبابی برای نوآوری استفاده کرده است. او شاعری نواندیش و نوجو است. خلاقیت کم‌نظیری در وی هست که به واسطة آن، زنانگی را با ذهنیتِ شعری، آمیزشی طبیعی بخشیده است. او نخستین زنی است که با سرمایه‌های زنانه در شعر ظاهر می‌شود. فروغ در پدید آوردن شعر زنانة فارسی، نقشی مهم داشته است.

جنبه‌های عاطفی شعر فروغ، از جهات مختلف قابل بررسی است. شرایط زندگی و احوالِ روحی فرخ‌زاد در هر دوره از حیات وی، شکل خاصی از احساسات و عواطف را برای او رقم زده است.

 
من ز شرم شکوفه لبریزم

فرخ‌زاد، از معدود شاعران زن ایرانی است که توانسته زن‌بودن خود را در شعر حفظ‌کند و در سایة ذهنیت مردانه، آن را از دست ندهد. در سرزمین ما، از دیرباز، گرایش‌های مردانه بر تفکر و نگرش زنانه سایه و غلبه داشته است. شرایط روانی حاکم بر اذهان و اندیشه‌ها، در طول تاریخ، زن را از زن‌ماندن، در عرصه‌های هنری، محروم ساخته است. شاعرانِ زن فارسی، به‌طور ناخودآگاه و متأثر از تربیت تاریخی خویش، از نشان‌دادن احساسات زنانه خودداری کرده‌اند. شعر فارسی تا پیش از فروغ، هیچ‌گاه نتوانسته است از عواطف واقعی و اصیل زنانه سخنی بگوید. فروغ، اولین کسی است که در کسوت زن، بدون مردنمایی، به عرصة شعر روی آورد. زنان پیش از او نتوانسته بودند احساسات و آمال خویش را ـ نه تنها در شعر مردان ـ بلکه حتی در آثار شعریِ زنان، جست‌وجو کنند. زنانِ شاعر، همواره در اسارت ذهنیتی مردانه بوده و همچون مردان اندیشیده و آرزو کرده‌اند. تکرار این روند باعث شده بود زنان در جامعة ما، خصوصیات زنانة خود را فراموش کنند یا آن را در سایة آمال مردانه ببینند؛ که این امر، روحِ زن ایرانی را همیشه با احساسی از تعارض آمیخته و وی را از داشتن خصوصیات حقیقی خویش محروم ساخته است. تربیت دوگانة نیمی مردانه و نیمی زنانه، بیگانگی زنان را با عواطف اصیل خود سبب شده است. نقش فرخ‌زاد، نقشی تاریخی و بااهمیت در این زمینه است. شعر او، پاسخی است تاریخی به نیاز فطری زنان و عواطف زنانة آنان. او غیر از شاعری، رسالتی تاریخی را نیز ادا کرده‌است. زنان با شعر فروغ، برای نخستین بار توانستند فاصلة عمیقی را که میان آنان و اصالت زنانة آنان بود، ازمیان‌رفته ببینند.

کار فروغ، حرکت و عصیانی غافلگیرانه بود؛ و حتی خودِ زنان را شگفت‌زده کرد. زنان در ابتدا با ناباوری در او نگریستند. آنان متأثر از تربیت تاریخی و غیرزنانة خود، نمی‌توانستند دیدگاه و اعتقاد فرخ‌زاد را دربارة خود به راحتی بپذیرند؛ و مدت‌ها طول کشید تا به این پذیرش برسند. تا پیش از فروغ، کسی در عرصة شعر فارسی نتوانسته بود از زن و دنیا و عواطف سرکوب‌شدة زنان سخن بگوید. او در این راه، بسیار بی‌پروا بود؛ که البته در این بی‌پروایی، گاه راه افراط نیز پیموده است. سخن‌گفتن او از برخی امور که در سنت شعریِ زبان فارسی معمول نبوده، وی را در برابر اتهام‌ها و انتقادهای بسیاری قرار داده است. در این‌باره، یکی از مدافعان فروغ، زمانی در دفاع از او گفته است:

در ادبیات کلاسیک ایران، چه بسا شاعران که از شرابخواری‌ها ... عاشقی‌ها ... و جنون، دیوان‌ها پرداختند، در صورتی که نه دیوانه بوده‌اند و نه عاشق و نه در تمام عمر بوی شراب به مشامشان رسیده بود ... امروز هم شاعر می‌تواند از گناه و عصیان دم زند درحالی‌که خود معصوم و بی‌گناه است. (حائری 1333 : 6)

فروغ فرخ‌زاد از احساساتی سخن می‌گوید که کسی تحمل شنیدن آن را از زبان یک زن ندارد. این رفتار فروغ، بی‌انگیزه و بی‌دلیل نیست بلکه توجیه روانی دارد. او به اشکال مختلف درصدد معرفی زن و تمایلات زنانه بوده است. مظاهری از این دست را در شعر وی می‌توان اعتراضی بر ضوابط مردانه در جامعة او دانست. پیش از فروغ کسی را انگیزه و توانایی بروز این احوال نبوده است. او زنی است که از موقعیت زنانة خود، آگاهی عمیق به‌دست آورده و اگر چنین نباشد، دست‌کم، نخستین زنی است که چنین جسارتِ عصیانی را داشته است. فروغ خود در فرهنگی مردانه تربیت یافته بود و در سرزمینی سخن می‌گفت که «آگاهی و توانمندی‌های فکری زن ... در مدت‌های مدیدی تحت‌ شعاع آگاهی‌های مرد قرار داشته است.» (یزدانی 1378 : 34). «زن ایرانی در گذشته نه چهره‌ای از خود نشان داده و نه به دلایل اجتماعی، کسی توانسته است چهرة او را با جلوه‌های مختلفش تصویر کند.» (براهنی 1363 : 34)

شعر گذشتة فارسی، مجال مناسبی برای ترسیم و تصویر آمال و عواطف زنانه نبوده است. چهرة زن در شعر گذشته، چهره‌ای کاملاً مردپسند و متناسب با تمنیات مردانه است. «هیچ زنی نه تصویری از خود در شعر مردان دیده و نه توانسته است به شیوه‌ای سالم، تصویری از مرد در تغزل زنانة خود بدهد.» (همان)

شعر فرخ‌زاد، نخستین تلاش برای زدودنِ آثار مردسالاری از چهرة شعر فارسی است. او خواسته یا ناخواسته، رودرروی جریانی تاریخی قرار گرفته است. این حرکت بنیادی وی را می‌توان یکی از آثار و  نتایجِ بداعت نیما در عرصة شعر فارسی به‌شمار آورد. در سایة اندیشه‌های نیما، ساحت شعر فارسی از ظرفیت‌های دیگر و بیشتری برخوردار و زمینة ظهور شاعرانی چون فروغ فراهم شد. به گفتة «براهنی»:

اگر شعر نو فارسی هیچ کاری هم نکرده باشد حداقل از نظر فرهنگ شعری، توانسته است در بعضی موارد محتوای شعر تغزلی فارسی را از یک سلامت ... برخوردار کند ... معشوقِ شعر عاشقانة شاملو، سراپا زن است و معشوق شعر عاشقانة فرخ‌زاد، سرتاسر مرد. (همان)

فروغ خود در جایی می‌گوید:

نیما برای من آغازی بود. نیما شاعری بود که من در شعرش، برای اولین بار یک فضای فکری دیدم و یک‌جور کمال انسانی ... از او یاد گرفتم چطور نگاه کنم ... خواستم وسعت نگاه او را داشته باشم، اما در پنجرة خودم نشسته باشم. (فرخ‌زاد 1335 : 77)
زبان گویای زن صامت ایرانی

عواطف زنانه در شعر فرخ‌زاد، با نگاهی انسانی و اجتماعی پیوند می‌خورد. شعر فروغ
ـ به‌ویژه دو اثر آخرین او ـ هرگز خالی از تعهد اجتماعی و نگرشی متعهدانه به انسان نیست. او «شدیداً عاطفی و اجتماعی است» (حریری 1366 : 42) و «مسائل اجتماعی را خوب ولی با حساسیت شدید دیده است.» (همان). دیدگاه اجتماعی و نگاه انسانی او را عواطف و احساسات زنانة وی شکل داده است. عصیان شعری فروغ درواقع عصیان و اعتراضی اجتماعی، مبتنی بر احساس و عاطفه، است؛ اعتراض از موضع یک زن در برابر ستمی که بر زنان رفته است. اخوان ثالث در این‌باره گفته است:

او زنی معترض به ستمی که بر زنان می‌رفت، بود. او می‌خواست به ظلمی که به نیمی از افراد جامعه می‌شد، اعتراض کند. (اخوان ثالث 1368 : 59)

روحِ معترض فروغ با عاطفة پررنگ او توأمانیِ غریب یافته است. او توانسته است در منِ فردی و معترضِ خود، آمال و خشم زنان جامعة خویش را جای دهد و فردیت خود را تا سطح یک منِ انسانی و عمومی ارتقا و توسعه دهد. زن ایرانی با آنچه در طول تاریخ تجربه کرده است و با ویژگی‌های عاطفی برجسته‌ای که دارد، در شعر فروغ حضور یافته است:

فرخ‌زاد به تنهایی، زبان گویای زن صامت ایرانی در طول قرن‌هاست ... انفجارِ عقدة دردناک و به‌تنگ‌آمدة سکوت زن ایرانی است. (براهنی 1371، ج 2 : 1062)

شخصیت فروغ، پارادوکسِ خشم و عاطفه است؛ و این ویژگی متناقض، ساختار و محتوایی دوگانه به شعر او بخشیده است. اعتراض او، از آنجاکه زنانه است، وجهی عاطفی و مبتنی بر احساسات پیدا کرده است:

تنهاتر از یک برگ / با بار شادی‌های مهجورم ... آرام می‌رانم / تا سرزمین مرگ / تا ساحل غم‌های پاییزی / ... شب‌ها که تنهاییم / با رعشه‌های روحمان، تنها ... / خاموشی ویرانه‌ها زیباست / این را زنی در آب‌ها می‌خواند ... ما از صدای باد می‌ترسیم / ما از نفوذ سایه‌های شک ... ما در تمام میهمانی‌های قصر نور / از وحشت آوار می‌لرزیم / ما بر زمینی هرزه روییدیم / ما بر زمینی هرزه می‌باریم / ما هیچ را در راه‌ها دیدیم ... / افسوس ما خوشبخت و آرامیم / افسوس ما دلتنگ و خاموشیم / خوشبخت، زیرا دوست می‌داریم / دلتنگ، زیرا عشق نفرینی‌ست ... . (در آب‌های سبز وهم ـ تولدی دیگر»

شعر فروغ از معدود عرصه‌هایی است که چهرة پنهان زن ایرانی در آن دیده می‌شود. به‌تعبیر سیمین دانشور، «او ... زنی هست حسی...» (حریری 1366 : 8). این وجه شعر او را زنان بهتر و بیشتر از مردان توانسته‌اند ببینند. دانشور می‌گوید: «در شعر فروغ ذهنیت یک زن ایرانی مطرح می‌شود؛ نظر زن ایرانی نسبت به مرد.» (همان)

احساس، سرمایه و داشتة اصلی فروغ است که ابعاد و اجزای مختلف شعر او را با رنگ و محتوایی ویژه می‌آمیزد. او بیزاری‌ها و خشم خویش را در لحنی احساسی و صمیمانه و زبانی زنانه منعکس می‌سازد و در همه حال، از خوی زنانه و عواطف برآمده از آن تبعیت می‌کند. خشم سرکش وی دربرابر بی‌عدالتی و ظلمی که بر زنان اجتماع او روا می‌شود، قابل انکار نیست. با این‌همه، او برخلاف شاعران معترضِ مرد، همواره بیانی عاری از دشنام و خشونت به‌کار می‌گیرد، که این امر نیز در روحیة زنانة او ریشه دارد.

احساسات زنانه در فرخ‌زاد، بستر و زمینة خلاقیتی ویژه شده است. او امتیازات شعر خود را مدیون زن‌بودنِ خویش است. زیبایی‌های شعر وی، از کتمان‌نکردن زنانگی و صادق‌بودن او در نشان‌دادن تمایلات زنانه سرچشمه می‌گیرد. زنانگی و عواطف برآمده از آن، سرآغاز جست‌وجو و کشف‌های شاعرانه و ابتدای حرکت وی درجهت رسیدن به تخیل و اندیشه‌های شعریِ تازه است؛ عشق، انسان، زندگی، تولد، مرگ، هستی، رنج و هر جلوة دیگر، با زنانگی و مسائل آن درمی‌آمیزد. عاطفة زنانه، گذرگاه اصلی و حرکتِ مفاهیم و موضوعات شعر فروغ بوده است. تمامی ابعاد و جنبه‌های شعر فروغ را می‌توان از این منظر نگریست و تفسیر کرد. عاطفة زنانه، نقشی اساسی در شکل‌گیری تفکر و نگرش او ایفا کرده است:

تمام روز در آیینه گریه می‌کردم / بهار پنجره‌ام را / به وهم سبز درختان سپرده بود / تنم به پیلة تنهاییم نمی‌گنجید / و بوی تاج کاغذیم / فضای آن قلمرو بی‌آفتاب را / آلوده کرده بود / ... به من چه داده‌اید ای واژه‌های سادة فریب / و ای ریاضت اندام‌ها و خواهش‌ها؟ / اگر گلی به گیسوی خود می‌زدم / از این تقلب، از این تاج کاغذین / که بر فراز سرم بو گرفته است، فریبنده‌تر نبود ... . (وهم سبز ـ تولدی دیگر)

 
... و زخم‌های من همه از عشق است

فروغ همواره نشان‌داده که شاعری است عاشق. وجود عشق در دنیای فروغ، وی را به درکی تازه و ظریف از زندگی می‌رساند. عشق، زیبایی و زشتی‌های نادیدة زندگی را به او نشان می‌دهد و به او در خلق شعری مؤثر و زیبا یاری می‌بخشد. تأثیر عشق و احوال و هیجان‌های عاشقانه، در زیبایی‌های شعر فرخ‌زاد، اندک نیست. عشق در ذات خود، دارای چنین قابلیت‌هایی هست:

زیبایی، خالق عشق است و عشق نیز ادراک زیبایی را در وجود ما عمق می‌بخشد ... . (گریس 1363 : 76)

عاشقانه‌های فروغ، زیبایی ویژه‌ای دارند و در آنها، ارزش‌های زیبایی‌شناسی خاصی نهفته است. شعرهای عاشقانة فروغ جلوه‌ای دیگر از تجلیات عاطفی او هستند. فرخ‌زاد در عاشقی، سیری کمالی طی کرده و از عشقی کودکانه به تفسیری انسانی از عشق رسیده است. عواطف عشقیِ فروغ، در آغاز کار، چهارچوب محدودی دارند و به حال و تمناهای فردی او ختم می‌شوند. اگرچه در همین احساسات عاشقانه نیز می‌توان رگه‌هایی از اصالت یافت، اما فروغ در کوتاه‌زمان جهش می‌کند و به سمت دنیایی عاشقانه و درعین‌حال انسانی پیش می‌رود؛ دنیایی که با عُرف و عاداتِ عاشقی مغایرت دارد و نشان‌دهندة عصیان فرخ‌زاد است؛ عصیان در دنیایی که در آن، عشق را ابتذال دربرگرفته‌است. فروغ در یکی از نامه‌هایش می‌نویسد:

اینجا عشق یعنی یک قلعة فتح شده و یا یک کتاب خوانده شده. هیجان معنی ندارد و عشق در نهایت ابتذال است و من از این وضع خیلی ناراحت هستم. (فرخ‌زاد 1383 : 258)

اشعار عاشقانة فروغ، با تصورات و انتظارات رایج در جامعة او تعارض داشت؛ زیرا در آنها عواطفی بیان می‌شد که در سنتِ عاشقی مرسوم نبود. بی‌پروایی فروغ در سرودن اشعاری تند و صریح، انتقادهای بسیاری را متوجه او کرد. اشعار عشقی او با آنچه از دیرباز در جامعة وی رایج بود، تفاوت زیادی داشت زیرا او به مقابله با ذهنیتی تاریخی برخاسته‌بود.

اشعار عاشقانه در هر جامعه‌ای، هم بازبیانِ عواطف و ذهنیت عاشقانة آن جامعه است و هم نتیجة تربیت عاطفی خاصی است که شاعران از فرهنگ و تاریخ خویش آموخته‌اند. همواره ذهنیت اساطیری و روح غنایی ویژه‌ای بر روان جمعی و اذهان انسان‌های ایرانی حاکمیت داشته که واکنش‌ها، عواطف و گفت‌وگوهای عاشقانة خاصی را در روان و زبان مردم این سرزمین شکل داده است. اشعار غنایی، خود نیز سهم مهمی در تربیت ذهنی و شکل‌بخشیدن به احساسات عاشقانه ایفا می‌کنند:

شعری که از ذهنیت غنایی برمی‌آید، ... از یک سو نمایانگر موقعیت غنایی ذهن یک شاعر عاشق است؛ و از سوی دیگر، نشانگر موقعیت غنایی ذهن یک ملت است ... (مختاری 1378 : 184)

حرکتِ فرخ‌زاد، متفاوت با ساختار تاریخی اذهان در حوزة عشق و احوال عاشقانه بود. او در جهت تغییر ذهنیت عشقیِ رایج، قدم برداشت و نشان داد که تفسیرهای سنتی از عشق، ظرفیت کافی برای درک عواطف انسان امروز را ندارد. تلاش جسورانه و متحول او، حرکتی تازه بود که با حال و هیجان انسان امروزی مناسبت داشت.

به‌طورکلی، نمودِ عواطف عاشقانه در شعر گذشته فارسی، محدودتر از شعر معاصر است. آنچه شعر کلاسیک فارسی درباب عشق می‌آموزاند، با ماهیت و دنیای عاطفی نسل امروز تعارض دارد. این تعارض، خود را به اشکال مختلف نشان داده است. عشقِ گذشتگان، در چهارچوب‌های خاصی شکل و ماهیت می‌پذیرفته و معلولِ روحیات و مناسبات ویژة اجتماعی و انسانی آن روزگاران بوده است. امروزه بیشتر آن مناسبات، دستخوش تغییر یا فراموشی شده‌اند. شاعران بزرگ معاصر، هرکدام، به‌گونه‌ای برای منطبق‌کردن عشق و احوال عاشقی با مقتضیات روزگار خود تلاش کرده‌اند. فروغ در حیطة عشقِ زنانه، چنین کاری کرده و به خوبی توانسته بین زندگی و افکار زنان امروز و احوال عاشقانه تناسبی ایجاد کند. او ذهنیت و احساسات زن امروز را به ساحت شعر عاشقانه راه داده و عواطف عشقی تازه‌ای در حوزة شعر فارسی پدید آورده است:

... من از دیار عروسک‌ها می‌آیم / از زیر سایه‌های درختان کاغذی / در باغ یک کتاب مصور / از فصل‌های خشک تجربه‌های عقیم دوستی و عشق / در کوچه‌های خاکی معصومیت / ... وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود / و در تمام شهر / قلب چراغ‌های مرا تکه‌تکه می‌کردند / وقتی که چشم‌های کودکانة عشق مرا / با دستمال تیرة قانون می‌بستند / و از شقیقه‌های مضطرب آرزوی من / فواره‌های خون به بیرون می‌پاشید ... / دریافتم، باید باید باید / دیوانه‌وار دوست بدارم / ... آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد، جوانی من بود ...؟ («پنجره» ـ ایمان بیاوریم ...)

شکستِ فروغ در عشق و ناملایمات و رنج‌هایی که او به‌واسطة زن‌بودن و عاشق‌بودن برده است، شعر وی را با رقت و احساساتی خاص قرین ساخته است. برای فروغ، مایة اصلی زندگی و شعر، «عشق است؛ اما این عشق که تمام زندگی واقعی و هنری او را در خود گرفته است، برای او حاصلی به‌بار نمی‌آورد جز ناکامی و شکست.» (زرین‌کوب
1358 : 198). شکست، در عین حال که برای فروغ نومیدی و دردمندی به‌دنبال دارد، وی را صاحب انگیزه می‌کند. شکست، تأثیری عاطفی بر فروغ می‌گذارد و زمینة ناباوری و عصیانی هنری را برای وی به‌وجود می‌آورد. سارتر می‌گوید:

حکم شعر، حکم بازی است که در آن هرکس باخت، برنده‌تر می‌شود و شاعر اصیل، شاعری است که شکست را ولو به قیمت مرگ خود می‌پذیرد. (سارتر 1355 : 36)

شکست، فروغ را به مسیری دیگر می‌کشاند و او را متوجه مظاهری ویژه در زندگی‌اش می‌کند. او از شکست، اسباب و توشة مبارزه می‌گیرد. عواطف و آرزوهای شاعر در سایة این شکست، ظرفیت و عمق می‌یابد. فروغ تجربه و ناکامی فردی خود را با سرنوشت زن ایرانی پیوند می‌زند و به آن بُعدی انسانی و عمومی می‌بخشد. او همة زنان را چون خود، شکست‌خورده و ناکام می‌انگارد و از زبان آنها و به‌جای آنان، زبان به اعتراض می‌گشاید. شکست، از فروغ، زنی متعهد در برابر زنان جامعة خویش می‌سازد و او را صاحب دردی اصیل و انسانی می‌کند. تعهد، خلاقیت و جسارتِ فروغ، محصول شکست او در عشق و در زندگی است. عشق و تجربة شکست فرخ‌زاد از آن، اسباب و توشة لازم برای نوآوری و خلاقیت وی را فراهم می‌کند. از دیدگاه روان‌شناسی، «عشق می‌تواند یک نیروی محرک باثبات باشد ... عشقی که به غم مبدل شده است ... انگیزة خلاقیت را تشدید می‌کند ... عشقی که مبدل به نفرت شده باشد، به همان‌گونه می‌تواند فرد را به اوج خلاقیت سوق دهد» (اسبورن 1368 : 161):

... و زخم‌های من همه از عشق است / از عشق، عشق، عشق / من این جزیرة سرگردان را / از انقلاب اقیانوس / و انفجار کوه گذر داده‌ام / و تکه‌تکه شدن، رازِ آن وجود متحدی بود / که از حقیرترین ذره‌هایش آفتاب به دنیا آمد ... (ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...)

عشقِ فروغ، خاستگاهِ عواطف او و در عین حال محصول آن است. درمیان شعرهای فروغ اشعار عاشقانه کم نیست. غیر از عاشقانه‌ها، کلیت شعر فروغ، با مفهوم عشق و احساسات عاشقانة او آمیختگی زیادی دارد. فروغ در مسیر زندگی و مراحل مختلف آن، برخوردهای متفاوتی با عشق و احوال برآمده از آن داشته و شرایط سنی وی در هر دوره از زندگی، تجربیات عاشقانة خاصی برای وی رقم زده است:

... آری این منم که در دل سکوت شب / نامه‌های عاشقانه پاره می‌کنم / ای ستاره‌ها اگر به من مدد کنید / دامن از غمش پر از ستاره می‌کنم / ... من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست / تا که کام او ز عشق خود روا کنم / لعنت خدا به من اگر به جز جفا / زین پس به عاشقان باوفا کنم ... («ای ستاره‌ها» ـ اسیر)

شادی و غم منی به حیرتم / خواهم از تو ... در تو آورم پناه / موج وحشیم که بی‌خبر ز خویش / گشته‌ام اسیر جذبه‌های ماه / گفتی از تو بگسلم ... دریغ و درد / رشتة وفا مگر گسستنی است؟ / بگسلم ز خویش و از تو نگسلم / عهد عاشقان مگر شکستنی است؟ ... («نغمه‌ی درد» ـ دیوار)

... لب من از ترانه می‌سوزد / سینه‌ام عاشقانه می‌سوزد / پوستم می‌شکافد از هیجان / پیکرم از جوانه می‌سوزد / ... ای بهار! ای بهار افسونگر / من سراپا خیال او شده‌ام / در جنون تو رفته‌ام از خویش / شعر فریاد و آرزو شده‌ام ... . («جنون» ـ عصیان)

همه می‌ترسند / همه می‌ترسند، اما من و تو / به چراغ و آب و آیینه پیوستیم / و نترسیدیم / ... ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم / ... و بقا را در یک لحظة نامحدود / که دو خورشید به هم خیره شدند / ... سخن از پچ‌پچ  ترسانی در ظلمت نیست / ... سخن از دستان عاشق ماست / که پلی از پیغام عطر و نور و نسیم / بر فراز شب‌ها ساخته‌اند ... («فتح باغ» ـ تولدی دیگر)

... چرا توقف کنم؟ / راه از میان مویرگ‌های حیات می‌گذرد / ... من از سلالة درختانم / ... پرنده‌ای که مرده بود، به من پند داد که پرواز را به‌خاطر بسپارم / ... صدا، صدا، تنها صدا / صدای خواهش شفاف آب به جاری‌شدن ... / و بسط ذهن مشترک عشق / صدا، صدا، صدا، تنها صداست که می‌ماند. («تنها صداست که می‌ماند» ـ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)

 
فاصلة نیم قرن ... در کمتر از ده سال

از «مهدی حمیدی» تا «احمد شاملو» گرچه از نظر زبانی، هیچ‌گونه فاصله‌ای نیست، ولی از نظر شعری حداقل نیم‌قرنی فاصله هست. فرخ‌زاد این فاصلة نیم‌قرن را در مدت کمتر از ده سال پیمود ... (براهنی 1371، ج 2 : 1059)

فروغ گرچه عمر کوتاهی داشت، مسیر پرفراز و فرودی را طی کرد. او برای تبدیل و ارتقای عواطف و اندیشه‌های ابتدایی خویش، تلاشی چشمگیر کرد تا توانست به سطحی مطلوب و متعالی دست یابد. شعر وی، در ابتدا فاقد آن ارزش‌هایی است که او بعدها بدان دست یافت. در این مرحله، زندگی و شعر فروغ، در سایة احساساتی سطحی و عاشقانه، از نوع رمانتیک آن قرار داشت؛ احساساتی توأم با شیفتگی و حال و هوای جوانی. شعرهای نخستین او، بازبیان این شیفتگی و عواطف برآمده از آن است. در این دوره، تمنیات و عواطف وی، عمق و اصالت ندارند و غیر از بیانِ دلبستگی‌های آن روزگارِ وی، چیزی را باز نمی‌گویند:

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت / راهی به جز گریز برایم نمانده بود / این عشق آتشین پر از درد بی‌امید / در وادی گناه و جنونم کشانده بود ... («گریز و درد» ـ اسیر)

اما فروغ توانست به هر قیمتی خود را از این حس و حال‌ها رها سازد و درجهت اعتلا و توسعة خویش پیش رود. تحول یکبارة فروغ، پس از سه اثرِ اسیر، دیوار و عصیان، تحولی بنیادین است که در ساحتِ آن، نگرش، اندیشه، عواطف و زبانِ فروغ، به‌کلی تغییر کرد و شکلی کمال‌یافته به خود پذیرفت. تولدی دیگر، پس از این سه ا ثر خلق شده که تولد دوبارة فرخ‌زاد را نوید می‌دهد:

اکنون دوباره در شب خاموش / قد می‌کشند همچون گیاهان / دیوارهای حایل، دیوارهای مرز / تا پاسدار مزرعة عشق من شوند / اکنون دوباره همهمه‌های پلید شهر / چون گلة مشوش ماهی‌ها / از ظلمت کرانة من کوچ می‌کنند / ... اکنون درخت‌ها، همه در باغ خفته، پوست می‌اندازند / و خاک با هزاران منفذ / ذرات گیج ماه را به درون می‌کشد ... («دیوارهای مرز» ـ تولدی دیگر)

فروغ تحول خود را نتیجة تجربیات تلخی می‌داند که در زندگی خویش تحمل کرده است. او خود در این باره گفته است:

من اگر به اینجا ... رسیده‌ام، فکر می‌کنم تجربیات خودم، عامل اصلی‌اش بوده ... من احتیاج داشتم در خودم رشد کنم و این رشد، زمان می‌خواست ... زبان و شکل خودم را پیدا نکرده‌بودم. توی محیط کوچک و تنگی بودم ... یک‌مرتبه از تمام آن حرف‌ها خالی شدم ... دیوار و عصیان درواقع دست‌وپا زدنی مأیوسانه میان دو مرحلة زندگی است؛ آخرین نفس‌زدن‌های پیش از یک نوع رهایی است ... (فرخ‌زاد 1335 : 78).

تولدی دیگر نه فقط تحولی در فروغ، بلکه تحولی در شعر نو ایران به‌سوی شعر مدرن جهان بود. (شمس لنگرودی 1378، ج 3 : 107)

فروغ، به‌هنگام و به‌درستی تغییر مسیر داد و زودتر از آنچه تصور می‌رفت، در مسیر کمال خود حرکت کرد. حرکت او نقطة عطفی در تحول شعر فارسی و شکل‌گیری جریانی تازه در آن است. او توانست خود را از دنیای احساسیِ محدود و عواطفی بسته رها سازد و موقعیت شاعری بزرگ را در عرصة شعر معاصر به‌دست آورد. فروغ ضرورت و الزام زمانة خویش را دریافته بود:

«درک هر دوران، به عبارتی درک ظرفیت‌های تاریخی آن  است. در هر دوران، ... ظرفیت‌های جدیدی پدید می‌آید که بی‌سابقه است ... .» (مختاری 1378 : 120-121)

و فرخ‌زاد با بهره‌گیری از ظرفیت‌های تازه‌ای که شرایط اجتماعی و تاریخی پدید آورده‌بود، نام خود را در ردیف شاعران مؤثر و مبتکر ثبت کرد. البته در کارهای نخستین وی نیز آثار نبوغ و نشانه‌هایی از خلاقیت به‌چشم می‌خورد. او به پشتوانة همین نبوغ و خلاقیت توانست مسیر رسیدن خود را به اندیشه‌ها و عواطفی اصیل و انسانی و در نهایت به شعری ممتاز، هموار سازد:

آنچه در کارهای اولیه‌اش بسیار خام و دخترانه است، در کارهای آخرش به صورتی پیچیده و سمبلیک بیان می‌شود. این، نشانة تکوین و پختگی در جهان‌بینی اوست ... (حریری 1366 : 99)

این سیر شتابناک و تحول بنیادینی که فروغ توانست در مدت زمانی بسیار کوتاه به آن دست یابد، مشخصة مهم کار اوست که در میان شاعران این روزگار، جایگاهی ویژه به وی می‌بخشد.

 
بی‌‌گنه زنجیر بر پایم زدند

رمانتیسم آغازین فروغ را می‌توان جبری عاطفی و شاعرانه تلقی کرد. مقطع سنی او در این هنگام، چندان مناسب شاعری نبود. او از معدود شاعرانی است که توانست در این دورة سنی، موقعیت شاعری مطرح را به‌دست آورد. فروغ آغازی درخشان داشته و کمتر شاعری، به شتابی چون شتاب او، توانسته است مراحل و مدارج لازم برای رسیدن به نبوغ شعری را طی کند. رویکرد وی به رمانتیسم خام و اشعار احساساتی، امری ناخودآگاه و حرکتی به مقتضای سن بوده است. شرایط خاصی که او در این مقطع سنی داشته، عواطف و احساساتی از این نوع را بر شعر و نگرش هنری او تحمیل می‌کرده است. فروغ خیلی زودتر از دیگران، به‌طور حرفه‌ای، وارد دنیای شاعری شد. او به لحاظ روانی، هنوز نمی‌توانست از حال و خوی جوانی، فاصله بگیرد و از داشتن احوال و بیانی رمانتیک‌گونه ناگزیر بود. بسیاری در سن و سالی بیشتر از سنی که فروغ داشت، شعر رمانتیک‌گونه سروده‌اند. البته نباید از نظر دور داشت که در اشعار نخستین فروغ که با مایه‌های احساسیِ تند و رمانتیکی سطحی درآمیخته است، اعتراض و عصیانی سرکش نیز وجود دارد. او در قالب همین اشعار، به محدودیت‌ها و روابط و مناسبات مردسالارانه اعتراض می‌کرد. جسارتی ذاتی، او را در پیمودن مسیرِ نامتعارف خویش یاری می‌داد. گفت‌وگوهای بی‌پرده، و واگوییِ احساسات سرکش و امیال ممنوع در فروغ، نوعی مقابله با شرایط ناسازگار است. رمانتیسم او با اعتراض و خشم او در برابر شرایط نامطلوبی که احساسات و عواطف واقعی او را به‌عنوان یک زن تهدید می‌کرد، آمیختگی داشت. اصولاً رمانتیسم، خود، محصول اعتراض و پیدایش آن، حاصل اعتراض به وضعیت موجود و نوعی مقاومت در برابر روابط و مناسبات ناسازگار است. رمانتیسم در شرایط خاصی در فرانسه به‌وجود آمد و «اعتراضی بود ... به ماشینی‌کردن زندگی و تخریب ارزش‌های بشری و مسخ شئون انسانی ... رمانتیسم، فریاد اعتراض‌آمیز هنرمندان علیه بندگی انسان آزاد و ... انعکاس شکست آنها بود.» (میترا 1355 : 21). بیان تند و بی‌پروای فروغ و ابراز احساسات وی، ضمن اینکه الزام شرایط سنی اوست، نوعی عکس‌العمل در برابر مظاهر نامطلوب نیز هست:

... ولی ای مرد! این موجود خودخواه! مگو ننگ است این شعر تو ننگ است / بر آن شوریده‌حالان هیچ دانی / فضای این قفس تنگ است، تنگ است ... («عصیان» ـ اسیر)

... اکنون منم که خسته ز دام فریب و مکر / بار دگر به کنج قفس رو نموده‌ام / بگشای در که در همه دوران عمر خویش / جز پشت میله‌های قفس خوش نبوده‌ام ... («بازگشت» ـ اسیر)

... هیچ جز حسرت نباشد کار من / بخت بد، بیگانه‌ای شد یار من / بی‌گنه زنجیر بر پایم زدند / وای از این زندان محنت‌بار من ... («راز من» ـ اسیر)

 
تنها تو ماندی ای زن ...

هر یک از شاعران مطرحِ معاصر، حالتی متعهدانه دربرابر انسان و سرنوشت او داشته‌اند. این امر از خصوصیات انکارناپذیر شعر امروز است. فروغ نیز گونه‌ای نگاه انسانی و اجتماعی را در شعر خویش نشان می‌دهد؛ گونه‌ای که جز او در شاعر دیگری نمی‌توان سراغ گرفت. نگرش انسانی او، بی‌ارتباط با زن‌بودن وی و بی‌تأثیر از عواطف زنانة او نیست. او نتوانست فارغ از زنانگی، به انسان و سرنوشت او بنگرد. تصویرهای وی از جامعه، به‌ویژه در دو اثر آخر او، در عین عاطفی‌بودن، غباری از نومیدی بر خود دارند و شاعر را به‌صورت انسانی هراسان و بدبین معرفی می‌کنند که آرزوهایی بزرگ به دل دارد. فروغ در این تصویرها گاه روابط و مناسبات جامعه را با بیانی طنزآمیز و همراه با تمسخر به‌باد انتقاد می‌گیرد. شعرِ «ای مرز پرگهر» ـ که البته ازنظر ارزش شعری با آثار دیگر فروغ همپایه نیست ـ ترسیمی ریشخندگونه و روایتی منتقدانه از ارزش‌ها و باورهای اجتماع است:

فاتح شدم / ... خود را به نامی در یک شناسنامه مزین کردم / ... در سرزمین شعر و گل و بلبل / موهبتی است زیستن، آن هم / وقتی که واقعیت موجودبودن تو، پس از سال‌های سال پذیرفته می‌شود / ... من زنده‌ام، بله مانند زنده‌رود، که یک روز زنده بود / ... من تمام مندرجات مجلة هنر و دانش / و تملق و کرنش را می‌خوانم ... («ای مرز پرگهر» ـ تولدی دیگر)

فرخ‌زاد، زنی است که حساسیت شدیدی به مظاهر بی‌عاطفگی و بی‌عدالتی دارد. مسخ‌شدن انسان‌ها، در روابطی خشک و خالی از معنا، زمینة تفسیری خاص از انسان و جامعه را برای وی فراهم آورده است. او اگرچه به مسائل اجتماعی و انسانی بی‌اعتنا نیست، برخلاف شاعران هم‌عصر خود، با نگاه فلسفی و از دید جامعه‌شناسانه، انسان و جامعه را نمی‌نگرد. جهان‌بینی او، خاستگاهی عاطفی دارد و متأثر از حساسیت‌های عاطفی او دربرابر مسائل مختلف اجتماعی است:

... آنگاه / خورشید سرد شد / و برکت از زمین‌ها رفت / ... در غارهای تنهایی / بیهودگی به‌دنیا آمد / خون بوی بنگ و افیون می‌داد / ... چه روزگار تلخ و سیاهی / نان، نیروی شگفت رسالت را مغلوب کرده بود / ... مردم / گروه ساقط مردم / دل‌مرده و تکیده و مبهوت / در زیر بار شوم جسدهاشان / از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند / ... پیوسته در مراسم اعدام / وقتی طناب ‌دار / چشمان پرتشنج محکومی را / از کاسه با فشار به بیرون می‌ریخت / آنها به خود فرو رفتند / ... خورشید مرده بود / و هیچ‌کس نمی‌دانست / که نام آن کبوتر غمگین / کز قلب‌ها گریخته، ایمان است ... («آیه‌های زمینی» ـ تولدی دیگر)

انسان در فضاهای شعر فروغ، در هیأت زن و با حرکات و رفتارهای زنانه حضور می‌یابد. او ناخودآگاه، مسائل مختلفی را که حیات زنانِ جامعة وی را دربرمی‌گیرد، وارد شعر می‌کند. حتی انسان آرمانی و آرمان‌های اجتماعی او نیز زنانگی را در خود می‌نمایانند. همین امر در بیشتر موارد، فروغ را به‌صورت هنرمندی فمینیست معرفی کرده و چهره‌ای مردستیز از او ساخته است. بر ردِ این نظر، دلیل چندانی نیست، غیر از عاشقانه‌های او که در آنها مردی با خصوصیات مردانه، از نگاه یک زن ستایش می‌شود. در شعر او، دلایل کافی برای اثبات مردستیزی وی وجود دارد. در آثار نخستین فروغ، مردستیزی، جلوة صریح‌تری دارد:

تنها تو ماندی ای زن ایرانی / در بند ظلم و نکبت و بدبختی / خواهی اگر که پاره شود  این بند / دستی بزن به دامن سرسختی ... آغوش گرم توست که پرورده / این مرد پر ز نخوت و شوکت را / لبخند شاد توست که می‌بخشد / بر قلب او حرارت و قوت را / ... کو مرد پرغرور؟ بگو برخیز / کاین جا زنی به جنگ تو می‌خیزد ... («نبرد زندگی»)

مردستیزی فروغ را می‌توان با موقعیت او به‌عنوان زن در جامعه‌ای مردسالار مرتبط دانست. او بیش از آنکه مردستیز باشد، در برابر قوانین مردانه‌ای که بر جامعة او حاکمیت دارد، موضع‌گیری می‌کند؛ و در مقام دفاع از زن، به آداب و ذهنیاتی که به اسارت زنان منجر می‌شود، می‌تازد. فروغ در نامه‌ای به یکی از نشریات می‌نویسد:

«آرزوی من، آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آنها با مردان است. من به رنج‌هایی که خواهرانم در این مملکت دراثر بی‌عدالتی‌های مردان می‌برند، کاملاً واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آنها به‌کار می‌برم ...» (فرخ‌زاد 1333)

زن با خصوصیات و عواطفش، در جای‌جای شعر فروغ حضور می‌یابد و مسائل زنانه، ارزش و جایگاهی انسانی در معنای مطلق و کلی آن کسب می‌کنند. این امر در شعر فارسی بی‌سابقه است.

 
پرنده روزنامه نمی‌خواند

عاطفة ویژة فروغ، شعر وی را از صداقت، صمیمیت و صراحتی کم‌نظیر برخوردار کرده‌است. او در شعر، دنیایی ملموس و طبیعی می‌آفریند؛ زیرا اسباب شاعری خود را از متن زندگی بیرون می‌آورد. مظاهر زندگی در شعر فروغ، حضوری ملموس و آشکار دارند. شعر او به نوعی تکرار و تجربة دوبارة زندگی اوست. جذابیت و سادگی کلام فروغ، شاعری صمیمی از او ساخته است. او شعر را نه از دیوان شاعران بلکه از زندگی خویش آموخته است، و به همین دلیل می‌تواند دنیایی تجربی و ملموس بیافریند؛ دنیایی بی‌ریا و شاعرانه که کمتر شاعری از شاعران این روزگار به آن دست یافته است. نگاه شاعرانة او در وسعتِ احساسیِ خود، عمق، ظرافت و بُعدی عاطفی و درعین‌حال امروزی می‌گیرد. به تعبیر دکتر زرین‌کوب، «درک شاعرانه‌ای که در شعر او هست، عمیق و بی‌شائبه است و حاکی از یک دید تازه.» (زرین‌کوب 1363 : 142). کلیت شعر فروغ، بر احوال و اموری واقعی استوار است. تخیل شعریِ او، دراختیار واقعیات و تجربه‌هایش است؛ تخیلی که دور از واقعیت نیست. اصولاً فروغ، شاعر ایده‌آلیست نیست بلکه در کل، شاعری احساساتی و واقع‌گرا است. شعر او پلی بین عواطف و جزئیات زندگی اوست و تخیل وی، در دایره‌های این دو ـ عاطفه و واقعیات زندگی ـ جای می‌گیرد یا برآیند این دو است. اشیا و پدیده‌ها، بی‌آنکه ماهیت و نقش واقعی و مادی خود را ازدست بدهند، در شعر او حضور می‌یابند. این ویژگی‌، شعر فروغ را به ذات زندگی نزدیک می‌سازد و دامنه‌های آن را به ساحتی ملموس و قابل تجربه برای مخاطبان تبدیل می‌کند. «فروغ با مهارت و سادگی در شعر، به طرح خطوطی می‌پردازد که درکنار ما به‌خوبی قابل مشاهده‌اند و در نظر اول چنین می‌نماید که شاعر از ظواهر اشیا گزارشی تهیه می‌کند ... او به‌سادگی از گره‌خوردگی‌های عاطفی خود حرف می‌زند.» (باباچاهی 1377 : 146)

صمیمیت فروغ، حاصل برخورداری او از عاطفه و صراحتی کم‌نظیر است. این سرمایه‌ها، شاعر را در استفاده از عناصر عینی و خلق فضاهای ملموس یاری داده‌اند. بار عاطفی کلام فروغ، امکان خلق دنیایی محسوس و واقعی و در عین حال شاعرانه را به وی داده است. اشیا، روابط و مسائل زندگی در دایرة عواطف فرخ‌زاد ـ بی‌آنکه ماهیت اصلی خود را ازدست دهند ـ حضوری شاعرانه می‌یابند. هریک از اینها به‌عنوان نشانه‌ای از زندگی، رسالتی خاص به‌عهده می‌گیرند. برخورد واقعی با پدیده‌ها، جنبه‌های رئالیستی شعر فرخ‌زاد را تقویت می‌کند و آن را به زندگی واقعی انسان امروز نزدیک‌تر می‌سازد:

... پرنده از لب ایوان / پرید، مثل پیامی پرید و رفت / پرنده کوچک بود / پرنده فکر نمی‌کرد / پرنده روزنامه نمی‌خواند / پرنده قرض نداشت ... («پرنده فقط یک پرنده بود» ـ تولدی دیگر)

من خواب دیده‌ام که کسی می‌آید / من خواب یک ستارة قرمز را دیده‌ام / و پلک چشمم هی می‌پرد / و کفش‌هایم هی جفت می‌شوند / ... کسی که مثل هیچ‌کس نیست، مثل پدر نیست ... مثل یحیی نیست، مثل مادر نیست / ... قدش از درخت‌های خانة معمار هم بلندتر است ... («کسی که مثل هیچ‌کس نیست» ـ ایمان بیاوریم به ...)

 
دلم برای باغچه می‌سوزد

فروغ، شعر را خویشاوند صراحت و واقعیت کرده است، بی‌آنکه از اصالت و ارزش شعری آن چیزی کاسته باشد. او با برخورداری از عاطفه‌ای غنی، به صراحتِ خود، جنبة شاعرانه بخشیده است؛ بی‌پروا، از جزئیاتی سخن گفته است که تا پیش از او گمان نمی‌رفت بتوانند دستمایه و موضوع شعر باشند. او به‌راحتی از روابط و تجربیات معمول زندگی‌اش و هیجانات خود دربرابر آنها شعر ساخته است:

«از رابطه‌ها و اجزای مرتبط، یک حس فوری و عاطفی در شعر و نگرش فروغ جان‌می‌گیرد که لازمه یا مقدمة خلاقیت اوست؛ و در پدیدآمدن دستگاهی ذهنی به‌کار می‌رود که دیگر نمی‌توان عین آن را در بیرون ... سراغ کرد.» (مختاری 1372 : 565)

فروغ به تمام معنا، شاعری معاصر و درعین‌حال نوآور است. بیان صادقانة تجربه‌ها و احساسات، شاعری صمیمی از او ساخته؛ و این صداقت و صمیمیت که با جنسیت او پیوستگی عمیق یافته، او را به یک شاعر زن با تمامی خصوصیات زنانه تبدیل کرده است.

خوانندة شعرهای فروغ یا باید زن باشد یا باید بتواند خود را به حال و عواطف زنانه نزدیک سازد؛ چراکه شعر او، خارج از دنیای زنانه، به‌درستی قابل دریافت نیست. شعر فروغ، ناخودآگاه استعداد و ظرفیتی زنانه و عواطفی از جنس عاطفة زن در خواننده پدید می‌آورد. توانمندی فروغ در رساندنِ خواننده به روح و احساس زنانه، انکارناپذیر است. این ویژگی در فروغ، خصوصیتی انحصاری است و جز او کسی توانایی چنین تغییر حال و عاطفه را در مخاطب خود نداشته است. بیان خاص و عواطف لطیف و گاهی مادرانة فروغ، هر مخاطب غیرزنی را، ناخواسته، به تأمل در روحیات و احوال زنانه وامی‌دارد:

... مرا پناه دهید ای زنان سادة کامل / که از ورای پوست، سرانگشت‌های نازکتان / مسیر جنبش کیف‌آور جنینی را / دنبال می‌کند / و در شکاف گریبانتان همیشه هوا / به بوی شیر تازه می‌آمیزد ... مرا پناه دهید ای اجاق‌های پرآتش ... / ای ظرف‌های مسین در سیاهکاری مطبخ / و ای ترنم دلگیر چرخ خیاطی / و ای جدال روز و شب فرش‌ها و جاروها ... («وهم سبز» ـ تولدی دیگر)

تجربة مادربودن، به نوبة خود، در شکل‌گیری عواطف فروغ، نقش ایفا کرده و شعر او را به حیطة احساسی دیگر از احساسات زنانه رهنمون شده است. او مادر بود؛ مادری که در ادای فریضة مادری، توفیق لازم را نیافت و نتوانست چون دیگر مادران از لذت مادری بهرة کافی ببرد. جدایی از فرزند، درد جانکاه و دغدغة پنهان و آشکار فروغ است؛ و این گره عاطفی در دنیای شاعرانة او راه یافته است. شعر فروغ، مجال جبران این عقیده نیز هست و او از هنر خویش برای گشودن آن سود می‌جوید. هنر همواره عرصة جبران چیزهایی بوده که زندگی از هنرمند گرفته است. حالات و احساسات مادرانه، در شعر فروغ نشان داده شده است. او گاهی از زاویة نگاه یک مادر به امور می‌نگرد و دلسوزی‌هایی از جنس دلسوزی‌های مادرانه از خود نشان می‌دهد و دربرابر بی‌رحمی و بی‌عاطفگی دیگران، خصوصاً مردان، واکنش‌هایی احساسی و زنانه نشان می‌دهد:

کسی به فکر گل‌ها نیست / کسی به فکر ماهی‌ها نیست / کسی نمی‌خواهد / باور کند که باغچه دارد می‌میرد / ... حیاط خانة ما / در انتظار بارش یک ابر ناشناس خمیازه می‌کشد / و حوض خانة ما خالی است / ... پدر به مادر می‌گوید: / لعنت به هرچه ماهی و هرچه مرغ / وقتی من بمیرم / چه فرق می‌کند که باغچه باشد / یا نباشد / ... مادر تمام زندگیش / سجاده‌ای‌ست گسترده ... مادر تمام روز دعا می‌خواند ... / برادرم به باغچه می‌گوید قبرستان / برادرم به اغتشاش علف‌ها می‌خندد / و از جنازة ماهی‌ها / ... شماره برمی‌دارد / برادرم به فلسفه معتاد است / برادرم شفای باغچه را / در انهدام باغچه می‌داند / ... و خواهرم که دوست گل‌ها بود / و حرف‌های سادة قلبش را / وقتی که مادر او را می‌زد / به جمع ساکت و مهربان آنها می‌برد / ... او هر وقت به دیدن ما می‌آید، آبستن است ... / من فکر می‌کنم ... / و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است /. و ذهن باغچه آرام‌آرام / از خاطرات سبز تهی می‌شود. («دلم برای باغچه می‌سوزد» ـ ایمان بیاوریم به ...)

 
من دلم می‌خواهد ... که بگویم نه

فروغ شکل تازه‌ای از شعر و ذهنیت شاعرانه پدید آورده و توانسته است از جنبه‌های مختلف بر جامعة خویش، خصوصاً زنان، تأثیر گذارد. تأثیر فروغ، نه فقط در حوزة شاعری، که در ابعاد مختلف قابل ارزیابی است. حرکت شعری او، بازتاب‌های گوناگونی درپی داشته‌است. او عادات و ذهنیات حاکم بر زندگی، جامعه، اندیشه و عواطف انسانی را در مسیر دگرگونی قرار داده است. عادت‌ستیزی، وجه ذاتی شعر و جهان‌بینی فروغ است. او همواره سعی کرده است فراتر از عادات بیندیشد و تخیل و عواطف خویش را بیرون از چهارچوب آن حرکت دهد. آغاز شاعری او، حرکتی غافلگیرانه و مغایر با ذوق و عادات تاریخی جامعة وی بود. بدیهی است که پذیرفتن او و شعرش ازسوی جامعه، کار آسانی نبوده است؛ زیرا اعتبار آثار هنری، غالباً براساس قراردادها و ذهنیات تاریخی تعیین می‌شود:

تاریخ برای ما چشم‌اندازی فراهم کرده ... تا از خلال آن بتوانیم اثر ادبی را ... ببینیم. پذیرش و لذت ما از یک اثر بر عادات عمومی و ... التذاذ ما از آن بر آگاهی ما از سوابق تاریخی مبتنی است ... (دیچز 1370 : 404)

عادت‌ستیزی برای فرخ‌زاد، نوعی مبارزه و وسیله‌ای برای اثبات حقانیت خود است. او سرنوشت زنان جامعة خویش را در خود خلاصه می‌کند و به‌جای همة آنها سخن می‌گوید. سرشتی معترض و روحی عاصی در زندگی و هنر او، خود را به رخ می‌کشد. شعر او ـ صرف‌نظر از تحولی که در نگرش شاعرانه ایجاد کرده ـ حرکتی متفاوت در جهت متحول‌کردن ساختارهای اجتماعی نیز هست که قصد دارد روابط و مناسبات پذیرفته‌شدة جامعة خود را تغییر دهد. او هم در کلام شعری و هم در حیطة اندیشه و احساس، در مسیر آشنایی‌زدایی و دگرگون‌کردن عادات حرکت می‌کند:

... سخنی باید گفت ... / من به یک ماه می‌اندیشم / من به حرفی در شعر / من به یک چشمه می‌اندیشم / من به وهمی در خاک ... / قهرمانی‌ها / ـ آه / اسب‌ها پیرند / ـ عشق؟ / ـ تنهاست و از پنجره‌ای کوتاه / به بیابان‌های بی‌مجنون می‌نگرد / ... آرزوها؟ / ـ خود را می‌بازند ... / من به آوار می‌اندیشم / و به تاراج وزش‌های سیاه / و به نوری مشکوک ... / سخنی باید گفت ... / من دلم می‌خواهد / که به طغیانی تسلیم شوم / من دلم می‌خواهد / که ببارم از آن ابر بزرگ / من دلم می‌خواهد / که بگویم نه نه نه نه ... («در غروبی ابدی» ـ تولدی دیگر)

 
من صلیب سرنوشتم را ... بوسیده‌ام

حرکت در مسیرهای نامتعارف و رودررویی با هنجارها و باورهای عمومی، تعارضاتی را در فرخ‌زاد دامن زده است. تردیدی شکننده، همواره بر زندگی و هنر او سایه می‌افکند؛ تردیدی که از او، انسانی هراسان می‌سازد. فروغ، درونی پر از تعارض دارد. ایستادگی در برابر ذهنیتی که تمامی ارکان و اجزای زندگی را در جامعة او شکل داده است، چنین تعارضی را برای فروغ به‌ارمغان می‌آورد و احساس بیگانگی و گاه پوچی و سردرگمی در وی ایجاد می‌کند. تردیدی طاقت‌فرسا همواره بر ذهن و عواطف فرخ‌زاد سایه افکنده است. او همیشه بر دوراهی انتخاب قرار داشته و ناگزیر بوده است به یکی از دو گزینة پیش‌روی خود تن بسپارد؛ بی‌آنکه بتواند به‌تمامی از دیگری دل برگیرد. گزینش‌هایی از این سنخ، فروغ را در بحرانی عاطفی قرار می‌داده و روح او را دوپاره می‌کرده است.او میان زندگی زناشویی ـ با همة دلبستگی که بدان داشت ـ و هنر، باید یکی را برمی‌گزید؛ درحالی‌که گزینش هر یک از این دو، خُسرانی عاطفی و هزینه‌های روحی برای وی به‌بار می‌آورده‌است. فروغ، راه دوم ـ یعنی هنر ـ را برمی‌گزیند و پس از آن، عوارض روحی و عاطفی انتخاب خود را، به سخت‌ترین وجه، طاقت می‌آورد. او در نامه‌ای خطاب به همسرش، پس از جدایی، می‌نویسد:

من اگر سرانجامِ طرزفکر خودم را می‌دانستم، هیچ‌وقت زندگی تو را خراب نمی‌کردم ... من خودم نمی‌دانم چه کار کنم ... همه مسخره‌ام می‌کنند ... همیشه جای خالی تو را در کنار خودم می‌بینم و همیشه یادِ تو ... زندگی را به کامم تلخ خواهد کرد. من دوستت دارم و هرچه بیشتر می‌خواهم تو را فراموش کنم، این حقیقت دردناک را بیشتر احساس می‌کنم ... تو برایم معما شده‌ای؛ تو برایم عذاب شده‌ای و خوبی‌هایت رنجم می‌دهد ... (فرخ‌زاد 1383 : 257)

فروغ، شاعری را به بهای ازدست‌رفتنِ زندگی‌اش به‌دست آورده است. او برای حفظ خود و هنرش، ناگزیر به تحمل شرایط دشواری بوده است؛ فروغ می‌گوید:

برای من که یک زن هستم، خیلی مشکل است که بتوانم در این محیط فاسد درعین‌حال وجهة خودم را حفظ کنم. من زندگی خودم را وقف هنرم و حتی می‌توانم بگویم که فدای هنرم کرده‌ام ... (فرخ‌زاد 1333)

فرخ‌زاد میان تسلیم و آسودگیِ حاصل از آن، و عصیان و هزینه‌های سنگین آن، باید یکی را انتخاب می‌کرد؛ و چنین نیز کرد. او راهِ ستیز با جریان مسلط و حاکم بر  افکار جامعه را در پیش گرفت و ناگزیر شد بار گران افترا و مخالفت‌هایی را که نتیجة این انتخاب بود، با همة دشواری‌هایش بپذیرد. خود می‌گوید:

ضعف اعصاب من، علتش مقاومتی است که در مقابل فشار محیط می‌کنم ... من باید از مردمی که با نگاه‌ها و زخم‌زبان‌هایشان آزارم می‌دهند، دور بشوم ... (فرخ‌زاد 1383 :
250-251)

فرخ‌زاد همچنین میان زندگی مرفه و حیات توأم با ناامنیِ معیشتی، ناگزیر به گزینش یکی بود. بین عشق و زندگی فارغ از آن نیز باید به یکی بسنده می‌کرد. او در همة دوراهی‌ها، رفتن در طریق ناهموار و دشوار را برگزید. حساسیت عاطفی شدیدی که در فروغ بود، باعث می‌شد که او نتواند یکباره خود را به انتخاب‌هایش بسپارد و از وسوسة بازگشت به راه دیگری که می‌توانست برگزیند، درامان بماند؛ او می‌گوید:

من آدمی هستم که خودم را توی جریان وحشتناک دیوانگی‌هایم انداخته‌ام و بیش از هر چیز به نیروی شگرفی فکر می‌کنم که دست‌هایم را راحت نمی‌گذارد و در درونم وجود دارد. من در میان پنجه‌هایش، موجود ضعیفی بیشتر نیستم ... (همان : 274)

... من به این تسلیم می‌اندیشم، این تسلیم دردآلود / من صلیب سرنوشتم را / برفراز تپه‌های قتلگاه خویش بوسیده‌ام ... («در خیابان‌های سرد شب» ـ تولدی دیگر)

فروغ همواره میان تردید و هراس می‌زیست. حالات دوگانه و عواطف متضاد در شعر فروغ، از هراس و تردیدهای او مایه می‌گیرند؛ گاهی خود را امیدوار، و زمانی دیگر، نومید نشان می‌دهد؛ گاه احساس خوشبختی می‌کند و گاه بدبختی خویش را ترسیم می‌سازد. وی درجایی از تولدی دیگر می‌گوید و جای دیگر، مرگ زودرسِ خویش را آرزو می‌کند. شادی و غم، احساسِ رهایی و اسارت، حضور در تاریکی و روشنایی، ایمان و بی‌ایمانی و دیگر حالاتِ دوگانه، دوپارگی روح و تعارضات عاطفی و دنیای متضاد فروغ را بازمی‌تابانند و حکایت از جدلی دارند که ذهن و روح وی را آشفته و مردد می‌سازد. جدال‌های درونِ فرخ‌زاد، ناخواسته، به شعر او راه می‌یابند و تردید و هراسی دائمی را در آن تصویر می‌کنند. این ترسیم‌ها، حساسیت عاطفی او را نشان می‌دهند. نباید از نظر دور داشت که هراس و بحران‌هایی از این نوع، در شکل‌گیری شعر عاطفیِ فروغ تأثیر گذاشته و خلاقیت و استعداد هنری او را تقویت کرده است. از دیدگاه روان‌شناسی، «ایده‌ها تحت‌تأثیر فشار عاطفی با سرعت جریان می‌یابد ... فشارهای عاطفی ... در تفکر خلاق ما مؤثر است. ... قسمت خلاقِ مغز بشر، به عواطف وصل گردیده و می‌تواند به‌وسیلة عواطف به تحرک درآید ... بحران‌ها استعداد خلاقیت ما را بیشتر می‌کند ... اضطرار و ضرورت می‌تواند محرک عاطفی ما را شدت بخشد ...» (اسبورن 1368 : 159-160)

 
همة هستی من، آیة تاریکی است

فروغ با همة دلبستگی که به زندگی دارد، مرگ را ازیاد نمی‌برد. ناکامی و دشواری‌های زندگی، گاه روح و ذهن وی را با اندیشه‌ها و احوالی نومیدبار قرین می‌سازد. کودکی ناتمام فروغ و ازدواج زودهنگام و جدایی او از همسرش و مصائب و مسائل مختلفی که در حاشیة زندگی او وجود داشت، وی را در اندیشه‌های نومیدانه فرو می‌برد و گاه به دنیای شاعرانة او رنگی کدر می‌زد. او به مرگ می‌اندیشید و مرگ، دغدغة گاه به گاهِ خاطر او بود. برخی به استناد همین اندیشه‌ها، فروغ را شاعری پوچ‌گرا دانسته‌اند. اما مرگ‌اندیشی فروغ، بازتاب پوچ‌اندیشی و بیهوده دیدن زندگانی نیست، بلکه حاصل تأثر عاطفی وی دربرابر مظاهری است که زندگی را بر او دشوار ساخته است. تردیدی نیست که فروغ عاشق زندگی بوده است. گفته‌اند او «شاعر عشق و مرگ است» (باباچاهی 1367). اندیشیدن به مرگ، طبیعی‌ترین عکس‌العمل زنی حساس دربرابر زندگی ناسازگار و مظاهر ناخوشایند است. پرداختن به زندگی و جزئیات آن و شکل دادن به آرزوهای مختلف در ساحت آن، اشتیاقِ فرخ‌زاد را به زندگی باز می‌گویند. موضوعاتی چون عشق، خوشبختی، جوانی، امید، ایمان، کودکی، تولد و ...، همه، نشانه‌های اشتیاق وی به زیستن هستند. او نه بر ذات زندگی که بر شیوة آن معترض است. فروغ اگرچه گاهی ناامید و پریشان به زندگی می‌نگرد، اما زندگی برای او امری بیهوده نیست. او فقط «بیهودگی را لو می‌دهد و بزرگ می‌کند. این را نمی‌توان پوچ‌انگاری نامید؛ چون کسی که به پوچی هستی معتقد باشد، از بی‌عاطفگی هم رنج نمی‌برد. این درواقع یک نوع اعتراض و اعلام نیاز برای زندگی دیگری است ...» (مشرف 1377)

همة هستی من، آیة تاریکی است / که تو را در خود تکرارکنان / به سحرگاه شکفتن‌ها و رستن‌های ابدی خواهد برد / ... زندگی شاید / یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیل از آن می‌گذرد / ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه می‌آویزد / زندگی شاید طفلی‌ست که از مدرسه برمی‌گردد ... در اتاقی که به اندازة یک تنهایی‌ست / دل من / که به اندازة یک عشق است / ... دست‌هایم را در باغچه می‌کارم / سبز خواهم شد می‌دانم. (تولدی دیگر)

کودکی فرخ‌زاد نیز با ناکامی توأم بوده است. او آن‌گونه که باید، کودکی نکرده و از دوران کودکی خویش جز حسرت، توشه‌ای برنگرفته است. نوستالژی کودکی، خود را در ابعاد مختلف شعر فرخ‌زاد می‌نمایاند. کودکی، هیچ‌گاه در نگاه فروغ رنگ نمی‌بازد و او آن را فراموش نمی‌کند. او «از شاعرانی بود که هرچه به دورة کمال شعری نزدیک‌تر می‌شد، هم حس و حال و هم زبان کارهایش، بیشتر با کودکی پیوند می‌یافت.» (رجب‌زاده 1374 : 15). انتظارات وی از کودکی برآورده نشده و او به‌طور طبیعی و به‌حد کافی کودکی نکرده است. شرایط خانوادگی فروغ، چنان نبود که مجال کافی و مناسب برای کودکی‌کردن به وی داده شود:

... کودکی / در اولین تبسم خود پیر گشته است / و قلب ـ این کتیبة مخدوش / که در خطوط اصلی آن دست برده‌اند / به اعتبار سنگی خود، دیگر احساس اعتماد نخواهد کرد ... («دیدار در شب» ـ تولدی دیگر)

فروغ این نقصان را از همان کودکی، با تعارض و تشویش، آشنا می‌کرده و زمینه‌های ناسازگاری و بروز واکنش‌های عاطفی ناسازگار را در او به‌وجود می‌آورده است. ازدواج زودهنگام و درگیری وی با احوال و عواطف عاشقانه‌ای که به ازدواج انجامید، از همین امر مایه می‌گیرد.

 
پایان سخن

تجلی عاطفه در شعر فروغ، بیشتر از آنچه نشان داده شد، وجود دارد. شعر فروغ با همة ویژگی‌هایی که دارد، بازتاب عواطف و احساسات بی‌پروا و بی‌ریای وی است. او شاعر نسل تازة زنان در ادب فارسی و میراث‌دار عواطف پاک و بی‌آلایش زنان ایرانی در طول تاریخ است. همة ابعاد و عناصر شعر او با عاطفة زنانه گره خورده است. او در هیأت یک منتقد زن، شعر سروده و مسائل مختلف زندگی انسانی را با جهان‌بینیِ عاطفی خویش نگریسته است. فروغ توانسته است تجربه و احساس‌های فردی خود را تا حدِ درد و احساسی عمومی توسعه دهد. عناصر مختلف شعر او، اعم از اندیشه، تخیل، زبان، موضوعات و مضامین و تصویرهای شعری او، از عاطفة سرشار وی مایه گرفته‌اند. «تصاویر او ... تصاویر و تجربیات عاطفی هستند که می‌توانند به‌صورت تجربیات عمومی درآیند.» (براهنی 1371، ج 2 : 1044). عاطفی‌بودن، کلام فروغ را با صمیمیت و صداقتی کم‌نظیر پیوند زده است. او شاعری اصیل با زبانی صمیمی است که «اصالت و صمیمیت، دو همزاد شعر او ...» (زرین‌کوب 1358 : 211) بوده و پیوندی ناگسستنی با عواطف زنانة وی یافته‌اند. او از خود، آرزوها و احوال خویش به‌سادگی و صادقانه سخن می‌گوید؛ بی‌آنکه چیزی را کتمان کند. فروغ، آغازی عجیب و پایانی دردناک داشت. او زودتر از آنچه تصور می‌رفت، حیات را بدرود گفت و جای خود را در زندگی و هنر، برای همیشه خالی گذاشت.


مصاحبه خواندنی و جنجالی لیلی گلستان

این مصاحبه حتی ادعای یک مصاحبه متفاوت را هم ندارد. بیشتر یک دیدار صمیمی است پشت به پشت انتشار کتاب تازه ای از گفت و گوهای ابراهیم گلستان که احتمالا به زودی جنجال های تازه ای را به راه خواهد انداخت! اگر این طور باشد، این گفت و گو نیز حرف های تازه ای برای گفتن و حتی ثبت در تاریخ دارد. چه، این جا، مخاطب به فقط با لیلی گلستان دختر، همسر، خواهر و مادر، بلکه با لیلی گستان عصیانگر مواجه خواهد شد که رابطه خودش را با مغناطیس احترام برانگیز پدر در هم می ریزد و حرف های مگو می زند.

1396/03/08

جزئیات خبر

clomid london

clomid uk crossbordercapital.com buy clomid bodybuilding

abortion pill

abortion pill over the counter uk
سومین مرد زندگی شما، برادرتان کاوه بود؛ مرگ او شاید پاشنه آشیل خانواده گلستان باشد. این مرگ را چطور می بینید؟ چطور با آن کنار آمدید؟

اولا که کاوه خیلی مهربان و به شدت مسئول بود. حتی برای بچه های من این قدر خودش را متعهد می دید که مثلا یادم است برای مانی دوربین خرید، تاریک خانه درست کرد و یادش داد چطور عکس بگیرد و فیلم بسازد. این قدر که کاوه برای بچه های من کار کرد، نعمت که هم سینمایی تر بود و هم پدر این بچه ها، کاری نکرد.

کاوه، آدم منزوی و تنهایی بود و خیلی هم معاشرت های عجیب و غریب نمی کرد. یک گروه خیلی کوچک داشت از جوان های دانشجو که می خواستند عکاس شوند و با همان ها حشر و نشر داشت. از آن طرف در عکاسی آدم محقق و تاثیرگذاری بود. حالا این را نه به این خاطر که برادرم بوده می گویم، چون خودش خجالتی و فروتن بود و هیچ جا حرف نمی زد. جایزه «رابرت کاپا» را که گرفته بود، من دو سال بعد متوجه شدم. به هیچ کسی نگفته بود. آدمی با چنین مرام و مسلکی بود.

اصلا تعهد خودش می دانست که برود جنگ و درگیری مردم را ثبت بکند و به آدم ها نشان دهد که چه اتفاقی دارد در میدان های جنگ می افتد. به همین خاطر روی سنگ گورش هم نوشتیم: «کسی که برای ثبت حقیقت کشته شد». چون می خواست لحظات حقیقی را ثبت کند و به دیگران نشان بدهد.

همه می پرسند که کاوه چطور توانست برود «شهر نو»، با آن زن ها بنشیند و عکسشان را بگیرد. آخر آن ها که آدم هایی نبودند که بنشینند تا عکاس، عکسشان را بگیرد! نمی خواستند این اتفاق بیافتد، چون آبرویشان می رفت اما من فکر می کنم کاوه بلد بود با آن ها حرف بزند و مجابشان کند برای این کار. با آن ها بسیار محترمانه رفتار کرده بود و همین این احترام گذاشتن برای آن ها مهم بود و اعتمادشان جلب شد.

به شما می گفت؟ یعنی شما در جریان این بودید که می خواهد برود «شهر نو» عکاسی کند؟ اولین بار که این مجموعه را دیدید چه گفتید؟

نه، به هیچ کسی چیزی نمی گفت. اولین بار نمایشگاه گذاشت در دانشگاه تهران. یک نمایشگاه گذاشته به اسم «روسپی و کارگر و مجنون» و به من هم گفت بیا نمایشگاه. رفتم دانشگاه تهران، اما کسی نمی توانست وارد آن جا شود. صف مردم بود از این جا تا آن جا. خیلی کیف کردم از این استقبال، اما وقتی که رفتم داخل، دیدم که عجب داستانی است! نمایشگاهش خیلی زود برچیده شد. ساواک دستورش را داد.

از دیدن عکس هایش گریه ام گرفت، از بس که عالی بود همه چیز و من با گریه آمدم بیرون! زنان روسپی را عالی گرفته بود و خب در دنیا با این نمایشگاه معرف شد. بعد هم که چند عکس بی نظیر از امام (ره) گرفت و بعد هم عکس های جنگش که خیلی سر و صدا کرد. همیشه هیجان داشت که عکسش چاپ بشود. می آمد و می گفت ببینید، عکس من در «تایم» چاپ شد. این جا چاپ شد، آن جا چاپ شد.

در هشت سال جنگ که برای عکاسی می رفت، من همه اش فکر می کردم که کشته می شود ولی او در جنگ عراق و امریکا که اصلا فکرش را هم نمی کردیم، کشته شد. انگار قرار بود که این اتفاق بیافتد و وقتی که قرار باشد، دیگر کاری نمی شود کرد.

پدر شما این موفقیت ها را می دید؟ چه واکنشی داشت؟

هیچ! مطلقا هیچ! پدر من فکر می کند که بچه های همسایه چقدر ماه هستند و ما چرا مانند آن ها نشدیم! غریب دوست بود و واقعا هنوز هم این طوری هست...

الان شما با پدرتان ارتباطی دارید؟

نه، از زمانی که کاوه رفت از دنیا، دیگر با او کاری ندارم.

لازم بود که برای تسلی شماها هم که شده بیاید؟

فکر می کنم «پدر» معنایی دارد و وقتی که آن معنا از دست برود، دیگر رفته. رفته دیگر.
به نظر می رسد پدرتان هر چقدر هم که روشنفکر بود اما بی قید و شرط به خانواده اش وابسته بود.
به خانواده تعهد داشت و این اصلا انکارکردنی نیست. هر کاری از دستش برآمد، برای خانواده کرد. واقعا این طوری بود و در حد توانایی اش هر کاری برای ما کرد. من فکر می کنم که این ها جزء لازمه های زندگی است. انجام این کار جز وظایف یک پدر است. من هم به عنوان مادر هر کاری از دستم برآمده انجام داده ام و چیز عجیبی نیست. موضوع اصلی که من الان متوجه نمی شوم این است که چرا این ارتباط باید قطع شود. البته من از او دور شده ام و دیگر فکری درباره اش نمی کنم. تنها این که خیلی دلم برایش می سوزد. او خیلی چیزها را از دست داد، خیلی چیزها را ندید.

یادم هست یک دفعه مانی آمد و فیلمی را که ساخته بود به ما نشان داد. مادرم گفت ببین، من دارم از این لحظه کیف می کنم اما او این لذت را از دست داد؛ از دست دادن لذت دیدن فیلم نوه اش را. این که ببیند نوه اش هم دار کار فیلم سازی می کند و موفق شده. آخر چه چیزی بهتر از این گیرش آمده؟

آیا لحظه این جدایی، لحظه ورود فروغ به داستان زندگی شما بود؟

نه اصلا، اصلا به نظرم موضوع مهمی نبود. من در پاریس بودم که او به این جا آمد. دختر جوان بدبختی بود که محتاج همه چیز بود؛ محتاج پول، محتاج زندگی بهتر، محتاج کسی که بیاید و راه و چاه زندگی را نشانش بدهد و یکی را گیر آورده بود و چسبید به او! من به او حق می دهم، چون پدرم واقعا مرد جذابی بود و هنوز هم هست.

 خیلی زیبا بود، یعنی زیباترین مردی است که من در ایران دیدم. خب، وقتی یک دختر جوان که شعر هم بلد است می آید پیش همچین مرد جذابی برای کار منشی گری، باید هم عاشقش شود. این طبیعی است. پدرم که مرد الواطی هم نبود. خوشگل بود، مشهور بود، قشنگ حرف می زد، لباس های معمولی می پوشید و دلش می خواست خوب زندگی کند. همه این ها قابل احترام هستند اما خب...

فکر می کنید چرا رفت؟ مردی که همه چیز را این قدر به زحمت به دست آورده بود، چرا یک روز همه را فروخت و رفت؟ مگر نمی خواست نوه اش را ببیند؟ زندگی بعد از مشکلاتش را ببیند؟ چرا چنین آدمی باید همه چیز را رها کند؟

در همین کتابی که تازگی از مصاحبه هایش منتشر شده، گفته است که «من جهان شمول هستم و هر جا که راحت باشم، آن جا وطن من است». این ها همه شعار است. چون آخرین باری که سال ها پیش من دیدمش، ازم پرسید که «درخت های چناری که من کاشته ام در حیاط خانه، الان قطر تنه شان چقدر هست؟!» خب، پس تو آن جا هستی و داری به این جا فکر می کنی و به درختی که چند سال پیش کاشته ای فکر می کنی. رفته ای آن جا و در باغ بزرگی نشسته ای و اصلا برایت مهم نیست کجایی و به جایش داری به درخت های چنار این جا فکر می کنی!

خیلی حرف سنگینی بود. اصلا گریه ام گرفت وقتی این را شنیدم و رفتم بیرون از اتاق. آخر این چه سوالی است که تو داری از من می پرسی؟ یعنی تو نشسته ای آن جا و داری به جزییات خانه خودت فکر می کنی؟ خب بلند شو بیا! نه قرار است این جا کسی تو را بگیرد و نه قرار است اموالت را مصادره کنند. کاری که نکرده بودی، اتفاقا با شاه هم جنگیده بودی و با تمام هنرهایت توانسته بودی این کار را بکنی. اما این ها سوال هایی بی جواب است. تنها چیزی که می دانم این است که او باخته است. چرا که آدم همیشه تصمیمی می گیرد که وضعش بهتر شود، نه این که حسرت قطر درخت را بخورد.

فروغ را در این میان منظور نکردید؛ یعنی اصلا به او نپرداختید. هنوز هم مثل قبل معتقدید که او شاعر خوبی نبود؟

نه، نگفته ام که شاعر خوبی نبوده است اما از نظر من جزء سه چهار شاعر زن تراز اول کشور نبوده. فقط کتاب «تولدی دیگر»ش خوب است و بقیه اش را من دوست ندارم. همه کتاب هایش را خوانده ام، چون شعر را دوست دارم اما جز این کتاب از بقیه خوشم نیامده. هیچ وقت هم این مسائل را قاطی قضاوتم در مورد چیزی نکرده ام؛ یعنی کلا اهل حرف خاله زنکی نیستم و نبوده ام.

فروغ در دوره ای به زندگی ما آمد و از آن خارج شد؛ دوره خوبی نبود و یادم نمی آید که مادرم هیچ وقت درباره اش حرفی زده باشد. او هم فروغ را دوست داشت و پذیرفته بود که این اتفاق می تواند بیافتد... پدر من عاشق مادرم بود و همیشه فکر می کنم که او گیر فروغ افتاده بود و کاریش نمی توانست بکند. دلش برای او می سوخت. بارها دیدم که پدرم با او رفتارهای زشت می کند و از خودم می پرسیدم که چطور ممکن است آدم با کسی که این رفتارها را از او می بیند، بماند.

دو بار فروغ خودکشی کرد و هر دو بار به مادر من زنگ زد و گفت که قرص خورده و مادرم هر دو بار او را برد بیمارستان و زنده اش کرد. اگر من بودم شاید این کار را نمی کردم! تعجب نکنید، آدم بی رحمی نیستم. دختر خانواده ای بودم که کسی آمده بود و داشت خرابش می کرد. باید کاری می کردم که از این تخریب جلوگیری کنم. جوان بودم و احساساتی. البته وقتی که بزرگ شدم و شوهر کردم، مادرم درباره این موضوع ها با من صحبت می کرد اما آن موقع که بچه بودیم، هیچ وقت راجع به فروغ با من صحبتی نکرد.

انگار تاریخ هم برای پدرتان در همان محدوده تمام شد و در این سال ها فقط تلفنی با مادرتان در ارتباط بود.

بله، همیشه. تا قبل از مرگ کاوه در ارتباط بود.

اگر اجازه بدهید فضای گفت و گو را عوض کنیم، فضای تلخی است. از آقای کیمیایی بگویید، آن حرف هایی که درباره فروغ زده بود را تکذیب نکردید؟

فکر کنم تاریخ یادش رفته بوده! در جایی هم گفته است که با صادق هدایت آشنا بوده. آخر بابا جان من، سال مرگ هدایت را یادت بیاید و سال تولد خودت را! حالا ببین آیا می شود با هدایت دوست بوده باشی؟

در عوض شما خودتان هدایت را دیده بودید؟

در کتابم این را توضیح داده ام. پدرم می رفت کافه فردوس. یک روزهایی در هفته، همه آن جا جمع می شدند و پدرم هم مرا می برد. سه چهار ساله بودم و عجیب است که با این حافظه افتضاح این خاطره را به یاد دارم. یک آقایی آمد عینکی و نشست کنار من و یادم هست که گفت: «چقدر مامانی هستی» و از این حرف ها. قیافه عجیبی داشت نسبت به آدم هایی که آن جا بودند. بعد یک قلم درآورد و روی زیر بشقابی کافه، پرتره مرا کشید و نشان من و بابا داد. همه این ها مثل یک فیلم یادم است. تنها باری که هدایت را دیدم، همان دفعه بود. همیشه می گویم کاش آن زیربشقابی را نگه می داشتم.

خانم گلستان، اگر بخواهید به زندگی خودتان به شکل یک تابلوی نقاشی نگاه کنید، در این تابلوی نقاشی چه می بینید؟

چیزی که می توانم به صورت یک پرتره از خودم به دست دهم- واقعا شوخی نمی کنم- حمّالی است! واقعا می گویم. همیشه چیزهایی را حمل کرده ام. حال این حمل یا روانی بوده یا جسمی.

تحمل بوده یا حمل؟

حمل. حملِ حمّال. یک بار روزنامه نگاری از من پرسید شما بیشتر مترجم هستید یا گالری دار؟ گفتم من بیش از هر چیزی حمال هستم. حمل می کنم. تا بچه بودم که هیچ، ولی وقتی شروع کردم به بزرگ شدن و کار کردن، همیشه در حال حمل بوده ام. یک دوقلو داشته ام، یعنی حمل دو تا بچه، بعد کتاب فروشی باز کردم و آن موقع هم پخش کننده کتاب نبود.

 می رفتم دم در دانشگاه، کتاب ها را خودم حمل می کردم. بعد گالری باز کردم، تابلوهای سنگین را خودم حمل کردم. خرید می کردم، بسته های خرید را حل می کردم.
من دائم در حال حمل هستم. یعنی واقعا، اگر قابی بخواهم از خودم بسازم، یک حمال موفق است.

 گاهی هم یک فکر را حمل کرده ام. تا وقتی بچه بودم و در خانه پدری، استبداد و خشونت روانی را حمل کردم، بعد ازدواج کردم و بعد از آن هم جدایی، انقلاب، سه بچه، همه این ها حمل بار بوده یا روانی یا جسمی، ولی به هر حال شاید یک حمال موفق شده ام. (می خندد)

پس راضی هستید؟

راضی هستم، خیلی هم راضی هستم و خدا را شکر می کنم چون رضای خاطر دارم. کار کردم، برای هر کاری یک راه پیدا کرده ام و نتیجه گرفته ام. حالا یا شانس بوده یا پشتکار، شده است دیگر. توانستم دست تنها این خانه خالی را پر کنم، سه بچه خوب تربیت کنم که روی پای خودشان بایستند. این کم نیست.

مانی در بین آن ها معروف تر است؟ من فقط مانی را می شناسم.

مانی در سینما معروف است. من یک دختر دارم که دکترای حقوق است و الان خیلی شغل مهمی دارد. خوشبختانه هر سه آن ها درس خواندند و برگشتند. این خیلی برای من جالب است که بچه های من برگشتند و این جا را ترجیح دادند. یک پسر دیگر دارم که عاشق طبیعت بوده و رفته و کار زراعت می کند. کارش ربطی به ما ندارد اما خیلی موفق است در کار خودش. او تنها کسی است که زن و بچه دارد. این است که خدا را شکر، چیزی از زندگی نمی خواهم؛ واقعا! هیچ چیز، غیر از یک سیگار. سیگاری نیستم ولی خیلی از من کار کشیدید! شما هم سیگاری هستید؟

بله! راستی از سیگار گفتید و یادم آمد که بپرسم چرا بین همه آن نویسنده هایی که به کتاب فروشی شما می آمدند، احمد محمود را برای مصاحبه انتخاب کردید و آن کتاب را از مجموع گفت و گوهایتان با ایشان به چاپ رساندید؟

آخی، چقدر این آدم را دوست داشتم. چقدر هم گریه کردم، وقتی فوت شد. خیلی دوستش داشتم. شخصیت خاصی بود. آن دوره که آن کتاب را در گفت و گو با او تهیه کردم، شناختم از او چند برابر شد. مرد نازنینی بود. آثارش هم خواندنی است؛ از «مدار صفر درجه» بگیر تا «مسافر» و «تبخال». همه شان خواندنی هستند. خیلی آدم حسابی بود. در نوع نگاه به آدم ها هم همین طور بود، فروتن و بدون تفرعن.

جالب است شما به لحاظ شخصیتی جذب آدم هایی می شدید که فروتن بودند.

طبیعی بود دیگر. این طرف نداشتم! یعنی از طرف پدرم چنین احساسی نداشتم.

آن مهر و علاقه ای هم که به جلال آل احمد ابراز می کردید برای همین بود؟

او که فروتن نبود. احمد محمود خیلی آدم فروتنی بود. همین که به او گفتم می خواهم با تو مصاحبه کنم، گفت من هیچ وقت مصاحبه نمی کنم. من تعجب کردم. باید مصاحبه می کرد قاعدتا. من راه را برایش باز گذاشتم و گفتم راجع به آن فکر کنید، من هستم. سه ماه بعد زنگ زد. زنگ زد، یعنی فکر کرده دیگر. چقدر خوشحال شدم. آن کتاب خیلی کتاب خوبی است. خودم خیلی دوستش دارم، خیلی هم برایش زحمت کشیدم. خیلی آدم حسابی بود.

زندگی کوچک، سلامت و با یک نظر بلند. نظر بلند دیگری هم در ادبیات داریم؛ محمود دولت آبادی. اما یادتان نرود که این آدم زمانی به گفته خودش فعلگی می کرده، یعنی می خواهم بگویم خودش با دست خودش شخصیتش را ساخته. شما حالا دولت آبادی را می بینید اصلا متوجه این نمی شوید، چون خیلی شیک است، خوش رنگ لباس می پوشد، خانه باسلیقه ای دارد و خیلی سرش بالاست. می خواهم بگویم که هیچ نوع حقارتی در منش و رفتارش نیست. احمد محمود هم این طور بود.
چوبک چطور؟ او را هم می شناختید دیگر؟

تفرعن! تفرعن!یک منِ گنده بالای سرش داشت که می گفت همه بی شعورند. (می خندد) داستان نویسی که بیشتر از همه این اواخر عمر می دیدم، گلشیری بود که خیلی دوستش داشتم. یک آدم عصبی! عصبی، متعهد و مسئول، درست عین کاوه. هر دو این ویژگی ها را داشتند. اهل ویرانگری نبودند، می ساختند اما از خودشان خیلی مایه می گذاشتند. برای هدفی که داشتند، از خودشان خیلی مایه می گذاشتند. خیلی دوست داشتنی بود.

با چند کارگردان تراز اول سینمای دنیا هم آشنا شده اید. این آشنایی بعدها ادامه پیدا کرد؟

نه، لحظه ای بود. می دیدم و می رفتم. همیشه فکر می کردم شاید درست نیست که هر دیداری دستاویزی برای استفاده از نام طرف شود.

مجموعه این آدم ها که در زندگی تان برجسته بودند، آیا به شما در ساختن الگوی زندگی فردی تان کمک کردند؟

از این ها چیزهای زیادی یاد گرفتم. از مصاحبت با احمد محمود، صلابت را آموختم، یا مثلا از سمندریان جدی بودن در کار به علاوه شور و شوق زندگی را یاد گرفتم. اما کسی که در بچگی برای من الگو بود و همیشه هم وقتی به خودش می گویم می خندد، «خجسته کیا» بود. خجسته تئاتر کار کرده بود، یک زن خوشگل بود که در دوره ای وارد تئاتر شد که این شغل اصلا زنانه نبود. هر وقت نگاهش می کردم، می گفتم کاش مثل او شوم. به خودش هم می گویم که شما بت من بودید در بچگی، می گوید برای چه؟ می گویم آخر خیلی خوب بودید.

این حس رضایتمندی که الان شما دارید را شاید کسی مثل من هیچ وقت نتواند تجربه کند. دستاورد این زندگی چه بوده که این طور رضایتمندانه از آن حرف می زنید؟

بچه هایم.

یعنی با دیدن مانی این قدر خوشحال می شوید؟

کیف می کنم. هر کدامشان را می بینم، لذت می برم. می بینم همانی شده که باید می شده و این خوشحال ترم می کند.

نوه ها هیچ کدام نخواستند پدربزرگشان را ببینند.

تا این اواخر او را می دیدند اما پدرم انگار می خواست همه را بتاراند و تاراند. پدر ن، نه عکس های جنگ کاوه را دید، نه فیلم های مانی را. نخواست ببیند. در این کتاب آخری هم فقط از دخترم تعریف کرده که حقوق خوانده. آن هم شاید برای خالی نبودن عریضه! است. اما به طور کلی پدرم انگار دچار یک جور خودتخریبی شده، یعنی وقتی که سازندگی نباشد، تخریب است دیگر.

سهراب شهید ثالث هم همین کار را کرد؛ خودتخریبی.

او وضعش فرق داشت. همیشه تلفن که می کرد، صدایش مست بود اما پدرم حتی نمی دانست سیگار و مشروب چیست. اهل ورزش و کوه و شنا بود.

خب، اما هر کسی روشی برای خودتخریبی دارد، یکی با آن و یکی با این.

اصلا برای چه آدم خودش را تخریب کند؟ به چه مناسبت؟ برای چه؟ وقتی می توانی بسازی، برای چه تخریب کنی؟

شاید به خاطر عشق، به خاطر همان که گفتید درگیر شد؛ درگیر عشقش به فروغ.

آدمی با این شخصیت محکم، نباید گیر کند. خیلی ها خیلی جاها گیر کردند اما آمده اند بیرون. چه کسی باور می کرد با آن سیمای یک زن خوشبخت و خوشحالی که من داشتم، با آن عشقی که به شوهرم داشتم، از او جدا شوم؟ هیچ وقت این ناراحتی را اظهار نکرده بودم، اما خوشبخت واقعی نبودم. خودم می دانستم که نیستم. به خودم که نباید دروغ بگویم. آمدم کنار. آدم باید با خودش صمیمی باشد، رُل بازی نکند.

یکی از کارهای به یادماندنی شما، کتاب گفت و گویی است که از شما منتشر شده و به نظرم مثل کتاب گفت و گویی که شما با احمد محمود داشتید، یک سند تاریخی برای نسل های بعدی است.

اصلا فکرش را نمی کردم، اما وقتی که منتشر شد فهمیدم کار خودش را کرد و فکر کنم الان به چاپ پنجم رسیده. با چند نفر مشورت کردم. گفتند که اگر حرفی برای گفتن نداری، مصاحبه نکن. بعد فکر کردم و دیدم که دارم و مصاحبه را قبول کردم. گفتم همه چیز را می گویم.

من آدم رک و راستی هستم. خودم را سانسور نمی کنم. و همین صمیمیت باعث شد که مردم کتاب را خریدند. بعد کم کم تلفن ها شروع شد. من همه شان را نوشته ام. مثلا دختری از کرمانشاه زنگ زد و گفت می خواستم خودم را بکشم، کتاب شما به دستم رسید و به زندگی امیدوار شدم. از بند دَیّر در بوشهر یک نفر با من تماس گرفت و گفت که کتاب شما به من جرات داد که به دختری بگویم دوستش دارم و حالا هفته دیگر عروسی ماست و تشریف بیاورید! 
یک بار آمدم گالری و دیدم یک جعبه به این بزرگی را پست آورده! از بم آمده بود. جعبه را باز کردیم و دیدیم که حدود 50 جعبه خرما داخلش هست. خلاصه تماس گرفتیم و خانمی جواب داد و گفت من در زلزله بم تمام خانواده ام را از دست دادم و سه بار خودکشی کردم و موفق نشدم. دوستم کتاب شما را به من داد، من الان کتاب فروشی دارم؛ به زندگی امیدوار شده ام. گفتم الله اکبر! مگر این کتاب چه بوده که یکی را از خودکشی نجات داده و یکی با آن زن گرفته است!

می دانید، من خودم نمی فهمم این ها چه می گویند. چون در آن هستم، متوجه نمی شوم. این کتاب به جوان هایی که چند پله از پدر و مادرشان جلوتر رفته اند و تنها شده اند، کمک کرده. به آن ها جرات داده که جسارت کنند و از عشق حرف بزنند؛ از خواستن و توانستن. بازتابی که از این کتاب گرفتم بی نظیر بود.

الان مشغول به ترجمه چه کتابی هستید؟

یک محقق فرانسوی، از میان نقاشان قرن شانزدهم تا قرن بیستم، 13 نقاش را انتخاب کرده و کتابی نوشته است درباره این که نقاش ها چه تمهیداتی به کار بردند و چه حقارت ها، کلک ها و شارلاتان بازی هایی کردند که بتوانند کارشان را بفروشند. اسم کتاب هم این است: «نقاشان همیشه پول دوست داشتند».

کتاب در پاریس خیلی سر و صدا کرد. من هم آن جا بودم و از پشت ویترین ها، خریدمش. حالا این نقاش ها چه کسانی هستند: رامبراند، پیکاسو، ونگوگ و... همه معروف هستند. حالا می خواهم ترجمه این کتاب را تقدیم کنم به نقاشان خودمان. آن ها هم کلک هایی دارند برای این که تابلوهایشان را بفروشند! (می خندد. صدای خنده اش در خانه بزرگ دَرّوس می پیچد.)



نامه‌ی فروغ فرخزاد

متن نامه‌ی فروغ فرخزاد

1396/03/08

جزئیات خبر

clomid london drugs

buy clomid tablets
یکشنبه‌شب 17 ژوئیه

عزیزم. عزیزم. عزیزم. قربانت بروم. دوستت می‌دارم. دوستت می‌دارم. یک لحظه از مقابل چشمم دور نمی‌شوی. نفسم از یادت می‌گیرد و خونم در قلبم طغیان می‌کند. شاهی، دوستت دارم. دو روز است که نتوانستم برایت نامه بنوسم و وجدانم همین‌طور عذابم می‌دهد. دیروز که شنبه بود همراه گلُر و هانس و دختر کوچکشان[1] و سیروس رفتم به راولنسبورگ[2] تا تعطیل آخر هفته را پهلوی امیر بگذرانم. ما که چهار نفر بودیم و امیر هم با زن و بچه‌هایش و مهرداد روی هم می‌شدند پنج نفر و همه با هم می‌شدیم نُه نفر و نُه نفر شدن و نُه‌نفری زندگی کردن حتی اگر برای دو روز هم باشد یکی از آن چیزهائیست که مرا خفه می‌کند. نمی‌دانم چرا تحمل جمعیت را ندارم. چرا تحمل زندگی فامیلی را ندارم. من آنقدر به تنهائی خودم عادت کرده‌ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس می‌کنم. تا دور هستم دلم می‌خواهد نزدیک باشم و نزدیک که می‌شوم می‌بینم اصلاً استعدادش را ندارم. برای اینکه خودم را سرگرم کنم هی رفتم توی آشپزخانه و ظرف شستم و ظرف شکستم و هی آمدم توی اطاق و با بچه‌ها دعوا کردم یا تلویزیون تماشا کردم. هوا هم آنقدر بد بود که حتی نمی‌شد پنجره را باز کرد. یا طوفان بود و خاک و صدای شکستن شاخه‌های درخت‌ها می‌آمد و یا باران بود و مه و سرمای شدید. و بالاخره هم سرما خوردم و آن‌چنان سرمائی خوردم که وقتی برمی‌گشتم پشت ماشین زیر چهار تا پتو دراز کشیدم با گلوی روغن‌مالیده و سردرد وحشتناک و سرفه و هزار چیز غیرقابل تحمل دیگر و حالا هم که دارم این نامه را برایت می‌نویسم آنقدر تب دارم که چشمم باز نمی‌شود. هوای اینجا خیلی بد است. من‌که ‌‌هیچ‌وقت مریض نمی‌شدم از وقتی که از ایران آمده‌ام اقلاً نصف مدت را مریض بوده‌ام.

قربانت بروم. دارم مزخرف می‌نویسم. دارم حرف‌های بیهوده می‌نویسم. دیگر تمام شد. فردا که دوشنبه است می‌روم و بلیط هواپیمایم را می‌برم برای رزرو کردن صندلی. خیال دارم برای دوشنب? دیگر که سوم مرداد می‌شود رزرو کنم. می‌خواستم جمعه بیایم ام بچه‌ها نمی‌گذراند. هنوز هم نمی‌دانم که جمعه بیایم یا دوشنبه. فردا ‌همه‌چیز معلوم می‌شود. بلافاصله برایت می‌نویسم. نمی‌دانم باید برایت تلگراف بزنم یا نه و نمی‌دانم اگر تلگراف بزنم به فرودگاه می‌آئی یا نه. اگر می‌نویسم ”نمی‌دانم“ برای این نیست که فکر می‌کنم اهل آمدن نیستی بلکه برای اینست ‌که فکر می‌کنم شاید فرصت و امکان آمدن برایت وجود نداشته باشد. شاهی، قربانت بروم، اما من راستی راستی راستی احتیاج به دیدن تو در همان لحظ? اول دارم. اگر سرنوشتم این باشد که ترا دوباره ببینم باید در همان لحظ? اول ببینم. این دوروزه هم هیچ خبری از تو نداشته‌ام. شاید فردا نامه‌ات برسد. اگر قرار شد جمعه بیایم فردا و پس‌فردا هم برایت می‌نویسم و دیگر نمی‌نویسم چون اگر بنویسم بعد از خودم می‌رسد. اما اگر قرار شد دوشنبه بیایم تا چهارشنبه برایت می‌نویسم. دیگر نمی‌توانم بنویسم.

از وقتی که به برگشتن فکر می‌کنم و می‌دانم که دیگر دارد خیلی خیلی نزدیک می‌شود نمی‌توانم بنویسم. انگار نوشتن کار باطلی است. یک کار غیراصلی است. دیگر می‌خواهم گوش? اطاق بنشینم و چشم‌هایم را روی هم بگذارم و ‌هرچه را که پیش خواهد آمد در ذهنم بسازم و تماشا کنم. وقتی که از راولنسبورگ برمی‌گشتم تمام راه را به تکرار این رؤیا گذراندم. هی دیدمت که آمدی و آمدی و آمدی تا به من رسیدی و مرا نگاه کردی و مرا گرفتی و مرا بوسیدی و مرا بوسیدی و بوسیدی و بوسیدی و من سست شدم و بی‌حال شدم و میان دست‌های تو از خود رفتم و باز از اول دیدمت که آمدی و آمدی و آمدی…. قربانت بروم. قربانت بروم نمی‌دانی چه حالم بد است و همین‌طور دارد بدتر می‌شود. مثل مست‌ها هستم و اصلاً نمی‌دانم دارم چه می‌نویسم.

راستی فراموش نکن که به زهراخانوم از آمدن من بگوئی. عادت داشت که همیشه در غیبت من اسباب‌های اطاق‌ها را جمع می‌کرد. و شاید حالا هم همین ‌کار را کرده باشد. آخ، قربانت بروم. دلم با تو در اطاق خودم بودن را می‌خواهد. آن بعدازظهرهای گرم بیهوش‌کننده و آن خواب‌های تابستانی و آن عریانی سراپای ترا چسبیده به عریانی سراپای خودم می‌خواهد. یعنی می‌شود ‌می‌شود که دوباره ببینمت و ببوسمت، می‌شود؟ شاهی‌جانم، باید برایم دعا کنی. قربان لب‌های عزیزت بروم. قربان چشم‌های عزیزت بروم. قربان بند کفش‌هایت بروم. چه دوستت دارم، چه دوستت دارم، چه دوستت دارم.

الان یک‌مرتبه یاد سیروس افتادم. راستی مثل فاحشه‌ها شده و خودش هم می‌داند که شده و از این قضیه درد می‌کشد و می‌داند که من هم می‌دانم که درد می‌کشد و اینست‌ که سعی می‌کند بگوید نه خیلی هم از وضع خودش راضی و به این جنسیت مشکوک خودش مغرور است و همین‌جاست که دیگر کارهایش دردناک می‌شود. از آن آدم‌هائیست که فکرمی‌کنم یک ‌روز در نهایت خونسردی باید خودش را بکشد. با وجود اینکه رفیق و هم‌صحبت خیلی خوبیست اما واقعاً بعضی‌وقت‌ها جلوی مردم حسابی خجالتم می‌دهد. به هرکس و ‌همه‌چیز بند می‌کند و می‌خواهد همراه هم? مردها راه بیفتد و شب را با آنها بگذراند و خیلی بد است. من بعضی‌وقت‌ها فرار می‌کنم تا نباشم و نبینم. درست مثل فاحشه‌ها شده و اصرار هم دارد که این‌طور باشد.

شاهی‌جانم، چرا دنیا اینقدر پر از چیزهای وحشتناک است؟ پر از محکومیت‌های وحشتناک است؟ پر از نیاز‌های وحشتناک است؟ پر از بیماری و جنون است؟ دیروز اینجا در مونیخ یک نفر مرد خودش را به دار کشیده و علتش این بوده که در جریان پخش مسابق? فوتبال آلمان و سوئیس تلویزیونش خراب می‌شود و چون نمی‌تواند بقی? مسابقه راتماشا کند از عصبانیت اول تلویزیون را می‌شکند و بعد خودکشی می‌کند. این خبر برای من خیلی عجیب بود. زندگی به یک چنین علاقه‌های کوچکی بسته شده و این علاقه‌ها با هم? کوچکی‌شان حیاتی هستند و با وجود این به دست نمی‌آیند. قربانت بروم. من‌ که ترا دوست دارم. من ‌که ترا دوست دارم. من ‌که ترا دوست دارم.

دیگر نمی‌نویسم چون واقعاً حالم وحشتناک بد است.
تا فردا
می‌بوسمت
فروغ




رابطه عاشقانه ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد در یک نگاه

ماجرای عشق ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد پس از گذشت سالها هنوز یکی از رابطه‌های جذاب میان دو چهره مشهور و سرشناس هنری است.

1396/03/08

جزئیات خبر

amitriptyline online

buy amitriptyline
به گزارش هفت هنر، گلستان از اواخر دهه 30 گرفتار فروغ فرخزاد می شود. شاعره جوانی که دل به گلستانی می بازد که 13 سال از او بزرگتر است. گلستان در 21 سالگی با دختر عمویش فخری گلستان ازدواج کرده بود و دو فرزند نیز از او داشت. یعنی کاوه گلستان و لیلی گلستان. فروغ فرخزاد وقتی با ابراهیم گلستان آشنا می شود که زنی مطلقه و 24 ساله است و گلستان مردی پرتجربه و مشهور و 37 ساله. فرخزاد شاعری پراستعداد است که به خصوص با مجموعه شعیر «عصیان» همگان را حیرت زده ساخته بود. آشنایی فروغ با گلستان در سالهای 37 و 38، موجب آغاز فصلی پربار برای او و همچنین ابراهیم گلستان و البته فصلی رنج بار برای فخری گلستان و فرزندانش می شود.

فروغ با پشتیبانی گلستان مستند تحسین شده «خانه سیاه است» را می سازد و مدیر اجرایی مستند پر هزینه «موج و مرجان و خارا» می شود و مجموعه شعر تحسین شده «تولدی دیگر» را به دست انتشار می سپارد که در آن می توان ردپای عشق مجنونانه فروغ به گلستان را ردیابی کرد. گلستان در نزدیکی خانه خود در دروس یک خانه ویلایی برای فروغ تهیه می کند و هر دو همزمان دوره ای پر از خلاقیت هنری را پشت سر می گذارنند که مستندهای «موج و مرجان و خارا» و فیلم «خشت و آینه» از ثمرات این ارتباط هستند.

مرگ فروغ در سال 1345 و در سن 32 سالگی این فرایند مشترک خلاقیت و جوشش هنری را متوقف می کند. ابراهیم گلستان وارد دوره ای عمیق و طولانی از افسردگی و فاصله عمیقش با خانواده اش می شود. ابراهیم گلستان در دهه 50 تقریبا هیچ حاصل چشمگیری برای فرهنگ کشور نداشت به جز «اسرار گنج دره جنی» که آن هم فیلم چندان مهمی محسوب نمی شود. گلستان از سال 57 به انگلستان مهاجرت کرد و دور از خانواده اش به زندگی در آنجا پرداخت.

*بخشی از مصاحبه گلستان با رادیو دویچه وله در پائیز سال 1389 در توصیف عادات ایرانیان در عزیز داشتن پس از مرگ، طعنه هایی به تغییر دیدگاه رضا براهنی نسبت به فروغ می زند:

نمونه آن در مجله فردوسی اتفاق افتاد که آقایی برای این که سیمین خوشش بیاید و او را به عنوان معاون خودش قبول کند، خود را یکه تاز انتقاد هنری کرده بود و در چندین شماره، فحشهای عجیب و غریبی نسبت به فروغ می نوشت که آخرین آن، دو روز قبل از مرگ فروغ به چاپ رسیده بود. این مقاله پر از فحش روز پنج شنبه درآمد، دوشنبه اش فروغ مرد و پنج‌شنبه بعدی، همین آقا مقاله ای نوشته بود پر از تعریف از فروغ. مصاحبه گر: آقای براهنی را می گویید؟ گلستان: نمیدانم؛ من اسم ها را فراموش کرده ام…


زندگینامه فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد در دی ماه سال 1313 هجری شمسی در تهران متولد شد. پس از گذراندن دوره های آموزش دبستانی و دبیرستانی به هنرستان بانوان رفت و خیاطی و نقاشی را فرا گرفت...

1396/03/08

جزئیات خبر

فروغ فرخزاد در دی ماه سال 1313 هجری شمسی در تهران متولد شد. پس از گذراندن دوره های آموزش دبستانی و دبیرستانی به هنرستان بانوان رفت و خیاطی و نقاشی را فرا گرفت.
شانزده ساله بود که به یکی از بستگان مادرش-پرویز شاپور که پانزده سال از وی بزرگتر بود- علاقه مند شد و آن دو با وجود مخالفت خانواده هایشن با هم ازدواج کردند. چندی بعد به ضرورت شغل همسرش به اهواز رفت و نه ماه بعد تنها فرزند آنان کامیار دیده به جهان گشود. از این سالها بود که به دنیای شعر روی آورد و برخی از سروده هایش در مجله خواندنیها به چاپ رسید. زندگی مشترک او بسیار کوتاه مدت بود و به دلیل اختلافاتی که با همسرش پیدا کرد به زودی به متارکه انجامید و از دیدار تنها فرزندش محروم ماند.
نخستین مجموعه شعر او به نام اسیر به سال 1331 در حالی که هفده سال بیشتر نداشت از چاپ درآمد. دومین مجموعه اش دیوار را در بیست ویک سالگی چاپ کرد و به دلیل پاره ای گستاخی ها و سنت شکنی ها مورد نقد و سرزنش قرار گرفت. بیست و دو سال بیشتر نداشت که به رغم آن ملامت ها سومین مجموعه شعرش عصیان از چاپ درآمد.
فروغ در مجموعه اسیر بدون پرده پوشی و بی توجه به سنت ها و ارزشهای اجتماعی آن احوال و احساسات زنانه خود را که در واقع زندگی تجربی اوست توصیف می کند. اندوه و تنهایی و ناامیدی و ناباوری که براثر سرماخوردگی در عشق در وجود او رخنه کرده است سراسر اشعار او را فرا می گیرد. ارزش های اخلاقی را زیر پا می نهد و آشکارا به اظهار و تمایل می پردازد و در واقع مضمون جدیدی که تا آن زمان در اشعار زنان شاعر سابقه نداشته است می آفریند.
در مجموعه دیوار و عصیان نیز به بیان اندوه و تنهایی و سرگردانی و ناتوانی و زندگی در میان رویاهای بیمارگونه و تخیلی می پردازد و نسبت به همه چیز عصیان می کند. بدینسان فروغ همان شیوه توللی را با زبانی ساده و روان اما کم مایه و ناتوان دنبال می کند. از لحاظ شکل نیز در این سه مجموعه همان قالب چهار پاره را می پذیرد و گهگاه تنها به خاطر تنوع ، اندکی از آن تجاوز می کند.
فروغ از سال 1337 به کارهای سینمایی پرداخت. در این ایام است که او را با ابراهیم گلستان نویسنده و هنرمند آن روزگار همگام می بینیم. آن دو با هم در گلستان فیلم کار می کردند.
در سال 1338 برای نخستین بار به انگلستان رفت تا در زمینه امور سینمایی و تهیه فیلم مطالعه کند. وقتی که از این سفر بازگشت به فیلمبرداری روی آورد و در تهیه چند فیلم گوتاه با گلستان همکاری نزدیک و موثر داشت. در بهار 1341 برای تهیه یک فیلم مستند از زندگی جذامیان به تبریز رفت. فیلم خانه سیاه است که بر اساس زندگی جذامیان تهیه شده ، یادگاری هنری سفرهای او به تبریز است. این فیلم در زمستان 1342 از فستیوال اوبرهاوزن ایتالیا جایزه بهترین فیلم مستند را به دست آورد.
چهارمین مجموعه شعر فروغ تولدی دیگر بود که در زمستان 1343 به چاپ رسید و به راستی حیاتی دوباره را در مسیر شاعری او نشان می داد. تولدی دیگر ، هم در زندگی فروغ و هم در ادبیات معاصر ایران نقطه ای روشن بود که ژرفای شعر و دنیای تفکرات شاعرانه را به گونه ای نوین و بی همانند نشان می داد. زبان شعر فروغ در این مجموعه و نیز مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد که پس از مرگ او منتشر شد ، زبان مشخصی است با هویت و مخصوص به خود او. این استقلال را فقط نیما دارا بود و پس از او اخوان ثالث و احمد شاملو ?در شهرهای بی وزنش? و این تشخیص نحصول کوشش چندین جانبه اوست: نخست سادگی زبان و نزدیکی به حدود محاوره و گفتار و دو دیگر آزادی در انتخاب واژه ها به تناسب نیازمندی در گزارش دریافت های شخصی و سه دیگر توسعی که در مقوله وزن قائل بود.
فروغ پس از آنکه در تهیه چندین فیلم ابراهیم گلستان را یاری کرده بود در تابستان 1343 به ایتالیا، آلمان و فرانسه سفر کرد و زبان آلمانی و ایتالیایی را فرا گرفت. سال بعد سازمان فرهنگی یونسکو از زندگی او فیلم نیم ساعته تهیه کرد، زیرا شعر و هنر او در بیرون از مرزهای ایران به خوبی مطرح شده بود.
فروغ فروخزاد سی و سه سال بیشتر نداشت که در سال 1348 به هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و در گورستان ظهیرالدوله تهران به خاک سپرده شد.
افسوس و صد افسوس که او ازمیان ما رفت روحش شاد این یگانه دردانه شعرادبیات پارسی

منبع:همشهری آنلاین
ویرایش وتلخیص:آکاایران

شانزده ساله بود که به یکی از بستگان مادرش-پرویز شاپور که پانزده سال از وی بزرگتر بود- علاقه مند شد و آن دو با وجود مخالفت خانواده هایشن با هم ازدواج کردند. چندی بعد به ضرورت شغل همسرش به اهواز رفت و نه ماه بعد تنها فرزند آنان کامیار دیده به جهان گشود. از این سالها بود که به دنیای شعر روی آورد و برخی از سروده هایش در مجله خواندنیها به چاپ رسید. زندگی مشترک او بسیار کوتاه مدت بود و به دلیل اختلافاتی که با همسرش پیدا کرد به زودی به متارکه انجامید و از دیدار تنها فرزندش محروم ماند.
نخستین مجموعه شعر او به نام اسیر به سال 1331 در حالی که هفده سال بیشتر نداشت از چاپ درآمد. دومین مجموعه اش دیوار را در بیست ویک سالگی چاپ کرد و به دلیل پاره ای گستاخی ها و سنت شکنی ها مورد نقد و سرزنش قرار گرفت. بیست و دو سال بیشتر نداشت که به رغم آن ملامت ها سومین مجموعه شعرش عصیان از چاپ درآمد.
فروغ در مجموعه اسیر بدون پرده پوشی و بی توجه به سنت ها و ارزشهای اجتماعی آن احوال و احساسات زنانه خود را که در واقع زندگی تجربی اوست توصیف می کند. اندوه و تنهایی و ناامیدی و ناباوری که براثر سرماخوردگی در عشق در وجود او رخنه کرده است سراسر اشعار او را فرا می گیرد. ارزش های اخلاقی را زیر پا می نهد و آشکارا به اظهار و تمایل می پردازد و در واقع مضمون جدیدی که تا آن زمان در اشعار زنان شاعر سابقه نداشته است می آفریند.
در مجموعه دیوار و عصیان نیز به بیان اندوه و تنهایی و سرگردانی و ناتوانی و زندگی در میان رویاهای بیمارگونه و تخیلی می پردازد و نسبت به همه چیز عصیان می کند. بدینسان فروغ همان شیوه توللی را با زبانی ساده و روان اما کم مایه و ناتوان دنبال می کند. از لحاظ شکل نیز در این سه مجموعه همان قالب چهار پاره را می پذیرد و گهگاه تنها به خاطر تنوع ، اندکی از آن تجاوز می کند.
فروغ از سال 1337 به کارهای سینمایی پرداخت. در این ایام است که او را با ابراهیم گلستان نویسنده و هنرمند آن روزگار همگام می بینیم. آن دو با هم در گلستان فیلم کار می کردند.
در سال 1338 برای نخستین بار به انگلستان رفت تا در زمینه امور سینمایی و تهیه فیلم مطالعه کند. وقتی که از این سفر بازگشت به فیلمبرداری روی آورد و در تهیه چند فیلم گوتاه با گلستان همکاری نزدیک و موثر داشت. در بهار 1341 برای تهیه یک فیلم مستند از زندگی جذامیان به تبریز رفت. فیلم خانه سیاه است که بر اساس زندگی جذامیان تهیه شده ، یادگاری هنری سفرهای او به تبریز است. این فیلم در زمستان 1342 از فستیوال اوبرهاوزن ایتالیا جایزه بهترین فیلم مستند را به دست آورد.
چهارمین مجموعه شعر فروغ تولدی دیگر بود که در زمستان 1343 به چاپ رسید و به راستی حیاتی دوباره را در مسیر شاعری او نشان می داد. تولدی دیگر ، هم در زندگی فروغ و هم در ادبیات معاصر ایران نقطه ای روشن بود که ژرفای شعر و دنیای تفکرات شاعرانه را به گونه ای نوین و بی همانند نشان می داد. زبان شعر فروغ در این مجموعه و نیز مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد که پس از مرگ او منتشر شد ، زبان مشخصی است با هویت و مخصوص به خود او. این استقلال را فقط نیما دارا بود و پس از او اخوان ثالث و احمد شاملو ?در شهرهای بی وزنش? و این تشخیص نحصول کوشش چندین جانبه اوست: نخست سادگی زبان و نزدیکی به حدود محاوره و گفتار و دو دیگر آزادی در انتخاب واژه ها به تناسب نیازمندی در گزارش دریافت های شخصی و سه دیگر توسعی که در مقوله وزن قائل بود.
فروغ پس از آنکه در تهیه چندین فیلم ابراهیم گلستان را یاری کرده بود در تابستان 1343 به ایتالیا، آلمان و فرانسه سفر کرد و زبان آلمانی و ایتالیایی را فرا گرفت. سال بعد سازمان فرهنگی یونسکو از زندگی او فیلم نیم ساعته تهیه کرد، زیرا شعر و هنر او در بیرون از مرزهای ایران به خوبی مطرح شده بود.
فروغ فروخزاد سی و سه سال بیشتر نداشت که در سال 1348 به هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و در گورستان ظهیرالدوله تهران به خاک سپرده شد.


فروغ فرخزاد

فروغ تجسم آزادی بود، در محبس، اگر بتوانید حداکثر آزادی و حداکثر حبس را مجسم کنید، فروغ همین بود و تلاطم‌هایش نیز از این بود. او شادترین و غمگین‌ترین...

1396/03/08

جزئیات خبر

فروغ در روز هشتم دی ماه در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد. فروغ فرزند چهارم توران وزیری تبار و سرهنگ محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد.

سرودن اولین شعر
فروغ 12 سال پیش از مرگش، اولین شعر خود را به مجله روشنفکر سپرد و همان هفته بود که صدها هزار نفر با خواندن شعر بی‌پروای او با نام شاعری تازه آشنا شدند که چندی بعد به اوج شهرت رسید و آثارش هواخواهان بسیار یافت؛ و در همان روزها بود که یکی از شاعران معروف، او را در بی‌‌پروایی و دریدن پرده ریاکران با حافظ تشبیه کرد و نوشت: «که اگر در قدرت کلام هم به پای لسان‌الغیب برسد حافظ دیگری خواهیم داشت.» فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد.

ازدواج با پرویز شاپور
فروغ در سالهای 1330 در 16 سالگی با پرویز شاپور نویسنده ایرانی که ظاهراً پسرخاله وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج در سال 1343 به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، پسری به نام کامیار شاپور بود. پرویز شاپور و فروغ فرخزاد، در نامه‌ها و نوشته‌های خویش از کامیار، با نام ”کامی” یاد می‌کردند. فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه‌نگاریهای عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی منتشر گردید.
 نامه‌های نامه‌های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور را نه تنها به خاطر اینکه از طرف فروغ نوشته شده‌اند خواندنی است بلکه اینها نامه‌های گذشته است اینها حرفهایی است که در گذشته مطرح بوده ولی … کمی ‌که فکر می‌کنیم …. کمی‌ که مقایسه می‌کنیم می‌بینیم با حرفهایی که امروزه در جامعه‌ی ما گفته می‌شود چندان فرقی ندارد و در برخی موارد اصلا فرق ندارد … بحث تلخ و شیرین مهریه در نامه‌های قبل از ازدواج! که پنداری قیمتی است برای انسانها! دلتنگی‌هایی که از سوی پدران و مادران برای فرزندان ایجاد می‌شود و تنها دلیل آن تفاوت نگرشی است که دو طرف به زندگی دارند و این تنها با گذشت زمان و اختلاف زمان ایجاد می‌شود!
محدودیتهایی که برای زنان بوده و هست در بخش نامه‌های زندگی مشترک به خوبی قابل حس است!
این نامه‌ها از سه بخش تشکیل شده است.
سه بخش زندگی فروغ؛
پیش از پیوند (16 نامه)
زندگی مشترک (22 نامه)
پس از جدایی (18 نامه)

سفر به ایتالیا
پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخ‌زاد، برای گریز از هیاهوی روزمرگی، زندگی بسته و یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا با فرهنگ غنی اروپا آشنا شود. با آنکه زندگی روزانه‌اش به سختی می‌گذشت، به تأتر و اپرا و موزه می‌رفت. وی د ر این دوره زبان ایتالیایی و همچنین فرانسه و آلمانی را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا، آشنایی‌اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینه‌ای برای دگرگونی فکری را در او فراهم کرد.
 
آشنایی با ابراهیم گلستان و کارهای سینمایی فروغ
آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تغییر فضای اجتماعی و درنتیجه تحول فکری و ادبی در فروغ شد.
در سال 1337 سینما توجه فروغ را جلب می‌کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد. و چهار سال بعد یعنی در سال 1341 فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه جذامیان تبریز می‌سازند. و در سال 1342 در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم خانه سیاه است برنده جایزه نخست جشنواره اوبر‌هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد.
افتخاری بزرگ بود برای یک زن ایرانی. لیکن فروغ در جستجوی افتخارات رسمی ‌نبود و خود در مصاحبه‌ای در باره‌ی این جایزه گفت:
( این جایزه برایم بی تفاوت بود. من لذتی را که باید می‌بردم از کار برده بودم. ممکن است یک عروسک هم به من بدهند. عروسک چه معنی دارد؟ جایزه هم عروسک است…)
در سال 1343 به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده‌ای را برانگیخت.
این خود شاعر بود که به راستی دیگرباره تولد می‌یافت. در هیات یک شاعر جهانی که شعرش از مرزهای بومی ‌سرزمین خویش و زبان مادری خویش گذشته است. (تولدی دیگر) حادثه ای فراموش نشدنی بود در تاریخ شعر معاصر ما و در تاریخ ادبیات ما. خود فروغ نیز این کتاب را بیشتر از کتابهای دیگرش دوست می‌داشت. خودش درباره‌ی این کتاب می‌گوید:
(من همیشه به آخرین شعرم بیشتر از هر شعر دیگرم اعتقاد پیدا می‌کنم. دوره‌ی این اعتقاد هم خیلی کوتاهست، بعد زده می‌شوم و همه چیز به نظرم ساده لوحانه می‌آید. من از کتاب (تولدی دیگر) ماهها است که جدا شده ام. با وجود این فکر می‌کنم که از آخرین قسمت شعر (تولدی دیگر) می‌شود شروع کرد….)
و آخرین قسمت شعر (تولدی دیگر) که آخرین شعر این کتاب نیز هست چنین است:
(من پری کوچک غمگینی را
می‌شناسم که در اقیانوس مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می‌نوازد آرام، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می‌میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.)
 
پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر نمود.
فروغ زبان ایتالیایی و آلمانی را طی اقامت چند ماهه‌ی خود در اولین سفرش به این دو کشور که در سال 1336 بود، فرا گرفته بود و این دو زبان را به خوبی حرف میزد. زبان فرانسه را هم به قدر احتیاج حرف میزد، ولی با مرتب زبان انگلیسی در چهار سال اخیر، این زبان را هم در حرف زدن و هم در نوشتن و ترجمه کردن، خوب فرا گرفته بود.
نمایشنامه ی (ژان مقدس) از (برنارد شاو) و سیاحتنامه‌ی (هنری میلر) در یونان به اسم (ستون سنگی ماروسی) را به فارسی ترجمه کرده بود که هنوز چاپ نشده. ترجمه‌ی (ژان مقدس) که شرح زندگی (ژاندارک) است، به این منظور بود که در سال آینده این نمایشنامه روی صحنه بیاید و خودش می‌خواست نقش (ژاندارک) را بازی کند.
در تابستان سال 1343 برگزیده‌ی اشعار او چاپ شد.
در سال 1344 سازمان یونسکو یه فیلم نیم ساعته از زندگی فروغ تهیه کرد. به پاس شعر و هنر او که اینک در یک سطح جهانی قرار گرفته بود. در همان سال برناردو برتولوچی یکی از کارگردانهای موج نو ایتالیا نیز به تهران آمد و یک فیلم یک ربع ساعت از زندگی فروغ ساخت.
در سال 1345 فروغ یکبار دیگر به ایتالیا سفر کرد و در دومین فستیوال فیلم (مولف) در شهر پذارو شرکت نمود. همین سال از کشور سوئد به او پیشنهاد کردند که به سوئد برود و در آنجا فیلم بسازد و فروغ این پیشنهاد را پذیرفت.

باز در همین سال از چهار کشور آلمان و سوئد و انگلستان و فرانسه به فروغ پیشنهاد شد که اجازه دهد اشعارش را ترجمه و چاپ کنند …. فروغ دیگر فقط مال ما نبود. جهانی او را می‌طلبید و احترام می‌گذاشت.
زندگی‌اش چنین بود …. پربار، پر ثمر و سرشار از تلاش و کوشش و کار و فراموش نکنیم که وقتی مرگ به سراغش آمد هنوز سی و دوسال بیشتر نداشت و به اینجا رسیده بود که گفتیم و یادگارهایی اینهمه پرارج برای ما گذاشته بود….
روحیه و شخصیت راستین فروغ را می‌باید از شعرهایش شناخت. آنانکه او را از نزدیک می‌شناختند می‌گویند:
(یک انسان والا بود و صادق و صمیمی ‌و مهربان. روشن بینی عجیبی داشت که از حقیقت سرچشمه گرفته بود. حالتی داشت چون قدیسین: آمیخته ای از صفا و راستی و معصومیت.)
 
یکی از دوستانش می‌گفت:
(فروغ تجسم آزادی بود، در محبس، اگر بتوانید حداکثر آزادی و حداکثر حبس را مجسم کنید، فروغ همین بود و تلاطم‌هایش نیز از این بود. او شادترین و غمگین‌ترین انسانی است که من دیده ام. اگر شادی از راهی برود و غم از راهی دیگر و سرانجام این دو در نقطه ای بهم برسند، آن نقطه فروغ است. فروغ نقطه‌ی ملاقات غم و شادی بود.)
از یک دوست دیگرش پرسیدم: (فروغ چه چیزهایی را دوست می‌داشت و احترام می‌گذاشت؟)
گفت: (هر آنچه را در آن اثری از نجابت بود: تپه را، حرکت ابر را، آدم در حال آدمیت یا در معصومیت، شبنم را …. )
زشتی و تنگ نظری و نانجیبی را نمی‌توانست بپذیرد. هر چند آنها را می‌بخشید و خود با آنها بیگانه بود. اگر دشنامی ‌می‌شنید، دشنام دهنده را می‌نگریست تا دریابد که قصد او ناشی از یک بیماری شخصی است یا یک جذام وسیعتر، یک علت عام و همه گیرتر. به بیماری شخصی ترحم می‌کرد و علت و بیماری عمیق و وسیعتر را پاسخ می‌گفت. اما پاسخی در حد کلی و بالا، نه فردی و کوچک.
آخرین شعری که از او به چاپ رسید، به نام (چرا توقف کنم )؟
پاسخی بود عمیق و انسانی بیک هرزه درایی که او را آزرده بود. هر چند حتی هرزه درایان را به هیچ نگرفت، چون می‌دانست که در عرصه‌ی انسانیت کسی شدن جگر می‌خواهد.
از مادیات زندگی جز آنچه نیازهای ابتدایی یک انسان را برطرف می‌سازد، چیزی نمی‌خواست. فروتن بود و پاک نهاد.
زندگی اش در شعر خلاصه می‌شد. هر کس شعری می‌گفت، گویی به او مربوط می‌شد. کنکاش می‌کرد و همه‌ی شعرهایی را که در مجلات یا به صورت کتاب چاپ می‌شد، می‌خواند. به شاعران جوان توجه بیشتری داشت و هر بار که می‌دید یکی از شعرای نامدار زمانه ی ما، شعری ضعیف ساخته است، غمگین می‌شد. مثل اینکه خودش دچار خطایی شده است.
 
پایان زندگی
آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل 31 قطعه شعر است که بین سال‌های 1338 تا 1342 سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد است» که پس از مرگ او منتشر شد.
فروغ فرخزاد در روز 24 بهمن، 1345 هنگام رانندگی با اتوموبیل جیپ شخصی‌اش، بر اثر تصادف در جاده دروس-قلهک در تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه 26 بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.
از فروغ چندین شعر، دو سناریو برای فیلم، یک رمان نیمه تمام و تعدادی تابلو و طرح نقاشی به یادگار مانده است. دوستانش در نظر گرفته اند خانه اش را کتابخانه ای سازند، باشد که یادش و نامش را نسل‌های دیگر گرامی ‌شمارند و گرامی‌باد یاد او و نام او.

آثار
* 1331 - اسیر شامل 44 شعر
* 1335 - دیوار
* 1336 - عصیان، شامل 17 شعر
* 1352 - تولدی دیگر، شامل 35 شعر
* 1342 - ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، شامل 7 شعر



الکساندر دوما

آثار الکساندر دوما

1396/03/07

جزئیات خبر

آثار

نمایشنامه

    صید و عشق (1825)
    عروسی و تدفین (1826)
    هانری سوم و دربارش (1829)
    ناپلئون بناپارت (1831)
    ریچارد دارلینگتون (1831)
     آنتونی (1831)
     برج نسل (1832)
    کاترین هوارد (1834)
    کرامول و چارلز اول (1835)
    ادموند کین (1836)
    مارکیز دو برونی (1836)
    کالیگولا (1837)
    باتلیده (1839)
    خانم بل-ایزل (1839)
    کیمیاگر (1839)
    لورنزینو (1842)
    هالیفاکس (1842

    لوئی برنارد (1843)
    ملاک دامبیکی (1843)
    سیلواندر (1845)
    کیش و مات (1846)
    کنت هرمان (1849)
    شال سبز (1849)
    وصیت نامه سزار (1849)
    رمولوس (1854)
    اورستیا (1856)
    زندانی باستیل (1861)

سایرآثار

    آسکانیو (1843؟)
    تاثرات سفر
    شوالیه دارمانتال
    تبعیدشدگان
    ابوالهول سرخ
    لارون مارکو
     سه تفنگ دار (1844)
    جنگ زنان (1846-1845)
    شوالیه دو مزون روژ (1846، شش جلد)
     ژوزف بالسامو (1848-1846)
    پاسداران چهل و پنج گانه
     گردنیند ملکه(1850-1849)
     لاله سیاه (1850)
    آنژ پیتو (1853)
    سفید ها و آبی ها (1867)

جک لندن که بود؟

جک لندن نویسنده آمریکایی در 12 ژانویه سال 1876 در سان فرانسیسکو در ایالت کالیفرنیا متولد شد. جک لندن نویسنده رمان "آوای وحش" است که بهترین کتابی است که تاکنون درباره حیوانات نوشته شده.

1396/03/07

جزئیات خبر

جک لندن نویسنده آمریکایی در 12 ژانویه سال 1876 در سان فرانسیسکو در ایالت کالیفرنیا متولد شد. جک لندن نویسنده رمان "آوای وحش" است که بهترین کتابی است که تاکنون درباره حیوانات نوشته شده. او این کتاب را در سال 1903 نوشت. داستان این کتاب درباره سگی آرام و اهلی به نام باک است که دزدیده می شود و با کشتی به سرزمین وحشی آلاسکا برده می شود. این رمان دیدی متفاوت نسبت به حیوانات، احساسات و شادی ها و غم ها و رنج های آنها به ما می دهد و درک ما را از حیات وحش عمیق تر می کند.

کتاب های "گرگ دریا" و "سپید دندان" هم از کتاب های مشهور دیگر جک لندن هستند که پس از آوای وحش نوشته شدند. سپید دندان داستان زندگی توله ای از نژاد گرگ و سگ است که از حیات وحش قدم به قلمرو زندگی انسان ها می گذارد و این که چگونه سرانجام کاملاً رام و اهلی می شود. جک لندن با وجود عمر کوتاهش مقالات و داستان های کوتاه و بلند دیگری هم نوشت که بسیاری از آنها شگفت آور و غیر عادی به شمار می رفتند. بسیاری از آنها هم از تجربیات خودش سرچشمه می گرفتند.

جک لندن در زمان خودش به خاطر کارهای جسورانه ای که انجام می داد هم مشهور بود. به عنوان مثال برای خودش یک کشتی به نام "اسنارک" را طراحی کرد و ساخت و با آن به اقیانوس آرام جنوبی رفت.

جک لندن کودکی و نوجوانی سختی داشت. او فرزند نامشروع یک دختر کشاورز ولزی و یک ستاره شناس بود. مادرش و همسر او جان لندن سرپرست های او بودند. جک لندن کودکی پر رنج و فقیرانه ای داشت. بزرگ تر که شد به عنوان ملوان با کشتی به ژاپن رفت. در طول جنگ ژاپن با روسیه و نیز جنگ مکزیک او خبرنگار جنگی بود.

جک لندن در سن 40 سالگی درگذشت. برخی می گویند او خودکشی کرد. ولی احتمال بیشتر این است که بر اثر استفاده بیش از حد از مورفین و از کار افتادن کلیه اش فوت شده باشد.



جک لندن، فیلسوف بی‌پناهان

جک لندن (1876-1916)، رمان‌نویس آمریکایی، که در آثارش به بحث درباره‌ی نیچه، داروین و حرکت‌های سوسیالیستی پرداخته، پیچیده‌تر از آنی‌ست که امروز می‌شناسیم. مجادله‌ی بزرگی که در فرهنگ غرب درگرفت، با اواسط عمر چهل ساله‌ی لندن مقارن بود.

1396/03/07

جزئیات خبر

جک لندن (1876-1916)، رمان‌نویس آمریکایی، که در آثارش به بحث درباره‌ی نیچه، داروین و حرکت‌های سوسیالیستی پرداخته، پیچیده‌تر از آنی‌ست که امروز می‌شناسیم.  مجادله‌ی بزرگی که در فرهنگ غرب درگرفت، با اواسط  عمر چهل ساله‌ی لندن مقارن بود. در آن مقطع در اروپا، از یک‌سو رفته‌رفته فلسفه‌ی تنازع بقاء که مبنای گفتمان بیولوژیک داروین محسوب می‌شد گسترش می‌یافت و از دیگرسو مناقشه‌ای سیاسی بالا می‌گرفت که ریشه در مفاهیم ابرانسان و اخلاق «خدایگان ـ بنده»‌ی نیچه داشت. مرتبط با دو مورد مذکور، گفتمان سیاسی‌ای نیز رشد می‌یافت که می‌کوشید آینده‌ی اروپا را با تقابل دوگانه‌ی «سلامتی و انحطاط» تحلیل کند و البته در میان این جدال‌ها، پایه‌های سوسیالیزم قرن بیستم هم در حال شکل‌گیری بود. زندگی لندن، قهرمانان آثار کافکا، به خصوص قهرمانان رمان «آمریکا» را به ذهن متبادر می‌کند.

  جک لندن از 13  سالگی شروع به کار کرد و وقتی به 18 سالگی رسید، کار در کوره‌های زغال سنگ، عرشه‌ی کشتی و کارخانه‌ی کنسروسازی را تجربه کرده بود. سال 1983، وقتی لندن 16 ساله بود، تولید بیش از حد، اقتصاد آمریکا را با بحرانی بزرگ روبه‌رو کرد. در واکنش به بحران مذکور، گروه‌های بسیاری با محوریت کارگران و افراد بیکار پا به عرصه گذاشت و لندن نیز به معروف‌ترین این گروه‌ها، یعنی به ارتش کاکسی پیوست. او که تا 19 سالگی از آموزش مناسبی ندیده و مثل قهرمان معروف توماس هاردی، «جود»، درهای دانش را به ‌عنوان وجه ممیز طبقه‌ی مرفه، به روی خود بسته دیده بود، پس از به پایان رساندن فشرده‌ی دوره‌ی دبیرستان در اوکلند، در دانشگاه کالیفرنیای برکلی به صورت ویژه پذیرفته شد و بعد از این مرحله بود که در بازار ادبیات آمریکا به موقعیتی ممتاز دست یافت. بنا به‌ گفته‌ی خودش کارهایی که در نوجوانی انجام داده، اسارات در «دامی» از پیش‌آماده و به «فروش گذاشتن هوش و استعداد» تنها راه رهایی از آن وضعیت بود.

  «پاشنه‌ی آهنین» یکی از اولین رمان‌های لندن، رمانس معروف ویلیام موریس (1896-1834)، «خبرهایی از هیچ کجا»، را به یاد می‌آورد. وی 13 سال پیش از انتشار پاشنه‌ی آهنین، در ردیف بنیان‌گذاران حزب کارگر و ائتلاف سوسیالیست‌های انگلستان قرار داشت. موریس در کتابش سفری را به تصویر کشیده که از سواحل رود تامس شروع شده و سرشار است از مناظر روستایی، از نوع آن‌چه در ترانه‌های چوپانی بازتاب دارد. اثر یادشده نمونه‌ای است مطرح از رمانتیزم طبیعت‌گرای قرن نوزدهم. دنیای پادآرمانی(دیستوپیا) جک لندن در پاشنه‌ی آهنین هم دنیایی است تاریک و الیگارشیک که نویسنده‌ی آن به تشریح وضعیت جهان در مقطع رشد و گسترش فاشیزم  (1912-1932)

 می‌پردازد.

روزگاری نه چندان دور، رمان «پاشنه‌ی آهنی» را جوانانی با هیجان در کنار دو کتاب «مانیفست» و «خانواده‌ی مقدس» می‌خواندند که دیگر تاب زندگی زیر استیلای سرمایه‌داری لجام‌گسیخته را از دست داده بودند. البته گروهی از آن جوانان بعدها دریافتند که «برپاکردن آتش» زیباترین داستان لندن است و «مارتین ایدن» زیباترین رمان او؛ کسانی که دیگر می‌گفتند: «اتوپیاها را ول کن، حرف‌های مفت را ول کن و برای ما قصه‌ی مردی را بگو که از کوهستانی در آلاسکا جان سالم به ‌دربرد! دولت الیگارشیک را بی‌خیال شو و برای ما درباره‌ی ملوان خودپسندی حرف بزن که از زنی که دوستش داشت متنفر شد!»

  در داستان لندن، مردی که همراه سگش میان برف‌ها پیش می‌رود، برای زنده ماندن تلاش می‌کند و جز مهارت‌هایش چیز دیگری ندارد، استعاره‌ای است از زندگی همه‌ی انسان‌ها و به‌خاطر تشریح وضعیت چنین انسانی است که ما جک لندن را دوست داریم. در «برپاکردن آتش» وقتی موها، انگشت‌ها و همه‌ی اندام مرد یخ می‌بندد، اندکی بعد، او به نمادی از اراده بدل می‌شود، نماد اراده‌ی انسانی که برای حفظ بقاء خود بایستی پنجه در پنجه‌ی اراده‌ی طبیعت بیفکند. اما همین قهرمان وقتی دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و امکان قضاوت درباره‌ی کارهایش نیز منتفی است، با هدف گرم کردن خود و زنده ماندن تا زمان یافتن دوستانش، تصمیم می‌گیرد سگش را بکشد؛ هرچند از عهده‌ی کشتن سگ برنمی‌آید. او به کشتن سگ فکر می‌کند، اما به دلیل یخ‌زدگی دست‌ها نمی‌تواند این کار را بکند. پس از مرگ مرد، مرکزیت روایت به شکلی نرم از انسان به سگ انتقال می‌یابد و از آن به بعد، این سگ است که برای حفظ بقاء باید قدرت اراده‌اش را نشان بدهد.

  در رمان «مارتین ایدن» لایه‌ی پروبلماتیکی نیز به این کاراکتر بی‌پناه اضافه می‌شود و از آن به بعد دیگر به راحتی نمی‌توان گفت که هویت کاراکتر را فقط مبارزه برای حفظ بقاء تشکیل می‌دهد یا مبارزه برای تغییر شرایط زندگی نیز جزء خصایص وی به حساب می‌آید.

 لندن در نامه‌ای به دوست نویسنده‌اش، «اوپتون سینکلر»، نوشته‌ است: روایت‌اش از تقابل دریانورد رمان «مارتین ایدن» با عشق، سیاست و اقشار متفاوت جامعه‌ی آمریکا، درواقع نقدی است بر مفهوم فردگرایی‌ای که در تئوری نیچه تبلور یافته. لندن با معاصر خود، «ماکس نوردا»، نیز هم‌مسیر نشد. نوردا در اثر معروفش Entartung(انحطاط؛ دژنراسیون) در برابر زیبایی‌شناسی «ناسالم» چهر‌ه‌های مدرنیست فرهنگ اروپا مثل اسکار وایلد، ریچارد واگنر و هنریک ایبسن، «اخلاق پاک» را پیشنهاد کرده بود.

  دنیایی که جک لندن تعریف می‌کند، در دنیای شخصیت‌هایش نمود پیدا کرده است. امروز هم پس از گذشت سال‌ها، خواندن صحنه‌‌ی خودکشی مارتین ایدن که زندانی درونیات و نفسانیات خود بود، بیچارگی او را بازتاب می‌دهد: «صدای بلندی شنید و احساس کرد دارد از نردبانی بی‌انتها سقوط می‌کند. در اعماق، در نقطه‌ی‌ پایانی افتاد توی سیاهی. همین‌قدر می‌دانست. افتاده بود توی سیاهی. و از لحظه‌ای که متوجه این نکته شد، دیگر چیزی نفهید.»

 کافکا هم که از آزادی گسترده‌ی‌ای که شخصیت‌های آس‌وپاس و بی‌پناه به عرصه‌ی تکنیک‌های روایی اضافه‌ کرده‌اند بهره برده، با ایجاد زیبایی‌شناختی پراتیک‌ها به ادامه‌ی سنت لندن پرداخته است. اگر ادبیات آدم‌های بی‌پناه، سنتی است در برابر یکسان‌سازی تیپ و جهانی‌شدن، یکی از راویان صادق این ادبیات کسی نیست جز جوانی فقیر از سان‌فرانسیسکو که ما او را به نام جک لندن می‌شناسیم.

 در زیر نام برخی کتاب‌های جک لندن آمده است: پاشنه‌‌ی آهنین، مارتین ایدن، سپیددندان، آوای وحش، گرگ دریا، جان بارلی‌کورن، راه، آفتاب سوزان، پسر گرگ، خدای پدران، بچه‌های یخ‌بندان، صداقت انسان، شورش در السینور، طاعون سرخ و...



«اسکروج» محبوب‌ترین شخصیت داستان‌های «چارلز دیکنز» شد

«ابنزر اسکروج» به‌عنوان محبوب‌ترین شخصیت داستان‌های «چارلز دیکنز» انتخاب شد.

1396/03/07

جزئیات خبر

«ابنزر اسکروج» به‌عنوان محبوب‌ترین شخصیت داستان‌های «چارلز دیکنز» انتخاب شد. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)،‌ انتشارات «پنگوئن» به مناسبت دویستمین سال تولد «چارلز دیکنز» اقدام به نظرسنجی از علاقه‌مندان کتاب برای انتخاب محبوب‌ترین شخصیت‌های داستان‌های این نویسنده‌ی بزرگ ادبیات جهان کرد. در این نظرسنجی، «ابنزر اسکروج» که در رمان «سرود کریسمس» در قالب یک پیرمرد خسیس به تصویر کشیده شده است، محبوب‌ترین شخصیت در داستان‌های چارلز دیکنز معرفی شد. به گزارش روزنامه‌ی گاردین، در میان 10 رتبه‌ی اول این نظرسنجی، بیشتر شخصیت‌ها متعلق به دو رمان «اولیور توئیست» و «آرزوهای بزرگ» هستند، درحالیکه خود شخصیت «اولیور توئیست» در رتبه‌ی یازدهم قرار دارد. «کلر تومالین»، که شرح‌حال تحسین‌برانگیز او از «چارلز دیکنز» سال گذشته منتشر شد، معتقد است توانایی فوق‌العاده‌ی دیکنز در به تصویر کشیدن شخصیت‌های منفی و شیطانی موجب ماندگاری بیشتر‌آنها شده، بطوریکه ما هرگز آنها را فراموش نمی‌کنیم. وی با بیان اینکه «دیکنز» پس از «شکسپیر» بزرگترین خالق شخصیت‌های داستان‌های انگلیسی‌زبان است اظهار کرد، زمانی که «دیکنز» در سال 1842 به آمریکا رفت، مردم معمولی و غیرمهم جذابیت بیشتری برای او داشتند تا افراد بزرگ و صاحب نفوذ. در فهرست محبوب‌ترین شخصیت‌های داستان‌های چارلز دیکنز، حضور کمرنگ چهره‌های مثبت قابل‌توجه است. بطوریکه فقط «پیپ» و «جو گارگری» از رمان «آرزوهای بزرگ» و «بتسی تروت‌وود» از رمان «دیوید کاپرفیلد» در میان 10 شخصیت محبوب قرار دارند. چارلز دیکنز به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین نویسنده‌های زبان انگلیسی هفتم فوریه سال 1812 در منطقه‌ی «لندپورت» در شهر «پورتسموث» انگلیس به‌دنیا آمد. دیکنز در می 1827 در یک دفتر وکالت به ‌کار مشغول شد تا به یک وکیل تبدیل شود؛ حرفه‌ای که بعدها در بسیاری از آثارش بی‌علاقه بودن‌ خود را به آن نشان داد. در سال 1830 با نخستین دختر مورد علاقه‌اش به نام «ماریا دیدنل» آشنا شد که گفته می‌شود، مدلی برای شخصت «دورا» در «دیوید کاپرفیلد» بوده است؛ اما به‌دلیل مخالفت پدر و مادر دختر، ازدواج صورت نگرفت. دیکنز در سال 1834 به حرفه‌ی روزنامه‌نگاری رو آورد و برای پوشش رقابت انتخابات پارلمانی انگلیس در روزنامه‌ی «مورنینگ کرونیکل» به کار مشغول شد. در دوم آوریل 1836 با «کاترین تامپسون هوگارت»، دختر سردبیر روزنامه‌ی «ایوینینگ کرونیکل»، ازدواج کرد و از او 10 بچه به دنیا آورد. موفقیت دیکنز ادامه یافت تا جایی که در سال 1837 رمان «اولیور توییست»، در سال 1838 رمان «نیکولاس نیکلبای» و سپس رمان «مغازه‌ی فضول پیر» را در سال 1840 نوشت که همگی پیش از آن‌که به چاپ برسند، به‌صورت داستان‌های پاورقی منتشر می‌شدند. دیکنز نگارش آثار محبوب خود را همچنان ادامه داد و در سال 1843 کتاب «سرود کریسمس» را نوشت که نخستین اثر از مجموعه کتاب‌های کریسمس اوست. بعد از مدت کوتاهی زندگی در ایتالیا و سوییس، موفقیتش را با کتاب «دامبی و پسر» (1848)، «دیوید کاپرفیلد» (1849)، «خانه بادگیر» (1852)، «روزگار سخت» (1854)، «دوریت کوچولو» (1857)، «داستان دو شهر» (1859) و «آرزوهای بزرگ» (1861) ادامه داد. او از قدرت تخیل فوق‌العاده‌اش، حس شوخ‌طبعی و ذهن کنجاوش، بخصوص در دوران کودکی برای نگارش داستان‌هایش استفاده می‌کرد. شخصیت‌های داستان‌های او از ماندگارترین شخصیت‌ها در ادبیات انگلستان هستند که از جمله‌ی آن‌ها به «اسکروچ»، «اولیور توییست»، «میکاوبر»، «ساموئل پیک‌ویک»، «خانم هاویشام»، «چارلز دارنی»، «ابل مگویچ» یا «خانم گامپ» می‌توان اشاره کرد. چارلز دیکنز در روز نهم ژوئن سال 1870 بر اثر سکته‌ی قلبی درگذشت و همان‌طور که وصیت کرده بود، مراسم تدفین او بسیار کم‌هزینه و معمولی برگزار شد. از چارلز دیکنز رمان‌های متعددی مانند «زندگی و ماجراجویی‌های نیکولاس نیکلبای»، «سرود کریسمس»، «کریکت روی شومینه»، «مارتین چوز‌لویت»، «ناقوس‌ها»، «نبرد زندگی»، «مرد جن‌زده»، «خانه‌ی بادگیر»، «روزگار سخت»، «دوریت کوچولو»، «داستان دو شهر»، «آروزهای بزرگ»، «دوستان مشترک ما» و «اسرار ادوین درود» (ناتمام) باقی مانده است. 



چارلز دیکنز

در این مقاله با چارلز دیکنز یکی از مشهورترین نویسندگان انگلستان آشنا می شوید.

1396/03/07

جزئیات خبر

accutane without birth control

buy accutane 10mg uk website-knowledge.com accutane without gelatin
 دوران کودکی و تأثیر اجتماعی

چارلز، دوران کودکی بی‌ثباتی را تجربه کرد؛ او در یک مدرسه خصوصی تحصیل می‌کرد، ولی به خاطر مشکلات مالی خانواده‌اش، مجبور به ترک مدرسه شد.

در حقیقت، بدهی‌های پدرش به‌قدری بد بود که کل خانواده (به غیر از چارلز جوان) را به زندان بدهکاران در دادگاه مارشالسی فرستاد (این اتفاق، بعدها زمینه‌ای برای یکی از رمان‌هایش به نام دوریت کوچولو شد). با اینکه چارلز از حبس شدن در زندان بدهکاران نجات پیدا کرده بود، ولی با این حال مجبور بود 10 ساعت در روز را در یک کارخانه واکس چکمه کار کند. کار سخت و خطرناک اثری دیرپای بر چارلز گذاشت که بعدها احساسی از بی‌عدالتی اجتماعی که در بریتانیای دوره ویکتوریا همه‌گیر بود را در نوشته هایش وارد کرد.

"من تا جایی که به خاطر دارم، هیچ راهنمایی، مشاوره، دلگرمی، تسلی، مساعدت، حمایت از هیچ نوع، از هیچ کسی نداشتم. و الآن امید دارم که به بهشت بروم!" - از دیوید کاپرفیلد.

 
شروع نویسندگی

چارلز با یادگیری تندنویسی موفق شد به عنوان خبرنگار پروندههای دادگاهی استخدام شود و از کار طاقت-فرسای کارخانه رهایی یابد.

در سال 1833 او روزنامه‌نگار پارلمانی برای مورنینگ کرونیکل شد. دیکنز جوان مجذوب مجلس پارلمانی شد، با این وجود، نمایندگان پارلمان اغلب در دید او پست و حقیر جلوه می‌کردند. مدت کوتاهی پس از این، او نوشتن اولین داستانهای سریالی‌اش را آغاز کرد که تحت اسم مستعار "بوز" منتشر میشد.

 
ازدواج و انتشار اولین کتاب

در سال 1836، او با کاترین هوگارت ازدواج کرد و در همان سال، اولین انتشار "آقای پیکویک" را به چشم دید. اینکه اولین کتاب او بود، فروش زیادی داشت و این امر او را به نویسنده ای تمام وقت مبدل کرد.

 
فعالیت‌های دیگر

علاوه بر نوشتن رمانهای مشهور، چارلز دیکنز علاقه زیادی به مسائل اجتماعی روز نشان میداد. وی به اروپا و آمریکا سفر کرد و علیه برده‌داری و بی‌عدالتی‌ها سخنرانی می‌کرد. او همچنین روزنامه خود را با نام دیلی نیوز تأسیس کرد. متن زیر اولین سرمقاله اوست:

 
دیلی نیوز (21 ژانویه سال 1846)

اصول اخلاقی مورد حمایت در دیلی نیوز، مبانی پیشرفت و توسعه در آموزش، آزادی دینی و مدنی، و برابری قانون خواهد بود. اصولی که افراد عمل کننده به آن‌ها باور دارند که روح در حال پیشروی زمان به آن‌ها نیاز دارد، شرایط کشور آن را طلب می‌کند، و عدالت، منطق، و تجربه، به شکلی مشروع آن را تأیید می‌کنند.

 
سبک و زمینه‌های نویسندگی

چارلز دیکنز یکی از مشهورترین نویسندگان انگلیسی است. به ویژه رمان‌هایش که با عجیب‌ترین و متفاوت‌ترین شخصیتها پر شدهاند تأثیری عمیق بر جای میگذارند. او از طریق خاطرات روشن خود از افراد مختلفی که ملاقات کرده بود به این موفقیت دست یافت هرچند با سبک طنز واضحش زمینه‌هایی از خیالپردازی و اغراق به آن افزود.

زمینه های مختلفی در تمام نوشته های دیکنز وجود دارد، که اغلب رگه هایی از خود‌ زندگینامه  را نشان میدهند. دیکنز داستان‌های فقیر به ثروتمند، مانند الیور توئیست و دیوید کاپرفیلد را دوست داشت. او بارها بدترین بی‌اعتدالی‌های جامعه دوره ویکتوریا را برجسته ساخته و داستانی احساسی برای یک جامعه اخلاقی‌تر و دلسوزتر فراهم آورد.

 
نگرش جامعه نسبت به چارلز دیکنز

دیکنز به دلیل حمله هایش به بی عدالتی های اجتماعی، در زمان خود به عنوان یک فرد "تندرو" در نظر گرفته می‌شد. اگر چه در مقاله ای که بعدها جورج اورول سوسیالیست نوشت، اورول سبک یکنواخت کارهای دیکنز را مورد انتقاد قرار داد:

 

دیکنز، در اولیور توییست، دوران سخت، خانه متروک، و دوریت کوچولو، با شدتی که تا آن زمان هیچ کس به آن نزدیک نشده بود، به نهادهای انگلیسی حمله کرد. بااین‌حال او موفق شد این کار را بدون مورد تنفر واقع شدن انجام دهد، و حتی در این فرایند خود را تبدیل به یک نماد ملی کرد. در گرایشات نسبت به دیکنز، مردم انگلیسی همواره شبیه فیلی بودهاند که ضربه‌ای با چوبدستی خورده ولی حس خارش دلپذیری نیز دارد. به نظر می‌رسد که دیکنز در حمله به همه و دشمنی نکردن با هیچ کس، موفق بوده است. بدیهی است که این، انسان را به فکر وا می‌دارد که واقعاً چیز غیرطبیعی در مورد حمله‌های دیکنز به جامعه وجود دارد.

 
اواخر زندگی و مرگ

چارلز دیکنز از همسرش صاحب 10 فرزند شد، با این حال نسبت به او دلسرد کرد و درحالی‌که با الن ترنان زندگی می‌کرد، زندگی‌اش به پایان رسید. همچنین در اواخر عمر خود، در سال 1865 در یک سانحه غم انگیز قطار در استیپلهاست حضور داشت، که توانست با خوش‌شانسی از صدمه دیدن اجتناب کند.



چرا باید رمان های چارلز دیکنز را خواند؟

چارلز دیکنز نویسنده اذهانی ست که در لایه های خود به نیستی دیگران می اندیشد یا انتقام نقایص جسمی یا روحی شان از جهان. چیزی شبیه به جهان داستایوفسکی. و دیکنز در این مسیر خواننده را با انبوهی لحن، زبان و رفتار متناقض تنها می گذارد که هر کدام شان وجهی از این ارواح پریشان را به او نشان می دهند.

1396/03/07

جزئیات خبر

ماهنامه تجربه - مهدی یزدانی خرم: تجربه خواندن آثار چارلز دیکنز برای من چه در مقام داستان نویس، چه در جایگاه منتقد ادبی شگفت انگیز بوده است. این تجربه بیش از آن که ناظر باشد به یک وظیفه تاریخی برای نویسنده، خواننده یا منتقد نسبت به نوشته های او- اصلا مگر وظیفه ای در این قبال وجود دارد؟- متضمن این نکته است که با درک جهان دیکنز بخش مهمی از تاریخ شخصیت پردازی، تکنیک و از همه مهم تر رئالیسم را درک خواهیم کرد. برای همین پاسخ به این سوال که چرا باید دیکنز خواند در عین سادگی دشوار هم هست و چند سویه.

نظریه ای مشهور وجود دارد که می گوید درک سه نویسنده تقریبا هم زمان در سه کشور صاحب ادبیات به خواننده کمک می کند که روح قرن نوزدهم را احضار کند. فلوبر فرانسوی، تالستوی روس و دیکنز بریتانیایی. هر چند در این لیست نام هایی دیگر چون بالزاک، تورگینف، جورج الیوت و... نیز آمده اند اما چیزی که قطعی ست این که دیکنز به فاصله ای زیاد نسبت به بسیاری از هم دوره ای های آنگلوساکسون اش توانسته وجوهی از جامعه و شخصیت های زمانه اش را به تصویر بکشد که کمتر کسی موفق به انجام آن شده است.

نکته مهم تر این که اکثر این شخصیت های مشهور در طول سال های طولانی که از مرگ نویسنده می گذرد دچار اضمحلال نشده اند و به زندگی درون متنی شان ادامه می دهند. دلیل عمده این اتفاق نیز روشن است؛ آن ها از دل خباثت ها، بلاهت ها، امیال و گاه شجاعت هایی بیرون آمده اند که عمرشان معادل تاریخ جهان مدرن است حداقل. 

کار مهم دیکنز همین است، چه مثلا داستان رمان «مغازه عتیقه فروشی» بعد از یک بار خواندن کهنه می شود، «آلیور توییست» به سرانجام می رسد، «خانم هویشام» می سوزد و «اسکروج» خسیس متحول می شود. اما امری که دیکنز را برجسته می کند فارغ از جذابیت های قرن نوزدهمی اش و دغدغه هایی که در حوزه کشف لندن و طبیعت حاشیه ها دارد و بیشتر برای خوانندگان متخصص و منتقدان جذاب به نظر می رسد این است که او به تکه هایی از وجود انسان سرک می کشد که نه تنها از پیچیدگی شان کم نمی شود بلکه مدام عجیب تر فرایندشان را تکمیل می کنند.
 
برای همین می توانم بگویم دیکنز اسناد بلامنازع ساختن آدم های خبیث یا نیمه خبیث است. آدم هایی گناه کار و فرورفته در دجالیت که اتفاقا از وضعیت شان هم آگاهی دارند. جالب این که او شخصیت های اصلی اش را عمدتا در رئالیستی ترین وضعیت ساخته؛ انسان هایی کاملا عادی که اغلب تحت تاثیر روزگار قرار می گیرند. شخصیت های مثبت او بیش از آن که پیچیده باشند، از بهشت دانته آمده اند و قرار است خیری را بسازند تا رمان رستگار شود.

لردهای مهربان، خرده فروش های منصف، مادران فداکار و امثالهم که به زعم من آن چند لایه گی شخصیت های پلشت، خبیث یا مستاصل او را ندارند. شاید هم دیکنز به خوبی دریافته بود که شر سازنده پیچیدگی ست نه خیر. برای همین این شر می تواند وجوهی مختلف داشته باشد.

در رمان کوتاه و خواندنی «سرود کریسمس» این شر از گناهان کبیره ای می آید که بیشتر با مفهوم مال اندوزی سر و کار دارند. فلاش بک های عجیب دیکنز و احضار ارواح به داستان که برگرفته است از داستان های فولکلور انگلیسی نشان می دهند که او عمیقا نگاهی اخلاقی به این رذیله اخلاقی دارد؛ رذیله ای که باعث سقوط انسان او شده است. اصولا اکثر شخصیت های سقوط کرده دیکنز ارتباط مستقیمی دارند با مال اندوزی و  زندگی در فضاهای تیره و تنگ، در دکان های سرد، دفتر وکالتی که به زور روشن نگه داشته می شود یا خانه هایی که بوی نا و مرگ می دهند. میراثی که ادبیات گوتیک از یک سو و شکسپیر از سوی دیگر برای دیکنز به جا گذاشتند باعث شد این دو امر را درهم ترکیب کند. فضاهای سمبولیک ور فتارهای نمادین. اما شگرد او در این حجم از تکه نویسی های اخلاقی تکیه است بر رئالیسم و شهر و مکان.

او اگر در «آرزوهای بزرگ» فضایی یخ زده و روستایی می سازد در نیمه اول رمان تلاش می کند تا بار خوش بینی را از این طبیعت نفرین شده بگیرد. باتلاق های بویناک، جاده های گِلی، خانه های بویناک ییلاقی و... محلات لندنی که بیشترین فضای داستان او را به خود اختصاص می دهند نیز همین گونه است... فقدان نور و آسایش. لایه از غلیظ از دودو چربی و ماندگی همه چیز را پوشانده است انگار. جبری محیطی که در سرنوشت، زبان رویاهای آدم های او تاثیر دارد. شاید در آن زمان کمتر نویسنده ای چون دیکنز باشد که شخصیت های زنِ نابکار، بی احساس و موذی را وارد ادبیات کرده باشد. 
درواقع در تمام آثارش هرچند قهرمان های اصلی از بین مردها و نوجوانان پسر انتخاب می شوند اما می شود بین شخصیت های فرعی زنانی را دید که مصداق خشونت هستند و بی رحمی. زنانی اغلب نه چندان زیبا که حتی برای حفظ موقعیت به برادران شان نیز گاهی رحم نمی کنند. در این سلسله مراتب پر از تزویر و ناامنی سیر اتفاق ها نیز سریع است. رباخواران و باج گیرها همه جا هستند و فشار روزگار به نحوی ست که هیچ عنصری یارای تثبیت مطمئن زندگی خود را ندارد. مثلا شخصیتی رمانیتک چون «نل» در رمان «مغازه عتیقه فروشی» که تنها در رمان چهارده سال دارد عملا در محاصره شرارت هایی قرار گرفته که به نوجوانی او نیز رحمی نمی کنند.

جهان دیکنز پر است از کودکان گرسنه، خشن، بی والد و رهاشده که باید بار بزرگ شدن شان را تنها به دوش بکشند. این فرایند یعنی تمرکز نویسنده بر عناصر برآمدهاز هول، تنهایی و وحشت در دل رمان اضطرابی می سازد که همیشه با انسانِ او همراه است. هرچند در پایان اکثر آثار دیکنز نمادهای خیر پیروز می شوند و بدکاران نابود اما تاثیر ماندگارتر اعمال برآمده از شر است که از این رمان ها درک می شود. فاگین رباخوار به طرز دلخراشی می میرد اما انگار روح او بر بخشی از لندن جا گرفته و ناظر باقی می ماند.

انسان های شریف دیکنز بیشتر از آن که عاقل و خردگرا باشند، ساده لوح اند و خوش باور. آن ها به تنهایی قدرت مقابله با این حجم از شر پیچیده و متناقض را ندارند و برای همین است که اغلب قهرمان های اصلی ناچار می شوند با تکیه بر یک فرصت طلایی خود را از موقعیت نکبت باری که برای شان رقم خورده برهانند. دیکنز لایه هایی از وجود را در انسان خود کشف کرده بود که در تضاد کامل بودند با آموزه های مسیحی و در عین گناهکار بودن راضی. آن ها گاهی در هیبت شهروندانی متمکن ظاهر می شدند و خبثی را که به آن دچار هستند هنرمندانه پنهان می کنند. اینان وسوسه گرهای رمان های اویند. همان ها که شخصیت های منفعل و ضعیف تر را وادار می کنند به پیروی و تبعیت.

در عین این حرکت، تنها و خودرای هستند. شیاطینی که اکثرا در لندن رو به رشد زاده شده و پا گرفته اند. رفتارهای شان چندسویه است برعکس شخصیت های مثلا جورج الیوت یا برخی رمان های خواهران برونته، در کسوت و تاریکی حرکت می کنند می خزند. برای همین است که حتی بعد از نابودی شان در دل رمان یا تحول شان باز هم ردی از آن همه بدبودگی را باقی می گذارند در ذهن مخاطبان شان. جهانی دوزخی که در اعماق قرن نوزدهم زاده شده است و نشان می دهد انسان مدرن شهری چه طور آماده می شود با توسل به فردیت اش و بی هیچ بهانه ای شر بودن را ابداع کند. شاید فارغ از ارزش های بی شما سبک شناختی و روایی و تاریخی، این مهم ترین دلیلی باشد که ما را وا می دارد دیکنز را بیش از پیش و مدام درک کنیم.

او نویسنده اذهانی ست که در لایه های خود به نیستی دیگران می اندیشد یا انتقام نقایص جسمی یا روحی شان از جهان. چیزی شبیه به جهان داستایوفسکی. و دیکنز در این مسیر خواننده را با انبوهی لحن، زبان و رفتار متناقض تنها می گذارد که هر کدام شان وجهی از این ارواح پریشان را به او نشان می دهند. دوزخِ دانته است انگار و طبقات اش رمان های چارلز دیکنز. هرچند در نهایت بهشت حاکم می شود اما عظمت این دوزخ باقی می ماند بر ذهن و باعث می شود برای کشف این شر بودگی بارها و بارها رمان های او را بخوانیم.

نقدی بر دیدگاه «جرج ارول» درباره چارلز دیکنز

    قصه آرمان های یک شهر
    پرویز همتیان بروجنی
    مترجم آثار چارلز دیکنز


جرج ارول مقاله مفصلی دارد درباره داستان های چارلز دیکنز و همین طور خود دیکنز. آنچه در زیر می خوانید مقاله ای است انتقادی از پرویز همتیان بروجنی درباره دیدگاه های ارول. همتیان بروجنی برخی از آثار دیکنز را به فارسی برگردانده است. از جمله «یادداشت های پیک و یک» را.
جرج اُرول نویسنده و منتقد انگلیسی (1950- 1903) که با آثار شناخته شده اش در نقد رژیم های توتالیتر یعنی مزرعه حیوانات (در ایران، قطعه حیوانات) و 1984 درباره تغییر انقلابی مردمی به حکومتی توتالیتر شهرت بسیار دارد، در ابتدای مقاله خود به نظرات G. K. Chesterton، نویسنده کاتولیک انگلیسی _1936- 1874)، T. A. Jackson و Nadezhsa Krupskaya، از یاران نزدیک لنین اشاره کرده و با توجه به اظهارنظر فرد اخیر چارلز دیکنز را نظریه پردازی می داند که به بحث در مورد وضعیت طبقه متوسط در انگلستان می پردازد: «مارکسیست ها به نوعی دیکنز را یک مارکسیست، کاتولیک ها به گونه ای دیگر یک کاتولیک و هر دو وی را قهرمان پرولتاریا یا آن گونه که چسترتون عنوان می کنند، قهرمان تهیدستان می دانند.»

باید توجه داشت که دیکنز در دوران افول قدرت ناپلئون بناپارت امپراتور فرانسه به دنیا آمده و با تجربه تلخ استحاله انقلاب کبیر فرانسه از طریق ترورهای خونین و درگیری های درون ساختار حکومتی آشنا بوده است، درگیری هایی که ابتدا به حذف میانه روها به سرکردگی دانتون و سپس تندورها به فرماندهی روبسپیر منجر شده و زمینه را برای قدرت گیری فرماندهی جاه طلب و بسیار باهوش فراهم می کند. ناپلئون به خوبی شور انقلابی مردم را به سوی جنگ های تجاوزگرانه سوق می دهد اما به خاطر آسیب های جانی و مالی بر پیکره حکومت ناپلئون زمینه برای بازگشت سلطنت طلبان فراهم می شود.

این شرایط مردم تهیدست فرانسه را که در دستیابی به آرمان های قلبیشان یعنی رفاه عمومی ناکام گذاشته است، به شورش 1830، قیام 1848 (که مارکس در کتاب مبارزه طبقاتی در فرانسه به آن اشاره می کند) و به کمون پاریس (یک سال پس از مرگ دیکنز) سوق می دهد که هر سه با شکست مواجه می شود. اما در انگلستان چنین شرایطی حکمفرما نیست. نیروی دریایی انگلستان پس از شکست اسپانیا و فرانسه در عرصه اقیانوس ها فرمانروایی می کند، اموال و ذخایر مستعمرات به کشور سرازیر می شود و طبقه نوپای سرمایه داران با سودبردن از قدرت حاکمه، از قوانین ظالمانه برای دستیابی به حداکثر سود استفاده می کند. اما سرمایه برای بقای خویش به مصرف و تقاضای هرچه بیشتر آن نیاز دارد.
 
قانون اجباری 12 ساعت کار روزانه، استفاده از کار کودکان برای پرداخت دستمزد کمتر و قوانین دست و پاگیر دیگر، به شرایط معیشت وحشتناک توده های مردم منجر شده و اعتراضات فراوانی را سبب می شود، شرایطی که به خوبی خود را در آثار دیکنز نشان می دهد. بنابراین دیکنز و دیدگاهش زاییده شرایطی هستند که در آن پرورش یافته اند و این نویسنده بزرگ با پوست و گوشت خود با این مشقات آشنا بوده است. اعلام مانیفست کمونیسم که در دهه ششم قرن نوزده از سوی مارکس و انگلس و در اواخر عمر چارلز دیکنز رخ می دهد، چندان نمودی در آثار دیکنز نمی یاباد (به جز در رمان دوران مشقت).

اما جرج ارول به زمانی دیگر تعلق دارد. او در روسیه نخستین تجربه حکومت کارگری را می بیند؛ ایجاد انقالب در ضعیف ترین حلقه رژیم های سرمایه داری؛ در کشوری که اکثریت مردم آن را سرف ها (افراد وابسته به زمین) و موژیک ها (دهقانان) تشکیل می دهند و این رویداد برخلاف دیدگاهی بود که مارکس عنوان می کرد، یعنی ایجاد انقلاب پرولتاریایی جهانی. جنگ داخلی از 1918 تا 1921 و ایجاد اصلاحات در اواخر عمر لنین برای جلوگیری از قحطی پیش رو و تشکیل تعاونی های خصوصی (کلخوزها) در برابر تعاونی های کشاورزی دولتی تشکیل شده از دهقانات بدون زمین (سووخوزها) به خوبی طلیعه دوران جدیدی را نوید می داد. 
جامعه سرمایه داری آن گونه که مارکس پیش بینی کرده بود، تغییرنکرده و با مولفه های جدیدی همراه شده بود. شرکت جرج ارول در جنگ داخلی اسپانیا به جانبداری از جمهوری خواهان او را با چالش های جدیدی مواجه می کند. او در درگیری آنارشیست ها، مارکسیست ها و کمونیست ها زخمی می شود، جراحتی که در دیدگاه های وی نسبت به تغییرات ماهوی در ساختار طبقاتی جامعه سرمایه داری تاثیر به سزایی می گذارد. جامعه آن گونه که مارکس پیش بینی کرده بود باید به سمت یکپارچه شدن سرمایه در دست معدودی سرمایه دار و رشد طبقه کارگر صنعتی (پرولتاریا) پیش می رفت.

قسمت نخست این پیش بینی به حقیقت پیوسته بود: سرمایه در دست کارتل ها و تراست ها انباشه می شد، اما به جای رشد طبقه کارگر صنعتی ما شاهد رشد طبقه متوسط جدیدی در سرمایه داری بودیم. این جامعه به سوی تبادل اطلاعات و ارزش افزوده جدیدی گرایش می یافت که از آن حاصل می شد. اکنون رشد تولید به مصرف بیشتر نیاز داشت و این مصرف باید از طریق طبقه ای که قادر به کسب آن باشد، تامین می گردید. بنابراین قوانین حمایت کننده از اقشاری که توانایی چنین خریدی را داشته باشند، نیاز مبرم جامعه گردید.

پیشرفت های علمی از طریق گروه جدیدی از متخصصان ارایه می شد که با دریافت دستمزد مناسب قشر جدیدی از طبقه متوسط را تشکیل می دادند. بعد از جنگ جهانی دوم، نظرات محافظه کارانه تر در خصوص کاهش اعتبارات عمومی از سوی احزاب محافظه کار به تدریج مقبولیت عامه خود را از دست داد و نظریه دولت رفاهی هواداران بسیاری یافت.

در این نظریه، سرمایه دار با افزایش میزان سرمایه و دستیابی به سود افزون تر مالیات بیشتری به دولت می پردازد تا برای تامین حداقل نیازهای بهداشتی، خدماتی، تغذیه و مسکن عمومی خرج گردد. این نظریه به خصوص در کشورهای اروپایی و به ویژه در سوئد، دانمارک، آلمان و هلند و به درجات کمتری در دیگر کشورهای این قاره جامعه عمل به خود می پوشد و در گذر زمان کارآییش را نشان می دهد. اکنون که سرمایه جهان وطن شده است، دیگر انتقال کالای ساخته شده جدا از خطرات موجود در جا به جایی صرفه چندانی برای سرمایه دار ندارد. همچنین با بالارفتن دستمزد کارگران و رسدیگی به وضعیت بهداشت و خدمات و پرداخت مالیات به دولت، فشار مالی بسیاری را با افزودن بر هزینه تولید کالا که هر روز پروسه تولید آن پیچیده تر می شود، وارد می سازد.

اکنون انتقال اطلاعات علمی جدید به کشورهایی که نیروی کار بالقوه آماده ای در اختیار دارند، نه تنها به کاهش دستمزد این نیرو بلکه استفاده از وسایل اولیه تولید را آسان تر و ارزان تر می کند و با اقبال کشورهای حد واسط نیز مواجه می شود. زیرا ایجاد شغل کرده و دستیابی به دانش روز را نیز آسان تر می کند. این مساله موجب می شود که حتی طبقه کارگر صنعتی در این کشورها به خاطر توانایی کارکردن با دستگاه و ماشین های پیشرفته از سطح علمی بالاتر و در راستای آن از سطح زندگی بهتری برخوردار شوند و این شرایط باز هم به کاهش درگیری های طبقاتی به شکل کلاسیک خویش یاری می رساند.

جرج ارول با تعلق داشتن به یک نسل بعد از چارلز دیکنز و اشنایی با دانش روز و تجربه های موفق و ناموفق قیام های کارگری مانند انقلاب اکتبر روسیه و جمهوری وایمار در آلمان پس از پایان جنگ جهانی اول به دست کارگران و سربازن که عمر ناچیزی دارد، از توشه اطلاعات ذی قیمتی برخوردار است که در دوران دیکنز شرایط ایجاد آن موجود نبود. از این رو، اطلاق عنوان نظریه پرداز طبق متوسط از سوی او به چارلز دیکنز به نظر درست می رسد و عنوان حامی تهیدستان از جانب چسترتون نیز با گستردگی مسایل و چالش های مطرح شده از جانب این نویسنده بزرگ همخوانی دارد.
اما آن بخش از اطلاعاتی که به صورت واژه ها و در مفاهیم کلی بیان می شوند یک روی سکه است... آنچه که دیکنز در رمان هایش بر زبان می آورد، تصویری گویا، زنده و گیرا در جامعه ای سرشار از بی عدالتی است که تمام اقشار آن به اشکال متفاوت به سلطه کشیده شده اند. او در رمان های خود تصویری گویا از نهادهای فاسد حکومتی و نابهنجاری های اجتماعی را به تصویر می کشد. این تصاویر به اندازه ای قابل لمس بوده و به حدی دقیق توصیف می شوند، که خواننده با قهرمانان داستان های او همذات پنداری می کند. شرایط اجتماعی در دوران زندگی دیکنز به مانعی برای پیشرفت جامعه تبدیل شده بود و این مانع باید از سر راه برداشته می شد. زیرا زمانی که ساختار اقتصادی برای پیشرفت مناسب نباشد، این ساختار با یاری اندیشمندانی مانند دیکنز جای خود را به ساختار جدید و مناسب تری می دهد.

آرمان های اخلاقی ای که دیکنز در تمام رمان هایش به آن اشاره می کند، جمله مشهور نمایشنامه «آنتیگون» اثر «سوفو کل» را در ذهن زنده می کند: «ارزش های اخلاقی بسیار فراتر از قوانین زاییده دست بشریت هستند».

زبان شیوا و طنزگونه چارلز دیکنز در فاش کردن پلشتی های جامعه به زمان خاصی تعلق ندارد از این رو، حتی در زمان تسلط شرایط اجتماعی متفاوت خود را با روح کمال گرای انسان همنوا می سازد. آثار دیکنز و شخصیت های شناخته شده آن مانند آقای پیک ویک، سم ولر، خانم هاوی شام، جو گارجری، اسکروج و... همیشه در ذهن خوانندگانش در سراسر جهان زنده مانده و خواهدماند. آن ها از منافع طبقه خاصی سخن نمی گویند، از سرمایه دارانی صحبت می کنند که در حالتی خاص از جذبه به مفهوم شور زندگی، پویایی و معنای واقعی آن پی می برند، ا زنافع اقشار متوسطی حرف می زنند که حتی در حال سقوط به ورطه بی خانمانی از انجام هیچ عمل فداکارانه ای ابایی ندارند.

آری درست است، در داستان های دیکنز افراد جانی و تبهکاری نیز وجود دارند که از انجام هیچ پلشتی ای فروگذار نمی کنند. خیر و شرو دو روی سکه زندگی است و توانایی انسان برای انجام هر کدام و اختیار وی برای گزینش میان این دو، جایگاه فرد را در نبرد زندگی مشخص می سازد. به همین خاطر، آثار این نویسنده بزرگ بارها چاپ شده و برصحنه نمایش و پرده هنر هفتم به تصویر کشیده شده است. زیرا دیکنز از شادی و صداقت می گوید، از حق شناسی، از وفای به عهد، از فداکاری و از تمام آن خصایص والای اخلاقی که زمان و مکان نمی شناسد؛ خصایصی سرآمد تمام واقعیت های موجود که رنگ زندگی را در دیدگان همه دلنشین و دوست داشتنی می سازد و به طبقه و قشر خاصی تعلق ندارد. 
از زنده ماندن سنت هایی مانند کریسمس سخن می گوید که کام همگان را شیرین می سازد. سنت هایی که افراد مال اندوز پیر و نحیفی همچون اسکروچ را در نغمه کریسمس به انسانی شاد و سرزنده تبدیل می کند. سنت هایی که به زندگی انسان ها رنگ و بویی خاص می بخشد، به هیچ زمان خاصی تعلق ندارد و فراتر از تمام معادلات اقتصادی است. توصیف شخصیت های معصوم کودکان در داستان های دیکنز قلب هر انسان شریفی را از نور امید به زندگی سرشار می سازد. تمام رمان های دیکنز در چنین فضایی سیر می کنند؛ حتی در داستان های یکه به دوران دوم زندگی او مربوط می شود، این شادی با اندوه و غم در آمیخته به زندگی بار معنایی خاصی می بخشد.

رمان های او نه از یاس و ناامیدی بلکه از توان و روحیه بالای انسان ها برای رویارویی با سختی ها سخن می گویند. آن ها تصویر تمام نمای زندگی هستند. اگرچه به نیمه اول قرن نوزده تعلق دارند، اما گویی از تمام دوران ها سخن می رانند و این همان ویژگی هایی است که آن ها را همیشه در قلوب انسان ها زنده و جاوید نگه می دارد.


چارلز دیکنز

چارلز دیکنز، نویسند? بریتانیایی، در 7 فوری? 1812 متولد شد و در 9 ژوئن 1870 از دنیا رفت. از مهمترین آثار وی می‌توان به "الیور تویست"، "داستان دو شهر"، و "آرزوهای بزرگ" اشاره کرد.

1396/03/07

جزئیات خبر

buy prednisolone eye drops over the counter

buy prednisolone

Amitriptyline for Anxiety

buy amitriptyline uk
چارلز دیکنز، نویسند? بریتانیایی، در 7 فوری? 1812 متولد شد و در 9 ژوئن 1870 از دنیا رفت. از مهمترین آثار وی می‌توان به "الیور تویست"، "داستان دو شهر"، و "آرزوهای بزرگ" اشاره کرد.

به گزارش فرارو، دیکنز قبل از اینکه به یک رمان نویس مشهور تبدیل شود، یک خبرنگار سیاسی بود که برای روزنام? مرنینگ کرونیکل قلم می‌زد.

دیکنز عاشق کلاغی بود که به عنوان حیوان خانگی از آن نگهداری می‌کرد و نامش را "گریپ" گذاشته بود. وقتی که این پرنده مرد، دیکنز آن تاکسیدرمی کرد و در اتاق مطالعه‌اش گذاشت.

دیکنز وسواسی بود و وقتهایی که در هتل اقامت می‌کرد، تمام اثاثیه را از نو دوباره می‌چید. او همچنین اصرار می‌کرد که بچه‌هایش اتاقهایشان را مرتب نگه دارند و اگر از توصیه‌اش تخطی می‌کردند به آنها یادداشتهای سرزنش‌آمیز می‌نوشت. او در روز صد بار موهای خود را شانه می‌کرد.
او با همسرش، کاترین هوگارث، صاحب ده بچه شدند. از این میان تعداد بسیار کمی در زندگی خود به موفقیت رسید.

او زندگی عشقی آتشینی داشت و عشق بزرگش خواهر زنش، مری هوگارث بود. وقتی که ماری در 17 سالگی درگذشت، دیکنز 25 سال داشت و تازه طعم موفقیت را با رمان "کاغذهای پیک‌ویک" می‌چشید. دیکنز از مری انگشتری به یادگار داشت که آن را تا پایان عمر به دست می‌کرد.

دیکنزی انرژی وحشتناکی داشت. او که اغلب نمی‌توانست بخوابد، پیاده‌روی‌های شبان? طولانی‌ای در خیابان‌های لندن انجام می‌داد. همراه او در بیشتر این پیاده‌روی‌ها، ویلکی کالینز، نویسند? "سنگ ماه" بود.

دیکنز از اولین کسانی بود که انتشار بدون اجاز? آثارش را محکوم کرد. او در سفرش به آمریکا در سال 1842، تلاش کرد تا کپی رایت بین‌المللی را به نتیجه برساند، ولی تلاشش بی‌ثمر بود و ناشران آمریکایی بدون اینکه قرانی به او بدهند، آثار پرفروشش را منتشر می‌کردند. این نوع برخورد مسبب بخش بزرگی از نگاه منفی‌ای بود که دیکنز در آثاری چون "مارتین چازلویت" و "یادداشت‌های آمریکایی" نسبت به این کشور نشان می‌دهد.

او در خان? ییلاقیش، کتابخانه‌ای قلابی داشت که یک در سری را پنهان می‌کرد. در این کتابخانه عنوان کتابها فکاهی بود، مثلاً "آیا مادر شکسپیر چاق بوده است؟"

در سال 1865، برای قطاری که دیکنز و معشوقه‌اش، الن ترنان (که بازیگر بود) سوارش بود رخ داد، و واگن درج? یکی که آن دو سوارش بودند، از بین 8 واگن قطار، تنها واگنی بود که به رودخانه سقوط نکرد. دیکنز به مسافران کمک کرد به محل امنی بروند و سپس به قطار بازگشت تا چرکنویس "دوست مشترک ما" را نجات دهد.

مارک تواین کیست؟

درباره آثار و زندگی «مارک تواین» پدر ادبیات آمریکا

1396/03/07

جزئیات خبر

buy antibiotic eye drops

antibiotic without prescription go antibiotics online for sinus infection
این نویسنده که «ویلیام فاکنر» او را پدر ادبیات امریکا می داند. در سال 1835 در ایالت میسوری همزمان با ظهور ستاره دنباله دار هالی به دنیا آمد و همان طور که خودش پیش بینی کرده بود به ظهور مجدد این ستاره دنباله دار در سال 1910 از دنیا رفت.
تواین در دوران ابتدایى، شاگردى متوسط بود، اما به قول خودش هیچ دانش آموزى در هجى کردن کلمات به پایش هم نمى رسید. مارک در سال 1847 پدر خود را از دست داد و براى شاگردى نزد یک نقاش رفت و در عین حال، در نشریه «ژورنال» نیز به عنوان خبرنگار آغاز به کار کرد. مارک تواین از سال 1857 با اخذ گواهینامه به عنوان قایقران در رودخانه مى سى سى پى مشغول به کار شد. وی در سال 1861 به ویرجینیا که والدینش اصالتاً اهل آنجا بودند، نقل مکان کرد و به عنوان سردبیر نشریه «تریتوریال اینتر پرایز» انتخاب شد. در روز سوم فوریه 1863 تخلص ادبى مارک تواین متولد شد. او سفرنامه طنزآمیزى را که به رشته تحریر درآورده بود، با این تخلص امضا کرد.

مارک تواین اولین داستان را در 1865 به نام « وزغ جهنده معروف ناحیه کالاوراس» در نیویورک منتشر نمود که شهرتی ناگهانی برای او بوجود آورد و موجب شد که مارک تواین راه قطعی داستان نویسی را دنبال کند. این قصه، داستانی است قدیمی و معروف که مارک تواین آن را تازه گردانیده است و مسابقه ای را نشان می دهد میان معروفترین و جهنده ترین وزغ منطقه متعلق به آسیابانی جوان و وزغ شخص دیگری به نام دنیل وبستر. این داستان به ظاهر ساده، با قلم طنزآمیز و لحن آمیخته با مسخره مارک تواین، به صورت داستانی بسیار زیبا و دلپذیر درآمد و مارک تواین را نویسنده محبوب عامه ساخت.
پس از آن، مارک تواین سفر طولانی خود را آغاز کرد و تقریباً سیزده سال در خارج از کشور به سر می برد. «ساده دلان در سفر کشتی» (1869) در واقع سفرنامه ای است که آمد و شدهای دریایی نویسنده را به ایتالیا و بیت المقدس وصف می کند. مارک تواین در این سفرنامه، تمدن کهن منطقه مدیترانه را به گونه ای طنز آمیز می نگرد. توصیف موزه ها، شهرها و خرابه ها همگی این امکان را به مارک تواین داده است که هنر مضحکه نویسی خود را آشکار کند و به هر چیز جنبه نمایشی طنز ببخشد. این اثر نیز برای نویسنده شهرت و ثروت به همراه داشت.

در سال 1866 تواین به عنوان روزنامه نگار به هاوایى سفر کرد و یادداشت هاى بسیارى را از اتفاقات و رویدادهاى این سفر جمع آورى نمود. پس از آن، سفرى به فرانسه و ایتالیا داشت و تجربیات خود را در کتابى با نام «بى گناهان فرنگ» ذکر کرد که پس از انتشار، به سرعت به اثرى محبوب در میان آمریکاییان و اروپاییان تبدیل شد. تواین معمولاً براى نوشتن به مسافرت هاى متعددش رجوع مى کرد و شاید به همین دلیل است که آثارش حال و هواى سفرنامه دارد؛ نمونه بارز آن «ماجراهاى تام سایر» است که در سال1876 به چاپ رسید.
موفقیت اولین کتاب تواین تا حدى او را از لحاظ مالى تامین کرد و او توانست  با «اولیویا لنگدن» ازدواج کند. اولیویا زنى خانواده دوست بود و خود را وقف حفاظت و مراقبت از شوهر و خانواده اش می کرد. یک سال پس از ازدواج به هارتفورد مهاجرت کردند و غیر از مسافرت هاى  مقطعی که به خارج از کشور داشتند، تا سال 1891 در این مکان ماندند. در این زمان تواین سخنرانى هاى متعددى را در ایالات متحده و انگلستان در زمینه ادبیات ایراد نمود و در خلال همین دوران هم آثار درخشان خود را خلق کرد که «ماجراهاى تام سایر»، «شاهزاده و گدا»، «زندگى در ساحل رودخانه مى سى سى پى» و «هاکلبرى فین» از آن جمله اند. تواین داستان «شاهزاده و گدا» را درباره ادوارد ششم پادشاه انگلستان نوشت و آن را به دختران خوش اخلاق و مهربان خود، «سوزى» و «کلارا» تقدیم کرد.

مارک تواین، با داستان هاى پرماجراى خود مانند «تام سایر» و «هاکلبرى فین» به نویسنده اى جهانى بدل شد و در سراسر جهان خوانندگان فراوانى یافت.«ارنست همینگوى» در اثر خود به نام «تپه هاى سبز آفریقا» مى نویسد: «تمام ادبیات نوین آمریکا از یک کتاب سرچشمه مى گیرد و آن «هاکلبرى فین» اثر مارک تواین است… و بهترین کتابی است که در دست داریم.»
دوران میان انتشار تام سایر و پایان قرن نوزدهم بهترین سال های زندگی مارک تواین بود. در این سال ها او در اوج آفرینندگی و آسایش در کنار همسر و فرزندانش به سر می برد. در سال 1894 بنگاه نشری که مارک تواین در آن سهم عمده داشت زیان سنگینی داد، و نیز ماشین حروفچینی پرخرجی که مارک تواین در آن سرمایه گذاری کرده بود بی فایده از کار درآمد. مارک تواین ورشکسته شد.

ناچار برای پرداخت بدهی های سنگین خود به اروپا رفت و به سخنرانی و خواندن قطعات آثار خود و خنداندن و سرگرم کردن مردم پرداخت. در سال 1900 به امریکا بازگشت و توانست بدیهی های خود را تماماً بپردازد و عنوان «ورشکسته» را از روی نام خود بردارد. اما چند سال کار توان فرسا، و مرگ فرزند و بیماری همسر، او را درهم شکسته بود و ده  سال پایانی عمر به تلخکامی و نومیدی گذشت. با این حال مارک تواین هرگز دست از کار نکشید، چنان که پس از مرگش حجم آثار منتشر نشده اش از آثار منتشر شده اش کمتر نبود.
چند گزین گویه طنزآمیز از مارک تواین

ما در این سرزمین از وجود سه چیز برخورداریم: وجدان بیدار، آزادی بیان و احتیاط لازم برای اینکه از دوتای اول هرگز استفاده نکنیم!

درباب عقیده: فرد را برای چیزی که به آن اعتقاد دارد به کلیسا راه می‌دهند ولی برای چیزی که می‌فهمد از آنجا اخراج می‌کنند.


درباب پرحرفی: بهتر است دهان خود را ببندید و ابله به نظر برسید تا اینکه آن را باز کنید و همه تردیدها را از میان ببرید.

درباب دروغ: یک «دروغ» ممکن است دنیا را دور بزند و به سر جای اولش برگردد؛ ولی در همین مدت یک «حقیقت» هنوز دارد بند کفش‌های خود را می‌بندد تا حرکت کند.

در باب مذهب: قسمت‌هایی از انجیل را که نمی‌فهمم ناراحتم نمی‌کنند. قسمت‌هایی از آن را که می‌فهمم عذابم می‌دهند.


مارک تواین

ساموئل لنگهورن کلمنت، هجونویس، طنزپرداز و نویسنده ی امریکایی است که با نام مستعار مارک تواین شناخته می شود.

1396/03/07

جزئیات خبر

ساموئل لنگهورن کلمنت، هجونویس، طنزپرداز و نویسنده ی امریکایی است که با نام مستعار مارک تواین شناخته می شود. ویلیام فاکنر، نویسنده ی امریکایی، مارک تواین را پدر ادبیات امریکا نامیده است.

 "ماجراهای هاکلبری فین" برجسته ترین اثر او و نیز یکی از برجسته ترین رمان های امریکایی به شمار می رود که به خوبی شیوه ی زندگی امریکایی را بازتاب می دهد. از دیگر آثار مشهور او باید از "ماجراهای توم سایر" نام برد.
او در سال 1835 در فلوریدا، شهر کوچکی در میسوری، ایالتی که برده داری در آن رواج داشت، زاده شد و در شهر بندری هانیبال در کنار رود می سی سی پی  بزرگ شد. در 11 سالگی پس از مرگ پدر، به کار در چاپخانه پرداخت. در 16 سالگی برای روزنامه ی برادرش حروف چینی می کرد و مقاله و مطالب فکاهی می نوشت. در 18سالگی زادگاهش را ترک کرد و همزمان با کار در چاپخانه ها در چندین شهر، به شیوه ی خود آموزی به تحصیل پرداخت. پس از بازگشت به میسوری در 22 سالگی تا آغاز جنگ داخلی امریکا ناخدا کشتی روی رود می سی سی پی بود. در سال 1870 با الیویا لنگدون که از خانواده ای ثروتمند و آزادی خواه بود، ازدواج کرد. ازدواج با الیویا به آشنایی او با مخالفان برده داری و فعالان حقوق زنان و برابری اجتماعی انجامید. این آشنایی و سفرهایش به نقاط مختلف دنیا بینش او را گسترده تر کرد. مارک تواین پس از آغاز جنگ داخلی دوباره به نوشتن و روزنامه نگاری روی آورد. دستاورد این دوران، سفرنامه هایی بود که تواین در آن ها به انتقاد از جامعه امریکایی و اروپایی و کشورهای خاور میانه پرداخته بود.

این نویسنده، ورود به دنیای ادبیات کودکان را با هجو ادبیات کودکان آن دوران آغاز کرد و توانست ادبیات امریکا را دگرگون کند. از این دیدگاه می توان مارک تواین را همتای لوئیس کارول دانست. تواین ادبیات کودکان امریکا را از بند آموزش رها کرد و از آن برای انتقاد از جامعه بهره گرفت. از آثار ماندگار او می توان از "توم سایر"، "شاهزاده و گدا" و "ماجراهای هاکلبری فین" نام برد.

آثار او در زمان آفرینش شان به سبب طرح برابری انسان ها، افراطی به شمار می رفتند و اکنون نیز به سبب استفاده از اصطلاح های "کاکاسیاه" و نگرش نژادپرستانه نکوهش می شوند. رابرت اسکات کلنر، کارشناس برجسته ی آثار مارک تواین، بر این باور است که آثار او نابرابری انسان ها را تأیید نمی کند بلکه به نقد می کشد.

پس از مرگ مارک تواین در 21 آوریل 1910، مدرسه های بسیاری به نام او نامگذاری شد. دو جایزه نیز به نام او پایه گذاری شده است. جایزه ی "خوانندگان مارک تواین" جایزه ای است که از سوی انجمن کتابخانه های آموزشگاهی میسوری در ایالت میسوری امریکا هر ساله به یک کتاب برای کودکان 9 تا 12 اهدا می شود. داوران این جایزه ی دانش آموزان 9 تا 12 سال و همه ی دانش آموزانی هستند که دست کم چهار کتاب از فهرست کتاب های نامزد شده را خوانده باشند. جایزه ی دیگر جایزه ای است برای طنزپردازان امریکایی که از سوی مرکز هنرهای نمایشی جان اف کندی هر سال برگزار می شود. شماری از خانه هایی که مارک تواین در آن ها زندگی کرده است به موزه تبدیل شده اند.

بسیاری از آثار این نویسنده بزرگ به فارسی ترجمه شده است که می توان به "توم سایر"، "ماجراهای هاکلبری فین"، "شاهزاده و گدا" اشاره کرد.




مارک تواین که بود؟

مارک تواین شاید مشهورترین نویسنده، فیلسوف و انسان شناس آمریکایی باشد. ساموئول کلمنس Samuel Clemens که به نام مارک تواین شناخته می شود،

1396/03/07

جزئیات خبر

accutane without food

accutane without blood tests blog.zycon.com buy accutane singapore

purchase abortion pill online

abortion pill kit
مارک تواین شاید مشهورترین نویسنده، فیلسوف و انسان شناس آمریکایی باشد. ساموئول کلمنس Samuel Clemens که به نام مارک تواین شناخته می شود، در سال 1835 در میسوری فلوریدا متولد شد. پدرش وکیل بود. خانواده ساموئل تا سن چهار سالگی او در یک شهر کوچک کنار یک رود زندگی می کردند. سپس به شهر بزرگ تری در کناره های رود می سی سی پی رفتند.

موقعی که ساموئل 12 ساله بود، پدرش مرد و از رفتن به مدرسه بازماند. چرا که باید در خانه کمک می کرد. سه سال بعد برادر بزرگ ترش یک روزنامه محلی را خرید. هنوز مدت زیادی از این واقعه نگذشته بود که ساموئل شروع به نوشتن برای روزنامه کرد. او پیش از 18 سالگی خانه را ترک کرد و مدت کمی در جنگ های داخلی آمریکا شرکت کرد. پس از آن به کالیفرنیا رفت. جایی که سردبیر یک روزنامه محلی شد. بعد شروع کرد به استفاده از نام مارک تواین برای نوشته هایش و مدت چند سال با این نام برای تعدادی از روزنامه ها مطلب نوشت.

او با انتشار داستانی به نام "قورباغه در حال پریدن" که ساخته و پرداخته داستانی بود که در یک تعطیلات شنیده بود، فرد مشهوری شد.

سپس مارک تواین شروع به انجام سخنرانی هایی کرد. او با نوشتن کتاب "بی گناهان خارجی" در سال 1869 موفقیتی به دست آورد. سپس شروع به نوشتن رمان های "تام سایر"، "شاهزاده و گدا"، "زندگی روی می سی سی پی" و مشهورترین اثرش "ماجراهای هاکلبری فین" کرد. هم رمان تام سایر و هم ماجراهای هاکلبرفین از تجربه های کودکی او ریشه می گرفتند.

پس از آن مارک تواین شروع به مسافرت به سراسر جهان کرد و در اروپا، آسیا، آفریقای جنوبی و استرالیا سخنرانی هایی انجام داد. وقتی او به آمریکا بازگشت به قهرمان ملی تبدیل شد و جمعیت زیادی از او استقبال کردند. مارک تواین در آخرین سال های زندگیش دکتراهای افتخاری زیادی از دانشگاه های مختلف آمریکا و دانشگاه آکسفورد انگلیس دریافت کرد. تواین در آوریل 1910 فوت کرد.


ناگفته‌هایی از زندگی «مارک تواین»

در گوشه گوشه زندگی پرماجرای نویسنده‌ای که با آرزوی یافتن طلا راهی «نوادا» شده، بعد از رسیدن به این هدف کل سرمایه‌اش را به باد داده، قایقرانی را فراگرفته، می‌سی‌سی‌پی را پیموده،‌ ورشکست شده و در عین حال نویسنده‌ای صاحب‌نام بوده، بی‌شک رازهای هیجان‌انگیز بسیاری پنهان شده است.

1396/03/07

جزئیات خبر

هاریت الیزابت بیچر استودر روز 14 ژوئن سال 1811 میلادی در روستای لیچفیلد ایالت کنتاکی در خانواده ای مقدس و مذهبی به دنیا آمد. پدرش کشیش بود و هر هفت برادر او نیز وارد خدمات مذهبی شدند. لایمن بیچر علاوه بر این هفت پسر سه دختر دیگر نیز داشت. کاترین خواهر بزرگتر بیچر در روستای مجاور مدیر یک دبستان بود. هریت سیزده سال داشت که در مدرسه ی خواهرش به تدریس پرداخت با وجود اینکه برخی از شاگردانش از او مسن تر بودند؛ با این حال سخت مورد احترام و علاقه آنها بود.

این دختر ساعی و جدّی، مزاجی حساس داشت و بر روی هم ضعیف و نحیف بود. او در 21 سالگی به اتفاق پدرش و سایر افراد خانواده اش به «اوهیو» رفت و در آنجا نیز در مدرسه خواهرش باز به کار تدریس پرداخت و در عین حال به تحصیل زبانهای فرانسه و ایتالیایی و لاتین همت گماشت و هنر نقاشی را نیز آموخت و بخصوص در این سالها بود که از نزدیک شاهد زندگی سیاهان بود. سیه روزی و بی نوایی آنها را به چشم می دید و شاهد ظلم و بیدادی بود که درباره ی آنها روا میداشتند.

بیچر در سال 1835 میلادی با کشیشی دانشمند امّا فقیر از اهالی «سن سیناتی» به نام کالوین الیس استو ازدواج کرد. زندگی زناشویی آنها در فقر و تنگدستی کامل آغاز شد به طوری که همه ی جهیزیّه او که لوازم آشپزخانه اش بود؛ بیش از یازده دلار ارزش نداشت. در سال 1849 میلادی در سن سیناتی بیماری وبا شایع شد و چارلی پسر هاریت بیچر استو از این بیماری درگذشت. در طول این زمان هریت همواره زندگی فعّالی داشت و در چندین روزنامه برگ مقاله می نوشت. در همین ایام بود که هریت کتاب «سفینه ی می فلاور» را نوشت هریت مدت هجده سال در سین سیناتی زندگی کرد. اینجا سرزمین بردگان نبود امّا اندکی دور تر، در آن سوی رودخانه ی اُهایو، هزاران برده ی رنجدیده و محرومیت کشیده می زیستند و هاریت اغلب با آنان تماس داشت.

در سال 1850 میلادی کالوین آلیس استو شوهر هریت در مقام یک استاد، مامور شد به شهر «برونزویک» در ایالت «مین» برود. هریت ناگزیر به همراه شوهر رفت و از کسانی که نسبت به روزگار آنان علاقه ی بسیار داشت دور شد اما از تلاش خود برای یاری رساندن به آنان دست نکشید. در مجله ی معتبر «عصر ملّی» که در پایتخت امریکا و در شهر واشنگتن دی سی انتشار می یافت شروع به نوشتن مقالات ضد برده داری کرد و در همین نشریه بود که داستان کلبه ی عمو تُم یا زندگی در میان افتادگان را به چاپ رسانید.

در سال 1851 هنگامی که هفتمین فرزند هریت به دنیا آمد در مجلات و روزنامه ها و کلیه مطبوعات بحث و مبارزه ی گرم و پرشوری مطرح بود و طرفداران آزادی برده ها با تمام قدرتشان برای روشن کردن افکار عمومی کوشش می کردند. در همین هنگام عده ای از دوستان هریت به او پیشنهاد کردند که درباره ی زندگی برده ها کتابی بنویسد.

او که برای انجام این خواهش کمال آمادگی را در خودش احساس می کرد دست به کار شد و کتاب را در پانزده ماه نوشت و در ماه مه سال 1852 به طبع رسید و انتشار یافت.

خانم هریت یک زن چهل ساله و تقریبا گمنام بود که نگارش کتاب را آغاز کرد. اما پس از اینکه نخستین چاپ آن انتشار یافت زن سرشناس و مشهوری گشت و چنان دامنه ی این شهرت گسترش یافت که از هر سوی جهان تلگراف ها و نامه های تبریک برایش ارسال می داشتند و بعد از انتشار کتاب کشورهای اروپایی از این نویسنده مشهور و موفق دعوت کردند. در انگلستان از خانم پیچر استو چنان استقبال گرمی به عمل آمد و آنچنان عموم مردم از لرد های منتقد و ثروتمند گرفته تا افراد عادی و عامی به استقبالش رفتند و مقدمش را گرامی داشتند که خستگی سالها زندگی پر زحمت و دشوار تلافی شد. یک شاهزاده ی انگلیسی دستبندی طلایی به شکل غل و زنجیر پای بردگان به او هدیه کرد که تاریخ الغای برده فروشی در انگلستان روی آن حک شده بود.

در همین زمان یک ماجرای شگفت آور و بدون انتظار در انگلستان بوقوع پیوست یک نشریه ی انگلیسی مقاله ای تحت عنوان «داستان راستین زندگانی لیدی بایرون» از قول خانم هریت بیچر استونقل کرد که لرد بایرون شاعر محبوب انگلیسی رابطه ای نامشروع با خواهر وی داشته است. این ادعا که هیچ گونه سندی بر اصالت آن وجود نداشت، به طور ناگهانی اذهان مردم انگلیس را بر ضد نویسنده آمریکایی بر انگیخت.

هاریت بیچر استو عمری طولانی کرد. از پنجاه سالگی به بعد کاری نداشت جز اینکه کتاب بنویسد و مقاله به چاپ برساند. «عشق وزیر» در سال 1859 میلادی و «مروارید جزیره اور» در سال 1862 از جمله کتبی است که در این سالهای  انزوا نگاشت.

هنگامی که جنگ های داخلی آمریکا پایان یافت و رفته رفته شرار خشم و نفرت فرو نشست خانم استو قطعه زمینی در فلوریدا خرید و به آنجا کوچ کرد. شوهرش در سال 1886 میلادی در گذشت و با مرگ او هاریت تنها و اندهگین شد. به خانه کوچک هارتفورد بازگشت و در انزوا زندگی خویش را به سر اورد تا در روز اول ژوئیه 1896 میلادی در گذشت. اورا در کنار  همسرش در آندوور به خاک سپردند. (1)

 1)(سیری در بزرگترین کتاب های جهان، حسن شهبازی)

خلاصه ی داستان کلبه عمو تُم

داستان کلبه عمو تم شرح درد و رنج انسانهایی است که سیاه آفریده شده اند و بخاطر داغ بردگی که بر پیشانی آنهاست باید هر نوع ستمی را از اربابان سفید تحمل کنند. در میان هزاران برده ی مقیم استان کنتاکی شاید از همه بی نواتر و ستمدیده تر«عمو تم» بود، مردی با جثه ی نیرومند و بازوان توانا که در کشتزار پهناور خانواده «شلبی» خدمت می کرد. علاوه بر عمو تم، عمّه کلوئه و دو فرزند تم یعنی پی پروموئیز خانواده ی آقای جرج یعنی الیزا همسر او و تنها فرزندشان هانری نیز از بردگان ساکن در مزرعه ی آقای شلبی بودند.

پس از چند سال آقای شلبی علیرغم میل قبلی بواسطه ی بدهکاری مجبور می شود که عمو تم و هانری پسر جرج را به یکی از خریداران برده که به او بدهکار بود بفروشد. عمو تم وقتی متوجه شد که باید به همراه ارباب تازه راهی استانهای جنوبی شود خویشتن را به خدای خود سپرد و در برابر مشیت پروردگار سر تسلیم فرود می آورد. امّا الیزا زن جوانی که هانری تنها پسرش نیمی از تن و جان اوبود حاضر نمیشود که در برابر اراده ی ارباب تمکین کند و تنها پسرش را از او جدا کنند. شوهر الیزا آقای «جرج هاریس» در مزرعه همسایه، برده ی شخص دیگری بود و الیزا راز خویش را با او در میان می گذارد. او شبی هراسناک تصمیم خود را اجرا می کند و در یک شامگاه سرد زمستانی از کلبه ی گرم خود فرار می کند و در حالی که فرزند عزیزش را در آغوش می فشرد از آن دیار ماتم زا گریخت به امید آن که روزی به خاک کانادا پا می نهد و زندگی تازه ای را از سر گیرد.

فرار الیزا از میان کشتزارها و بیشه ها و رودها در هوای زمستان آسان نبود بخصوص آنکه هالی خریدار تازه ی او هنگامی که از فرار او و پسرش آگاه شد افرادی را برای دستگیری آنان گسیل داشت.

ساموئل و آندره دو برده ی سیاه پوست آقای هالی در کرانه رود اوهایو به الیزا نزدیک می شوند و خود را برای دستگیری او آماده می کنند امّا این زن زیبای شجاع همینکه خطر اسارت و تحمّل سختی های سنگین را نزدیک می بیند به کاری مخاطره آمیز دست می زند. طفل خردسال خویش را به آغوش فشرد و بر روی قطعه ی شناوری از یخ که در مسیر امواج خروشان پیش می رفت پرید. الیزا با کمک گرفتن از قطعه های شناور یخ با تلاش و کوشش از چنگ نوکران هالی فرار می کند. مقارن همین روزها در مجلس سنای امریکا قانونی تصویب می شود که بموجب  آن غذا دادن و کمک کردن به سیاههای بینوایی که از ایالت کنتاکی می آیند ممنوع می شود.

الیزا و فرزند خردسالش پس از عبور از رودخانه بخاطر سرمای شدید شب را به خانه ی یک سناتور پناه می آورند سناتور با توجّه به خطرات قانونی با مشکلات فراوان شبانه آنها را با کالسکه به منزل آقای جون وان ترومپ از مخالفان سر سخت برده داری می برد.

چند روز پس از فرار الیزا و هانری ارباب جدید عمو تم برای بردن او به مرزعه آقای شلبی میرود. منظره ی وداع تم با خانواده اش آنقدر حزن آور است که خانم شلبی و فرزند او جرج بر این هجران ابدی اشک بسیار می ریزند.

جرج فرزند ارباب مهربان پیشین سوگند یاد می کند که سرمایه ای بدست می آورد و دوباره عمو تم را می خرد.

مقصد جدید عمو تم نیواورلئان است و کشتی به مقصد اورلئان آماده ی حرکت است. ارباب جدید به تصور آن که ممکن است تم فرار کند پای اورا به زنجیر می بندد. در کشتی دختری بود به نام«ایواسن کلر» که با پدر ثروتمند خود سفر می کرد. این دختر کوچک شیفته ی مهربانی و شیرین کاری های عمو تم می شود. در یکی از روزهای سفر بر اثر بازیگوشی این دختر خردسال به درون امواج خروشان می سی سی پی پرت می شود و تنها کسی که به کمک او می شتابد همین برده سیاه یعنی عمو تم است. پدر ایوا بخاطر آنهمه جوانمردی تم با توجّه به درخواست دخترش عمو تم را به قیمت زیادی از هالی می خرد و بدین ترتیب زندگی نوینی برای تم آغاز می شود.

عمه کلوئه همسر تم با اجازه ی اربابش تصمیم می گیرد در مغازه ی شیرینی فروشی کار کند تا با پول آن بتواند همسرش تم را بخرد، تم از زندگانی نوین خویش راضی است و در مقام یک کالسکه چی به ارباب تازه اش خدمت می کند. چیزی نمی گذرد که ایوا دختر آقای سن کلار دختر مهربانی که عموتم را مانند پدر دوست داشت می میرد و غمی گرانبار بر غمهای عمو تم افزوده می شود. ایوا به هنگام مرگ از پدرش می خواهد که همه ی غلامان را آزاد کند. امّا این آرزوی او بواسطه ی مرگ زود هنگام پدرش بر آورده نمی شود. همسر آقای سن کلار که زن سخت دلی است همه ی کنیزان و غلامان را به بازار برده فروشی می برد و در آنجا به فرد میخواره ی سیاه دل سفاکی به نام سیمون لگری می فروشد.

سیمون لگری از تم انتظار دارد که بردگان را شلاق بزند و از آنها بیشتر کار بکشد امّا این سیاه پوست مهربان هرگز خواسته های اورا بر آورده نمی کند و به همین خاطر بارها و بارها تا سر حد مرگ توسط لگری و نوکرانش تنبیه وشکنجه می شود.

پس از فرار کاسی و لینا از مزرعه لگری، خشونت لگری نسبت به تم بیشتر می شود او تصور     می کند که تم از نقشه و جایگاه آنها اطلاع دارد و حاضرنیست که با لگری همکاری کند به همین خاطر عمو تم آنقدر توسط لگری تنبیه و شکنجه می شودتا این که می میرد. جرج شلبی پسر اولین مالک تم پس از فراهم کردن پول برای بازگرداندن و خریدن تم به سراغ لگری می رود اما بدبختانه اندکی دیر می رسد زیرا عمو تم زندگی پر درد و رنج خویش را بدرود گفته است جرج پیکر عمو تم را با کمک تعدادی از بردگان به تپه ای منتقل می کند و او را به خاک می سپارد.

نقد داستان:

داستان کلبه عمو تم را نقادان ادب آمریکا، هیجان انگیز ترین واقعه در تاریخ جهانی داستان نویسی خوانده اند و معتقدند از فوریه سال 1851 میلادی که این داستان به صورت پاورقی در یک روزنامه طرفدار الغای بردگی به نام عصر ملی چاپ واشنگتن دی سی به چاپ رسید تا امروز هرگز کتابی این چنین شور و هیجان و غوغا بین افراد یک جامعه بوجود نیاورده است.

از نظر نقد اجتماعی و تاریخی اگر بخواهیم کلبه عمو تم را مورد بررسی قرار دهیم باید اذعان کنیم که تراژدی کلبه عمو تم یک تراژدی ملی نبود بلکه یک سوگنامه جهانی بود. هریت بیچر استو زمانی اثر خود را منتشر می کرد که آمریکا خود را برای یک مبارزه ی بزرگ علیه ستم سفید بر سیاه آماده می ساخت. از آغاز قرن شانزدهم تا سه قرن بعد مهاجرت جمعی و جبری سیاه پوستان از آفریقا به آمریکا ادامه داشت تا این که سر انجام زمانی فرا رسید که اکثر ساکنان ایالات شمالی و غربی آمریکا بر ضد این ستمگری قیام کردند و از کنگره خواستند تا فرمان الغای بردگی را صادر کند.

در سال 1860 آبراهام لینکلن از سوی رادیکال ها که خواهان آزادی بردگان بودند به ریاست جمهوری آمریکا رسید و با تفویض قدرت به او زمینه ی برآوردن این آرزوی دیرین فراهم شد. بی گمان هریت بیچر استو در این مبارزه بزرگ انسانی نقش موثر داشت زیرا کتاب او هیجان عموم مردم آمریکا را بر ضد سوداگران برده برانگیخت.

این اثر که نخستین عنوانش " زندگی در میان محرومان " بود مسلما نمی توانست مورد اقبال و ستایش همه ی ساکنان آمریکا قرار گیرد لذا برخی از اربابان توانگر قصد کشتن او را کردند و برخی از نقادان ادب به این اثر پاره ای ایراد گرفتند. نظیر این که گفتند نویسنده در شرح بیان محرومیت ها و رنج های بردگان راه مبالغه پیموده و شیوه ی نگارش داستان از کتاب اسرار "یودولفو" نوشته ی خانم "آن راد کلیف" تاثیر پذیرفته است.

از نظر زمان و مکان این داستان که شرح واقعی زندگی بردگان محنت کشیده ی آمریکاست داستان تخیلی نیست و قهرمان اصلی آن مخلوق ذهن و ذوق هریت بیچر استو نبوده در عصری که نویسنده سرگذشت محنت بار تم سیاه را می نوشت براحتی در آمریکا برده ای بود که داستان زندگی او همان داستان زندگی تم رنج کشیده بود و این انسان نام واقعی اش "جوزیا هنسن" در استان مری لند بود. داستان عمو تم یک رئال اجتماعی است که قهرمانان آن در دنیای واقعی زندگی می کنند و به دور از دنیای اوهام و تخیل هستند و شاید اصلی ترین دلیل این که خوانندگان این کتاب در آمریکا بر سرنوشت قهرمانان داستان اشک می ریختند و سرانجام منجر به قیام بر علیه برده داری شد نیز واقعی بودن تم و درون مایه کلبه عمو تم است. اصلی ترین تم و درون مایه ی رمان کلبه ی عمو تم مخالفت با برده داری  و استثمار سیاهان است که در سرتاسر داستان این تم بعنوان تم اصلی در کنار تم های فرعی دیگر نظیر حمایت از مسیحیت، دفاع از آزادی جاری و ساری است.

لحن داستان و زاویه ی دید در داستان کلبه عمو تم بصورت دانای کل روایت شده و هریت بیچر استو در حقیقت بصورت یک دانای کل که این وقایع و حقایق را از نزدیک دیده و لمس کرده است ماجراها و حوادث مربوط به شخصیت های داستان را بیان می کند. اگر بخواهیم به چند نقطه بحران در طول داستان اشاره کنیم اصلی ترین نقاط بحران داستان که خواننده را نیز دچار بحران روحی و تاثیر عاطفی شدید می کند می توانیم به جدایی عمو تم از خانواده اش و فروخته شدن او به هالی و پس از آن مرگ آیدا دختر آقای سن کلار که تنها دلخوشی عمو تم در نزد ارباب جدید بود اشاره کنیم. آخرین نقطه بحران داستان که منجر به پایان داستان می گردد مرگ آقای سن کلار و فروخته شدن عمو تم به اربابی خشن  و بد ذات به نام لگری است.

در داستان کلبه عمو تم قریب به پنجاه شخصیت وجود دارد  که خانم هریت بیچر استو با مهارتی کم نظیربه توصیفات ویژگی های ظاهری و اخلاقی آنها پرداخته است. شخصیت ها و قهرمانان داستان کلبه ی عمو تم گوناگون و دارای عقاید مختلف و از هر دو نژاد سیاه و سفید هستند. قهرمان اصلی داستان عمو تم است که غلامی نجیب، متواضع و با گذشت اما در عین حال مصمم و ثابت قدم و گریزان از خیانت و دورویی است. همسرش عمه کلوئه نیز مانند شوهرش فداکار است و پاکدامن، طباخ خوبی است و اربابان خویش را ارج می نهد.

آقای شلبی ارباب خوش خلق و مهربانی است که همسرش امیلی شلبی و پسرش جرج نیز مظهر انسانیت و بزرگواری هستند در مقابل تم یکی از اصلی ترین شخصیت های داستان قرار دارد که لگری است او یک ارباب خشن و مظهر یک درنده ی انسان نماست که با روح بیمارش برده ی بزرگوار و خدمتکار خویش تم را به قتل می رساند.

از شخصیت های دیگر داستان جرج هریس برده ی هوشمند و مغروری است که به همراه همسر زیبا و شجاعش الیزا و هری فرزند کوچکشان فرصت می یابند که از بند بیدادگریهای اربابان سفید به کانادا فرار کنند.

این خانواده در داستان به نظر می رسد نماد انسانهایی هستند که در مقابل ظلم ساکت نمی نشینند و برای آزادی تا نثار جان خویش تلاش می کنند.

در میان شخصیت های داستان دختر نوجوانی است به نام آوانژلین که از چهره های محبوب و      تابنده ی داستان است و روانی مانند فرشته دارد و دلباخته ی نیکی و نیکخواهی است. خانم هریت بیچر استو آوانژلین به چشم یک فرشته نگاه کرده است و در تمام رفتار و گفتار اوپرتوی از انوار الهی نهاده است بطوریکه حتی در هنگام مرگ در فصل های پایانی داستان هنگامی که ازایوا پرسیده می شود تو چه می بینی او با کلمات شکسته می گوید: "عشق-شادی-صلح" بر خلاف داستانهای کوتاه که در آغاز داستان با شخصیت های اصلی داستان آشنا می شویم در رمان عمو تم به فراخور حوادث داستان در سیری منظم ودر ساختاری منسجم شخصیت های داستان برای اجرای نقش به میدان     می آیند و پس از توصیف توسط نویسنده تا پایان رمان هر یک نقش آفرین هستند بطوریکه خانم بیچر استو به گذشته فلش بک دارد و حوادث مربوط به خانواده های حاضر در داستان را بررسی می کند.

خانم هریت بیچر استو که فرزند یک کشیش است و همسر او نیز یک کشیش دانشمند است کوشیده است در طول داستان به تبلیغ ایده های مسیحیت بپردازد و با خلق شخصیت های متضاد و در دو طیف معتقدین به مسیحیت و اربابان بی دین به نوعی گرایش به مذهب و پای بند به مذهب را در بروز واکنش های انسانی نمایش دهد. او در طول داستان خویش به پیامبرانی مانند کنعان، نوح، ابراهیم، دانیال، مسیح اشاره می کند و از هاجر و مریم مقدس نام می برد هریت برای محبوب ترین شخصیت داستان که نمود یک ملک و فرشته آسمانی است نام آوانژلین یعنی اهل انجیل مسیح را انتخاب کرده است. اگر بخواهیم به دیالوگ های شخصیت داستان برای اثبات دیدگاه آنها درباره ی برده داری بپردازیم ناگزیریم که شخصیت های سفید داستان که غالبا پایبندان به مسیحیت هستند را در مقابل شخصیت های سیاه و خاکستری داستان که تمایل و رغبت چندانی به دین ندارند را مورد بررسی قرار دهیم. در ذیل به نمونه ای از این گفتگوها به عنوان شاهد مثال اشاره می کنیم:

همسر آقای جون که سناتور است و برای حفظ موقعیت خود با توجه به ممنوعیت کمک به سیاهان حاضر به کمک به آنها نیست و در مقابل شوهر خویش می ایستد و میگوید: من از سیاست شما سر در نمی آورم اما کتاب مقدس خودم را که می توانم بخوانم، می دانم که باید گرسنگان را سیر کنم و برهنگان را بپوشانم و دلشکستگان را دلداری دهم (صفحه139 )  

"یا سن کلار که یک ثروتمند اما پایبند به مذهب است در قسمتی از داستان می گوید: من عقیده دارم   هیچ کس نمی تواند ادعا کند که مسیح حقیقی است بدون این که با تمام قدرتش در برابر سیستم نادرستی که اساس اجتماع ماست مبارزه کند بلکه یک مسیحی در صورت لزوم باید زندگی اش را فدای مبارزه در راه این هدف کند.(صفحه 491) 

یا در جایی از داستان آلفرد به آگوستن می گوید:مگر نه این که ما می گوییم همه ی افراد بشر آزاد و برابر به دنیا می آیند"

آنچه بیان کردیم پاره ای از دیالوگ های شخصیت های مثبت داستان که عموما پای بندان به مذهب مسیحیت بودند می باشد اما در مقابل آنها شخصیت های منفی داستان وجود دارند که ایده ها و عقاید آنها مخالف آیین مسیحیت است و غالبا در سخنان آنها توهین و تحقیر نسبت به نوعی از افراد بشر به چشم می خورد.

اگوستن: برده فروشی به سود ماست و این قانون با کار ما جور است.

افلیا: قوانین ما با هر گونه اقدامی جهت تعلیم و تربیت سیاهان مخالف است و حق همین است، زیرا کافی است یک نسل را تعلیم دهیم تا خودمان بکلی ور شکست شویم(صفحه 364)

در بخشی از داستان ماری چنین می گوید: سیاهانی که هرگز درست نمی شوند، آنها به اندازه ای بد وموذی هستند که باید بمیرند. من برای این موجودات کمترین رحمی ندارم.

یا در بخش دیگر از داستان مس افلیا به فرزندش آوا می گوید: "سیاهها فقط برای کار کردن خلق شده اند"(صفحه 414 )

آگوستن: آنگلو ساکسن نژاد مسلط جهان است، چنین نیز خواهد بود.

از دیدگاه نقد لغوی و فنی بکاربردن کلماتی مانندسیاهدان، گله، راس در خور توجه است یا بکاربردن ترکیب هایی مانند موجود تیره روز، مخلوق بیچاره، حیوان احمق، حیوان بدبخت سیاه، میمون زشت دیدگاه سفید پوستان درباره ی سیاه پوستان را مشخص می کند.

نویسنده ی داستان در جای جای داستان در توصیف ماجراهای فروش برده  در دکان های برده فروشی در بیان خصوصیات و ویژگی های این کالاهای انسانی غالبا خصوصیات حیوان را برای آنها بکار می برد.

مثلا در صفحه ی 242 در توصیف تم به دست ها پاها، سینه ی فراخ، هیکل او اشاره می کند و او را مانند یک اسب می داند. یا در جای دیگر ماری که از موافقان برده داری است در توصیف تم می گوید: "این مرد درست یک ماستو دونت است."(نوعی از پستانداران دوره سوم و چهارم شبیه فیل)

یا اگوستن در صفحه 374 در توصیف تپسی یکی از بردگان می گوید:"این دختر یکی از نمونه های عالی نژاد کلاغ است" آنگاه مانند کسی که می خواهد توجه سگی را جلب کند سوتی کشید و گفت: تپسی! اینجا یک کمی از رقص هایت نمایش بده، یا در صفحه 388 تپسی مانند یک گربه نرمش داشت و مثل یک میمون متحرک بود.

یا لگری به تم می گوید: حیوان بدبخت سیاه آیا یک گله حیوان بی شعور مانند تو می توانند تشخیص دهند چه کاری درست است.

اگر بخواهیم در باره ی داستان کلبه عمو تم تجزیه و تحلیل کلی داشته باشیم می توانیم بیان کنیم که رمان عمو تم یک رمان اجتماعی و رئال است که در جامعه آفریقا اتفاق افتاده است و فریادی است بر علیه نژاد پرستی و برده داری که توانست نه تنها در آمریکا بلکه در کشورهای بسیاری نگرش سفید پوستان را نسبت به نژاد سیاه تغییر دهد و سر انجام منجر به الغای بردگی گردید. 

مارک تواین


*نام مستعار عجیب!


حتما می‌دانید که «مارک تواین» نام مستعار این نویسنده آمریکایی است و او با نام شناسنامه‌ای «سموئل کلمنتس» پا به این دنیا گذاشت. اما ممکن است ندانید که او تخلصش را از یک اصطلاح قایقرانی قرض گرفته است. تواین این نام را در زمانی که با قایق‌های بخار در آب‌های میسوری سفر می‌کرد، ‌انتخاب کرد. در اصل «مارک تواین» جایی است که آب آن 12 فوت بالاتر از مسیر اصلی رودخانه و در نتیجه برای حرکت قایق‌ها امن است. سموئل کلمنتس در 21 آوریل 1859 در سن 24 سالگی موفق شد گواهی‌نامه قایقرانی بگیرد.


***


در ادامه زندگی‌نامه مختصری از این چهره برجسته ادبیات می‌آید.


«ساموئل لانگورن کلمنس» معروف به «مارک تواین» نویسنده و فکاهی‌نویس نام‌دار آمریکایی روز 30 نوامبر 1835 در فلوریدای آمریکا متولد شد. وی ششمین فرزند از هفت فرزند خانواده بود که از 11 سالگی پس از فوت پدر، مجبور شد به‌عنوان نقاش در نیویورک و فیلادلفیا کار کند.


خالق «تام سایر» دوران کودکی‌اش را در روستای هانی‌بال در اطراف رود می‌سی‌سی‌پی گذراند. این منطقه‌ آرام، بعدها زمینه‌ساز مهم‌ترین آثار او قرار گرفت. مارک تواین را بیش‌تر به ‌واسطه‌ رمان‌های «ماجراهای هاکلبری‌ فین» که هنوز جزو آثار بزرگ آمریکا محسوب می‌شود و همچنین «ماجراهای تام سایر» می‌شناسند.


پیش از آن‌که تواین وارد عرصه‌ نویسندگی شود، به روزنامه‌نگاری رو آورد و سبک خاص فکاهی را برای مقاله‌نویسی انتخاب کرد. اولین اثر مهم او در سال 1865 با نام «وزغ جهنده‌ معروف منطقه‌ کالاوارس» در نیویورک منتشر شد. او در سال 1859 نام مستعار مارک تواین را که اصطلاحی در قایقرانی بود، برای خود انتخاب کرد.


انتشار این داستان، شهرت فراوانی برای او به ‌همراه آورد و پس از آن، سفرهای دریایی‌اش را آغاز کرد و برای بیش از یک دهه خارج از آمریکا زندگی کرد. کتاب «بی‌گناهان در کشتی» در واقع سفرنامه‌ اوست که در سال 1867 منتشر شد.


تواین در سال 1872 دومین قسمت از سفرنامه‌ خود به ‌نام «سخت‌گذرانی» را منتشر کرد. در این کتاب از جوامع غربی و آمریکا به همان طریق انتقاد شده است که در کتاب «بی‌گناهان در کشتی» از کشورهای اروپایی و خاورمیانه.


در سال 1876 مارک تواین «ماجراهای تام سایر» را که دوران جوانی‌اش را در هانی‌بال به تصویر ‌کشیده است، منتشر کرد. این کتاب وی را در قالب شخصیت «تام سایر» نشان می‌دهد که با دو همکلاسی‌اش «جان بریکز» و «ویل بوون» دوران را می‌گذراند.


اولین اثر داستانی تواین «شاهزاده و گدا» بود که در سال 1882 منتشر شد و در مقایسه با «تام سایر» چندان موفق نبود. اما او در سال 1884 با انتشار «ماجراهای هاکلبری‌ فین» بار دیگر نگاه‌ها را متوجه خود ساخت. این کتاب از شاهکارهای ادبیات آمریکا محسوب می‌شود که لحن جدی‌تری نسبت به «تام سایر» دارد. «هاکلبری‌ فین» عنوان «رمان بزرگ آمریکایی» را یدک می‌کشد. «ارنست همینگوی» این رمان تواین را «اولین و بهترین رمان‌ در ادبیات آمریکا» می‌دانست.


بعد از انتشار این اثر، تواین به فعالیت‌های اقتصادی روی آورد تا هزینه‌های سنگین حاصل از پروژه‌های نویسندگی‌اش را تأمین کند. آخرین اثر این نویسنده‌ آمریکایی، «بیگانه‌ اسرار‌آمیز» بود که پس از مرگش در سال 1916 منتشر شد.


تواین در عرصه‌ سیاسی نیز فعال بود و از طرفداران جدی مبارزه با امپریالیسم به شمار می‌رفت. او در سال 1907 دکتری ادبیات از دانشگاه آکسفورد گرفت. در سال‌های آخر عمر به‌علت مرگ دختر و همچنین همسرش به افسردگی شدید دچار شد و سرانجام روز 21 آوریل 1910 بر اثر حمله‌ قبلی درگذشت.


مارک تواین در نویسندگی از «چارلز دیکنز» تأثیر گرفت و نویسندگان بسیاری مانند «کورت ونه‌گات»، «ارنست همینگوی» و «ویلیام فاکنر» از او تأثیر گرفتند. 


http://www.isna.ir

زندگینامه خانم هریت بیچر استو

هاریت الیزابت بیچر استودر روز 14 ژوئن سال 1811 میلادی در روستای لیچفیلد ایالت کنتاکی در خانواده ای مقدس و مذهبی به دنیا آمد.

1396/03/07

جزئیات خبر

هاریت الیزابت بیچر استودر روز 14 ژوئن سال 1811 میلادی در روستای لیچفیلد ایالت کنتاکی در خانواده ای مقدس و مذهبی به دنیا آمد. پدرش کشیش بود و هر هفت برادر او نیز وارد خدمات مذهبی شدند. لایمن بیچر علاوه بر این هفت پسر سه دختر دیگر نیز داشت. کاترین خواهر بزرگتر بیچر در روستای مجاور مدیر یک دبستان بود. هریت سیزده سال داشت که در مدرسه ی خواهرش به تدریس پرداخت با وجود اینکه برخی از شاگردانش از او مسن تر بودند؛ با این حال سخت مورد احترام و علاقه آنها بود.
این دختر ساعی و جدّی، مزاجی حساس داشت و بر روی هم ضعیف و نحیف بود. او در 21 سالگی به اتفاق پدرش و سایر افراد خانواده اش به «اوهیو» رفت و در آنجا نیز در مدرسه خواهرش باز به کار تدریس پرداخت و در عین حال به تحصیل زبانهای فرانسه و ایتالیایی و لاتین همت گماشت و هنر نقاشی را نیز آموخت و بخصوص در این سالها بود که از نزدیک شاهد زندگی سیاهان بود. سیه روزی و بی نوایی آنها را به چشم می دید و شاهد ظلم و بیدادی بود که درباره ی آنها روا میداشتند.
بیچر در سال 1835 میلادی با کشیشی دانشمند امّا فقیر از اهالی «سن سیناتی» به نام کالوین الیس استو ازدواج کرد. زندگی زناشویی آنها در فقر و تنگدستی کامل آغاز شد به طوری که همه ی جهیزیّه او که لوازم آشپزخانه اش بود؛ بیش از یازده دلار ارزش نداشت. در سال 1849 میلادی در سن سیناتی بیماری وبا شایع شد و چارلی پسر هاریت بیچر استو از این بیماری درگذشت. در طول این زمان هریت همواره زندگی فعّالی داشت و در چندین روزنامه برگ مقاله می نوشت. در همین ایام بود که هریت کتاب «سفینه ی می فلاور» را نوشت هریت مدت هجده سال در سین سیناتی زندگی کرد. اینجا سرزمین بردگان نبود امّا اندکی دور تر، در آن سوی رودخانه ی اُهایو، هزاران برده ی رنجدیده و محرومیت کشیده می زیستند و هاریت اغلب با آنان تماس داشت.
در سال 1850 میلادی کالوین آلیس استو شوهر هریت در مقام یک استاد، مامور شد به شهر «برونزویک» در ایالت «مین» برود. هریت ناگزیر به همراه شوهر رفت و از کسانی که نسبت به روزگار آنان علاقه ی بسیار داشت دور شد اما از تلاش خود برای یاری رساندن به آنان دست نکشید. در مجله ی معتبر «عصر ملّی» که در پایتخت امریکا و در شهر واشنگتن دی سی انتشار می یافت شروع به نوشتن مقالات ضد برده داری کرد و در همین نشریه بود که داستان کلبه ی عمو تُم یا زندگی در میان افتادگان را به چاپ رسانید.
در سال 1851 هنگامی که هفتمین فرزند هریت به دنیا آمد در مجلات و روزنامه ها و کلیه مطبوعات بحث و مبارزه ی گرم و پرشوری مطرح بود و طرفداران آزادی برده ها با تمام قدرتشان برای روشن کردن افکار عمومی کوشش می کردند. در همین هنگام عده ای از دوستان هریت به او پیشنهاد کردند که درباره ی زندگی برده ها کتابی بنویسد.
او که برای انجام این خواهش کمال آمادگی را در خودش احساس می کرد دست به کار شد و کتاب را در پانزده ماه نوشت و در ماه مه سال 1852 به طبع رسید و انتشار یافت.
خانم هریت یک زن چهل ساله و تقریبا گمنام بود که نگارش کتاب را آغاز کرد. اما پس از اینکه نخستین چاپ آن انتشار یافت زن سرشناس و مشهوری گشت و چنان دامنه ی این شهرت گسترش یافت که از هر سوی جهان تلگراف ها و نامه های تبریک برایش ارسال می داشتند و بعد از انتشار کتاب کشورهای اروپایی از این نویسنده مشهور و موفق دعوت کردند. در انگلستان از خانم پیچر استو چنان استقبال گرمی به عمل آمد و آنچنان عموم مردم از لرد های منتقد و ثروتمند گرفته تا افراد عادی و عامی به استقبالش رفتند و مقدمش را گرامی داشتند که خستگی سالها زندگی پر زحمت و دشوار تلافی شد. یک شاهزاده ی انگلیسی دستبندی طلایی به شکل غل و زنجیر پای بردگان به او هدیه کرد که تاریخ الغای برده فروشی در انگلستان روی آن حک شده بود.
در همین زمان یک ماجرای شگفت آور و بدون انتظار در انگلستان بوقوع پیوست یک نشریه ی انگلیسی مقاله ای تحت عنوان «داستان راستین زندگانی لیدی بایرون» از قول خانم هریت بیچر استونقل کرد که لرد بایرون شاعر محبوب انگلیسی رابطه ای نامشروع با خواهر وی داشته است. این ادعا که هیچ گونه سندی بر اصالت آن وجود نداشت، به طور ناگهانی اذهان مردم انگلیس را بر ضد نویسنده آمریکایی بر انگیخت.
هاریت بیچر استو عمری طولانی کرد. از پنجاه سالگی به بعد کاری نداشت جز اینکه کتاب بنویسد و مقاله به چاپ برساند. «عشق وزیر» در سال 1859 میلادی و «مروارید جزیره اور» در سال 1862 از جمله کتبی است که در این سالهای  انزوا نگاشت.
هنگامی که جنگ های داخلی آمریکا پایان یافت و رفته رفته شرار خشم و نفرت فرو نشست خانم استو قطعه زمینی در فلوریدا خرید و به آنجا کوچ کرد. شوهرش در سال 1886 میلادی در گذشت و با مرگ او هاریت تنها و اندهگین شد. به خانه کوچک هارتفورد بازگشت و در انزوا زندگی خویش را به سر اورد تا در روز اول ژوئیه 1896 میلادی در گذشت. اورا در کنار  همسرش در آندوور به خاک سپردند. (1)
 1)(سیری در بزرگترین کتاب های جهان، حسن شهبازی)
خلاصه ی داستان کلبه عمو تُم
داستان کلبه عمو تم شرح درد و رنج انسانهایی است که سیاه آفریده شده اند و بخاطر داغ بردگی که بر پیشانی آنهاست باید هر نوع ستمی را از اربابان سفید تحمل کنند. در میان هزاران برده ی مقیم استان کنتاکی شاید از همه بی نواتر و ستمدیده تر«عمو تم» بود، مردی با جثه ی نیرومند و بازوان توانا که در کشتزار پهناور خانواده «شلبی» خدمت می کرد. علاوه بر عمو تم، عمّه کلوئه و دو فرزند تم یعنی پی پروموئیز خانواده ی آقای جرج یعنی الیزا همسر او و تنها فرزندشان هانری نیز از بردگان ساکن در مزرعه ی آقای شلبی بودند.
پس از چند سال آقای شلبی علیرغم میل قبلی بواسطه ی بدهکاری مجبور می شود که عمو تم و هانری پسر جرج را به یکی از خریداران برده که به او بدهکار بود بفروشد. عمو تم وقتی متوجه شد که باید به همراه ارباب تازه راهی استانهای جنوبی شود خویشتن را به خدای خود سپرد و در برابر مشیت پروردگار سر تسلیم فرود می آورد. امّا الیزا زن جوانی که هانری تنها پسرش نیمی از تن و جان اوبود حاضر نمیشود که در برابر اراده ی ارباب تمکین کند و تنها پسرش را از او جدا کنند. شوهر الیزا آقای «جرج هاریس» در مزرعه همسایه، برده ی شخص دیگری بود و الیزا راز خویش را با او در میان می گذارد. او شبی هراسناک تصمیم خود را اجرا می کند و در یک شامگاه سرد زمستانی از کلبه ی گرم خود فرار می کند و در حالی که فرزند عزیزش را در آغوش می فشرد از آن دیار ماتم زا گریخت به امید آن که روزی به خاک کانادا پا می نهد و زندگی تازه ای را از سر گیرد.
فرار الیزا از میان کشتزارها و بیشه ها و رودها در هوای زمستان آسان نبود بخصوص آنکه هالی خریدار تازه ی او هنگامی که از فرار او و پسرش آگاه شد افرادی را برای دستگیری آنان گسیل داشت.
ساموئل و آندره دو برده ی سیاه پوست آقای هالی در کرانه رود اوهایو به الیزا نزدیک می شوند و خود را برای دستگیری او آماده می کنند امّا این زن زیبای شجاع همینکه خطر اسارت و تحمّل سختی های سنگین را نزدیک می بیند به کاری مخاطره آمیز دست می زند. طفل خردسال خویش را به آغوش فشرد و بر روی قطعه ی شناوری از یخ که در مسیر امواج خروشان پیش می رفت پرید. الیزا با کمک گرفتن از قطعه های شناور یخ با تلاش و کوشش از چنگ نوکران هالی فرار می کند. مقارن همین روزها در مجلس سنای امریکا قانونی تصویب می شود که بموجب  آن غذا دادن و کمک کردن به سیاههای بینوایی که از ایالت کنتاکی می آیند ممنوع می شود.
الیزا و فرزند خردسالش پس از عبور از رودخانه بخاطر سرمای شدید شب را به خانه ی یک سناتور پناه می آورند سناتور با توجّه به خطرات قانونی با مشکلات فراوان شبانه آنها را با کالسکه به منزل آقای جون وان ترومپ از مخالفان سر سخت برده داری می برد.
چند روز پس از فرار الیزا و هانری ارباب جدید عمو تم برای بردن او به مرزعه آقای شلبی میرود. منظره ی وداع تم با خانواده اش آنقدر حزن آور است که خانم شلبی و فرزند او جرج بر این هجران ابدی اشک بسیار می ریزند.
جرج فرزند ارباب مهربان پیشین سوگند یاد می کند که سرمایه ای بدست می آورد و دوباره عمو تم را می خرد.
مقصد جدید عمو تم نیواورلئان است و کشتی به مقصد اورلئان آماده ی حرکت است. ارباب جدید به تصور آن که ممکن است تم فرار کند پای اورا به زنجیر می بندد. در کشتی دختری بود به نام«ایواسن کلر» که با پدر ثروتمند خود سفر می کرد. این دختر کوچک شیفته ی مهربانی و شیرین کاری های عمو تم می شود. در یکی از روزهای سفر بر اثر بازیگوشی این دختر خردسال به درون امواج خروشان می سی سی پی پرت می شود و تنها کسی که به کمک او می شتابد همین برده سیاه یعنی عمو تم است. پدر ایوا بخاطر آنهمه جوانمردی تم با توجّه به درخواست دخترش عمو تم را به قیمت زیادی از هالی می خرد و بدین ترتیب زندگی نوینی برای تم آغاز می شود.
عمه کلوئه همسر تم با اجازه ی اربابش تصمیم می گیرد در مغازه ی شیرینی فروشی کار کند تا با پول آن بتواند همسرش تم را بخرد، تم از زندگانی نوین خویش راضی است و در مقام یک کالسکه چی به ارباب تازه اش خدمت می کند. چیزی نمی گذرد که ایوا دختر آقای سن کلار دختر مهربانی که عموتم را مانند پدر دوست داشت می میرد و غمی گرانبار بر غمهای عمو تم افزوده می شود. ایوا به هنگام مرگ از پدرش می خواهد که همه ی غلامان را آزاد کند. امّا این آرزوی او بواسطه ی مرگ زود هنگام پدرش بر آورده نمی شود. همسر آقای سن کلار که زن سخت دلی است همه ی کنیزان و غلامان را به بازار برده فروشی می برد و در آنجا به فرد میخواره ی سیاه دل سفاکی به نام سیمون لگری می فروشد.
سیمون لگری از تم انتظار دارد که بردگان را شلاق بزند و از آنها بیشتر کار بکشد امّا این سیاه پوست مهربان هرگز خواسته های اورا بر آورده نمی کند و به همین خاطر بارها و بارها تا سر حد مرگ توسط لگری و نوکرانش تنبیه وشکنجه می شود.
پس از فرار کاسی و لینا از مزرعه لگری، خشونت لگری نسبت به تم بیشتر می شود او تصور     می کند که تم از نقشه و جایگاه آنها اطلاع دارد و حاضرنیست که با لگری همکاری کند به همین خاطر عمو تم آنقدر توسط لگری تنبیه و شکنجه می شودتا این که می میرد. جرج شلبی پسر اولین مالک تم پس از فراهم کردن پول برای بازگرداندن و خریدن تم به سراغ لگری می رود اما بدبختانه اندکی دیر می رسد زیرا عمو تم زندگی پر درد و رنج خویش را بدرود گفته است جرج پیکر عمو تم را با کمک تعدادی از بردگان به تپه ای منتقل می کند و او را به خاک می سپارد.
نقد داستان:
داستان کلبه عمو تم را نقادان ادب آمریکا، هیجان انگیز ترین واقعه در تاریخ جهانی داستان نویسی خوانده اند و معتقدند از فوریه سال 1851 میلادی که این داستان به صورت پاورقی در یک روزنامه طرفدار الغای بردگی به نام عصر ملی چاپ واشنگتن دی سی به چاپ رسید تا امروز هرگز کتابی این چنین شور و هیجان و غوغا بین افراد یک جامعه بوجود نیاورده است.
از نظر نقد اجتماعی و تاریخی اگر بخواهیم کلبه عمو تم را مورد بررسی قرار دهیم باید اذعان کنیم که تراژدی کلبه عمو تم یک تراژدی ملی نبود بلکه یک سوگنامه جهانی بود. هریت بیچر استو زمانی اثر خود را منتشر می کرد که آمریکا خود را برای یک مبارزه ی بزرگ علیه ستم سفید بر سیاه آماده می ساخت. از آغاز قرن شانزدهم تا سه قرن بعد مهاجرت جمعی و جبری سیاه پوستان از آفریقا به آمریکا ادامه داشت تا این که سر انجام زمانی فرا رسید که اکثر ساکنان ایالات شمالی و غربی آمریکا بر ضد این ستمگری قیام کردند و از کنگره خواستند تا فرمان الغای بردگی را صادر کند.
در سال 1860 آبراهام لینکلن از سوی رادیکال ها که خواهان آزادی بردگان بودند به ریاست جمهوری آمریکا رسید و با تفویض قدرت به او زمینه ی برآوردن این آرزوی دیرین فراهم شد. بی گمان هریت بیچر استو در این مبارزه بزرگ انسانی نقش موثر داشت زیرا کتاب او هیجان عموم مردم آمریکا را بر ضد سوداگران برده برانگیخت.
این اثر که نخستین عنوانش " زندگی در میان محرومان " بود مسلما نمی توانست مورد اقبال و ستایش همه ی ساکنان آمریکا قرار گیرد لذا برخی از اربابان توانگر قصد کشتن او را کردند و برخی از نقادان ادب به این اثر پاره ای ایراد گرفتند. نظیر این که گفتند نویسنده در شرح بیان محرومیت ها و رنج های بردگان راه مبالغه پیموده و شیوه ی نگارش داستان از کتاب اسرار "یودولفو" نوشته ی خانم "آن راد کلیف" تاثیر پذیرفته است.
از نظر زمان و مکان این داستان که شرح واقعی زندگی بردگان محنت کشیده ی آمریکاست داستان تخیلی نیست و قهرمان اصلی آن مخلوق ذهن و ذوق هریت بیچر استو نبوده در عصری که نویسنده سرگذشت محنت بار تم سیاه را می نوشت براحتی در آمریکا برده ای بود که داستان زندگی او همان داستان زندگی تم رنج کشیده بود و این انسان نام واقعی اش "جوزیا هنسن" در استان مری لند بود. داستان عمو تم یک رئال اجتماعی است که قهرمانان آن در دنیای واقعی زندگی می کنند و به دور از دنیای اوهام و تخیل هستند و شاید اصلی ترین دلیل این که خوانندگان این کتاب در آمریکا بر سرنوشت قهرمانان داستان اشک می ریختند و سرانجام منجر به قیام بر علیه برده داری شد نیز واقعی بودن تم و درون مایه کلبه عمو تم است. اصلی ترین تم و درون مایه ی رمان کلبه ی عمو تم مخالفت با برده داری  و استثمار سیاهان است که در سرتاسر داستان این تم بعنوان تم اصلی در کنار تم های فرعی دیگر نظیر حمایت از مسیحیت، دفاع از آزادی جاری و ساری است.
لحن داستان و زاویه ی دید در داستان کلبه عمو تم بصورت دانای کل روایت شده و هریت بیچر استو در حقیقت بصورت یک دانای کل که این وقایع و حقایق را از نزدیک دیده و لمس کرده است ماجراها و حوادث مربوط به شخصیت های داستان را بیان می کند. اگر بخواهیم به چند نقطه بحران در طول داستان اشاره کنیم اصلی ترین نقاط بحران داستان که خواننده را نیز دچار بحران روحی و تاثیر عاطفی شدید می کند می توانیم به جدایی عمو تم از خانواده اش و فروخته شدن او به هالی و پس از آن مرگ آیدا دختر آقای سن کلار که تنها دلخوشی عمو تم در نزد ارباب جدید بود اشاره کنیم. آخرین نقطه بحران داستان که منجر به پایان داستان می گردد مرگ آقای سن کلار و فروخته شدن عمو تم به اربابی خشن  و بد ذات به نام لگری است.
در داستان کلبه عمو تم قریب به پنجاه شخصیت وجود دارد  که خانم هریت بیچر استو با مهارتی کم نظیربه توصیفات ویژگی های ظاهری و اخلاقی آنها پرداخته است. شخصیت ها و قهرمانان داستان کلبه ی عمو تم گوناگون و دارای عقاید مختلف و از هر دو نژاد سیاه و سفید هستند. قهرمان اصلی داستان عمو تم است که غلامی نجیب، متواضع و با گذشت اما در عین حال مصمم و ثابت قدم و گریزان از خیانت و دورویی است. همسرش عمه کلوئه نیز مانند شوهرش فداکار است و پاکدامن، طباخ خوبی است و اربابان خویش را ارج می نهد.
آقای شلبی ارباب خوش خلق و مهربانی است که همسرش امیلی شلبی و پسرش جرج نیز مظهر انسانیت و بزرگواری هستند در مقابل تم یکی از اصلی ترین شخصیت های داستان قرار دارد که لگری است او یک ارباب خشن و مظهر یک درنده ی انسان نماست که با روح بیمارش برده ی بزرگوار و خدمتکار خویش تم را به قتل می رساند.
از شخصیت های دیگر داستان جرج هریس برده ی هوشمند و مغروری است که به همراه همسر زیبا و شجاعش الیزا و هری فرزند کوچکشان فرصت می یابند که از بند بیدادگریهای اربابان سفید به کانادا فرار کنند.
این خانواده در داستان به نظر می رسد نماد انسانهایی هستند که در مقابل ظلم ساکت نمی نشینند و برای آزادی تا نثار جان خویش تلاش می کنند.
در میان شخصیت های داستان دختر نوجوانی است به نام آوانژلین که از چهره های محبوب و      تابنده ی داستان است و روانی مانند فرشته دارد و دلباخته ی نیکی و نیکخواهی است. خانم هریت بیچر استو آوانژلین به چشم یک فرشته نگاه کرده است و در تمام رفتار و گفتار اوپرتوی از انوار الهی نهاده است بطوریکه حتی در هنگام مرگ در فصل های پایانی داستان هنگامی که ازایوا پرسیده می شود تو چه می بینی او با کلمات شکسته می گوید: "عشق-شادی-صلح" بر خلاف داستانهای کوتاه که در آغاز داستان با شخصیت های اصلی داستان آشنا می شویم در رمان عمو تم به فراخور حوادث داستان در سیری منظم ودر ساختاری منسجم شخصیت های داستان برای اجرای نقش به میدان     می آیند و پس از توصیف توسط نویسنده تا پایان رمان هر یک نقش آفرین هستند بطوریکه خانم بیچر استو به گذشته فلش بک دارد و حوادث مربوط به خانواده های حاضر در داستان را بررسی می کند.
خانم هریت بیچر استو که فرزند یک کشیش است و همسر او نیز یک کشیش دانشمند است کوشیده است در طول داستان به تبلیغ ایده های مسیحیت بپردازد و با خلق شخصیت های متضاد و در دو طیف معتقدین به مسیحیت و اربابان بی دین به نوعی گرایش به مذهب و پای بند به مذهب را در بروز واکنش های انسانی نمایش دهد. او در طول داستان خویش به پیامبرانی مانند کنعان، نوح، ابراهیم، دانیال، مسیح اشاره می کند و از هاجر و مریم مقدس نام می برد هریت برای محبوب ترین شخصیت داستان که نمود یک ملک و فرشته آسمانی است نام آوانژلین یعنی اهل انجیل مسیح را انتخاب کرده است. اگر بخواهیم به دیالوگ های شخصیت داستان برای اثبات دیدگاه آنها درباره ی برده داری بپردازیم ناگزیریم که شخصیت های سفید داستان که غالبا پایبندان به مسیحیت هستند را در مقابل شخصیت های سیاه و خاکستری داستان که تمایل و رغبت چندانی به دین ندارند را مورد بررسی قرار دهیم. در ذیل به نمونه ای از این گفتگوها به عنوان شاهد مثال اشاره می کنیم:
همسر آقای جون که سناتور است و برای حفظ موقعیت خود با توجه به ممنوعیت کمک به سیاهان حاضر به کمک به آنها نیست و در مقابل شوهر خویش می ایستد و میگوید: من از سیاست شما سر در نمی آورم اما کتاب مقدس خودم را که می توانم بخوانم، می دانم که باید گرسنگان را سیر کنم و برهنگان را بپوشانم و دلشکستگان را دلداری دهم (صفحه139 )  
"یا سن کلار که یک ثروتمند اما پایبند به مذهب است در قسمتی از داستان می گوید: من عقیده دارم   هیچ کس نمی تواند ادعا کند که مسیح حقیقی است بدون این که با تمام قدرتش در برابر سیستم نادرستی که اساس اجتماع ماست مبارزه کند بلکه یک مسیحی در صورت لزوم باید زندگی اش را فدای مبارزه در راه این هدف کند.(صفحه 491) 
یا در جایی از داستان آلفرد به آگوستن می گوید:مگر نه این که ما می گوییم همه ی افراد بشر آزاد و برابر به دنیا می آیند"
آنچه بیان کردیم پاره ای از دیالوگ های شخصیت های مثبت داستان که عموما پای بندان به مذهب مسیحیت بودند می باشد اما در مقابل آنها شخصیت های منفی داستان وجود دارند که ایده ها و عقاید آنها مخالف آیین مسیحیت است و غالبا در سخنان آنها توهین و تحقیر نسبت به نوعی از افراد بشر به چشم می خورد.
اگوستن: برده فروشی به سود ماست و این قانون با کار ما جور است.
افلیا: قوانین ما با هر گونه اقدامی جهت تعلیم و تربیت سیاهان مخالف است و حق همین است، زیرا کافی است یک نسل را تعلیم دهیم تا خودمان بکلی ور شکست شویم(صفحه 364)
در بخشی از داستان ماری چنین می گوید: سیاهانی که هرگز درست نمی شوند، آنها به اندازه ای بد وموذی هستند که باید بمیرند. من برای این موجودات کمترین رحمی ندارم.
یا در بخش دیگر از داستان مس افلیا به فرزندش آوا می گوید: "سیاهها فقط برای کار کردن خلق شده اند"(صفحه 414 )
آگوستن: آنگلو ساکسن نژاد مسلط جهان است، چنین نیز خواهد بود.
از دیدگاه نقد لغوی و فنی بکاربردن کلماتی مانندسیاهدان، گله، راس در خور توجه است یا بکاربردن ترکیب هایی مانند موجود تیره روز، مخلوق بیچاره، حیوان احمق، حیوان بدبخت سیاه، میمون زشت دیدگاه سفید پوستان درباره ی سیاه پوستان را مشخص می کند.
نویسنده ی داستان در جای جای داستان در توصیف ماجراهای فروش برده  در دکان های برده فروشی در بیان خصوصیات و ویژگی های این کالاهای انسانی غالبا خصوصیات حیوان را برای آنها بکار می برد.
مثلا در صفحه ی 242 در توصیف تم به دست ها پاها، سینه ی فراخ، هیکل او اشاره می کند و او را مانند یک اسب می داند. یا در جای دیگر ماری که از موافقان برده داری است در توصیف تم می گوید: "این مرد درست یک ماستو دونت است."(نوعی از پستانداران دوره سوم و چهارم شبیه فیل)
یا اگوستن در صفحه 374 در توصیف تپسی یکی از بردگان می گوید:"این دختر یکی از نمونه های عالی نژاد کلاغ است" آنگاه مانند کسی که می خواهد توجه سگی را جلب کند سوتی کشید و گفت: تپسی! اینجا یک کمی از رقص هایت نمایش بده، یا در صفحه 388 تپسی مانند یک گربه نرمش داشت و مثل یک میمون متحرک بود.
یا لگری به تم می گوید: حیوان بدبخت سیاه آیا یک گله حیوان بی شعور مانند تو می توانند تشخیص دهند چه کاری درست است.
اگر بخواهیم در باره ی داستان کلبه عمو تم تجزیه و تحلیل کلی داشته باشیم می توانیم بیان کنیم که رمان عمو تم یک رمان اجتماعی و رئال است که در جامعه آفریقا اتفاق افتاده است و فریادی است بر علیه نژاد پرستی و برده داری که توانست نه تنها در آمریکا بلکه در کشورهای بسیاری نگرش سفید پوستان را نسبت به نژاد سیاه تغییر دهد و سر انجام منجر به الغای بردگی گردید. 



ماجرای مزدک و مزدکیان

نام مزدک در تاریخ در هاله یی از رموز و اسرار پیچیده شده است به راستی مزدک این پیامبر خودخوانده که بود و چرا چنین اهمیتی در تاریخ ایران دارد نه تنها خود وی بلکه جنبش هایی که بعدها به وجود آمدند و خود را به پیروی از مزدک منتسب می کردند نیز اسرارآمیز بودند

1396/03/07

جزئیات خبر

 نام مزدک در تاریخ در هاله یی از رموز و اسرار پیچیده شده است به راستی مزدک این پیامبر خودخوانده که بود و چرا چنین اهمیتی در تاریخ ایران دارد نه تنها خود وی بلکه جنبش هایی که بعدها به وجود آمدند و خود را به پیروی از مزدک منتسب می کردند نیز اسرارآمیز بودند یعنی سپیدجامگان ابومسلم خراسانی و بعداً «سنباد» و «خرمدینان»

نام مزدک در تاریخ در هاله یی از رموز و اسرار پیچیده شده است. به راستی مزدک - این پیامبر خودخوانده - که بود و چرا چنین اهمیتی در تاریخ ایران دارد؟ نه تنها خود وی بلکه جنبش هایی که بعدها به وجود آمدند و خود را به پیروی از مزدک منتسب می کردند نیز اسرارآمیز بودند یعنی سپیدجامگان (ابومسلم خراسانی و بعداً «سنباد») و «خرمدینان».

«مزدک» یا «مژدک» (واژه آن از پهلوی اشکانی گرفته شده، در اصل muzdag به معنی مژده رسان است) پسر مردی به نام «بامداد» بود که ظاهراً در سال آخرین دهه سده پنج میلادی(حدود 490 میلادی) قیام خود را آغاز کرده است. نام همسرش در تاریخ «خرمک» ثبت شده. اکثر مورخان معتقدند او ابتدا موبد زرتشتی و در هر حال پیرو «مزداپرستی» بوده که بعداً از دین برگشته است. ولی به بسیاری از عقاید زرتشتی وفادار ماند. اکثر مورخان اصلیت او را از اصطخر - فارس می دانند. نام وی با نام پادشاه ساسانی «قباد» (کواد یا کاوه Kavadh) و جانشین وی، خسرو یکم- «خسرو انوشیروان»- عجین شده است زیرا پادشاه ایران (قباد ساسانی) جزء پیروان وی شده بود.

مزدک نخستین کسی است که نوعی انقلاب سوسیالیستی و خشن که ضمناً پایه مذهبی داشت را در ایران باستان انجام داد که نه فقط جنبه اقتصادی که جنبه اجتماعی هم داشت. تاریخ بیان می کند که مزدک آیین اش را مستقیماً از دینی که شخصی به نام «زردشت خرگان» (پسر خرگ) یا «زردشت بوندس» - که حدود سال 300 میلادی ظهور کرده بود - اقتباس کرده و آن را گسترش داد.

این زرتشت بوندس نخستین بار ایده های کمونیستی را در فرقه یی به نام «زردشتکان» (زردشتقانیه) به وجود آورد. پیروان وی خود را پیرو «دین دریستی» می خوانند. (شاید «دین درستی»؟) البته آیین مزدک ریشه هایی از آیین زرتشت اسپیتمان (پیامبر باستانی ایران) دارد و مثل هر دین ایرانی دیگر مبتنی بر جهان بینی ثنویت گرا یا دوآلیسم نور و تاریکی یا نیکی و بدی است. در واقع دین مزدک ترکیبی از آیین زرتشت اسپیتمان، مذهب زروانیسم (پرستش خدای زمان - مذهب مغان در قوم ماد که دارای عقاید ماتریالیستی و جبرگرایی بود و بعدها از آن مکتب «دهریه» پدید آمد)، آیین مانی و زردشت خرگان بود که در عین حال دو ایده مهم را خود وی شخصاً ابداع کرد که اتفاقاً مهم ترین مشخصه های آیین او هستند. اول اینکه او «نور» و «نیکی» را دارای خرد می دانست و در مقابل «تاریکی» را منفعل و کم عقل.

ایده دوم مزدک این بود که او برخلاف وعده اشو زرتشت (نجات بشریت پس از گذشت مدت معین و در آخرالزمان - سه هزار سال پس از زرتشت) وعده نجات با یک حرکت انقلابی و خشن را می داد. مزدک برخلاف مانی، بسیار به این جهان و این دنیا - دنیای مادی - توجه بسیار داشت و برخلاف وعده مانی مبنی بر نجات مردم در جهان آخرت، می خواست نجات انسان ها را در این دنیا عملی سازد. (در عین حال مزدک، برای نشان دادن جنبه های صلح جویانه آیین خود کشتن حیوانات و خوردن گوشت آنها را تحریم کرد.) بد نیست این را هم ذکر کنیم که مزدک دوران طلایی ایران باستان را تحسین می کرد.

اما آنچه قدرت بسیاری به مزدک داد، پیوستن پادشاه ساسانی به پیروان او بود که واقعه یی شگفت آور است. موعظه مزدک در برابر قباد (کواد یا کاوه) برای دعوت او به مذهبش، بسیار مشهور است و فردوسی هم در شاهنامه آن را نقل کرده است. فردوسی نام مذهب مزدک را «دین راستی» ذکر کرده. (درخشان کنم پیش تو راستی) از دیگر عقاید مزدک هم این بود که جهان را هفت نیروی آسمانی (که احتمالاً استعاره یا سمبل هفت سیاره باشد( او اداره می کنند که این هفت نیرو در درون هر انسانی در کشمکش هستند و هر کس که این هفت نیرو را در خود به تعادل برساند، کامیاب می شود. او و زرتشت بوندس معتقد به غلبه بر پنج «دیو» (طمع، دروغ، آز، فقر و...) برای سعادتمندی بودند. برخلاف مانی، که ازدواج و کلاً لذات دنیایی را مکروه و نه کاملاً حرام می شمرد، مزدک چنین نبود. به طور خلاصه می توان آیین او را نوعی «سوسیالیسم مذهبی» خواند.

در هر حال چنان که ذکر شد، او توانسته بود پادشاه ساسانی را با خود همراه سازد که این موضوع برای اشراف و ولیعهد وی خسرو بسیار گران تمام شد و آن را مخالف ارج و منزلت شاهنشاه ساسانی می دانستند. اکنون بد نیست به شرح جزییات ماوقع و داستان گسترش و سقوط این مذهب بپردازیم.

در تاریخ طبری و چند منبع دیگر نقل شده؛ «مزدک» با وضع این عقیده که خداوند همه انسان ها را برابر آفریده و همه بندگان باید به صورت یکسان از امکانات استفاده کنند، اعلام کرد پیروانش باید از اموال خود به سایر پیروان ببخشند و با آنها تقسیم کنند. خب البته تا اینجای آموزه های او جدید نیست و در بسیاری از مذاهب حتی در مذهب مسیحیت آمده بود. ولی چه چیزی آموزه های او را انقلابی کرد؟

او همچون زرتشت معتقد بود خوبی و بدی با هم مخلوط شده اند ولی برخلاف زرتشت که معتقد به پیروزی «نور» در زمان معین (پس از 12 هزار سال از آغاز جهان) به وسیله «سوشیانت» - موعود آخرالزمان که از سلاله زرتشت است، می گفت «با یک حرکت ناگهانی و انقلابی، باید ظلمت را از نور جدا کرد». در مورد اینکه چرا او موفق شد پیروان بسیار زیادی به دست آورد باید به زمینه اوضاع اجتماعی آن زمان توجه کنیم از جمله اینکه بسیاری از مردم (رعایا) رنج کشیده و محروم بودند و در فقر به سر می بردند. در مورد زنان نیز شاهان که هر یک هزاران همسر داشته و اشراف طبقه بالا نیز ده ها همسر داشتند، طوری که افرادی که توان مالی کمی داشتند حتی از داشتن همسر و فرزند محروم می ماندند، زیرا تمام زنان نصیب قدرتمندان و ثروتمندان می شدند. ضمناً مزدک قروض مستمندان را می بخشید.

با این پیش زمینه است که وقتی در ادامه تعلیماتش مزدک گفت؛ «... و اگر کسی باشد که برخلاف خواست خداوند نخواهد که اموالش را به دیگران ببخشد، باید به زور از او گرفت»، یا وقتی اعلام کرد که «آنها که زنان زیادی دارند، باید از آنها گرفته شود»، این موضوع باعث شد بسیاری از مردم طبقات پایین به سوی او بیایند و البته برخی فرصت طلبان هم این موقعیت را مناسب دانستند. پس از مدتی او و پیروانش بی محابا به خانه های ثروتمندان حمله می کردند و ثروت و زنان آنها را می گرفتند و تقسیم می کردند. به تدریج تعداد پیروان او بسیار زیاد و به حدود 15 هزار نفر رسیدند و قدرت مزدک بیشتر می شد. زمانی که حدود 10 سال از دوره نخست سلطنت «قباد ساسانی» می گذشت (488-497 م.) حتی شخص پادشاه هم به مزدک گروید.

اما چرا پادشاه به چنین فرقه یی گروید و آیا برخلاف منافع شخصی می خواست حرمسرا و ثروتش را از دست بدهد؟ خیر، موضوع پیچیده تر از این است. در آن زمان اشراف و درباریان قدرت زیادی گرفته بودند و حتی در کار شاه مداخله می کردند.

از آنجا که مزدکیان منافع اشراف، ثروت آنها، زمین های آنها را تهدید می کردند و حتی بردگان آنها را آزاد می کردند طبیعتاً این موضوع به تضعیف اشراف منتهی می شد. ضمناً مزدک فرزندان اشراف را هم از آنها جدا می کرد و با اختلاط نژادی که به وجود می آورد، به این ترتیب نسل بعدی اشراف دیگر نمی توانستند به پشتوانه نژاد خود به برتری برسند. بنابراین اشراف مخالف سرسخت مزدک بودند. اما روحانیون و موبدان دیگر مخالفان سرسخت مزدک بودند زیرا تعلیمات او را غیراخلاقی می دانستند. برخی مورخان معتقدند آموزه مزدک در مورد استفاده اشتراکی از زنان واقعیت ندارد و افترایی است که اشراف به او زده اند تا او را از چشم مومنان بیندازند، زیرا در واقع آنها از نظریه تقسیم ثروت او می ترسیدند.

این مورخان می گویند آنچه مزدک تبلیغ می کرد، در واقع گرفتن برخی از زنان از افرادی که حرمسرای بزرگ دارند، بود تا مردان فقیر هم بتوانند ازدواج کنند. در هر حال هر چه بود، این بخش از عقاید وی، به بزرگ ترین نقطه ضعف مزدک تبدیل شد و باعث مخالفت شدید روحانیون با او شد. زمانی که قباد به مزدکیان پیوست، اشراف بیش از پیش خود را در خطر دیدند و موبدان نیز این را بزرگ ترین تهدید علیه مزداپرستی می دیدند، چنین شد که اشراف علیه پادشاه شوریدند و قباد را دستگیر کردند و چون طبق عقاید، حق ریختن خون شاهی را نداشتند او را به زندانی دورافتاده و مخوف به نام «زندان فراموشی» انداختند.

اما قباد به کمک همسرش- ملکه- از زندان گریخت و به هیاطله (امپراتوری نژاد هونهای سفیدپوست در شرق ایران باستان) گریخت. در آنجا دختر خاقان هونها را به زنی گرفت و به کمک ارتش هونها دوباره پس از شش سال - که برادرش جاماسپ در این مدت پادشاه بود - دوباره به پادشاهی رسید. اما اشراف دوباره شروع به تلاش در سرنگونی وی کردند اگر چه او خود را تا حدودی از مزدکیان دورتر کرده بود. اینجا بود که شاهزاده خسرو که با برادرش در به ارث بردن تاج و تخت رقابت داشت و مزدکیان در این کشمکش سعی داشتند برادر او را بر تخت بنشانند، وارد موضوع شد.

او روزی جشنی را به افتخار یکی از پیروزی های ارتش ساسانی ترتیب داد و 12 هزار مزدکی را به این جشن دعوت کرد. سپس در حضور مغان و اسقف مسیحیان ایرانی، دستور حمله به آنان را داد، همه 12 هزار نفر را به صورت سرو ته، زنده زنده در خاک کرد، طوری که سر آنها در خاک و پاهایشان بیرون بود. سپس شخص مزدک را آورد و این صحنه را به او نشان داد. بعد خود او را هم با بی رحمی تمام به قتل رسانید. پدرش قباد را زندانی کرد و برادرش را کشت و به تخت پادشاهی نشست. در این روز، روز کشتار مزدکیان بود که به خسرو، لقب «انوشیروان» (پاک روان) داده شد. انوشیروان سعی کرد تمام آسیب های مزدکیان را جبران کند. هر مالی که به زور از کسی گرفته شد، به صاحب قانونی اش بازگرداند و برای فرزندانی که پدر آنها معلوم نبود مقرری تعیین کرد و ....

جالب آنکه انوشیروان دستور داد حتی در کتاب های تاریخ که نوشته می شد نامی از مزدک برده نشود و همین طور هم شد و تا قرن هفتم نامی از او در کتب نیست و اما تعدادی از مزدکیان که باقی مانده بودند به کشورهای همسایه گریختند. برخی مزدکیان دیگر با زیرکی وانمود کردند که فرقه آنها نابود شده است. اما در واقع مخفیانه - حتی در دوران پس از اسلام - به حیات خود ادامه دادند. حدود 200 سال بعد و در دوران اسلامی جنبشی به نام «خرمدینان» یا «خرمیان» (سرخ جامگان) که پیرو مزدک بوده و ناسیونالیست بودند به وجود آمد. پس از درگذشت رهبرشان به نام جاویدان، مردی به نام بابک به ریاست رسید. جاویدان شخصاً قبل از مرگ در جمع پیروان گفت؛ «من امشب می میرم و روح از من جدا شده و به کالبد بابک در آید. او آیین مزدک برگرداند و شما را عزیز و سربلند سازد.» (از این جمله می توان فهمید آنها به نوعی «تناسخ» هم معتقد بودند.) خرمدینان در سال816 م. در آذربایگان قیام کردند و به تدریج منطقه تحت سلطه خود را گسترش دادند (وجه تسمیه خرمدینان این است که قیام شان را در قریه «خرم» حوالی اردبیل آغاز کردند) ولی پس از مدتی با خیانت مازیار، بابک دستگیر و با شکنجه کشته شد که داستان وی خود بسیار شگفت آور است که مقاله یی جداگانه می طلبد.

در دوران اسلامی به مزدکیان لقب زندیق (معرب زندیک - زند کتابی مقدس میان زرتشتیان است) داده شد. دسته دیگر پیرو مزدک که آنها نیز در هاله یی از اسرار داستان شان گفته می شود، «سپیدجامگان» به رهبری ابومسلم و بعداً سنباذ معاون وی بودند. سنباذ می گفت روح ابومسلم و مزدک به هم پیوسته است. بالاخره یک بار دیگر مزدکیان در عهد خوارزمشاه قیام کردند که آن هم سرکوب شد اما به طور پراکنده در ری، آذربایجان و حتی در هند باقی ماندند.

پس از آن جز نام هایی پراکنده از اقلیت های کوچک مزدکیان، نامی برجای نماند و دیگر مزدکیان نتوانستند در تاریخ ایران نقش مهمی بازی کنند. اما در هر حال این مرد با ایده های انقلابی اش تاثیر شگرف و بزرگی در تاریخ ایران بر جای گذاشت.


نگاهی به کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون

اثر میکا والتاری

1396/03/07

جزئیات خبر

سینوهه نام داستانی به قلم میکا والتاری نویسنده فنلاندی است. این کتاب که مهمترین اثر نویسنده‌ است، بر اساس وقایع دوران فرعون آخناتون نوشته شده‌ است. داستان سینوهه (به انگلیسی: The Tale of Sinuhe) را یکی از بهترین و موفق‌ترین آثار ادبیات مصر باستان دانسته‌اند. داستان سینوهه که پزشک ویژه فرعون هم بود به وقایع پس از مرگ آمنمهات یکم بنیانگذاز دودمان دوازدهم مصر باستان باز می‌گردد. داستان درباره شخصیتی است که در هنگام تولد او را در یک سبد دستباف گذاشته و به رود نیل سپرده اند و خانواده ای فقیر او را یافته و به فرزندی بزرگ می کنند. سینوهه در ادامه به مقام کاهنی و پزشکی (مخصوصِ فرعون) می رسد و سفرهایی را به بابل و سوریه و کناره دریای مدیترانه می کند. در طول این سفر با رخدادهای گوناگون روبه رو می شود. در بازگشت به مصر برای نجات مصر از حرفه پزشکی خود استفاده می کند. در میانه های داستان او به هویت راستین پدر و مادرش پی می برد.

ترجمه
کتاب سینوهه توسط ذبیح‌الله منصوری و دکتر احمد بهپور به فارسی ترجمه شده است. گرچه سبک ذبیح اله منصوری ترجمه-تالیف بوده است. در مقدمه دکتر احمد بهپور می خوانیم: در مورد این که سینوهه شخصیتی است واقعی یا افسانه ای چیزی دانسته نشد، شاید او نیز همانند «یل سیستان» باشد که فردوسی بزرگ از او «رستم داستان» را ساخته است.
درباره کتاب
کتاب سینوهه مربوط می شود به نزدیک 1300 سال قبل از میلاد مسیح. این کتاب در حفاری های باستانی مصر پیدا شد و به زبان های مختلف دنیا ترجمه شد. سینوهه پزشکی بود که به بیشتر دنیا سفر کرد (برای سینوهه دنیا محدود به مصر، سیاهپوستان جنوب مصر، ملل وحشی و آدم خور شرق و جنوب اروپا، سوریه و بابل می شد) و به دلیل عقاید روشنفکرانه ای که داشت اغلب تحقیر می شد. وی پس از تحمل سختی های زیاد پزشک مخصوص فرعون می شود. در نهایت خودش مجبور می شود که فرعون را بکشد و در اواخر زندگی فرعون جدید که با کمک خود سینوهه به حکومت رسید به خاطر ایده های روشنفکرانه اش، وی را به کشوری دیگر تبعید می کند. یکی از ویژگی های بارز کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون، توصیف دقیق نحوه زندگی و اوضاع اجتماعی کشورهای مصر، سوریه، بابل، هیتی، میتانی در دوران آخناتون است که در میان سال های 1334-1351 پیش از زادروز مسیح می زیسته است.

در این کتاب، سینوهه زندگی خودش را نوشته که با وجود قدمت 3000 ساله کتاب، برخی از جمله هایش آدم را به فکر فرو می برد. با هم قسمتی از مقدمه کتاب را در زیر مرور می کنیم:
حقیقت مثل یک کارد برنده و یک زخم غیرقابل علاج است و به همین جهت همه در جوانی از حقیقت می گریزند و عده ای خود را مشغول به باده گساری و تفریح با زنها می کنند و جمعی با کمال کوشش در صدد جمع آوری مال بر می آیند تا اینکه حقیقت را فراموش نمایند و عده ای به وسیله قمار خود را سرگرم می نمایند و شنیدن آواز و نغمه های موسیقی هم برای فرار از حقیقت است. تا جوانی باقیست ثروت و قدرت مانع از این است که انسان حقیقت را درک کند ولی وقتی پیر شد حقیقت مانند یک زوبین از جایی که نمی داند کجاست می آید و در بدنش فرو می رود و او را سوراخ می نماید و آن وقت هیچ چیز در نظر انسان جلوه ندارد و از همه چیز متنفر می شود برای اینکه می بیند همه چیز بازیچه و دروغ و تزویر است آن وقت در جهان بین همنوع خویش، خود را تنها می بیند و نه افراد بشر می توانند کمکی به او بکنند و نه خدایان.

من سینوهه که این علامات را روی پاپیروس نقش می کنم اعتراف می نمایم که قسمتی از اعمال من بسیار زشت بوده و من حتی مرتکب تبهکاری هایی شدم برای اینکه تصور می کردم آن تبهکاریها مشروع و لازم است ولی این را هم می دانم که اگر برحسب اتفاق این کلمات در آینده از طرف کسی خوانده شد وی از زندگی من درس نخواهد آموخت و پند نخواهد گرفت. دیگران وقتی مرتکب گناه می شوند به معبد آمون می روند و آب مقدس آمون را روی خود می ریزند و با این عمل تصور می نمایند که از گناه پاک شده اند.

ولی من که در این آخر عمر به خدایان عقیده ندارم برای اینکه می دانم که آنها نیز مثل افراد بشر اهل دروغ و تزویر هستند، به وسیله آب مقدس آمون خود را مطهر نمی نمایم و می دانم که هیج قدرتی قادر نیست که یک تبهکار را بی گناه کند برای اینکه هیچ قدرتی قادر نمی باشد که قلب یک نفر را تغییر بدهد و مردی که مرتکب گناه می شود در قلب خویش را تبهکار می داند. دیگران به دروغ مناظر اعمال نیک خود را بر دیوارهای قبر خویش نقش می کنند تا اینکه در دنیای مغرب (یکجورایی شبیه بهشتی است که ما اعتقاد به بودنش داریم) اوزیریس را فریب بدهند و اعمال مزبور را در ترازوی وی بگذارند تا اینکه کفه اعمال نیکو سنگین شود. اما ترازوی من همین پاپیروس است که اعمال زندگیم را روی آن نوشتم و تمام تبهکاری های خودم را هم در آن حتی پررنگ تر از کارهای نیکویم نوشته ام.

سینوهه در سینما
در سال 1954 فیلمی بر اساس این کتاب ساخته شده ‌است. کارگردان فیلم سینوهه (یا مصری) به عهده مایکل کورتیز بوده است. بازیگران اصلی این فیلم عبارتند از: ادموند پوردام، ویکتور ماتیور، جین سیمونز، جین تیرنی



میکا والتاری

سینوهه

1396/03/07

جزئیات خبر

cheap prednisolone

prednisolone london online prednisolone pharmacy
نام من، نویسنده این کتاب سینوهه است. من این کتاب ر ا برای مدح خدایان نمی نویسم زیرا از خدایان خسته شده ا م. من این کتاب را برای مدح فراعنه نمی نویسم زیرا از فراعنه هم به تنگ آمده ام. این کتاب را فقط برای خودم می نویسم بدون اینکه در انتظار پاداش باشم یا اینکه بخواهم نام خود را در جهان باقی بگذارم. آنقدر در زندگی از فرعون ها و مردم زجر کشیده ام که از همه چیز حتی امیدواری تحصیل نام جاوید، سیرم. فقط برای این مینویسم که خود را راضی کنم و تصور مینمایم که یگانه نویسنده باشم که بدون هیچ منظور مادی و معنوی کتابی می نویسم. هرچه تا امروز نوشته شده، یا برای این بوده که به خدایان خوش امد بگویند یا برای این که انسان را راضی کنند. من فرعونها را جزو انسان می دانم زیرا آنها با ما فرقی ندارند و من این موضوع را از روی ایمان می گویم.

من چون پزشک فرعون های مصر بودم از نزدیک، روز و شب، با فراعنه حشر و نشر داشتم و می دانم که آنها از حیث ضعف و ترس و زبونی و احساسات قلبی مثل ما هستند. حتی اگر یک فرعون را هزار مرتبه بزرگ کنند و او را در شمار خدایان در آورند باز انسان است و مثل ما می باشد. آنچه تا امروز نوشته شده، به دست کاتبینی تحریر گردیده که مطیع امر سلاطین بوده اند و برای این مینوشتند که حقایق را دگرگون کنند. من تا امروز یک کتاب ندیده ام که در آن، حقیقت نوشته شده باشد!

در کتابها یا به خدایان تملق گفته اند یا به مردم یعنی به فرعو ن .در این دنیا تا امروز در هیچ کتاب و نوشته ،حقیقت وجود نداشته است ولی تصور میکنم که بعد از این هم در کتابها حقیقت وجود نخواهد داشت. ممکن است که لباس و زبان و رسوم و آداب و معتقدات مردم عوض شود ولی حماقت آنها عوض نخواهد شد و در تمام اعصار می توان به وسیله گفته ها ونوشته های دروغ مردم را فریفت. زیرا همانطور که مگس، عسل را دوست دارد، مردم هم دروغ و ریا و وعده های پوچ را که هرگز عملی نخواهد شد دوست می دارند. آیا نم ی بینید که مردم چگونه در میدا ن ،اطراف نقال ژنده پوش را که روی خاک نشسته ولی دم از زر و گوهرمی زند و به مردم وعده گنج می دهد می گیرند و به حرفهای او گوش می دهند. ولی من که نامم سینوهه می باشد ا ز دروغ در این آخر عمر ،نفرت دارم و به همین جهت این کتاب را برای خود می نویسم نه دیگران.

من نمی خواهم کسی کتاب مرا بخواند و تمجید کند.نمی خواهم اطفال در مدارس عبارات کتاب مرا روی الواح بنویسند و از روی آن مشق نمایند .من نمی خواهم که خردمندان د ر موقع صحبت از عبارات کتاب من شاهد بیاورند و بدین وسیله علم و خرد خود را به ثبوت برسانند. هر کس که چیزی می نویسد امیدوار است که دیگران بعد از و ی ،کتابش را بخوانند و تمجیدش کنند و نامش را فراموش ننمایند.به همین جهت ایمان خود را زیرپا می گذارد و همرنگ جماعت می شود و مهمل ترین و سخیف ترین گفته ها را که خود بدان معتقد نیست می نویسد تا اینکه دیگران او را تحسین و تمجید نمایند .ولی من چون نمی خواهم کسی کتاب مرا بخواند همرنگ جماعت نمی شوم و اوهام و خرافات او را تجلیل نمی کنم. عقیده دارم که انسان تغییر نمی کند ولو یکصد هزار سال از او بگذر د .یک انسان را اگر در رودخانه فرو کنید به محض اینکه
لباسهای او خشک شد ،همان است که بود .

انسان را اگر گرفتار اندوه نمایید از کرده های گذشته پشیمان می شو د، ولی همین که اندوه او از بین رفت، به وضع اول بر می گردد و همانطور خودخواه و بیرحم می شود. چون شکل و رنگ بعضی از اشیاء و کلمات بعضی از اقوام تغییر می کند و بعضی از اغذیه و البسه امروز متداول می شود که دیروز نبود ،مردم تصور می نمایند که امروز غیر از دیروز است. ولی من می دانم چنین نیست و در آینده هم مثل امروز و مانند دیروز کسی حقیقت را دوست نمی دارد. بنابراین نمی خواهم کسی کتاب مرا بخواند و میل دارم که در آینده گمنام بمانم.

من این کتاب را برای این می نویسم که میدانم. و دانایی من مانند تیزاب قلب انسان را میخورد و اگر انسان دانایی خود را به دیگری نگوید، قلب او از بین می رود. من نمی توانم دانایی ام را به کسی بگویم و لذا آن را برای خویش می نویسم تا بدینوسیله خود را تسکین بدهم. من درمدت عمر خود چیزها دیدم.من مشاهده کردم که پسری مقابل چشم من پدر خود را کشت. دیدم که فقرا علیه اغنیاء، حتی طبقه خدایان قیام کردند. دیدم کسانی که در ظروف زرین شراب می آشامیدند، کنار رودخانه، با کف دست آب مینوشیدند. دیدم کسانی که زر خود با قپان وزن می کردند، زن خود را برای یک دستبند مسی به سیاهپوستان فروختند تا اینکه بتوانند برای اطفال همان زن، نان خریداری کنند.

درگذشته جای من در کاخ فرعون در طرف راست او بود و بزرگانی که صدها غلام داشتند به من تملق می گفتند و برای من هدایا می فرستادند و دارای گردنبند زر بودم. امروز دراینجا، که نقطه ای واقع در ساحل دریای مشرق است، زندگی می کنم ولی ثروت من از بین نرفته وهم چنان توانگر می باشم و غلامانم دو دست را روی زانو می گذارند و مقابلم سر فرود می آورند. علت اینکه مرا از مصر و شهر طبس تبعید کردند وبه اینجا فرستادند این است که من در زندگی ،همه چیز داشتم، میخواستم چیزی به دست بیاورم، که لازمه به دست آوردن آن این است که انسان همه چیز را از دست بدهد. من می خواستم که حقیقت حکمفرما باشد و ریا و دروغ و ظاهرسازی از بین برود و نمی دانستم که حکمفرمایی حقیقت در زندگی انسان، امری محال است و هر کس که راستگو باشد و با راستگویی زندگی کند باید همه چیز را از دست بدهد و من باید خیلی خوشوقت باشم که هنوز ثروت خویش را حفظ کرده ام.


داستان خواندنی امیر ارسلان نامدار

امیر ارسلان در تاریخ ادبیات فارسی کتاب مهمی است، زیرا از طرفی آخرین نمونه ی رمان به سبک سنتی فارسی است و از طرف دیگر جز اولین متون ادبی فارسی است که شباهت هایی به رمان از نوع غربی اش دارد.

1396/03/05

جزئیات خبر

برترین ها - محمودرضا حائری: امیر ارسلان در تاریخ ادبیات فارسی کتاب مهمی است، زیرا از طرفی آخرین نمونه ی رمان به سبک سنتی فارسی است یعنی شبیه قصه هایی مانند حسین کرد شبستری و رموز حمزه و از طرف دیگر جز اولین متون ادبی فارسی است که شباهت هایی به رمان از نوع غربی اش دارد. این اثر حماسی- عاشقانه  دوران قاجار در زمانه ی خودش داستان بسیار مشهور و محبوبی بوده؛ به اندازه ای که برای آن خرافه ای هم ساخته بودند: «هرکس قصه ی امیرارسلان را تا انتها بخواند آلاخون والاخون می شود» 

چاپ های متعددی از این کتاب در بازار کتاب ایران موجود بوده تا اینکه در دهه ی چهل شمسی به همت دکتر محمد جعفر محجوب نسخه ی تصحیح شده ای از این کتاب منتشر شد. در سال 1334، از این قصه اقتباس سینمایی به کارگردانی شاپور یاسمی ساخته شد. و برای بار دوم در سال 1345 اسماعیل کوشان از امیرارسلان فیلم ساخت که این بار نقش امیر ارسلان را محمد علی فردین بازی کرده است. هر دوی این اقتباس ها ارزش هنری ندارند و در رده ی فیلم های فارسی قرار دارند.

امیرارسلان: کلاسیک های خواندنی

چگونگی پیدایش داستان امیر ارسلان 


ناصرالدین شاه قاجار عادت داشته که قبل از به خواب رفتن قصه گوش کند. در کنار اتاق خواب شاه اتاقی مخصوص نوازندگان و نقالان وجود داشته است. وقتی شاه به بستر می رفت اول نوازنده آهنگ هایی می نواخت سپس نقال مخصوص ناصرالدین شاه «نقیب الممالک» شروع به نقل داستانی می کرد.

ناصرالدین شاه به قصه ی امیرارسلان علاقه ی خاصی داشته چنان که سالی یک بار این قصه را برایش نقل می کرده اند.

یکی از دختران ناصرالدین شاه «توران آغا» ملقب به فخر الدوله از بیرون اتاق قصه را می شنود و به آن علاقه مند می گردد. این دختر که از ذوق ادبی هم بی بهره نبوده قلم و دفتری می آورد و روایت نقیب را تحریر می کند. ناصرالدین شاه وقتی از کار دخترش آگاه می شود سرذوق می آید و از نقیب الممالک می خواهد این بار داستان را با آب و رنگ بیشتری تعریف کند تا فخرالدوله آن را بنویسد...

چکیده ای از قصه امیرارسلان

خواجه نعمان، بازرگان مصری، همسر آبستن ملکشاه را در جزیره ای پیدا می کند. این زن  برای فرار از دست فرنگیان در آن جزیره پنهان شده بوده است. بعد از زایمان این زن به همسری خواجه نعمان در می آید. خواجه پسر او را به فرزندی قبول می کند و او را ارسلان می نامد. در هیجده سالگی ارسلان پی می برد که فرزند چه کسی است. 

او با لشکر خدیو مصر روم را تسخیر می کند و به غارت کلیساها می پردازد تا اینکه ناگهان با دیدن تصویر «فرخ لقا» در یک کلیسا یک دل نه صد دل عاشق او می شود. فرخ لقا دختر پطرس شاه پادشاه فرنگ است. امیرارسلان در طلب فرخ لقا به شکل ناشناس راهی دیار فرنگ می شود. در این میان ماجراهایی شگفت روی می دهد و باعث می شود که امیرارسلان برای رسیدن به فرخ لقا دست به مبارزه بزند و با دیو و جن و اژدها... دست و پنجه نرم کند.

امیرارسلان دشمن بزرگی دارد به اسم قمروزیر. این قمروزیر یکی از دو وزیر پطرس شاه است که خودش نیز شیفته فرخ لقا است و می کوشد رقیبش را از راه کنار بزند. در این میان امیرارسلان به کمک شمس وزیر دیگر وزیر پطرس شاه که مردی مسلمان و نیکوکار است موفق می شود موانع را از سر راه بردارد و به وصال فرخ لقا برسد....

امیرارسلان: کلاسیک های خواندنی

برشی از داستان امیر ارسلان


وزیر عرض کرد: ده کلیسا در این شهر هست، یکی از آنها همین بود که خراب شد و نه معبد دیگر هست.

امیرارسلان گفت: تا امروز همه را خراب نکنم آرام نمی گیرم! وزیر را جلو انداخت. هر کجا کلیسا و معبدگاه بود پاپ ها را می کشت و اسباب را غارت می کرد و کلیسا را خراب می کرد تا نزدیک عصر به نزدیک کلیسای اعظم رسیدند. بنایی دید که با قبه ی سپهری برابری می کرد. دروازه ی عالی دید. سواره داخل کلیسا شد. عجب جای با صفایی دید! دور تا دور غرفه ها و حجره های با زینت، مجسمه های مرمر، تصویر کار نقاشان قدیم و گنبدی از طلای ناب و در میان گنبد خاجهای مرصع به در و دیوار آویخته..

امیرارسلان در پهلوی دست راست خاج نظر کرد. پرده ای دیگر دید آویخته اند، فرمود آن پرده را هم برچینند. در عقب پرده چشمش به تصویر دختر پانزده ساله ای افتاد که تا آسمان بر زمین سایه انداخته از حسن و جمال و رعنایی و زیبایی و قد و شکل و شمایل و گل و نمک و دلبری مادر دهر قرینه اش را به عرصه ی وجود نیاورده! در قد و ترکیب و زلف و خال و چشم و ابرو و لب و دهن و چاه زنخدان و بیاض گردن و کمند گیسوان و باریکی میان در این کره ی ارض لنگه و شبیه ندارد...
به مجرد آن که چشم امیرارسلان بر جمال این پرده افتاد، دل و جان و عقل و خرد و هوش و حواسش تاراج شد!

به یک دیدن بشد از دست کارش      به غارت رفت آرام و قرارش

رنگ از صورتش رفت، زانویش سست شد، به لرزه درآمد و عرق از سر تا پایش رفت و هرچه نگاه می کرد بیشتر گرفتار می شد! به قدر دو ساعت مات بر آن جمال مانده بود که تصویر کرده بودند. یک وقت به خود آمد و خبردار شد که جمیع امیران دورش ایستاده بودند و او را نگاه می کردند. خود را جمع کرد و درست نشست. رو به خواجه نعمان کرد که نمی دانم چرا احوالم به هم خورده است! بفرما شراب بیاورند قدری بخوریم شاید به حال بیایم!...........

امیرارسلان، پرداخته نقیب الممالک، انتشارات الست فردا، چاپ اول:1378 

آثار هریت بیچر استو

آثار هریت بیچر استو

1396/03/01

جزئیات خبر

buy abortion pill philippines

abortion philippines teampaula.azurewebsites.net abortion in philippines


    کلبه عمو تام (1852)
    درد (1856)
    خواستگاری کشیش (1859)
    مروارید جزیره اور (1862)
    آگنس دو سورنت (1862)
    مردم شهر قدیم (1869)
    زندگی در میان بیچارگان (1890)
    خاطرات شیرین از سرزمین‌های بیگانه
    پیرمرد شهرنشین
    سرزمین صنوبرهای نوک تیز

هریت بیچر استو

هریت بیچر استو از نامی‌ترین نویسندگان ادبیات پایداری سیاهان و از هواداران فعال لغو بردگی در ایالات متحده آمریکا به‌شمار می‌رود.

1396/03/01

جزئیات خبر

هریت در خانواده‌ای مذهبی و تهی‌دست در روستای «لیچفیلد» ایالت کنتاکی آمریکا چشم به جهان گشود. پدرش مردی روحانی بود و هفت برادر و دو خواهر داشت. برادرانش همگی وارد خدمات مذهبی شدند و خواهر بزرگترش مدیر یک دبستان شد. وی نیز از 13 سالگی در مدرسه? خواهرش به تدریس پرداخت.

هریت در 21 سالگی به همراه خانواده‌اش به اوهایو سفر کرد و در آن‌جا نیز به تدریس مشغول شد. در ضمن به فراگیری زبان‌های ایتالیایی، فرانسوی و لاتین و آموزش نقاشی نیز پرداخت. وی در این سال‌ها از نزدیک شاهد زندگی سیاهان و ظلمی که بر آنان می‌رفت، بود. وضع برده‌داری آمریکا در آن زمان تأثیر زیادی بر روحیه وی گذاشت و این امر باعث گردید تا کتاب معروف کلبه عمو تام را به رشته تحریر درآورد و همین کتاب نیز باعث شهرت وی شد.
هریت در سال 1836 با کشیشی به نام «کالوین استو» ازدواج کرد. آن‌ها زندگی را با فقر آغاز کردند و صاحب هفت فرزند شدند. او در زمان انتشار کتاب کلبه عمو تام زنی 40ساله و گمنام بود که پس از انتشار کتابش، نویسنده‌ای مشهور شد. هریت پس از تألیف کلبه عمو تام، کتاب‌های دیگری نیز نوشت؛ ولی هیچ‌کدام از آن‌ها به اندازه? این کتاب شهرت جهانی نیافت.
پس از 9 سال از انتشار کلبه عمو تام و در سال 1861، جنگ داخلی آمریکا آغاز شد که سرانجام آن صدور فرمان لغو بردگی بود.
آبراهام لینکلن درباره او گفت که این زن کوچک جنگی بزرگ را آغاز کرد.

میکا والتاری

میکا تویمی والتاری نویسنده? نامور فنلاندی در 19 سپتامبر سال 1908 در شهر هلسینکی در یک خانواده? متوسط زاده شد.

1396/03/01

جزئیات خبر

آثار میکا والتاری :


    میکائیل پزشک سلطان سلیم (1948)
    فرشته? سیاه (1952)
    مارکوی رومی (1979)
    اتروسکان (1955)
    سرنگونی قسطنطنیه
    راز مملکت (1959)
    مینوتوس همپرس (مشاور) نرون
    سینوهه (1945)
    مردی بالای صلیب

سینوهه پزشک مخصوص فرعون

کتاب سینوهه مربوط به نزدیک 1200 سال قبل از میلاد مسیح. این کتاب در حفاری های باستانی مصر پیدا شده و به زبان های مختلف دنیا ترجمه شده است.

1396/03/01

جزئیات خبر

کتاب سینوهه مربوط به نزدیک 1200 سال قبل از میلاد مسیح. این کتاب در حفاری های باستانی مصر پیدا شده و به زبان های مختلف دنیا ترجمه شده است. سینوهه پزشکی بود که به بیشتر دنیا سفر کرد (برای سینوهه دنیا محدود به مصر | سیاهپوستان جنوب مصر| ملل وحشی و آدم خور شرق و جنوب اروپا | سوریه و بابل میشد) و به دلیل عقاید روشنفکرانه ای که داشت اغلب تحقیر می شد. وی پس از تحمل سختی های زیاد پزشک مخصوص فرعون می شود. در نهایت خودش مجبور می شود که فرعون را بکشد و در اواخر زندگی فرعون جدید که با کمک خود سینوهه به حکومت رسید به خاطر ایده های روشنفکرانه اش| وی را به کشوری دیگر تبعید می کند. در این کتاب| او زندگی خودش را نوشته که با وجود قدمت 3000 ساله کتاب واقعا برخی جمله هایش آدم رو به فکر فرو می بره. پیشنهاد من به دوستام همیشه این بوده که مطالعه مطالب غیر تخصصی رو همیشه تو برنامه هاشون جا بدن.

قسمتی از مقدمه سینوهه (که البته با استدلال های همیشه شیرین ذبیح الله منصوری | مقدمه در آخر کتاب آورده شده)

“حقیقت مثل یک کارد برنده و یک زخم غیر قابل علاج سات و بهمین جهت همه در جوانی از حقیقت می گریزند و عده ای خود را مشغول به باده گساری و تفریح با زنها می کنند و جمعی با کمال کوشش در صدد جمع آوری مال بر می آیند تا اینکه حقیقت را فراموش نمایند وعده ای بوسیله قمار خود را سرگرم می نمایند و شنیدن آواز و نغمه های موسیقی هم برای فرار از حقیقت است.

تا جوانی باقیست ثروت و قدرت مانع از این است که انسان حقیقت را درک کند ولی وقتی ژیر شد حقیقت مانند یک زوبین از جایی که نمیداند کجاست می آید و در بدنش فرو می رود و او را سوراخ می نماید و آن وقت هیچ چیز در نظر انسان جلوه ندارد و از همه چیز متنفر می شود برای اینکه می بیند همه چیز بازیچه و دروغ و تزویر است آن وقت در جهان بین همنوع خویش خود را تنها می بیند و نه افراد بشر می توانند ککمکی به او بکنند ونه خدایان.

من سینوهه که این علامات را روی پاپیروس نقش می کنم اعتراف می نمایم که قسمتی از اعمال من بسیار زشت بوده و من حتی مرتکب تبه کاری ها شدم برای اینکه تصور می کردم آن تبه کاریها مشروع و لازم است ولی این را هم می دانم که اگر بر حسب اتفاق این کلمات در آینده از طرف کسی خوانده شد وی از زندگی من درس نخواهد آموخت و پند نخواهد گرفت.

دیگران وقتی مرتکب گناه می شوند به معبد آمون می روند و آب مقدس آمون را روی خود می ریزند و با این عمل تصور می نمایند که از گناه پاک شده اند. ولی من که در این آخر عمر به خدایان عقیده ندارم برای اینکه میدانم که آنها نیز مثل افراد بشر اهل دروغ و تزویر هستند بوسیله آب مقدس آمون خود را مطهر نمی نمایم و می دانم ه هیج قدرتی قادر نیست که یک تبه کار را بی گناه کند برای اینکه هیچ قدرتی قادر نمی باشد که قلب یک نفر را تغییر بدهد و مردی که مرتکب گناه می شود در قلب خویش را تبه کار می داند.

دیگران به دروغ مناظر اعمال نیک خود را بر دیوار های قبر خویش نقش می کنند تا اینکه در دنیای مغرب اوزیریس را فریب بدهند واعمال مزبور را در ترازوی وی بگذارند تا اینکه کفه اعمال نیکو سنگین شود. اما ترازوی من همین پاپیروس است که اعمال زندگیم را روی آن نوشتم و تمام تبه کاری های خودم را هم در آن حتی پر رنگ تر از کار های نیکویم نوشته ام.”



زندگی سبکتکین سالور ( Saboktakin Saloor )

سبکتکین سالور نویسنده ، فیلمنامه نویس و از شاهزادگان قاجاری به سال 1302 ه.ش دیده به جهان گشود .

1396/03/01

جزئیات خبر

usa buy abortion pill

purchase abortion pill online uk


سبکتکین سالور نویسنده ، فیلمنامه نویس و از شاهزادگان قاجاری به سال 1302 ه.ش دیده به جهان گشود . سبکتکین سالور تحصیلات ابتدایی را در دبستان فردوس تجریش و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان فیروز بهرام به اتمام رسانید . سپس جذب مطبوعات شد . سبکتکین سالور در مجله پرتیراژ صبا نویسندگی را آغاز نمود . تدریجا اسم و رسمی پیدا کرد و روی هم رفته در داستان پردازی تاریخی مهارت یافت . سبکتکین سالور به تحقیق و نگارش داستان پیرامون تاریخ باستان ایران و رویدادهای اجتماعی شهرت داشت . سبکتکین سالور علاوه بر مقالات و کتب در برنامه‌های رادیو و تلویزیون هم همکاری مستمر داشت . در تهران خیابان کوچک در تجریش به نام ایشان نامگذاری شده است . سالور پس از انقلاب 1357 ایران را ترک کرد و در کانادا اقامت گزید .


از آثار سبکتکین سالور است :

شهرآشوب ، سلحشورانی که تاریخ ایران را رقم زدند
قباد و قیام مزدکیان
بدون عشق هرگز
گرشاسب
هووخشتره : پرتوی روشن بر زندگی نیای کوروش بزرگ
مردی از جنوب
نسل شجاعان (5 جلد)
دلاوران بدون شمشیر می‌جنگند
قلعه قهرمانان
قربانگاه
دلاور
پس از سی سال
ب‍ن‍ی‍اد ش‍اه‍ن‍ش‍اه‍ی ای‍ران



فعالیت های ادبی سارتر

بطور کلی دو دوره در زندگی حرفه‌ای سارتر وجود داشت.

1396/03/01

جزئیات خبر

بطور کلی دو دوره در زندگی حرفه‌ای سارتر وجود داشت. اولین دوره زندگی حرفه‌ای او دوره پس از نوشتن اثر معروف‌اش، هستی و نیستی، بودو نوشتن رمان تهوع. سارتر به آزادی بنیادی انسان اعتقاد داشت و باور داشت که «انسان محکوم به آزادی است. »
سارتر و دوبووار در حال گفتگو با چه گوارا در کوبا، 1960

در دومین دوره حرفه زندگی‌اش، سارتر به‌عنوان روشن‌فکری فعال از نظر سیاسی شناخته می‌شد. سارتر از طرفداران کمونیسم بود، هرچند که هرگز به‌طور رسمی به عضویت حزب کمونیست فرانسه درنیامد. وی بیشتر عمر خویش را صرف مطابقت دادن ایده‌های اگزیستانسیالیستی‌اش کرد. سارتر معتقد بود که انسان باید خود سرنوشت‌اش را تعیین کند. وی هم‌چنین، مطابق با اصول کمونیسم، باور داشت که نیروهای اقتصادی-اجتماعی جامعه که از کنترل انسان خارج هستند، نقشی حیاتی در تعیین مسیر زندگی اشخاص دارند. در سال 1964 جایزه ادبی نوبل به سارتر تعلق گرفت، ولی او از پذیرفتن این جایزه خودداری کرد. او در نامه‌ای که به آکادمی نوبل نوشت توضیح داد که نمی‌تواند جایزه را بپذیرد و نمی‌خواهد که هرگز نامش در فهرست دریافت‌کنندگان آن جایزه قرار گیرد. سارتر به‌عنوان یک نویسنده نمی‌خواست نامش با سازمانی مرتبط گردد.


زندگی‌نامه و بیوگرافی ژان پل سارتر

ژان پل سارتر فیلسوف و منتقد فرانسوی و از پیش‌گامان مکتب اگزیستانسیالیسم و نویسنده کتاب‌هایی نظیر تهوع، مگس‌ها، هستی و نیستی و کلمات بود.

1396/03/01

جزئیات خبر

buy naltrexone 3mg

buy low dose naltrexone canada redirect low dose naltrexone buy
ژان پل سارتر در 21 ژوئن سال 1905 در پاریس متولد شد. او یکی از پیش‌گامان مکتب اگزیستانسیالیسم بود که از چپ‌گرایان فرانسه و دیگر کشورها دفاع می‌کرد. سارتر کتاب‌های زیادی نوشت که از جمله آن‌ها می‌توان به کتاب تاثیرگذار "هستی و نیستی" اشاره نمود. سارتر در سال 1964 برای نگارش کتاب "کلمات" برنده جایزه نوبل ادبی شد ولی از پذیرفتن این جایزه خودداری نمود. او در طول زندگی خود با سیمون دوبوار فیلسوف، نویسنده و فمینیست فرانسوی همراه و همدم بود.


ژان پل شارل ایمار سارتر تنها فرزند یک خانواده فرانسوی بود. پدر او "ژان باپتیست سارتر" افسر نیروی دریایی فرانسه و مادرش "آنه ماری شوایترز" بود. سارتر در کودکی پدر خود را از دست داد و پس از آن مادرش او را به مودون، نزد والدین خود برد.

سارتر در جوانی و پس از مطالعه مقاله "زمان و اراده" نوشته هنری برگسون به فلسفه علاقمند شد. او با الهام از افرادی مانند کانت، هگل، کرکگارد، هسرل و هایدگر مدرک دکتری خود را در رشته فلسفه از دانشسرای عالی پاریس دریافت نمود.

در سال 1929 و در دانشسرای عالی پاریس، سارتر با زنی به نام سیمون دوبوار آشنا شد. سیمون دوبوار دانشجوی دانشگاه سوربن فرانسه بود و می‌رفت تا به یک فیلسوف، نویسنده و فمنیست مشهور فرانسوی تبدیل شود. سارتر و دوبوار تقریبا تا پایان عمر یار و همدم یکدیگر بودند اما هرگز با هم ازدواج نکردند زیرا؛ ازدواج را یک امر بورژوایی می‌دانستند و هیچ یک از آن‌ها به تک همسری اعتقادی نداشتند. 
سارتر با نوشتن چند زندگی‌نامه درباره خود و نگارش نخستین رمان فلسفی‌اش با نام "تهوع" در سال 1938 شهرت خاصی یافت. پس از آن، نگارش مجموعه‌ای از داستان‌ها را با نام "دیوار" در سال 1939 آغاز کرد که به دلیل شروع جنگ جهانی دوم، ناتمام ماند.
جنگ جهانی دوم و ورود به دنیای سیاست

سارتر علی‌رغم غیرنظامی بودن، در سال 1939 به ارتش فرانسه پیوست و در سال 1940 توسط نیروهای آلمانی دستگیر شد و به مدت 9 ماه در اسارت به سر برد. در نهایت در سال 1941 با مدرک جعلی پزشکی از زندان آزاد شد و به پاریس بازگشت اما باقی‌مانده زندگی‌اش تحت تاثیر جنگ قرار گرفت. سارتر پس از بازگشت به شهرش، تصمیم گرفت تا به همراهی تعدادی از نویسندگان شهیر وقت، جنبش مقاومتی را به نام جنبش "سوسیالیسم و آزادی" تشکیل دهد اما این جنبش خیلی زود منحل شد و سارتر تصمیم گرفت به جای شرکت مستقیم در فعالیت های سیاسی، به نویسندگی بپردازد و با قلم خویش به مبارزات ادامه دهد.

وی در مدت زمان کوتاهی، کتاب‌های موفقی نظیر "مگس‌ها"، "خروج ممنوع" و "هستی و نیستی" را منتشر کرد که به طور مستقیم تجربیات دوران جنگ خود را در آن ها ترسیم نموده بود. پس از آزادی فرانسه، سارتر کتابی نوشت که در آن تلاش کرده بود مفهوم نفرت را با تجزیه و تحلیل احساسات ضد یهودی توضیح دهد.

پس از جنگ جهانی دوم، به عنوان یک فعال سیاسی صراحتا با قوانین حاکم در الجزیره مخالفت نمود. سپس با تفکری مارکسیسمی به کوبا سفر کرد و در این سفر با فیدل کاسترو و چه‌گوارا دیدار کرد. در سال 1967 در مخالفت با جنگ ویتنام و برای افشای جنایات جنگی آمریکا در یک دادگاه نظامی شرکت نمود.
مرگ سارتر

در سال 1964 سارتر شاهکاری را با عنوان "کلمات" منتشر کرد. این کتاب شرح زندگی او تا سن ده سالگی است که بیش از همه با اعترافات روسو مقایسه شده است. در همان سال و برای نگارش این کتاب، جایزه نوبل ادبی به سارتر تعلق گرفت ولی او از دریافت این جایزه خودداری کرد.

ژان پل سارتر تا پایان عمر خویش به عنوان یک فعال سیاسی از حقوق بشر حمایت کرد؛ از جمله در سال 1968 در تظاهرات گسترده پاریس شرکت نمود.

در سال 1970 وضعیت جسمانی سارتر که در تمام طول عمر به دلیل ابتلا به بیماری آب مروارید در دوران کودکی- با مشکلات بینایی دست و پنجه نرم می‌کرد- رو به وخامت گذاشت و در سال 1973 به طور کامل نابینا شد.

در نهایت در 15 آوریل سال 1980 به علت تورم ریه در بیمارستان بروسه پاریس درگذشت و خاکستر او در گورستان مون پارناس به خاک سپرده شد.


http://are.com

سامرست موام

زندگی نامه و معرفی رمان های ویلیام سامرست موآم

1396/03/01

جزئیات خبر

buy sertraline 100mg

buy sertaline usa link sertraline online
سپتامبر سال 1897 رمان لیزا لمبث که ویلیام اون رو تو سال آخر فارغ‌التحصیلیش از مدرسه داروسازی نوشته بود، به عنوان اولین اثر ادبیش منتشر شد. کتاب با استقبال مناسبی روبرو شد و باعث شد تا مسیر زندگی سامرست تغییر بکنه. یک سال بعد از انتشار کتاب سامرست به ایتالیا رفت و این آغاز زندگی جدیدش شد که با سفرهای مداوم و انتشار کتاب‌های جذاب برای خوانندگان به مدت 60 سال در پی داشت بود.

ویلیام سامرست موآم در سال 1874 تو کنسولگری انگلستان در لندن به دنیا اومد و از همون اول انتظار می‌رفت که یک روز تبدیل به وکیل ماهری بشه، چون این شغل آبا و اجدادیش بود. هرچند که موآم لکنت زبان داشت و این باعث شد تا از حرف زدن بترسه از سنت خانوادگی پیروی نکنه. در سن 10 سالگی به خانه عموش تو انگلستان فرستاده شد تا ادامه تحصیل بده و این اتفاق هم مزید بر علت شد که ویلیام فردی خجالتی بار بیاد اما به هر حال تونست که این نقطه ضعفش رو تبدیل به یک مزیت بکنه و بیشتر بنویسه.

امروزه موآم رو بیشتر به دلیل داستان‌های کوتاه و رمان‌هاش می‌شناسن اما خیلیا نمی‌دونن که اولین موفقیت او در دنیای نویسندگی برای نوشتن نمایشنامه بوده. در واقع بعد از رمان لیزا لمبث، موآم به مدت 10 سال رمان‌ها و داستان‌های ناموفقی رو نوشت. در نهایت با راهنمایی ایبسن، موآم شروع کرد به نوشتن درام‌‌هایی کرد که برگرفته از موضوعات اجتماعی روز بودن. اولین اثر وی در این زمینه نمایشنامه مرد باعزت بود. یک درام واقع گرایانه در رابطه با عواقب گمراهی که موفقیت چندانی رو در بر نداشت، اما برای خود موآم به نسبت کتاب‌های قبلیش این یک موفقیت هرچند کوچیک محسوب می‌شد، بعدها او این نمایشنامه رو یک اثر ناپخته شمرد و میشه گفت که محبوب‌ترین اثر او در این دوره از نویسندگی رمان بانو کراداک بود.

سرانجام موآم در اواخر دهه 1910 به هدف خود که تبدیل شدن به نویسنده‌ای محبوب بود رسید. و با نوشتن کتاب اسارت بشری، موفقیت او دو چندان شد. سپس او تصمیم گرفت تا ماجراجویی‌های جدیدی رو شروع کنه که کتاب‌های زیبای ماه و شش پشیز ، بر پرده‌ای چینی، سفرنامه دن فرناندو، مجموعه داستان لرزش برگ که داستان باران جزوش هست و نمایشنامه نامه که قالب آن برگرفته از فرهنگ چینی است حاصل سفرهای او بوده. داستان باران به عنوان شناخته شده ترین داستان سامرست شناخته می‌شه که در سال‌های حضورش توی امریکا سه فیلم از روی اون ساختن.

بعد از دست‌یابی به شهرت، موآم برای تشکیل زندگی به فرانسه رفت و به نویسندگی به طور جدی ادامه داد و از اونجایی که خیلی سفر کردن رو دوست داشت به نقاط زیادی از دنیا رفت، یکی از شهرهایی که موآم زیاد به اون سفر کرد، شیکاگو بود که نشون از علاقه این نویسنده به شهر داشت طوری که برخی از داستان‌هاش توی این شهر جریان دارن مثل رمان لبه تیغ. در طول جنگ جهانی دوم به امریکا رفت و تبدیل به یک چهره محبوب برای امریکایی‌ها شد و خیلی از کارهاش توسط هالیود و تأترهای مختلف تبدیل به نمایش و فیلم شدند. ویلیام بعد از جنگ به فرانسه برگشت و باقی زندگیشو به نوشتن گذروند تا توی 1965 در سن 91 سالگی از دنیا رفت و کتاب‌های زیباش رو برای ما به یادگار گذاشت.



کتاب های ویلیام سامرست موآم

ویلیام سامرست موآم ‏ (25 ژانویه 1874 - 16 دسامبر 1965)، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس انگلیسی بوده است . او در سال 1874، وقتی که پدرش در در سفارت انگلستان در پاریس مشغول به کار بود، متولد شد.

1396/03/01

جزئیات خبر

buy antidepressant

amitriptyline for back pain nguoiviendong.net buy antidepressants visa

abortion in philippines

order abortion pill philippines francescocutolo.it abortion pill online philippines
 لیزای لمبث (1897) (به انگلیسی: Liza of Lambeth)
    بانو کراداک (1902) (به انگلیسی: Mrs Craddock)
    پیرامون اسارت بشری یا پایبندی‌های انسانی (1915) (به انگلیسی: Of Human Bondage)
    ماه و شش پشیز
    مرد با عزت (نمایشنامه)
    شپی (نمایشنامه) (1933)
    لرزش برگ (داستان کوتاه) (1921)
    بر پرده‌ای چینی (سفر نامه)
    دن فرناندو (سفرنامه)
    حاصل عمر
    یادداشت‌های نویسنده
    شادی‌های زندگی
    بادبادک
    لبه تیغ
    گنج
    هفتمین گناه
    کاتالینا
    پرواز در تنهایی (مترجم: سوسن افشار) (1930) (به انگلیسی: Cakes and Ale) کشتی خشم

بیوگرافی ویلیام سامرست موام

ویلیام سامرست موام» 130 سال پیش (سال 1874) در سفارت بریتانیا (واقع در پاریس) به دنیا آمد

1396/03/01

جزئیات خبر

buy accutane malaysia

buy accutane pills

purchase abortion pill online

abortion pill online usa
«ویلیام سامرست موام» 130 سال پیش (سال 1874) در سفارت بریتانیا (واقع در پاریس) به دنیا آمد؛ وی با کمک معلم سرخانه زبان انگلیسی را فرا گرفت. پدر ویلیام مشاور حقوقی ارزنده ای در سفارت بریتانیا در پاریس بود. ویلیام تا سن هشت سالگی با مادرش زندگی می کرد، تا اینکه در آن سال (1882) مادرش در ششمین زایمان، زندگی را بدرود گفت... ویلیام این حادثه را تا زمان مرگ فراموش نکرد و کنار تختخوابش روی میز کوچکی همواره عکسی از وی می گذاشت.
دو سال بعد از مرگ مادر؛ پدرش نیز درگذشت (1884)... و چون بخش عمده ای از درآمد پدر صرف نگهداری از خانه مجللشان شده بود، از او ثروت اندکی باقی ماند که به هر فرزند سالی 150 پوند می رسید. ویلیام پس از مرگ پدر (در 10 سالگی) نزد عمویش کشیش هنری موام اسقف انگلیکن در وایت استیبل در نزدیکی کنتر بری رفت؛ او مردی سختگیر، پرهیزگار و غرق در اندیشه های خود بود. کتاب « پیرامون اسارت»، داستان این دوران از زندگی وی بود. ویلیام در این کتاب، خود را «فیلیپ کری» و عمویش را «ویلیام کری» نامید و واژه وایت استیبل (به معنی اصطبل سفید) را به بلک استیبل (اصطبل سیاه) تغییر داد... ویلیام در روابط اجتماعی اش تا آخر عمر به علت لکنت زبان عذاب می کشید. در این کتاب پای کج و کوله فیلیپ، ناتوانی گفتاری خود او را نشان می دهد. ویلیام درباره دوران کودکی خود چنین نوشته :
« کوچک اندام، نحیف، نزار و خجالتی بودم؛ نیروی جسمانیم کم و لکنت زبان داشتم، اما در مقابل، قدرت تحمل ام زیاد بود. تک تک آدم ها را دوست می داشتم، اما اشتیاق چندانی به حضور در جمع آنان نداشتم... هیچ گاه در نظر اول از کسی خوشم نیامده است؛ گمان نمی کنم هرگز در کوپه قطار با کسی که نمی شناختم، حرف زده باشم یا با همسفری در کشتی سخن گفته باشم؛ مگر آنکه او سر حرف را باز کرده باشد... گمان نمی کنم، پسری دوست داشتنی بوده باشم ».
او موعظه ها، سختگیری و خشونت پدر روحانی را به مدت سه سال تحمل کرد و پس از آن، به مدرسه کینگ در کنتر بری فرستاده شد، اما به دلیل آزار و اذیت بچه های دیگر، نتوانست در آنجا تحصیل کند و با اجازه عمویش یک سال در هایدلبرگ درس خواند.
 
شروع آشنایی با فلسفه
گرایش ویلیام به فلسفه در سن 17 سالگی آغاز شد. در کلاس درس فلسفه کونوفیشی (که استاد مشهوری بود) شرکت می کرد و در وجود شوپنهاور جانی همانند خویش یافت و تمام عمر شیفته اسپینوزا باقی ماند.
 
رمان « لیزای لمبتی » و تولد نویسنده
ویلیام پس از بازگشت به لندن مجبور بود شغلی را برگزیند. ولی به دلیل داشتن لکنت زبان نمی توانست مانند دیگر خویشاوندانش به رشته حقوق و یا به کلیسا روی آورد. وی به مدت پنج سال در دانشکده پزشکی واقع در جنوب لندن وابسته به بیمارستان سنت توماس در لمبت، پزشکی خواند. بعد از مطالعات زیاد، ماتریالیسم و دترمینیسم را پذیرفت و نسبت به فقر در پایتخت بریتانیای ثروتمند، دید تلخی پیدا کرد. از آنجا که ویلیام دانشجوی پزشکی بود، باید برای دریافت گواهی تعداد معینی زایمان را انجام می داد. از این رو، با محله های کثیف و فقیر نشین لمبت، که پلیس هم غالباً جرات ورود به آنجا را نداشت، آشنا شد. او در این محله ها، ضایعات اجتماعی و جنگ زندگی علیه گرسنگی، محرومیت و مرگ را به چشم دید. موام در سال 1897 گواهینامه پزشکی خود را دریافت کرد و رمانی به نام «لیزای لمبتی » نوشت که زاغه ها و تراژدیهای بیمارستان و دانشکده را توصیف می کرد؛ کتاب مذکور چنان تصویر راستینی از بینوایی به دست می داد که خوانندگان بی اختیار مجذوب آن می شدند. خویشاوندان بورژوای ویلیام یکه خوردند و به وحشت افتادند که؛ آیا این جوان بیست و سه ساله نمی داند که این زاغه ها نتیجه طبیعی ناتوانی و بی کفایتی ساکنان آن است و هیچ آدم تحصیل کرده ای، موضوعات توخالی و احمقانه ای از این قبیل را در کتاب یا خانواده ای اصیل مطرح نمی کند ؟! این کتاب فروش خوبی داشت و سامرست موام تصمیم گرفت به جای دنبال کردن پزشکی، نویسنده شود.
 
موفقیت نمایشنامه «خانم فردریک»
ویلیام برای نویسنده شدن به آموزش دقیق خویش پرداخت. او برای شناخت بیشتر جهان و انسان، به مطالعه علوم و تاریخ روی آورد. از این رو، آثار بیشتر رمان نویسان بزرگ را خواند، و به تحلیل طرح داستان، شخصیت پردازی و سبک آنان پرداخت. ولی طی سالیان دراز نتوانست موفقیتی همسان با موفقیت اولین کتابش به دست آورد. وی تا سال 1914 ده رمان نوشت که هیچ یک آنقدر فروش نرفت تا دستمزد نویسنده و هزینه چاپ را برگرداند. نمایشنامه های وی وضع بهتری داشتند؛ ظرافت و دقتی که در طرح این نمایشنامه ها به کار می گرفت، و همچنین قدرت نگارش گفتگوی شخصیت های نمایشنامه، مردم را جلب می کرد... تا اینکه، پس از شکست شش نمایشنامه اش در سال 1907،  نمایشنامه «خانم فردریک» به موفقیت عظیمی دست یافت؛ و اینگونه بود که موام در دنیای تئاتر مطرح شد و بعد از نمایشنامه خانم فردریک، به طور همزمان چهار نمایشنامه کمدی او در تئاترهای لندن به نمایش گذاشته شد. بطوری که مجله پانچ کاریکاتوری چاپ کرده بود که در آن، شکسپیر در مقابل پوستر تبلیغاتی این چهار نمایشنامه با حسرت و انگشت به دهان ایستاده بود. البته این نمایشنامه ها نقد نشد و در تاریخ ادبیات جایی پیدا نکرد...
 
تجربه ویلیام از جنگ جهانی
وی همچون همینگوی با شغل راننده آمبولانس راهی جنگ جهانی اول شد، و سپس مامور مخفی ضد اطلاعات گردید. ویلیام در سوییس مبتلا به بیماری سل شد و به امید بازیافتن سلامتی، به آمریکا سفر کرد. در آنجا با گروهی - که دو تا از نمایشنامه هایش را در آمریکا اجرا می کرد - به همکاری پرداخت... در سال 1916 با کشتی از سانفرانسیسکو به تاهیتی رفت و برای تسکین خاطراتی که در ذهنش مانده بود، شروع به نوشتن کتاب «پیرامون اسارت انسان» کرد تا بتواند خاطره ها را به دوران سپری شده و آدمهای دیگر نسبت دهد. وی نام کتاب خود را از عنوان جلد چهارم اخلاقیات اسپینوزا گرفت؛ این کتاب (پیرامون اسارت)، از نظر ادبی اثر برجسته ای نبوده و از زیبایی سبک و احساسی جدید و عمق اندیشه برخوردار نیست، ولی صادقانه و بی تکلف، مراحل رشد یک انسان را نشان می دهد؛ در حقیقت، این کتاب زندگی نامه خود موام است.
 
تجربه ازدواج ویلیام
پس از حدود هشت سال که با زن جوانی (که در کتاب «کیک و آبجو» نام وی را رزی گذاشت)، رابطه داشت، از وی تقاضای ازدواج کرد، اما او نپذیرفت. در سال 1913 با سیری بارنادو ولکام که بیوه ای شاداب و سر زنده بود، رابطه برقرار کرد و در حدود دو سال بعد، صاحب فرزندی شد. سال بعد (1916) ویلیام و سیری با هم ازدواج کردند. ویلیام آن کودک را به فرزندی قبول کرد و از آن وقت تا یازده سال بعد، موام نیمی از سال را با سیری در لندن گذراند و نیم دیگر را در مسافرت و کارهای دیپلماتیک سپری می کرد.
 
تجربه شکستی دیگر برای ویلیام
در سال 1917 دولت بریتانیا موام را در ماموریتی مخفی و با بودجه ای نامحدود، به سن پترزبورگ فرستاد. دستور این بود که روسیه را در حالت جنگ نگهدارد و با کمک نیروهای دولتی، بلشویک ها را از رسیدن به قدرت باز دارد. اما متاسفانه شکست خورد و بلشویک ها پیروز شدند. وی باز هم مبتلا به بیماری سل شد و به مدت یک سال در آسایشگاهی واقع در اسکاتلند بسر می برد. سرانجام، سامرست موام در سال 1965میلادی و در سن 91سالگی درگذشت.



آثار صمد بهرنگی

قصه ها ، کتاب ها و مقاله های صمد بهرنگی

1396/03/01

جزئیات خبر


    قصه ها :

در سال 1339 ، زمانی که 19 ساله بود ، اولین داستانش به نام عادت را نوشت .

در سال 1340 داستان تلخون را که برگرفته از داستانهای آذربایجان بود با نام مستعار "ص. قارانقوش " در کتاب هفته منتشر کرد.

بی‌نام  (1344)

اولدوز و کلاغها  (پاییز 1345)

اولدوز و عروسک سخنگو   (پاییز 1346)

کچل کفتر باز  (آذر 1346)

پسرک لبو فروش  (آذر 1346)

افسانه محبت  (زمستان1346)

ماهی سیاه کوچولو  (تهران، مرداد 1347 )

پیرزن و جوجه طلایی‌اش  ( 1347 )

یک هلو هزار هلو  (بهار 1348 )

24 ساعت در خواب و بیداری  ( بهار 1348 )

کوراوغلو و کچل حمزه  ( بهار 1348 )

کلاغها، عروسکها و آدمها

آه !ما الاغها

افسانه های آذربایجان ترکی

 

    کتاب و مقاله:

کند و کاو در مسائل تربیتی ایران ( تابستان 1344 )

الفبای آذری : صمد کتاب  را  در سال  1342 برای مدارس آذربایجان نوشت . این کتاب به پیشنهاد جلال آل‎‎‎احمد برای چاپ به کمیته‎‎‎ پیکار جهانی با بیسوادی فرستاده شد . در این کمیته تصمیم بر این شد که تغییراتی در این کتاب ایجاد شود که صمد با این تغییرات با قاطعیت مخالفت کرد و پیشنهاد پول کلان را نپذیرفت و کتاب را از آن ها  پس گرفت .

اهمیت ادبیات کودک

مجموعه مقاله‌ها  ( تیر 1348)

فولکلور و شعر

افسانه‌های آذربایجان(ترجمه فارسی) جلد 1  -( اردیبهشت 1344)

افسانه‌های آذربایجان (ترجمه فارسی) جلد 2 - ( تهران، اردیبهشت 1347)

تاپما جالار، قوشما جالار (مثلها و چیستانها)  ( بهار 1345)

پاره پاره (مجموعه شعر از چند شاعر)  ( تیر 1342)

مجموعه مقاله‌ها

انشای ساده  : کتابرا در سال 1343 ، با نام مستعار افشین پرویزی ، برای کودکان دبستانی منتشر کرد .

آذربایجان در جنبش مشروطه

 

    ترجمه‌ها :

ما الاغها! - عزیز نسین - ( پاییز 1344)

دفتر اشعار معاصر از چند شاعر فارسی زبان : از جمله این ترجمه هاست : ترجمه? شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج

خرابکار (قصه‌هایی از چند نویسنده ترک زبان) - ( تیر 1348)

کلاغ سیاهه - مامین سیبیریاک (و چند قصه دیگر برای کودکان) ( خرداد 1348)

 

صمد بهرنگی با امضا ها و نام های مختلفی از جمله داریوش نواب مرغی، چنگیز مرآتی، بابک، افشین پرویزی و باتمیش ، مقالاتش را در روزنامه های مهد آزادی و توفیق و غیره  چاپ می کرد .

مرگ صمد بهرنگی

بهرنگی در نهم شهریور 1347 در رود ارس و در ساحل روستای شام‌گوالیک کشته شد و جسدش را چند روز بعد در 12 شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند.

1396/03/01

جزئیات خبر

buy lyrica online

lyrica prescription information charamin.jp generic lyrica problems
بهرنگی در نهم شهریور 1347 در رود ارس و در ساحل روستای شام‌گوالیک کشته شد و جسدش را چند روز بعد در 12 شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازه? او در گورستان امامیه? تبریز دفن شده‌است. ده روز قبل از غرق شدن صمد، تعدادی از مامورین ساواک به خانه محل سکونت وی هجوم برده و وی را تهدید نموده بودند. حدود یکماه قبل از این حادثه ، کتاب ماهی سیاه کوچولو چاپ شده و مورد اقبال مردم ایران و جهان واقع شده بود.
نظریات متعدد و مختلفی درباره? مرگ بهرنگی وجود دارد. از روزهای اول پس از مرگ او، در علل مرگ او هم در رسانه‌ها و هم به شکل شایعه بحث‌هایی وجود داشته‌است. یک نظریه این است که وی به دستورِ یا به دستِ عوامل دولت پادشاهی پهلوی کشته شده‌است.که شواهد مستندی در این باره وجود دارد. نظریه? دیگر این است که وی به علت بلد نبودن شنا در ارس غرق شده‌است.
تنها کسی که معلوم شده‌است در زمان مرگ یا نزدیک به آن زمان، همراه بهرنگی بوده‌است شخصی به نام حمزه فراهتی است که بهرنگی همراه او به سفری که از آن باز نگشت رفته بود. اسد بهرنگی، که گفته‌است فراهتی را دو ماه بعد در خانه? بهروز دولت‌آبادی دیده‌است، از قول او گفته‌است: «من این طرف بودم و صمد آن طرف‌تر. یک دفعه دیدم کمک می‌خواهد. هر چه کردم نتوانستم کاری بکنم.»
سیروس طاهباز دراین‌باره می‌نویسد: «بهرنگی  خواسته بود تنی به آب بزند و چون شنا بلد نبود، غرق شده بود. جلال آل‌احمد مرگ بهرنگی را مشکوک تلقی کرد  اما حرف بهروز دولت‌آبادی برایم حجّت بود که مرگ او را طبیعی گفت و در اثر شنا بلدنبودن.» اسد بهرنگی شنا بلد نبودن صمد را تأیید می‌کند  ولی درباره? نظر طاهباز و دیگران می‌گوید  «همه از دهان بهروز دولت‌آبادی حرف زده‌اند نه این که واقعاً تحقیقی صورت گرفته باشد  تا به حال برخوردی تحقیقی درباره? مرگ صمد نشده‌است.»
طرفداران به قتل رسیدن صمد ادعا می‌کنند که در ماه شهریور رود ارس کم‌آب است و در نتیجه احتمال غرق شدن سهوی وی را کم می‌دانند. اسد بهرنگی کم‌آب بودن محل غرق شدن صمد را تأیید می‌کند و دراین‌باره می‌گوید  «البته بعضی جاها ممکن است پر آب شود. هیچ‌کس نمی‌آید در محلی که جریان آب تند است آب‌تنی یا شنا کند، چه برسد به صمد که شنا هم بلد نبود.» با این وجود تأکید می‌کند: «البته هیچ‌کس ادعا نمی‌کند که فراهتی مأمور ساواک بود یا مأمور کشتن صمد.»

جزئیات متناقض دیگری نیز درباره? مرگ بهرنگی روایت شده‌است. از جمله اسد بهرنگی گفته‌است: «جسد  صورت و بدنش سالم بود. دو سه تا جای زخم، طرف ران و ساقش بود، چیزی شبیه فرورفتگی.  رئیس پاسگاه در صورت‌جلسه‌اش، به جای زخم‌ها اشاره کرد. بعدها البته توی پاسگاه دیگری، این صورت‌جلسه عوض شد». اسد بهرنگی به همین تناقضات به شکل دیگری اشاره کرده‌است، از جمله این که گفته‌است فرج سرکوهی در جایی نوشته‌است که فراهتی گروهی را که به دنبال جسد صمد می‌گشته‌اند (و به گفته? اسد بهرنگی شامل اسد بهرنگی، کاظم سعادتی، و دو نفر از شوهرخواهرهای بهرنگی بوده‌است) همراهی می‌کرده‌است، در حالی که چنین نبوده‌است.
جلال آل‌احمد شش ماه بعد از مرگ صمد در نامه‌ای به منصور اوجی شاعر شیرازی می‌نویسد «…اما در باب صمد. درین تردیدی نیست که غرق شده. اما چون همه دلمان می‌خواست قصه بسازیم ساختیم…خب ساختیم دیگر. آن مقاله را من به همین قصد نوشتم که مثلاً تکنیک آن افسانه سازی را روشن کنم برای خودم. حیف که سرودستش شکسته ماند و هدایت کننده نبود به آن چه مرحوم نویسنده اش می‌خواست بگوید…»
برادر صمد بهرنگی (اسد بهرنگی) در این باره می‌گویذ:همه می‌دانند که ویژه نامه آرش چند ماهی پس از مرگ صمد بهرنگی منتشر شد و آن موقع هم دوستان نزدیک صمد بر مرگ او مشکوک بودند. با اطلاعاتی که از جریانات تابستان 47 داشتند کشته شدن صمد را وسیله عمله‌های رژیم که شاید ساواک هم مستقیما در آن دست نداشته باشد دور از انتظار نمی‌دانستند.
اسد بهرنگی در قسمت دیگری از این کتاب می‌گوید: «در زمانی که ما در کنار ارس دنبال صمد می‌گشتیم و صمد راداد می‌زدیم مامورین ساواک به خانه صمد آمده و همه چیز را به هم ریخته بودند. میز تحریر مخصوص او را شکسته بودند و نامه‌ها و یادداشت‌هایش را زیر و رو کرده بودند. و اهل خانه را مورد باز جویی قرار داده بودند، و چند کتاب و یادداشت هم برداشته و برده بودند و خوشبختانه کتابخانه? اصلی صمد را که در آن طرف حیاط بود ندیده بودند.»


زندگی صمد بهرنگی

صمد بهرنگی داستان نویس، محقق، مترجم و معلم بزرگ ایرانی ، در تاریخ دوم تیر ماه سال 1318 در شهر تبریز در محله چرنداب چشم به جهان گشود و تنها پس بیست و نه سال زندگی کرد و به سرعت چشم از جهان فرو بست .

1396/03/01

جزئیات خبر

buy sertraline 100mg

buy sertraline 25mg williamgonzalez.me sertraline visa
 صمد بهرنگی داستان نویس، محقق، مترجم و معلم بزرگ ایرانی ،  در تاریخ دوم تیر ماه سال 1318 در شهر تبریز در محله چرنداب چشم به جهان گشود و تنها پس بیست و نه سال زندگی کرد و به سرعت چشم از جهان فرو بست .

مادر صمد سارا و پدرش عزت نام داشتند  ، وی کارگر فصلی بود و اغلب به زهتابی می پرداخت (تابیدن زه و تهیه کردن رشته تافته از روده گوسفند و حیوانات دیگر ) . عزت گاهی در ایستگاه وازان ، به روس ها و عثمانی ها آب می فروخت .  صمد 2 برادر و 3 خواهر داشت .

وی  پس از گذراندن دوره دبستان و دبیرستان ، در مهر ماه سال 1334 به دانشسرای مقدماتی پسران در تبریز رفت و در خرداد ماه 1336 از آن جا فارغ التحصیل شد . بلافاصله پس از فارغ التحصیلی ، مهر ماه همان سال ، زمانی که 18 ساله بود ، آموزگار شد و تا پایان عمر در آذرشهر، ماماغان، قندجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی که آن زمان روستا بودند تدریس کرد.

صمد در مهر ماه سال 1337 در حالی که به آموزگاری اشتغال داشت ، شروع به تحصیل شبانه در رشته زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه تبریز کرد  و خرداد ماه 1341 فارغ التحصیل شد .

در سال 1341 صمد از دبیرستان اخراج و به دبستان منتقل شد . بنابر گزارش رئیس دبیرستان ، علت اخراج وی  بیان سخنان ناخوشایند بین دبیران بوده است . یک سال پس از این ماجرا ، در سال 1342 فعالیت های فرهنگی صمد افزایش یافت و با پاپوش رئیس وقت فرهنگ آذربایجان صمد به دادگاه احضار شد اما تبرئه گشت .

در سال 1343 صمد با صدور کیفر خواست دادستانی عادی 105 ارتش یکم تبریز ، به خاطر چاپ کتاب « پاره پاره » تحت تعقیب قرار گرفت و 6 ماه از خدمت تعلیق شد .  اما در آبان ماه همین سال ، حکم تعلیق صمد لغو شد و صمد دوباره به کلاس هایش بازگشت . 

صمد بهرنگی در آموزشی که در مدرسه به بچه ها می داد و در آثارش، روح اعتراض را در بچه ها و خواننده هایش تقویت می کرد و آن ها را به مبارزات هدفمند تشویق می کرد .
صمد بچه ها را به مطالعه کردن تشویق می کرد و آن ها را در جریان مسائل روزانه جامعه قرار می داد و همین کار های او حساسیت ساواک را برانگیخت و همین عامل باعث مقابله ساواکیان با او شد .


نگاهی به زندگی و آثار ژول ورن

قوه تخیل ژول ورن که در کتاب هایش جلوه گری می کند و تئاترها و فیلم هایی که از روی آن کتاب ها نوشته شده امروز که حدود 100 سال از مرگش می گذرد همچنان انسان را سرگرم می کند و تحت تاثیر قرار می دهد و به نظر می رسد برای سال های زیادی در آینده همچنان این امر ادامه یابد

1396/02/30

جزئیات خبر

buy clomid pct

clomid uk
در 9 مارس‌ 1886 هنگامی‌ که‌ ژول‌ ورن‌ به‌ خانه‌اش‌ بر می‌گشت‌ برادرزاده‌ 25 ساله‌اش‌، «گستن‌» به‌ طرف‌ او شلیک‌ کرد. گلوله‌ اول‌ به‌ او نخورد اما گلوله‌ دوم‌ به‌ پای‌ چپ‌ او اصابت‌ کرد. گستن‌ سال‌های‌ باقیمانده‌ از عمر خود را در تیمارستان‌ سپری‌ کرد. این‌ خبر به‌ صورت‌ محرمانه‌ نگه‌ داشته‌ شد و در هیچ‌ کدام‌ از روزنامه‌ها انعکاس‌ پیدا نکرد. جراحت‌ ناشی‌ از گلوله‌ با سرعت‌ کمی‌ التیام‌ یافت‌ و باعث‌ شد که‌ ژول‌ ورن‌ تا آخر عمر خود بلنگد. مشخص نشد که‌ گستن‌ چرا دست‌ به‌ این‌ اقدام‌ زد اما به‌ نظر می‌رسد که‌ او دچار مشکلات‌ روانی‌ بوده‌ است‌.

بعد از مرگ‌ هتزل‌ ، ناشر کتاب‌های‌ ژول‌ ورن و مادرش که‌ ژول‌ ورن‌ او را می‌پرستید شروع‌ به‌ نوشتن‌ کتاب‌هایی‌ با مضامین‌ سیاه‌تر و غم‌انگیزتر کرد. در سال‌ 1888 او وارد سیاست‌ شد و به‌ عنوان‌ عضو شورای‌ شهر آمین‌ انتخاب‌ شد و بمدت‌ 15 سال‌ در آنجا به‌ انجام‌ وظیفه‌ پرداخت‌.

بعد از مرگ‌ ژول‌ ورن‌ تنها پسرش‌ میشل‌ مراحل‌ چاپ‌ آخرین‌ داستان‌های‌ او را بر عهده‌ گرفت‌.

در سال‌ 1863 ژول‌ ورن‌ کتابی‌ با عنوان‌ پاریس‌ در قرن‌ بیستم‌ نوشت‌ که‌ درباره‌ مرد جوانی‌ بود که‌ در جهانی‌ پر از آسمانخراش‌های‌ شیشه‌یی‌، قطارهای‌ پرسرعت‌، ماشین‌هایی‌ که‌ با سوخت‌ بنزین‌ حرکت‌ می‌کنند، ماشین‌ حساب‌ها و شبکه‌های‌ ارتباطی‌ جهانی‌ زندگی‌ می‌ کرد با این‌ حال‌ احساس‌ خوشبختی‌ نمی‌کرد. این‌ کتاب‌ پایان‌ غم‌انگیزی‌ داشت‌. هتزل‌ بر این‌ عقیده‌ بود که‌ این‌ کتاب‌ با بدبینی‌ و دیدی‌ منفی‌ نگاشته‌ شده‌ و به‌ شهرت‌ در حال‌ شکوفایی‌ ژول‌ ورن‌ آسیب‌ می‌ رساند و محبوبیت‌ او را خدشه‌دار می‌کند. پس‌ به‌ او پیشنهاد کرد تا 20 سال‌ برای‌ چاپ‌ این‌ کتاب‌ صبر کند. ورن‌ نصیحت‌ هتزل‌ را پذیرفت‌ و متن‌ دست‌نویس‌ کتاب‌ را در جای‌ امنی‌ قرار داد. این‌ متن‌ در سال‌ 1989 توسط‌ «نتیجه‌» ورن‌ پیدا شد و در سال‌ 1994 به‌ چاپ‌ رسید.

? بدشانسی‌های‌ سال‌های‌ پایانی‌ زندگی‌ ژول‌ ورن‌

مدت‌ کوتاهی‌ پس‌ از واقعه‌ تیراندازی‌ به‌ ورن‌ او دوست‌ همیشگی‌اش‌ هتزل‌ را از دست‌ داد. اگرچه‌ چاپ‌ آثار او بعد از مرگ‌ هتزل‌ توسط‌ پسر هتزل‌، ژول‌، انجام‌ می‌گرفت‌ اما ورن‌ یک‌ محرم‌ راز و معتمد خود را از دست‌ داده‌ بود. میشل‌ فرزند ورن‌ در نامه‌یی‌ به‌ ژول‌ فرزند هتزل‌ نوشت‌ هیچ‌ وقت‌ پدرم‌ را به‌ اندازه‌ زمانی‌ که‌ خبر مرگ‌ هتزل‌ را به‌ او دادند غمگین‌ ندیده‌ بودم‌.

شاید تنها اتفاق‌ مثبت‌ در این‌ دوره‌ سخت‌ برای‌ ژول‌ ورن‌ نزدیک‌ شدن‌ او با پسرش‌ از نظر عاطفی‌ بود. میشل‌ تا آن‌ زمان‌ فردی‌ سرکش‌ بود و حتی‌ در سن‌ 16 سالگی‌اش‌ توسط‌ پدرش‌ به‌ سفر دریایی‌ 18 ماهه‌یی‌ به‌ دور دنیا فرستاده‌ شد. پدرش‌ گمان‌ می‌کرد که‌ زندگی‌ سخت‌ روی‌ دریا مسئولیت‌پذیری‌ را به‌ او خواهد آموخت‌ اما این‌گونه‌ نشد. ولی‌ بیماری‌ پدرش‌ و نزدیک‌ شدن‌ ورن‌ به‌ سال‌های‌ پایانی‌ زندگی‌اش‌ باعث‌ شد تا میشل‌ بطور جدی‌تری‌ با زندگی‌ روبرو شود. در سال‌های‌ بعدی‌ ژول‌ ورن‌ کتاب‌هایی‌ در مورد استفاده‌ غلط‌ از تکنولوژی‌ و تاثیر آن‌ بر زندگی‌ انسان‌ها نوشت‌. در کتاب‌ جزیره‌ پراپلر او به‌ اظهار تاسف‌ درباره‌ نابودی‌ فرهنگ‌ محلی‌ ساکنان‌ جزایر پلی‌تری‌ پرداخته‌ است‌. در کتاب‌ ابوالهول‌ یخی‌ او خودکشی‌ دسته‌ جمعی‌ نهنگ‌ها را پیش‌بینی‌ می‌کند، چیزی‌ که‌ تا آن‌ زمان‌ کشف‌ نشده‌ بود. در کتاب‌ «سرنوشت‌ بگام‌» درباره‌ این‌ موضوع‌ که‌ اگر تکنولوژی‌ و علم‌ به‌ دست‌ افراد شرور بیفتد چقدر می‌تواند خطر آفرین‌ باشد، هشدار می‌دهد. برخی‌ از کتاب‌های‌ او که‌ در زمان‌ مرگش‌ هنوز به‌ چاپ‌ نرسیده‌ بود یا ناتمام‌ بود بعد از آن‌ به‌ چاپ‌ رسید و کتاب‌های‌ ناتمامش‌ توسط‌ پسرش‌ میشل‌ ویراستاری‌ و تکمیل‌ شد.او بیش‌ از 80 کتاب‌ و صدها شخصیت‌ فراموش‌ نشدنی‌ خلق‌ کرد.

میراث‌ ژول‌ ورن‌ تنها کتاب‌هایش‌ نیست‌ بلکه‌ خوانندگانش‌ نیز هست‌. یکی‌ از نویسندگان‌ کتاب‌های‌ علمی‌ تخیلی‌ با نام‌ «ری‌ بردبری‌» گفته‌ است‌: همه‌ ما به‌ گونه‌یی‌ جزو فرزندان‌ ژول‌ ورن‌ هستیم‌. «ویلیام‌ بیب‌» یکی‌ از اولین‌ مردانی‌ که‌ به‌ اعماق‌ دریا سفر کرده‌ است‌ با خواندن‌ کتاب‌ «بیست‌ هزار فرسنگ‌ زیر دریا» به‌ اقیانوس‌شناسی‌ علاقه‌مند شده‌ است‌. «رابرت‌ گودارد» پدر موشک‌شناسی علم‌ ساختن‌ و هدایت‌ موشک در کودکی‌ یکی‌ از پرطرفدارترین‌ خوانندگان‌ آثار ژول‌ ورن‌ بوده‌ است‌.

قوه‌ تخیل‌ ژول‌ ورن‌ که‌ در کتاب‌هایش‌ جلوه‌گری‌ می‌کند و تئاترها و فیلم‌هایی‌ که‌ از روی‌ آن‌ کتاب‌ها نوشته‌ شده‌ امروز که‌ حدود 100 سال‌ از مرگش‌ می‌گذرد همچنان‌ انسان‌ را سرگرم‌ می‌کند و تحت‌ تاثیر قرار می‌دهد و به‌ نظر می‌رسد برای‌ سال‌های‌ زیادی‌ در آینده‌ همچنان‌ این‌ امر ادامه‌ یابد.

? پیتر هتزل‌ و ژول‌ ورن‌

تاثیر پیترهتزل‌ بر روی‌ نوشته‌ها و کتاب‌های‌ ژول‌ ورن‌ بسیار قابل‌ توجه‌ بود. ژول‌ که‌ از یافتن‌ شخصی‌ که‌ تمایل‌ به‌ چاپ‌ آثارش‌ را داشته‌ باشد، در پوست‌ خود نمی‌گنجید، تقریباً تمام‌ تغییراتی‌ که‌ هتزل‌ بر آثارش‌ اعمال‌ کرد را پذیرفت‌. هتزل‌ نه‌ تنها چاپ‌ حداقل‌ یکی‌ از رمان‌های‌ ژول‌ به‌ نام‌ پاریس‌ در قرن‌ بیستم‌ را کاملاً رد کرد، بلکه‌ از ژول‌ خواست‌ تا قسمت‌های‌ مهم‌ سایر پیش‌نویس‌هایش‌ را هم‌ تغییر دهد.

یکی‌ از مهم‌ترین‌ تغییراتی‌ که‌ هتزل‌ بر آثار ژول‌ ورن‌ تحمیل‌ کرد، تغییر نگاه‌ رمان‌های‌ او از بدبینی‌ به‌ خوش‌بینی‌ بود. برخلاف‌ برداشت‌های‌ معمول‌، ژول‌ ورن‌ چندان‌ به‌ پیشرفت‌های‌ تکنولوژیکی‌ و انسانی‌ علاقه‌یی‌ نداشت‌ همان‌گونه‌ که‌ در آثارش‌ قبل‌ از ملاقات‌ با هتزل‌ مشهود است‌. این‌ تصمیم‌ هتزل‌ بود که‌ با تغییر نگاه‌ داستان‌ها، فروش‌ بیشتر آنها را تضمین‌ کنند.

به‌ عنوان‌ مثال‌ قرار بود داستان‌ «جزیره‌ اسرارآمیز» با نگاهی‌ نوستالژیک‌ به‌ پایان‌ برسد، اما بنا به‌ تصمیم‌ هتزل‌، داستان‌ با سعادت‌ و خوشبختی‌ قهرمانان‌ به‌ انتها رسید. مورد دیگری‌ که‌ هتزل‌ از نسخه‌ پیش‌نویس‌ ژول‌ ورن‌ حذف‌ کرد، عقاید ضد یهودی‌ او بود که‌ تنها در نسخ‌ اولیه‌ «مارتین‌ پاز» و «هکتور سرواداک‌» به‌ چشم‌ می‌خورد.


زندگینامه ژول ورن

ژول گابریل ورن معروف به ژول ورن نویسنده، شاعر و نمایشنامه‌ نویس فرانسوی بود که بیشتر شهرت‌اش را مدیون نگارش کتاب‌های ماجرایی‌اش است که دنیای داستان‌های علمی–تخیلی را دگرگون کرد.

1396/02/30

جزئیات خبر

naam van abortuspil in u

koop abortuspil read here abortuspil kit
ژول گابریل ورن معروف به ژول ورن (به فرانسوی: Jules Gabriel Verne) ‏ (1905-1828) نویسنده، شاعر و نمایشنامه‌ نویس فرانسوی بود که بیشتر شهرت‌اش را مدیون نگارش کتاب‌های ماجرایی‌اش است که دنیای داستان‌های علمی–تخیلی را دگرگون کرد.

 

در یکی از روزهای سرد پاییز سال 1827 میلادی، «پی یر ورن»، که به تازگی تحصیلاتش در رشته‌ حقوق را به پایان رسانده بود، با «سوفی الوت دلافری» ازدواج کرد. مراسم ازدواج در «نانت» شهری در شرق فرانسه، برگزار شد. خانواده «دلافری» از این ازدواج بسیار راضی بودند، چرا که پی‌یر فرزند یکی از صاحب منصبان استان «پروونس» در فرانسه بود.

زمستان سال 1828 فرا رسید. پی‌یر و سوفی ورن در انتظار تولد اولین فرزندشان بودند. سرانجام در هشتمین روز ماه فوریه، ژول ورن متولد شد.

 

نانت، پاییز 1839: ژول ورن، نوجوان 11 ساله که از سخت‌گیری‌های خانواده به ستوه آمده بود، مخفیانه به یک کشتی پستی رفت و به عنوان جاشو در آن استخدام شد. این کشتی به هند می‌رفت. ژول ورن سرشار از هیجان بود. بالاخره سفری پرماجرا را آغاز کرده بود. اما این هیجان دیری نپایید.

 

در یکی از بندرهای میان راه، پی‌یر ورن که در پی او آمده بود، ناگهان فرزند تا خلف خود را پیدا کرد و به خانه بازگرداند. ژول ورن به سختی تنبیه شد. او به پدرش گفت: «از این پس فقط در رویاهایم سفر خواهم کرد.»

 

سال 1844، ژول ورن 16 ساله وارد دبیرستان نانت شد؛ جایی که فن سخنوری و فلسفه را آموخت. ژول با نمره‌های عالی دیپلم گرفت و سنت حاکم بر خانواده او را مجبور کرد به دانشکده حقوق برود تا همچون پدر، وکیلی موفق شود؛ شغلی که اصلاً از آن خوشش نمی‌آمد.

 

عشق به نوشتن آن قدر ژول ورن را مجذوب خود کرده بود که شروع به نوشتن نمایشنامه کرد. زمانی که اولین نمایشنامه‌اش را نوشت، هیچ‌کس او را تشویق نکرد.
روزهای سختی و ناامیدی ژول ورن فرا رسیدند. به پاریس رفت و خودش را برای امتحان‌ها آماده کرد. او حق ماندن در پاریس را نداشت و طبق خواسته پدر، می‌بایست بعد از امتحان‌ها، به نانت باز می‌گشت.

 

پاریس تجربه بسیار هیجان‌انگیزی به ژول ورن بخشید. او بیشتر وقتش را در تئاترهای این شهر می‌گذراند. ژول عاشق پاریس شد و سرانجام توانست پدرش را راضی کند تا در پاریس وارد دانشکده حقوق شود.

 

اما پی‌یر ورن سخت‌گیر، روش خودش را داشت. او ژول ورن را مجبور کرد در پانسیونی با مقررات سفت و سخت اقامت کند.
ژول ورن اشتهای سیری ناپذیری برای خواندن داشت. او سه روز غذا نخورد تا پول خرید نمایشنامه‌های «شکسپیر» را فراهم کند.

 

روزهای پرماجرایی برای ژول ورن آغاز شده بودند. او با «الکساندر دومای» پدر (رمان‌نویس فرانسوی؛ 1802- 1870) آشنا شد. اعتماد به نفسی که دوما در او برانگیخت، شوق نوشتن را بار دیگر در وجود ژول بیدار کرد.

 

رشته حقوق بر زندگی ژول ورن سنگینی می‌کرد و او توان مقابله با پدر را نداشت. پس راه آسان‌تر را برگزید و به درس خواندن ادامه داد. در سال 1850، ژول جوان از رشته حقوق فارغ‌التحصیل شد و به خواسته پدرش عمل کرد.

 

اما پی‌یر ورن حالا خواسته دیگری داشت. ژول ورن باید به نانت برمی‌گشت، به عضویت کانون وکلا در می‌آمد و شغلش را به عنوان وکیل آغاز می‌کرد! نه! این بار ژول پاسخی قاطعانه به پدرش داد: «فقط یک حرفه است که ادامه خواهم داد: نویسندگی!»

 

او در پاریس ماند و روزهای پرکاری در زندگی‌اش آغاز شد. روزها تدریس می‌کرد و شب‌ها می‌نوشت.

 

در سال‌ 1852،ژول ورن اولین اثرش را منتشر کرد. «پرواز با بالن»؛ اثری موفق که راه ترقی را برای او باز کرد.

 

دهم ژانویه 1857 ژول ورن، ازدواج کرد و مشکلات مالی او را واداشت تا با حمایت مالی پدرش وارد بازار بورس شود. اما همچنان به نوشتن، خواندن و سفر کردن ادامه داد: انگلستان، نروژ و اسکاندیناوی. ژول می‌نوشت و سفر می‌کرد.

 

در سوم اوت 1861، همزمان با بازگشتش از اسکاندیناوی، «میشل» تنها فرزند ژول ورن، به دنیا آمد. یک سال بعد، رمان «پنج هفته پرواز با بالن» منتشر شد و موقعیت بی‌نظیری برای او رقم زد؛ ابتدا در فرانسه و سپس در همه دنیا.

 

ژول ورن حالا می‌توانست بازار بورس را بدون نگرانی ترک کند.

 

آثار ژول ورن یکی پس از دیگر منتشر می‌شدند: « سفر به اعماق زمین، (1864)، «سفربه ماه » (1865)، «جزیره اسرار آمیز» و …
ژول ورن، روزبه روز مشهورتر و ثروتمندتر می‌شد. در سال 1866، یک کشتی خرید و بار دیگر راهی سفر شد.

 

پنج‌گانه? مشهور ژول ورن که دربرگیرنده? کتاب‌های سفر به اعماق زمین، بیست هزار فرسنگ زیر دریا و دور دنیا در هشتاد روز است، شهرتی جهان‌گیر به وی داد. از سال (1979)، ژول ورن دومین نویسنده‌ای است که کتاب‌هایش بیشترین بازگردانی را به زبان‌های گوناگون جهان داشته است. پیش و پس از او به‌ترتیب آگاتا کریستی و شکسپیر، نویسنده‌های انگلیسی جا دارند.

 

در آغاز داستانهای تخیلی ژول ورن تنها در میان کودکان طرفداران و علاقه‌مندانی داشت تا آن که منتقد و نویسنده‌ای به نام مارسل موره (1969-1887) چندین کتاب و رساله درباره ژول ورن نوشت و او را چنان که بود به دنیا معرفی کرد. مارسل موره در دو کتاب: «ژول ورن بسیار شگفت انگیز» (1960) و «اکتشافات ژول ورن» (1963) ژول ورن را به دنیا شناساند و از آن به بعد دوستداران ادب با نظر جدی تری به او می‌نگرند.

 

ژول ورن که هفتاد و هفت سال (1905- 1829) درین کره خاکی زیست، نزدیک به هشتاد داستان دراز و کوتاه و رساله نوشته? پژوهشی و نوشتار نوشته‌ است. مانند تاریخ مصر و فرانسه و مستعمره‌هایش ((1868) تاریخ رهنوردیهای بزرگ (1878) کریستف کلمب ((1883) و افزون بر آن پانزده نمایشنامه نوشته که در آن دوره به روی صحنه رفته‌ است. با این باز یاد این نکته بایسته‌ است که نام  او با سه دراز داستان نام آورش پنج هفته دربالن و رهنوردی به میان زمین و از ماه به زمین آغاز شد.

 

با این حال در دورانی که نویسندگان خوش قریحه و چیره دستی چون بالزاک، دیکنز،الکساندر دوما و تولستوی و داستایوفسکی، تورگنیف، فلوبر، استاندال و جورج الیوت و امیل زولا و ده‌ها نویسنده نامدار دیگر بودند، ژول ورن نه تنها نویسنده و گردآور ورزیده جای خود را باز کرد، بلکه با پیش بینی‌های ارزنده و روشن بینانه? خود، چراغ راهنمای نوآوران و دانشمندان در نیم و حتی یک سده پس از آن گردید که شایع است کشتی هسته‌ای ناتیلوس از روی نوشته? نامدار او هشتاد فرسنگ زیر دریا ساخته شد و به همین روی نام آن کشتی افسانه‌ای بر این کشتی راستین نهاده شد.

 

روزهای پرماجرا در زندگی ژول ورن می‌گذشتند. او سفر می‌کرد، می‌نوشت و پیر می‌شد.
در سال 1902، ژول ورن آنقدر پیر و بیمار شده بود که به سختی قلم را در دست نگه می‌داشت. با این حال، به نوشتن ادامه داد و 10 کتاب دیگر نوشت.

 

در 24 مارس 1905، در آغاز بهاری دل انگیز، ژول ورن در سن 77 سالگی درگذشت، در حالی که بیش از 80 رمان و 15 نمایشنامه بر جای گذاشت.


نگاهی به زندگی و آثار گوگول

نیکلای واسیلیوویچ گوگول یکی از بامزه ترین و ژرف اندیش ترین نویسندگان جهان‘ در اول آوریل 1809 در خانواده مزرعه دار محقری در اوکراین به دنیا آمد.

1396/02/30

جزئیات خبر

 نیکلای واسیلیوویچ گوگول یکی از بامزه ترین و ژرف اندیش ترین نویسندگان جهان‘ در اول آوریل 1809 در خانواده مزرعه دار محقری در  اوکراین به دنیا آمد. پدر گوگول دارای تخیلی قوی و فعال بود: او چندین کمدی به زبان اوکراینی نوشت (که گوگول بعدها از آنها برای  پرداختن لطیفه و بذله و برخی موقعیت های نمایشی استفاده کرد).

  گوگول در 1828‘ پس از تمام کردن تحصیلات دبیرستان‘ به پترزبورگ رفت. در آغاز از اینکه در ادارات دولتی شغلی به پترزبورگ رفت. در آغاز از اینکه در ادارات دولتی شغلی به دست آورد ترس و پرهیز داشت و ظاهراً قصد کرده بود راه خود را در ادبیات بجوید. سال بعد با سرمایه خودش نخستین کتابش‘ هانس کوشلگارتن‘ را به چاپ رساند. این کتاب منظومه روستایی بلندی است که دوگانگی بارز گوگول در آن آشکار است؛ از سویی تصویری است از زندگی بورژوایی و از سوی دیگر تصویری است از قهرمانی که غرق تاملات‘ رویاها‘ و احلام است. روزنامه در دو نقد شدیداً این کتاب را به یاد استهزا گرفت. گوگول دیوانه وار تمام نسخه های فروش نرفته آن را خرید و سوزاند.

 در سال 1830 گوگول وارد خدمت دولتی شد و نخستین کارش را در مقام کارمندی دون پایه آغاز کرد؛ همچنین به تحصیل هنر پرداخت و به نوشتن هم ادامه داد. گوگول در این سال دست به نشر مجموعه داستان هایی درباره اوکراینی زد که سال بعد در مجله ای تحت عنوان «شب ها در مزرعه ای نزدیک دیکانکا» گرد آمدند.

 در 1831 گوگول به دیدار شاعر بزرگ روس‘ الکساندر پوشکین‘ که او را می پرستید‘ نایل آمد. پوشکین در مقاله ای که درباره داستان های گوگول نوشت نقل کرد وقتی به حروفچینی آمد که کتابش را در آن می چیدند‘ دید که حروفچین ها از خنده ریسه می روند. خنده آنها تحت تاثیر نوشته های گوگول بود.

  در 1835 گوگول چند مقاله و سه داستان مهم انتشار داد. این سه داستان نخستین داستان ها از مجموعه داستانهای « پترزبورگی» او بودند. در همین دوره رمان بزرگش «نفوس مرده» را آغاز کرد.

  بسیار شگفت انگیز است که او در عرض سه سال تقریباً تمامی آثارش را به رساند یا آغاز کرد. وقتی که نمایش نامه «بازرس» به

  پیشنهاد تزار و در حضور او به صحنه رفت‘ عموم مردم و منتقدان از آن استقبالی نکردند. به دنبال این شکست و بحث هایی که بر سر آن درگرفت‘ گوگول روسیه را ترک کرد و دوازده سال در خارج از روسیه اقامت گزید و بیشتر این مدت را در رم بود. در این زمان بود که «نفوس مرده» را به پایان برد. این کتاب در 1842 منتشر شد و عظمت او را در مقام نویسنده بر همگان اشکار کرد. در همان سال «شنل» عمیق ترین و درخشان ترین داستان کوتاه او‘ انتشار یافت.

  گوگول بقیه عمر را صرف ادامه نفوس مرده کرد که به رغم او می بایست نوعی کمدی الهی مدرن شود که در آن قهرمان رمان‘ پس از گذر از دوزخ‘ به برزخ می رسید‘ توبه می کرد‘ راه راست در پیش می گرفت‘ و سرانجام اگر نه به بهشتی زمینی‘ دست کم به زندگی معنی دار‘ مثمر ثمر‘ و اخلاقی دست می یافت. نقطه عطف زندگی گوگول در 1840 فرا رسید. سلامتی او از علایمی که حاکی از فشارهای روانی بود به خطر افتاد. هنگامی که یقین کرد رو به مرگ است رویایی رازوارانه بر او ظاهر شد که هرگز محتوای آن را بر دیگران فاش نکرد.

   او نیز‘ چون پدرش‘ بی چون و چرا تسلیم اهمیت فرضی رویایش شد؛ پس ایمانی رازگونه به مذهب اورتودوکس روسی پیدا کرد و اسیر این اعتقاد شد که برای تعلیم «حقیقت» به ابنای بشر برگزیده شده است. نشانه های بارز این گرایش در مقالاتی تحت عنوان «گزیده ای از مکاتبات با دوستان» کاملاً مشهود است.

  شخصیت گوگول برای ما همچنان معمایی و پر از تناقضات است: در کنار نامه های به ظاهر فروتنانه و چاپلوسانه او به مادرش و دیگران‘ نامه های دیگری هست با لحنی آمرانه و پر از دستورات و تعلیمات که خطاب به بستگان و دوستانش نوشته شده است؛ در کنار اعتقاد افراطی او به مذهب و وحشتش گرفتار شدن به لغت ابدی‘ تاکیدهای بیش از اندازه او به مسائل پیش پا افتاده و سرخوشی و شادی دیوانه وار او به چشم می خورد؛ گاه به افراط روزه دار بود و گاه شکمبارگی می کرد؛ گاه سخت و مرتاضانه می نشست و کار می کرد و گاه بی هدف می چرخید و دائم در سفر و رفت و آمد بود؛ گاه خلاقیتش گل می کرد و پشت سرهم داستان و رمان و نمایشنامه می نوشت و گاه در بی حاصلی مطلق فرو می رفت ؛ از سویی بسیار جدی و متین و دقیق بود و از سویی دیگر دروغ های شاخ دار می گفت و برای همه دردسر می آفرید؛ از سویی فروتن بود و خود را به افراط خوار می کرد و از سوی دیگر غروری تحمل ناپذیر داشت و بسیار خودخواه بود؛ از سویی در خدمت همه بود و ابراز چاکری و بندگی می کرد و از سویی دیگر جز به خود فکر نمی کرد.

  همه ماجراهای زندگی او نشان می دهد که او شخصیتی بسیار پیچیده داشت که نمی توان به کنه آن پی برد. این شخص در آثار او

  منعکس است و به همین دلیل تحلیل نقادانه ی کامل آنها دشوار است. گوگول در عین اینکه یکی از شوخ ترین و بامزه ترین نویسندگان است یکی از عمیق ترینشان نیز هست‘ نویسنده ای است که آثارش کهنه نمی شود و هربار تفسیرهای تازه ای را می طلبد‘ جهان عجیب و غریب گوگول ما را وامی دارد که به شیوه ای تازه به دنیایی که در آن زندگی می کنیم بنگریم.

مقبره عجیب اسکار وایلد نویسنده ایرلندی

اسکار وایلد نه تنها برای نویسندگی معروف می باشد ، حتی برای مقبره اش نیز در گورستان معروف است.

1396/02/30

جزئیات خبر

اسکار وایلد نه تنها برای نویسندگی معروف می باشد ، حتی برای مقبره اش  نیز در گورستان معروف است.
این هنر مند در پاریس فوت کرد و در یک مقبره زیبا خارج از شهر دفن شده است .
مسئولات قبرستان مجبور شدند دور این قبر زیبا را با شیشه محاصره کنند. 

نقل قول و خاطرات اسکار وایلد

اسکار وایلد زمانی گفته بود: «دوریان گری قسمت زیادی از وجود من را در خود دارد.

1396/02/30

جزئیات خبر

اسکار وایلد زمانی گفته بود: «دوریان گری قسمت زیادی از وجود من را در خود دارد. باسیل هاوارد کسی است که من فکر می کنم هستم. لرد هنری کسی است که دنیا فکر می کند من هستم. و دوریان کسی است که دوست دارم باشم- شاید در زمانه ای دیگر». 
در بخشی از نقد بر رمان تصویر دوریان گری، آمده بود: «آقای وایلد می گوید این کتاب نتیجه اخلاقی دارد. نتیجه اخلاقی اش تا جایی که ما می بینیم این است که هدف نهایی انسان بال و پردادن به طبیعتش تا حد اعلی است و راهش همواره در جست و جوی حس های تازه رفتن. نتیجه اخلاقی این رمان این است که وقتی روح بیمار می شود راه درمانش این است که حس های خود را از هیچ چیز محروم نکنیم». 
جملاتی از اسکار وایلد
بدترین چیز در زندگی، هراس در میدان جنگ و خیانت به دوست است. 
تنها کسانی که بیش از ثروتمندان به پول می اندیشند فقرا هستند. 
ما کارهای احمقانه ای را که در زندگی انجام داده ایم، به نام تجربه به رخ دیگران می کشیم. 
خوشبختی چیزی نیست که آن را حس کنیم، تنها باید آن را به یاد آوریم. 
هنر، کلید فهم زندگی است. 
هنرپیشه باید هنر خود را آشکار و خود را پنهان کند. این هدف هنر است. 
وظیفه، چیزی است که انتظار داریم دیگران آن را انجام دهند.((اسکار وایلد)) خطای این گفته را گزارش دهید 
اختلاف نظر درباره خوبی یا بدی یک اثر هنری نشان می دهد که آن اثر پر معنی و جاندار است.((اسکار وایلد)) خطای این گفته را گزارش دهید 
یک اسقف هشتادساله همان حرفی را میزند که در هیجده‌ سالگی در گوشش خوانده‌اند! 
تنها یک چیز در دنیا بدتر از پشت‌سر حرف زدن است، اینکه حرفی از تو گفته نشود!.» 
انسان در برگزیدن دشمنانش نمی‌تواند زیاد دقت به خرج دهد. 
زندگی، پراهمیت ترین چیزی است که تاکنون مورد گفتگوی بشر بوده است. 
امروزه جوانان تصور می‌کنند که پول، همه چیز است و زمانی که بزرگتر شدند، یقین پیدا می‌کنند که این چنین است. 
عشق را در دل نگه دار؛ زندگی بدون آن همچون باغی‌ست بی‌بهره از آفتاب که گل‌های آن، همه پژمرده باشند. 
اسکار وایلد در نامه ای به رابرت راس نوشت : «زندگی پیچیده نیست، ما پیچیده ایم، زندگی آسان است و چیزهای آسان، درست ترین هستند...مذهب به من کمکی نمی کند. ایمانی که مردم می دهند برای آن چیزهائی که نادیدنی است . من همان ایمانم را برای آن چیزهائی می دهم که قابل رؤیت و لمس شدنی است».


زندگی نامه اسکار وایلد

زندگی نامه ، آثار اسکار وایلد نویسنده سرشناس ایرلندی

1396/02/30

جزئیات خبر

زندگینامه

در 16 اکتبر سال 1854 در شهر دوبلین ایرلند به دنیا آمد.

پدر: سر ویلیام وایلد 
مادر: جین وایلد 
برادر: ویلیام وایلد (1853-1899) 
خواهر:- 
همسر: کنستانس لوید (1898-1884) 
فرزندان: 2 فرزند
شهرت ، کنیه و لقب:

شهرت:اسکار وایلد
دوران زندگی:

پدرش ، مردی فرهنگ‌دوست و چشم‌پزشکی بود که بعدها به مقام چشم پزشک مخصوص ملکه نیز نایل شد .وی یکی از عتیقه شناسان برجسته ایرلند بود. مادرش شاعری سرشناس و متخلص به اسپرانزا و مترجم آثار الکساندر دوما و لامارتین بود. 
اسکار وایلد تحصیلات ابتدایی را در قریه اینسکیلن واقع در شمال ایرلند گذراند و در دانشگاه‌های ترینیتی، مگدالن و آکسفورد به تحصیل پرداخت. در سال 1884 با خانم کنستانس لوید ازدواج کرد و به ترتیب در سال‌های 1885و 1886 صاحب دو فرزند پسر شد. او، مجموعه داستان شاهزاده خوشبخت را برای دو پسرش نوشت. مضمون اکثر داستان‌های شاهزاده خوشبخت این است که : انسان از طریق عشق ورزیدن به دیگران می‌تواند انسان بودنش را ثابت کند و به زیبایی درونی برسد. داستان بلبل و گل سرخ را به تأثیر از اساطیر ایرانی و مخصوصا اشعار حافظ نوشت. بلبل با خون دل و نثار کردن جان شیرنش گل سرخ را برای دانشجوی عاشق به دست می‌آورد و دانشجو به راحتی گل سرخی را که به بهای جان بلبل به دست آمده در خیابان می‌اندازد. در حقیقت دانشجو و دختر هیچ کدام معنی واقعی عشق را نمی‌فهمند. عاشق واقعی خود بلبل است. الن تری هنرپیشه معروف تئاتر، پس از انتشار شاهزاده خوشبخت در نامه‌ای به وایلد نوشت: اسکار عزیز !داستان‌هایت واقعاً زیبا هستند و من به خاطر آنها از صمیم قلب از تو سپاسگزارم. من از داستان بلبل و گل سرخ بیش از داستان‌های دیگر خوشم آمد. امیدوارم روزی یکی از داستان‌های این مجموعه را برای آدم‌های خوب بخوانم. و یا شاید برای آدم‌های بد بخوانم و آنها راخوب کنم.
تصویر دوریان گری

این رمان یکی از آثار کلاسیک ادبیات انگلیسی به شمار می رود، شاهکاری در باب زیباشناسی، و از بسیاری جهات، یکی از آثار پیشرو جنبش مدرنیستی تلقی می شود. منتقدان بر این باورند که تصویر دوریان گری شیوه درک مردم دوران ویکتوریا را از جهانی که در آن زندگی می کردند تغییر داد. 
آل پاچینو، بازیگر و کارگردان آمریکایی، گفت که با دیدن تصادفی تئاتری در لندن، انگیزه پیدا کرد که داستان زندگی اسکار وایلد را روایت کند و بدین ترتیب تهیه کنندگی و کارگردانی مستند- درام "وایلد سالومه" (Wilde Salome) را آغاز کرد، فیلمی که در جشنواره فیلم ونیز نیز جایزه گرفت. آل پاچینو گفت زمانی که به دیدن تئاتر دوستش استیون برکوف می رفت، حتی نمی دانست که اسکار وایلد نمایشنامه ای به نام "سالومه" نوشته است. 
آقای برکوف در این تئاتر نقش هرود را بازی می کرد و آل پاچینو خیلی زود محو این تراژدی شد که هر چه پیشتر می رفت، لحظه به لحظه مسحورترش می کرد. 
آل پاچینو گفت: «در تمام مدت نمایش، می خواستم بدانم که نویسنده اش کی بوده، چون جوری با آن ارتباط برقرار کرده بودم که مدت ها بود در هیچ تئاتری برقرار نکرده بودم». 
به گفته آل پاچینو، وقتی بروشور تئاتر را دید، تازه متوجه شد که نویسنده نمایشنامه سالومه کیست. 
اسکار وایلد سال های آخر عمرش را در تبعید در فرانسه گذراند.
تحصیلات و مدارک علمی:

تحصیل در دانشگاه‌های ترینیتی، مگدالن و آکسفورد
آثار :

داستانهای شاهزاده خوشبخت

    شاهزاده خوشبخت و پرستوی کوچولو
    بلبل و گل سرخ
    پسرستاره
    غول خودخواه
    پادشاه جوان
    گربه سفید

شعر

    راونا - (1878)
    اشعار - (1881)
    ابوالهول - (1894)
    چکامه زندان ردینگ - (1898)

نمایشنامه

    ورا- (1880)
    دوشس پادوا - (1883)
    سالومه - (1893)
    بادبزن خانم ویندرمیر - (1892)
    زن بی اهمیت - (1893)
    شوهر مطلوب - (1895)
    اهمیت ارنست بودن - (1895)
    پوچ‌گرایان – (؟)

نثر

    رمان تصویر دوریان گری، (این رمان، در حالی مورد انتقاد جامعه متعصب آن زمان قرار گرفته بود که بسیاری از جمله های حساسیت برانگیز رمان، در ویرایش پیش از چاپ حذف شده بود. کتاب داستان مرد جوانی را روایت می کند که روحش با تابلویی که دوست نقاشش کشیده، پیوند خورده، نخستین بار در ژوئن سال 1890 در ماهنامه لیپینکاتس منتشر شد).
    شاهزاده شاد و دیگر داستان‌ها - (1888)
    خانه انار - (1891)
    نامه‌های اسکار وایلد - (1960)
    The Canterville Ghost

تاریخ فوت، محل فوت، هنگام فوت، محل دفن:

در سی ام نوامبر سال 1900 در گمنامی در پاریس درگذشت. آرامگاهش به‌ گونه‌اى آشکار ،درخشانترین ستاره در آسمان پرلاشز است. او در زیر یک اثر هنرى بزرگ با نقش یک فرشته آرمیده و بقایاى رنگ به‌ جا مانده از جاى دست بازدیدکنندگان و انواع یادگارها و دسته‌هاى گل بر آن قابل مشاهده است. این قطعه از آثارش بر سنگ قبرش دیده میشود: 
و آنان که او را نمى‌شناخته‌اند بر او مى‌گریند 
افسوس که آن ظرف جسمانی، دیر زمانى است درهم شکسته است. 
براى سوگوارانش او مردى رانده و مطرود است و براى راندگان و مطرودان است که همیشه سوگوارى مى‌کنند.

آثار تولستوی

رمان ها ، رمانچه و داستان کوتاه

1396/02/27

جزئیات خبر

buy amoxicillin-clavulanate

buy amoxicillin

nerve pain in back amitriptyline

amitriptyline nerve pain msbicoe.com nerve pain relief
رمان

  1-  به یکدیگر محبت کنید، مترجم سید عبدالرحیم خلخالی
  2-  حرص باعث هلاکت است، مترجم سید عبدالرحیم خلخالی
  3-  جنگ و صلح، ترجمه? کاظم انصاری، تجدید چاب با ترجمه? سروش حبیبی
  4- رستاخیز، ترجمه? محمدعلی شیرازی
  5-   تریلوژی کودکی، نوجوانی، جوانی، ترجمه? غلامحسین اعرابی، انتشارات سمیر
  6-   آناکارِنینا، ترجمه? محمدعلی شیرازی، تجدید چاپ با ترجمه? جواد امیرانی، منوچهر بیگدلی خمسه، سروش حبیبی و فازار سیمونیان
 7- قزاقان، ترجمه? مهدی مجاب


رمانچه

  1-  حاجی‌مراد، ترجمه? رشید ریاحی (چاپ قبلی با ترجمه? حسین صادق‌اوغلی)
  2- مرگ ایوان ایلیچ، ترحمه? لاله بهنام و کاظم انصاری (طبق شرح فوق)
  3-  سونات کرویتزر (موسیقی مرگ)، ترجمه? عبدالله شاه سیاه، با نام «سونات کرویتْسِر»، در   کتاب مرگ ایوان ایلیچ و داستان‌های دیگر (شامل سه داستانِ بابا سرگئی (پدر سرگی)، مرگ ایوان ایلیچ و سونات کرویتْسِر) ترجمه? کاظم انصاری، انتشارات جامی
   4-سونات کرویتسر، ترجمه? بنفشه جعفر، انتشارات روزگار
  5- کوپن تقلبی، ترجمه? رضا علیزاده
  6-  سعادت خانوادگی و داستان‌های دیگر (شامل دو سوار و زمین‌نورد)، ترجمه? حسین تفرشیان و گامایون، انتشارات جامی


داستان کوتاه

   1-سرگیوس پیر (پدر سرژیو/ بابا سرگئی/ پدر سرگی)، ترجمه? امیرهوشنگ آذر و کاظم انصاری (طبق شرح فوق)، همچنین سروش حبیبی و مهناز صدری
   2- ارباب و نوکر، ترجمه? مهران محبوبی (ارباب و بنده، ترجمه? سروش حبیبی، نشر چشمه)
   3- طبل میان‌تهی و هفت داستان دیگر، ترجمه? منوچهر ضرّابی
   4-  سه پرسش، ترجمه? پریسا خسروی سامانی، تجدید چاپ با ترجمه? جمال میرخلف
   5-  داستان‌های سواستوپول، ترجمه? پرویز نظامی
   6-  پولیکوشکا، ترجمه? سیداحمد عقیلی، انتشارات امیرکبیر
   7-  دو سوار
   8-  شیطان، ترجمه? پرویز نظامی و ترجمه? سعید نفیسی و جعفر شریف در کتاب داستان‌های برگزیده یا شاهکارهای کوتاه، انتشارات جامی
   9-   تمشک، ترجمه? علیرضا جباری، نشر افکار



نقد رمان جنگ و صلح

اصلی ترین موضوعی که تولستوی به آن پرداخته ، پرداختن به زندگی اشراف روسیه است . مجالس عیش و نوش و خوشگذرانی ها و جاه طلبی های طبقه ی اشراف ، به شکلی واقعی و باور پذیر نشان داده شده است .

1396/02/27

جزئیات خبر

سوژه ی داستان :

1-اصلی ترین موضوعی که تولستوی به آن پرداخته ، پرداختن به زندگی اشراف روسیه است . مجالس عیش و نوش و خوشگذرانی ها و جاه طلبی های طبقه ی اشراف  ، به شکلی واقعی و باور پذیر نشان داده شده است .

2-دومین موضوع اصلی رمان ، که به موازات زندگی های پر زرق وبرق و بی دغدغه ی شاهزاده های روسی به آن پرداخته شده است ، سیمای جنگ است ، با تمامی جزئیات ریز و درشت و پنهان و آشکار آن اعم از : جلسات افسران و فرماندهان ، صحنه های جنگ ، لشکر کشی ها و آسیب های ناشی از ان .

3-سومین موضوع پرداختن به وضعیت مردم عادی جامعه اعم از سربازان و رعیت و خانواده های آنهاست .

( این موضوع در جریان آتش سوزی مسکو که تمام اشراف گریخته اند و فقط مردم عادی باقی مانده اند بیشتر نمود پیدا می کند . مردمی که نشان دهنده ی ملت واقعی روسیه هستند . )

شخصیت پردازی :

با وجود تعدد کاراکتر های اصلی رمان ، موضوع قابل توجهی که این اثر را جزء شاهکار های ادبی جهان به شمار می آورد ، شخصیت پردازی دقیق و استادانه ی کاراکتر هاست . و جالب اینکه بنظر می رسد  دو تن از شخصیت های اصلی داستان ، پی یر و آندره ، دو چهره ی متفاوت از خود تولستوی هستند

تولستوی درقضاوت بین شخصیت کاراکتر ها حد اعتدال را کاملاً رعایت کرده و نگاهی کاملاً بی طرف به دو گروه متخاصم  داستان ، داشته که این مسئله نشان دهنده ی  زیرکی نویسنده  است  .  بطوریکه  طرفداران  این رمان  د رخارج از مرزهای روسیه به مراتب بیشتر از داخل روسیه بوده است . برای مثال ،  در بحبوحه ی جنگ و زمانی که ناپلئون مشغول سان دیدن از لشکر ، آنهم در شرایط آب و هوایی سخت سیبری ، وروحیه دادن به آنهاست ، الکساندر بدون توجه به وخامت اوضاع ،  همچنان در مجالس خوشگذرانی به سر می برد . واین خود حمله ی آشکاری است بر علیه خود خواهی ها و خود کامگی های طبقه ی اشراف که حتی پستهای  لشکری و نظامی کشور را در اختیار دارند .

 شگردها :

 

1- تولستوی به زندگی اشراف پرداخته  ، نه قشر عادی جامعه . اشراف روسیه بعنوان قشری تجمل گرا و دست نیافتنی که شیفته ی غرب –و بویژه فرانسه-بودن را دلیل تمدن خود می دانند ، همواره بعنوان  طبقه ی برتر و صاحب منصب جامعه مطرح بوده اند – چه لایق این مقام باشند و چه نباشند - که طرز زندگی و آداب و رسومشان همیشه برای قشر رعیت آن زمان ( موژیک ها ) و حتی مردم اروپا ، جذاب و پر رمز وراز بوده است  .تولستوی ، که خود ازطبقه ی اشراف بوده و به جریان زندگی آنها کاملاً واقف بوده ، از همین حس کنجکاوی مردم استفاده کرده و اسرار پشت پرده ی اشراف و شاهزاده ها را روی دایره ریخته است .

2- موضوع جنگ را که تلخ ترین بخش از روند  تاریخ  است ، مانند نیش د رلابلای نوش به خورد خواننده می دهد و او را قدم به قدم با جریان واقعی جنگ پیش می برد .  

3-به رویدادهای سالهای ماقبل زمان خود پرداخته است . و به این ترتیب مانع از حساسیت حکومت وقت روسیه نسبت به نقد جامعه روسیه شده واز گزند حمله ی تزار زمان خود  ، نسبت به چاپ و انتشار رمان ، در امان مانده است .این امر در آن زمان نوعی ابتکار عمل به حساب می آمده .

4-از میان 580 کاراکتر تشکیل دهنده ی اسکلت داستان ، حدود 180 نفر آن واقعی و مستند بوده اند . 400 شخصیت دیگر تخیلی بوده که این امر هم در زمان او بی نظیر بود .

5-شگرد دیگری که تولستوی بکار برده ، این است که تمام مسائل مربوط به زندگی یک جامعه را در قالب یک رمان جمع آوری کرده است . تعلیق ، جذابیت ، عشق ، نفرت ، جنگ ، شکست ، پیروزی ، مرگ ، تولد ، ... همه در قالب یک اثر ، نشان دهنده ی تکنیک بالای نویسنده است  .

تولستوی در جامعه شناسی و انسان شناسی هنر خود را به معرض نمایش گذاشته است . او در این رمان عظیم ، ساختار اجتماعی روسیه  ، عواملی که باعث رشد و تعالی و یا سقوط و انحطاط یک جامعه  می شو د ، همچنین  بیگانه پرستی – که خاص طبقه ی اشراف است – و اختلاف طبقاتی آن دوران را  در روسیه بخوبی نشان داده است .

تعلیق داستان ، با وجود اینکه یک رویداد تاریخی واقعی را تعریف و تحلیل می کند ، بسیار ماهرانه دنبال می شود . شخصیت ها همه در راستای سرنوشت خود ، به سر منزل مقصود می رسند .

تحریراین رمان عظیم در سال 1863 قبل از انقلاب کبیر فرانسه ، یعنی قبل از دوره ی رمانتیسم به پایان رسیده است .یعنی دوره ای که تحصیل در انحصار شاهزادگان و اشراف بوده است . تولستوی را به نوعی می توان بنیانگذارآموزش و پرورش در روسیه به حساب آورد . او آموزش الفبا را در مدارس پایه گذاری کرد و به این ترتیب کودکان رعیت نیز از نعمت باسواد شدن بهره مند  شدند .

یکی از نکات مورد توجه در رمان که بسیار رندانه مطرح شده است قدرت پوچ و پوشالی تزارهاست . چنانکه دیده می شود پی یر و درجایی دیگر ماریا ، حتی قدرت آزاد کردن موژیک های خود را ندارند و تصور باطل اطرافیان آنها براین است که اگر این قشر ناتوان آزاد شوند بدرت اداره ی امور زندگی خود ار نخواهند داشت و چه بسا از گرسنگی و برهنگی بمیرند . این دلیل آشکاری بر استعمارگری تزارهاست که بعدها یکی از دلایل اصلی وقوع انقلاب روسیه به شمار می رود . ( تولستوی ، داستایوفسکی و چخوف زمینه ساز انقلاب روسیه بوده اند .)

عکس العمل فرانسوی ها :

فرانسوی ها واکنش بسیار صریح و تندی در قبال انتشار این رمان از خود نشان داده اند . چرا که آتش سوزی مسکو توسط ناپلئون را لکه ی ننگی بر دامان اسطوره ی حماسی کشور خود می دانند . از طرف دیگر معتقدند که صحنه ها و توصیف های این کتاب از کتاب فرانسوی " لالایی در تفریحگاه برای مردم " اقتباس شده و به همین دلیل آنرا نوعی " دزدی ادبی " می دانند .

 اولین نسخه ی کتاب با نام " کتاب 1805" و از چاپ سوم به بعد با نام " جنگ و صلح " منتشر شده است .

 

برخی از جملات طلایی داستان :

ما کسانی را که به آنان نیکی می کنیم بیش از آنها که به ما نیکی می کنند دوست داریم .

سه عنصر اصلی اشیا : گوگرد ، جیوه ، نمک .

من خود را برتر از او می پندارم وبه همین جهت پست تر از او می شوم .

زبان روسی نه تنها زبانی بود که با آن صحبت می کرد بلکه با آن فکر می کرد .

 فاتالیسم : اعتقاد به جبر و تفویض . وجدان انسان می گوید انسان دارای اراده است اما در حقیقت انسان آلتی ناآگاه و بی اراده است که تاریخ بشریت برای نیل به مقاصد خویش از او استفاده می کند .

عدد 666 نشانه ی ناپلئون بناپارت است .

نوشته شده توسط م. سرایی فر 

هر آنچه درباره جنگ وصلح تولستوی باید بدانید

سامرست موام ” نویسنده صاحب نام فرانسوی در کتابی تحلیلی لیست ده رمان برتر دنیا را از نظر گاه خود اورده است و برای هر کدام مقاله ای مفصل نگاشته . اولین مقاله این کتاب به برترین رمان از دید موام یعنی” جنگ و صلح ” اختصاص دارد .

1396/02/27

جزئیات خبر

abortus pil

waar abortus pil te kopen patemery.azurewebsites.net abortuspil kopen online
لئون تولستوی و جنگ و صلح

من معتقدم بالزاک، بزرگترین رمان نویسی است که تاکنون جهان شناخته است، ولی عقیده دارم «جنگ و صلح» تولستوی، بزرگترین رمان عالم است.رمانی با یک چنین پهنه وسیع که درباره یک چنان دوران خطیر تاریخی گفتگو کند و این همه قهرمان داشته باشد، قبلاً نوشته نشده بود و گمان می کنم هرگز دوباره نوشته نشود. درست گفته اند که «جنگ و صلح» یک حماسه است.من هیچ اثر خیالی دیگری را نمی شناسم که به حقیقت بتوان آن را بدینگونه توصیف کرد.

استراخوف که از دوستان تولستوی و منتقد توانایی بود، عقیده خود را درباره «جنگ و صلح» در چند جمله پر حرارت بیان کرده است. او می گوید: «جنگ و صلح، تصویر کاملی از زندگی بشریست. تصویر کاملی از روسیه آن زمان است، تصویر کاملی از همه چیزهاییست که در آنها، مردم سعادت و عظمت، اندوه و خواری خود را می یابند. این است جنگ و صلح».تولستوی، وقتی نوشتن «جنگ و صلح» را آغاز کرد، سی و شش ساله بود، و این سنی است که در آن، استعداد آفرینش یک نویسنده معمولاً در حد کمال است، و هنگامی که آن را تمام کرد، شش سال گذشته بود. دورانی را که تولستوی برای رمان خود برگزید، زمان جنگهای ناپلئون بود و نقطه اوج داستان حمله ناپلئون به روسیه و آتش سوزی مسکو و عقب نشینی و اضمحلال ارتشهای حمله ناپلئون است.

وقتی تولستوی شروع به نوشتن رمان خود کرد، در نظر داشت داشت داستانی درباره زندگی خانوادگی اشراف روسیه بنویسد و قرار بود حوادث تاریخی، فقط به منزله زمینه رمان او به کار روند. بنا بود قهرمانان داستان دچار حوادثی شوند که از لحاظ روحی تاثیر عمیقی در آنها بگذارد، ولی در پایان، پس از تحمل مشقات زیاد، پاک و بیغش شوند و از یک زندگی آرام و سعادتمند برخوردار گردند. فقط در جریان نوشتن رمان بود که تولستوی درباره مبارزه عظیمی که میان نیروهای مخالف در گرفته بود، بیش از پیش تاکید کرد، و از مطالعات وسیع او، یک فلسفه تاریخی پدید آمد که من، بعد به اختصار به آن اشاره خواهم کرد.می گویند «جنگ و صلح» نزدیک به پانصد قهرمان دارد. شخصیت تک تک این قهرمانها، در کتاب کاملاً مشخص و معلوم شده و با وضوح تمام به خواننده معرفی گشته است.

این کار، به خودی خود یک کار بزرگ است. توجه و علاقه خواننده، چنانکه در اکثر رمانها معمول است، فقط به دو، یا سه نفر، حتی به یک دسته، جلب نمی شود، بلکه او متوجه اعضای چهار خانواده اشرافی، متوجه خانواده های روستوف، بولکونسکی، کوراگین و بزوخوف می شود.یکی از مشکلاتی که رمان نویس باید با آن مبارزه کند اینست: وقتی موضوع رمان به این نیاز دارد که نویسنده به گروههای دیگری هم توجه کند و درباره آنها حرف بزند، بایستی این تغییر توجه و تغییر مطلب را آنچنان موجه و قابل قبول نشان دهد که خواننده به راحتی آن را بپذیرد. آنوقت است که خواننده می بیند آنچه را که احتیاج دارد درباره گروهی از قهرمانان رمان بداند، عجالتاً به او گفته اند، و آماده است بداند اشخاص دیگری که مدتی راجع به آنها چیزی نشنیده بود، در این فاصله چه کرده اند. رویهمرفته، تولستوی این کار را با چنان مهارتی انجام داده است که خیال می کنید فقط یک رشته داستان را تعقیب می کنید.

در رقابت کتاب چاپی و الکترونیک کدام‌‌یک می‌برند؟

در طول چند سال گذشته تیتر روزنامه‌ها خبر از برتری کتب الکترونیکی و افول آثار کاغذی می‌دادند اما حالا به نظر می‌رسد شرایط در حال تغییر است.

1396/02/27

جزئیات خبر

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از کانورسیشن-تحقیقات نشان می‌دهد درصد فروش کتب الکترونیکی کاهش یافته است و آثار کاغذی محبوبیت خود را بازیافته‌اند.
 
اتحادیه ناشران «بریتانیا» اعلام کرد فروش آثار الکترونیکی 17 درصد کاهش و فروش آثار کاغذی 8 درصد افزایش یافته است. در طول سالیان گذشته رسانه‌ها برای دست‌یابی به آمار دقیق فروش به اتحادیه ناشران، گروه خرده‌فروشان، و داده‌های گروه تحقیقاتی «نیلسن» تکیه می‌کردند اما این مقیاس در طول سالیان گذشته دچار تغییر شده است و به وبسایت‌های دیگری چون «آمازون» نیز استناد می‌شود.
 
سایت «کیندل آمازون» در سال 2007 ایجاد شد. «بارنز و نوبل» در اکتبر 2009 وبسایت آثار الکترونیکی خود را به راه انداخت. نرم‌افزار آیپد «اَپل» نیز نرم‌افزار غیراختصاصی برای خواندن کتب الکترونیکی به دنیا معرفی کرد. فروش آثار الکترونیکی آمریکا بین سال 2008 تا  2010 حدود 1260درصد افزایش یافت. اوایل سال 2011 بود که «گارتنر»، گروه مشاوران «ایالات متحده» اعلام کرد تعداد خوانندگان الکترونیک سالیانه در جهان حدود 70 درصد افزایش خواهد یافت.
 
ژانویه سال 2011 بود که آمازون اعلام کرد برای اولین بار در طول تأسیس وبسایت فروش آثار الکترونیکی از آثار کاغذی پیشی گرفته است. آمار «نیلسون» نشان می‌داد فروش آثار الکترونکی «ایالات متحده» از 69 میلیون دلار در سال 2010 به 165 میلیون دلار در سال 2011 رسید و حدود 139 درصد افزایش داشته است. این آمار در سال 2012 حدود 30 درصد و در سال 2013 حدود 13 درصد افزایش یافت.
 
البته این آمار فقط کتبی را که دارای ISBN است ثبت کرد. در صورتی که بسیاری از آثار الکترونیک ISBN ندارند. با این وجود فروش آثار الکترونیکی سیر صعودی را طی کرده بود اما هر سال این درصد بیشتر از قبل کاهش یافت.
 
با افزایش اندازه صفحه تلفن‌های هوشمند سال 2014 و 2015 تغییر بزرگ دیگری نیز در این صنعت ایجاد کرد. بنا بر تحقیقات «نیلسن» با افزایش اهمیت تلفن‌های هوشمند درصد افرادی که از روی تبلت یا تلفن خود کتاب می‌خوانند از 24 درصد به 54 درصد افزایش یافت.
 
این موضوع نشان می‌دهد بسیاری از خوانندگان جذب تلفن همراه جدید خود هستند، نه آثار الکترونیکی. اتحادیه ناشران در «بریتانیا» گزارش داد فروش آثار دیجیتال در سال 2015 کمی کاهش و فروش آثار چاپی افزایش یافته است. آنان در بیانیه خود اعلام کردند: «خوانندگان از در دست گرفتن کتاب، که ممکن است به صورت دیجیتال ترجمه خوبی نداشته باشد، لذت بیشتری می‌برند.» البته از یاد نبریم دلیل پیشرفت فروش آثار چاپی در سال 2015 محبوبیت کتب رنگ‌آمیزی برای بزرگ‌سالان بود. چاپ این آثار نیز فقط به شکل چاپی میسر است و در حالت الکترونیک کاربرد خود را از دست خواهند داد.
 
در هر صورت جدال کتب الکترونیکی و چاپی همچنان ادامه دارد. فاصله و برتری کتب الکترونیکی کمی کاهش یافته است. در این صورت باید منتظر ماند و دید این رقابت نزدیک به نفع کدام یک به پایان خواهد رسید و شرایط در 20 ساله آینده چطور خواهد بود.


افراد کتاب‌خوان خوش‌‌آتیه‌ هستند

آیا انسان‌های موجه و مودب تمایل بیشتری به کتاب خواندن دارند؟ یا کتاب خواندن موجب می‌شود تا انسان‌ها خوش‌آیندتر به‌‌نظر برسند.

1396/02/23

جزئیات خبر

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از نشریه «تلگراف»، مطالعات جدید محققان دانشگاه «کینگستون» انگلستان نشان می‌دهد، انسان‌هایی که کتاب‌های داستانی مطالعه می‌کنند به بروز احساسات هم‌دلانه و رفتارهای انسان‌دوستانه تمایل بیشتری دارند.
 
محققان با اشاره به مطالب مطرح شده در کنفرانس هفته گذشته انجمن روانشناسی انگلستان گفته‌اند: «قرار گرفتن در فضای ادبیات داستانی توانایی انسان را در حیطه احساسات انسان‌دوستانه و هم‌دلانه گسترش می‌دهد.»
 
آن‌ها می‌گویند: «درگیر شدن با نثر داستانی و کمدی به طور ویژه اصل کلیدی است برای ترغیب انسان‌ها به نوع‌دوستی.»
 
این مطالعه با تحقیق بر روی 123 تن داوطلب انجام شده است؛ از شرکت‌کنندگان دراین تحقیق درباره اولویت‌های آنان درخصوص کتاب، نمایش و برنامه‌های تلویزیونی پرسش شده و سپس مهارت‌های رفتاری آنان با دیگران مورد آزمون قرار گرفت. نتیجه این مطالعه نشان داده است که طرفداران کتاب رفتارهای اجتماعی مثبت‌تری را از خود بروز می‌دهند.
 
و نیز در میان علاقه‌مندان به کتاب، اشخاصی که به گونه درام و رمان‌های عاشقانه گرایش دارند در بالاترین سطح رفتار مثبت قرار داشته‌اند. هم‌چنین هواداران کتاب‌های تجربی توانایی بسیاری در دیدن وقایع از زوایای مختلف دارند و خوانندگانی که به آثار کمدی تمایل دارند در ارتباط با دیگران در ارتباط با دیگران رفتارهای بهتری را از خود نشان می‌دهند.
 
مطالعات پیشین نیز نشان داده بود که مطالعه کتاب به‌ویژه ادبیات در کاهش فشارهای عصبی بسیار مفید بوده و کودکانی که در خانه با کتاب بزرگ می‌شوند بیش از بزرگ‌سالان توانایی یادگیری دارند. 

زبان فارسی از روزگار کهن ابزار نقل تاریخ قوم ایرانی بوده است

حمید احمدی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران گفت: زبان فارسی زبان ملی ایرانیان است و از روزگار کهن ابزار نقل تاریخ و ثبت داستان قوم ایرانی و سرزمین آن بوده است و جزء میراث کهن فرهنگی ماست.

1396/02/23

جزئیات خبر

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفت‌وگوی اختصاصی با دکتر حمید احمدی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در استودیو خانه کتاب درباره «هویت ایرانی» جمعه (22 اردیبهشت) برگزار شد.

احمدی درباره هویت گفت: قطعا در بحث هویت، دیگری به معنای خود نیست، دیگری که غیر از خود است اما این بستگی دارد که شما هویت را در چه سطحی نگاه کنید. اینجا مساله دیگری در جامعه ما مطرح است به سطوح هویت دقت نمی‌شود، معمولا در بسیاری وقت‌ها منظور از هویت، هویت در سطح کلان ملی است. در حالی که هویت سطوح دیگری نیز دارد، اما اینکه در هویت منظور از دیگری بیگانه یا دشمن باشد، به سطح بستگی دارد. ما یک سطح هویت فردی داریم که در آن انسان از خانواده و محیط خصوصی برخوردار است اما دیگری قطعا همه جا به معنای دشمن نیست.

وی افزود: گاهی اوقات کلمه هویت ملی لزوما به معنای هویت ملی نیست، زیرا در قدیم پژوهش‌هایی انجام شد و تا قبل از جنگ جهانی هویت ملی چندان مطرح نبود، بلکه بیشتر منش ملی مدنظر بود و وقتی منش ملی بیان می‌شد یعنی اینکه عموما مردم یک کشور چه می‌کنند؟ مثلا ژاپنی‌ها، اندیشه ملی‌شان چه بود و در این زمینه نیز کتاب‌هایی تالیف شد، در ایران نیز برخی به این حوزه روی آوردند؛ مانند کاظم‌زاده ایرانشهر و یا «سازگاری ایرانیان» که از سوی مهندس بازرگان کتابی نیز تالیف شد، این پژوهش‌ها هویت به معنای منش ملی بود، یعنی رفتارهایی که خود را در کنش‌ها نشان می‌دهند، اما وقتی بحث هویت ملی ایرانی به میان می‌آید، یعنی جنبه سیاسی آن قوی‌تر است، بنابراین باید دید در بحث هویت ملی کدام جنبه مدنظر است.

استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران عنوان کرد: به نظرم در دوره جدید وقتی بحث از هویت ایرانی می‌شود، معمولا به وجه سیاسی هویت ملی ایرانیان برمی‌گردد، حال اگر بخواهیم بدانیم ویژگی‌های این هویت چیست؟ به تصور من چهار مولفه در این میان موثر است، نخست بحث سرزمین ایرانی است که هویت ایرانی را بشناسیم و بعد آن را به دیگری بشناسانیم. به همین منظور برگشتی به یک سرزمین دارد، بنابراین سرزمین یکی از اساسی‌ترین مولفه‌های هویت ایرانی است.
 
احمدی افزود: غیر از بحث سرزمین، ما تاریخ داریم، یعنی این سرزمین یک روایتی دارد و وقتی آن‌را شناسایی می‌کنیم با یک پدیده ثابت در یک زمان نیست، بلکه یک گذار زمانی را طی کرده و داستان زندگی یک ملت را دربرمی‌گیرد، به این تاریخ می‌گویند یعنی از چه زمانی آمدیم و چه مراحلی را طی کردیم. جالب این است که تاریخ و سرزمین با هم پیوستگی دارند و اگر بخواهید سرزمینی را شناسایی کنید، قاعدتا سراغ تاریخ آن می‌روید.
 
وی ادامه داد: تاریخ یعنی آن روایت‌هایی که درباره سرزمین گفته شده و بازگوکننده سرنوشتی است که در زمین ایران گذشته است و این سرزمین اسامی خاصی در تاریخ داشته که قدیمی‌ترین آن خونیرس است که در متون اوستایی مشاهده می‌شود و بعدها کلمه ایرانویج ذکر شده و سپس ایران زمین و ایرانشهر نیز به کار رفته است.
 
مولف کتاب «ایران روایتی که ناگفته ماند» اظهار کرد: بنابراین سرزمین ایران از دیرباز اسامی داشته که در متون کهن از آن اسامی یاد شده است. از این‌رو تاریخ بازگو کننده داستان سرزمین ما و مردمان ایران است. به نظرم عنصر دیگر، بعد از سرزمین و تاریخ، دولت است، سرزمینی که از یکسری نماینده‌های سیاسی برخوردار بوده و آن سرزمین را نمایندگی می‌کرده است و کم‌کم تبدیل به دولت شده است. بنابراین یک پدیده سیاسی و در واقع نگهبان سرزمین است و روایت‌کننده و مشخص‌کننده سرنوشت سرزمین آن کشور است.  
 
احمدی افزود: از این‌رو دولت یک ویژگی مهم هویت ملی ایرانی بوده و نمی‌توان یک سرزمین را بدون دولت تصور کنید. زیرا دولت نماینده یک سرزمین است و اگر دقت کنید همیشه بحث دولت در تاریخ مطرح بوده که تصمیم می‌گرفتند چگونه یک سرزمین را اداره کنند و با همسایگان خود چه تعاملاتی داشته باشند.
 
وی عنوان کرد: عنصر چهارم میراث فرهنگی و معنوی ماست، در این میراث، آیین‌ها و رسوم کهن که برای ما به جا مانده که عنصر بسیار مهمی است و همچنین زبان فارسی که زبان ملی ایرانیان است و زبانی که از روزگار کهن ابزار نقل تاریخ و ثبت داستان قوم ایرانی و سرزمین آن بوده است. این زبان از گذشته تا به امروز دچار تحولاتی شده، اما با این حال زبان ملی و همگانی ایرانیان بوده و همه از آن با وجود پراکندگی‌های قومی، مذهبی و نژادی استفاده می‌کردند.
 
مولف «قومیت و قومیت‌گرایی در ایران» افزود: مرحله بعد، به نظرم دین را می‌توان در میان میراث فرهنگی ذکر کرد، اگرچه بعضی دین را از میراث کهن جدا می‌کنند و نگاه دیگری دارند، اما نگاه من به بحث دین در هویت ایرانی این‌گونه است که دین خاصی را نمی‌توانیم به عنوان وجه ملی ایرانیان در نظر بگیریم، زیرا ادیان در ایران متعدد بود و ما از ادیان میترائیسم تا زرتشتی داشتیم و بعدها مسیحیت و سپس اسلام آمده است، انواع و اقسام مذاهب که هنوز هم در این سرزمین وجود دارند.
 
وی ادامه داد: اما تصور می‌کنم خود کلمه دین یا دین‌خواهی یا اعتقاد به خداوند و خداپرستی عنصر معنوی هویت ایرانی است و از یکتاپرستی ایرانی چه مسلمان باشد و چه غیرمسلمان یعنی تکیه به خداپرستی یکی از ویژگی‌های مهم هویت ایرانی است، بنابراین هویت ملی ما دربرگفته، تاریخ، سرزمین، دولت و در نهایت فرهنگ ایران است که این فرهنگ شامل آداب و رسوم، زبان و دین است اگرچه برخی محققان و متفکران به شکل دیگری این هویت را ترسیم می‌کنند.   
            
سی‎اُمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران با شعار «یک کتاب بیشتر بخوانیم» و با ریاست سیدعباس صالحی تا 23 اردیبهشت در مجموعه نمایشگاهی شهر آفتاب میزبان علاقه‌مندان به کتاب و کتابخوانی خواهد بود. 

انتشار سومین مجموعه شعر مزدک پنجه‌ای

مجموعه شعر «دوست داشتن اتفاقی نیست»، سروده مزدک پنجه‌ای توسط انتشارات دوات معاصر منتشر شد.

1396/02/23

جزئیات خبر

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سومین مجموعه شعر مزدک پنجه‌ای با عنوان «دوست داشتن اتفاقی نیست»، توسط انتشارات دوات معاصر منتشر شد. پنجه‌ای در این کتاب به لحن، فرم، ساختار زبان و عنصر چندصدایی بسیار توجه کرده است.

از مزدک پنجه‌ای پیش‌تر مجموعه شعرهای «چوپان کلمات» (کاندیدای دریافت جایزه شعر جوان ایران)، «بادبادک‌های روزنامه‌ای و همه درخت‌ها سپیدراند» (نخستین آنتولوژی شاعران سپیدسرای گیلان) را منتشر کرده است.
 
در یکی از شعرهای این کتاب می‌خوانیم:

«جای نظربازان است ورزشگاه
و این اصلا به اخلاق و فرهنگ ربطی ندارد
زندگی است دیگر
باید بچرخد مثل چشم‌های ما که سُر می‌خورد با هر ضربه پشت محوطه‌ی جریمه
نیم خیز می‌شود
به این امید که
غریو شود
نشئه‌گی بالا بیاید از صندلی‌های پایین
تماشاگری هوس بستنی کند
من تو را سخت در آغوش بگیرم
و فارغ شوم از هر چه روز مرگی
ساق‌های خسته‌ایم
تیمی ورشکسته
امیدهای نا برابر
افتان و خیزان بالا می‌کشد
پیرمرد بستنی فروش
این داوری تمامی ندارد...»
 
مجموعه شعر «دوست داشتن اتفاقی نیست»، اثر مزدک پنجه‌ای در 94 صفحه و به‌بهای 8 هزار تومان توسط انتشارات دوات معاصر 1396منتشر شده است. 

افزایش 12 درصدی فروش در نمایشگاه کتاب سی‌ام

به‌گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) همایون امیرزاده در جمع خبرنگاران درباره میزان فروش نمایشگاه کتاب در دوره سی‌ام گفت: سال‌گذشته در نمایشگاه بیست و نهم تا پایان روز دهم یک‌میلیون و 376هزار و 388 تراکنش انجام شد که مبلغ آن به 695میلیارد و 536 میلیون و 616هزار و 510 ریال رسید.

1396/02/23

جزئیات خبر

abortion pill online philippines

buy abortion pill philippines
به‌گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) همایون امیرزاده در جمع خبرنگاران درباره میزان فروش نمایشگاه کتاب در دوره سی‌ام گفت: سال‌گذشته در نمایشگاه بیست و نهم تا پایان روز دهم یک‌میلیون و 376هزار و 388 تراکنش انجام شد که مبلغ آن به 695میلیارد و 536 میلیون و 616هزار و 510 ریال رسید. اما تعداد تراکنش‌ها در نمایشگاه سی‌ام و تا پایان روز دهم یک‌میلیون و 477 هزار و 419 تراکنش و مبلغ این تراکنش‌ها به 765 میلیارد و 779 میلیون و 930هزار و 877 ریال رسید.

وی درباره میزان رشد تراکنش‌های صورت گرفته در نمایشگاه امسال نسبت به سال گذشته گفت: در نمایشگاه امسال مبلغ 70 میلیارد و 234 میلیون و 114هزار و 367 ریال رشد مبلغ تراکنش داشته‌ایم. تعداد تراکنش‌های صورت‌گرفته نیز 101هزار و 81 تراکنش افزایش داشته است. براین اساس ما با 12درصد رشد مبلغ تراکنش و 8درصد رشد تعداد تراکنش روبه‌رو شده‌ایم.

سخنگوی نمایشگاه پیش‌بینی کرد با توجه به اینکه نمایشگاه امروز هم جریان دارد و تا ساعت 20 به فعالیت خود ادامه می دهد، میزان فروش از طریق دستگاه‌های کارتخوان به بیش از 80 میلیارد تومان برسد. با توجه به اینکه حدود 30 درصد خرید کتاب هم به‌صورت نقدی انجام می‌شود پیش‌بینی ما این است که فروش کتاب در نمایشگاه سی‌ام به خدود 120 میلیارد تومان بردسد که اگر این مسئله محقق شود 15 درصد رشد ثبت خواهد شد. 

کليه حقوق اين سايت به انتشارات سمير تعلق دارد.
طراحی و توسعه شرکت بهبود سامانه فرا ارتباط
شناسه ورودی یا کلمه عبوری صحیح نمی باشد.